عشق و پيله به خارجی در ذات بعضی از روشنفران ما، بد جوری لانه دارد. و اصولن ما رابطه بهتری با خارجی ها داريم تا با خودی ها.
پيرو همين کشش! برای بيشتر ما، با يک خارجی دوست بودن و رابطه داشتن يک پز و افاده است. در حرمت گذاری به آن ها گاه به
مرز دست پاچگی می رسيم.
اولين کشوری که سالها در آن زندگی کردم اسپانيا است. و در همين کشور بود که در يافتم خارجی ها از هر نوعش، برايشان دست دوم هستند، و بدانگونه که ما در ايران برايشان غش و رسه می رفتيم ( می رويم ) نيستند.
و پس از آن، در زندگی دربدری و آوارگی و در ادامه کوچ در ساير کشور ها نيز، همين منش را شاهد بودم. در تمامی اين کشور ها بسيار نادر و کم ديدم که از هنر مندی خارجي، اعم از موسيقی دان يا نويسنده، نقاش يا پيکر تراش بيش از متعارف صحبت کنند. ولی در ايران ( يا در بين ايرانی های روشنفکر ) ملاحظه بفرمائيد که ( بطور مثال ) تا چه حد از :کافکا می نويسند.
تولد و زندگی کافکا.
زندگی و مرگ کافکا
بيگانگی در آثار کافکا
کافکا و آثارش
کافکا در زبان فارسی
کافکا و مسخ
تاثير کافکا بر صادق هدايت
بوف کور و مسخ
نامه های کافکا
کافکا و نا کامی در عشق
.....
و ده ها تيتر و مطلب ديگر، با پسوند يا پيشوند کافکا. در حدی که آدم واقعن حالش يک جور هائی می شود. در حاليکه وقتی " سوژه "
نداريم، هيچ اجباری در کار نيست که باز برويم سراغ کافکا " و اصولن دست به قلم بشويم "
يک موقع در ايران، ( آن وقت ها را می گويم، حالا که به هيچ صراطی مستقيم نيست )، باز بطور مثال:
هو شنگ نهاوندي، رئيس دانشگاه پهلوی شيراز بود. از آنجا که رفت، شد رئيس دانشکاه تهران، و به دنبال آن سر از رئيس دفتری شهبانو فرح درآورد.
دوستی داشتم ( يادش به خير ) تحصيلکرده، به واقع با سواد، مدير و مدبر و بسيار با شعور. يک روز در جمع دوستان به مزاح گفت:
" اينها! نمی خواهند متوجه بشوند که مملکت نبايستی به قول فرنگی ها One Man Show باشد. نمی خواهند از من هم استفاده بکنند؟
اساتيد محترم نمی خواهيد دست از سر کافکا بر داريد و توجه داشته باشيد که از او مهمتر هم هست. بهتر نيست يک مدت:
کافکا بس! بدهيد. چون ديگر تعداد مو های سر او را هم می دانيم، نگفته نمانده است!!
پيرو همين کشش! برای بيشتر ما، با يک خارجی دوست بودن و رابطه داشتن يک پز و افاده است. در حرمت گذاری به آن ها گاه به
مرز دست پاچگی می رسيم.
اولين کشوری که سالها در آن زندگی کردم اسپانيا است. و در همين کشور بود که در يافتم خارجی ها از هر نوعش، برايشان دست دوم هستند، و بدانگونه که ما در ايران برايشان غش و رسه می رفتيم ( می رويم ) نيستند.
و پس از آن، در زندگی دربدری و آوارگی و در ادامه کوچ در ساير کشور ها نيز، همين منش را شاهد بودم. در تمامی اين کشور ها بسيار نادر و کم ديدم که از هنر مندی خارجي، اعم از موسيقی دان يا نويسنده، نقاش يا پيکر تراش بيش از متعارف صحبت کنند. ولی در ايران ( يا در بين ايرانی های روشنفکر ) ملاحظه بفرمائيد که ( بطور مثال ) تا چه حد از :کافکا می نويسند.
تولد و زندگی کافکا.
زندگی و مرگ کافکا
بيگانگی در آثار کافکا
کافکا و آثارش
کافکا در زبان فارسی
کافکا و مسخ
تاثير کافکا بر صادق هدايت
بوف کور و مسخ
نامه های کافکا
کافکا و نا کامی در عشق
.....
و ده ها تيتر و مطلب ديگر، با پسوند يا پيشوند کافکا. در حدی که آدم واقعن حالش يک جور هائی می شود. در حاليکه وقتی " سوژه "
نداريم، هيچ اجباری در کار نيست که باز برويم سراغ کافکا " و اصولن دست به قلم بشويم "
يک موقع در ايران، ( آن وقت ها را می گويم، حالا که به هيچ صراطی مستقيم نيست )، باز بطور مثال:
هو شنگ نهاوندي، رئيس دانشگاه پهلوی شيراز بود. از آنجا که رفت، شد رئيس دانشکاه تهران، و به دنبال آن سر از رئيس دفتری شهبانو فرح درآورد.
دوستی داشتم ( يادش به خير ) تحصيلکرده، به واقع با سواد، مدير و مدبر و بسيار با شعور. يک روز در جمع دوستان به مزاح گفت:
" اينها! نمی خواهند متوجه بشوند که مملکت نبايستی به قول فرنگی ها One Man Show باشد. نمی خواهند از من هم استفاده بکنند؟
اساتيد محترم نمی خواهيد دست از سر کافکا بر داريد و توجه داشته باشيد که از او مهمتر هم هست. بهتر نيست يک مدت:
کافکا بس! بدهيد. چون ديگر تعداد مو های سر او را هم می دانيم، نگفته نمانده است!!

Comment