Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • در شرايط فقدان يک استراتژی کارآمد و تحقق پذير برای گسترش توليد داخلی, وابستگی گسترده به سبد متنوعی از کالاهای وارداتی, شکاف ها و منازعات پايان ناپذير بر سر نحوه توزيع درآمد ملی ميان دسته بندی های رانت خوار و حکومتی..و فشار شديد گرانی و تورم بر اقشار ضعيف و محروم, افزايش ميليونی شمار بيکاران بازار کار و وجود ميليونها معتاد, بی خانمان و حاشيه نشين, کاملا بديهی است که جامعه ايران حتی تاب تحمل تحريم های ضعيف را هم ندارد.


    يادداشت: کامران صفايی
    --------------------
    شورای امنيت سازمان ملل پشت درهای بسته تشکيل جلسه داده است تا در باره تحريم های ايران در چهارچوب پيش نويس جديد قطعنامه اخير فرانسه تصميم بگيرد. در باره جزئيات اين مذاکرات درست به خاطر اين که پشت درهای بسته صورت می گيرد, به جز اظهار نظرهای چند پهلوی دپيلماتيک چيز زيادی منتشر نشده است. روسيه اصلاحاتی بر متن پيشنهادی اروپا وارد کرده است و قرار بود اعضای گروه پنج باضافه يک در جلسه ای در باره اين اصلاحات گفتگو کنند, اما به گزارش آسوشيتدپرس به خاطر نزاع ديپلماتيک آمريکا و روسيه بر سر اوکراين اين نشست به تعويق افتاد.
    عليرغم اين تعويق, رويتر به نقل از ديپلمات های مطلع خبر داد که "مذاكرات با اميد به رسيدن به توافق تا كريسمس از سرگرفته شود."

    اگر چه در هفته های اخير وجود اختلافات ميان روسيه و چين با ساير کشورهای عضو گروه پنج باضافه يک بر سر پرونده هسته ای ايران و چگونگی تحريم ها آشکارتر شده است, اما به موازات آن تلاش اروپا و آمريکا برای اجرايی کردن تحريم ها و توافق حول تحريم ها افزايش يافته است.

    اکنون اين امکان که نومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفيد با پيشنهادات گزارش بيکر در مورد مذاکره مستقيم با ايران و سوريه برای حل بحران عراق موافقت کنند, بشدت تضعيف شده است و همراه با آن, تحقق اين احتمال نيز که چنين مذاکراتی زمينه ای برای حل ديپلماتيک مناقشه آمريکا و ايران بر سر پرونده هسته ای فراهم سازد تقليل يافته است. تونی بلر در تازه ترين سخنان خود در آستانه سفرش به خاورميانه بشدت به رژيم اسلامی حمله کرد و ضمن حمايت از مواضع جرج بوش ايران را يک تهديد استراتژيک خواند.
    آنگلا مركل، صدراعظم آلمان در كنفرانس خبرى مشترك با ايهود المرت، بر تحريم ايران تاکيد کرد و گفت:"جامعه بين*المللى بايد براى جلوگيرى از دستيابى ايران به سلاح هسته*يى خواند از تمامى گزينه*هاى ديپلماتيك از جمله تحريم استفاده كند." *او گفت:"زمان آن فرا رسيده كه نه تنها به تحريم*ها فكر كنيم، بلكه بر روى آن كار كنيم."
    اولمرت در کنفرانس مشترک مطبوعاتی خود با مرکل گفت:"ضرورى است كه تحريم*هايى كه در قطعنامه* عليه ايران لحاظ مي*شود به قدر كافى سخت باشد تا از دستيابى ايران سلاح هسته*يى جلوگيرى كند."

    عليرغم پيگيری خط مشی اعمال تحريم ها عليه ايران و تلاش برای هر چه شديدتر بودن آنها از سوی آمريکا و اسراييل و همراهی اتحاديه اروپا با اين سياست, مسوولان رژيم همچنان بر بی تاثير بودن تحريم ها تاکيد می کنند و نتايج احتمالی حاصله از سازش روسيه و چين با ساير کشورهای عضو گروه پنج را ضعيف تر از آن می دانند که به خاطر آن حاضر به تغيير سياست های خود در زمينه هسته ای باشند. اين در حالی است که توافق بر سر تحريم ها, حتی تحريم های ضعيف مسير را برای حرکت تدريجی و گام به گام در جهت تشديد تحريم ها هموارتر می سازد. توافق بر سر تحريم, ايران را وارد تونل تاريکی می سازد که چگونگی حرکت در درون اين تونل و زمان خروج از آن را ديگر نمی توان به سادگی تعيين کرد.

    تاکيد بر ضعيف بودن تحريم ها در مرحله آغازين توافق, توجيهی در تاييد خط مشی ماجراجويانه رژيم در زمينه پرونده هسته ای به شمار نمی رود. در شرايط فقدان يک استراتژی کارآمد و تحقق پذير برای گسترش توليد داخلی, وابستگی گسترده به سبد متنوعی از کالاهای وارداتی, شکاف ها و منازعات پايان ناپذير ميان "بالايی ها" بر سر نحوه توزيع درآمد ملی ميان دسته بندی های رانت خوار و حکومتی که اعمال هر سياست واحدی را بشدت کم اثر می سازد, ناتوانی از تامين مسکن, بهداشت, تغذيه سالم و لزوم سرمايه گذاری وسيع و فوری برای رسيدن به حداقل ها در اين زمينه ها, محروميت های گسترده آموزشی, افت کيفيت تحصيلی و رشد شديد ضايعات نظام آموزشی, ضعف شديد ساختارهای زيربنايی در حوزه حمل نقل شهری و کشوری, هوايی و دريايی, و نيز فشار شديد گرانی و تورم بر اقشار ضعيف و محروم, افزايش ميليونی شمار بيکاران بازار کار و وجود ميليونها معتاد, بی خانمان و حاشيه نشين, کاملا بديهی است که جامعه ايران حتی تاب تحمل تحريم های ضعيف را هم ندارد.

    Comment


    • همزمان با افزايش تشنج در روابط فتح و حماس، محمود عباس، رئيس دولت خودگردان فلسطين، تصميم خود را برای برگزاری انتخابات زودرس رياست جمهوری و پارلمانی در سرزمين های فلسطينی اعلام کرد.
      آقای عباس که روز شنبه به طور زنده از شبکه تلويزيونی فلسطين سخن می گفت، خطاب به گروه حماس گفت: "به ما اجازه دهيد به مردم مراجعه کنيم، صدای آنها را بشنويم و به آنها اجازه دهيم که قضاوت کنند."

      محمود عباس انحلال دولت خودگردان به رهبری حماس را حق قانونی خود دانست و تاکيد کرد که "به خلاف سخنان محمود زهار [وزير خارجه دولت حماس] انتخابات زودهنگام دستورالعمل جنگ داخلی نيست و آنها [با اين نوع سخنان] نمی توانند ما را به وحشت اندازند"

      در مقابل دولت اسماعيل هنيه، نخست وزير دولت فلسطينی، با صدور بيانيه ای تصميم آقای عباس را اقدامی 'برای سرنگونی دولت خودگردان' دانست و از فلسطينی ها خواست که در اعتراض به اين تصميم تجمع کنند. ساير رهبران حماس نيز با غيرقانونی خواندن تصميم آقای عباس، آن را "کودتا عليه دولت قانونی" فلسطين ناميدند.


      ما با تشکيلاتی دارای دو سر روبرو هستيم، چه بايد بکنيم؟ يا بايد گلوله را انتخاب کنيم يا صندوق رای را و محمود عباس صندوق رای را انتخاب کرد


      صائب عريقات، از سران جنبش فتح

      'گلوله يا صندوق رای'

      حماس و فتح در حالی بر سر برگزاری انتخابات زودرس رو در روی همديگر قرار گرفته اند که طی روزهای گذشته، زد و خوردها و تهديدها و اتهام های متقابلی بين هواداران و رهبران آنها صورت گرفته و روابط بين دو گروه را به شدت بحرانی کرده است.

      رهبران فتح از جمله محمود عباس بر اين باورند که حماس با رد شرايط کميته چهارجانبه بين المللی و حمايت از پرتاب موشک به شهرک های اسراييلی، باعث محاصره اقتصادی فلسطينی ها و تشديد فقر و هرج و مرج در جامعه فلسطينی شده است.

      چندی پيش جبريل رجوب از رهبران فتح نيز گفته بود ما انتظار داشتيم نوار غزه پس از آزادی از اشغال اسراييل تبديل به هنگ کنگ شود، اما به سومالی تبديل شده است.

      صائب عريقات از چهره های برجسته فتح، تصميم عباس را "تاريخ ساز" دانست و گفت: "ما با تشکيلاتی دارای دو سر روبرو هستيم، چه بايد بکنيم؟ يا بايد گلوله را انتخاب کنيم يا صندوق رای را و محمود عباس صندوق رای را انتخاب کرد."

      انتخابات زودرس و امکان مصالحه



      آنچه در ابتدای امر به نظر می رسد، بالا گرفتن تشنج بين دو نيروی رقيب است، اما چشم انداز بروز جنگ داخلی بين دو گروه، ممکن است رهبران دو طرف را به سمت خويشتن داری بيشتری سوق دهد



      تشنج در روابط دو گروه زمانی به نقطه بحرانی رسيد که افراد مسلح ناشناس پنجشنبه گذشته به سمت کاروان حامل اسماعيل هنيه که از مصر وارد نوار غزه شده بود، آتش گشودند.

      بر اثر اين حمله، يکی از محافظان آقای هنيه به قتل رسيد و چند تن ديگر از جمله فرزند وی نيز زخمی شدند.

      بلافاصله پس از اين حمله، رهبران حماس، محمد دهلان، از چهره های سرشناس فتح در نوار غزه، را به طراحی و سازماندهی حمله برای به قتل رساندن اسماعيل هنيه متهم کردند. فتح اين اتهام را رد کرد.

      هنوز مشخص نيست که آيا تصميم آقای عباس به برگزاری انتخابات زودهنگام، بر دامنه تشنج بين حماس و فتح می کاهد يا آن را افزايش می دهد.

      آنچه در ابتدای امر به نظر می رسد، بالا گرفتن تشنج بين دو نيروی رقيب است، اما چشم انداز بروز جنگ داخلی بين دو گروه، ممکن است رهبران دو طرف را به سمت خويشتن داری بيشتری سوق دهد.

