Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • 2003 Memo Says Iranian Leaders Backed Talks

    The Swiss ambassador to Iran informed U.S. officials in 2003 that an Iranian proposal for comprehensive talks with the United States had been reviewed and approved by Iran's supreme religious leader, Ayatollah Ali Khamenei; then-President Mohammad Khatami; and then-Foreign Minister Kamal Kharrazi, according to a copy of the cover letter to the Iranian document.

    "I got the clear impression that there is a strong will of the regime to tackle the problem with the U.S. now and to try it with this initiative," Tim Guldimann, the ambassador, wrote in a cover letter that was faxed to the State Department on May 4, 2003. Guldimann attached a one-page Iranian document labeled "Roadmap" that listed U.S. and Iranian aims for potential negotiations, putting on the table such issues as an end to Iran's support for anti-Israeli militants, action against terrorist groups on Iranian soil and acceptance of Israel's right to exist.
    The cover letter, which had not been previously disclosed, was provided by a source who felt its contents were mischaracterized by State Department officials. Switzerland serves as a diplomatic channel for communications between Tehran and Washington because the two countries broke off relations after the 1979 seizure of U.S. Embassy personnel.

    Guldimann's two-page fax prompted a debate among foreign policy professionals on whether the Bush administration missed an opportunity four years ago to strike a "grand bargain" with Iran at a time when Washington appeared at the height of its power after the invasion of Iraq and Iran had not mastered uranium enrichment. Secretary of State Condoleezza Rice was questioned about the document on Capitol Hill last week. She said she did not recall seeing it when she was national security adviser. "I just don't remember ever seeing any such thing," she said.

    Former deputy secretary of state Richard L. Armitage is quoted in this week's issue of Newsweek saying that the administration "couldn't determine what was the Iranians' and what was the Swiss ambassador's" in the proposal, adding that his impression at the time was that the Iranians "were trying to put too much on the table" for effective negotiations. Guldimann wrote that he had several long discussions with Sadegh Kharrazi, Iran's ambassador to France -- and also nephew to the foreign minister and brother-in-law to Khamenei's son. According to Guldimann, Sadegh Kharrazi reported going "through every word of this paper" with Khamenei, Khatami and the foreign minister. "The question is dealt with in high secrecy. Therefore no one else has been informed," Kharrazi added.

    The supreme leader had reservations on some points but agreed with 85 to 90 percent of the road map, and "everything can be negotiated," Kharrazi said, noting any reservations could be discussed at the first bilateral meeting. Kharrazi added: "There is a clear interest to tackle the problem of our relations with the U.S. I told them, this is a golden opportunity." Guldimann noted that the "lack of trust in the U.S. imposes them to proceed very carefully and very confidentially." Kharrazi proposed that Armitage represent the United States at the first meeting because he had made positive comments on Iranian democracy. Guldimann reported that he thought that was impossible, and he told Kharrazi that the Iranians should aim for a lower-level official.

    "This document did not come through official channels but rather was a creative exercise on the part of the Swiss ambassador," State Department spokesman Tom Casey said yesterday. "The last 30 years are filled with examples of individuals claiming to represent Iranian views. We have offered to Iran a chance to sit across the table from us and discuss their nuclear issue and anything else they would like, should they simply, verifiably suspend their uranium-enrichment activities."

    Comment


    • در شرایطی که کمتر از ده روز به پایان مهلت شورای امنیت برای تعلیق غنی سازی اورانیوم باقی مانده است، کشور سوئیس که حافظ منافع ایالات متحده در ایران است تلاش هایی را برای مهار بحران آغاز کرده و همزمان جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا و برخی از رهبران میانه رو در ایران موضعی آشتی جویانه اتخاذ کرده اند.
      رییس جمهور و وزیر امور خارجه اسبق ایران طی ساعات گذشته موضعی متفاوت با صدایی که طی ماه های اخیر از ایران شنیده می شود گرفته اند. اکبر هاشمی رفسنجانی از آمادگی ایران برای آغاز مذاکره با آمریکا و حل و فصل اختلافات سخن گفته و علی اکبر ولایتی به شکل تلویحی از احتمال پذیرش تعلیق غنی سازی اورانیوم خبر داده است.

      نقش سوئیس در مذاکرات اتمی چیست؟

      در شرایطی که علی لاریجانی، سرپرست مذاکرات اتمی ایران هفته جاری را برای مذاکره درباره پرونده اتمی در اروپا سپری کرد، مجموع تحولات اخیر امیدواری ها نسبت به مهار بحران فزاینده میان تهران و غرب را اندکی افزایش داده است. نقطه آغاز تحولات در جریان برگزاری مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس بود که محمد خاتمی رییس سابق ایران و محمد البرادعی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز در آن حضور داشتند.

      آقای برادعی در جریان این اجلاس، بندی از قطعنامه ۱۷۳۷ که تعلیق همزمان تحریم ها با تعلیق غنی سازی اورانیوم را پیش بینی کرده است، به عنوان پیشنهادی تازه مطرح کرد تا طرفین به شکلی "آبرومندانه" از بن بست کنونی خارج شوند.

      ایران نسبت به اين پيشنهاد هيجان نشان نداد و ایالات متحده نيز آن را مغاير قطعنامه شورای امنيت دانست، اما با استقبال مقام های مسکو مواجه شد چنانکه رییس جمهور روسیه با اعزام فرستاده ای ویژه به تهران از این طرح حمایت کرد.


      طرحی که دو کشور در حال کار بر روی آن هستند به گفته دیپلمات های غربی شامل استفاده از گاز خنثی به جای هگزافلوراید اورانیوم در سانتریفوژهای ایرانی یا به کار گیری آن ها در خلاء در طول مذاکرات با ایران است. به این ترتیب فعالیت سانتریفوژها برای رضایت ایران ادامه می یابد و در عین حال غنی سازی اورانیوم نیز برای جلب اعتماد غرب برای مدتی صورت نمی گیرد



      علی اکبر ولایتی، از مشاوران عالی رتبه رهبر جمهوری اسلامی که اخیرا پاسخ رهبران ایران را به روسیه برده است، در گفتگو با روزنامه های اروپایی، خبر داده که درباره تعلیق همزمان تحریم ها و غنی سازی اورانیوم با ولادیمیر پوتین گفتگو کرده و اختلافی با روسیه وجود ندارد. آقای ولایتی به شکل تلویحی از احتمال پذیرش تعلیق غنی سازی اورانیوم خبر داده اما در تهران سخنگوی وزارت خارجه "تعلیق" را خط قرمز ایران عنوان کرده است.

      از آنجایی که طی ماه های اخیر دولت محمود احمدی نژاد ادامه غنی سازی اورانیوم در سطح تحقیقاتی را مساله ای حیثیتی عنوان کرده است، پذیرش احتمالی تعلیق با دشواری هایی برای جمهوری اسلامی رو به رو است.

      ورود سوئیس به سلسله مذاکرات اتمی ایران و گفتگوی مستقیم دو کشور از جمله دیدار علی لاریجانی با رییس جمهور سوئیس، جهت یافتن راه حلی برای این مشکل است تا دو طرف به شکلی که مدیر کل آژانس آن را "آبرومندانه" توصیف کرده است، از بن بست موجود خارج شوند.

      سوئیس؛ حافظ منافع آمریکا و واسطه ایران

      سوئیس طی ۲۸ سال گذشته که روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا به طور کامل قطع بوده، حافظ منافع ایالات متحده در جمهوری اسلامی بوده و به گفته مقام های ایرانی بیشتر ارتباطات دو کشور از قبیل نامه نگاری و ارسال و دریافت پیام از طریق سفارت این کشور در تهران انجام می شده است.

      از دیگر سو در حالی که کشورهای اروپایی از مذاکره با ایران تا اجرای تعلیق غنی سازی اورانیوم خودداری می کنند، سوئیس میزبان آقای لاریجانی سرپرست پرونده اتمی جمهوری اسلامی شده و در حال تنظیم پیشنهادی است که ظاهرا ایران برای پذیرش آن اعلام آمادگی کرده است.

      طرحی که دو کشور در حال کار بر روی آن هستند به گفته دیپلمات های غربی شامل استفاده از گاز خنثی به جای هگزافلوراید اورانیوم در سانتریفوژهای ایرانی یا به کار گیری آن ها در خلاء در طول مذاکرات با ایران است. به این ترتیب فعالیت سانتریفوژها برای رضایت ایران ادامه می یابد و در عین حال غنی سازی اورانیوم نیز برای جلب اعتماد غرب برای مدتی صورت نمی گیرد.

      نفوذ سوئیس در میان کشورهای اروپایی و روابط خاص این کشور با آمریکا و ایران طی ۲۸ سال گذشته این امکان را فراهم کرده تا مقام های سوئیس ضمن اجابت توقعات آمریکا، راهی برای حل بحران با ایران بیابند و در عین حال دیگر کشورهای اروپا را راضی به توافق احتمالی با ایران کند.

      ایالات متحده تا کنون درباره این طرح سکوت کرده و وزیر خارجه آلمان آن را قابل بررسی دانسته اما وزیر خارجه فرانسه گفته که این پیشنهاد به هیچ وجه درخواست*های شورای امنیت را برآورده نخواهد کرد و ابزاری برای اعتمادسازی نیست.

      به این ترتیب در قبال این طرح که مورد حمایت روسیه و آژانس است، در اروپا موضعی واحد وجود ندارد و واکنش ایالات متحده می تواند سرنوشت این پیشنهاد که را که به "طرح سوئیس" مشهور شده روشن کند.

      اکبر هاشمی رفسنجانی اخیرا از آمریکا خواسته تا با حسن نیت زمینه رفع اختلافات موجود را فراهم کند.

      به نظر می رسد اشاره آقای رفسنجانی به "حسن نیت" آمریکا درخواست چراغ سبز این کشور به طرح موسوم به سوئیس باشد که می تواند جمهوری اسلامی را از یکی از دوره های دشوار خود خارج کند و شرایط را به حالت عادی درآورد.

      Comment


      • جالب است. ما صبح تا شب داریم قر می*زنیم که صدای آمریکا و رادیو فردا، بخصوص دومی، بی*طرفانه عمل نمی*کنند و برضد جمهوری اسلامی پروپاگاندا می*کنند، آن وقت یک سری جانور پیدا شده*اند که حتی به این هم راضی نیستند.

        یک سناتور طبیعتا جمهوری*خواه به*نام تام کابرن پیدا شده و براساس گزارش یک گروه بنام Iran Steering Group (که باید بروم تحقیق کنم ببینم چه جانورهایی هستند، لابد از آدم*های پرل و چینی) که در آن مطالب رادیو فردا و صدای آمریکا را برای مدتی بررسی کرده، نامه نوشته به بوش و ادعا کرده که کار این رادیو و تلویزیون شده تبلیغ و حمایت از جمهوری اسلامی و دارد به منافع آمریکا لطمه می*زند.

        درست عین سازمان امرو به معروف و نهی از منکر که به ریاست جنتی می*نشست روزنامه*های اصلاح*طلب را می*جورید و برای آنها پرونده* درست می*کرد.

        اگر یادتان بیاید این دقیقا حرف جانورهایی مثل فخرآور و دوستانش هم هست و درنتیجه قاعدتا باید از دفتر دیک چینی و امریکن انترپرایز اینستیتوت آب بخورد که از قدیم همیشه با وزارت خارجه*ی آمریکا مشکل داشته*اند و آمدن رایس هم کمکی به ماجرا نکرده است.

        محور اصلی شکایت سناتور خایه*مال سخنرانی سالانه*ی بوش در کنگره است و شیوه*ی ترجمه و تفسیر آن در رادیوی صدای آمریکا. بخصوص حرف*هایی که منصور فرهنگ در آن زده است و مثلا آمریکا را مقصر وضع فعلی در عراق معرفی کرده است. بعد از این شاکی*اند که هرمز حکمت که میهمان دیگر برنامه است و قرار است تعادلی به محتوای برنامه بدهد هم با او موافق است. (لابد باید بگویند ایران مسبب وضع فعلی عراق است تا به منافع آمریکا لطمه نزنند. واقعا که اینها چه رویی دارند.)

        یک جای دیگر هم مثلا به جواب عباس میلانی اشکال گرفته*اند برای سوالی با این مضمون که کشوری که خودش ناقض حقوق بشر است چطور می**خواهد در صحنه*ی جهانی حقوق بشر را رعایت کند. میلانی آنجا با زرنگی خاصی گفته که بله. دقیقا حق با شماست. کشوری که گوانتانامو درست کرده است خیلی برایش سخت است که راجع به حقوق بشر حرف بزند. حالا خود میلانی هم زیاد موضعش زیاد ایرانی نیست، ولی خب بیشتر به موضع دموکرات*ها نزدیک است تا جمهوری*خواهان.

        خلاصه که این فشارها دارد باعث می*شود تلویزیون صدای آمریکا و رادیو فردا برای ساکت کردن این جانورها وقت بیشتری به آنها بدهند. برای همین می*بینیم که شارلاتان*هایی مثل فخرآور و کوروش صحت و فعالان قلابی دانشجویی دیگر تقریبا دارند ماهی یک*بار به بهانه*های مختلف در تلویزیون صدای آمریکا ظاهر می*شوند و مزخرفات بچگانه*شان را تحویل ملت می*دهند.

        ولی امیدوارم خانم جویس دیویس که رییس موسسه*ی گرداننده*ی این دو رسانه و زن شجاع و باحالی هم هست، به کمک روسا و کارمندان ایرانی این رسانه*ها بتواند دربرابر این شارلاتان*های بی*ارزش بایستد.

        Comment


        • گردهمایی کانون دوستداران دانشنامه ایرانیکا پانزدهم فوریه و با حضور احسان یار شاطر در دبی برگزار شد. این اولین گردهمایی کانون دوستداران دانشنامه ایرانیکا در سال 2007 است. آقای یارشاطر، بنیان گذار دانشنامه ایرانیکا، برای نخستین بار است در همایش دبی شرکت می کند.
          همچنین سیمین بهبهانی، نویسنده و شاعر ایرانی و انوشیروان روحانی، نوازنده و آهنگساز ترانه های ماندگار از میهمانان دیگر همایش بودند.

          گفته می شود دانشنامه ایرانیکا گسترده ترین اثر معاصری است که در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران گردآوری شده است. از آغاز برنامه تدوین این دانشنامه در سال 1974 تاکنون 13 جلد آن منتشر شده و آقای احسان یارشاطر پیش بینی کرده است که با انتشار بیش از 40 جلد پایان یابد.


