Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • گروهی از افراد و تشکلهای ايرانی که در زمينه حمايت از حقوق همجنسگرايان فعاليت می کنند، روز نوزدهم ژوئيه (28 تير) را به عنوان روزی برای اعلام اعتراض به وضعيت همجنسگرايان در ايران اعلام کرده اند.
    انتخاب اين روز بر اساس سالگرد اعدام دو جوان مشهدی صورت گرفته که به جرم تجاوز به پسری سيزده ساله اعدام شدند، اما گروههايی که اين روز را برای اعتراض به وضعيت همجنسگريان در ايران برگزيده اند معتقدند که اين دو جوان مشهدی تنها به دليل همجنسگرا بودن اعدام شده اند.

    به هر حال، اين نخستين بار است که روزی در ارتباط با همجنسگرايان ايرانی تعيين شده، هرچند گروههای ايرانی فعال در زمينه حقوق بشر تاکنون حمايتی از حرکتی جمعی در ارتباط با مسئله همجنسگرايان در ايران به عمل نياورده اند.

    همجنسگرايی در ايران جرم است و برای مردان مجازات اعدام و برای زنان مجازات شلاق را در پی دارد، اما طی سالهای اخير که گروههای متعدد فعال حقوق بشر موارد مجازات اعدام را در ايران دنبال و گزارش می کنند تا به حال موردی که افراد صرفاً به دليل عمل همجنسگرايانه اعدام شده باشند گزارش نشده و مورد دو جوان مشهدی، تنها موردی است که برخی از اين گروهها، دليل اجرای آن را همجنسگرايی می دانند.


    همجنسگرايی همچنين از ديد بيشتر مردم ايران، چه مذهبی و چه غيرمذهبی عادت و عملی ناپسند به شمار می رود و در جامعه پذيرفته شده نيست.

    اما در ميان ايرانيان مهاجر، گروهی از همجنسگرايان تشکلهايی راه انداخته و نشرياتی منتشر می کنند و حتی يک ايستگاه راديويی اينترنتی دارند.

    دامنه فعاليت اين تشکلها اخيراً به داخل ايران نيز گسترش يافته و هم اکنون افرادی در ايران به صورت مخفيانه فعاليتهايی در ميان همجنسگرايان ايرانی انجام می دهند.

    پيروز مهرآيين، عضو سازمان همجنسگرايان ايرانی است که در بلژيک به ثبت رسيده، اما او در داخل ايران، فعاليتهايی برای همجنسگرايان انجام می دهد.

    آقای مهرآيين می گويد که او و ديگر اعضای اين سازمان در تهران و شهرهای بزرگ ايران ميان همجنسگرايان لوحه های فشرده رايانه ای توزيع می کنند که حاوی مطالب آموزشی و بهداشتی در زمينه همجنسگرايی و همچنين مطالب نشرياتی است که در خارج از ايران به زبان فارسی در زمينه همجنسگرايی منتشر می شود.


    آن دسته از فعالان حقوق بشر که شخصاً حقوق همجنسگرايان را به رسميت می شناسند از آن بيم دارند که اگر اين موضوع را در فعاليت خود بگنجانند هم مورد تخطئه مراجع مذهبی قرار بگيرند و هم با واکنش مردم ايران مواجه شوند


    حسين باقرزاده، فعال حقوق بشر

    او می گويد با اينکه اين فعاليتها در نهايت پنهانکاری انجام می گيرد، اعضای سازمان همجنسگرايان ايران پيامهای تلفنی و اينترنتی دريافت می کنند که آنها را به افشای هويت اصلی شان تهديد می کنند.

    مانی زانيار، فعاليتهای سازمان همجنسگرايان ايرانی را در زمينه مسائل بهداشتی در ايران اداره می کند و می گويد بخش عمده ای از فعاليت اعضای اين سازمان در ايران افکارسنجی و دستيابی به آمار و سپس برقراری تماس با همجنسگرايان برای آموزش بهداشتی آنان است.

    او می گويد نخستين فعاليت اين سازمان در ايران شناسايی همجنسگرايان مبتلا به ايدز بوده و همچنين، اين سازمان در مورد بيماريهای مقاربتی و کاربرد وسائل بهداشتی در مسائل جنسی آموزشهايی از طريق لوحه های فشرده رايانه ای و تماسهای اينترنتی در اختيار همجنسگرايان قرار می دهد.

    بخش ديگری از فعاليت سازمان همجنسگرايان ايرانی در ايران، آن گونه که پيروز مهرآيين می گويد، شناسايی مشکلاتی که برای همجنسگرايان پيش می آيد و گزارش کردن آن به سازمانها و گروههای فعال حقوق بشر در خارج از ايران است.

    اگرچه گروههای بين المللی فعال حقوق بشر همچون ديده بان حقوق بشر تاکنون موضعگيريهايی در دفاع از حقوق همجنسگرايان ايرانی کرده اند اما تاکنون در موضعگيريها و برنامه های افراد و تشکلهای ايرانی مدافع حقوق بشر، چه در داخل و چه در خارج از اين کشور، ديده نشده که به موضوع همجنسگرايی در ايران پرداخته شده باشد و اساساً فعالان حقوق بشر از موضعگيری در اين زمينه پرهيز می کنند.

    سازمان همجنسگرايان ايرانی نامه سرگشاده ای به اکبر گنجی، روزنامه نگار منتقد ايرانی نوشته که هم اکنون در سفر خارج از ايران به سر می برد و از او خواسته تا صريحاً موضع خود را در قبال حقوق همجنسگرايان اعلام کند اما تاکنون پاسخی از آقای گنجی در اين زمينه انتشار نيافته است.


    گذری بر ابيات شاعران بزرگ فارسی زبان اشارات متعددی به همجنسگرايی به دست می دهد، اشاراتی که گاه، نگاه شاعر به آنها چندان منفی هم نبوده است



    به رسميت شناخته شدن همجنسگرايی در اغلب جوامع غربی به گونه ای درآمده است که با در اين جوامع کسی نمی تواند خود را مدافع حقوق بشر بداند اما همجنسگرايی را به عنوان رفتار جنسی پذيرفته شده به رسميت نشناسد.

    حسين باقرزاده، فعال حقوق بشر که در انگلستان اقامت دارد می گويد دليل پرهيز اغلب فعالان ايرانی حقوق بشر از پرداختن به مسئله حقوق همجنسگرايان به حساسيت جامعه ايرانی نسبت به اين موضوع باز می گردد.

    او می گويد آن دسته از فعالان حقوق بشر که شخصاً حقوق همجنسگرايان را به رسميت می شناسند از آن بيم دارند که اگر اين موضوع را در فعاليت خود بگنجانند هم مورد تخطئه مراجع مذهبی قرار بگيرند و هم با واکنش مردم ايران مواجه شوند.

    دليل ديگری که او برای پرهيز فعالان ايرانی حقوق بشر از مسئله همجنسگرايی بر می شمرد اين است که بخشی از آنان اعتقاد دارند ايران هم اکنون با مسائل جدی تری در زمينه حقوق بشر مواجه است و حقوق همجنسگرايان از اين لحاظ در اولويت قرار ندارد.

    نتايج برخی پژوهشها نشان می دهد که چهار تا هفت درصد افراد جامعه بشری تمايلات همجنسگرايانه يا دوجنسگرايانه دارند.

    بسياری از ناظران خارجی، جامعه ايرانی را جامعه ای پرتضاد می شمارند، تضادهايی که به باور آنها به اين جامعه جذابيت می بخشد، هرچند مشکلاتی نيز ايجاد می کند.

    نحوه برخورد با همجنسگرايی را نيز می توان يکی ديگر از تضادهای جامعه ايرانی بر شمرد؛ در حالی که اغلب ايرانيان ديد مثبتی به همجنسگرايی ندارند، شايد کمتر ملتی در جهان به اندازه ايرانيان همجنسگرايی را در ادبيات خود انعکاس داده باشند.

    گذری بر ابيات برخی شاعران بزرگ فارسی زبان اشارات متعددی به همجنسگرايی به دست می دهد، اشاراتی که گاه، نگاه شاعر به آنها چندان منفی هم نبوده است.