      نکته در خور توجه سخنان آقای عباس، عدم تعيين تاريخ مشخصی برای برگزاری انتخابات زودهنگام است. هر چند که ياسر عبد ربه از مشاوران نزديک آقای عباس تاکيد کرده است که طی يک هفته آينده کميته مرکزی انتخابات فلسطين تاريخ قطعی انتخابات را با توجه به زمان لازم برای تمهيد مقدمات آن، اعلام خواهد کرد، اما اين خود فرصتی چند باره برای حماس است تا برای دستيابی به توافق در باره تشکيل دولت وحدت ملی از خود انعطاف بيشتری نشان دهد.

      حماس: گزينه های پيش رو


      اصرار حماس بر مواضع کنونی اش می تواند موقعيت اين گروه را نزد جمعيت خاموش فلسطينی که نه هوادار فتح است و نه طرفدار حماس، تضعيف کند



      به نظر می رسد که اگر حماس علاقه ای به استفاده از اين فرصت نداشته باشد، برگزاری انتخابات زودهنگام اجتناب ناپذير خواهد بود، حتی اگر به لحاظ قانونی در باره تصميم آقای عباس ترديدهايی وجود داشته باشد.

      حماس در موقعيت حزب حاکم فلسطين در حال حاضر با سه گزينه روبروست. اين گروه يا بايد به شرايط فتح برای تشکيل دولت وحدت ملی تن در دهد، يا راهی برای برون رفت دولت خود از بن بست موجود و رفع تحريم های اقتصادی بين المللی ارائه کند و يا اينکه مراجعه به افکار عمومی را به عنوان فصل الخطاب داوری بين اين گروه ورقيب آن فتح، برای انتخاب مجدد رئيس دولت خودگردان و اعضای پارلمان فلسطين بپذيرد.

      در حال حاضر، حماس نه راضی به تشکيل دولت وحدت ملی است، نه راهی برای برون رفت از بن بست پيشنهاد می کند و نه به برگزاری انتخابات زودهنگام تن می دهد.

      اصرار حماس بر مواضع کنونی اش می تواند موقعيت اين گروه را نزد جمعيت خاموش فلسطينی که نه هوادار فتح است و نه طرفدار حماس، تضعيف کند چرا که تجربه در برخی موارد نشان داده نپذيرفتن راه حل ها در کنار عدم ارائه يک ابتکار تازه، به اعتبار گروه ها آسيب وارد می کند.

      Comment


      • هفته نامه بریتانیایی اکونوميست، در شماره اخير خود به نتايج انتخابات مجلس خبرگان و نيز انتخابات شوراهای شهر و روستا در ايران پرداخته و چنين نتيجه گيری کرده که اين انتخابات نشان دهنده کاهش محبوبيت محمود احمدی نژاد است که اکونومیست از او به عنوان رئیس جمهور ستیزه جوی ایران نام می برد.
        به عقيده نويسنده مقاله، در طی ۴ سال گذشته اتفاقی که موجب خوشحالی ايرانيان ميانه روتر، شود نیفتاده بود ولی در هفته جاری آنها توانستند يک پيروزی انتخاباتی را جشن بگيرند. انتخاباتی که نتيجه آن ممکن است سبب شود از فعاليت های هموطنان تندروترشان که از محمود احمدی نژاد رئيس جمهور مردمگرايشان دستور می گيرند کاسته شود.

        اکونوميست می نويسد که نتايج اوليه انتخابات مجلس خبرگان که قدرت زيادی دارد، نشان دهنده اين است که جناح طرفدار اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور اسبق ايران، که عملگراست، رقيبش آيت الله تقی مصباح يزدی را که غالبا از او به عنوان معلم و مشاور آقای احمدی نژاد نام برده می شود، شکست داده است.

        در ادامه مقاله آمده است که اگر چه بهيچوجه احتمال نداشت که پيروزی افراط گرايان موقعيت آيت الله خامنه ای را که در سال ۱۹۸9 به سمت رهبر مذهبی ايران انتخاب شد به خطر بيندازد، ولی اين پيروزی می توانست سبب شود که او برای اتخاذ سياست های اجتماعی محافظه کارانه تر و سياست خارجی جنگ طلبانه تر تحت فشار قرار گيرد. ميانه رو ها از اين هم نگران بودند که آيت الله مصباح يزدی دارای يک برنامه دراز مدت برای جانشينی آيت الله خامنه ای باشد.

        نويسنده اکونوميست معتقد است که بسياری از آيت الله های سنتگرا و عملگرايانی مانند آقای رفسنجانی، نتيجه انتخابات را نشانه ترديد مردم درباره آقای احمدی نژاد با توجه به عملی نشدن وعده های اقتصادی و نيز سياست خارجی مقابله جويانه ای که ايران را در آستانه تحريم های سازمان ملل متحد قرار داده، می دانند.

        هفته نامه اکونوميست می نويسد آقای رفسنجانی از نتيجه انتخابات خوشحال خواهد بود. اکونوميست اشاره می کند که انتخابات سال ۱۹۹۳ آخرين انتخاباتی بود که او در آن پيروز شده بود و از آن هنگام تلاش هايش برای ورود به مجلس و نيز رئيس جمهور شدن دوباره با ناکامی روبرو شده بود.

        نويسنده مقاله معتقد است که آقای رفسنجانی، محمد باقر قاليباف، شهردار تهران را که مايل به تسويه حساب با آقای احمدی نژاد است، در خوشحالی خود سهيم می کند. آقای احمدی نژاد به عنوان کانديدای محافظه کاران، جای آقای قاليباف را تنها چند روز قبل از انتخابات رياست جمهوری در سال ۲۰۰۵ گرفت که موجب خصومتی شد که به تقسيم آراء محافظه کاران منجر شد.

        در پايان مقاله اکونوميست می خوانيم که پيروزی چشمگير طرفداران آقای قاليباف در انتخابات شوراهای شهر و روستا که همزمان با انتخابات خبرگان برگزار شد، ضربه ای به آقای احمدی نژاد است که چهره اش در سراسر پايتخت بر روی پوسترها ديده می شد. ولی رئيس جمهور با سرزندگی، انتخابات را يک پيروزی در برابر غرب خوانده که به گفته او، رسانه های آن به نحوی رذيلانه، ايران را کشوری غير دموکراتيک جلوه می دهد.

        Comment


        • The intractable problem of what to do with the Islamic Republic of Iran's dogged attempts in pursuing its destabilizing nuclear ambitions tops the agenda of many, mostly democratic, governments. While negotiations for an acceptable wording of a sanction instrument progressed at a snail's pace, hampered by attempts to water it down to next to nothing, the outline of a robust multifaceted US response is emerging.

          Aside from participating in the Security Council's sanction rout that the US and some of her European allies are publicly pursuing, multilateral policies are being adopted that will effect the Nation of Iran in particular and the entire Mideast and possibly far beyond in general for many years to come.

          The first front in the US response is being commanded by the Treasury Department in the form of friendly advice to international financial institutions who know better than to forgo such advice. The treasury is asking of them to curtail and eventually cut off any and all relationship and services that they have been providing the IRI' myriad of foundations, institutions, front companies, officials, agents, intermediaries and international gofers. The second prong of the policy consists of more vigorous prosecution of alleged wrongdoings by IRI through justice system of mostly democratic countries.

          One only needs to notice the surge in the number of IRI related cases that are being filed on an almost daily basis in the US, European and other courts. The instances of other international bodies that take exception to the IRI has increased as well, the latest being FIFA. Next to last but certainly not the least is the tasking of naval armada to patrol the Persian Gulf and stationing other naval assets close enough to be able to flex their muscle should the need arises.

          In fact there are so many aircraft carriers, accompanying cruisers, frigates, destroyers and submarines of different flag in the area that with a little imagination envisioning them end to end across the vital twenty or so mile wide Strait of Hormuz allows a pedestrian to cross the Strait without getting his feet wet. It would also be a safe assumption that some surreptitious activity and alike is afoot as well.

          Lastly, a glimpse of the most troublesome aspect of the policy outline was afforded all by the much talked about and soon forgotten op-ed article by a Saudi political adviser in the Washington post. Sudden resignation of the disagreeing former long time head of Saudi intelligence who had assumed the ambassadorial position in the Washington for just fifteen months only lent weight to the authenticity of the content of the article. The article essentially enumerated a plan for sectarian conflict bankrolled by regional powers in the Middle East.

          Of all the above the only one that is even more worrisome as far as implication of it on the ground is concerned, even more than the possibility of a military confrontation, is the resulted conflagration of a fanned and funded sectarian conflict by regional states. Although the kingdom of Saudi Arabia and the Islamic Republic of Iran are both old hands at this and been going at each other through proxies for nearly thirty years, but at no time has the situation been as dire as now.

          Both Riyadh and Tehran have funded and managed their respective proxies in Afghanistan, Pakistan, Bahrain, Kuwait, Yemen and Lebanon to just name a few. Of these till liberation/occupation of Iraq, the ones in Afghanistan and Pakistan had produced the most body counts through senseless slaughters and mayhem of two rival Shia and Sunni Moslem sects. And now Iraq's daily pogroms have far surpassed all the previous bloodbaths in the past century.

          Of course history of the region reminds us of many terrible periods when sacking of one another's religious shrines, raping and pillaging of the rival was an almost a routine happening. The current shrine of the most revered Shia saint, Imam Ali in Najaf Iraq, has been razed to the ground by the rival sects more than once resulting in the Shia revenge begetting the other side's revenge and so on.

          The genie of a wholesale sectarian conflict has been locked up in the bottle for the better part of a century, this religious shenanigan as an instrument of foreign policy is adventurism of the worst kind. Middle East is too vital a region to be toyed with half baked ideas that are copycatting the Al Qaeda and morally bankrupt regimes grasping at straws to keep the power for one more day. This kind of deliberate fire setting not only does not clear the troublesome underbrush and dead woods; it vaporizes the very saplings that with the right policy and initiative can grow to spread the soothing shade of democracy in the region.

          Comment


          • سال 2007 ميلادی احتمالا شاهد ادامه تنش های بين المللی با ايران و کره شمالی بر سر فعاليت های هسته ای اين دو کشور خواهد بود.
            ايران قطعنامه تصويب شده عليه اين کشور در شورای امنيت را رد کرده و دور تازه مذاکرات با کره شمالی تا کنون به جايی نرسيده است.

