Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
بنا بر گزارش رسانه ها نيکول کيدمن و تعدادی از هنرپيشگان و نيز کارگرادانان و تهيه کنندگان هاليوود در حمايت از اسرائيل در هفدهم ماه اوت يک آگهی تمام صفحه ای در لس آنجلس تايمز چاپ کردند. برخی ديگر از ستارگان معروفی که آگهی را امضا کرده بود عبارت بودند از مايکل داگلاس، سيلوستر استالونه، دانی دو ويتو، جيمز وود، بروس ويليس، دنيس هاپر...
آگهی آشکارا از سياست جنگی کاخ سفيد تحت عنوان ,جنگ با ترور, و بويژه ازحمله اسرائيل به لبنان دفاع ميکرد. در شرايطی که کشتار شهروندان غيرنظامی و کودکان و ويرانی های ناشی از بمباران ها تاثير خود را بر افکار عمومی مردم جهان بر جای گذاشته بود، آگهی در تلاش بود برای اين فجايع مجوز بتراشد: ,, ما بايد از جوامع دموکراتيک دفاع کنيم و تروريسم را به هر قيمتی متوقف کنيم.,,
هنر پيشگان هاليوود مثل هر صنف ديگری دارای عقايد مختلفی هستند. بعد از اين که آمريکا لشکر کشی به خاورميانه را آغاز کرد تعداد قابل توجهی از ستارگان هاليوودی و غير هاليوودی هم به جنبش ضد جنگ پيوستند. اما تفاوت مهم کارسياسی آن ها با آگهی دهنده گان به لس آنجلس تايمز اين است که اولی ها با قدرت درگير شدند، به اين جهت برايشان ,ليست سياه, درست شد، برخی از آن ها قرار دادهای شان را از دست دادند، برخی را به مرگ تهديد کردند، و خصومت قدرتمندان تا حدی بود که مثلا در مورد گروه ديکسی چيکز که محبوب خانواده های آمريکايی هستند حتی از پخش آهنگ های شان در ايستگاه های راديويی جلوگيری کردند. برعکس دسته دوم اگر خودشان جز گروه بندی های متنفذو صاحب قدرت نباشند، به هر حال پاداش خوبی ميگيرند. همين امر است که ,کارزار, گروه اخير را اندکی به ,کارزار,های ,دانشجويان بسيجی, يا زنان حزب اللهی يا ساير دستجات وابسته به رژيم جمهوری اسلامی شبيه ميکند..
مردوخ شناسان در مورد کار او راز گشوده نشده ای برجای نگذاشته اند. از اين روست که حتی قبل از اين که او کشف جديد خود،Imagining The Future را ارائه دهد، همه ميدانستند تخصص ويژه مردوخ ترکيب سياست و تئاتر به نحوی است که يک دنيای مجازی ايجاد بشود که در چارچوب آن افکار عمومی واقعيت را 180 درجه معکوس ببينند. آخرين شاهکار او در اين زمينه برگزاری کنفرانسی تحت عنوان ,,رهبری در جهان مدرن,, در کاليفرنيا بود که تونی بلر نقش اصلی آن را بر عهده داشت و گزارش آن را در روشنگری خوانديد.*
چيزی که ظاهرا عجيب است اين است که مردوخ از يک طرف يکی از بدنام ترين مردان قدرتمند جهان است که بسياری از رسانه های محافظه کار نيز در مورد فساد مالی و سوء استفاده او از قدرت مينويسند، از طرف ديگر او ميتواند همين رسانه ها را جادو کند تا هرچه را که ميگويد يا ميخواهد عينا و به عنوان ده فرمان الهی به خورد افکار عمومی جهان بدهند. برای مثال دشمنی مردوخ با بی بی سی راز پنهانی نيست، اما بعد از برگزاری کنفرانس مجلل کاليفرنيا در بی بی سی - بخش فارسی گزارشی منتشر شد که خوانندگان را در جريان سخنرانی تونی بلر در,,شورای رهبری جهانی,, قرارميداد. بنابر اين مخاطبين بی بی سی شيرفهم شدند که ما اکنون يک ,,شورای رهبری جهانی,, هم داريم که جهان را اداره ميکند. مساله اين نيست که تاکنون از مردم جهان دعوت نشده به يک ,,شورای رهبری جهانی,, رای دهند، به هرحال مردم جهان حالا عادت کرده اند نهادهای قدرتمند بين المللی بدون رای آن ها تشکيل شود. مساله اين است که ,,شورای رهبری جهانی,, يک نهاد مجازی- واقعی است و چه کسی آن را منصوب کرده است: روپرت مردوخ!
