Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
یکی داستانی است پر آب چشم...، گزارش یک مورد آزار جنسی و زنای با محارم، حميدرضا شيرمحمدي
روزي تماسی داشتم از دخترخانم 23 ساله ای از شیراز. ایشان در بین گفتگوی تلفنی که با من داشتند یکی دو دفعه منقلب شدند و لختی سکوت گفتگوی کم و بیش طولانی ما را قطع کرد. متأسفانه مسائل ایشان را نمیتوان طی "یک مشکل" بازگو کرد و روی هم رفته شامل مسائل ذیل میشد:
1. رابطه جنسی که پدر ایشان (من تأکید داشتم که بدانم پدر نسبی و خونی ایشان است که متأسفانه جواب مثبت بود) از سن 5 سالگی تا 12 سالگی با ایشان داشت. ایشان میگفتند که بارها این موضوع را بصورت سربسته با مادر خود در میان گذاشته بودند که با عدم توجه مادر کار به اینصورت ادامه یافته بود و در نهایت با توضیح شفاف این دخترخانم و با باور این مسئله از سوی مادر با مشاجره سخت میان پدر و مادر موضوع خاتمه می یابد. پدر دارای تحصیلات در حد لیسانس و افسر ارتش بوده اند و رابطه با دخترشان ابتدا بصورت خوابیدن در رختخواب و نوازش بدن و سینه ها شروع شده و کم کم بصورت نزدیکی از پشت و دخول از جلو ادامه یافته بوده. ایشان حتی در همین سن هم شبها مجبورند موقع خواب در اتاق را قفل کنند و هنوز موارد متعدد هفتگی خودارضایی پدر در اتاق روبروی ایشان را گزارش میکنند.
2. رابطه خانوادگی کاملا مخدوش و از هم پاشیده ای که مادر و پدرشان داشتند. والدین اغلب رابطه عاطفی و جنسی بسیار سرد و دور از همی داشتند. مادر با افراد غریبه متعددی روابط جنسی نزدیک برقرار میکرده است. آن دو هنوز هم با دعواها و مشاجرات فراوان روزمره خانه را به کانون تلخ و مشوش و تاریک آزردگیهای روحی تبدیل میکنند.
3. سوءظن و ممانعت شدید (بخصوص) مادر نسبت به روابط و رفت و آمدهای کاری و دوستانه دخترشان. این دخالت ها و سوءظن ها آنچنان ایشان را تحت فشار روحی قرار داده است که بطور کل از امکان برقراری هرگونه رابطه مداوم و خوشایند با کسی به اسم همسر آینده یا حتی در حد یک دوستی ساده ناامیدند.
4. احساس ترس و تشویش از نزدیک شدن و تنها ماندن با یک نفر از جنس مخالف. احساس سوءظن به روابط صمیمی تمام برادر و خواهرها و پدر و دخترهایی که در محیط اطراف خود می بینند.
5. احساس ترس و اضطراب و افسردگی قابل توجهی که با افزایش تنشهای خانوادگی بصورت مقطعی تشدید میشود. احساس ناامیدی از امکان رهایی از این وضعیت- از خانه ای که در ان بزرگ شده اند و در آن رنج میکشند- احساس ناامیدی از پیدا کردن قهرمان رویایی که میتواند او را به کنج امن و بستر آرامش خود ببرد و .....
متاسفانه آمار آزارهای جنسی و زنای با محارم در آمارهای مختلف بالا و در حدود 10 درصد بوده است (که عمده قربانیان را زنان تشکیل داده اند). هرچند در ایران آمار مشخصی در این زمینه وجود نداشته است اما گمان بر این است که این آمار در همین حدود ذکر شده باشد (درصورتی که جمعیت فعلی کشور چیزی بین 60 تا 70 ملیون نفر باشد (حداقل آمار این قربانیان را میتوان چیزی بین 3 تا 3.5 ملیون نفر تخمین زد). این در حالی است که آمار واقعی موارد آزارهای جنسی احتمالا چیزی بیش از این است چرا که بخاطر عواقب بسیار دردناک و ناراحت کننده آشکار شدن آن عمدتا قربانیان از آشکار کردن چنین مسائلی بصورت علنی خودداری میکنند. آزارهای جنسی عمدتا از سوی نزدیکان این افراد و در سنینی اتفاق می افتد که توانایی چندانی برای دفاع از خود و عقب زدن متجاوز ندارند. اغلب این متجاوزین را برادران یا پدران تنی یا ناتنی و گاه خویشاوندان و یا همسایگان نزدیک آنها تشکیل میدهند. آزارهای جنسی اغلب بصورت دستمالی بدن- مقعد- آلت تناسلی با دست و یا مالش الت مردانه در اطراف دستگاه تناسلی زنانه صورت میگیرد. بندرت ممکن است این کار با دخول در مقعد یا مهبل همراه باشد و منجر به آسیب موضعی شدید و خونریزی شدید محلی و یا حتی انتقال بیماری های مقاربتی و حاملگی باشد (یک نمونه حاد آن را اخیرا در یکی از شهرستانهای استان کردستان شاهد بودیم که منجر به حاملگی خواهری توسط برادر 16 ساله وی بود. خواهر و برادر مدت قابل توجهی از ترس انتقام پدر و مادر و خشم مردم شهر در زندان محلی تحت نظر مأمورین نگهداری میشدند و فرزند ایشان به یک شیرخوارگاه منتقل شده بود).
آزارهای جنسی اغلب با عوارض روحی و جسمی متعددی برای قربانیان حتی سالها پس از گذشت از این موضوع همراه است. حدود 85 درصد از این قربانیان مبتلا به درجات متوسط تا شدید افسردگی هستند (در مقابل حدود40 درصد از عموم افراد جامعه). تعداد شکایات جسمی این افراد حدود 3 برابر عموم افراد جامعه و شامل شکایاتی چون دردهای شکمی متعدد با منشاء نامشخص- اسهال ویبوست و مشکلات گوارشی- و دردهای منتشر عضلانی و استخوانی در اندام های مختلف بدن و البته انواع مختلف اختلالات جنسی است. تعداد مراجعات این افراد به پزشک دو برابر عموم افراد (14 مراجعه در مقابل متوسط 7 مراجعه به پزشک در سال) است. سردرد- کابوس های شبانه- کاهش اشتها- علائم ادراری- دردهای مختلف قفسه سینه- احساس تنگی نفس و موارد اقدام به خودکشی از علائم نه چندان نادر این قربانیان است.
درمان های شایعی که میتواند به قربانیان اینگونه تجاوزات کمک کننده باشد عبارت است از رفتار درمانی شناختی (با تکیه بر تغییر الگوهای شناختی و انجام تمرین های ساده برای کاهش تنشهای کاری و خانوادگی یا جنسی)- روانکاوی به منظور شناخت و آگاهی از تعارضات پیچیده درونی همچنین امکان بیان و صحبت در مورد رازها و دردهای نهفته درونی- و درمانهای شایع ضدافسردگی.
نکته قابل توجهی که باید به آن اشاره کرد این است که با وجود شیوع قابل توجه این موضوع در جامعه و اثرات و عوارض روحی و جسمی بعضاً شدید و خرد کننده آن بر افراد، اغلب کارکنان وشاغلین بخش های پزشکی بندرت ممکن است از مراجعین خود در این رابطه سوالی بپرسند. باید به پزشکان تذکر داد که همانطور که در شرح حال های معمول خود در مورد اعتیاد به سیگار یا مصرف الکل از مراجعین خود سوال میکنند باید آزارهای جنسی را هم بعنوان یک علت شایع بسیاری از مشکلات متعدد خانم ها مد نظر قرار بدهند.
دكتر حميدرضا شيرمحمدي
Hr.shirmohammadi@gmail.com
Comment
-
بر اساس مسيحيت، طبيعت انسان چون به گناه اوليه آلوده است، به طرف غرايز شهواني اش کشيده مي شود و اين چيزي است كه باعث مي شود به ارتكاب گناه روي آورد.
در اين مذهب كلا از مسيح هيچ كلام مثبتي در زمينه مسائل جنسي عـنوان نمي شود و بيشــترين نقل قول هايي كه در اين زمينه مي شود از قول قديسين آن است. در اين سخنان غرايز جنسي بيشتر به عنوان پديده اي پست و گناه آلود مطرح شده است.
به عنوان مثال سنت پل به مردان توصيه مي كند كه سعي كنند حتی الامكان از ازدواج پرهيز كنند ولي اگر نمي توانند جلوي شهوات خود را بگیرند، ازدواج بهتر از سوختن در جهنم است.
در اخلاق مسيحيت بدبيني شديدي به لذات جنسي وجود دارد زيرا بر طبق آن شهوات جنسي روح انسان را زنداني بدنش مي كند و مانع مي شود كه او به سوي خدا سوق پيدا كند. به همين ترتيب اگر ما خود را مجبور مي كنيم كه براي بقاي نسل ازدواج كنيم، بايد از وابسته كردن خود به لذات جنسي احتراز كنيم زيرا غريزه جنسي فقط براي توليد مثل در ما به عاريت گذاشته شده و اگر از آن براي اهدافي ديگر مثل لذت بردن استفاده كنيم سوء استفاده به شمار مي رود. در نتيجه تمام فعاليت هاي جنسي كه خارج از كادر ازدواج باشد به عنوان گناهي بزرگ تلقي مي شود و در حقيقت ازدواج راهي است براي گريز از گناه.
بيشتر الهي دانان و مقدسين معتقد بودند كه اگر يك زوج به خاطر لذت با هم همآغوشي كنند گناهي فجيع مرتكب مي شوند و آن به اين علت است كه در يك همآغوشي لحظاتي هست كه لذت جنسي تمام حوزه آگاهي انسان را فرا مي گيرد و باعث دوري انسان از مذهب و خدا مي شود. خيلي از اين الهي دانان مثل گرگوار (قرن ششم میلادی) اين گونه مي انديشند. او معتقد است تقريبا غيرممكن است كه انسان از بستر همآغوشي زناشويي پاك بيرون بيايد.
