Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • واحد اطلاعات اکونوميست در تازه‌ترين گزارش خود پيش‌بينی کرد که جمعيت ايران در سال جاری به ۷۰ ميليون نفر برسد و طی پنج سال آينده رشد ۶/۲ ميليون نفری داشته باشد.

      به گزارش خبرنگار اقتصاد بين‌الملل ايسنا، در گزارش ماه ژوئن واحد اطلاعات اقتصادی اکونوميست آمده است که جمعيت ايران در سال آينده رشد ۷۰۰ هزار نفری داشته و به ۷۰ ميليون و ۷۰۰ هزار نفر می‌رسد.

      رشد ۶۰۰ هزار نفری جمعيت در سال ۸۷ جمعيت کشور را به ۷۱ ميليون و ۳۰۰ هزار نفر می‌رساند که اين شاخص طی سال ۸۸ معادل ۷۲ ميليون خواهد بود.

      در سال ۸۹ جمعيت ايران پنج ميليون و ۶۰۰ هزار نفر نسبت به سال ۸۰ بيشتر خواهد بود و به ۷۲ ميليون و ۶۰۰ هزار نفر خواهد رسيد.

      در همين حال پيش‌بينی شده است که جمعيت کشور در سال ۲۰۲۰ از مرز ۸۰ ميليون نفر بگذرد و در سال ۲۰۳۰ با ۱۶ ميليون و ۴۰۰ هزار نفر افزايش نسبت به جاری به ۸۶ ميليون و ۴۰۰ هزار نفر برسد.

      از مجموع جمعيت ۶۹ ميليون و ۴۰۰ هزار نفری کشور در سال گذشته ۳۵ ميليون و ۴۰۰ هزار نفر مرد و ۳۴ ميليون نفر زن بوده‌اند که اين ميزان در سال ۲۰۱۰ به ترتيب به ۳۶ ميليون و۱۰۰ هزار نفر و ۳۶ ميليون و ۵۰۰ هزار نفر خواهد رسيد.

      جمعيت مردهای کشور در سال ۷۹ معادل ۳۳ ميليون و ۹۰۰ هزار نفر و جمعيت زن‌ها برابر با ۳۲ ميليون و ۵۰۰ هزار نفر بوده است که با توجه به آمار متوجه می‌شويم که جمعيت زنان که در سال ۷۹ يک ميليون و ۴۰۰ هزار نفر کمتر از مردها بوده است در سال ۸۹ در حدود ۴۰۰ هزار نفر بيشتر از مردها خواهد شد.

      از مجموع جمعيت ايران در سال ۷۹ در حدود ۳/۳۴ درصد زير ۱۴ سال، ۱/۶۱ درصد بين ۱۴ تا ۶۴ سال و ۶/۴ درصد بالای ۶۵ سال سن داشته‌اند که اين ميزان در سال گذشته به ترتيب ۹/۲۶ درصد، ۲/۶۸ درصد و ۸/۴ درصد رسيد.

      پيش‌بينی می‌شود کودکان زير ۱۴ سال در سال ۸۹ در حدود ۹/۲۲ درصد کل جمعيت، جمعيت ۱۵ تا ۶۴ سال ۷/۶۹ درصد و بالای ۶۵ درصد در حدود ۹/۴ درصد مجموع جمعيت کشور را تشکيل دهند.

      جمعيتی که در سن کار قرار دارند در سال گذشته معادل ۴۷ ميليون و ۴۰۰ هزار نفر بوده است که اين ميزان در سال ۸۹ به ۵۰ ميليون و ۶۰۰ هزار نفر می‌رسد.

      جمعيت شهری در سال ۸۹ در حدود ۲/۷۱ درصد کل جمعيت ايران را تشکيل خواهند داد، اين در حالی است که اين ميزان در سال ۷۹ معادل ۶۴ و در سال ۸۴ معادل ۱/۶۸ درصد بوده است.

      اکونوميست در ادامه گزارش خود افزود: رشد جمعيت ايران طی پنج سال گذشته ۹/۰ درصد بوده و طی پنج سال آينده نيز ۹/۰ درصد باشد و اين در حالی است که رشد نيروی کار طی پنج سال آينده معادل ۷/۲ درصد خواهد بود. رشد نيروی کار کشور در فاصله سال‌های ۷۹ تا ۸۴ معادل ۱/۳ درصد بوده است.