          در حاشیه این مراسم کانون دوستداران ایرانیکا حراج آثار فرهنگی و هنری با هدف کمک به ادامه انتشار این دانشنامه برگزار کردند

          بودجه سالیانه ایرانیکا بیش از 900 هزار دلار است و بنیاد دانشنامه ایران برای تأمین هزینه های تدوین و انتشار آن تأسیس شده است. وی می گوید که ایرانیکا به خاطر کیفیت مقاله هایی که در آن منتشر می شود، توانسته حمایت مشروط بنیاد ملی علوم انسانی آمریکا را جلب کند. این حمایتها 28 سال است که تداوم یافته ولی تا زمانی ادامه پیدا خواهد کرد که بنیاد دانشنامه خود بخشی از هزینه ها را تأمین می کند.

          از سوی دیگر کانون دوستداران ایرانیکا با برپا کردن حراج آثار فرهنگی و هنری در این مراسم، به ادامه انتشار آن کمک می کند. پروفسور یارشاطر مجموعه ای از آثارهنری و نسخ خطی نایاب خود را که طی 45 سال گردآورده بود در آوریل 1999 به حراج گذاشت و با این کار توانست بیش از یک و نیم میلیون دلار پشتوانه مالی برای دانشنامه ایرانیکا فراهم کند. وی هم اکنون رئیس مرکز ایران شناسی دانشگاه کلمبیا در آمریکا است.

          دراین مراسم، نشان ایرانیکا به سفیر سوئیس در تهران اهدا شد.

          خانم سیمین بهبهانی از اعضای کانون نویسندگان ایران که در مراسم حمایت از ایرانیکا شرکت کرده با اشاره به آسیبهای فرهنگی که در طول سالیان ایران به ایران وارد آمده، از ایرانیکا به عنوان فرصت خوبی برای ثبت تاریخ و فرهنگ این سرزمین یاد کرد. وی در ادامه سخن خود شعری از دفتر اشعارش را برای اعتراض به ارتجاع خواند. خانم بهبهانی تحقیق درباره تاریخ داستان نویسی نوین در ایران را برای انتشار در ایرانیکا برعهده داشته است.

          در ادامه مراسم، نشان ایرانیکا به سفیر سوئیس در تهران اهدا شد. سفیر سوئیس در تهران از میهمانان ویژه ایرانیکا در دبی بود.

          نقد ایرانیکا


          این مراسم اولین گردهمایی کانون دوستداران دانشنامه ایرانیکا در سال 2007 است

          پروفسور یارشاطر در پاسخ به پرسشی در مورد نظرش درباره انتقادهایی که تا امروز درمورد ایرانیکا منتشر شده، از دو انتقاد سخن گفت که ایرانیکا هردوی آنها را وارد دانسته و پیگیری کرده است. پیش از این مقاله ای درباره معماری دوره پهلوی در ایرانیکا منتشر شده که نویسنده تنها از آثار معماری خود در آن سخن گفته است. ایرانیکا نوشتن و تحقیق درباره معماری پهلوی را به محقق دیگری سپرده و مقاله قبلی را حذف کرده است. همچنین در مقاله ای با موضوع کومونیسم، به گرایش گروه مجاهدین خلق پس از انشعاب به آن پرداخته شده بود که مورد انتقاد قرار گرفت و با تحقیقات دوباره، اصلاح شد. باید گفت شیوه انتشار مقالات ایرانیکا روی شبکه اینترنت امکان ادامه تحقیقات درباره هر مدخل را فراهم کرده است.

          اجرای موسیقی ماندگار


          انوشیروان روحانی و عارف

          آنچه مایه سرور میهمانان ایرانی شرکت کننده در مراسم شد، نواختن خاطره انگیز پیانو توسط انوشیروان روحانی بود. انوشیروان روحانی که آهنگساز ایرانی مقیم کالیفرنیا است، برای احترام به تاریخ و فرهنگ ایران قطعات پیانوی خود را اجرا کرد که عارف نیز در ادامه با او همنوا شد. روحانی و عارف آثار مشترکی در موسیقی ایران به وجود آورده اند که سلطان قلبها یکی از آنها است.

          Comment


          • روز دوشنبه 5 فوريه 2007 آسوشيتد پرس گزارش داد يک دادگاه در عربستان سعودی 20 خارجی را به شلاق و چند ماه زندان محکوم کرد. گناه آنها اين بود که در يک پارتی شرکت کرده بودند که در آن نوشابه الکلی مصرف شده و زن و مرد بطور مختلط در آن شرکت داشته و رقصيده بودند.

            در گزارش مزبور آمده است روزنامه اصلی دولت سعودی خبر داده است که پليس مذهبی سلطان سعودی در جده 433 خارجی را به اتهام شرکت در پارتی های ,منافی عفت عمومی, دستگير کرده است که 240 نفر آن ها زن بوده اند.

            اما در حکم قاضی سعودی يک نکته کوچک بود که شايد چندان مورد توجه خوانندگان غربی خبر آسوشيتد پرس نگيرد. چون خود خبر در کشورهای غربی آنقدر عجيب است که ديگر کسی به جزييات آن توجه نمی کند. اما ما ايرانی ها که به گزارشات مشابه ناجا و پليس مذهبی رژيم ايران عادت داريم، به جزييات اينگونه خبرها نيز توجه ميکنيم. شايد به اين دليل که همراه با قربانيان جرايم اينگونه حکومت ها لحظه به لحظه زجر می کشيم.

            به هر حال جزييات از اين قرار بود که قاضی ,مومن, سعودي، سعود البوشي، که 20 نفرخارجی را به زندان و شلاق محکوم کرد، مدت زندان را تعيين کرد يعنی سه تا چهار ماه، اما برخلاف قاضی های ,مومن, رژيم اسلامی ايران، تعداد شلاق را تعيين نکرد.
            بنابر متن خبر رويترز که عينا در گاردين همان روز چاپ شد، قاضی دستور داد آن ها را با ,تعداد نامعلومی شلاق, مجازات کنند. چند تا؟ يکي؟ صد تا؟ هزارتا؟چرا نامعلوم؟...

            البته ميدانيم چون در عربستان سعودی هم مثل ايران دين برای دولت استفاده ابزاری دارد، تعداد شلاق بستگی به ,پارتی, دارد[اين يکی ,پارتی, ميتواند ,مختلط, هم باشد]. در اينگونه ,دادگاه,های عدل اگر متهم يک آواره يعنی يک شهروند بی پناه و بی مقام جهان سومی باشد تعداد شلاق بايد آنقدر باشد که او را ,ادب, کند و اگر ,ادب, نشد زير شلاق هم بميرد عيب ندارد. اما اگر پارتی کلفت باشد شلاق ميتواند در دادگاه تجديد نظر حذف شود. هرچند سلاطين سعودی حالا آنقدر برای بوش – بلر عزيزند که بنا بر موارد تاکنون مشاهده شده، حتی به شهروندان خودشان هم زير شلاق گزمه های سعودی ميتوانند بگويند: نوش جان. بخور و صدايت در نيايد.

            آسيب های اجتماعی در خدمت استبداد بی امان
            در خبر آسوشيتد پرس آمده است تعداد دستگير شدگان آنقدر زياد بود که چندين قاضی آن ها را به صورت گروهی محاکمه کردند و بقيه آنها هم منتظر محاکمه خود هستند.

            در مورد نوع جشن هايی که مورد حمله پليس سعودی قرار گرفت در گزارشات چيزی نيامده است. شايد همه آن ها از نوع جشن ها و ميهمانی های ساده باشند. اما در کشور شاهان سعودی هم مثل ايران درست به خاطر فساد ايدئولوژيک حاکم، نه فقط پارتی ها و جشن ها و رقص های بی گناه بلکه ,لهو و لعب, در معنای اخص کلمه البته در پس پرده و در پستو در مقياس انبوه صورت ميگيرد. بعلاوه تجاوز، قتل، قاچاق مواد مخدر و دزدی مسلحانه در اين کشور ثروتمند نفتی امری عادی است.

            زمانی بود که ديکتاتورها و غير ديکتاتورها برای اين که حواس مردم را از مسايل مهم سياسی دور و برشان منحرف کنند تا خود بتوانند بی دغدغه حکم برانند، آنها را به تفريحات و مسابقات و فيلم های سبک و انواع سرگرمی های معمولی مشغول ميکردند. حاکمان اسلامی راه بهتری پيداکرده اند. آنقدر در زندگی عرفی و مدنی به مردم فشار می آورند که برخورداری از يک حق مسلم يا يک تفريح ساده تبديل ميشود به يک هدف عالی و ديگر وقتی برای فکر کردن به مسايل بزرگ باقی نمی ماند. برخی هم کلافه شده و به عنوان عمليات چريکی به ,سيم آخر, ميزنند، يعنی به جای تفريح سالم به تفريح ناسالم روی می آورند.

            آنطور که از گزارش آسوشيتد پرس بر می آيد سلاطين سعودی راه حل ساده ای برای انواع آسيب های اجتماعی دارند: گردن زدن با شمشير در مقابل عموم. به اين ترتيب، استبداد هم فساد را بوجود می آورد و هم برای وجود خود به عنوان وسيله ارعاب و جلوگيری از فساد توجيهی به دست ميدهد.

            لازم به ياد آوری است که خود ويرانگری يکی از مشخصات اصلی جامعه سعودی است که گرچه بازتاب رسانه ای وسيع پيدا نمی کند، ولی در رابطه با ,سازماندهی, جامعه ای غرق در آسيب های اجتماعي، کاخ سعودی نقش معلم و پدر را برای جمهوری اسلامی ايران بازی کرده است و اگر مردم ايران در برابر رژيم مقاومت نمی کردند، حاکمان اسلامی ايران در تقليد از حاکمان سعودی و دخالت در زندگی خصوصی شهروندان خود تا,انقلاب ايدئولوژيک, کامل هم پيش ميرفتند. سعودی ها در اين رابطه چنان می تازند که در هفته گذشته خبری منتشر شد مبنی بر اين که دولت سعودی يک زوج را به علت ,عدم تناسب در نسب خانوادگی, مجبور کرداز هم جدا شوند!

            روشن است که در عربستان سعودی تعداد زيادی هم به جای خود ويرانگری و ويران کردن جامعه به فکر راه چاره ای برای رفع خود شراصلي، يعنی حاکميت اسلامی هستند. در ميان اين ها دو گرايش در خارج هم انعکاس پيدا کرده است. تعريف کاخ سعود از اين دو دسته جالب و شنيدنی است.

            عريضه نويسان تروريست
            به جای نظر برويم سراغ خبر: روز شنبه چهارم فوريه 2007 وزارت کشور عربستان سعودي، که تحت کنترل پرنس کله تيز سعودي، نايف بن عبدالعزيز، است اطلاع داد که در جريان اجرای برنامه ,عمليات عليه تروريسم,، 10 نفر از جمله يک خارجی دستگير شده اند که مظنون به جمع آوری کمک برای ,مراکز مشکوک, هستند. برخی از رسانه های بزرگ نيز خبر دادند مقامات سعودی در اين مورد به شدت لب فرو بسته اند و اطلاعات زيادی در مورد دستگير شدگان نمی دهند. نوع خبر طوری بود که خواننده فکر ميکرد شايد مقامات سعودی به شبکه ای دست يافته اند که ميتواند پليس مخفی سعودی را مستقيما به مخفی گاه مشهورترين شهروند سعودی يعنی اسامه بن لادن راهنمايی کند.

            اما يک روز بعد يعنی روز يکشنبه پنجم فوريه رويترز گزارش داد يک وکيل دادگستری به نام بسام عالم به اين خبرگزاری گفته است که اشخاص دستگير شده ,اصلاح طلب خالص از نوع اصيل آن هستند که حتی با فاصله ای بعيد هم نمی توان به نحوی آن ها را به تروريست ها وصل کرد,. او گفت آن ها فقط ميخواهند سلطنت مطلقا مطلقه سعودی اندکی مشروطه شود و به اين منظور دور هم جمع شده و عريضه مينويسند. اما وزارت کشور به آنها اخطار داده بود که از دور هم جمع شدن و عريضه نوشتن خوداری کنند. اين وکيل گفت نمی داند چرا[؟!] کاخ سعودی اين قدر نسبت به گرد هم آمدن و عريضه نوشتن آن ها حساس است. او گفت ماموران وزارت کشور به خانه دستگيرشدگان ريخته اند و کامپيوترها و کتاب های شان را برده اند.

            سخنگوی وزارت کشور گفت نمی تواند اسامی و سابقه اين اشخاص را ذکر کند. اما وکيل نامبرده برای اين که جای ترديد دردرستی ادعای او باقی نماند اسامی اين اشخاص را نيز اعلام کرد. از جمله:سليمان رشودي، عسام بصروي، عبدالرحمن الشيمري، عبدلعزيز الخراجی و موسی القرنی.

            تازه اين وقايع در دوره ملک عبدالله اتفاق می افتد که خودش و ,جامعه جهانی, ادعا دارند ,اصلاح طلب, است و در اثبات اين ادعا رويترز يادآوری کرده او سه تن را که سال گذشته خدمت شاه عريضه ای نوشته بودند مبنی بر اين که اندکی قانون اساسی اهدا کند و زندانی شده بودند آزاد کرد.

            به هرحال در دوره سلطان کنونی بنا بر گزارش رويترز عريضه نويسی کم شد. حالا هم که معلوم شده عريضه نويسی معادل تروريسم است و اصلاحات مساوی است با قبول اصل ولايت کينگ عبدالله بدون قانون اساسی.

            صدور شناسنامه جديد برای تروريست های سعودی و عواقب آن
            گرايش سياسی پر سر و صدای ديگر در عربستان سعودی را همه می شناسند. ميدانيم بيش از سه چهارم کسانی که انفجار بمب های دو قلورا صورت دادند شهروند عربستان سعودی بودند.اما تروريست های عربستان سعودی هم درست مثل اصلاح طلبان آن بعد از ارتکاب جرم دستخوش تغيير هويت شده و برای آن ها شناسنامه های جديدی صادر ميشود.

            بعد از اينکه اسامه بن لادن شهره عالم شد، رازی به روی پرده افتاد و,نخست ,معلوم شد شهروندان سعودی که دست به ترور ميزنند خود به خود افغانی محسوب ميشوند و مردم افغانستان مسوول جنايات آن ها به شمار می آيند. به همين جهت ,نخست, بيش از سه چهارم مردم افغانستان زير باران بمب و راکت قرار گرفتند. بعد معلوم شد که تروريسمی که از خاک سعودی ميرويد، سعودی نيست، صدامی است. بنابراين اندکی باران بمب و راکت بر بيش از سه چهارم مردم عراق باريدن گرفت.