    Comment



    • اگر فرد نتواند از تمامی سيستمهای دفاع عملی و روحی خود استفاده کند ميزان اضطراب و تنش بالاتر ميرود. در مهاجرت اين امری است شايع. افراد امکانات تخلیه عصبی کمتری دارند. وقت کافی برای آرام گرفتن ندارند، به اندازه کافی دوست دور و بر خود ندارند تا از آنها کمک بگيرند و آرامش بيابند. با امکانات محيط جديد خود نگرفته اند و نميتوانند برای آرامش يافتن از آن امکانات بهره بگيرند.
      هنگامی که سنگينی بار تصميم به مهاجرت بالا است استرس مهاجرت بسيار بيشتر ميشود. خانواده ای که همه پلها را پشت سر خراب کرده است و امکان بازگشت ندارد ترس و اضطراب بيشتری را احساس ميکند وقتی برنامه های آنها طبق پيش بينی حرکت نميکند.
      چند نفر از اعضای يک خانواده از مراجعان منند. پدر اين خانواده که نقاش برجسته ای بود در اثر فشارهای زيادی که بر او وارد شده بود جان خود را از دست ميدهد. کودکان او خانه خود را ميفروشند و اقدام به مهاجرت ميکنند. اعضای اين خانواده در ترکيه دچار مسائل و مشکلات بيشماری ميشوند. پولهای آنها خورده ميشود و با فقر و مشکلات متعددی دست و پنجه نرم ميکنند. از شدت فشار يکی از اعضای خانواده دچار بيماری شديد ميشود. بيماری قبلی يک عضو ديگر خانواده هم شدت ميگيرد. عليرغم دشواريها بالاخره خود را به کانادا ميرسانند. فشار مهاجرت برای اين خانواده آنچنان شديد بوده است که الان همه آنها بايد از کمکهای دولتی برای بقای خود استفاده بکنند و با توجه به شدت بيماری آنها امکان چندانی برای بهبود وضعيت زندگی آنها هم مشاهده نميشود. البته وقتی با آنها صحبت ميکنم آنها شرايط کنونی خود را بسيار مثبت تر ميبينند و آنرا به زندگی تحت فشار و زور در کشور خود ترجيح ميدهند.
      مورد ديگری که دوست دارم با خوانندگان در ميان بگذارم خانواده ای است دو نفره که وارد ترکيه شدند و از طريق سازمان ملل تقاضای پناهندگی کردند. اين خانواده به دليل فعاليتهای سياسی و سابقه زندان امکان بازگشت به ايران را نداشتند. در مصاحبه اول خود در سازمان ملل تقاضای آنها رد شده بود. مصاحبه ای دوم برای آنها ترتيب داده شده بود. اضطراب شديدی بر اين خانواده دو نفری حاکم بود. وقتی همسر اين مرد فهميد حامله است اضطراب هر دوی آنها دو چندان شده بود. در زمان مصاحبه دوم اين خانم سه ماهه حامله بود. در زمان مصاحبه دوم زن در اتاق انتظار مينشيند و مرد برای مصاحبه ميرود. مصاحبه تازه شروع شده بود که صدای جيغی می آيد و تمام سالن به هم ميريزد. از شدت اضطراب زن دچار خونريزی شده بود و کودک خود را همانجا در مقر سازمان ملل انداخته بود. آمبولانس خواسته شد و زن را به بيمارستان رساندند. اهميت اين مصاحبه برای اين خانواده بسيار بود. آنها امکان بازگشت به ايران را نداشتند. از طرف ديگر از امکانات مالی چندانی برای اقامت در ترکيه برخوردار نبودند و آينده احتمالی آنها در صورت عدم پذيرش در سازمان ملل بسيار تيره و تار بود. حاصل اين امر اضطراب شديدی بود که اين خانم دچارش شده بود که منجر به سقط جنين شد. خوشبختانه در مصاحبه ای که بعداً ترتيب داده شد وضعيت دشوار سياسی اين خانواده در ايران از طرف سازمان ملل به رسميت شناخته شد و در نهايت به کانادا مهاجرت کردند.
      بر اساس مسائلی که مطرح کردم مشخص ميشود که مهاجرت يکی از اضطراب آورترين تجاربی است که يک خانواده ميتواند در آن راه پا پيش بگذارد. مهاجرت باعث ميشود که:
      ۱- خانواده از چهارچوبهای آشنای خود - شغل، محيط آشنا، همسايه های آشنا، آداب و رسوم آشنا، زبان آشنا و غيره - دور شود و به فضاهای جديد قدم بگذارد.
      ۲- خانواده ارتباطهای متعدد و گسترده ای را که داشته از دست ميدهد. بسياری از خانواده ها توان ايجاد ارتباطهای جديد را در محيط جديد نمی يابند.
      ۳- خانواده به دليل مهاجرت قوانين و نقشهای اجتماعی که داشته اند را از دست ميدهند. يادگيری و پذيرش نقشهای اجتماعی جديد امر آسانی نيست و مستلزم زمانی طولانی و صرف انرژی فراوانی ميباشد.
      ۴- احساس حاشيه نشينی و از کنار گود دستی بر آتش داشتن در ميان خانواده های مهاجر امری نا آشنا نيست. ناآشنايی با فرهنگ حاکم جديد، به عهده گرفتن نقشهای اجتماعی جديد و معمولاً در سطحی پايينتر، و ضرورت يادگيری رفتارهای اجتماعی قابل قبول فشارهای زيادی بر خانواده ها وارد ميکند و آنها را از ميدان دار بودن دور ميکند و به حاشیه جامعه ميراند.
      ۵- اين تغييرات احساس سرگيجه شديدی را در خانواده و به خصوص والدين خانواده به وجود می آورد. اين احساس سرگيجگی حاصل تغيير نقش اجتماعی، تغيير چهارچوب بينشی به جهان و تغييرات روابط اجتماعی ميباشد.
      ۶- احساس گم شدگی و سرگردانی و از دست دادن چهارچوبهای آشنا امری است که به طور مکرر در مهاجرت ديده ميشود و در ادبيات مهاجرت هم انعکاس يافته و می يابد.
      ۷- در حالتهای شديدتر و موقعيتهای بدتر اين واکنشهای منفی ميتواند منجر به بيماريهای روحی و روانی شديدی بشود و من در فصلی جداگانه به اين بيماريها خواهم پرداخت.
      اين حاشيه نشينی تنها جنبه روحی ندارد و ميتواند حالت فيزيکی و جغرافيايی به خود بگيرد. بسياری از خانواده های مهاجر در مناطقی ساکن ميشوند که ميزان بيکاری در آن بالا است و مواد مخدر و جنايت در آن مناطق غوغا ميکند.
      مردی که مدتها بيمار من بود با حالت بسيار نذار و وحشتزده به من مراجعه کرد . تقاضا کرد که ساير اعضای خانواده او را ببيينم و نامه ای هم برای تغيير مکان خانه اش به او بدهم. اعضای اين خانواده ۸-۷ سالی است که به کانادا مهاجرت کرده اند. اين خانواده پر جمعيت در فقر شديد به سر ميبرند زيرا نه پدر و نه مادر توان کار کردن ندارند.
      خانواده از امکانات دولتی و از جمله خانه دولتی استفاده ميکرد. متاسفانه خانه آنها در منطقه ای نا امن قرار داشت. تعريف ميکرد که با بچه های خود در چمن جلوی خانه مشغول بازی بودند. همسایه بغلی هم بساط مرغ و همبرگر را برپاداشتند و جلوی خانه از هوای خوب استفاده ميکردند. ماشينی با سرعت زياد می آيد و جلوی آن خانه متوقف ميشود. پنجره های ماشين پايين می آيد و از درون ماشين شروع به تير اندازی ميکنند. در جلوی چشم اين خانواده دو نفر کشته ميشوند و دو نفر هم زخمی ميشوند. اين پدر ميگفت که پسر دو ساله اش ميترسد از خانه خارج بشود و وقتی ماشين پليس ميبيند شروع به گريه ميکند.
      مشاهده خشونت در کشورهای جديد به خصوص برای کسانی که خود شاهد خشونت بوده اند و يا در معرض خشونت قرار داشته اند عوارض شديدتری در بردارد. کسانی که در زندان بوده اند و شکنجه شده اند، کسانی که به ميدان جنگ رفته اند و شاهد کشت و کشتار دوستان خود بودند و احتمالاً خود هم مجروح شده اند و يا کسانی که شاهد بمبارانهای مکرر هوايی و جنگهای شهری بين گروهها بوده اند وقتی شاهد خشونتهای جديد ميشوند بيشتر در معرض آسيب پذيری هستند. خانواده هايی که در مناطق حاشيه ای و فقير زندگی ميکنند بيشتر در معرض خشونتهای اين گونه قرار دارند.
      متاسفانه اين تجارب حالت استثنايی ندارند و بسيار شايع ميباشند. در يک مطالعه در آمريکا حدود %۴۰ از افرادی که مورد مصاحبه قرار گرفته بودند گزارش کردند که يا مورد خشونت قرار گرفته اند و يا شاهد خشونت بوده اند.
      متاسفانه گاه گاه خود مهاجران و به خصوص کودکان آنها دست به خشونت ميزنند. خشونت در اين جوانان علل مختلفی ميتواند داشته باشد و من در آينده به آن خواهم پرداخت. الان چند نوجوان و جوان به من مراجعه ميکنند که مشکلات فراوانی با قانون داشته اند. جوانی ۱۵ ساله وقتی به من مراجعه کرد ۳۳ مورد اتهام داشت. جوان ديگری که بارها دچار مشکل قانونی شده بود به دليل خشونت خود، در اقدامی دردناک، بعد از درگيری لفظی با يکی از هم مدرسه ايهای خود، تفنگی را از خانه يکی از دوستان می ربايد و با آن برای حمله به مدرسه ميرود "تا حساب کسی را که با او اختلاف داشت کف دستش بگذارد". طبيعتاً دستگير ميشود و مجبور ميشود مدتها در زندان به سر ببرد.
      متاسفانه کسانی که اينگونه مشکل قانونی پيدا ميکنند هميشه مورد سوظن ميباشند و هميشه اولين نفری خواهند بود که مورد بازخواست پليس قرار ميگيرند. پسر ۱۷ ساله ای که چندين بار در درگيريهای مدرسه نقش داشت و مدت حبس تعليقی خود را ميگذراند ميگويد هنگامی که در ايستگاه منتظر اتوبوس بود درگيريی در محوطه مدرسه که نزديکی ايستگاه بود در ميگيرد. پليس می آيد و از آنجا که او برای پليس شناخته شده بود دستگير و به بازداشتگاه برده ميشود و قرار برايش صادر ميشود و از آن مدرسه هم اخراج ميشود. اين موضوع خود مشکلات جديدی برای او به وجود آورد.

      همانطور که اشاره شد مسائل مهاجرت بسيارند. متاسفانه اکثر خانواده ها امکان نشستن و بررسی کردن عواقب روحی و روانی مهاجرت و ارزيابی تاثيرات مهاجرت بر ساختار خانواده خود را نداشتند. هنگامی که خانواده مهاجر وارد کشور جديد ميشود والدين بايد انرژی خود را در درجه اول صرف نيازهای اساسی خانواده يعنی پيدا کردن محل مناسب برای زندگی، پيدا کردن شغل و گذاشتن غذا سر سفره خانواده و گذاشتن بچه ها به مدرسه بکنند. در نتيجه توان و وقتی برای بررسی اين عواقب نميماند. از طرف ديگر عادت به خودکاوی و بررسی عينی مشکلات خانواده در ما رشد نکرده است. متاسفانه توجه به مسائل هنگامی در اولويت مسائل ما قرار ميگيرد که خانواده دچار مشکلات متعددی شده و احتمالاً زمان برای بررسی و پرداختن به مشکلات گذشته است.
      تأثير اين فشارها و تنشهای حاصله ميتواند اين واقعيت تلخ باشد که هر چند مهاجران برای ايجاد زندگی بهتر برای خود و خانواده خود دست به سفر ميزنند، حاصلی جز درهم شکستن خانواده و به هدف نرسيدن نصيبشان نميشود. در مواردی اين شکست و سرخوردگی به شکل افسردگی شديد و يا حتی توهم بيمارگونه خود را بروز ميدهد.
      شکی نيست که مهاجرت امکانات جديدی به وجود می آورد و من در نوشته گذشته به بعضی از اين مسائل اشاره کردم و امکان موفقيت را نشان دادم. موفقيتهای بسياری از مهاجران نشان ميدهد که مهاجرت امکانات فراوانی در اختيار خانواده های مهاجر قرار ميدهد ولی تنشهای متعددی را هم در خود دارد. تنها آگاهی پيشاپيش از وجود چنين دشواريها و برخورد سريع با آنها هنگامی که مسائل پيش می آيند ميتواند امکان تطابق مثبت تر با مسائل و مشکلات مهاجرت را به وجود آورد. آگاهی از برخوردهای ناهنجار احتمالی و آگاهی از عوارض احتمالی اين برخوردها به والدين امکان ميدهد که با کنترل منطقی و از نزديک کار و درس کودکان و سرپرستی از نزديک آنها، با الگوی مناسب بودن در برخورد با اين رفتارهای ناهنجار جامعه ميزبان و با دادن عشق و اميد بی پايان امکان موفقيت خود و کودکان خود را، عليرغم اين نا ملايمتيها، فراهم کنند.
      نامه خانمی از انگلستان به خوبی اين جنبه های مثبت و منفی مهاجرت را نشان ميدهد:
      "تو ايران که بودم آدمهای افسرده بيشتری ميديدم . در ايران همه چيز داشتم، ماشين، کار خوب، دوستهای فابريک. اينجا که اومدم همه اونها رو از دست دادم. با هزار بدبختی دوباره از صفر شروع کردم. اونم در اوج تنهايی و دلتنگی. مجبور شدم برای امرار معاش هر جور کار سبکی را قبول کنم. تجربيات بسيار تلخی را تجربه کردم. اما عليرغم همه اينها الان خوشحالم از راهی که انتخاب کردم. ارزش همه آن سختيها را داره. برابری، انصاف و عدالت را به معنای واقعی در اينجا ميبينم. تمام چيزهايی که از دست داده بودم دوباره بدست ميارم بعلاوی آزادی به معنای واقعی. من وطنم را ترک نکردم ، وطنم منو از خاک خودش بيرون کرد.... حاضر نيستم حتی يک ثانيه در ايران دوباره زندگی کنم."
      اسماعيل خويی در شعر صبحانه احساس تنهايی در غربت را به شکل موجز و زيبايی بيان کرده است:

      بيدار ميشوم.
      بيرون
      خورشيد هست:
      اما نه روی شانه البرز کوه
      بر ميز،
      جای خالی يک فنجان؛
      پهلوی آن
      فنجان سرد تنهايی؛
      لبريز
      از
      قهوه سياه اندوه

      Comment


      • سفيران صلح و آشتی در توافقی با يکديگر برای برقراری آتش بس در منطقه گام بردارند، بيانيه انجمن اسلامی دانشجويان اميرکبير
        هرکس حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد.
        اعلاميه جهانی حقوق بشر- ماده سوم


        بار ديگر جهان شاهد برافرختن شعله های جنگ و نفرت در خاورميانه است.

        اين بار صهيونيست ها با به سخره گرفتن روند رو به ثبات و امنيت در منطقه با نگاهی توام با تنگ نظری (که ناشی از ايدئولو‍ژيهای خود ساخته شان می باشد) امنيت و آرامش منطقه را به مخاطره انداخته اند.

        بی شک قتل عام کودکان، زنان و مردان بی دفاع فلسطين و لبنان توسط ارتش اسرائيل از ديدگاه هر انسان آزاد انديشی محکوم است؛ بر اين اساس انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی اميرکبير (پلی تکنيک تهران) نيز همسو با تمامی آزاديخواهان و آزادانديشان، بی شک مدافع آتش بس و توقف اين جنگ خانمانسوز می باشد.

