Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • قهرمانان در همه جاي دنيا محبوب اند؛ آنها انسان‌هايي استثنايي هستند که در ورزش و در دانش و در اجتماع سرآمدند و برتر از مردم عادي ظاهر مي شوند. جامعه ي بدون قهرمان جامعه اي مرده و بي هدف است و اگر دستگاه هاي حکومتي بخواهند به ضرب تبليغ و تحميل، قهرمان زدائي کنند قطعا حاصلي نخواهند برد.

      مردم قهرمانان را دوست دارند و به آن‌ها احترام مي گذارند. در ميادين ورزشي، در مسابقات علمي، در مبارزات اجتماعي، قهرمانان با رنج و سختي به اوج مي رسند و احترام مردم را به دست مي آورند. صدها هزار نفر در ميادين ورزشي و در مسابقات علمي و در مبارزات اجتماعي چشم به قهرمانان خود مي دوزند و آن‌ها را الگوي حرکت و پيشرفت آتي خود مي کنند.

      در عرصه ي اجتماع و سياست هم، قهرمانان انگشت شمارند. از ميان ميليون ها جمعيت روي زمين يک نفر مي تواند امام حسين شود؛ يک نفر مي تواند نلسون ماندلا شود؛ يک نفر مي تواند آندره اي ديميتريويچ زاخارف شود؛ يک نفر مي تواند اکبر گنجي شود. اينها زنان و مردان بزرگي هستند که ميليون‌ها آزاده ي جهان با عزت و احترام از آن‌ها ياد مي کنند و بر آن‌چه کرده اند و مي کنند ارج مي نهند.

      جامعه ي بدون قهرمان پيشرفتي نخواهد داشت. قهرمان زدائي و ضديت با الگوها نتيجه اي جز رخوت و سکون و بي اعتنائي نخواهد داشت. طرفداران وضع موجود با مسخره کردن واژه هايي چون قهرمان و قهرماني قصد دارند الگوهاي اجتماعي را بي اثر کنند.

      گنجي امروز مظهر پايداري در مقابل ظلم است. کسي است که بدون دعوت به خشونت، و فقط با فکر و کلمه و جسم و جان خود به مبارزه با جور و استبداد برخاسته است. او به خاطر افکار و نوشته هايش شش سال حبس را تحمل کرده. او براي به دست آوردن حق برابر با ساير زندانيان، دست به اعتصاب غذا زده و ماه ها انفرادي کشيده. او از حق گفتن و نوشتن محروم شده. بر بالاي سر او شمشير تيز و بُرنده پرونده هاي بعدي همچنان آويزان است تا به محض بيان کلمه اي اضافي دوباره روانه ي زندان‌ش کنند. آيا چنين شخصي شايسته ي تقدير و احترام نيست؟ آيا به صرف اين که ممکن است گنجي ِ فردا شبيه گنجي ِ امروز نباشد، يا نقد و ايرادي بر نظرات امروز و فردايش وارد شود نبايد پايداري و همت اش را ارج نهاد و توشه اي اخلاقي براي پايداري و مقاومت از آن گرفت؟ آيا تحسين کنندگان چنين مردي را بايد شيدائيان و علم‌داران و قهرمان سازان و قهرمان پروران خواند و بر آن ها طعن زد؟

      آن‌چه مسلم است تاريخ ايران به امثال گنجي ها، به امثال عبادي ها، به امثال زرافشان ها و به امثال صدها زن و مرد آزاده اي که به جور و به استبداد، با صدايي بلند و رسا، و با کلماتي شمرده و مفهوم، "نه" مي گويند به عنوان الگو نياز دارد. بگذار ما را شيدائيان و علم‌داران و قهرمان سازان و قهرمان پروران بخوانند. بگذار ما را با اين الفاظ تحقير نمايند. چه باک! تاريخ با قهرمانانش حرف آخر را خواهد زد.

      Comment


      • شورای امنيت سازمان ملل متحد سرانجام در چهارشنبه، 30 مارس به توافق‌نظر جمعی رسيد، تا تصميم‌ خود در مورد گزارش مدير کل آژانس بين‌المللی انرژی اتمی را در بيانيه‌ای اعلام نمايد. اگرچه در بيانيه‌ی شورای امنيت، نه سخن از اعمال تحريم و يا ضرب‌الاجل برای اقدامات درخواستی شورای حکام به ميان آمده است، اما اين بيانيه می‌تواند مقدمه‌ای برای آغاز دور جديدی از همان پيگيری مسائل در شورای امنيت باشد که جک استراو از آن تعبير "به يک اقدام در هر مرحله‌ی زمانی" داشت. چنين بيانيه‌ای برای ارزيابی اينکه رژيم چه واکنشی به نگرانی‌های جامعه‌ی بين‌الملل نشان خواهد داد، دارای اهميت اساسی است. به نظر نمی‌رسد که ايران چندان اعتنايی به اين موضوع داشته باشد، اما "صبر" و "طمانينه" حتما کارسازتر از تصميم عجولانه در مورد مسائل هسته‌ای ايران است و اگر آنچنان که گفته می‌شود، ايران حداقل سه سال تا ساخت سلاح هسته‌ای فاصله دارد، و در برخی ارزيابی‌ها اين ميزان بسيار بيشتر نشان داده شده است، چرا از هم‌اکنون بايد هزينه‌های سنگين را بر مردم ايران و جهان تحميل کرد.

        درست است که نگرانيهای زيادی در اين زمينه وجود دارد و به قول وزير خارجه‌ی آمريکا، "هر گونه غفلت"، نابخشودنی است، اما نبايد تحت‌تاثير فضاسازی‌ها و به جنجال‌کشيدن موضوع از سوی جمهوری اسلامی قرار بگيريم. انکار هولوکاست و تکرار مواضع ضد غربی احمدی‌نژاد، صرفا مواضعی بنيادگرايانه که از ذات افراطی او بر می‌خيزد نيست، بلکه او می‌خواهد غربيها را عصبانی کند. احمدی‌نژاد بارها در سخنرانی‌هايش خطاب به غربی‌ها گفته است: از مواضع روشن ملت ايران- منظور او سخنرانی‌های خودش است- عصبانی هستيد، عصبانی باشيد و از اين عصبانيت بميريد. و از آنجا که او از دست‌آوزير قرار دادن قرآن، دين و ملت ايران برای عقده‌گشايی نيز ابا نمی‌کند، به تازگی ديده می‌شود که جملاتی از قرآن، و يا شعائر ملت ايران را پيرو جملات افراطی خود می‌آورد، "از دست ما عصبانی هستيد، باشيد و به قول قرآن کريم، از اين عصبانيت بميريد". احمدی‌نژاد غرب را به سخره می‌گيرد و گستاخی را به جايی رسانده است که در سخنرانی‌های خود می‌گويد، "هولوکاست و موجوديت اسرائيل نقطه‌ی حساس غرب است"، "نقطه‌ضعف آنها را بدست آورده‌ايم". و از آن پوزخندهای خود نيز به وفور در هنگام ادای اين کلمات استفاده می‌کند.