            به همين دليل وقتی که اخيرا زمزمه هايی شنيده ميشود مبنی بر اين که تروريسمی که از خاک سعودی ميرويد، ,پارسی و شيعه, است، به حق نگرانی بوجود می آيد که منظور حکام اسلامی ايران نيستند که ماهيتا خويشاوند خاندان سعودی اند. ممکن است اگر ,در و تخته ها, به هم جور نشده و بين خويشان و حاميان خارجی شان صلح و صفا و آشتی برقرار نشود، بيش از سه چهارم مردم ايران هم تروريست و شورشيان مخالف حکومت ميانه روی سعودی و حاميان آن محسوب شده و به عنوان جنگجوی شورشی زير بمباران قرار گيرند. بنابراين کسی که سر مردم را حداقل زير بمب نمی خواهد، بايد دعا کند اين قوم و خويش قرون وسطايی به زودی در يک ,پارتی مختلط, در کاخ سفيد گرد آيند. مسلما سران قوم از مجازات های شرعی برای اين نوع پارتی های مختلط مستثنی هستند.

            اصلاحات واقعی شروع شده است
            عليرغم همه خبرهايی که در بالا نقل شد، کاخ سعودی برای اينکه شايسته عنوان ,ميانه رو, که جديدا به آن اهدا شده، باشد، دست به اصلاحات زده است. يکی از آنها در حوزه ای که حکومت های اسلامی آن را منطقه ممنوع به شمار می آورند، يعنی سرکوب زنان. عکس اين صفحه يکی از شواهد اين تحول عظيم است. اين عکس و توضيح آن چند سال پيش در نيويورک تايمز چاپ شده بود.

            عکس سمت چپ زنی را نشان ميدهد که از مقابل ويترين يک مغازه لباس فروشی در مرکز شاهنشاهی Kindom Center در رياض ميگذرد. طبق قانون نمايش لباس ها بر تن مانکن ها مجاز است اگر مانکن ها سر نداشته باشند.

            عکس سمت راست يکی از کارکنان يک مغازه لباس فروشی در مرکز شاهنشاهی را نشان ميدهد که دو زن را به هنگام خريد لباس راهنمايی ميکند. اين مغازه در طبقه ای قرار گرفته که ويژه يعنی مختلط است. نکته مهم در عکس مزبور اين است که فروشنده مزبور خارجی است. زيرا در عربستان سعودی فقط بيمارستان ها ميتوانند مختلط باشند و شهروندان زن و مرد دوش به دوش هم در آنها کار کنند. در ساير نقاط آپارتايد بطور اکيد رعايت ميشود. از اين رو در بخش ويژه و مختلط مرکز شاهنشاهی در رياض فقط کارگران خارجی کار ميکنند تا به عنوان اين که شهروند سعودی نيستند بتوانند در کنار مشتريان زن حضور به هم رسانند. در مورد خود شهروندان سعودی اگر اين دو زن 90 ساله و جای مادر مادر بزرگ فروشنده هم بودند، دستگير شده و به زندان ميرفتند.

            حالا دو عکس را کنار هم نگاه کنيد. آدميزاد[ که در جوامع اسلامی البته فقط ميتواند مرد باشد]، وقتی لباس های زيبا را بر تن زيبای مانکن ها می بيند، بی اختيار از خودش سوال ميکند، پس سر زيبای اين مانکن ها کو؟

            ذهن اين آدميزاد بی اختيار راست ميرود سراغ ,محتويات, چادر سياه در عکس دست راست. احتياجی به قوه تخيل بالا يا انحرافی نيست تا اگر ,محتويات واقعی, آن حجم سياه، مادر بزرگ عزيز 90 ساله هم باشد، آدميزاد مربوطه بی اختيار يکی از مجسمه ها را به جای آنها بگذارد با سر و صورت محبوب و معشوق خود و با خود بگويد: تبارک الله احسن الخالقين [به قول آخوندها].

            قوه تخيل را که نمی شود از ,آدميزاد, ها گرفت و اساسا بلندای تخيل و توهم با ارتفاع ديوار آپارتايد نسبت مستقيم دارد و بدبختانه گاه سر به جنون ميزند. همانطور که خودويرانگری به عنوان شايع ترين آسيب اجتماعی با سلطه حکومت اسلامی يا هرنوع حکومت عقيدتی و ايدئولوژيک بر جوامع نسبت مستقيم دارد و در حقيقت بزرگ ترين آسيب اين نوع حکومت ها به شمار می آيد.


            Comment


            • بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، پس از دیدار با مقام های بلند پایه ایرانی به سفر دو روزه خود از تهران پایان داد و با بدرقه محمود احمدی نژاد همتای ایرانی خود، به کشورش بازگشت.
              موضوع مذاکره آقای اسد با مقام های ایرانی گسترش روابط دو جانبه، مقابله با برنامه های آمریکا در خاورمیانه، بررسی اوضاع عراق، لبنان و فلسطین و نیز اختلافات فرقه ای در جهان اسلام اعلام شد، اما به نظر می رسد که مساله لبنان مهمترین انگیزه سفر بشار اسد به تهران در شرایط حاضر بوده است.

              از برخی شواهد و قرائن چنین بر می آید که سوریه از تلاش پشت پرده ایران و عربستان برای حل بحران سیاسی لبنان راضی نیست و از همین رو، آقای اسد با سفر به تهران خواسته است تا مقام های ایرانی را از پیامدهای حل بحران لبنان بر مبنای علایق سعودی ها، آگاه کند.

              چند هفته پیش هنگامی که بحث های مربوط به درگیری های فرقه ای در جهان اسلام بالا گرفت، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، با سفر به ریاض و دیدار با ملک عبدالله، پادشاه عربستان، نامه رهبری و رئیس جمهور ایران را مبنی بر آمادگی جمهوری اسلامی برای کمک به کاهش اختلاف های فرقه ای در جهان اسلام تسلیم وی کرد.


              مهمترین خواست سعودی ها در لبنان تشکیل دادگاهی بین المللی برای مجازات قاتلان رفیق حریری است، اصلی ترین علاقه ایران در لبنان، تقویت حزب الله است، بزرگترین خواست سوری ها جلوگیری از تشکیل دادگاه بین المللی برای متهمان قتل آقای حریری است، زیرا طبق تحقیقات شماری از مقام های سیاسی و امنیتی سوریه مظنون به مشارکت در قتل نخست وزیر فقید لبنان هستند



              سعودی ها ظاهرا تصمیم گرفتند تا از آمادگی ایران برای کمک به کاهش اختلاف های فرقه ای در جهان اسلام در جهت پایان دادن به بحران داخلی لبنان استفاده کنند، به همین دلیل در پی دیدار آقای لاریجانی از ریاض، همتای سعودی وی به تهران سفر کرد تا دو طرف برای یافتن راه حلی برای آشتی جناح های رقیب در لبنان مذاکره کنند.

              هر چند که مذاکرات، غیر علنی و به دور از جنجال های رسانه ای بود، اما تاثیر خود را بر فضای سیاسی لبنان گذاشت.

              حزب الله، قدرتمندترین گروه مخالف دولت فواد سینیوره نخست وزیر لبنان، که پیش از مذاکرات ایران و عربستان تمام قدرت خود را در جهت سرنگونی یا تسلیم دولت لبنان در برابر خواست های خود و متحدانش به کار گرفته بود، به ناگهان از شدت فشارهای خود بر دولت آقای سینیوره کاست و بدین ترتیب آرامش نسبی بر لبنان حاکم شد.

              به نظر می رسد سعودی ها در مذاکرات پشت پرده خود با ایران، توانسته اند جمهوری اسلامی را به پذیرش تشکیل دادگاه بین المللی برای محاکمه مظنونان به قتل رفیق حریری، نخست وزیر فقید لبنان، در مقابل واگذاری بيش از سی درصد کابینه لبنان به حزب الله و متحدانش تا حدی متقاعد کنند.

              این نکته را می توان از سخنان سعدالدین حریری، فرزند رفیق حریری و رئیس فراکسیون اکثریت در پارلمان لبنان، که در دومین سالگرد ترور پدرش در بیروت ایراد شد، تا اندازه ای دریافت.

              آقای حریری بر خلاف متحدان خود، از جمله سمیر جعجع، رهبر نیروهای لبنانی و ولید جنبلاط، رهبر دروزی ها، خود را نسبت به تقسیم قدرت در لبنان منعطف نشان داد اما تاکید کرد که هر راه حلی برای بحران لبنان از دروازه تشکیل دادگاه بین المللی عبور می کند.

              سعدالدین حریری روز گذشته (17 فوريه) نیز اعلام کرد کشوری که در مقابل تشکیل دادگاه بین المللی ایستاده، سوریه است، نه ایران.


              فرمولی که از یک سو، تشکیل دادگاه بین المللی را تضمین کند و از دیگر سو، سهم مهمی از قدرت در اختیار حزب الله قرار دهد، با منافع عربستان و ایران همسوست، اما با منافع سوریه در تعارض است



              قاعدتا سخنان آقای حریری را، که روابط نزدیک و مستحکمی با سعودی ها دارد، می توان نشانه ای از علاقه عربستان به واگذاری یک – سوم کابینه لبنان به حزب الله و متحدانش در مقابل موافقت آنها با تشکیل دادگاه بین المللی برای محاکمه متهمان قتل رفیق حریری دانست.

              طبعا اگر بر سر چنین فرمولی بین ایران و عربستان و به تبع آن بین دولت لبنان و مخالفانش توافق حاصل شود، بازنده اصلی سوریه خواهد بود.

              مهمترین خواست سعودی ها در لبنان تشکیل دادگاهی بین المللی برای مجازات قاتلان متحد نزدیک آنها یعنی رفیق حریری است. اصلی ترین علاقه ایران در لبنان، تقویت حزب الله و حتی المقدور پیشگیری از منزوی شدن آن است. بزرگترین خواست سوری ها نیز جلوگیری از تشکیل دادگاه بین المللی برای محاکمه متهمان قتل آقای حریری است، زیرا طبق تحقیقات کمیته ویژه سازمان ملل، شماری از مقام های سیاسی و امنیتی سوریه و متحدان آن در لبنان، مظنون به مشارکت در قتل نخست وزیر فقید لبنان هستند.

              بدین ترتیب، فرمولی که از یک سو، تشکیل دادگاه بین المللی را تضمین کند و از دیگر سو، سهم مهمی از قدرت در اختیار حزب الله قرار دهد، با منافع عربستان و ایران همسوست، اما با منافع سوریه در تعارض است.

              بر همین اساس، احتمالا بشار اسد با سفر خود به تهران در صدد بر آمده است تا مقام های ایرانی را از موافقت با چنین فرمولی بر حذر دارد.

              استدلالی که احتمالا آقای اسد برای متقاعد کردن مقام های ایرانی به منظور عدم موافقت آنها با تشکیل دادگاه بین المللی ارائه کرده است، نباید چندان پیچیده و دشوار باشد.


              از نگاه آقای اسد، تشکیل دادگاه بین المللی به معنای تضعیف و انزوای سوریه و قطع شدن کامل نفوذ آن در لبنان است.



              از نگاه آقای اسد، تشکیل دادگاه بین المللی به معنای تضعیف و انزوای سوریه و قطع شدن کامل نفوذ آن در لبنان است.

              طبیعتا در غیاب نفوذ سوریه در لبنان، گروههای سیاسی همسو با این کشور نیز به تدریج ضعیف و از میدان خارج خواهند شد و یکی از این گروهها می تواند حزب الله باشد.

              در این میان، آقای اسد می تواند به سخنان کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، در سفر جاری وی به خاورمیانه اشاره کند که لبنان را خط مقدم مبارزه بین افراط گرایی و دولت های مسئول نامیده است. قاعدتا اگر دولت لبنان موفق به مهار گروههای معارض خود شود، "خط مقدم مبارزه" به سود آمریکا و همپیمانانش رقم خواهد خورد و این چیزی نیست که مورد رضایت رهبران ایران باشد.

              بنابر این، احتمال اینکه مقام های ایرانی در دیدار با بشار اسد، تحت تاثیر سخنان او، نرمش در مواضع خود را در برابر بحران لبنان رها کنند، کم نخواهد بود، اما چنین حرکتی از سوی ایران، هم عربستان را خشمگین می کند و هم لبنان را وارد دوره ای از تشنج می سازد و هر دوی این مسائل به نوبه خود، به بالا گرفتن درگیری فرقه ای در جهان اسلام یاری می رساند.

              Comment


              • اسرائيل چه اطلاعاتی در مورد حمله هواپيماربايان به برج های دوقلو در نيويورک داشت؟ اسرائيلی هايی که در همسايگی 10 تن از عاملان ترور و مشخصا محمد عطا فرمانده عمليات اقامت گزيده بودند، چه ميکردند؟ رابطه اسرائيلی هايی که درپارکی در ساحل کناری برج شمالی ديده شده و بعد همراه جاسوسان موساد دستگير شدند با پرونده 11 سپتامبر چيست؟ چطور نام دو هواپيما ربا يک هفته قبل از 11 سپتامبر در ليست اف بی آی آمد و چرا نام يکی از جاسوسان نيز همراه آن بود؟ آيا اسرائيل در مورد گروه القاعده يا يک گروه جهادی فلسطينی در آمريکا جاسوسی ميکرد؟ آيا اسرائيل اطلاعات خود را در اختيار دستگاه های امنيتی آمريکا گذاشته بود و دولت بوش چقدر در جريان اين اطلاعات قرار داشت؟ تحقيقات و اطلاعات به دست آمده در مورد
                ,اسرائيلی هايی که با دست علامت موفقيت ميدادند, و آن ماجرای ,دانشجويان هنر, اسرائيلی به کجا رسيد؟ چرا اين اطلاعات خفه شده و هرگز پيگيری نشد؟

                از همان دقيقه اول بعد از 11 سپتامبر شايعاتی در مورد دخالت اسرائيل در عمليات بی سابقه تروريستی که آنهمه قربانی گرفت و بر سرنوشت حوادث بعدی اثر گذاشت، پيچيده بود. اين شايعات محفلی زياد مورد توجه و دور از انتظار نبود. تروريسم بويژه در شرايط کنونی جهاني، صرفنظر از اينکه توسط چه کسانی و عليه چه کسانی و با چه هدفی صورت ميگيرد، به درجه ميتواند مورد استفاده همه نيروهای سرکوبگر قرار گيرد، که داستان پردازی دراينگونه را به امری رايج تبديل ميکند، بويژه که در مورد مشخص 11 سپتامبر حالا ترديدی نيست که گروه القاعده و بن لادن در خدمت سياست های نومحافظه کاران و جناح های تندروی اسرائيل قرار گرفته است.

