Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • اين نيروها معتقد هستند كشورهای عضو ناتو نبايد اجازه دهند هيچ نيرويی‌از نظر اقتصادی و نظامی بر كشورهای غربی برتری ‌پيدا بكند تا پيش از اين برتری بايد اين نيرو را با ضربه نظامی متلاشی كرد بر اساس همين تز كشورهای‌عضو ناتو برای بودجه نظامی خود ساليانه برای هر تبعه خود حداقل 1000 دلار هزينه ميكنند و اين درحالی‌است كه بودجه خدمات اجتماعی آنها تنها يك چهارم بودجه نظامی اين كشورهاست.
    طرفداران اين نيرو برای پيشبرد سياستهای خود سياست حمله پيشدستانه را تئوريزه كرده و قرار بود همزمان بچند نقطه برای نابودی پتانسيل های مخالف موجود مورد استفاده قرار گيرد براساس همين تز بود كه بوش پس از يازده سپتامبر روسيه و چين را بهمراه چند كشور ديگر مورد تهديد اتمی قرار داده بود.
    استراتژی الويت اقتصادی : اگرچه اين تز از سالهای‌1972 در چين مطرح شد تا زمينه همكاری‌اقتصادی بين كشورها را فراهم آورد ولی با شرايطی كه در اثر رقابت جهانی بين دوقطب بوجود آمده بود با استقبال مواجه نشد بخصوص كه هردو قطب بر طبل اولويت سياسی ميكوبيدند.
    پس از فروپاشی بلوك شرق و بررسی هايی كه اقتصاددانان انجام دادند مشخص شد كه هردو آلترناتيو دوقطب موجود كار آيی نداشته در نتيجه تلاش تازه ای آغاز شد تا راه سومی مورد تجربه قرار گيرد بدين ترتيب استراتژی‌ اولويت اقتصادی در دستور كاربسياری ازكشورها قرار گرفت كه هدف اصلی آن‌ همكاری‌اقتصادی بدون هيچ محدوديتی از طرف كشورهای مختلف بود.
    در پروسه تجربه و مشكلاتی كه آلترناتيو الويت سياسی بوجود آورده بود اين استراتژی بسرعت جايگاه ويژه ای ‌در سياستهای جهانی ‌پيدا كرد پيمانهای‌همكاری ‌منطقه آی در سراسر جهان شكل گرفت كه در بيشتر موارد بسيار موفق عمل كرد اين پيمانها در آنجايی موفق عمل كرده و ميكند كه از منطقه نفوذ غرب خارج شده است.
    بجز منطقه خاورميانه كه گره گاه تضادهای‌ جهانی شده و رقابت برای كنترل منابع نفتی بشدت ادامه دارد بقيه كشورها شتابان در تلاشند تا خود را بدانش تكنيكی امروزی مسلح كنند قرار داد های ‌بيشمار اقتصادی كه بين كشورهای مختلف بسته ميشود خود نشانه موفقيت اين آلترناتيو است.
    عدم موفقيت كشورهای‌غربی طی سالهای اخير عليرغم سرمايه گذاری ‌كلان در پيشبرد سياستهای خود كه تنها هدف وابسته كردن داشت تا رفع مشكلات اقتصادی كاربری‌آلترناتيو الويت اقتصادی را بيشتر نمايان ساخت بر همين اساس است كه كشورهای غربی ديگر قادر نيستند در هيچ كشوری ‌با انتخابات آزاد طرفداران خود را بر سر كار آورند تمامی‌انتخابات چند سال گذشته در آمريكای لاتين نشان ميدهد كه تز الويت سياسی ديگر نان و آبی برای كشورهای غربی ندارد و اگر آنها همچنان بر روی آن پافشاری كنند باز هم بيشتر منافع خود را بخطر می اندازند و بر تضاد خود با مردم كشورهای ‌ديگر خواهند افزود.
    كشورهای روسيه و چين و هند وبرزيل و بسياری از كشورهای جهان با دخالت كشورهای غربی ‌در امورداخلی ‌ديگر كشورها بشدت مخالف بوده و هرنوع محاصره اقتصادی و عدم همكاری ‌در زمينه تكنولوژی را رد ميكنند و اين خود نشانه غالب شدن تدريجی اين تز و پذيرش آن از طرف اكثريت كشورهای جهان است.
    با توجه به دو استراتژی فوق هژمونی ‌جهان تك ابر قدرتی جای خود را به جهان چند ابر قدرتی داده است مسئله اتمی ايران و بر خوردی كه در رابطه با آن در سازمان ملل و سازمان انرژی اتمی شده است نشان ميدهد كه هيچ قدرتی به تنهايی ديگر قادر نيست خود را به مردم جهان تحميل كند و توازن نيرو در جهان بهم خورده است بنابراين بايد انتظار داشت اين فاز گزار ادامه يابد و شرايط كنترل متقابل فراهم آيد و از طرفی آلترناتيو های مختلف در عمل خود را مهك زنند و اين فرصتی ‌برای ‌كشورهايی همانند ايران است تا بتواند ازآن بنحو ی كه با منافع ملی ايران در تضاد نباشد بهره گيرد.
    ايران در رابطه با دواستراتژی فوق گاهی به ميخ و گاهی بنعل زده است كه نتيجه آن از دست رفتن بسياری از فرصتهای اقتصادی‌ در منطقه بوده است رژيم ايران تقريبا در ده دوازده سال اول تحت تاثير استراتژی ‌نخست خود را با همه كشورهای ‌منطقه و جهان و حتی ‌نيروهای سياسی منطقه در گير كرده بود و عملا توان كشور را بهدر ميداد همين جنگ هشت ساله كه بغلط همچنان از آن دفاع ميشود در حاليكه همكاری‌اقتصادی دوكشور ايران و عراق بدون جنگ با آن پتانسيل چهره منطقه را بالكل عوض ميكرد و امروز ما شاهد متجاوزان در مرزهای ‌كشورمان نبوديم.
    ايران و عراق امروز دوكشوری بودند با در حدود صد مليون نفر جمعيت با ذخيره طلای سياه بقيمت پانزده سال در آمد ناخالص جهان وتقريبا فرهنگی مشترك بدون اين نفرتی كه امروز بين مذهب شيعه و سنی ايجاد شده است و خسارات جانی ‌و مالی كه بهر دوكشور وارد آمده است اگر چه ايران در چند سال گذشته موفقيت هايی بدست آورده است ولی بدون جنگ و با همكاری‌همسايگان ده ها برابر موقعيت بهتری داشت.
    ايران بايد الويت را به همكاری اقتصادی ‌با تمامی كشورها بدهد و بتدريج شرايطی ايجاد كند كه خود را از مهلكه بحران خاورميانه خلاص كند همينقدر كه ايران بتواند روی ‌پای خود بايستد بدون آنكه دخالتی ‌در كشورهای همسايه بكند بزرگترين خدمتی است كه به منطقه كرده است.
    رژيم ايران بايد اين موضوع را فهميده باشد نيرويی كه با آمريكا و ساير كشورها متحد ميشود و مردم خود را قتل و عام ميكند و آنهارا بمباران اتمی و شيميايی ميكند هرگز نميتواند جايی در بين مردم داشته باشدو قابل اعتماد نيست ايران بايد جنايتكارانی همانند جعفری و بارزانی و طالبانی را بحال خود رها كندهيچ نيرويی نميتوانيد آنها را سالها در پشت ديوار های ‌بتنی حفظ كند آنها قادر نيستند بدون حمايت آمريكا و انگلستان حتی ‌چند روز دوام آورند اتفاقا امروز منافع ملی ما ايجاب ميكند كه با تمام توان خروج نيروهای ‌متجاوز از افغانستان و عراق را خواستار شويم و دست از حمايت باندهای جانی عراقی بر داريم.
    چه بخواهيم و چه نخواهيم شكست آمريكا در منطقه حتمی است ولی بايد فكر آينده راهم كرد بعدمامی مانيم با مليون ها نفر دشمن كه اينك باندازه كافی از نظر مذهبی با ما در تضاد قرار گرفته اند تجارب تاريخی بخوبی نشان ميدهد نيرويی كه با متجاوزان همكاری كند جايی در بين مردم ندارد.
    اگر شما معتقديد كه امامزاده های ‌شما چه در عراق و چه در ايران نورانی هستند وپيش خداوند جايگاه ويژه ای دارندو خداوند آنها را در حمايت خود دارد بنا براين چه نيازی به گنبد و بارگاه و ضريح طلايی دارند كه اينهمه برای‌آن سينه ميزنيد در حالی ‌كه در قران بوضوح اشاره شده است كسی مسلمان است كه خدا و قرآن و پيغمبر را قبول داشته باشد و تازه برای‌ پيغمبر هم گنبد و بارگاهی درست نشده است كه بايد قاعدتا سرمشق قرار گيرد.
    ثبات در كشورهای‌ همسايه ضامن پيشرفت اقتصادی ايران است ايران از پتانسيل انسانی و اقتصادی بزرگی بر خوردار است بايد همه توانائيهای ‌كشورهای همسايه را برای ‌پيشرفت ايران بكار گرفت و اين ميسر نيست مگر پذيرش منافع و استقلال كشورهای همسايه و بدون دخالت در امور آنها كه بايدعملا پذيرفته شود.
    ضرورت امنيت جمعی :
    شرايط منطقه ‌ برای تضمين منافع ملی ايران بسيار مناسب است آمريكا در جهان بشدت منزوی است و از نظر داخلی ‌شرايط مساعدی ندارد هرروز بر كسری موازنه آن بيش از يك ميليارد دلار افزوده ميشود اين كشور در منجلاب وحشتناكی در خاورميانه گير كرده است وضع دو هم پيمان آن يعنی تركيه و اسرائيل فاجعه بار است تركيه عملا بدو كشور كرد وترك تقسيم شده است كه اين بنفع ايران است و اسرائيل هم با خارج شدن شارون از صحنه از آنجا كه سابقه فرهنگی يك ملت را ندارد همچنان در بحران دست و پا خواهد زد شارون در تاريخ اسرائيل نقش تعيين كننده ای داشت.
    بنابراين شرايط مساعدی برای مذاكره ايران با آمريكا فراهم شده است كه ايران بايد از آن بنحو احسن استفاده كند بخصوص كه خود آنها قدم جلو گذاشته اند اين اقدام بدون شك با پشتيبانی اكثريت كشورهای ‌جهان مواجه خواهد شد و موقعيت ايران را در سطح جهانی تقويت خواهد كرد بخصوص با پيشرفتهای صنعتی كه ايران طی سالهای اخير داشته است از طرف ديگر آمريكا رااز نظر سياسی خلع سلاح خواهد كرد آنچه اهميت دارد اين است كه رابطه ايران با آمريكا تا چه اندازه بنفع ايران است اگر اين مناسبات بتواند تنش منطقه را كاهش دهد بردش بيشتر بنفع ايران خواهد بود تا آمريكا
    آمريكايی ها در منطقه دارای منافعی هستند كه بايد آنرا پذيرفت همانطور كه ايران در منطقه منافع دارد در مورد اسرائيل ايران بايد با توجه به سياستهای كشورهای منطقه از جمله فلسطين اقدام كند بهترين شرايط آن است كه اسرائيل متعهد شود تا تاريخ مشخصی مناطق اشغالی ‌سال 1967 را تخليه كند بدين ترتيب ايران ابتكار عمل را از آن خود كرده است هم اسرائيل را خنثی كرده است و هم بهانه كشورهای‌غربی در مورد نابودی اسرائيل را بهيچ تبديل كرده است.
    ايران بايد اين موضوع را درك كند كه ما در كره زمين زندگی ميكنيم و در اين كره هم بيش از دويست كشور وجود دارد كه هر كدام با شرايط ويژه خود و با تجربه ای كه دارند كشور خود را اداره ميكنند در عين حال خواهان رابطه برابر با ديگر كشورها هستند و ماهم نميتوانيم بدون رابطه با آن به حيات خود ادامه بدهيم بنابراين بايد راه حل پراگماتيكی برای آن پيدا كرد ايران هم به اروپا احتياج دارد هم به آمريكا هم به چين هم به روسيه و...... وهم به همسايگان خود بنابراين بنفع منافع ملی ماست كه تضاد خود را با كشورهای ديگر افزايش ندهيم .
    ايران بايد با صدای بلند و علنی بتمامی همسايگان اعلام بكند كه ايران هر گز در امور داخلی آنها دخالت نخواهد كرد و هر گز به آنها تجاوز نخواهد كرد و بر عليه آنها هيچ پيمان نظامی را به امضاء نخواهد رساند. ايران بعلت خطاهايی كه در رابطه با عراق و افغانستان مرتكب شده است هنوز ده ها سال وقت لازم دارد تا آنرا جبران كندو اعتماد كشورهای همسايه را جلب كند.
    با توجه به اوضاع جهانی و منطقه ای ‌شرايط ‌بسيار مساعد برای‌ پيوستن به پيمان امنيت منطقه ای فراهم شده است كه چيزی نيست بجز قرار داد عدم تجاوز و عدم دخالت در امور داخلی كشورهای ديگر و همكاری‌اقتصادی كه ايران بايد اين تضمين را از كشورهای ‌غربی وآمريكا و روسيه بگيرد در عين حال كه ايران نبايد لحظه ای‌از دفاع كشور غافل باشد.

    وظيفه ما تخريب دست آوردهای مردم زحمتكش كشورمان نيست بلكه كمك به آنها برای آبادی بيشتر و زندگی بهتراست در مورد رژيم ايران اين مردم ايران هستند كه بايد در اين مورد تصميم بگيرند كه بماند و يا بايد برود ‌آنچه مسلم است ايران بايد هرچه سريعتر وارد پيمان امنيتی منطقه ای با تضمين عدم تجاوزشودكه شامل كشورهايی ميشود كه دارای منافعی در منطقه خاورميانه هستند تا تنش كاهش پيدا كرده و بجنگ و خونريزی كه حاصلی بجز نابودی سرمايه جانی و مالی و زيربنای اقتصادی كشور و عواقب ناشی از آن ندارد.
    قاره آسيا با پتانسيل بزرگی كه دارد بزودی به بزرگترين ‌قدرت اقتصادی جهان تبديل خواهد شد كشور ما تاريخا در سرنوشت جهان هميشه نقش مهمی ايفا كرده است بگزاريم كشورما به اتفاق خلقهای آن سهم خود را دراين جايگاه ايفا كند برای اين امر كشور ما نياز بجنگ ندارد بلكه بايد با شتاب هرچه بيشتر در اين راه پيش قدم شودو با اين كاروان همراه شود.