      در فاصله پنج سال گذشته از هر يک هزار کودک متولد شده به طور ميانگين ۲/۴۴ کودک می‌مردند که اين ميزان طی پنج سال آينده منتهی به سال ۸۹ به ۹/۳۷ درصد کاهش خواهد يافت.

      طی پنج سال آينده اميد به زندگی در مردها به طور ميانگين ۴/۶۹ سال است و اين در حالی است که اين اميد در زن‌ها ۴/۷۲ سال است.

      اين شاخص طی پنج سال گذشته به ترتيب ۶۸ و ۷/۷۰ سال بوده است.

      Comment


      • Comment


        • وقتی سال ها سرکوب شکست آن ها را در مقابل ,تهاجم,با شکوه مدرنيته، مقابل چشم شان گذاشته است و حتی نيروهايی که در دل خودشان و برای خدمت به خودشان تربيت شده اند عليه شان برخاسته اند، اين ها به فکر آن افتاده اند با استفاده از پول نفت و اجبار دولتی به توليد انبوه خدمات و کالاهای جامعه عرفی از ورزش و فيلم و تئاتر گرفته تا لباس با مارک اسلامی بپردازند تا مردم مجبور شوند از حق خود با انتخاب کالاهای ارزان و انبوه آن ها استفاده کنند و به اين ترتيب هجوم مدرنيته يعنی مساله دمکراسی را حل کنند. مثل اين که فرهنگ ملی و خواست های سياسی و مدنی مردم هم عروسک باربی است که بتوان روی سرش لچک کشيد و آن را به کالای اسلامی تبديل کرد.

          دولت را نتوانستند اسلامی کنند و دايم از درونش نيروی ,مهاجم, بيرون زد، حالا می خواهند ملت را اسلامی کنند، آن هم در شرايطی که بزرگ ترين جنبش مذهب زدايی از دولت در ايران جريان دارد. اين است راه حل امير المومنين زمان برای جلوگيری از انقراض فرقه خود که صفار هرندی با عذرخواهی از ساير فقها گفت بايد بر جامعه حاکم باشد: ارشاد برای استحاله ملت، و سرنيزه برای ,بيگانه,ای که استحاله پذير نيست. حضرت خليفه طنز زيبای برتولت برشت را که در تمسخر ديکتاتوری گفته بود اين ملت را عوض کنيد و ملتی بياوريد که شايسته اين دولت باشد نفهميده و آن را جدی گرفته است.

          دولت ,مهرورزی,، دولت ملتی است که به زور يا به اجبار استحاله اسلامی را از سر گذرانيده و به رنگ رهبری يگانه درآمده است. اين البته راه و رسم خليفه گری و سنت وهابی است نه امامت شيعه و مجتهد وفقيه تراشی ناشی از آن که هيچوقت نتوانست امت را زير پرچم واحد يک پارچه کند و مثل مومنان اصيل قوم موسی در انتظار قيام مهدی در برابر حکومت های غصبی به دامن خاخام های رنگارنگ خود آويخت. اين با دولت مهرورزی بن لادن هم قرابت دارد که امتش مسلمان يک پارچه و تابع خليفه زمان است و تحت اداره: , مذهبی است که با ديگران مهربان است، عدالت را بين آن ها برقرار ميکند، حقوق شان را به آن ها می دهد و از سرکوب شده گان و گرفتاران حمايت می کند.; فقط به شرط آن که تهاجم مدرنيته را دفع کند و نيروی مدرنيته را بيگانه شمرده و فرقش را دروسط زمين ورزش با شمشير به دو نيمه کند.[ نقل قول از سخنرانی معروف بن لادن بعد از 11 سپتامبر است]

          مدرنيته در بطن خود البته وسيله مبارزه با اين راه حل ارشادی حضرت خليفه را تعبيه کرده است، نگاه مدرنيته درست متوجه آن حقی می شود که حاضر به پذيرش ارشاد و استحاله نيست و آقای هرندی به آن اجازه توليد و انتشار نداده است. به اين ترتيب راه حل حضرت خليفه ديوار شفاف دور حاکم را تنگ ترو تنگ تر می کند و اميرالمومنان و فرقه اش را عريان در مقابل چشمان خشمناک مردم قرار ميدهد.