        دفاع مشروع نيروهای مقاومت پيامی آشکارا مبنی بر توانايی و ايستادگی نيروهای مقاومت و مهر خاتمه ای بر اتمام دوران قدرتمداری حکومت اسرائيل و سيطره نظامی او در منطقه غرب خاورميانه دارد و از اين منظر تعادل قوای منازع در طرفين جبهه درگيری نهايتا منجر به برقراری صلح و پذيرش روش و روندی دموکراتيک در آتيه منطقه غرب خاورميانه خواهد داشت.

        لازم به ذکر است در شرايطی که دامنه فاجعه انسانی اين نزاع خونين هر لحظه در حال گسترش است بر تمامی نهادهای حقوق بشری و سازمانهای بين المللی جهان لازم است که طرفين اين نزاع را تشويق به پذيرش آتش بس نموده و امنيت را به اين سرزمين و مردمان آن بازگردانند.

        سوای روند ديپلماتيک بکار برده شده از سوی دولتها که برای توقف جنگ صورت گرفته است؛ انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی اميرکبير (پلی تکنيک تهران) ضمن رد هرگونه موضعی خصمانه نسبت به هر يک از طرفين نزاع و تاييد اتخاذ مواضع بشردوستانه با ملت هميشه مظلوم فلسطين و لبنان، از افراد و شخصيتهای تاثيرگذار که می توانند برآمده از اديان و مذاهب مختلف نيز باشند دعوت به عمل می آورد به عنوان سفيران صلح و آشتی در توافقی با يکديگر برای برقراری صلح و آتش بس در منطقه گام بردارند.

        انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی اميرکبير
        (پلی تکنيک تهران)

        Comment


        • Comment


          • آنجائی که اخيرا بنده صادقانه از پاره ای از مواضع آقای گنجی بنا به درخواست خودشان "بيرحمانه انتقاد" کرده بودم و لحن آقا و يا خانم م. چشمه شايد اين توهم را ايجاد کند که ناخوشنودی ايشان متوجه مقاله بنده و تا حدی موضع من می باشد، ناچار ديدم که برای شفاف شدن آب گل آلود در ذهن چشمه توضيح کوتاهی را خدمت ايشان و خوانندگان محترم سايت ارائه کنم.

            اولا بر خلاف چشمه عزيز که هويت واقعی ايشان حداقل برای من مشخص نيست، مقاله اين حقير با نام و ايميل و عکس در اکثر سايت ها ظاهر شده است. ثانيا آن زمان که من و دوستانمان در حمد و ثنای گنجی مقاله می نوشتيم و يا اعلاميه صادر می کرديم و يا به دول، پارلمانها و سازمانهای بين المللی نامه می نوشتيم ( بسياری از اين مدارک در اينترنت و حتی در همين سايت موجود است که لينک آن در زير آمده است)، م چشمه حتی يک مقاله در مورد گنجی ننوشت ( من با جستجو در اينتر نت مقالات فراوانی از ايشان با نام م چشمه بخصوص در سايت اتحاد جمهوريخواهان پيدا کردم) ولی در مورد گنجی چيزی نديدم.

            همانگونه که در مصاحبه راديوی خود (بسوی ايران، آرشيو راديو صدای ايران؛ ۱۲ ژولای) تشريح کرده ام، من با توجه به شناختی که تا کنون از گنجی دارم، به پايداری و صداقت گنجی برای تغيير رژيم جمهوری اسلامی ايمان دارم؛ و در اين که گنجی واقعا خواهان برچيدن بساط ولی فقيه است شکی ندارم. من شک ندارم که گنجی يک مبارز شجاعی است که ما بايد از خواسته های ضد استبدادی او با عزم و جزم استوار اما با هوشياری و چشمانی باز حمايت کنيم. شک و ترديد من و يا بهتر است که بگويم ياس من از ماهيت درونی و عملی نظام "جمهوری دمکراتيک اسلامی" که گنجی بهمراه مسلمانان دمکراتی نظير آيت الله منتظری، سروش،و حجاريان در آينده خواهان برقراری آن هستند ، می باشد. ياس من از اين است که گنجی هنوز از انديشه "خودی و غير خودی" رهايی کامل نيافته است. بيست و هفت سال تجربه تلخ ثابت کرده است که نه تنها اينگونه تفکر و انديشه بسيار مهلک و خطرناک می باشد، بلکه ۲۷ قرن تاريخ ما نيز ثابت کرده است که چاپلوسی و بت سازی ريشه اصلی مشکلات جامعه ما است. اعتراف می کنم که بعضی از سوالات من بيرحمانه بوده است. اما بر خلاف ادعای م. چشمه هدفم نه حمله به شخصيت نستوه گنجی بوده و نه تهديدی به جايگاه سياسی ايشان؛ بلکه هدفم فراهم نمودن فرصتی بوده است تا گنجی بتواند اين شبهات را بر طرف کند.

            من در اطلاعيه ای که در روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۴ صادر کردم و در سايت ها چاپ شد ( لينک اول در پائين اين صفحه) در مورد گنجی اينگونه نوشتم: برای ملت در بند ايران، گنجی اين ستاره درخشان مظهر نور و آزادگی و انسانيت بوده و است , و به همين دليل نيز برای خفاشان کور دل و شب پرست گنجی خورشيدی است بس فروزان و آزار دهنده و لهذا او را در سلول انفرادی حبس نمودند. ولی جمهوری اسلامی بايد بداند که نمی تواند نور را در سياه چالهای اوين زندانی کرد.". مقالات ، اطلاعيه ها و نوشتجات من در دفاع و حمايت از گنجی در طی ساليان در سايت های مختلف موجود است و هموطنان می توانند با تايپ " دوشوکی و گنجی" در جستجوگر اينترنتی نظير "گوگل" ببينند که موضع من برای دفاع تمام عيار از گنجی چه بوده و است. تصور من از گنجی خورشيدی بود بس فروزان، خورشيدی که می توانست مظهر نور و آزادگی برای همه ايرانيان از همه جناح ها و طيف های سياسی عقيدتی باشد. دريغم می آيد که گنجی را همانند فانوسی ببينم که دزدان شب او را ربوده و فقط برای روشن کردن کلبه کوچک جناح خويش می خواهند و بس! درد من و علت فرياد من اينجاست! آيا گنجی را برای همه خواستن گناه است؟ وانگهی انتظار من از گنجی اين بود که او چون کاوه آهنگر درفش آزادی و دمکراسی خواهی را بدست گيرد. اما افسوس که او بجای برافراشتن پرچم دمکراسی خواهی در کشورمان و متحد نمودن همه اپوزيسيون، خود را در بيرق داری پرچم سفيد صلح خلاصه کرد که به جای خود قابل تقدير و تحسين است اما کافی نيست. ضرورت شرايط بحرانی ما بيشتر از اينها می طلبد. همه ما شديدا مخالف جنگ و مخالف هرنوع حمله نظامی به کشورمان هستيم. مخالفت با جنگ بخشی از رسالت آزاديخواهی و دمکراسی خواهی ماست.

            بنده در يکی ديگر از مقالاتت خودم بنام "از ترس نيش عقرب جرار با دامن اژدها پناه ببريد" که حدود يک سال پيش نوشته و چاپ شده بود ( لينک دوم در پائين اين صفحه) به اشخاصی که بر خلاف درخواست گنجی مبنی بر تحريم انتخابات در آن زمان در همين لندن و پاريس به پای صندوق های رای رقتند و به معين و يا رفسنجانی رای دادند، اشاره مستقيم کرده بودم. امروزه همين افراد يار غار گنجی شده اند. آن زمان من و امثال من بودند که از گنجی اطاعت می کردند و در مدح و ثنايش مقاله و اعلاميه و نامه می نوشتند، و انتخابات را تحريم می کردند. در همان مقاله از آنها پرسيدم: اگر با رای شما( دغل دوستان که امروز می بينی) عاليجناب سرخ پوش مجددا رئيس جمهور شود، من چه جوابی به گنجی بدهم؟ چرا از خود نمی پرسيم که اکبر گنجی دقيقا برای چه و به چه دليلی در زندان است؟ اگر اين ملت نجيب و شريف اکبر رفسنجانی را بر تخت رياست جمهوری نشاندند ، بنده بدينوسيله از اکبر گنجی عذرخواهی می کنم." من در مقاله های ديگر از گنجی در بند بعنوان يک قهرمان ملی ياد کرده ام ( لينک سوم پائين اين صفحه).

            گفتنی ها بسياری است، اما افسوس که نشايد گفتن، همانگونه که نان را به نرخ روز نبايد خوردن. م. چشمه در پايان مقاله خود نوشته اند که اينگونه افراد ( منتقدين گنجی) بايد خود را به روانکاو ( يا روانپزشک) نشان دهند. چطور شد ؟ يکسال پيش که بنده در نوشته هايم گنجی را به عرش اعلاء برده بودم و او را خورشيدی فروزان و مظهر نور و آزادگی قلمداد می کردم، احتياجی به روانپزشک نداشتم. اما امروز که ايشان در غرب و آزاد است؛ و تمامی رسانه ها از قبيل بی بی سی، صدای آمريکا، راديو فرانسه و آلمان و راديو فردا و غيره برايش سر و دست می شکنند، و می تواند آزادانه هر انتقاد ی را پاسخ دهد؛ منتقدين بايد به روانکاو مراجعه داده شوند؟ راستی ! رفيق م. چشمه ء مبارز ، آيا می توانم از شما بپرسم که اين سياست ارجاع منتقدين و مخالفين به روانکاو و تيمارستان های اجباری را از کجا آموخته ايد؟

            بنده نمی توانم تعجب و ياس خود را پنهان کنم. زيرا که با چشمان خود می بينم افرادی که تا ديروز ( وقتی گنجی در زندان بود) او را نفی و طرد می کردند، اينک چون پروانه های عاشق به دور شمع وجود ايشان حلقه زده اند. افراد و مسائلی که اينک دور و بر گنجی را در خارج و داخل ايران احاطه کرده اند و مطالبی را که مطرح می کنند مرا به حالت نوعی "د ژاء ووء" يا "آشنا پنداری حافظه ای" فرو می برد. بياد دارم که قبل از قيام بهمن ۵۷ من و بعضی از دوستان نوجوان و جوان در شهر چابهار تبليغ رويت عکس خمينی در ماه را می کرديم و از خطر گذشته به نفع خمينی شعار می نوشتيم. در مقابل ما عده ای که ما آنان را "فريب خورده" می ناميديم سوار بر ماشين های شهربانی و ژاندارمری شعار ضد خمينی و حتی توهين آميز می دادند. چند ماه بعد از قيام ۲۲ بهمن اکثر اين "فريب خوردگان" رئيس و مسئول وعضو کميته انقلاب و جهاد سازندگی شدند. آنها سوار بر ماشين های کميته و جهاد سازندگی در شهر ويراژ می دادند و بر عليه ما "ضد انقلاب وابسته" شعار می دادند. بد عهدی روزگار و افتضاح آن اوضاع در اوايل سال ۵۸ به حدی رسيد که ما به لقب "ضد انقلاب" افتخار می کرديم. حال که گنجی عزيز از ما می خواهد که صلح جو و " ضد انقلاب" باشيم، بايد بگويم که: برادر ! ما اين لقب افتخاری را قريب به بيست و هفت سال است که يدک می کشيم.

            به قول شاملو روزگار غريبی است نازنين ! در مورد رجوع به روانکاو ، من شايد با م. چشمه موافق باشم زيرا که واقعا سياست عروسی است که از بهر بسی داماد است ؛ و با اين اوضاع و احوال و اتفاقات ، تعجب آور نخواهد بود اگر روزی دير يا زود من و امثال من بجای جستجوی درمان دردهای خود در گنجی و امثالهم، دست به دامان روانکاو و روانپزشک در غربت بشويم.

            دکتر عبدالستار دوشوکی
            ad@balochfront.org

            Comment


            • Comment


              • Comment


                • براساس نظرسنجی موسسه راگبی:بين گسترش سلاح های پيشرفته هسته ای, اصلاح اقتصادی و گسترش آزادی ها به عنوان مهم ترين هدف دراز مدت برای حکومت, 11 درصد از گروه سنی بالای 50 ساله ها سلاح های هسته ای را اولويت اول دانستند, اين ميزان در گروه سنی 18 تا 29 ساله ها 35 درصد بود و بين 30 تا 49 ساله ها 28 درصد. مجموعا 41 درصد پاسخ دهندگان از همه گروههای سنی رفرم های اقتصادی را اولويت اول دانستند....


