Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
دیگر برهمگان ثابت گشته است که ج.ا یک حکومت معمولی با جوانب دیکتاتوری متعارف روی کره زمین نیست ، بلکه ج.ا یک حکومت استثنائی است که در شرایط ویژه ائی به اریکه قدر ت رسیده است و اعمال ضد انسانی این رژیم از کشور فراتر رفته وتمام منطقه وجهان را به چالش کشیده است ، پس یک برخورد ملی وبین المللی وانسانی را هرچه بیشتر نسبت به خود تقویت می کند.تنها برخورد خونریزانه وجنگ طلبانه از طرف نیروهای سیاسی مخالف این حاکمیت قابل پذیرش نمی باشد ، وگرنه هرگونه ائتلاف واتحادی حول رهائی ملت ایران می تواند مورد پسند واقع گردد.نشست اخیر لندن حول شعار اساسی "اتحاد برای دمکراسی واجرای قوانین حقوق بشر در ایران " شکل گرفته است واز همه نیروهای سیاسی صلح دوست وایران دوست که برای سربلندی ایران ورهائی ملت ایران تلاش میورزند فارغ از هر اندیشه وآئین ومرامی دعوت بعمل می آورد تا بدان بپیوندد!این دیگر برهمه فعالان سیاسی مشهود شده است که درهای دمکراسی به روی همگان گشوده است و اگر هم اکنون یکی از کارگزاران رژیم نیز از رژیم جدا شود وبه جبهه مبارزان ومخالفان رژیم بپیوندد باید مقدمش را گرامی دانست ، چراکه تمام فعالیت وتلاش ما براین محور متمرکز شده است که رای ملت و حتی نیروهای داخلی رژیم را بسوی خود جلب نمائیم.تلاش برای آزادی ودمکراسی واجرای قوانین بنیادی حقوق بشر در بدو ورود نیازمند هیچگونه شناسنامه خاصی نیست.البته تکلیف نیروهای نفوذ ی و امنیتی رژیم وتفرقه افکنان ظاهرفریب کاملا روشن است واحتیاجی به توضیح نمی باشد!محمد تقی مصباح یزدی ایدلوگ صادق ورو راست رژیم اخیرا چنین گفته است" مردم در حکومت اسلامی ناصرند نه ناصب ، در حکومت اسلامی تنها" الله "رهبر را نصب می کند،( بنقل از پیک ایران) آقای مصباح یزدی به روشنی وصاف وپوست کنده اصول اسلامی را بازگو می کند و بدون آنکه اسلام را با مفهومات مدرن عصر کنونی تلفیق نماید بیان می کند وبه هیچ وجه از اسلام التقاتی برای پیشبرد مقاصد سیاسی اش بهره نمی برد . نیروهائی به نامبرده برچسب های حجتیه وغیره وصل می کنند تا اورا غیر موجه نشان دهند که هیچ تاثیری بر روی اصل موضوع ندارد ، چراکه نامبرده قرائت واقعی از اسلام را ابراز می دارد واینکه ایشان به کدام سازمان سیاسی وابستگی دارد تاثیری بر تبین اسلام شناسی وی نمی گذارد.هرچند طبق گفته آقای عبد الکریم سروش ، آقای مصباح یزدی یکی از اساتید شناخته شده اسلامی می باشند که ایشان خود را در مقام شاگردی ایشان تلقی می نمایند و همین آقای سروش عضویت آقای مصباح یزدی در سازمان حجتیه را تکذیب می نماید.آنهائی که با توسل به گفته های مردم پسند خمینی در پاریس وی می خواست بطور گذرا رضایت همگان را برای سرنگونی شاه بدست بیاورد وعده پشت وعده صادر می کردند را مدرک می آورند تا از خمینی چهره ائی آزاد اندیش ومردم سالار و جمهوری خواه جلوه دهند ، همان هائی هستند که هنوز می خواهند پشت نام خمینی که در یک دوره خاص پشت همان شعارهای دروغین خود به محبوبیت رسیده بود، سیاست های مخرب به وقوع پیوسته گذشته بار دیگر دنبال کنند. بعد از مرگ خمینی به سرعت خلاء رهبری ایجاد شده بود وبنا برتعریف اسلامی"الله"سید علی خامنه ائی را از میان رهبران رژیم برای رهبری امت همیشه در صحنه انتخاب نمود. در آکسیون برق آسای انتخاب نهاد رهبری در آنموقع به جزء جناح آیت الله منتظری همه جناح های رژیم متفق القول بودند. اینکه چه بلائی برسر سید احمد خمینی آوردند ومحمد ری شهری ورفسنجانی چه اعمال کودتاگرانه ائی را مرتکب شدند از تئوری بافی ما انسانها نشئت می گیرد که شاید شیطان به گفته رژیم در مخیله ما نفوذ کرده باشد!! وگرنه به نظر رژیم اسلامی "الله" انتخابش را کرده است وامت ملزم به اطاعت از ولی امر هستند!این مسائل بیشتر به کسانی برخورد می کند که هنوز دلداه حکومت فعلی می باشند وانتظار دارند مار زهر آگین افعی تخم وجوجه کبوتر آزادی در لانه اش بگذارد!در مرحله حساس فعلی میهنمان همه ملت ایران تنها چاره راه گشا را اتحاد می دانند که در دوره های گذشته هیچگاه شکل نگرفت چرا که نیروهای سیاسی یا بدنبال1- اتحاد طبقاتی بودند تا از طریق بلوک طبقاتی رژیم را به زانو درآورند که هیچگاه نطفه اولیه آن شکل نگرفت. این سیاست از جانب کمونیست ها دنبال می شد که آنها آنقدر در میان خودشان از قرائت های مختلف از مارکسیم لنینسم برخوردار بودند که هیچگا ه نمی توانستند به اتحاد برسندو در ثانی در ایران تنها طبقه کارگر در مشقت زندگی نمی کند بلکه دیگر اقشارهمانندزنان ودانشجویان ومعلمان وکارمندان هم روزانه با رژیم ارتجاعی واسلامی حاکم برایران در تضاد بسر می برند.
برای مثال رژیم زنان ایران را بخاطر قوانین حجاب سر کوب می نماید که این سرکوب اساسا یک سر کوب طبقاتی نمی باشد بلکه یک سرکوب ارتجاعی می باشد که بدان باید برخورد دمکراتیک وآزادیخواهانه ومدرن کرد که سازمانهای سیاسی طرفدار بلوک طبقاتی از پاسخگوئی بدان عاجز مانده بودند 2- جبهه ضد امپریالیستی نیز هیچگاه نتوانست شکل بگیرد ،چراکه خود رژیم به اندازه کافی ضد امپریالیست ویا ضد خارجی عمل می کند ومردم هیچ فرقی بین مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر اقتصاد جنگی ودوره سرکوب وکشتار او با دکتر محمود احمدی نژاد طرفدار مستضعفین به شیوه اسلامی نمی بینند! مبارزه ضد امپریالیستی در جهان فعلی یعنی مملکت آباد، آزاد،رفاه مند،دانشگاه وآموزش مجانی،بهداشت وتامین اجتماعی رایگان، اتوبان ها وراه آهن برای تسهیلات مردم بوجود آمده باشد وخدمات شهری وبازرگانی، پارلمان آزاد، انتخابات آزاد،اجرای قوانین حقوق بشر،عدم گرانی مسکن واحتیاجات اولیه وتامین صلح در منطقه!!اگر در یک دوره ائی نیروهای سیاسی ایران به غلط در تضاد امریکا وشوروی شرکت کردند وبه جای تامین منافع ملی مردم ایران در یکی از بلوک سیاسی جنگ سرد شرکت کردند و بهترین دوران طلائی را از دست دادند ، دیگر بهیچوجه جاذبه ائی ندارد چراکه در کارزار غیر ضروری مسائل جنگ سرد در دوره سابق هم شاه خود را قربانی این پروسه کرد وهم نیروهای سیاسی وملی جانشان را از دادند ودر نهایت با تشویق و حمایت وهدایت کشورهای امپریالیستی حکومتی در ایران به قدر ت رسانده شد که هزار بار از حکومت سابق ضد انسانی تر است. در حال حاضر در ایران رژیمی برسرکار است که مدت بیست وهشت سال است که مقام والای انسانی رابه اشکال گوناگون پایمال کرده است وبرای مبارزه وبرچیدن این رژیم بهتر است همه انسانها فارغ ازهر وابستگی سیاسی به پاخیزندتا این سرزمین به آزادی وآرامش وسعادت ورفاه دست پیدا کند.به امید آنروز
Comment
-
بار ديگر اقدس والا ستاره تابناک ولايت و شهامت سيد علی خامنه ائی فرمانی صادر نمودند تا همه وحشت زدگان بارگاه حکومت اسلامی را از دست کافران استکبار جهانی در امان خود قرار دهد.حضرت والا بار ديگر طبق يک فرمان حکومتی نهادی به موازات وزرات امور خارجه و شورای امنيت ملی کشور پی ريزی کردند که بعضی مشخصات ومختصات آن بررسی می شود.
۱- بعد از سفر ناگهانی وزير امور خارجه ترکيه به ايران در زمانی که وزير خارجه ج.ا برای مذاکرات حساس با مقامات اروپائی در آلمان بسر می برد بحث های زيادی را به همراه آورده است. اما فوريت سفر عبدالله گل وزير امور خارجه ترکيه به ايران موقعی در اذهان عمومی جهان حساسيت بوجود می آورد که نامبرده حامل نامه مهم ومحرمانه ائی از نخست وزير ترکيه بوده است. و اينکه او بلافاصله بعد از بازگشت سفر ايران رهسپار امريکا خواهد شد واين خود گمانه زنی های گوناگون را افزايش داده است.فراموش نگردد ترکيه بعنوان عضو ناتو وهم پيمان امريکا در منطقه از روابط حسنه ائی بسيار عالی با اسرائيل بر خوردار می باشد و کشور ترکيه از موقعيت سوق الجيشی پر اهميتی در منطقه به خود اختصاص داده است.فراموش نگردد که در دوران حکومت شاه دولت ترکيه با ارسال پيام های مکرر به شاه از تدارک سرنگونی حکومت شاه باخبر شده بود ند وطی پيام هائی به شاه ، هشدارهای پيشگيرانه را بدو گوشزد کرده بودند، اما قبله عالم چنان مغرور شده بودند که همه اين علائم را عوعو سگان قلمداد می نمودند و هنوز خود را به وعده ائی که در آرامگاه کوروش به مردم داده بود ملزم می دانست!اما ديری نپائيد که ملغمه ائی از توطئه وشورش وقيام که مجموعا بنام انقلابی به غايت ارتجاعی و اسلامی به رهبری بلامنازع خمينی منتهی گرديد.انقلابی که در سال ۵۷ رخ داد ،ايران را با مصائب گوناگون مواجه ساخته است وهنوز پايان سرنوشت شوم آن در چشم انداز هيچکس نمی باشد. در طول هشت سال جنگ بيهوده ايران وعراق که تنها برای قدرت های بزرگ جهانی عايدات زيادی داشت، هواپيماهای ميگ روسی صدام توانستند مدت طولانی تمام آسمان ايران را در نوردند ودورترين شهرهای ايران را بمباران نمايد و حاصل آن جنگ يک مليون کشته وزخمی و بالغ برهزار ميليارد دلار خسارت مادی ببار آورد.در انقلاب اسلامی کلاه گشادی برسر مردم ايران گذاشته شد وبدين خاطر آقای اکبر گنجی می گويند"بنده نه تنها انقلابی نيستم بلکه ضد انقلاب هم هستم .همان يک انقلاب ما را بس است"( بنقل از خبرنامه گويا) ايشان درست موقعی از انقلاب ديگر خوششان نمی آيد که ضرورت آن پيشتر از گذشته احساس می شود.مملکتی که سياستش ، اقتصادش ،قوه اجرائيه ،قوه قضائيه ، قوه مقننه اش از مسير طبيعی خارج شده است و به فوريت بايد به حالت طبيعی برگردد ، به زبان ساده به همه آن تحولات در آتی نيازمند شده است و می توان گفت بروز انقلاب ديگرضروری شده است.ناگفته نماند ابتدا بايد تعريف معينی از انقلاب داشته باشيم.انقلابی به سياق انقلاب کبير فرانسه ممکن نيست اما برداشتن سد مقدم ج.ا برای پيشروی به جامعه دمکراتيک خود يک انقلاب است. برای جامعه ايران که از فرط ناهنجا ريهای اجتماعی و روحی روانی وفقر وبيکاری و بی خانمانی واعتياد وخودکشی وبزهکاری و از همه مهمتر بی آيندگی نسل جوان که در حال پژمردن است برای رهائی و توسل به محور هائی برای نجات اين ملت خود يک انقلاب است! اگر غير از اين است ،مرا از ناآگاهی بيرون در آوريد؟در شرايطی که آقای عيسی سحر خيز يار وياور اکبر گنجی می نويسند" صدای پای فاشيسم؛ از کدام سو"( به نقل از عصرنو) وايشان هم به اشتباه از وحشت فاشيسم به بنيان گذار وهمدست حکومت فا شيسم يعنی علی اکبر هاشمی رفسنجانی پناه می برند بايد تاسف خورد.آقای سحر خيز علت مريضی را بدرستی تشخيص نداده اند ،اما درمان را به غلط نسخه می پيچند وبار ديگر مردم را عاطل وباطل در صحرای برهوت رها می سازند.آری، فاشيسم مذهبی عربده می کشد ومعلول مرض می باشد اما علت دچار شدن حکومت به اين مرض را هنوز نيافته اند.همانطور که در صحبت کوتاهی که باايشان در برلين به ميان آمد آقای سحرخيز در آن روزها نمی خواستند از خطوط قرمز عبور کنند. در حال حاضر ميهن در جستجوی رهائی از چنگال ديو پليد استبداد مذهبی به هر سوی نظاره افکنده است.آيا در شرايط فعلی برای نجات ميهن و ملت تشنه رهائی ، هنوز بايد به تقسيم بندی های کهنه پايبند باشيم يا اينکه هم در نظر وهم درعمل دمکرات باشيم.آقای اکبر گنجی در پاريس گفته اند "طبعا سلطنت طلبان از حقوق شهروندی برخوردار می باشند" (به نقل از خبرنامه گويا) اما سئوال اساسی از آقای گنجی در اينجاست که در مورد حقوق سياسی سلطنت طلبان چه حقوقی را قائل می شويد. اين برای همگان روشن است که انسان بدون حقوق سياسی به منزله انسان بی اختيار وغير آزاد تلقی می شود.به همين خاطر آقای گنجی فتوائی صادر می نمايند، مبنی بر اينکه "جمهوری خواهان با سلطنت طلبان نبايد همکاری نمايند." (به نقل از خبرنامه گويا)
در مقابل اظهارات مجتهد گونه آقای گنجی اما راه درست و دمکراتيک ديگری برای مبارزه با استبداد وجود دارد که بسيار خرد پسند می باشد، و آن چيزی نيست جزء اتحاد همه ايرانی ها فارغ از هر آئين و مرامی برای برون رفت از بحران به همگان توصيه می شود.اگر اخطارهای شادروان دکتر شاهپور بختيار را بابت خطر تولد فاشيست جدی گرفته بوديم به اين روزگار برزخی دچار نمی شديم و حالا پس از بيست و هشت سال همان خطر را بار ديگر آقای سحر خيز گوشزد می کنند. اگر اسپانيا را ديکتاتوری فاشيست به يغما می برد ، برای مقابله با فاشيست همه اسپانيول ها با يک ديگر متحد شدند.اتحادی سراسری از کمونيست ها و سوسياليست ها و مشروطه خواهان و کاتوليک ها برای مقابله با ديکتاتوری فاشيسم بوجود آمد و بسرعت به پيروزی رسيدند! شکل گيری اتحاد ايرانيان يک آرزوی ملی وتاريخی ملت ايران است وتنها رژيم اسلامی از آن اتحاد می هراسد.در اين برهه تاريخی هرگونه تفرقه افکنی واتحاد شکنی می تواند خدمت آگاهانه ويا غير آگاهانه به حکومت اسلامی باشد. مردم ايران تشنه اتحادند. در تما م مقالات و گفتگوها ومصاحبه ها وتلفنها ازداخل وخارج ايران ، مردم ايران بر اتحاد ورزی تاکيد می ورزند!
