مدتهاست با خود به اين انديشه پرداخته ام که چرا کشورهای خاورميانه از جمله ايران و به طور مشخص کشورهای اسلامی از مجموعه تحولات بشری به دور مانده اند . منظور از تحولات بشری ، تکنولوژی ، علم ، پيشرفت و فرهنگ ميباشد. با خودم مدتهاست می انديشم چگونه است که کشور ايران که دارای تاريخی به قدمت بيش از ده هزار سال می باشد و دارای يکی از تمدن های کهن بزرگ بشری و بی نظير در نوع خود بوده ... امروزه مرده های قرون سر از قبر تاريخ بيرون آورده اند . در کشوری که پادشاهان بزرگ و نامداری چون کوروش و داريوش و انديشمندان و بزرگان و شاعران و عارفانی همانند ، خيام ، حافظ ، فردوسی ، ناصرخسرو ، نظامی، خاقانی، عطار، سعدی، رازی، فارابی ، ابن سينا، بيرونی، نصيرالدين طوسی، خوارزمی، سنائی و نظاير آنها را به جامعه بشری ارزانی داشته ، امروز چگونه است که در جهان کنونی تنها کشوريست که در قانون اساسی آن به طور مشخص ذکر شده که مردم ايران صغيرند و به قيم احتياج دارند. و آن همانا ولايت فقيه هست ، قانون اساسی کشور ايران حتی از رژيم های طالبانی در منطقه از جمله جمهوری اسلامی پاکستان ، جمهوری اسلامی سودان، جمهوری اسلامی افغانستان، که به خوبی جهان و بشريت از جنايت و استبداد اين کشورها آگاه است ،پا را فراتر گذاشته و بدتر از همه به طور رسمی و قانونی تنها کشوريست از مجموعه صد و نود کشور ثبت شده در سازمان ملل که جامعه انسانی را صغير اعلام می کند. مردم ايران نمی توانند اين ننگ را با خود به دوش کشند ، کشوری که در زمان کوروش خود پايه گذار حقوق بشر در 2500 سال پيش بوده و بيانيه های حقوق بشری را در سراسر دنيا صادر می کرده و بيش از يک و نيم ميليون سکنه کره زمين را در آن زمان تحت نفوذ فکری و انديشه ی که بسيار مترقی بوده ، داشته.........
امروز در عصر فضا ، تمدن ، تکنولوژی ، اينترنت که جهان امروزی را تبديل به يک دهکده جهانی کرده است ، تنها کشوريست که سيستم ولايت فقيه را در قانون اساسی خود رسميت بخشيده . به شکل کلی وقتی که به اطراف خود نگاه ميکنيم ، ميبينيم که پنجاه ودو کشور از مجموعه کشورهای جهان ، کشورهای اسلامی هستند که بدون استثناء از کشورهای جهان سومی هستند . کشورهای عقب مانده ، پر از جنگ ، خرافات ، بدور از تکنولوژی ، علم و پيشرفتند. در مجموعه اين پنجاه و دو کشور اسلامی جهان کمتر انديشمندی است که کانديدای گرفتن جايزه نوبل در عرصه های فنی ، علمی ، ادبی باشد . امروز ديگر احکام و دستورات دينی نه تنها باعث پيشرفت مسلمانان نيست ، بلکه سد راه ترقی و تکامل آنها می باشد . و نمونه روشن آنرا ميتوان موقعيت عقب مانده و اسفبار فعلی کشورهای اسلامی ديد .حتی اگر اديان ديگر هم بخواهند مسائل دينی خود را بر شرايط زندگی مردمان تحميل کنند وضعی بهتر از کشورهای اسلامی نخواهند داشت . آنچه که باعث پيشرفت کشورهای غير اسلامی است در يک کلام به حال خود گذاشتن احکام و دستورات دينی و اتکاء به دانش و معرفت و تکنولوژی زمانه می باشد و می بينيم که روز به روز زندگی شهروندان خود را به طرف آزادی ، سعادت و حقوق بشر رهنمون می باشند. دقيقا" برعکس مسلمانان که هم چنان با گذشته زندگی می کنند و راز موفقيت را در آن می بينند و بهمين خاطر خود را از جوامع مترقی پيشرفته جدا کرده اند و به فاصله خود از تمدن و پيشرفت و تجدد خواهی شتاب می بخشند . بايد اعتراف کرد که اسلام همان 1400 سال پيش کاربرد خود را از دست داده و نشان داده که حتی در اوج شکوفايی اش هميشه با خونريزی و قتل و غارت همراه بوده و اسلام هرگز لباس معنويت را برتن نکرده . تلاش امروزين ما بايد در جهت برانداختن اين رخت کهنه و چرکين از سرزمين ايران باشد .