تنها در قرن 17 است كه سخنان جديدي در اين زمينه عنوان مي شود.
"توماس سانشه" عنوان مي كند كه زن و شوهري كه تنها با هدف همآغوشي با هم همبستر مي شوند دچار گناه نمي شوند با اين شرط كه هيچ كاري براي جلوگيري از به وجود آوردن بچه انجام ندهند. زيرا توليد مثل هدف اصلي روابط جنسي است.
در اين جا متوجه اين تغيير مي شويم كه:
"جســتجـوي لــذت" به عنوان گناه تلقي نمي شود بلكه "جستجوي صرف لذت" گناه محسوب مي شود.
ولي نكته ای كه روي آن تاكيد مي كردند اين بود كه همآغوشي بايستي تنها در يك حالت (POSITION) انجام شود كه به آن حالت طبيعي مي گفتند (يعني زن بر پشت دراز كشيده و مرد روي او قرار گيرد). بقيه حالت ها به نظر آن ها ضد طبيعت به شمار مي رفت به عنوان مثال: POSITION RETO حيواني به شمار مي رفته و POSITION MULIER SUPER VIRUM ضد طبيعت زن و مرد، زيرا زن به طور طبيعي منفعل و مرد فعال است.
ياد آور مي شويم كه رابطه مقعدي به طور شديد ممنوع بود، چه بين زن و شوهر و چه در بين هم جنس ها، به همين ترتيب بوسيدن و لمس آلات تناسلي نيز ممنوع بود.
عـــــشق در غـــرب باستان
در مورد مسئـله عشق بايد گفت به غير از تعداد انگشت شماري (سانشه و فرانسوآ) هيچ الهي داني عشق را در رابطه زن و شوهر مهم و مثبت نمي دانست.
در حالي كه الهي دانان قرن بیستم مرتب به اهميت عشق در روابط زناشويي اشاره مي كنند در قرون قبل، در بين الهي دانان عشق باري منفي داشت.
"سنت ژروم" در ارتباط با عشق به همسر اين طور گفته است:
عشق بيش از حد يك مرد به زنش نيز زنا شمرده مي شود... هيچ چيز پست تر از اين نيست كه مردي همسرش را بسان معشوقه دوست بدارد، به هيچ وجه درست نيست كه مردي خود را به عنوان عاشق به زنش نشان دهد بلكه بايد خود را به عنوان شوهر نمايان كند.
به همين ترتيب "سنت هي اروسم" (St Hierosme) عنوان مي كند كه: "مردي كه بيش از حد عشق به زنش را به نمايش بگذارد زنا كار است. زيرا مرد نبايد از زن خود مثل فاحشه استفاده برد و زن نيز نبايد شوهرش را به عنوان عاشق بنگرد چرا که پيوند مقدس ازدواج بايد تقدس و پاكي خودش را حفظ كند.
چرا اين دشمني با عشق؟ در حقيقت عشق آتشين در رابطه زناشويی به منزله تهديدي براي روابط اجتماعي و رابطه با خدا به حساب مي آمد.
از رنسانس يا عصر روشنايي نيز در زمينه مسائـل جنسي همان واقعيت قرون وسطي را مشاهده مي كنيم با توجه به اين كه كليسا تنها هدف روابط جنسي را توليد مثل مي دانست، تمام رفتارهاي جنسي كه به توليد مثل ختم نمي شوند به شدت محكوم بودند. به عنوان مثال: خودارضائـي به عنوان عملي شنيع تلقي مي شد، با وجود اين عده اي از الهي دانان به زني كه شوهرش در عمل جنسي عجول بوده به طوري كه زن به لذت جنسي دست نيافته است اين اجازه را مي دادند كه با لمس خود حالت ارضا (ارگاسم) را در خود ايجاد كند.
علت اين مسئـله نه ارضاي جنسي زن بلكه اين عقيده بود كه پزشكان آن زمان معتقد بودند ترشح واژني زن در تشكيل جنين سالم اجتناب ناپذير است.
در مورد آموزش جنسي بايد گفت تعداد كتاب هايي كه در اين زمينه سخن مي گفتند بسيار نادر بود زيرا معتقد بودند بهتر است گناهكاران چيزهايي كه نمي دانند و ممكن است آگاهي از آن ها موجب افزايش گناهانشان شود، نياموزند.
اخلاق گرايان قرن ششم میلادی اغلب به لاتين مي نوشتند و وقتي به فرانسه مي نوشتند اغلب از ذكر جزئـيات تكنيكی پرهيز مي كردند.
مســــائـل جنســي در اســـلام
مسائل جنسي در اسلام جايگاهي خاص دارد. در اسلام بر خلاف مسيحيت لذت جنسي به صورت يكي از جنبه هاي مثبت زندگي و نعمات خدا تلقي شده است.
بدين ترتيب مشاهده ميكنيم كه در اسلام ازدواج به عنوان يك پديده خوشايند و لذت بخش و به عنوان يك وظيفه قلمداد شده و خصوصا بر جنبه جنسي اين رابطه تاكيد فراوان شده است؛ به حدي كه به هیچ وجه به دلايلي چون رسيدن به زهد و پارسايي نبايد از رابطه جنسي در يك زوج خودداري كرد.
حديثي از محمــد هست كه مي گويد:
"وقتي مردي به همسرش مي نـگرد و همسرش به او چشم مي دوزد خدا نيز نگاهي از روي محبت به آن ها مي كند. زماني كه دستان يكديگر را مي گيرند تمام گناهانشان از سر انگشتانشان خارج مي شود و وقتي با هم مي زيند فرشتگان آن ها را احاطه مي كنند... لذت و شهوت زيباي كوه ها را دارند."
در قرآن كساني كه راه تجرد را برمي گزينند به عنوان پست ترین انسان ها تلقي شده اند و محمد ازدواج را با انجام نيمي از فرايض مذهبي برابر مي شمارد .
براي درك اهميتي كه اسلام به مسائل جنسي داده كافي است تصويري كه اين مذهب از بهشت داده را اندكي بررسي كنيم. نعماتي كه در بهشت به مسلمانان وعده داده شده نعمات جنسي را نيز شامل مي شود، حوري هاي بهشتي، زنان بسيار زيبائي هستند كه در بهشت به باايمانان تعلق خواهد گرفت ، به هر مسلمان هفتاد حوري تعلق خواهد گرفت به اضافه زناني كه در روي كره زمين داشتند. تمام اين حوري ها باكره هستند و هر بار كه با حوري ای همخوابگي كنند دوباره باكره مي شود. هر لذت جنسي به اندازه هشتاد سال به طول مي انجامد. در ضمن مسلمان در تحريك مدام جنسي بسر مي برد.
بايد يادآور شد كه تمام اين مواهب به مردان مسلمــان تـعلق دارد و زنان مسلمان در بهشــت به شوهرانشان خواهند پيوست.
در اينجا مشاهده مي كنيم فرق زيادي بين بهشتي كه اسلام وعده مي دهد و بهشتي كه مسيحيت وعده مي دهد وجوددارد، در بهشت، مسيحي فاقد احساس جنسي است در حالي كه مسلمان به ارگاسمي جاودانه مي رسد.
تفاوت دیگري كه بين مسيحيت و اسلام مي بينيم مسئـله " شان نزول آيات " است كه جنبه پراگماتيك اسلام را در بعضي موارد نشان مي دهد، اين ها به شكل حديث هايي است كه سعي در توضيح يك سري آيات دارد بررسي بعضي از اين حديث ها كه در زمينه مسائـل جنسي است به روشن شدن يك سري مسائل براي ما كمك مي كند.
حديث زير يك نمونه از اين حديث هاست:
"محمد و يارانش روزي گرد هم نشسته بودند، مردي يهودي نيز در نزديكي آن ها نشسته بود به يكي از ياران محمد گفت: من با زنم در حال ايستاده جماع مي كنم، ديگري گفت من زماني كه او بر پهلو دراز كشيده و يا زانو زده، يهودي گفت: اين نشان مي دهد كه شما به حيوانات شبيه هستيد، ما تنها با يك روش با همسرانمان همخوابگي می كنيم. در اين حال خدا اين آيه را نازل كرد:
"زنان شما كشتزارها ي شما هستند هرگونه كه مي خواهيد بر آن ها برآیید"
نبايد فراموش كرد خود محمد به طور خاص به روابط جنسي علاقمند بوده در وضعيت هاي مختلف آياتي نازل مي كرده است كه دست و پاي مسلمانان را در اين مسائـل تا حدود زيادي باز مي گذاشته است.
Comment
-
اين آيه ها خصوصا در موقعيت هايي كه قوانين قبلي اسلام و قرآن با وضعيت واقعي كه در آن قرار مي گرفتند در تناقض قرار مي گرفته، در بسياري مواقع سعي در تصحيح اين تناقض داشته اند.
به عنوان مثال: "مسئـله صــيغـــه" يا متـــا، هدف اصلي اين گونه پيوند رسيدن به لذت جنسي است. اجازه اين نوع ازدواج را محمد زماني صادر كرد كه در وضعيت جنگی خودش و ساير همراهانش به زنانشان دسترسي نداشتند، در اين جا يك عده از همراهانش به نزد او آمدند و اين مسئله را مطرح كردند كه با نيازهاي جنسي شان چه بايد بكنند.
و محمد در آن جا اجازه ازدواج موقت را داد. در آن زمان مردان در هنگام مسافرت نیز از اين نوع ازدواج براي ارضاي جنسي خود استفاده مي كردند (در مقابل پرداخت پول به زن) كه امروز در بين شيعيان هنوز مرسوم است.
