Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نگاهی به ماهيت نظام جمهوری اسلامی و درک ايدئولوژی پايه ای حکومت آن، که بر مبنای 'اسلامگرايی مبارزه جو' بنا شده، ما را به اين نتيجه می رساند که نبايد تهديد ايران را دستکم گرفت.

    من برای دفاع از اين موضع، به شش دليل اشاره می کنم:



    * وجود يک حکومت دينی در ايران با دسترسی به منابع سرشار
    * مخالفت فلسفی با مدرنيسم و ايجاد مانع برای تغيير به اين سمت
    * بی ارزش دانستن هنجارها و الگو های پذيرفته شده جهانی
    * تلاش بسيار برای حفظ بقا و تضمين موجوديت نظام
    * تفاوت بارز بين قرائت حکومت ايران از دين اسلام و قرائت ديگر جريان های ميانه رو اسلامی
    * رفتار مغاير با حقوق بشر با شهروندان ايرانی



    اگر به گفته های رييس جمهور ايران توجه شود، دليل جدی بودن خطر ايران واضح خواهد بود. نگاه آخرالزمانی آقای احمدی نژاد که برگرفته از باور شيعيان به ظهور امام غايب است، زنگ خطر ديگری است که نبايد از آن به سادگی گذشت.

    چند دهه پيش، مردم جزيره بريتانيا خطر سوسيال ناسيوناليسم را دستکم گرفتند و نتايج فاجعه بار آن را در جنگ جهانی دوم ديدند. اينبار هم می توان تحت عنوان پرهيز از 'واکنش زياده از حد' دست روی دست گذاشت و کاری نکرد، اما عواقب آن روشن نيست.


    بازگشت به فهرست سخنرانان





    علی انصاری



    به اعتقاد من موضوع تهديد ايران برای صلح و امنيت جهانی بسيار اغراق شده و ثابت کردن اين موضوع هم کار چندان مشکلی نيست.

    مدتی پيش دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريکا، جمله ای گفت که تا حد خوبی روشنگر نگاهی است که در حال حاضر به فعاليت های هسته ای ايران وجود دارد. او گفته بود: "وجود نداشتن دلايل، دليل وجود نداشتن نيست."

    اين جمله اگر چه در مورد سلاح های کشتار جمعی عراق و دلايل حمله به آن کشور گفته شده، اما توصيف روشنی است از آنچه در مورد پرونده هسته ای ايران نيز در حال رخ دادن است.

    به دليل همين نوع نگاه و همين رويکرد است که، به باور من، واقعيات کمرنگ می شوند و اسير خيالپردازی می شويم.

    اين نگاه حتی ريشه در پيش از انقلاب اسلامی در ايران دارد. در سال 1976 رمان موفقی در آمريکا منتشر شد که موضوع آن فرمانروای ديوانه ای در خاورميانه و تلاش وی برای ايجاد يک امپراتوری در اين منطقه از جهان بود.

    در اين داستان که اشاره آن به شاه پيشين ايران بود، فرمانروا می خواست به چاه های عربستان سعودی حمله اتمی کند و سپس با نيروی زمينی، عراق و منابع نفت آن را به چنگ بياورد تا قدرت بلامنازع در اين بخش جهان باشد.

    بسياری از آنچه امروز در مورد بحران اتمی ايران نوشته می شود، گويی نسخه ضعيفی از آن رمان بسيار موفق است. اين اختلاط واقعيت و خيال چيزی است که خطرناک است و جای انتقاد دارد.

    من نمی گويم که ايران مسئله ای نيست و نبايد به آن پرداخت؛ نمی گويم که مشکلات در ايران و در هماهنگی ايران با جهان وجود ندارد؛ اما اغراق چيزی از بار اين مشکلات نمی کاهد.

    نکته مهم اينجاست که اگر محمود احمدی نژاد تهديد است، بيشتر برای مردم کشور خودش تهديد است تا برای جهان. با اينگونه اغراق در مسائل، اساسا مشکل اصلی گم می شود. مشکل ايران و مردم ايران تقليل می يابد به سياست داخلی آمريکا و مجادله حزب دموکرات و حزب جمهوريخواه.



    پاتريک کلاسون



    نکته ای که در هياهوی رويارويی ايران و آمريکا گم می شود، نقش اروپاست. اساسا بيشتر آنچه تا کنون در باب مناقشه هسته ای ايران گفته شده و انجام شده، از جانب اروپايی ها بوده، نه ايالات متحده.

    ايران اگر هم خطری برای صلح و امنيت جهان است، که هست، اين خطر بيشتر برای اروپايی هاست؛ برای آن مدل و آرمانی که سياستمداران اروپايی در ذهن دارند، يعنی جهانی با حکمرانی قوانين بين المللی.

    در جدی بودن خطر ايران همين بس که مقام ارشدی چون حسن روحانی، سرپرست پيشين مذاکرات هسته ای اين کشور، می گويد پس از دستيابی به چرخه کامل سوخت هسته ای می توان به راحتی به دانش ساخت بمب نيز رسيد. به خاطر داشته باشيد که ايران به اعلام خود چرخه سوخت هسته ای را تکميل کرده است.

    نکته مهم ديگری که در بسياری موارد ناديده گرفته می شود ماهيت تعاملی ان پی تی (پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای) است. به اين معنا که کشورهای امضا کننده اين پيمان بين المللی از حقوقی برخوردار می شوند، اما تنها در ازای پذيرفتن برخی وظايف.

    در حقيقت اين حقوق که ايرانی ها هم بسيار از آن سخن می گويند، مشروط به انجام وظايف و پايبندی به تعهداتی است که در همان پيمان بين المللی از آن ياد شده و يکی از مهم ترين و اساسی ترين آنها شفافيت در برنامه های هسته ای است.

    از سوی ديگر بنا به گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی، ايران 18 سال در برنامه های خود پنهانکاری کرده و در واقع تعهدات خود را ناديده گرفته است. پس طبيعی است که ديگر از حقوق مندرج در ان پی تی برخوردار نباشد.

    در چهل سال گذشته، هيچيک از امضا کنندگان ان پی تی به تسليحات اتمی دست پيدا نکرده و رسيدن ايران به دانش ساخت بمب خطری بسيار جدی است، دستکم به اين دليل که کشور های ديگر را نيز به اين مسير تشويق می کند و به احتمال فراوان در منطقه خاورميانه مسابقه تسليحاتی به راه خواهد انداخت.



    مارتين وولکات



    به خاطر داشته باشيم که اين رويارويی کشورها و تقابل انسانهاست که جنگ به راه می اندازد، نه وجود اسلحه ها و بمب ها.

    به نظر من مشکل اساسی بيشتر از آنکه فعاليت های هسته ای ايران باشد، رابطه اين کشور با آمريکا است. بايد ديد که چرا اين ارتباط تا اين حد تيره و تار است؛ و سؤال اساسی تر اينکه آيا وضعيت اين ارتباط واقعا همينقدر بد است؟

    از نگاه من تغييراتی در سطح جهان و به ويژه در منطقه خاورميانه رخ داده و در حال رخ دادن است که نتيجه آن کاهش نفوذ آمريکا، افزايش اثر گذاری کشورهايی چون چين، هند، و روسيه، و پيدايش قدرت های منطقه ای تازه ای مانند ايران است.

    اما پرسش اينجاست که با چنين تغييراتی که بخشی از تاريخ هستند، چگونه بايد برخورد کرد. آنطور که من موقعيت کنونی را می بينم، ايران و نظام جمهوری اسلامی بيش از هر چيز می خواهند به عنوان يک حکومت و يک بازيگر مهم منطقه ای به رسميت شناخته شوند و امنيت کشورشان تضمين شود.