برای کامل کردن اين مسائل به ذکر آمار و ارقامی می پردازيم که به خوبی عمق اين فاجعه را نشان می دهد . اين آمار و ارقام برگرفته از دو کتاب ارزنده شجاع الدين شفا بنام "سی گفتار و کتاب تولد ديگر " می باشد که برای مطالعه و آمار و ارقام می توان به اين دو کتاب مراجعه کرد .
(جهان مسلمان در حال حاضر يک ميليارد و دويست ميليون جمعيت دارد که فقط صد و بيست ميليون نفر از آنها شيعه هستند يعنی از هر ده نفر مسلمان روی زمين يک نفر مسلمان شيعه و نه نفر ديگر سنی ، و اين نه نفر سنی عموما" بر اين عقيده اند که امام يازدهم شيعيان عقيم بوده و نميتوانسته است که فرزند ديگری داشته باشد. اين نظريه عمومی جهان تسنن را اخيرا معمر قذافی رهبر کشور ليبی دوست نزديک جمهوری اسلامی در مصاحبه با يک نشريه مهم کويتی به اين صورت خلاصه کرد. که مسئله ولايت فقيه از جعلياتی است که روحانيت شيعه ساخته و با اسلام ارتباطی ندارد. تازه اين اقليت صدوبيست ميليون نفری شيعه نيز در مورد وجود امام زمان توافق نظر ندارد ، زيرا دو بخش زيديه و اسماعيليه آن يعنی شيعيان چهار امامی و هفت امامی بنوبه خود منکر مشروعيت امام غايب هستند . فقط بخش شيعه اثنی عشری اين جهان تشيع است که قائل به موجوديت و مشروعيت امام دوازدهم است و اين بخش اثنی عشری تنها دو سوم شيعيان را شامل می شود . نتيجه نهائی محاسبات اين شد که نود وپنج درصد مسلمانان روی زمين بوجود امام دوازدهم و به طريق اولی وبه اعتبار وکالتنامه ای که روحانيت اثنی عشری مدعی صدور آن از جانب اين امام است اعتقاد ندارد، اين واقعيت خواه ناخواه اين پرسش را در پيش می آورد که چگونه ولايت فقيه که مشروعيت ادعای او تنها از پنج درصد مسلمانها مايه می گيرد ، ميتواند ادعای نمايندگی انحصاری اسلام ناب محمدی را داشته باشد . البته اين پرسش ديگری را نيز مطرح می کند که اگر حاصل هزار و چهارصد ساله تاريخ اسلام با صدها هزار فقيه و محدث و راوی و ذاکر آن اين باشد که نود و پنج درصد پيروان اين آئين به راه گمراهی بروند و تنها پنج درصد از آنان اسلام راستين داشته باشند . آيا اين اسلام در ا لغای رسالت جهانی خودش شکست نخورده است ؟ و آيا صحيح است خداوند بهشت پر از نعمات های فراوان را برای تنها پنج درصد از مسلمانها و يک درصد از همه مخلوقات بشری خودش ساخته و پرداخته داشته باشد ؟) پايان نقل و قول ........