        احمدی‌نژاد و خامنه‌ای و رفسنجانی بارها جان کندند، تا مقامات اروپايی و رئيس‌جمهوری آمريکا نامی از آنها، آنچنان که از معمر قذافی و صدام حسين می‌برند، بر زبان بياورند. چنانچه ديده‌ايم که آنها از اينکه خودشان نام جورج بوش و تونی بلر و مقامات غربی را در سخنرانی‌های خود تکرار می‌کنند، چنين چيزی را جستجو می‌کرده‌اند، اما حقيقتا جای خوشحالی دارد که اين آرزو را بايد تا مدتها در خواب ببينند.

        احمدی‌نژاد از اينکه ماهها در صدر خبرهای جهانی بود و مدام از او و اظهاراتش گفته می‌شد لذت می‌برد و ما می‌بينيم که خامنه‌ای و مقامات رژيم از سخنانی که آنها را هيچ می‌انگارند و وجود آنها را آنچنان که هستند، حقير می‌شمارند چقدر عصبانی می‌شوند. رئيس جمهور آمريکا در يکی از سخنان خود گفته بود، "ايرانی‌ها کسی را دارند که آن بالا می‌نشيند و برايشان تصميم می‌گيرد"، اين جمله باعث خشم کليت رژيم شده بود و آنها در چندين بخش خبری از آن تعبير به دشمنی جورج بوش با ملت ايران داشتند و همچنين از آن ترجمه‌های من درآوردی هميشگی که شاهدش هستيم را تکرار کرده‌اند.

        حالا شورای امنيت بيانيه‌ای تصويب کرده که از اهميت زيادی برخوردار است و پس از 30 روز بايد براساس گزارش البرادعی در مورد اينکه ايران چقدر به خواستهای اين شورا اعتنا و عمل کرده، تصميم‌گيری کند. البته اين بيانيه در چهارشنبه به اتفاق آراء تصويب شده، اما منبعی که خبر را از آن برداشت کردم، متن اين بيانيه را پنجشنبه منتشر کرده است.

        در ابتدای اين بيانيه به حقوق تمامی کشورها برای تحقيقات، توليد و استفاده از انرژی هسته‌ای، بدون هيچگونه تبعيضی، بنا به بند اول و دوم معاهده‌ی منع اشاعه‌ی تسليحات هسته‌ای تصريح می‌شود.

        شورای امنيت نگرانی‌هايی که از تصميم ايران برای از سرگيری فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی، شامل تحقيقات، توسعه و همچنين معلق‌ساختن همکاريها با آژانس بين‌المللی انرژی اتمی تحت پروتکل الحاقی را مورد توجه قرار می‌دهد. در بخشی ديگر، به درخواستهای شورای حکام در قطعنامه‌ی اخير شورای حکام اشاره شده و از ايران خواسته شده است که به خواستهای اعضای شورای حکام، بخصوص آن قسمت که از جمهوری اسلامی خواسته شده است که برنامه‌های هسته‌ای خود را شفاف‌سازی کند، همکاری‌های کامل داشته باشد تا موارد باقيمانده و حل‌نشده، برطرف گردد و فعاليتهای مربوط به غنی‌سازی را متوقف سازد را اجرا کند. در قسمتی ديگر از اين بيانيه با تاکيد به توقف فعاليت‌های مربوط به غنی‌سازی متذکر شده است که با تاييد اين اقدامات، راه برای دپيلماسی و مذاکره برای حل بحران هسته‌ای ايران فراهم می‌شود و نشان می‌دهد که ايران تمايل به کار با جامعه‌ی جهانی برای برطرف کردن مسائل و بهره‌بردن از منافع صلح‌آميز از انرژِی هسته‌ای دارد. در پايان با ستايش از آژانس و حمايت و پشتيبانی قوی از آژانس، آمده است که مدير آژانس در به فاصله‌ی 30 روز، گزارشی در مورد مواردی که رعايت و توجه به آنها از ايران در قطعنامه‌های آژانس و همپای آن توسط شورای امنيت خواسته شده است، به اين شورا ارائه کند.

        درخواست شورای امنيت، بلافاصله با واکنش منفی مقامات ايرانی روبه‌رو شد. جمهوری اسلامی تقاضای شورای امنيت برای توقف غنی‌سازی اورانيوم را که بمنظور اطمينان جهانی از صلح‌آميز بودن برنامه‌های هسته‌ای ايران مطرح شده بود را رد کرد. علی‌اصغر سلطانيه، نماينده‌ی رژيم در آژانس بين‌المللی انرژی اتمی به خبرگزاری رويترز گفت، "ما قطعا دوباره فعاليت‌های مربوط به غنی‌سازی را به حالت تعليق در نمی‌آوريم". سلطانيه در مورد نشست شش قدرت جهانی - آمريکا، روسيه، فرانسه، بريتانيا، چين و آلمان- در برلين که به منظور تشريک‌مساعی و برداشتن گامهای بعدی در مورد بحران اتمی گردهم می‌آيند، گفت که روسيه و چين به دنبال جلب‌اطمينان بدون اينکه از قوه‌ی قهريه و جبر استفاده شود هستند.

        ظاهرا هنوز رهبری در ديپلماسی در مورد مساله‌ی هسته‌ای ايران در دستان کهنه‌کاران عرصه‌ی سياست، يعنی بريتانيايی‌هاست. جان ساورز John Sawers مدير امور سياسی وزارت‌خارجه‌ی بريتانيا در نامه‌ای که يک ماه پيش به همکارانش در کشورهای غربی نوشته است، خطوطی را برای حل مساله‌ی هسته‌ای ايران ترسيم کرده است که احتمالا بنا به آنچه ديپلماتهای غربی می‌گويند در نشست برلين و مذاکرات غرب با چين و روسيه، ديپلمات‌های غربی با همکاران چينی و روس خود در مورد آنها بحث می‌کنند.

