♫ News (Music) ♫

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #196
    پنجشنبه گذشته (28 ژوئن) گروه کویین با اجرای پل راجرز مهمان شهر دوبی بود و به نوشته روزنامه سون دیز(هفت روز) چاپ امارات، تئاتر مدینه (در شهر دبی) را موقتاً به دهه هفتاد باز گرداند.

    این برنامه یک بازآفرینی نمایشی است از بهترین اجراهای زنده کویین است

    اسم این برنامه" این نوعی معجزه است" (it’s a kinda magic) بود که در تئاتر مدینه آرنای دوبی برگزار شد.

    این برنامه یک بازآفرینی نمایشی است از بهترین اجراهای زنده کویین در طول سالهای فعالیت گروه که توجه بسیاری از طرفداران آنها را در کنسرتهايشان در کشورهای مختلف به خود جلب کرده است. شیوه اجرای اعضای گروه روی صحنه تئاتر،عاملی است که نمایش آنها را به یک واقعیت تبدیل می کند، تا جایی که ناظران تصور می کنند که فردی مرکوری، عضو افسانه ای گروه کویین، واقعاً بازگشته است.

    پیترفریستون، دستیار و شرح حال نویس شخصی فردی مرکوری است که درکنسرت "این نوعی معجزه است" نیز شرکت دارد. او درباره فردی مرکوری می گوید: "من تا به حال ماجراجویی، هیجان، شخصیت و تجربه تئاتری که مرکوری در زندگی داشت، درهیچ فعالیتی ندیده ام. این نام به درستی انتخاب شده؛ اینها واقعاً معجزه است."


    کریگ پسکو ستاره نمایش گروه کویین

    کریگ پسکو ستاره نمایش گروه کویین است. پسکو در نقش فردی مرکوری، در حالی که نیمی از پایه میکروفون را در دست داشت روی صحنه ظاهر شد و جمع طرفداران مرکوری را با اجرای نسخه ای از آهنگ کسی برای دوست داشتن (somebody to love) شگفت زده کرد. او همچنان که گرم اجرای خود بود، نام دوبی را نیز فریاد می زد. در اجرای پنج شنبه شب، آهنگ عشق زندگی من (love of my life) به عنوان اولین قطعه پایانی کنسرت و به یادبود فردی مرکوری اجرا شد.

    اجرای گروه کویین و پل راجرز در دوبی، پیش از آغاز تور بزرگ اروپای گروه و15 سال پس از درگذشت فردی مرکوری، یار محبوب کویین ها، از جمله مهمترین اجراهای زنده آنها است. پیش از این نیز گروه جدید کویین در آفریقای جنوبی به احترام سالها مبارزه و تلاش نلسون ماندلا کنسرت زنده برگزارکرد که آن اجرا نیز با استقبال عموم طرفداران کویین ها مواجه شد.

    مخاطبان و طرفداران گروه کویین، از ورود پل راجرز به این گروه به عنوان موفقیتی برای آنها یاد می کنند و از راجرز نیزبه عنوان خواننده ای محبوب در سبک راک نام می برند.

    گروه کویین همچنان یکی از پرفروشترین گروههاست

    گروه موسیقی انگلیسی کویین به سبک راک فعالیت خود را در سال 1970 آغاز کرد. اعضای گروه شامل برایان می، راجر تیلور، جان دیکون وفردی مرکوری بودند که از آنها جان دیکون بازنشسته شد و فردی مرکوری درسال 1991 دراثر بیماری ایدز درگذشت. علی رغم این که گروه کویین بیتل ها را قهرمان خود می دانست، آلبوم گروه در صدر جدول محبوبیت مردمی و پیش از نام بیتل ها قرار داشته است. آلبوم کویین نام اولین اثر گروه است و شبی در اپرا، اخبار جهان و نوعی معجزه ازبرجسته ترین آثار سالهای فعالیت مشترک هنری آنها است.

    نشان کویین ها که از صورفلکی سال تولد اعضای گروه تشکیل شده، هم اکنون به عنوان سمبل موسیقی راک اند رول شناخته می شود.

    افراد زیادی برای تماشای اجرای این برنامه شرکت کرده بودند.

    باید افزود که نام دوبی که تا کنون شاهد بسیاری از کنسرتها و اجراهای زنده ای ازخوانندگان و گروههای موسیقی مشهور و محبوب جهان بوده است، اکنون بر سر زبانها افتاده و رفته رفته به ایستگاه کنسرت های موسیقی از سراسر جهان تبدیل می شود


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #197
      يکشنبه ای که گذشت ( دوم ژوييه) سالگرد کنسرت لايو ايت بود. وقتی که بزرگترين ستاره های پاپ در 10 کنسرت همزمان در کشورهای مختلف برنامه اجرا کردن تا آگاهی مردم رو نسبت به فقر موجود در آفريقا بالا ببرن . برگزار کننده ها با شعار فقر را به تاريخ بسپار سعی داشتن توجه 8 کشور صنعتی جهان موسوم به کشورهای جی ايت رو به اين موضوع جلب کنن. خوب بعد از يکسال چه اتفاقی افتاد آيا لايو ايت تونست به هدفش برسه. آيا امروز کمتر تو دنيا گرسنه هست.

      باب گیلدف



      در روز دوم ژوييه به همت باب گلدف خواننده و آهنگساز بريتانيايی،ستاره هايی مثل مدونا، پول مک کارتنی و التون جان گرد هم اومدن و حتی پينک فلويد هم بعد از 20 سال جدايی کدورتها رو کنار گذاشتن تا برای اين هدف مهم کاری انجام بدن.

      6 روز بعد ثروتمندترين کشورهای جهان اعلام کردن که نه تنها 50 ميليارد دلار برای کمک به آفريقا اهدا خواهند کرد بلکه بخشی از بدهی اين کشور هم لغو خواهد شد. باب گلدف هنرمندی که 20 سال پيش هم برنامه ای مشابه برگذار کرده بود در گفتگويی با بی بی سی، از دستاوردهای يک سال اخير گفت: "در سال 2005 تونی بلر راهکاری برای حل مشکلات آفريقا پيشنهاد کرد. در اين گزارش تونی بلر اعلام کرد که اگر ما می خوايم ديگه شاهد تصاوير دلخراش از آفريقا نباشيم و اگه می خوايم به اين فاجعه انسانی که در اين قاره اتفاق می افته خاتمه بديم، بايد با ساختار فقر بجنگيم. يعنی به جای کارهای خيريه، ساختار اقتصادی و سياسی اين قاره رو تغيير بديم.

      پس ما يک طرح مدون داشتيم اما آيا می تونستين تعهد کشورهای جی ايت رو جلب کنيم. خوشبختانه با فعاليتهای ما در زمينه مبارزه با فقر، توجه اين کشورها هم جلب شد. ما از طريق لايو ايت تونستيم عهد و پيمانی با سران اين کشورها ببنديم که در تاريخ بی سابقه بود."

      باب گلدف در ادامه گفتگو با بی بی سی ، از تاثير کنسرتهای لايو ايـت در اين يکسال اخير توضيح داد: "جی ايت برای اولين بار موافقت کرد تا بدهی هنگفت و غير قابل پرداخت کشورهای فقير کنسل بشه. اگر 18 ماه پيش اين رو به دست اندرکارهای لايو ايت و کميسيون آفريقا می گفتين، امکان نداشت باورشون بشه. چون سالهاست داريم تلاش می کنيم و نشده.

      ولی تاثير اين کار چيه ؟ لغو بدهی يعنی به جای اينکه پول از کشورهای فقير وارد چرخه کشورهای ثروتمند بشه، در همون کشور می مونه. مثلا از روز 31 مارس، در زاميبيا سيستم بهداشت رايگان برای همه به راه افتاده. تانزانيا امسال تونسته تغذيه 3 مليون و هفتصد هزار نفر رو تامين کنه. افرادی که از گرسنگی در شرف مرگ بودن. بعد از کنسرت پارسال 14 کشور آفريقايی از بدهی ای که عملا از مردم اونها يک برده ساخته بود آزاد شدن. و در طول 2 سال آينده قراره کشورهای بيشتری به اين وضعيت برسن."


      باب گیلدف

      وقتی به وسعت تماشاچی های اين برنامه نگاه می کنيم شايد حرفهای باب گلدف اونقدر هم عجيب به نظر نرسه. حدودا سه ميليارد نفر از طريق تلويزيون اين کنسرتها رو تماشا کردن و تقريبا يک و نيم مليون نفر در کنسرت ها حضور داشتن.

      ولی اين از بدهی ها. اما 8 کشور صنعتی موسوم به جی ايت قول کمک های مالی هم داده بودن؟ باب گلدف برگذارکننده کنسرت لايو ايت در ادامه گفتگوش با بی بی سی اينطور گفت:"کميسيون آفريقا در خواست کرد تا کمکهای مالی به اين کشور تا سال 2010 به دو برابر ميزان موجود برسه. خبر خوب اينه که کشورهای جی ايت تا به حال حدود 1 و نيم ميليارد دلار جور کردن ولی مشکل اينه که تا سال 2010 بايد اين مقدار به 25 ميليارد دلار برسه. پس هنوز از مقدار کمک مالی که سالانه در نظر گرفته شده بود خيلی عقبيم.

      به نظر می رسه که بريتانيا بايد يک تنه اين بار سنگين رو به دوش بکشه و مذاکرات رو پيش ببره .برای اينکه فقط در بريتانياست که سياستمدارها، مردم و فعالان حقوق بشر در اين امر توافق نظر دارن که مسئله آفريقا بايد حل شه. بزارين با يک جمله کليشه ای بحث رو تموم کنم و اميدوارم حالتون به هم نخوره: حقيقت اينه که اگر ما، يعنی قدرتمندترين کشورهای جهان به وعده ای که داديم عمل نکنيم، فقير ترين کشورهای جهان نابود می شن."

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #198
        من يغما گلرويی هستم. اسم کاملم همينه و هيچ پيشوند و پسوندی نداره. ششمِ امرداد ۱۳۵۴ در اروميه به دنيا اومدم. البته تو شناسنامه ام محل تولد تهران ذکر شده. پدرم اون زمان در شعبه روزنامه اطلاعات اروميه کار می کرد. بعدها به تهران منتقل شد و وقتی من يک ساله بودم با خانواده به تهران اومديم. يک سالی را در خيابونِ دامپزشکی و بعد در گيشا ساکن شديم.