                  روشنگری: اخيرا يک نظرسنجی از سوی موسسه بين المللی راگبی در مورد افکار و نظرات و اعتقادات ايرانيان پيرامون مسايل مهم برای روزنامه "ريدرز دايجست" صورت گرفته است.
                  به داده های اين نظرسنجی بايد طبعا به ديده ترديد نگريست, نه فقط به اين خاطر که حتی نظرسنجی های علمی هم ممکن است با درصدی از خطا همراه باشند, بلکه از اين نظر که در ايران آزادی احزاب و مطبوعات و رسانه ها وجود ندارد و موسسه های نظرسنجی از آزادی عمل لازم برخوردار نيستند و همانطور که در گزارش موسسه راگبی نيز تاکيد شده است پرسش ها از سوی 30 نفر از پرسشگران در خارج از کشور با کسانی در ايران که تلفن و موبايل داشته اند مطرح شده است.

                  با اين حال اطلاع از داده های نظرسنجی موسسه راگبی مهم است به اين دليل که يک تصوير متفاوت از باورها و ديدگاهها و نظرات مردم می تواند به پويايی و تصورات شکل گرفته و جا افتاده در باره ديدگاههای ايرانيان در ميان مخالفان رژيم کمک کند. گزارش تا حدودی تلخيص شده است. لينگ گزارش در پائين صفحه آمده است:

                  به گزارش خبرگزاری اينترپرس سرويس بيش از نيمی از 810 نفری که به پرسش های موسسه نظرسنجی راگبی پاسخ داده اند با اين نظر موافقند که ايران بايد نقش نظامی و ديپلماتيک مسلطی در منطقه خاورميانه بازی کند. حدود يک سوم با اين نظر توافق قوای داشتند
                  اين نظرسنجی که در نيمه دوم ماه مه انجام شده نشان می دهد که عقايد ضد اسراييلی محمود احمدی نژاد بين عموم مردم از موافقان بيشتری نسبت به آن چه که پيش از اين تصور می رفت برخوردار است. حدود دو سوم از پرسش شوندگان توافق خودشان را با اين نظر که "دولت اسراييل نامشروع است و نبايد وجود داشته باشد" اعلام کردند و حدود 52 درصد با اين نظر توافق قوی داشتند. نتايج اين نظرسنجی در زمانی منتشر شده است که تنش هم با اسراييل و هم با آمريکا بالاست. نظرسنجی به وسيله تلفن انجام شده و توسط 30 فارسی زبانی که در خارج از ايران اقامت دارند, صورت گرفته است زيرا طبق مقررات دولت آمريکا شرکت های نظرسنجی آمريکا نمی توانند در داخل کشور ايران نظرسنجی کنند. از ميان پرسش شوندگان 470 نفر مرد و 340 نفر زن بودند که به طور تصادفی از ميان بزرگسالان دارنده تلفن موبايل يا خط ثابت تلفن انتخاب شدند. از ميان آنان 85 درصد شهرنشين و 15 درصد روستايی بودند.

                  از پرسش شوندگان سوال شد از ميان شش کشور کدام يک را بيش از همه تحسين می کنند. فقط 11.5 درصد پرسش شوندگان از آمريکا نام بردند ( آمريکا در رده بعد از انگليس و ترکيه و پيش از آلمان و عربستان سعودی قرار گرفت). در ميان ها آنها که از آمريکا نام بردند نسبت گروه سنی بالای 50 سال دو برابر گروه سنی 19 تا 29 ساله بوده است. وقتی از آنها پرسيدند که کدام شش کشور خارجی را کمتر از همه تحسين می کنند يک نفر از هر چهار نفر از آمريکا نام بردند و تقريبا يک نفر از هر سه نفر از گروه سنی 18 تا 29 سال از آمريکا نام بردند.

                  تقريبا دو سوم پاسخ دهندگان گفتند که انتظار حمله آمريکا را در ده سال آينده ندارند, ولی 46 درصد از آنها آمريکا را يک کشور خطرناک می دانستند که خواهان مقابله و کنترل است در حالی که 37 درصد گفتند آمريکا به لحاظ ارزش ها و آزادی ها يک کشور نمونه است و 14 درصد گفتند آمريکا بهتر يا بدتر از ساير کشورها نيست.

                  براساس داده های اين نظرسنجی جوان ها بيشتر خواهان مذهبی بودن جامعه بودند. در رابطه با گرايش جامعه ايران 36 درصد پاسخ دهندگان بر توجه بيشتر بر "مذهب و ارزش های محافظه کاری", 31 درصد بر "سکوراليسم و ليبراليسم" و 15 درصد بر حفظ وضع موجود تاکيد کردند.

                  در پاسخ به اين پرسش که بين گسترش سلاح های پيشرفته هسته ای, اصلاح اقتصادی و گسترش آزادی ها به عنوان مهم ترين هدف دراز مدت برای حکومت, کدام يک را در اولويت می دانند, گروههای جوان بيش از همه از نظر اول دفاع کردند تا بزرگسالان. 11 درصد از بالای 50 ساله ها سلاح های هسته ای را اولويت اول دانستند, اين ميزان در گروه سنی 18 تا 29 ساله ها 35 درصد بود و بين 30 تا 49 ساله ها 28 درصد.
                  مجموعا 41 درصد پاسخ دهندگان از همه گروههای سنی رفرم های اقتصادی را اولويت اول دانستند. از سوی ديگر آزادی سياسی در ميان جوانان در رده سوم مقبوليت و اولويت قرار داشت. 15 درصد از رده سنی جوانان آزادی سياسی را اولويت اول دانستند. اين ميزان در ميان دو گروه سنی ديگر 27 درصد بود.

                  از ميان رهبران پنج کشور ولاديميرپوتين نسبت به رهبران کشورهای فرانسه, پاکستان, امارات متحده و عربستان سعودی حمايت بيشتری دريافت کرد و بخصوص ميان زنان ايرانی که از هر سه نفر يک نفر با او توافق داشتند.
                  براساس داده های اين نظرسنجی زنان بيش از مردان از حقوق و آزادی های زنان دفاع می کردند اما زنان روستايی بيش از زنان شهری از حقوق زنان دفاع می کردند.
                  دو گروه سنی مسن تر بيش از دو گروه سنی جوان تر به حقوق زنان اهميت می داند. 28 درصد مردان گفتند که يک جامعه سکولار و ليبرال را ترجيح می دهند. اين ميزان در ميان زنان 35 درصد زنان بود.
                  40 درصد از پاسخ دهندگان مرد خواهان جامعه مذهبی و کنسرواتيو بودند. اين ميزان در ميان زنان 31 درصد بود.
                  در اين نظرسنجی تعداد کسانی که نطر مثبتی به ايالات متحده دارند بيشتر در روستا زندگی می کنند. بيش از نيمی از آنها که در شهر زندگی می کنند گفتند که آمريکا خطرناک است, فقط 17 درصد آنهايی که در روستا زندگی می کنند چنين گفتند.
                  30 درصد از شهرنشينان آمريکا را از نظر ارزش ها و آزادی ها يک کشور مدل دانستند اما از هر چهار ساکن روستا سه نفر چنين نظری داشتند.
                  يک يافته ديگر اين نظر سنجی حاکی از آن است که در ميان کسانی که به اينترنت دسترسی دائم دارند بيشتر دولت ايالات متحده را تحسين می کنند تا جامعه ايالات متحده را. برعکس, در ميان کسانی که به اينترنت و تلويزيون های ساتاليت دسترسی ندارند, آمريکا در ليست کمترين دولت های مورد علاقه قرار می گيرد و آمريکا را يک کشور خطرناک می دانند.
                  از طرف ديگر آنهايی که به اينترنت دسترسی دارند بيش از آنهايی که دسترسی ندارند دولت اسراييل را "نامشروع" می دانند.

                  لينک مقاله اصلی:

                  Comment


                  • در ميان خبرهای امروز 18 جولای يعنی درست در وسط کشت و کشتارهای لبنان خبری هم بود راجع به تهديد بوش مبنی بر اين که اگر سنای آمريکا تصميم قبلی او برای محدود کردن تحقيق روی سلول های بنيادی جنين embryonic stem cell را تصويب کند،او اين تصميم را وتو خواهد کرد. هرچند عده ای از جمهوری خواهان هم موافق اين تحقيقات هستند، اما بنا بر گزارش بی بی سی اين موضوع به يک مساله اصلی انتخابات ميان دوره ای تبديل خواهدشد. دانشمندان تحقيق روی سلول های بنيادی را برای درمان يک رشته وسيع بيماری ها از آلزايمر گرفته تا بيماری های قلبی مهم ميدانند. تا اينجای مساله، با ,خبرهای عادی, کاخ سفيد آقای بوش روبروئيم که ديگر به آن ها عادت کرده ايم ولزومی به تکرار خبر نيست.

                    خبرگزاری مهر اين خبر را تحت عنوان سکسی ,,رويای بوش برای وتوی طرح مجلس سنا در مورد سلول های بنيادی جنين/ دو سوم مردم آمريکا موافق تحقيقات سلول های بنيادی,, چاپ کرده است و توی خبر هم نوشته: ,,کاخ سفيد در بيانيه ای در حالی که زير کلمه وتو برای تاکيد خط کشيده بود، اعلام کرد: بوش طرح مذکور را وتو خواهد کرد.,,
                    يعنی دولت بوش هم مخالف علم است و هم مخالف دمکراسی و هم در مخالفت با نظر اکثريت مردم طرح را وتو ميکند.

                    عيب دارد زبان مان را به ناسزا آلوده کنيم و بگوئيم لعنت بر جد و آباد هرکس که با علم مخالفت ميکند، نظر اکثريت مردم برايش مهم نيست، و هرچه را که خودش معتقد است درست نيست، وتو ميکند،چه در ايران چه در آمريکا؟
                    روشنگری آنقدرها منزه طلب نيست و واقعا هم بعضی وقت ها ناسزا گفتن هم لازم است و هم کيف دارد. اما اگر ادامه دهيم فقط جمهوری اسلامی نيست که حکم قصاص برای ما صادر ميکند، يک دنيا آدم از رنگ های مختلف و با نيرنگ های گوناگون به دشمنی با ما بر ميخيزند. اما چه باک، ما که عادت داريم خلاف جريان شنا کنيم و برای روشن کردن حقيقت سياوش وار از آتش بگذريم. پس ادامه ميدهيم.

                    اول برويم سراغ بختک روی سرخودمان. اين جمهوری اسلامی که با علم و تحقيقات علمی از بيخ و بن مخالف است، به استثنای ,علم تحقيق هسته ای, البته، و اصلا دانشگاه تهران را برداشته تبديل کرده به قبرستان و يک قاری هم بالای سرش گذاشته، چه شکوه ای از بوش دارد؟ بويژه که درمورد يکی از پايه ای ترين اصول خرافه که ما را که طرفدارتحقيق عملی هستيم از ايشان جدا ميکند، يعنی رد اصل تکامل داروين، آقای بوش در خدمت ايشان هستند. و مهم تر از آن در ,اصل حفظ نجابت و بکارت , که در جمهوری اسلامی عين علم محسوب ميشود و توسط ,علمای, حوزه, در حيطه های گسترده اجتماعی از سازماندهی پليس چماقدار گرفته تا پای دار و سنگسار در حوزه علم قضايی به کار می آيد، آقای بوش با ايشان توافق دارند. در مورد وتو البته آقای بوش انگشت کوچک شورای نگهبان نمی شود. شايد منظور راپرت چی های خبر گزاری مهر از آن کلمه سکسی ,رويا, در عنوان خبر اين است که ,هه ها،ما ميتوانيم,، هم جلوی علم را ميگيريم، هم بر خلاف ميل اکثريت مردم حکومت می کنيم و هر چه دلمان ميخواهد ميکنيم و وتو را هم از قبل می کنيم نه بعد، اما شما نمی توانيد و بايد بياييد پيش ما لنگ بيندازيد.