برای تکميل اين انديشه می توان به اين مطلب اشاره کرد که به مراتب بهشت برای کمتر از حتّی يک درصد همه محلوقات بشری ساخته شده که در همين يک درصد مسلمانان شيعه می بينيم که گرايشات مختلف امروز هم در جمهوری اسلامی ايران و در ساير کشورهای شيعه نشين کشتار ها از همديگر می کنند . از جمله مجاهدين و نيروهای وفادار به ولايت فقيه . نيروهای معتقد به شيعه که دارای فکل و کراوات نيز می باشند از اين گردونه خارجند و به شکل واقعی تر ميتوان به اين نتيجه رسيد که حتی يک درصد از همه مخلوقات بشری که از نظر تفکر شيعه گری و اسلام گری بشکل عام می توانند در بهشتی خيالی که " اللهّ " برای آنان ساخته جای بگيرند و بقيه مخلوقات کره زمين يعنی نزديک به شش ميليارد نفر که روز به روز اضافه ميشود جائی جز راه جهنم و دوزخ ندارند و کوره های مذاب آتش و آب داغ بر حلق فرود می آورند و راهی جز شکنجه گاه های " الله " ساختگی اسلام ندارند . وقتی که بيشتر با خود می انديشم ، می بينم در زمانيکه اروپا دوره رنسانس را در قرن شانزدهم آغاز می کند و با مبارزات پی گير روشنفکران زمان خود باعث عقب راندن کليسا و شکستن جو ترور و خفقان واستناد به انجيل و کتاب مقدس را شروع می کنند و آن اسطوره را می شکنند راه برای پيشرفت و ترقی باز می شود ، کليسا منزوی می شود و فقط به امور دينی می پردازد نه سياسی ، و حتی بسياری از کشيشها معتقدند پيدايش جهان نه آنطور است که در انجيل و تورات گفته شده . نه قدمت شش هزار ساله دارد ، بلکه قدمت شانزده ميليارد سال دارد و حيات بشريت عمری نزديک به يک ميليون سال دارد و کره زمين ساخته و پرداخته کار الله ، يهوه ، پدر نيست که آنرا در دو روز آفريده باشد و کل دنيا در شش روز آفريده شده باشد . بطور مشخص ما در اين مجموعه اين مسائل را بيشتر مورد موشکافی قرار می دهيم. به مطلب اول برگرديم چرا پنجاه و دو کشور که دارای حقوق شهروندی يکسان با کليه کشورهای ديگر می باشند . تا اين حد عقب مانده اند ، ذکر اين مسئله در اينجا قابل تاکيد است که ما نبايد پارامتر استعمار و سلطه بيگانگان و استثمار ابرقدرت های روس ، انگليس ،فرانسه و آمريکا را از ياد ببريم . آنها در عقب مانده نگه داشتن کشورهای زير سلطه خود نقش بسزايی داشته اند . که اگر بخواهيم کلا عقب ماندگی اين کشورها را فرمول بندی کنيم ميتوان به موارد زير اشاره کرد .
حضور طولانی رژيمهای ديکتاتوری، وجود فرهنگ مذهبی و خرافاتی ، موقعيت جغرافيايی ، تاريخ استعمار و حضور ابر قدرتها جهت کسب منافع ملی خود در ارتباط با اين کشورها . اما به نظر من يکی از عمده ترين مسايلی که باعث عقب ماندگی و دور افتادن اين کشورها از چرخه تمدن بشری است همانا مذهب و دين می باشد . حتی در کشورهای اروپائی که بخشهای مسلمان نشين دارد اگر گذری به آنجا بياندازيم ، از جمله به اسپانيا ، می بينيم که در يک شهر اختلاف به لحاظ علم و پيشرفت ، تکنولوژی و ظاهر شهر در بخش مسلمان نشين وغيره تا چه حد وسيع است . مگر نه اين است که اين دو بخش دارای حقوق مساوی شهروندی تحت پوشش کشور اسپانيا است ،مگر نه اين است که قانون برای همه شهروندان مساوی تدوين شده و بدور از تعلقات مذهبی ؟ پس چه شده است که اين بخش مسلمان نشين کشور اروپائی بسان يک کشور جهان سومی به چشم ديده می شود . مخروبه ، چهره های انسانها در هم گرفته ، مدارس قابل مقايسه با ساير قسمتهای غير مسلمان نشين نيست . چرا ؟؟؟
