Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • در شرایط کنونی که کشور در زمینه مسأله انرژی هسته*ای در شرایط دشوار قرار گرفته است، ما معتقدیم که ضمن تأکید بر حقوق ملت ایران باید به این نکته توجه داشت که رفتن به استقبال تحریم اقتصادی و یا جنگ، در حکم یک فاجعه برای کشور و ملت می*باشد. و از این رو خواسته جدی بسیاری از فعالان سیاسی پرهیز از دگیر شدن جامعه با تحریم و جنگ است. بی*شک اصرار ورزیدن بر سیاستهایی این چنینی که نتیجه*ای جز کشاندن کشور در ورطه بحران و لطمه زدن به منافع ملی ایران ندارد و امید است که فعالان سیاسی و وطن پرست که دغدغه منافع ملی و آزادی و پیشرفت کشور را دارند، به وظایف خود در این دوره حساس عمل کنند. اما علی*رغم مشکلات و محدودیت*هایی که در نتیجه عملکرد ناصواب حاکمیت و دولت به مردم تحمیل می*شود اما نباید وظایف و مسئولیت*های جریان اطلاح*طلبی را نادیده گرفت. جریان اطلاح*طلبی اگر چه در سالیان اخیر منشأ تحولاتی در جامعه بوده است و افکار عمومی را تا حد زیادی تحت تأثیر خود قرار داده و نسبت به حقوق و مطالباتش آگاه نموده است اما از دستیابی به مطالبه جدی خود یعنی برقراری آزادی و دموکراسی بازمانده است و به نظر می*رسد در شرایط کنونی و به ویژه پس از انتخابات نهم با بن*بست استراتژیک جدی روبرو شده است و هنوز هیچ*یک از جریانات اصلاح*طلب موفق به دست*یابی به یک استراتژی نوین در جهت برون*رفت از این انسداد و بن*بست نشده*اند.

    علاوه بر این، تشتت و پراکندگی ناشی از اختلافات در انتخاباتهای اخیر و ناکامی اصلاح*طلبان در جلب حمایت مردمی گریبانگیر بسیاری از آنان است، به نظر می*رسد در شرایط موجود بازنگری و نقد جدی عملکردها و استراتژیهای تحول*خواهانه از سوی اصلاح*طلبان و سایر نیروها بسیار ضروری است. یقیناً استمرار جریان اصلاح*طلبی منوط به پذیرش نقد جدی از خود و اعتمادسازی مجدد و دستیابی به یک استراتژی نوین بر مبنای شرایط کنونی می*باشد. ما معتقدیم با پذیرش تنوع و تکثر موجود در جامعه و احترام به عقاید مختلف، نیاز به گفتگو برای همگرایی نیروهای سیاسی بر سر اصول مشترک در عین به رسمیت شناختن تفاوتها، بسیار ضروری است ودر این زمینه نیاز به یک عزم جدی و بالا بردن ظرفیت*های نقدپذیری، می*تواند راهگشا باشد و باید توجه داشت که در انتخاباتهای پیش رو ضمن درس*آموزی از گذشته و با در نظرگرفتن شاخصهایی مانند میزان اثرگذاری و مفید بودن حضور در انتخابات، میزان آزادی انتخابات و بهره*مندی عادلانه از فرصتهای برابر برای طیف*های مختلف جامعه و جریانهای سیاسی و توجه حضور نیروها در عرصه انتخابات، نسبت به نوع مواجهه با انتخابات*ها اتخاذ تصمیم شود.

    سازمان دانش*آموختگان با هدف پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون آماده گفتگو و تبادل نظر و نقد متقابل با همه نیروهای تحول*طلب کشور و با تأکید بر اصول مورد احترام مشترک، متضمن آزادی و دموکراسی وحقوق بشر می*باشد.

    و در این راه قطعاً برای شنیدن نقدهای دوستان و سایر گروهها و احزاب گوش شنوا خواهد داشت تا از پس این نقدها، محملی برای همگرایی بیشتر بین نیروهای اصلاح*طلب وتحول*خواه بر مبنای اصول دموکراتیک فراهم گردد.

    بنابراین فارغ از تضادها و شکاف*های سنت و مدرنیسم، مذهب و سکولاریسم، مشروطه*خواهی و جمهوری*خواهی، مهمترین محور تضاد و شکاف بین آمریت و مردمسالاری، شکاف بین اقتدارطلبی و دموکراسی و شکاف بین عوام*فریبی و حقیقت*خواهی را مهمترین محورهای کشاف و تضاد در فضای سیاسی ایران می*داند.