    به بيان ديگر ايران خطری است نه برای جهان، بلکه برای نفوذ بيش از حد آمريکا در منطقه خاورميانه. اما به باور من کمرنگ شدن نفوذ، واقعيتی است که آمريکا و بريتانيا و ذهنيتی که عادت به قدرت ورزی در جهان دارد، بايد با آن کنار بيايد.

    اين نکته را سالها قبل در دوران جنگ سرد، رييس ناسا به خوبی بيان کرده بود. وی گفته بود در معادلات جهانی قدرت های تازه ای پيدا می شوند؛ تغييراتی رخ می دهد که بايد با خونسردی با آن برخورد کرد نه با جنگ طلبی؛ به خطر افتادن موقعيت خود را به خطر جهانی تعبير نکنيد.



    روئی گيلاد



    من صحبت دوستانی را که خطر ايران برای امنيت و صلح در جهان را 'اغراق شده' می دانند با دقت گوش کردم، و بايد بگويم که به عنوان يک اسراييلی قانع نشدم.

    حکومت ايران پس از انقلاب اسلامی همواره از گروه های مسلح و عملياتی که در نقاط مختلف انجام می دهند حمايت کرده؛ حزب الله لبنان در واقع ساخته دست جمهوری اسلامی است و همينطور جهاد اسلامی که همين چند روز پيش هم در بمبگذاری انتحاری جان تعداد زيادی آدم بی گناه را گرفت.

    به باور من ايران با هر گونه راه حل مسالمت آميز بين اسراييلی ها و فلسطينيان مخالف است، و اين مخالفت دو دليل اصلی دارد: اول اينکه هر چه خشونت در خاورميانه بيشتر و وضعيت صلح بحرانی تر باشد، توجه به ايران و برنامه هسته ای اين کشور خواه ناخواه کمتر می شود. دليل دوم اينکه ايران پس از انقلاب اسلامی اساسا با وجود کشور اسراييل در اين بخش جهان و در ميان جوامع مسلمان مخالف است.

    بنابراين با نگاهی به عملکرد حکومت ايران در سه دهه گذشته می توان به روشنی ديد که اين کشور و برنامه هسته ایش خطری جدی برای امنيت و صلح در جهان است.

    با اين حال بايد بگويم که اسراييل طرفدار مداخله نظامی يا حمله به ايران نيست و راه درست برخورد با مناقشه هسته ای را ديپلماسی می داند. اما در اين راه مهم است که جهان يکصدا، متحد و هوشيار باشد تا بتوان به نتيجه دلخواه رسيد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • آیابالاخره آیت الله ها صاحب بمب اتم اسلامی میشوند؟



      ناصر مستشار



      همه فشار های جهانی بر روی جرج بوش دوم آورده می شود تا با جمهوری اسلامی به مذاکره بیردازد.سئوال اساسی در اینجاست ، آیا بین حکومتی که می خواهد با قلدری صاحب بمب اتم شود تاتمام جهان را مورد تهدید قرار دهد ، می تواند زمینه های مذاکره وجود داشته باشد.خصایص اتمی شدن آخوندها بطور کوتاه بررسی میشود:

      1- ملایان شرایطی را بوجود آورده اند تا جهانیان میان جنگ و(شایدآنهم از نوع اتمی) و صلحی که در پناه آن ملایان به بمب اتم دست یابند ، برسر انتخاب یکی از این دو گزینه علیه جنگ رای بدهند.رای کنونی علیه جنگ وبه نفع صلح ، مطمئنا جنگ را بدنبال خواهد داشت.صلح خواهی صلح دوستان تنها جنگ را به تعویق می افکند و به ملایان فرصت کافی می دهد تا با خیال راحت به تکنولوژی ساخت بمب اتم دست یابند.

      2- از مدتها پیش امریکا به همه جهانیان هشدار می داد ، در صورت دست یابی رژیم اسلامی به تکنولوژی اتمی ، آنرا به دیگر کشورها وسازمانهای تروریستی انتقال خواهد داد.در ملاقات اخیر رهبر اسلامی سودان با خامنه ائی در تهران ، ولی فقیه وعده انتقال دست آورد اتمی را به همه کشورهای اسلامی را داد و پیش بینی امریکا محرز گردید.

      3-پس از وقوع انقلاب ارتجاعی واسلامی در ایران ، رهبران این نهضت بارها در سخنرانیها وعملیات تروریستی و حتی در قانون اساسی اسلامی خود تصریح کرده اند که نهضت اسلامی را جهانی خواهند کرد.بمب اتمی که احتمالا ملایان بدست خواهند آورد ، مطمئنا بمب اتمی اسلامی خواهد بود. جهان از هم اکنون باید به وحشت فرو برود ، چرا که این بار بمبی در راه است که پشتوانه توده ائی وایدلوژیک دارا می باشد. اگر در سالها ی گذشته جنگ سرد می رفت تا جهان را به نابودی بکشاند اما در دوطرف آن جنگ ، از یک طرف نمایندگان سرمایه داری و طرف د یگرکمونیست ها از عقل سلیم وانسانی واین جهانی برخوردار بودند وهیچگاه حاضر نمی شدند تا جهان را به پرتگاه نیستی ببرند! اما رهبران رژیم ایران هیچ ابائی از نابودی جهان ندارند چراکه به هواداران خود وعده می دهند در صورت از دست دادن جهان فعلی به لذت معنوی دنیای آخرت مفتخر خواهند شد.

      4- تمام ارزیابی های مفسران سیاسی براین محور متمرکز گردیده بود که رژیم اسلامی در دقیقه 90 از لجاجت خود دست می کشد و شرایط کنونی را با موقعیت گروگان گیری وخاتمه جنگ ایران وعراق مقایسه می نمودند ، ولی تا امروز یعنی آخرین فرصت 30 روزه شورای امنیت ملی سازمان ملل چنین علامتی دیده نشده است ورژیم با عزم راسخ بر ادامه غنی سازی اورانیوم را در ایران پیش می برد!

      5-رژیم توانسته است جهان را نسبت به عواقب جنگ احتمالی متوهم وبیمناک سازد.بعضی از رهبران کشورهای قدر تمند به جرج بوش توصیه می نمایند که موقعیت رژیم ایران وعراق را برابر محاسبه ومقایسه نکند ودر همین راستا ملایان به نیروی تخریبی خود بیشتر مصمم شده اند و به عدم احتمام حمله امریکا باور آورده اند وهمچنان بر ادامه غنی سازی اورانیوم اصرار می ورزند.