        در ارتباط با واکنشهای احتمالی شورای امنيت، نظرات مختلفی وجود دارد، اما نظر قريب به اتفاق ديپلماتهای کشورهای غربی بر اينست که ديگر آنچه در مورد عراق شاهد بوديم را نخواهيم ديد و شورای امنيت "فرمانی برای استفاده از قوه‌ی قهريه نخواهد داد". ساورز که استراتژی دولت متبوع خود را در زمينه‌ی چگونگی برخورد با بحران هسته‌ای ايران به کشورهای غربی ارسال داشته، می‌گويد که بنا به مفاد منشور سازمان ملل، برخورد با تهديدات بايد توام با درنظر گرفتن امنيت و صلح باشد. او راه‌حلهايی همچون تحريم اقتصادی (economic sanctions) و ديگر راه‌حلها (غير نظامی) را مورد توجه قرار می‌دهد.

        Comment


        • Comment


          • مدعيان رياکار وطن‌پرستی و ايران‌دوستی، ژست حق‌به جانبی می‌گيرند و با طمطراقی برخاسته از تکبر ذاتی‌شان سوال‌شان را بر روی هر مبتدی "صـادق" و "دلـسوز" کاملا آشکار هويدا می‌کنند تا چيزی که نيستند را عرضه کنند. آنها می‌خواهند با اين گفته که "گيرم ما اشتباه کرديم، گيرم که کار درستی نمی‌کنيم، اما حرف‌مان که درست است" ظاهری صداقت‌گونه از خود را بر سر ديگران بکوبند و هرکس که توان استدلال داشت را بی‌اعتنا بگذارنند و افراد ساده اما صادق را جذب کنند. ما در کشورمان فرهنگ‌های متفاوت و متضاد داريم و هر کس بايد خودش انتخاب کند که چه فرهنگی را بپذيرد و از آن الگوبرداری کند. ما داريم که "حرف حق را از دهان ناحق نشنو" و همچنين داريم، "حرف حق را حتی از زبان دشمنت بشنو" آيا اين دو منافات دارد، يا چه معنی دارد، بستگی به برداشت هر کس دارد. شايد بهتر است بگوييم که اگر حرف حقی را از زبان دشمنت شنيدی که برای تو نفع داشت گوش بده، اما بخاطر ادعای حق‌گويی دشمنت، روی حرف‌های به‌ظاهر حق او حساب نکن.

            چطور می‌توان از چهار سال بی‌بند و بی‌قيدی سخنی نگفت و به‌راحتی از کنارش گذشت و آنوقت ادعای ميهن‌پرستی را باور کرد. چطور می‌توان اعتراف‌های به‌ظاهر از روی اجبار، اما عميق و از روی اعتقاداتات افرادی - را در جهت حمايت از جمهوری اسلامی - که امروز "صدای ملت" و "فرياد جنبش دانشجوئی" لقب گرفته‌اند را کنار گذاشت و از آنها نسخه‌پيچيدن برای نوع رفتار آمريکا و غرب را در مقابل ايران شنيد.

            کار يک روشنفکر آنچنان نيست که گمان کنيم، برخی از به‌اصطلاح افراد اسم‌در کرده‌ای فيلم می‌سازند، نگارشی دارند، شعری می‌سرايند که تنها به مکنونان و منويات خود بپردازند، چنين هستند، بلکه به از زبان عموم مطرح کردن و به تعالی‌رساندن اثرگذاری آن (خواسته‌ها و مکنونات) است.

            اين درست است که يک هنرمند، يک ورزشکار، يک شاغل و حتی يک فرد عادی می‌تواند کار روشنفکرانه داشته باشد، اما شرط آن اينست که صدای ديگری که به تعالی‌رساننده‌ی خواست‌ها و فريادهای ديگران است را از قلمش، از فيلمش، از تابلو، مجسمه و بوم و يا اداره‌اش و محيط و فضای کاری‌اش بيرون بيايد و اثرگذار و عميق باشد.

            برخی که تا قبل از انتخابات مجلس ششم کسی آنها را نمی‌شناخت و رای افراد ساده، اما صادق و دلسوز و اميدوار، آنها را مشهور کرد، امروز از شهرت خود، شلاقی ساخته‌اند تا بر صورت هرکسی - که شايد زمانی به او اعتماد کرده بود- برای بی‌اعتنايی به انتقاد و اعتراض او بنوازند! هنوز که هنوز است خاتمی مورد ملامت شمار زيادی از طرفداران وفادارش است، بخاطر اينکه در جواب اعتراض دانشجويان در آخرين ديدارش با دانشجويان در زمان رياست‌جمهوری‌اش گفته بود "می‌گويم اخراجتان کنند". ناراحتی اين دوستداران، اين نيست که ذات خاتمی اينچنين است و يا خاتمی نگرش بدی در اعماق وجود خود دارد، بلکه آنها از خاتمی ناراحت شدند، چرا که "مثل هميشه" تظاهر نکرد.

            بايد خدا را شکر کنيم که حکمت‌ها و نشانه‌های مختلفی برای پی‌بردن به حقيقت در ميان بدترين، منحرف‌ترين و فتنه‌انگيزترين حالات و شرايط برای ما قرار داده است. اما تاسف و اندوه از برخی که حتی نشانه‌های آشکار را نمی‌بينند. کسی که خود در زمان چهار سال نمايندگی‌اش - به‌گفته‌ی خودش- از حقوق مردم دفاع نکرده، امروز در يک وبلاگ به افرادی می‌گويد سخن نگويند که بيشترين حق را برای سخن گفتن و اعتراض داشتن دارند. بايد سخن خاتمی را در آخرين ديدارش يادآوری کرد، "اگر صحبت از از بين‌رفتن حقی هم در ميان باشد، اين حق از آن من است".

            رابطه با آمريکا و يا کمک غرب به مردم ايران برای دستيابی به دموکراسی، برای دهن اين افراد بسيار بزرگ است و اگر قرار است کسی در خانه‌ی خود بنشيند و زندگی عادی خود را پيگيرد، بهتر است کسانی باشند که برای هيچ کاری، حتی نگاشتن جملات مودبانه به افرادی که وامدارشان هستند، عرضه و توانايی ندارند کلماتی بر زبان می‌آورد که شايستگی خودشان برای آن بيشتر از همه است.