    در پایان ضمن ابراز نگرانی شدید نسبت به ادامه بازداشت مهندس موسوی خوئینی و تشکر از اینکه نیروهای مدافع حقوق شهروندی که تلاش خود را همگام با ما برای آزادی مهندس موسوی بکار بستند انتظار همراهی و حمایت جدی از حقوق شهروندی مهندس موسوی و دیگر زندانیان سیاسی وعقیدتی را داریم.

    Comment


    • Comment


      • Comment


        • شورای امنیت و پرونده هسته ای ایران
          با به اتمام رسیدن فرصت شورای امنیت به ایران برای تعلیق غنی سازی وعدم تمکین مسئولان ودولتمردان ایرانی به این موضوع طبعا روزهای پرچالشی در انتظار کشورمان می باشد وعجیب این است که بدلیل حاکمیت یک دست اقتدارگرایان ومسدود کردن راههای سیاست ورزی به روی جامعه از یکسو وبی انگیزگی وسرخوردگی غالب نیروهای سیاسی واجتماعی از سوی دیگر شاهد واکنش چندانی نسبت به این موضوع نیستیم .بااینکه هر تصمیم واقدامی از سوی شورای امنیت وکشورهای قدرتمند درگیردراین باره خواه نا خواه در سرنوشت آینده ایران وهر ایرانی تاثیر خواهد داشت اما این بی تفاوتی حیرت انگیز ودر خورمطالعه وبررسی است ! حتی اگر این روایت اقتدارگرایان حاکم را بپذیریم که بزرگترین مشکل ودغدغه اکثریت مردم ایران مشکلات اقتصادی ومعیشتی است وجز اقلیتی بنام اصلاح طلب وروشنفکر خواهان آزادی ودموکراسی و... نیستند (مدعای آنان در همه دوران هشت ساله دولت خاتمی) بازهم این بی تفاوتی حیرت انگیز است چرا که تصمیمات واقدامات طرفهای در گیر با ایران در آینده اقتصاد ایران ومعیشت مردم را بیش از هر بخش دیگر متاثر خواهد ساخت ! البته اینرا نیز به خوبی می دانیم که رفتار ایرانیان قابل پیش بینی نیست ونمی شود دریافت که در ذهن ودرون این بی تفاوتان نسبت به اوضاع چه می گذرد و فردا چه خواهند کرد؟


          در ایران پس از انقلاب همواره نگاهی بدبینانه ومنفی نسبت به نهادهای بین المللی از جمله سازمان ملل ونهادهای وابسته به آن مانند شورای امنیت وجودداشته است ،بدون آنکه بخواهم وارد کالبد شکافی وتحلیل این موضوع شوم، دراین نوع نگاه که ریشه در واقعیت موجود در نظام جهانی ومیزان قدرت کشورهای تاثیر گذار در این نهادها دارد وقطعا نظامی نا عادلانه است همه نیروهای فعال درون نظام مشترک بوده وهستند اما به تدریج شاهد ظهور دو نوع روش برخورد با این واقعیت بودیم. نگاهی که بر تعامل سازنده ودادوستد فعال برپایه منافع ملی با نظام جهانی ونهادهای بین المللی باور داشت( اصلاح طلبان) ونگاهی دیگر که بر تقابل ورویایی با نظام چهانی ونهادهای برآمده از آن بر پایه منافع امت اسلامی باور داشت(اقتدارگرایان)، وحالا این اقتدارگرایان هستند که با بدست گرفتن قدرت وبقول خودشان بازگشت به گفتمان انقلاب می خواهند سرنوشت پرونده هسته ای ایران را رقم زنند .اینان که خود مسبب بازشدن پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت وصدور قطعنامه این شورا علیه ایران شدند(علیرغم توصیه های اصلاح طلبان در این باره ) درروزهای اخیر کارهای عجیب وغریبی راانجام داده ومی دهند که همه در جهت تقابل ورویارویی بیشتربا طرفهای در گیرموضوع است که اگر خوشبینانه بخواهیم انها را تحلیل کنیم در جهت امتیاز گیری بیشتر است تا آب نبات چوبی تبدیل به در غلطان وقابل معامله با تعلیق غنی سازی شود واگر بدبینانه نگاه کنیم باید از نتایج این اقدامات به خدا پناه برد!