        چندتا خواهر و برادر هستيد؟

        من فقط يک خواهر بزرگتر از خودم دارم به نام يلدا.

        در کدوم مدرسه‌ها درس خونديد؟

        دوران دبستان در مدرسه محمد باقر صدر خوندم، دوره‌ راهنمايی را در مدرسه طالقانی و دبيرستان را مدرسه‌ مطهری که البته به دلايلی ۲ سال از تحصيل محروم شدم و بعد در مدرسه شبانه درس خوندم.

        يه خاطره جالب از دوران مدرسه بگيد:

        خاطره‌ جالب از دوران مدرسه ندارم! اما اگر اين براتون جالب باشه بايد بگم که من با ناظممون درگير شدم و ۲ سال فرستادنم مدرسه شبانه!!!

        خاطره‌ شيرينتر چی؟

        من هيچ خاطره شيرينی از دوران مدرسه ندارم. چون انقدر از مدرسه بدم می اومد که چيز شيرينی برام نداشت. هميشه از ديوار مدرسه می‌پريدم و فرار می کردم و ...

        "مدرسمون‌ يادم‌ مياد، ديوارای‌ بلندی‌ داشت‌ اما منو حتی يه‌ بار توی‌ خودش‌ نگه‌ نداشت‌.
        دلم‌ مثل‌ يه‌ بادبادک‌ از روی‌ ديوار می‌پريد فراش‌ پير مدرسه‌ به‌ گرد من‌ نمی‌رسيد
        فردا ولی‌ ناظممون‌، بغضم ميشکس‌ تو گلو دستای‌ من‌ می‌موندن ترکه‌ خيس آلبالو
        خطای‌ خون‌ مرد‌گی‌ رو رو کف دستام‌ می‌کشيد صدای‌ گريه‌‌ من گوشای‌ اون‌ نمی‌شنيد."




        چی شد که شاعر شديد؟

        خب...از اول خيلی به شعر علاقه داشتم . شايد علتش همين بوده که خودم هم به نوشتنش رو آوردم. تو دوران نوجوونی خيلی شعر می‌خوندم. بعدها کم کم سعی کردم که خودم هم بنويسم و اينجوری شد که کار به اين جا کشيد.

        چی شد که به ترانه رو آورديد؟

        من ۲ کتاب در قالب شعر آزاد چاپ کرده بودم، برای خودم هم گاهی ترانه می نوشتم اما قصد چاپ کردنشون رو نداشتم. چون بيشتر به شعر آزاد علاقه داشتم، خيال می‌کردم اگه شعری که قافيه و وزن داشته باشه ديگه نمی شه حرف امروز رو توش زد. اما بعد از مدتی حس کردم دارم تو ترانه هام همون حرفايی رو می زنم که تو شعر می زدم و اصلآ خودم زندونيی وزن و قافيه احساس نمی کنم. پس جدی تر ترانه رو دنبال کردم و به نوعی ترانه سرا شدم.

        برای اولين بار چند سالگی عاشق شديد؟

        (می‌خندد) يادم نيست! فکر کنم منم مثلِ خيليای ديگه اول از همه عاشق معلم دبستانمون شدم. (می خندد)

        اول عاشق شديد بعد شاعر يا اول شاعر بعد عاشق؟

        فکر نمی کنم تو اون سن (هفت سالگی) شعری نوشته باشم.

        اين شعرها را برای شخص خاصی می گفتين؟

        نه. به هر حال هر کسی تو زندگيش از اين اتفاقات عاطفی داشته، اما در مورد من اين جوری نبوده که بگم مثل اين شعر رو برای فلان کس گفتم و اون يکی شعر رو برای يکی ديگه. تمام اتفاقاتی که در زندگی يک نفر رخ می ده می تونه تو شعرش اثر بگذاره اما اين اثر اونقدر عميق نيست که تمام يک شعر رو مال خود کنه.

        اگر ترانه‌سرا نمی‌شديد چه شغلی را انتخاب می‌کرديد؟

        نمی‌دونم! خيلی دوست داشتم کافه داشته باشم، يعنی که کافه داشتم و پشت اون ميز کافه وايميسايدم، اون بخشی که حالا آبجو می‌دن يا چيزای ديگه. مثلا دلستر !!! کار کافه داری را خيلی دوست دارم. شايد اين کار را انتخاب می‌کردم اگه پولش و جاش بود.

        اگر زمان به گذشته برمی گشت آيا باز هم کار ترانه‌سرايی رو پيش می‌گرفتيد؟

        آره! حتما همين کار را انتخاب می‌کردم. چون دوست دارم. با اينکه خيلی دل‌زده شدم به علت اجرای بعضی از کارها اما مطمئنم که همين کار رو انتخاب می‌کردم. شايد در مسيری که اومدم انتخاب‌های ديگه‌ای داشتم توی کار به خواننده دادن اما بازم کار ترانه‌سرايی رو دنبال می کردم.

        الان بجز اين، شغل ديگری هم داريد؟

        شغل ديگه‌ای هم ندارم، شغلم همينه و زندگيم هم از همين کار می‌گذره.

        اولين کسی که ترانه‌ی شما را اجرا کرد کی بود؟

        اولی امير کريمی بود که تو آلبوم "تا هميشه" چهار تا از ترانه‌های منو اجرا کرد و ضبط شد. اما اولين آلبومی که بيرون اومد کار ناصر عبداللهی بود. آلبوم "دوستت دارم" که ۲ ترانه از من توش بود.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #199
          وقتی اولين کار اجرا شده را شنيديد چه حسی داشتيد؟

          خوب معلومه اولين تجربه‌ها بود و آدم خيلی لذت می‌برد از اجرا و حسِ خيلی خوبی داره که بشنوی يکی ترانه‌ تو رو اجرا کرده . اون تجربه برام خيلی عزيز بود اما رفته رفته اين تب و تاب از بين رفت و حالا ديگه کمتر کاری اون شور و شوق رو در من زنده می کنه.





          چی شد که با سياوش قميشی کار کرديد؟

          کتاب من يکی از دوستانم به نام علی نمکين برای سياوش فرستاده بود و سياوش شعر‌ها را انتخاب کرده بود و با من تماس گرفت و اينجوری شد که با سياوش کار کردم.

          دوست داريد با چه خواننده‌هايی کار کنيد؟

          با هر خواننده‌ای که دوست داشته باشه با من کار کنه، کار می‌کنم.

          درسته که ترانه‌ "ستاره" را شادمهر عقيلی بدون اجازه شما اجرا کرده؟

          بدون اجازه اجرا نکرده. شادمهر ۴ تا ترانه از من داشت که ما يه کم مشکل پيدا کرديم و قرار شد که اون ۴ ترانه رو با اينکه آهنگ‌سازی، تنظيم و اجرا شده بود، از توی آلبوم در بياره؛ اما قبل از اينکه اين اتفاق بيافته ، آلبوم "آدم و حوا" به شکل غيرمجاز پخش شد و بيرون اومد و هيشکی هم نفهميد از کجا. حتی خواننده هم از شکل بيرون اومدنِ اين کار خبر نداشت ديگه چه برسه به اينکه به اجازه من باشه !!!

          اگر به شما بگن که ۳ تا از بهترين ترانه‌هاتون را انتخاب کنيد، کدوم ها را انتخاب می کنيد؟

          البته نمی‌تونم ۳ تا را انتخاب کنم. خيلی از ترانه‌هام را دوست دارم. ولی سه تای اولی رو که به ذهنم می رسه برات می گم . مثلِ "سينما رکس"، "تصور کن" و "ديوار".

          از اجرای کدام از ترانه‌هاتون کاملا راضی هستيد؟ از کدام اصلا راضی نيستيد؟

          خيلی از اجراها را دوست دارم. مثلا از کارهايی که سياوش (قميشی) اجرا کرده خيلی راضی ام، خيلی از ترانه هايی که رضا (يزدانی) اجرا کرده رو دوست دارم و به سليقم نزديکه. روی هم رفته خيلی از اجراها رو دوست دارم اما دو سوم کارهايی که ازم اجرا شده خودم رو راضی نکرده. البته شايد من خيلی سخت سليقه باشم و کار تمام اون دوستان خوب بوده باشه...

          آيا تصميم داريد که خواننده بشيد؟

          نه تصميم ندارم خواننده بشم! مشغولِ ضبط يه سری کار هستم که واسه دل خودمه و قصد انتشارشون رو ندارم. شايد يه روزی اونا رو تو اينترنت بگذارم اما مطمئن باش که هيچ وقت آلبومی بيرون نمی دم.

          در مورد ترانه "تصور کن" بگيد. چی شد که اين ترانه را گفتيد؟

          يادم نيست که چی شد! ايده‌ش... يعنی شروعش از جمله‌ "نهنگا خودکشی کردن" اومد. بعد رفتم از اول نوشتم و رسيدم به اين جمله و ادامه ا‌ش دادم. بعضی از ترانه ها رو خود نويسنده هم نمی دونه که چه جوری شروع شدن. "تصور کن" هم از همين ترانه هاست...


          قطعه ای از ترانه "تصور کن"
          تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته! جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست! جواب هم‌صدایی‌ها پلیس زِد شورش نیست!نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن نه خمپاره! دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره!همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن! تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!



          از بين ترانه‌سرايی، شاعری، فيلمنامه نويسی و ترجمه کدام را بيشتر می‌پسنيد؟

          همه‌ اين کارها هم دوست دارم. هر کدوم رو به نوعی ديگه. ولی از بين اين ها شعر برام از همه جدی تره چون تمام بخش های ديگه رو در خودش داره.

          با چه سازهايی آشنا هستيد؟

          فقط گيتار می‌زنم. اونم نه در حد خيلی خوب، اما می‌زنم.

          به چه نوع سبک موسيقی علاقه داريد؟

          سبک راک و بلوز خيلی دوست دارم.