    Comment


    • اعلام استفاده از سلاح اتمی در صورت لزوم بر عليه كشورهايی كه بزعم فرانسه از تروريسم پشتيبانی ميكنند بحران اتمی نه تنها ايران بلكه جهان را وارد مرحله جديدی كرده است كه نتيجه ای بجز افزايش تضاد در سطح جهانی نخواهد داشت و كشورهايی را كه دارای اين تكنيك نيستند مجبور خواهد كرد تا خود را به آن مسلح كنند.
      همزمان با آغاز غنی ‌سازی‌اتمی ايران در دهم ژانويه امسال كشورهای آمريكا و اسرائيل به اتفاق كشورهای اروپايی از جمله سه كشور آلمان و، فرانسه و انگلستان كه طرف مذاكره ايران در رابطه با فعاليتهای اتمی در دوسال گذشته بودند تبليغات گسترده ای را بر عليه ايران شروع كرده و بدين ترتيب بحران اتمی‌ را دامن زده و در تلاشند تاآنرا بيك موضع امنيتی ‌كه گويا امنيت جهانی را بخطر انداخته است تبديل كنند.
      كشورهای ‌فوق ضمن تهديد ايران به حمله نظامی رايزنی هايی را دربين خود و در سطح كشورهای‌ جهانی آغاز كرده و مدام در بوق و كرنا ميدمند كه موضع هسته ای ايران را از طريق سازمان انرژی‌اتمی به شورای امنيت سازمان ملل ارجاع خواهند داد تا بتوانند با تصويب قوانينی‌ايران را در محاصره اقتصادی در آورند مقامات آمريكايی هم مدام دم از حمله نظامی به تاسيسات اتمی‌ايران كه در سطح كشور گسترده است زده تا فشار خود را همچنان بر ايران نگه دارند .
      بدين ترتيب تمامی ‌شواهد حكايت از آن دارد كه غربيها به اتفاق اسرائيل قصد دارند تا اوضاع امنيتی جهان را با آغاز فعاليت تحقيقات هسته ای ايران نا امن جلوه داده و حتی‌ادعا ميكنند كه ايران صلح جهان را بخطر انداخته است درست همان تاكتيكی كه در مورد عراق بكار برده بودند
      آيا ادعای ‌كشورهای‌غربی و هم پيمانان آن صحت دارد؟
      بدون ترديد تمامی ‌نيروهای ‌صلح دوست و اكثريت مردم دنيا خواهان بر چيدن سلاحهای ‌اتمی ‌و ساير سلاحهای كشتار جمعی در جهانند بر همگان روشن است بيش از 14500 كلاهك اتمی در جهان نصب شده است كه با آن ميشود ده ها بار تمامی ‌موجودات كره خاكی را نابود كرد بهمين دليل اكثريت كشورهای جهان پيمان عدم گسترش سلاحهای‌اتمی (Nuclear Non - Proliferation Treaty) يا NPT ‌را امضاء كرده و خواهان از بين بردن تدريجی آن در سطح جهانند بيش از 50%اين كلاهك های‌اتمی تنها در اختيار آمريكا قرار دارد و آماده شليك به ديگر كشورهای جهان است.
      دولت آمريكا همواره كشورهای ‌ديگر را با اين سلاح تهديد ميكند بعداز آمريكا كشور روسيه قرار دارد و فرانسه هم به تنهايی ‌بيش از 450 كلاهك اتمی آماده شليك دارد كشوری كه برای‌انتقام از كشورهای‌ مصر و سوريه و لبنان پس از شكست در جنگ بر عليه مصراسرائيل را بسرعت به اين سلاح مجهز كرده است و بر طبق آمار كشورهای‌غربی ‌اسرائيل به بيش از 200 كلاهك هسته ای مجهز است و همين قدرت اتمی‌است كه رئيس جمهوری ‌فرانسه اين هفته بخود اجازه داد تا كشورهای ديگر را تهديد كند.
      بعداز فرانسه كشور انگلستان است كه از نظر تاريخی‌از همه ابزار نظامی تحت كنترل خود در سطح جهان بهره گرفته است و در هر سه جنگ در يوگسلاوی و افغانستان و عراق به اتفاق آمريكا از اورانيوم ضعيف شده در سطح وسيعی‌ استفاده كرده است بنابراين بيش از 80% سلاح اتمی و تكنيك اتمی و سرمايه متعلق به آن در اختيار كشورهای آمريكا، فرانسه ، انگلستان و اسرائيل قرار دارد در عين حال كه كشورهای‌غربی و آمريكا بيش از 70% در آمد ناخالص جهان را در اختيار دارند بقيه كشورهای اتمی همانند چين و هندوستان و پاكستان هنوز قابل مقايسه با كشورهای‌ فوق نيستند اين است آن امتيازی ‌كه اين كشورها دارند و حاضر نيستند از آن چشم بپوشند .
      آمريكا عليرغم مذاكرات طولانی مدت با شوروی ‌سابق و روسيه فعلی‌ هنوز آمادگی‌ لازم برای كاهش تعداد كلاهك های اتمی خود رااعلام نكرده است و در عين حال با وجود مخالفت با فعاليت هسته ای كشورهای ديگر از جمله ايران همين سال گذشته پيمان دوجانبه ی‌ نامحدود انتقال تكنيك هسته ای را با دولت هندوستان به امضاء رسانده است و ژاپن و كره جنوبی ‌را از آن بی نصيب نگذاشته است آمريكا در رابطه با كشورهای عضو ناتو هيچ محدوديتی قائل نشده در واقع تمامی‌هم پيمانان آمريكا نه تنها از پوشش اتمی‌آمريكا و ، فرانسه و انگلستان بر خوردارند بلكه همگی آنها به تكنيك هسته ای مسلح بوده و از آن استفاده ميكنند.
      آلمان با وجود داشتن منابع عظيم ذغال سنگ بيش از 80% انرژی برق خود را از كارخانجات برق اتمی ‌تامين ميكند و فرانسه و ساير كشورهای غربی هم بهمين ترتيب با وجود داشتن منابع ديگر تامين انرژی برق از اين تكنيك برای توليد انرژی ‌بهره می گيرند بنابراين باز هم اين كشورهای غربی هستند كه توليد انرژی‌هسته ای و اورانيوم را در انحصار خود دارند با توجه به تهدييدهايی كه از طرف اين كشورها در سطح جهان صورت ميگيرد بايد انتظار داشت كشورهای‌جهان سوم بسرعت در تدارك مسلح شدن به اين تكنيك باشند تا هم نياز انرژی خود را بر طرف كنند و هم با اين تكنيك امنيت داخلی ‌خود را تضمين كنند .
      چرا آمريكا در باره تحقيقات اتمی ايران اغراق ميكند؟
      با تجربه ای كه آمريكا در عراق و افغانستان بدست آورده است ميداند كه بتنهايی حتی ‌با همكاری‌همه جانبه اسرائيل بدون ايجاد يك جبهه وسيع قادر نيست ايران رابزانو در آورد ايران كشوری‌است بزرگ و از نظر جمعيت و نيروی نظامی و موقعيت جغرافيائی در شرايطی قرار دارد كه ميتواند ضربات خورد كنند ه ای به ماشين نظامی هردوكشور فوق وارد آورد مرز بسيار طولانی‌ايران در خليج فارس موقعيت استثنايی به ايران داده است مضافا به اينكه ايران در دوران جنگ غرب در كشورهای‌همسايه تجارب كافی جمع آوری كرده و آمادگی لازم را بدست آورده است ايران ميتواند تمامی شريان نفت را از خليج فارس نه تنها قطع كند بلكه حتی نابود كند ايران بيش از چهار مليون بشكه نفت در روز صادر ميكند و در بين كشورهای صادر كننده نفت مقام چهارم را دارد .
      اسرائيل بر خلاف انتظار كشورهای غربی موفق به سركوب جنبش فلسطين نشده و سرزمين اسرائيل بزرگ كه در رويای ايجاد آن بوده است به واقعيت نپيوسته است از همه مهمتر مهره بسيار مهم غرب آريل شارون كه بيش از55 سال تمام غرب را ببازی ‌گرفته بود در گوشه بيمارستان در حال جان دادن است شارون از بدو پيدايش اسرائيل ببهانه مبارزه با كمونيسم و بعدا جنبشهای مردمی عربی كشورهای غربی را سركيسه كرده بود و به آنها قول داده بود سرزمين پيامبر غربی ها يعنی‌ مسيح مقد س را از اعراب بومی پاكسازی كند و تمامی اعراب را از آنجا براندو موفق شد طی ‌بيش از پنجاه سال تضادهای ‌منطقه و جهانی را شدت و حدت بدهد و در زيرچتر آن به بقاء خود ادامه دهد.
      اسرائيل بكمك همين چهره منفور در منطقه خاورميانه مليونها نفر را آواره و فقط طی سالهای‌انتفاضه بيش از شش هزار نفر مردم غير مسلح فلسطينی را قتل وعام و بيش از شصت هزار نفر را مجروح كرده بود كه اكثريت قريب به اتفاق آنها كودكان و زنان و افراد مسن بوده اند شارون بهمراه اين جنايت ها تمامی هستی و نيستی ملتی‌ را بنابودی كشانده بود.
      با توجه به اينكه آمريكا قادر نشده است عليرغم همكاری‌ كشورهای‌عضو ناتو به اوضاع عراق سروسامان بدهد و قادر هم نيست نيروهای خود را باين زودی از عراق خارج كند وهزينه جنگ كه طی سه سال گذشته فقط در عراق به بيش از 2000 مليارد دلار رسيده است بيرون بردن نيرو از عراق معادل شكست تمامی‌ برنامه های آن در سطح منطقه و پاشيدگی‌ حكومتهای ‌طرفدار اين كشور و از دست دادن منافع كشورهای غربی در منطقه خواهد بود .
      آمريكا و غرب در مجموع چهره خود را در منطقه خاورميانه و جهان از دست داده ا ند ادامه جنگ در عراق ، افغانستان ، كشتار و ويرانی ‌اين دو كشور ، ايجاد زندانهايی‌همانند گوانتانامو و ابوقريب ، كشيده شدن جنگ بداخل پاكستان ، بسيج مردم مسلمان كشورهای‌اين منطقه كه سياستهای آمريكا را مخالفت با دين اسلام ارزيابی ميكنند و از همه مهمتر قدرت سازماندهی ‌نيروهای شيعه منطقه با امكانات مالی‌ و نظامی كه دارند مانع اساسی طرح حمله نظامی آمريكا و اسرائيل به ايران خواهد بود .
      آمريكا بخوبی ميداند كه ديگر قادر نيست همانند سال 1991ببهانه مبارزه با تروريسم جبهه ديگری برای‌ جنگ باز كند بنابراين تعداد كمی ‌از كشورها حاضر خواهند شد با آمريكا در اين زمينه همكاری كنند بهمين دليل وزير خارجه انگلستان و آلمان دم از اين ميزنند كه مسئله حمله نظامی در دستور كار نيست اينكه رئيس جمهور فرانسه بسيم آخر زد و كشورهای ديگر را به استفاده از بمب اتمی ‌تهديد كرد نشان ميدهد كه اين كشور بخوبی دريافته است امكان ايجاد يك جبهه ديگربرای جنگ بر عليه ايران موجود نيست و بدين ترتيب حساب خود را از ساير كشورها جدا كرده است .
      كوشش برای‌ايجاد يك جبهه ديگر برای ‌جنگ با ايران با وجودی كه سخنگوی ناتو هم آنرا رد كرده است موجب بی ‌ثباتی بازار جهانی نفت شده است اگر تهديد ادامه پيدا كند بايد انتظار داشت آسيب جدی ‌به اقتصاد جهان وارد آيد تنها شروع جنگ عراق قيمت نفت را به دوونيم برابر رسانده است بنابراين اقتصاد جهانی ‌تحمل افزايش بيشتر نفت را نخواهد داشت همين الآن هم اگر ايران صدورنفت خود را قطع كند بدون آنكه جنگی حادث شود قيمت نفت هر بشكه به بيش از 100دلار خواهد رسيد.
      تاكتيك غرب چه خواهد بود ؟
      غربيها در رابطه با عراق و ليبی از دو تاكتيك بهره گرفتند منفرد كردن اين دوكشور در بين همسايگان و در سطح جهان و تحريم اقتصادی در منطقه كه با استفاده از اهرم سازمان ملل صورت گرفت و هم زمان تقويت حكومت های ‌وابسته بخود در منطقه كه يكی‌از نتايج اين سياست جنگ ايران و عراق بود.
      جنگ ايران و عراق بنيه اقتصادی دو كشور را تقريبا نابود كرد در عين حال كه كشورهای صادر كننده اسلحه بالاترين سود را از اين جنگ هشت ساله بردند مخالفت غرب با سيستم اقتصادی دوكشور عراق و ليبی كاملا آشكار بود اين دوكشور منابع معدنی ‌خود را ملی كرده و آنهارا تحت كنترل دولت در آورده بودند و از نظر قوانين اجتماعی‌ جدايی حكومت از مذهب را (حكومت سكولار ) قبول داشتند در مجموع مالكيت اجتماعی‌ و تمركز سرمايه در برنامه دولتها قرار داشت كه در اساس با نظام مالكيت خصوصی كشورهای غربی در تضاد بود و از آنجا كه اين دوكشور از نظر منابع انرژی از جمله نفت بسيار غنی‌ بودند بنابراين نه تنها فشار بر آنها افزايش پيدا كرد بلكه حكومتهای عقب افتاده كشورهای همسايه اين دوكشور را از سيستم اقتصادی و اجتماعی‌ و سياسی اين دوكشور بهراس انداختند و در نتيجه جبهه ای بر عليه اين دوكشور ايجاد كردند كه نتيجه آنرا شاهديم.
      وضعيت ايران با دوكشور فوق كاملا فرق ميكرد در ايران حكومتی‌ بر سر كار آمد كه كشورهای غربی بيش از بيست سال در رابطه با آن كار كرده بودند حكومتی ‌مذهبی همانند اسرائيل ولی ‌با ايدئولوژی مذهب شيعه كه بزعم غربی ها هيچ يك از خطرات دوحكومت فوق را برای غرب نداشت حكومتی كه همانند كشورهای‌غربی‌از نظر هويت مذهبی ‌يكی بود و مالكيت خصوصی را بر مالكيت اجتماعی ‌ترجيح ميداد حكومتی ‌كه بعدا بتدريج ساز خودش را كوك كرد و نه تنهاحاضر نيست با ‌كشورهای‌غربی همكاری بكند بلكه مدعی شد كه بايد بعنوان يك قدرت در منطقه برسميت شناخته شود.