          جالب آنکه در این اوضاع واویلا مقامات ایرانی درماههای اخیر تندترین مواضع را علیه شورای امنیت داشته اندو ترجیع بند سخنانشان هم این بوده است که این شورا توانایی حل وفصل مشکلات چهانی را نداردواقداماتش دیر هنگام وناعادلانه و...است گویا هم اینان فراموش کرده اند که قطعنامه 598 همین شورا بود که به جنگ هشت ساله ایران وعراق پایان داد ویا اخیرا آتش بس را بین اسرائیل ونیروهای حرب الله برقرار کرد!به نظرم اقتدارگرایان حاکم برایران دچار یک سوءتفاهم برزگ شده اندو آن اینکه فکر وتصور می کنند در عرصه جهانی می توانند همان رفتاری را داشته باشند که در داخل دارند در حالیکه اتفاقا درآن عرصه همانگونه که خود می گویند جز روابط زور وناعادلاته واقتدارگرایانه حاکم نیست! تیم بوش وجریان حاکم بر ایالات متحده آمریکا دنبال هماورد می طلبد وچقدر ناپختگی است که کشوری خود را در این دام بیافکند؟ البته قدرت ریسک اقتدارگرایان در همه جای عالم بسیار بالاست اما اینکه در این جریان سرانجام چه می شود خدا داند! در عراق وافغانستان که این هماورد طلبی به نفع اقتدارگرایان آمریکایی تمام شد وایندو کشور به اشغال درآمد ودر مورد ایران امید واریم خداوندبه مقاما ت ما عقل وتدبیری عطا کند که چنین نشود!

          من به عنوان یک شهروند ایرانی که نگران آینده کشور وسرنوشت آن می باشم عاجزانه از مقامات عالیه ایران می خواهم که دست از رجزخوانی ولجباری و...بردارند وراه تعامل ودادوستد برپایه منافع ملی را با دیگر کشور ها در پیش گیرند ونگذارند قطعنامه های بیشتری علیه ایران در شورای امنیت صادر شود که راه برگشت را به روی آنان ببندد. اینان اگر براستی باور دارند که اکثریت ایرانیان بر این باورندکه"انرژی هسته ای،ونه سلاح هسته ای که اینروزها برخی اقتدارگرایان به خواست مردم نسبت می دهند،حق مسلم ماست" انرا به همه پرسی بگذارند تا هم حجت بر خودشان ومنتقدان سیاست جاری تمام شود وهم در برخورد با دیگران با پشتوانه درستی عمل کنند.من از آنهایی هستم که انرژی هسته ای را به هر قیمتی حق مسلم نمی دانم ودستیابی به سلاح هسته ای را هم کلا به نفع کشور ومردم نمی دانم وبراین نظرم که نباید بخاطر یک وعده نسیه نقد جمهوری اسلامی ایران را از دست داد وبه دنبال آروزهای واهی رفت و واقعا درنمی یابم که اقتدار گرایان حاکم چرا برای حفظ خودشان هم شده راه درستی را برای تعامل با دنیا وحرکت در درون آن در پیش نمی گیرند.

          Comment


          • نبود تحمل در يك برنامه سياسي زنده واقعا ديگر از سوي اين آقاي رييس جمهور تعجبي ندارد . واقعا بعد از هر جلسه مطبوعاتي بين المللي هر ايراني احساس حقارت مي كند از اين دولتي كه نماينده آن است .

            در جلسه مطبوعاتي رييس جمهور راه يافته ، كه لحظاتي پيش به پايان رسيد مانند جلسات قبلي صرف دادن شعار هاي تبليغاتي و پرسش هاي خبرنگاران گزينشي و جواب هاي بي ربط و مبهم رييس جمهور شد .

            اما آقاي رييس جمهور نتوانست نقاب خنده ظاهري را تا آخر جلسه نگه دارد .

            و در مقابل دو سه خبرنگاري كه در بين غربال هاي كه در اين جلسات نيز مثل هميشه حضور دارند عبور كرده بودند ، واكنش هاي در نوع خود نشان داد .

            يك خانم روزنامه نگار روزنامه جهان صنعت كه در جملاتش از كلمه مقام رهبري استفاده مي كرد و نظر رهبري را در موضوع اقتصادي بيان مي كرد و سوالي را از رييس جمهور مطرح كرد پاسخ احمدي نژاد نمونه بود او گفت :

            شما شان رهبري را رعايت نمي كنيد و براي رهبري شان اظهار نظر قائل نيستيد و ديگر از خنده تصنعي نيز خبري نبود . خانم بيچاره نيز با يك مرسي گفتن به سمت صندلي خود رفت . جالب اينكه از اول هم صدا و سيما اين خانم را از پشت نشان مي داد تا چند تار موي جلوي ايشان معلوم نباشد .