            نماينده‌ی اصلاح‌طلب مجلس ششم که در مقاله‌ی خود مطالبی به‌زعم خود منطقی و مستدل بيان کرده - که برای متقن‌کردن اين گفته‌ی خود، گفته است که از اعوان و انصار مشارکتی و اصلاح‌طلبش هم مشورت نگرفته- فرياد بر سر ديگران (مخالفان و منتقدان وی و نظراتش) بر می‌آورد که ای اهل ساده‌دل زودبار! فکر نکنيد آمريکا بياد خوب می‌شود، آمريکا بد بد بد است و اصلا کلی بد است که ما فکر کنيم که برای يک چيز کوچک، چيزهای بزرگی بايد از دست‌مان برود. اين مدعی ميهن‌پرستی و دلسوز منافع ايرانيان! بيان می‌کند، که براستی کدام حقوق ما با آمدن آمريکا تامين می‌شود؟ اين اصلاح‌طلب نماينده‌ی سابق مجلس ششم تلاش زيادی دارد که گذشته را به حرف خود بی‌ربط بداند و بگويد، نبايد دچار احساسات بشويم و سخن دلسوزانه‌ی اين بنده‌ی خدا (خودش را) را از روی چيزی غير از خيرخواهی بدانيم و برای اينکه منبر روضه‌ی خود را، حسن‌ختامی داده باشد، می‌گويد که ما يک گناه بيشتر نداشتيم و آن هم اين بود که غير از حمايت مردم از هيچ قدرت ديگری برخوردار نبوديم. اين نماينده خيلی لطف نمودند و به اين خلق‌اله پشتيبان اصلاح‌طلبان التفات کردند و افزودند که قبول دارند که از اين پشتيبانان درست و حسابی بهره نبرده‌اند.

            اينکه رابطه با آمريکا و اينکه آمريکا چگونه می‌تواند به ايرانيان کمک کند، موضوعی نيست که کسانی غير منتخب ملت و توده‌ی دانشجويان بخواهند در مورد آن اظهارنظری از جانب عموم داشته باشند و سخن گفتن در مورد اظهارات و انتقادهای ديگران در مورد اين مسائل نيز، چيزی نيست که صلاحيت آن را افرادی که معلوم‌الحال هستند داشته باشند.

            تا زمانی که يک پدر، معتاد و مافنگی است نبايد درباره‌ی برای ترک تحصيل فرزندنش و يا انتخاب راه‌و روش زندگی فرزندانش ولايت داشته باشد، تا زمانی‌که يک جانباز و رزمنده از نقص عضو خود، دکان کسب امتياز و مال و موقعيت ايجاد کرده، نبايد سخن از ايثار و از خود گذشتگی بر زبان بياورد - البته ديگران نيز از او نمی‌پذيرند- و تا وقتی‌که يک متهم به خيانت به ميليونها نفر در مقابل آشکارترين اتهاماتش بی‌اعتنا و غير پاسخگو است، نمی‌توان از او سخن حق را به‌حساب "خيرخواهی" شنيد و او اصولا حق اينگونه اظهارنظرهايی را ندارد.

            Comment


            • من نمی‌دونم چرا بعد از سالها که از جريان وبلاگ‌نويسی گذشته، هنوز که هنوز است برخی مثل اوايل کار که هيجانی بودند، به توهين و تحقير اعتقادات و حتی دين و خدا می‌پردازند و فکر می‌کنند که خيلی کار درست (و يا بزرگی) انجام می‌دهند. يادم هست که به يکی از دشنام‌دهندگان به پيامبر اکرم گفتم که مشکل تو با پيامبری حضرت محمد است و يا بطور کلی با همه‌ی مفاهيم الهی مشکل داری؟ اون طرف هم که معلوم بود که عقده‌های جای ديگر را دارد بر زبانش جاری می‌کند و خودش هم می‌داند پيامبر اکرم از جانب خدا مبعوث شده، به من گفت که "من با پيامبران ديگر کاری ندارم، اين جامعه‌ی ما بواسطه‌ی اينکه تعاليم و آموزه‌های آن پيامبر (حضرت محمد) را دست‌آويز قرار داده به چنين وضعيتی افتاده و من بخاطر اينکه با اين تعاليم مشکل دارم آنها را مطرح می‌کنم، من با حضرت عيسی و يا حضرت موسی که چنين مشکلی ندارم".

              من يک سوال واضح پرسيدم و می‌بينيد که ناتوانی دشمنان پيامبر اسلام چقدر است که حتی از انکار پيامبر عاجزند، و روی به مسائل ديگر می‌آورند. سطح صحبت و منش اين افراد، مانند همان پير و پاتالهايی است که وقتی در اتوبوس و تاکسی می‌نشينند و يک جوان و نوجوان را گير می‌آورند، شروع به وراجی و شر و ورهايی می‌کنند، تا به نظر خودشان استدلالهايی را در مورد خوبی زمان شاه و بدی اوضاع الان بگويند، خوبه يارو خودش هيچی نداشت و الان خونه و ماشين داره و الا معلوم نبود که بجای اينکه از مقايسه‌ی روغن 2 زار زمان شاه و 2.500 تومان جمهوری اسلامی حرف بزند از چه چيزی مدرک و سند می‌ساخت، تا به بنده‌ی خدايی که گير او افتاده ثابت کند که آن زمان ارزونی بود و حالا فشار به چند جايش می‌آيد!

              به نظر می‌آيد اين نسل بعدی‌هايی که در ايران هستند و بجای اينکه به نقد درست کارهايی که اتفاق افتاده بپردازند، اقدام به توهين و ناسزا - که ضعيف‌ترين و کم‌اثرترين ابزارها در مطرح‌کردن سخن است- کرده‌اند، درست پا جای پای همون افرادی گذاشته‌اند که انتقادشان از رژيم، اينست که روغن فلان قيمت شده اين قيمت. زشت نيست؟! دو نسل گذشته، کامپيوتر و اينترنت در اختيار دارند، اما به اندازه‌ی همون افراد می‌فهمند و بايد به اينها گفت، "هيچی نمی‌فهميد"، و اصلا من نمی‌دونم چرا دست بردار هم نيستند و با اينکه هيچکس از طريق اينگونه سخنان آنها به اعتقاداتش هيچ تلنگر و خدشه‌ای وارد نمی‌شود، بازهم خزعبلاتی چون "پيامبر چند زن داشت" و "امام حسين زن ايرانی داشت" و ... . را بجای سخن از اعتقادات خودشان مطرح می‌کنند.