      Comment


      • حكومت ايران برای ‌پيشبرد سياستهای خوددر ابتدا همكاری ‌نا محدودی را با كشورهای غربی آغاز كرد ايران بشدت تضاد خود را با عراق و ليبی افزايش داد و با جنبش فلسطين به مخالفت بر خواست و با غرب برای اشغال افغانستان و عراق همكاری‌همه جانبه از جمله نظامی كرد و در اين فاصله هم از نظر تشكيلاتی و هم از نظر نظامی و حتی ‌اقتصادی‌ تدارك لازم را ديد و گذشت زمان نشان داد كه در هر دوجنگ عراق و افغانستان اين رژيم ايران است كه دورقيب سرسخت خود يعنی‌ حكومت غير مذهبی عراق و حكومت مذهبی‌ سنی ‌افغانستان را از صحنه آنهم نه بدست خود بلكه بدست كشورهای غربی از گود خارج كرد بدون آنكه برای آن هزينه ای را متحمل شده باشد و تازه منطقه نفوذ خود را تا لبنان هم گسترش داد و تشكيلات بزرگی از نيروهای ‌شيعه منطقه ايجاد كرد كه نميشود روی آن حساب نكرد و آنرا ناديده گرفت.
        در اين فاصله حكومت ايران از نظر تشكيلاتی آنقدر قوی شد كه توانست با سياست از پيش تدارك ديده شده تكنوكرات بشدت مذهبی بنام آقای احمدی ‌نژاد را وارد صحنه كند آنهم با ارزيابی از اوضاع داخلی و بين المللی وبكار گرفتن تمامی امكانات تشكيلاتی‌، اقتصادی ، فرهنگی ، سياسی و نظامی تا جايی ‌كه رئيس جمهور ايران در سازمان ملل مسئله هويت مذهبی‌ مذاهب تك خدايی را پيش ميكشد و بغربی ها ميگويد كه با آنها وجه اشتراك فراوانی دارد و حاضر است بر عليه كفر با آنها جبهه تشكيل دهد.
        غربيها كه فكر ميكردند ايران را بكار گرفته اند بعداز تحمل هزينه جنگ و نفرت جهانی يكباره با يك قدرت منطقه ای مواجه شدند كه خواهان سهم مهمی از منافعی‌است كه غربيها در تلاش بهره برداری از آن هستند توپ و تشر كشورهای غربی بر عليه حكومت ايران با توجه به استفاده ای كه حكومت ايران طی دوسال مذاكره در رابطه با مسائل انرژی هسته ای برد بر ضد خود تبديل شده است غربی ها با كش دادن مذاكره با ايران درصدد كمك به آمريكا برای سروسامان دادن به اوضاع عراق وافغانستان بودند و ايران نيز با آگاهی از اين موضوع در تدارك آماده سازی خود برای‌آينده بود.

        ايران مدعی‌است قوانين بين المللی در رابطه با تحقيقات اتمی‌ بر طبق بند چهار 4 سازمان جهانی انرژی اتمی (International Atomic Energy Agency ) يا IAEA را زير پا نگذاشته است كه درست هم هست و ادعا ميكند ايران نه تنها كار غير قانونی نكرده بلكه اين كشورهای غربی هستند كه می خواهند خارج از قوانين اين سازمان قراردادهايی را توسط سه كشور اروپايی به ايران تحميل كنند و ايران را از تحقيقات اتمی باز دارند و حتی ‌منع كنند كه باز هم درست است ايران غربيها را متهم ميكند كه بر طبق قوانين اين سازمان چرا امكانات تكنيكی هسته ای در اختيار ايران قرار نميدهند كه اينهم درست است با اين اوصاف ايران كوشش ميكند ابتكار عمل را از آن خود كند و تبليغات غرب را بر ضد خود آنها تبديل كند.
        ايران و دفاع مشروع ؟
        اقداماتی ‌كه دولت ايران در دستور كار قرار داده است تا بر طبق قوانين سازمان انرژی هسته ای‌ بتواند اورانيوم در ايران توليد كند با منافع كشورهای‌غربی‌ در تضاد قرار گرفته است واقعيت اين است كه دانشمندان ايرانی موفق شده اند در اين زمينه موفقيت های ‌چشمگيری بدست آورند كه درصد بالايی از كشورهای ‌جهان از آن محرومند اهميت اين تكنيك از نظر اقتصادی و حتی امنيتی آنقدر زياد است كه كشورهای دارنده اين تكنيك حاضر نيستند آنرا بجز با هم پيمانان خود شريك كنند.
        دولت ايران اعلام كرده است كشورها و شركتها خارجی ميتوانند در صورت تمايل در بخش صنايع هسته ای‌ سرمايه گذاری كنند از آنجا كه كشورهای‌غربی انحصار توليد و فروش و تكنيك آنرا در اختيار دارند از هرگونه همكاری‌ در اين مورد با كشورهای ‌ديگر از جمله كشورهای جهان سوم خود داری ‌ميكنند مگر آنكه برای‌انها جنبه استراتژيكی داشته باشد همانند همكاری با پاكستان و هندوستان هدف ايران از اين پيشنهاد در واقع كاهش فشار و جلب اعتماد كشورهای ‌دارنده اين تكنيك بود.
        اينكه چرا كشورهای غربی ‌به آن پاسخ مثبت نداده اند مربوط ميشود به سياست اين كشورها برای‌ سروسامان دادن به اوضاع سياسی و امنيتی كشورهای عراق و افغانستان و حكومت های ‌طرفدار غرب در كشورهای منطقه بويژه خاورميانه كه با دخالت نظامی‌ موجب ناامنی ‌شديد در منطقه شده اند.
        غربی ها برای‌آرام كردن حكومتهای‌ طرفدار خود باز سياست كهنه شده لولوخورخوره ايران راپيش كشيده تا از واز وو لنگ كشورهای‌ منطقه جلوگيری كنند اخيرا سروصدای اين كشورها در مورد عدم موفقيت آمريكا در عراق در آمده است و فشار خودرا براين كشور افزايش داده اند.
        در اين شرايط كشورهای غربی به اتفاق اسرائيل نه تنها تهديد نظامی ميكنند بلكه ايران و حكومت آنرا به اشكال مختلف از جمله سياسی ، و ايدئولوژيك مورد حمله قرار داده و شخص آقای احمدی نژاد را بعنوان سمبل سياست های رژيم زير ضربه گرفته اند كه عكس العمل رژيم ايران زير سئوال بردن يهودی كشی در سراسر اروپا در جنگ جهانی ‌دوم است و اينكه اگر جنايتی‌ بر عليه يهوديان صورت گرفته توسط اروپايی ها بوده چرا مهاجران يهودی را سر مردم فلسطين خراب كرده ايد بدين ترتيب رژيم ايران سعی دارد تضاد بين نيروهای موجود در اروپا را افزايش دهد كه تا حدودی هم موفق بوده است .
        حكومت ايران مسئله مطرح شدن حقوق بشر توسط كشورهای غربی را ديدگاه مذهب مسيحی‌ ارزيابی كرده و به كشورهای‌ مسلمان ندا داده است كه آنها با اين حيله قصد تحقير مذهب اسلام را دارند و ماهم بايد از ديد مذهب خود به اين موضوع بپردازيم بدين ترتيب سئوال بزرگی را دربرابر كشورهای‌اسلامی‌ قرار داده است كه اگر آنها به اين توهين پاسخ ندهند
        از طرف ديگر تجربه خود ايران نشان ميدهد كه دكتر مصدق بخاطر اين در تاريخ ايران زنده مانده است كه نفت را در ايران ملی ‌كرد و دست انگلستان را از ايران كوتاه كرد اهميت تكنيك هسته ای بمراتب بيشتر از ملی كردن صنعت نفت است و تضمينی است برای‌ آينده ايران و ارتباطی به نوع حكومت در ايران ندارد اين دست آورد ملت ايران است نه تنها حكومت ايران بلكه تك تك ايرانيان بايد از اين دست آورد دفاع واز آن پاسداری كنند.
        حكومت ايران بحران داخل اروپا را بخوبی ارزيابی كرده و نقاط ضعف و قدرت آنها رادريافته است اروپا در گير تضادهای ‌داخلی فراوان شده است كه مهمترين آنها انتقال بحران خاورميانه به جامعه اروپا است.
        از ديد مردم اروپا آمريكا عامل اساسی مشكلات بوجود آمده در اين كشورهاست تندنس جدايی سياست های‌اروپا از آمريكا در بين مردم بشدت بالاست با تمام تلاشی كه محافظه كاران اروپايی بخرج ميدهند بسرعت جامعه اروپا خودرا از سياستهای آمريكا جدا ميكند و اين شكاف هرروز بيشتر ميشود بهمين دليل رژيم ايران ميداند كه با تمامی‌ تلاشی كه از طريق رسانه ها صورت ميگيرد امكان همكاری ‌نظامی اروپا و آمريكا بسختی و حتی غير ممكن است در اروپا هنوز كمر بند كاتوليكی سفت و محكم نشده است با قدرت گيری روسيه در اروپا اين كمر بند بيشتر متلاشی خواهد شد كشورهای‌اروپای شرقی سابق مجبورند دوباره به روسيه رو آورند روسيه با نفت و گاز فراوان و بازار بزرگ تنها اميد كشورهای ‌اروپای شرقی و در مجمع اروپاست و ضمنا بر قدرت نظامی آن هرساله افزوده ميشود.
        درگيری كشورهای اروپايی با ايران و ادامه بحران در خاورميانه نه تنها بنفع اروپا نيست بلكه اروپا جايگاه خود را اگر با اين منوال پيش رود بزودی بنفع روسيه از دست خواهد داد اينكه آمريكاييها مجبورند منطقه خاورميانه راترك كنند شكی باقی نمانده است ولی‌اروپا هم حاضر نيست همه كارتهای خود را بخاطر آمريكا رو كند در نتيجه هيچ راهی‌ باقی نمی ماند جز توافق طولانی مدت با روسيه در رابطه با ايران و ديگر اينكه اروپا در صدد است در رابطه با شكست سياستهای آمريكا كمترين خسارت را متوجه خود كند در نتيجه تمام تلاش خود را بكار خواهد بست تا پای ريسك جنگ با ايران نرود و اين همان سياستی است كه حكومت ايران در صدد است تا از همكاری‌ آمريكا و اسرائيل و كشورهای اروپايی جلوگيری كند.
        وضعيت همسايگان ايران همانند تركيه و پاكستان نيز بنفع كشورهای‌غربی نيست در پاكستان جنگ بر عليه ديكتاتوری‌ مشرف بالاگرفته است كشور تا خرخره بدهكار است و فقر و فلاكت بيداد ميكند هزينه ارتش سر به فلك ميزند جنگ در افغانستان بحران نهفته در درون جامعه پاكستان را روكرده است و مردم سياسی تر شده اند بنابراين تنها جايی كه امكان دارد آمريكا بتواند دست به مانور بزند از طريق خاك تركيه است تركيه از نظر اقتصادی ‌كشوری است ورشكسته و بيش از دويست ميليارد دلار بدهكار است و كردهای ‌تركيه را هم از دست داده است با جدايی كردستان ديگر اروپا هم به اين كشور نيازی نخواهد داشت چون از منطقه نفت خيز عراق صد ها كيلومتر فاصله خواهد داشت.
        وظيفه حكومت در شرايط تهديد و اشغال چيست ؟
        با در نظر گرفتن اوضاع بحرانی منطقه و پيچيده شدن آن خطر گسترش جنگ در منطقه خاورميانه افزايش يافته است اينطور بنظر ميرسد كه كشورهای انگلو امريكن ها قصد دارند سراين جنگ را بسمت ايران كج كنند ايران با اشتباهاتی كه كشورهای غربی بخاطر طمع ورزی‌های خود در منطقه با اشغال عراق مرتكب شده اند بعنوان قدرت برتر منطقه سر بيرون آورده است كشورهای ‌قدرتمند درصدند تا مانع ثبات و پيشرفت آن شوند كشوری‌ كه از نظر نظامی‌ ،‌ ابزاری ، تشكيلاتی‌ ، مالی‌ و بخصوص از نظر جغرافيايی از موقعيت خوبی بر خورداراست و در رابطه با تكنولوژی‌هسته ای‌ پشتيبانی اكثريت مردم ايران را بهمراه خود دارد تهديدهای كشورهای غربی مخصوصا آمريكا و اسرائيل بعلت عملكرد آنها در منطقه و جهان و آگاهی وسيع روشنفكران ايرانی‌از اوضاع اقتصادی و سياسی جهان اين امكان را از كشورهای غربی گرفته است تا بتوانند مزدورانی ‌را برای خود همانند گذشته و كشورهای همسايه دست وپا كنند همه اين فاكتورها نشان از آن دارند كه تجاوز به ايران كار آسانی نيست و نيروهای‌ متجاوز بايد روی‌ مقاومت وسيع حساب كنند.