نكته مهمي كه در ارتباط با اسلام بايد يادآور شد اين است كه درست است كه اسلام با لـذت جنسي مخالفتي ندارد ولي اين ارضاي غرايز جنسي بايد در كــادر قوانين قــرآن و فقه انجام شود. بايد گفت اين كادر تفاوت زيادي بين زن و مرد قائـل مي شود.
نبايد فراموش كرد كه اگر اين قوانين دست و پاي مردان را تا حد زيادي باز مي گذارد براي زنان بسيار سخت گیر و محدود كننده است بدين ترتيب زن تنها يك شوهر بيشتر نمي تواند داشته باشد در حالي كه همان طور كه مي دانيم مردها مي توانند تا چهار زن و بي نهايت صيغــه داشته باشند و رابطه جنسي با كنيزان هم مجاز است.
براي اين كه اين تفاوت را بهتر درک كنيم در اينجا به بررسي تصويريی که در اسلام از زن و Sexualite او وجود دارد مي پردازيم:
زن و Sexualite او در اســلام
يكي از صفات اساسي كه اسلام براي زن قائـل مي شود فتنه و فتنه گری است. در اسلام زن به عنوان عاملي محسوب مي شود كه مي تواند باعث به هم ريختگی و آشوب نظم اجتماعي شود. براي اين مسئـله دو دليل مي توان مطرح كرد:
اول به خاطر تمايلي كه نسبت به خود در مردها ايجاد مي كند و اين احتمال مي رود كه باعث شود مسائـل جنسي از كادر اسلام خارج شود و مردان مسلمان را از پرستش خدا باز دارد.
اين مسئله باعث شده كه در بعضي از منابع اسلامي، زن را با شيطان مقايسه كنند در اين راستا حديثي از محمد است كه نقل مي كند: "محال است يك زن و مرد نامحرم با هم تنها باشند و شيطان در آن جا حضور به هم نرساند."
غير از ميلي كه زن در مرد ايجاد مي كند، دومين عامل كه او را تبديل به موجودي خطرناك مي كند مسـئـله ميل جنسي خود زن است، در بيشتر روايات اسلامي انرژي جنسي زيادي به زن نسبت داده مي شود انرژی كه از مرد به مراتب بالاتر است.
حديثي از علي است كه مي گويد:
"خداوند قادر مطلق زماني كه ميل جنسي را آفريد آن را به ده قسمت تقسيم كرد نه قسمت از آن را به زن و يك قسمتش را به مرد داد."
در فرهنگ اسلامي داستان هاي زيادي است كه به اين انرژي زن اشاره مي كند.
يكي از دلايل اصلي قوانين مشكل و دست و پاگيري كه اسلام براي زنان قائـل شده است، در جهت كنترل تمايلات جنسي آنان و تاثيري است كه اين تمايلات بر جامعه اسلامي مي تواند بگذارد.
قرآن به مردان اين گونه توصيه مي كند:
"زنانتان را كه احتمال ارتكاب خيانت را در آن ها مي بينيد تنبيه كنيد، آن ها را در اتاق های تنها طرد كنيد، كتكشان بزنيد ولي اگر از شما اطاعت مي كنند با آن ها دعوا مكنيد.( نساء 34 )
Saadaoui (ساعادويي) نویسنده معاصر مصری سه دليل براي حبس كردن زن در خانه عنوان مي كند:
1ـ بدين ترتيب وفاداري زن تضمين مي شود زيرا مرد دیگری را ملاقات نمي كند.
2ـ بدين گونه زن خود را تمام و كمال در اختيار شوهر و فرزندانش قرار مي دهد.
3ـ مرد از خطر وجود زن در اجتماع و عشوه گري هايش در امان مي ماند.
زن و ترس از قدرتي كه جذبه جنسي او به او مي دهد يكي از عواملي است كه به ما كمك مي كند قوانين و چهارچوبي كه اسلام براي روابط خانوادگي و اجتماعي زن و مرد مطرح كرده بهتر درك كنيم. اين قوانين در جهت خنثی كردن اين قدرت كه مي تواند مخرب جامعه اسلامي باشد، مي باشد. قدرتي كه مي تواند اراده مرد را از او سلب كند و او را تبديل به موجودي منفعل و مطيع كند.
حديثي از محمد است كه می گويد: "بعد از وفاتم دو خطر جامعه اسلامي را تهديد مي كند، كفار از بيرون و زنان از درون"
حديث ديگری از محمد كه باز ترس از اين قدرت را به ما نشان مي دهد:
"روزي محمد در خيابان زني ديد، بنابر اين به خانه ي زنش زينب آمد و با او جماع كرد سپس از خانه بيرون آمد و چنين گفت: وقتي زني به شما نزديك مي شود در حقيقت شيطان است كه به شما نزديك مي شود. اگر يكي از شما زني ديد و از او خوششش آمد به خانه اش بيايد و با همسرش جماع كند."
خطرناك ترين زن در اين جا زني است كه تجربه جنسي داشته است. اوست كه بيش از همه در مقابل محروميت هاي جنسي بي طاقت است به عنوان مثال زني كه شوهرش براي مدتي غايب است، به عنوان خطري براي مردان به حساب مي آيد.
"هيچ گاه به ملاقات زناني كه شوهرانشان را نمي بينند نرويد زيرا شيطان به شما غلبه مي كند و در رگ هاي شما مثل خون جاري مي شود."
به عقيده فاطمــه مرنيــسي جامعه شناس مراكشـي در جوامـع اسلامــي به دو تـئـوري در ارتباط با Sexualite بر مي خوريم:
1ـ تـئوري آشكار Explicite: تئوري ای است كه طبق آن مرد داراي Sexualite فعال و خشن است در حالي كه زن داراي Sexualite منفعل و خود آزار مي باشد.
اين تئوري پايه اش تضاد دو جنس زن و مرد است و اين كه به آن ها به عنوان دو موجود مكمل نگاه مي كند.
شخصيت اصلي مرد به گونه ای است كه به او نقش شكارچي مي دهد و از او موجودي مي سازد كه دوست دارد جنس مخالف را به چنگ آورد و بر او برتري داشته باشد.
زن درست نقطه مقابل است، موجودي است كه دوست دارد به دستش بياورند و مطيع و زير سلطه باشد. در نتيجه تنها كاري كه براي به دست آوردن جنس مخالف مي تواند بكند به معرض در آوردن خود و انتظار كشيدن لحظه اي است كه مردي كه خواهان اوست او را به تصرف در آورد. طبق اين ايده، زن تنها در اين منفعل بودن و زير سلطه بودن است كه احساس لذت مي كند. همان طور كه گفتيم اين تئـوري به مرد نقش شكارچي و به زن نقش طعمه را مي دهد.
نمونه این طرز تلقی را در آثار مرتضی مطهری مشاهده می کنیم:
"طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر مطلوب بودن آفریده است. زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است... مرد می خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن می خواهد دل مرد را مسخر کند... مرد می خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود، مرد می خواهد زن را بگیرد و زن می خواهد او را بگیرند."
(نظام حقوق زن در اسلام)
2- تئـوري نهان (نهفته) كه بيشتر در ناخودآگاه اسلامي به ميزان زيادي سركوب شده Sexualite زن را فعال تلقي مي كند و اين طور عنوان مي كند كه يكي از اهداف اصلي تمدن كنترل كردن اين Sexualite فعال است كه به زن قدرتي مخرب مي دهد .
اين تئوري در افكار و نوشته هاي غزالي به چشم مي خورد، اين نگرش به زن نقش شكارچي و به مرد نقش قرباني منفعل را مي دهد.
اين دو تئـوري يك نقطه مشترك دارند و آن توافق هر دو روي قدرت زن در مغلوب كردن مرد است و آن نه از طريق زور بلكه از طريق نيرنگ.
بر خلاف تئـوري آشكار كه زن و مرد را نقطه متضاد مي داند تئوري "نـــهــان" معتقد است كه زن و مرد شباهت ها ي جنسي زيادي با هم دارند، از نظر غزالي زن و مرد داراي يك نوع سلول جنسي واحد هستند كه آن را "مـــاء" مي نامند و بچه را محصول هر دو سلول جنسي مي داند. غزالي انزال را نه تنها براي مرد بلكه براي زن هم قائل مي شود . تفاوت زن و مرد از لحاظ جنسي براي او بيشتر در سطح ريتم و سرعت رسيدن به انزال است كه در زن بسيار آرام تر از مرد صورت مي گيرد.
تفاوت فيزيكي بين دو جنس يكي از علت هايي است كه ممكن است باعث عدم هماهنگي آن ها در روابط جنسي شود، بدين گونه كه ممكن است مرد سريع تر از زن به انزال رسد.
"در حقيقت خيلي اوقات انزال زن در روابط جنسي به تعويق مي افتد و به جاي تسكين جنسي باعث تشديد تحريك جنسي او مي شود، از طرفي اين مسئـله كه مرد خيلي زود به هم آغوشي خاتمه دهد مي تواند براي زن سرخوردگي به همراه آورد."
به عقيده غزالي خواسته ها و اميال جنسي زن بسيار قابل ملاحظه است و لازم است كه مرد بتواند اين احتياجات را ارضاء كند، "زيرا وظيفه مرد است كه زن با تقوا باقي بماند در مجموع بهتر است كه مرد رابطه جنسي خود را با همسرش، بر اساس نيازهاي او كاهش و يا افزايش دهد و اين در جهت اين است كه زن با تقوا باقي بماند."