              اصلا بهتر است اينطور مطرح کنيم که هر دو دسته‌ای که مطرح کرديم؛ چه آنها که به اصطلاح از رژيم شاه به دليل قيمت روغن انتقاد داشتند و چه آنها که از پيامبر، تعداد زنانش را بلد هستند و تکرار می‌کنند، هر دو با رژيم جمهوری اسلامی در يک چيز کلی مشترک هستند و آن "فرار از خويشتن" است. ديده‌ايد که افرادی که دارای ضعف درونی هستند، چه رفتاری دارند؟ شما وقتی با يک فردی که اعتماد به نفس کافی ندارد برخورد می‌کنيد، سريع تشخيص می‌دهيد. وقتی کسی موقع صحبت‌کردن مدام با دستانش بازی می‌کند، يا يک عبارت، مانند "مثلا" را در هر يک جمله‌ای که می‌گويد جا نمی‌اندازد، معلوم هست که تسلط خوبی ندارد. حکايت اين دو دسته‌ای که گفتيم و جمهوری اسلامی هم همين است که خودشان نيستند و مدام ادا در می‌آورند و برای همين؛ چيزهايی در مورد ديگران، اعتقادات آنها و حتی بی‌اعتقادی آنها مطرح می‌کنند و مشکل اصلی آنها اينست که نمی‌توانند خودشان باشند. اگر واقعا به اين مسائل اعتقاد ندارند، چرا اينگونه به آن می‌پردازند؟

              می‌دانيد فرق آمريکايی غير معتقد به اسلام - و حتی موافق با اين نظر که اسلام، دينی خشن و شايد تروريست‌پرور است- با يک متظاهر به بی‌دينی در داخل ايران چيست؟ آن آمريکايی مدام به اسلام فحش و ناسزا نمی‌دهد و برخورد آزادانه‌ای با مسائل دارد، اما اين انسان کم‌ظرفيت داخلی، در عين ادعای اينکه اصلا اعتقادی به اسلام ندارد و از آن متنفر است، در هر روز و بلکه هر لحظه با اين تنفر زندگی می‌کند و نشخوار خزعبلات خود را بيرون می‌ريزد. من می‌گويم آدم هر گند و کثافتی را دوست دارد بخورد، بخورد، اما نبايد آن را بيرون بريزد. کسی بايد به آنها اين را بگويد که اينگونه (چنين روشی) صحبت آنها، ارزش آنها بيش از پيش پايين می‌آورد.

              ما اسم وبلاگمان را "فـهم" گذاشتيم، چون فکر می‌کنيم که نياز هميشگی مردم ايران به اين صفت انسانی از همه‌ی جهان بيشتر است. يکی از جملاتی که در سخنرانی جک استراو در موسسه‌ی بين‌المللی مطالعات استراتژيک بود و من خيلی از آن غمگين شدم و برای اينکه اطمينانی از ترجمه‌ی درست آن نداشتم آن را نياوردم، در مورد اين بود که "ملت ايران يکی از بزرگترين ملت‌های جهان است که ظاهرا زير يک سايه‌ی شوم بد اقبال قرار گرفته است". من فکر می‌کنم هيچ مشکلی برای ملت ايران، بزرگتر از اين نيست که آنها فهم کافی در مسائل ندارند. بطور مثال بياييم يکی از مسائلی که هيچکس از ايرانيان ظاهرا نتوانسته درک درستی از آن را ارائه کند - و يا لااقل ما نديديم- را مطرح کنيم، تا دريابيم چه تفاوت عظيمی ميان آگاهی از مسائل و فهم آنها وجود دارد. اين چيزی که خواهيم گفت، ارتباط عميقی با مسائل مطرح شده در همين مقاله دارد.

              اگر از جريان چاپ کاريکاتورهای موهن عليه پيامبر اکرم آگاه باشيد، حتما در جريان واکنشها در برابر آن نيز هستيد. من نمی‌خواهم از نگاه مرسوم به اين ماجرا بپردازم، فقط می‌خواهم به چرايی واکنش به اين رخداد، در صورتی‌که ما هر روزه چنين اهانتهايی، بلکه بزرگتر از آن را نسبت به شاهد اسلام هستيم را مطرح کنم. اگر از انتشار کاريکاتور علی خامنه‌ای در شبکه‌ی الجزيره‌ی قطر نيز آگاهی داشته باشيد، به اين موضوعی که می‌خواهم مطرح کنم بيشتر پی می‌بريد. اين دو مسئله را داشته باشيد، يک موضوع ديگر هم در مورد برخی از مخالفان (همان متظاهران به بی‌دينی در داخل) مستاصل و سرگشته؛ اينکه آنها خودشان را به جريان چاپ کاريکاتورها چسباندند و خواستند که به خود هويت ببخشند.

              اين سه موضوع را اينطور ببينيد؛ افرادی سالم، معتقد و موجه در معتبرترين کشورهای جهان، در مشهورترين روزنامه‌ها، کاريکاتورهايی را منتشر کردند و مسلمانان بخاطر آن خشمگين شدند. شبکه‌ای عربی در کشوری مسلمان، از علی خامنه‌ای که ادعای ولی‌امری مسلمين را دارد، کاريکاتوری را منتشر کرد که در آن علی خامنه‌ای بی‌اعتنا به مسائل اصلی دنيای اسلام و خطر اختلاف ميان مسلمانان، به‌دنبال اين بود که دهان نشنال جئوگرافيک را تخته کند. و موضوع آخر اينکه برخی (منظور متظاهر به بی‌دينی در داخل ايران است) که هر چه فحش و ناسزا می‌دادند و مخالفت و اعتراضی را نمی‌توانستند بر انگيزانند، با چاپ کاريکاتورها در نشريات غربی، خواستند که خود را در شمار افراد و نشرياتی قرار دهند که باعث ايجاد اين خشم شده‌اند و برای اينکه سهمی هم داشته باشند، در وبلاگهايشان و سايتهايشان اين کاريکاتورها را منتشر ساختند و از اين اقدام تمجيد کردند.