      6-تمام نامه نگاری ها به سوی جرج بوش می باشد تا از اعمال خطرناک همچون جنگ صرف نظر نماید، ولی در نامه ها ونوشته ها وطومارها هیچگونه اشاره ائی به خطر تجهیز رژیم تهران به بمب اتم اسلامی نمی شود و در همین راستا ملایان می توانند مظلوم نمائی و انسان گرائی کاذب از خود نشان دهند. بطور مثال هلموت اشمیت صدر اعظم سابق آلمان که یکی از تصمیم گیرندگان سرنگونی شاه در کنفراس گودالپ بوده است واظهار نظر کنونی ایشان در راه اتمی شدن ملایان بسیار تکان دهنده است!! نامبرده می گوید: هيچ چاره‌اي نداريم، بايد ايران جديد را بپذيريم، گفت‌و‌گوي هلوت اشميت، صدراعظم اسبق آلمان درخصوص ايران با آبندبلات، ايرانيوز" برگرفته از خبرنامه گویا "

      * برنامه‌هاي اتمي ايران، تهديدي فراگير براي صلح محسوب نمي‌شود
      * صحبت‌هاي آقاي احمدي‌نژاد تهديدآميز است، اما اين مساله ارتباط خاصي با مسائل اتمي اين كشور ندارد
      * ما بايد با ديده اغماض به ايران نگاه كنيم
      * نمي دانم چطور مي‌توان از برنامه‌هاي ايران جلوگيري كرد

      از آنجائی که هلموت اشمیت از نفوذ معنوی بسیاری در میان نیروهای سوسیال دمکرات اروپا دارا می باشد ، اظهار نظر اخیر او می تواند تاثیر بسزائی بر روی بخش وسیعی از نیروهای سیاسی اروپا داشته باشد.

      7- بدون فشار جهانی برروی رهبران اسلامی که 18 سال به جهانیان دروغ گفته اند وهمه فعالیت های اتمی خود را پنهان نگاه داشته اند بود ند، می تواند براحتمام آنها در دست یابی به بمب اتم اسلامی سرعت ببخشد. در روز هائی که پاکستان به بمب اتم دست پیدا کرد، همه مسلمانان غرب ستیز و ضداسرائیل به یک دیگر تبریک گفتند.اما بمب اتم پاکستان دارای ایدولوژی اسلامی نبود وزیر نظارت امریکا عمل می کرد و تنها علیه هند بوجود آمده بود وامریکا واسرائیل را تهدید نمی کرد.در آن روزها هند خود را متحد شورویها می دانست و پاکستان خود را متحد امریکا و مخالف کمونیستها می دانست.

      7-" روزنامه فرانسوی فیگارو می نویسد: در هر حال، ایده آل ترین حالت این است که از داخل کاری صورت پذیرد، یعنی تغییر رژیم در ایران است". همانطور که روزنامه فیگارو به نتیجه مطلوب رسیده است بنظر اینجانب درخواست توقف غنی سازی اورانیوم از جانب جامعه بین المللی وطرفداران صلح جهانی وحقوق بشر باید با شعار سرنگونی ج.ا از جانب مردم ایران همزمان گردد!چراکه به اندازه کافی مستنداتی در دست ملت ایران وجود دارد که این رژیم تهدید گر وخطرناک از اریکه قدرت در ایران باید حذف شود تا مردم ایران وجهان در صلح و ثبات وامنیت به زندگی ادامه دهند. در حال حاضر سه گزینه در برابر نیروهای سیاسی ومردم ایران قرار گرفته است:اول- از اتمی شدن رژیم اسلامی حمایت نمائیم وبا حمله نظامی مخالفت نمائیم و صلحی که رژیم در پی آن است تا پروژه های اتمی خود را پیش ببرد حمایت نمائیم .دوم -مخالفت بااتمی شدن رژیم اسلامی ومخالفت با حمله نظامی وطرفداری از سازماندهی مردم وتشکیل آلترناتیو مناسب وجلب حمایت بین المللی از مبارزات مردم ایران.سوم- حمایت از حمله نظامی امریکا وحرکت پیاده نظام و بخشی از اپسیوزیون ایرانی در زیر آتش ارتش امریکا برای سرنگونی رژیم آخوندی!

      9- احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور امت وولایت فقیه به یک مانور بسیار ماهرانه دست زد تا بی اقبالی خود را در میان مردم به محبوبیت کاذب در میان زنان ایران تبدیل نماید.او ورود زنان را به ورزشگاه های بزرگ را آزاد اعلام کرد اما بلافاصله آیات عظام که به عصر تاریکی وتحجر تعلق دارند ، ورود زنان به استادیوم های ورزشی را حرام وخلاف شرع اسلام اعلام کردند. در این رهگذر شاید احمدی نژاد خواسته بود تا خود را کمی ملایم واصلاح طلب جا بزند و در میان مردم حامیانی دست وپا کند، اما با فتوا هائی روبرو شد که بار دیگر آبروی اسلام ارتجاعی ومراجع اسلامی را که کما فی سابق از بین رفته بود، بار دیگر ترقی وسعادت مردم ایران را در تضاد با احکام اسلام قرار داد ویکی از دلایل عقب ماندگی ملت ایران پس انقلاب صنعتی در قرن هیجدهم در اروپا همانا مانع اسلام بوده است!

      10- کسانی که در داخل وخارج کشور بنام اپسیوزیون مدتهاست به رژیم اسلامی به مثابه نماینده ملت ایران رهنمود می دهند تا با امریکا مذاکره کند تا اختلافاتشان حل شود تا برعمر رژیم ملایان افزوده گردد هیچگاه انتقادی به اتمی شدن رژیم اسلامی نداشته اند!اگر رژیم حکومت اسلامی برای ماندن براریکه قدرت نیاز به اتم و همزمان برای خریدن فرصت احتیاج به مذاکره را احساس کرده است، به همان اندازه نیروهای مخالف ج.ا. اسلامی برای سرنگونی حاکمان عقب افتاده از تاریخ بشریت نیاز جدی به رسمیت بخشیدن و شناساندن مبازره خود در سطح جهان ملزم به مذاکره با امریکا می باشند تا صلح طلبی خود را به نمایندگی از جانب مردم صلح طلب ایران رابه گوش جهانیان برسانند.بخش وسیعی از نیروهای سیاسی هنوز به سیاق رهبران ج.ا. به اصطلاح ضد امپریالیستی می اندیشند وبسیاری از خصوصیات مبارزه جویانه منفی ضد متمدانه حاکمان ایران در اپسیوزیون ایرانی دیده می شود.مادامیکه در اندیشه های خود پالایش زیر بنائی انجام ندهیم : بقول مولوی " شیخ عطار هفت شهر عشق را گشت ماهنوز اندر خم یک کوچه ایم.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • با چه معنا میتوان خود را اپوزیسیون نامید؟



                حبیب تبریزیان

                در ساختار حکومتی و حواشی آن، کم نیستند نیروهای دوراندیشی که نمیخواهند همه سرمایه خود را در سبد زوار در رفته ولایت فقیه بگذارند. این نیروها میدانند که رژیم ولائی آینده ای ندارد و به همین جهت میکوشند با مختصر و محتسر کردن مطالبات مردم در جمهوریت و تقدس آفرینی حول محور آن مانع از مشارکت آن بخش از نیروهای اجتماعی و سیاسی شوند که به تغیرات صوری در چهار چوب ساختار قدرت واقعی کنونی قانع نبوده و راه آزادی میهنمان را در تحول ساختار شکنانه کامل و همه جانبه قدرت دیده و تأکیدشان بر سکولاریسم کمتر از دموکراسی نیست، میبینند.

                دموکراسی در حرف دیکتاتوری در عمل!
                دنباله روی از راست مذهبی، چپ نمائی در حرف! نیم وجب به جلو دو قدم به عقب!
                پوزیسیون در عمل، اپوزیسیون در حرف!