        Comment


        • پس از شروع به كار آقای احمدی نژاد پنجمين رئيس جمهور ايران تحولات فراوانی در ايران در حال شكل گيری است كه نه تنها در داخل ايران بلكه در منطقه خاورميانه و در سطح جهان بازتاب گسترده ای پيدا كرده است و كمتر روزی است كه خبرگزاری های داخلی ‌و خارجی راجع به ايران مقاله ننويسند و مسائل روز ايران را مورد بررسی قرار ندهند.
          احمدی‌نژاد با تكيه بر تجارب سالهای گذشته بخصوص تجارب هشت سال رئيس جمهوری ‌رفسنجانی ‌قدرت مندترين چهره جمهوری‌اسلامی و بنيان گزار شورای مصلحت نظام و طراح تئوری آينده سازان و خاتمی رئيس جمهور هشت سال گذشته كه در بين روسای جمهور ديگر از بالاترين رای بر خوردار شد و تبليغات وسيعی در مورد جامعه مدنی‌ و رفرم سياسی براه انداخت و حتی ‌طرح خود را در مورد ديالوگ بين تمدنها را به سازمان ملل كشاند كار خود را آغاز كرد.
          مجموعه داده ها نشان ميدهد كه با توجه باين تجارب بود كه نظام جمهوری‌اسلامی‌ تصميم گرفت نيروهای‌ خود را يك پارچه كند و در دوره دوم رياست جمهوری‌آقای ‌خاتمی با كنار گذاشتن طرفداران اصلاح طلبان مجلس شورای اسلامی را يك دست كند.
          برنامه ريزان جمهوری‌ اسلامی با توجه به ابزار حكومتی ‌خود نظير سپاه پاسداران ، جهاد اسلامی ، بنيادهای‌اسلامی ، انجمن های اسلامی و بخش بزرگی از تكنوكراتها و بوروكراتها كه در اين ارگانها شاغل هستند و حتی ‌در ارتش و بخش بزرگی از تعاونی ها ی كشور و تجزيه و تحليل اوضاع داخلی ‌و بين المللی تصميم قطعی گرفتند كه سه قوه مجريه ، مقننه و قضاييه را زير يك چتر منسجم كنند تا برنامه های آتی خود را بدون دغدغه و مخالفت جدی ‌پيش ببرند .
          اگر پس از پايان رياست جمهوری ‌رفسنجانی‌ شورای ‌مصلحت نظام با شركت سران حكومتی در دوران رفسنجانی‌ شكل گرفت و در جوار شورای ‌نگهبان بكار و تداخل در امور مربوط به دولت و بر نامه ريزی سياسی و اقتصادی ‌پرداخت پس از پايان دوران رياست جمهوری ‌خاتمی‌ باز هم يك ارگان ديگری سر بر آورد كه از شخصيت های‌ دولت خاتمی‌ تشكيل شده و خود را جبهه اعتدال نامگزاری ‌كرده است.
          بدين ترتيب جمهوری‌اسلامی‌علاوه بر بيت رهبری يا ولايت فقيه ، شورای ‌نگهبان و مجلس شورای‌اسلامی ‌دو ارگان ديگر همانند شورای‌ مصلحت نظام و جبهه اعتدال را هم ايجاد كرده كه اگرچه دو ارگان فوق نقش قانونی ندارند ولی عملا در همه امور دخالت مستقيم دارند در واقع جمهوری‌اسلامی از تمامی ‌توان تشكيلاتی خود كه از افراد مورد اعتماد بوجود آمده است بهره مند شده است.
          تركيب دوتشكيلات فوق با بيت رهبری‌ و شورای ‌نگهبان كه عمدتا از افراد معمم تشكيل شده اند بيشتر از تكنوكراتها و بوروكراتهای ‌دست اندركاردر امور اقتصادی و سياسی بوجود آمده است كه طی بيست وشش سال حكومت جمهوری ‌اسلامی‌ نه تنها تجربه فراوانی ‌كسب كرده اند بلكه امتحان و وفاداری خود را نيز در دفاع از نظام جمهوری‌اسلامی پس داده اند.
          چرا جمهوری‌اسلامی‌ تشكيلاتهای ‌جانبی ‌بوجود آورده است ؟
          يكی از مشكلات بزرگ نظام جمهوری‌اسلامی‌ كنار آمدن با افراد و نيروهايی‌است كه بنحوی ‌در سرپا نگه داشتن نظام موثر بوده اند بنابراين نظام نميتواند اين نيروهارا ناديده گرفته و خود اين نيروها نيز حاضر به كنار رفتن نيستند در واقع امتيازی است دوطرفه كه نفع همگان در آن نهفته است.
          جمهوری اسلامی نيروهای ‌مورد اعتماد را در مجموعه ای از تشكيلاتهای ‌سياسی و نظامی واقتصادی و حتی ‌در بخش فرهنگی‌ جمع كرده است بنابراين ميتواند به مانورهای لازم چه در عرصه داخلی ‌و چه در عرصه جهانی دست بزند.
          هركدام از تشكيلاتهای ‌فوق از طريق رسانه ها موفقيت های خود را برخ جامعه كشيده كه از جمله آن مسلح شدن به تكنولوژی‌هسته ای است كه سالهای ‌سال برروی آن كار شده و حقيقتا هم دست آورد بزرگی است در واقع سرمايه بزرگی است كه جانشين ندارد و اهميت آن كمتر از ملی ‌شدن صنعت نفت در دوران دكتر مصدق نيست.
          اگر رفسنجانی ‌ادعا ميكرد با طرح آينده سازان بعبارتی‌ شروع بازسازی اقتصادی در كشور بعداز جنگ هشت ساله بزرگترين دست آورد را داشته است و بالاترين خدمت را بمردم و كشور كرده است خاتمی هم دسترسی به تكنيك هسته ای را از افتخارات دوران خود ارزيابی كرده و معتقد است كه رژيم جمهوری‌اسلامی را با اين پيشرفت برای‌هميشه بيمه كرده است .
          احمدی ‌نژاد وجناح وی ‌نيز كه خود را نسل سوم انقلاب معرفی ‌ميكنند معتقدند كه آنها بعنوان جوانان كشور در عمل اين برنامه ها راپياده كرده اند بهمين دليل دو گروه فوق را مجبور كردند تا قدرت اجرايی ‌را به آنها واگزار كنند.
          درمجموع بايد گفت كه در اين زمينه توافق اساسی بوجود آمده است و هر گروه ميتواند ادعا بكند كه هنوز وظيفه سنگينی بر دوش دارد و در روند آتی كشور همچنان موثر است بدين ترتيب همگی ‌بشكلی بهم وابسته هستند و مجبورند با توافق اوضاع را با توجه به برنامه ريزيهای در نظر گرفته شده پيش ببرند با اين تفاوت كه قوه ی ‌سه گانه در كنترل هر يك ‌از گروه ها قرار دارد .
          تركيب و قدرت اين نيروها آنچنان زياد است كه آقای‌ خامنه ای مجبور شده است نظارت بر سه قوه مقننه ، قضاييه و مجريه را بعهده شورای نگهبان و شورای ‌مصلحت نظام و جبهه اعتدال بگزارد كه بخودی خود مفهوم كاهش اختيارات بيت رهبری را دارد و بدين ترتيب خا منه ای تنها بعنوان فرمانده كل قوای نظامی متشكل از سپاه پاسداران و گروه های ‌مسلح وابسته به آن و ارتش سه گانه يعنی ‌نيروی زمينی‌، هوايی و دريايی اكتفا كرده است.

          درزمينه اقتصادی با توجه به بالارفتن قيمت نفت تا بشكه ای بيش از 50 دلار تا حدودی ‌دست دولت احمدی ‌نژاد باز است در آمد خالص ساليانه ايران از فروش نفت به بيش از 40 ميليارد دلار رسيده است و كارشناسان اقتصادی معتقدند كه درآمد ناخالص ساليانه تا پايان امسال با تقويم شمسی نزديك به دويست ميليارد دلار خواهد رسيد كه جهش بسيار بزرگی است كه سهم فرآورده های ‌نفتی در آن در حدود 30% است درعين حال كه ذخيره ارزی ايران بيش از 40 ميليارد دلار است.
          درزمينه سياسی دولت احمدی ‌نژاد با مشكلات فراوانی سردر گريبان است كه يكی‌از آنها درگيری‌ايران در جنگ عراق است جمهوری‌اسلامی از يك طرف از نيروهای ‌طرفدار شيعه وكرد خود در عراق پشتيبانی ميكند و از طرف ديگر با اشغال نظامی عراق مخالفت ميكند اين سياست دوپهلو مشكل بزرگی برای نيروهای متجاوز بوجود آورده است چون آنها بخوبی ميدانند كه نيروهای ‌شيعه در اكثريت هستند و در صورت تغيير اوضاع جنوب عراق از دست رفته است اگرچه نيروهای ‌متجاوز به شيعه ها در جنوب و به كردها در شمال قول داده بودند كه مناطق نفتی‌اين دوقسمت را در صورت همكاری ‌برای سرنگونی رژيم عراق به آنها واگزار خواهند كرد ولی ‌اخيرا تمامی كشورهای عرب شديدا به آمريكا و انگلستان اعتراض كرده اند كه آنها عراق را دودستی ‌تقديم ايران كرده اند.
          عمرو موسی دبيركل اتحاديه عرب پيش از رای‌ گيری در مورد قانون اساسی با موضع گيری در مورد آن هشدار داده بود كه عراق در آستانه جنگ داخلی ‌قرار دارد و عملا نقشه آمريكا و انگلستان را در عراق بهم ريخت و آنها را مجبور كرد تا در مورد يك دولت ملی ‌ائتلافی توافق كنند وی همزمان با شمارش آرا برای تصويب ‌قانون اساسی نيز وارد بغداد شد و با مذاكره با طرفين درگير عملا جبهه شيعيان و كردها را كه از حمايت ايران بر خوردارند تضعيف كرده و به آنها فهماند كه آمريكا و هم پيمانان آن قادر نيستند تا ابد در عراق بمانند و همسايگان عرب در رابطه با مسائل داخلی عراق ساكت نخواهند نشست كه مفهومی بجز فرماليته بودن رای ‌گيری‌در باره قانون اساسی ندارد از طرف ديگر مبارزه مسلحانه گسترده ای در عراق برعليه نيروهای متجاوز در جريان است ورژيم ايران ميداند كه جعفری‌ و دارودسته وی و جاشهای كرد بدون حضور نيروهای آمريكايی‌ حتی ‌قادر نيستند چند روز هم دوام آوردند.
          مسئله عراق بزرگترين چالشی است كه رژيم ايران با آن درگير است هرچقدر بيشتر در آن غرق شود به همان اندازه نيروهای‌عرب را كه امكانات بيشتری ‌دارند بر عليه خود بسيج خواهد كرد شكست طرفداران رژيم ايران در عراق به معنی پايان كار مراجع تقليد شيعه و امامزاد ه های ‌موجود در عراق هم خواهد بود جناياتی ‌كه در همين دوسال اخير شيعيان طرفدار ايران در عراق مرتكب شده اند خود مردم در صورت بوجود آمدن كوچكترين شرايط مناسب طرفداران رژيم ايران را قورت خواهند داد و اين را رژيم بخوبی ميداند.

          مسئله كردستان و ساير مليتهای ايران: در قانون اساسی ايران زبان كردی‌ و ساير زبانهای‌ديگرو حقوق مدنی آنها برسميت شناخته شده است ولی ‌جمهوری‌اسلامی‌ هنوز پای اجرای آن نرفته است كوشش رژيم برای ‌تحميل ايدئولوژی مذهب شيعه بر خلقهای ‌ديگر ايران كه اساسا مذهب شيعه را قبول ندارند نظير كردها ، بلوچ ها ، تركمن ها و ديگران نه تنها موفق نشده بلكه تضاد بسيار بزرگی ‌در درون ايران ايجاد كرده است مخالفت عمومی در كردستان و نپذيرفتن حق و حقوق ملی‌ كردهاو حقوق مدنی آنها كه منجر به طغيان عمومی شد نشان ميدهد نظام جمهوری‌اسلامی پيش از تهاجم غرب به عراق در اين زمينه تحقيق نكرده است همين اشتباه را در مورد افغانستان نيز رژيم مرتكب شد.
          شروع جنگ در عراق و افغانستان مناسبات منطقه رابهم زده است حفظ وضعيت سابق ديگر ممكن نيست ولی‌ تغييرات اساسی نيز اجتناب ناپذير است كه يكی از آنها ايجاد كردستان آزاد است در اين منطقه حكومتهای شوونيست نظير ايران و تركيه بتدريج حاكميت خود را در منظقه كردستان از دست خواهند داد بنابراين بهترين كار آن است كه آزادانه و داوطلبانه خود مختاری‌كردستان و ساير مليتهای ايران پذيرفته شود و با تمام امكانات به آنها كمك شود تا با اتكا به نيروی خود به رشد و پيشرفت ادامه دهند تنها در اين چهار چوب است كه امكان همزيستی مسالمت آميز وهمكاری داوطلبانه امكان پذير خواهد بود.
          احمدی‌نژاد با اشاره به اين دوموضوع به كشورهای غربی فهمانده است كه ايران آماده است با آنها همكاری كند بشرطی كه اين كشورها موی دماغ حكومت ايران نشوند.

          Comment


          • yeki do roz aroom bod inja

            bazam sorate articlea nojomi shod
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment



            • شکنجه هاي روحي مداوم فاطمه حقيقت پژوه

              در زندان جمهوري اسلامي



              طبق اخباري که به دست ما رسيده است، در يک هفته گذشته، فاطمه حقيقت پژوه در زندان حکومت اسلامي بطور مداوم مورد اذيت و آزار قرار گرفته و او را تحت شديدترين شکنجه هاي رواني قرار داده اند.

              در سلول محل نگهداري فاطمه، هر شب دو زن، فاطمه را در ساعات متوالي از حواب بيدار کرده و به او ميگويند حاضر شو براي اجراي حکم اعدام ترا به محل اجراي حکم مي بريم. و اين عمل وحشيانه يک هفته تمام و در هر شب چندين بار تکرار ميشود. فاطمه که تاب تحمل اين رفتار وحشتناک را نداشته، به تشنجات عصبي دچار شده و مامورين حکومت مجبور شده اند او را به درمانگاه زندان ببرند.

              فاطمه طي تماسي با خانواده اش گفته است که در زندان و از طريق خانواده هايي که به ملاقات زندانيان ميروند، و همچنين از طريق زنان زنداني در جريان قرار گرفته که سرنوشت او در بيرون از زندان و در ايران و خارج از کشور مورد توجه نهادهاي مدافع حقوق انساني قرار گرفته است. او به همه کسانيکه ، براي نجات او تلاش ميکنند، درود فرستاده و يکبار ديگر خواسته است کمک کنند او از مرگ نجات يابد.



              کمپين نجات فاطمه حقيقت پژوه ، در ايران و خارج از کشور با شدت به پيش ميرود. اطلاعيه هاي اين کمپين به زبانهاي فارسي و آلماني و انگيسي و سوئدي در بين هزاران نفر توزيع شده است. امروز دوشنبه ۱۰ آوريل در مرکز شهر استکهلم ميتينگي برگزار ميشود و نمايندگان کميته عليه اعدام با معاون وزير امور خارجه سوئد ملاقات خواهند کرد. نامه اعتراضي کميته عليه اعدام براي پارلمان اروپا و نمايندگان پارلمانهاي کشورهاي اروپايي ارسال شده است.

              استقبال بي نظير مردم از کمپين نجات جان فاطمه حقيقت پژوه ، براي ما جاي بسي خوشحالي است. برنامه هاي متعدد راديويي و پخش مکرر مصاحبه هاي زهرا حقيقت پژوه، دختر فاطمه ، ابراز تمايل به کمک به اين خانواده و امضا تومار اعتراضي به اين حکم جنايتکارانه، با قدرت تمام به پيش ميرود.

              کميته بين المللي عليه اعدام از همگان دعوت ميکند که براي نجات جان فاطمه حقيقت پژوه ، بهر طريق ممکن اقدام کنند.



              کميته بين المللي عليه اعدام

              060410

              تلفن تماس: ۰۰۴۹۱۷۷۵۶۹۲۴۱۳

              Comment




              • چرا جمهوری اسلامی نمیتواند عقب نشینی کند ؟

                نقش شورای امنیت در بررسی پروندهء هسته ای ایران به موضوع مجادله میان اعضاء دائمی این نهاد تبدیل شده است. یعنی: چین (و روسیه) از یک طرف و آمریکا و دو کشور اروپایی فرانسه و انگلستان از طرف دیگر. برغم این مجادله و اختلاف، آنچه مسلم است این است که هم چین و هم روسیه نه فقط مالاً به نقش محوری این نهاد یعنی در واقع آمریکا و اروپا - در تصمیم گیری در مورد ایران تسلیم خواهند شد، بلکه ناگزیر به اعمال تحریم ها علیه جمهوری اسلامی نیز رأی خواهند داد.

                البته، آنچه در حال حاضر شاید مهم تر از این مجادلات به نظر میرسد، واکنش نهایی خود رژیم اسلامی است: اینکه عاقبت در آخرین لحظه عقب نشینی خواهد کرد و خواستهء اصلی جامعهء جهانی، یعنی چشم پوشی از غنی سازی اورانیوم را خواهد پذیرفت یا نه؟

                شکی نیست که در صورت تسلیم رژیم اسلامی بحران هسته ای آن برای مدتی به حاشیه رانده خواهد شد و رهبران ایران خواهند توانست تا اتخاذ تمهیدات و تدابیر تازه برای مدتی قدری نفس راحت بکشند. اما، شواهد میگویند که حتا در این مورد حساس هم، حکومت اسلامی عقب نخواهد نشست و همین باعث خواهد شد که ماجرا بیخ پیدا کند.

                با ادامهء سیاست مقاومت سرسختانه، رژیم اسلامی نه فقط موقعیت خود را شکننده تر خواهد کرد، بلکه نیز دو پشتیبان بالقوهء خود در شورای امنیت، یعنی روسیه و چین، را به موضع آمریکا نزدیکتر خواهد نمود. دلیل مقاومت رژیم اسلامی را در پروندهء هسته ای رهبر این نظام آیت الله علی خامنه ای اخیراً به روشنی اعلام کرد. او گفت: "اگر ما در پروندهء هسته ای عقب نشینی کنیم، ناگزیریم در یک رشته از مواضع اساسی عقب بنشینیم." در واقع، اگر آمریکا و غرب هم پس از تسلیم رژیم خواسته های دیگری مطرح نکنند، عقب نشینی رهبران ایران ضعف و شکنندگی آنان را بیشتر برملا خواهد کرد و همین نارضایی و اعتراض جامعهء عاصی را در دیگر حوزه ها ترغیب خواهد نمود.