وقتی که عيب مردوخ به فضيلت تبديل ميشود
در رابطه پيچيده و به هم پيوسته مردوخ و منابع قدرت و رسانه های قدرتمند، دايما دنيای مجازی او به واقعيت و عيب او به هنر تبديل ميشود و برعکس. يکی از هنرهای برجسته مردوخ را که اين رسانه ها از آن به عنوان عيب انتقاد کرده اند اندکی پائين تر خواهيم ديد، فعلا به عيب اصلی مردوخ که در اين رسانه ها به فضيلت تبديل شده است می پردازيم.
چندماه پيش رسانه خبر دادند که بولتن نيوز يک ليست 100 نفری را برگزيد که به اشکال مختلف بر جهان تاثير گذاشته اند و آن ها را به نظرسنجی گذاشت. در اين ليست از اسامی دانشمندان وهنرمندان گرفته تا سياستمداران و بانکداران و ستارگان ورزشی آمده بود. سرانجام اين مردوخ بود که لقب ,متنفذترين استراليايی جهان, را به خود اختصاص داد.
مردوخ را به اعتبار اين که در استراليا به دنيا آمده البته ميتوان استراليايی خواند. بعلاوه شبکه رسانه ای مردوخ در استراليا چنان گسترده است که به زحمت رسانه ای در آنجا ميتواند خود را از ويروس مردوخ مصون نگاهدارد. اما مردوخ از 1985 آمريکايی شده است . او درآمريکا سهامدار اصلی غول رسانه ای News Corporation است، فاکس نيوز او حتی CNN را فلج کرده و نفوذ رسانه ای او در آمريکا غير قابل انکار است. بنابراين ميتوان متنفذترين آمريکايی جهان هم خواند.
از آن جا که برخی از رسانه های اينترنتی فارسی زبان وابسته يا متمايل به سياست کاخ سفيد از نيويورک پست، يکی از نشريات متعلق به مردوخ مرتبا به عنوان منبع معتبر نام می برند، اندکی تامل روی اين نشريه بد نيست. مردوخ بعد از اقامت گزيدن در آمريکا نيويورک پست را از صاحبان قبلی خريد و اين نشريه را که بطور سنتی يک نشريه ليبرال با سابقه دو قرنی بود به بلندگوی نئوکان ها تبديل کرد. نيويورک پست مردوخ مثل نشريه سان او در انگليس در اساس يک نشريه ,,تابلوئيد,, سبک است که به کمک شايعات محفلی و سکسی تيراژ خود را حفظ ميکند.