          اين ها نمی فهمند کلمات ارشاد و تربيت توهين به مردم است. يا بهتر بگوئيم می فهمند و به روی شان نمی آورند که حداقل درتعريف دولت بر مردم حق ندارد، در مقابل مردم وظيفه دارد، که دولت حق ندارد خود را مربی و معلم و مرشد مردم بداند، بلکه به او تکليف داده می شود که مدتی خدمتگزارمردم باشد و دستورات مردم را اجرا کند، که همه دولت ها با پذيرش رسمی اين تعريف است که می توانند بساط حکومت کردن بر مردم را پهن کنند. اين ها را به روی خودشان نمی آورند، چون راه نجاتی ندارند و مجبورند به وسايلی متوسل شوند که متناقضا تهاجم نيروی مدرنيته را تسريع و محاصره آن ها را تنگ تر می کند.

          هيچ راه حلی برای جلوگيری از انقراض اين ماموت ها در مقابل مدرنيته وجود ندارد. نه زور نه ,ارشاد,. خوب است از سرنوشت همتايانشان در دوران يخ بندان عبرت بگيرند. پشم و چربی ماموت های قطبی آن ها را در هوای سرد دوران يخ بندان محافظت می کرد و دانشمندان می گويند آن ها برای اين که بتوانند اين چربی عظيم را ذخيره کنند، 20 ساعت از 24 ساعت را می چريدند. اما هوا گرم شد و از پشم و چربی ديگر کاری ساخته نبود.

          رژيم می تواند در اين سرمای يخ بندان سياست در ايران، تمام هستی اين کشور را ببلعد و زير پوست خود را کلفت کند و روی پوست خود به جای پشم سرنيزه بکارد. اما تاريخ مدرن ايران از مبارزه مردمی گرم شده است که برای حق خود، برای مدرنيته و جوهر اصلی آن يعنی دمکراسی جنگيدند و سلسله های استبداد را يکی بعد از ديگری بطور کامل منقرض کردند. اين گرما سلسله اين قوم ياجوج و ماجوج را نيز منقرض کرده و آثارحکومت وحشت آن ها را در موزه ها به نمايش خواهد گذارد.

          Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • "27 سال است که پول نفت بر سر سفره مردم است ولی مردم دقت نکردند"!!!
                              (از زبان رئيس کميسيون انرژی مجلس رژيم)