تئوري غزالي ارتباط مستقيمي بين تقواي زن و نظم اجتماعي مي بيند و به خاطر همين است كه اين قدر به روي ضرورت ارضاي جنسي زن توسط شوهر تاكيد مي كند به نظر او اگر زن به شوهرش اكتفا كند و با جذب مردان ديگر فتنه بر پا نكند نظم اجتماعي بر قرار خواهد ماند.
تمايلات جنسي زن و ترسي كه اين مسئله در غزالي ايجاد مي كند او را به اين نتيجه مي رساند كه اعتراف كند چقدر براي يك مرد ارضاي جنسي يک زن كار مشكلي است.
Comment
-
انقلاب مشروطیت یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ مبارزات ملت ایران است
صدمین سالگرد مشروطیت بار دیگر به ما فرصت می دهد که خاطره فداکاریها و قهرمانیهای مبارزان و مجاهدان خود را گرامی بداریم و از آزادی و آزاداندیشی آنان تجلیل بعمل آوریم.
تاریخ کهنسال میهن ما مشحون از جنبش و کوشش محروم ترین مردم و چهره های درخشانی از آنان علیه جباران و ستمگران و در راًس این جنبش ها است.
کاوه آهنگر ، یعقوب رویگر و نادر پوستین دوز که علیه ظلم و ستم داخلی و خارجی قـد برافراشته ، دست به اسلحه برده و مبارزه را تا سرحد پیروزی رسانیده اند ، در تاریخ میهن ما فراوانند.
صرف نظر از جنبه داخلی ، مبارزه علیه استعمار نیز از اواسط حکومت خاندان قاجار در دستور کار انقلابیون ایران قرار می گیرد. جنگهای ایران و روس ایرانیان را متوجه استعمار روسیه میکند و پس از جنگهای هرات استعمار انگلیس بعنوان یک خطر جدی ملت ایران را تهدید میکند .
کشتن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا کرمانی ، مردی که از میان مردم برخاسته بود و بخاطر مردم دست به این کار زده بودو با همان لحن مردم کوچه و بازار از آن دفاع کرد و بدون آن که گرفتار حقه بازی و لفاظی سیاسی شود ، مرد و مردانه و مانند همه مردم حقیقت بین کوچه و بازار به مظفرالدین گفته بود " بله بقصد کشتن شاه بابا وارد حرم شدم و قلب شاه بابا را بهمین منظور هدف قرار دادم." نشانه روحیه انقلابی و جهت گرفتن آن در مسیر توسل به آخرین علاج یعنی قیام مسلحانه بر ضد ظلم و جور و زور است.
امّـا در میان همه فرازهای این فرایند ، جنبش انقلابی ی مشروطه خواهی جائی دیگر و در میان همه چهره های آن سیمای ستارخان جلائی دیگر دارد .
ستارخان سررشته نبرد اصلی و قاطعانه با استبداد محمد علیشاهی یعنی نبرد مسلحانه علیه آنرا به کف گرفت و تا بساط جابرانه او را در هم نپیچید ، آرام نگرفت و برجای ننشست.
رهبر بی رقیب نهضت انقلابی مشروطیت و نیروهای انقلابی مردم در این زمان از بین پائین ترین اقشار ملت ایران برخاسته ، متجلی به خصائص و صفات ایشان بود. پافشاری ، مردانگی و از خود گذشتگی ستارخان و وفاداریش نسبت به منافع مردم در راه مبارزه علیه سلطه ظلم و استبداد و تجاوز خارجیان و صحت نظرش در انتخاب راه مبارزه مسلحانه در برابر خشونت و جبر استبداد و مقاومتی که از خود در این راه نشان داد به او مقامی شامخ در بین چهره های درخشان تاریخ ایران داده است.
این خصائل و صفات به ستارخان اجازه داد که از مرحله ساده ترین مجاهد متناسب با پیشرفت مبارزه و تشدید آن به مرتبه رهبری و پیشوائی مبارزه نائل آید.
ستارخان ، قهرمان درخشان ستاره انقلاب مشروطیت وسردار ملی ایران در بیست و هشتم مهرماه 1245 شمسی در سرزمین سرسبز قره داغ و در یک خانواده روستایی چشم به جهان گشود.
ستارخان پس از کوچ خانواده اش به تبریز در جوانی با نشان دادن دلاوریها در مبارزه با ستم و خودکامگی، نامش بر سر زبانها افتاد.ستارخان چنانچه از تصاویربه جای مانده ، آشکار است ، مردی بلند قامت و قوی هیکل باچشمانی روشن و نافذ بود که سوار بر اسب در کوچه های تبریزبا رشادت در برابر نیروهای دولتی مقاومت می کرد.
ستارخان با شروع نهضت مشروطه در راس مجاهدان آذربایجان قرار گرفت و چنان درایت و نبوغ نظامی از خود نشان داد که به یک چهره جهانی تبدیل شد و از سوی ملت ایران به سردار ملی ملقـب شد.
در روزگاران سخت قیام تبریز و در ایامی که تعداد مجاهدین که در مقابل هزاران سپاه خونخوار استبداد مقاومت می کردند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد، ستارخان با شجاعت و رشادت بی پایان خود ، نهضت را به بهترین وجه رهبری نموده ، آن را از ظلمات دوران سختی گذرانده به سمت پیروزیهای بعدی و عقب راندن نیروهای دولتی از تبریز و فتح تهران رهنمون ساخت. سردار ملی در پیکارهای رهایی بخش مردم آذربایجان ، خدمات گرانقدری به انقلاب و آزادی کشور کرد . در این زمان در ایران کوچکترین نشانه ای از آزادی نبود
ستارخان با وجود این که از نعمت سواد بی بهره بود ، نسبت به مسائل نهضت آگاهی کامل داشته و با دقت و امعان نظر خاص در مورد آنها تصمیم می گرفت.تصمیماتی که بکرات صحت آنان در برابر تردید ، دو دلی و تزلزل تحصیل کردگان زمان ثابت و مسلم شد.
هنگامیکه تقی زاده های محقق !! (که به راه خیانت به نهضت پیوستند) میدان را خالی گذارده و فرار کرده بودند ، ستارخان مردانه مقاومت کرده ، راه صحیح مقابله با دژخیمان محمد عـلیشاه را انتخاب نمود و صدای شلیک تفنگهای او و یارانش ، ولوله ی سیاست بازانی را که در صدد تحکیم پایه های استبداد بودند ، محو کرد.
ستارخان همیشه پیشاپیش سربازان خود و در مرکز خطر جنگید و هر گز خیال تسلیم و شکست بخود راه نداد.
داستان عمل قهرمانانه اش در سرنگون کردن پرچمهای سفید تسلیم در برابر استبداد بر سر در خانه ها در بعض محلات تبریز در سخت ترین لحظات مبارزه در ایامی که بیش از سی هزار سرباز و اجیر دولتی ، عده ی قلیل او را در محله امیرخیز محاصره کرده بودند ، سرمشقی از مقاومت و پایداری در لحظات سخت نبرد می باشد. پس از سرنگونی بیرق های سفید بود که شهر یک پارچه از جای جنید و تا سراسر ایران را به جنبش نیاورد ، از پای ننشست.
در چنین شرایطی بود که ستارخان قدعلم کرد ، ورق را برگرداند و با این شاهکار خود جانی تازه در کالبد مردم دلمرده داد. مردمی که شراره های انقلاب را خاموش شده می پنداشتند تا دیدند هنوز اخگری از خطه ای از کشور برخاست ، به سوی آن رو آورده و دلهای خود را با نور آن روشنی دادند.
ستار خان شجاعت را با فروتنی ، رزمندگی را با جوانمردی ، سپاهیگری را با درایت ، و صداقت را با مردم دوستی توام داشت.این قهرمان آزادی با این ویژگی های برجسته در یک لحظه حساس و تاریخی به پا خاست که دموکراسی نوپای ایران با کودتای محمد علی شاه از بین رفته و ظلمت استبداد ، سراسر کشور را فرا گرفته بود.
جواب دندانشکن این " اسب فروش بیسواد " به کنسول روس در تبریز که می خواست به هر حیله او را از جنگ بازداشته و وادار به تسلیم کند و باو پیشنهاد کرده بود که پرچم تزار روس را بر بالای خانه خود نصب کند تا از حمله
دولتیان در امان باشد ، در روزگاری که وکیل با سواد تبریز ، تقی زاده در سفارت انگلیس پنهان شده بود ، بهترین دلیل بر احساسات عالی میهن پرستانه وی و مقاومت و مبارزه آگاهانه اش دربرابر دخالت خارجیان در امور مملکت بود.
ستار خان در جواب کنسول روس گفته بود " ژنرال کنسول ، من میخواهم هفت دولت به زیر بیرق ایران بیاید . من زیر بیرق بیگانه نروم."
ستارخان به صحت راه مبارزه مسلحانه برای نبرد با استبداد پی برده بود و در این راه مردانه پایداری کرد. وی با وجود خیانت هائی که سیاست بازان حرفه ای ( آنانکه تا قبل از پیروزی مجدد مشروطه ، میدان مبارزه را خالی گذارده و یا به ثناگوئی از محمد علیشاه مشغول بودند) در حق او کردند و با ایجاد تفرقه و نفاق بین مجاهدین او را علیل و خانه نشین کردند ، هر گز بدنبال جاه طلبی و ارضای هوس شخصی نرفت و در خدمت به مردم وفادار ماند و با زبان ساده و عامیانه میگفت " من سگ توده هستم و میخواهم پاسبان این توده باشم."
مقاومت و پایمردی مردم تبریز به فرماندهی ستارخان در آن روزهای خطرناک و پیروزی درخشان آنها بر دشمن بی رحم و سرتاپا مسلح نه تنها ملت ایران بلکه جهانیان را به شگفتی واداشت.
