♫ News (Music) ♫

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #271
    In October 2005, Monika Jalili and NoorSaaz filed on to the stage at Trinity Church and straight into Trinity history. Their concert of music from pre-revolutionary Iran has been viewed via trinitywallstreet.org more than 300,000 times since last October, making it one of the most heavily trafficked features ever presented on Trinity’s website.

    “It has been the most amazing year,” Jalili said, “basically due to that concert at Trinity.”

    Jalili and NoorSaaz return to Trinity on Thursday, October 5 as part of the Concerts at One series.

    Following the concert, the band received emails from all over the world, but particularly from Iranians both in and outside of Iran.

    “It was really emotional,” she said. “We rekindled all kinds of memories for them.”

    Jalili was first introduced to the music of Iran by her Iranian husband’s family. An accomplished professional musician, Jalili had already found an interest in traditional Persian folk music. But riding in the car with her father-in-law one day, he played her the popular pre-revolutionary song Jaane Maryam, telling Jalili, ‘I can hear you singing this.’





    “It opened a door to a whole genre of music I could relate to,” Jalili recalled.

    The Iranian music Monika Jalili and NoorSaaz perform, said Trinity Concerts director Earl Tucker, “is about nostalgia and hope. Nostalgia for what was, hope for what is continuing and evolving [in Iran].”

    “The poetry and beauty of the music touched me,” Jalili said, “I thought, ‘I just have to do this.’”

    But she couldn’t do it alone. She founded NoorSaaz – made up of violinist Megan Weeder, percussionist Timothy Quigley, oudist Mavrothis Kontansis and guitarist Nathan Dillon – a year and half ago to help bring these songs to life in a new way.

    “We’ve spent a lot of time making something of our own, keeping true to the music and the lyrics,” she said.

    Jalili translates some lyrics into English and French, in order to “make it accessible to people who don’t speak Persian.”

    Jalili’s passion for her work comes through clearly when she speaks about NoorSaaz, their fans and, certainly, the music.

    “This is,” she said, “the best thing I’ve ever done with music in my life.”

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #272
      شب موسيقی ايران شنبه شب دوم اکتبر ( ۸ مهر)، همزمان با روز جهانی موسيقی، به همت خانه موسيقی در تالار وحدت در تهران برگزار شد، که در اين مراسم از چهار هنرمند نامی موسيقی ايران تجليل به عمل آمد.
      فرهاد فخرالدينی، *آهنگساز و رهبر ارکستر ملی ايران، حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده تار و سه تار، شهرام ناظری، خواننده، و کيخسرو پورناظری، نوازنده تار و تنبور و آهنگساز، چهار هنرمندی بودند که در جشن سالانه خانه موسيقی از آنها تقدير شد.

      جشن خانه موسيقی برخلاف دوره های گذشته که به مدت يک هفته برگزار می شد، اين بار تنها در يک شب برگزار شد که به نظر می رسد علت اصلی آن کمبود بودجه و امکاناتی باشد که سال های گذشته از سوی وزارت ارشاد ايران در اختيار خانه موسيقی قرار می گرفت. اما اين کمک ها درسال جاری هنوز به اين نهاد اعطا نشده است.

      اين درحالی است که برخلاف سال گذشته، امسال حسين صفار هرندی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی ايران، هم از جمله تماشاگران برنامه شب موسيقی بود. وی پيش از اين هم از خانه موسيقی ديدن کرده و وعده کمک به مهمترين نهاد اجتماعی اهل موسيقی را داده بود.

      علاوه بر آقای صفار هرندی و معاون هنری وی، حضور هنرمندان نامی موسيقی ايران دراين مراسم شگفت آور بود. به نحوی که تمامی بضاعت موسيقی جدی و هنری ايران را می توانستيم در اين شب در يک جا به تماشا بنشينيم .

      موسيقی و دوتار خراسان

      برنامه شب موسيقی ايران با اجرای دو تار گروه نور محمد درپور، نوازنده و خواننده پيش کسوت موسيقی نواحی، آغازشد. درپور با خواندن ابياتی در مدح پيامبر اسلام و دوتار نوازی نغمه های معروف خراسانی به کار خود و گروهش پاپان داد.

      در ادامه فيلمی کوتاه از علی تجويدی و منوچهر همايونپور، دو استاد درگذشته موسيقی ايران پخش شد. تجويدی که خود از اعضای هيات موسس خانه موسيقی به شمار می رفت، در دوره ای کوتاه عضويت شورای عالی خانه موسيقی را برعهده داشت.
      سخنان مديرعامل تازه

      در ادامه مراسم حميد رضا نوربخش، مديرعامل تازه خانه موسيقی ايران*، از برنامه های خود و هيات مديره تازه برای ارتقای کمی وکيفی خانه موسيقی گفت. آقای نوربخش بااشاره به اينکه نهاد خانه موسيقی نزديک به ۷ هزار عضو دارد گفت که هيات مديره ضمن پی گيری بيمه هنرمندان عضو اين خانه، در پی تاسيس تعاونی مسکن اهالی موسيقی است.

      وی از جمله مشکلات مهم خانه موسيقی را نبود ارتباط ميان راس خانه با بدنه نام نهاد و گفت که تلاش می کند چنين شکافی را پرکند. آقای نوربخش همچنين از اضافه شدن کانون های خانه موسيقی خبر داد و گفت که سعی می کند برای موسيقی بانوان در ايران نيز تلاش های جدی صورت دهد.

      اين سخن مديرعامل تازه خانه موسيقی درحالی گفته شد که برخی از بانوان حاضر دراين مراسم که در زمينه موسيقی نيز تلاشهای طولانی مدتی صرف کرده و خود از اعضای مجمع عمومی خانه موسيقی ايران هستند، از بی توجهی به بانوان در اين برنامه گله مند بودند.

      آقای نوربخش درپايان ابراز اميدواری کرد که جشن موسيقی در سال آينده از يک شب به يک هفته تغيير يابد.

      ديدار دو خواننده نامی موسيقی

      پس از پخش فيلمی کوتاه درباره شرايط موسيقیدان ها ونيز اولويت های خانه موسيقی، نوبت به بخشی رسيد که بسياری انتظار آن را می کشيدند؛ جايی که بايد طبق برنامه شهرام ناظری، هنرمند آواز ايران به پاس معرفی مولانا در اشعار و آوازهايش، لوح خانه موسيقی را از محمدرضا شجريان بگيرد.

      اين بخش برنامه به دليل برخی ناهماهنگی ها می رفت که بدون ديدار اين دو چهره نامی موسيقی ايران به پايان برسد، اما آقای ناظری در حالی که مجری برنامه هم از حضور وی بر صحنه نا اميد شده و پوزش خواسته بود، خود را به صحنه رساند و لوح خانه موسيقی را از دست آقای شجريان دريافت کرد.

      شهرام ناظری خود در پايان برنامه علت تاخير را تمرين گروه برای اجرای بعدی همين مراسم در طبقه چهارم ذکر کرد و گفت چون در آن زمان در طبقه چهار بوده، رسيدنش اندکی زمان برده و چنين سوء تفاهمی ايجاد کرده که وی روی صحنه حاضر نخواهد شد.

      پيش از شهرام ناظری، کيخسرو پورناظری هم جايزه خود را از دست محمد رضا شجريان و محمد سرير گرفته بود.

      سپس شهرام ناظری با اجرای آوازی بر اساس شعری از حافظ که در آن کناياتی هم به وضعيت کنونی موسيقی و بی توجهی دولت به آن هويدا بود، کار خود را با گروه نه نفره کابوکی آغاز کرد. وی با اجرای تصنيف "من قفل زندان بشکنم"، بر اساس شعری از مولانا، به کار خود و گروه پايان داد.

      بيانيه خانه موسيقی


      مهمترين نکته در بيانيه خانه موسيقی که بسيار محافظه کارانه تنظيم شده بود، اين بود که از دولت کنونی ميخواست "حال که با شعارهای ارزشمدارانه به صدارت رسيديد، از فرهنگ اصيل و موسيقی ارزشمدار هم حمايت کنيد."



      پس از اين اجرا نوبت به تجليل از فرهاد فخرالدينی و حسين عليزاده رسيد. آقای فخرالدينی لوح خانه موسيقی را از دست مصطفی کمال پورتراب گرفت و حسين عليزاده نيز از دست استاد خود، هوشنگ ظريف، لوح خانه موسيقی را دريافت کرد.

      داريوش پيرتياکان، سخنگو و دبير خانه موسيقی، آخرين فردی بود که برای خواندن بيانيه خانه موسيقی به روی سن رفت و ضمن نام بردن از خانه موسيقی به عنوان "مهمترين و معتبرترين نهاد موسيقايی" ايران، برخی فعاليت های آن را برشمرد.

      مهمترين نکته در بيانيه خانه موسيقی که بسيار محافظه کارانه تنظيم شده بود، اين بود که از دولت کنونی ميخواست "حال که با شعارهای ارزشمدارانه به صدارت رسيديد، از فرهنگ اصيل و موسيقی ارزشمدار هم حمايت کنيد."

      جشن خانه موسيقی ايران هر سال در شب نهم مهر ماه در تالار وحدت تهران برگزار می شود. موسيقيدانان ايرانی و به خصوص خانه موسيقی ايران تلاش های فراوانی کرده اند تا اين روز که با روز جهانی موسيقی و تولد ابونصر فارابی همزمان است به عنوان روز ملی موسيقی ايران از سوی شورای فرهنگ عمومی اين کشور پذيرفته و در تقويم رسمی ايران ثبت شود، اما به رغم نظر کارشناسانه و موافق شورای تخصصی در اين زمينه، شورای اصلی فرهنگ عمومی از قرار دادن روزی به نام روز موسيقی در تقويم سالانه خودداری کرد.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #273
        پشت ديوارهای جديد ممنوعه
        صدای دولت آبادی
        همراه با تار لطفی


        درحاليكه بسياری از آثار محمود دولت آبادی به زبان های آلمانی، فرانسوی، انگليسی و حتی سوئدی و هلندی در سالهای اخير ترجمه و در اروپا انتشار يافته، در دولت احمدی نژاد هنوز وزارت كشور اجازه انتشار كاست رمان "كليدر" او را پس از دو سال انتظار صادر نكرده است. اين كاست بازخوانی بخش*هايی از رمان "كليدر" با صدای دولت آبادی است كه جا به جا محمدرضا لطفی نيز با تار خود فصل های كتاب را همراهی كرده است .