                در حقیقت مقاومت رژیم، واکنش طبیعی هر نظام سیاسی است که خود را در موقعیت ضعف و تباهی میبیند، در چنین موقعیتی کوتاه آمدن در یک مورد یا از دست دادن یک موضع به منزلهء تسریع روند نابودی و از دست دادن مواضع دیگر است، با این تفاوت که حفظ یک موضع ضعیف و از دست رفته در موقعیتی شکننده تحلیل برندهء کل قوا و نیروهای باقی ماندهء رژیم اسلامی است.

                باری، اگر پس از تصویب قطعنامهء شورای امنیت، نوبت به اِعمال مجازاتها خواهد رسید، پرسش این است که چه تحریم هایی و به چه منظوری اتخاذ خواهد شد. موضع نهایی اروپا این است که این تحریم ها نباید لزوماً به فروپاشی رژیم اسلامی بیانجامد.

                با این موضع، چین و روسیه هم مخالفتی نخواهند داشت. می ماند موضع آمریکا، اینکه واشنگتن چه هدفی را از مجازاتها و فشار شورای امنیت بر رژیم اسلامی دنبال میکند. شواهد میگویند که با آمدن پروندهء ایران به شورای امنیت ایدهء تغییر رژیم در دستگاه پرزیدنت بوش قوت بیشتر میگیرد.

                هدف اصلی این مجازاتها میبایست هم تضعیف بیشتر رژیم اسلامی و هم برانگیختن جنبش اعتراضی در ایران و سپس هدایت آن به سوی یک انقلاب برای تغییر نظام سیاسی در ایران باشد.

                اگر این دو عامل با یکدیگر تلاقی کنند، آنگاه میتوان مطمئن بود که رژیم اسلامی سقوط خواهد کرد. به بیان دیگر، اگر هدف نهایی آمریکا از آوردن پروندهء اتمی ایران به شورای امنیت سرنگون کردن حکومت اسلامی است، این مجازاتها نمیتوانند به جنبهء صرف اقتصادی محدود گردند. از طرف دیگر، نباید، چنانکه اروپایی ها وانمود میکنند، با خام خیالی پنداشت که هستند مجازاتهایی که مثلاً به مردم لطمه نمیزنند. قربانیان اولیهء هر تحریم و مجازاتی در نظامهای دیکتاتوری مردم هستند تا رهبران فاسد.

                از اینرو، از جمله مجازاتهایی که میتواند کمر رژیم را خم کند و موجی از نارضایی و اعتراض عمومی علیه حکومت اسلامی بربیانگیزند، علاوه بر بلوکه کردن دارایی های رهبران ایران در خارج، ممنوعیت فروش بنزین به رژیم اسلامی است. زیرا، با اتکاء به بنزین یارانه ایست (لیتری هشت سنت آمریکا) که میلیونها بیکار ایرانی از طریق مسافرکشی بر مشکل فقر و تنگدستی غلبه میکنند. البته مافیای حاکم بر ایران در حالیکه سالانه چهار میلیارد دلار سوبسیدبه بنزین واراداتی می پردازد، روزانه پنج میلیون از همین بنزین ارزان قیمت را به کشورهای همسایه قاچاق میکند.

                بنابراین، تحریم صادرات بنزین به ایران نه فقط مردم را بیشتر علیه این باندها برخواهد انگیخت، بلکه مالاً ضربهء مالی بزرگی به آنها وارد خواهد کرد.

                Comment


                • يکی از زنان فعال طرفدار دموکراسی که سال گذشته به اتهامات واهی محکوم و زندانی شد، افشا کرد که ماموران حکومت چگونه به زنان زندانی تجاوزمی کنند. رويا طلوعی، 40 ساله، هنگامی که از امضا کردن ورقه اعترافاتی که بزور از او گرفته بودند، سر باز زد، مورد ضرب و شتم و تجاوز ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت. زمانی که او را تهديد کردند که دو فرزندش را در مقابل چشمانش آتش می زنند، قبول کرد که نامش را پای ورقه بنويسد.

                  کلمات رکيک مردی که به او حمله کرد، شايد به اندازه آزار جسمانی اين حمله وحشتناک بود. طلوعی، هفته گذشته در مصاحبه با ساندی تلگراف در واشنگتن گفت: "وقتی از آن مرد پرسيدم چطور می توانی اين بلا را به سر من بياوری، او گفت که فقط به دو چيز اعتقاد دارد، اسلام و حکم روحانيون. اما من می دانم که هيچ دينی نمی تواند کاری که آنها با من و زنان ديگر انجام دادند را توجيه کند. دين برای اين آدم ها فقط وسيله ای برای استعمار و سوءاستفاده است. اين حکومتی است که با زنان، رژيم های ديگر، قوميت های ديگر و با هر کسی که نظری مخالف داشته باشد، مخالف است."

                  اظهارات خانم طلوعی درباره سختی هايی که کشيده است، برگزارش اخير مخالفان حکومت که می گويند ماموران وزارت اطلاعات به زنان زندانی تجاوز می کنند و با اين روش از آنها اعتراف می گيرند و قبل از اعدام به دختران جوان تجاوز می کنند تا به عنوان باکره به بهشت وارد نشوند، تاييد می کند.

                  تعداد کمی از زنان دنيای اسلام حاضر می شوند حتی در ميان خودشان درباره اين موضوع صحبت کنند، اما خانم طلوعی می گويد که حکومت بارها زنان زندانی را مورد تجاوز جنسی قرار داده است. او وقتی درباره تجربه زندانش صحبت می کند، صدايش به نجوا تبديل می شود و بغض گلويش را می گيرد، اميدوار است که نيما، پسر شش ساله اش که در رستوران هتل پيتزا می خورد، ناراحت نشود. اما نيما سعی می کند او را دلداری بدهد. او با لحنی غمزده می گويد: "خوشم نمی آيد مامان از زندان حرف بزند. گريه اش می گيرد." خانم طلوعی که انجمنی از زنان در کردستان ايران تشکيل داد و مجله ای ماهانه منتشر می کرد که تابستان سال گذشته توقيف شد و ماه اوت سال گذشته به دليل شرکت در تظاهرات ضد رژيم در شهر سنندج که به تمام مناطق کرد نشين سرايت کرد، بازداشت شد.

                  رويا طلوعی درباره نحوه بازداشتش می گويد: "چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله کردند و من را با خودشان بردند. بچه هايم گريه می کردند. تمام شب بازجو های مختلف از من بازجويی کردند و بعد من را به زندان انفرادی انداختند." او را با يک پتو و يک ليوان که برای ادرار هم از آن استفاده می کرد، در زندان مخوف وزارت اطلاعات در سلول انفرادی زندانی کردند.

                  شش شب پياپی در زير زمين زندان از او بازجويی شد و بازجو ها از او می خواستند که اعتراف کند که تظاهرات را او بر پا کرده و از روی فهرستی که جلويش گذاشته بودند، هويت همکارانش را در اين توطئه فاش کند.

                  "وقتی از انجام کاری که خواسته بودند سر باز زدم، به من سيلی زدند. اما بعد از شش شب، روش عوض شد. من را با دو مرد در يک اتاق تاريک کوچک تنها گذاشتند. يکی از آنها که خودش را اميری معرفی کرد، معاون دادستان بود. مرد ديگری بسيار بد دهن بود و حرف های رکيک می زد. آنها پشت سر هم به من سيلی زدند. بقيه شب کاری با من کردند هيچ زنی هرگز نبايد تجربه اش بکند. اميری گفت که من تو را به دار می زنم، اما قبل از آن، بلايی به سرت می آورم که ديگر هيچ زنی جرات کند، دهنش را اينجا باز کند." بعد به او تجاوز کرد.

                  وقتی او از اميری می پرسيد که چطور می تواند دست به چنين کاری بزند؟ اميری به او می گفت که فقط اسلام و حکم روحانيون برای او اهميت دارد. حمله آنها باعث کبودی و خونريزی اش شده بود، اما او همچنان از امضای ورقه سر باز می زد. او در مقابل از حمله کننده خشنش می خواست که با يک وکيل ملاقات کند و با فعالان بين المللی حقوق بشر گفتگو کند.

                  شب بعد، به دليل اينکه هنوز خون ريزی می کرد و به اصطلاح "نجس" شده بود، مورد آزار جنسی قرار نگرفت. در عوض به او گفتند که فرزندانش را در مقابل چشمانش آتش می زنند.

                  عاقبت در هم می شکند. خانم طلوعی می گويد: "خودم را به پاهای اميری انداختم و التماس کردم به بچه هايم آسيب نرساند. گفتم که هر کاری که بخواهند انجام می دهم و هر چيزی را که بخواهند، امضا می کنم." او اعتراف می کند که با مصاحبه کردن با رسانه های بيگانه و رهبری تظاهرات، عليه رژيم توطئه کرده است، اما می گويد که همدستی نداشته است.

                  بعد از گذراندن چند شب ديگر در انفرادی، به زندان عمومی زنان منتقل می شود و در آنجا با زخم های چرکين ساير زندانی ها که بر اثر ضربات شلاق بوجود آمده بود، مواجه می شود.

                  او در حالی که سعی می کرد شان و شايستگی اش را حفظ کند، به زنان ديگر درباره اصول اوليه حقوق بشر آموزش هايی داد و کمک کرد تا برای اولين بار وسايل کمک های اوليه برای آنها تهيه بشود. او می گويد: "يک احساس رفاقت خوب بين مان شکل گرفته بود."

                  خانم طلوعی بعد از تحمل 66 روز زندان، با قرار وثيقه آزاد شد و او دليل آزاديش را چنين توضيح می دهد: "چون رژيم به آنچه که می خواست، رسيده بود." اما او همچنان برای جان فرزندانش احساس خطر می کرد، به همين دليل تصميم به فرار می گيرد. ابتدا او و نيما به ترکيه می روند و دختر چهارده ساله اش شيما هم از طريق قاچاق، به آنها می پيوندد.

                  گروهی از مخالفان رژيم به نام اتحاديه زنان ايران، از ترس دسترسی ماموران حکومت که گفته می شد پناهندگان را به قتل می رسانند، به آنها کمک می کنند تا ماه گذشته به آمريکا بروند.

                  خانم طلوعی پناهندگی سياسی گرفته و منتظر است تا مبارزه اش را با تهران آغاز کند. اقوامش هنوز در ايران زندگی می کنند و به دلايل امنيتی از گفتن جزئيات خودداری می کند اما می گويد که خانواده اش برای او دعای خير کرده اند تا بتواند حرف هايش را با وجود عواقب احتمالی آن آزادانه بگويد.

                  توجه جهانی روی مسائل اتمی ايران و رئيس جمهور تندرو اش که در زمانی که او در زندان بسر می برد روی کار آمد، معطوف شده است. اما خانم طلوعی معتقد است که تغيير زيادی در ايران صورت نگرفته است. او می گويد: "بعضی وقت ها به نظر می رسد که حکومت بهتر شده است و بعضی وقت ها به نظر بدتر می آيد، اما مردم ايران همچنان عذاب می کشند."

                  Comment


                  • چنين شانس خوب و بی نظيری برای از بند رستن به هيچ مردمی تا بحال در دنيا ارزانی نشده.
                    حتی در پروسه دموکراتيزه شدن جهان در اين دو دهه آخرين که سرعت برق و باد را داشت. تاريخ سياسی بيست سال اخير جهان را که بنگريد متوجه خواهيد شد که در اين مدت بيش از هشتاد ملت در زنجير توانستند خود را از بند اسارت رها سازند، بررسی چگونگی پيکار آن ملت ها و هزينه هايی را که در راه نجات خود دادند، درستی اين ادعا را به اثبات خواهد رساند که هيچ يک از آن مردمان گرفتار اين بخت و اقبال و حمايت بی نظير جهانی که ما در حال حاظر داريم را نداشتندبه رخداد شگرف تاريخی چند ماه پيش در همسايگی خودمان نظری بيافکنيد، به عراق، تروريست ها نزديک به دو سال بود که روزانه بطور متوسط بيش از 45 نفر از زن و کودک و پير و جوان گرفته تا افراد ارتش آمريکا و عراق را در عمليات تروريستی به قتل می رساندند.

                    هيچ محله و کوی و برزنی در سراسر عراق وجود ندارد که بتوان در آنجا احساس امنيّت کرد. مردم نه برق دارند و نه آب. صدای انفجار بمب و خمپاره يک لحظه در آن سرزمين قطع نميشود. بيش از هفتاد و پنج در صد مردم بيکارند و به همان نسبت سر گرسنه بر زمين می گذارند. هيچ فردعراقی اعم از شيعه و سنی و کرد و ترکمن از دست تروريستهای انتحاری امنيت و آسايش ندارد. آدمکش هايی که در عراق هستند بقدری و حشی و جنايتکارند که سر گروگانهای بيگناه خود را در مقابل دوربين تلويزيون مانند بره گوش تا گوش از تن جدا می سازند. آن ملت بينوا وگرفتار جهالت مشتی جانی واپسگرا هر دم و ثانيه از هر سوی در معرض هزاران خطر جانی و مشکلات ديگری هستند که واقعآ قلم در وصف آنهمه رنج و گرفتاری از نوشتن عاجز ميمانددر چنين اوضاع و احوالی است که می بينيم مردم آن ديار با اميد و شادابی تهديد چنان جنايتکاران سفاک و ترس از مرگ را در عمليات انتحاری به هيچ می انگارند، حتی با نثار خون به پای صندوقهای رای رفته و بقول ملا ها مشت محکمی بر دهان همين ملا های خرابکار ايرانی و تروريستهای جنايتکار می زنند و جهانی را به تحسين و اعجاب واميدارند. بگونه ای که حتی تمام مخالفان سياست بوش در آزادی سازی کشورشان را نيز شرمنده و نادم می سازند. مردم غيرتمند عراق نشان می دهند که در مقابل فرزندان و کشور خود احساس مسئوليت ميکنند و براستی خيلی لايق تر از آن هستند که صدام حسين حتی آنها را از حيوان هم پست تر به بند کشيده بود.

                    کمی عقب تر و دور تر برويم به اوکراين، در آنجا هم خواهيم ديد که مردم در سرمای 15 درجه زير صفر بمدت سه هفته شبان و روزان خود را در خيابان ها به صبح و شام می رسانند. کمی عقب تر به گرجستان و يوگسلاوی، باز هم مردم برنا و پير؛ زن و مرد و کودک همگی را مصمم برای رقم زدن سرنوشت خود بی تاب و در جوشش و غليان می بينيمبه افغانستان نظری بيافکند، ببينيد آن ملت با چه صدمات اما با درايت و هوشياری و احساس مسئوليت خود را از زندان سياه ترين رژيم ارتجاعی جهان خلاصی می بخشند. آلمان شرقی را نگاه کنيد، مردم از سيم خار دار و مين های زمينی پای ديوار برلين با شجاعت عبور کرده و با خرد کردن ضخيم ترين و محکم ترين ديوار بتونی جهان با پتک و چکش و تيشه، حتی با پيچ گوشتی خود را به آنسوی ديوار می رسانند و اريش هونيکر را شکست می دهند. به ورشو و گدانسک و پوزنان و ...، به جنبش همبستگی لخ والنسا، ببينيد چگونه ميليونها لهستانی با اراده هفته ها در خيابان ها و بندرگاههای نمور و سرد با حداقل وسايل بسر می برند و ژنرال ياروزلسکی گردن کلفت و سرکش را فراری ميدهند . به آفريقای جنوبی، به رومانی، به ملداوی، به آلبانی ... در حاليکه حتی يکدهم اين حمايت جهانی و موقعيّت مناسبی که ما داريم را نداشتند، ليکن همه با تقبل هزينه و شجاعت و از خودگذشتگی موفق ميشوند که بدست توانای خود سرنوشت خويش را با غرور و اراده رقم زنند.