                اینست کارنامه سیاسی بخشی از نیروهای خزیده در اردوگاه اپوزیسیون که حاضر نیست با تئوریهای نونمای به غایت مندرس خویش وداع کرده و طرح نظری دیگری در خور جایگاه عملیشان در درون صف بندیهای سیاسی موجود جامعۀ ما پی ریزند. مشکل این نیروها دو چیز است اول اینکه هیچ چیزی بیش از آنکه بسیاری نیروهای درون حکومتی و پیرامون آن میگویند برای گفتن ندارند و مشکل دومشان اینست که میجواهند از سرمایه صوری سیاسی گذشته برای معامله با نیروهای درون و حاشیه حکومت استفاده کنند. پذیرش و اعلام ته کشیدن و صفر و حتی منفی شدگی این سرمایه، برای بسیاری بمعنای خود کشی سیاسی است. از درون این فضا، سه جریان سیاسی نمونه وار بر آمد کرده اند :



                1 ـ مصدق طلبی و مصدق پرستی.

                این جریان که خود را از همه ملت طلبکار میداند، از رهبر نهضت ملی شدن نفت ، که جای والای خود را در این جنبش ملی داشته و دارد، امامزاده میسازد، نه بخاطر اینکه به آن مرحوم اعتقاد دارد بلکه به این دلیل که خود را متولی، و آنهم یگانه متولی، این امامزاده میداند و حتی به قیمت جان خودش و جان ملت ما هم که شده حاضر نیست ولو برای یک لحظۀ هم که شده کلید این امامزاده را با دیگری تقسیم کند. بویژه اینکه اخیراً کلید دار چاه جمکران و شرکای مؤ تلفۀ ای او هم نشانه هائی بروز میدهند دایر بر اینکه، کم کم و پس از سالها عناد و لجاج مصدق و ملی گرا ستیزی، حاضرند نام این امامزاده را در کنار نام امزاده های خود ثبت کنند. البته هیچ بعید هم نیست آخوند وارانه ، حتی ، آنرا مصادره هم بکنند.



                2 ـ چپ نو شده.

                این چپ که فقط نو شدگی او در پوشش ظاهریش خلاصه میشود، چیزی بیش از صورتبندی جدیدی از عناصر و مضامین مندرس گذشته نیست که مرا یاد تباین وحشتناک قیافه زمخت، اخمو و پشمالوی سخن گوی حماس ، بعد از پیروزی این جریان در انتخابات پارلمان فلسطین و تشکیل دولت توسط حماس،* میاندارد که در هیئتی جدید، کراوات زده و اطو کشیده در پشت صفحه تلویزیون ظاهر شد تا پیام دولت خود را ده دنیا اعلام دارد. آن پیراهن کراوات نتوانسته بود از خشونت نمایان و همبافت با قیافه آن نابزرگوار، که به تابلوئی زنده از ترور و خشونت شبیه تر بود تا سخنگوی یک دولت، بکاهد و نه توانسته بود حتی ذره ای، ادعا های این جریان بنیادگرای تروریستی را تأدیل کند ویا زبان سیاسی او را تغیر دهد. ادعاها همان ادعا ها بود؛ امتناع از مذاکره با دولت صهیونیستی و اعلام عدم مشروعیت آن. و همه این بزک کردگی ناخونا برای این بود تا مشکل مالی حماس آفریده را، با گدائی از اتحادیه اروپا و امریکا حل کند.

                این چپ نوشده هم، کالای قدیم خود را دربسته بندی جدید عرضه میکند. اما تأسف بار اینست که اگر چپ سابق، حد اقل در ادعا، با قرار گرفتن در، میان پرولتاریا و توده های زحمتکش و در رأ س جنبش مطالباتی لایه های اجتماعی آنها، خود را تعریف میکرد ، این چپ سترون شده، خود را، بیشتر و بیشتر با جمهوری طلبی افراطی، پهلوی ستیزی کور و غرب ستیزیی نا خریدار، تعریف کرده و برای خود هویت سازی میکند. این چپ مدتهاست که، آن مختصر پیوندی را هم که با جنبش کارگری و جنبش مطالباتی توده های زحمتکش داشته است از دست داده است و درست به همین دلیل است که در پس ادعاهای به ظاهر چپ خود تا حد ذخیره مفت و تدارکچی راست مذهبی، و در جهت سیاستهای ضد ملی و ماجراجویانه آن، تنزل یافته است.



                3 ـ جمهوری طلبی افراطی ، مذهبی گونه و سکتاریستی.

                در ساختار حکومتی و حواشی آن، کم نیستند نیروهای دور اندیشی که نمیخواهند همه سرمایه خود را در سبد زوار در رفته ولایت فقیه بگذارند. این نیروها میدانند که رژیم ولائی آینده ای ندارد و به همین جهت میکوشند با مختصر و محتسر کردن مطالبات مردم در جمهوریت و تقدس آفرینی حول محور آن مانع از مشارکت آن بخش از نیروهای اجتماعی و سیاسی شوند که به تغیرات صوری در چهار چوب ساختار قدرت واقعی کنونی قانع نبوده و راه آزادی میهنمان را در تحول ساختار شکنانه کامل و همه جانبه قدرت دیده و تأکیدشان بر سکولاریسم کمتر از دموکراسی نیست، میبینند. بزرگ کردن و مطلق کردن شعار جمهوریت این بخش از حاکمیت را قادر میسازد تا بکمک نیروهای حاشیه ای خود ، در لحظه ای که ساختار ولائی و فقاهتی قادر به کنترول اوضاع نباشد، با حذف ولایت فقیه و دست یازی به تغیرات صوری و مشاطۀ ای، اپوزیسیون تحول طلب را آچمز کرده ، جمهوریت را برقرار و با کمترین هزینه مسئله را بنفع خود حل کند. و درست بدین دلیل است که این جریان جمهوری طلبی، چه نام خود را اتحاد جمهوریخواهان بگذارد و چه جمهوریخواهان لائیک؛ تا هنگامکیکه در کنار سایر نیروهای واقعی ضد رژیم ؛ که خواستار تحول ساختار شکنانه هستند، از جمله در کنار نیروهای طرفدار رژیم پادشاهی قرار نگرفته اند؛ نقشی بیش ازنیروی لوژیستیکی حکام فعلی و آینده جمهوری اسلامی را بازی نمیکنند و حضور برخی چهره های ترقی خواه و صادق هم در صفوف این جریانها، سرشت ضد ترقی خواهانه و همسویانه با راست مذهبی این جریان را تغیر نمیدهد.



                در اینجا به نکته ای باید اشاره شود که خود موضوع یک بحث طولانی و جداگانه میتواند باشد. و آنهم خزیدن وسیع نیروهای اطلاعاتی و ستون پنجم رژیم به درون این سه جریان فوق است. این خزش وسیع از آن روی میسر گشته است که، گفتمان حاکم، راهبردهای استراتژیک این جریانها و اولویت های سیاسی آنها در راستای منافع رژیم و نیروهای آلترناتیو درونی آن، عمل میکنند. و تا هنگامی که این جریانها در راهبردهای استراتژیک خود تجدید نظر نکرده اند، در و دروازه آنان برای رخنه گری ، پروواکاسیون، دیس اینفرماسیون، و مألاً مانیپیولاسیون سیاسی از طرف رژیم باز است.



                سخن آخر و کوتاه من با اپوزیسیون واقعی رژیم است. این اپو زیسیون، اولاً، تا هنگامی که از جریانهای فوق الذکر قطع امید نکرده است، همجنان آب در هاون کوبیده و انرژی خود را در تلاش بی سر انجام برای براه آوردن این ره گم کردگان تلف میکند. دوماً بسیاری از این ره گم کردگان در واقع راه گم نکرده اند بلکه وظیفه مندند و مأ موریت خود را بعنوان ستون پنجم انجام میدهند و بریش همه هم میخندند.



                نتیجه اینکه صر فنظر از پوسته خارجی این جریانها ، سه عنصر را در میان آنان میتوان از هم تفکیک کرد.