                اما تئوری های توطئه يک چيز است، و اسناد تاييد شده و مکتوب سازمان CIA و FBI و ساير نهادهای امنيتی آمريکا يک چيز ديگر. از آنجا که تعدادی از رسانه های راست افراطی مثل فاکس نيوز و نشريات وابسته به ,واشينگتن تايمز, نومحافظه کاران اخبار مربوط به ارتباطات عوامل اسرائيلی را پخش کرده اند، شايد حتی بتوان از پخش ضد اطلاعات به منظور های خاص صحبت کرد، ولی نميتوان بکلی از بيخ منکر مساله شد. پس چرا مقامات آمريکا بيش از پنج است که مصرانه و نقشه مند اطلاعات را خفه ميکنند.

                در اوايل فوريه امسال، خبرنامه کانتر پانچ مقاله ای از روزنامه نگار جوان آمريکايی کريستوفر کچام Christopher Ketcham منتشر کرد که مجموعه اطلاعات حيرت انگيز مربوط به رابطه جاسوسان اسرائيلی با 11 سپتامبر به تفصيل و بطور دقيق در آن جمع آوری شده است. مقاله قرار بود نخست در دو مجله ی از نظر رسمی معتبر سالون و نيشن منتشر شود، ولی آنها بعدا از انتشار مقاله خودداری کردند. اين درحالی است که سالون در سال 2002 مقاله مفصل کريستوفر کچمن دراين مورد منتشر کرده بود. گزارشات ديگری نيز چند ماه بعد از 11 سپتامبر در فاکس نيوز، شبکه تلويزيونی ABC، نشريه يهوديان آمريکا Forward و نشريات اروپايی چاپ شده و بعد آشکارا آنرا به پستوی فراموشی رانده بودند. معلوم است که مديران نشريات سالون و نيشن آشکارا تحت فشار قرار دارند که از چاپ مقاله جديد خودداری ميکنند.

                اطلاعات تاکنون منتشر شده مربوط است به سه حوزه. يکی دستگيری تعداد زيادی يهودی جوان قبل از 11 سپتامبر که تحت عنوان دانشجوی هنر به فعاليت جاسوسی ظاهرا از نوعی مضحک و نمايشي، در آمريکا اشتغال داشتند. جريان دوم مشاهده و دستگيری 5 يهودی در ساعاتی بعد از حملات انتحاری در روز 11 سپتامبر واست، و حوزه سوم مربوط به اقدامات کاملا آشکار و مطلقا غيرعادی برای محو کردن کليه خبرها از رسانه ها.

                اخبار مربوط به هرسه حوزه بخوبی مستند و منتشر شده است. با اينکه نتايج آن بطور مستقيم به اتهامی برميگردد که کميته تحقيق کنگره آمريکا در مورد 11 سپتامبر حول آن تشکيل شد، يعنی بررسی کم کاری و مسووليت کاخ سفيد و مقامات دولت بوش در جلوگيری از عمليات 11 سپتامبر، اما حتی نامی از اين مساله در تحقيقات کميته مزبور و گزارش 600 صفحه ای آن نيامد که خود به شدت غيرعادی بود.
                در اينجا چکيده ای از گزارشات مربوط به اين ماجرا، عمدتا برگرفته از دو گزارش کريستوفر کچام ولی همچنين برخی منابع ديگر را می آيد.

                دستگيری اسرائيلی هايی که دقايقی بعد از حمله علامت موفقيت نشان ميدادند
                اف بی آی بعد از ظهر 11 سپتامبر 2001 در بولتن خود که BOLO خوانده ميشود مطلبی تحت عنوان ,مراقبت, منتشر ميکند. مطلب مربوط به گزارش شاهدانی است که درست بعد از برخورد اولين هواپيما به برج شمالی سه مرد را مشاهده کرده بودند که ,پايکوبی,کرده و با دست خود علامت موفقيت,High-five, نشان دادند و مثل فستيوال های راک فندک های خود را به علامت موفقيت روشن کرده بالا گرفتند. پليس اف بی آی همچنين با راديو بی سيم به ماشين های پليس در ناحيه نيوجرسی نيويورک دستور داد مواظب ,يک وانت شورولت سفيد 2000 باشيد که احتمال دارد با عمليات تروريستی نيويورک ارتباط داشته باشد,.

                25 دقيقه بعد دو افسر پليس به نام های اسکات دو کارلو و دنيس ريولی يک وانت تجاری مخصوص حمل و نقل را متوقف ميکنند و از راننده آن که يک جوان 23 ساله به نام سيوان کورزبرگ بود ميخواهند از خودرو خارج شود. ولی او عليرغم تکرار دستور پليس مقاومت ميکند و سرانجام پليس ها با بيرون کشيدن هفت تير به زور او را از ماشين خارج ميکنند. چهار مرد ديگرنيز از ماشين خارج ميشوند. به عبارت ديگر به سه مردی که صبح علامت موفقيت نشان داده بودند، دو نفر جديد اضافه شده و سوار وانت سفيد بودند. پليس آنها را روی چمن ميخواباند. بنا بر گزارش دو کارلو با اينکه پليس علت دستگيری را به آنها نگفته و سوالی نکرده بود، کورزبرگ ميگويد: ,ما اسرائيلی هستيم. ما مشکل شما نيستيم. مشکل شما، مشکل ما هم هست. مشکل فلسطينی ها هستند.,
                اين سوال برای برخی ازافسران اف بی آی مطرح ميشود آنها از کجا ميدانند اين عمليات تروريستی است و اسلام گراها آن را انجام داده اند. در آن ساعات سرگيجه آور حدس و گمان ها زياد بود و برخی از مردم تصور ميکردند ماجرا فقط يک حادثه هواپيمايی است.

                بنا بر گزارش پليس دستگيرشدگان به اف بی آی ميگويند به اين دليل علامت موفقيت را نشان ميدادند که فکر ميکردند ,اين يک چيز خوب برای اسراييل است,. ,اين برای هدف سياسی اسرائيل در خاورميانه همدردی بوجود می آورد,. در گزارش دو کارلو آمده يکی ديگر از سرنشينان وانت سفيد به او ميگويد موقع وقوع حادثه در ضلع جنوب غربی آن بودند که نادرست بود. ماموران اف بی آی به سرعت خود را به محل ميرسانند. افسران و مامورها در ماشين مزبور پاسپورت های مختلف و 4700 دلار پول نقد دريک ساک پيدا ميکنند. در گزارش 12 سپتامبر پليس آمده است:,آنها نقشه هايی از شهر را نيز داشتند که روی آن بعضی نقاط مشخص شده بود. معلوم بود آنها در مورد منطقه دقيقا کار کرده اند. به نظر ميامد آنها ميدانستند چه اتفاقی دارد می افتد.,

                اين پنج مرد که در محافل امنيتی به علت نشان دادن علامت موفقيت دادن با دست high-fiver خوانده ميشدند، بعد به پليس ميگويند آنها شهروند اسرائيلی هستند و به عنوان باربر برای يک شرکت حمل نقل کار ميکنند.ّآنها را 71 روزدر بازداشتگاه بروکلين نيويورک نگاه ميدارند. طی اين مدت مرتبا مورد بازجويی اف بی آی و سيا قرار ميگيرند. به دستگاه دروغ سنج بسته ميشوند. بعضی را در سلول انفرادی ميگذارند. پل کورزبرگ برادر سيوان 10 هفته از امتحان با دستگاه دروغ سنج امتناع ميکند و سرانجام هم در آن رد ميشود.

                از طرف ديگر دو روز بعد از دستگيری اين 5 نفر دامينيک سوتر صاحب شرکت حمل و نقل،همان شرکتی که اسرائيلی ها ادعا ميکردند باربر آن هستند، شرکت خود را رها کرده و به اسرائيل فرا رميکند. فرار سوتر که يک شهروند 31 ساله اسرائيلی است، چنان شتابان بود که پشت سر خود حتی فنجان قهوه و ساندويچ، تلفن های همراه و اسناد مشتريان روی ميز رها شده و هزارها دلار اموال مشتريان در انبار مانده بود. بعدا معلوم ميشود نام سوتر در همان ليست تعقيب اف بی آی آمده است که نام دو هواپيماربای 11 سپتامبر در آن بود و اين نشان ميدهد اف بی آی ميدانست که سوتر اطلاعاتی در مورد حمله 11 سپتامبر داشت.

                اطلاعات بعدی نشان ميدهد حداقل دو نفر از اين 5 تن، جاسوس موساد بوده اند و اسرائيل هم هويت آنها را تاييد ميکند. هر پنج مرد در شعاع 6 مايلی از محل زندگی هواپيما ربايان زندگی ميکردند.

                گزارش مفصلی از اين ماجرا در مارس 2002 در نشريه فوروارد، ويژه يهوديان آمريکا چاپ ميشود و مارک پرلمان مدير نشريه نتايج تحقيقات خود از ماموران سازمان ملل و اف بی آی را هم به گزارش می افزايد.

                در ژوئن 2002 گزارشی از تحقيقات در تلويزيون ABC همراه با تحقيقات خود گزارشگران برنامه داده شد. وينسنت کانيسترارو مامور سابق بخش ضد ترورCIA در اين برنامه ميگويد نام هر پنج مرد در ليست جستجوی اف بی آی امده بود. کانيسترارو در گفتگو با کريستوفر کچام ميگويد در هفته ها و ماه های بعد از 11 سپتامبر چيزی که بيش از همه ماموران اف بی ای را رنج ميداد اين بود که آيا اين ماموران اسرائيلی وقتی به محل حادثه رسيدند ميدانستند چه اتفاقی دارد می افتد. کانيسترارو ميگويد از همان آغاز، تحقيقات در اف بی آی با اين پيش فرض شروع شد که اسرائيل در مورد واقعه اطلاعات قبلی داشت.
                سوالات زيادی دراين مورد مطرح بود که ماموران اف بی آی در رابطه با آنها مشغول تحقيق بودند: 5 مرد کی به پارک مجاور برج های دوقلو آمدند؟ آيا در لحظه حادثه آنجا بودند يا بعد بلافاصله خود را رسانده اند؟ و چرا؟ چرا اف بی آی و سيا و دولت آمريکا از اسرائيل درخواست نکردند که از سوتر صاحب شرکت حمل و نقل که از آمريکا فرار کرد بازجويی کنند؟ تحقيقات نشان داده آنها تجهيزات گسترده ای داشتند که ميتوانستند تلفن ها را کنترل کرده و وسايل شنود در اتاق ها کار بگذارند. محمد عطا معمولا به خانه بقيه اعضای گروه ميرفت. يک مامور اف بی آی گفته آنها زبان عربی صحبت ميکردند. آيا اگراسرائيلی ها به دنبال اسلام گرايان سازمان جهاد اسلامی يا حماس بودند، آگاهانه يا ناآگاهانه مکالماتی از گروه محمد عطا را ضبط کرده اند؟ در اين صورت چه اطلاعاتی به دست آورده اند؟ آيا آنطور که در گزارش ABC آمده ممکن است آنها شنيده باشند: ,در 11 سپتامبر دارد اتفاقی می افتدو,


                Comment


                • معمای,دانشجويان هنر,
                  ماجرای پنج جاسوس اسرائيلی مزبور با يک ماجرای جاسوسی ديگر اسرائيل در خاک آمريکا آنهم درحول و حوش 11 سپتامبر و با سرنخ هايی که به هواپيما ربايان مربوط ميشود، سوال برانگيزتر ميشود. براين ماجرا که ظاهری کاملا غير معقول دارد نيز توسط مقامات آمريکا به شدت سرپوش گذاشته ميشود. گزارش اين ماجرای جاسوسی براساس مقاله کريستوفر کچام چنين است.
                  ماجرا مربوط است به گزارشات متعدد ماموران امنيتی و اطلاعاتی آمريکا از فعاليت يک گروه نسبتا بزرگ از ,دانشجويان هنر, اسرائيلی در شهرهای آمريکا طی يک سال و نيم تا 11 سپتامبر که اين دانشجويان دستگير ميشوند.

                  از ژانويه 2001 ماموران U.S. Drug Enforcement Agenc گزارشاتی دريافت ميکنند که اين به اصطلاح دانشجويان هنر ظاهرا سعی ميکنند کارهای هنری خود را به مقامات اين اداره بفروشند و از اين طريق به خانه ها و ادارات آنها راه يافته و اطلاعاتی جمع ميکنند. حدود 130 گزارش مشابه از اين دست از ادارات امنيتی مختلف آمريکا مثل اف بی آي، نيروی هوايي، مارشال سرويس، سرويس مخفی آمريکا و خود DEA از 40 شهر طی 6 ماه داده شد. اين گزارشات نشان ميداد اداره مزبور هدف ,يک طرح سازمان يافته برای جمع آوری اطلاعات, است. برای که؟ به چه منظور؟ معلوم نيست.

                  در برخی موارد دانشجويان مزبور از داخل ساختمان های امنيتی فدرال نقشه برداری و عکسبرداری کرده بودند. در مواردی آنها به خانه های مقامات و محل هايی مراجعه کرده بودند که آدرس علنی ندارند و اين نشان دهنده آن بود که قبل از ماجرا فعاليت اطلاعاتی سازمان يافته ای وجود داشته است و يا به کمک وسايل الکترونيک آنها را به آدرس هايی راهنمايی ميکند که مثلا شماره خيابان ندارند و بنابراين به آسانی نميتوان آنها را پيداکرد.
                  يکی از اين به اصطلاح دانشجويان هنر در جريان دو ماه مبلغی نزديک به 180000 دلار از بانک دريافت کرده بود. تعدادی از آنها مدتی در شهر کوچکی در هاليوود اقامت گزيده بودند، درست همان جايی که محمد عطا خلبان اصلی تروريست های انتحاری 11 سپتامبر اندکی قبل از انفجار در آن اقامت داشت.

                  در مارس 2001 اداره ضد اطلاعات ملی سازمان سيا هشداری درونی در مورد فعاليت اطلاعاتی اين گروه ميدهد. بنا بر اين گزارش گروه متشکل از زن و مرد بوده و اعضای آن تلاش ميکنند در ادارات اطلاعاتی نفوذ کنند. در اين هشدار آمده بود که دو نفر از اين به اصطلاح دانشجويان ميهمان دستگير شده اند و در جستجو از آنها نسخه های تقلبی ويزا و گرين کارت کشف شده است.

                  درماه ژوئن سال 2001 دپارتمان مواد مخدر DEA گزارش مفصلی در مورد فعاليت اين جاسوسان تهيه ميکند. بنا بر اين گزارش در مجموع در فاصله مارس تا سپتامبر 2001 ماموران فدرال 140 اسرائيلی را در اين رابطه دستگير ميکنند. بعد از 11 سپتامبر 60 اسرائيلی جوان ديگر دستگير ميشوند. همه اين ها را به اسرائيل ديپورت ميکنند. دليل ديپورت را نقض مقررات ويزای دانشجويی ذکر ميکنند که به شخص اجازه کار در آمريکا را نميدهد. اما در تحقيقات گزارشگر نشريه سالون معلوم شد هيچکدام از افراد مزبور دانشجوی هنر نبوده اند که بتوان به آنها اين جرم را منتسب کرد. بعلاوه يکی از دانشگاه هايی که گفته اند دانشجوی آن هستند اصلا وجود ندارد و ديگری هم نام هيچکدام از دستگير شدگان را نه در ليست دانشجويان کنونی و نه در ليست دانشجويان فارغ التحصيل خود داشت.