            مارک فيتزپاتريک، کارشناس مسائل هسته ای در موسسه بين المللی مطالعات استراتژيک در لندن، با اشاره به دو مناقشه هسته ای جاری (ايران و کره شمالی) می گويد: "مانورهای تاکتيکی [از سوی طرف های درگير] رخ خواهد داد، اما نبايد انتظار تغييری در اساس موضع گيری ها داشت."

            مناقشه اتمی ايران

            هدف از تحريم های گنجانده شده در قطعنامه اخير سازمان ملل عليه ايران جلوگيری از تجارت هر چيزی است که به فعاليت های مرتبط با غنی سازی اورانيوم، راکتور آب سنگين، يا ساخت تسليحات (موشک) در ايران کمک کند.

            شورای امنيت از ايران خواسته اين فعاليت ها را به حال تعليق درآورد و به مذاکره در مورد پيشنهاد کشورهای غربی - که در آن قول کمک به دستيابی به انرژی هسته ای داده شده - بازگردد.

            نگرانی غرب از اين است که ايران با دستيابی به فن آوری هسته ای، به موقعيتی برسد که يک روز از اين توانايی برای ساختن بمب اتمی استفاده کند.

            در مقابل، ايران استدلال می کند که تحت پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای از حق غنی سازی اورانيوم برای چرخه سوخت هسته ای برخوردار است و می گويد از اين توانايی برای توليد سلاح استفاده نخواهد کرد.

            آقای فيتزپاتريک معتقد است که تحريم های شورای امنيت [فعاليت های] ايران را متوقف نخواهد کرد، اما ممکن است ادامه آن را مختل کند.

            تاثير تحريم ها

            وی می گويد: "ايران در زمينه فن آوری سانتريفوژها خودکفا نيست. اقدام های اتخاذ شده محدوديت های موجود در تجارت هسته ای با ايران را گسترش می دهد. ايران به دانش و تخصص خارجی برای توسعه برنامه هسته ای خود نياز دارد و بنابراين کنترل سختگيرانه می تواند عاملی مهم باشد، اما جلوی اين برنامه را نخواهد گرفت."

            محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، از آمادگی کشورش برای راه اندازی سه هزار سانتريفيوژ جديد خبر داده، اما به گفته آقای فيتزپاتريک ايران هنوز با 164 سانتريفوژی که پيش از اين راه اندازی کرده بود مشکل دارد و ممکن است يک سال ديگر وقت ببرد تا ايرانی ها در اين فرايند دانش خود را تکميل کنند.

            اما اگر ترديدهايی در مورد توانايی و تخصص ايران وجود دارد، در مورد عزم اين کشور برای ادامه برنامه هسته ای ترديدی نيست.

            زبانی که آقای احمدی نژاد به کار می گيرد شکی باقی نمی گذارد که برنامه هسته ای برای دولت وی موضوعی اساسی به شمار می رود.

            موضع آمريکا و اسرائيل

            اينکه ايالات متحده و يا اسرائيل گزينه حمله نظامی به تاسيسات هسته ای ايران را مدنظر قرار می دهند يا نه سوالی است که پاسخ آن تا اين لحظه مشخص نيست. در عين حال شواهدی وجود دارد که چنين اتفاقی در آينده خیلی نزديک رخ نمی دهد.

            دولت اسرائيل از به کار بردن عبارت "نقطه غيرقابل بازگشت" در مورد پيشرفت های هسته ای ايران دست کشيده است. اين تحول به معنای اين است که اسرائيل زمان بيشتری برای سبک سنگين کردن سياستش [در قبال ايران] خواهد داشت.

            مشکلات آمريکا در عراق و در نظر گرفتن واکنش های احتمالی ايران به حمله نظامی نيز کفه ترازو را برای دولت جورج بوش به سمت 'خويشتنداری' سنگين می کند.

            اين موضوع، اما، می تواند با هرگونه اقدام عجولانه از سوی ايران - نظير خروج از پيمان منع گسترش سلام های هسته ای - تغيير کند.

            Comment


            • TEHRAN, Dec. 24 — Iran on Sunday reacted defiantly to the United Nations Security Council resolution imposing sanctions because of the country’s nuclear program. Iranian officials vowed to continue efforts to enrich uranium and warned that the Security Council action would change Iran’s relationship with the United Nations’ nuclear monitoring agency.

              The Security Council voted unanimously on Saturday to impose sanctions on Iran banning the import and export of materials and technology used in uranium enrichment, reprocessing and ballistic missiles.

              President Mahmoud Ahmadinejad said Sunday that the sanctions would not prevent Iran from developing its nuclear program, ISNA news agency reported.

              “The nuclear technology is our right, and no one can take it away from us,” Mr. Ahmadinejad was quoted as saying. “You will soon regret this superficial action,” he said, referring to the sanctions.

              “What kind of Security Council is this that is completely in the hands of the Zionists, the United States and Britain?” he added.

              Iran’s chief nuclear negotiator, Ali Larijani, said Iran would respond immediately to the vote by pushing forward with its plan to develop its nuclear program, the newspaper Keyhan reported.

              “Beginning Sunday morning, we will begin activities at Natanz — site of 3,000 centrifuges — and we will drive with full speed,” he was quoted as saying. “This will be our immediate response to the resolution.”

              The Foreign Ministry said in a statement that Iran, in response to the sanctions, intended to put into operation 3,000 centrifuges at its main nuclear complex in Natanz, the newspaper Iran reported.

              Progress at Natanz has been slow, though. Iran has sporadically operated only a single “cascade” of 164 centrifuges, the devices that spin at high speed and turn ordinary uranium into a fuel usable for nuclear power plants — or, at higher enrichment levels, nuclear weapons.

              Members of Parliament agreed to discuss a bill that would require the government “to review its cooperation” with the International Atomic Energy Agency of the United Nations. It was not clear what the bill would require. The deputy speaker of Parliament, Mohammad Reza Bahonar, refused to comment when asked whether it might require that Iran withdraw from the international Nuclear Nonproliferation Treaty. “Our efforts should be reasonable and moderate,” he told ISNA. “That means we should be after getting our rights and also show that we are not after a fight. And if they are willing to recognize our rights, we will cooperate.”

              Iran says that its program is peaceful and that as a signatory of the treaty, it has the legal right to enrich uranium. It says it wants to enrich uranium to produce fuel for its nuclear reactors independently. However, enriched uranium can be used for making nuclear weapons if it is enriched to higher levels.

              The United States says that Iran is a major oil exporter and that its nuclear program is a cover for its weapons program.

              The Security Council on Saturday requested that Mohamed ElBaradei, director of the United Nations’ nuclear monitoring agency, report to the Council within 60 days on whether Iran had complied and suspended its enrichment program. The Council warned that it would take “further appropriate measure” if Iran refused to comply.

              But there were no hints by Iranian authorities that Iran might halt the program.

              “Our response to the resolution is the continuation of peaceful nuclear activities in a more concrete, decisive and more organized manner than before,” said the Foreign Ministry spokesman, Mohammad Ali Hosseini, in a news conference.

              Mr. Larijani also told Keyhan that pressure from the West through the Security Council would not work. “It will make us more determined to reach our nuclear goals,” he said.

              The press has been barred from criticizing Iran’s nuclear policy. Newspapers on Sunday either refrained from editorial comment or denounced the Security Council’s decision to punish Iran. Critics could be charged with jeopardizing the country’s national interests.

              However, a weekly program on state-run radio has criticized Iran’s defiance for three consecutive weeks this month.

              Iran’s state-run television and radio is led by Ezatollah Zarghami, a conservative, who is close to Iran’s supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei. Mr. Zarghami is not politically linked to Mr. Ahmadinejad.

              “Who says that we will lose our national identity if we give up our nuclear program?” Sadeq Zibakalam, a professor of political science at Tehran University, said this month on the program.

              Comment


              • مرتضوی
                آن كه آمد تا غائله را ختم كند
                خود غائله ای تاريخی آفريد!




                روزبه ميرابراهيمی روزنامه نگاری است كه بدنبال توقيف پياپی روزنامه هائی كه امثال او می توانستند در آنها كار كنند وبلاگ نويس شد. بعدها، دست دراز قاضی مرتضوی كه در جريان توقيف و بستن روزنامه ها درازتر نيز شده و حمايت بيت رهبری از او رو به افزونی داشت، گريبان وبلاگ نويس ها را نيز گرفت. رهبر؛ پس از آنكه مرتضوی حكم دادستانی مركز و انقلاب تهران را گرفت او را به حضور پذيرفته و وظيفه اش را در يك جمله به او ياد آور شد:« شما برويد و با قدرت غائله را ختم كنيد».

                اين غائله از نظر رهبر "اصلاحات"، "مجلس معترض و منتقد ششم" و "روزنامه های معتقد به اصلاحات" بودند. بعدها به اين ليست "وبلاگ" ها و "سايت های سياسی” نيز افزوده شدند. دايره آنقدر گسترده شد كه زهراكاظمی خبرنگار و عكاس بين المللی را هم چون مردابی در كام كشيد و ضربه ای كه با حضور قاضی مرتضوی در سلول انفرادی زندان اوين به سرش زده شد به زندگی او خاتمه بخشيد. يك مجلس (مجلس ششم) در برابر انواع خلافكاری های قاضی مرتضوی ايستاد، اما نتوانست جز افشاگری و كند كردن چاقوی تيز او كه در بيت رهبری بی وقفه صيقل می خورد كار از پيش ببرد.

                وبلاگ نويسان نيز مانند روزنامه نگاران دوران اصلاحات روانه زندان شدند و دادستان 28 ساله اعتراف گيری در باره آنها نيز تكرار شد. شكنجه، اعتراف و سپس آزادی موقت و در صورت افشای آنچه در زندان گذشته بر مبنای همان اعترافات – بصورت كيفرخواست دادستانی- روانه دادگاه شدن! 28 سال است كه ارث و ميراث خرس به كفتار می رسد و هنوز تمامی ندارد. ماجرائی كه با اعتراف گيری از آيت الله شريعتمداری و به ابتكار حجت الاسلام ريشهری و علی فلاحيان آغاز شد و به اسدالله لاجوردی و حسين شريعتمداری و سعيد امامی رسيد، بعدها پوستينی شد بر تن قاضی مرتضوی و بازجوهای قد و نيم قدی كه با فرماندهان سپاه نيز نشست و برخاست داشتند.