در این زمان، نام ستارخان، سردار ملی که در آن موقع نماد قهرمانیهای تبریزیان و مبارزات ملت ایران شناخته می شد
در صفحه اول جراید دنیا ، چاپ شده از سوی نشریات " بوکاچف" و " گاریبالدی" لقب گرفت.
بر اثر جانبازیهای مجاهدان آذربایجان به سرکردگی ستارخان بود که استبداد صغیر سقوط کرده و فاتحین تهران دست به تشکیل دولت زدند. در واقع تحقیری که بر اثر بمباران مجلس و استیلای استبداد صغیربه کشور تحمیل شده بود با دلاوری و از خود گذشتگی مردم تبریز و در پیشاپیش آنان ، ستارخان شسته شد.
فاجعه پارک اتابک که در آن ستارخان به دست دشمنان ملت زخمی شد ، نقطه شومی در تاریخ مشروطه شد و پس از آن حادثه ناگوار که درتاریخ چهاردهم مرداد 1289 یعنی در چهارمین سالروز صدور فرمان مشروطه که نیروهای مسلح دولتی پارک اتابک را محاصره کرده و سردار ملی را از پا زخمی کردند ، مسیر نهضت مردمی و ضد امپریالیستی مشروطه را منحرف کرده و در کانال خواست های استعمارگران و ایادی آنها یعنی همان کهنه درباریان و ضد انقلابیون انداخت. ستارخان بعد از نبرد باغ اتابک زمینگیر شد و معالجات پزشکان حاذق تهران برای مداوای پای او به جائی نرسید و چهار سال و اندی پس از این رویداد جانگداز در تهران زندگی کرد ، تا اینکه در تاریخ 25 آبان ماه 1293 شمسی برابر 16نوامبر 1914 میلادی در یک خانه اجاره ای در تهران در حالی که 48 سال بیشتر نداشت ، چشم از جهان نامردمی ها فرو بست.
مزار این گرد دلاور که آزادیخواهی صادق بود ، در باغ طوطی شهر ری می باشد.
از پشت بام باغ اتابک / تا کوچه باغهای امیرخیز / یک جاده خون / یک کاروان شهید را / همپای شبگریزی این فوجهای بی سردار / همراه می برد/ تا آستانه " ستار " / " ستار " / بر کوهه دریده زین / ـ را نشکافته / با آن گلوی خونین چه تلخ می خواند. / آواز این قبیله چه زیباست. / .../ باد از هراس شب / در زیر چتر خونی باران / پر می کشد به کوه / تا خفـیه گاه ایمن خورشید / و از ستیغ سربی البرز/ این صبح سربلند/ ـ که می روید / آواز تازه عاشق هاست / آواز این قبیله چه زیباست. (ایرج جنتی عطایی)
ستارخان صد سال پیش راه صحیح مبارزه مسلحانه در برابر استبداد محمد علیشاهی را به مبارزان و مجاهدان انقلاب مشروطه نشان داد ، راهی که هر زمان ، اگر همه راههای مسالمت آمیز و دموکراتیک مردم در برابرمستبدین مسدود گردد ، هنوز هم برای سرنگونی دیکـتاتورها معتبر است.
درآئین برگزاری صدمین سالگرد انقلاب مشروطیت در تجلیل و بزرگداشت همه مبارزان و مجاهدان و سردارملی ، ستارخان ، این قهرمان قهرمانان مشروطیت بکوشیم.
Comment
-
كتاب آجوداني، اثر تحقيقي مهمي است و به رغم آن كه با برخي نتيجه گيري هاي او موافق نيستم، بي گمان از نظر روش تحقيق، نقطه ي چرخشي در پژوهش هاي تاريخ مشروطه است. توجه او به تحول مفاهيم واژگان كليدي در نهضت مشروطه، كشمكشي را كه در حوزه ي زبان، بين روشنفكران و سنت گراها درگرفته بود، با توجه به بار معناييِ تاريخي آن ها از يك طرف، و مفاهيم جديدي كه با جذب تجدد مطرح مي شدند، عيان كرده و مسايل جديدي را كه تا كنون به آن ها توجه نشده بود، مطرح كرده است. آجوداني، به بازبيني منابعي كه تاكنون معتبر فرض شده بودند، پرداخته، و نكات قابل توجهي در آن ها پيدا كرده است. از بابت زحماتي كه مولف كشيده و وقت زيادي كه براي اين كاوش ها صرف كرده، بايد به او تبريك گفت و اميدواريم كه شاهد ادامه ي كارهاي با ارزش ايشان باشيم
دو - در قرن نوزده بود كه جهانيان و از آن ميان ايراني ها متوجه شدند جهان تغيير كرده است. اين تغيير هيچ شباهتي با تغييراتي كه در طي سده ها ديده شده بود نداشت. شايد جوانه هاي اين استنباط در زمان شاه عباس صفوي ايجاد شده بود. اما در آن زمان مسئله به شكلي كاملا متفاوت ديده مي شد. كافي بود فن تهيه و ساخت باروت و توپ و تفنگ را بومي كنند، كاري كه عثماني هم كرده بود. با تجهيز نظامي، اين امكان فراهم مي آمد كه هم مرز هاي شمالي را امن كنند، هم پيشروي عثماني از مرز هاي غربي سد شود، و هم جلو نفوذ پرتقالي ها از جنوب گرفته شود. اين نوع تغييرات هميشه و در همه حال رخ مي داد. اما در قرن نوزده اين استنباط دست داد كه در اروپا اتفاق جديدي رخ داده كه هيچ شباهتي با استنباط زمان صفوي از پرتقالي ها نداشت. ملل اروپا(يوروپ)، ترقي كرده بودند و ما عقب مانده بوديم. اما اين ترقي همانند ترقي هاي پيشين نبود. پيش تر ها نيز ترقي به معني بالاتر رفتن بود. اما هر بالا رفتني پائين آمدني نيز در پي دارد. ستاره ي اقبال تاجر يا پادشاه مي تواند ترقي كند، لاجرم پس از اوج، نوبت حضيض در خواهد رسيد. اما اين ترقي ملل يوروپ، بالارفتني بود كه پائين آمدن نداشت. اين معنايي نوين به واژه ي قديمي ترقي مي داد كه به اين صورت پيشينه اي نداشت. اين ترقيِ توام با تجدد بود و هر دم با اكتشافات و نوآوري هاي فني همراه بود. به طور پي گير و مدام چيزهاي نويي كشف يا اختراع مي شدند. به نظر مي رسيد كه روال زندگي هزار ساله به روال سنت هاي اجدادي، دچار تحول شده و دوران نويني پيش آمده است كه سنت ديگر كارساز نيست. بدين ترتيب قدرت جاذبه اي كه مفهوم ترقي و تجدد پيدا كرد، خيره كننده و گيج كننده بود. اين ها واژگاني معمولي همانند ساير واژه ها نبودند. اين واژگان، بي تفاوتي را برنمي تافتند و هيچ حد و مرزي قادر به جلوگيري از اثر مسحور كننده ي آن ها نبود. عارف و عامي، ميرزا و كاسب، معمم و مكلا، را افسون مي كردند، و بسته به مورد، اشتياقي مقاومت ناپذير يا رعبي عظيم برمي انگيختند. آرامش و آسودگي و فراغ، آن گونه كه پيش تر ها بود، براي هميشه رخت بر بست، و اشتياق در اضطراب، و اميد در ياس، درهم تنيد. اين آدم ها ديگر آدم هاي پيشين نبودند. بر اساس اين ويژگي استثناييِ مفهوم ترقي و تجدد، كه متكي بر تجهيزات نويني بود كه از آن سو بدين سو مي آمد، و مشاهداتي كه ايرانيان فرنگ ديده نقل مي كردند، و اطلاعاتي كه به صورت نشريات و كتب از آن سوي بدين سوي مي آمد، گفتمان بيداري ايرانيان شكل گرفت و در باره ي علل و اسباب ترقي و تجدد آن ها و عقب ماندگي ما كنكاشي آغاز شد. براي عباس ميرزا كه بيشتر از ديدگاه يك فرمانده نظامي به اين عقب ماندگي نگاه مي كرد، مبرم ترين مسئله نوسازي ارتش بود، و از ديدگاه روشنفكران دوره ي بعد، دگرگوني در ساختار سياسي مبرم ترين مسئله بود.
ژاپني ها نيز اين عوالم را تجربه كردند، اما نكته ي شگفت آور اين كه، آن ها به جاي عطف توجه به دگرگوني ساختارهاي اجتماعي، رياضيات را به عنوان علم مادر از غرب برگرفتند تا افسون ترقي را بومي كنند. ژاپن بي آن كه آزادي اجتماعي را تجربه كند و بي آن كه پروسه ي تكوين فرد گرايي و پي آمد هاي آن را بگذراند، تبديل به قدرتي صنعتي شد. دموكراسي و آزادي هاي فردي، پس از شكست امپرياليسم ژاپن در جنگ دوم جهاني و فروپاشي ساختار هاي سياسي، پا گرفت. اما شكست روسيه ي تزاري از ژاپن در جنگ 1905، توجه جهانيان و از جمله ايرانيان را برانگيخت. يك كشور شرقي با كسب علم و فن اروپايي ها كشوري اروپايي را شكست داده بود.