۲- تاسيس"شورای راهبردی روابط خارجی"از آخرين فراز های ولی فقيه می باشد.غرب نظام ج.ا را تحت فشار قرار داده است.آخر اين ماه مهلت پايانی برای رژيم ابلاغ شده است.احمدی نژاد با فراغتی انکار ناپذير خود را به پاسخگوئی ملزم نمی داند و دوماه ديگر را پس از تعطيلات تابستانی را برای پاسخگوئی به غرب پيشنهاد کرده است.رژيم بطور بيست وچهار ساعته در حال غنی سازی اورانيوم با در صدد به مراتب بالا می باشد ،اين گزارش از آژانس اتمی به مرکز خود در اتريش از ايران می باشد. بعضی از ناظران به اين باور رسيده اند که ممکن است حکومت ايران در چند ماه آينده به سلاح اتمی دست يابد.رژيم اسلامی مدت بيست سال جهت کسب فن آوری اتمی تلاش ورزيده است و مخارج زيادی را متحمل شده است وبه تمام جهان اسلام وعده رهبری ورهائی از طريق قدرت اتمی را داده است و رژيم چنان خود را در روياهای بدست گيری بمب اسلامی وبرتری کودکانه غرق کرده است که خود را برگشت ناپذير می پندارد. ولی فقيه با براه انداختن نهاد جديد در امور خارجی همه غرب را با رديگر با پديده نوينی روبرو ساخته است تا در اين راستا رهبران غرب بدان مشغول شوند. از امروز ولايت فقيه همه را به تفسير و بررسی نهاد تازه احداث شده سرگرم خواهد کرد.قدر مسلم رژيم ولايت فقيه به اين موضوع اعتراف کرده است که وزرات خارجه کابينه احمدی نژاد نتوانسته است به نيازهای فوری و انباشت شده و انفجاری موقعيت کنونی پاسخ مناسب نداده است ،لذا کار را به کاردانان زبده بايد سپرد.تضاد های جناحی که هر بار از گوشه ائی از حاکميت خود رانشان می داد ، اينبار در مسائل خارجی جلوه گر شده است.ماداميکه اپسيوزيون مردمی با رهبری دمکراتيک شکل نگيرد ، رژيم اسلامی هرگونه مانوری برای ادامه حيات خود از خود نشان خواهد داد.
۳- کمال خرازی ساليان دراز بعنوان نماينده دائمی ج.ا در سازمان ملل بوده است ودر دولت خاتمی توانسته بود با امريکا وخانم مارگارت آلبرايت وزير امور خارجه امريکا به توافقاتی برسد تا آنجا که دولت بيل کلينتون را متقاعد ساخته بود جهت آغاز وتجديد روابط ايران وامريکا به عذر خواهی از ملت ايران بپردازد.عليرغم همه آن توافقات وتفاهمات ، روابط ايران وامريکا به علل گوناگون آغاز نشد.سيدعلی خامنه ائی بخوبی می داند که کمال خرازی هنوز ارتباطات خوبی با سرنخ های گذشته در غرب دارد ومی تواند بطور گذرا کشتی در تلاطم روابط خارجی ج.ا را برای مدت کوتاهی حفظ و باعث نجات نظام وکشتی در بحران را به ساحل برساند.
۴- با صدور فرمان ياد شده بارديگر به اثبات رسيد که ميهنمان ايران به ملک ملوک آل آخوندی تبديل شده است که حتی به قوانين مصوبه خود پايبند نيستند.قانون اساسی جمهوری اسلامی تفسير پذيرترين زائده ذهنی والهی و انسانی است که در طول حيات تولد قوانين اساسی نوشته شده تاريخ بشری به يادگار خواهد ماند. قانون اساسی جمهوری اسلامی باعث بدبختی ملت ايران است.با برچيدن قانون اساسی جمهوری اسلامی می توان اولين گام را در تصويب قوانين پيشرفته دمکراتيک برداشت.ماداميکه به اصلاح پذيری وتغيير جزئی قانون اساسی ج.ا باور داشته باشيم نمی توانيم بنای نوين ودمکراتيک را پی ريزی نمائيم. به اميد تصويب قانون اساسی نوين در مجلس برگزيده موسسان مردم ايران!
Comment
-
بی آنکه خود خواسته باشيم در چنبره حرکت تاريخ غربال می شويم و در نهايت برای بنای نوين همچون ملاتی سفت وسخت به بهترين وجه به مصرف می رسيم. استواری هر بنای ساخته شده به غربال خوب و ماسه دانه بندی و شسته شده بستگی دارد و سپس سيمان مناسب به مثابه" انديشه درست" سراغ عناصر اوليه می آيد تا دانه های شسته شده به يک ديگر بچسبند تا زير بنای در دست احداث پی ريزی شود.تاريخ بشری تاکنون چنين حکم کرده است که محکم ترين سازهای بشری از عناصر خالص ساخته شده است. بعد از بيست وهشت سال از روی کار آمدن رژيم اسلامی در ميهنمان ، بسياری تلاش ها برای سرنگونی ويا اصلاح موجودی بنام جمهوری اسلامی بکار گرفته شده است وبه جائی نرسيده است اما مبارزه خستگی ناپذير همچنان گاهی با نااميدی و بيشتر اوقات با شادابی وبا انگيزه های تازه تر ادامه يافته است. يکی از پای می نشيند ديگری جايش را می گيرد.در نشست لندن در کنار جوانانی نشستم که می توانستند جای فرزندام باشند .شوق وحرارت آنها را من ديگر نداشتم اما آنها هم صبر وبرد باری مرا نداشتند .آنها همچون من که در انقلاب شکست خورده ۵۷ عجول بودند و اما من دورنگر شده ام.اما اقرار می کنم در مقايسه بامن آنها پر از دانش وآگاهی هستند ومن همين را محک کردم که آينده ايران بدست همين جوانان دنيا ديده بنا خواهد شد.آنها در همين سن وسال به چند زبان زنده دنيا آشنا هستند وچندين کشور دنيا را ديده اند ومن در قبل از انقلاب فقط شهر کوچک خود را زير کوهپايه های البرز تا سواحل دريای خزر را پهنه جهان خوشبختی می انگاشتم. من در مقابل پيشکسوتان سياسی دوزانو می نشستم و فقط گوش به حرفهای آنها می دادم و همه رهنمود های آنها را ذره به ذره به ديگران انتقال می دادم واز افتخارت من محسوب می شد که با يک زندانی سياسی ملاقاتی داشته باشم ولی جوانان کنونی پای منطق می ايستند تا اصوليت را به کرسی بنشانند و خجالت وتعارف ورودروارسی ايرانی را اين جوانان به کنار گذاشته اند.همان رودر وارسی که ملت ايران به آن پير وعارف وزاهد باور کرد ند وهمه سرنوشت ايران را به اوسپردند.ديگر رای اين جوانان را نمی توان به راحتی تصاحب کرد.تمام تلاش رژيم براين محور متمرکز شده است که جوانان را از دست ندهد وسن رای دادن را به پانزده سال پائين آ ورده است واين رژيم همواره توانسته است با رای همين جوانان زايش دوباره بکند.اما همه اينها به آخر خط رسيده است.هرچقدر اپسيوزيون پراکنده وغير منسجم است به همان اندازه رژيم اسلامی هم برای ادامه حکومت از انسجام کافی برخوردار نمی باشد.هنوز رژيم اسلامی بوقلمون صفت در اپسيوزيون سياسی دل دادگانی دارد که منتظر تقبل نصايح پيشگيرانه آنها از جانب رژيم می باشند ولی تشت رسوائی اين پروژه هم مدتهاست از پشت بام افتاده است.وقتی حسن يوسفی اشکوری بازبان ساده وروان می گويد" جبهه دمکراسی و حقوق بشر در حکومت اسلامی خيالی بيش نيست"( بنقل از اطلاعات نت) ديگر نمی توان به آرزوی ديرينه بعضی سياسيون اعتباری بخشيد." بقول يوشکا فيشر همگان به اين موضوع پی برده اند که رژيم اسلامی در فکر بدست آوردن سلاح اتمی است"(بنقل از ايران امروز)!! دروغ گوئی های رژيم ديگر آشکار شده است.ولی فقيه خامنه ائی بتازگی گفته است دانش اتمی از نفت هم برای ما مهم تر است.رژيم در حال تحميل خود به باشگاه اتمی جهان است و در فکر جاودانگی خود در حال بلند پروازی بسر می برد.رژيم رسما به همگان می گويد نيروی سياسی برای برکناری او وجود ندارد وتنها برای برطرف کردن مزاحمت های جهانی هرچه سريعتر خود رابه سلاح اتمی مجهز خواهد کرد . رژيم در تمام پيغام ها به امريکا تاکيد دارد در صورت بدست آوردن سلاح اتمی، خطری برای امريکا بوجود نخواهد آورد ، امريکا همين تضمين را برای اسرائيل هم می خواهد تا آن کشور از گزند ج.ا در امان باشد .در همين راستا با هر آتش افروزی تازه در منطقه فلسطين، رژيم از ارائه هرگونه تضمين جدی در باره اسرائيل باز می ماند.نيروهای سياسی زيادی بنام اپسيوزيون به ملايان رهنمود می دهند تاهرچه سريعتر به خواست های مذاکره با امريکا تن بدهد تا قدرت خود را مستحکم سازد.رژيم از اينهمه مشاوره دوست ودشمن برخوردار است واز بهترين آنها سود می برد و برای خود از متحدينی چون روسيه وچين به خوبی بهره می برد!! عمرهمه آنهائی که به بهانه حمله نظامی امريکا به پشت رژيم اسلامی خزيدند وهمه آنهائی که جشن سرنگونی رژيم اسلامی را در پی حمله نظامی تدارک می ديدند گذشته است ، تنها کسانی در صحنه سياسی باقی مانده اند که براستی به مردم باور داشته اند وهم اکنون هم با دخالت مسقيم مردم ، خواهان تعيين سرنوشت ايران هستند.اگر نيروهای چپ در عرصه سياسی و دمکراسی وام دار نيروهای تفکر بورژوازی هستند به همان اندازه نيروهای سياسی انديشه بورژوازی در عرصه مبارزات عدالت اجتماعی به نيروهای چپ وام دار هستند. اگر اين نيروهای ياد شده بتوانند بدرستی در مباحثات آينده ساز تمام مسائل راهبردی را پيش ببرند ، در نهايت به گوهری گرانقيمت دست خواهند يافت که نامش را می توان گذاشت تولدی ديگر برای ملت ايران در سرزمينی تاريخی که از گذشته مهد بشريت بوده است .سرزمينی که معبرتاريخ جهان بوده است و بسياری از تلخ کاميها و پيروزيها را چشيده است.پس از ظهور اسلام در جزيره العرب ، متوليان دين اسلام ،عربها رابه اين باور ملزم ساختند که هويت و استقرار عربيت و مدنيت را مديون دين اسلام هستند که قبلا نداشته اند که در همين باب نيز نادرست می گويند؟ ، چراکه عربها قبل از اسلام هم به شهرنشينی رسيده بودند و توانسته بود ند شهرهای زيبا وتجاری همچون مدينه را بسازند . اساسا اديان مدنيت را نياورده اند ، بلکه دستيابی به مدنيت يک پروسه طولانی است که بعدها اديان نيز در آن دخيل شده اند وگاه تخريبی هم بوده اند!! تنها در بيابانهای جزيره العرب شتر سواران همواره تا کنون به زندگی بدوی مشغول بوده اند ، اما عربها به هر صورت اين هويت مصنوعی را پذيرفته اند وعربيت واسلاميت کاملا مترادف هم شده اند.اما در باره ملت ايران بی گمان همه جهانيان از فرهنگ اوليه ائی باخبرند که زبانزد همگان است و پس ازهجوم اعراب به ايران و پذيرش اجباری دين اسلام ، هويت ديگری برای ملت ايران بوجود آمد که از همان زمان با تنش ها ومبارزات مردم ايران در مقابل خلفای اسلامی آغاز شد وهم اينک برسرعت خود افزوده است . فرهنگ ديرينه و باستانی در کنار جشن نوروز وچهارشنبه سوری و زبان فارسی وترکی وکردی وبلوچی وغيره مسائل مارا از دنيا ی اعراب واسلام متمايز می سازد .ذوب نشدن در دنيای اسلام وعرب اين امکان را به ملت ايران داده است که از خود هويتی بر اساس موازين مدرن کنونی پی ريزی نمايند!!.تا کنون اين رژيم توانسته است خود را مرحله به مرحله پيش ببرد.يکبار ملی بودن را بر اساس حمايت از گروگان گيری سفارت امريکا معيار قرار داده است و از افتخارات آن روزگار اين بوده است که جزو گروگان گيران بود ه باشی و بعدها در انتخابات دوره نهم رياست جمهوری وقتی به احمدی نژاد اتهام شرکت در واقعه گروگان گيری زدند ، ايشان اعلام کردند چنين اتهامات دروغين اصلا به نامبرده برازنده نمی باشد.