              از اين مسائل می‌فهميم که اروپايی‌ها برای مسلمانان، يک چهره‌ی معمولی نيستند، بلکه اهميت و عظمت آنها در مسائل ديگر، از جمله اعتقادات دينی‌شان است که سبب می‌شود اگر کار خطايی انجام دهند، اعتراضات وسيعی عليه آنها صورت گيرد. اين يک مساله‌ی اعتباری نيست، بلکه يک امر واقعی است. امروز شما می‌بينيد که دهها شبکه‌ی راديويی و تلويزيونی درباره‌ی علی خامنه‌ای و ديگران حرف می‌زنند و برخی از آنها بسيار توهين‌آميز است، اما رژيم نه اعتنايی می‌کند و نه محل می‌گذارد و چه بسا برای مسخره‌کردن آنها، چيزهايی را نيز در تلويزيون نشان دهد، اما وقتی يک شبکه‌ی معتبر مثل الجزيره، کاريکاتوری منتقدانه منتشر می‌کند، دفترش تعطيل می‌شود و اعتراضات رسمی جمهوری اسلامی به قطر را در پی دارد. اينها نشان‌دهنده‌ی اينست که حتی جمهوری اسلامی نيز تفاوت ميان حرفهايی که در يک تلويزيون شاهنشاهی و يا يک برنامه‌ی مبتذل راديويی خارج از کشور در مورد رژيم گفته می‌شود، با يک برنامه‌ای که از يک شبکه‌ی معتبر در يک کشور اسلامی پخش می‌شود را درک می‌کند.

              مثال ديگر نشنال جئوگرافيک و مسئله‌ی تغيير نام "خليج فارس" به "خليج عربی"، آيا غير از آن مورد - تغيير نام- در هيچ جايی چنين چيزی رخ نداده؟ من فکر نمی‌کنم کسی به اينترنت دسترسی داشته باشد و تا به حال در دهها مقاله چنين مسئله‌ای را نديده باشد. در نقشه‌های کشورهای عربی، هيچ نامی از خليج فارس وجود دارد؟ اما چرا آن حرکت و مواضع را شاهد بوديم؟ چون نشنال جئوگرافيک يک نشريه‌ی معتبر بين‌المللی در زمينه‌ی جغرافيا است و حرفش معتبر و سند است.

              با اين تفاسير آيا وبلاگ‌نويس و سايتی که به پيامبر و خدا و دين اسلام ناسزا می‌گويد، شايستگی اين را دارد که مطالبش مورد توجه قرار گيرد؟ من فکر می‌کنم بگذاريم هرچه دوست دارند به زبان بياورند و ما هيچ نگوييم. اين بهتر است و بايد به توصيه‌ی قرآن عمل کنيم و مطمئن باشيم که:

              "سنگ بدگوهر اگر کاسه‌ی زرين بشکست قيمت سنگ نيافزايد و زر کم نشود"

              Comment


              • انتشار خبر احتمال پخش اعترافات تلويزيونی آقای رامين جهانبگلو وظيفه ی مقابله با آن را در برابر همه ی هواخواهانِ حقوق بشر در ايران قرار می دهد. به مصداق علاج واقعه قبل از وقوع بايد با اطلاع رسانی وسيع در اين باب نمايش های مسخره ی تلويزيونی را به ضد خود بدل ساخت. برای نيروهای مستقل و راديکال دفاع از حقوق انسانی کسی که قرابتی با انديشه های ايشان نداشته اهميت مضاعف می يابد. اگر بپذيريم که آزادی يعنی آزادی مخالفان، دفاع نيروهای راديکال از حقوق آقای جهانبگلو آزمون دموکراسی خواهی است. اقدامات زير می تواند در شرايط کنونی مدِّ نظر قرار گيرد:
                ۱. کسانی که در سال های اخير به اين گونه اعترافات واداشته شده اند با ذکر جزييات رفتاری که با ايشان شده شيوه های مصاحبه گيری را موشکافی و علنی کنند.
                ۲. کسانی که رابطه ی نزديک با اقای جهانبگلو داشته اند با شرح جزييات فعاليت های وی تصويری از مطالبی که شو ی تلويزونی حول آن تهيه شده در اختيار همگان قرار دهند.
                ۳. دوستان آقای جهانبگلو توجه کنند که سکوت چاره ساز نيست. اين شتر بالقوه می تواند در خانه ی هرکسی بخوابد و تجربه نشان داده است اين زندانبان ها به هيچ قراری پايبند نيستند. آقای عباس عبدی در اين باره مفصل نوشته است.مثلاً دوستان و همکارانِ آقای جهانبگلو در مجله ی گفتگو توجه کنند وقتی به السابقونی چون آيت الله منتظری، طاهره احمد زاده و عزت الله سحابی رحم نمی شود رابطه های خويشاوندی و دوستی سست ترين ريسمانی است که می توان به آن چنگ زد.
                ۴. آن دسته از اصلاح طلبانی حکومتی که در دوران برّه کشان به قول آقای اميد معماريان در سايت روز آنلاين از آقای جهانبگلو به عنوان پز دگرپذيری استفاده می کرده اند و از مشورت های وی بهره مند می شدند وظيفه دارند اين موارد را علناً بازگويند. مثلاً موسسه ی پژوهش های فرهنگی که آقای جهانبگلو در استخدام آن بوده تا کنون يک جمله در اين باره حرف نزده است.
                ۵.فعالان مطبوعاتی و وبلاگ نويس ها در اين مورد اطلاع رسانی کنند. روزنامه نگاران جوان بايد به امثال آقای کروبی که شعار آزادی خواهی می دهد يادآوری کنند که نماينده ايشان از ماجرای عزت الله سحابی برايش چه گفت و ايشان ديگر نمی تواند بگويد نمی دانستم چه خبر است.


                از مرگ اکبر محمدی هيچ يک از چهره های شاخص مشارکت، کارگزاران، و مجاهدين انقلاب واکنشی نشان نداد. اما با همان معيارهايی که آقای قوچانی در شرق نوشت اکبر محمدی آدم مهمی نبود، بايد "مهم بودن" رامين جهانبگلو را بپذيرند.