          نظرتون راجع به اينکه تعداد خواننده های ايرانی خيلی زياد شده چيه؟

          به نظر من بد نيست که خواننده زياد باشه، چون همه جای دنيا همينه. مثلا در ترکيه حدود هشت هزارتا خواننده دارن. اما مهم اينه که همه با شرايط يکسان کار کنن. اگه اين جا هم همين شرايط وجود داشت اشکالی نبود. يعنی اگه همونطور که به يه خواننده در پيت سريع مجوز می‌دن به کارهای درست حسابی هم به همين سرعت مجوز می دادن کارها می تونستن تکليفشون رو با هم روشن کنن، اما متاسفانه اين اتفاق نمی‌افته. الان کارهای به درد نخور سريع مياد بيرون اما کاری که يه ذره حرف داشته باشه، ۲ سال طول می‌کشه بياد بيرون. وقتی اين تعادل وجود نداره ديگه يه کم کار سخت ميشه. اما نفس اينکه خواننده زياد باشه اتفاق بدی نيست. تو يه بازار عادل اگر خواننده کارش بد باشه، خود به خود حذف ميشه و کارهای موندگار باقی می مونن.

          آيا خواننده‌ای خواسته ترانه‌ شما را اجرا کنه و شما به اون شخص ترانه نديد؟

          نه.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #200
            شايد شما از کسی خوشتون نياد، بهش ترانه می‌ديد؟

            از خيلی‌ها خوشم نمی‌ياد اما ترانه هام رو بهشون می دم که اجرا کنن. واگذاری ترانه ديگه خوش اومدن و خوش نيومدن نداره . قرار نيست که باهاشون ازدواج کنم. هر کسی بخواد ترانه ی من را اجرا کنه بهش ترانه می‌دم.

            چرا بعضی از ترانه‌های شما را ۲ خواننده اجرا می‌کنن. مثلا "ياد من باش" (همترانه) که هم سياوش قميشی اجرا کرده و هم آزادپور و يا ترانه "بابا تو ديگه کی هستی؟" که فرهاد جواهر کلام و شيلا اجرا کردن ؟

            اين اتفاقات اکثرا در مورد اين افتاده که اينجا (داخل کشور) و اونجا اجرا شده. چون دوجای مختلف هست و دو مارکت مختلف. بعضی وقتا يکی اينجا اجرا کرده و يکی اونجا گوش کرده و ميگه که الا و بلا من اين ترانه را می‌خوام. در يکی دو موارد اين اتفاق افتاده.

            نظرتون در مورد مرگ چيه؟
            اونم يه چيزيه که وجود داره و بايد باهاش کنار اومد. چيز بدی نيست! يه بخشی از زندگی مثلِ کودکی، جوانی و ... غيره. يه پرده‌ای هست که از اون ورش هيچ خبری نداريم و فقط يه سری قصه داريم در موردش. رو اين حساب يه چيزيه که بايد باهاش کنار اومد و هيچ توضيحی هم نمی‌تونم در موردش بدم. چون هيچ کس چيزی ازش نمی دونه. ولی فقط می‌تونم بگم که ازش نمی‌ترسم.

            چه رنگی رو دوست داريد؟
            آبی آسمانی.

            چه غذايی را دوست داريد؟
            قرمه سبزی!

            در کدوم محله زندگی می‌کنيد؟
            الان در شاهين جنوبی نزديک جنت آباد هستم. اما قبل از ازدواج گيشا بودم.

            چی شد که اين محل را انتخاب کرديد؟
            خودم می خواستم گيشا خونه بگيرم اما هزينه ش زياد بود و برای همين اينجا گرفتيم تا بعدا برم يه جای ديگه.




            راضی هستيد؟
            آره! اين جا خوبه فقط واسه رفت و آمد يه کم مشکله و وسيله می‌خواد که من هم ندارم و اصلا رانندگی هم بلد نيستم و علاقه يی هم ندارم ياد بگيرم! پس فعلا با آژانس می سازيم تا ببينيم چی می شه. اگر ماشين داشته باشی خيلی جای خوبيه، خلوته، هوای تميزتری داره و ...

            با همسرتون کجا آشنا شديد؟
            تو يه گالری نقاشی توی فرهنگسرای ابن سينا در شهرک غرب.

            شما هم به نقاشی علاقه داريد؟
            آره، نقاشی خيلی دوست دارم.

            دوست نداريد خودتون نقاشی کنيد؟
            نه! دوران نوجوانی خيلی نقاشی می‌کشيدم، الان هم کاريکاتور بد نمی‌کشم. ولی دوست ندارم. هر کسی تو يه چيزی استعداد داره. همسرم جای من نقاشی می‌کشه و من هم جای اون می‌نويسم !

            همسرتون شغل شما را دوست دارند؟
            آره، خيلی .


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #201
              آقای سيد عبدالحسين مختاباد. ميدونم خبر خوبی برای جمعيت هنردوست لندن داريد و اينه که قراره به زودی يک کنسرت، اون هم از نوع اصيل اجرا کنيد. يکی از کارهای شما به وسيله دف و پيانو اجرا شده که شما حدود يک سال پيش کرديد. درباره اش برامون توضيح ميديد؟

              بله. نام اين اثر "بهشت من" است. برخی از اين آهنگها رو من خودم ساختم و برخی هم بازسازی آهنگ های قديمی مرحوم "بنان". اين اثر تقريباً آميزشی است از موسيقی اصيل ايرانی با پيانو. من هميشه پيانوی ايرانی رو دوست داشتم. دوست من هم آقای احتشامی از نوازنده های خوب پيانوست که اين کار رو اجرا کردند.

              اين کار رو در کجا ضبط کردين؟

              در تهران.

              اتفاقاً من کار شما رو در سالهای گذشته دنبال می کردم و چند تا از کنسرت های شما رو هم در لندن رفتم. به نظر من اون چيزی که کار شما رو قشنگ می کنه نوگرايی و در عين حال نواختن موسيقی اصيله. يعنی محتوای اصالت رو داره اما هضم اون راحت تره. مردم ميتونند بشينند و با لبخند به موسيقی شما گوش کنند. برعکس موسيقی های سنتی ديگه که خواننده ها دوست دارند مردم بشينن، حرف نزنند، اخم کنند و به موسيقی گوش کنند!

              طبيعتاً هر موسيقيدان رنگ، بو و طعم خودش رو در موسيقيش خلق ميکنه. ايده من هم اينه که موسيقی ايرانی يک موسيقی شاد و زنده هست. هر چيزی که ريشه در سنت ايرانی داره شادی و شادکامی ازش ميباره. لذا پناه بردن به غم و اندوه در موسيقی فضای خوبی نيست. من يادم نميره استاد آغازم آقای "عظيمی" از مرحوم "آذر" نقل می کرد که "ما ايرانی ها غم هايمان را هم با غرور بيان می کنيم".


              شما خارج از کشور با چه گروهی کار می کنيد؟

              قبلاً با گروه "هم نوا" اجرا داشتيم. اين بار به خاطر اينکه اين اجرا پايان نامه دکترای من هست، به اجبار نميتونم از موسيقيدانان زيادی استفاده بکنم. اين برنامه يک کنسرت خداحافظی است با دانشگاه.

              پايان نامه دکترای شما درباره چيه؟

              در مورد موسيقی معاصر هنری ايران. افت و خيزهايی که موسيقی ايران در قرن گذشته داشته و عوامل اجتماعی، سياسی، اقتصادی و فرهنگی که تاثير گذاشته بر رشد يا افول موسيقی ايرانی. خصوصاً آثاری که در اين مدت از بعد سياسی تاثير داشته اند رو بررسی کردم.

              پس چه پستی بلندی هايی ما در موسيقی خودمون داشتيم!

              بله. وقتی که نهضت مشروطه ميشه، برای اولين بار "عارف قزوينی" موسيقی رو با سياست آشتی ميده و با ساختن ترانه هايی توجه مردم رو به خيلی چيزها جلب ميکنه. خودش هم در کتابش نوشته که "من زمانی در ترانه های خودم از وطن صحبت می کردم که از هر ده ايرانی، نه نفر نمی دانست وطن يعنی چی!" يا مثلاً در کودتای ۲۸ مرداد می بينيم که موسيقی ساکته اما شعر به کار خودش ادامه ميده. اين تصنيفی است که بار سياسی و اجتماعی داره و در عين حال فضا، فضای موسيقی ايرانيست. همين طور شرايط اوايل انقلاب باعث شد تا سرودهايی مثل "ايران، ای سرای من" ساخته بشه.

              اتفاقاً همين آهنگ باعث شد من سه تار ياد بگيرم! البته شايد قيافم به ارگ و گيتار بخوره! اما زمانی من خودم سه تار ميزدم!

              بله. موسيقی ايرانی قدرت جذب جوانان رو در هر زمانی داره. کسی که ميگه "موسيقی ايرانی موسيقی قرن گذشته است و به درد نميخوره" اطلاع زيادی از موسيقی ايرانی نداره.

              شما اخيراً يک نامه هم به آقای احمدی نژاد نوشتيد، درسته؟

              بله. علت نوشتن اين نامه بر ميگرده به بخش نامه ای که آقای رئيس جمهور قبل از عيد به ارگان های فرهنگی داد که شما بايد موسيقی فاخر رو هدايت و حمايت کنيد. من هم در اين نامه توجه ايشون رو به آسيب هايی که موسيقی فاخر در ايران ديده جلب کردم. همين طور من در اين نامه نوشتم ما فقر شديدی در سالن کنسرت موسيقی داريم. موسيقی ايرانی متاسفانه مثل ماهی پرورشی شده و فقط ما در استوديوها کار می کنيم. در حالی که اگر موسيقی بخواد رشد بکنه، بايد در کنسرت اين کار انجام بشه. نوازنده ايرانی به خاطر کمی کنسرت، کم کم مهارت خودش رو از دست ميده.


              شما چه پيشنهادی کرديد؟

              پيشنهاد من ساخت سالن های موسيقی در سطح تهران و مراکز استان ها بود. البته دولت به موسيقی کمکی نميکنه و بخش خصوصی اين کار رو ميکنه.

              البته يک ويژگی خوب داره و اونم اينه که دولت از اين کار جلوگيری نميکنه!