        نخستين جلد "كليدر" در سال *1357 منتشر شد و سپس در سال 1364 دوره كامل *10 جلدی آن انتشار يافت.

        دولت آبادی متولد 10 مردادماه سال 1319 در دولت*آباد سبزوار است و تاكنون از بيان نظراتش در باره امور جاری كشور در دوره های مختلف پروا نداشته است، گرچه بارها اعلام كرده: يك نويسنده*ام، متعلق به هيچ گروه خاص سياسی نيستم و می خواهم نويسنده بمانم. اما مگر نويسنده نمی*تواند آرزوی آبادی كشورش را داشته باشد؟ و يا نمی تواند مثل يك شهروند بگويد: آقا! فلان جای كار خراب است؟


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #274
          باربارا استرایسند، یکی از محبوب ترین خوانندگان دهه های شصت تا هشتاد ميلادی پس از بیش از یک دهه غیبت از صحنه موسیقی بار دیگر کنسرت های خود را برای اهداف خیرخواهانه برگزار می کند.
          وی که شش سال پیش بازنشستگی خود را اعلام کرده بود، روزچهارشنبه دوازدهم مهر(4 اکتبر) اولین کنسرت خود را برای امور خیریه در فیلادلفیا برگزار کرد.

          باربارا استرایسند می گوید که در نظر دارد از محل فروش بلیت کنسرت ده میلیون دلار در بيست کنسرت خود که در شانزده شهر آمریکا برگزار می شود، برای مصارف خیریه جمع آوری کند.

          هفتاد میلیون نسخه ازآلبوم های باربارا استرایسند در جهان تا کنون به فروش رسیده است.

          پنجاهمین آلبوم موسیقی وی که منتخبی از ترانه های قبلی وی بود سال گذشته منتشر شد.

          باربارا استرایسند که نسل های پیش با ترانه هایش خاطرات بسیاری دارند، در 24 آوریل 1942 در محله بروکلین در نیویورک در یک خانوده فقیر یهودی به دنیا آمد و به زودی به بازیگری علاقمند شد.



          باربارا استریسند در سال 1980 محبوب ترین خواننده زن آمریکا لقب گرفت که تنها گروه بیتل ها و اولیس پریسلی در فروش آلبوم های خود از او پیش بودند



          پس از آنکه پدرش را در کودکی از دست داد و با ناپدری اش روابطی پر تنش داشت، در دوران دبیرستان در گروه کر دبیرستان تحت سرپرستی نیل دایموند خواننده افسانه ای دهه های پنجاه و شصت به خوانندگی پرداخت.

          در نوجوانی همزمان با خوانندگی در کلوب های شبانه، روزها نیز در کلاس های بازیگری حضور می یافت.

          سرانجام بورس گرینوویچ برای استعدادهای جدید را در بازیگری دریافت کرد و توانست به تحصیلات خود در این رشته ادامه دهد.

          به این ترتیب در بیست سالگی اولین نقش اصلی در نمایشی موزیکال در برادوی را برعهده گرفت که با استقبال بسیاری روبرو شد.

          پس از موفقیت این نمایش، استرایسند اولین قراردادش با کمپانی صفحه پرکنی کلمبیا رکوردز در همین سال 1962 را امضا کرد و سال آینده اولین آلبومش را با نام خودش وارد بازار کرد که دو جایزه موسیقی "گرمی" برای وی به همراه آورد.

          با وجود رقبایی چون بیتل ها و گروه های نوپای راک اند رول همه آلبوم های اولیه باربارا استرایسند در سال های دهه شصت همواره درصدر جدول فروش صفحه ها و ترانه های مجله بیل بورد قرار داشت.

          سال بعد در شوی تلویزیونی جودی گارلند حضور یافت و از این زمان صدای سوپرانو (جيغ و نازک) خارق العاده وی کشف شد.

          در سال 1964 در نمایش موزیکال دیگری با عنوان "دختر مسخره" به عنوان نقش اصلی بازی کرد که آغازگرشهرت استرایسند محسوب می شود.

          سال بعد برنامه تلویزیونی "نام من بارباراست" با شرکت خودش با استقبال بسیاری روبرو شد و موفق به دریافت دو جایزه تلویزیونی امی شد.

          اولین فیلم سینمایی او برداشت سینمایی از نسخه تئاتری"دختر مسخره" بود که برای وی اسکار بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد.

          پس از آن او به بازی در فیلم های موزیکال بسیاری روی آورد که محبوب ترین آن ستاره ای متولد می شود به همراهی کریس کریستوفرسون است.


          وی یکی از محبوب ترین خوانندگان پس از فرانک سیناترا لقب گرفته است

          دهه هفتاد اوج موفقیت باربارا استرایسند است که در آن علاوه بر دریافت اسکار برای بهترین ترانه، در دهها فیلم و برنامه تلویزیونی حضور یافت.

          اولین فیلمی که باربارا استرایسند کارگردانی کرد فیلمی کاملا خودساخته بود، او در این فیلم علاوه بر کارگردانی، بازیگری، فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی و خوانندگی را برعهده داشت، فیلمی به نام ینتل که در سال 1983 ساخته شد و داستان دختر جوان يهودی است که ناچار می شود برای تحصيل الهيات يهودی در قالب دانشجوی مردی فرو رود.

          اگر چه بازی استرایسند چهل ساله در نقش دختری جوان برای تماشاگران چندان پذیرفتنی نبود و فیلم توفیق تجاری به دست نیامد ولی در عوض ترانه های فیلم با استقبال بسیاری در صفحه فروشی ها روبرو شد.

          این امر باعث شد او تا سال 1987 فیلمی نسازد ولی پس از آن با فیلم هایی چون آینه دو رو دارد توانست موفقیت تازه ای در عرصه سینما برای خود دست وپا کند.

          در کنسرت چهارشنبه اوارکستر کاملی وی را همراهی خواهد کرد و شانزده هزار نفر در آن شرکت خواهند کرد.

          باربارا استرایسند در سال 1980 محبوب ترین خواننده زن آمریکا لقب گرفت که تنها گروه بیتل ها و اِلویس پریسلی در فروش آلبوم های خود از او پیش بودند.

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #275
            روزجهانی مولانا و کنسرت داود آزاد در لندن

            داود آزاد بخاطر روزجهانی مولانا که روز شنبه 8 مهر یا 30 سپتامبر ( جالبه که روزجهانیه ناشنوایان هم هست)، در یک کلیسای قدیمی (Saint Johns) نزدیک پارلمان انگلیس در لندن کنسرت داشت.

            داود آزاد از هنرمندان باسابقه موسیقی اصیل، از نوع جوون پسندشه. کلاسهای تار برگزار میکنه و برای حفظ مکتب تارنوازی اساتید قدیم خیلی تحقیق و کار کرده. کنسرتهای در ایران دربست فروش می ره و جای سوزن انداختن نیست.

            بخاطر نوع کار داود که از سازهای خارجی هم استفاده می کنه، کنسرت خیلی شلوغ شده بود و همه منتظره شروع کنسرت بودن.

            کنسرت داود آزاد ساعت هفت و نیم شنبه شب در لندن قرار بود شروع بشه. ماها ( من و سینا عکاس) بیرونش قرار گذاشتیم ولی در اصلی رو پیدا نکردیم و رفتیم بالکنش. بعد امنیت سالن فکر کرد ما مزاحمیم یا بمب گذاریم ( بمب خنده) داد زد: آهای بیا پائین.

            اون پایین داود و گروهش داشتن صدابرداری می کردن. صدا خوب نبود . صدای سه تار و" دابل بیس" هم کم بود. داود کلافه بود. صدای خودش رو روی صحنه با تاخیر می شنید.

            داود آزاد:"اینجوری تمام تحریرهام خراب می شه مثله تلفنه که صدا رو اکو می ده!"

            منوچهر حسین پورکه هم رفیق قدیمیم و از کسانیه که در تدارک کنسرت و تئاتر در ده سال گذشته کلی کار کرده و با ضرر و سختیش ساخته، مدیریت کنسرت را بعهده داشت، از فروش بلیتها راضی بود.

            بالاخره درها باز شد و مردم ریختن توسالن. منو به یاد جمعیت کنسرت بروی قدیما انداخت. زمانی که ایرانی ها تو لندن با لباس شب و کت و شلوار می رفتن کنسرت معین. تو این کنسرت تعداد خانمها زیادتر بود. موقع کنسرت می دیدم که بعضی از تماشاچیها درحالت خلصه رفتن و دارن سماع می کنن. حتی یه خانمی داد زد "هو".

            داود آزاد شب کنسرت رو فورم بود. با اینکه اعصابش سر صدا برداری خورد شده بود، یه لبخندی زد و گفت : وسط آنتراکت حرف می زنیم ، باشه؟

            داود، چندین آلبوم بیرون داده که یکی از کارهای استثناییش "دیوان شمس و باخ" و آلبوم جدیدش که اسمش "در میخانه" است و شامل کارهای کنسرتیه که در تبریز داشته . کارهای این آلبوم الان در رادیو پیام ایران هم پخش می شه.

            اون شب کنسرت تار عالی ای زد ، تنبور محشر و سه تار که هم صداش ضعیف بود و هم اینکه گاهی به سبک تنبوری اجرا کردش که به قدرت دو ساز دیگه نبود. یک قسمت از کنسرت همنوازیه سازهای کوبه ای بود، که داود دف هم زد.

            وسط دو کنسرت رفتیم پائین تو رختکن، داود آزاد در حالی که داشت لباس عوض می کرد و بقیه ارکستر چیپس می خوردن و عکس می گرفتن با من حرف زد...