                گروه وبلاگ نويسانی با جنجال به تلويزيون آورده شدند تا سناريوی فرار و بازگشت فرج سركوهی روزنامه نويس از تركمنستان به فرودگاه مهرآباد تهران ادامه يابد. از آن گروه، اغلب از ايران خارج شدند. همچنان كه پيش از آنها گروه های ديگری از وبلاگ نويسان جوان جلای وطن كرده و بعدها شماری از آنها جذب راديوهای فارسی زبان خارج از كشور شدند تا اگر دستی در روزنامه نويسی هم ندارند، لااقل سايت های اين راديوها را سروسامانی بدهند كه الحق نيز دادند و امروزه سايت های راديوهای خارج از كشور گاه از خود اين راديوها طرفداران بيشتری دارد!

                روزبه ميرابراهيمی از شمار يكی از معروف ترين پرونده های موسوم به "وبلاگ نويسان" است كه دست قاضی مرتضوی به گلويش رسيد. شماری از وبلاگ نويسانی كه با او دستگير شده بودند از ايران كوچ كرده و مهاجر سياسی- وبلاگی شده اند. دادگاه آن وبلاگ نويسان كمتر در ايران مانده و بيشتر به مهاجرت رفته بالاخره تشكيل شد و ميرابراهيمی به دفاع از خويش برخاست. او و ديگرانی كه اكنون به مهاجرت رفته اند، پس از رهائی از زندان مرتضوی آنچه را بر آنها گذشته بود را با حضور در مجلس ششم تشريح كردند و گفتند كه چگونه از آنها اعترافات تلويزيونی گرفته اند. چند تنی از نمايندگان مجلس ششم هنگام شنيدن سخنان آنها گريستند و توصيه كردند عين همين گزارش را به رئيس قوه قضائيه بدهند و آنها پس از مدتی با آيت الله شاهرودی ملاقات كردند و يكبار ديگر گفتند با آنها در زندان چه كرده اند. رئيس قوه قضائيه نيز منقلب شد و دستور رسيدگی داد، اما آن دستور نيز مثل بسيار از دستورات و توصيه ها و فريادهای اعتراضی ديگر راه بجائی نبرد زيرا قاضی مرتضوی آمده بود "غائله را ختم كند" و آنكه چنين ماموريتی به او داده بود نبايد پشت او را خالی می كرد.

                اين اشاره مختصر به گذشته شايد لازم بود تا دقيق تر دانسته شود روزبه ميرابراهيمی در متن دفاعيات خود چه می گويد و به چه دوران و چه افرادی اشاره می كند. ما سعی كرديم خواننده اين اعترافات را به گذشته برده تا دفاعيات را "در زمان" بخواند.

                مجلس ششم ديگر نيست و افشاگری و مقاومت های كميسيون اصل 90 آن نيز به تاريخ مجلس درايران پيوسته است. نفس مطبوعات بريده است، چنان كه قاضی مرتضوی حالا به همراه گارد محافظ خود برای تدريس "حقوق خبر" به دانشگاه می رود و تدريس می كند! حسين شريعتمداری در يك گامی اعلام آزمايش بمب اتمی در ايران است و حسن شايانفر مديرداخلی كيهان كه از سعيد امامی درس آموخته همچنان در پشت صحنه سرگرم امنيتی كردن فرهنگ و هنر در جمهوری اسلامی است. هيچكس حق بر زبان آوردن نام زهرا كاظمی را ندارد. قاضی مرتضوی بر اين تصور است كه خاك تاريخ بر اين قتل نيز خواهد نشست. اين نام ها را در اينجا آورديم تا در متن دفاعيات روزبه مير ابراهيمی اين گذشته ها را بخاطر داشته باشيد.

                حال بخوانيد متن دردانگيز دفاعيات روزبه مير ابراهيمی را د رهمين شماره پيك نت. آنچه او می گويد، يك برگ از دفتر 28 ساله زندان و اعتراف و اعدام و قضاوت در جمهوری اسلامی است.



                Comment


                • I just found out that the Israeli authorities are going to release funds to the Palestinian president, Abu Mazen, collected by the Israelis as taxes that belong to the Palestinians. They did so by taking all possible measures so that the tax revenues would not go to the Hamas government of the Palestinian territories.

                  People, masses better said, have very short memories. Politicians usually know this very well. This is true for the majority of the electorate all over the world. It's therefore true also for the majority of the masses, no matter democracies or not. Does anyone remember how the Palestinians got the post of prime minister the first place? Palestinians, during the time of Arafat, did not have a prime minister. They only had a president. The president was Yasser Arafat and nobody could contest his authority, and he was popular, so the outcome of any fair election would be Yasser Arafat's re-election.

                  But the Israelis, backed by the US, thought that they could not deal with Arafat. So they thought that the only reasonable way to undermine Yasser Arafat would be to create the post of prime minister, so that they would be dealing with a more "reasonable" prime minister rather than Mr Arafat with whom decades of negotiations had reached almost nothing. This is what the Israeli and American leaderships thought, not necessarily me. And they acted upon it. So the Palestinians got a prime minister.

                  The second prime minister who survived was Abu Mazen, who later became the president of the Palestinians. Israelis and Americans dealt well with Abu Mazen, as the prime minister, and they pressured Arafat to give up the roles of the president, so the prime minister would have more executive authority and the president would be more symbolic than anything. And Arafat reluctantly did so.

                  Times changed, and Abu Mazen who was and is supposed to be a symbolic figurehead as elected president has become the favoured counterpart for negotiations, and the Hamas-ruled government has become the "unreasonable" actor in the whole Middle East peace affairs. So, the Israelis and the Americans themselves created the post for prime minister and undermined the presidency a couple of years ago and they are the ones who are doing exactly the opposite, negotiating with the president and undermining the prime minister now!

                  In the past few years there have been so many lessons to be learnt from the Middle East, obvious to any clear mind, and all these lessons have been the outcome of wrong American interference. What Israel does to the neighbourhood is Israel's burden, and although it may cause global outrage or other conflicts, the more important issue is that Americans with their more authoritative and masculine approach that go beyond Israel's immediate borders cause much greater problems.

                  The wrong policies have been toward Afghanistan, Iran, Iraq, Lebanon, and Palestine, ie everywhere Americans have done anything or have decided anything about, regarding the Middle East. None of the affairs have been fruitful. I don't necessarily blame America. I always thought America was and is a far better bully than any other possibilities out there, such as Russia, China, or powerful European countries. Nevertheless American wrong actions are often directed not by a person or a clique but by democratically elected governments, who are also open to change in ideologies, from liberal to conservative and vice versa. Opposite to the past experiences of world bullies who were bound either to a dictator or a single ideology.

                  Putting aside the philosophy of American supremacy, my point is to show what America has got wrong, especially the Bush administration, regarding its approach to the Middle East. Hopefully there will truly be lessons learnt and maybe the Middle East could move toward a better future.

                  The quintessential idea that America did not understand and still does not seem to have understood is that people are different. You shall not approach other peoples as if they saw things like you do. This seems quite straightforward but not as clear to comprehend as it sounds theoretically. For example, in Afghanistan, America thought that so long as the Taliban were weakly armed and few in numbers all the allied forces needed to do was to put a new government in place and keep a very small number of troops to guard the high-ranking officials in the Afghan government.

                  The result has been that it has been more than 5 years and the Taliban are still powerful, far from having died out. In Iran, Americans thought that the Islamists are so weak that there is a great chance of them imploding easily if pressured, and the result has been that the Islamists have become even more powerful. Iraq is such a clear mess there is no need to go in detail, because that would take too long. Lebanon has not only lost the chance of becoming peaceful and a functional democracy, but Hezbollah has become stronger, and it has been the American opposition that has actually made Hezbollah stronger. And in the Palestinian territories American favouritism toward the moderate president has also made the president seem like a puppet, therefore making him weaker, and making Hamas stronger.

                  Americans do not yet understand that the Middle East is at least a century or two behind where the Western world stands now. The best way to deal with the Middle East, is to have as little interference as possible, but at the same time, in order to secure the flow of oil and also to maintain some sort of security, to follow a policy of pursuing overall stability, rather than overall mayhem, as is the case now.

                  One fallen and weakened state will not do much harm to the Middle East, but the same thing happening to many states at the same time is a scenario that can be best exploited by terrorists, and not even a superpower like the US can face a mess extending from Sudan, to Somalia, Palestine, Lebanon, and Kashmir or even Indonesia.

                  And local strongmen are usually best equipped to create stability, so if America wants to promote democracy it'd better concentrate on one state, to see how things go, rather than putting up with many local bullies at the same time. Even bullies at the lowest stage of bullying where all they control is an alley, or a village, know that in order to continue bullying you need to have as few enemies as possible at one time, and deal with them one after another, and not all at the same time. Afterall angry people can do a lot, even if they are weak. And the possibility of controlling one angry man is far greater than two, three or more angry men.

                  Comment


                  • در پی تصويب طرح تجديد نظر ايران در روابطش با آژانس بين المللی انرژی اتمی از سوی مجلس شورای اسلامی و تأييد اين مصوبه توسط شورای نگهبان، شورای عالی امنيت ملی ايران از تشکيل کميته ای به منظور تعيين روابط جمهوری اسلامی با آژانس خبر داده است.
                    روند فوق نشان می دهد که بر خلاف توصيه برخی محافل افراطی متنفذ در هيئت حاکمه ايران مبنی بر خروج اين کشور از پيمان منع گسترش تسليحات هسته ای (ان پی تی)، مجموعه نظام سياسی در شرايط حاضر قصد ندارد در واکنش به تصويب قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنيت سازمان ملل عليه برنامه های اتمی و موشکی جمهوری اسلامی، دست به اقدام تندی بزند.

                    در واقع نمايندگان مجلس شورای اسلامی که پيش از اين تهديد کرده بودند که در مقابل هرگونه تحريم ايران، خواستار قطع همکاری جمهوری اسلامی با بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی خواهند شد، در مصوبه خود صرفاً خواستار تجديد نظر دولت در روابطش با آژانس شدند، بدون آنکه وارد محتوای روابط جديد با آژانس شوند.

                    به سخن ديگر، نمايندگان مجلس بدون ملزم کردن دولت به اقدام خاصی در برابر آژانس بين المللی، توپ را به زمين دولت پرتاب کردند تا خود در اين باره تصميم بگيرد.

                    به نظر می رسد مجلس شورای اسلامی با مصوبه کلی خود از سويی خواسته است تا در مورد وعده های قبلی اش منفعل ظاهر نشود و از سوی ديگر مسئوليت عواقب هر گونه تجديدنظر در روابط ايران با آژانس را به دوش دولت بيندازد.