                    برويم سراغ آمريکای مظلوم. آقای بوش با چنان حرارتی با اين تحقيقات مخالفت ميکند که James Coomarasamy وابسته بی بی سی نوشته است از زمان توماس جفرسون تاکنون هيچ رئيس جمهوری برای استفاده از حق وتوی خود تا اين مرز کشيده نشده است.

                    دليل مخالفت بوش را، دو سناتور جمهوری خواه چنين شرح داده اند. سناتور براون بک از کانزاس گفته است: ,,اين اخلاقی نيست که آدم جوان ترين حيات انسانی را برای تحقيق نابود کند.,, و سناتور جيم بانينگ از کنتاکی گفته است: ,,معلوم نيست چند جنين انسان از بين برود تا پيشرفت محسوس به دست آيد.,,

                    عجب!درست وسط کشت و کشتار حيات های انسانی حی و حاضر، آقادلش برای حيات هايی که به دنيا نيامده اند می سوزد! شايد آقای اولمرت برای اين که موضع آقای براون بک را در مورد تحقيق روی سلول های بنيادی نرم کند، بايد آن سر با هيبت اش را که آدم تا می بيند به ياد بمب و جسد و شهرهای سوخته می افتد دم گوش آقای براون بک بگذارد و بگويد ,جوان ترين حيات های, قابل تحقيق در حيات خلوت ما موجود است، آن ها را در اختيار محققان می گذاريم. بويژه که ايشان و وزير دفاع محترم شان که از سکوی رهبری اتحاديه های کارگری به وزارت جنگ رسيده اند از روزی که روی کار آمده اند تخصص ويژه ای در لت و پار کردن زنان حامله ای از خود نشان داده اند که , جوان ترين حيات های انسانی, را حمل ميکنند و نيز کودکان 4، 5، 9، 10 سال , پيرتر,. همه از نژاد عرب که از بين رفتن شان هيچ موجب تاسف آقای اولمرت و آقای براون بک نيست که مايه خوشحالی ايشان هم هست و برای دفاع از دستورات کتاب مقدس لازم است. تازه لبنان هم آرام شود، منبع جنين های قابل تحقيق لايزال است. سناتور براون بک همان سناتور ,75 ميليون دلاری, است که برای فرستان بمب افکن ها و صدور دمکراسی خونين عراق و فلسطين و لبنان به ايران تلاش و روز شماری ميکند.

                    نگران حقوق بشر هم نبايد بود. بعضی از آمريکايی های ايرانی تبار که از فرط شباهت به نئوکان ها به نظر ميرسد محصول علم کلون کردن باشند، اعلاميه حقوق بشر جديدی نوشته اند - يعنی چون در ايران يک رژيم خونخوار حکومت ميکند، درس های جديدی از رژيم فراگرفته اند که به قول صمد آقا ,هيچکی نمی تونست مثل آن ها فرا بگيرد, - و آن را برای تصحيح اعلاميه حقوق بشر به کار گرفتند، به اين مضمون: نقض حقوق بشر در هر جا که جمهوری اسلامی نيست مجاز است. توضيح آنکه بشر بر دو نوع است، بشری که آمريکا دوست دارد و بشری که آمريکا دوست ندارد. اولی حقوق دارد، دومی را ما حقوق داريم که حقوقشان را نقض کنيم.

                    حالا که از دو نوع آدم صحبت پيش آمد آدم بی اختيار به ياد اعلاميه ها و اطلاعيه های وزارت خارجه های کشورهای خوشبخت دنيا می افتد که دايم در تلاشند شهروندان خودشان را از لبنان تخليه کنند. يعنی بقيه لبنانی ها از آن دسته دومی ها هستند و زير بمب بمانند هيچ عيب ندارد. خانم رايس هم گفته تا به اندازه کافی ,حيات های خيلی جوان, ويران نشود در ماجرا دخالت نمی کند. شورای امنيت سازمان ملل هم گفت به روی دوچشمم.

                    حالا يکی برود به استاد محترم علوم اجتماعی بگويد ديديد دولت های ملی از بين نرفته اند به جز برای ما عقب مانده ها. مال آن ها سر و مر و گنده سرجايشان ايستاده است. هم حکومت جهانی شان را اعمال ميکنند، هم وظايف ملی شان را و شهروندان خودشان را نجات ميدهند و شهروندان ديگران را زير بمب می گذارند.

                    اين حسن نصرالله هم مثل اين که به حرف های استاد باور آورده و فکر ميکنند مرز های برای همه از بين رفته است. آدم پررو از اين طرف مرز به آن طرف مرز موشک می اندازد و دارد لبنان و تمام منطقه را زير توپ اسرائيل مظلوم می دهد. تازه ميگويد جنگ گريلايی می کنم. گويا گريلاها موشک دارند يا حق دارند داشته باشند. يا مثل اين که نمی داند تا به حال هيچ موشکی به آن سوی مرزها پرتاب نشده، آمريکای مظلوم و اسرائيل مظلوم هم فقط توی مرز خودشان شليک ميکنند. دنيا خانه خودشان است و هرجايش را دلشان بخواهد به خاک و خون ميکشند و می توانند و زورش را دارند و شايد هم به نفع شان باشد که ده تا عراق بسازند. يک طوری برعکس جمهوری اسلامی که در ,خانه خودش, هرجا را ميخواهد به خاک و خون می کشد، اما در جهان هيچ غلطی نمی تواند بکند، آمريکای مظلوم و اسرائيل مظلوم همه جا را ميتوانند به آتش بکشند، اما در خانه خودشان هيچ غلطی نمی توانند بکنند. اسرائيل مظلوم حق دارد در ازای کشتن يک نفر 2000 هواپيما بفرستد و تا 3000 نفررا بکشد، و درازای يک چاله در دشتی پرت، هرچندتاکشور را بخواهد ويران کند. اين حق طبيعی آن مظلوم است. يکی بايد برود به اين آدم خيره سر، اين حسن نصراله بگويد آن جمهوری اسلامی که پشت تو ايستاده است اين ها را خيلی خوب ميداند. اما يک سرزمين پهناور دارد که با همه آدم هايش دم توپ بدهد تا جوان ترين حيات هايش را سناتور براون بک بردارد و به لابراتوار بدهد و آقای بوش را راضی کند از وتوی مصوبه علمی دست بردارد. تو اگر به فکر مردم خودت نيستي، به مردم ما رحم کن.

                    حالا که به ياد ايران افتاديم و خطراتی که تهديدش ميکند، دلمان خيلی گرفت، پس برای راحت شدن خيالمان سياست را ول می کنيم! و به علم باز می گرديم. با دو خبر خوش:
                    خبر اول:
                    آقای بوش چندان هم ضد علم نيست، و با کلونينگ انسان موافقت کرده است. چندی پيش يک بلاگر آمريکايی اين خبر را داد و گناه صحت و سقم اش به گردن خودش. او عکس بالای اين صفحه را چاپ کرد و اين خبر را زيرش نوشت:
                    ,واشينگتن دی سی - پرزيدنت بوش اعلام کرد او تصميم خود را عوض کرده و از کلونينگ انسانی حمايت ميکند، حداقل وقتی که قرار باشد معاون رياست جمهوری آقای ديک چنی کلون شود. پرزيدنت بوش توضيح داد: ,اگر ما دو تا چنی داشتيم، آنوقت او ميتوانست وظايف معاون رئيس جمهور را هم انجام دهد.,

                    خبر دوم:
                    تازه نيست، اما مهم است. پسر آقای رونالد ريگان، بنيانگذار جمهوری جهانی نئوکان ها، خيلی علاقه به تحقيقات روی سلول های بنيادی دارد، چون پدرش به درد آلزايمر مرد که شايد تحقيقات سلولی اميدی برای درمان آن باشد- کاش کمی زودتر آلزايمر گرفته بود، قبل از اين که آقای خمينی او را به رياست جمهوری جهان برساند.
                    به هرحال آقازاده يک بنيادی هم برای کمک به اين تحقيقات باز کرده و در انتخابات قبلی که بوش دوباره به رياست جمهوری جهان انتخاب شد، با مادرش نانسی راه افتاده بود دور آمريکا و ميتينگ ميداد و برای تحقيقات سلولی تبليغ ميکرد و اين موضوع نئوکان ها را خيلی عصبانی کرده بود.

                    چرا اين خبر مهم است؟ برای اين که در اين دنيايی که دو نوع آدم هست، برای دفاع از علم هم ما بايد خودمان را با شرايط اين دنيا وفق بدهيم. مثلا از همين علاقه آقای ران ريگان چه درسی ميتوانيم بگيريم؟ جوابش را مايکل مور داده بود: بنشينيم دعا کنيم يکی از فاميل های آقای بوش آلزايمر بگيرد تا او به تحقيقات سلولی علاقمند شود. همينطور در مورد ساير دردهای بی درمان مان می توانيم دست به دعا برداريم که فک و فاميل بزرگان به دردي، مرضي، ترکه خمپاره اي، يک نفس بمب فسفری و شيميايي، اندکی اورانيوم تخليه نشده، چند روز گرفتاری در گوانتانامو يا اوين ، آويزان شدن از طناب دار ...- ليست پايان ناپذير است - .. گرفتار آيند تا دل بزرگان ما به رحم آيد و يکی شان بنياد تحقيق سرطان درست کند، دومی بنياد دفاع از صلح، سومی رضايت بدهد که سلاح های شيميايی توليد نشود، چهارمی بگويد بساط اعدام بايد جمع شود، همين طور الی آخر... انشاء الله با ,دعای, ما بالاخره جهان بهشت برين ميشود.پس دست به دعا بردازيم: بار الها خودت کمکی کن و آقازاده های اين ها را - از جمله اين بختک اسلامی را که بر سر ما سوار شده - به همه درد های بی درمانی که ما را به آن گرفتار آن کرده اند دچار کن. اگر منت بگذاری خودشان را مبتلا کنی بيشتر شکرگزار ميشويم. آمين

                    Comment


                    • گزارشی از تظاهرات اعتراضی به سفر بوش در شهرهای هامبورگ و استرالزوند در روزهای 12 و 13 جولای 2006

                      در تاريخ 12 و 13 ژوئيه دو تظاهرات اعلام شد که "کارزار زنان برای لغو کليه قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی عليه زنان" به فراخوان آنها جواب مثبت داد و فراخوانی نيز برای شرکت در اين دو تظاهرات به زبان فارسي، آلمانی و انگليسی منتشر کرد.
                      فراخوان اوليه اين دو تظاهرات توسط "فروم برای دوستی خلقها و خلع سلاح سراسری جهان" داده شد. يکی از تظاهراتهای محلی که در شهرهای مختلف اعلام شده بود در روز 12 جولای در شهر هامبورگ بود و يکی هم تظاهرات سراسری در روز 13 جولای در اعتراض به سفر بوش به آلمان در شهر استرالزوند. خانم مرکل صدر اعظم آلمان اعلام کرده بود اين ديدار کاملا خصوصی است. وی بوش را به شهری که حوزه انتخابيه اش بوددعوت کرده بود .
                      در روز 12 جولای جمعی از زنان فعال "کارزار لغو قوانين و ..." و " شورای هماهنگی ايرانيان شهر هامبورگ" در اين تظاهرات شرکت کردند. قبل از شروع تظاهرات با بسياری از زنان افغانستانی شهر هامبورگ صحبت شد که در اين تظاهرات شرکت کنند و خواست خود را به گوش افکار عمومی آلمانی برسانند. همانطور که می دانيد بسياری از پناهجويان افغانستانی در شرف اخراج هستند.
                      هامبورگ
                      زنان پناهجو و آواره افغان در اين تظاهرات شرکت کردند. شعارهای آنان "ما اينجا هستيم چون شما کشور ما را اشغال کرده ايد"، "ما زنان اينجا هستيم چون در آنجا حق ما را می دزدند"، "اخراج شبانه پناهندگان به اعزام به کوره های گاز شباهت دارد" . .... شعار بزرگ کارزار زنان "نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی ايران، نه به دخالت های امپرياليستی!" نيز توسط فعالين کارزار حمل می شد.
                      با وجود اينکه بيش از 1000 نفر در تظاهرات هامبورگ شرکت کرده بودند، تعداد شرکت کنندگان به نسبت سابق کم بود. يکی از دلايل عدم شرکت وسيع در تظاهرات هم تبليغاتی بود که پليس از قبل اعلام کرده بودند که پليس برای کنترل و يا جلوگيری از تظاهرات آماده خواهد بود.
                      در اين تظاهرات ما زنان ايرانی و افغانستانی در صفوف اول قرار گرفتيم و در پايان تظاهرات اطلاعيه کارزار توسط زمان مسعودی خوانده شد.