            "اشعاری از مولانا انتخاب کردم که بیشتر درباره شمس تبریزه. سازهای مختلفی که همنوازی می کردن در اصل گویای روحیه مولاناست که می گفت " اهل همه جا هستم و هیچ جا".
            کنسرت دو قسمت داره . بخش اول تصنیف و آواز و بخش دوم بیشتر حالت ذکر و سماع داره.
            و همین کنسرت در اروپا و در تورنتو ( 25 اکتبر) اجرا می شه، که اینها پیشواز به سوی هشتصمدمین سال مولاناست که در سال آینده جشن گرفته خواهد شد ."

            متاسفانه صدا بردار اونشب خراب کرد و فقط صدای داود و صدای تبله هندی رو ضبط کرد وگرنه می تونستیم اینجا آهنگهای کنسرت رو با صدای خوب بشنویم!

            داوود جان از تنبور زدنتون خیلی کیف کردیم، ساز اصلی شماست؟

            "اولا این تنبور نریمانه که از بهترین تنبورهای ایرانیه. و قرار شده که از صاحبش قرضش بگیرم که وقتی می رم ایران دو سه آهنگ آلبوم آینده ام رو باهاش ضبط کنم. من سالهاست که تنبور می زنم ولی ساز اصلیه من تاره و یکی از هدفهای زندگی من حفظ و انتقال سبک تار نوازی اساتید قدیم ایرانه ، بخصوص سبک تار تبریز. در این زمنیه یه آلبوم هم سالها قبل بیرون دادم ."

            در هفته های بعد که تور کنسرتهای داود آزاد در کانادا شروع می شه، مصاحبه کاملتری خواهیم داشت و از جدیدترین آلبومش "در میخانه" حرف خواهیم زد.

            نکته جالب و به یاد موندنی کنسرت آزاد در لندن انتخاب همنوازهاش بود که شامل یه پسر نوجوان سیاهپوست انگلیسی (Adrean)هم می شد که عضو گروه ارکستر جوانان لندن بود و در کنسرت اخیرش که بهمراه این ارکستر در سالن بزرگ رویال البرت هال اجرا کرده بود و باهاش آشنا شد.

            همینطور استاد تبله هندی و سازهای کوبه ای، تی پک، آدم شوخ و با حالی بود و بیشتر خارجیها می شناختنش و باورشون نمی شد که در این کنسرت تبله می زنه! از همراهیه علی نوربخش هم باید یادی بکنم . از دف زنهای جوان لندنه و با گروه سیمرغ کار می کنه و خودش کلاس دف داره .

            کنسرت خوش گذشت. نقص فنی صدا در قسمت دوم بهتر شد. یکی دو بار خود داود جان میکرونها رو با اخم جابجا کرد که صدا بهتر بشه. آخرش یه آهنگ ترکی خوند که خیلی حال دادو بعدش هم همون آهنگ رو به فارسی خوند که دیگه همه براش دست آخر رو زدن و کنسرت مولانا به پایان رسید.



            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #276
              مزدک علی نظری - در گزارشم برای مجله، نوشتم: «پاييز طلايی از راه می رسد و در يکی از روزهای ميانی همين مهرماه، ششمين سال بی فروغی آغاز می شود. سيزدهم مهر ۱۳۸۰ بود که «فريدون فروغی» در خانه پدری اش واقع در محله تهرانپارس، جان سپرد...»

              از نوشته ام راضی نيستم؛ اطلاعاتم کهنه است، حرف هايم تکراری است. سعی می کنم نگاهی متفاوت داشته باشم، از حاشيه های مرگش می نويسم. اينطوری خودم را گول می زنم که مطلبم خوب است و به خودم حق می دهم که: مگر درباره يک هنرمند مرده چه چيز تازه ای می شود نوشت؟ چه خبر جديدی درباره اش وجود دارد؟

              حالا اما قضيه فرق کرده؛ بعد از گذراندن يک روز خاطره انگيز با يک دوست، همه چيز در ذهنم تازه شده، خبرهايم هم بکر و دست اول اند...


              ***

              «آرش قاسمی» پيش از آنکه وکيل خانواده مرحوم فروغی باشد، يک هوادار پروپاقرص فريدون است. همان معدود خبرهايی که در اين پنج سال بعد از مرگ خواننده سبيلو منتشر شده يا جمع کردن دوستان و دوستداران فعال فريدون دورهم، به همت و سعی او صورت گرفته. مثلاً اگر تلاش و پی گيری قاسمی نبود، شايد هيچوقت دو آهنگ «وقت گريه» (با نام صحيح: غم رو غم) و «طناب غم» پيدا نمی شدند؛ دو ترانه ای که با صدای فريدون ضبط شده اما سال ها (از دهه چهل) در آرشيو شخصی آهنگساز مرحوم قراملکی مانده و منتشر نشده بودند. يا همان مهمانی های گاه به گاهی که ترتيب می دهد و علاوه بر خانواده فروغی، بروبچه هايی که هرکدام به نوعی کاری برای فريدون کرده اند را کنار هم جمع می کند؛ يکی خواننده است، يکی نوازنده، ديگری صدابردار استوديوی موسيقی، آن يکی عکاس يا روزنامه چی، و حتی هواداران پرشور و...

              من هم به واسطه نوشته هايم درباره فروغی، خصوصاً ويژه نامه ای که با حمايت «فرهاد جعفری» در مجله «يک هفتم» درآوردم، با کمال افتخار در اين حلقه جا دارم. درباره ويژه نامه يک هفتم، بد نيست اين را بدانيد که نوشته ها و اطلاعات موجود در آن خوراک خوبی برای کتاب سازها از آب درآمد؛ اول نشر ثالث بود که جوانکی بدون اطلاع ناشر، ۷۰-۸۰ درصد کتابش را از مطالب آن مجله قاپيد و مضحک اين که روی جلد تبليغ کرده بود: «با مقدمه ای از استاد تورج شعبانخانی» درحالی که آن مقدمه در حقيقت يادداشت اين خواننده و آهنگساز قديمی برای مجله ما بود که در آن دست برده و فقط دو خط به ابتدايش افزوده بودند!

              اما افتضاح بزرگ تر را «نشر قطره» و جناب استاد دهباشی با کتاب «يادنامه فريدون فروغی» رقم زدند؛ اين يکی صددرصد، از مطالب نشريات تشکيل شده و ناشر محترم حتی زحمت افزودن مطلبی، مقدمه ای، توضيحی، چيزی را به خود نداده بود! در نمايشگاه کتاب سال پيش، از مسئول غرفه قطره در اينباره سوال کردم. طرف خودش هم اظهار ناراحتی کرد و گفت که می داند اين کار سرقت ادبی و کتاب سازی است. حتی اصرار کرد نامه اعتراض آميزی به مديريت انتشاراتی شان بنويسم. اما شگفتی من زمانی بود که گفتند کتاب به کوشش (!) جناب دهباشی و توسط يکی از اقوام جوانش گردآوری شده. روزگار را ببينيد که ناشر کتاب های دانشگاهی آدم، سارق کارهايت می شود و روشنفکر مملکت، بانی اين اتفاق!


              ***

              آرش قاسمی را پيدا نکردم؛ در سفر بود و نشد که از او چيز تازه ای برای گزارش سالگرد امسال فروغی بگيرم. تا اينکه خودش تماس گرفت و قرار ملاقاتی گذاشتيم. چند دقيقه ای در دفتر مجله صحبت کرديم و بعد برای نهار بيرون رفتيم، جايی در خيابان گاندی که بعدش هم برای ادامه گپ، کافه شوکا بهترين جا بود...

              سيل کلمات انگار تمامی نداشت. هر دو حرف های زيادی برای گفتن داشتيم، خصوصاً آرش که دست پر آمده بود؛ چيزهايی که شگفتی، تنها کلامی ست که می توان با آن حال من را بعد از شنيدن شان وصف کرد. او اطلاعاتی به من داد که نمی توانستم هذم شان کنم. گفتم: «باور نمی کنم!» آرش خنديد، تلخ و خسته.

              او در ادامه جست وجوهايش چيزهايی کشف کرده که اگر واقعيت داشته باشند، می شود گفت تاريخ موزيک پاپ ايران دگرگون می شود و بايد از نو، دوباره نوشته شود. چيزهايی که آرش می گويد موجودند و وقتی اين را می گويد، حتماً راست است. او يک هوادار متعصب فريدون است اما پيش از آن، يک جوان عاقل و البته مرد قانون (وکيل)ی است که بعيد است بدون پشتوانه، حرفی بزند. مثل قضيه آن دو آهنگی که گفت پيدا کرده است و بعد بخش هايی از آن ها را در يکی – دو برنامه پخش کرد و همه شنيدند و باور کردند.

              اما اين يافته های تازه چه هستند؟


              ***

              ناشناسی از راه می رسد، خسته و غبار جاده بر تن. مکان: بيابان های اطراف اشتهارد کرج، نزديک روستای غرغرک، کنار مزار فريدون فروغی. لهجه اش سوار کلمات بريده بريده ای که ميان هق هق گريه می گويد، بوی شمال می دهد. پرس و جوی آرش به اين نتيجه می رسد که او دوست نزديک فريدون بوده و خواننده خاموش پيش از مرگش امانت های مهمی را به او سپرده است؛ جعبه ای پر از «ريل» های قديمی که در حقيقت کارهای منتشر نشده فروغی هستند، ترانه هايی که در دوره اختناق سياسی دهه پنجاه و ممنوع الکار شدن او ضبط شده اند. گويا ماجرا اينطور بوده که چون ممنوعيت صدای فريدون زمان مشخصی نداشته و رسماً اعلام نشده بوده، کارهای متعددی به او داده می شده تا بخواند. ترانه ها اجرا و ضبط می شدند ولی اجازه انتشار پيدا نمی کردند.

              نکته جالب و بخش شگفت و غيرقابل باور اينکه: تمام اين ترانه ها، آثار شناخته شده ايست که با صدای خوانندگان ديگر شنيده ايم شان. ترانه های موفق و نوستالژيکی که هرکدام از بهترين کارهای خوانندگان خود به حساب می آيند و سهم عمده ای در شهرت و محبوبيت اين هنرمندان داشته اند؛ چند کار خوب با صدای گوگوش (مثلاً: دو پنجره)، حدود ۱۰ تا ۱۲ ترانه داريوش (مثلاً: برادر جان) و حتی چند کار فرهاد که به گفته قاسمی «جمعه» مهم ترين شان است و...