                    اين در حالی است که دولت نيز به نوبه خود، مسئوليت اصلی را در زمينه هدايت برنامه اتمی ايران و مسائل ديپلماتيک ناشی از آن به عهده ندارد و شورای عالی امنيت ملی تصميم گير اصلی در اين مورد است.

                    از همين رو، پيش از اينکه دولت محمود احمدی نژاد امکان يابد که در باره اقدامات خود برای عمل به مصوبه مجلس اظهار نظر کند، علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی از تشکيل کميته ای برای تعيين روابط تازه ايران با آژانس خبر داده است، کميته ای که مشخص نيست تصميم گيری آن تا چه مدت به درازا می کشد.


                    واقعبينانه ترين راه پيش روی جمهوری اسلامی برای حل بحران اتمی خود بازگشت به ديپلماسی دوران رياست جمهوری محمد خاتمی است



                    به عبارت روشنتر، نظام سياسی ايران تصميم گرفته است که در مواجهه با شرايط تازه پس از تصويب قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنيت سازمان ملل، به شيوه گذشته خود در برابر فشارهای جهانی ادامه دهد، بدين صورت که نه در مقابل خواست قدرتهای بزرگ و سازمان ملل تسليم شود و نه به طور ناگهانی دست به اقدامی زند که سبب اوج گرفتن سريع بحران گردد.

                    از آنجا که اين نوع رفتار سبب کاهش فشارها يا حل بحران هسته ای ايران نخواهد شد، به نظر می رسد که با گذشت زمان، جمهوری اسلامی بيش از پيش مجبور به انتخاب قاطع بين مصالحه يا مقابله کامل با شورای امنيت سازمان ملل خواهد شد.

                    ظاهرا مسئولان ايرانی اميدوارند که روند تحولات منطقه خاورميانه، بخصوص آنچه در عراق، لبنان و فلسطين جريان دارد، آمريکا را به تجديد نظر در سياست خود در برابر ايران وادار سازد و فرصت تازه ای برای گفتگوی بی قيد و شرط دو کشور همراه با انعطاف در مواضع واشنگتن نسبت به برنامه هسته ای ايران ظهور کند.

                    اما اين اميدواری به نظر می رسد زمينه های عينی اندکی داشته باشد، چراکه ظاهراً ايالات متحده و شرکايش به جای آنکه در صدد جلب همکاری ايران برای مهار بحرانهای خاورميانه از طريق ارائه امتياز به اين کشور باشند، مهار ايران را به عنوان سرآغاز حل و فصل ساير بحرانهای خاورميانه در دستور کار خود قرار داده اند.

                    بدين لحاظ، اگر جمهوری اسلامی بخواهد بر ادامه برنامه هسته ای خود پافشاری کند، حتی اگر دست به اقدام غيرمنتظره ای هم نزند، به رويارويی تمام عيار با شورای امنيت يا قدرتهای بزرگ جهانی کشيده خواهد شد.

                    با توجه به موارد فوق، به نظر می رسد که واقعبينانه ترين راه پيش روی جمهوری اسلامی برای حل بحران اتمی خود بازگشت به ديپلماسی دوران رياست جمهوری محمد خاتمی باشد.

                    در آن دوره، هيئت مذاکره کننده ايرانی به منظور اعتمادسازی با جهان خارج، با تعليق عمليات غنی سازی اورانيوم در تأسيسات هسته ای ايران موافقت کرد.

                    هيئت مذاکره کننده ای که بعد از به قدرت رسيدن محمود احمدی نژاد شکل گرفت، با متهم کردن هيئت پيشين به انفعال و "وادادگی" در برابر غرب، تصميم به ازسرگيری غنی سازی اورانيوم گرفت، با اين ادعا که نظام بين الملل را در برابر عمل انجام شده قرار خواهد داد و به پذيرش برنامه اتمی ايران متقاعد خواهدکرد.

                    اما اينک روشن شده است که نظام جهانی، برنامه اتمی ايران را برنمی تابد، بنابراين، تصميم گيران کنونی ايران يا بايد به روند رويارويی تا آخرين مراحل آن ادامه دهند يا اينکه به ديپلماسی دولت پيش از خود بازگردند.

                    Comment


                    • Although I do agree with most of the points that you have raised about the crimes against humanity that are happening around the world and the evilness of the mullahs and IRI, but I feel there were a few important points that you have missed in your argument and I thought it would be appropriate for me to try and point them out.

                      Firstly on the issue of the holocaust. I do agree that this was only one of the many horrific crimes against humanity that happened in the hands of Europe and there were many worse crimes committed by Europe and other countries.

                      There were several crimes of genocide carried by other countries both during World War II, and during the years before and after it. There are also many war crimes and crimes against humanity that are happening right now as we correspond and most of them are going unnoticed or even get covered up by the West just because it does not serve their interest to bring these events into light.

                      However there was one major difference between the victims of holocaust and the victims of other war crimes (Including U.S nuclear attacks on Hiroshima and Nagasaki) The victims and survivors of holocaust and their descendants had money and had tones of it. That was how and why they could have their voice heard and get justice. But the rest of victims did not and that is why they were forgotten.

                      I know I must come across as a horrible person. But I am afraid this is the fact of life.

                      Notting in this world is for free. NOT EVEN JUSTICE. If one has enough money and influence then they can get justice or even injustice to swing in their in their favour. On the other hand if one does not have any money or fanatical and political influence then they do not matter. The crimes against them will be covered up or at best will be forgotten. This is true both on individual and international basis.

                      For example I can draw your attention to the case of O.J Simpson the famous American footballer some years ago. As we all remember very well, all the evidence was pointing into his guilt, but because he had loads of money and got the best lawyers in U.S he got away with murder. On the other hand every day we can see in the news the miscarriages of justice against some poor innocent guy who happiness to be at the wrong place at the wrong time. Usually they had to serve several years in prison or even be executed for the crimes that they did not commit and years later it was revealed that they were innocent. Of course by that time it was too late as they have spend most of their lives in prison or in some cases have even died without getting any justice.

                      The same rule applies to international affairs. Only those people with enough financial and as a result political backing get their justice and the rest are forgotten. As example I draw your attention to the same period in time when the crimes of holocaust were happening. Toward the end of Second World War as we all know, U.S dropped two nuclear bombs on Hiroshima and Nagasaki and indiscriminately killed many hundreds of thousands of innocent Japanese civilians. But did we condemn it as an act of genocide or war crime? NO. Did the American policy makers have to answer for their crime in Nuremberg? Of COURSE NOT.

                      So as you see that is why the holocaust got the publicity it deserves and the rest of the war crimes did not.

                      As for the Iranian people with strong opinions about holocaust and outrage on Tehran conference, that should not surprise you at all. We Iranians have always been "Kaseye az Aash Daagh Tarr" and always more concerned about others than our own.

                      In fact as I remember when the Iraqi court under UK and U.S influence decided not to prosecute Saddam Hussein for his illegal invasion of Iran and his army's war crimes against our people, I was expecting some of these laud mouths to express some concern for the rights of their own people. But,

                      Did I see any opinions of outrage about that on this site? NO.

                      Did I see people call the lives of those young men who fought the armed to teeth Saddam's army and died for their country as Sacred? NO.

                      Did I see any body to mention all those chemical and biological weapons supplied by the West, which killed our people? NO.

                      Did I hear any one questioning the West and U.S morality for supplying those weapons of mass destruction and looking the other way while Saddam was using them? No.

                      Did I hear any body highlight the death destruction and rapes that were committed by Saddams Army while they were being supported by U.S and Europe?

                      Well! NO OF COURSE NOT.

                      This was simply because those poor victims did not have a powerful media on their side, to highlight their suffering and the injustice that they have endured. Also Their descendants could neither give us a Green Card nor could help us to find a job or buy a house and settle in Europe or U.S

                      You see for us Iranians it is not very fashionable to defend the rights of each other and stand up for our fellow countrymen. We prefer to kiss foreign *** any day rather than standing up for our own national interests. Now some kiss Arab *** in order to get into heaven and others kiss Western *** in order to get into U.S and Europe.

                      There was also another point that you have made in your article and I thought it needs a bit more attention.

                      It seems you and a lot of other people inside and out of Iran still believe those who run the Iranian government are stupid. Well, This could not be further from the fact.

                      It is a very dangerous mistake to underestimate ones enemy. Have you ever heard of the phrase by Sa'di?

                      Doshman naatavaan hagheer o bichaareh shemord

                      Mullahs and their cronies can be accused of lots of things such as being evil, dubious, traitors, murders, dictators, criminals, terrorists, even fascists and a lot more. But one thing that they definitely are NOT is being stupid, especially when it comes to international affairs. Otherwise a bunch of stupid people could not hijack and rule a country for more than quarter of a century

                      Too often our hate and resentment toward the mullahs have made us to think of them as stupid. As a result time and time again we have overlooked their plots, evilness and their deception. A mistake that stopped us from understanding and countering these acts.

                      I do agree that mullahs do not care about people of Iran or the country's economical and social affairs because they are to busy serving their own interest and steeling our national assets and resources.

                      For a long time I was puzzled by the fact that mullahs give millions of dollars of our money to terrorist groups such as Hezbollah, Hamas and the other shadowy groups, when they could easily take this money for themselves and put it in their Swiss accounts. So the question was why??

                      The last thing they could be called is being generous. In fact I still remember a little story I heard from my grand father ages ago. The story goes:

                      One day a mullah was drowning in a pond and people gathered around the pound asking him give us your hand and we will save you but he mullah refused to do so. A wise man (Rend) was passing and saw what was happening so he went to the edge of the pond took off his waist band (Shaal) and throw it to the mullah and told him take the other end of this Shaal. The mullah jumped and took the Shaal and they pooled him to safety. Everybody was amazed and puzzled by this event and asked the man why did he (the Mullah) answer your call and took the shaal but did not give his hand to us so that we could save him. The man answered: "That is because mullahs always take and never give".

                      Comment


                      • So as you see this is the fact that mullahs do not give money or support to anybody for free. Also as I think we can both agree mullahs could not really give a damn about the people Palestine or Lebanon when they do not even care about their own people.

                        So the question still remains. Why spending all this money?

                        Have you ever heard of the mosquito that fought the elephant and killed it? As the story goes the mosquito went up the elephant's trunk and started stinging and sucking the elephants blood as a result the elephant was in so much pain that it kept banging its head against a rock until it died.