سپس جنگ هشت ساله ائی براه انداختند ومعيار شرکت در آن به معيار ميهن پرست بودن تبديل گرديد.بخشی از شرکت کنندگان در جبهه های جنگ را به علت عضويت تشکيلاتی احزاب وسازمانها يا اعدام کردند و يا همچون مهندس حشمت الله طبرزدی در گوشه زندان بسر می برد. طراحان پشت پرده حکومت فعلی بعد از بی آبروئی رژيم اسلامی در جريان دادگاه ميکونوس برلين برای حفظ نظام تن به راه افتادن پروژه دوم خرداد می دهند تا با شعار های ربوده شده از پيشکسوتان مبارزات جامعه مدنی تاريخ بشری خود را به غافله مردم سالاری برسانند! در سه دهه گذشته رژيم ريا کار و پر از تزوير اسلامی توانسته است سه شعار اصلی و استراتژيک تاريخ مبارزات ملت ايران را بنام خود جعل نمايند تا از آن آبروئی برای خود دست وپا نمايند.! سه شعار اساسی و پايه ائی متعلق به ملت ايران يعنی۱- ملی بودن ۲- ميهن پرستی ۳- مردم سالاری از وجوه برجسته تاريخ صدو پنجاه ساله ملت ايران است.لااقل از عصر صفويه که اسلام پناهان بر تمام مقدرات ايران چيره شده اند، نهاد روحانيت به يک مانع تاريخی در برابر هر تحول ودگرگونی سياسی و اجتماعی تبديل شده است . انديشه ايرانی از دير باز برای برون رفت از عقب ماندگی وآغاز اصلاحات ، حتی توانسته است رضايت شاهزادگان و شاهان را بخود جلب نمايد ولی هر بار همه آن تلاش ها در برابر مقاومت ارتجاعی روحانيت شيعه به نابودی کشانده شده است. در همين صد وپنجاه سال گذشته روحانيت شيعه با همدلی نشان دادن به مردم در بعضی از مقاطع تاريخ توانسته است خود را يار وياور مردم تشنه ترقی نشان دهد.چگونه روحانيت می تواند برای ترقی ايران عقب مانده درد مند باشد ، در حالی که خود عامل عقب ماندگی ايران هستند!!در تمام طول تاريخ بخش های وسيعی از فعالين سياسی با روحانيتی که برسر حکومت می باشد چه در لباس اپسيوزيون که به تن کرده اند از خود همنوائی وهمدلی نشان داده اند. غربال تاريخ همچنان غربال می کند وپيش می رود و صالح ترين عناصر را برای ساختمان ايران نوين مهيا می سازد.نشست هائی که از جانب بخشی از ايرانيان در برلين ولندن برگذار شده است ، خود محصول غربال تاريخ است تا بتوانند نخبگان زبردست و پايدار سياسی را که به محور های اساسی آرای مسقيم مردم در انتخاب سرنوشت سياسی اعتقاد دارند و به همان ميزان به اجرای قوانين حقوق بشر و حقوق اقوام وعدالت اجتماعی وبه تما م سزاواريهای بشری باوردارند تاهسته سفت ومحکمی بوجود آورند تا در آينده نه چندان دور به بديل سياسی واجتماعی تاريخ مان در ايران تبديل گردند. به اميد آنروز.
Comment
-
کشوری که ميزبان ورود احمدی نژاد باشد، بزرگترين بی اعتنائی به حقوق انسانيت را مرتکب شده است وبيشترين اجحاف را در حق انسانهائی که بی گناه کشته شده اند کرده است و در جنايتی که در گذشته رخ داده است بار ديگر شريک می باشد. تا به امروز يعنی نهم يونی که مصادف با اولين روز آغاز بازيهای فوتبال جهانی است ، هنوز حکومت آلمان در يک بيانيه رسمی از خود در برابر سفر احتمالی احمدی نژاد به آلمان به بهانه تماشای بازيهای فوتبال از خود واکنشی نشان نداده است و اين تصميم از جانب دولت مذبور کاملا در هاله ائی از ابهام قرار دارد!
("شارلوت کنوبلاخ" در مصاحبه با روزنامه "بيلد"، آقای احمدی نژاد را "هيلتر دوم" لقب داد و گفت: او هولوکاست را انکار می کند که در آلمان اين کار غيرقانونی است. به نتقل از بی بی سی) هنوز دنيای متمدن در برابر اين سئوال بسيار ساده وشفاف بی پاسخ مانده است که چگونه يک فرد بعنوان رئيس جمهور يک مملکت و عضو سازمان ملل می تواند شعار نابودی کشور اسرائيل را که عضو سازمان ملل می باشد را بدهد وهنوز هيچ مجازات ومحدوديتی شامل نامبرده نمی شود؟
(ولی خانم کنوبلاخ گفت که دولت آلمان نبايد به مصونيت دپيلماتيک آقای احمدی نژاد اهميت دهد، بلکه بايد در مورد او "تحقيق و او را متهم کند". بنقل از بی بی سی)
در کشور آلمان احمدی نژاد از محبوبيتی وسيع برخوردار است واين محبوبيت را مردم آلمان نمی توانند بطور علنی اظهار نمايند ، ولی در صحبت های معمولی از احمدی نژاد بعنوان پرزيدنت محبوب وبرگزيده مردم ايران نام می برند که همين موضوع جای سئوال دارد؟ مردم آلمان به سخنان اپسيوزيون ايران مبنی بر تقلبات انتخابات رياست جمهوری هيچ علاقه ائی از خود نشان نمی دهند ، بلکه احمدی نژاد را منتخب مردم و رئيس جمهور پيروز ايران معرفی می نمايند!همه اين همدلی ها از کجا ريشه می گيرد و برکدام علائق تاريخی می تواند استوار شده باشد. برای اولين بار در جهان، بعد از جنگ جهانی دوم ، رئيس يک حکومت که به لحاظ استراتژيک در موقعيت حساسی قرار دارد ودر منطقه از جمعيت بالا ومساحت بسيار بزرگی برخوردار است ، مسئوليت برائت از جنايت نازی های آلمان را به عهده گرفته است وبه همين خاطر احمدی نژاد از جانب نازی های آلمان مورد حمايت قرار گرفت است (حزب راستگرای افراطی دمکراتيک ملی (ان پی دی) اعلام کرده که در جريان جام جهانی، در شهر لايپزيک راهپيمايی ای در حمايت از احمدی نژاد برگزار خواهد کرد. بنقل از بی بی سی) !! معمولا نازی های نژاد پرست آلمان همواره ضد همه انسانهای غير آريائی می باشند اما به يکباره به ريشه وهم نوعی نژاد آريائی بخش وسيعی از مردم ايران وآلمان پی برده اند واز پيوندهای تاريخی رضا شاه با آدلف هيتلر هم شايد اخيرا مطلع شده اند. رضا شاه در واقع تمام تخت وتاج خود را در راه اتحاد با آلمانها از دست داد واين موضوع را آلمان به خبی به خاطر دارند!! بنابراين همه اينها می توانند عواملی باشند تا سلاله های ديرينه نژاد پرستی با جنبش اسلامی يهود ستيزی فعلی پيوند بخورند تا از جنايات آلمان نازی اعاده حيثيت بعمل آيد! در درون رژيم اسلامی و در سطح معاون احمدی نژادی شخصی وجود دارد بنا م محمد علی رامين که تمام افکار ضد يهودی را در درون حاکميت ارگانيزه می کند!!
(مدتی پيش محمد دادکان، رييس فدراسيون فوتبال ايران، گفته بود که اگر شرايط فراهم شود و از نظر کار اداری رييس جمهور ملاقات هايی نداشته باشد، او علاقه مند است که در صورت راه يابی تيم ملی ايران به مرحله دوم، مسابقات جام جهانی فوتبال را از نزديک ببيند. آقای دادکان گفت که از طرف فدراسيون فوتبال از آقای احمدی نژاد برای حضور در جام جهانی دعوت کرده است.بنقل از بی بی سی) مسئولين ج.ا با اطمينان خاطر از روانه کردن احمدی نژاد به آلمان سخن می رانند تا با اين سفر به مشروعيت احمدی نژاد در عرصه انکار هلوکاست رسميت ببخشند.حتی اگر احمدی نژاد به آلمان سفر ننمايد ، همه اظهارات او در باره هلوکاست کافی بنظر می رسيد که عليه نامبرده حکم تعقيب صادر می شد و حتی اين اقدام قانونی حتی الاامکان می توانست به شکل سمبوليک جامه عمل بپوشد تا درس عبرتی برای ديگر انسان ستيزان باشد! رهبران ج.ا در حاضر به خود می بالند وبادی در گلو می دمند ، از اينکه اين همه توهين و عربده کشی عليه اسرائيل کردند و جامعه جهانی وبخصوص حکومت آلمان بعنوان وارث دولتی که دست به کشتار قوم يهود زده است هم از خود واکنش شايسته ائی نشان نداده است.چند سفر خانم مرکل بعنوان صدر اعظم آلمان به اقصی نقاط جهان واسرائيل جهت محکوم نمودن رهبران ج.ا نمی تواند ظرفيت های قانونی ومسئوليت های تاريخی آلمان را بيان نمايد!در همان روز هائی که دولت مفخمه آلمان اظهارات احمدی نژاد را محکوم می نمود ، از طرف ديگر همان دولت به حکومت اسلامی تجهيزات اتمی می فروخت.بطور طبيعی می توان از رابطه های قلبی دولت ج.ا و آلمان چيزهائی فهميد ، اما چرا جهان آزاد بايد در اين رابطه سکوت اختيار نمايد؟
(انکار کشتار دسته جمعی يهوديان توسط رژيم نازی در زمان جنگ جهانی دوم جرم سنگينی در آلمان به شمار می رود و مجازاتی حداکثر تا پنج سال حبس برای آن در نظر گرفته می شود.بنقل از بی بی سی)
همانطور که در بالا مشاهده می کنيد دولت آلمان به مصوبات خود هم بی اعتناست! ماداميکه انسانهای آزاد انديش جهان اتحاد سراسری خود را عليه انسان ستيزان نشان ندهند ، هر لحظه می تواند جنايتی عليه انسانيت به وقوع پيوند، پيشگيری بهترين درمان است!!همه باهم به سوی انسانيت و مبارزه متحد عليه نيروهای ضد انسانی متحد شويم.
Comment
-
آنقدر جلسات نشست لندن پر بار وپر اميد بود که می خواستم تا آخرين لحظه به همه سخنان سروران گوش فرا دهم.در آخرين لحظات در روز سوم آ قای داريوش آشوری پشت تربيون رفتند ودر سخنرانی مبسوطی مسائل گره ائی را تشريح نمود ند.در آخرين لحظه آقای منوچهر ثابتيان از بنيان گذاران کنفدراسيون دانشجوئی هم تقاضای سخنرانی نمودند. عاقبت گرمی سخنرانی های روز آخر مرا از پرواز محروم کرد و با يک ضرر کوچک مادی دوباره بليط هواپيما برای پرواز تهيه نمودم وروز بعد به سوی برلين پرواز کردم. سه روز مداوم و پر از عشق وعلاقه به نجات ميهن همه را فارغ از سليقه ها ومرام ها در کنار يک ديگر می فشرد! پيام های زيادی از داخل وخارج به اجلاس رسيد.پيام احمد باطبی پر از اميد بود.پيام دکتر ذر افشان وداراب زند حرکت آفرين بود، چراکه تاکيد کرده بودند تنها به مردم اتکا داشته باشيم وبه مردم بينديشيم وبرای آنها تلاش کنيم! نشست لندن می رود تا يک نهاد ملی را پی ريزی نمايد تا سخنگوی اکثريت مخالفان حکومت اسلامی بشود.نشست برلين بخوبی به اين راز مهم صحه گذاشت که ، ماداميکه اتحاد وهمبستگی بوجود نيايد مردم از خود هيچ رغبتی برای همکاری ودخالت در باره مسائل سياسی نشان نخواهند داد. تما م جلسات باحضور همگان به توافقات اصولی رسيدند وهيچ برنامه مخدوش وتصميم پشت پرده ائی اتخاذ نشد. برای اولين بار دکتر عليرضا نوری زاده به عضويت يک ارگان سياسی در آمد که اين خود نشان از شرايط پر تلاطم و حساس ميهن را حکايت می کند. ديگر همگان به اين نتيجه رسيده اند که برای کنار زدن رژيم فقها که ايران را به کام نابودی می کشاند می توان به اتحاد رسيد و در انتخاب وتعين حکومت آتی می توان اختلاف نظر داشت و الزاما تعين نوع حکومت آينده توسط خود مردم انجام خواهد گرفت. شايد به جرات بتوان گفت که نشست لندن آخرين شانس اتحاد نيروهای سياسی ايرانی را پی ريزی کرد.هرچقدر امريکا در عرصه سرنگونی رژيم حاکم برايران ضعيف تر می شود مردم بيشتر به قدرت خود پی می برند. تاکنون تضاد های امريکا با حکومت ايران ، مردم را همچون تماشاچيان فوتبال به جايگاه نشيمن استاديوم فوتبال کشاند ه است ومردم تنها به عناصر نظاره گر تبديل شده اند و رژيم اسلامی هم همواره برای حفظ رژيم خود به اين بحران نياز داشته است. اين در حاليست که تضاد اصلی بين مردم زجر کشيده ايران با حکومت اسلامی است و اين امريکا است که بايد به نظاره گری بپردازد. اگر حکومت فقها در باره مسائل اتمی با امريکا به سازش برسد آيا تضاد مردم با حکومت اسلامی هم حل خواهد شد؟ مطمئنا خير!! هرچقدر جرج بوش محبوبيت خود را در تمام جهان از دست می دهد اما در ايران بر محبوبيتش افزده می شود چرا که در فقدان يک اپسيوزيون متحد ودمکرات، نامبرده به عنصر نجات بخش برای ملت ايران تبديل شده است.مردم ايران با داشتن زنان ومردان فريحخته و توانمند اين توانائی را خواهند داشت تا رهبری همه اعتراضات وتنفرات مردم نسبت رژيم را بدست گيرند و هيچ نيازی به نيروی بيگانه نمی باشد واگر حمايت معنوی از آنها بوجود آمد ، استقبال خواهند کرد! همه آنها ئی که به نقش مردم بها نمی دهند و تنها به قدرت ونفوذ امپرياليست ها دل خوش کرده اند ديگر به ورشکستگی فکری وپايانی خود رسيده اند.جلب نظر مردم ايران چشم اسفنديار رمز نجات ايران است.اگر خواهان اين هستيم که ايران به عراق تبديل نشود بايد هرچه سريعتر به مردم روی آوريم و آنها را به صحنه بکشانيم. هيچ نيروئی در مقابل قدرت بيکران مردم توان مقاومت نخواهد داشت.تنها دمکرات های واقعی خواستار به ميدان آمدن مردم هستند ، چون به خواسته اساسی مردم تن خواهند داد.