                Comment


                • Comment


                  • Comment




                    • رونوشت:

                      عفو بين الملل
                      صليب سرخ جهانی
                      دبير کل سازمان ملل متحد
                      ديده بان حقوق بشر
                      نمايندگان پارلمان کانادا
                      گزارشگران بدون مرز

                      Comment


                      • تاکنون در دانشگاه ها و مراکز علمی جهان فرقه های گوناگونی مورد کنکاش درونی و بیرونی قرار گرفته اند. جامعه شناسان سیاسی و پژوهشـگران به دنبال این هسـتند که بدانند فـرقه ها با چه مکـانیزمی می توانند افراد " فدایی " را برای عملیات انتحاری و خشونت طلبانه خود پرورش دهند. همچنین در مراکز علمی و پژوهشی تعاریف گوناگونی در مورد فرقه ها به ثبت رسیده است که در این مقاله در صدد تببین و تشریح آنها نیستم، ولی تحقیقات علمی نشان میدهد که در تمام فرقه ها ویژگی های مشترکی موجود است. پژوهشگران معتقدند که شاخص اساسی و بنیادی برای شکل گیری و تکامل یک فرقه، از جمله یک فرقه مذهبی، داشتن رهبرخود خوانده و انتصابی می باشد. انتصابی بدین معنی که فرد، خودش را منصوب کرده است و خود را پاسخگوی هیچکس نمی داند. رهبر خود خوانده تلاش می کند در ذهن مریدان فرقه از خود چهره ای مقدس و کاریزماتیک بسازد. رهبران فرقه ها با استفاده از " تلقین" و بکارگیری روایت های مذهبی تحریف شده، نقش خدا را برای اعضای فرقه بازی می کنند و هر اندازه که رهبر فرقه لازم ببیند، اعضای فرقه را به سمت خرافات، مطلق انگاری، ستایش رهبر و دو قطبی دیدن مسائل ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی به پیش می برد و لازمه این کار جدایی فرد از هسته خانواده و اجتماع می باشد.
                        بریدن فرد از جامعه و خانواده یکی از اصول اولیه این نوع فرقه ها می باشد. آنها به نیروی کار جامعه نمی پیوندند، و بطور تمام وقت و حرفه ای در اختیار شبکه تشکیلاتی فرقه قرار می گیرند و در خانه های جمعی زندگی! می کنند. حسن صباح از همین مکانیزم برای پرورش فداییان خود استفاده می کرد و ارتباط کلیه فداییان و رهروان خود را از جامعه قطع، و در قلعه الموت ایزوله می کرد و این شرایط، زیر ساخت تربیت و پرورش فداییانی بود که می توانستند مخالفان سیاسی خود را ترور کنند.
                        در گام بعد رهبران فرقه ها برای کنترل افـکار اعضای خود احـتیاج به یک محیط بسـته و توتالـیتر دارند. این کنترل با استفاده از روش های گوناگون بر علیه شخص به دست می آید. هنگام اعمال این روش ها، افراد به لحاظ فیزیکی و روحی شکسته، و قدرت تفکر آزاد و منطقی از آنان گرفته می شود و در این بسـتر اسـت که فــرقه ها بطــور خـودجـوش و آتـودیـنـامیک محـصـولات ایـدئـولوژیک و سیاسی و فرهنگی خود را تولید و پرورش می دهند که بعد ها این محصولات تـبـدیل به" ویژگی های" یک فرقه می شوند و در فرقه به عنوان "روش و منش" نهادینه می شوند.
                        یکی از اصول تربیتی و پرورشی حاکم بر فرقه ها شتاب بخشیدن بر نفی ارزش ها و عقاید قبلی از یک سو، و تطبیق فرد با ضوابط و معیار های حاکم بر فرقه در شرایط جدید می باشد. رهبران فرقه ها با استفاده از فشار گروهی، افکار باقی مانده از محیط آزاد در ذهن عضو فرقه را سرکوب می کنند و هر گونه شک و تردید نسبت به ایدئولوژی، اهداف و روش های فرقه باید از این طریق از بین برود. در فرقه در حالیکه از یک طرف از ابزار تهدید، خشونت، زندان و شکنجه استفاده می گردد و فرد " بمباران خشونت " می شود، ولی از طرف دیگر عضو فرقه توسط رهبران فرقه مورد توجه ویژه قرار گرفته و " بمباران محبت " می شود تا خلاء عاطفی ناشی از جدایی فرد از خانواده و تاثیرات بازدارنده " بمباران خشونت" خنثی شود.
                        فرقه ها با تولید انبوه کار پوشالی و غیر ضروری، اوقات فرد را در طول شبانه روز پر می کنند و حتی در دوره های طولانی به خاطر میزان و سختی کار، امکان خوابیدن به فرد نمی دهند و وقتی فرد از کار فارغ می شود، در خستگی کامل، دیگر توان تفکر منطقی در مورد آن چه بر آنها می گذرد، را ندارد. تازه اعضای فرقه باید بعد از کار طاقت فرسای روزانه به اعمالی که در طول روز مرتکب شده اند و از جانب رهبری فرقه گناه تلقی می شود، اعتراف کنند و به اقرار نویسی مشغول شوند.
                        اقرار گرفتن نیز یکی از اصول تربیتی و پرورشی در فرقه می باشد. اعضای فـرقه با اقـرار نویسـی و اقـرار گـویـی در مـورد درونی ترین و خصوصی ترین احساسات و شبهـه های خـود، بـاید سـعـی در از بین بردن شخـصیت، غـرور و توانایی های فردی خود کنند تا جاییکه راه رفتن۱ را فراموش کنند و بجای اینکه بر روی پاهای خود راه روند، روی پاهای رهبر فرقه گام بردارند، تا در عوض رهبر فرقه نیز بجای آنها فکر کند، زیرا فکر کردن برای عضو فرقه حرام و عامل بریدگی و جدایی است. البته عضو فرقه تنها در مورد یک موضوع میتواند فکر کند، آن یک موضوع نیز این است که باید فکر کند که چگونه فکر نکند تا خود را بهتر به رهبری فرقه بسپارد.
                        رهبران فرقه ها در سودای تسلط و کسب قدرت به دنبال صید می گردند، عضو بالقوه و آینده فرقه نیز صید سرگردانی است که آماده تسلیم خود به قدرت برتر و مسلط است، تا خود را در او باز یابد، تا در نیرویی مقدس و برتر احساس مصونیت کند و حیاتی نو را آغاز کند، و سرانجام در این چرخش، صید و صیاد به هم می رسند و دایره کامل و بسته می شود.
                        در درون یک فرقه روابط و قوانینی حاکم است. با نگاه به این روابط می توان یک " ببر" حریص و گرسنه را تصور کرد که اشتهایی سیری ناپذیر در بلعیدن دارد. این ببر خشن آهوهای زیبا را می دَرد و می بلعد، نه فقط برای اینکه گرسنه است، بلکه می بلعد برای اینکه بزعم او نیرویی آسمانی به او این حق را داده تا ببلعد و به بلعیده شدگان محبت کند و آنها را در درون پیکر خود تبدیل به سلول های مقاومت، فدایی و انتحاری کند تا ببر " مقدس " شود.