              بله. درسته. مثلاً نوشتم که مديران فرهنگی اختيار کافی ندارند يا اينکه علاقه ندارند اين اختيارات رو داشته باشند. اينها همه لطمه به من موسيقيدان ميزنه! آقای رئيس جمهور گفته بودند که دولتی عملگرا دارند. اميدوارم که در اين زمينه هم بتوانند مواردی رو انجام بدن که ما بتونيم در سال های آينده شاهد درخشش موسيقی خوبمون باشيم.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #202
                «سيمين غانم» يکی از معدود آوازه‌خوانان زنی است که کنسرت‌هايش کمابيش هرچند ماه يکبار برگزار می‌شود.

                البته گاه تا ۱۲ ماه نيز بين اين کنسرت‌ها و برنامه‌ها فاصله می‌افتد. اما به دليل مسايل خيريه‌ای که در برگزاری اين برنامه‌ها هست، به نظر می‌رسد مجوز اجرای کنسرت‌ها به او راحت‌تر از بقيهء بانوان داده می‌شود. شايد اين باور از شرکت نکردن او در جشنواره‌های گل ياس و بخش موسيقی بانوان جشنوارهء موسيقی فجر سرچشمه می‌گيرد. با اين که هر بار تالار وحدت برای برنامه‌های او پر می‌شود، برخی معتقدند اين کنسرت‌ها تکراری است. ديدن يکی از اين کنسرت‌ها برابر است با ديدن همهء آن‌ها. همان حال و هوا، همان درخواست‌ها و شور و شعف‌ها برای شنيدن «گل گلدون من» و «آسمون آبی».اما اين سوال هم مطرح است که چرا وقتی قرار است او سه روز پشت سر هم کنسرت داشته باشد خانم‌هايی هستند که بليت‌های هر سه روز را می‌خرند و هر سه روز مشتاقانه او را تشويق می‌کنند.

                امسال هم بانوی آسمون آبی آواز ايران نيز دو بار کنسرت برگزار کرد. يک بار در ارديبهشت ماه و بار ديگر در ۱۴ و ۱۷ تير.

                از آن زمان که او پس از ۲۰ سال دوباره روی صحنه رفت و کنسرت ۸ سال می گذرد. آن زمان بسياری از مشتاقان با علاقه آمدند تا پس از سال ها اجرايی دوباره از تو را نه از راديو بلکه به صورت زنده بشنوند. شايد آدم ها عوض شده باشند اما باز هم ورودی تالار وحدت از چندساعت مانده به شروع هرکنسرت او ميزبان بانوان زيادی است و البته روی گيشه نوشته شده، بليت کنسرت سيمين غانم تمام شده است. هر تازه‌ واردی هم با اين پرسش روبه‌رو می‌شود که بليت اضافه نداريد؟ ورودی بانوان گنجايش حجم حضور مخاطبان را نداشت و هر دو ورودی باز می شود تا بانوان از گيت فلزی بگذرند و بازديد بدنی شوند و مورد پرسش قرار گيرند که آيا موبايل، دوربين و... داريد يا خير.

                خبرنگار و غيرخبرنگار هم مطرح نبود. وسايل الکترونيکی داده می‌شد و يک تکه فلز گرفته می‌شد. پارچه‌های کتان همانند ديگر کنسرت‌های بانوان درهای شيشهء تالار وحدت را پوشانده بود. تالاروحدت تبديل شده بود به يک مهمانی زنانه. خبری از دغدغهء حجاب نبود. مراقبان تالارها نيز پوشش جديد بر تن کرده بودند. ساعت از ۱۷ که می گذرد اجازهء رفتن و نشستن بر صندلی‌ها داده می شود. در مدت زمانی کوتاه همه بر جاهای خود نشسته بودند.

                طبق اعلام مجری، برنامه با ذکر علی آغاز می‌شود. جام تهی قطعه‌ای در دستگاه‌ماهور با آهنگ فريدون شهبازيان و ترانهء مرحوم فريدون مشيری ادامه پيدا می‌کند. «ياد من کن» از علی تجويدی، «قلک چشات»، «گل گلدون»، «رنگ مسی»، «هنوز هم چشمای تو»، «آواز بختياری»، «دختر بويراحمدی»، «ارمغان»، «رقص باران»، «مرد من»، «نقاش باشی»، «بومی»، «من از اون آسمون آبی می‌خوام» قطعه‌هايی بود که نويد اجرای آن در برنامه داده شد. برای معرفی تک تک نوازندگان هم اين شورآفرينی ادامه داشت.

                پيانيست برنامه فريبا جواهری بود، هنرمندی که پيانو را از جواد معروفی فرا گرفته است و در کنسرت دو سال پيش در حالی که دست راستش شکسته بود تمام برنامه را با دست چپ خود اجرا کرد. آزاده شمس نوازندهء ويلن بود که شاگرد علی تجويدی بود و سارا احمدی نيز دف را می‌نواخت.

                لباس‌هايی مشکی با رگه‌هايی سفيد، يکی کت و شلوار، ديگری بلوز و دامن و فريبا جواهری با پانچو مشکی; همه سعی کرده بودند هماهنگ با هم باشند. ديگر همه چيز برای آمدن سيمين غانم آماده شد.

                او هم آمد با پانچويی مشکی و سنگ‌دوزی‌های نقره‌ای و با نيايشی از «نادرشاه عنقا» آغاز کرد; «به طراوت حسن لاله‌کاران/ به حق آفتاب حق احمد/ به خلوص آفتاب ذوالجلالی/ به چهل چراغ بازشاهنگان/ موعودا موعودا به عنايت مقصود برسان/ غبار سايه از چهر منير برگير»

                غانم صدای پرقدرت خود را برای خواندن ذکر علی همراه نوای دف کرد تا همه با هم بخوانند «هو حق هوالعلی/ هو حق هوالعلی». گاه که صدای او بالا می‌رفت، صدای سوت بلندگو در می‌آمد. نوای دف که به پيانو و ويلن اضافه شد فضای تالار شادتر شد و انتخاب غانم آهنگی بود که خواستهء هر هنرمند اهل موسيقی بود. «هر کجا سازی شنيدی از دلی رازی شنيدی شور و آوازی شنيدی ياد من کن ياد من کن.»

                شايد آن‌هايی که می‌گويند که فضای کنسرت غانم تکراری است نکته‌ای را در نظر ندارند:«شنونده، صاحب سخن را سرذوق می‌آورد.» اين همان نکته‌ای است که در کنسرت‌های بسيار اتفاق می‌افتد چه شجريان باشی چه سيمين غانم باشی و چه پری زنگنه. شور و حال تماشاگران و تشويق‌هايشان کنسرت را اداره می‌کند. تماشاگران شب ۱۷ تير کنسرت بيشتر جوانانی بودند که غانم را از نوارها و آلبوم‌های مجاز و غيرمجاز او می‌شناختند.

                اما دو سال پيش در يکی از همين کنسرت‌ها بانوان ميانسال بيشتر حاضران در کنسرت را تشکيل می‌دادند. در شب ۱۷ تير کمتر از نوستالژی، گريه و اشک و آه و همراهی با آواز غانم خبری ‌بود. بانوان ميانسال آمده بودند يادی از گذشته کنند و آن‌هايی که در شب ۱۷ تير آمده بودند، شاد بودند و شور و شوق داشتند.

                اما آن‌ها هم دنبال خاطره‌های تکراری بودند بنابراين در طول اجرای کنسرت برای «گل گلدون» بارها و بارها دست زدند و بارها و بارها اين اثر خوانده شد و بارها و بارها چراغ تالار روشن شد.در فاصله آنتراکت لباس سيمين غانم نيز عوض می‌شود. او هم لباس مشکی و سفيد می‌پوشد. اما در اين بخش کنسرت انگار بيشتر علاقه دارد تا با نوازندگان خود همراه باشد تا با تماشاگران. اشتياقش را با روکردن به آن‌ها نشان می‌دهد و بيشتر پشت به تماشاگران است. اما او کارگردان خوبی در اجرای کنسرت است. گاه دست‌هايش را تکان می‌دهد و گاه ابراز احساساتش را با صدای بلند و پرقدرت خود نشان می‌دهد.اوج کارگردانی در هنگامی بود که برای چندمين بار آهنگ آسمون آبی درخواست شد و او گفت: «نقاش باشی را برايتان می‌خوانم . آهنگ جديدی است. برای دختران جوان، در هنگام انتخاب مثل يک تابلوی نقاشی می‌ماند. تصوير می‌کند که چطور آيندهء خود را به مانند يک تابلو طراحی می‌کنيد پس درست قلم برداريد.»

                او خواند: «نقاش باشی يادت باشه سرکلاس نقاشی...»خنده و قلک چشات نيز در اين کنسرت خوانده شد.

                انتهای برنامه با «گل گلدون من» بود. ديگر اين بار تعداد زيادی در سالن می‌خواندند و حتی برخی هم فندک روشن کرده بودند. چراغ‌های تالار روشن شده بود. عده‌ای از در خارج می‌شدند و عده‌ای ديگر به خواندن ادامه می‌دادند. سيمين‌غانم گفت: «من از بدرود بی‌زارم و ...»

                و کنسرت خيريه‌ای ديگر برای او و علاقه‌مندانش به پايان رسيد.او سه آلبوم دارد که از ميان ۱۰۰ آهنگ او انتخاب شده است. هرچند او درصدد است که آلبومی از آثارش برای اولين بار پس از انقلاب ارايه دهد.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #203
                  اولين کنسرت گروه دستان در سال جديد بالاخره مجوز دريافت کرد و قرار است که در مجموعهء فرهنگی نياوران تهران برگزار شود.

                  اين در حالی است که اين گروه برای دريافت مجوز اين کنسرت تقريبائ‌سه ماه منتظر ماند.

                  سالار عقيلی خوانندهء گروه دستان، صبح ديروز در جلسهء مطبوعاتی که به همين منظور برگزارشده بود، در اين باره گفت: «مشکل موسيقی ايران در حال حاضر به دليل بی‌توجهی سازمان‌ها و دستگاه‌های حامی است، قطعائ اگر نيمی از آن توجهی که به پديده‌ای همچون فوتبال در ايران صورت می‌گيرد به عرصهء موسيقی معطوف می‌شد، وضعيت موسيقی در ايران بارها بهتر از چيزی بود که در حال حاضر شاهد آن هستيم.»