اعتبار اين نشريه در آمريکا آنقدر پائين است که در ويکی پديا در مورد آن اين داستان آمده است:مردوخ از رئيس بلومينگدالز ، يکی از فروشگاه های زنجيره ای بزرگ آمريکا، پرسيد چرا شما به نيويورک پست آگهی نمی دهيد. او جواب داد: مردوخ عزيز خواننده های نيويورک پست تو، دزد های مغازه های من هستند
يک پژوهش دانشگاه پيس Pace نشان داد نيويورک پست بی اعتبار ترين نشريه آمريکاست که کمتر از 40 در صد کل مطالب آن واقعيت داد. کلمبيا جورناليسم رويو که از معتبرترين منابع ارزيابی روزنامه نگاری حرفه ای است در مورد نيويورک پست مردوخ نوشت که اين نشريه ديگر,,فقط يک مشکل روزنامه نگاری نيست، يک مشکل اجتماعی است، منبع نيروی شر است.,,
به هر حال خوانندگان علاقمند به شايعه و مطالب شبه پورنوگرافی اين نشريه در آمريکا، زياد به محتوای مقالات سياسی آن کار ندارند، و اخبار و مقالات سياسی آن برای اين نوع مخاطبين در عنوان مطالب خلاصه ميشود که معمولا جنجالی است و اغلب خواننده آمريکايی را متوجه ,,خطر عظيمی,, ميکند که از نقاط دوردست جهان متوجه ملت آمريکاست و لشکر دمکراسی بايد چکمه پوشيده و آماده قربانی دادن و البته صد برابر قربانی گرفتن باشد.اما همين مقالات و تحليل ها و اخبار تحريف شده ی نومحافظه کاران به ياری بال های امپراتوری رسانه ای مردوخ و محافل و شبکه های نومحافظه کار، در اقصا نقاط جهان از فيجی و گينه پاپوا گرفته تا نطنز ما در ايران می پيچد. متاسفانه از آنجا که در ايران منبع اصلی شر خود رژيم اسلامی است، بخشی از اپوزيسيون محافظه کار رژيم، جعليات همين نشريه را به عنوان خبر پخش و تبليغ ميکنند و بخشی از مخاطبين هم به خيال اينکه دشمن دشمن دوست ماست آن ها را باور ميکنند. [ضمنا مقاله رالف پيترز تحت عنوان مرزهای مبتنی بر رابطه خونی که در آن نقشه جديد خاورميانه بعد از تجزيه عراق و ترکيه و ايران و کشورهای ديگر ترسيم شده و نخستين بار در مجله ارتش آمريکا چاپ شده بود، توسط نيويورک پست و نشريات هم خون بطور وسيع پخش شد و به ترکيه و خاورميانه راه پيدا کرد و به نظر ميرسد هدف آن بيشتر دامن زدن به جنگ فرقه ای باشد در اين منطقه باشد. ]
عليرغم همه اين ها، قدرتی که مردوخ در انگلستان دارد حتی از استراليا و آمريکا نيز فراتر می رود. نه به خاطر اينکه مردوخ در اينجا نيز يک شبکه رسانه ای قدرتمند از نشريه تابلوئيد سان و اينترنشنال نيوز گرفته تا تايمز يا تلويزيون اسکای را دارد، اين ها همه به جای خود مهم هستند اما مردوخ در انگلستان اهرمی دارد که در هيچ جای ديگر جهان تاکنون نتوانسته نظير آن را بسازد: تونی بلر! و البته نقش تونی بلر بيش از يک نقش رسانه ای است.در مورد رابطه مردوخ و تونی بلر گزارشی که لانس پرايس يک مقام سابق دولت تونی بلرو نويسنده و روزنامه نگار کنونی اخيرا در گاردين نوشت به راستی برای رای دهندگان انگليسی تکان دهنده است. پرايس در فاصله سال های 1998 تا 2001 مشاور مطبوعاتی و در واقع معاون الستر کمپل وزير ارتباطات دولت بلر بوده است. بخشی از مقاله او که به مناسبت اعطای لقب متنفذترين استراليايی جهان به مردوخ نوشته شده اين است:
,, من هرگز مردوخ را نديده ام، ولی وقتی در داونينگ استريت [ کاخ نخست وزيری انگلستان] کار ميکردم، به نظر می آمد او عضو 24 ام کابينه است. صدای او به ندرت شنيده ميشد ,هرچند اين در مورد 23 عضو ديگر کابينه هم صادق بود,، ولی وجودش هميشه احساس می شد. هيچ تصميم مهمی در خانه شماره 10 گرفته نمی شد مگر اين که قبلا واکنش سه مرد در مورد آن در نظر گرفته شده باشد: گوردون براون، جان پرسکات و روپرت مردوخ. در مورد همه تصميمات مهم با خيال راحت همه کسان ديگر ناديده گرفته ميشدند...
در نخست هفته هايی که من معاون الستر کمپل بودم، يک نفر به من يادآوری کرد ما بايد به مردوخ اطمينان خاطر بدهيم که درسياست اروپايی انگليس بدون صحبت قبلی با او تغييری بوجود نخواهد آمد...