                        The same strategy is being applied by mullahs here. They know very well that they cannot take on the U.S or Europe directly. But they know that Israel is one of their major allies and hence vulnerabilities in the region. They know very well about the Jewish influence in U.S and total grip hold of their money on Wall Street and hence U.S economy. Some people call Israel as the 51st state of America. But I call it the first state. Israel has influence over most of the U.S policies around the world. So by threatening Israel and keeping it on its toes one can easily irritate U.S and even influence its behaviour.

                        The same principal applies to the situation of Iraq today. As the report by Iraq Study Group points out, the only way for the West to get out of Iraq in one piece and prevent the deterioration situation to a full blown civil war and break up of Iraq, is negotiating with IRI. Other wise they can bet their bottom dollar that the situation would definitely escalate to kayos and the instability will spread to the wider Middle East and Persian Golf area. This would be a disaster for them both in terms of security and terrorist activities, and in economical terms and jeopardising their oil supply. that gives IRI a strong bargaining position to get what they want from the west.

                        Also unlike the Shah who was totally dependent on the West and their support, these people do not keep all their eggs in one basket and keep every body interested. From China to Russia and Europe they show interest to bargain and never give away all the game. they keep these countries interested and on their toes and keep their cards very close to their chest

                        So as you see regardless of how we feel about Mullahs or their behaviours we have to understand their plots and take them seriously for what they are. That is if we are ever to defeat them.

                        The same principal applies to this holocaust conference in Tehran. I assure you that mullahs and their cronies in Tehran do not care one way or the other about this event. Whether it has happened or not and what was its scale, does not concern them at all. In fact they have never cared about the humanity or the rights and interests of anybody but themselves.

                        What they see here is an opportunity to exploit the sectarian divides within Western and especially European community. In fact they have watched the same game being played by the west in different countries around the worlds for many years. They know very well about the principal of divide and conquer. They have understood how this weapon was used all trough the history to provoke people of countries around the world against their own countrymen and how it destroyed and divided most strong countries in the world and reduced them to a hand full of small vulnerable states with no power or influence in worlds stage.

                        The fact is that the mullahs and their cronies understand very well the unresolved issues from World War II, and the sectarian fault lines that runs through European society. They have observed these societies very well during the past 27 years and are very well aware of the social unease and slow but sure rise of anti-Semitism in Europe and U.S.

                        Now, what they are doing is to exploit these factors to their own advantage and that is the purpose of such conferences and claims.

                        Now if we put our hate (although totally justified) for mullahs aside for a moment and examine the evidence more rationally we can see the extend of danger that they impose on us the rest of the world

                        Please note that by writing the above assessment by no mean I am trying to praise or justify the mullahs or their monstrous actions. But in order to fight and defeat an enemy as dubious and dangerous as them one can not afford to over look their systematic evilness and strong points.

                        Comment


                        • درگيريهای جاری در عراق و افغانستان در سال 2006 نيز بار ديگر بر دورنمای امنيت جهانی سايه افکنده بود و بنظر می رسد که همين وضعيت در سال آينده نيز ادامه پيدا کند.


                          ميانگين تلفات روزانه ناشی از خشونت ها در عراق اکنون تقريبا روزانه 100 نفر است

                          تقريبا تنها وجه اشتراک ميان دولت پرزيدنت بوش و سازمان القاعده اين است که هردوی آنها عراق را کانون درگيری خود می دانند.

                          البته عراق در دوران صدام حسين ارتباط بسيار اندکی با القاعده داشت اما پيروان اين سازمان از آشفتگی اوضاع عراق بدنبال تهاجم سال 2003 به آن کشور و تصميم فاجعه بار انحلال ارتش عراق بهره برداری کاملی کرده اند.

                          القاعده هميشه با هماهنگی ديگر گروهای ستيزه جو دست به عمل نمی زند و در سال 2006 نشانه هایی از تنش در ميان خود اين ستيزه جويان نيز مشاهده شد. اما رويهمرفته، ستيزه جويان بخش عمده ای از عراق را برای حکومت مرکزی غيرقابل اداره کرده اند.

                          در عين حال ماهيت درگيری نيز، از حمله به نيروهای آمريکايی و عراقی، به نوعی جنگ داخلی خفيف بر مبنای تعارضات فرقه ای تغيير شکل داده که طی آن شبه نظاميان شيعه و سنی به يک سلسله حمله و انتقام کشی ظاهرا بی پايان عليه يکديگر دست می زنند.

                          انسجام از دست رفته

                          تقريبا هيچ نقطه ای خارج از منطقه سبز بغداد - که بشدت از آن محافظت می شود - چه برای عراقی ها و چه برای خارجی ها امن نيست.


                          عراق در سال 2006
                          ژانويه – ائتلاف متحد عراق به رهبری شيعيان برنده انتخابات می شود اما نمی تواند اکثريت مطلق را کسب کند
                          فوريه به بعد – بمب گذاری در حرم شيعی در سامره موجی از خشونتهای فرقه ای را به دنبال می آورد
                          مه – دولت تازه ای تشکيل می شود، ماهها بن بست سياسی خاتمه می يابد.
                          ژوئن – مصعب الزرقاوی رهبر القاعده در عراق به هلاکت می رسد.
                          نوامبر – صدام حسين به جرم جنايت عليه بشريت به اعدام محکوم می شود.
                          دسامبر – گزارش گروه بررسی مسايل عراق منتشر می شود. در اين گزارش وضعيت در عراق وخيم توصيف شده است.

                          کشتارها که گاه برای انتقام و گاه برای مقاصد سياسی صورت می گيرد عادی شده است.

                          اغلب اشخاصی که ربوده می شوند دستبد زده شده، با مته برقی شکنجه می شوند و سرانجام جسدشان در زباله دانی ها رها می شود. بمب گذاری انتحاری بطور روزمره در بغداد و بخصوص محلات شيعه نشين آن اتفاق می افتد و روزانه بطور متوسط 100 تن در اين رويدادهای خشونتبار جان خود را از دست می دهند.

                          هنگامی که در زمان صدام از عراق بازديد کردم دريافتم که بيشتر مردم در سايه ترس از يک رژيم جبار زندگی می کردند.

                          در سال 2003 وقتی پس از شروع جنگ به عراق برگشتم، در جنوب عراق ديدم که سرنگونی صدام آرامشی ايجاد کرده است.

                          با اين حال امروز هزاران تن از کسانی که توانسته اند از عراق جان سالم به در ببرند در اردن، سوريه و کشورهای حاشيه خليج فارس به دنبال آرامش می گردند.

                          حتی بسياری از شيعيان که در زمان صدام مورد آزار قرار می گرفتند می گويند که در آن زمان امنيت بيشتر بود.

                          تمام عراق به اندازه بغداد و استان انبار ناامن نيست. بيشتر مناطق کردنشين شمال عراق آرام و مرفه است.

                          اما انسجامی که کشور در زمان صدام داشت از ميان رفته است. هرچند که آن انسجام به قيمت حقوق بشر و جان مردم تمام می شد.

                          مشکل بوش بر سر دو راهی

                          دولت آمريکا که دير توانست بپذيرد که اشغال عراق چه عواقب بدی داشته، متعهد است که برای عراق نيروی پليس و ارتشی ايجاد کند که بتوانند از کشور محافظت کنند تا نيروهای ائتلاف بتوانند سرانجام از عراق خارج شوند.

                          اما در اين ميان مسايل فرقه ای و حرفه ای بسياری در اين راه هست.

                          شبه نظاميان در نيروی پليس رخنه کرده اند. مردانی در لباس پليس سنی ها را می ربايند و تعداد بسيار کمی از واحد های عراقی بدون حمايت و رهبری نيروهای آمريکايی قادر به فعاليت هستند.

                          نهايتا سرنوشت عراق تا حد زيادی به اقدامات جورج بوش و چگونگی پيروی او از توصيه های گروه های مشاورانش بستگی خواهد داشت.

                          يکی از اين گروهها گروه بيکر-هميلتون است که خواهان دخالت دادن سوريه و ايران در حل مشکلات عراق است. حرکتی که نياز به يک عقبگرد کامل از سوی واشنگتن دارد که اين هر دو کشور را حامی تروريسم می داند.

                          در عين حال، ادامه خشونت در عراق به عضوگيری شبکه های جهادی و تبليغ برای ايدئولوژی افراطگرايانه در سراسر جهان کمک می کند.

                          و تا هنگامی که خشونت در عراق ادامه دارد، القاعده هم می تواند در خاورميانه پايگاهی برای خود بيابد.




                          افغانستان

                          پس از چهار سال افتادن به ورطه فراموشی، بحران افغانستان در سال 2006 شدت پيدا کرد.

                          از ابتدای سال 2006 تا روز هجدهم ماه دسامبر اين سال 190 تن از سربازان نيروهای ائتلاف در افغانستان کشته شده اند که اين رقم بيشتر از تلفات همه سالهای گذشته است.


                          شمار حملات طالبان در سال 2006 رو به افزايش بود

                          در همين حال تلفات افغانها، چه نيروهای طالبان، چه قوای دولتی و چه افراد غير نظامی به هزاران تن بالغ شده است.

                          به نظر می رسد که طالبان تاکتيکها و روشهای جنگی را از جنگ عراق فرا گرفته باشند. حملات انتحاری و بمب گذاری در کنار جاده ها به امری عادی تبديل شده است. هر دوی اين نوع حملات در افغانستان تازگی دارند.

                          در اوايل سال 2006 فرماندهان طالبان در جنوب افغانستان اعلام کردند که در برابر ورود نيروهای ناتو به جنوب مقاومت خوهند کرد.

                          وزير دفاع بريتانيا، دز براون، نيز بر اين نکته تاکيد کرده که طالبان بجای جنگ و گريز، اين بار به مقاومت و دفاع روی آورده اند.

                          اما با وجود تلفات طالبان، اشتباه است که تعداد کشته ها را حمل بر توفيق عمليات نظامی عليه طالبان کنيم. هر کشته از طالبان، موجی از خونخواهی را به راه می اندازد و اقوام او یا به شرکت در نبرد و يا به تامين مالی ستيزه جويان روی خواهند آورد.

                          نبرد برای بدست آوردن دلها

                          در سال 2007 جلب حمايت جمعيت افغان نشانه ای از موفقيت ناتو تلقی خواهد شد.

                          تا کنون تلفات غيرنظامی بر تلاش برای بازسازی افغانستان سايه افکنده است.

                          برای افغانها نهايت کار اين است که آيا در آينده با دولت منتخب و مورد حمايت ناتوی حامد کرزی سر و کار خواهند داشت و يا بايد با نيروهای بشدت با انگيزه و خوب آموزش ديده اما بيرحم طالبان رويارو شوند.