                  اسرائيلی ها در تيم های کوچک کار ميکردند و رهبر گروه نقش راننده را داشت و اعضا را در محلی پياده ميکرد که مثلا تابلو و کارهای هنری بفروشند. افراد به بهانه فروش تابلو با مقامات تماس ميگرفتند و به شيوه ای سمج و تهاجمی و با دادن اطلاعات دروغ در مورد ,دانشگاه, خود سعی ميکردند با اين مقامات تماس برقرار کنند. در گزارش آمده زن های گروه بسيار ,جذاب , بودند. ,بلوند، جين يا شلوار تنگ پوشيده و واقعا زيبا, ، آنها با طنازی ,لاس ميزنند و موهای خود را اينور و آنور کرده به تو نگاه ميکنند ولبخند ميزنند: سلام، حال شما چطوره؟ بگذار يک چيزی به تو نشان بدهم,، در مواردی وسط کار خودشان ميگويند فروش تابلو بهانه است و ميخواهند آنها را به نمايشگاه آثار دانشجويان مزبور دعوت کنند و وقتی در مورد نوع نمايشگاه يا محل آن زير سوال قرار ميگيرند قادر به پاسخ نيستند.
                  به عبارت ديگر شيوه کار بسيار ناشيانه و کليشه وار است که با فعاليت موساد يا هر سازمان متبحر جاسوسی تناسبی ندارد.

                  گزارشی ماه ژوئن DEA شصت صفحه است و فقط برای رويت مقامات بلند پايه وزارت دادگستری تهيه شده بود، ولی در دسامبر 2001 به بيرون درز کرد و در مارس سال بعد وسيعا قابل دسترس بود. گزارش از هرنظر جذاب بود: يک داستان پليسي، يا مربوط به مواد مخدر، يک بازی اطلاعاتی و امنيتی هرچه بود برای خبرسازی جذاب بود. با وجود اين تمام رسانه های بزرگ و در واقع نيمه رسمی آمريکا بطور کامل از انتشار آن خودداری کردند. ولی همان موقع برخی از گزارشگران شروع کردند به سرو گوش آب دادن حول اين خبر عجيب.

                  ناپديد شدن گزارش فاکس نيوز
                  در آغاز احتمالا هنوز کنترل خبری کامل نبود. بنا بر گزارش کچام اول اکتبر سال 2001 ، آنا ورنر يک خبرنگار زن در تلويزيونی KHOU-TV در هوستون ماجرای ,دانشجويان هنر اسرائيلی, را تحت عنوان,رفتارهای عجيب ,گروهی با ظاهر خاورميانه ای که ادعا ميکردند دانشجوی اسرائيلی هستند, روی آنتن ميبرد. او در حاليکه گزارش کاملی از اطلاعات کسب شده توسط دستگاه های اطلاعاتی را نيز پخش ميکند، از قول يک تحليل گر که با او گفتگو کرده بود ميگويد فعاليت آنها مشابه تلاش های يک سازمان تروريستی است که کارهای مقدماتی برای تعيين اهداف را انجام ميدهد. گزارشگر نتيجه ميگيرد که اين ها يک گروه تروريست جهادی و عرب بودند که تحت عنوان اسرائيلی کار ميکردند. ولی او اشتباه ميکرد. بنابر گزارشات سازمان های اطلاعاتی آمريکا اين ها عرب نبودند. با وجود اين کسی پی اين قضيه را نمی گيرد و داستان بازهم به فراموشی سپرده می شود.
                  اما در حول و حوش همان زمان پخش گزارش در تلويزيون هوستون، خبرنگاری در فاکس نيوز به نام کارل کامرون در مورد دانشجويان مرموز هنر تحقيقاتی را آغاز ميکند و گزارشی در اواسط سپتامبر در يک سری 4 بخشی پخش می کند، اين بار در چارچوبی متفاوت. او نتيجه ميگيرد ممکن است اين يک بازوی جاسوسی اسرائيل بوده باشد که عمليات القاعده در آمريکا را تعقيب ميکرده است. کامرون تاکيد ميکند گزارش او دليلی بر نقش اسرائيل در 11 سپتامبر نيست، نتيجه گيری ها نيز قطعی نيست و او فقط گمانه زنی های وسيع در جريان يک گزارشی پژوهشی را منتشر ميکند.

                  اما مساله قابل توجه اين که حتی گزارش فاکس نيوز هم ناديده گرفته ميشود و رسانه های نيمه رسمی مسلط عليرغم اهميت خبر آن را دنبال نمی کنند. گزارشگران نيويورک تايمز و واشينگتن پست برای تحقيق به سراغ وزارت دادگستري، مافيا و سيا ميروند ولی هيچکس گزارش را تاييد نمی کند و تعداد زيادی از مقامات هم فقط ميخندند. آنها هم خبر را ناديده گرفته و هيچگونه اثری از خبر در رسانه های بزرگ نمی آيد.

                  اما گزارشگر سالون که خبر را تعقيب ميکرد در تحقيقات خود اطلاع می يابد که خبر گزارش فاکس نيوز در درون DEA به شدت مورد توجه بوده و در گزارشات درونی آن را تعقيب ميکنند و حتی نام گزارشگر و فکس نيوز هم در اسناد رسمی درونی مطرح شده بود.

                  حدود سه ماه بعد در 28 فوريه خبر مجددا از رسانه ها سر بر می آورد، اين بار در اروپا و در نشريه بسيار معتبر فرانسوی اينتلجنس آن لاين که سپس در لوموند در 5 مارس امسال نقل ميشود. در گزارش اينتليجنس آن لاين آمده که گزارش 60 صفحه ای DEA را به دست آورده اند. اين گزارش در ماه بعد به دست سالون هم ميرسد. دو نشريه فرانسوی بطور مفصل جزييات قابل توجه و حيرت انگيزی از فعاليت ,دانشجويان اسرائيلی, در شهرهای متعدد آمريکا را از روی جزوه 60 صفحه ای نقل ميکنند. از جمله چگونگی نفوذ آنها، آزمايش آن ها با دستگاه دروغ سنج و رد شدن در اين آزمايشات، ارتباط برخی از آن ها با مشاور سفير سابق اسرائيل در آمريکا و تهيه تجهيزات توسط او، سفر يکی از آنها از هامبورک به ميامی و ديدار با يک مامور اف بی آي، سفر به شيکاگو و ديدار با يک مامور وزارت دادگستری و بعد سفر به تورنتو همه در عرض يک روز، فعاليت ّآنها در 42 شهر آمريکا، اقامت آنها در هاليوود نيوجرسي، جايی که حداقل ده تن از 11 تروريست سپتامبر زندگی ميکردند و يکی از آنها مشخصا در همسايگی محمد عطا، نظامی بودن تعداد قابل توجهی از آنها، فرزند يک ژنرال اسرائيلی بودن يکی از آنها ... دو روزنامه فرانسوی از خود نتيجه ای ميگيرند که معلوم نيست با واقعيت ارتباط داشته باشد و آن را در عنوان مقالات خود ذکر ميکنند: بزرگ ترين شبکه جاسوسی اسرائيل بعد از رسوايی بزرگ سال 1985 کشف و پياده شد.[ ماجرای جاسوسی 1985 اشاره به جاسوسی جاناتان پولارد است تحليل گر نيروی دريايی آمريکاست که 800000 صفحه از اسناد و اطلاعات داخلی آمريکايی را به اسرائيل رد کرده بود و اطلاعات او به دست کا گ ب نيز می افتد و به قتل و سربه نيست کردن چند جاسوس آمريکا در شوروی هم منتهی ميشود. ]. به هرحال نتيجه گيری دو روزنامه نگار فرانسوی فقط گمانه زنی بود و تا امروز اطلاعات واقعی در مورد ماجرا مخفی شده و نميتوان بطور قطعی در مورد ماجرای دانشجويان هنر اسرائيلی نتيجه گيری نمود.

                  عليرغم سروصدای اروپا، بازهم رسانه های آمريکا سکوت کردند.فراتر از آن يک روز بعد از انتشار خبر در لوموند، واشينگتن پست در مقاله ای تحت عنوان ,گزارشات حلقه جاسوسی اسرائيلی تکذيب شد, به قلم جان مينز و دان اگن خبر را به عنوان افسانه سرايی های محفلی که ماه هاست پخش ميشود، ازقول سوزان دريدن سخنگوی وزارت دادگستری تکذيب ميکند. حتی DEA که خود گزارش 60 صفحه ای را تهيه کرده بودو نيز مقامات اف بی آی و سيا موضوع را تکذيب ميکنند.








                  Comment


                  • گرچه اين احتمال را نمی توان از نظر دور داشت که انتشار گزارش های پی در پی در باره ابعاد مخوف طرح های حمله نظامی آمريکا به ايران با جنگ روانی ارتباط داشته باشد, اما آنچه محرز است "گزينه نظامی"محتمل، گزينه مطلوب هم هست و تدارکات گسترده ای برای آن صورت گرفته و چنانچه آمريکا شرايط را مساعد ببينيد نسبت به آن اقدام خواهد کرد.


                    روشنگری: در حالی که فردا 2 اسفند مهلت شورای امنيت برای تعليق غنی سازی اورانيوم به پايان می رسد, رسانه های خبری بيش از پيش بر احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران تاکيد می کنند. بی بی سی روز گذشته گزارشی در اين زمينه منتشر کرده و آورده است:" طرح های احتياطی آمريکا برای حمله هوايی به ايران از هدف قرار دادن تاسيسات اتمی اين کشور بسيار فراتر می رود و شامل اکثر زيرساخت های نظامی اين کشور می شود."
                    در گزارش اين احتمال مطرح می شود که "هر نوع حمله ای از اين نوع - اگر دستور آن صادر شود - پايگاه های هوايی و دريايي، تاسيسات موشکی و مراکز فرماندهی و کنترل نيروهای مسلح ايران را شامل خواهد شد."
                    اين گزارش البته مانند بسياری از گزارش هايی که در روزهای اخير در باره احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران انتشار يافته از سوی مقامات کاخ سفيد تاييد نشده است.
                    گرچه اين احتمال را نمی توان از نظر دور داشت که انتشار گزارش های پی در پی در باره ابعاد مخوف و وحشتناک طرح های حمله نظامی آمريکا به ايران در رسانه های غربی در آستانه پايان مهلت شورای امنيت برای تعليق غنی سازی اورانيوم ايران با وحشت پراکنی و جنگ روانی ارتباط داشته باشد, اما آنچه محرز است "گزينه نظامی"محتمل, گزينه مطلوب هم هست و تدارکات گسترده ای برای آن صورت گرفته است و چنانچه آمريکا شرايط را برای حمله نظامی به ايران مساعد ببينيد نسبت به آن اقدام خواهد کرد. اين ميان آن چه در شرايط کنونی به اين احتمال شوم سوخت می رساند و بهانه را برای آن مهيا می سازد, سياست ماجراجويانه رژيم است. صرفنظر از اين که آمريکا سريعا نقشه حمله نظامی به ايران را به اجرا بگذارد يا آن را موکول به شرايط مناسب تر سازد, لجاجت رژيم بر سر غنی سازی اورانيوم, بهانه عمده ای برای تجاوز نظامی به ايران در اختيار آمريکا می گذارد.
                    گزارش زير از بخش خبر روشنگری که فشرده مقاله دان پلشت پژوهشگر انگليسی مسايل استراتژيک است به تدارکات نظامی آمريکا برای حمله هوايی گسترده به ايران اشاره دارد:

                    تيرانت: تهاجم گسترده هوايی به ايران

                    دان پلشت پژوهشگر مسايل استراتژيک در مقاله ای در نشريه انگليسی نيواستيسمن نوشته است ارتش آمريکا تدارکات نظامی برای حمله گسترده هوايی به ايران را تکميل کرده و عمليات هر آن ممکن است آغاز شود.
                    اين پژوهشگر از قول منابع نظامی انگليسی نوشته است اين عمليات چهار سال است که آماده ميشود و ارتش آمريکا بلافاصله بعد از سرنگون کردن صدام تمام نيروی خود را روی برنامه حمله به ايران متمرکز کرد. طی اين سال ها ارتش، نيروی هوايی و نيروی دريايی
                    عمليات "Operation Iranian Freedom" را آماده کرده و برای آن تمرين ميکردند. آدميرال فالون فرمانده جديد نظامی خاورميانه نقشه های کامپيوتری آن را که تيرانت
                    TIRANNT مخفف (Theatre Iran Near Term) است تحويل گرفته است.
                    پلشت نوشته است که ارسال ناو هواپيمابر دوم آمريکا به خليج فارس فقط بخشی از نقشه است و آمريکا ميتواند در فاصله يک ماه 6 رزمناو را وارد جنگ کند.
                    به نوشته پلشت ارتش آمريکا برای پياده کردن ملوانان نيروی دريايي، تانک ها و جت های جنگی نيز تدارک ديده است.
                    پلشت نيز مثل ديگر تحليل گران بر نقش ديک چنی در ترغيب حمله به ايران تاکيد کرده است.
                    به گزارش پلشت در برنامه ريزی نظاميان آمريکا 10000 هدف حمله در درون ايران و استفاده از بمب افکن های ب- 52 و بمب های سنگرشکن در نظر گرفته شده است. هر هواپيمای جنگی ساخت بوئينگ اکنون ميتواند 250 تا 300 نقطه را با دقت يک متری بمباران کند. آنها از گلوبال استرايک "Global Strike" صحبت ميکنند و منظور از حمله گلوبال اين است که آنچه در يوگسلاوی و لبنان صورت گرفت ميتواند در عرض يک شب در همه ايران انجام شود. تمام ايران اکنون در فاصله يک ساعتی پايگاه های آمريکا قرار دارد.

                    پلشت با اشاره به گزارشات رژيم در مورد حملات تروريستی اخير و انتساب آن به عوامل خارجی و نيز نوشته های سيمور هرش نوشته است ايران و آمريکا هم اکنون يک جنگ کم دامنه در حول مرز عراق را شروع کرده اند.