سه - در انگلستان و فرانسه، رشد علم و صنعت و اقتصاد بازار، در طي قرون شانزده و هفده و هجده، طبقه اي جديد را به قدرت رسانيد كه در سطح آرماني مجذوب ليبراليسم بود. سنگ بناي ليبراليسم، مبتني بر فردي است آرماني، كه مخالف عدول قدرت و نفوذ كليسا و حكومت، به حوزه ي خصوصي، و محدود كردن و در حداقل نگهداشتن دولت، با تاكيد بر تقيد و تبعيت دولت از قانون است. قانوني كه خاستگاه آن در مجلسِ نمايندگاني است كه با راي ملت انتخاب شده اند. ملاك انتخاب اين نمايندگان، حتي الامكان نزديك بودن آن ها به نمونه ي فرد آرمانيِ ليبراليسم است، و مهم ترين ملاك رفتار فرد آرماني در آموزه هاي ليبراليسم، خردمندي است، و خرد، همانند تلقي بورژوازي از ثروت، داراي ويژگي انباشت شونده و رشد يابنده است. علم كه مهم ترين تجلي گاه خرد بشري است، به طور كامل مستقل از انسان و احساس ها و تصورات او و به عبارتي بيان قوانين جاوداني طبيعت است. نقش خرد تنها روشن كردن زمينه ي جهل و تاريكي و ترس، پس زدن آن ها، و شناخت اين قوانين جاوداني است كه تاكنون مكتوم مانده بودند. توجه داشته باشيم كه محدوديت ها و خط قرمز ها فقط براي كليسا و دين بود، و گرنه كشيش ها و پژوهشگران مذهبي، در پهنه ي فلسفه و علم و سياست، در نهادهاي سياسي و دانشگاه ها و آزمايشگاه ها، پا به پاي دانشمندان سكولار، و دقيقا همانند آن ها با رعايت ضوابط و روش هاي تحقيق علمي، در توليد انديشه هاي نو و علوم، مشاركت داشتند.
ديدگاه آرماني و كلاسيك فوق، اينك در خود اروپا به تاريخ پيوسته، و تقريبا هيچ كدام از اصول و مبادي آن از نيشتر انديشمندان متاخر در امان نمانده است. اما ما كه به طور پيگير جريان انديشه هاي نوين را دنبال مي كنيم، هنوز گوشه ي چشمي به آن اصول و مباديِ اينك منسوخ در غرب، داريم. ذهن ما به طور همزمان جولانگاه دكارت و دريدا است. نتيجه گيريِ به ظاهر منطقي آجوداني، مبني بر اين كه پيشاهنگان و روشنفكران مذهبي و به ويژه روشنفكران سكولارِ جنبش مشروطه، مسئول مغفول ماندن و عقيم شدن امرِ تفكيك دين و سياست اند، نتيجه ي غيرمنطقيِ پرش ناگهاني مولف از انقلاب مشروطه به انقلاب اسلامي، و در پرده ماندنِ وقايع اتفاقيه ي بين دو انقلاب است. ذهن دكارتي ما هنوز به تداوم و پيوستگي انديشه ها باور دارد و به رغم آن كه فوكو مي خوانيم، ناتوان از درك گسست هاي دوره هاي تاريخي هستيم. با ديدگاهي متفاوت و معطوف به گسست ها و تغيير پارادايم ها، بازگشت دين به سياست در انقلاب اسلامي، پي آمد دگرگوني هاي بنيادي و گام به گام، از كودتاي مرداد 32، تشكيل ساواك و فضاي رعبي كه آفريد، پانزده خرداد 1342، و جنبش مسلحانه ي دهه ي پنجاه و نقش انكارناپذيري كه به رغم شكست آن، در گسترش باور به ايده ي سازش ناپذيري به عنوان ارزشي مسلط بازي كرد از يك سو، و پي آمد هاي اجتماعي و فرهنگي مدرنيزاسيون سريع زمان شاه و فروپاشي ساختار هاي اقتصادي و اجتماعي سنتي، همزمان با تفسير و تصوري كه چپ و به طور كلي روشنفكران، از وابستگي و توسعه و عدالت داشتند، و بسياري عوامل و پارامتر هاي ديگر، و مهم تر از همه، نقشه ها و طرح هاي آمريكا براي منطقه و نيز وجود يك رهبري مورد اعتماد قاطبه ي مردم و همراه با اعتقاد به سازش ناپذيري او، بود. اگر قرار باشد اين گسست يا به روايت من، سرخوردگي از كانون جاذبه ي پيشين و شوق ورود در ميدان جاذبه ي نوين، را گام به گام بررسي كنيم، و تلاش كنيم تا از دام ذهنيت دكارتي كه دستكم در شرايط كنوني، سترون و ناتوان از توضيح و تفسير بسياري از مسايل است، پرهيز كنيم، شك در صحت برخي نتيجه گيري هاي آقاي آجوداني به طور جدي پيش روي ما خواهد بود.
چهار - شكي كه دامنگير روحانيت مشروطه خواه بود، برخلاف شك دكارت، راه برون شد يا روزنه اي گشوده به يقين نداشت. درك اين مسئله كه اروپا به گونه اي برگشت ناپذير به پيش رفته، و ما به گونه اي اسف بار عقب مانده ايم، و اگر دير بجنبيم، هويت ما، به ويژه هويت ديني ما، و استقلال ما در خطر است، زنگ خطري بود در گوش روحانيت مشروط خواهي كه حس مي كرد همين جنبش مشروطه شايد به جايي برسد كه بنياد دين براندازد، همان نكته اي كه انگشت مخالفان مشروطه روي آن بود. شايد هيچ جناحي از جناح هاي درگيرِ له يا عليهِ جنبش مشروطه، در موقعيتي كه قابل مقايسه با موقعيت خطير روحانيت مشروطه خواه باشد، نبودند. نگراني آن ها مضاعف بود. تكيه گاهي را كه بر آن ايستاده بودند به داو گذاشته بودند. اين موقعيت تراژيك و دشوار، و ترديد ها و تعلل هايي كه پي آمدِ آن بود، ناشي از بي سياستي نبود. براي كسي كه از سويي به نهادي سنتي متكي بود، و از سوي ديگر جهان معاصرش را درك مي كرد، راه چاره ي ديگري در پيش نبود. اما تفاوت بسيار است بين شرايطي كه در آن فعاليت نظري صورت مي گيرد و شرايطي كه در آن فعاليت عملي به راه مي افتد. آن گاه كه به دنبال هدفي مشترك روانيم و چندان شتاب گرفته ايم كه ايستادن نمي توانيم، دودلي برنمي تابد. روحانيت مشروطه خواه، اگر اين محدوديت ها را نوعي تقدير حساب كنيم، مقدر بود كه در مراحل پيشرفته ترِ جنبش، نقش رهبري خود را به دولتمردان سكولار واگذار كند. و چنين شد. در مراحل آغازين جنبش اما، آن ها كليدي منحصر به فرد داشتند. روشنفكران مشروطه خواه براي بسيج مردم نياز به عاملي وحدت دهنده داشتند، و در جامعه اي سنتي كه دين مهم ترين عامل وحدت بود، هر تحولي الزاما مي بايستي با تفسيري نوين به زبان ديني بيان مي شد. اين كليدي بود در دست روحانيت مشروطه خواه. مولف با نگاهي نه چندان تاييد آميز به نائيني، گوشه اي از اين تفسير نوين از دين را نشان مي دهد. اما اين كار به معني انبساط هويت بود. مشروطه خواهان، مفهوم هويت را بسط مي دادند به گونه اي كه تجدد را شامل شود. براي مخالفان مشروطه اما، انبساط هويت به معني كم رنگ تر شدن هويت ديني و قلب هويت آن بود و تاكيد مي كردند كه اين نفس تجدد است كه هويت ما را تهديد مي كند، و چاره ي كار نه تجدد كه بازگشت به بنياد هاي هويت ديني است. اين بازگشت به معناي تحديد و انقباض هويت بود به گونه اي كه هر آن چه رنگ و بوي تجدد داشت و تاكنون ندانسته و با مسامحه با آن برخورد كرده بودند، حذف شود. بدين ترتيب مخالفان مشروطه مفهوم هويت را با شعار بازگشت به بنياد هاي ديني، محدود تر و كوچك تر و در عين حال پررنگ تر مي كردند. شعار بازگشت به بنياد ها اما، برخلاف آن چه كه در ابتدا به نظر مخالفان مشروطه مي آمد، سنگري مستحكم و دور از دسترس مشروطه طلبان نبود، آن، قلعه اي دو در بود. مشروطه طلبان، به همان آسانيِ مخالفان شان بدرون آن خزيدند و گفتماني نوين بر انگيختند، اختلاف در چگونگي تاويل بنياد ها. در اين جا هم تفاسير مشروطه طلبان از بنيادهاي ديني، معطوف به تجدد بود. مخالفان، آن ها را بدعت تلقي كردند. نمونه هايي كه آجوداني براي نشان دادن اين گفتگو ها در بين دو جناح آورده است، نشان دهنده ي اين اختلاف است. اما آجوداني در تفاسير مشروطه طلبان، نشانه هاي انحراف از اصول مشروطه خواهي را مي بيند. او مي گويد اين گفتمان ها موجب تقليل محتواي شعار هاي مشروطه مي شدند. ايراد آجوداني به جا است، اما به محض پذيرش ايراد او، بختكي قلمدوشمان خواهد شد، و تا پاسخ درست به پرسش او نداده ايم رهايمان نخواهد كرد: گفتماني كه بي كم و كاست بر بنياد مفاهيم اروپايي شكل بگيرد، و با تكيه بر آن ها حركتي اصيل به راه اندازد، نيروي محركه ي خود را از كجا بدست خواهد آورد؟
Comment
-
انجمن ها و کمیته ها وسیله مشروطه خواهان برای ارتباط با مردم بود. بر خلاف نیروهای اقتدار گرا که با سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم یا اغلب با پشتیبانی خارجی به قدرت می رسند و با سرکوب مخالفین خود را در قدرت نگاه می دارند، دموکرات ها پشتیبانی جز مردم ندارند. دموکراسی بدون پشتیبانی فعال اکثریت مردم نه مستقر می شود و نه اگر هم مدتی مستقر شود، پایدار می ماند. این مهم ترین درسی است که نهضت ملی از انقلاب مشروطیت به اینطرف به ما آموخته است.