امروز ديگر نميتوانيم تنها به اين استناد کنيم که ديکتاتورهائی که در کشورها ئی مثل پاکستان ، افغانستان ، ايران ، عراق و عربستان حکومت می کنند و استعمار گران باعث عقب ماندگی مردم شده اند ، بلکه بطور عمده مذهب است که نقش مهمی در اين عقب ماندگی دارد . بحث ما عميق تر از اين حرفها است . اگر بخواهيم اين موارد را ادامه بدهيم و مقايسه با کشورهای ديگر کنيم ،ميتوانيم به اين صورت نتيجه بگيريم : (بعد از استقلال تيمورشرقی، مجموعه کشورهايی که به شکل رسمی در سازمان ملل ثبت شده اند 190 کشورمی باشند از اين 190 کشور ثبت شده در حال حاضر 52 کشور اسلامی اند که اينها بدون استثناء 52 کشور ، کشورهای جهان سومی است که همه آنها از نظر علمی و صنعتی در سظح بسيار پائين از کشورهای صنعتی است بطور نمونه و مثال می توانيم اين اعدادو ارقام را مشاهده کرد. مثلا" متوسط درآمد سالانه در آمريکای شمالی 27000 دلار ، در اروپا 18000 دلار در اقيانوسيه 17000 دلار است . اين رقم در کشورهای غير نفتی اسلامی از 900 دلار فراتر نمی رود . وقتی که کشوری چون سوئيس دارای درآمد سالانه 41000 دلار در سال است ، ژاپن 40000 دلار ، نروژ 31000 دلار ، ايسلند 25000 دلار ، دانمارک 23500دلار و همين درآمد در مصر 790 دلار ، پاکستان 460 دلار ، بنگلادش 240 دلار و چاد 180 دلار و در بهترين شرايط کشورهای غير نفتی چون ترکيه ، تونس ، سوريه و مراکش از 1100 تا 2600 دلار در سال يعنی حتی در کشورهائی که سرشار از فوائد نفتی هستند. مثل عربستان ، امارات ، کويت ، قطر ، بحرين ، ليبی ، الجزاير ، نيجريه اين رقم در حد متوسط 10000 دلار هست . يعنی کمتر از يک چهارم درآمد سرانه ئی است که به هر فرد کشور کوچک غير نفتی سوئيس تعلق دارد
امروز در عصر فضا ، تمدن ، تکنولوژی ، اينترنت که جهان امروزی را تبديل به يک دهکده جهانی کرده است ، تنها کشوريست که سيستم ولايت فقيه را در قانون اساسی خود رسميت بخشيده . به شکل کلی وقتی که به اطراف خود نگاه ميکنيم ، ميبينيم که پنجاه ودو کشور از مجموعه کشورهای جهان ، کشورهای اسلامی هستند که بدون استثناء از کشورهای جهان سومی هستند . کشورهای عقب مانده ، پر از جنگ ، خرافات ، بدور از تکنولوژی ، علم و پيشرفتند. در مجموعه اين پنجاه و دو کشور اسلامی جهان کمتر انديشمندی است که کانديدای گرفتن جايزه نوبل در عرصه های فنی ، علمی ، ادبی باشد . امروز ديگر احکام و دستورات دينی نه تنها باعث پيشرفت مسلمانان نيست ، بلکه سد راه ترقی و تکامل آنها می باشد . و نمونه روشن آنرا ميتوان موقعيت عقب مانده و اسفبار فعلی کشورهای اسلامی ديد .حتی اگر اديان ديگر هم بخواهند مسائل دينی خود را بر شرايط زندگی مردمان تحميل کنند وضعی بهتر از کشورهای اسلامی نخواهند داشت . آنچه که باعث پيشرفت کشورهای غير اسلامی است در يک کلام به حال خود گذاشتن احکام و دستورات دينی و اتکاء به دانش و معرفت و تکنولوژی زمانه می باشد و می بينيم که روز به روز زندگی شهروندان خود را به طرف آزادی ، سعادت و حقوق بشر رهنمون می باشند. دقيقا" برعکس مسلمانان که هم چنان با گذشته زندگی می کنند و راز موفقيت را در آن می بينند و بهمين خاطر خود را از جوامع مترقی پيشرفته جدا کرده اند و به فاصله خود از تمدن و پيشرفت و تجدد خواهی شتاب می بخشند . بايد اعتراف کرد که اسلام همان 1400 سال پيش کاربرد خود را از دست داده و نشان داده که حتی در اوج شکوفايی اش هميشه با خونريزی و قتل و غارت همراه بوده و اسلام هرگز لباس معنويت را برتن نکرده . تلاش امروزين ما بايد در جهت برانداختن اين رخت کهنه و چرکين از سرزمين ايران باشد .
برای کامل کردن اين مسائل به ذکر آمار و ارقامی می پردازيم که به خوبی عمق اين فاجعه را نشان می دهد . اين آمار و ارقام برگرفته از دو کتاب ارزنده شجاع الدين شفا بنام "سی گفتار و کتاب تولد ديگر " می باشد که برای مطالعه و آمار و ارقام می توان به اين دو کتاب مراجعه کرد .