                الف ـ ره گم کردگان سیاسی ولی صادق.

                ب ـ نیروهای متمایل به سازش و معامله با رژیم.

                د ـ ستون پنجم رژیم و دستگاه های متعدد اطلاعاتی آن ( این توضیح در اینجا لازم است که: کنترول این ستون پنجم بر روی بخشی از، به ظاهر افراطیو ن ضد رژیم و به اصطلاح بر انداز، شامل نیروهای ماوراء چپ کمونیستی و سلطنت طلبان نیز میشود. رسوخ عوامل رژیم در درون این جریانها هم به یمن هم راهبردهای عملیاتی و هم سیاسی دو جریان تسهیل میشود ).



                بر چنین زمینه ایست که باید نشست قریب الوقوع لندن را که در ادامه نشست برلین انجام میشود خوش آمد گفت. در زمینه ترکیب عناصر سیاسی نشست برلین و اهداف سیاسی آن بقدر کافی گفته و نوشته شده است. فقط باید یاد آور شد که خوشحالی از این رویداد تاریخی و میمون نباید مانع از دیدن و اندیشیدن به بیماریهای سیاسی و مخاطراتی از طراز پیش گفته شده بشود.

                در اثر برجسته خود" چه باید کرد" لنین می نویسد: یک حزب سیاسی انقلابی بدون حل تضادهای درونی خود قادر به انجام وظیفه خارجی خود، یعنی مبارزه با دشمن بیرونی ( در اینجا رژیم تزاری) نخواهد بود. حزب سوسیال دموکرات روسیه ( بلشویک بعدی) بدون مبارزه قاطع و بی امان با اپورتونیسم راست و چپ قادر به متحد کردن پرولتاریا و ... نخواهد بود.
                لنینیسم همچون یک مشرب سیاسی رنگ باخته است ولی این سخن لنین در پیکارهای سیاسی، همچنان به اعتبار خود باقی است
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • Comment


                  • kanoon@rahaward.org

                    Rahaward
                    Postfach 101525
                    52015 Aachen
                    Deutschland

                    Comment


                    • اکبر محمدی، يکی از رهبران جنبش آزاديخواهی دانشجويان ايران که در جريان تظاهرات ۱۸ تيرماه ۱۳۷۸ دستگير شده بود، در زندان اوين بعد از ۹ روز اعتصاب غذا درگذشت. محمدی به ۱۵ سال حبس محکوم شده بود ولی يکسال بود که از مرخصی نامحدود استفاده می کرد، اخيرا بارديگر بازداشت شده بود. نعمت احمدی، يکی از وکلای اکبر محمدی، در مصاحبه با راديو فردا می گويد تمام افرادی که دستور دستگيری مجدد او را صادر کردند واو را از آمل به تهران و زندان اوين منتقل کردند و از رسيدن دارو به او جلوگيری کردند در کشته شدن او در زندان اوين مقصر هستند. وی می افزايد پزشکان در داخل و خارج از زندان گواهی داده بودند که محمدی تحمل زندان را ندارد و به هرعلتی به زندان بازگردانده شده باشد، توجيه قانونی نداشته است.
                      حسين قويمی


                      نعمت احمدی (وکيل مدافع اکبر محمدی، تهران): ايشان ۹ روز در اعتصاب غذا بود. من خبر از جزئيات قضييه ندارم. ولی چند روز قبل از اينکه ايشان اعتصاب غذا بکند، تماس با من گرفت و گفت من وارد اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند و من تعجب کردم از اينکه اولا چرا بازداشت شد، زيرا دو سال و نيم قبل و پيشتر کليه اطبای زندان اوين تشخيص دادند که ايشان تحمل زندان را ندارد و بايد در خارج از کشور درمان شود، و طی اين مدت مشکلات متعددی برای آسم، برای ريه هاش، برای نخاعش وامثال اينها داشت و من تعجب می کنم که اين را يک درگذشت ساده تلقی نمی کنم و همين جا از آيت الله شاهرودی درخواست می کنم کليه افرادی که دستور دستگيری ايشان را دادند وايشان را از آمل به تهران حمل کردند و در تهران عليرغم اينکه ايشان اعتصاب غذا داشته با توجه به داروها -- تلفنا به من گفت حتی داروهای خودم را در اختيارم نمی گذارند -- اين افراد همه در کشته شدن اين جوان محکوم و مظلوم که در زندان مرد، مقصر هستند، و ما الان ناراحت افراد ديگر مثل احمد باطبی هستيم که ايشان هم در زمان دستگيری اعلام کرده است که اعتصاب غذا کرده است، هستيم.
                      حسين قويمی (راديو فردا): شما می دانيد که چرا اکبر محمدی را که در مرخصی بود دستگير کرده بودند؟

                      نعمت احمدی: خود ايشان هم نمی دانست، ولی شايد به خاظر انتشار کتاب خاطراتش بود، شايد. ولی آن هم نمی توانست دليل باشد به لحاظ اينکه نه قانونا کسی حق برگشت دادن ايشان را به زندان را نداشت به اين اعتبار که خود پزشک زندان اوين و پزشکان بيرون از زندان اعلام کرده بودند که ايشان تحمل زندان را ندارد، و هر علتی هم باشد، توجيه قانونی ندارد.

                      ح.ق.: آخرين باری که شما آقای محمدی را ديديد کی بود؟

                      نعمت احمدی: من ايشان را زمان مرخصی ديدم، سه چهارماه قبل و همان موقع هم حال او مساعد نبود.

                      ح.ق.: يکی از وکلای آقای محمدی، خليل بهراميان به خبرگزاری کار ايران گفته است که برای جلوگيری از ادامه اعتصاب غذا به زندان اوين مراجعه کرده بودند ولی مسئولان زندان اجازه ملاقات نداده بودند.


                      نعمت احمدی: ايشان بعد از اينکه مجددا دستگيرش کردند، هيچکس را اجازه ملاقات با او ندادند و فرد خاصی ايشان را نديد. و ما نمی دانيم بعد از آنکه از آمل به زندان اوين متقل شد در چه شرايطی نگهداری می شد و کجا نگهداری می شد. اما من دو تا تلفن از ايشان داشتم و هر چه هم که خواهش کردم به لحاظ وضعيت جسمی که می دانستم وضعيت جسمی خطرناکی دارد و اعتصاب غذا نکند، چون ظلم را بر خودش می ديد مصمم بود به اعتصاب غذا و کسی هم او را متاسفانه نديد.