عصر تصميم گيريهای پشت پرده در باره مردم ديگر به پايان رسيده است. مردم می خواهند خود سرنوشت مملکت خود را تعين کنند. به يک کلام ساده مردم وسيله نيستند بلکه هدف غائی هستند که بوسيله دمکراسی توسط خود مردم می توان به آنها خدمت کرد تا در سعادت وآسايش به زندگی بپردازند. بدين لحاظ هيچ نيروئی حق تعين نظام سياسی آينده ايران را ندارد. هيچ پيش فرضی قابل پذيرش نمی باشد.اگر مرتجعان شيعه، زمينه سازان ظهور مهدی ععج می باشند اما دمکرات های واقعی ومعتقد به مردم سالاری تنها زمينه سازان ظهور حاکميت ملی در پی يک انتخابات سالم وبدون تقلب می باشند.عصر حکومت های الهی و مورثی گذشته است .حتی در صورت انتخاب نظام مشروطه سلطنتی ، مردم همواره اين حق را نسبت به خود محفوظ خواهند داشت تا سلطنت را با نظام سياسی بهتری تعويض نمايند.هيچ حکومت ابدی وغير قابل تغيير در نزد مردم ارزش واعتباری نخواهد داشت. همه امور ازمردم ناشی خواهد شد. قوانين مندرج در حقوق بشر ناظر بر همين اصل اساسی استوار گرديده است. از امروز تا جلسه آتی که در آينده نزديک تشکيل خواهد شد، برگردن شورای هماهنگی منتخب وظايفی محول شده است که در جلسه بعدی از آنها باز خواست خواهد شد.نشست لندن هيچ پيامی جزء اتحاد برای دمکراسی واجرای قوانين حقوق بشر ندارد و پيوستن بدان آزاد است وهر نيروئی چه سازمانی و شخصيت مستقل ومنفرد می توانند همکاری خود را آغاز نمايند. به اميد موفقيت های بيشتر در آينده نزديک .
Comment
-
مادامیکه داد ه های رژیم اسلامی رادر افکار وذهنیت خود سرنگون ننمائیم ،نمی توانیم آن سرنگونی را در عینیت مشاهده نمائیم.عجز ما در مبارزه با رژیم اسلامی از آنجا آغاز می شود که هنوز همچون آن شخص معتاد که به افیون گرفتار آمده به افسون های شعار های اسلامی وبه ظاهر ملی دل بسته وهمسو مانده باشیم.
- - مادامیکه با رژیم اسلامی در همه ابعاد دست به تخلیه فکری نزنیم واز نحله های فکری اسلامی وبه ظاهر فریبنده ملی فاصله نگیریم وهمچنان در غرقاب اندیشه های دهه های گذشته بسر ببریم این حکومت سرنگون نخواهد شد.
-- مادامیکه روشنفکر ایرانی تجربه تلخ اعمال گذشته اش را براستی نچشیده و راه درست را انتخاب نکند واندیشه علمی را بکار نبندد وهمچنان بدنبال شعار های پوشالی ضد امپریالیستی بدود(اگر مبارزه ضد امپریالیستی صحیح است ،چرابا احمدی نژاد ضدامپریالیست به وحدت نمی رسیم) ، حکومت فعلی اورا فریب خواهد داد. ملت ما براساس قوانین شناخته شده بین المللی خواهان زندگی مسالمت آمیز با دیگر ملتها و زندگی صلح آمیز می باشد. حفظ واجرای قوانین حقوق بشر مبنای حرکت جامعه به سوی حکومت قانون می باشد.
-- مادامیکه براحساسات خود غلبه نکنیم وخردورزی را در انتخاب راه برنگزینیم، بازهم گرفتار همین رژیم خواهیم ماند. تداخل شعارها وبحث های نامربوط که به مرحله کنونی جنبش ما ضرر می رساند باید جلوگیری کرد، شعارهای متفرق وبی سامان خود عاملی خواهد بود که همچنان به دور خود گردش کنیم.تضاد جامعه ما از دیر باز با استبداد سلطنتی ودینی بوده است. سلطنت برسرکارنیست ،بلکه استبداد دینی که صد چندان از دیگر استبدادها که غیر قابل تحمل تر است اینک بر سر کار است.برای سرنگونی استبداد دینی باید متحد شد واز خواسته های درازمدت صرف نظر کرد.اگر روزگاری همه جهان به خواست ملتها به نظام سوسیالیستی انسانی روی بیاورند ملت ماهم یکی از آن ملتها خواهد بود، ولی فعلا ما نمی توانیم بخاطر آن شعارها ی تاریخی متعلق به آینده از آزادی و دمکراسی صرف نظر نمائیم! تفرقه در حال حاضر آفت جنبش روشنگری می باشد،در همین راستا رژیم اسلامی به خود زحمت نمی دهد تا میان گروه های سیاسی اختلا ف ایجاد کند چون در میان خود سازمان های سیاسی نیروی تفرقه افکن آنچنان بسیار است که پیشا پیش به جای رژیم همه نیات پلید حکومت اسلامی را برآورده می سازند.این نیروها از شکل گیری هر گونه اتحاد جلوگیری می نمایند ، مگر اینکه خود در محور هر اتحادی قرار بگیرند .
-- مادامیکه از خویشاوندی فکری نا خود آگاه خود با حکومت گران فعلی دست برنداریم ،ناچارا سرمان با رهبران اسلامی در یک آخور خواهد ماند.اگر روزگاری وحدت همه باهم باعث سرنگونی شاه گردید ، اما همان همه باهم نمی تواند باعث انهدام میهن گردد.برای نجات میهن می توان نظام ضد ملی را تنها گذاشت.
-- ملایان توانستند هشت سال مردم را در جنگ ایران وعراق به شکل جنون آمیز بکار بگیرند، اینک سودای براه انداختن جنگ دیگر می باشند تا بر عمر ننگین خود بیافزایند.باید به ارتجاعی بودن جنگ اعتقاد داشت تا پذیرای آن نبود ،اما ملایان بارها گفته اند که "جنگ برکت الهی است" !! اگر رژیم به استقبال جنگ می رود ،ما نباید خود را گرفتار فریب های ضد ملی نمائیم.شعار مرگ برجنگ ، مرگ بر رژیم اسلامی ، زنده باد آزادی وصلح را باید سرلوحه برنامه های خویش سازیم.
-- مادامیکه به شعار انرژی اتمی (بخوانید بمب اتمی اسلامی) حق مسلم ماست، همچون پایوران حکومت باور داشته باشیم ،نمی توانیم خود را از این رژیم جدا بدانیم .در هیچ نقطه سیاسی نمی توان بارژیم مشترک بود، چراکه ملایان از کوچکترین فصول مشترک هم برای ماندن در اریکه قدرت استفاده می جویند.بیهوده نیست وقتی دکتر ابراهیم یزدی می گوید: روحانیت با گروگان گیری سفارت امریکا، کمونیست هارا فریب داد.پس معلوم می شود روحانیت فریب کار است و ملی نمی باشد.روحانیتی که بر روی صندلی نشستن را حرام می دانست وباهمه جلوه های غربی مخالف است ، چرا وچگونه به یکباره فریفته بدست آوردن انرژی اتمی ساخت غرب شده است.اساسا کمبود انرژی تا کنون گزارش نشده بود و همواره رژیم ایران به همسایگان خود نیروی الکتریسته فروخته است ،اما ایران به همان اندازه وارد کننده بنزین می باشد.چرا ملایان به فکر ساختن پالایشگاه نیستند این در حالیست که ایران چهارمین تولید کننده نفت جهان است و ایران بجای خریدن بنزین می توانست به بزرگترین فروشنده بنزین منطقه وجهان تبدیل گردد!!
-- مادامیکه به اتفاقات ارتجاعی و خطا های ملی سال 1357 به سیاق وگفته روحانیون از لفظ" انقلاب شکوهمند" استفاده نمائیم ، پس معلوم می شود هنوز با روحانیون مخرج مشترک داریم ومی توان آماج های دیرینه ضد سلطنتی را با یک دیگر جشن گرفت.براستی رهبری انقلاب ارتجاعی واسلامی در دست کدام نیروی سیاسی بود؟آیا به غیر از روحانیون کسان دیگر جزء کادر رهبری بوده اند.تمام انقلاب از شعارهای اسلامی ریشه می گرفت و با مناسبت های مذهبی همچون برگذازی چهلم ها وماه رمضان وماه محرم وتاسوعا وعاشورا وخون وشهادت وغیره در هم آمیخته بود.اساسا ستاد انقلاب در مساجد بود و طبیعی بود که برروی منابر هم روحانیون نطق می کردند نه کمونیستها ونه رهبران جبهه ملی ونه دانشجویان ونه کارگران وزحمتکشان!! روشنفکر ایرانی هنوز با لجات خاصی از قبول واقعیات فوق سر باز می زند تا شاید اتوریته خود را در میان مردم از دست ندهد.نسلی که در انقلاب ارتجاعی شرکت فعال داشت هنوز زنده است و هنوز صدمات تلخ آنرا می چشد و رویا های ( چه می خواستیم وچه شد بر سرش می کوبد)!! همان موقع که انقلاب 57 بوی ارتجاعی و مذهبی به مشام ما گرفت ، می بایستی نیروهای غیراسلامی آنرا در نیمه راه رها می ساختند.شاید آن انقلاب اسلامی شکست می خورد ، اما عطش پیروزی و به قدرت ر سیدن ملایان به واقعیت نمی پیوست.هنوز بعضی از نیروهای جبهه ملی اظهار می دارند که خمینی در پاریس به همگان قول داده بود پس از سرنگونی شاه واعلام جمهوری اسلامی به شهر قم خواهد رفت.سئوال اساسی در اینجاست آیا شهر قم در ایران در نزدیکی تهران است یانه؟آیا از شهر قم نمی توان حکومت اسلامی را هدایت و زیر نظر داشت؟ دولت موقت مهندس بازرگان هر هفته در قم بود و بخش های مذهبی مردم ایران به همراه روحانیون ارشد دسته دسته به شهر قم هجوم می آوردند تا صورت امام مبارک را که در ماه دیده شده بود را زیارت نمایند.همچنانکه هم اینک شهر قم وجمکران و تبلیغات افیونی وارتجاعی مذهب شیعه در کانون مسائل ایران نقش بازی می کند!!سئوال اساسی در اینجاست ، اگر دکتر محمد مصدق بعنوان یک رهبرفرهمند وسکولار زنده می ماند،آیا در انقلاب اسلامی به رهبری روحانیون شرکت می کرد یانه؟ علیرغم اینکه سلطنت طلبان ضد قانون اساسی مصوبه مشروطیت علیه دکتر مصدق مشروطه خواه وقانون مدار کودتا کرده بودند ، مطمئا ایشان بخاطر کینه جوئی وتلافی کودتای 28 مرداد با روحانیون به ائتلاف نمی رسید ،چراکه او بطور واقعی سکولار بود واعتقاد داشت که همه قوانین از طریق مجلس ورای مردم صورت می پذیرد نه از قدرت الله که روحانیون تفسیر گر آن باشند!!
-- مادامیکه در افکار خود خانه تکانی اساسی صورت نگیرد همچنان در گرداب و مرداب اوهام اسلامی وبه ظاهر ملی گرفتار خواهیم ماند.دروازه های پیشرفت وترقی دور نیستند ،اما اندیشه ها ئی که مارا بدان دروازه ها می رساند علیرغم آنکه در برابر ما رژه می روند از دست یابی به آنها باز مانده ایم ، چرا که سخت جانانه به باورهای دیرین خود همچون شریعت غیر قابل تغییر چسبده ایم و باور آورده ایم.هنوز سئوال اساسی زیر را بطور مرتب تکرار می کنیم و از یافتن پاسخ آن باز مانده ایم.