(جهان مسلمان در حال حاضر يک ميليارد و دويست ميليون جمعيت دارد که فقط صد و بيست ميليون نفر از آنها شيعه هستند يعنی از هر ده نفر مسلمان روی زمين يک نفر مسلمان شيعه و نه نفر ديگر سنی ، و اين نه نفر سنی عموما" بر اين عقيده اند که امام يازدهم شيعيان عقيم بوده و نميتوانسته است که فرزند ديگری داشته باشد. اين نظريه عمومی جهان تسنن را اخيرا معمر قذافی رهبر کشور ليبی دوست نزديک جمهوری اسلامی در مصاحبه با يک نشريه مهم کويتی به اين صورت خلاصه کرد. که مسئله ولايت فقيه از جعلياتی است که روحانيت شيعه ساخته و با اسلام ارتباطی ندارد. تازه اين اقليت صدوبيست ميليون نفری شيعه نيز در مورد وجود امام زمان توافق نظر ندارد ، زيرا دو بخش زيديه و اسماعيليه آن يعنی شيعيان چهار امامی و هفت امامی بنوبه خود منکر مشروعيت امام غايب هستند . فقط بخش شيعه اثنی عشری اين جهان تشيع است که قائل به موجوديت و مشروعيت امام دوازدهم است و اين بخش اثنی عشری تنها دو سوم شيعيان را شامل می شود . نتيجه نهائی محاسبات اين شد که نود وپنج درصد مسلمانان روی زمين بوجود امام دوازدهم و به طريق اولی وبه اعتبار وکالتنامه ای که روحانيت اثنی عشری مدعی صدور آن از جانب اين امام است اعتقاد ندارد، اين واقعيت خواه ناخواه اين پرسش را در پيش می آورد که چگونه ولايت فقيه که مشروعيت ادعای او تنها از پنج درصد مسلمانها مايه می گيرد ، ميتواند ادعای نمايندگی انحصاری اسلام ناب محمدی را داشته باشد . البته اين پرسش ديگری را نيز مطرح می کند که اگر حاصل هزار و چهارصد ساله تاريخ اسلام با صدها هزار فقيه و محدث و راوی و ذاکر آن اين باشد که نود و پنج درصد پيروان اين آئين به راه گمراهی بروند و تنها پنج درصد از آنان اسلام راستين داشته باشند . آيا اين اسلام در ا لغای رسالت جهانی خودش شکست نخورده است ؟ و آيا صحيح است خداوند بهشت پر از نعمات های فراوان را برای تنها پنج درصد از مسلمانها و يک درصد از همه مخلوقات بشری خودش ساخته و پرداخته داشته باشد ؟) پايان نقل و قول ........
برای تکميل اين انديشه می توان به اين مطلب اشاره کرد که به مراتب بهشت برای کمتر از حتّی يک درصد همه محلوقات بشری ساخته شده که در همين يک درصد مسلمانان شيعه می بينيم که گرايشات مختلف امروز هم در جمهوری اسلامی ايران و در ساير کشورهای شيعه نشين کشتار ها از همديگر می کنند . از جمله مجاهدين و نيروهای وفادار به ولايت فقيه . نيروهای معتقد به شيعه که دارای فکل و کراوات نيز می باشند از اين گردونه خارجند و به شکل واقعی تر ميتوان به اين نتيجه رسيد که حتی يک درصد از همه مخلوقات بشری که از نظر تفکر شيعه گری و اسلام گری بشکل عام می توانند در بهشتی خيالی که " اللهّ " برای آنان ساخته جای بگيرند و بقيه مخلوقات کره زمين يعنی نزديک به شش ميليارد نفر که روز به روز اضافه ميشود جائی جز راه جهنم و دوزخ ندارند و کوره های مذاب آتش و آب داغ بر حلق فرود می آورند و راهی جز شکنجه گاه های " الله " ساختگی اسلام ندارند . وقتی که بيشتر با خود می انديشم ، می بينم در زمانيکه اروپا دوره رنسانس را در قرن شانزدهم آغاز می کند و با مبارزات پی گير روشنفکران زمان خود باعث عقب راندن کليسا و شکستن جو ترور و خفقان واستناد به انجيل و کتاب مقدس را شروع می کنند و آن اسطوره را می شکنند راه برای پيشرفت و ترقی باز می شود ، کليسا منزوی می شود و فقط به امور دينی می پردازد نه سياسی ، و حتی بسياری از کشيشها معتقدند پيدايش جهان نه آنطور است که در انجيل و تورات گفته شده . نه قدمت شش هزار ساله دارد ، بلکه قدمت شانزده ميليارد سال دارد و حيات بشريت عمری نزديک به يک ميليون سال دارد و کره زمين ساخته و پرداخته کار الله ، يهوه ، پدر نيست که آنرا در دو روز آفريده باشد و کل دنيا در شش روز آفريده شده باشد . بطور مشخص ما در اين مجموعه اين مسائل را بيشتر مورد موشکافی قرار می دهيم. به مطلب اول برگرديم چرا پنجاه و دو کشور که دارای حقوق شهروندی يکسان با کليه کشورهای ديگر می باشند . تا اين حد عقب مانده اند ، ذکر اين مسئله در اينجا قابل تاکيد است که ما نبايد پارامتر استعمار و سلطه بيگانگان و استثمار ابرقدرت های روس ، انگليس ،فرانسه و آمريکا را از ياد ببريم . آنها در عقب مانده نگه داشتن کشورهای زير سلطه خود نقش بسزايی داشته اند . که اگر بخواهيم کلا عقب ماندگی اين کشورها را فرمول بندی کنيم ميتوان به موارد زير اشاره کرد .