                    خيزش مردمی و شجاعت مردم لبنان را هم که همگی شاهد هستيماينهمه بدست نيامد مگر با اتحاد و تعاون و کمی همت. چرا همه توانستند اما ما نميتوانيم؟ سئوال و بحث اصلی هم همين است. شخصآ معتقدم که ما نه تنها ازهيچکدامی از آن ملتها عفبمانده تر و ترسو تر نيستيم، بلکه به جهاتی از همه آنها نيز برتريم، لااقل بلحاظ پتانسيل عظيم انسانی که ناشی از جوان تر بودن ملتمان است و همينطور سطح دانش همان فرزندان جوانمان. اگر ايرادی بر مردم ما وارد باشد، بويژه نسل جوان و آگاه (که اين ايراد کاملآ هم وارد است)، اين است که هنوز هم به دنبال نام ها و چهره ها هستندبيجا نخواهد بود اگر گفته شود اپوزيسيون رهبری لازم دارد. بله، شخصآ نيز همين باور را دارم، قبلآ نوشته بودم چنانچه فقط يکصد و پنجاه تن از امضا کنندگان بيانه پانصد و شصت و پنج نفره در محلی دست به تحصن زده و از هم ميهنان داخل و خارج می خواستند از اين حرکت آنها حمايت کنند کار رژيم تمام بود؛ اما ظاهرآ آنها که بيشترينشان هم از ميان اصلاحاتچی های سابق هستند همچنان به مشی (ايجاد تغييرات بدون اتکا به حرکت مردمی و فقط با موعظه) پايبند مانده و هنوز به اين اصل بديهی نرسيده اند که سخن از ايجاد تحول بدون شرکت مردم و جنبشی جاندار و تقبل هزينه بلاموضوع است.

                    با اينهمه راههای زيادی برای استارت يک حرکت ملی وجود دارد و ميتوان گام بگام آنرا ايجاد کرد، يکی از آنها خواست آزادی کليه زندانيان عقيدتی است، بدون در نظر گرقتن مرام و عقيده و لباس آنان. در حال حاظر قوه قصائيه حساس ترين و آسيب پذير ترين نقطه از اندام اين رژيم است، بايد از اين فرصت حد اکثر استفاده را کردهم اکنون بهترين زمان ممکن برای خواست آزادی تمامی اسرای عقيده و وجدان است، اگر مبارزان درون بتوانند اين خواست انسانی و مشروع و مورد حمايت جهانيان را در جامعه به خواستی حتی نيمه ملی مبدل سازند، رژيم چاره ای جز تسليم نخواهد داشت. برای اينکه هزينه را به حداقل رساند حتی می توان از خانواده زندانيان خواست که شروع کننده اين حرکت مستمر باشند و ديگر مبارزان بعنوان حامی اين خانواده های ستمديده وارد مبارزه گردند. اوضاع با سابق خيلی تفاوت دارد و رژيم ديگر قادر نيست بسادگی و بدون پرداخت هزينه هر کسی را که خواست دستگير و شکنجه کند. با کمی ايستادگی دستيابی به هدف اين نخستين گام حتمی است. آزادی اين اسرا ستون فقرات رژيم را خرد کرده و ضمن بر هم زدن تعادل قدرت به نفع مردم حتی بخش اعظمی از اکثريْت خاموش را نيز به ميدان کارزار خواهد آورد. به محض توفيق در اين مرحله بايد خواست بزرگتری را مطرح و پيگيری نمود. بيشتر تحولات بدون خشونت با همين مکانيزم به سرانجام رسيده است. چندی است که مصری ها و سوری ها نيز اينچنين حرکتی را آغاز کرده اند و موفق هم بوده اند. اين حرکات مستمر مشکل رهبری را نيز به نحو احسن حل خواهد کرد، زيرا اين رهبری اصيل در ميدان چهره نموده و در پروسه عمل رشد خواهد کرد. آنهم در حضور مردم نه در پشت در های بسته سازمانهای جاسوسی کشورهای بيگانه

                    Comment


                    • هم ميهنی دانشجويی از درون سئوالهايی را طرح کرده اند، مفهوم درست واژه خيانت چيست، آيا همگی انقلابيون ديروز خائن هستند، آيا ادعای اصلاح طلبی پس از هشت سال تجربه خاتمی خيانت به مردم ايران است و بالاخره اينکه چرا انقلابيون ديروز هنوز هم از نظام پادشاهی به شدت می ترسند ؟ اينجانب صلاحيّت محکوم کردن کسی به خيانت را ندارم.

                      حتی اين صلاحيّت را نيز در خود سراغ ندارم که در مورد موضوعات اينچنين مهمی حکم صادر کنم. آنچه خواهم نوشت عقايد شخصی است. با اين اميد که برای بعضی از ديگر عزيزان نيز سودمند افتد. اين را نيز بنويسم که جدآ از واژه خيانت دل خوشی ندارم. آرزويم اين است که روزی استفاده از اين واژه نازيبا در ايران به حداقل رسد و افراد با شهامت اقرار به خطا و مسئوليّت پذيری اين واژه رابه اشتباه تنزل دهندواپسين بيست پنج سال قرن بيستم را بايد فصل باران دموکراسی ناميد. سيلابی که از اين باران تحول در جهان براه افتاد نهال هايی از آزادی و دموکراسی را حتی در لم يزرع ترين سرزمينها نيز سبزکرد.

                      بطوريکه در مدت زمانی کمتر از بيست وپنج سال، يعنی از سال هزارو نهصد و هفتاد و پنج تا سال دو هزار ميلادی، بيش از هفتاد کشور جهان يا به دموکراسی متعارف دست يافته و يا گامهای بلندی بطرف آن برداشتند. آپارتايد در آفريقای جنوبی از ميان رفت، ديوار برلين فروريخت، نيمی از بشريت که سه ربع قرن از عمر خود را دردخمه تنگ ايدئولژی بسر برده بودند، تنفس درهوای آزاد را تجربه کردند، چندين کشور استقلال خود را باز يافتند.

                      جنگهای خونين در افريقا فروکش کرد. دو ايرلند به توافقهای جدی رسيدند. آلمان يکپارچگی خودرا بازيافت. جنگ خانمانسوز لبنان به پايان رسيد و ... در آن ميان فقط و فقط مايی که لايق ترين مردم برای کسب آزادی و دموکراسی بوديم، نه تنها هيچ بهره ای از آن باران رحمت نداشتيم، بلکه با آتش زدن به خرمن هستی خويش، حاصل دوقرن تلاش طاقت فرسای پدران و مادرانمان برای تجدد و آزادی راهم در ره عشق روزه خوانی کينه توز به يک آن بباد داديم
                      بی شک ما نيز نيازمند يک تحول ژرف بوديم، صادقانه بايد بپذيريم که ما در دوران رژيم سابق مشکلات فراوانی داشتيم که شايد بدترين آن عدم توجه به توسعه و بسط آزادی های سياسی با رشد اقتصادی و شهريگری بود.

                      تحول طلبی در آنزمان يک خواست برحق و مشروع بود، بايد هم با خودسريهای رژيم برخورد می شد، اينکه عده ای هر گونه مبارزه حق طلبانه در دوران قبل از انقلاب را خيانت می نامند يا مغرض هستند و يا نادان. بحث بر سر اين است که ما را نيازی به تقبل اين همه هزينه و رسوايی و بی آبرويی نبود. بنابر اين عدم پذيرش اين واقعييت نيز چون مورد اول ناشی از عناد و يا جهل است. هيچ فرد به اصطلاح سياسی و يا روشنفکر نتوانست با کمی احساس مسئوليّت خود را از آن جو مسموم و هيستريک دور نگهدارد و بيانديشد که ما نيازی به ويران کردن کشورمان و انقلاب کور آخوندی نداريم، زيرا آن نظام عرفی و غير ايدئولژيک از هر جهت اصلاح پذير بود بهترين گواه اين امرعذر خواهی شخصی پادشاه فقيد در تلويزين و قول به ترميم خرابی ها و تضمين به اجرای کامل قانون اساسی بود و بهتر از آن سپردن کشور بدست بختيار با چهل سال سابقه مبارزه با رژيم.

                      چندی پيش آقای عيسی سحر خيز اظهار داشته اند که گويا بازگشت به نظامی مشروطه اما قانونمند و دموکراتيک بزعم ايشان خوردن استفراغ است ! اين فرد محترم بهترين گواه اين استدلال است که بعضی از انقلابيون ديروز يا هنوز هم و جدانشان بيدار نشده و يا اينکه اصلآ بطور کلی از مرحله پرت هستند، چرا که آنچه ايشان بيست و هفت سال است ميل می فرمايند (البته قصد اهانتی نيست و بنا به استدلال خودشان) ته مانده کثافات متعفن مغزی انسانهای اسير دست حکومت هايی از جنس جمهوری اسلامی است که سه قرن پيش آنرا از راه بينی به بيرون فين کرده اند. کاری که ملت ما نيز در حال انجام آن است و خود جناب سحر خيز بزودی شاهد آن خواهند بودآنچه در کشور ما با نام انقلاب اسلامی رخ داد توطئه شومی از سوی دشمنان ما برای نابودی کشورمان بود. توطئه ای که سياسيون ما با به اجرا در آوردن آن نه تنها کشور و مردم ايران بلکه خود را هم بخاک سياه نشاندند.

                      در سال 57 سياسيون و به پيروی از آنها، مردم ما مرتکب اشتباه هولناکی شدند که بزرگترين هزينه تاريخمان را بر ما تحميل کرد. امروزه ديگر حتی خود آن دولتهای استعماری نيز توطئه بودن انقلاب اسلامی را می پذيرند. بجز مشتی انسان لمپن و بی هويّت هيچ ايرانی از آن فتنه ايرانسوزسهمی جز آوارگی و بدبختی و تيره روزی نبرد. چه بسيار خوش خيالهايی که در همان اولين ماه های پيروزی انقلابی که خود براه انداخته بودند بجرم غفلت و نادانی يا زندانی، يا فراری و يا کشته شدندتمام آزاديهای ابتدايی و فردی ازبين رفت.

                      کشوردچار هرج و مرج و بی قانونی شد. در جنگ نابرابری درگير شديم که بيش از يک ميليون کشته و زخمی روی دستمان گذارد. فقر و گرانی به منتها درجه خود رسيد. ميليونها نفر آواره شدند. چندين برابر آن تعداد در دام اعتياد و فحشا در غلطيدند. زير بنای فرهنگ مملکت نابود شد. صنعت نوپای کشور دچار بيماری فلج گرديد. در دنيا رسوا و بی اعتبارشديم، انگ تروريست بر پيشانيمان خورد و ... اگر عقلای قوم ما هم مانند سياسيون ديگر کشورها قدری شعور سياسی داشتند و در مقابل تاريخ و مردم خود کمی احساس مسئوليت ميکردند، و با مشارکت روضه خوانها و چاقوکش ها نظام پادشاهی را به سقوط نمی کشاندند، بجای تحمل اينهمه مصيبت ما نيز ميتوانستيم با کمترين هزينه گامهای بلندی بسوی مردمسالاری برداريم
                      با اينهمه ميتوان پذيرفت که عده ای در پيوستن به نهضت ايرانکش خمينی اشتباه کردند. مردم عادی و يا فعالان سياسی که سهل است، حتی بسياری از رهبران بزرگ سياسی نيز مرتکب اشتباه ميشوند. درعلم حقوق و آئين دادرسی کيفری خيانت با اشتباه تفاوتهای بنيادينی دارد. به هر فردی که از سر کم آگاهی و خيرخواهی نابجا نادانسته خسارت ببارمياورد نميتوان خائن گفت. حتی اگراين خطا به بزرگی سهيم بودن در انقلاب ايرانسوز 57 باشد
                      مهم پذيرش مسئوليٌت خطا و در صدد جبران آن برآمدن است. بسياری از کسانيکه امروز صادقانه با رژيم مبارزه ميکنند قبلآ از عاشقان سينه چاک ملايان بودند. اين چرخش و تحول، نشانه رشد و بيداری وجدان اين هم ميهنان آزادی خواه ما است، و بسيار هم قابل تقدير! بنا بر اين بنده از آن دسته سياسی هايی نيستم که هم چيز را سياه و سفيد ببينم و به خود اجازه دهم که به تمامی کسانی که به دنبال خمينی افتادند وانقلاب کردند خائن بگويم.

                      ليکن با قاطعيٌت ميگويم که تمامی افرادی که پس از مشاهده 27 سال زجرو نکبت وبدبختی ملت ايران و ديدن ديگر تبعات آن بلوای عالمگير همچنان از آن دفاع ميکنند، نه تنها به ايران و ايرانی، بلکه به تمامی بشريٌت متمدن خائن هستند
                      درسال 57 در کشورما انقلابی شد که نميبايد ميشد. اين انقلاب فقط ايران را نابود نکرد، دو جنگ خليج فارس با يک ميليون کشته و زخمی، ويرانی کشورکويت، هجوم اتحاد شوروی به افغانستان و تخريب کامل اين کشور و کشته و مجروح و آواره شدن ميليونها افغانی؛ از شيشه در آمدن هيولای آدمخواری بنام اسلام سياسی، ظهوربربريتی بنام القاعده و طالبان، ويرانی سومالی، صدمات وارده به مردمان سودان والجزايرو تاجيکستان و ترکيه و مصر و لبنان و فلسطين و اسرائيل و آمريکا و فرانسه و آرژانتين و کنيا و اسپانيا و... پا گرفتن گروههای گروگانگير و تروريستی مانند ابو سياف و مورو و حزب الله و حماس و جهاد اسلامی، آنهم از جنوبی ترين نقطه آسيا گرفته تا شمالی ترين منطقه آمريکا. فقيرتر شدن کشورهای توسعه نيافته، براه افتادن موج چند ده ميليونی پناهندگی در جهان، بحران اقتصادی و بيکاری ميليونها کارگر در سراسر جهان، حادثه يازده سپتامبر، نا امنی پروازها و هزاران مشکل ديگری که امروزه جهانيان با آن دست بگريبان هستند همه و همه از پيامد های مستقيم و غير مستقيم حادثه شومی است که انقلاب 57 ايران ناميده ميشود
                      از آن زمان تا به امروز نه تنها مردم ما بلکه هيچ ملتی در جهان روی آرامش را نديده است.