              ***

              اين ادعا آنقدر غير عادی و وسعتش آنقدر گسترده است که نمی شود به سادگی آن را پذيرفت. دلايل و حدس و گمان های بسياری دراينباره مطرح است:

              ۱. رد اين خبر:

              الف) چرا تا به حال کسی در مورد اين قضيه حرفی نزده است؟

              جواب: تاييد. فقط يک بار فريدون فروغی در تک مصاحبه مفصلی که پس از انقلاب داشت، وقتی در مورد ترانه هايی که برای فيلم های سينمايی خوانده صحبت می کرد، به ترانه «جنگل» اشاره کرده و گفته بود که قرار بوده اين ترانه با صدای او پخش شود. جنگل با شعری از ايرج جنتی عطايی، توسط داريوش اقبالی اجرا شد.

              ب) يعنی بين اين خواننده ها، يک مرد پيدا نشده که به اين نکته اشاره کند؟!

              جواب: مخالف. برخلاف امروز، آن وقت ها خوانندگان تاثير زيادی در روند اوليه توليد آثار نداشتند. يعنی شکل گيری يک آهنگ و پايه کار ابتدا در دست ديگران (ترانه سرا و آهنگساز) بود و بعد نوبت نقش خواننده می رسيد. بنابراين طبيعی است که خود خواننده ها حتی کمترين خبری از قضيه نداشته باشند.

              ج) چرا فروغی هيچوقت در صدد انتشار اين آثار برنيامده بود؟

              جواب: مخالف. فريدون بارها اعلام کرده بود کارهای بسياری دارد که به دليل عدم صدور مجوز صدايش، منتشر نشده باقی مانده اند. او هميشه آرزو داشت اجازه فعاليت دوباره اش در ايران صادر شود و حتی به همين دليل، رنج و افت خواندن در رستوران هتلی در کيش را به جان خريد اما حاضر نشد با وجود پيشنهادهای بسيار، وطنش را ترک کند. حيف که اين تعصب او بی فايده بود و هرگز (حتی حالا که چند ساليست مرده است) صدای او مجاز شناخته نشد! ضمناً او آنقدر غرور هنری داشت که کلاس کارش به اين حرف ها نخورد و نگويد: اين کار مال من بودها!

              د) وقتی آن دو کار قديمی پيدا شدند «يغما گلرويی» عنوان کرد که تقليد صدای فريدون و ضبط يک ترانه، کار آسانی است! البته بعد معلوم شد او تند رفته و اشتباه کرده. اما از کجا معلوم که اينبار اين اتفاق نيفتاده است؟

              جواب: مخالف. به گفته قاسمی، اين کارها روی ريل های قديمی هستند و به روش های مرسوم آن زمان ضبط شدند که قابل تشخيص است. ضمناً صدای فروغی آنقدر منحصربه فرد و خاص است که دانستن اصل يا قلب بودن اين کارها نياز به کارشناسی چندانی ندارد.

              ه) ممکن نيست که فروغی اين کارها را بعد از خوانده شدن توسط ديگران، ضبط کرده باشد؟

              جواب: احتمال می رود. اما سوال اينجاست که چرا؟ او چه دليلی برای اين کار داشته است؟ علاقه اش به اين آثار؟ صرف علاقه نمی تواند باعث شود او اين ترانه ها را در استوديو ضبط کرده و وقت و هزينه زيادی هم صرف کند. ضمناً در آن دوره قحطی ترانه و ملودی خوب نبوده که خواننده ها مثل الان آثار ديگران را بخوانند!

              ۲. قبول خبر:

              الف) فريدون در دوره خاصی ممنوع الفعاليت شد که در اوج شهرت و محبوبيت بود. ضمناً جو انقلابی آن روزگار صدای او را بيشتر از ديگر صداها می طلبيد. بنابراين طبيعی بوده که همه ترانه سراها و آهنگسازان دوست داشتند کارهايشان توسط او اجرا شود.

              جواب: تاييد. اما انتساب بخش بزرگی از آثار ماندگار آن دوره زمانی خاص به فروغی، جای شک و ترديد دارد.

              ب) فريدون از تقليد بيزار بوده و از زمانی که ديگر آثار غربی را اجرا نکرده و شروع به خواندن ترانه های فارسی می کند، چيزی از کارهای ديگران در آثارش ديده نمی شود. درحالی که معمولاً خوانندگان کارهای يکديگر را هم اجرا می کنند. ضمناً همانطور که گفته شد، او دليلی برای صرف وقت و هزينه برای ضبط اين کارها نداشته.

              ج) وقتی دوره ممنوعيت کاری او پايان يافت، هيچ ترانه تازه ای با صدای او منتشر نشد. درحالی که او قطعاً بيکار ننشسته و بايد در اين دوره کارهای زيادی کرده باشد که ما نشنيده ايم. فعاليت دوباره فريدون با انقلاب مصادف شد که کارهای اين دوره، مشخصاً خاص زمان خودشانند و نمی شود به دوره ممنوعيت صدايش نسبت شان داد.

              جواب: تاييد. هرچند نمی شود به اين حدس و گمان ها استناد کرد.

              ***

              اين حرف ها را بگذاريد کنار. فريدون فروغی آنقدر بزرگ و محبوب هست که بدون اين ترانه های تازه پيدا شده هم باز دوستش داشته باشيم. مگر در تمام اين سال ها که عزيز بود و نسل به نسل ترانه هايش را عاشقانه گوش می کرديم، اين بحث و گفتگوها بود؟

              آن عصر پاييزی با تمام شگفتی ها و تعجب و ترديدهايش، يک پايان خوش داشت؛ آرش چند آهنگ برايم گذاشت که از شنيدن شان خيلی لذت بردم. مثلاً «ماهی خسته» که فريدون با دو خواننده ديگر اجرا کرده بود، يک زن و يک مرد. اما بيشتر از همه «غم رو غم» يا همان وقت گريه را دوست داشتم، که چند بار با هم شنيديم، همينطور توی اتوبان های تهران بی هدف می رفتيم و دل داده بوديم به هق هق های فريدون. می خواند: «تاکی بايد چشمامو هم بزارم، تاکی بايد غمو رو غم بزارم...»

              او می خواند و ما سکوت کرده بوديم...

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #277
                محمدرضا لطفی استاد موسيقی ايرانی با انتقاد از برخی هنرمندان موسيقی ايران که تلاش نادرستی برای جهانی شدن دارند گفت: با ابزار غربی نمی*توان جهانی شد.

                لطفی که در نشست بررسی شيوه*های کمانچه*نوازی در دوره قاجار روز گذشته در تالار رودکی سخن می*گفت، افزود: هنرمندی که جهانی می*شود از مرزهای سنتی و کشوری گذشته است.

                وی به برخی از کنسرتهای گروه*های موسيقی ايرانی در خارج از کشور اشاره کرد و گفت: وقتی يک گروه موسيقی ايرانی در اروپا برنامه اجرا می*کند و می*خواهد صدای پيانو از تار ايرانی به مخاطب غربی برساند، مشخص است که مخاطب از اين برنامه استقبال نخواهد کرد.

                وی گفت: من کنسرتهايی ديده*ام که اينگونه بوده*اند و مردم از سالن بيرون رفته*اند. مخاطب غربی که به تماشای يک کنسرت از کشور شرقی می*نشيند انتظار شنيدن يک موسيقی غربی را ازاين گروه موسيقی ندارد.

                لطفی تاکيد کرد: برای جهانی شدن، بايد بيان هنری خودمان و ساختمان و ساختار مختص به خودمان را داشته باشيم.

                اگر بسم*الله خان تبديل به نوازندگان بزرگی در موسيقی دنيا می*شود به خاطر بيان هنری خاص خودشان بوده است.

                لطفی تاکيد کرد: استاد کسايی چهل سال پيش که با دستگاه ضبط قديمی و در خانه ضبط شده را ارائه می*کند و به خاطر همين اثر استاد کسايی را در دنيا بزرگترين نوازنده*ی نی می*شناسند.

                به گزارش ايسنا، لطفی در ادامه سخنان خود تاکيد کرد: موسيقی در دوران قاجار و در دوران صدارت اميرکبير در دوره ناصر*الدين شاه با يک نوع رنسانس مواجه می*شود که هم شرايط داخلی و هم شرايط خارجی در اين موضوع موثر بوده است.

                وی در ادامه گفت: ما اگر بخواهيم نسبت به خط، ادبيات و معماری مقايسه کنيم موسيقی در دوران قاجار با مشکلات بيشتری مواجه بوده و حتی حمل ساز در شهرها و محلهای عمومی کار ساده*ای نبوده است.

                در اين دوران موسيقی ايرانی، *به شکل خاص و محفلی ارائه می*شده است و چيزی به اسم کنسرت و تجمع بزرگ برای موسيقی وجود نداشته و در حقيقت موسيقی رسمی، رديفی و دستگاهی ما بيشتر پنهان و زيرزمينی بوده برخلاف موسيقی بومی که مشکلی نداشته است.

                لطفی در ادامه سخنان خود با اشاره به اينکه در دوران قاجار مکتبهای موسيقی اصفهان و شيراز نفوذ زيادی بر موسيقی ايران داشتند گفت: دراين دوران مکاتب کوچکتری نيز تاثيرات خود را بر موسيقی ايرانی گذاشتند.

                اين استاد موسيقی ايرانی با اشاره به اينکه فرهنگ و هنر ايرانی همانند يک زنجيره*ی به هم پيوسته حاصل سالها تلاش و زحمت در دوران مختلف تاريخ است گفت: اگر ما هم اکنون موسيقی دوران قاجار را مورد بررسی قرار می*دهيم بايد بدانيم که موسيقی امروز ما بدون موسيقی قاجار زنده نمانده بود.

                وی در ادامه گفت: همه مردم همه چيزهای خوب را در يک دوران به وجود نمی*آورند بلکه هر دورانی، محصولات خوب و بدی دارد.

                لطفی تاکيد کرد: رشد فرهنگ وهنر تابع ثبات در يک کشور است و ثبات در يک کشور نيز با مقولاتی چون برنامه*ريزی و آينده*نگری نسبت مستقيم دارد.