                    پلشت نقش سياسی مهم موسسه نومحافظه کار آمريکن اينترپرايز را در برنامه حمله آمريکا به ايران را خاطر نشان کرده است و مايکل لدين و موسسه مزبور رسما نيز برنامه ای به نام "ايران فدرال" را به کاخ سفيد برده اند و به تشکيل "کنگره خلق های ايران برای يک ايران فدرال" که با پشتيبانی اين موسسه در لندن تشکيل شده بود اشاره ميکند. پلشت در انتهای مقاله مينويسد نبايد اين مساله را دست کم گرفت که بوش ميتواند خود را متقاعد کند که از خرابه های ايران يک "ايران منطقه ها" [در واقع ايرانستان ها] ظهور خواهد کرد.

                    Comment


                    • با پايان مهلت شورای امنيت سازمان ملل متحد به ايران برای اجرای قطعنامه 1737 و سرپيچی ايران از اجرای اين قطعنامه، اعضای دائم شورای امنيت اعلام کرده اند قبل از هر گونه اظهار نظری در مورد گام بعدی عليه ايران، منتظر گزارش محمد برادعی رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی می مانند.
                      گزارش آقای برادعی قرار است اين هفته منتشر شود.

                      به گفته ديپلماتهای دولتهای عضو دائم شورای امنيت، نوع واکنش اين دولتها بستگی به "وسعت" تخلفات ايران از خواسته های شورای امنيت خواهد داشت.

                      در حال حاضر بحث و گفتگو در اين باره در پايتختهای اعضای دائم شورای امنيت در جريان است.

                      گسترش دامنه تحريم ها

                      به گفته ديپلماتهای غربی، در مرحله بعدی تلاش خواهد شد دامنه تحريم ايران گسترش يابد و از جمله، افراد بيشتری در فهرست کسانی قرار گيرند که به اتهام ارتباط با فعاليت اتمی ايران بايد دارايی شان مسدود شود يا محدوديتهايی در مورد سفرشان به خارج از ايران اعمال شود.

                      علاوه بر اين در قطعنامه بعدی که احتمالاً عليه ايران تصويب خواهد شد کشورهای غربی کوشش خواهند کرد تعداد کالاهايی را که فروش و صدورشان به ايران ممنوع شده افزايش دهند.

                      هنوز قطعی نيست که پيش نويس قطعنامه دوم را چه کشورهايی تنظيم می کنند اما احتمالاً نظير قطعنامه پيشين دولتهای اروپايی طرح و تنظيم آن را بر عهده خواهند گيرند.

                      گفته می شود تنظيم پيش نويس بعدی چند هفته به طول می انجامد.

                      تقويت صداهای مخالف

                      ديپلماتهای غربی معتقدند که قطعنامه 1737 ضعفهای زيادی داشته اما اثر سياسی مثبتی در ايران بر جا گذارده به طوری که بحث و ديالوگی را در داخل کشور به راه انداخته است.

                      به گفته آنها طی دو ماهی که از تصويب اين قطعنامه می گذرد نظرات مختلفی در مورد برنامه هسته ای ايران در داخل اين کشور مطرح شده که با نظرات سرسختانه محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران قدری تفاوت دارد.

                      دولتهای غربی اميدوارند که با افزايش تدريجی فشار تحريمها بتوانند اين تبعات سياسی و صداهای مختلف را در داخل ايران تقويت کنند.

                      Comment


                      • گزارش آژانس در باره پرونده هسته ای ايران و واکنش ها

                        *گزارش آژانس:ايران به جای تعليق برنامه های توليد اورانيوم در مقياس صنعتی را شدت بخشيده است.
                        *تاکيد گزارش آژانس بر خودداری ايران از غنی سازی اورانيوم در پايان مهلت دو ماهه شورای امنيت و ادامه پافشاری رژيم بر سياست ماجراجويانه اش در زمينه هسته ای, خطر تشديد تحريم های اقتصادی و حمله نظامی آمريکا به ايران را شدت داده است


                        روشنگری: محمد البرادعی گزارش جديد آژانس انرژی هسته ای را در مورد پرونده هسته ای ايران در پايان مهلت مقرر 60 روزه شورای امنيت برای تعليق غنی سازی اورانيوم ايران منتشر کرد. نکته اصلی مورد تاکيد اين گزارش اين است که ايران نه تنها غنی سازی اورانيوم را تعليق نکرده و از مفاد قطعنامه شورای امنيت سرپيجی کرده است بلکه برنامه های خود برای توليد اورانيوم در مقياس صنعتی را شدت بخشيده است.
                        بلافاصله پس از انتشار اين گزارش يک سخنگوی کاخ سفيد گفت: "يک نگاه سريع به گزارش البرادعی نشان می دهد که ايران درخواست های شورای امنيت سازمان ملل مندرج در قطعنامه 1737 را اجرا نکرده است, و اين مايوس کننده است."
                        خبرگزاری رسمی رژيم اسلامی در متن خبری در باره موضع سفير روسيه در سازمان ملل از خواست برگزاری اجلاس فوری شورای امنيت سازمان ملل از سوی آمريکا برای بررسی و تصميم گيری در باره گزارش البرادعی خبر داد. ايرنا با اشاره به اين که در گزارش البرادعی "اشاره شده كه ايران به توقف غني*سازى كه خواست قطعنامه ‪ ۱۷۳۷‬شوراى امنيت بوده، عمل نكرده است" افزود:" برخى اعضا از جمله آمريكا خواهان تشكيل نشست ‪ ۱۵‬دقيقه*اى شورا براى رسيدگى به اين موضوع و برنامه هسته*اى ايران شده بودند كه عملا برگزار نشد."
                        قبل از انتشار رسمی گزارش آژانس نيز "نيکلاس برنز" با اشاره به پايان مهلت 60 روزه گفته بود "ايران با گستاخی" برنامه های هسته ايش را دنبال ميکند و ايالات متحده در در طول چند هفته آينده در جهت اعمال "تحريم های اضافی"اقدام ميکند.
                        خبرگزاری ايرنا موضع سفير روسيه را در رابطه با گزارش آژانس و تصميم احتمالی شورای امنيت در گفتگو با خبرنگاران ذکر کرد که در پاسخ به اين پرسش که "با توجه به گزارش آژانس بين*المللى انرژى اتمي، آيا قطعنامه ديگرى (در مورد ايران) لازم است؟ " گفت: "نظرى ندارم و فعلا هيچ دستورى از مسكو دريافت نكرده*ام."
                        فرانسه نيز خواستار پاسخى قاطع و متحد به ايران شد. دنيس سيمونوئه، سخنگوى وزارت امورخارجه فرانسه گفت:"اگر گزارش آژانس بين المللى انرژى اتمى تاييد كند كه ايران به خواست جامعه بين الملل عمل نكرده، ما بر لزوم پيگيرى مسيرى قاطع و متحد از سوى جامعه بين المللى مصر هستيم."
                        "بان كى مون" دبير كل سازمان ملل اعلام كرد که شوراى امنيت سازمان ملل متحد پس از ارايه گزارش جديد "محمد البرادعى" مديركل آژانس بين*المللى انرژى اتمى، به مساله ايران خواهد پرداخت. اما زمان دقيق طرح مجدد پرونده ايران در شورای امنيت در رابطه با گزارش آژانس از سوی وی اعلام نشد.
                        وی از تهران خواست که "خواسته*هاى شوراى امنيت را كاملا اجابت كند و با جامعه بين*الملل وارد مذاكره شود تا اين مساله از طريق روش*هاى صلح جويانه حل گردد".
                        وی همچنين گفت:"ما اميدوار بوديم دولت ايران قطعنامه سازمان ملل را اجرا كند."
                        در تهران در آستانه انتشار گزارش البرادعی, خامنه ای در سخنانی در جمع گروهی از برگماشتگان دوره چهارم مجلس خبرگان، "تبليغ و القاء وجود وضع فوق*العاده در كشور" را "خط دشمن" خواند و با انتقاد از "تكرار اين مطلب از زبان و قلم برخى افراد در داخل کشور که وضع فوق العاده به وجود آمده است" گفت: "هيچ وضع فوق*العاده*اى در كشور وجود ندارد چرا كه صف آرايى دشمنان در مقابل جمهورى اسلامى در تمامى ‪ ۲۸‬سال گذشته ادامه داشته و ملت بزرگ و مقتدر ايران در تمامى اين سالها به*پيروزى رسيده است و امروز هم همينطور خواهد بود. "
                        همزمان با اين موضع گيری احمدی نژاد نيز در سخنرانی هايش در شهرهای مختلف استان گيلان بار ديگر بر موضع هميشگی رژيم در رابطه با غنی سازی اورانيوم تاکيد کرد و از جمله در سخنانش در انزلی گفت:"ملت ايران در حق هسته*اى خود محكم، متحد و يكپارچه ايستاده است و به لطف خدا حتى يك قدم هم عقب نخواهد نشست."
                        احمدی نژاد خطاب به دولت های غربی گفت:"اگر به مسير حق برگرديد، آنگاه دوستى ملت ايران با شما خواهد بود و اگر بر باطل اصرار ورزيد سرنوشتى جز ذلت، هلاكت، بدبختى و شرمندگى نخواهيد داشت."
                        رژيم که در جريان جشن های مربوط به سالگرد انقلاب, عليرغم وعده پيشين از برگزاری "جشن هسته ای" خودداری کرده و در عوض نمايندگان ديپلماسی خود را به مونيخ و مسکو فرستاده بود, در آستانه انتشار گزارش البرادعی گروهی از بسيجی ها را به عنوان دانشجو و به بهانه اعتراض به تخريب مسجدالاقصى و سياست*هاى رژيم اسراييل و آمريكا به
                        تجمع و راهپيمايى در مقابل سفارتخانه*هاى انگليس، فرانسه، واتيكان و ايتاليا فرستاد تا ضمن سر دادن شعارهای هميشگی رژيم تعدادی پرچم آتش بزنند.
                        خامنه ای در سخنان خود به "صبر" هم اشاره کرد و گفت:"صبر هميشه به معناى تحمل سختي*ها نيست بلكه به معناى استقامت وادامه دادن راه است چرا كه در غير اينصورت، هر نقطه توقف، به نقطه تهاجم دشمن تبديل مي*شود بنابراين بايد با شجاعت، تدبير و برنامه*ريزي، اهداف انقلاب اسلامى و آرمانهاى ملت را پيگيرى كرد."
                        خامنه ای و احمدی نژاد بر اين اساس که "هر نقطه توقف" آنها، "به نقطه تهاجم دشمن تبديل مي*شود" در حالی به قمار مرگبار با سرنوشت مردم ايران دست زده اند که گزارش های خبری متعددی در روزهای اخير در رسانه ها در باره احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران منتشر شده و از جمله به اعزام گروهی جديد از ناوهای جنگی آمريکا به خليج فارس اشاره شده است. از سوی ديگر حتی اگر حمله نظامی صورت نگيرد, کمترين انتظاری که اکنون وجود دارد تشديد دامنه تحريم های اقتصادی است. در يک هفته اخير سوييس, ژاپن و هند رسما تحريم اقتصادی ايران در چهارچوب قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل را اعلام کرده اند. و انتظار می رود شمار بيشتری از کشورهای موثر در تجارت جهانی پيوستن به تحريم ها را رسما اعلام دارند.
                        در مجموع تاکيد گزارش آژانس بر خودداری ايران از غنی سازی اورانيوم در پايان مهلت دو ماهه شورای امنيت و ادامه پافشاری رژيم بر سياست ماجراجويانه اش در زمينه هسته ای, خطر تشديد تحريم های اقتصادی و حمله نظامی آمريکا به ايران را شدت داده است.

                        Comment


                        • نمایندگان پنج کشور عضو ثابت شورای امنیت سازمان ملل به اضافه آلمان روز دوشنبه در لندن گردهم می آیند تا درباره تشدید تحریم ایران در چارچوب قطعنامه ای جدید به رایزنی بپردازند.
                          در واقع، این نخستین نتیجه گزارش محمد البرادعی دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره پایبند نبودن ایران به قطعنامه 1373 شورای امنیت محسوب می شود.

                          شورای امنیت سازمان ملل در 23 ماه دسامبر سال میلادی گذشته با تصویب قطعنامه 1373 تحت فصل هفتم منشور ملل متحد، ضمن وضع پاره ای تحریم های به نسبت ملایم تکنولوژیک، دیپلماتیک و اقتصادی علیه ایران، این کشور را ملزم کرد که طی دو ماه تمام فعالیت های مربوط به غنی سازی اورانیوم را تعلیق کند، در غیر این صورت، با اقدام های بیشتری روبرو خواهد شد.

                          محمد البرادعی پنجشنبه شب گزارش خود را درباره میزان پایبندی ایران به قطعنامه شورای امنیت در اختیار نمایندگان 35 کشور عضو شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی گذاشت. این گزارش برای اعضای شورای امنیت، بخصوص قدرت هایی که ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی متهم می کنند، نا امید کننده بود، چرا که آقای البرادعی در گزارش خود تصریح کرده بود که جمهوری اسلامی نه فقط فعالیت های سابق غنی سازی خود را در تاسیسات زیر زمینی نطنز متوقف نکرده، بلکه با راه اندازی دو آبشار تازه سانتریفیوژ و اعلام برنامه ای برای گسترش آنها، عملا در جهت توسعه فعالیت های غنی سازی اورانیوم خود تا دسترسی به "حجم صنعتی" پیش می رود.

                          مذاکرات بی نتیجه؟

                          گزارش آقای البرادعی نشان می دهد که مذاکرات اخیر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با مقام های اروپایی و مسئولان آژانس بین المللی و نیز رایزنی های علی اکبر ولایتی مشاور رهبر ایران در امور بین المللی با رهبران روسیه به قصد پیدا کردن راهی برای حل بحران هسته ای ایران نتیجه بخش نبوده و دولت ایران کمابیش در همان راهی حرکت کرده است که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران ترسیم می کند.

                          در واقع نحوه اظهارات علی لاریجانی و علی اکبر ولایتی در دیدارهای اخیرشان با طرف های خارجی، این تصور را پدید آورده بود که جناحی در دولت ایران مایل به نشان دادن نرمش در برنامه هسته ای این کشور است و همین جناح نیز در مناسبات پیچیده قدرت در ایران دست بالا را دارد.

                          گزارش آقای البرادعی اما قرائن بسیار اندکی در تایید تصور فوق ارائه می کند و این می تواند برای آن دسته از دیپلمات های ایرانی که مسئول مذاکره در باره پرونده اتمی هستند، سخت زیان آور باشد و اعتبار سخنان آنان را مورد خدشه قرار دهد. این در واقع، دومین نتیجه گزارش محمد البرادعی محسوب می شود.

                          کدام گروه حرف آخر را می زند؟

                          احتمالا از این پس، طرف های خارجی اظهار نظرهای مذاکره کنندگان هسته ای ایران را یا ناشی از تقسیم کار درون حکومتی خواهند دانست و به آنها اعتنای چندانی نخواهند کرد و یا اینکه اصولا تصمیم گیری نهایی در باره برنامه هسته ای ایران را به کلی خارج از حیطه قدرت و اختیارات آنها قلمداد خواهند کرد.