                      بيست و شش سال فرصت داشتيم که اين خطای فاجعه آميز ملی را جبران کنيم و خود و جهانيان را از شر اين ديو تولد يافته از انقلاب ملايان خلاص کنيم که نکرديم، يعنی نگذاشتند که اينکا را بکنيم. چه کسانی ؟ همان ها که پنداری زبانشان لال ميشود اگر در کنار نقد عملکرد پر اشتباه نظام پيشين، خويشتن را نيز نقد کنند و بپذيرند که خود نيز نادانی بخرج داده و اشتباه کرده اند. اشتباهی که نه تنها ملت ايران بلکه کل مردم خاورميانه رابخاک سياه نشاند و جهانرا دستخوش ناامنی کرد
                      حال و روز کسانی است که طی اينهمه مدت شهامت اعتراف به اشتباه خود را نداشتند به کسانی ميماند که چون به دروغ اول خوداعتراف نميکنند برای توجيح آن مجبور به گفتن ده دروغ ديگر نيز ميگردند و برای آن ده دروغ صد تای ديگر و ... تا اينکه به تدريج تا گلو درگندابی فرو ميروند که ديگر هيچ اميد نجاتی برايشان باقی نميماند. کسانيکه امروز باز هم پس از فريب خاتمی به دروغ علم اصلاح طلبی بدست گرفته اند بسان همان دروغگويان آنچنان در لجنزار جمهوری اسلامی خود ساخته غرقه گشته اند که راه برونرفتی برايشان نمانده. تنها اميدشان اينست که اين لجنزار را با پاشيدن مقداری عطرو گلاب استحاله و قابل تحمل تر کنند، تا با اينکار برحق بودن انقلابشان را به ثبوت رسانند.

                      بدينسان چون خود راه بازگشتی ندارند، ملت ايران را نيز با خود در زندان ملايان به گروگان گرفته اند. و اين يعنی آشکار ترين شکل خيانت به مردم ايران. سقوط اين نظام به هر شکل، و استقرار نظامی نوين مرگ و زوال سياسی خفت باری را برايشان به ارمغان خواهد آورد. بويژه استقرار مجدد نظامی پادشاهی، آنهم با رای مردم. چنين چيزی برای اينها به مثابه آب دهان يک ملت بر صورتشان معنی خواهد داد. زيرا تمامی هويّت سياسی اين افراد به مبارزه با نظام پادشاهی مربوط ميگردد. بجز اين، تنها چيزی که در کارنامه شان باقی خواهد ماند همکاری با جمهوری اسلامی است و مسئوليت خون نزديک به نيم ميليون قربانی. اينها حتی از شنيدن نام نظام پادشاهی هم دچار تن لرزه ميشوند و لبهاشان تب خال ميزند. خوفنا کترين کابوس شبانه اينها نظام پادشاهی است

                      Comment


                      • وقتی که دنيا به مردم ايران نگاه می‌کند، اولين مساله‌ای که در ذهن‌اش ايجاد می‌شود، اين نيست که "مردم ايران در چه وضعيت وحشتناکی بسر می‌برند"، همچنين آنهايی که در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران، مسائل مختلفی را بررسی کرده‌اند، حيرت و شگفتی‌شان از اين نيست که نقض حقوق بشر چقدر ابعاد گسترده دارد. بلکه حيرت دنيا نسبت به اين مسائل؛ اينست که "چطور مردم ايران با اين شرايط می‌سازند". وقتی مقاله‌نويسهای روزنامه‌های معتبر دنيا به ايران می‌آيند و گزارش‌های واقعی از وضعيت مردم ايران را می‌نويسند، اين تعجب و شگفتی، بخشی از آنچه می‌نويسند است، اينکه مردمی با اين وضعيت وحشتناک خود را وفق دهند و دَم بر نياورند، تعجب‌آور هم هست. يکی از روزنامه‌نگاران فرانسوی وقتی وضعيت محروميت مردم ايران را از نزديک ديده بود و به ساختمانها و موسسات متعلق به سپاه پاسداران نگاهی افکنده بود، می‌پرسد که "آيا مردم ايران در همين زمينی که ما زندگی می کنيم، نيستند؟" آری، حيرت اينقدر بزرگ است که مردم دنيا متعجب می‌شوند که چطور حکومتی اينقدر به مسائل و مشکلات مردم‌اش بی‌اعتنا است، و ملت هم هيچ کاری برای احقاق حق خود انجام نمی‌دهد. آيا نبايد در اينجا گفت، "مگر ايرانی‌ها روی کره‌ای ديگر زندگی می‌کنند؟"

                        تاريخ چند صد ساله‌ی ايران، علاوه بر آتکه شاهد ظهور مستبدان، زورگويان ظالم و افراد نالايق بوده؛ مردمی را که با دستگاه‌های مختلف زورگو و ديکتاتور ساخته‌اند را نيز نظاره‌گر است. بيراه نيست اگر بگوييم ملتی که خود پذيرای ظلم نبوده، اما از آن "پـذيـرايـی" کرده، خود را به سازش با آنچه بر او گذشته است، راضی کرده است. کمتر فردی از طبقه‌ی غير مرفّه در ايران، در حال حاضر، بلکه در طول تاريخ معاصر ايران - تاريخ صد ساله‌ی اخير- از وضع زندگی خود راضی بوده است. وجود اين وضعيت، نياز به بررسی عميقی دارد که بايد در اينجا قسمتی از آن را ذکر کنيم، تا روشن شود که آيا تفاوتی ميان ملت ما و ديگر ملت‌هايی که توانستند اين دوران را سپری کنند وجود دارد يا نه.

                        در دوران‌هايی از تاريخ، توجه برخی از شاهان و يا حاکمان محلی را به برخی از قوميت‌ها می‌بينيم، و يا ظلم و بی‌توجهی به برخی از قوميت‌ها و گروه‌ها را کمتر مشاهده می‌کنيم، اما در مجموع؛ وقتی به وضعيت ملت ايران در تاريخ معاصر نگاه می‌کنيم، همواره بجز يک طبقه‌ی قليل مرفه - که اغلب بدون شايستگی و استعدادهايی که آنها را سزاوار داشتن چنين برخورداری‌هايی کند، هستند- اکثريت قريب به اتفاق مردم که محروم و مستضعف بوده‌اند را می‌بينيم.

                        همه‌ی ايران، در پايتخت‌اش خلاصه نشده و همه‌ی تهران نيز، مناطق شمالی آن نيست. برای ديدن چگونگی وضعيت مردم ايران، بايد به شهرهای مختلف ايران سر زد و با چشم خود ديد که وضعيت بهداشت، آب آشاميدنی، آموزش، برق و ارتباطات مخابراتی، امکان تحصيلات عالی، اشتغال، موسسات و کارخانه‌ها و کارگاه‌های توليدی چه وضعيتی دارند. اينکه گفته می‌شود منطقه‌ای آب آشاميدنی سالم ندارد، بيمارستان وجود ندارد؛ در قالب جملات، بسيار کم عمق و سطحی‌تر از آن چيزی است که در واقعيت می‌بينيم. وقتی که هيچ دکتر متخصصی در شهری تا 400 کيلومتری شهر شما وجود نداشته باشد، وقتی که آب آشاميدنی سالم و شيرين نداشته باشيد، وقتی مدرسه‌ی شما در چادر و ساختمانهايی که به خرابه می‌ماند تشکيل شود، وقتی کار به کشاورزی ديم خلاصه شود و ... . اينها تنها برای کسانی که آن را لمس کرده‌اند قابل درک است.

                        من معتقدم که اگر کسی به همين شهر 12 ميليونی تهران که من نيز ساکن آن هستم، نگاهی عميق داشته باشد و بخواهد زوايای مختلف زندگی مردم را بررسی کند، همين نکات را به گونه‌ای ديگر می‌بيند و خيلی از مشکلات را می‌تواند ژرف‌تر از آمار و ارقام موسسات و در خبرها، حس کند. 80 درصد جمعيت تهران در مناطق مرکزی و جنوبی آن متمرکز شده‌اند. وضعيت مناطق جنوبی تهران آنقدر با وضعيت مناطق مرکزی و شمالی متفاوت است که می‌توانيم بگوييم مناطق جنوبی شهر تهران در مقايسه با مناطق مرکزی، بسيار وضعيت بدی دارند و در مقايسه با مناطق شمال آنقدر اين تفاوت فاحش است که شما فقط می‌توانيد با مقايسه‌های جهانی اين تفاوت را بيان کنيد. فرق پايين شهر ايران با بالای شهر آن، به اندازه‌ی تفاوت شهرهای غير معروف افغانستان با شهرهايی مثل پاريس، لندن و نيويورک است. تصاويری که در اينترنت و ماهواره‌ها و همچنين شبکه‌های جام‌جم جهانی صدا و سيما برای دنيا فرستاده می‌شود، اصلا از اين مناطق جنوبی نيست. سريالها و فيلمهای تلويزيونی نيز هيچگاه نخواسته‌اند به اين سمت‌و سو بروند.

                        در حالی که خيابانهای بالای شهر، محلی برای تفريح بچه‌ پولدارهاست، تا با ماشين‌های آخرين مدل خود - که به برکت گمرک گَل‌و گُشاد جمهوری اسلامی از دوبی وارد کشور شده‌اند- با يکديگر کورس می‌گذارند و گاهی هم ماشينهای خود را بهم می‌کوبند تا هيجان‌شان کامل‌تر شود!، در پايين‌شهر، جوانان بسياری با مدارک تحصيلی بالاتر از آنها، در حال داد زدن برای سوار کردن مسافر هستند تا با 12 ساعت کار روی ماشين بتوانند از عهده‌ی قسط ماشين، اجاره‌ی خانه و لقمه نانی که ته آن برايشان بماند يا نماند، برآيند.

                        توقع اينکه در يک جامعه، حتی با پيشرفته‌ترين و کامل‌ترين سيستم‌های وضع قانون و اجرای آن، وضعيتی را نبينيم که در آتن، ظلمی بوجود می‌آيد، تبعيضی وجود دارد، غير واقعی است. اما تفاوتی ميان چهره‌ی تبعيض در کشورهای پيشرفته و کشور ما وجود دارد. تفاوتی بزرگ ميان صحنه‌های مشابه در کشورهای پيشرفته با کشور ما می‌بينيم. تفاوت در اينست که اولا آن قشری از مرفهين و ثروتمندان که غالب هستند، کسانی هستند که از لياقت، شايستگی و استعداد خود برای بدست آوردن ثروت از راهی که بسياری قادر به پيمودن آن هستند، استفاده کرده‌اند. ثانيا در آنجا چيزی که مشاهده می‌کنيم؛ اينست که حرکت سيستم در جهت ايجاد طبقات مختلف نبوده است، بلکه اين طبقات حاصل تلاش‌های فردی بوده‌اند. در اين سيستم، اگر کسی بخواهد می‌تواند از تلاش‌هايشان بهره‌برداری کند و به فردی تبديل شود که بسياری از تاجران و بازرگانان نيز جايگاه او را غير قابل دسترس بدانند. در چنين سيستمی، انسان از حداقل امکانات برای زندگی، و حتی رشد استعدادها و ظرفيت‌های خود برخوردار است و عزّت و کرامت انسانی به حد بسياری رعايت می‌شود.

                        اما در کشور ما، قشر مرفّه؛ نه توليدکنندگان، نه بازرگانان، نه صنعتگران، نه کارخانه‌داران، نه نخبگان عملی و مخترعان، محققان، پژوهشگران، هنرمندان و ... . بلکه دلاّلانی بی‌مصرف هستند که تنها به جهت برخورداری از امکانات حکومتی، فاسد بودن مجريان قانون، در سايه‌ی بی‌عدالتی‌های جاری در جامعه توانسته‌اند به جايی برسند. وقتی می‌گوييم دلاّلان بزرگ، مقصودمان؛ قاچاق‌کنندگان عمده، فروشندگان کالاهای خارجی لوکس، بازاری‌ها، حجره‌دارهای ميادين ميوه، خريداران ميوه از کشاورزان، عرضه‌کنندگان محصولات خارجی، بنگاه‌های معاملات ملکی و ماشين، برج‌سازها، محتکران، گران‌فروشان و ... . هستند.

                        شايد مشکل ريشه‌ای در جامعه‌ی ايران، در درجه‌ی اول وجود اين فضای مساعد برای بی‌عدالتی و له‌شدن محرومان است و بعد حکومتی که هر از چند دهه با شکلی جديد بر سر کار می‌آيد. البته نبايد گفت و ما نيز نمی‌گوييم که بايد قيد تغيير حکومت را زد و گفت چون اين فضا وجود دارد، هر تغييری به جهت اينکه نمی‌توان اين فضا را عوض کند، محتوم به شکست است، بلکه بايد اين اميدواری را داشت و آن را ايجاد کرد که اينبار همراه با تغيير حکومت در ايران، اين وضعيت نيز تغيير پيدا کند.

                        افرادی در ايران ثروتمند هستند و ادعای ايرانی بودن می‌کنند و در شناسنامه‌ی آنها نام شهری از ايران به عنوان محل تولد درج شده، تنها ايرانی بودن را بدک می‌کشند و اصلا هيچ احساس درست و سالمی به هموطنان خود ندارند. آنها سفره‌ی هفت‌سين خود را شب عيد با تجمل زيادی می‌اندازند. شب‌نشينی شب يلدا و برپايی مراسم چهارشنبه سوری را نيز با بساط فراوان، در برنامه‌ی "ايـرانی بـودن" خود دارند. اين ايرانی‌های شناسنامه‌ای پولهايی که از همين راه‌هايی که گفتيم بدست می‌آورند به ارز خارجی تبديل می‌کنند و در بانک‌های خارجی انبار می‌کنند و برخی‌هايشان که خيلی به فکر بشر هستند!، برای مردم کشورهايی همچون کانادا، پُل، فروشگاه زنجيره‌ای می‌سازند. آنها سفرهای نوروزی خود را به کشورهای اروپايی دارند و در آنجا از قدمت ايرانيان برای خارجی‌ها سخن می‌گويند و عکسهايی از تخت جمشيد و عمارت‌های باستانی ايران را با افتخار به اروپايی‌ها نشان می‌دهند.

                        (اگر هزاران بار برای طراحان، مهندسان و سازندگان کامپيوتر و همچنين ايجاد‌کنندگان امکانات اينترنتی دعا کنيم، از حق کاری که آنها برای بسياری افراد انجام داده‌ند، نتوانسته باشيم برآييم. آنهايی که کامپيوتر را به قيمتی که برای افرادی از طبقه‌ی متوسط نيز امکان خريدش هست، عرضه کرده‌اند. کسانی که با وجود ضرری که از فروش نرم‌افزارهای خود متوجه‌شان می‌شود - سود از دست رفته- اما به وضعيتی که مردم کشورهايی مثل ايران از نرم‌افزاهای کپی‌شده‌ی آنها دسترسی داشته باشند، تن داده‌اند. آنهايی که به کشورهايی که مانند ما حکومتی دارد که امضای قوانين کپی رايت را ندارد، محدوديت استفاده از امکانات را به نحو بسياری تسهيل کرده. چه کسی تصور می‌کرد که بتواند صدايش را به افرادی که حتی خيال گفتن کلمه‌ای به آنها را به مغز خود را نمی‌داد، برساند و حداقل تمامی حرف‌اش را به آنها بزند.)