بحث , مناسب تر است بگويم مذاکره, با مردوخ و ايروينگ استلزر، نماينده محلی او، تماما در سطح بسيار بالا انجام ميگرفت. وظيفه بقيه ی ما اين بود که عنوان های مطالب اينترنشنال نيوز مردوخ را مورد حمايت قرار داده و نشان دهيم که به رابطه دولت با مردوخ احترام ميکذاريم. کار ما اين بود که خوراک ,سان, و , تايمز, را تامين کنيم. در عوض روزنامه های مردوخ هم که رای دهندگان غيرمصمم آن ها را می خريدند، حسابی به ,,حزب کارگر نوين,, تونی بلر خدمت ميکردند.,,
پرايس در اين مقاله به خصوصيات شخصی مردوخ نيز می پردازد و می نويسد او عاشق قدرت است و و دوست دارد احساس کند و نشان بدهد که مردان قدرتمند گوش شان به حرف اوست. به گفته پرايس فاجعه بار اين که در دولت تونی بلر مردوخ نياز نداشت در اين جهت به تلاشی دست بزند يا تصميمی را وتو کند. خود بلر و مردان اصلی او به صف ميشدند که تصميمات مردوخ را اجرا کنند. پرايس که به گفته خودش در بسياری از جلسات کابينه در رابطه با بحرانی ترين مسايل حضور داشت، مواردی از مهم ترين سياست های دولت انگليس را مثال ميزند که بلر و اعضای کابينه اش درست برخلاف سياست عمومی حزب کارگر عينا تصميمات مردوخ را به اجرا ميگذاشتند و آن ها را تبليغ ميکردند. از آن جمله بود در مورد پول واحد اروپا، يورو، و نيز در مورد سياست ضد پناهندگی که در مورد اخير از قرار معلوم رسوايی دولت بلر آنقدر بالا بود که پرايس ميگويد ميتواند در باره آن يک تز دکترا بنويسد که شاهکار باشد.
رابطه تونی بلر با مردوخ گاهی مستقيما مضمون تجاری به خود ميگيرد. مثلا اندرو گرايس سردبير سياسی نشريه اينديپندنت از تلاش ناموفق حزب کارگر نوشته است که خواهان آن است مردوخ بين نشريات و شبکه تلويزيونی اش در انگلستان يکی را انتخاب کند. نه تنها اين به نتيجه نرسيده است،بلکه تونی بلر شخصا با رومانو پارودی تماس گرفت تا ببيند اگر مردوخ، امپراتوری رسانه ای برلسکونی يعنی Mediasetرا در اختيار بگيرد، واکنش او چه خواهد بود. گرايس همچنين به نقش رابطه مردوخ و تونی بلر در چرخش سياست های حزب کارگر به طرف حمايت از سرمايه و بازار اشاره کرده است.
Comment
-
مظهر فضيلت در عروسی نيکول کيدمن
اين امر که دولت های دمکراتيک و سياست های آن ها به جای اينکه تحت تاثير آرای رای دهندگان خود باشند، اين همه زير نفوذ يک مرد ثروتمند قرار بگيرند، بايد عيب محسوب شود. به همين جهت لنس پرايس نوشت قاعدتا مردوخ بايد لقب متنفذتری استراليايی جهان را پس ميداد.
اما همانطور که گفته شد در سياست مجازی - واقعی مدرن قرن بيست و يکمی همه چيز بايد 180 درجه بچرخد و در مقابل افکار عمومی جهان قرار گيرد.بنابراين، آن چيزی که ,,کهنه پرستان,, دمکرات عيب تصور ميکنند، هنر آقای مردوخ محسوب ميشود و خود او با شادی و افتخار زايدالوصفی لقب را تحويل گرفت. بنا بر گزارش آژانس خبری استراليا APP وقتی که مردوخ همراه با همسر 30 سال از خود جوان ترش در يکی از مجلل ترين عروسی های قرن جديد، يعنی عروسی نيکول کيدمن شرکت کرد در اين مورد اظهار مباهات فرمود. آژانس خبری مزبور نوشت او بواقع در راس قدرتمندترين ميز مدعوين خانم نيکول کيدمن نشسته بود،يعنی کنار پيتر کاستلو خزانه دار، جان الکساندر رئيس کورپوراسيون غول پيکر PBL، ران والکر رئيس فير فاکس و رالف نوريس رئيس بانک مشترک منافع.