""پس از یک صد سال، به همان جا رسیده ایم که ایستاده بودیم! متن کامل سخنان عمید نائینی در مراسم روز جهانی آزادی مطبوعات"" برگرفته از خبرنامه گویا نیوز. بنظر نگارنده ، همان عاملی که باعث باز دارندگی رشد وترقی ملت ایران در سده های گذشته بوده است ،هم اکنون تحت نام حکومت اسلامی در حاکمیت قرار گرفته است و باشدت صد چندان با انتقال ایران به دوران مدرن مقابله می کند وانقلاب 57 را در مقابله با انتقال عصر مدرن سازمان داده است.ایران در اواخر دوران پهلوی چنان به سوی عصر نو وجهان مدرن سرازیر وتشنه شده بود که شاه هم یارای مقابله با آنرا نداشت. همان خیزش ها می رفتند تا دستگاه پهلوی را در هم ریزد .نرخ سنی جمعیت ایران به شدت جوان شده وبدنبال تحصیل وکسب معرفت وشناخت جهان خود بود ودر پی هویت خود سرگردان بود و در همین هنگام آخوند های بی عمامه همچون دکتر شریعتی ها می توانستند برای آن نسل پر انرژی، هویت قلابی وتجاوزگر وبیگانه را بعنوان درمان فکری و اجتماعی تجویز نمایند.از آنجائیکه فرهنگ باستانی ایرانیان توسط حاکمیت شاه به فرهنگ در باری واستبدادی کشانده شده بود ،لاجرم نسل پر از آرزو به آغوش ایدولوژیهای بیگانه پناه آورده بود. در حال حاضرهمین مقاومت فرهنگی تاکنون رمز نجات ملت ایران بوده است وهمچون خاری در چشمان اسلام پناهان فرو رفته است وبیرون نمی آید وباید در راه شناخت دوباره و حراست آن کوشید.فرهنگی که شراب ناب را می ستاید وعشق را مهر می ورزد نمی تواند در برابر فرهنگی که شراب نوشید ن و شعر سرایدن را می ستاید راکه در میادین شهرها با تماشا گران اندک اما ابله شلاق می زند به آشتی در آید!!
سخن را بااین سطور به پایان می برم:مادامیکه ادبیات نوشتاری وگفتاری خود را در عرصه سیاست وهنر وحقوق زنان وغیره تغییر ندهیم واز انشاء سیاسی دهه های گذشته فاصله نگیریم و به یک انشعاب جانانه با طرفداران حکومت دینی دست نزنیم لاجرم با بخش هائی از رژیم کنونی همسایه وخویشاوند باقی خواهیم ماند.
حدیث عشق زحافظ شنو نه از واعظ
اگرچه صنعت بسیار در عبارت کرد
Comment
-
همه فشار های جهانی بر روی جرج بوش دوم آورده می شود تا با جمهوری اسلامی به مذاکره بیردازد.سئوال اساسی در اینجاست ، آیا بین حکومتی که می خواهد با قلدری صاحب بمب اتم شود تاتمام جهان را مورد تهدید قرار دهد ، می تواند زمینه های مذاکره وجود داشته باشد.خصایص اتمی شدن آخوندها بطور کوتاه بررسی میشود:
1- ملایان شرایطی را بوجود آورده اند تا جهانیان میان جنگ و(شایدآنهم از نوع اتمی) و صلحی که در پناه آن ملایان به بمب اتم دست یابند ، برسر انتخاب یکی از این دو گزینه علیه جنگ رای بدهند.رای کنونی علیه جنگ وبه نفع صلح ، مطمئنا جنگ را بدنبال خواهد داشت.صلح خواهی صلح دوستان تنها جنگ را به تعویق می افکند و به ملایان فرصت کافی می دهد تا با خیال راحت به تکنولوژی ساخت بمب اتم دست یابند.
2- از مدتها پیش امریکا به همه جهانیان هشدار می داد ، در صورت دست یابی رژیم اسلامی به تکنولوژی اتمی ، آنرا به دیگر کشورها وسازمانهای تروریستی انتقال خواهد داد.در ملاقات اخیر رهبر اسلامی سودان با خامنه ائی در تهران ، ولی فقیه وعده انتقال دست آورد اتمی را به همه کشورهای اسلامی را داد و پیش بینی امریکا محرز گردید.
3-پس از وقوع انقلاب ارتجاعی واسلامی در ایران ، رهبران این نهضت بارها در سخنرانیها وعملیات تروریستی و حتی در قانون اساسی اسلامی خود تصریح کرده اند که نهضت اسلامی را جهانی خواهند کرد.بمب اتمی که احتمالا ملایان بدست خواهند آورد ، مطمئنا بمب اتمی اسلامی خواهد بود. جهان از هم اکنون باید به وحشت فرو برود ، چرا که این بار بمبی در راه است که پشتوانه توده ائی وایدلوژیک دارا می باشد. اگر در سالها ی گذشته جنگ سرد می رفت تا جهان را به نابودی بکشاند اما در دوطرف آن جنگ ، از یک طرف نمایندگان سرمایه داری و طرف د یگرکمونیست ها از عقل سلیم وانسانی واین جهانی برخوردار بودند وهیچگاه حاضر نمی شدند تا جهان را به پرتگاه نیستی ببرند! اما رهبران رژیم ایران هیچ ابائی از نابودی جهان ندارند چراکه به هواداران خود وعده می دهند در صورت از دست دادن جهان فعلی به لذت معنوی دنیای آخرت مفتخر خواهند شد.
4- تمام ارزیابی های مفسران سیاسی براین محور متمرکز گردیده بود که رژیم اسلامی در دقیقه 90 از لجاجت خود دست می کشد و شرایط کنونی را با موقعیت گروگان گیری وخاتمه جنگ ایران وعراق مقایسه می نمودند ، ولی تا امروز یعنی آخرین فرصت 30 روزه شورای امنیت ملی سازمان ملل چنین علامتی دیده نشده است ورژیم با عزم راسخ بر ادامه غنی سازی اورانیوم را در ایران پیش می برد!
5-رژیم توانسته است جهان را نسبت به عواقب جنگ احتمالی متوهم وبیمناک سازد.بعضی از رهبران کشورهای قدر تمند به جرج بوش توصیه می نمایند که موقعیت رژیم ایران وعراق را برابر محاسبه ومقایسه نکند ودر همین راستا ملایان به نیروی تخریبی خود بیشتر مصمم شده اند و به عدم احتمام حمله امریکا باور آورده اند وهمچنان بر ادامه غنی سازی اورانیوم اصرار می ورزند.
6-تمام نامه نگاری ها به سوی جرج بوش می باشد تا از اعمال خطرناک همچون جنگ صرف نظر نماید، ولی در نامه ها ونوشته ها وطومارها هیچگونه اشاره ائی به خطر تجهیز رژیم تهران به بمب اتم اسلامی نمی شود و در همین راستا ملایان می توانند مظلوم نمائی و انسان گرائی کاذب از خود نشان دهند. بطور مثال هلموت اشمیت صدر اعظم سابق آلمان که یکی از تصمیم گیرندگان سرنگونی شاه در کنفراس گودالپ بوده است واظهار نظر کنونی ایشان در راه اتمی شدن ملایان بسیار تکان دهنده است!! نامبرده می گوید: هيچ چارهاي نداريم، بايد ايران جديد را بپذيريم، گفتوگوي هلوت اشميت، صدراعظم اسبق آلمان درخصوص ايران با آبندبلات، ايرانيوز" برگرفته از خبرنامه گویا "
* برنامههاي اتمي ايران، تهديدي فراگير براي صلح محسوب نميشود
* صحبتهاي آقاي احمدينژاد تهديدآميز است، اما اين مساله ارتباط خاصي با مسائل اتمي اين كشور ندارد
* ما بايد با ديده اغماض به ايران نگاه كنيم
* نمي دانم چطور ميتوان از برنامههاي ايران جلوگيري كرد
از آنجائی که هلموت اشمیت از نفوذ معنوی بسیاری در میان نیروهای سوسیال دمکرات اروپا دارا می باشد ، اظهار نظر اخیر او می تواند تاثیر بسزائی بر روی بخش وسیعی از نیروهای سیاسی اروپا داشته باشد.
7- بدون فشار جهانی برروی رهبران اسلامی که 18 سال به جهانیان دروغ گفته اند وهمه فعالیت های اتمی خود را پنهان نگاه داشته اند بود ند، می تواند براحتمام آنها در دست یابی به بمب اتم اسلامی سرعت ببخشد. در روز هائی که پاکستان به بمب اتم دست پیدا کرد، همه مسلمانان غرب ستیز و ضداسرائیل به یک دیگر تبریک گفتند.اما بمب اتم پاکستان دارای ایدولوژی اسلامی نبود وزیر نظارت امریکا عمل می کرد و تنها علیه هند بوجود آمده بود وامریکا واسرائیل را تهدید نمی کرد.در آن روزها هند خود را متحد شورویها می دانست و پاکستان خود را متحد امریکا و مخالف کمونیستها می دانست.
7-" روزنامه فرانسوی فیگارو می نویسد: در هر حال، ایده آل ترین حالت این است که از داخل کاری صورت پذیرد، یعنی تغییر رژیم در ایران است". همانطور که روزنامه فیگارو به نتیجه مطلوب رسیده است بنظر اینجانب درخواست توقف غنی سازی اورانیوم از جانب جامعه بین المللی وطرفداران صلح جهانی وحقوق بشر باید با شعار سرنگونی ج.ا از جانب مردم ایران همزمان گردد!چراکه به اندازه کافی مستنداتی در دست ملت ایران وجود دارد که این رژیم تهدید گر وخطرناک از اریکه قدرت در ایران باید حذف شود تا مردم ایران وجهان در صلح و ثبات وامنیت به زندگی ادامه دهند. در حال حاضر سه گزینه در برابر نیروهای سیاسی ومردم ایران قرار گرفته است:اول- از اتمی شدن رژیم اسلامی حمایت نمائیم وبا حمله نظامی مخالفت نمائیم و صلحی که رژیم در پی آن است تا پروژه های اتمی خود را پیش ببرد حمایت نمائیم .دوم -مخالفت بااتمی شدن رژیم اسلامی ومخالفت با حمله نظامی وطرفداری از سازماندهی مردم وتشکیل آلترناتیو مناسب وجلب حمایت بین المللی از مبارزات مردم ایران.سوم- حمایت از حمله نظامی امریکا وحرکت پیاده نظام و بخشی از اپسیوزیون ایرانی در زیر آتش ارتش امریکا برای سرنگونی رژیم آخوندی!
9- احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور امت وولایت فقیه به یک مانور بسیار ماهرانه دست زد تا بی اقبالی خود را در میان مردم به محبوبیت کاذب در میان زنان ایران تبدیل نماید.او ورود زنان را به ورزشگاه های بزرگ را آزاد اعلام کرد اما بلافاصله آیات عظام که به عصر تاریکی وتحجر تعلق دارند ، ورود زنان به استادیوم های ورزشی را حرام وخلاف شرع اسلام اعلام کردند. در این رهگذر شاید احمدی نژاد خواسته بود تا خود را کمی ملایم واصلاح طلب جا بزند و در میان مردم حامیانی دست وپا کند، اما با فتوا هائی روبرو شد که بار دیگر آبروی اسلام ارتجاعی ومراجع اسلامی را که کما فی سابق از بین رفته بود، بار دیگر ترقی وسعادت مردم ایران را در تضاد با احکام اسلام قرار داد ویکی از دلایل عقب ماندگی ملت ایران پس انقلاب صنعتی در قرن هیجدهم در اروپا همانا مانع اسلام بوده است!
10- کسانی که در داخل وخارج کشور بنام اپوزیسيون مدتهاست به رژیم اسلامی به مثابه نماینده ملت ایران رهنمود می دهند تا با امریکا مذاکره کند تا اختلافاتشان حل شود تا برعمر رژیم ملایان افزوده گردد هیچگاه انتقادی به اتمی شدن رژیم اسلامی نداشته اند!اگر رژیم حکومت اسلامی برای ماندن براریکه قدرت نیاز به اتم و همزمان برای خریدن فرصت احتیاج به مذاکره را احساس کرده است، به همان اندازه نیروهای مخالف ج.ا. اسلامی برای سرنگونی حاکمان عقب افتاده از تاریخ بشریت نیاز جدی به رسمیت بخشیدن و شناساندن مبازره خود در سطح جهان ملزم به مذاکره با امریکا می باشند تا صلح طلبی خود را به نمایندگی از جانب مردم صلح طلب ایران رابه گوش جهانیان برسانند.بخش وسیعی از نیروهای سیاسی هنوز به سیاق رهبران ج.ا. به اصطلاح ضد امپریالیستی می اندیشند وبسیاری از خصوصیات مبارزه جویانه منفی ضد متمدانه حاکمان ایران در اپسیوزیون ایرانی دیده می شود.مادامیکه در اندیشه های خود پالایش زیر بنائی انجام ندهیم :
بقول مولوی " شیخ عطار هفت شهر عشق را گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.