                              شباهنگ راد
                              بيش از يک سالی است که از "انتخاب" احمدی نژاد بعنوان رئيس جمهور نظام سرمايه داری وابسته ی ايران می گذرد. بظاهر برنامه و هدف اش اين بوده و می باشد تا زندگی کارگران، زحمتکشان و جوانان، که از سوی مفسدان اقتصادی به تخريب کشانيده شده است را سروسامان دهد و با تمام قواّ دستان مافيای نفتی را از شريان های اقتصادی جامعه کوتاه نمايد؛ دامنه ی "دمکراسی" را گسترش بخشد؛ فاصله های طبقاتی را کاهش دهد و مهمتر از آن اينکه قصد دارد تا "نفت را بر سر سفره ی مردم ببرد"!!!
                              امّا نگاهی کوتاه به کارکردهای دولت های رنگارنگ رژيم جمهوری اسلامی از هنگامه ی بقدرت رسيدنش و بموازات آن اعمال تا کنونی دولت "عدالتخواه" ی احمدی نژاد، نشاندهنده ی آن است که سران حکومت بدليل ماهيت منفعت طلبانه ی شان تحت هيچ شرايطی در جهت تحقق خواسته های ابتدائی کارگران و زحمتکشان گام بر نداشته و هر زمان که هر يک از جناح های حکومتی بمنظور سبقت گرفتن از رقيبان خود نيازمند پشتوانه ی "مردمی" می باشند، قيافه ی دفاع از محرومان و مظلومان را بخود می گيرند و سعی می نمايند تا با طرح شعارهای پرطمطراق، افکار عمومی را در جهت سياست های معين و مشخص جناحی خويش سازمان دهند. يکی از اين رياکاری ها و شعارهای و بی مايه همانا شعار "بردن پول نفت بر سر سفره مردم" می باشد که از سوی احمدی نژاد قبل از انتخابات نهمين دوره ی رياست جمهوری ايران در سال 1384 مطرح گرديده است. شعاری که بقول ديگر مقامات حکومتی 27 سال است بمرحله ی عمل در آمده و "مردم" از وجود آن يعنی بودن پول نفت بر سر سفره ی خويش بی دقت اند!!!!
                              "کمال دانشيار" رئيس کميسيون انرژی مجلس هفتم رژيم در اين رابطه اخيراً طی مصاحبه ای گفته است که: "27 سال است که پول نفت بر سر سفره مردم است ولی مردم دقت نکردند". وی همچنين در جای ديگر پيرامون بودن پول نفت بر سر سفره ی مردم و سهيم بودن مردم در توليدات نفت اشاره می کند که "با توجه به ارزش صادرات نفت ايران سهم هر ايرانی از نفت 720 هزار تومان است که در اين ميان نفتی که در کشور ما استخراج می شود 60 ميليارد دلار آن صادر می شود و به حساب خزانه واريز می شود و 60 ميليارد دلار مصرف انرژی توسط مردم صورت می گيرد". و در ادامه تاکيد می ورزد که: "120 ميليارد دلار نفت و گازی که در ايران استخراج می شود که اگر آن 60 ميليارد مصرف انرژی که توسط مردم استفاده می شود را تقسيم بر 70 ميليون جمعيت ايرانی کنيم حدود 800 دلار خواهد شد".
                              اگر بخواهيم با حساب سر انگشتی رئيس کميسيون مجلس هفتم نظام امپرياليستی حاکم بر ايران و در کنار آن به اوضاع ناهنجار جامعه ی مان نظری بی افکنيم به اين نيتجه ی ساده و روشن دست خواهيم يافت که از همان اوان حاکميت رژيم جمهوری اسلامی پول نفت بر سر سفره ی مردم، بمانند ديگر مايحتاج اوليه حيات داشته است؛ امّا مردم قادر به "بويايی" آن نبوده اند و بی جهت احمدی نژاد رئيس جمهور محبوب "دانشيار" و آنهم بدون دقت به حيات نفت بر سر سفره ی مردم، قصد دوباره بردن آنرا در ميان "مردم" دارد. شعاری که بقول "داشيار" 27 سال است که بورطه ی عملی در آمده است و "مردم" کاملاً در سهم بری آن بمقياس دولتمردان بهره مندند!!! البته بزعم رئيس کميسيون انرژی رژيم در مجلس هفتم اين امر به طرق گوناگون صورت گرفته است که "يکی اينکه از همان 60 ميليارد دلار مصرف مردم فقط 25 درصد دريافت می شود که حدود 27 سال مردم به اين روش سهم خود را از نفت در موارد مصرفی انرژی خود مانند گاز، بنزين، برق، نفت و ... می گيرند و ديگری آنکه از 60 ميليارد دلار نفتی که به حساب خزانه واريز می شود جاده های کشور ساخته می شود، وضعيت آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، امنيت کشور و ... تقويت می شود که تمام اينها سودش برای مردم است".