                او در ادامه سخنان خود تصريح کرد: موضوع لهجه موضوع بسيار مهمی در موسيقی ايرانی است و توجه به رابطه لهجه و زبان مادری، اهميت بسياری در موسيقی دارد و بی*توجهی به اين مساله، خطای غير قابل جبرانی در زمينه رشد موسيقی است.

                وی در ادامه سخنان خود تاکيد کرد: در هر دوره*ای گرايش مسلط بر موسيقی و تعداد موسيقی*دانان بزرگ آن دوره، بر آن دوره تاثير می*گذارد. مثل هم اکنون که گرايش مسلط آواز ايران نزديک به چهل سال است که در دست آقای شجريان است. او هم تسلط زيادی داشته و هم صدايش از نظر امکانات فوق*العاده بوده است و تعداد آلبوم*ها و کنسرتها و استقبالی که از آثار ايشان می*شود تاييد کننده اين موضوع است.

                وی ادامه داد: به همين خاطر هم اکنون بسياری از جوانان از شجريان تقليد می*کنند حتی اگر او را نديده باشند يا شاگرد او نباشند. برای اينکه او گرايش مسلط آواز ايران است.
                لطفی اضافه کرد: در دوران گذشته نيز، خواننده*ای بسيار محبوب مردم بود و مثل الآن که مردم هنگام فوتبال به سرعت به خانه می*روند آن زمان نيز مردم برای شنيدن صدای اين خواننده، از راديو، به سرعت به خانه می*رفتند.

                اين استاد موسيقی ايرانی در ادامه سخنان خود تاکيد کرد: هر کسی با احساسات باطنی و درونی خودش ساز بزند ولی متصل نشود و سازش ارزش درونی و معنوی پيدا کند. همه مرزها را به هم زده است مرزبندی تا زمانی مطرح است که چنين اتفاقی نيافتاده است.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #278
                  گروه ها و هنرمندان سوليست (تک نواز و يا تک خوان) زير هيجده سال، با هر سليقه و گرايش در عرصه موسيقی می توانند در اين مسابقه، که توسط سرويس جهانی بی بی سی برگزار می شود، شرکت کنند. داوطلبين شرکت در مسابقه موسيقی بايد قطعه ای که ساخت خود آنهاست اجرا کنند.

                  بهترين اثرها تا پيش از آغاز فصل زمستان از راديو سرويس جهانی بخش خواهد شد. بعد از آن شنوندگان راديو بی بی سی و هيئتی از صاحب نظران صنعت موسيقی در ماه دسامبر برنده اين مسابقه را انتخاب می کنند.

                  پس اگر فکر می کنيد که بهترين گروه موسيقی جوان جهان هستيد، اثر خود را تا سوم نوامبر 2006 برای ما بفرستيد.

                  بن ويليامز، از سازماندهان اين مسابقه، می گويد: "ما به دنبال موسيقی تازه و درخشان هستيم و کيفيت ضبط اصلا مهم نيست."

                  هدف از برگزاری اين مسابقه کمک کردن به هنرمندان جوانی است که احتمالا به صنعت موسيقی دسترسی ندارند.

                  او می گويد: "در سراسر جهان استعدادهای درخشان در عرصه موسيقی زياد است اما وارد شدن در اين صنعت برای خيلی ها دشوار است. اينجاست که بی بی سی وارد ميدان می شود."

                  هنرمندانی که علاقمند به شرکت در اين مسابقه هستند بايد تا سوم نوامبر (دوازده آبان) يک قطعه آهنگ را به سرويس جهانی بی بی سی ارسال کنند.

                  ديسک فشرده (سی دی) و نوار کاست بايد به آدرس زير ارسال شود:

                  The Next Big Thing
                  Bush House
                  London
                  United Kingdom

                  فايل های صوتی ام پی3 (MP3) را می توانيد به آدرس thenextbigthing@bbc.co.uk بفرستيد.

                  شرايط ارسال آثاری که در اختيار سايت بی بی سی گذاشته می شود:

                  هرجا از شما دعوت شود آثار خود (از جمله هرگونه متن، عکس، آثار گرافيکی، ويديوئی يا صوتی) را در اختيار بی بی سی بگذاريد، شما ضمن ارائه اين مواد، موافقت می کنيد که حق دائمی، رايگان، غيرانحصاری و حق ثانوی توليد (sub-licenseable) آن را به بی بی سی بدهيد. همچنين به بی بی سی اجازه استفاده، تکثير، اصلاح، جرح و تعديل، انتشار، ترجمه، خلق آثار مشتقه، توزيع، اجرا، نمايش، و اعمال کليه حقوق تکثير و تبليغ در مورد مواد ارسالی خود در سراسر جهان و/يا شمول اين مواد در ساير آثار، در هر رسانه ای که اکنون موجود است يا ممکن است بعدا ايجاد شود واگذار کنيد. اگر نمی خواهيد حقوق ياد شده در بالا را به بی بی سی دهيد، از ارسال آثار خود به بی بی سی خودداری کنيد.

                  ضمن تسليم آثار خود به بی بی سی، شما ضمانت می کنيد که مواد ارسالی:

                  - محصول واقعی شخص شماست و شما از اين حق برخورداريد که آن را در دسترس بی بی سی برای کليه مقاصد تعريف شده در بالا قرار دهيد،

                  - اجازه همه هنرمندان و خوانندگان که در اثر ارسالی مشارکت داشته اند کسب شده باشد،

                  محتويات آن تهمت آميز نيست،

                  - هيچ گونه قانونی را نقض نمی کند،

                  - بی بی سی را در مقابل هرگونه هزينه های حقوقی، خسارات و ساير مخارجی که ممکن است در نتيجه تخطی شما از ضمانت بالا حادث شود مصون می سازيد،

                  - به منظور واگذاری و انتشار مواد ارسالی خود در بی بی سی و همچنين برای ساير اهداف تعريف شده در بالا، از هرگونه حقوق معنوی در مواد ارسالی خود چشم می پوشيد.

                  همچنين:

                  مواد اهدايی بايد مودبانه و خوشايند باشد.

                  - هرگونه ايجاد اختلال، توهين يا سوء رفتار ممنوع است: مواد اهدايی بايد سازنده و مودبانه باشد، نه آزارنده يا دردسرآفرين.

                  - محتويات آثار ارسالی نبايد غيرقانونی يا قابل اعتراض باشد: مواد غيرقانونی، آزارنده، افترا آميز، توهين آميز، تهديدکننده، مضر، زشت، کفرآميز، حاوی تصاوير خلاف اخلاق عمومی، نژادپرستانه يا به هر شکل قابل اعتراض، پذيرفته نيست.

                  - اثر ارسالی توسط فرد يا افراد زير هجده سال و تا تاريخ سوم نوامبر 2006 ارسال شود. لطفا آثار خود درباره يک موضوع را بيش از يک بار ارسال نکنيد. همچنين مواد نامرتبط به يک موضوع خاص را ارسال نکنيد.

                  - تبليغات ممنوع است.

                  - جعل هويت ممنوع است.

                  - استفاده از نام های نامناسب (مبتذل، توهين آميز و غيره) پذيرفته نيست.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #279
                    دو سال پیش بود که بنیاد میراث ایران "Iran Heritage" شنید که ما حسابی رفتیم تو نخ فرهنگ جوونای حاشیه نشین ایرانی. فرهاد حکیم زاده و روزبه پیروز کمر به معرفی این فرهنگ در لندن بستن و منم کمرو محکمتر کردم.

                    تو سالنی که از لحاظ جغرافیائی جوری بود که حتی تاکسی ها هم اشتباهی می رفتن و مهمونا تو پیاده روها جیباشونو محکم می گرفتن! خلاصه جا از اینجا خلافتر نمی شد. اونجا یه کلوپ مردونه قدیمی کارگری سه طبقه بود که شیکش کرده بودن. بیشتر اعضای بنیاد آمده بودن و یه کمی هم جوونای لندنی .
                    سالن بیشتراز 200 نفرگنجایش نداشت با اینحال 350 نفر رزرو کرده بودن. مند بالا بود و یه کمی سرد! یعنی به بچه های روی صحنه حال نمی دادن و وقتی که خود منم رفتم که گروهها رو معرفی کنم بعد از دو تا شوخی عین سنگ رو یخ با گردن کج اومدم پائین و قرص اعصاب زدم بالا.

                    بچه ها (ملودی و صفورا و برادرشون صوفی) از اولین گروه های زیرزمینی پاپ راک ایرانی خارج از کشور هستن.
                    صفورا کار گیتار فلامینکو می کنه و آهنگها رو می سازه و تنظیم می کنه و ملودی هم موضوعها رو انتخاب می کنه و شعرها رو می نویسه، صوفی هم مسئول فنی و صدای گروهه.

                    بچه ها ده سالیه که گروه رو ساختن و از کافه های توی اسپانیا تا سوئد (محل اقامتشون) برای خارجی ها آهنگهای ایرانی خوندن! برای اولین بار بود که می اومدن لندن و آهنگهای شاد "بوق" (درباره ترافیک و ایرانی ها)، "خواستگاری" ( پسرها عاشق ماشینشونن و دخترا عاشق گربه شون) و " دموکراسی"، (... نوبرشو آوردی ... دیکتاتوری رو بردی...) رو اجرا کردن و آهنگ "گریه مرد" (...مرد که گریه نمی کنه...) از آهنگهای باحالشون بود.

                    گروه آبجيز شعرهای انتقادی و حرکات روی صحنه شون حرف نداره، گروهشون که همه سوئدی و یکی هم پروئیه حرفه ای باهاشون می زنن. شکلکهايی که ملودی رو صحنه در میاره (موکوتاه) حرف نداره و حرفهای صفورا (مو بلند) وسط آهنگها خیلی مردم رو سرحال میاره.

                    صوفی : آلبوم جدید گروه آبجیز تا سه هفته دیگه میاد بیرون و در ضبط آهنگهاش نهایت دقت شده و وقتی شنیدین خودتون حال می کنین. ده تا آهنگ داره".