Comment
-
دمکرات ترین عناصر سیاسی میهنمان چه فارسی زبان و ترک زبان، عرب ،کرد و بلوچ در مواجه با مسئله قومی یا ملی با اتخاذ مواضعی بسیار غیر دمکراتیک وجهه دمکرات منشی خود را به سرعت از دست می دهند. این دسته از نیروهای سیاسی تنها در فکرنجات خلق خود تلاش می کنند ، بعضی فارسی زبانان در اندیشه سیاسی خود به گونه ائی می اندیشند که هر چقدر قدرت مرکزی متمرکز تر باشد تمامیت ارضی مطمئن تر حفظ می گردد در حالی که این خلاف واقعیات میهن ماست. حکومت مرکزی که به شیوه غیردمکراتیک بر اقوام یا خلقهای ساکن ایران حکومت کند بعد از چند صباحی شیرازه مملکت را از هم پاشیده خواهد کرد. حفظ تمامیت ارضی ایران تنها از طریق شیوه دمکراتیک وفدرالیسم برآورده میشود و لاغیر!! چگونه می توان به وحدت ملی باور داشت ، در حالی که دائما از خطر تجزیه میهن سخن رانده میشود. نشانه های وحشت از کجا برمی خیزد؟حکومت کشوری که همه اقشار وآحاد واقوام وخلقها واقلیت های مذهبی را با شیوه دمکراتیک راضی نماید ، هیچگاه از تجزیه نمی هراسد ، چراکه حکومت دمکراتیک وفدرال مردم را نسبت به خود بیگانه وتوطئه گر نمی داند! چگونه می توان با اینگونه وحشت آفرینی ها مقابله کرد.چگونه می توان وحدت را برجسته تر کرد وتجزیه طلبی را منزوی کرد. چگونه می توان پروژه سرنگونی ج.ا. را پیش برد بی آنکه صدمه هائی به ایران نرساند؟آتش توپخانه طرف هائی که خود را سخنگوی ونماینده اقوام فارس وترک آذری و کرد می دانند هرچه بیشتر برغرش خود می افزایند تا حقانیت حقوق دمکراتیک خود را در عرصه اداره مناطق خود به اثبات برسانند. فراموش نگردد شیوه اداره مملکت به شیوه فدرالیزم تنها برای اقوام وخلقهای غیر فارسی زبان نمی باشد بلکه این شیوه برای مناطق فارسی زبان هم باید در نظر گرفته شود به دلیل اینکه در ایران یک ملت فارسی زبان واحد ویک پارچه وجود ندارد.تنوع قومی در یک مملکت نیازمند یک حکومت متنوع از همه اقوام با حفظ تمامیت ارضی در چهارچوب ایران می باشد. در این رهگذر حتی بیشتر دشنام ها به زبان بی گناه و بی تقصیر فارسی نثار می گردد. بعضی نمایندگان فکری اقوام فارسی بسیار ناشیانه زبان دلنشین فارسی را سپر خود قرار میدهند و خود را پشت زبان مشترک وتاریخی خلقهای فلات ایران مخفی می سازند تا به نبرد تجزیه طلبی بروند. این در حالیست که شاعران برجسته ائی که از پیشنه ترکی برخوردارهستند ، زیبا ترین شعر های فارسی را سروده اند بی آنکه زوری برسر آنها بوده باشد وحتی بعضی ازاین اشعار در دوران حکومت های ترکان وتیموریان وتشویق های آنها سروده شده است!آیا تابه حال از اینکه فرزندتان در خانه اشعار وترانه های انگلیسی را زمزمه می کند ناراحت شده اید، حتی اورا تشویق هم کرده اید تا زبان انگلیسی را فرا بگیرند، علیرغم اینکه ایرانیان از سیاست های استعماری انگلیس متنفرند، اما فرزندان خود را تشویق می نمایند که زبان انگلیسی را برای پیشرفت وارتقای شغلی وعلمی بطور جدی فرابگیرند، همه اینها از کجا نشئت می گیرد!نوشته زیر بیشترتلاش می ورزد با برخورد جدی به کانال تلویزیونی به زبان آذربایجانی gunaz مستقر در امریکا را در برمی گیرد.کانال تلویزیونی فوق بطور مرتب به سه ملت همسایه آذربایجان ایران یعنی فارس زبانان وکردها وارمنی ها به مثابه دشمن می نگرد و حتی به آنها توهین می نماید! این کانال تبلیغاتی عملا در عرصه تفرقه افکنی بطور غیر مستقیم وناخود آگاه در خدمت ج.ا. در آمده است و فوریت سرنگونی رژیم اسلامی را به تعویق می اندازد. در زیر بطور اجمالی وفشرده نشان داده خواهد شد که دست اندر کاران این کانال در پی کدام سیاست تلاش می ورزند؟ هر گونه سیاستی که واژگونی رژیم اسلامی را در این برهه زمانی به تاخیر افکند از حافظه همه خلقهای ایران زدوده نخواهد شد.در اتخاذ سیاست های خود چنان باید محتاطانه عمل نمائیم تا ذره ائی به نفع ملایان نباشد!
1- تمام تلاش پان ترکیست ها براین محور استوار گردیده است تا تمام ترک های جهان را که بالغ بر300 ملیون محاسیه می نمایند ، اتحاد ببخشند تا دوباره امپراتوری ترک نژادان وترک زبانان را که ازیک زبان مشترک برخوردار نیستند سازماندهی دهند.این در حالیست که تمام جهانیان در تلاشند که حکومت های خودرا براساس دمکراسی وتامین حقوق بشر وحقوق شهروندی ومدنیت وفارغ از وابستگی به هر مذهب و نژادی بر قرار نمایند وعمر حکومت های نژاد پرست دیر زمانیست که به سر آمده وهیچ شانسی برای ریشه یابی آنها دیده نمی شود. تمام تلاش های محمد رضا پهلوی برای برقراری حکومت آریا ئیان پاک نژاد به شکست انجامید، وی حتی خودر ا ملقب به نام ساختگی آریامهر مذین کرده بود تا خود را ادامه دهنده سلاله حکومت های هخامنشیان وساسانیان جا بزند. حکومت به اصطلاح آریائی که در پی کودتای انگلیسی 1299 به قدرت رسیده بود به فرمان امریکائی ها در سال 1357 خورشیدی خلع ید از قدرت شد. همه آن شکوهمندی دروغین حکومت آریائی همچون به غباری تبدیل گردید، چون در میان مردم ریشه نداشت!
2- بعضی نمایندگان فکری فارسی زبان به شکل توهین آمیزی به تر ک ها صفت بیابان گرد و مهاجم وراهزن و غیره منتسب می کنند وباعث کینه ورزی بین ترکهای هموطن با دیگر اقوام وخلقها ایران می گردند.ترکهائی که بیش از هزارسال در ایران زندگی میکنند ودر اداره مملکت تا بالاترین مدارج کشوری ولشگری سهیم بوده اند وزبان وفرهنگ ومذهب ساکنین ایرانیان را به خود پذیرفته اند ، بعضی ایرانیها به آنها هنوز به دیده مهاجر موقت ومستاجر مستقر در بعضی از استانها می نگرند و سرزمینها و زبان وفرهنگ و آداب ورسوم آنها رابه مثابه بیگانه خطاب می نمایند که همینها باعث رشد تخم کینه ورزی وعناد می گردد!ملت هائی همچون امریکا با چهار صد سال سابقه مهاجرت واسترالیا دویست سال وکانادا سیصد سال وفنلاند سیصد سال وتمام کشورهای اسلاو با هزارسال سال سابقه مهاجرت به سرزمین فعلی شان توانسته اند به صاحبان آن سرزمینها تبدیل گردند!
3- اگر در یک دوره تاریخی ترکها به فلات ایران مهاجرت نموده اند به همان سیاق آریائی ها هم در یک دوره تاریخی معین به فلات ایران مهاجرت کرده اند وهیچ نشانی از مبداء وتمدن شهرنشینی آنها در جهان یافت نمیشود ،علیرغم اینکه آریائی ها همواره از طریق مهاجرت و دامداری زندگی می کرده اند ، اما در جوار تمدنهای شهرنشینی منطقه بزرگ ( میان دورود یا بین النهرین) آغاز به کسب علم نوشتن وشهرسازی و مدنیت نمودند.
4- بنا بر نوشته آقای احمد زید آبادی کارشناس امور بین المللی که از سایت اینترنتی گویا نیوز آمده است:
"تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد تا كنون در بیانات مقامهای آمریكایی و بیانیههای رسمی آن كشور، واژه یا عبارتی كه اشارهای هر چند تلویحی به علاقه آمریكا برای تجزیه خاك ایران داشته باشد، دیده نشده است".
سئوال اساسی در اینجاست که کدام نیروی بالفعل وبالقوه در اندیشه تجزیه ایران می باشد؟مسئله تجزیه ایران را چه کسانی برسر زبانها جاری ساخته اند؟ این تنها خود رژیم ملایان هست که مرتب مردم ایران را از تجزیه میهن می ترساند تا سرنگونی خود را هرچند بطورموقت به تعویق بیافکند! امریکا به لحاظ تاریخی با قرارداد ننگین 1919 انگلیس ووثوق الدوله جهت تقسیم ایران به مخالفت برخاست واز تمامیت ارضی ایران حمایت نمود.اگر استعمار گر پیر یعنی انگلیس کشورهای زیادی را به تجزیه وجنگ وخونریزی کشانده است اما امریکا در تجزیه کشوری شرکت نداشته است.در کودتای 28 مرداد انگلیس از نفوذ وقدرت پس از جنگ جهانی دوم امریکا بهره برداری نمود تا به نیات پلید خویش در ایران دست یابد و امریکاطی مراحل مختلف از ملت ایران عذر خواهی نموده است که اگر حکومت ملی در ایران برسر کار می بود می توانست ازاین پوزش خواهی برای تامین منافع ملی بسیار بهره برداری نماید.اما تضاد وبحران سازی همواره برای ملایان بیشترین سود را برای ادامه ننگین حکومتشان فراهم ساخته است.حکومت انگلیس تاکنون از ملت ایران بخاطر شرکت مسقیم در کودتای انگلیسی امریکائی 28 مرداد پوزش نخواسته است!! آقای زید آبادی در جای دیگر بدرستی می گوید:
"به عبارت روشنتر، برخی محافل در ایالات متحده بر این باورند كه برخی اقوام ایرانی به دلیل محروم شدن از پارهای از حقوق خود، انگیزه محكمتری برای اعتراض علیه جمهوری اسلامی دارند و از همین رو با تكیه بر حقوق آنان احتمالا در چارچوب نوعی فدرالیسم، در آینده خواهند كوشید از این نارضایتی استفاده كنند".
اگر امریکا با عناوین مختلف در تلاش است تا در میان اقوام ایرانی نفوذ نماید ، تنها بخاطر سرنگونی ج.ا. است نه برای تجزیه ایران است! امریکا خواهان تغیر رژیم در سرتاسر ایران است ونه در یک استان ! واگرنیروهای خود را در یک استان حساس مسقر سازد نه بخاطر جدائی آن استان می باشد بلکه نقطه تجمع خود ونیروهای اپسیوزیون ایرانی برای سرنگونی رژیم ج.ا. در سرتاسر ایران می باشد.امریکا از سالیان پیش اعلام نموده است که آسیای میانه وماوراء قفقاز منطقه استراتژیک آنها می باشد وایران بعنوان نقطه اتصالی ، تاکنون مانع این پیوندبوده است وبا طرح خاورمیانه بزرگ امریکا ، تجزیه یک استان ایران برای امریکائیها هیچ مزیتی ندارد بلکه امریکا تمام ایران ومنطقه را می خواهد در طرح خاورمیانه بزرگ خود بگنجاند!اگر روسیه از عهد پطر کبیر در اندیشه نفوذ وتصرف آبهای گرم در جنوب ایران می باشد وهم اکنون از استراژی بهره وری اسلام در کشورهای عربی در مقابل امریکا سود می جوید اما امریکا هم در مقابل از اسلام در جمهوری های نوپای روسیه به مقابله با مسکو میرود ودر همین راستا امریکا در اندیشه نفوذ به طرف شمال شرقی ایران تا مرزچین و ازشمال غربی ایران تا جمهوری های قفقاز وچچن تا مرز اوکرائین با انفلابهای نارنجی ودمکراسی غربی در حال پیشروی سرمایه داری وسیاست های خود می باشد!! در زیر دکتر ابراهیم یزدی خلاف نظرتات آقای زید آبادی ایده های دیگری را مطرح می سازد که هیچگونه همخوانی با طرح بزرگ خاورمیانه امریکا ندارد.
نوشته از نشریه اینترنتی کار سازمان فدائیان اکثریت Edward N. Luttwak
يکى از مقامات ارشد در مرکز تحقيقات استراتژيک و بين المللى واشينگتن
ولى آذرى هاى ترک زبان تنها به خودى خود ٢۴ درصد به اين ميزان مى افزايند.بيشتر خانواده هاى آذرى در تهران، گمان مى رود که با فارس ها کاملأ وفق داده شده اند، ولى جمعيت بزرگترى از آذرى ها در شمال دور(شمال غربى) اين گونه نيستند و گروههاى جنبش ملى و جدايى خواه تا حد فزاينده اى در ميان آن ها فعال شده اند. از آنجايى که آذربايجان هم مرز، استقلال خود را از اتحاد جماهير شوروى به دست آورد، آذرى ها احساس وطن ملى خود را دارند و آن ايران نيست." بنابر نوشته سایت اینترنتی""پیک نت تقل قول از ابراهیم یزدی" در دوران جنگ سرد غربیها و آمریکاییها به هیچ وجه اجازه نمیدادند که ایران متلاشی شود. سیاست کلانش با تجزیه ایران مخالف بود اما اکنون کسی خودش را متعهد به حفظ یکپارچگی ایران نمیداند. غربیها بدشان نمیآید که ایران بالکانیزه شود در جای دیگر دکتر ابراهیم یزدی مسئله زیر را مطرح می سازد که می توان در باره آن وسواس بود!"علاوه بر این قومیتها همه واکنش گریز از مرکز از خود نشان میدهند" بنا بر ارزیابی نویسنده سطور زیردر بیست سال آینده ترکیه به اروپا خواهد پیوست وجمهوری آذر بایجان در تقسیمات جغرافیائی در اروپا قرار دارد وامکان پیوستن آذر بایجان در آینده دورتر بعید نمی باشد. ایران در آینده مرز شرقی اروپا را تشکیل خواهد داد، که بیشتر آن سرحدات در آذربایجان قرار گرفته است. از هم اکنون آذربایجانی های ناسیونالیست وجدائی طلب که از پایگاه کوچکی در ایران برخوردار هستند با نشان دادن وحدت نژادی وزبانی با پان ترکیسم، خود را به ترکیه نزدیک می سازند تا خود را در اتحادیه اروپا بیابند! سئوال اساسی از آذر بایجانی های ناسیونالیست وپان ترکیست در اینجاست که:
Comment
-
آیا خانه های کلنگی را در ایران هنوز بخاطر دارید؟ هر چندتا خرک وپایه وستون وشمع می گذاشتند تا دیوار کلنگی فرو نریزد ، بالاخره دیوار برروی ساکنانش ریزش می کرد. آیا از مانورهای نظامی شاه هنوز چیزی در خاطرتان مانده است؟با آنهمه تجهیزات پیشرفته نظامی وبقولی پنجمین ارتش قدرتمند جهان که به حساب می آمد ،عاقبت حکومت شاه چه شد؟ رژیم اسلامی کارش به جائی رسیده است که سلاح های به اصطلاح پیشرفته خود را به رخ جهانیان می کشد تا آرامش قدرت های بزرگ جهان را برهم بزند.غافل ازاینکه کشورهای امپریالیستی از وجود سلاح های خریداری شده ج.ا. از اروپا وروسیه را مدتهاست زیر نظر دارند! تنها ماده ائی که این سلاح ها را بیش از بیش خطرناک تر می سازد ، همانا بمب اتم است که فعلا رژیم اسلامی آنرا ندارد واگرهمه این راکتها وموشکها و اژدرها به بمب اتم مجهز گردند که رژیم اسلامی هم اکنون با خریدن فرصت بطور شبانه روزی کسب آنرا پیگیری می کند ، دیگرارتش توانمند شیعیان در جهان به ثبت خواهد رسید! تمام جنبش وجوش های ملایان مدتهاست که زیر نظر ذره بین امپریالیستها قرار گرفته است و امکانات آنتی وماهواره ائی کشورهای غربی تسهیلات کشف ناپیدا ها را بسیار آسان کرده است.