                        مردم ايران در تاريخ معاصر خود حقيقتا در مقابل ظلم برنخواسته‌اند. تنها زمانيکه می‌بينيم، يک حرکت گسترده عليه ظلم و استبداد اتفاق افتاد، زمان "محمد علی شاه" است که مردم به پايتخت آمدند و وی را مجبور کردند که علی‌رغم تمايل‌اش با خواسته‌هايشان موافقت کند و کشته شدن "شيخ فضل‌اله نوری"، انتقام يک ملت از سازش‌کاری، بهانه‌گيری برای به زير انداختن ظلم و ستم است. اين مساله‌ی کشته شدن وی، از اين‌جهت که برآمده از عمقِ حقيقتِ خواستِ مردم است، مانند خاری در چشم بازماندگان و ميراث‌داران آن شيخ در دوره‌های بعدی شد و نگذاشتند تا اين زمان، کسی صدايی مخالف آنها بگويد و به تلافی آن اعدام، بارها مردم را مستاصل کردند و آنهايی را که حاضر نشدند گام آنها را تاييد کنند، سرکوب کردند.

                        چرا مردم ايران وقتی که فردی مثل مصدق سرکار است، تا زمانی که کاشانی از او حمايت نمی‌کند، تظاهرات گسترده از وی ترتيب نمی‌دهند؟ چرا اين مردم ظرف يک روز، از مصدق بيزار می‌شوند. اين را در نظر بگيريم که مصدق کسی است که خدمتی به ايران کرده که تا اين صد ساله‌ی اخير و شايد قرن‌های قبل آن نيز، کسی همتراز آن را نمی‌تواند بياورد. پس‌گرفتن نفت ايران از انگليسی‌ها، اگرچه با موفقيت انجام نشد و اکنون هم شرکت‌های انگليسی در نفت ايران سودهای بسياری می‌برند، اما در همان دو سال زمان مصدق کاری صورت گرفت که "تاراج" نفت به "فروش"نفت تبديل شد.

                        اينکه چرا ملت ما ظلم صد ساله را بر نتابيده، به چند عامل مرتبط است. اول از همه دخالت خارجی، دوم وجود افراد خائن و وطن‌فروشی که با افتخار برای استعمارگران خدمت می‌کردند و مزدوری صادقانه‌ای داشتند، سوم، وجود چهره‌های خشک‌مغز و روحانی که نقش سست‌کننده‌ی اراده‌ی مردم در مبارزات بر عليه دستگاه ظلم را برعهده داشتند و هر جا حرکتی برای کنار زدن بساط ظلم و استبداد بوجود می‌آمد، يا در حاشيه بودند و سکوت کرده بودند و يا جلوی صحنه می‌آمدند و آب به آسياب استبداد و استعمار می‌ريختند و ای کاش اصلا اين افراد وجود نداشتند، تا حرکت‌های مردمی اگر به هر دليلی شکست می‌خورد، مردم به روشنی می‌ديدند چه چيزی موجب شکست آنها شده، اما وقتی اين افراد که لباس به اصطلاح پيغمبر هم به تن داشتند، همه‌ی مسائل حقيقی را لوث و آلوده می‌کردند، مردم سرخورده و مستاصل، به وضع موجود تا مدتها تن می‌دادند.

                        Comment


                        • اگر هنوز يادمان نرفته باشد. تونی بلر نخست وزير انگليس در عراق گفته بود ما ثمره ميوه اين آمريکا و عراق را در ايران خواهيم چيد. حال جالب است بدانيم که چه ميوه ايی ؟ ميوه که به مزاق انگليس و آيران خوش آيد؟ چگونه اين ميوه را می چينيد، خود ريشه درازی دارد. آنچيز که زمان سرنگونی صدام جالب بود تمرکز نيروهای انگليسی درست در بصره بود. چرا انگليسی ها درست اين نقطه را از تمام عراق انتخاب کردند خود حمکتی است.
                          اگر يادمان باشد گاهاً شنيده می شد. که کاميونهای اسلحه و قاچاق کالاهی ديگر وارد ايران می شود. در همين هنگام بود که سلاح های سبُک به اقوام مختلف داده می شد. جريان قايق های انگليسی درست در جريان سالگرد 18 تير، مانوری شد برای رژيم جمهوری اسلامی که بتواند افکار ايرانيان را به آن سو جلب کند و امتياز بگيريد. مسئله تحريک عربها يا عرب زبانهای خوزستان چيزی نيست که به زيان رژيم اسلامی تمام شود. زيرا با ايجاد ترس در ميان ايرانيها که برخی شايد قصد جدايی دارند، سبب می شود آنــــهـــم در هنگام انتخابات رژيم رو به زوال جمهوری اسلامی بتواند باز به شکلی ديگر مردم را به پای صندوقهای انتخاباتی بِکِشد. سراسيمه دويدن جک استراو وزير خارجه انگليس به آمريکا جهت ديدار با خانم رايس هم بی دليل نبود. اگر فکر کرديد که اينيها اينبار باز فريب شما را می خورند سخت در اشتباه هستيد. جالب اينجاست . که راديو بی بی سی گفت: ممکن است آمريکا از طرح جدايی خوزستان پشتيبانی کند.ببينيد يک تير دو نـشـان. چگونه افکار عمومی را پرآشوب می کنند.
                          رژيم جمهوری اسلامی هم بر پايه يکی از سران رژيم حرف جابجايی قومی را مطرح می کند و از سوی ديگر می گويند، نخير، نامه بی پايه و اساس بوده است. يکی می بـُـرِد يکی می دوزد. رژيم می داند که آوردن محبوب ترين شخصيت ايرانی با وجود بودن ولايت فقيه به ثمر نمی رسد. فريب خاتمی ديگر با وعده های خوش آب و رنگ بی نتيجه است. پس بنا براين با ايجاد ترس در ميان مردم می توان آنها را به پای صندوق رای کشيد. ترس از آنکه، آی مردم دشمن می خواهد ايران را چند تيکه کند. هميشه جنگ يا بخطر افتادن تماميت ارضی سبب می شود مردم به ديکتاتور حاکم خود تن در دهند. در صورتيکه وظيفه تمام روشنفکران و رهبران سياسی و مذهبی است که مردم را از اين نيرنگ رژيم بر حذر دارند.

                          رژيم مافيايی اسلامی که بتازگی واژه بين المللی مـُلاتاريسم را برای آن برگزيدند می داند که چه می کند. طرح از جای ديگر و مجری از داخل. اگر می خواهيد اينگونه ميوه خود را بچينيد که مشخص است منظور شما از ميوه چيست. ميوه همان قراردادهای ننگين شماها برای بغارت بردن هرچه بيشتر ثروت ايران است. در سال گذشته يکی از نيروهای ما با يک آيت بزرگ گفتگوی کوتاهی کرد. بنا به دلائل امنيتی نام اورا فاش نمی کنيم. پرسش :جناب آيت الله شما تا اينجای صحبت، با دخالت دين در سياست مخالفيد. با خود خمينی هم بوديد و هستيد، حال آنچيزی که فکر مارا مشغول کرده ،آنست که چگونه آخوندها با انگليس کار می کنند؟ چون می گويند بيشتر آخوندهای رده بالا با انگليس هستند؟ درست است. آنها مستقيم که نمی يايند با ما صبحت کنند. دولت آنها معمولا يک تاجر مومن و با نفوذی را می شناسد و آن تاجر چند نفر مومن تر و معتقد تر را می شناسد که از طريق چند تا همين جور موًمن دانسته يا نادانسته مامور نظر خودشان را به آن روحانی مورد نظر می رسانند. در ادامه می گويد که من يادم است که چگونه بر سر حلال کردن دوباره محصولات چند کمپانی انگليسی ،چه هزينه هايی که نشد. ......... نيازی به ادامه نيست.

                          تا هنگاميکه همچون عسکر اولادی های تاجر انگليسی در ايران وجود دارند که خمينی هم از او حساب می بُرد می توان درنظر داشت که چگونه فرمانها از کجا صادر و در کجا و بدست چه کسانی اجراء می شود. اگر بما باز بگويند ناپلئون هيچ مهم نيست . از ما گفتن بود. گروهی از تئوريسين های ديگر بين المللی هستند (از برژينيسکی گرفته تا اتحاديه اروپا) که معتقدند می شود طرح خاورميانه بزرگ را بتعويق انداخت. همانگونه که همگی نظريه برژينسکی را از رسانها شنيديم. آنها در فرضيه ديگر معتقد هستند که اين گاو شيرده (ايران)هنوز شير می دهد. می توان در هرج و مرج کامل بدون ماليات و گمرکی خيلی ثروتها بجيب زد. همانطور که ديديم در کشور امام زمان که غيبی است اسکله های بندر آنهم غيبی است. نه مالياتی نه گمرکی.. براستی بزرگترين پيروان امامزمان همين شرکتهای بيشرم اروپايی هستند که جوهر قلمشان را خون مردم ايران تشکيل می دهد. تا اين مردم حقوق خود را ندانند در دايره جهل مرکب دور می زنند و دائماً اشتباه خود را تکرار می کنند.

                          تنها چيزی که اکنون برای ايرانيان اهميت دارد،اينست که در آستانه انتخابات رژيم ممکن است اتفاقات گوناگونی رخ دهد. به هيچ شکل و گونه ايی نبايد فريب ملايان ساخت انگليس را خورد. مبارزه با رژيم بحث ديگری است ايجاد نفاق و جنگ قومی بحث ديگر. هريک از آنها مسير جداگانه ايی را می پيمايد. رژيم به هر دَری می زند که روزنه ايی باز شود تا بتواند شايد از اين بـُن بست نجات يابد. گاهی مسئله زندان ابوغريب را مطرح می کند . خطر اسراييل را به رخ مردم می کـِشَد. اکنون احتمالات موجود بر سر راه ايران از قرار زير ممکن است باشد. يا طرح خاورميانه را به تعويق می اندازند و يا نمی اندازند. به تعويق افتاد که هيچ. اگر به اجرا درآمد دو راه در پيش داريم. يا دگرگونی به ملايمت مـَخمَلين خواهد بود که شاهزاده رضا پهلوی از آن به عنوان نسيم دگرگونی ياد کردند و يا آنکه نه، ملايمت و نسيم برای آخوندها برخلاف ساير کشورها ديگر دگرگون شدهِ زنگی، موثر واقع نخواهد شد. زيرا هم نظر بودن تمام مردم يک کشور را همگام با دانش دمکراسی می طلبد تا بتوان انقلاب مخملين نمود. در اينجاست که نسيم جای خود را به توفان می دهد. دگرگونی به شکل سخت و پرهزينه تر خود را به کـُرسی می نشاند. اينست که اين ابتدا توفان برونی دميدن می گيرد و سپس توفانی پس از آن از درون به دميدن می گيريد. تا تشکيل يک ترنادو بدهد و اين رژيم را سرنگون کند. اين راه احتمال خودش را به يقين نزديکتر می بيند.

                          در اين راستا همان نيروهای محافظه کار بين المللی که از آنها نام برده شد خواهان آن هستند که طرح سرنگونی رژيم را به نيمه دوم چهار ساله بوش موکول کنند که کم کم به نزديک انتخابات رياست جمهوری آمريکا برسد و خود بخود طرح عقيم می ماند. در اينجا بايد تنور آقای آريل شارون را روشن تر نگاه داشت . زيرا حرارت اين تنور است که باطری بوش را شارژ می کند. ايرانی ها در آمريکا هدفی داشتند که بوش را انتخاب کردند. در اينجا بايد ياد آور شد که هدف جنگ نبود هدف ريشه کن کردن جمهوری اسلامی بود . هدف آن بود که با رژيم لاس سياسی و تجاری زده نشود. بگوش و بهوش باشيم و ثابت کنيم که آن ايرانی هستيم که تاريخ کهن دارد و جهان او را به نام تمدنش می شناسد. نه آن ايرانی که نقاب تروريست اسلامی بر چهره دارد.

                          Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • انگليس همواره خواهان آن بود كه از تمايلات مراجع سنتي و احساسات ديني به سود منافع خود و عليه ملي گرايي و مليون كه آنان را خطري جدي براي منافع خود ارزيابي ميكرد بهره برداري كند و اساساً نفوذ در ميان روحانيت و شبكه هاي متعصب ديني را براي اثرگذاري بر تحولات
                                داخلي ايران و تحريك آنها عليه ميهن پرستان و استقلال خواهان لازم داشت. سازمان جاسوسي انگليس بر آن بود تا با نفوذ در نهادهاي سنتي ديني و ارتباط با فدائيان اسلام به موقع عليه جنبش هاي ميهني ايران فشار وارد سازد و از قدرت گيري اين نيروها در ايران جلوگيري كند. انگليس همچنين در تضاد منافع خود با آمريكا از نفوذ خويش در فدائيان اسلام و روحانيت شيعه استفاده ميكرد. در سالهاي پاياني رژيم پادشاهي در ايران، انگليسي ها بر اين عقيده بودند كه در صورت سقوط شاه بهترين گزينه براي غرب به قدرت رسيدن روحانيون در ايران است كه هم سد محكمي در برابر شوروي ايجاد مي كنند و هم ميتوانند ميهن پرستان را در ايران سركوب كنند و بنابراين منافع اين كشور در ايران تأمين خواهد شد. هيچ ترديدي نيست كه انگليس خواهان آن بود كه در صورت سقوط شاه، ملي گرايان و ميهن پرستان به حاشيه رانده شوند و گروههاي مذهبي دوست و وابسته به اين كشور به قدرت برسند و در اين زمينه انگليس قدرت اصلي خارجي طرفدار روحانيون بود. انجمن مؤتلفه اسلامي كه ادامه فدائيان اسلام بود روابط خود را انگليس از طريق عسكر اولادي، خاموشي و بادامچيان حفظ كرده بود. چنان كه در ماههاي پيش از انقلاب ميان آنها و سفارت روابط پنهاني و تنگاتنگ وجود داشت. در سالهاي پس از انقلاب نيز ميان برخي از روحانيون سرشناس رژيم از جمله مهدوي كني و مصباح يزدي و واعظ طبسي، محمدي يزدي و خزعلي و نيز برادران لاريجاني با مقامات انگليسي روابط گسترده اي وجود داشته است. مهدوي كني در يكي از مسافرت هاي متعدد خود به انگليس چندين ماه در اين كشور اقامت گزيد كه گفته ميشود در خلال آن اقامت مذاكرات مفصلي با مأموران انگليسي داشته است.
                                بي دليل نيست كه بسياري از مردم بر اين عقيده اند كه در ميان جناح راست بويژه در درون جمعيت مؤتلفه اسلامي و نيز انجمن حجتيه و حوزه هاي علميه شبكه هاي متنفذ وابسته به انگليس نفوذ ويژه اي دارند. ريشه اين تفكر همگاني كه برخي از سران رژيم جمهوري اسلامي انگليسي هستند و انگليس از آنان حمايت ميكند نيز در همين واقعيت ها نهفته است.

                                Comment

                                Working...
                                X