                    بچه ها سهراب و سامان و مهراد (سیاوش همراهشون نبود ( آخه فرانسه است ) برای جمعیتی که شاید برای اولین بار آهنگهاشون رو می شنیدن خوندن.

                    این تقریبا اولین کنسرت رسمیشون بود (تقریبا چون یکشنبه دو تا آهنگ تو پارتی ستاره های لندن خوندن و تماشاچیا که اکثرا آهنگهاشون رو می شناختن دیگه سالونو ریختن رو سرشون).

                    بچه ها سه چهار سالیه که رپ ضبط می کنن. از مدرسه با هم آشنا شدن و همونجوری که بین خودشون حرف می زنن، می خونن. فحش تو حرفهاشون هست و جو پارتی های بالا شهر تهران و فرار ...!

                    تماشاچیای چهارشنبه شب هاج و واج به حرفهای بچه ها گوش می دادن و اولین باری بود که رپ فارسی رو زنده می شنیدن. وقتی که بچه ها به کلمات رکيک شعرها می رسیدن معلوم بود که با شرم و نگرانی کلمات رو می خونن. ولی اجراشون حرف نداشت و دو آهنگ رو متفاوت اجرا کردن ( پارتی، بریم فضا، عروسک که چسبوندن به آهنگ مال هم بودیم، بی حس (این آخری رو دوبارخوندن). و منم خودم خیلی نگران بودم که نکنه سن بالاها شکایت کنن که نکردن!

                    مهراد: حس صحنه خوب بود، نگرانی هم موقع فحش نداشتیم، اعتماد بنفسمون بالاتر بود.خیلی رو صحنه خوب بود. ممکنه عید بريم دوبی.

                    نیما جدیدترین کلکسیونشو که یکهفته قبل چاپ کرده بود با خودش (دو تا چمدون پر) از نیویورک آورد. نیما در بچگی تو تهران از دست پاسدارها فرار می کرده که بخاطر ظاهرش اذیتش نکنن.

                    با شلوار جین و لباسهای دسته دوم وارداتی تو ایران کار می کرده و عوض بدلشون می کرده که جالب بشه.

                    نیما: یه دفه به سرم زد و سوار وانت با جیب خالی از سانفرانسیسکو راه افتادم و رفتم نیویورک.

                    اونجا تو محله فقیر بروکلین با ده نفر اتاق گرفتم و شروع کردم به آزمایش با طرح و نقش.
                    این کلکسیون جدیدم شامل: اولین تمبر( زمان مظفرالدین شاه) ، مهر میرزا کوچک خان ازنهضت جنگله و سر خط اولین روزنامه ایران و خطاطی هائی که بچه ها از کتابهائی که تو بازار قدیمی تهران پیدا کردن، برام فرستادن.

                    بچه های ایرانی و خارجی از زیبائی این نقشها لذت می برن و بعد که پرس و جو می کنن که چیه، خود بخود کشیده می شن تو تاریخ ایران. اینجوری یه چیزی هم یاد می گیرن.


                    نیما اینجا چند تا مانکن لباس ایرانی پیدا کرد. یکیشون آیدین (دو رگه ایرانی اسپانیائی) بود که قد بلندی داشت و تو هنگ کنگ جزو مدلهای معروف لباسه.

                    نیما یه شوی ویدیوئی داشت و حدود نصف تی شرتهاشو سردست فروخت.

                    میراث ایران

                    فرهاد حکیم زاده رئیس و موسس بنیاد: ما فکر کردیم که وقتشه این حرکت رو جدی تر بگیریم. با معرفیشون به مردم و چاپ مطلب در مطبوعات خارجی و ایرانی در باره اين حرکت ( موسیقی و فرهنگ زیرزمینی)، بچه های دیگه تشویق می شن که خودشون رو جدی بگیرن و شروع به کار کنن. چه در زمینه موسیقی چه نقاشی و چه مد.


                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #280
                      هجوم غيرمجازها به مرکز موسيقی ارشاد!

                      سپيده يوسفی- با اينکه خيلی از خوانندگان پاپ داخل کشور، آرزوی رسيدن به شهرت و کوچ به لس آنجلس يا جايی مشابه را در سر می پرورانند – مثل آنچه برای شادمهر عقيلی اتفاق افتاد – اما از آن طرف هم چه بسيار خواننده هايی که دل شان می خواهد به ايران بيايند و با گرفتن مجوز فعاليت، آلبوم هايشان را در تهران منتشر کنند؛ طی سال های اخير ماجراهای زيادی در مرکز موسيقی ارشاد و البته در فضای موسيقی مملکت رخ داده و با تغيير سياست ها، عرصه برای بازگشت هنرمندان قديمی يا فعاليت خوانندگان جوان خارج از کشور، باز شده است. به اين ترتيب، در يکی – دو سال گذشته شاهد مجاز شدن بسياری از صداهای ممنوع بوده ايم و آلبوم های مجوزدار چند خواننده ديگر هم در راه است.

                      يکی از خوانندگان لس آنجلسی که اين روزها به دنبال مجوز است تا بتواند کار جديد خود را در داخل کشور منتشر کند آقا «سامان» خودمان است! او که حدود ۴ سالی است در دوبی ساکن شده و آلبوم هايش توسط شرکت های توليدی لس آنجلسی منتشر می شد، می خواهد در ايران فعاليت کرده و آلبوم بدهد. اين خواننده تبريزی، در اوايل دهه ۷۰ از ايران خارج شد و تا به حال ۸ آلبوم در لس آنجلس به بازار داده است اما چند وقتی است به ايران رفت و آمد می کند و دنبال مجوز صدايش است. منابع نزديک به اين خواننده می گويند مجوز سامان صادر شده و به زودی آلبوم او منتشر می شود اما اين خبر هنوز رسماً اعلام نشده.

                      جالب اين که چندی پيش بعضی از آهنگ های آلبوم آخر او از راديوی سراسری ايران پخش شد؛ اتفاق عجيبی که معلوم نيست چطور و توسط چه کسی صورت گرفته است. به سفارش يک دوست؟ يا کاملاً از سر تصادف و تيرتپری؟!

                      «آرش» خواننده ساکن دبی، «سعيد شايسته» مقيم سوئد و «سورن» خواننده ساکن پاريس (رفيق فاب اندی) هم از ديگر هنرمندانی هستند که می خواهند در ايران و به صورت مجاز فعاليت کنند؛ البته طبق آخرين اخبار، سورن که يک آلبوم در خارج به بازار داده، موفق شده مجوزش را بگيرد و می خواهد آلبوم مجازش را تا دو ماه ديگر در تهران منتشر کند.

                      گفته می شود شايسته هم که پيشتر آلبوم «کتاب سرنوشت» را در لس آنجلس منتشر کرده بود، اخيراً به تهران آمده و اين روزها به دنبال مجوز صدايش است.

                      اما از همه جالب تر، ماجرای «امير رسايی» است؛ خواننده ای از نسل جوان های دهه چهل که البته کارنامه چندان قابل دفاعی ندارد. اغلب علاقه مندان موسيقی، وقتی اسم او می آيد اين ترانه کافه ای يادشان می آيد: «حرفت حرف من، اسمت اسم من...!»

                      رسايی چند سالی است که بين ايران و آمريکا در رفت و آمد بوده و برای گرفتن مجوز تلاش می کند. ولی اخيراً چون تيرش به سنگ خورده، مجبور شد آلبوم جديدش (نمی تونم) را در همان تهرانجلس منتشر کند. البته او هنوز اميد دارد و اين روزها دارد آلبوم ديگری را برای انتشار احتمالی در ايران آماده می کند. خدا را چه ديديد؟ شايد اين دفعه مجوز گرفت!
                      لازم به ذکر است در سال های گذشته خوانندگانی چون: فريدون آسرايی (همان آهای خوشگل عاشق خودمان، که با بلک کتز هم همکاری داشت و در لس آنجلس آلبوم داده بود)، امير شاملو (همان طفلک که نه توی تهرانجلس کارش گرفت، نه توی خود تهران)، متين رحمانی، سارو، دانوب، سعيد پور سعيد (اين يکی اصلاً پايش را از ايران بيرون نگذاشته بود، آلبوم های غيرمجازش همين جا ضبط شده بود)، امير عبدالله (دشداشه اش من رو کشته) و... از ليست غيرمجازها خارج و به جمع خوانندگان مجاز پيوسته بودند.

                      به نظر می رسد حالا بايد بنشينيم و منتظر بازگشت اندی و داريوش و گوگوش و مرحوم هايده(!) باشيم؛ چرا که گويا «ابتذال»ی که تمام سال های گذشته به موسيقی لس آنجلسی نسبت داده می شد، چيزی جز يک شوخی کوچک نبوده است!


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #281
                        يکشنبه ۲۲ اکتبر ۳۰ مهر، بزرگترين کنسرت گروه های زيرزمينی ايرانی در آمستردام برگزار می شه.
                        ۱۲ تا گروه از ايران و دور و ور دنيا ميرن روی صحنه و يه جورائی فاتحه موسيقی پاپ ايرانی رو ميخونن.


                        شب کنسرت

                        گروه زد بازی ( رپ) ، آبجيز ( راک ) هايپرنوآ ( راک ايندی) ، ترنتيس، The 11 ( الکترونيک)، Miss Dee ( رپ)، Reveal ( رپ ) ، خاک ( راک )، فرزاد گلپايگانی ( راک ) ، اوهام ( راک) ، سالومه و شيرعلی ( رپ) Persian Princess ( يه خورده R&B)) . و دو تا خواننده يا گروه که مژده اونشبه و قراره که فقط رو صحنه اعلام بشن.

                        اين کنسرت در شهر کناريه آمستردام برگزار می شه در Zaandam، در سالن De Kade. کنسرت ساعت ۲ شروع می شه تا بوق سگ ( يک نصفه شب) ادامه پيدا می کنه.

                        کيا همت کردن

                        واقعا دم شعله (مبتکر اين فستيوال) و مانی ، گرم ( که هر دو کارگردان مستقلن ) که ماهها تلاش کردن که پشتیبانی مالی اين کنسرت رو از بنيادهای مختلف ( غير سياسی بش ) جمع کنن و بچه ها رو ببرن رو صحنه. در همین زمینه گفتگویی داشتمی با شعله یکی از دست اندرکاران این کنسرت:

                        همه از ايران ميان؟

                        نه. از ايران ۶ تا گروه و بقيه از کشورهای مختلف ديگه ميان.