                  عقيلی اضافه کرد: «اين روزها برای اعطای مجوز برای برگزاری کنسرت، طوری برخورد می‌شود که واقعائ نااميدکننده است. مشکلات ريز و درشتی که در اين راه وجود دارد پيش از هر چيز من را با اين سؤال مواجه می‌کند که واقعائ برگزاری کنسرت چه مشکلی دارد که اين قدر پروسهء صدور مجوز آن طولانی و دشوار است. برای همهء ما روشن است که کنسرت موسيقی متفاوت از هر عملی است که می‌تواند حساسيت‌برانگيز باشد و يا رنگ و بوی سياسی داشته باشد.»

                  بابک چمن‌آرا برگزارکننده کنسرت گروه دستان که پيگيری‌های صدور مجوز را انجام داده است. در اين باره افزود:«الگوريتم صدور مجوز در روزهای مختلف کاملائ متفاوت است، يعنی از هيچ روند خاصی پيروی نمی‌کند. در اين ميان هم تنها وزارت فرهنگ و ارشاد مقصر نيست، بلکه اين مساله به عوامل و علل بسياری مربوط می‌شود. با اين حال نقش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را نمی‌توان ناديده گرفت، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بايد به عنوان حامی و ستون در اين ميان حاضر شود ولی عملائ اين اتفاق نمی‌افتد، گروه دستان از ۱۸ فروردين برای صدور مجوز اقدام کرده بود و تا ۱۰ روز پيش هنوز هيچ پاسخی به ما داده نشده بود.»

                  حميد متبسم عضو گروه دستان نيز با اشاره به نااميدی اهالی موسيقی از برخوردهای جهت‌دار اضافه کرد: «سال ۶۵ قصد داشتم ايران را ترک کنم آن روزها دوستان و شاگردانم مرا نهی کردند. ‌بعد از دو سال وقتی برای انتشار آلبوم «بامداد» مشکلاتی را که پيش رويم قرار گرفت را ديدند همهء آن‌ها متفق‌القول بودند که بايد بروم. به هر حال زبان هنر به شدت فراگير و بين‌المللی است و در هر زمان و مکانی می‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.»

                  در ادامه حسين بهروزی‌نيا عضو گروه دستان و نوازندهء بربط دربارهء برگزاری اين کنسرت گفت: «چند روزی است که اعضای گروه دستان تمريناتشان را آغاز کرده‌اند و در اين فاصله دو هفته‌ای ما طی يک برنامهء فشرده تمرينات گروهی‌مان را انجام می‌دهيم.

                  در اين کنسرت اجرای ما شامل دو بخش است، بخش اول شامل اجرای بی‌کلام است که براساس ساخته‌های من و حميد متبسم اجرا خواهد شد.

                  بخش دوم هم در حال و هوای مکتب اصفهان اجرا خواهد شد و اين بخش هم از ساخته‌های من است و سالار عقيلی با صدايش در اين بخش گروه دستان را همراهی می‌کند. اشعار بخش مکتب اصفهان را از حافظ، مولانا و عطار انتخاب کرده‌‌ايم که شامل چهار تصنيف و سه قطعهء بی‌کلام است.»

                  در ادامهء اين نشست حميد متبسم دربارهء قدمت همکاری نوازندگان و اعضای گروه دستان گفت: ‌«گروه دستان بيش از ۱۴ سال است که شکل گرفته و تقريبائ اکثر اعضای آن طی اين مدت ثابت بوده‌اند و همکاری نزديک و تنگاتنگی را در اين سال‌ها تجربه کرده‌اند. سالانه تقريبائ ۴۰ کنسرت برگزار می‌کنيم و همين مساله سبب تعامل زياد اعضای گروه می‌شود. آنقدر که هماهنگی بسيار زياد ميان اعضای گروه سبب شده که در برنامه‌های مختلف بخشی از اجرا را براساس تقاضاهايی که در حين کنسرت صورت می‌گيرد، تغيير دهيم. به عنوان مثال چندی پيش با خانم پريسا در مادريد کنسرتی داشتيم که اغلب حاضران در اين برنامه مشتاقانه از ما اجرای دوباره شوريده را می‌خواستند و ما با وجود برنامه‌ريزی قبلی بخش‌هايی از آلبوم شوريده را اجرا کرديم.»

                  متبسم دربارهء سرپرستی گروه دستان و مديريت فنی گفت: «در گروه دستان هر کدام از اعضا که قطعه‌ای را می‌سازد خودش دربارهء نحوهء اجرا تصميم‌گيری می‌کند و با بقيه در ميان می‌گذارد، اما اگر منظور از سرپرستی فنی هماهنگی‌های لازم برای اجرای برنامه است بايد بگويم اين بخش به عهدهء من است.»


                  در ادامهء‌اين نشست سعيد بهروزی‌نيا به تشريح اهداف و برنامه‌های گروه دستان پرداخت و گفت: «هدف اصلی ما در اين گروه جذب جوانان با استفاده از ابتکاراتی است که نوازندگان ما در حين اجرا ارايه می‌کنند. ما از سازهايی همچون بربط، کمانچه و تار صداهايی را بيرون می‌آوريم که با صدای هميشگی آن‌ها متفاوت است، ‌ما به اين ترتيب به آن‌چه که می‌خواستيم رسيديم.»

                  در ادامهء اين بحث متبسم اضافه کرد: «ما در تلاش هستيم که به خلاقيت برسيم. آن قدر که حتی سعی می‌‌کنيم از يک خوانندهء ثابت استفاده نکنيم. به نظرم اساسائ نبايد يک گروه موسيقی از يک خوانندهء ثابت استفاده کند، زيرا همين تغييرات است که برنامه را جالب‌تر می‌کند. به هر حال طی اين مدت به همهء ما ثابت شده است که گروه‌هايی که دارای خوانندهء ثابت هستند عمرشان کوتاه است. اغلب گروه‌های موسيقی همچون عارف، کامکار و شيدا هم در اصل خوانندهء ثابت ندارند.»

                  در ادامه سالار عقيلی خوانندهء گروه دستان در اجرای جديدشان اضافه کرد: «اين اولين تجربهء اجرای زندهء من با گروه دستان است، اگرچه سال گذشته آلبوم سعدی را با اين گروه روانهء بازار کردم.اين گروه علاوه بر تکنيک‌های خاص، از نظم و ترتيب حيرت‌انگيزی برخوردار است.»

                  کنسرت گروه دستان از ۲۸ تا ۳۱ تيرماه در مجموعهء فرهنگی- هنری نياوران برگزار می‌شود، ‌علاوه بر اين قرار است بعد از پايان اين کنسرت بخش اول اين کنسرت در آلبومی تحت عنوان «ساز دستان» روانهء بازار موسيقی شود.

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #204
                    Pink Floyd Co-Founder Barrett Dies at 60

                    Pink Floyd co-founder Syd Barrett has died, a spokeswoman for the band said Tuesday. He was 60.

                    The London-based rep declined to give specifics about when or how the brilliant yet reclusive musician passed away, though she did say the death occurred some days ago. Barrett, who chose to remain anonymous over the past several years, had a long history of diabetes.

                    Born in Cambridge as Roger Keith Barrett (he acquired the nickname Syd at 15), Barrett, a guitarist, wrote many of Pink Floyd's early songs and launched the group in 1965, along with Roger Waters, Nick Mason and Rick Wright. Their first hit album was 1967's The Piper at the Gates of Dawn, which perfectly underscored the British capital's drug-infused pop scene.

                    Barrett's own LSD use further exacerbated his mental instability, and he eventually split from the band in 1968 – five years before the release of Pink Floyd's most popular album, Dark Side of the Moon. His replacement was David Gilmour.

                    Barrett released two solo albums – The Madcap Laughs and Barrett – but soon withdrew from the music business altogether, spending much of the rest of his life living quietly in his hometown of Cambridge. There, he was a familiar figure, often seen cycling or walking to the corner store, reports the Associated Press. The band's spokeswoman said there would be a small, private funeral.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #205
                      سيد برت (Syd Barrett) يکی از بنيانگذاران و اعضای اوليه گروه 'پينک فلويد' در سن 60 سالگی درگذشت. علت مرگ او مشکلات ناشی از بيماری ديابت اعلام شده است.
                      يک سخنگوی پينک فلويد روز سه شنبه با اعلام خبر مرگ وی گفت: "سيد اندکی پيش در آرامش درگذشت و يک مراسم عزاداری خانوادگی خصوصی برای او برگزار می شود."

                      سيد برت منشاء خلاقيت گروه پينک فلويد در سال های اوليه فعاليت هنری شان بود و ترانه های اولين آثار پرطرفدار اين گروه را او سروده بود.

                      اين نوازنده گيتار تنها سه سال از 1965 تا 1968 همراه پينک فلويد بود و پس از آماده شدن يک آلبوم گروه را ترک کرد.


                      گزارش راديويی ابراهيم خليلی در مورد سيد برت را اينجا بشنويد

                      در پی خبر مرگ سيد برت، گروه پينک فلويد نيز در اعلاميه ای گفت: "ما از شنديدن خبر مرگ او بسيار غمگين هستيم. سيد چراغ راه نمای گروه در سال های اول تشکيل بود و از خود ميراثی بر جای گذاشت که همچنان منشاء الهام ماست."

                      سيد برت در سال 1946 در شهر کمبريج به دنيا آمد و در دوران مدرسه با همگروه های آينده خود، يعنی راجر واترز و ديويد گيلمور، آشنا شد.


                      سيد همچنان اثرگذار است. گروه های جديد دوباره و دوباره او را کشف می کنند. سيد همچنان حضور دارد


                      تيم ويليس، زندگينامه نويس برت

                      او در آغاز کار همراه با ديويد گيلمور به شکل دوره گرد در نقاط مختلف اروپا به اجرای ترانه های محلی پرداخت و سپس در مدرسه هنر کمبرول در لندن، پايتخت بريتانيا، ثبت نام کرد.

                      پس از تشکيل گروه پينک فلويد، سيد برت دو ترانه موفق 'بازی کردن اميلی را نگاه کن' و 'آرنولد لين' را در سال 1967 ميلادی ساخت. بخش اعظم آلبوم Piper at the Gates of Dawn را هم که در سال 1968 روانه بازار شد، برت ساخته بود.

                      مشکلات روانی

                      با وجود تاثير بسيار زياد سيد برت در شکل گيری و موفقيت های اوليه پينک فلويد، مصرف مواد مخدر در فاصله کوتاهی نقش او را در گروه از ميان برد.