شاه با داشتن آنهمه نیروی نظامی پیچده حکومت خود را ابدی می دانست، اما با جامعه ائی که آزادی نداشته باشد، این ابد یت هیچگاه رخ نخواهد داد. امریکا حفظ امنیت خلیج فارس ودریای عمان تا دهانه اقیانوس هند وشاخ افریقا را به شاه سپرده بود و تمام مانورهای ارتش شاهنشاهی ایران را امریکا توسط کارشناسان نظامی اش نظارت می کرد! درآن روزگار تقریبا تمام همسایگان ایران تا شاخ افریقا به قدرت شاه کرنش کرده بودند وآنها هم که با برتری شاه تفاهم نداشتند ، جرات اعتراض نداشتند چون شاه از جانب امریکا حمایت می شد ودر حال حاضر همه پارامترها به شدت تغییر کرده است وعملا موقعیت ج.ا. در تضاد با مولفه های یاد شده قرار گرفته است! ( در آنروزها مسعود بهنود جمعه ها مسائل ژئو پلتیک منطقه را برای مردم تشریح می کرد که تنها باسواد های سیاسی حرفهای اورا می فهمیدند) ! همزمان با قدرت نمائی شاه در جامعه فضای باز سیاسی وجود نداشت!شاید همه چیز بود اما آزادی نبود. مگر نه اینکه انسان با آزادی زنده هست؟در مقایسه با وضعیت کنونی، مردم در رفاه نسبی زندگی می کردند. شکم مردم سیر بود.در رژیم اسلامی که فقر وگرانی و حتی کرسنگی بیداد می کند. اگرمردم با شکم سیر برای بدست آوردن آزادی بپا خواستند ، شکم گرسنه را هیچ ضمانتی نیست که یکجا برای آزادی ونان قیام نکنند. در تاریخ بشریت تاکنون چنین بوده است که انسان گرسنه وانسان در بند بالاخره قیام خواهد کرد و همگان یا دیده ایم ویا خوانده ایم، ملت ایران نمی تواند خارج از قاعده عمومی تاریخ بشری عمل کند. ملت ایران نمی تواند ضد تاریخ باشد ، اینرا در تمام جنبش های تاریخی خود در گذشته به اثبات رسانده است.بقول ضرب المثل عامیانه که می گوید"" دیر وزود دارد اما سوخت وسوز ندارد"" این هست قاموس تاریخ!! اگر همین که کمی با حرکت های اعتراضی مردم فضا باز شود ، همچون قالی ریزنقش یک رشته از شیرازه فرش بیرون میآید ، عاقبت تمام تار وپود قالی از یک دیگر پاشیده میشود. افسوس که انقلاب 57 به انقلاب اسلامی تبدیل شد و آخوند متحجر رهبرآن شد! افسوس که همه آن تلاشها در راه استقرار حکومت اسلامی به کار آمد! آخوند دنیای سنتی ازدست رفته اش را می خواست بدست بیاورد ونه بیشتر!آخوند از دنیای پیشرفته به وحشت آمده بود. اقتصاد برای خر است را همان موقع روح الله خمینی به زبان آورد. اوهمه حرفهایش را آشکارا می گفت، منتها لیبرال های ما می گفتند ، به مرور تمام قدرت را خواهند گرفت وخمینی در قم ماندگار خواهد شد و کمونیست ما می گفتند ، همه این توهمات خرده بورژوازی رفته رفته از بین خواهد رفت " " دیگر جمشید مساوات کتاب خرده بورژوازی را در بحبوحه گروگان گیری سال پنجاه وهشت انتشار داده بود وهمچون وحی نازل شده از آسمان علوم کمونیست روسی بخشی وسیعی از چپ را بدان ملزم کرده وبه آن ایمان راسخ آورده بود "" در حال حاضر جمهوری اسلامی در خلیج فارس مشغول مانور نظامی است. ملایان می اندیشند که کنترل اوضاع داخل را کاملا بدست گرفته اند ، پس پاسخ دندان شکن را باید به خارج از مرزها نشان د هند تا هوس های نابجا از آنها سر نزند! مانور نظامی ج.ا. همزمان با وقوع زلزله لرستان مصادف شده است. خانه های کاه گلی و خشت خام همه فرو ریختند. مردم بسرعت گفتند که " برای مانور نظامی بودجه هست ، برای خرید پیشرفته ترین سلاح های گرانقیمت پول کافی هست ، برای ارسال کمک مالی به فلسطین ظرف بیست هشت سال گذشته بودجه فراوان وجود دارد، اما پس از بیست وهشت سال مرد م هنوز در خانه های بسیار سست وابتدائی باید زند گی کنند!همین مانورهای نظامی روزی بلای جان ملایان خواهد شد. رژیم با این مانورها می خواهد به جهان نشان دهد که با "دم شیر بازی نکنید" اما از همین اعمال تحریک کننده ج.ا. امپریالیست ها به اندازه کافی بهره برداری کرده اند تا افکار عمومی را درسطح جهان علیه خطر ج.ا. متوجه سازند.اینک رژیم اسلامی در منطقه بعنوان یک خطر بالقوه وبالفعل افشاء شده است ودر همین راستا حتی همسایگان رژیم اسلا می خود را در امان نمی بینند!بطور کوتاه بعضی از جوانب شرایط کنونی بررسی میشود:
1- بعد از آنکه رئیس جمهور برگزیده امت همیشه در صحنه تبلیغات ضد اسرائیلی خود را آغاز نمود ، عملا پس از جنگ جهانی دوم برای دومین بار یهود ستیزی دولتی توسط ج.ا. براه انداخته شده است. همه این کارزار تبلیغاتی و هیستریک با نقش فعال ولی فقیه ودولت دست نشانده او به اجراء درآمد. دیگرتمام جهانیان به خطر ناک بودن رژیم اسلامی پی برده اند.
2-کم کم برای تمام جهانیان ثابت شده است که تضاد ج.ا. تنها با اسرائیل نمی باشد ، بلکه رژیم اسلامی برای گرد آوری حمایت مسلمانان جهان از کانال یهود ستیزی وارد معرکه شده است. دیگربرهمگان روشن شده است که رژیم اسلامی در جهت برآورده ساختن وصیت های دوازده امام مظلوم در اندیشه تشکیل امپراتوری شیعیان جهان در منطقه تلاش می ورزد. مذهب شیعه هیچگاه از اجزای تشکیل دهنده مذاهب اربعه و تشکیل دهنده جهان اسلام که شامل شافعی، حنفی،مالکی،حنبلی می باشد نبوده است. بدین لحاظ رژیم اسلامی در میان مسلمانان جهان به جای دوست بیشتر دشمن دارد!
3- ج.ا. با آزمایش موشک های با برد 5000 کیلومتر به جهانیان نشان داد که تنها سلاح های متعارف دفاعی در اختیارش نیست ، بلکه رژیم سلاح های تها جمی را تصاحب کرده است وآن سلاح ها هنوز به بمب اتم مسلح نشده اند ، در صورت مسلح شدن آن سلاح ها به کلاهک های اتمی زور گوئی رژیم اسلامی فرا منطقه ائی خواهد شد!
4-آغاز جنگ وحمله نظامی و مهارآن درقدرت هیچ نیروئی نیست ، چراکه خود رژیم به استقبال جنگ می رود. همانطور که ج.ا. در این مانورها نشان می دهد ، دیگر به نیروهای توده ائی خود متکی نیست. رژیم اسلامی به خوبی دریافته است که همچون عصر شمشیر وسرنیزه نمی توان به نیروی توده ائی اتکاء کرد ، بلکه به تکنولوژی نظامی روی آورده است.سئوال اساسی در اینجاست ، تاچه اندازه تکنولوژی ج.ا. در برابر تکنولوژی پیشرفته تر امپریالیست ها برابری ومقاومت خواهد کرد؟
5-هرچقدر تضاد ج.ا. با امریکا اوج می گیرد به همان موازات از جنبش سیاسی چه در داخل وخارج کاسته میشود.توده ها به تماشای این تضاد مشغولند و همه وظایف سرنگونی رژیم اسلامی را به امریکا حواله کرده اند وجرج بوش وخانم رایس سخنگوی ضدیت با ملایان شده اند واپوزیسیون هم به نظاره گری وتفسیر وقایع مشغول است وتنها منتظر است تا اتفاقی رخ دهد تا بدان واکنش نشان دهد. بی برنامه گی و عدم صفوف متحد ویک پارچه هرچه بیشتر گسترش می یابد . کاخ کلنگی ج.ا. تنها به نیروئی نیازمند است که آنرا با اتحاد وهمبستگی "هل" بدهد تا فرو ریزد که متاسفانه این نیرو در میدان دیده نمیشود.قبل از آنکه امریکااین کاخ کلنگی رادرهم ریزد خود بپا خیزیم وآن کاخ ستم وپوسیده را ویران کنیم! به امید آنروز.
Comment
-
Collateral damage is nothing more than a euphemism for state-sponsored mass murder. It is the term given to people killed in military actions who were "not intentionally targeted." In reality, this is pure propaganda. It has always been morally just to protect innocent people against aggressors. But, on the other hand, it has never been moral, nor has it ever been necessary, to bomb cities filled with innocent people.
We rarely see the faces or know the identities of those reduced to the status of collateral damage. It is a gray area where the victim becomes less than a person. Interestingly enough, during the Vietnam War, both Henry Kissinger and Robert McNamara used the term "integers" to describe those civilian deaths that they preferred not to have publicized as human beings. Such is the amazing power of doublespeak.
Civilians killed incidental to what the dominant power refers to as "progress" are called collateral damage, while those killed intentionally are victims of "terrorism." But all too often, unfortunately, it's quite difficult to tell the difference between the two. Governments regularly do one and call it the other, but the end result is still the same; dead civilians. So, no matter name you give it (War on Terrorism, Spreading Democracy, Regime Change, Defending our Freedoms), when war is taken to a civilian population, isn't it nothing more than terrorism and murder, even if you later call the victims collateral damage?
Come to think of it, there is probably no term that is more repugnant and immoral than the one that discards the importance of other people's lives are mere collateral damage; especially when their deaths become incidental to the conquest of some military or political objective. As collateral damage, these people suffer the same outcome as fat discarded by a butcher.
It is important to note, however, that those who use the term "collateral damage" strategically always seem to apply it to foreigners; such as Iraqis and Afghanis. Even when a two-ton, laser-guided bomb is dropped on a small village, it's claimed that the mass deaths were "inadvertent" and "tragic," and that they could have been prevented if the "terrorists" would just stop fighting back, or as some of us call it, resisting. So, rather than treating these people as human beings victimized by evil actions, they are simply written off as collateral damage, i.e., rubble.
No moral person would ever dream of referring to a policeman killed while trying to save people from the World Trade Center as collateral damage, even though that policeman was also an "inadvertent" victim, and not the direct target of the attack. We can all acknowledge the fact that the policeman was a real person, and not just an unfortunate statistic. That person was the victim of a heinous act of violence which caused his death. Likewise, the innocent victims of our government's actions in the "war on terror" are more than a statistic. They are also victims of heinous acts of violence.
Apologists for American soldiers killing people in Iraq would like us to believe that their killings are justifiable because they're done in "self-defense." The awful truth is that most killing in the course of this or any war is simply murder disguised as self defense. Otherwise, we'd have to accept as morally valid, a thought process similar to this:
Those Iraqis were trying to kill ME so I just had to kill THEM. Like my leaders said, they were supposed to welcome me as a liberator, and let me secure their country for them. I'm here to help these poor people, and all they do is shoot at me!
Let's try to simplify this self-defense argument. U.S. soldiers participate in the invasion of Iraq, which is a country thousands of miles away from home that has never attacked America. The soldiers have their weapons loaded, with fingers on the trigger. Meanwhile, there are Iraqi citizens who object to their country being invaded by a foreign army. They proceed to load their own weapons, and point them at invading U.S. soldiers. American soldiers then shoot and kill the "foreigners" in their home country. According to American politicians and military leaders, such killings are not murder; they're self-defense. These "insurgents" should have just given up and surrendered peacefully.
With this type of thinking, I suppose that if a person were to stand on your driveway and aim a loaded weapon at you, they would be justified in killing you if you were to point a gun at them. They, and not you, under this code of collateral damage, would be the ones using self-defense! Oh, you might say that the robber was trespassing, right? U.S. troops are doing the same, are they not? We've heard it called regime change, spreading democracy, fighting terrorism and more. But, what else can it be called other than trespassing? It is nothing more than an invasion, which is trespassing at the barrel of a gun.
When a State drops bombs on another country and brings about the inevitable deaths of innocents, it cannot be exempted from liability just because it didn't want to kill them. It can never be innocent itself, whatever the justification. It can never be anything but fully responsible for each and every death it causes. Reducing men, women and children to statistics will never eliminate the overall culpability of the aggressor State.
The obvious assumption that the murderers make is that our goals and our lives have more importance than that of any foreigner's, and therefore, in order to achieve these goals, we have the right to murder them without repercussion. Because there is never a penalty for the "winners," it must be a right...right? But what kind of right could this be? Is it an inherent right, a legal right, a moral right? In fact, it's none of these; it is simply a right of superior power. This is the same kind of right that has been exercised by tyrants throughout history; giving them justification to murder millions to achieve a "greater good."
So, these unfortunate people, the collateral damage of war, have been forced to become martyrs for the unchecked power that caused their deaths. They have been discarded for the sake of the higher cause; not based on their own beliefs, but ours. It should be quite self-evident by this point in history, that anyone who claims to believe in freedom and equality could never use the phrase "collateral damage" without being an utter hypocrite. Such hubris must not continue forever. The murder of innocent people is murder, period.
Yes, it is true that innocents die when war is waged. Yes, innocent people will always die when their cities are bombed and their homes are invaded. This is all the reason that should be needed to vehemently oppose every aggressive war that our government engages in!