نگاهی به امروز
حال که به زمینه های مشابه در انقلاب مشروطیت و اوضاع کنونی اشاره کردیم، بد نیست به تفاوت ها نیز اشاره ای بنمائیم. میدانیم که در قرن گذشته ذخائر زیرزمینی ایران و موقعیت سوق الجیشی آن اهمیت خاصی یافته، از یک طرف سرمایه ای در اختیار کشور قرار داده و از طرف دیگر توجه سودا گران خارجی و داخلی را به خود جلب کرده است. این دو نکته از انگیزه های مهم کودتای بیست و هشتم مرداد بوده اند و دیکتاتوری کنونی را نیز با دست یابی به امکانات فوق العاده مالی به معنائی از ملت بی نیاز نموده و حاکمین در عوض اینکه خدمتگذار مردم باشد، مانند اربابی حقوق ملت راغصب نموده و با زور بر مردم و کشور حکم می رانند. شرائط نامبرده مقابله با دیکتاتوری و استقرار حاکمیت ملی در کشور را به مراتب دشوارتر از حد معمول ساخته است.
از طرف دیگر ملیون و سایر دموکراسی خواهان در دهه های گذشته موفقیت های مهمی نیز داشته اند. یکی از این موفقیت ها طرح آزادی و حاکمیت ملی به عنوان یک مساله اساسی جامعه و دیگری قبول روش مبارزه سیاسی و دور از خشونت به عنوان روش مبارزه است. روشن است که چنین موفقیت هائی بدون تلاش ممکن نبوده اند و اگر ملیون و سایر دموکرات ها به ويژه در ربع قرن گذشته بر آن پافشاری نکرده بودند، امروز اهداف و روش مبارزه نزدیکی امروز را نداشتیم. اما ما هنوز در زمینه های فرهنگی، سیاسی و تشکیلاتی ضعف های مهمی داریم که اگر آنها را بر طرف نکنیم موفق نخواهیم بود.
علاوه بر نکات فوق لازم است به یک نکته مهم در محتوی و شیوه کار اشاره شود.
بهبود زندگی مردم و عدالت اجتماعی
حفظ آزادی، دموکراسی، امنیت و ادامه آن بدون ایجاد بهبود واقعی در زندگی مردم ممکن نیست. بنابراین ملیون و سایر نیروهای دموکرات باید هم از آمادگی های سیاسی، علمی و کارشناسی لازم برخوردار باشند تا بتوانند چنین بهبودی را عملی کنند و هم از آنچنان تشکل و ارتباط گسترده با مردم برخوردار باشند که این بهبود را عملی سازند.
امروز ملیون و سایر دموکراسی خواهان در ارتباط گسترده با مردم نیستند و مشکلات زندگی و نیاز های آنان را به حد کافی نمی شناسد. در نتیجه مبارزات مردم برای دست یافتن به زندگی بهتر و مبارزات روشنفکران برای دست یافتن به دموکراسی مدت ها است که از هم جدا و به موازات هم حرکت می کنند. ضروری است که این جدائی خاتمه یابد.
مبارزه برای آزادی و دموکراسی را بخصوص در شرائط سختی که داریم نمیتوان فقط به همت و فداکاری عده ای دانشجو و روشنفکر به پیش برد. مبارزات صنفی و سندیکائی گروه های اجتماعی مختلف برای دست یافتن به حقوق خود و زندگی بهتر یک شاخه مهم مبارزات اجتماعی است که باید از این پس بیشتر مورد پشتیبانی ما قرار گیرند.
باید در تفکر خود تحولی ایجاد کنیم و کوشش کنیم عوض اینکه عده ای دانشجو و روشنفکر جدا از مردم برای حقوق و آزادی ها مبارزه کنند، روشنفکران مردم را در ابراز و طرح خواست های مطالباتی خود یاری رسانند. لازم است خواسته های مردم برای رسیدن به یک زندگی بهتر را در مرکز توجه و اقدامات خود قرار دهیم. باید توجه داشت که هدف ملیون وسایر دموکرات ها بهبود واقعی زندگی مردم است و نه سود جوئی های ایدئولوژیک یا سیاسی کوته بینانه و مضر برای پیش برد این اهداف. مطمئنا گروه های مختلف اجتماعی زمانی خود در عمل می ببینند که جز در سایه رعایت حقوق و آزادی ها نمیتوان به زندگی بهتر رسید. با پشتیبانی از خواسته های مطالباتی مردم مشکلات واقعی مردم را بهتر می شناسیم و راه حل هائی که ارائه می دهیم واقعی تر و نزدیک تر به خواسته های مردم خواهند بود. دیگر رژيم تنها با بخش کوچک فعالان سیاسی روبرو نیست بلکه با مبارزات صنفی سیاسی گروه های مختلف اجتماعی، همراه با مبارزه فعالان سیاسی روبرو است. لازم است مردم و گروه های مختلف اجتماعی بدانند که متحدین واقعی آنان برای رسیدن به وضع بهتر ملیون وسایر دموکرات ها هستند. بهبود وضع مردم و توجه به عدالت اجتماعی یکی از اصول مهم مبارزاتی ملیون و سایر دموکراسی خواهان ایران است.
لازم است در عین کوشش برای بهبود زندگی مردم، تلاش برای عدالت اجتماعی و تساوی کلیه اقوام ایرانی و کمک به کوشش برای بارور ساختن فرهنگ های قومی با هرگونه طرز فکر تجزیه طلبانه که جز جنگ، خرابی و خون ریزی نتیجه ای به بار نمی آورد مقابله کنیم.
جمع بندی
در جمهوری اسلامی حقوق انسانی و دموکراتیک مردم ایران پایمال و ملعبه مشتی روحانیون فاسد شده است. این نظام منافع ملت را در همه زمینه ها از جمله فرهنگ، اقتصاد، امنیت، تمامیت ارضی و سیاست هسته ای فدای منافع شخصی و گروهی حاکمین نموده است. رهبران نظام با سیاست های بنیادگرائی و ندان کاری در پس پرده به کوشش برای گرفتن ضمانت جهت ادامه حاکمیت خویش ادامه می دهند و در بیرون خطر انفراد کامل، جنگی فاجعه آمیز یا بایکوت اقتصادی علیه کشور را افزایش می دهند.
این همه در شرائطی صورت می گیرد که ذخائر زیر زمینی ایران و منطقه اهمیت فوق العاده ای یافته و بیگانگانی که همواره مترصد فرصت های مناسب بوده اند که این ثروت ها را تحت اختیار خود گیرند، خود را از همیشه به مقصود نزدیک تر می بینند. مسئولین با تهدید به پاک کردن اسرائیل از صفحه جغرافی و ایجاد تصورات واهی در مورد قدرت نظامی کشور در برخورد با قدرت های جهانی، وسیله ای برای فریب خود و مردم ساخته اند. آنها پروژه اتمی را به نحوی خطرناک و پرضرر برای مردم و کشور دنبال کرده، فریبکارانه نقاب ملی گرائی به چهره می زنند. شباهت اقدامات این جماعت با کارهای صدام حسین که ظاهرا با بیگانگان مبارزه می کرد ولی در واقع کشور را بطور کامل در اختیار آنان قرار داد، غیر قابل انکار است.
در چنین شرائط خطیری لازم است ملیون و سایر دموکراسی خواهان ایران بیش از پیش با احساس مسئولیت و هوشیاری، دور اندیشی و به کار گرفتن کلیه تجارب گذشته برای استقرار و مستمر نمودن دموکراسی اقدام کنند.
Comment
-
شيخ حسن نصرالله در حرکت اخير و اسارت گرفتن ۲ سرباز اسرائيلی و کشتن ۸ سرباز کليد جنکی نا خواسته را عليه مردم لبنان را زد که تا کنون منجر به کشته شدن ۴۰۰ نفر و زخمی شدن بيش از هزار نفر و آواره شدن ۵۰۰ هزار لبنانی و ويران شدن تاسيسات زير بنائی توسط اسرائيل شد. . از ان سو هم هزاران اسرائيلی بدليل موشکهای حزب الله ( ۳۰% جمعيت شمال اسرائيل ) مجبور به ترک خانه های خود شده اند که البته کشانی هم که مانده اند دسترسی به پناهگاه دارند که قابل قياس با لينانی های بی دفاع نيست.
اينکه لبنان خط اول درگيری بين جمهوری اسلامی و سوريه از يکسو و آمريکا و اسرائيل از سوی ديگر است نکات مورد اشتراک تمامی تحليل گران هست . اينکه حزب الله بدستور جمهوری اسلامی اين عمليات را انجام داده و يا ا مستقلا انجام داده است هنوز روشن نشده است ولی نکته مهم اين است که اسرائيل اماده حمله بوده است . در هرحال هر چه نتبجه اين جنگ باشد اين جنگ نقطه عطفی در تاريخ خاورميانه هست که مرزبندی های را روشن و تعميق کرده است.
بررسی دلايل اين حمله از هر دو طرف نياز به بررسی مفصل و جداگانه دارد ولی يک نکته جای تعمق دارد
و ان اين است در شرايط حساس فعلی عملا هيچ کدام از دو کشورسوريه و ايران از حز ب الله حمايت نظامی نکرده اند . امروز دولت سوريه اعلام کر د که اگر اسرائيل به طرف مرز سوريه نزديک شود اين کشور وارد عمل خواهد شد. از انسو فيروزابادی رئيس ستاد مشترک گفت که ما از حزب الله بطور نظامی حمايت نخواهيم کرد .يعنی سکوت عليرغم سرکوبی حزب الله و بمباران دره بقاع و در نظر گرفتن اين موضوع که حزب الله طرفدار سوريه است و تضعيف حزب الله تضعيف سوريه و ايران است .