                      مشکلات ذهنی برت به جايی رسيد که در اجراهای زنده با گيتار در دست می ايستاد و به جمعيت خيره می شد. يک بار نيز در ژوئيه 1967 ناگهان جلسه ضبط را ترک کرد.

                      ريچارد باسکين، از تهيه کننده گان آن زمان گروه رها کردن ضبط موسيقی در يکی از جلسات را اولين نشانه از هم گسيختگی کامل ذهن سيد برت می داند و می نويسد: "سيد هيچوقت بعد از آن به استوديو برنگشت."

                      تشديد مشکلات سيد برت در ماه های پس از آن سبب شد در فوريه 1968، ديويد گيلمور نوازنده گيتار و خواننده به گروه دعوت شود. دو ماه بعد جدايی برت از پينک فلويد رسما اعلام شد و او کار بر روی اولين آلبوم تک نفره خودش را آغاز کرد.


                      سيد برت پس از جدايی از پينک فلويد سال های طولانی در انزوای مطلق در کمبريج زندگی کرد

                      سال های انزوا

                      گروه پينک فلويد بدون سيد برت به فعاليت هنری خود ادامه داد و پرفروشترين آثار خود همچون 'طرف تاريک ماه' (Dark Side of the Moon) و 'ديوار' (The Wall) را توليد کرد.

                      درست زمانی که آوازه گروه پينک فلويد جهانی می شد، برت از زندگی اجتماعی فاصله گرفت، به شهر کمبريج برگشت و سالها در انزوای کامل زندگی کرد.

                      از زمان گوشه گيری او تا حدود بيست سال کسی خبر چندانی از محل سکونت و نحوه زندگی اش نداشت تا اينکه مشخص شد هنرمند تاثير گذار اواخر دهه 60 ميلادی به خانه مادر خود بازگشته است.

                      تيم ويليس، زندگينامه نويس سيد برت در مورد اثرگذاری او بر جريان موسيقی در عصر خود می گويد: "اگر به خاطر وجود سيد برت نبود، فکر نمی کنم امروز هنرمندی همچون ديويد بوئی (David Bowie) داشتيم."

                      او ادامه می دهد: "سيد همچنان اثرگذار است. گروه های جديد دوباره و دوباره او را کشف می کنند. سيد همچنان حضور دارد."


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #206
                        يك هفته بعد از انتشار گزارش ايسنا با عنوان "تابستاني داغ در انتظار موسيقي ايران؟" كه درباره‌ي مقدمات برگزاري پنج كنسرت بزرگ در تابستان بود ، تاكنون اجراي دو كنسرت از اين كنسرتها منتفي شده است!

                        به گزارش خبرنگارهنري ايسنا ، هوشنگ كامكار سرپرست گروه كامكارها هفته‌ي گذشته،ضمن اشاره به اينكه كنسرت اين گروه كه قرار بود تابستان برگزار شود، اجرا نخواهد شد، هزينه‌هاي بالاي برگزاري كنسرت را از دلايل برگزار نشدن اين كنسرت عنوان كرده بود. همچنين كنسرت شجاعت حسين خان و كيهان كلهر كه قرار بود در دوم و سوم شهريور ماه برگزار شود نيز برگزار نخواهد شد.

                        اين كنسرت اگرچه به دليل اينكه "شجاعت حسين خان" در اين دوره زماني نمي تواند در تهران باشد منتفي شده است ولي درعين حال كيهان كلهر در اظهاراتي مشكلات برگزاري كنسرت در تهران و حاشيه‌سازي‌ها را ازعواملي ذكر كرده است كه تمايل به برگزاري كنسرت را ازبين مي برد.

                        اين درحاليست كه سال گذشته برگزاري كنسرت شجريان و گروهش نيز با حواشي بسيار همراه بود.

                        درگزارش زير به اظهارات برخي از هنرمندان موسيقي در ماههاي اخير و دلايل تمايل نداشتن به برگزاري كنسرت اشاره شده است .


                        افتخاري: درخانه نشستن بهتر از كنسرت برگزار كردن است


                        اگرچه چندي قبل، خبري درباره‌ي برگزاري كنسرت افتخاري منتشر شد، ولي اين خواننده‌ي موسيقي ايراني پيش از آن خبر، درباره ي برگزاري كنسرت درايران گفته بود: در خانه نشستن بهتر از اين است كه در زمستان كنسرتي را برگزار كنيم و مردم را از گوشه و كنار ايران براي ديدن كنسرت به تهران بكشانيم.اين مسئله نه تنها خير و ثواب نيست، بلكه گناه است. وقت و زمان را كه از ما نگرفته‌اند.هر هنرمندي بايد در زمان مشخص كنسرت برگزار كند تا بتواند تمام عاشقان و دوستداران موسيقي را با آغوش باز پذيرا باشد.


                        مختاباد و معضل اجراي زنده‌ي موسيقي


                        چندي پيش نيز ابوالحسن مختاباد باانتشار نامه‌اي ،به معضلات برگزاري كنسرت در ايران پرداخته بود.او دربخشي از اين نامه آورده بود: سالن هاى استاندارد موسيقى در ايران به اندازه اى كم است كه حتى به انگشتان يك دست هم نمى رسند. در تهران يك سالن موسيقى به نام تالار وحدت وجود دارد كه اين سالن هم تماماً در خدمت اهل موسيقى نيست بلكه در آن انواع برنامه ها از سمينار و تئاتر و برنامه هاى مختلف تلويزيونى برگزار مى شود. با همين مثال مختصر مى توانيد دريابيد كه اولين ابزار وجود موسيقى هنرى، يعنى سالن موسيقى، به واقع وجود ندارد. اگر بخواهيم پايين ترين استانداردهاى موجود در شهرهاى جهان را در نظر بگيريم، شهرى مانند تهران به سه تا پنج سالن بالاى دوهزار نفر براى كنسرت موسيقى نيازمند است، كه متاسفانه به رغم وعده وعيدهاى فراوان مديران اجرايى در سال هاى اخير هنوز اين مهم اتفاق نيفتاده است و جامعه موسيقى نيز اميدى به رخ دادن چنين اتفاقى ندارد. معضل اجراى زنده موسيقى در ايران تنها به نبود سالن ختم نمى شود چون بسيارى از هنرمندان و موسيقيدانان ايرانى راضى به اجراى كنسرت موسيقى در پارك ها، استاديوم هاى ورزشى و يا اماكن فرهنگى ديگرند، اما معضل مجوز از ارشاد خان ديگرى است، كه اين پهلوان زخمى بايد بپيمايد، «در اين سال ها وزارت ارشاد به راحتى مجوز اجراى كنسرت را صادر مى كند اما... اين مجوز همانند همان كاغذ عادى است كه شخصى بر روى آن بنويسد، چندين ميليون تومان و تازه انتظار داشته باشد كه بانك اين ورقه را نقد كند».

                        وي درادامه‌ي اين نامه مدعي شده بود : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با اين گونه رفتارها و ارائه مجوز به موسيقيدان، تنها مى خواهد بارى را از دوش خود بردارد، بدون آنكه به وظايف ديگرش كه حمايت از اهل موسيقى است، عمل كند. آنها معضل را از سر خود باز مى كنند و بعد از آن، اين هنرمند و يا مدير هنرى او است كه بايد با لشكرى از مخالفان اجراى موسيقى و نيز ادارات و اماكن رسمى و غير رسمى بجنگند (اين معضل مخصوصاً در مراكز استان ها و شهرستان ها بروز و ظهور ويژه ترى دارد).


                        تعريف: مشكلاتي كه ربطي به اصل كنسرت ندارد


                        صديق تعريف نيز چندي پيش در اظهاراتي عنوان كرد: اجراى كنسرت خصوصاً كنسرت موسيقى ايرانى در ايران توام با مشكلات و معضلاتى است كه گاهى اين مسائل هيچ ارتباطى با اصل موضوع كه همان كنسرت باشد، ندارد. مسائل و مصائبى كه تحمل و يارايى آن براى هر كسى ميسر نيست و اگر هم باشد تبعات آن روح و روان آدم را به هم مى ريزد. به خصوص براى كسى كه سخت گير باشد و وسواس زياد هم داشته باشد و آنقدر در پيچ و خم و چمبر ادارى و غيرادارى و قوانين نوشته و نانوشته و تبعات آن گير مى افتد كه اصل قضيه يعنى كنسرت در درجات بعدى مسائل قرار مى گيرد. سرانجام پس از پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، با اعصابى متشنج و روح و روان و جسمى مچاله شده روى صحنه مى روى و نتيجه كنسرت حتى اگر به ظاهر موفقيت آميز باشد، خستگى مفرط ناشى از آن مشكلات بر جان و تن و روحت آوار مى شود و لذت لازمى را كه بايد از اجراى كنسرت ببرى، نمى برى. لذت و نيازى طبيعى براى شكفتن، نو شدن و پوست انداختن. در كنسرت هاى خارج از ايران همه چيز از زمان بستن قرارداد تا پايان انجام آن روشن و مشخص است و تو فقط وظيفه ات را كه همان آواز خواندن است، با آرامش انجام مى دهى. با آرامش و تمركز روى صحنه مى روى و با همان حال هم از صحنه خارج مى شوى. كارى هم به چند و چون و تبعات ريز و درشت آن ندارى. كوتاه آنكه اجراى كنسرت در موقعيت كنونى برايم دشوار است.



                        كنسرت ندادن يك هنراست؟


                        جهانشاه صارمي سرپرست گروه نهفت نيز اظهار داشته بود: در برخي شرايط كنسرت ندادن يك كار هنري است.وي مطرح كرده بود: به هر شكل براي ارائه يك اثر هنري شرايطي وجود دارد و زماني كه به هنرمند اعلام كنند كه برنامه‌ات را نصف كن يا بخشي از آن بايد حذف شود، مشخص است كه اين شرايط خدشه دار خواهد شد.

                        او درعين حال مدعي شده بود : مساله ديگر درخصوص مراسم اين چنيني برخوردهاي غير مسوولانه برخي افراد است كه واقعا هنرمند را آزار مي دهد. در اين شرايط برخي افراد كه اصولا خوب را از بد تشخيص نمي دهند ، تنها در صدد اتمام كار به هر قيمت ممكن هستند و برايشان چگونگي انجام كار تفاوتي ندارد.به اعتقاد صارمي: مسلما وقتي چنين شرايطي حاكم باشد ، آن چيز كه كار هنري محسوب مي‌شود، كنسرت ندادن است.