مردوخ پشت همان ميز در مورد فضيلت اين عيب بزرگ سيستمی که از آن حمايت ميکند، گفت: من وقتی در ليست اسامی آنهمه دانشمند و پزشک و مردمی که کارهای بزرگی انجام داده اند را می بينم به واقع افتخار می کنم."
فقط جای يک سوال باقی ميماند:اگر نفوذ ودخالت يک مرد ثروتمند، فضيلت و افتخار است،ديگر چه نيازی به پرداخت پول به لس آنجلس تايمزبرای چاپ مواضع او در يک آگهی بود. عروسی نيکول کيدمن به گزارش رسانه ها از فرط اسامی آدم های صاحب نفوذ و مقتدر در حال انفجار بود.بطوريکه نوشته اند کيت اوربان شوهر او که شهرستانی و کارگر زاده است، کاملا دست پاچه شده بود. کافی بود در همان عروسی که نيکول کيدمن بر وجه روحانی آن هم خيلی تاکيد داشت، بيانيه دفاع از لشکر کشی صليبی و حمايت از کشتار لبنان توسط اسرائيل را روی ميزها بگذارند تا صدها تن از مدعوين متنفذ نيکول کيدمن داوطلبانه آن را امضا کنند. احتمالا برد رسانه ای آن هم بسيار بيشتر بود. نوشته اند وکلای نيکول کيدمن در قرار داد عروسی آورده اند اگر شوهر او بار ديگر به عادت سابق يعنی مصرف الکل و مواد مخدر پناه ببرد، او ميتواند بدون قيد و شرط از شوهرش جدا شود. مشکل اين است که احتمال اينکه اين مردمان متنفذ کاری کنند که خواننده محبوب آهنگ های فولکلور بار ديگر به الکل و مواد مخدر پناه ببرد کم نيست.
,هنر,ی که عيب تلقی شده است
از ,فضيلت, مردوخ گفتيم حالا بايد به عيب او يا آنچه که رسانه ها از آن به عنوان عيب انتقاد کرده اند، بپردازيم.
مسايل زندگی خصوصی را که باعث شد هريک از دو همسر قبلی او هنگام طلاق ميليون ها دلار به چنگ آورند به نشريات تابلوئيد مردوخ مثل سان و نيويورک پست می سپاريم و به مسايلی که به همه مردم و در واقع خزانه دولت مربوط است می پردازيم.
در 1999 نشريه اکونوميست نوشت مردوخ در فاصله 11 سال 2.1 ميليارد درآمد داشته که بابت آن يک دلار ماليات نپرداخت. نشريات متعدد ديگری نيز به اين مساله پرداخته اند.
اما آيا اين واقعا عيب مردوخ است يا هنر او؟ فرار از ماليات، هنری است که مردوخ برای آن لشکری حسابدار دارد. اساسا وقتی پای دادن ماليات در ميان باشد، مردوخ به واقع طرفدار توزيع ,دمکراتيک, قدرت است. امپراتوری مردوخ يک ساختار متمرکز يک پارچه نيست و حسابداران هنرمند مردوخ از ساختار فدرالی وغير متمرکز آن استفاده ميکنند تا نه تنها برای بخش بزرگی از درآمدهای امپراتوری مالياتی نپردازند بلکه کلی هم از دولت ها يارانه بگيرند. موسسات مختلف در درون امپراتوری هرکدام يک شخصيت حقوقی مستقل دارند. مثلا فاکس را در نظر بگيريد که بسياری تصور ميکنند يک کانال تلويزيونی است. اما فاکس خود يک توده انبوه و در هم پيچيده از موسسات حقوقی به ظاهر مستقل است با مديران و برنامه ها وحقوق ويژه خود: کانال خبری 24 ساعته تلويزيونی فاکس، کمپانی توليد فيلم فاکس قرن بيستم. استوديوهای تلويزيونی فاکس، فاکس ورزشي، فاکس ورزشی برای مدارس عالي، فيلم های مستند فاکس، فاکس برای فوتبال آمريکا، فاکس تل، فاکس نتورک، کانال نشنال جئوکرافيک، فاکس کاليفرنيا... بعد فاکس استراليا، فاکس آمريکای لاتين... در آمدها در اين کنگلومرای رسانه ای از يک موسسه به موسسه ديگر انتقال پيدا ميکنند، از پيچ و خم های مالياتی ميگذارند، در وسط راه بسياری از درآمدها بطور کاملا قانونی ناپديد ميشوند و تازه در موارد زيادی هم شرکت ها از دولت ها طلبکار ميشوند.