                        در این تردید نیست که " ببر مقدس "، عمیقاً آهو ها را دوست دارد، حتی "ببر" هنگام بلعیدن آهو ها اشک نیز می ریزد، یعنی آنقدر آهو ها را دوست دارد که آنها را می خورد. آهو ها نیز در اوج خستگی و درماندگی به "ببر" پناه می برند، زیرا آنها نیز می خواهند در قدرت "ببر مقدس" شریک باشند تا در جامعه بی طبقه توحیدی رستگار شوند. " ببر مقدس " نیز راه رستگاری و رسیدن به "جامعه بی طبقه توحیدی" را به آنها آموزش می دهد.
                        اما " ببر مقدس" برای رسیدن به هدف هر وسیله ای را مجاز می شمارد. او قوانین خاص خودش را دارد و نسبت به قوانین اجتماعی دیگر، جز قوانین خودساخته ، هیچ تعهدی ندارد. "ببر مقدس" نمی تواند حتی به صورت تاکتیکی و مقطعی، یا به اجبار، خود را با قوانین جامعه سازگار نشان دهد. اما در این میان آهوانی نیز وجود دارند که بعد از مدتی می فهمند که نباید در معده این " ببر مقدس و پاک"هضم شده و تنها از مردمک چشمان او جهان را نظاره کنند. آنها طبعاً پس از مدتی همسفری با "ببر مقدس" از این ببر می گریزند. اگر چه ببر مقدس، آهوان هضم نشده را، مواد دفع شده خود می پندارد، اما آهوان با شجاعت به او و خود می گویند، من که خود چشمانی نافذ و بینا دارم، من که چابک بودم و می دویدم. پس چرا باید بر روی پاهای " ببر مقدس" راه بروم؟ چرا نباید بر روی پاهای خود راه روم و با چشمان خود بر جهان نگاه کنم؟
                        ادامه دارد
                        زیرنویس:
                        1ـ راه رفتن فیزیکی مورد نظر نیست، منظور این است که عضو فرقه از خود هیچ گونه نظر و دیدگاه سیاسی و ایدئولوژیک نداشته باشد و هرچه هست باید به یُمن وجود رهبر فرقه باشد.

                        Comment


                        • Comment


                          • از سالها پيش مقاومت ايران خطرات سلاح اتمي و دستيابي رژيم به آن‌ را گوشزد مي‌كرد ولي گوش شنوايي وجود نداشت حالا چي شده كه الان با چنين صحنه‌يي مواجه هستيم
                            دقيق نمي‌توانم بگويم چرا الان با آن مواجه هستيم، ولي مي‌توانم بگويم قدرتهاي بزرگ دنيا، آنهايي كه عليه رژيم برگشته‌اند، تا مدتها همراه رژيم حركت مي‌كردند. سياست آنها رژيم را تقويت مي‌كرد. رژيمي كه هيچ حيثيتي در ميان هموطنان در داخل كشور ندارد، اگر حمايت سياست خارجي را از پشت آن بردارند تزلزش ضريب مهمي پيدا خواهد كرد و سقوطش خيلي نزديك خواهد شد.
                            ظاهراً كتابي در آمريكا چاپ شده كه گزارش مختصري از آن‌را در يكي از روزنامه‌ها خواندم در مورد گافهايي كه سيا طي 20سال مرتكب شده است. در مورد ايران مي‌نويسد آمريكاييها از سال 2000 مطلع بودند كه اينها دارند كارهايي مي‌كنند ولي به روي خودشان نمي‌آوردند و يك سياست دلربايي در مقابل رژيم داشتند. سياست فعلي را جديداً در پيش گرفته‌اند.
                            چرا حالا؟ چون احساس كرده‌اند كه اگر به همين ترتيب ادامه بدهند مزاحمتهاي زيادي برايشان در سطح جهان ايجاد خواهد كرد. ماكزيمم كوشش را كردند كه با اين رژيم كنار بيايند، از وارد كردن نيرو در اورسوراواز تا وارد كردن نام مجاهدين در ليست تروريستي تا هر گونه محدوديت و فشاري كه مي‌شد بر مقاومت وارد آورد، و مي‌دانيد كه مقاومت تنها نيرويي بود كه در مقابل رژيم ايستاد و يك لحظه هم مقابله را تعطيل نكرد.
                            الان لابد به جايي رسيده‌اند كه منافع خودشان را درخطر مي‌بينند. من دليل ديگري نمي‌بينم؛ به خصوص نه اين دليل را كه نيروهاي انساندوستي هستند يا به پرنسيپهاي اخلاقي متعهدند. هر چه منافع روزشان باشد همان را مي‌گويند و فردا زيرش مي‌زنند. با چنين دنيايي طرف هستيم و بايد راهمان را باز بكنيم.
                            به همين دليل به طور دقيق نمي‌توانم بگويم چرا حالا به اين فكر افتاده‌اند فكر مي‌كنم بهتر است از خودشان بپرسيد!

                            آيا ارجاع پرونده رژيم به شوراي امنيت كافي است و آن‌چه را كه مقاومت و مردم ايران مي‌خواستند به وسيله آن به آن مي‌رسند؟
                            اين قدم اول است كه خارج از مقاومت ايران دارند برمي‌دارند. آن‌چه كه ما مي‌خواهيم اين نيست. ما خواهان سرنگوني رژيم هستيم. توسط مردم و مقاومت ايران. خواهان محكوم‌كردن رژيم به‌عنوان قدم آخر نيستيم. بايد قدم به قدم از اين خرس مو كند؛ ولي سرعت اين قدمها كند است چون مي‌خواهند با اجماع پيش بروند. بديهي است اين نهايت چيزي كه ما مي‌خواهيم نيست.

                            Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X