                      استرالزوند محل استقرار جرج بوش :
                      در روز 13 ژوئيه ساعت 8 صبح دو اتوبوس هر کدام با 50 مسافر برای تظاهرات عليه سفر بوش بطرف شهر استرالزوند حرکت کرديم. ما مجموعا 20 ايرانی بوديم که همراه با آلمانی ها و نيروهای مترقی ملل مختلف می خواستيم در اين تظاهرات شرکت کنيم.
                      شعارهای ايرانی در اين تظاهرات "نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی ايران، نه به دخالت های امپرياليستی" از طرف کارزار زنان برای لغو کليه قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی و هم چنين شعار "دست امپرياليسم از ايران کوتاه" از طرف شورای ايرانيان هامبورگ بود.
                      در بين راه حضور بسيار زياد پليس غير عادی بود. در 150 کيلومتری شهر استرالزوند اتوبوسها را متوقف کردند. همه مسافرها را پياده کردند و علاوه بر کنترل ساکها و کارت شناسائي، بازديد بدنی هم انجام شد. البته برای پناهجويان اجازه خاص گرفته بوديم، با اين حال آنها را بيشتر کنترل کردند. در اين ميان يک زن مبارز آلمانی به بازديد بدنی اعتراض کرد و کليه لباس های خود را در آورد و بطرف پليس پرت کرد و گفت حالا نگاه کنيد تا مطمئن شويد هيچ بمبی در بدنم جاسازی نکرده ام!
                      در بين مسافران يک زن بوليويايی که تعدادی اعلاميه نيز همراه داشت که در آنها موقعيت مردم در آمريکای لاتين پرداخته شده بود نيز توسط پليس دستگير شد. 100 نفر مسافران اتوبوسها اعلام کردند که بدون آزاد شدن اين زن بوليويايی حرکت نخواهند کرد که بالاخره پس از مدتی پليس مجبور شد او را رها کند.
                      اين کنترل باعث شد که ما دو ساعت در آنجا بمانيم و وقتی هم به شهر استرالزوند نزديک شديم، تمام راهها بطرف شهر بسته شده بود. و با خبر شديم که اجازه تظاهرات برای ساعت1 بعد از ظهر لغو شده است و بالاخره با مشکلات فراوان خودمان را به محلی که قرار بود پس از پايان تظاهرات گردهمايی انجام گيرد رسانديم. ميتينگ در ساعت 2 شروع شد و محل گردهمايی 15 دقيقه با محلی که خانم مرکل صدر اعظم آلمان و جرج بوش مشغول کباب گوشت خوک وحشی و ضيافت بودند فاصله داشت.
                      بد نيست يادآوری کنم که شهر استرالزوند در استانی قرار دارد که در آن حزب چپ و سوسيال دمکراتها مشترکا حاکم هستند. و يکی از نيروهای شرکت کننده در اين تظاهرات هم حزب چپ بود. در حقيقت حزب چپ هم ميزبان بود و هم بسياری از سناتورها و اعضای کابينه اين شهر در اعتراض به سفر بوش در تظاهرات شرکت داشتند! مثلا وزير داخله که عضو حزب چپ است نيز در تظاهرات شرکت داشت.
                      ما در طول راه اعلاميه های کارزار زنان به زبان آلمانی را پخش کرديم و مجموعا در اين شهر و هامبورگ بيش از 2000 اعلاميه پخش کرديم. اعلاميه ما با استقبال روبرو شد و بسياری می پرسيدند چرا می گوييد نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی ايران. و ما برايشان توضيح می داديم که جرج بوش می خواهد تحت لوای دمکراسی و حقوق زنان به ايران حمله کند و ما می گوييم ما قيم نمی خواهيم.
                      در گردهمايی بيش از 4000 نفر شرکت داشتند و بيش از 12500 پليس شهر را قرق کرده بودند. تمام فروشگاهها و مراکز عمومی بسته بود. کسانی که برای استقبال جرج بوش رقته بودند حدود هزار نفر بودند که برخی پليس با لباس شخصی بودند و برخی هم کارمندان شرکت تلفن و از مردم معمولی خبری نبود. اتفاقا در روزنامه خواندم که از آقايی که از پنجره اتاقش بيرون را نگاه می کرد و دعوت می کنند که بيا در تظاهرات شرکت کن و او به شوخی می گويد نه من نمی توانم چون بن لادن را در خانه قايم کرده ام!
                      يکی از پيامها از جانب زن مبارزی از اسرائيل بود که بسيار تکان دهنده بود، وی در اين پيام سرکوب بيرحمانه مردم فلسطين توسط دولت اسرائيل و هم چنين کمک دولت های امپرياليستی به اسرائيل را محکوم کرد.
                      پيام ديگر از جانب يکی از نمايندگان ,و اس گ, خوانده شد. وی در اين پيام گفت آقای بوش حال که شما به کشور ما آمده ايد بهتر است دست خالی بر نگرديد و لطفا آن بمب های اتمی تان که هنوز ذر آلمان هست را با خود ببريد.
                      نمايندگان نيروهای مترقی از جمله حزب چپ نيز پيام خواندند. شعارهايی که در گردهمايی به چشم می خورد: "جنگ را خاتمه دهيد"، "برنامه تدارک جنگ را متوقف کنيد"، " بوش خوش نيامديد"....
                      آقای بوش و همراهشان احتمالا متوجه تظاهرات نشدند چون شهر کاملا بسته بود. يکی از کارهای جالب توسط گرين پيس بود که موفق شدند پلاکارد "نه به بوش" را به پايه های پل آويزان کنند که بسيار جلب توجه کرد. البته پليس خيلی زود اين پلاکارد را پائين کشيد و اين فعالين را نيز دستگير کرد.
                      حضور فعالين "کارزار زنان برای لغو قوانين زن ستيز و مجازات های اسلامی عليه زنان" در اين تظاهرات و گردهمايی بسيار مهم بود. حضور ما صورت مسئله يا آمريکا يا جمهوری اسلامی را که رسانه های غربی سعی می کنند در بين افکار عمومی جا بياندازند بهم می زند. ما خود را به عنوان بخشی از قطب سوم مطرح می کنيم. ما اعلام کرديم، ما نه با بوش و امپرياليستها هستيم و نه با جمهوری اسلامی. ما اعلام کرديم که زنان ايرانی برای رهايی خود قيم لازم ندارند. ما با خودمان هستيم و خودمان سرنوشت خود را بدست خواهيم گرفت.

                      زمان مسعودی از فعالين کارزار مبارزه برای لغوكليه قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی عليه زنان