جان لانکستر يک مردوخ شناس انگليسی در مقاله ای تحت عنوان,,براوو هنرمند,,، گزارش بسيار مفصل و جالبی از هنرهای مردوخ و حسابداران او به دست داده است. يک نمونه بواقع شاهکار و قابل تحسين آن را در زير ميخوانيد:
,,شرکت نيوز کورپ مردوخ در فاصله سال 97-92، سود خود را طبق قوانين استراليا 5.8 ميليارد دلار و طبق قوانين آمريکا3 ميليارد دلار اعلام کرد و در نهايت برای يک ميليارد دلار سود ماليات پرداخت. طی اين 6 سال حسابداران مردوخ 4.8 ميليارد دلار را از کنار گوش مقامات مالياتی انگلستان رد کردند. با نگاه کارشناسی به دفاتری که حسابداران جور کرده بودند، ارقام زير در مورد سودهای اعلام شده شرکت در استراليا آمده بود: در سال 1987، 364.364.000 دلار، در سال 1988، 464.464.000 دلار، در سال 1989، 496.496.000 دلار، در سال 1990، 282.282.000 دلار! بنابر حساب احتمالات، امکان اينکه چنين ارقام غريبی بر حسب اتفاق در حساب پيدا شده باشد، يک در 1.000.000.000.000 است.,,
جان لانکستر مبهوت در مقابل اين شاهکار حساب سازی نوشت: ,,ماليات دهندگان عادی در مقابل اين نوع جادوگری مالی تنها چيزی که ميتوانند بگويند اين است: لعنت بر تومردوخ، براوو، ای هنرمند.,,
عقلانيت اقتصادی يا شجاعت مدنی
روشن است که هيچ نوع حسابسازی قانونی هرقدر حسابدار هنرمند در اختيار داشته باشيد، نميتواند از شيادی و کلاهبرداری غير قانونی مبرا باشد. نشريه گاردين چندی پيش گزارش داد مردوخ برای اينکه بتواند رقبای رسانه ای خود را در هم بشکند، شرکتی در حيفای اسرائيل برای شکستن کدهای کارت فرانس تله کام دارد. شکستن اين کدها نياز به تخصص بالا و هزينه زياد دارد و مردوخ با اين کار ميتواند شبکه های رقيب را که از اين کارت ها استفاده ميکنند در هم بشکند.
ضمنا همين خبر گاردين نشان ميدهد مردوخ و هنرمندان طرفدرار او در حمايت از اسرائيل فقط دست بده ندارند. اساسا بايد به خاطر داشت حاميان مردوخ از طرفداران پر و پا قرص داد و ستد هستند.
از داد و ستد سخن گفتيم. ليستی که در زير اين مقاله آمده است، فقط نام شرکت های متعلق به امپراتوری رسانه ای مردوخ است که داد وستد تجاری و سياسی او از طريق آنها صورت ميگيرد و مستقيما از ويکی پديا کپی شده است. يک نگاه به اين ليست به خودی خود نشان ميدهد:
اولا هنرمندانی که در زندگی خود به اين داربست شگفت انگيز رسانه ای تکيه ميکنند، واقعا از عقلانيت اقتصادی برخوردارند. اين تکيه گاه، مسلما از زيبايی نيکول کيدمن پايدارتر، از بازوان سيلوستر استالونه پرزورتر و از حسابگری های مايکل داگلاس مفيدتر است و هنرمند را به واقع از داشتن شجاعت اخلاقی بی نياز ميکند.
ثانيا هنرمندانی که به جنگ اين امپراتوری عظيم رسانه ای ميروند، با توجه به نياز ستارگان به رسانه ها، بواقع دل شير دارند، و فقط شجاعت مدنی است که ميتواند آن ها را از بزدلی های ناشی از عقلانيت بازاری مصون بدارد.
Comment

Comment