هر چند جمهور ی اسلامی خط اول جبهه خود را در لبنان ايجاد کرده است ولی اين لبنانی ها ا هستند که بايستی بهای سياست خارجی جمهوری اسلامی را بپردازند.
با توجه به وابستگی بسياری از رهبران عرب مانند سعودی و مصر و اردن به امريکا و رابطه خوب انها با اسرائيل و نگرانی انان از خطر حزب الله شيعه و نفوذ جمهوری اسلامی در اين مقظع آشکارا چراغ سبز به اسرائيل برای سرکوب حزب ا لله داده اند .شکی نيست که بخش نظامی حزب الله ان در دراز مدت چار ه ای بجز ادغام در ارتش لبنان نخواهد داشت . ولی بدليل ريشه دار بودن اين جريان تاريخی در لبنان اين حزب به هيچ وجه نابود نخواهد شد ودر بدترين شرايط به يک حزب سياسی صرف مبدل خواهد شد. حزب الله بدليل داشتن پايگاه قوی مردمی در بين شيعيان که اکثريت لبنان راتشکيل می دهند و نيز به عنوان قوی ترين حزب سياسی در عرصه سياسی لبنان و با وجود نمايندگان متعد د در مجلس از ميدان جنگ اخير در بدترين شرايط بازنده کامل بيرو ن نخواهد امد.
تجربه تاريخی اين است که نياز به تسليحات مدرن ،آموزش منظم نظامی و ارتش هر جريانی را به سمت کمکهای خارجی سوق می دهد.
تجربه تاريخی اين است که احزابی مانند حزب الله ويا فالانژهای مسيحی لبنان ا به رهبری سمير جعجع و ميشل عون که از نظر مالی و لجستيک متکی به اسرائيل بودند وبه همين دليل از صحنه سياسی لبنان محو شدند. اتکای ارتش ازادی بخش ايرلند به ليبی ، ارتش ازادی بخش ظفار به شوروی سابق ، چريکهای ضدا انقلاب کنرتا در نيکاراگوئه که از طرف سيا تامين می شدند. کمک به احمد شاه مسعود د رجنگ عليه شوروری توسط سيا که بع از روی کار امدن طالبان وی مجبور شد به دشمن سابق شوروی برای کمک تسليحاتی روی بياورد . يعنی از انجا کهاين نيروها اتکا به قدرتهای خارجی دا شته اند در شرايط نهائی مانند جنگ اخير لبنان نمی توانند روی اين قدرتهای خارجی حساب باز کنند . زيرا قدرتهای حامی متناسب با شرايط سياسی جهانی و منافع رژيم های خودشان عمل ميکنند.به طور مشخص از انجا که جمهور ی اسلامی يک حکومت مصلحت گرا همانند آمريکا ست حتما حاضر به معامله بر سر حزب الله در ازای تضمين های امنيتی آمريکا خواهدشد . همانگونه که در سال ۲۰۰۳ پيش نويس چنين قراردادی (بنابر گرارش نيو يورکر) بين سفير جمهور ی اسلامی در سازان ملل و کاخ سفيد تهيه شده بود که با دخالت ديک چينی به جائی نرسيد.
همانگونه که صدام بعد از مرگ خمينی که شرايط سياسی و روانی مردم ايران برای عمليات آماده بود و عليرغم حاضر شدن تمامی بچه های باقی مانده از عمليات محاسبه نشده و بچه گانه از نقطه نظر نظامی ( فروغ جاويدان) برای عمليات نهائی اجازه اين عمليات را نداد. زيرا صدام می دانست که در ان شرايط هر گونه درگير با جمهور ی اسلامی از نظر سياسی برای حکومت وی ضررهای زيادی در پی دارد . در سطور بعدی به نمونه های محافظه کاری عراق در عدم حساس کردن جمهور ی اسلامی را درج ميکنم.
.
زنرال جيوش رئيس سازمان امنيت عراق ( مخابرات): من به شما می گويم که اگر عمليات انفجار داخل شهر ها مانعی ندارد موافقيم ولی اگر درگير ی نظامی باشد خير . زيرا ميان ماو ايران يک تداخل نظامی به وجود می ايد که ما در اين وضعيت نمی خواهيم پيش بيايد
مسعود رجوی : ما نفوذ می کنيم و شهر را دور می زنيم .نقطه مناسبی پيدا می کنيم و ازا نجا شليک می کنيم اگر لازم باشد شما را قبل از اجرای عمليات حتما آگاه می سازيم ( سال ۲۰۰۰) برای قضاوت تاريخ ص
۱۹۱
جيوش : آيا عمليات روی شهری که پايگاه مورد اطمينان مجاهدين است آيا تاثيری روی امنيت عراق تخواهد گذاشت ؟ ص ۱۹۷ همان منبع
جيوش : می خواهم بدانم نيروهائی که داخل داريد چقدر می توانند بدون انجام عمليات روی انتخابات تاثير بگذرانند؟ اين سوال من است فعلا عمليات را کنار بگذاريد ما می خواهيم بدانيم که بدون عمليت چقدر روی روند انتخابات تاثير داريد ؟ ۲۰۵ص
رجوی : اين مثل غذائی است که گوشت نداشته باشد يعنی فقط سالاد داشته باشد ۲۰۵ص
جيوش: روش و نظريه ما برا ی متوقف کردن عمليات نظامی مجاهدين به دليل خواست ما نبوده است
رجوی : چه کسی اين درخواست را کرد ه است ؟
تجربه لبنان و عراق و افغانستان بخوبی ثابت کرده است که نيروهايئ که از سوی امريکا حمايت شوند نمی توانند بدون کمک سربازان آمريکائی حکومت کنند. زيرا آمريکا و اسرائيل د رنزد مردم جهان اسلام و مردم کشورهای زير ستم و عقب نگه داشته شده به عنوان سمبل زور و قدرت نا مشروع شناخته شده اند . مشروعيت جرياناتی که از سوی مردم کشورها به رسميت شناخته نشود اعتباری ندارد و حکومتهای وابسته و ضد مردمی هستند.
تجربه حزب اله نشان داد که آمريکا و اسرائيل و هر قدرت مستبد ديگری مانند جمهور ی اسلامی اگر جريان مخالف حاکميت پايگاه مردمی داشته باشد و رهبران ان جريان درشرايط سخت در بين مردم باشند نمی توان به راحتی انان را منزوی کرد.
نمونه های روشن ان ستارخان و باقر خان که د رتبريز در محاصره در کنار مردم ماندند و مشروطه را نجات دادند . دکتر محمد مصدق که عليرغم توطئه سيا و دربار شاه همچنان به عنوان پيشوای ملی مردم ايران که مستقل بود می درخشد . هم چنين می توان از ياسر عرفا ت نام برد که آخرين کسی بود که د رسال ۱۹۸۲ در بيروت بعد از حملات ارتش اسرائيل سوار کشتی شد و به تبعيد رفت وی در ۴ سال محاصره در محل کارش در فلسطين عليرغم بعضی از مسائل در مورد سو اسفاده های مالی توسط همسر و دوستان وی ؤ عرفات هم چنان اسطوره مردم فلسطين خواهد بود .يعنی با تنها تبليغات نمی شود مدعی رهبر ی شد. رهبر ی مردم ارتباط تنگاتنگ با مردم دارد.
وعده حکومت ری
روايت است که عمر بن سعد با وعده حکومت ری و شمربا وعده حکومت سرزمين ديگری سپاه امام حسين را محاصره و انان را کشتند ولی از انجا که اين قتل عام بر اثر آگاهی سازی مردم به ضد خود تبديل شد لذا اين دو هيچ کدام نتوانستند از گندم ری بخورند. شمرو عمر بن سعد در خونخواهی مردم کوفه از امام حسين به رهبری مختار ثققی به قتل رسيدند
و اکنون سخن من با خانم و اقای رجوی است که وعده گندم ری به انان از طرف نو محافظه کاران داده شده است وبه اين دليل شاهد هسستيم که به لطائف الحيل سعی می کنند حضور غير مشروع خود را که در راستای منا فع آمريکا و اسرائيل است با دروغهای گوبلزی در عراق مشروع جلوه بدهند. شماهر گز از گند م ری نخواهيد خورد.
مردم عراق و ايران قربانيان حکومت های ديکتاتور و وابستگان استعمار گر بود ه اند . شما و جريان شما در سالهای اخير ، خود در اين ستم بر عليه مردم ايران نقش عمده ای داشته ايد .
شما با حرکات سکتاريستی ، خشونت گرايانه و غير اخلاقی به ادامه استبداد ولايت فقيه و تضعيف اپوزيسيون مستقل . ملی کمک کرده ايد . اکنون نيز با اصرار در ادامه حضور غير مشروع خود در خاک عراق اتش بيار جنگ تحميلی آمريکا شده ايد . براستی اگر شما ضد بنياد گرائی هستيد چرا علاوه بر محکوم کردن جمهور ی اسلامی ، بنياد گرايان آمريکا واسرائيلی را محکوم نمی کنيد.
. از لبنان درس بگيريد. آمريکا به سربازان مجروح خود وفا نمی کند. بسيار ی از انها بدليل تمام شدن قرار دادشان با ارتش در بدترين شرايط انسانی بسر ميبرند چه برسد به مزدوران خارجی اش.
صدای شوم جنگ نو محافظه کاران و اسرائيل عليه مردم ايران و عراق نشويد
شما هم به سرنوشت شمر و عمربن سعد و صدام دچار خواهيد شد. و تا ابد نفرين مردم ايران و منطقه را به خود خواهيد داشت.
آيا جريان رجوی می تواند ازعاقبت وابستگی سياسی و مالی به صدام ديکتاتور مخلوع و نو محافظه کاران آمريکا درس بگيرد؟
Comment

Comment