                        لازم به يادآوري است كه " جهانشاه صارمي" در جريان جشنواره موسيقي فجر سال گذشته با ارسال نامه‌‏اي به مسوولان جشنواره ، ضمن انتقاد از برخي شرايط نامناسب از حضور گروه " نهفت " در جشنواره انصراف داده بود.


                        سراج :فكري براي سالن


                        حسام‌الدين سراج خواننده ي موسيقي ايراني نيز چندي قبل گفته بود: اگر چه قصد داريم در آينده، برنامه كنسرتي داشته باشيم ولي به دليل اينكه براي گرفتن سالن، با مشكلات فراواني مواجه هستيم به برگزاري كنسرت چندان اميدي نداريم.

                        وي در گفت‌گويي مطرح كرد: مسئولان موسيقي بايد به طور جدي فكري به حال سالنهاي اجراي موسيقي كنند. سالنهاي اجراي موسيقي يا گران است يا اينكه سالني مثل سالن ميلاد هيچ‌گاه در اختيار گروه‌هاي موسيقي قرار نمي‌گيرد و تالار وحدت هم معمولا اشغال است.


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #207
                          مراسم یادمان مرحوم استاد علی تجویدی و نکوداشت استاد بیژن ترقی شب گذشته در فرهنگسرای هنر برگزار شد.
                          به گزارش خبرنگار موسیقی مهر، معینی کرمانشاهی که برای یاد کرد از هنرمند مرحوم علی تجویدی و برشمردن مولفه‌های ترانه های بیژن ترقی به روی صحنه رفته بود در این باره گفت : هنر ترانه سرایی در ایران – به دلایل مختلف و در زمانه‌های مختلف – چندان جدی گرفته نشد چون با موسیقی و آواز خواننده توام بود و به این علت ارزشمند شمرده نمی‌شد.

                          وی افزود : علاوه بر قبحی که موسیقی نزد مردم داشت،‌ عامل دیگری نیز سبب شد ترانه سرخورده بشود و آن شوخی دوستانه‌ای بود که بین ایرج میرزا و مرحوم عارف قزوینی پیش آمد. ایرج میرزا ، به عارف که با ترانه هایش آن همه برای مشروطه زحمت کشیده بود با این گفته که "توشاعر نیستی تصنیف سازی" ظلم کرد.

                          کرمانشاهی که به گفته خود عمری را در این کار صرف کرده است ‌اظهارداشت : باید توجه داشت که موسیقی وقتی به تنهایی اجرا می‌شود حالتی روحانی و آسمانی دارد. کلام ترانه سرا وقتی با صدای خواننده به این موسیقی افزوده می‌شود در واقع حالت موسیقی را برای مخاطب شرح می‌دهد.

                          ترقی،‌ نواب صفا،‌ تورج نگهبان و رهی معیری از جمله کسانی بودند که این ترانه سرا در سخنرانی خود به عنوان موفق ترین ترانه سرایان موسیقی معاصر ایران از آن ها یاد کرد. ‌

                          وی ادامه داد : بسیاری از شعرای مطرح آن روزگار دلشان می‌خواست ترانه ای بگویند تا پخش آن از رادیو سبب شهرتشان بشود اما کار دشوار بود و نمی‌توانستند. این بود که به تخفیف و خوار شمردن ترانه سرایان مشغول شدند و چون در مطبوعات بودند از هیچ کوششی برای این کار دریغ نکردند.

                          وی در فرازی دیگر از سخنرانی‌اش ،‌ با گله از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌ ‌خواست تا درباره چاپ و خواندن ترانه‌های ترانه سرایان بزرگ ایران با احساس مسوولیت بیشتری رفتار کنند.

                          کرمانشاهی در پایان از وضع ترانه سرایی امروز ایران اظهار تاسف کرد و گفت : مادامی که به ترانه سرایان بزرگ ایران توجه نشود نتیجه این می‌شود که می‌بینید. ترانه‌هایی که گاهی فکر می‌کنم تنها کسانی به آن ها گوش می‌دهند که یا شعور موسیقی ندارند و یا این که اصلا اهل شنیدن نیستند.

                          در ادامه مراسم ، استاد همایون خرم دیگر سخنران این نکوداشت نیز بحث خود را بر اهمیت و کاربرد ترانه در موسیقی تصنیفی ایران متمرکز کرد.

                          وی اظهار داشت : ترانه سرا کارش با شاعر از این جهت متفاوت است که او بر احساس متکی است و شاعر به قوه خیال. شاعر به دنبال قوافی و وزن است و متوجه آرایه ها و صنایع ادبی، اما ترانه سرا جز این ها به هماهنگی شعر با موسیقی نیز می‌اندیشد و کارش را بر اساس احساس و عشق به سرانجام می‌رساند.
                          سازنده آهنگ "سنگ خارا" که در این اثر از ترانه بیژن ترقی بهره برده است در پایان گفت : ترانه سرا اگر عشق در کارش نباشد حکم شعر سعدی را دارد که می‌گوید "صورتی دارد ولی جانش نیست".

                          بیژن ترقی نیز که با وجود کهولت سن و بیماری در این مراسم حاضر شده بود در سخنان کوتاهی گفت : دلم می‌خواهد کاری را که ما کرده‌ایم جوان‌ها ادامه بدهند و از یاد نبرند. کار ما را پخش کنید که جوان‌ها ببینند چه بوده و بدانند چرا به این وضعیت ‌افتاده است.

                          "احمد پناهی سمنانی" – محقق و مولف کتاب ترانه و ترانه سرایی در ایران – نیز در فرصت کوتاهی که از جلسه باقی مانده بود به سیر پیدایی و گوناگونی‌های ترانه در ایران اشاره کرد و از نقش ترانه در مناسبت‌های مختلف سخن گفت.

                          "اهورا ایمان" – دانش آموخته ادبیات فارسی و پژوهشگر نیز در این جلسه ویژگی‌های ترانه‌ها واشعار ترقی را برشمرد. به گفته او ترانه‌های ترقی ، حتی جدا از آهنگ نیز خواندنی هستند و به تنهایی هم اگر خوانده شوند صاحب سیاق و سبک و وزن و معنا هستند.

                          در این مراسم علاوه بر سخنرانی هنرمندان یاد شده ،‌ گروه موسیقی "رهروان عشق" دو ترانه از میان آثار علی تجویدی با نام‌های "تو بودی" و "پشیمانم" را اجرا کردند.

                          در پایان نیز از احمد پناهی سمنانی، مسعود زرگر، محمدرضا گرگین زاده و حبیب‌ الله نصیری فر با اهدای لوح تقدیر به خاطر کوشش در این عرصه تقدیر شد.


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #208
                            هنوز وقتي از رهي ‌معيري و علي تجويدي ياد مي‌كند، برانگيخته مي‌شود؛ كساني كه به همراه او، ترانه‌هايشان در يادها مانده و هنوز بر لب‌ها زمزمه مي‌شوند و يادها را به گذشته‌هاي دور مي‌برند.

                            بيژن ترقي در آستانه‌ي ‌٧٦ سالگي و در بستر بيماري، هنوز به فكر ترانه است و ترانه‌سرايي كاري است كه يك عمر به آن پرداخته است.

                            اين روزها ترانه‌اي براي وطن سروده كه به‌تازگي در تالار وحدت بنياد رودكي، توسط سالار عقيلي اجرا شده است. به قول خودش، مي‌خواسته آخر عمري براي وطنش شعري ساخته باشد.

                            اين پيشكسوت ترانه‌سرايي كشور در ديدار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، وضعيت ترانه‌سرايي معاصر را دلخراش مي‌داند و معتقد است كه عده‌اي آبرو و حيثيت موسيقي، شعر و ادب اين مملكت را در داخل و خارج از كشور، از بين مي‌برند.

                            او رهي را ترانه‌سراي بزرگي مي‌داند كه هنوز ترانه‌هاي او احساسش را برمي‌انگيزند. رهي از نظر او كسي است كه سر و سامان و شكل ادبي فوق‌العاده‌اي به ترانه بخشيده و جامه‌اي به كار آهنگ‌سازي داده و آبرويي به ترانه‌سرايي بخشيده است.

                            ترقي عمرش را صرف ترانه‌سرايي كرده؛ با گله از وضعيت ترانه‌سرايي امروز، مي‌گويد: بايد كار آهنگسازي و ترانه‌سرايي را به دست متخصص دهند؛ نه اينكه هر كس از راه رسيد و ادعاي آهنگسازي كرد، ترانه به دستش دهيم؛ اين ترانه‌ها اعتباري نخواهد داشت و باري به هر جهت‌اند. ”بزنم به تخته رنگ و روت وا شده / بزنم به تخته صورتت ماه شده”، ترانه‌ي در شان اين فرهنگ و تمدن سترگ است؟ واقعا ترانه‌ي ما اين است؟ اين ترانه‌ است؟ حاصل زحمات ‌٥٠ ساله‌ي ما بايد اين باشد؟ اين عده اصلا يادشان نيست مملكت آبرو و فرهنگي دارد و عده‌اي عمرشان را سر اين وادي گذاشته‌اند. گله نمي‌كنم؛ اما هر كس را خدا براي كاري آفريده، اين كار كاري الهي است. كاري نيست كه هر كس انجام دهد.

                            ترقي پرويز ياحقي را بتهوون ايران مي‌داند كه عشق و فكرش را تا آخرين نفس روي موسيقي و مضمون والاي ايراني مي‌گذارد. سراغ آن‌ها نيامدن و قطع حقوق كردن ياحقي را شوخي بدي مي‌داند.

                            مي‌گويد: ترانه‌سرايي عشق مي‌خواهد و عشق‌هايي چون من و پرويز ديگر ديدني نيست. مردم كه ديوانه نيستند همه‌ي عمرشان را سر چيزي بگذارند كه آخرش هيچ چيزي نيست.