حضور طولانی رژيمهای ديکتاتوری، وجود فرهنگ مذهبی و خرافاتی ، موقعيت جغرافيايی ، تاريخ استعمار و حضور ابر قدرتها جهت کسب منافع ملی خود در ارتباط با اين کشورها . اما به نظر من يکی از عمده ترين مسايلی که باعث عقب ماندگی و دور افتادن اين کشورها از چرخه تمدن بشری است همانا مذهب و دين می باشد . حتی در کشورهای اروپائی که بخشهای مسلمان نشين دارد اگر گذری به آنجا بياندازيم ، از جمله به اسپانيا ، می بينيم که در يک شهر اختلاف به لحاظ علم و پيشرفت ، تکنولوژی و ظاهر شهر در بخش مسلمان نشين وغيره تا چه حد وسيع است . مگر نه اين است که اين دو بخش دارای حقوق مساوی شهروندی تحت پوشش کشور اسپانيا است ،مگر نه اين است که قانون برای همه شهروندان مساوی تدوين شده و بدور از تعلقات مذهبی ؟ پس چه شده است که اين بخش مسلمان نشين کشور اروپائی بسان يک کشور جهان سومی به چشم ديده می شود . مخروبه ، چهره های انسانها در هم گرفته ، مدارس قابل مقايسه با ساير قسمتهای غير مسلمان نشين نيست . چرا ؟؟؟
امروز ديگر نميتوانيم تنها به اين استناد کنيم که ديکتاتورهائی که در کشورها ئی مثل پاکستان ، افغانستان ، ايران ، عراق و عربستان حکومت می کنند و استعمار گران باعث عقب ماندگی مردم شده اند ، بلکه بطور عمده مذهب است که نقش مهمی در اين عقب ماندگی دارد . بحث ما عميق تر از اين حرفها است . اگر بخواهيم اين موارد را ادامه بدهيم و مقايسه با کشورهای ديگر کنيم ،ميتوانيم به اين صورت نتيجه بگيريم : (بعد از استقلال تيمورشرقی، مجموعه کشورهايی که به شکل رسمی در سازمان ملل ثبت شده اند 190 کشورمی باشند از اين 190 کشور ثبت شده در حال حاضر 52 کشور اسلامی اند که اينها بدون استثناء 52 کشور ، کشورهای جهان سومی است که همه آنها از نظر علمی و صنعتی در سظح بسيار پائين از کشورهای صنعتی است بطور نمونه و مثال می توانيم اين اعدادو ارقام را مشاهده کرد. مثلا" متوسط درآمد سالانه در آمريکای شمالی 27000 دلار ، در اروپا 18000 دلار در اقيانوسيه 17000 دلار است . اين رقم در کشورهای غير نفتی اسلامی از 900 دلار فراتر نمی رود . وقتی که کشوری چون سوئيس دارای درآمد سالانه 41000 دلار در سال است ، ژاپن 40000 دلار ، نروژ 31000 دلار ، ايسلند 25000 دلار ، دانمارک 23500دلار و همين درآمد در مصر 790 دلار ، پاکستان 460 دلار ، بنگلادش 240 دلار و چاد 180 دلار و در بهترين شرايط کشورهای غير نفتی چون ترکيه ، تونس ، سوريه و مراکش از 1100 تا 2600 دلار در سال يعنی حتی در کشورهائی که سرشار از فوائد نفتی هستند. مثل عربستان ، امارات ، کويت ، قطر ، بحرين ، ليبی ، الجزاير ، نيجريه اين رقم در حد متوسط 10000 دلار هست . يعنی کمتر از يک چهارم درآمد سرانه ئی است که به هر فرد کشور کوچک غير نفتی سوئيس تعلق دارد

Comment