                      Comment


                      • از ساعات اوليه روز دوشنبه (17جولای) نيروی هوايي، نيروی دريايی و توپخانه اسرائيل حملات سنگين خود عليه هدف هايی در نقاط مختلف لبنان را شدت بخشيدند و به گفته مقامات لبناني، دست کم 8 سرباز مستقر در يکی از پايگاه های نظامی اين کشور از جمله کشته شدگان در حملات روز دوشنبه بوده اند. , بعد تر از گسترش حملات و ابعاد تلفات ياد می کند و مينويسد: , همزمان با ادامه جنگ در لبنان، بر تلفات انسانی و خسارات وارد شده به زيرساخت های اقتصادی اين کشور نيز افزوده می شود. به اين ترتيب، شمار قربانيان لبنانی از زمان آغاز درگيری فعلی به بيش از دويست نفر می رسد. به گفته منابع اسرائيلي، تا کنون بيست و چهار تن از اهالی اين کشور نيز در درگيری اخير کشته شده اند که مرگ دوازده نفر از آنان در اثر اصابت موشک های حزب الله بوده است. مقامات لبنانی گفته اند که تنها در خلال بيست و چهار ساعت گذشته، بيش از چهل نفر که اکثر آنان غيرنظامی گزارش شده اند جان خود را در اثر حملات اسرائيل از دست داده اند., ( سايت بی بی سی ،17جولای) در فرايند اين تهاجم افسار گسيخته و تهاجم به زندگی مردم غير نظامي، مقامات اسرائيلی گفته اند؛ که به حملات خود تا پاکسازی مناطق مرزی شمال اين کشور از نفرات حزب الله ادامه خواهند داد زيرا به گفته آنان، حضور نيروهای حزب الله در اين نواحي، امنيت شهروندان اسرائيلی را به مخاطره می اندازد. بطوری که , اهود اولمرت، نخست وزير اسرائيل، در پارلمان اين کشور گفته، حملات نظامی به لبنان، برای دخالت در امور داخلی اين کشور نبوده بلکه اسرائيل قصد جنگ عليه اقدامات تروريستی است که کنترل آن در دست کشورهای محور شرارت از جمله سوريه و ايران است , ودرادامه آمده است: , اهود اولمرت، نخست وزير اسراييل، درخواست اسماعيل هنيه همتای فلسطينی خود را برای اعلام آتش بس دوجانبه و برقراری آرامش به منظور حل بحران جاری در نوار غزه رد کرده است., نخست وزير اسرائيل گفته است: , نيروهای اسرائيلی آمادگی دارند برای آزاد سازی سربازی که در اسارت پيکارجويان فلسطينی است، دست به هر کاری بزنند., برسرخبر فوق ا زقول اهود اولمرت نخست وزيراسرائيل، در سايت بی بی سي، تيتر شده که :, حمله به لبنان، جنگ عليه محورشرارت است, (ماخذ پيشين)
                        برای نسل ما که از دير باز ترين ايام خود را با سرنوشت مردم فلسطين همراه می بينيم ، ادعای اسرائيل برای مبارزه با تروريسم رااز گذشته تا به امروز به دفعات شنيده ايم. ما نيک می دانيم ؛ اولين بار اين خود صهيونيست های بنياد گرای يهودی بودند که با ادعای , ارض موعود , تهاجم، کشتار، ترور و بی رحمی را بر فلسطين تحميل کردند و با بيرون راندن اين مردم از خانه و کاشانه شان با پشتيبانی و حمايت همه کشورهای امپرياليستی در سال 1947، منطقه را اشغال واين سرزمين را از وجود فلسطينی ها پاک ساختند تااشغال خود را رسميت بخشند وا دولت نژاد پرست اسرائيل را اعلام دارند. همه پاک سازی های قومی ، آواره گی و ديوار کشی وويرانی مردم فلسطين، برای حقانيت بخشيدن به اسرائيل وقوم يهود در اين سرزمين بوده است. وقتی اسرائيل بدور مردمي، چنين ديوار می کشد و خانه و کاشانه آنانرا، اينگونه تصاحب می کند تا بين مردمی بر آمده از يک خاک، نسل زدايی کند و ريشه بسوزاند وجهان سرمايه سکوت می کند. می توان در برابر چنين سکوتی پرسيد : راستی چرا جنجالی که در غرب بر سر ديوار برلين برخاست، روی ديوار بلندتری که اسرائيل به دور فلسطيني‌ها کشيده، راه نمي‌افتد؟ اين سکوت دولت ها به چه معنی است ؟ چرا آواره گی اين مردمان در طول بيش از شش دهه، جهانی را در برابر اين تجاوز اسرائيل صهيونيست بر نمی انگيزاند؟
                        اگرازهمان روزکه اسرائيل و به دفعات و به بهانه های مختلف سرزمين های مصر، سوريه و بلندی های جولان و لبنان تهاجم بردند و اشغال نظامی کردند و منطقه را به آتش کشيدند، سکوت نمی شد، دامنه جنايات تا بدين حد گسترش می يافت ؟ ما که خود نظاره گر قتل عام صبرا و شتيلا و دير ياسين به فرماندهی شارون نخست وزير سابق اسرائيل بوده ايم ، چگونه می توانيم خاطره اين همه کشتار وسبعيت را از ياد ها مان بزداييم؟ بدون کمترين ترديد اين همه را در برابربی توجهی و سکوت دولت های غربی و آمريکا تا به امروزبايد ديد .
                        اسرائيل صهيونيست تا به امروز کمترين توجهی به مصوبات سازمان ملل وقرارها و توافقات صورت گرفته، ازجانب خود نشان نداده است . امروز نيزعليرغم گسترش تهاجم ازهوا، دريا و زمين بيش ازهرزمان، تلفات ، ويرانی و آواره گی از خود بجا گذاشته و ادامه دارد، تا به حال نخستين واکنش‌ های بين ‌المللی به ربودن سرباز اسراييلی بيشتر معطوف به تقبيح رفتار شبه نظاميان وابسته به حماس بوده است و حتی تهاجم اسراييل به شمال نوار غزه محکوميت بين ‌المللی چندانی در پی نداشت. بی بی سی در اين زمينه، از قول نخست وزيراسرائيل اولمرت تاکيد کرده است : , تا آزادی بی ‌قيد و شرط گلعاد شاليت، سرجوخه ارتش اسراييل که توسط سه گروه شبه نظامی وابسته به حماس ربوده شده است، حاضر به اعلام آتش بس با دولت فلسطينی تحت رهبری حماس نخواهد شد., آيا کشتار اين همه مردم غير نظامی و بيطرف ازهر دو طرف، با د ستگيری يک سرجوخه برابر شمرده نمی شود که تحت هيچ شرايطی نخست وزير اسرائيل حاضر به اعلان آتش بس نيست؟ ديده می شود که دو سوی جنگ طلبانه نيروی متخاصم از يکطرف بوش واسرائيل واز طرف ديگر سران ايران بمانند هم عمل می کنند .
                        خبر گزاری های اعلام داشته اند: , روز دوشنبه، کوفی عنان، دبيرکل سازمان ملل، پس از ملاقات با نخست وزير بريتانيا خواستار قطع فوری درگيری و اعزام پاسداران صلح به منطقه شد., و بی بی سی گزارش می دهد : , جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، در اظهاراتی که به طور تصادفی در جريان اجلاس سران کشورهای گروه هشت در روسيه، بر گزار شد، شنيده شد، دبير کل سازمان ملل را به خاطر درخواست برقراری آتش بس فوری مورد انتقاد قرار داده است. آقای بوش گفت:, که دبيرکل سازمان ملل بايد با رييس جمهوری سوريه تماس بگيرد و او را وادار کند مانع از حملات حزب الله عليه اسرائيل شود, و در برابر نيز رئيس جمهور ايران احمدی نژاد يرای بشار اسد پيام حمايت می فرستد و منوچهر متکی وزير امورخارجه وارد سوريه می شود و رجز می خواند.
                        بايد پرسيد؛ چه چيزی بوش را به اين موضع گيری وا می دارد که سازمان ملل را از نقش و کارکردش باز بدارد و کوفی عنان را بی وظيفه سازد؟ درست در شرايطی که خبرگزاری ها اعلام می کنند: , از بامداد روز سه شنبه( 11جولای) ، يک کشتی مسافربری که يک ناوشکن آمريکايی آن را همراهی می کند برنامه خارج کردن حدود بيست و پنج هزار شهروند آمريکايی از لبنان را آغاز کرده در حاليکه چند فروند هلی کوپتر نيز برای انتقال شهروندان آمريکايی به قبرس مورد استفاده قرار گرفته است,آيا از بين رفتن شهروندان فلسطينی واسرائيلی برای بوش بهايی ندارد؟ آقای بوش تنها برای لاپوشانی شکست تاريخی خويش درافغانستان وعراق در برابر افکارعمومی جامعه آمريکا است که از دخالت گری کوفی عنان جلو می گيرد تا منطقه را همچنان بحرانی و نا بسامان، ويران و آشوب زده نگهدارد. دست اهود اولمرت نخست وزيراسرائيل را در لشکر کشی و جنگ طلبی در برابر , محور شرارت, که بر زبان اوهم سرازير شده است، باز گذارد و آشوب را مستولی سازند تاسلاح های انبار شده خود را در خدمت جنگ قرار دهند.
                        در اين ميان ايران نيز بيکار نيست . در گزارشی از قول سخنگوی استشهاد يون ايران (محمدی )، در مصاحبه با يكی از سايت های اينترنتی حزب پادگانی بنام "البرز"، دخالت وحضورايران در جنگ لبنان را رسما اعلام كرد، وی گفت : , دوگروه استشهادی شامل 27 نفر برای حضور در جبهه جنگ با اسرائيل به لبنان اعزام شدند , او گفت : , كه اين 27 نفر از ميان 55 هزار نيروی ثبت نام شده انتخاب شده اند! , در ادامه گزارش آمده است : , اعزام اين نيروها با استفاده از قوانين بين المللی و درپوشش افرادعادی صورت پذيرفته است! آنها بعنوان افراد شخصی به كشورلبنان اعزام شده اند. آنها به دو زبان انگليسی وعربی تسلط دارند. آنها ماموريت دارند به هرنحوممكن خود را به لبنان رسانده و درصورت اشغال اين كشورازسوی رژيم صهيونيستی دست به عمليات اشتشهادی بزنند., يا به گزارش خبرگزاری حکومتی کار ايران ، ايلنا گزارش شده است که : , حسن خمينى در نامه‌‏اى خطاب به حسن نصرالله، دبيركل جنبش حزب‌‏الله لبنان اعلام آمادگى كرد كه حاضر است در كنار برادران خود در لبنان به جهاد برخيزد., از اين هم روشن تر در سايت حکومتی نوسازی آمده است : , در صورت ادامه حملات رژيم صهيونيستی به جنوب لبنان، جنبش مقاومت اسلامی حزب الله، حملات موشکی خود به تل آويو را آغاز می کند., يکی از منابع نزديک به جنبش حزب الله در گفتگو با خبرنگار نوسازی گفت:, در صورتی که رژيم صهيونيستی حملات خود را به جنوب لبنان تا 48 ساعت ديگر ادامه دهد، حزب الله با موشک های خود تل آويو را با خاک يکسان خواهد کرد.,: به گزارش نوسازی به نقل از منابع آگاه، حزب الله تدارک ويژه ای برای پاسخ گسترده و باورنکردنی به حملات رژيم صهيونيستی در روزهای آينده ديده است."
                        برای من که اين اخبار را در کنار يکديگر جا می دهم و آواره گی و مصيبت اين مردم را چون شما هر دقيقه، ساعت و روز شاهدم و ديوانه گی نيروهای جنگ طلب و سکوت شرمگينامه دولت ها را در اين رابطه نظاره گرم . تنها يک آرزو بجا می ماند و آن اينکه فرياد بردارم و بگويم با اميد آنکه:
                        مردم صلح طلب جهان پا به عرصه گذارند و درصفی متحد و با اعتراضی يکپارچه بر عليه بوش واسرائيل و ايران و حزب الله و حماس وهمه آنانی که جز شرارت و جنگ وويرانی حاصل آمده از آن يعنی خون، چيزی نمی شناسند ، با زبان تنها ابر قدرت جهان ، يعنی افکارعمومی مردمان جهان محگوم گردند .
                        فرياد بر آوريم که ما خواهان پايان بخشيدن به سياست جنگ و ترور، قتل عام مردم بی پناه وخراب کردن خانه های مردم بر سرشان هستيم، بايد ارتش اسرائيل به مرزهای قبل از اشغال برگردد و تهاجم عنان گسيخته به آزار جوانان فلسطينی پايان يابد تا آنان دليلی نداشته باشند به ترور کُور دست زده، کمربند انفجاری وانتحاری بر خود ببندند و با وجود عشق به زندگي، خود و همنوعان شان را دراسرائيل يا هرکجای جهان لت و پار کنند و شر ديوانه سري، رهبران و سران اين عاشقان زندگی در سراب جنگ طلبی های خود تنها و تنها ماند .
                        ما که خود درد تبعيد ناخواسته را کشيده ايم با اين اميد سر می کنيم که مردمان اسرائيلی و فلسطينی هردو در آسايش ، رفاه ، برابری ، آزادی و صلح و صفا زندگی کنند تا هيچيک از عوامل شرارت و فساد و فتنه چه که در ,جمهوری يهودی اسرائيل, وچه در ,جمهوری خون، جنون و شرارت اسلامی ايران, نتوانند بذر کينه و نفاق بر سر مردمان بی دفاع بپاشند.
                        بی هيچ ترديدی در تحقق اين آرزوها، مردمان فلسطين در مبارزه حق طلبانه خود، امروز چون ديروز تنها نيستند و زنان و مردان آزاديخواه و ضد جنگ و طرفدار صلح و رفاه در کنار آنان هستند!