                            نقبي به گذشته‌هاي دور مي‌زند؛ زماني كه برنامه‌ي گل‌ها بنيان گذاشته شد، يك اتاق ‌٦ در ‌٤ شد اتاق برنامه‌ي گل‌ها، يك فرد، از اين اتاق سراغ حسين ياحقي، مجيد وفادار، مرتضي‌ محجوبي، بزرگان موسيقي اصيل سنتي ايراني كه كنار افتاده‌ بودند، رفته و آنان را به ميدان آورد و اين‌گونه، آثار آن دوره به‌ياد ماندني شدند.

                            ترقي كار شعر و شاعري را هرگز با سياست مخلوط نكرده، معتقد است: عشق به وطن و خانواده، مثل نماز و روزه، مختص خودمان است. مسائل هنري را مثلا نمي‌شود با نفت قاطي كرد، ما با نفت كاري نداريم، راه ديگري را رفته‌ايم. هنرمند، نبايد داخل مسائل سياسي شود.

                            او از اين موضوع دلگير است كه ديگر براي ساختن ترانه‌هاي امروز كسي به سراغ ترانه‌سرايان پيشكسوت نمي‌رود. تجربيات گذشتگان را در ترانه‌سرايي بسيار مهم مي‌داند، اما امروز كمتر كسي از اين تجربيات استفاده مي‌كند. مي‌گويد: امروز شعر نو را هم به صورت ترانه‌ درآورده‌اند؛ مثلا شعر ”زمستان” اخوان ثالث را خوانده‌اند، روي شعر نو كه نمي‌توان آهنگ گذاشت.

                            ترقي آرزويش اين است كه آينده‌ي ترانه‌سرايي اين مملكت درخشان و روشن باشد و معتقد است: براي اين كار، بايد آثار اصيل گذشته را بازخواني كرده و بزرگان اين مملكت، بزرگاني مثل بنان، معرفي شوند.

                            در ميان كلامش دوباره از رهي معيري ياد مي‌كند و ترانه‌هاي به‌ياد ماندني او، مي‌گويد: به دنبال كار بايد رفت؛ چراكه هنوز اشخاصي در كار ترانه‌سرايي هستند، اما امثال رهي را بايد به خواب ديد.

                            بيژن ترقي متولد ‌١٣٠٨ است كه از آثار او، مجموعه‌ي «برگ‌ريزان» است. «از پشت ديوارهاي خاطره» اثري ديگري از اين ترانه‌سراست كه در آن، به نقل خاطراتش با كساني چون نيما يوشيج، شهريار، پرويز ياحقي، ابوالحسن صبا، رهي معيري، علي تجويدي و... پرداخته است.

                            از ترانه‌هاي اين ترانه‌سرا، به برگ خزان، آتش كاروان، تك‌درخت، طاووس و سايه مي‌توان اشاره كرد.

                            ترقي فعاليت ادبي خود را با استاداني چون ملك‌الشعراي بهار، اميري فيروزكوهي، نيما يوشيج و شهريار آغاز كرده است و با هنرمندان و آهنگسازان نامي روزگار خود چون ابوالحسن صبا، رضا محجوبي، علي تجويدي، داريوش رفيعي و پرويز ياحقي همكاري نزديك داشته ‌است.

                            وي هم‌اكنون مشغول تدوين گزيده‌اي از مجموعه‌ي ترانه‌هايش، با عنوان ”آتش كاروان” است.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #209
                              اوضاع حرکات ماه به دور زمين و زمين به دور خودش، به صورتی است که ناظر زمينی هميشه يک نيم کره ثابت از ماه را می بيند. اين اتفاق طبيعی ايده عنوان دومين آلبوم پرفروش تاريخ برای واترز،the creative genius of PINK FLOYD (آن طور که بر پوستر تور در حال اجرايش ديده می شود) در سال های اوايل دهه طلايی ۱۹۷۰ بود. پرده دايره ای شکل بالای سر نوازندگان در اجراهای زنده که بر آن از موضوعات فلسفی و اساسی زندگی مدرن به کنايه، تا اعتراضات سياسی به وضوح نمايانده می شود همان «نيمه تاريک ماه» يا روی ديگر سکه از ديدگاه گروه است.
                              اما اين عبارت آشنا همين روزها است که هر جا بر پوستری با طرح يک منشور که نور سفيد را به طيف رنگی تجزيه کرده ديده شود، نويد اجرای زنده اين اثر توسط واترز و همراهانش در آن حوالی را می دهد. تور جاری ۲ ژوئن در ليسبون پرتغال آغاز و بعد از ۵۴ اجرا ۶ مه به سياتل ختم می شود.
                              در اين سفرها نوازندگان andy fairwaether low، اسنو وايت، گراهام بورد، جان کارين، ديو کيلمينستر، يان ريچی و هری واترز و همنوايان پی آرنولد ، carol kenyen، کيت کيسن، واترز را همراهی می کنند. طبق برنامه در روز ۲۰ ژوئن يعنی ۲۰ خرداد سال جاری آنها در شهر استانبول در محوطه ای به نام kurucesme arena به گنجايش ۱۲۰۰۰ نفر که با يک موج شکن از دريا جدا می شد يک کنسرت دو قسمتی که دو ساعت و نيم به طول انجاميد را اجرا کردند. واترز ۶۱ ساله دو روز قبل از اين در يونان و دو روز بعد در فلسطين هم اين برنامه را اجرا کرد.
                              رپرتوار تهيه شده توسط واترز شامل ۱۲آهنگ از آلبوم های پينک فلويد (که هنوز به عنوان صاحب اشعار و ايده اکثر آنها، حق قانونی اجرای آنها را دارد) و يک قطعه از آلبوم تک نفره و محبوب خود amused to death در قسمت اول بود، که يک ساعت و نيم زمان را به کام ما شيرين نشاند. در اين قسمت، آهنگ تازه واترز leaving beirut به همراه داستان مصورش بر پرده بزرگ، يک سورپرايز بی نقص بود. بعد از حدود ۲۰ دقيقه استراحت برای اجراکنندگان و انتظار شروع دوباره برای ما، افکت های صوتی آلبوم کلاسيک گروه که گيلمور آن را به مانند فرزند واترز می داند (مصاحبه با مجله گيتاريست) نيمه تاريک ماه از باندهای مارک جی بی ال به صورت quadrophonic پخش شد. صدای خنده (احتمالاً صدای نيک ميسون درامر گروه) صدای صحبت کردن واترز، صدای صندوق فروشگاه و صدای رقاصک ساعت شماته دار که به اصطلاح play back می شد. اجرای کامل اين اثر با تغييرات اندک و سولوهای گيتاريست ها ، ساکسيفونيست ها و سولفژ عالی از خانم کيسن در آهنگ the great gig in the sky حدود ۵۰ دقيقه ديگر به ما لذت شنيدن موسيقی در بالاترين سطح موجود را بخشيد. و بعد واترز به همراه همراهانش به لبه صحنه آمدند.

                              تعظيمی تمام قد و خداحافظی! از شدت هياهو و تشويق بی نظم حضار چند دقيقه نگذشته بود که دوباره چهره خندان وايت (او از همه به من نزديک تر بود) را روبه روی خود ديدم. واترز گروه خود را معرفی کرد و بعد چهار قطعه از آلبومی که به نوعی بيوگرافی واترز است، the wall اجرا کردند و در آخر comfortably numb که برای تعريفش هيچ صفتی به ذهنم نمی رسد. اين اميد در دوستداران پينک فلويد بدون دسته بندی هست که چرخش ستارگان و سيارات و صور فلکی بر اين طالع باشد که به نزديکی کار مشترکی کامل تر از آنچه در لايو ايت ديديم از همه گروه در کنار هم ببينيم.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #210
                                در پروژه‌اي با عنوان "تك نوازي درموسيقي" مسعود شعاري، مجيد درخشاني، علي‌اكبرشكارچي،اردشير كامكار و پشنگ كامكار از اساتيد موسيقي ايراني، از بيستم مرداد ماه تا اواخر شهريورماه، دركاخ نياوران به اجراي تك نوازي مي پردازند.

                                به گزارش خبرنگار هنري ايسنا؛ مجيد درخشاني نوازنده، آهنگساز و سرپرست گروه موسيقي "خورشيد"

                                و مشاورهنري اين برنامه، به همراه فرزين مدير انجمن موسيقي دانان نياوران، بهراد توكلي مديرهماهنگي پروژه و بهرنگ تنكابني سردبير ماهنامه‌ي "فرهنگ‌ وآهنگ" در يك نشست مطبوعاتي در محل ماهنامه‌ي "فرهنگ وآهنگ"، به تشريح جزئيات اين پروژه پرداختند.

                                مجيد درخشاني گفت: براي حمايت از نوازندگان جوان و مستعد موسيقي، دربخش اول هر اجرا،سه جوان نوازنده به تك نوازي مي پردازند و در بخش دوم، اساتيد موسيقي به اجراي برنامه‌ي تك نوازي خود خواهند پرداخت .

                                توكلي نيز گفت: برنامه‌ي هركدام از نوازندگان به مدت دوشب و يك هفته درميان برگزار مي‌شود.

                                فرزين نيز در اين نشست مطبوعاتي ازهمكاري سازمان ميراث فرهنگي براي حمايت از اين پروژه خبر داد.

                                و تنكابني نيز در پاسخ به سوالي درباره‌ي برگزاري همزمان اين برنامه با كنسرت ديگر گفت:اين همزماني مشكلي بوجود نخواهد آورد و اين برنامه مخاطب خود را خواهد داشت.

                                مجيد درخشاني همچنين در پاسخ به اظهارنظري درباره‌ي بي‌علاقگي مخاطبان موسيقي نسبت به تكنوازي گفت: اين كه نسل جوان وعلاقه‌مند موسيقي همچنان از نسخه‌هايي با كيفيت نه‌چندان مناسب تكنوازي استاد لطفي، استقبال مي كند و پيگير آن هستند، نشان از وجود علاقه‌ي بسيار به تكنوازي دارد.

                                وي همچنين گفت: به دليل اينكه ازتكنوازي حمايتي نمي شود جوانان مستعد، جايي براي بروز اين استعدادشان ندارند.

                                به گفته‌ي درخشاني، تكنوازي همانند ايراد يك سخنراني و داستانگويي است كه به اوج رسيده و كار خود را تمام مي كند.


                                iran

                                Comment

                                Working...