                      Comment


                      • پدر منوچهر و اکبر محمدی دو دانشجوی زندانی می گويد بنا بر اخباری که به دست خانواده اش رسيده، فرزندش اکبر در شرايط جسمی بدی به سر می برد. آقای محمدی روز يکشنبه در مصاحبه با راديو فردا می گويد: الان هشتمين روز است که اکبر در اعتصاب غذا به سر می برد و می خواهند با کتک او را مجبور کنند اعتصاب غذايش را بشکند؛ طبق اخباری که به ما رسيده، اکبر در وضعيت بدی قرار دارد، باتوجه به اين که او ناراحتی روحی و تشنج عصبی و مشکل ديسک کمر دارد، او را به باد کتک گرفتند. آقای محمدی می گويد: ما انتظار داريم سازمان ملل برود به زندان اوين ببيند چه می گذرد، اين رژيم چه به سر بچه های ما می آورد، بچه های فلسطينی را می آورند تهران در بهترين بيمارستان ها معالجه می کنند، خانه و زندگی می دهند و بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟
                        مهديه جاويد


                        پدر منوچهر و اکبر محمدی دو دانشجوی زندانی می گويد بنا بر اخباری که به دست خانواده اش رسيده، فرزندش اکبر در شرايط جسمی بدی به سر می برد. آقای محمدی در مصاحبه با راديو فردا می گويد: اکبر محمدی اکنون در اعتصاب غذا است.
                        پدر منوچهر و اکبر محمدی: فرزندان ما دارند در زندان اوين پر پر می شوند. الان هشتمين روز است که اکبر در اعتصاب غذا به سر می برد و می خواهند با کتک او را مجبور کنند اعتصاب غذايش را بشکند. طبق اخباری که به ما رسيده، اکبر در وضعيت بدی قرار دارد، باتوجه به اين که او ناراحتی روحی و تشنج عصبی و مشکل ديسک کمر دارد و حتی هيات هفت نفره گفتند اکبر بايد خارج از کشور معالجه شود و با اين همه تفاسير، اينها را به باد کتک گرفتند. به جای اين که او را برای معالجه بفرستند، او را کتک می زنند، به جای دارو، سيلی به او می دهند، به جای اين که او را از نظر روحی حمايت کنند، تحت فشار روانی قرار دادند.

                        مهديه جاويد (راديو فردا): شما اين خبرها را از کجا گرفتيد؟

                        پدر منوچهر و اکبر محمدی: گزارشی که از همبندان اکبر به ما دادند، حتی گزارشی که از درمانگاه به ما می رسد. او در وضعيت بسيار بدی قرار دارد.

                        م . ج: يعنی اين خبر را که اکنون اکبر هشت روز در اعتصاب غذا است شما از همبندانش شنيديد، بهداری شنيديد يا ملاقات داشتيد؟

                        پدر منوچهر و اکبر محمدی: من ملاقات نداشتم، من الان حدود بيست روز است در ترکيه هستم تا فرزندم رضا را ملاقات کنم که او و امثال او اينجا متواری هستند. من از شما استدعا دارم صدای ما را به گوش جهان برسانيد.
                        سازمان ملل برود به زندان اوين ببيند چه می گذرد، اين رژيم چه به سر بچه های ما می آورد، بچه های ما را دارند از بين می برند. بچه های فلسطينی را می آورند تهران در بهترين بيمارستان ها معالجه می کنند، خانه و زندگی و بها می دهند و بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟ اين رژيم از ما چه می خواهد؟ همه ما را متواری کرده. بچه های ما را زير لگد دارند می کشند. از جان خانواده ما چه می خواهند، ما را دارند از بين می برند. خانه ما را آتش کشيدند، به جان ما دارند چه کار می کنند؟ بچه های ما را متواری کردند. اين به خاطر ابراز عقيده است فقط؟ نمی دانم اکبر من در چه حالی است، زير شکنجه قرار دارد. اين گزارش هايی که به ما رسيده است از زندانيان سياسی داخل اوين. از شما خواهش می کنم صدای نحيف ما را به گوش جهانيان برسانيد.

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • پانزده سال از وقوع قتل دکتر شاپور بختيار می گذرد و در اين بين بر همگان معلوم شده که خلاء ناشی از فقدان وی چه اثرات غير قابل جبرانی را برای کل جنبش دمکراسی خواهی در بر داشته است. صدماتی که از اين بابت به نهضت ملی وارد شد، به اين زوديها قابل ترميم نيست. اثرات شوم اين جنايت زمانی محسوس می شود که به گرفتاريهای ناشی از فقدان يک «آلترناتيو حکومتی»، آلترناتيوی که از بيشترين اعتماد در ميان مردم برخوردار باشد، بيانديشيم. مشکل اپوزيسيون ملی در شرائط کنونی، با وجود همه تلاشها و اقداماتی که از طرف مليون صورت می گيرد، نه تنها پراکندگی نيروهای ملی بلکه فقدان يک رهبری است. بدون شک دکتر بختيار با شجاعت و صداقتی که از خود در مقاومت عليه خمينی در دوران حکومت سی و هفت روزه نشان داد، و بعد نيز اولين کسی بود که پرچم مقاومت را عليه رژيم خمينی در خارج بر افراشت، از معروفيت، اعتماد و محبوبيت به مراتب بيشتری در ميان مردم برخوردار بود. درک اين امر که نهضت ملی همچنان با مشکل فقدان سخنگوئی که مورد اعتماد مردم باشد تا از اين طريق بتواند همه جناحهای نهضت ملی را نيز تحت يک برنامه سياسی شفاف و روشن متحد و متشکل سازد، روبروست، کمبود شخصيتی چون دکتر بختيار را نمودار می سازد.

                            واهمه ی سردمداران حکومت اسلامی که از ابتدا کمر بقتل رهبران نهضت ملی بستند نيز از همين جا سر چشمه می گيرد. ترس آنان همواره اين بوده و هست که شخصيتی همانند بختيار قادر شود زير لوای جدائی ديانت از حکومت، استقرار دمکراسی و حاکميت ملی و دفاع بی قيد و شرط از اعلاميه جهانی حقوق بشر به نهضت ملی روح تازه ای بدمد و از اين طريق بساط حکومت اسلامی را جمع کند. همين نگرانی بود که افرادی چون هاشمی رفسنجانی و علی خامنه ای را بر آن داشت با فرستادن جانيانی حرفه ای برای کشتن شاپور بختيار، عبدالرحمن برومند و فروهر ها بهر ترتيبی که هست جلو روند شکل گرفتن يک رهبری جديد را در نهضت ملی سد کنند.

                            سوء قصدی که بار اول در سال ۱۳۵۹ بتوسط تيمی به سر کردگی انيس نقاش، تروريست فلسطينی و به دستور شخص خمينی نافرجام ماند، می بايست با قتل دکتر برومند و سپس با کشتن دکتر بختيار و همکار جوانش، سروش کتيبه در روز پانزدهم مرداد ماه سال ۱۳۷۰ (ششم اوت ۱۹۹۱) به نگرانی های سران جمهوری اسلامی پايان دهد. سردمداران حکومت اسلامی می دانند گسترش نهضتی که در نيم قرن گذشته تا کنون دوبار زمام امور را در اختيار داشته و هر دوبار نيز اگر چه توسط نيروهای اجنبی و عوامل دست نشانده داخلی آنها ساقط شده، هيچگاه حاضر به تمکين نشده و منافع ملی را فدای چند صباحی زمامداری ننموده است، موجوديت «نظام» ايشان را تهديد می کند. بدين جهت نيز ممانعت از به ميدان آمدن شخصيتی شناخته شده که بتواند در مقام رهبری اين جنبش مشکل اصلی مخالفين حکومت اسلامی را که دستيابی به يک رهبری قابل اعتماد و مردمی باشد، حل نمايد، همچنان در صدر برنامه های امنيتی اين حکومت قرار دارد. فتل داريوش فروهر، آخرين فرد از سه رهبر شناخته شده جبهه ملی ايران که دوسال قبل از قيام مردم با نگاشتن نامه ای به شاه حنبش ضد استبدادی را به حرکت در آوردند، ترس و نگرانی حکومت اسلامی را از به حرکت در آمدن چنين نيروئی به نمايش می گذارد.