                        گروه ها از چه کشورهایی هستند؟

                        اوهام از ايران، زدبازی از انگلستان، سالومه و شيرعلی از آلمان، گروه تارانتيس از ايران، دختر رپر ميس دی از هلند، گروه هيپ هاپ پرشين پرينسس، پرژوه راک مستقل هايپرنوا از ايران، ريويل از انگلستان، گروه خاک از آلمان، آبجيز از سوئد، گروه الکترونيکی از ايران به نام دی-الون و فرزاد گلپايگانی.
                        چطور شد که تصميم گرفتی اين همه گروه رو يکجا بياری روی صحنه؟

                        من کلاً عاشق ريسک کردنم و به کارهايی که می کنم اعتقاد دارم. چند وقت پيش که ديگه از موسيقی يکنواخت لس آنجلسی خسته شده بوديم، اين سبک های جديد رو شنيديم و تصميم گرفتيم که به اين گروه ها کمک کنيم و اونها رو به ايرانی ها نشون بديم. اينجا اغلب ديسکوهای ايرانی کارها و محتوای آهنگ تکراری دارند. به خاطر همين اين کار برامون خيلی ارزش داره چون ساختار موسيقی اين افراد خيلی تفاوت داره. البته اول اين کار برامون يک رويا بود و با خودمون می گفتيم که مگه ميشه اين همه گروه رو دور هم جمع کنيم! يا مثلاً اينکه ممکنه مردم از گروه هايی مثل زدبازی خوششون نياد و بگن که حرف هايی که ميزنن زشته و
                        اما به اين نتيجه رسيديم که بهتره اين گروه ها باشن چرا که اين اتفاق ها و حرف ها در موسيقی انگليسی داره ميافته و خيلی از پدر و مادرهای ايرانی به خاطر اينکه زبان اکثر اين آهنگ ها انگليسی هست باهاشون مشکلی ندارند.

                        همه اين مشکلات گذشت و تصميم گرفتيم که اين کار رو انجام بديم. نشستيم و يک طرح ساده نوشتيم و به چند سازمان فرهنگی ارسال کرديم. يکی دو جا جواب گرفتيم و ديديم علاقه ای برای برگزاری اين کنسرت هست.

                        بعد با بچه های توی ايران صحبت کرديم که تشنه اومدن به اينجا و اجرای خوب و راحت در يک مکان حرفه ای هستند. بنابراین همه اونها هم قبول کردند.

                        کنسرت از چه ساعتی شروع ميشه و هر گروه چه مدتی قراره روی صحنه باشه؟

                        زمان ها متفاوته. مثلاً ريويل گفته که حدود ۲۰ دقيقه اجرا خواهد داشت. اما گروهی مثل اوهام و آبجيز حدود يک ساعت وقت خواستند. از ساعت ۲ درها باز ميشن و حدود ساعت ۳ برنامه شروع ميشه.

                        محل کنسرت دقيقاً کجاست؟

                        ده دقيقه از مرکز شهر آمستردام فاصله داره. هدف ما از اين کار اين بوده که همه اين بچه ها رو يکجا جمع کنيم و به اين حرکت موسيقی ايرانی يک تريبونی بديم و مهمتر از همه اينکه ما اينکار رو از هيچی شروع کرديم و می خوايم که اين سرمشقی بشه برای ايرانی های ديگه که: از صفر می شه به صد رسيد.

                        اين بچه ها نماينده موسيقی و فرهنگی هستن که زياد" نه " شنيده! از پدر مادر از حکومت و ...اين بچه ها زاده فرهنگين که در حاشيه فرهنگ عام ما شکل گرفته، حرفهائی تو ترانه ها می زنه که لوکس و زيبا نيست شايد هم ناهنجار مياد، ولی حرفهای واقعی و بی رودرواسی ايه که بين نسل امروز زده می شه.

                        ديدشون نسبت به عشق ، به زندگی روزمره و به آينده شون شباهتی به ديد خواننده های سنتی و پاپ ايرانی نداره. اينجور گروه ها و موسيقی ها تو خارج از کشور هم هست مخصوصا در انگلستان، هر دو هم زيرزمينی هستن يعنی امکان پخش و فروش ندارن اما تو ايران اجازه ندارن، اينجا صرف نداره!

                        يعنی تجاری نبودن اينجور موسيقی ( چون شخصی تر و آزمايشی تر از موسيقی پاپه ) باعث می شه که تو غرب کمتر شرکتی اين بچه ها رو حمايت کنه. کاری که اين بچه ها اين يکشنبه ای توو هلند دارن می کنن شبيه کنسرت بزرگ Woodstock که سال ۱۹۶۹ در نيويورک برگزار شد. الان از اون بعنوان کنسرتی ياد می شه که به فرهنگ جونای اون روز هويت و رسميت داد. هويتی که بعدا در فرهنگ روزمره غرب تاثير گذاشت و باعث شد که عام جامعه آزادتر فکر کنه

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #282
                          US rapper Brown put on probation

                          US rapper Foxy Brown has been sentenced to three years' probation for assaulting two New York nail salon workers more than two years ago.
                          The star attempted to withdraw an earlier guilty plea, claiming she had felt rushed at the time, but the judge ruled the plea agreement was valid.

                          Brown kicked and punched the employees during a dispute over payment for a pedicure and manicure in August 2004.

                          She had been threatened with jail after failing to turn up to court on Monday.

                          Brown, whose real name is Inga Marchand, pleaded guilty in August but claimed in court on Tuesday that her previous lawyer said she would face jail unless she made the plea agreement.

                          "I'm innocent," she said.

                          She rejected an earlier plea deal last year, demanding the assault charges be reduced to the lesser count of disorderly conduct.

                          If she had agreed to that deal she would have been given 10 days' community service.

                          But her lawyer, Joseph Tacopina, said at the time that she would not agree to any resolution that involved her admitting to a crime.

                          He said an altercation had taken place but that his client had not hit the victims.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #283
                            خانه موسيقی ايران که مهرماه گذشته از چهار تن از چهره های نامی موسيقی سنتی تقدير کرده بود، شنبه شب 28 اکتبر (7 آبان) در تالار وحدت تهران از 'يک عمر تلاش هنری' ناصر مسعودی، خواننده ۷۱ ساله گيلانی، تجليل کرد.
                            اين مراسم با حضور چهره های نامی موسيقی و شماری از ورزشکاران و پيش کسوت کشتی ايران برگزار شد. (استان های گيلان و مازندران در شمال ايران به طور سنتی از مراکز اصلی تربيت و پرورش کشتی گيران بوده اند.)

                            ناصر مسعودی که متولد سال 1314 خورشيدی (1935 ميلادی) است، بخش قابل توجهی از پنج دهه فعاليت هنری خود را صرف موسيقی گيلکی کرده و در خاطره بسياری ايرانيان با ترانه ای که برای سريال 'ميرزا کوچک خان جنگلی' در دهه 60 خورشيدی خوانده بود شناخته می شود.

                            وی در مراسم شنبه شب نيز پس از دريافت لوح تقدير از مسئولين موسيقی و وزارت فرهنگ و ارشاد ايران، آوازی در مايه افشاری بر غزلی از مرحوم نوذر پرند اجرا کرد.


                            مسعودی يگانه خواننده ای است که با دو لحن آواز می خواند... هم رديف های موسيقی آوازی را به خوبی فرا گرفته و هم آهنگها و نغمه های فولکلور موسيقی محلی گيلان را با تمامی ظرايف و دقايق موسيقی آن منطقه اجرا می کند


                            احمد ابراهيمی، مدرس و رديف دان موسيقی ايران

                            بخش های مختلف مراسم

                            در مراسم بزمحمد سرير، آهنگساز و رئيس هيات مديره خانه موسيقی ايران، با اشاره به اينکه سرزمين ايران فرهنگ های مختلفی دارد و عامل اصلی رشد و زايندگی اين فرهنگ ها تعامل آنها با يکديگر بوده، گفت: "همين تعامل يود که سبب شد تا چهره های نامی چون صبا به سراغ موسيقی نواحی گيلان رفته و برخی از نغمات آن را به دليل ظرفيت های بالای موسيقايی وارد ساختار رديف موسيقی ايرانی کنند."

                            وی تجليل از بزرگان و پيش کسوتان موسيقی را از برنامه های اصلی اين نهاد اجتماعی ذکر کرد و گفت: در آينده نيز برنامه های مختلفی برای تجليل از بزرگان موسيقی در شاخه ها ی مختلف داريم.

                            احمد ابراهيمی، مدرس و رديف دان پيش کسوت آواز، ديگر سخنران اين مراسم بود که به ويژگی های فنی و تکنيکی ناصر مسعودی در کار آواز اشاره کرد و گفت:


                            ماهدخت مخبر در طی سی سال به عنوان شاعر و ترانه سرا با ناصر مسعودی همکاری داشته و به ذکر خاطراتی از وی پرداخت

                            "مسعودی يگانه خواننده ای است که با دو لحن آواز می خواند، يعنی هم به موسيقی ايرانی احاطه کامل دارد و رديف های موسيقی آوازی را به خوبی فرا گرفته است و هم آهنگها و نغمه های فولکلور موسيقی محلی گيلان را با تمامی ظرايف و دقايق موسيقی آن منطقه اجرا می کند."

                            ماهدخت مخبر، شاعر و ترانه سرايی که سی سال با ناصر مسعودی همکاری مستمر داشت، ديگر سخنران اين مراسم بود که به ذکر خاطراتی از اين خواننده پيش کسوت پرداخت و در پايان غزلی به نام دل و دين را با مطلع

                            ای که همواره مرا بی دل و دين پنداری / گو چه کاری تو به کار دل و دينم داری

                            خواند که با تشويق فراوان حاضران روبرو شد .