                          با این حساب، گزارش محمد البرادعی وضعیت بین المللی و داخلی ایران را به کدام سو پیش خواهد برد؟

                          در حوزه بین المللی به احتمال بسیار بالا ایران با تحریم های تسلیحاتی، دیپلماتیک و اقتصادی بیشتری روبرو خواهد شد، زیرا صرف نظر از اختلاف هایی که اعضای ثابت شورای امنیت سازمان ملل در باره حدود و ثغور تحریم ایران دارند، به نظر می رسد که آنها راهی جز توافق در باره تحریم های تازه علیه ایران پیش روی خود نمی بینند.

                          پیامی منفی برای همه اعضای ثابت شورای امنیت

                          ایران با نایده گرفتن قطعنامه الزام آور شورای امنیت، در واقع اراده تمام کشورهای عضو این شورا را به چالش گرفته است و این نکته ای نیست که حتی کشورهایی مانند روسیه و چین خواهان نادیده گرفتن آن باشند.


                          گزارش آقای البرادعی نشان می دهد که مذاکرات اخیر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با مقام های اروپایی و مسئولان آژانس بین المللی و نیز رایزنی های علی اکبر ولایتی مشاور رهبر ایران در امور بین المللی با رهبران روسیه به قصد پیدا کردن راهی برای حل بحران هسته ای ایران نتیجه بخش نبوده و دولت ایران کمابیش در همان راهی حرکت کرده است که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران ترسیم می کند

                          از نگاه اعضای ثابت شورای امنیت، اگر کشوری قطعنامه های الزامی شورای امنیت را اجرا نکند و در عین حال از هرگونه مجازات نیز مصون بماند، معنای آن، بی اعتبار شدن سازمان ملل و از بین رفتن اقتدار شورای امنیت خواهد بود و با چنین وضعی امکان حل و فصل مناقشات بین المللی در چارچوب اراده شورای امنیت از بین خواهد رفت.

                          بی اعتبار شدن مصوبات شورای امنیت در شرایط حاضر بیش از آنکه به زیان آمریکا باشد، به ضرر قدرت های درجه دوم عضو ثابت شورای امنیت است، چرا که آمریکا خارج از چارچوب سازمان ملل، قدرت بیشتری نسبت به آنها برای حل و فصل منازعات بین المللی به نفع خود دارد.

                          آیا روسیه و چین از موضع ایران حمایت خواهند کرد؟

                          از همین رو، این تصور که روسیه و چین و برخی از کشورهای اروپایی برای حفظ منافع اقتصادی خود، حاضر به نادیده گرفتن اراده شورای امنیت از طرف ایران خواهند بود، واقع بینانه به نظر نمی رسد و اگر ایران روی این موضع حساب ویژه ای باز کرده باشد، احتمالا با شوک تازه ای روبرو خواهد شد.

                          تحریم هایی که آثار آن به دولت محدود نخواهد ماند

                          تحریم های احتمالی تازه، اما تاثیر خود را بر وضع داخلی ایران به طور گریزناپذیر خواهد گذاشت.
                          دولت آمریکا پیش از این، تاکید می کرد که هر نوع تحریم علیه ایران، متوجه حکومت و نهادهای حاکم خواهد بود و مردم ایران از تحریم ها زیان چندانی نخواهند دید، اما در ماههای اخیر سران کاخ سفید به این نکته اشاره کرده اند که ممکن است مردم ایران هم بر اثر تحریم ها دچار محرومیت شوند.

                          در واقع، تفکیک کامل یک دولت از ملتش برای اعمال تحریم اقتصادی، امر واقع بینانه ای نیست و هرگونه تحریم اقتصادی حتی اگر یکسره علیه یک دولت هدف گیری شده باشد، تاثیر عمده ای بر مردم خواهد گذاشت و این نکته ای است که آمریکایی ها آن را دریافته اند و ناگزیر به اعتراف علنی آنند.

                          در حقیقت حتی همان تحریم های محدود و ملایم مندرج در قطعنامه 1373 شورای امنیت نیز تاثیر خود را بر وضعیت اقتصادی ایران گذاشته و ضمن فرار دادن برخی سرمایه ها، بر افزایش قیمت بسیاری از اقلام ضروری زندگی روزمره مردم بی تاثیر نبوده است.

                          تردیدی نیست که وضع تحریم های تازه و فضای روانی ناشی از آن، بر وخامت وضع اقتصادی ایران به طرز مشهودی خواهد افزود بخصوص اینکه اقتصاد ایران به نقطه ای رسیده است که تنها یک جراحی دردناک و عمقی، امکان تداوم آن را خواهد داد که یک نمونه آن ساماندهی مصرف بنزین از طریق سهمیه بندی و یا افزایش قیمت آن در سال آینده خورشیدی است.

                          اصرار بر عادی نشان دادن اوضاع

                          با وجود مشکلات فعلی و چشم انداز تیره وضع اقتصادی ایران، مسئولان حکومتی اصرار دارند که وضع کشور را عادی نشان دهند و نسبت به هرگونه اظهار نگرانی محافل سیاسی و مطبوعاتی از آینده کشور به عنوان حرکتی در جهت برنامه های آمریکا هشدار می دهند.

                          این نوع برخورد، وضع داخلی ایران را بیش از پیش پیچیده خواهد کرد، زیرا با وجود مشکلات عینی کشور، بعید است همه گروههای سیاسی و فعالان با تجربه در برابر سیاست های حاکم سکوت اختیار کنند و این خود ممکن است بر دامنه مناقشات داخلی در بین جناح های سیاسی در ایران بیفزاید.

                          برای نمونه در روزهای اخیر، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با صراحت مخالفت خود را با ادامه سیاست هسته ای دولت محمود احمدی نژاد اعلام کرده است و به همین علت، از جانب رسانه های وابسته به حکومت به همسویی با منافع آمریکا متهم شده است.

                          با این همه، به نظر می رسد که شرایط بغرنج ماههای آینده به حکوت ایران اجازه نخواهد داد که بر عادی بودن وضع کشور اصرار ورزد و منتقدانش را به "سیاه نمایی" متهم کند.

                          در هر حال، گزارش آقای البرادعی باعث فشارهای بیشتر بین المللی علیه ایران و به تبع آن افزایش مناقشه بین جناح های سیاسی داخلی خواهد شد.

                          آیا از رهگذر مناقشات داخلی بین جناح ها، راه حلی مسالمت آمیز برای بحران هسته ای ایران یافت خواهد شد؟ اگر نشود، روزهای بسیار سختی در انتظار جامعه ایران خواهد بود.

                          Comment


                          • خبر تجاوز دسته جمعی تعدادی از مامورين امنيتی دولت عراق و افشای اين جنايت توسط خود صابرين الجنابي، زن 20 ساله ای که مورد تجاوز قرار گرفته بود، به اندازه کافی تکان دهنده بود، اما خبر هولناک به سرعت جهت باز هم وحشيانه تری به خود گرفت. حتی تجاوز اين تجاوز جنسی در خدمت تفرقه مذهبی و اشغال به کار گرفته شد. درخدمت و سياست های اشغالگرانه. اول با دامن زدن به تفرقه و کشتار فرقه اي، زمينه تجاوز به زنان را افزايش ميدهند. بعد خود تجاوز به زنان را به وسيله تفرقه مذهبی بازهم بيشتر و سياست اشغال به کار ميگيرند و اين فقط نشان دهنده آن است که دولت آمريکا و انواع نيروهای سياسی وابسته به آن عراق را هرچه بيشتر در اعماق فاجعه ای هولناک فرو ميبرند.

                            در مورد عبير دختر 14 ساله ای که مورد تجاوز گروهی از سربازان آمريکايی قرار گرفته بود، کمتر کسی شنيد که او سنی بود يا شيعه، و متجاوزين آيا کاتوليک بودند يا پروتستان يا مسلمان يا بی خدا. اما اکنون همه ميدانند زنی که قربانی تجاوز شده است، سنی است و متجاوزين به او شيعه. نخست خود مالکی نخست وزير دست نشانده ی آمريکا به خبرنگاران اين را گفت و با همان وقاحت عادی که به روی خود نمی آورد با يک نيروی اشغالگر در سرکوب و تجاوز همکاری ميکند، زن را دروغگو خواند و گفت اين توطئه احزاب سنی برای بدنام کردن شيعه های گارد ملی و امنيتی دولت عراق است. وبعد خبر تجاوز ,مردان شيعه, به ,زن سنی, در عنوان روزنامه ها راه يافت و بعد اعلاميه های تهديد و انتقام شروع شد. آيا بايد خود را برای شنيدن خبر تجاوز به ,زنان شيعه, توسط ,مردان سنی, آماده کنيم؟

                            اساسا اکنون در عراق جنايت و خيانت، صاحب دين و مذهب شده است و ,معجزه الهی, اين است که جنايت ها هروقت و به دست هرکس و در هر موقعيتی صورت بگيرد به معنای حقانيت اشغال تعبير ميشود وزمينه را برای سياست های آن فراهم می آورد. اگر شورشيان سنی و يا شيعه های طرفدار صدر جنايت کنند، پس معلوم ميشود آمريکا حق دارد که با مالکی متحد شود و به اشغال عراق و سرکوب شورشيان ادامه دهد. اگر شيعه های دولت مالکی به جنايت دست بزنند پس معلوم ميشود آمريکا حق دارد به اشغال ادامه دهد تا بتواند با سنی ها متحد شده و مالکی را براندازد. اگر شيعه ها و سنی ها همديگر بکشند به همين ترتيب.... اما هرگز وهرگز اين مساله در رسانه های بزرگ مطرح نميشود که اين جنايات با تجاوز به عراق و اشغال شروع شد و با ادامه تجاوز و اشغال در حال شدت يافتن است.

                            زنان و کودکان عراقی از قربانيان بی صدای جنگ و اشغال هستند. به فرض بعيد که مالکی راست بگويد و تمام ماجرای صابرين توسط احزاب رقيب ساخته شده باشد، مگر ديگر زنانی که قربانی اشغال و جنگ فرقه ای ميشوند،داستانی غير از آن دارند که صابرين در تلويزيون گفت. در عراق اکنون در هفته حدود 10 زن ربوده ميشوند. به برخی از آنها تجاوز صورت ميگيرد و تعدادی را از عراق خارج ميکنند. اينها سنی هستند يا شيعه يا مسيحي؟ عرب يا کرد يا ترکمن؟ وقتی تجاوز به زنان ديگر نه تنها از عواقب اشغال و جنگ فرقه ای بلکه علاوه برآن به وسيله ای برای بهره برداری سياسی تبديل شده بشود، تازه ميتوان دريافت تهاجم نظامی بر سر اين کشور و بويژه زنان آن چه آورده است.

                            اخيرا تريبونال بروکسل اعلام کرده است که قرار است در ماه مارس سه زن جوان 25 و 26 و 31 ساله به نام های وصان طالب، زينب فضيل، و لقا عمر محمد به جرم ,نقض رفاه عموم,! اعدام شوند و سازمان های حقوق بشر از جهانيان درخواست کرده اند جلوی اين کار گرفته شود. دو تن از آنها مادر هستند و يکی از آنها - لقای 26 ساله - کودک خود را در زندان زاييده است. اين نخستين بار است که در عراق اعدام زنان رسميت می يابد و اين رسمی است که اشغال بنا گذاشته است. .از ميان تمام حقوق نابرابر زن و مرد درعراق که زنان عراقی قبل از تجاوز عراق به خوبی با آن ها مبارزه کرده و دستاوردهای مهمی داشتند، تجاوز يک نابرابری را ازبين برد: نابرابری در مجازات ماهيتا ناحق اعدام.

                            تريبونال بروکسل در مورد اعدام اين زنان عبارتی به ياد ماندنی دارد:

                            //پاراگراف 156 قانون مجازات عراق که بر اساس آن حکم را صادر کرده اند ميگويد:, هرکس که عمدا دست به اقدامی بزند که هدف آن نقض استقلال يا وحدت کشور يا امنيت قلمرو آن باشد و اقدام او بنا بر ماهيت آن به اين نقض بينجامد، ميتوان او را به مرگ محکوم کرد., دولت دست نشانده، اين زنان را به جرايمی متهم کرده است که خود مرتکب شده است.//*

                            همانطور که در اين بيانيه آمده است، زنان نخستين و آخرين قربانيان جنگ و تجاوز هستند. ريورباند دختر عراقی که وبلاگ " عراق می سوزد" را منتشر ميکند، در مورد تجاوز به صابرين و اظهارات خود او در تلويزيون، قطعه ای دارد که چکيده کوتاهی از آن را ميخوانيد. اين دختر عراقی و مواضع سياسی او ناشناخته است. اما هرگرايشی هم داشته باشد، گزارشات او از عراق آنقدر زنده و گوياست که سال گذشته جايزه سنگين ساموئل جانسون کانال 4 بی بی سی به وبلاگ او تعلق گرفت و مجموعه نوشته های آن در يک کتاب منتشر شد.

                            تجاوز به صابرين
                            وقتی اين را مينويسم، اپرا[وينفری] در کانال 4 آمريکايی ها را جمع کرده که به آنها نشان بدهد چطور از قرض های شان نجات پيدا کنند.استوديو پر از زنان آمريکايی است که بطور افراطی خريد کرده اند. در حاليکه آنها از افزايش درآمد و ثروتشان صحبت ميکنند، صابرين الجنابی دختر جوان عراقی در تلويزيون الجزيره تعريف ميکند چگونه نيروهای امنيتی عراق او را از خانه اش دزديده و به او تجاوز کردند. فقط چشم های او را ميتوان ديد، صدايش خفه است و در حين حرف زدن می شکند. سرانجام گزارشگر ميگويد او ديگر نمی تواند ادامه بدهد و او چشمانش را از شرم می بندد.

                            او شايد شجاع ترين زن عراقی باشد. همه ميدانند نيروهای آمريکايی و نيروهای امنيتی عراق به زنان "و مران" تجاوز ميکنند، ولی اين احتمالا نخستين زنی است که در مقابل عموم حرف ميزند. شنيدن داستان او دل مرا به درد می آورد...

                            او ميتوانست يکی از هزاران نفری باشد که تحت عنوان ,مظنونين تروريست,در تيتر رسانه ها به صورت گروهی از آن ها نام برده ميشود. مردانی که به او تجاوز کرده اند ميتوانند همان نيروهای امنيتی باشند که بوش و کندوليزا اينهمه به آن افتخار کرده و ميخواهند شما بدانيد که آمريکا آنها را تربيت کرده است. اين فقط يک فصل از کتاب اسناد اشغال عراق است. فصلی که داستان تجاوز به عبير 14 ساله و بعد قتل و سوزاندن او همراه با خواهران و والدينش هم در آن هست.