                            اين ترس چندان هم بی جا نيست چرا که امروزه اغلب خواستها و شعارهای نهضت ملی از طرف گروهها و افرادی پذيرفته شده و تکرار می شود که مدت زمانی طولانی به مصدق، به جبهه ملی و به رهبران آن التفاتی نشان نمی دادند. هنوز هستند کسانيکه به مقاومت سرسختانه دکتر بختيار در برابر فتنه خمينی انتقاد می کنند. اما آنان بايد به ما و به تاريخ پاسخ بدهند، آن کسانيکه در برابر فتنه خمينی مقاومت ننمودند، چه بدست آوردند. مقاومت بختيار حد اقل اين نتيجه را داشت که آتش مقاومت در مردم ايران خاموش نشود و مبارزه برای آزادی و حاکميت ملی در قلوب ما افروخته بماند، اقدامی که امروزه مايه سر بلندی، عزت و آبروی نهضت ملی می باشد.

                            متاسفانه بسياری از اين نيروها خيلی دير به ياد جبران مافات افتاده اند. در پانزده سال اخير غير از فقدان دکتر بختيار معضلات ديگری نيز گريبانگير و مانع گسترش نهضت ملی شد که همه جنبش دمکراسی را در بر می گيرد. اشاعه وهم امکان استحاله و اصلاح پذير بودن نظام يکی از موارد انحرافی بود که کل جنبش را در اين سالها فلج کرد. نتيجه اين انحراف و شکست مفتضحانه آن علاوه بر گسترش ياس و سرخوردگی در مردم آماده کردن زمينه برای آن جناحی از حکومت بود که اکنون بر سر کار است و با اقدامات خود مملکت را بطرف نابودی کامل سوق می دهد. طی اين مدت بخش وسيعی از اپوزيسيون بجای ايجاد يک آلترناتيو موثر در برابر حکومت و مقابله قاطع با جمهوری اسلامی به دنباله روی از اصلاح طلبان حکومتی پرداخت و عملا با اين کار خود به بقا اين نظام کمک نمود. در اين ميان برخی از عناصر سرخورده در جناح چپ و ميانه نيز همه هم و غم خود را معطوف اين امر ساختند تا از گسترش مبارزه سياسی متشکل در سازمانهای بقول خودشان «سنتی »ممانعت بعمل آورند. اين عده با تفکيکی که بين فعاليتهای فرهنگی، فکری و حقوق بشری از فعاليت سياسی نمودند، تحت عنوان لزوم روی آوردن به «جنبش های نوين اجتماعی» آن عده از جوانانی را که به کار سياسی رغبت نشان می دادند نيز از پيرامون سازمانهای ملی پراکنده ساختند. جمهوريخواهی، رفراندم، حقوق بشر و مقولات مشابهی که تا آن زمان بخشی از برنامه و فعاليت سازمانهای سياسی را تشکيل می داد، ناگهان تبديل به محور هائی جديد برای مبارزه شد تا بقول ايشان نيروهای وسيعتری را در اتحاد های جديد به ميدان بکشند. از همه اين تلاشها چند «همايش و نمايش» در خاطره ها مانده است و بعد نيز ديگر هيچ!

                            اين سه ضربه مهلک (حذف عنصر رهبری در نهضت ملی، سراب انحرافی امکان اصلاح حکومت از درون و پراکنده ساختن نيروهای جوان و فعال از بدنه سازمانهای سياسی) نه تنها نهضت ملی بلکه همه گروههای سياسی متشکل را به رکودی پانزده ساله دچار نمود. نا اميدی و ياسی که از اين طريق سايه منحوس خود را بر همه شئون اجتماعی و فرهنگی کشور ما گسترده است، کم کم چنان ابعادی بخود می گيرد که بايد از عواقب آن ترسيد. سوال اين است که با شدت گرفتن بحران اتمی و گسترش تحرکات مدنی (تظاهرات زنان، کارگران و جوانان عاصی شده) اپوزيسيون کنونی ميخواهد با کدام نيرو بحران را کنترل کند و جلو فروپاشی احتمالی کشور را در صورت دخالت نظامی از خارج بگيرد؟

                            برنامه سياسی نهضت مقاومت ملی ايران همان است که در بدو پيدايش آن اعلام شد. ما باخود عهد نموده ايم تا آنجا که توانمان اجازه می دهد، از همان اصولی که دکتر بختيار بر سر آن جان گذاشت، اصولی که انسان را در مرکز همه اقدامات سياسی قرار ميدهد و دمکراسی را در ايران بدون استقرار عدالت اجتماعی و رعايت حقوق بشر غير ممکن می داند، دفاع کنيم. يکی از اين اصول اهميت دادن به اتحاد همه نيروهای طرفدار دمکراسی و حقوق بشر می باشد؛ اتحادی که متکی به جنبش مردم، همه تفاوتهای فرهنگی، قومی، فکری و زبانی موجود را در بين آنها بپذيرد و قبول تکثر را محک رشد دمکراسی بداند.

                            وحدت ملی مورد نظر ما فقط تحت چنين شرايطی تحقق می يابد و بنظر ما مردم ايران تنها در سايه چنين وحدتی است که ميتوانند در خانه خود احساس صاحبخانگی بنمايند. اعتقاد ما بر اين است که خون دکتر بختيار، دکتر برومند و فروهر ها زمانی به هدر نخواهد رفت که راه آنها بتوسط نسل جوان امروز ايران ادامه يابد. کوشش ما در اين جهت است که بجای شاخه های بيشمار و پراکنده گروهها و گروهک های ملی قادر شويم مشترکا جنبش تنومند و اصيل نهضت ملی را دو باره احيا کنيم. ما بر اين عقيده ايم که نهضت ملی ميتواند بهترين آلترناتيو موجود برای عبور از بن بست جمهوری اسلامی باشد. و تنها به اين اميد است که بر اساس آنچه که بنيانگذار نهضت مقاومت ملی در همه گفتارهای خود بر آن تاکيد داشت، با وی تکرار می کنيم:
                            ايران هرگز نخواهد مرد

                            نهضت مقاومت ملی ايران
                            يکشنبه هشت مرداد ۱۳۸۵ برابر ۳۰ اوت ۲۰۰۶
                            http://www.namir.infohttp://www.melliun.org/nehzatm.htm

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • بارها گفته ايم و از تکرار آن نيز خسته نخواهيم شد که فتنه خمينی و آنچه که تحت نام « جمهوری اسلامی» در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ بر سر کار آمد و در اين ييست و هفت سال بر شئونات کشور ما حکم می راند، پرانتز سياهی است در تاريخ کهن ما که دير يا زود بسته خواهد شد و همه آن گروهها و عناصری که طی اين مدت سعی نموده اند در نهايت فرصت طلبی بادفاع از اين «انقلاب» و «نظام» حضور خود را در داخل اين پرانتزسياه توجيه کنند و اقدامات خودرا قدمی در راه مبارزه با امپرياليسم، مقابله با «ضد انقلاب»، استحاله يا اصلاح نظام از درون آن وانمود سازند، تنها زمان بستن اين پرانتز سياه را به تعويق انداخته اند.