                            به جثه کوچک من نگاه نکنيد. من عاشق فوتبال و کشتی بودم و هستم و هر دوی اين ورزش ها را با شدت و حدتی تام و تمام انجام می دادم


                            ناصر مسعودی

                            اجرای تکنوازی کمانچه هادی منتظری، نوازنده و رديف دان، از ديگر بخش های اين مراسم بود. منتظری که سال ها نزد استادانی چون برومند و لطفی و بهاری رديف و نوازندگی کمانچه را آموخته است، برای اجرای خود تکنوازی در گوشه هايی از دستگاه شور را انتخاب کرد.

                            اجرای گوشه گيلکی در آواز دشتی و نيز گوشه معروف ديلمان ( که از جمله گوشه هايی است که صبا از منطقه گيلان به رديف موسيقی ايرانی اضافه کرده است) از ابتکارات اين نوازنده کمانچه بود که با تشويق حاضران هم روبرو شد.

                            در ادامه مراسم دو عضو هيات مديره خانه موسيقی ايران به همراه روسای موسيقی صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به روی صحنه آمدند تا لوح تقدير خانه موسيقی را به ناصر مسعودی اعطا کنند.

                            آخرين بخش برنامه اجرای موسيقی توسط گروه همنوازان صدا و سيمای ايران به سر پرستی مهيار فيروزبخت بود که ابتدا با گروه نوازی در نغمه افشاری آغاز شد و سپس با تکنوازی ويلن فيروزبخت ادامه يافت.


                            هادی منتظری ، نوازنده و رديف دان، به اجرای گوشه گيلکی در آواز دشتی و نيز گوشه معروف ديلمان با کمانچه پرداخت

                            آواز آقای مسعودی در مايه افشاری روی صحنه با تشويق بی امان حاضران همراه بود و سبب شد اين هنرمند ايران برای لحظاتی ميکروفون را به دست بگيرد و صحبت کند.

                            آقای مسعودی گفت: "غليان احساسات به قدری در وجودم نفوذ کرده که قادر به حرف زدن نيستم. از همه عزيزانی که محبت کردند و برايم چنين مراسم باشکوهی را برگزار کردند سپاسگزاری ميکنم."

                            وی سپس از ورزشکاران حاضر در مراسم ( از جمله منصور برزگر مربی تيم ملی کشتی ايران) هم قدردانی کرد و گفت: "به جثه کوچک من نگاه نکنيد. من عاشق فوتبال و کشتی بودم و هستم و هر دوی اين ورزش ها را با شدت و حدتی تام و تمام انجام می دادم."


                            زندگی و آثار

                            ناصر مسعودی در سال ۱۳۱۴ خورشيدی در شهر رشت - در شمال ايران - متولد شد. از کودکی با شنيدن آوازهای محلی و نيز آثار خوانندگان نامی چون قمر الملوک وزيری و استاد ظلی به آموختن فرم های موسيقی و آواز ايرانی پرداخت.

                            وی در سال ۱۳۲۸ به تهران مهاجرت کرد و از همان زمان نزد علی اکبر خان شهنازی به فراگيری رديف های موسيقی ايرانی پرداخت. شش سال بعد به رشت بازگشت و اين بار به بازيگری برای تئاتر روی آورد، اما به دليل آنکه حس ميکرد کار تئاتر روی صدايش در آواز تاثير منفی می نهد، اين پيشه را رها کرد.




                            با افتتاح راديو گيلان در سال ۱۳۳۴ خورشيدی (1955 ميلادی) مسعودی از جمله نخستين افرادی بود که در اين راديو به خوانندگی پرداخت.

                            سال ۱۳۳۹ را بايد نقطه عطفی در زندگی مسعودی به شمار آورد. وی در اين سال با احمد عبادی آشنا می شود و همزمان از دانش و تجربه ملوک ضرابی بهره می گيرد. آقای عبادی وی را به آقای پيرنيا ( مدير برنامه گلها ) معرفی می کند و نيز چند کار هم با مسعودی انجام می دهند که هم اينک در آرشيو صدا و سيمای ايران موجود است.

                            ناصر مسعودی در برنامه گلها با چهره هايی چون مهدی خالدی، حبيب الله بديعی، ورزنده، فرهنگ شريف، امير ناصر افتتاح، محمد موسوی، جليل شهناز، حسن کسايی، اصغر بهاری و ... همکاری داشته است. از جمله معروفترين ترانه های وی دراين دوره می توان به دو ترانه « ديوانه ام» و « رفتی ولی کجا» اشاره کرد.

                            بخش ديگری از فعاليت های موسيقايی مسعودی به کارهای فولکور وی بازمی گردد. وی را می توان معروفترين خواننده موسيقی فولکلور گيلان به شمارآورد. اگر چه احمد عاشورپور شاخص ترين خواننده گيلانی که همچنان درقيد حيات است و اتفاقا در شب برگزاری مراسم هم به تالار وحدت آمده بود، به لحاظ قدمت و سابقه از مسعودی پيشتر است و جای تعجب داشت که چرا خانه موسيقی ايران ابتدا برای اين چهره کهنسال (۹۲ ساله) موسيقی گيلان مراسم بزرگداشتی برپا نکرد.

                            آقای مسعودی بخش اعظم فعاليت های سه دهه اخيرش را بر اجرای ترانه های معروف گيلکی متمرکز کرد که عمده آنها را با دو فرم ارکستر موسيقی سنتی و ارکستر موسيقی ملی ارائه داد.

                            چهره هايی چون مرتضی حنانه، مصطفی کسروی، فرهاد فخرالدينی، فريدون ناصری، سيروس شهردار، و حسين صمدی از جمله افرادی بودند که برای وی آهنگسازی کردند.

                            يکی از شناخته شده ترين کارهای مسعودی ترانه ای است که وی روی آهنگ سريال ميرزا کوچک خان جنگلی خواند. اين اثر با تنظيم يوسف زمانی در سال های ميانی دهه شصت خورشيدی پخش شد و شهرت و اعتباری تازه را برای مسعودی به ارمغان آورد.

                            آخرين فعاليت های آقای مسعودی به همکاری دو سال قبلش با ارکستر ملی و نيز اجرای برخی ترانه ای محلی برای صدا و سيما ی مرکز رشت باز مربوط می شود. تازه ترين کار وی اجرای ترانه تيتراژ و پايان بندی سريال درحال پخش بوی گلهای وحشی است.

                            از مسعودی هم اکنون سه آلبوم کوراشيم ،پرچين (براساس ترانه هايی از جهانگير سرتيپ پور)، هلاچين (براساس ترانه هايی از زنده ياد شيون فومنی) و قلندر(با غزل هايی از نوذر پرند) موجود است.



                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #284
                              Sha***a, Calle 13 shine in Latin Grammy Awards

                              NEW YORK (Reuters) - Colombian bombshell Sha***a and reggaeton newcomers Calle 13 of Puerto Rico dominated the seventh annual Latin Grammy Awards on Thursday in a show celebrating music from throughout the Americas and Spain.

                              Sha***a won five of the six Latin Grammys for which she was nominated and held center stage throughout the ceremony at New York's Madison Square Garden.

                              Her album "Fijacion Oral Vol. 1" captured album of the year and best female pop vocal album, and the single "La Tortura" won record of the year and song of the year.

                              "Fijacion Oral Vol. 1" also won best engineered album, with credit going to several engineers.

                              "All the Latinos here, just as I did back when, they have a dream. All they need, as Juan Luis Guerra says, is a visa for a dream," Sha***a said upon receiving one of her trophies, citing the Dominican singer's single, "A Visa for a Dream."

                              Calle 13 symbolized the spectacular rise of reggaeton, a Latin form of hip-hop that has become enormously popular with young listeners.

                              The duo of half brothers Rene Perez, better known as "Residente," and Eduardo Cabra, or "Visitante," captured awards for best urban music album for the debut record "Calle 13," best new artist, and best short form music video for "Atrevete Te, Te!"

                              Residente said he was surprised backstage upon winning the first award, when Calle 13 beat Sha***a in the category of best short form music video.

                              "I was looking for a beer," he said.

                              The show started with a medley performed by a gyrating Sha***a accompanied by Spain's Alejandro Sanz, who played guitar and sang along with her on a version of "La Tortura" more tame than that of the sizzling video.

                              But there was plenty of spice in the show. At one point, a female dancer licked the face of Mexican superstar Thalia during a performance of Thalia's "Seduccion."

                              The crowd came alive when Mexican group Mana shared the stage with Guerra, who later said he might tour with Mana.

                              Puerto Rican star Ricky Martin, who was honored as the Latin Grammy's person of the year for his campaign against trafficking in prostituted children, punctuated a rousing performance by warning, "To those traffickers, we are at war."

                              New York Mayor Michael Bloomberg made a grand entrance, following a bevy of dancers in red dresses. He even tried out his beginner Spanish on the crowd, saying "I, too, love New York and Latin music."

                              The awards honored recordings released from April 2005 through June 2006 and featured 47 prizes this year, honoring numerous music forms including Tejano, flamenco, merengue, rock, classical and distinct Mexican and Brazilian styles.

                              Artists stood up for their genres, fueling a debate about whether new music like reggaeton or old favorites like salsa were underrepresented.

                              "Salsa has enough merit and stature to have its own awards," said Gilberto Santa Rosa, who won best salsa album for "Directo al Corazon."

                              "There are very good engineers and producers who are unknown and deserve to be recognized," he told reporters.

                              Calle 13 was the only reggaeton act to win.

                              "Reggaeton suffered a lot of prejudice at the start, just like hip-hop, and now it is among the best music," said Tego Calderon, a Puerto Rican singer of reggaeton who presented one of the awards.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #285
                                Iranian-born singer Mitra has won the 2006 Los Angeles Music Award in the World Music Category for Female Singer and Songwriter for her new album entitled "Nirvana".




                                This singer/songwriter began her career at an early age, always being interested in dance and song. She was part of the Avaz Dance Theatre in Los Angeles. Eventually Mitra was able to record and write songs, having completed her first album 'The Sun Shines in You' in the mid 1990's. Her second album, 'Persian Treasures' came out a few years after that, showcasing more of her talents and world music.

                                The Los Angeles Music Awards ceremony will be next week in Los Angeles.



                                For more about Mitra and her latest CD "Nirvana", please visit her website www.voiceofmitra.com.

                                iran

                                Comment

                                Working...