                        Comment


                        • Comment


                          • دولت نژادپرست اسرائيل، با هجوم تازه‌اى به نوار غزه لبنان، قتل‌عام مردم محروم و تحت ستم از سر گرفته است. توجيه و دستاويز دولت اسرائيل، اين بار براى حمله همه جانبه هوايى و زمينى به نوار غزه و ديگر نقاط فلسطينى، حمله يكى از گروه‌هاى نظامى حماس‏ به يك پاسگاه مرزى و كشته شدن دو سرباز و به گروگان گرفتن يك نظامى ديگر اسرائيلى است. اين در حالى است كه نيروهاى نظامى اسرائيلى به طور مداوم دسته?‌دسته مردم فلسطين، از جمله كودكان و زنان را در شهرها و منازلشان به فتل مى‌رسانند و يا گروگان مى‌گيرند و به زندان‌هاى مخوف اسرائيل انتقال مى‌دهند
                            دولت اسرائيل، علاوه بر بمباران اماكن عمومى فلسطين و قتل‌عام مردم اين كشور، مردم اين منطقه را در محاصره اقتصادى قرار داده است. اسرائيل، تنها گذرگاه اصلى عبور كالا و مايحتاج روزمره در نوار غزه را مسدود كرده است. از اين رو، سازمان ملل متحد، هشدار داده است كه اگر اسرائيل، اين گذرگاه را براى عبور كالاهاى ضرورى مسدود نگاه دارد غزه بالقوه با بحران انسانى روبرو خواهد شد.
                            بدين ترتيب، ارتش‏ اسرائيل، از زمان گروگان گرفته شدن يك نظامى خود در روز 25 ژوئن 2006، به طور مداوم مردم نوار غزه را از زمين و هوا زير حملات خود قرار داده است. هليكوپترها و هواپيماها و تانك‌ها و پوپخانه اسرائيل، خانه‌هاى مردم را بمباران مى‌كنند. مزارع را به آتش‏ مى‌كشند. تنها نيروگاه برق اين شهر قطع شده است. پل‌ها و بيمارستان‌ها و مدارس‏ و حتى دانشگاه اين شهر نيز در اثر بمباران‌ها ويران شده‌اند.
                            واحدهاى اسرائيلى با حمايت تانك‌ها و هليكوپترهاى نظامى، به منطقه‌اى در نزديكى ,حى‌الشجاعيه, به شرق غزه وارد شده‌اند و با نيروهاى مسلح فلسطينى درگير هستند. فقط در دو روز اول آغاز حمله به غزه، حدو 30 فلسطينى و يك سرباز اسرائيلى جان خود را از دست دادند. دولت فلسطين، گفته است بسيارى از كشته‌شدگان كودك و غيرنظامى هستند. سخن‌گويان ارتش‏ اسرائيل، شهروندان بى‌دفاع و غيرنظامى فلسطين را به قتل مى‌رسانند و ادعا مى‌كنند ,تروريست,‌ها را به قتل رسانده‌اند.
                            بنا به گزارش‏ خبرگزارى‌ها، صائب عريقات، رييس‏ بخش‏ گفت‌و‌گوهاى سازمان آزادى‌بخش‏ فلسطين ,ساف,، با اشاره به محاصره غزه توسط نيروهاى نظامى اسرائيلى نسبت به بروز فاجعه انسانى در اين شهر هشدار داد. وى روز يك‌شنبه 10 ژوئن، در اين مورد به خبرنگاران گفت: ,حمله نيروهاى اسرائيلى به غزه در چارچوب برنامه‌اى همه جانبه براى تحميل راه‌حل يك جانبه بر فلسطينى‌ها انجام مى‌گيرد. عريقات افزود، از زمان آغاز حمله اسرائيل به غزه تاكنون 56 نفر كشته و بيش‏ از 280 نفر نيز زخمى شده‌اند. بنا به اظهار وى، سوخت مورد نياز برق بيمارستان‌ها به ويژه اتاق‌ها عمل، تمام شده و اين هشدارى براى متوقف شدن بيمارستان‌ها است، در حالى كه نجات جان صدها فلسطينى كه در جريان حملات اسرائيل زخمى شده‌اند در اين بيمارستان‌ها در حال انجام است.
                            عريقات، با تاكيد به اين كه غزه به عنوان بزرگ‌ترين زندانى كه تاريخ تاكنون شاهد آن بوده است تمام سازمان‌های بين‌المللى حقوق بشر را به حضور فورى در غزه و نجات زندگى بيش‏ از يك ميليون و 300 هزار ساكن اين شهر فراخواند.,
                            ارتش‏ اسرائيل، مسئولين حكومتى حماس‏ و نمايندگان پارلمان فلسطين را دستگير مى‌كنند. بنا به گزارش‏ سايت بى‌بى‌سى، نيروهاى اسرائيلى در حمله اخير خود به سرزمين‌هاى فلسطينى، دست كم هشت تن از اعضاى كابينه حماس‏ و بيش‏ از بيست تن از نمايندگان پارلمان فلسطين را بازداشت كرده است و ناصر شاعر، معاون نخست‌وزير فلسطينى‌ها نيز در ميان آن‌هاست. در حالى كه براساس‏ كنوانسيون‌هاى بين‌المللى، اصولا مقامات دولتى و ديپلمات‌ها بايد از مصونيت سياسى برخوردار باشند.
                            حتى هواپيماهاى اسرائيل، با پرواز بر فراز كاخ رياست جمهورى سوريه و بمباران لبنان نشان دادند كه از گسترش‏ جنگ جديد ميان اعراب و اسرائيل نيز ابايى ندارند.
                            دولت اسرائيل، براى توجيه اين تهاجم همه جانبه‌اش‏ ادعا مى‌كند كه هدفش‏ آزادى نظامى به گروگان گرفته شده است. اين در حالى است كه ارتش‏ اسرائيل هزاران جوان و پير، زن و مرد فلسطينى را گروگان گرفته و در زندان‌هاى اسرائيل، زير شديدترين شكنجه‌هاى روحى و جسمى قرار داده است. علاوه براين‌ها دولت اسرائيل، به رغم اعتراض‏ نهادهاى بين‌المللى، ساختمان ديوار را ادامه داد و از زمان رياست ياسر عرفات، محاصره ساختمان دولت خودگران فلسطين را آغاز كرده است. بنابراين، كسى ادعاى دولت اسرائيل را باور نمى‌كند. در عين حال، روزنامه‌هاى اسرائيل، فاش‏ كرده‌اند كه اين تهاجم همه جانبه به نوار غزه و نقاط ديگر فلسطين از مدت‌ها قبل برنامه‌ريزى شده است و ربط مستقيمى به گروگان گرفتن يك نظامى اسرائيلى ندارد. بنابراين، تنها بهانه‌اى براى اجراى طرح از پيش‏ تعيين شده دولت اسرائيل است. پيروزى حماس‏ در انتخابات ژانويه 2006، اين امكان را به دولت اسرائيل داد تا بر تبليغات خود مبنى بر عدم مذاكره و زير پا گذاشتن معاهده‌هاى اسلو و غيره بيافزايد.
                            ابعاد اين كشتار و ويرانگرى به حدى وحشيانه و گسترده است كه حتى كوفى عنان، دبيركل سازمان ملل متحد، از اسرائيل ,تقاضا, كرده است كه براى پيشگيرى از وقوع فاجعه‌اى انسانى در نوار عزه، هر چه زودتر اقدام كند. وى همچنين از اسرائيل خواسته است كه تنها نيروگاه برق غزه را كه بر اثر حملات آسيب ديده است را تعمير كند. آقاى عنان، همراه با چند موسسه امداد بين‌المللى از اسرائيل خواسته‌اند كه راه رسيدن آب آشاميدنى و مواد غذايى را به اهالى غزه هموار كند.
                            محمود عباس‏، رييس‏ تشكيلات خودگردان فلسطينى نيز تهاجم ارتش‏ اسرائيل به غزه را محكوم كرده و آن را تنبيه دسته‌جمعى و جنايتى عليه بشريت ناميده است.
                            پرسيدنى است كه آقاى عنان، در مقام دبيركل سازمان ملل متحد، چرا اقدامات اجرايى عليه اسرائيل را در مجمع عمومى سازمان ملل متحد مطرح نمى‌كند؟ چرا سازمان ملل متحد در سال‌هاى اخير، جواز محاصره اقتصادى و حمله نظامى آمريكا و متحدانش‏ به افغانستان و عراق را صادر كرده است. اما در مقابل جنايات اسرائيل، فقط به محكوم كردن آن بسنده كرده است؟! اكنون نيز شوراى امنيت سازمان ملل، با پيگيرى آمريكا، احتمال محاصره اقتصادى و حمله نظامى ايران را در سر مى‌پروراند. چنين سياست‌هايى نه تنها هيچ كمكى به آزادى مردم خاورميانه نمى‌كند، بلكه قربانيان حملات نظامى و محاصره اقتصادى مردم عادى و زنان و كودكان هستند.
                            براساس‏ قوانين بين‌المللى در محاصره اقتصادى و گرسنگى قرار دادن شهروندان غيرنظامى و حملات نابودسازى، تخريب و آدم‌ربايى مردم غيرنظامى ممنوع است. اما دولت اسرائيل هيچ كدام از اين كنوانسيون‌ها و پروتكل‌هاى بين‌المللى را رعايت نمى‌كند و اماكن عمومى را با بمباران‌هاى پى‌در‌پى بر ساكنانشان ويران مى‌سازد. شهروندان بى‌گناه و بى‌دفاع را در معرض‏ گرسنگى و مرگ قرار مى‌دهد و دست به قتل‌عام شهروندان فلسطينى و آدم‌ربايى مى‌زند. در چنين شرايطى، سازمان ملل متحد و دبيركل آن، تنها به ,تقاضا, از دولت اسرائيل متوسل مى‌شوند و هيچ اقدام اجرايى براى نجات مردم فلسطين از اين همه جنايات و وحشى‌گرى‌های آشكار و نهان دولت اسرائيل، در دستور كار خود قرار نمى‌دهند.
                            وزارت خارجه سوئيس‏ نيز روز سه‌شنبه، 4 ژوئيه، به عنوان امانتدار كنوانسيون ژنو ناظر بر مقررات زمان جنگ، در بيانيه‌اى دولت اسرائيل را متهم كرد كه در عمليات نظامى خود ضمن وارد كردن خسارات گسترده به اموال غيرنظامى، جان غيرنظاميان را به خطر انداخته است. در بيانيه وزارت خارجه سوئيس‏، آمده است كه كنوانسيون‌هاى ژنو، چنين اقداماتى را كه به منزله مجازات جمعى غيرنظاميان است، قاطعانه ممنوع اعلام داشته است.
                            اسرائيل، نوار غزه را در جنگ سال 1967 با اعراب به اشغال خود درآورده است و سال گذشته نيروهاى اسرائيلى از بخش‏هايى از نوار غزه عقب‌نشينى كرده بودند.
                            واقعيت‌ها نشان مى‌دهند كه دولت آمريكا، نه تنها اسرائيل را يكى از ايالت‌ها خود قلمداد مى‌كند، بلكه سازمان ملل را نيز پس‏ از فروپاشى شوروى، به ارگانى براى پيشبرد اهداف اقتصادى، سياسى و نظامى خود تبديل كرده است. همچنين واقعيت‌هاى تاريخى نشان مى‌دهند كه بورژوازى جهانى و منطقه‌اى قصد ندارد مسئله خاورميانه را از طريق اهداف صلح‌آميز و روابط متقابل دمكراتيك حل كند. مهم‌تر از همه، بورژوازى جهانى و در راس‏ همه دولت آمريكا، با حمايت و پشتيبانى از كودتاگران و ديكتاتورها و فرقه‌هاى مذهبى، مردم خاورميانه، به ويژه فلسطين، افغانستان و عراق را به خاك سياه نشانده‌اند. بنابراين، اسرائيل با حمايت آمريكا و بى‌خاصيتى دولت‌هاى كشورهاى عربى، به اشغال فلسطين و سركوب مردم اين كشور ادامه مى‌دهد.
                            سازمان حماس‏، اين جريان مذهبى كه از ماه ژانويه قدرت را در مناطق فلسطينى به دست گرفته است، دست پخت دولت اسرائيل و آمريكا است. هدف اين دولت‌ها از علم كردن جريانات مذهبى، حاشيه راندن گرايش‏ چپ و دمكرات جامعه فلسطين را تعقيب بوده است. اما اين جريانات به ويژه پس‏ از به حاكميت رسيدن رژيم جمهورى اسلامى، تغيير موضع دادند و در صف اين رژيم رعب و وحشت، ترور و اختناق، سركوب و كشتار قرار گرفتند. از سوى ديگر رشد گروه‌هاى خشونت‌طلب مذهبى مانند حماس‏، نتيجه و محصول سركوب و كشتار و اشغالگرى دولت اسرائيل در فلسطين است.
                            از زمان به قدرت رسيدن حماس‏، كشورهاى غربى هرگونه تماس‏ با اين دولت و به رسميت شناختن آن را منوط به سه شرط كرده‌اند: به رسميت شناختن اسرائيل، پايبندى به معاهداتى كه تاكنون ميان اسرائيل و فلسطين امضاء شده است و نفى ترور و خشونت. حماس‏، ابتدا زير بار اين شروط نمى‌رفت، اما بعدا عقب‌نشينى كرد و اعلام نمود كه به رسميت شناختن اسرائيل مى‌تواند مطرح باشد، اما نه به عنوان شرط مذاكرات، بلكه به عنوان يكى از نتايج آن
                            از سال 1967 كه نوار غزه و ساحل غربى فلسطين اشغال شده است تاكنون دولت اسرائيل، تعداد بى‌شمارى از مردم فلسطين را قتل‌عام كرده است. در اين مدت به ويژه گرايش‏ چپ و سكولار جامعه فلسطين با سركوب و كشتار مواجه بوده است، در حالى كه دولت اسرائيل آگاهانه و با طرح و نقشه عمل دست فرقه‌هاى مذهبى را باز گذاشته و مستقيم و غيرمستقيم به آن‌ها يارى رسانده است تا گرايش‏ چپ جامعه منزوى گردد. چنين سياستى هم با سياست‌های دولت سركوبگر و اشغالگر اسرائيل و هم با سياست‌های امپرياليستى دولت آمريكا، منطبق است. بنا به آمارهاى رسمى منتشر شده، قبل از انتقاضه فلسطين در سال 1987، در ساحل غربى و غزه، 1350 مسجد وجود داشته كه اكنون بيش‏ تر هم شده است. اين مساجد هم پايگاه توده‌اى حماس‏ و هم جمع‌آورى كمك‌هاى مالى اين گروه است. البته رژيم‌هاى عربى، برخى از منابع اروپايى و به ويژه رژيم جمهورى اسلامى، با دست و دل بازى بيش‏ترى به اين جريان كمك‌هاى كلان مالى، لجستگى و آموزشى و...، نموده‌اند.
                            حماس‏، همچنين از موضع ارتجاع مذهبى و عقب‌مانده با گرايش‏ چپ و لائيك بودن ساف و رهبرى آن مخالف است. حتى اقدامات ساف، مبنى بر پذيرش‏ قطعنامه‌هاى 442 و 338 شوراى امنيت را در به رسميت شناختن دولت اسرائيل و برپايى دولت مستقل فلسطينى را محكوم كرده است. اما اكنون حماس‏ در موضع دولت نمى‌تواند مانند گذشته به عنوان يك گروه زيرزمينى عمل كند و ناچارا بايد قوانين بازى‌هاى بين‌المللى را رعايت كند.

                            Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X