                          لبنان

                          سال 2006 بعد از 16 سال بار ديگر شاهد بروز مجدد درگيريها در لبنان بود.


                          زخم های جنگ اخير با اسرائيل هنوز در لبنان قابل مشاهده است

                          جنگ يک ماهه ميان اسرائيل و حزب الله در تابستان اين سال برای هر دو طرف بی نتيجه پايان يافت. حملات زمينی و هوايی اسرائيل نتوانست ضربه ای کارساز به شبه نظاميان مورد حمايت ايران وارد کند و اسرائيل حتی نتوانست دو سرباز اسير خود را آزاد کند.

                          با اين حال حزب الله تلفات سنگينی داد و اسرائيل اين نکته را روشن کرد که هر تحريک مشابهی توسط حزب الله در مرزهای اسرائيل حملات دردناک سنگينی را متوجه لبنان خواهد کرد.

                          با اين حال خسارات ناشی از جنگ بر زيربنای زندگی غيرنظاميان لبنان بر محبوبيت حزب الله افزود و حتی سنی ها و مسيحيان نيز از آن حمايت کردند.

                          در منطقه اين بدبينی جود دارد که درگيری ميان حزب الله و لبنان هنوز خاتمه نيافته و می تواند در آينده نزديک از سر گرفته شود.




                          ايران

                          برنامه هسته ايران دردسر عظيمی در واشنگتن، اروپا، کشورهای عرب حوزه خليج فارس و بيش از همه در اسرائيل ايجاد کرده است.


                          آقای احمدی نژاد در مورد مساله هسته ای از موضع خود تکان نخورده است

                          موضع رسمی ايران اين است که اين برنامه صرفا برای مقاصد صلح آميز و غيرنظامی از قبيل توليد انرژی است.

                          با اين حال تحليلگران نظامی اعتقاد دارند که زرادخانه موشکهای دوربرد ايران بدون استفاده از کلاهکهای شيميايی يا هسته ای بی معنا خواهد بود. ايران سابقه پنهان کردن برنامه غنی سازی اورانيوم خود را نيز دارد.

                          در سرتاسر سال 2006 دولت تندرو محمود احمدی نژاد پيشنهاد غرب برای برخورداری از کمکهای فنی در ازای کنار گذاشتن طرح غنی سازی اورانيوم را رد کرد. اين طرحی است که اجرای آن برای توليد بمب هسته ای ضروری است.

                          بر مبنای خوشبينانه ترين تخمينها ايران هنوز چندين سال با توليد سلاح اتمی فاصله دارد اما به گفته همين تخمين ها تقريبا شکی نيست که ايران قصد توليد چنين سلاحی را دارد.

                          اسرائيل که رئيس جمهور ايران بارها منکر حق حيات آن شده طبيعتا در اين مورد نگران است.

                          اما برخلاف عراق که اسرائيل در سال 1981 تاسيسات هسته ای آن را با حمله هوايی درهم کوبيد، ايران امکانات اتمی اش را در اعماق زمين پنهان کرده است.

                          بنابراين در واشنگتن اين را با بی ميلی پذيرفته اند که راه حل نظامی ساده ای برای جلوگيری از دستيابی ايران به بمب اتمی وجود ندارد.

                          Comment


                          • با آنکه مقام های رسمی اسراييل چند بار اعلام کرده اند که برای خنثی کردن برنامه اتمی ايران نقش «پيشتاز» را بازی نخواهند کرد، اما اظهارات و تحرکات اخيربرخی از آنها نشان می دهد که در اين مورد توان خويشتنداری ندارند.
                            دولت اسراييل مدعی است که ايران در پی دستيابی به سلاح اتمی تحت پوشش يک برنامه هسته ای غير نظامی است و از همين رو، با تاکيد بر اظهارات محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران مبنی بر لزوم محو اسراييل از صحنه روزگار، جمهوری اسلامی را بزرگترين تهديد عليه موجوديت خود از ابتدای تاسيس اين کشور تاکنون می داند.

                            با اين حال، اسراييلی ها اصرار دارند که برنامه اتمی ايران را نه فقط خطری عليه خود بلکه تهديدی عليه «جهان آزاد» معرفی کنند و از اين طريق قدرت های بزرگ غربی را به رويارويی با ايران ترغيب کنند.

                            بر همين اساس، مقام های اسراييلی ضمن آنکه احتمال حمله نظامی به تاسيسات هسته ای ايران را از سوی خود رد نکرده اند، ولی اغلب بر اين نکته انگشت گذاشته اند که اسراييل نبايد مسئوليت خنثی کردن برنامه هسته ای ايران را به دوش گيرد و يا پيشتاز يک ائتلاف بين المللی عليه جمهوری اسلامی شود.

                            پافشاری برخی از مقام های اسراييلی به دور نگه داشتن کشورشان از بحران اتمی ايران معمولا به دلايلی مانند ناتوانی فنی اسراييل از حمله به تاسيسات هسته ای ايران، آسيب پذيری دولت عبری در برابر حملات گروههای متحد ايران در منطقه و يا تحريک شدن مسلمانان جهان به حمايت از جمهوری اسلامی در صورت انجام چنين حمله ای، نسبت داده می شود.

                            دليل مهمتر اما ظاهرا اين است که دولت اسراييل به قاطعيت آمريکا و متحدان اروپايی و آسيايی آن برای خنثی کردن برنامه هسته ای ايران اطمينان دارد، قاطعيتی که اهود اولمرت نخست وزير اسراييل تا کنون چندين بار در باره آن سخن گفته است.

                            با اين همه، روند کند تصميمات بين المللی عليه ايران، ضعف سياسی جرج بوش در داخل آمريکا و حذف برخی از چهره های نئو محافظه کار مخالف ايران از حاکمه آمريکا در پی پيروزی دمکرات ها در انتخابات کنگره، برخی از رهبران اسراييل را نسبت به قاطعيت آقای بوش برای مقابله با ايران به ترديد انداخته است.

                            بنيامين نتانياهو رهبر حزب ليکود اسراييل اخيرا طی مقاله ای حل بحران هسته ای ايران را بدون توسل به اقدام نظامی امکانپذير دانسته، اما دستيابی به اين هدف را به تحرک شديد اسراييل برای برانگيختن جامعه جهانی عليه جمهوری اسلامی مشروط کرده است، تحرکی که به زعم وی دولت آقای اولمرت از آن طفره می رود.

                            در واقع آقای نتانياهو از دولت اسراييل می خواهد که بدون پرده پوشی جهان را عيله ايران بسيج کند، اقدامی که صرف نظر از توان واقعی اسراييل برای انجام آن، برخی از سياستمردان ديگر نسبت به آن محتاط هستند.

                            برای نمونه، دان مريدور وزير دارايی پيشين اسراييل و با گرايش راست – ميانه که از مدتها پيش رياست يک گروه تحقيق برای بررسی ميزان تهديد ايران عليه اسراييل را بر عهده دارد، از زمامداران تل آويو خواسته است که در باره ايران کمتر سخن بگويند و در پی چاره انديشی عملی در اين مورد باشند.

                            در واقع، تفاوت نظر دادن مريدور و بنيامين نتانياهو در اصل ضرورت تحرک اسرييل برای مقابله با ايران نيست، بلکه اختلاف آنها در اين است که يکی خواهان يک ديپلماسی پنهان و کمتر جنجالی برای تحريک کشورهای جهان عليه ايران است و ديگری علنی بودن تحرکات ديپلماتيک را ترجيح می دهد.

                            شايد درخواست ايگدور ليبرمن وزير امور تهديدات استراتزيک در کابينه اهود اولمرت را از دبير کل سازمان ملل برای لغو عضويت ايران در اين سازمان بين المللی، بتوان نشانه ای از گرايش دولت اسراييل برای علنی کردن فعاليت های ديپلماتيک آن عليه ايران دانست هر چند که به علت مواضع افراطی ايگدور ليبرمن، نمی توان در باره نظر مساعد ساير اعضای کابينه نسبت به تحرکات وی مطمئن بود.

                            با اين حال، شاهد ديگری هم از علاقه اسراييل به علنی کردن نقش خود بحران ايران ديده می شود و آن انتشار گزارش ساليانه موسسه مطالعات استراتژيک ملی اسراييل وابسته به داشگاه تل آويو در باره توازن قوا در منطقه خاورميانه است.

                            اين موسسه که پيش از اين به نام مرکز مطالعات استراتژيک جافی خوانده می شد، در گزارش خود تاکيد کرده است که بدون يک اقدام نظامی عليه تاسيسات هسته ای ايران، دستيابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی فقط وابسته به زمان خواهد بود.

                            انتشار گزارش فوق که ديپلماسی و حتی تحريم اقتصادی ايران را برای خنثی کردن برنامه هسته ای ايران کافی نمی داند و تلويحا اقدام نظامی عليه ايران را تجويز می کند، علامتی از عدم امکان خويشتنداری اسراييل برای پنهان کردن نقش خود در مقابله با ايران است.

                            به هر حال، تحرکات تازه اسراييل ممکن است نقشی را که مقام های اسراييلی از ايفای آن در برابر ايران پرهيز داشتند، بر آنها تحميل کند و پيامدهای مخاطره آميز احتمالی آن را نيز در برابرشان قرار دهد.

                            Comment


                            • در جریان انتخابات میاندوره ای آمریکا در نوامبر گذشته نه فقط دمکراتها بلکه زنان نیز به پیروزی نسبتا بزرگی دست یافتند.
                              در این انتخابات زنان توانستند کرسی های بیشتری در سطوح فدرال و ایالتی از آن خود کنند.

                              در حال حاضر 16 درصد از اعضای کنگره را زنان تشکیل می دهند. 9 نفر از فرمانداران 50 ایالت آمریکا نیز زن هستند.

                              اما مهمتر از آن در نتیجه این انتخابات برای اولین بار یک قانونگذار زن، یعنی نانسی پلوسی رهبر دمکراتها در مجلس نمايندگان، توانست رئیس اين مجلس شود.