                                استيصالی که برمردم مستولی شده و ياس و نا اميدی که همه ی شئون جامعه را در بر گرفته ناشی از گسست هائی می باشد که طی اين ۲۷ سال در بدنه جامعه بوجود آمده است. ايجاد تبعيض در بين اديان و اقوام در جامعه، ايجاد گسستگی در بين نسلها ، گسستگی ناشی از نابود سازی هويت و غرورملی ، در هم ريختگی طبقات و اقشار اجتماعی، گسستگی بين روشنفکران و پژوهشگران با بدنه جامعه، گسترش شکاف بين زنان و مردان جامعه از طريق ايجاد تبعيض و بالاخره گسستگی وايجاد شکاف در بين هواداران مدرنيته و سنت همه و همه در اثر سياستهای تخريبی اقليتی است که با حيله گری و دروغ خود را بر امور مسلط ساخت، و از آنجائی که هنوز توانائی اداره کشور را ندارد، کوشش می کند با ايجاد تفرقه و با اتکا به تعصبات دينی مردم سرنوشت کشور را رقم بزند. خواست اين قشر عقب مانده و مرتجع از ابتدا تا کنون همان است که بود: ممانعت از ترقی و تعالی جامعه از طريق ايجاد بحران مستمر، اختناق و منزوی ساختن کشور در جهان، تا قادر شود منافع حقيرانه قشری خود را برای چند صباحی هم که شده تامين نمايد .

                                اخيرا پس از برسر کار آوردن يکی ازعقب مانده ترين دست آموزان حکومتی شاهد آن هستيم که چگونه بطور روزمره بر فشاری که کاسه صبرو تحمل مردم را لبريز ميکند، افزوده می شود. روزی نيست که ناظر ترفند جديدی از طرف دولت فعلی برای ايجاد تفرقه، استيصال و نا اميدی در ميان مردم نباشيم. از ايجاد بحران در روابط خارجی گرفته که با تهديد صلح جهانی از طريق دست يابی به سلاح اتمی به اوج خود رسيده است تا تبديل کردن دانشگاههای ايران به قبرستان شهدا؛ از تحقير و تهديد زنان به علت بد حجابی گرفته تا تحريک احساسات اقوام و اديان ايرانی از طريق توهين و تهديد و بازداشت، از دستگيری و بازداشت روشنفکران گرفته تا سانسور مطبوعات و رسانه ها همگی يک هدف را دنبال می کنند: حفظ بقا نظام!

                                اين هدف در دو سطح دنبال ميشود: در سطح جهانی معامله با قدرتهای جهانی برای گرفتن تضمين از آنها برای بقا جمهوری اسلامی و در سطح داخلی تحت فشار گذاشتن مردم برای تمکين در مقابل حکومت. اين دو اقدام مدتی است که به صورت غير قابل انکاری موجوديت و سرنوشت کشور را بخطر انداخته است.

                                علت نگرانی همه کسانی که قلبشان برای حفظ اين آب و خاک و فرهنگ غنی و اصيل آن می طپد، بود و نبود چنين حکومتی نيست که پشيزی برای آن ارزش قائل نيستند. آنچه که ما را نگران می سازد شکافهای عميقی است که در بدنه جامعه ايجاد شده و متلاشی ساختن اراده، روح و روان و آگاهی جامعه را مورد هدف قرار داده است. نگرانی ما از اين است که با ادامه روال کار اين حکومت بزودی ديگر هيچ اثری از وحدت و اراده ملی بجای نماند. گسترش ياس، دامن زدن به ناآراميها و ايجاد جو خفقان و ترس، جامعه را بسوی انفجاری سوق می دهد که با خواست يک جامعه مدنی برای تغيير حکومت و استقرار دمکراسی و حقوق بشر هيچ سنخيتی ندارد. اين انفجار اتحاد ملی و حاکميت ارضی را بشدت تهديد می کند و پس از ساليان دراز بار ديگر يکپارچگی کشور را با خطر تجزيه روبرو ساخته است. جامعه ای اتميزه و بی ساختار که تعادل روحی و روانی خود را از دست داده باشد، احتمال فروپاشی را در مواقع خطير (حمله نظامی از خارج و يا در گيری جنگ داخلی) به مراتب تشديد خواهد کرد.

                                نهضت مقاومت ملی ايران که از همان ابتدای کار پرچم مبارزه با حکومت اسلامی را برافراشت، همچنان بر اين اعتقاد است که تنها با ارتقا سطح آگاهی در بين مردم و متشکل عمل کردن آنهاست که ميتوان به رهائی رسيد. بر اين اساس وظيفه يک اپوزيسيون ملی ومسئول دامن زدن به بحران که خواست حکومتيان است، نبوده، بايد مشترکا سعی کنيم با گسترش اعتماد در ميان مردم، دادن اميد به آنها و ارائه افقی روشن از آينده جلو آن اقذاماتی را که وحدت و يکپارچگی مردم و کشور را بخطر می اندازد، بگيريم. ما ضمن ابراز تفاهم در مورد مشکلات قومی که حل ريشه ای آنها فقط در يک محيط سياسی دمکراتيک ممکن است، وظيفه يک اپوزيسيون ملی و دلسوز را اين نمی دانيم که حرکات خود جوش را بدون در نظر گرفتن محتوای آنها تنها به علت داشتن جنبه ای اعتراضی تقويت نمايد. روزنامه نگاران دلسوز، روشنفکران مسئول و رهبران گروههائی سياسی که خود بارها طعم برخوردهای تنشی و احساسی را چشيده اند، موظفند با اطلاع رسانی درست جلو تحريک احساسات و دامن زدن به بلوا و شورشهای کور را بگيرند. نبايد از هر حرکتی به صرف پرخاشجوئی و مخالفت دفاع کرد. مفسرين سياسی و افراد و عناصری که تنوير افکار عمومی را به عهده گرفته اند نمی توانند و نبايد دنباله رو تحريکات و تحرکات به ظاهر خود جوشی باشند که محتوای آنها از ديدگاه اعلاميه حقوق بشر محکوم است. آتش زدن روزنامه و کتاب، سلب آزادی بيان خبرنگاران و ممنوع ساختن نشر روزنامه از طرف هرکس برای هر هدفی هم که باشد عملی است ضد منشور اعلاميه جهانی حقوق بشر و از اين ديدگاه محکوم.
                                ما همچنين برخورد ناروشن به بحران سياسی کنونی را که در جريان دستيابی حکومت به انرژی هسته ای پديدار شده با عينکی ايدئولژيک و از ديدی خلقی، ناسيوناليستی درست نمی دانيم. در برخورد ما به اين بحران فقط يک بينش وجود دارد و آن نيز در نظر گرفتن حفظ منافع ملی است. به کسانيکه هنوز مردد می باشند، توجه می دهيم که تنها با يک بينش ملی (بينشی که در آن منافع ملی بر منافع گروهی، خلقی، قومی و دينی تفوق کامل دارد) ميتوانيم درستی يا نادرستی مواضع خود را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم. مسئوليت حکم می کند در مقابل خطراتی که جامعه را از بيرون و از درون تهديد می کند از طرفی بی قيدانه به لااباليگری، بی ارادگی و نا اميدی در جامعه دامن نزنيم و از طرف ديگر با بينشی که همچنان از ديدی «ضد امپرياليستی» و «تمام خلقی» به مسائل برخورد می کند، عملا به بازيچه ای در دستان حکومت و معرکه سازان ضد ملی آن تبديل نشويم.

                                نهضت مقاومت ملی ايران از بدو پيدايش خود تا کنون کوشش نموده است با پافشاری بر سه اصل حاکميت ملی، استقلال و جدائی دين از حکومت ازاصالت نهضت ملی پاسداری و محافظت نمايد. با گزافه گوئی و اغراق در بيان نمی توان توجه مردم را به آتيه ای روشن جلب نمود. چنين آتيه ای بايد در رفتار و کردار يک اپوزيسيون ملی، مسئول و دور انديش منعکس باشد تا قادر به جلب اعتماد مردم شود.
                                بدون تصوير و تصور چنين آتيه ای بستن پرانتز سياه نظام جمهوری اسلامی مقدور نخواهد شد.

                                Comment

                                Working...
                                X