                            او را از خانه اش در منطقه ای در جنوب بغداد تحت عنوان حی العمی ربودند. نه، اين کاردسته اوباش نبود. اينها نيروی امنيتی حافظ صلح بودند که آمريکايی ها تربيت کرده اند. شما آنها را می شناسيد.
                            او را بطور وحشيانه مورد تجاوز قرار دادند. نيمی از صورتش به دلايل امنيتی يا خصوصی پوشيده بود. من چيزهايی را که او گفت ترجمه ميکنم:

                            //من به او گفتم: من چيزی ندارم[کاری نکرده ام]. او گفت:,توکاری نکرده اي؟,.
                            يکی از آنها مرا به زمين انداخت. سرم به زمين خورد. او آنچه کرد که کرد. منظورم اين است که به من تجاوز کرد. نفردوم آمد و به من تجاوز کرد. نفر سوم نيز به من تجاوز کرد و يکی از آنها دهانم را گرفت[ صدا مشخص نيست. گريه ميکند]. يکی ديگر از آنها آمد و گفت:,کارت تمام شد؟ حالا نوبت ماست,. بعد آن ها جواب دادند: نه کميته آمريکايی آمده. آن ها مرا نزد قاضی بردند.//

                            صدای گزارشگر الجزيره: ,صابرين الجنابی ميگويد يکی از نيروهای امنيتی از او يک ويديو و عکس گرفته و تهديد کرده که اگر او ماجرای تجاوز را به کسی بگويد او را ميکشند. يکی ديگر از افسران بعد از اينکه او قاضی تحقيق را ديد به او تجاوز کرد.
                            صابرين ادامه ميدهد:
                            // يکی از آنها گفت، من گفتم.. من به او گفتم: لطفا به پدر و مادرت قسم اجازه بده من بروم. او گفت: نه نه به روح پدر و مادرم ميگذارم بروی. ولی به يک شرط. فقط يک چيز به من بده. ,نه. من نميتوانم,. بعد او مرا با اسلحه به اتاق ديگر برد.. او يک اسلحه داشت. کلاشينکف. يک تخت کوچک [مشخص نيست]. او مرا روی آن نشاند. بعد افسر آمد و به او گفت ,او را به من بده,. من او را به قران قسم دادم. به او گفتم:,به پيغمبر من اين کارها را نمی کنم, او گفت: ,تو اين کارها را نمی کني؟,. من گفتم:
                            , بله,
                            [گريه]او يک چيزی مثل پيپ برداشت و محکم به پای من کوبيد. [گريه].,ازمن چه ميخواهي؟ آيا از من ميخواهی که به تو بگويم به من تجاوز کن؟ ولی من نميتوانم..من يکی از آن ها ...[ روسپی ها] نيستم. من اين جور کارها را نمی کنم., بعد او به من گفت:,ما کاری را که ميخواهيم ميکنيم و چيزی را که نمی خواهيم ميکشيم. همين [هق هق]. ديگر نمی توانم. خواهش ميکنم. نمی توانم تمام کنم.,

                            Comment


                            • من به اين زن نگاه ميکردم و سراپا خشم بودم. چه بر سر ما آمده است؟ ميدانم خارجی ها وقتی به او نگاه ميکنند، هرگز نميتوانند او را درک کنند. آنها احساس ترحم ميکنند و ممکن است کمی عصبانی شوند. ولی او يکی از ماست. او دختری با لباس جين و تی شرت نيست . بنابراين خارجی ها فوقش احساس مبهمی نوعی از سمپاتی پيدا می کنند: دختر بيچاره جهان سومی. اين چيزی است که جماعت زن آنها بايد تحمل کنند.

                              فقط بدانيد ما هرگز مجبور نبوديم چنين چيزهايی را تحمل کنيم. زمانی بود که عراقی ها در خيابان های خودشان در امان بودند. آن زمان خيلی وقت است گذشته است. بعد از جنگ خودمان را دلداری ميداديم که حداقل در خانه های مان اندکی در امان هستيم. خانه، مقدس است، مگرنه؟ آن هم از دست رفته است.

                              او فقط يکی از ده ها، شايد صدها زن عراقی است که در خانه های خودشان و در زندان ها مورد تجاوز قرار ميگيرند. او شبيه دخترعموهای من است. او شبيه دوستان من است. او شبيه همسايه هايی است که من گاهی اندکی در کنار آنها در خيابان می ايستم تا از هردری حرف بزنيم. هر عراقی که به او نگاه ميکند، دختر عمويي، دوستي، خواهري، مادري، خاله ای دارد که شبيه اوست...

                              عليرغم اين در حاليکه اوضاع برای عراقی هم در داخل و هم در خارج عراق و برای آمريکايی در درون عراق وخيم تر ميشود، آمريکايی ها در آمريکا هنوز دارند در مورد وضعيت جنگ و اشغال صحبت ميکنند که آيا دارند ميبرند يا می بازند؟ آيا بهتر شده يا بدتر.

                              اجازه بدهيد برای آن ابلهی که هنوز ترديد دارد بگويم: اوضاع بدتر است. ديگر تمام شده است. شما آن روز که تانک های تان را به داخل بغداد رانديد و ميمون های تربيت شده ی آمريکا برايتان دست زدند، باختيد. شما دانه به دانه خانواده هايی را که سربازانتان به حريم شان تجاوز کردند، باختيد. آن هنگام که عکس های ابوغريب بيرون آمد و تبه کاری های شمارا در پشت ديوارهای زندان و آنچه را که در خيابان ها شاهد آن بوديم، بطور مستند اثبات کرد، شما هر عراقی سالم را که خون قرمز در رگ هايش جاری است باختيد. شما همانوقت باختيد که جنايتکاران، غارتگران، گانگسترها و سران ميليشيا را در راس قدرت نشانديد و آنها را به عنوان نخستين حکومت دموکراتيک عراق مورد تجليل قرار داديد. شما همانوقت باختيد که با يک اعدام نفرت انگيز ماموريت تان را تکميل کرديد. شما احترام و شهرتی را که زمانی داشتيد، باختيد. شما بيش از 3000 سرباز را باختيد. اين هاست باخت های شما. اميدوارم لااقل نفت ما اين باخت ها را باصرفه کند.

                              Comment


                              • سيمور هرش:يک گروه طرحريزى ويژه در اداره ستاد مشترك ارتش آمريكا برای تدوين طرح*هاى احتمالى بمباران 24 ساعته ايران تشکيل شده است.
                                *درگيری ميان نيروهای مسلح رژيم و گروههای تروريستی مورد حمايت آمريکا در مرزهای شمال غرب کشور ادامه دارد
                                *رژيم رويارويی با آمريکا را به بهانه ای برای خفه کردن جنبش های اعتراضی و مطالباتی در داخل کشور تبديل کرده و هر صدای مخالف را به بهانه همصدايی با "دشمن" منکوب می کند.


                                روشنگری: تشديد تحريم اقتصادی و ادامه تدارک برای حمله نظامی به ايران و تقويت و تجهيز گروههای تروريستی قومی و ملی برای ايجاد جنگ داخلی و ناآرامی در مناطق مرزی ايران از سوی آمريکا, از محورهای مهم اخبار و گزارش های مرتبط با ايران است.
                                در مورد طرح های حمله نظامی آمريکا به ايران سيمورهرش در مقاله جديدی در نشريه نيويورکر از تشکيل يک "گروه طرحريزى ويژه در اداره ستاد مشترك ارتش آمريكا در ماه اخير ميلادى" خبر داد که وظيفه اش تدوين "طرح*هاى احتمالى بمباران 24 ساعته ايران در صورت دستور بوش" است. هرش به نقل از "يكى از مشاورين نيروى هوايى آمريكا و پنتاگون كه خواست نامش فاش نشود" نوشت:"هدف اوليه طرح*هاى احتمالى اين هيأت، نابودى تاسيسات هسته*اى ايران بوده اما در روزهاى اخير بيشتر توجه خود را به شناسايى اهدافى در ايران معطوف كرده كه احتمالا در تامين مواد و تجهيزات به شبه*نظاميان عراقى نقش دارند."
                                هرش، به نقل از يکی از مقامات ارشد پيشين اطلاعاتى آمريكا نوشت که"ارتش اين كشور و گروه عمليات ويژه حتى هنگام تعقيب عوامل ايران از مرزهاى ايران و عراق گذشته*اند."
                                همزمان با انتشار گزارش هرش, اطلاعيه سپاه پاسداران در مورد درگيری در مرزهای شمال غرب ايران انتشار يافت. از اطلاعات جانبی که در حاشيه اين اطلاعيه منتشر شد معلوم گرديد که منظور اطلاعيه "از حضور اشرار ضد انقلاب در 17 كيلومترى نوار مرزى" گروه تروريستی موسوم به "پژاک", شاخه ايرانی پ. ک. ک است و ماجرای سقوط بالگرد حامل فرمانده لشکر 3 و 7 تن از همراهانش در منطقه عمليات و مرگ آنها که در اطلاعيه "سانحه" ای "با توجه به شرايط بد آب و هوايى " دانسته شد, می تواند بر اثر اصابت موشک سام 7 پرتاب شده از سوی افراد مسلح "پژاک" باشد.
                                سخنان رحيم صفوی در باره دخالت آمريکا و انگليس و اسرائيل در ناآرامی در مرزهای ايران و اشاره اطلاعيه پاسداران رژيم به ادامه داشتن عمليات پاکسازی عليرغم امتناع رژيم از اطلاع رسانی دقيق و در پيش گرفتن روش قطره چکانی می تواند به معنای آغاز يک جنگ کم شتاب در مرزهای کشور ميان نيروهای مسلح رژيم و گروههای مسلح تروريستی جدايی طلب مورد حمايت آمريکا باشد.
                                اطلاعيه پاسداران در مورد درگيری های اخير در مرزهای شمال غرب کشور ده روز پس از انفجار اتوبوس حامل پاسداران در زاهدان توسط گروه تروريستی "جندالله" صورت گرفته است. "جندالله" که نخستين بار سال گذشته با انتشار ويدئوی قتل يکی از گروگان های خود بر سر زبان ها افتاد, پس از انفجار زاهدان از خود به عنوان يک گروه "طرفدار حقوق بشر" نام برد و وابستگی به آمريکا را تکذيب کرد.
                                اما در گزارشی که از سوی روزنامه ديلی تلگراف انتشار يافت, تاکيد شده است که آمريکا مخفيانه از گروه*‏هاى قومى جدايي*‏طلب ايران حمايت مالى مي*‏كند.
                                در اين گزارش آمده است:"مقامات آژانس اطلاعات مركزى آمريكا(سيا) در اقدامى كه منعكس*‏ كننده نگرانى فزاينده واشنگتن از شكست اقدامات ديپلماتيك است، به شبه نظاميان اپوزيسيون در ميان گروه*‏هاى اقليت قومى در منطقه*‏هاى مرزى كمك مي*‏كنند."
                                به نوشته ديلی تلگراف "اين عمليات، جنجال*‏بر*‏انگيز هستند زيرا شامل پرداختن به جنبش*‏هايى است كه عليه دولت ايران به روش*‏هاى تروريستى متوسل مي*‏شوند. در طول سال گذشته، موجى از ناآرامي*‏ها در مناطق مرزى اقليت*‏هاى قومى ايران وجود داشته است كه با بمباران و ترور سربازان و مقامات دولتى همراه بوده است. "
                                يک مقام بلندپايه سيا به اين روزنامه گفته است:"حمايت مالى از جدايي*‏ طلب*‏ها مستقيماً از سوى بودجه محرمانه سيا تأمين مي*‏شود اما اين امر اكنون ديگر "سر بزرگى" نيست."
                                "فرد برتون"، مامور ضدتروريسم سابق وزارت خارجه آمريكا اظهارات مقام مذكور را تأييد كرد و گفت:"حملات اخير در داخل ايران با تلاش*‏هاى آمريكا براى حمايت و آموزش اقليت*‏هاى قومى ايران به منظور بى *‏ثبات كردن دولت ايران، هماهنگ است."

                                فضای دو قطبی و سرکوب جنبش های اعتراضی و مطالباتی
                                يکی از نتايج و پيامدهای وخيم تشديد تحريم اقتصادی, ادامه تدارک جنگی برای حمله نظامی به ايران, دامن زدن به درگيری های مرزی, و حمايت از گروههای تروريستی از سوی آمريکا, تقويت قدرت دستگاه اقتدارگرای شبيه نظامی حاکم و افزايش جو سرکوب و خفقان در داخل کشور است. رژيم در حالی که از زبان خامنه ای بر مخالفت با "توقف" تاکيد می کند و از زبان احمدی نژاد می گويد: "ترمز و دنده عقب قطار هسته*اى را کنده و دور انداخته*ايم" تحرکات آمريکا را به بهانه ای برای خفه کردن جنبش های اعتراضی و مطالباتی در داخل کشور تبديل کرده و هر صدای مخالف را به بهانه همصدايی با "دشمن" منکوب می کند. با قطبی شدن رويارويی, فضا برای جنبش های اعتراضی بيش از پيش ناامن می شود و اين درست در حالی است که متاثر از ناکامی سياست های اقتدارگرايان و توخالی از آب درآمدن وعده های "عدالتخواهانه" دولت, منحنی اعتراضات مزد و حقوق بگيران بار ديگر سير صعودی به خود گرفته و بويژه در هفته های اخير شاهد اعتصابات متعدد کارگری و همچنين اعتصاب معلمان بوده ايم. کشيدن شدن درگيری ها به حوزه های متاثر از علايق و منافع رژيم يا آمريکا در عين حال وضعيتی بسيار شاق و دشوار برای پيگيری مطالبات جنبش های مختلف اعتراضی, از جنبش کارگری و زنان تا حقوق ملی و مذهبی ايجاد می کند و با توجه به متفاوت بودن اين جنبش ها, تنوع ترکيب نيروهای آنها, و تفاوت های مهم در ظرفيت ها و سمت گيری های آنها, شکاف هايی تازه و گسست هايی جديد به اين جنبش ها تحميل می کند و رشته های پيوند طبيعی ميان آنها را بشدت تضعيف می نمايد. حرکت به سمت قطبی شدن رويارويی ميان رژيم و آمريکا متقابلا معادله جديدی در برابر همه جنبش های اعتراضی قرار می دهد و "نه" به تجاوز خارجی و تحريم و توطئه برای يوگسلايزه کردن ايران و "نه" به ماجراجويی های بدفرجام رژيم در زمينه هسته ای را به مثابه دو وجه جدايی ناپذير از يک مطالبه عمومی در برابر هر يک از اين جنبش ها قرار می دهد.

                                Comment

                                Working...
                                X