In the end it doesn't matter what you call it. A half-million Iraqi children who died as a result of "sanctions" don't care what you call it. They, and their brethren who are dying today, don't care about the doublespeak used by so-called scholars, party loyalists, military apologists, or any other supporters of our brutal wars - they're dead.
Comment
-
يكى از تبعات انقلاب صنعتى در جهان پيدايش شهرها بود. به دنبال گسترش فعاليت هاى تجارى و ادارى و توليد محصولات در كارخانه ها و نياز به توزيع آنها مردم كم كم از فضاى زندگى روستايى دور شدند و مناسبات شهرى را فرا گرفتند. شهر هاى كوچك با ورود مهاجران از دور و نزديك بزرگ شدند و روز به روز جمعيت بيشترى را در خود جاى دادند. اما زندگى در اين شهرها علاوه بر جاذبه هاى فراوانى كه داشت هزينه هاى بالايى را نيز در پى داشت. تهران نيز يكى از اين شهرهاى كوچك بود كه در نتيجه مهاجرت هاى فزاوان در طى سالها تبديل به يك ابرشهر شد.
مهاجرت و نداشتن مسكن
جابجايى انسان ها از يك مكان به مكانى ديگر به اميد به دست آوردن رفاه و امكانات بيشتر را مهاجرت مى گويند.تهران بزرگ نيز از اين قاعده مستثنى نشد و سيل عضيم جمعيت از روستاها و شهرهاى مختلف به تهران سرازير شدند. ورود مهاجران از نقاط گوناگون كشور به شهر بزرگى مانند تهران نياز به مديريتى كلان و عالمانه نيز داشت. اما در دوران حكومت پهلوى در اثر بى توجهى به اين مسئله مهاجران نتوانستند به طور اصولى در تهران اسكان پيدا كنند. همين پديده منجر به پيدايش حلبى آبادها و زاغه هاى اطراف شهر تهران شد و در دراز مدت مشكلات بسيارى را براى دولت وقت ايجاد كرد. اشباع جمعيت مهاجر و نبودن جايى براى سكونت آنها زاغه نشينى را به وجود آورد.
زاغه نشينى
زاغه نسينى يكى از پديده هاى رايج در شهرهاى بزرگ و كلان شهرها به ويژه در كشورهاى جهان سوم مى باشد. زاغه ها در بدترين جاهاى شهرى از جمله نزديك معادن سنگ كنار گودهاى آجر پزى در جوار گورستانهادر كنار مسيرهاى فشار قوى برق در حاشيه محله هاى فقير نشين به وجود مى آيند كسانى كه در زاغه زندگى مى كنند از پايين ترين سطح زندگى برخورداند و حتى قادر نيستند در محله هاى فقير نشين جايى براى سكونت بيابند. زاغه ها به دليل خود رو بودن و برخوردار نبودن از هيچگونه هنجار اجتماعي، آسيب هاى اجتماعى فراوانى را به وجود مى آوردند. زاغه ها به دور از هرگونه مناسبات زيست محيطى و در بدترين وضعيت آلودگى قرار دارند. افرادى كه در آنجا زندگى مى كنند تنها مى توانند با استفاده از وسايل غير قابل استفاده براى خود سرپناهى ترتيب دهند و در آن گذران كنند. اين شكل از زندگى تبعات ديگرى را نيز به همراه مى آورد از آن جمله آلونك نشينى حلبى آبادها و حاشيه نشينى است. كه همه اينها شرايطى مشابه زاغه نشينى دارند و فقر و فلاكت در آنها موج مى زند. زاغه نشينى بدترين نوع بدمسكنى محسوب مى شود. معضلاتى از اين دست در تمام كشورهاى در حال توسعه به چشم مى خورد و مديريت كلان شهرى را دچار مشكلات فراوان مى كند. به علت گذار از مرحله كشاورزى به مرحله صنعتى اين مسالئل به ناچار بروز مى كند. آنچه مسلم اين است كه با روش هاى سطحى و ناكارآمد نمى توان اين مشكلات را حل كرد.
تهران و زاغه هايش
قبل از انقلاب اسلامى اقداماتى در جهت از بين بردن زاغه هاى اطراف تهران انجام شد كه از جمله آنها در سال 1349 تهيه نقشه هاى اجرايى و ايجاد آپارتمان هاى سه اتاقه گودهاى جنوب شهر بود. در سال 1350 برخى از مناطق آلونك نشين تخريب شدند و ساكنان آنها به كوى نهم آبان انتقال يافتند. زاغه هاى تهران به دلايل مختلف ديگر قابل استفاده نبودند و از بين بردن آنها ضرورتى گريزناپذير بود. دلايلى همچون: بالا بودن سطح آب هاى زيرزمينى و پايين بودن كف گودها از سطح اراضى اطراف كه موجب ريزش آّب به درون منازل و تخريب آنها مى شد. جارى شدن پساب و فاضلاب به دليل عدم امكان حفر چاه نيز خود مشكلى ديگر بود.
بعد از انقلاب فعاليت در زمينه تخريب زاغه ها به شكلى پويا دنبال شد تا جايى كه در سال 58 شوراى گود نشينان جنوب تهران تاسيس شد و بازسازى گودها در سطحى وسيع آغاز شد. اين شورا فعاليت هاى خود را با خريد و تخريب گودهاى جنوب تهران آغاز كرد و تا سال 60 در حدود 40 درصد از منازلى كه وضعيت نامطلوبى داشتند تخريب شدند. البته بعد از اين عمل مشكلاتى مثل طغيان چاههاى فاضلاب ايجاد شد كه اين شورا قبل از تخريب بقيه منازل اقداماتى نظير؛ آسفالت كردن كوچه ها، جدول كشي، كانال كشي، تامين آب آشاميدنى و سرشمارى ساكنان انجام داد.
روستاهاى شهرى
روستاهاى كوچى هستند كه بعد از گسترش شهر به طور نامحسوس به آن پيوند خورده اند. اين روستاها وضعيت نامطلوبى دارند و فاقد خدمات هستند و از اين نظر با مناطق شهرى اطراف خود تعارض فراوان دارند. تاكنون در حدود 129 روستا در اطراف تهران به وجود آمده اند. در اين روستاها افراد كم در آمدى زندگى مى كنند كه به نحوى سعى در جذب شدن به درون موسسات دولتى و اقتصادى شهر را دارند. پيمودن مسيرهاى طولانى از حاشيه شهر براى رسيدن به محل كار از جمله معضلاتى است كه ساكنان اين روستاها با آن دست به گريبانند. اما به علت اينكه به طور غير مجاز به وجود آمده اند از كليه خدمات شهرى محروم مى مانند و حق هيچ گونه اعتراضى را پيدا نمى كنند. چرا كه در اين صورت خطر تخريب و رانده شدن از اين مكان تهديدشان مى كند. گاهى نيز ممكن است اين روستاها با نزديك كردن خود به وضعيت زندگى شهرى رشد كرده و خود يك شهر شوند كه در اين صورت به تدريج در پى رسيدن به امكانات بر مى آيند.
امروز مثل ديروز
با اينكه آسمان خراش ها روز به روز بيشتر مى شوند و ساختمان هاى بزرگ جلوى نور خورشيد را مى گيرند اما زاغه ها و زندگى در حاشيه شهرها همچنان وجود دارد. به نظر مى رسد كه مديريت كلان شهرى بايد براى اين مسئله راه حل هاى تازه ترى را پيدا كند چرا كه راههاى قديمى مانند در اختيار گذاشتن مسكن به ساكنان زاغه ها دردى را دوا نكرده است. زيرا مسكن براى اين افراد درآمد قابل توجهى محسوب مى شود و با فروش آن سرمايه اى براى كار به دست مى آورند. در ضمن پس ار انهدام زاغه ها در تهران ساكنان آن دوباره به زاغه ها بازگشته اند. اين مسئله نشان از زيرساخت هاى عميقى دارد كه در ميان اين افراد وجود دارد. انتقال زاغه نشينان به مناطق ديگر نيز نه تنها اين پديده را از بين نبرده بلكه باعث به وجود آمدن زاغه هاى جديدى شده است.
حرف آخر
زاغه نشينى و از بين بردن آن مديريتى اصولى و برنامه ريزى اصولى را مى طلبد. به علت بالا بودن هزينه هاى از بين بردن اين پديده نبايد اجازه داد كه با طولانى شدن زمان اجراى طرح ها نيروى مادى و معنوى به هدر برود. كارشناسان معتقدند كه مشاركت مردم در اجراى طرح هاى برچيدن زاغه نشينى مى تواند كمك بزرگى باشد. زاغه نشين ها معمولاً افرادى هستند كه مردم عادى از آنها دورى مى كنند پس مى توان با مشاركت دادن آنها در بهبود شرايط زندگى خودشان به طور ضمنى آنها را وارد سيستم زندگى شهرى كرد. توجه به اين نكته كه روابط همسايگى بسيار قوى در بين زاغه نشينان وجود دارد نكته مثبتى است كه مى توان از آن كمك گرفت.
Comment
-
درست يک سال پيش بود که مردم شهرهاى كردستان در مقابله يكپارچه و متحد عليه سركوب و اعدام و شكنجه، در مقابل جمهورى اسلامى با بكار گيرى ابتكارات انقلابى دست به اعتصاب عمومى زدند. در آن روز در سراسر شهر های کردستان بر عليه اين جنايتكاريهاى رژيم سركوبگر اسلامى به پا خواستند و ضمن محکوم کردن اين اعمال وحشيانه خواستار مجازات عاملان قتل شوانه در مهاباد و ساير قربانيان شدند. اما رژيم به جای جواب به درخواست مردم با کشتار و زندان و شکنجه پاسخ اعتراضات مردم را در شهرهای کردستان داد. و در اکثر شهر ها تعداد زيادی از مردم به خصوص جوانان کشته و زخمی شدند.
رژيم حتی به تحصن کنندگان در جلوی استانداری که به فراخوان نهادهای مدنی در سنندج حمله کرده و چندين نفر از آنها را بازداشت نمود. کارنامه رژيم نشان ميداد که جواب اعتراض وتحصن آرام واعتراضات خيابانی مردم سركوب خونين و خشونت سازمانيافته است. اين معلوم بود اين رژيم در طول عمر ننگين خود غير از کشتار و خونريزی و زندان جوابی جواب ديگرى نداشته است.
در چنان شرايطى فضای شهر ها به شدت نظامی و رژيم حکومت نظامی گسترده ای توام با خشونت را در تمام کردستان به اجرا گذاشته بود و بازرسی خانه به خانه را برای دستگيری شرکت کنندگان در اعتراضات روزهای قبل را شروع کرده بود.
زندانها را مملو از کسانی کرده بود که فقط خواستار اجرای حقوق شهروندی خود بودند، اما در ايران نه حقوق انسان وجود دارد و نه کسی حق به کار بردن اين واژه را دارد.
در روز 16 مرداد مردم بعد از يک ماه درگيری و اعتراضات پراکنده در شهر های کردستان به فراخوان و ابتكار جريانات چپ رژيم اسلامى در مقابل اعتصاب عمومی در تمام شهر ها قرار گرفت، حركتى اجتماعى و عمومى كه به صورت يک پارچه تمام رشته های رژيم را به ريخت و اتحاد و همبستگی مردم را به نمايش گذاشت. جمهوری اسلامی با اتکا به اين که اعتراضات مردم منسجم و واحد نميباشد با جمع آوری نيرو از شهر و استهانها ی همجوار به سرکوب اعتراضات مردم پرداخت اما اعتصاب روز16 مرداد آب پاکی را به دست سران جمهوری اسلامی ريخت و اتحاد و هما هنگی اين اعتصاب پشت رژيم را به لرزه در اورد.
در روز 16 مرداد جنبش کارگری ، زنان و کودکان و تمامی مردم آزاديخواهان کردستان يکپارچه در اعتصاب عمومی شرکت کردند و به رژيم نشان دادند که کشتار و زندان نميتواند جلوی اعتراض و اعتصاب مردم را بگيرد و در تمام شهر ها از همان ساعت اوليه روز 16 مردا د خاموشی و سکوت مطلق حکم فرما بود . ماموران رژيم سعی در ايجاد خشونت و بهم زدن اعتصاب را داشتند اما در برابر خواست هماهنگ مردم نتوانستند کاری از پيش ببردند و مايوسانه در شهر ها در رفت و آمد بود.
يكسال از اين حركت همبسته مردم شهرهاى كردستان ميگذرد، هنوز اين جالادان سر كارند و آرمانهاى آن اعتصاب عمومى اميال ميليونها است، هنوز ساقط كردن و برچيدن بساط اعدام و سنگسار،زندان و شكنجه، كشتار و فقر در دستور مبارزات مردم قرار دارد. اتحاد و همبستگی اعتصاب عمومى ١٦ مرداد، نشان داد که رژيم نميتواند خواست و مطالبات مردم را برای هميشه با زور و ايجاد فضای پليسی و ميلتاريزه کردن شهر ها به تمكين و تسليم بكشاند. هنوز اين رژيم سركار است و مردم معترض و منزجر از كل بساط اين آدمكشان در تلاش برچيدن بساط سركوب كوتاه نيامده است. هنوز جنبش اعتراضی مردم در اول کار است و بايد با کار و تلاش بيشتری فضا را برای جمهوری اسلامی تنگ کرد . فعالين اجتماعی کارگری ، دانشجوئی و زنان مورد تعرض گسترده رژيم هستند و به زندان و تبعيد محکوم شده اند . عده ای مجبور به ترک کشور شده اند و جمهوری اسلامی به بهانه های گوناگون سياست سرکوب و خفقان خود را بيشتر گسترش داده است. اعدام و زندان و بازداشتهای خودسرانه نهادهای سرکوب گر رژيم هنوز ادامه دارد. اما قدرت اجتماعی مردم اگر متحدا و با همبستگی کامل انجام بگيرد خيلی راحت ميتوان توطئه های سران جمهوری اسلامی را خنثی نموده و به اين همه توحش و بربريت پايان داد. و با درس گرفتن از اعتصاب عمومی 16 مرداد اعتراضات گسترده ای به رژيم نسبت به اعدام و سنگسار و زندانی کردن فعالين مدنی و کارگر و دانشجويان سازمان داد. با اتحاد و همبستگی ميتوان پيروز شد.
Comment

Comment