                              تصور چپاولگران بر آن است که دروغ هر چه بزرگ تر، رياکاری و عوامفريبی هر چه بيشتر باشد، راحت تر می توانند آنرا بخورد اذهان عمومی دهند. کمبود نفت، بنزين و به تبع از آن گرانی و صف های طويل در کشور نفت خيزی همچون ايران طی حاکميت چندين دهه ی رژيم جمهوری اسلامی آنچنان عملکرد منفی و ناهنجاری در زندگی ميليون ها انسان برجای گذاشته است که بنابه خود خبرگزاری های دولتی رژيم هر ساله تعداد بی شماری از محرومان جامعه در اثر سرمای طاقت فرسا و ناتوانی از تهيه ی آن جان خود را از دست می دهند. بر مبنای چنين واقعيات تلخ و تأسف باری چه کسی است که می تواند اين ادعای رئيس کميسيون انرژی مجلس رژيم را باور نمايد و آنرا از زمره ی هوچی گری و دغلکاری های سران و مقامات حکومتی به حساب نيآورد.
                              اوضاع ايران در تمامی عرصه ها آنچنان وخيم و دهشتناک است که قابل توصيف نمی باشد. ميليون ها کودک بدليل نداری والدين شان از رفتن به سر کلاس ها باز مانده اند و صدها هزار نفر ديگر در کلاس های چند شفيتی و نا امن به فراگيری دانش و تحصيل مشغولند و هر لحظه منتظر فاجعه ای دردناک می باشند، تا جائيکه "سعيد شريف زاده" معاون و توسعه مديريت سازمان مدارس کشور اعتراف می کند که: "تنها 12 درصد مدارس استثائی کشور استاندارد است". مضاف بر آنها بايد بر هزينه های بالا و رو به تصاعد ثبت نام کودکان و همچنين بر گرانی کتاب های درسی و لوازم تحصيلی که کمر والدين فراگيران علم و دانش را خرد کرده است اشاره نمود، تا بهتر بر نقش دولت و کارکردش در حوزه ی آموزش و پرورش پی برد. بدون شک ابعاد کاستی ها و نارسائی ها به حوزه ی آموزش و پروش خلاصه نگرديده و ميتوان در بخش هايی همچون بهداشت و درمان هم اشاره نمود. در ايران تحت حاکميت ضد خلقی رژيم جمهوری اسلامی صدها تن از محروم ترين اقشار جامعه بدليل فقدان اوليه ی امکانات پزشکی با مرگ دست و پنجه نرم می کنند و هزاران نفر جان خود را از دست داده اند و صدها تن ديگر در انتظار مرگ اند. کمبود بيمارستان، پزشک، پرستار، دارو و درمان در اقصا نقاط ايران بيداد می کند و در بستر چنين شرايطی دولتمردان رژيم وقيحانه ادعا می نمايند که "مردم" سهميه ی خود را از پول نفت دريافت می کنند و مابقی آن يعنی 60 ميليارد دلار آن صرف عمران و آبادانی کشور می گردد!!! بنابراين ناروشن است که چرا عليرغم تمامی حاتم بخشی های رژيم جمهوری اسلامی از در آمدهای مملکت به کيسه ی "مردم"، دامنه ی نارسائی ها، فقر، فحشاء، اعتياد، بيکاری و صدها مصائب اجتماعی ديگر با شتابی بی وقفه در حرکت است و هزاران کودک به نيروی کار در جامعه تبديل گرديده اند؟
                              بر خلاف نظر دولتمردانی همچون "دانشيار" تمامی منابع ی مملکت در جهت اميال و منافع ی سرمايه داران وابسته سازماندهی گرديده است و اکثريت آحاد جامعه يعنی سازندگان اصلی سرمايه در ايران از استفاده ی آن محرومند. در پرتوی چنين واقعياتی است که شکاف طبقاتی روز به روز افزونتر گشته و ميدان تنفس برای همه ی استثمار شوندگان تنگ و تنگ تر می گردد؛ امّا در آن سوي، سرمايه داران مفت خوار بهمراه فرزندان شان از تمامی نعمات جامعه بهره مندند و بدون کوچکترين مشکلاتی به حيات انگل وار خود ادامه می دهند. بنابراين پول نفت نه بر سر سفره ی "مردم" بلکه در دستان همان مافيای نفتی تمرکز يافته است و خزانه ی چندين ميليارد دلاری دولت به جيب سرمايه داران وابسته و اربابان شان سرازير می گردد.
                              از ديد توده های ستمديده، رژيم جمهوری اسلامی طی 27 سال حکومت، بدليل تمرکز دادن تمامی منابع طبيعی به حلقوم سرمايه داران جهاني، کوچکترين گامی در جهت عملی نمودن خواسته های کارگران و زحمتکشان و فرزندان شان بر نداشته است و زندگی سراسر مشقت بار ميليون ها کارگر، دهقان، جوان و کودک گويای اين حقيقت اند. با اين اوصاف در شرايطی کارگران و زحمتکشان از منابع ی طبيعی جامعه ی خويش بهره مند خواهند گرديد که نظام امپرياليستی حاکم بر جامعه ی ايران بالکل بر چيده شود و سيستم و مناسباتی جايگزين آن گردد که مدافع ی حقوق و منافع ی همه ی محرومان باشد. تنها در چنين مباسباتی يعنی در پرتو حاکميت کارگران و دهقانان و کنترل مستقيم آنان بر سرمايه های طبيعی جامعه است که می توان زندگی بهتر و نوين تری را برای همه ی استثمار شوندگان متصور نمود.

                              Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X