                              رابین گربر مورخ و نویسنده که کتابهای متعددی درباره زنان برجسته در تاریخ آمریکا نوشته سمت جدید خانم پلوسی را تحول بسیار مهمی برای زنان آمریکا می داند:

                              "بله من فکر می کنم که این اهمیت زیادی دارد زیرا ما هرگز یک رئیس جمهور زن و یا حتی معاون رئیس جمهور نداشتیم. بنابرین او بالاترین منصب انتخابی که یک زن تاکنون در آمریکا احراز کرده را در اختیار خواهد داشت. سخنگوی مجلس نمایندگان آمریکا پس از رئیس جمهور و معاونش سومین مقام قدرتمند این کشور است و در غیاب این دو ریاست کشور را بر عهده خواهد داشت."

                              اما چرا زنان آمریکا در مقایسه با زنان اروپایی برای دستیابی به مناصب بالا با موانع بیشتری روبرو هستند؟

                              به گفته خانم گربر مشکلات ساختاری در نظام اداری آمریکا از جمله عدم وجود تسهیلات کافی برای مادران شاغل یکی از دلایل اصلی این مسئله است:

                              "من فکر می کنم که مهمترین مسئله خانواده هایی هستند که پدر و مادر هر دو کار می کنند. بر خلاف برخی کشورهای اروپایی در اینجا پدر و مادرها نمی توانند زمان زیادی را برای تربیت و نگهداری از کودکانشان در منزل بگذرانند. بنابراین بسیاری از زنان که در اینجا به مدارج بالای تحصیلی و شغلی رسیده اند، ناگهان بدلیل داشتن فرزند از ترقی بیشتر باز می مانند زیرا پدر و مادر هر دو نمی توانند کار کنند و یکی از آنها باید در منزل بماند. متاسفانه در این موارد عمدتا این زنان هستند که دست از کار کردن می کشند و برای نگهداری فرزند خانه نشين می شوند."

                              اما علاوه بر این مشکلات فرهنگی را نیز نباید دست کم گرفت:


                              زنان سياسی

                              هيلاری کلينتون دارای همه عناصریست که یک نامزد برای پیروزی نیاز دارد: تقریبا 100 درصد مردم او را می شناسند، تقریبا پول نامحدودی برای رقابت در انتخابات ریاست جمهوری در اختیار دارد، و از حمایت بهترین مغزهای سیاسی در کشور از جمله شوهرش بیل کلینتون که احتمالا بهترین مغز سیاسی است برخوردار است


                              رابين گربر، مورخ و نويسنده

                              "این درک وجود دارد که زنان قابلیت رهبری چندانی در مقایسه با مردان ندارند. نظرسنجی هایی که انجام شده نشان می دهد که هم زنان و هم مردان اینطور فکر می کنند."

                              با اين حال بسیاری از صاحبنظران معتقدند که با توجه به افزایش فساد مالی و اخلاقی در بین سیاستمداران آمریکایی، زنان بعنوان سیاستمداران قابل اطمینان شانس بیشتری برای احراز مناصب بالا را دارند.

                              خانم برگر می گويد: "نظرسنجی ها نشان می دهد که رای دهندگان چنین برداشتی دارند. من هیچ تحقیقی ندیده ام که نشان دهد زنان یک ژن اخلاقی دارند که مردان ندارند. اما فکر می کنم که چون زنان در تربیت فرزندان خود به آنها ارزش های اخلاقی را می آموزند، خود نیز گرایش بیشتری به اخلاقیات داشته باشند."

                              در سال جدید میلادی احتمالا زنان برای مناصب بالاتری در آمریکا به رقابت برمی خیزند. هیلاری کلینتون همسر بیل کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا ممکن است نامزد پیشروی دمکراتها در انتخابات ریاست جمهوری این کشور باشد.

                              بسیاری از صاحبنظران معتقدند که او شانس چندانی ندارد زیرا مردم آمریکا هنوز برای یک رئیس جمهور زن آماده نیستند، اما رابین گربر با این دیدگاه مخالف است:

                              "او دارای همه عناصریست که یک نامزد برای پیروزی نیاز دارد: تقریبا 100 درصد مردم او را می شناسند، تقریبا پول نامحدودی برای رقابت در انتخابات ریاست جمهوری در اختیار دارد، و از حمایت بهترین مغزهای سیاسی در کشور از جمله شوهرش بیل کلینتون که احتمالا بهترین مغز سیاسی است برخوردار است. بنابراین او یک مبارزه انتخاباتی بسیار قوی در پیش خواهد داشت."

                              Comment


                              • علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی و سرپرست پرونده اتمی ايران برای ديدار با مقام های چينی و تسليم نامه محمود احمدی نژاد عازم پکن شده است. اين نخستين ديدار يک مقام بلند پايه ايرانی با يکی از اعضای دايم شورای امنيت پس از تصويب قطعنامه اين شورا درباره تحريم تهران است.
                                سفر آقای لاريجانی در شرايطی انجام می شود که به نوشته روزنامه نيويورک تايمز، آمريکا و اروپا برای جلوگيری از گسترش فعاليت اتمی ايران در حال در پيش گرفتن ترفند تازه ای هستند.

                                آمريکا و متحدان اروپائی به دنبال قانع کردن دولتها و مؤسسات مالی به قطع رابطه با شرکتهای ايرانی، دست اندرکاران برنامه های اتمی و موشکی هستند.

                                اين ديدار در زمانی صورت می گيرد که بيش از يک سال از سياست "نگاه به شرق" دولت احمدی نژاد می گذرد و همزمان برخی از سياستمداران ايرانی از نقش چين و روسيه در شورای امنيت درباره پرونده اتمی انتقاد کرده اند.

                                انتقادهای گسترده از سياست چين و روسيه

                                در حالی که آقای لاريجانی برای تسليم پيام کتبی رييس جمهور ايران که محتوی آن افشا نشده وارد پکن شده است، موسويان از اعضای هيات مذاکره کننده پيشين اتمی از سياست چين و روسيه انتقاد کرده و گفته که روسيه و چين در چند ماه گذشته اشتباه استراتژيکی مرتکب شدند و به تدريج ريش خود را به دست آمريکايی*ها دادند.

                                آقای موسويان در توضيح انتقادات خود گفته که البته واقعيت ديگری بيرون از مرزها وجود دارد و آن اين است که روسيه و چين در انتخاب بين ايران و آمريکا مسلماً آمريکا را انتخاب می*کنند ولی ما طی چند ماه گذشته وزنی بيشتر از حد روسيه و چين برای آن*ها قائل شده*ايم.

                                غلامرضا آقازاده رييس سازمان انرژی اتمی ايران نيز طی يک سخنرانی گفته امروز در دنيا يک اجماع بين*المللی هست که حتی چين و روسيه نيز عليه جمهوری اسلامی ايران و خط قرمز آن که توقف فعاليت*هاست اعمال می*شود، در آن حضور دارند.

                                آقای آقازاده گفت کشورهايی مانند چين و روسيه بر اين خط قرمز تاکيد دارند و تفاوت*ها تنها بر روی منافع ملی و منطقه*ای است که به گفته رييس سازمان انرژی اتمی ايران، در اين مسئله نبايد ترديد کرد.

                                چين و روسيه در جريان رای گيری درباره قطعنامه ۱۷۳۷ در شورای امنيت رای مثبت دادند هر چند که مسکو در محدود کردن دامنه تحريم دست به تلاش های نسبتا موفقی زد.

                                با وجود همه انتقادهای صورت گرفته در ايران درباره رويکرد چين و روسيه در قبال پرونده اتمی، چرا مقام های ايرانی باز هم چين را به عنوان نخستين کشوری انتخاب کردند که پس از صدور قطعنامه تحريم، طرف مذاکره با جمهوری اسلامی قرار می گيرد؟

                                چرا چين اولين مقصد است؟

                                سه کشور اروپای بريتانيا، فرانسه و آلمان که از حدود سه سال پيش مذاکرات اتمی را با ايران آغاز کردند ادامه گفتگو با جمهوری اسلامی را به پذيرش خواست های قطعنامه ۱۷۳۷ مشروط کرده اند که مهمترين آنها تعليق فعاليت های غنی سازی اورانيوم است.

                                ايران اين درخواست را رد و اعلام کرده که به زودی غنی سازی صنعتی اورانيوم را نيز آغاز خواهد کرد.

                                از سوی ديگر روسيه نيز که نزديکتر ديگر کشور عضو دايم شورای امنيت و شريک اتمی ايران در نيروگاه بوشهر محسوب می شود، سرانجام به قطعنامه ۱۷۳۷ رای مثبت داد. شايد رای ممتنع مسکو به قطعنامه، از سوی ايران عملی دوستانه تر از رای مثبت محسوب می شد و روزنه های را برای مذاکرا آتی باز می گذارد.

                                اما روسيه پس از تصويب قطعنامه نيز از ايران خواسته که به مفاد آن عمل کند. به اين ترتيب علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی ايران که پيش از تصويب قطعنامه به مسکو سفر کرده بود، عازم چين شده است که کمتر از روسيه توقع همکاری و در نظر گرفتن خواست های جمهوری اسلامی از آن می رفت.

                                چين راه سوم را باز خواهد کرد؟

                                سابقه تاريخی چين در شورای امنيت که طی شش دهه گذشته به ندرت از حق وتوی خود استفاده کرده و مناسباتی به مراتب گسترده تر از روسيه با ايالات متحده دارد، انتظار چندانی برای حمايت اين کشور از ايران ايجاد نکرده بود.

                                ايران در سال های اخير هموراه با روسيه همکاری، مذاکره و مشورت داشته و در استراتژی نگاه به شرق بيش از آنکه مسکو مد نظر بوده باشد، چين و کشورهای قدرتمند آسيای جنوبی شرقی هدف سياست خارجی ايران بوده است.

                                به اين ترتيب سفر سرپرست پرونده اتمی ايران به چين، به دنبال يافتن راه سومی (پس از مذاکره با سه کشور اروپايی و پس از آن مذاکره با گروه ۱+۵) برای خروج از بن بست اتمی و روزنه ای برای انجام مذاکره با يکی از کشورهای عضو شورای امنيت است.

                                ايران چند روز پيش از تصويب قطعنامه شورای امنيت توسعه ميدان گازی "پارس شمالی" به ارزش ۱۶ ميليارد دلار را که گفته می شود بزرگترين قرارداد تاريخ نفتی ايران است به چينی ها سپرد که تاثيری بر رای اين کشور در شورای امنيت نداشت.

                                اينک با توجه به اراده کشورهای غربی و ادامه موضع فعلی اتمی ايران، موفقيت چنين ديدارها و نامه نگاری هايی که نشانی از تغيير در نگاه تهران را با خود همراه ندارد، چندان محتمل به نظر نمی رسد.

                                Comment

                                Working...
                                X