            البته صداو سیما کارهای جالب دیگری نیز انجام می داد مثلا یکدفعه بر روی میکروفون کانال المنار لبنان زوم می کرد یا چهره خبرنگاران خود را نشان می داد و ...

            رييس جمهور در اول جلسه هم پيشنهاد مذاكره با جرج بوش ، بدون سانسور را مطرح می کند در حالي كه در يك جلسه مطبوعاتي از روزنامه هايي كه با مجوز دولتي كار مي كنند و خبرگزاري هاي رسمي موجود هراس دارد حال مي خواهد با بوش مناظره بدون سانسور برگزار كند !

            خبرنگاران اصولگرا نيز طبق معمول زودتر از همه ليست انتظار را پر كرده بودند و سوال هاي آن ها نيز جالب بود كه طبق تقسيماتي كه انجام داده بودند هر كدام به موضوعي در مدح دولت و انتقاد و حتي تهديد نسبت به دولت هاي پيشين پرداختند و هر كدام پس از سخنراني طولاني به عنوان مدح دولت سوالي كوتاه نيز مي پرسيدند البته چند نفر اندك شمار سوالي كه به معناي سوال باشد نيز پرسيدند كه با پاسخ هاي مبهم رييس جمهور مواجه شدند .

            رييس جمهور حتي در پاسخ به قسمتي از سوال خبرنگار اعتماد ملي ، در مورد علت انتقاد هاي فزاينده دولت از عملكرد دولت هاي پيشين ، احمدي نژاد حتي در پاسخ به اين سوال نيز به نوعي با جواب خود به دولت هاي پيشين انتقاد كرد !

            نكته جالب باز طبق معمول صحنه طنز معركه كنفرانس هاي مطبوعاتي رييس جمهور بود ، يعني حكايت سخنراني هاي آقاي مردوخي كه به عنوان سوال با فرياد ها و شعر هاي خشونت آميز خود خواستار درس گرفتن از چين و استفاده از گيوتين براي برخورد با به گفته وي تروريست هاي اقتصادي و فاسدان اجتماعي شد برخورد پيامبر گونه نيز از نظر ايشان به اينگونه است و در نطقي نسبتا طولاني بطور مكرر از واژه هاي خشونت آميز استفاده كرد گويي از نسل خلخالي است ! وي در قسمتي توهين آميز بيشتر جامعه كنوني ايران را به فساد متهم كرد و ريشه اين فساد هاي اجتماعي و اقتصادي را نيز از آمريكا دانست و عوامل داخلي آن ها را نيز نوازش كرد . طبق معمول صحبت هايش را با مدح رييس جمهور آغاز كرده بود و در پايان منشي جلسه نيز براي سلامتي ايشان تقاضاي فرستادن صلوات كرد !!!

            البته آقاي احمدي نژاد هم با ارائه توضيحاتي گفت كه به مسائل مورد اشاره در آينده رسيدگي مي شود البته اميدوارم مسئله گيوتين در كار نباشد !!!

            واقعا جهان با ديدن اين تصاوير چه تصوري دارد ؟ الجزيره مباشر نيز صحنه ها را كامل پوشش مي داد . و جالب توجه اين بود كه آقاي خبرنگار الجزيره نيز در پايان جلسه لب به اعتراض گشود و گفت : شما كه از عدم تبعيض و عدالت حرف مي زنيد در اين جلسه كه عدالت را رعايت نكرديد صداي منشي درآمد به احمدي نژاد ربطي ندارد من مسئول بوده ام !

            خبرنگار ايلنا نيز آن پشت جلسه چه بلايي سرش آمده بود كه پس از سروصدا وقتي پشت تريبون آمد از چهره عصباني خود عذر خواهي كرد و بعد گفت سوالم را فراموش كردم !!! و بعد از چند لحظه سوال خود را در مورد كارگران پرسيد سوالي كه جوابي مانند ساير جواب هاي رييس جمهور داشت بي ربط و مبهم !

            فكر نمي كنم كنفرانسي مطبوعاتي در دنيا پيدا شود كه اين همه حواشي داشته باشد !

            رييس جمهور در جايي هم خواستار ايجاد آرامش شدن را طوري شبيه صلح پايدار آمريكا بيان مي نمود كه برداشت من اين بود كه بله با از بين بردن گروهي مي توان صلح و آرامش پايدار بدست آورد البته صلح پايدار
            آمريكا اگر با از بين رفتن حزب الله محقق شود صلح پايدار احمدي نژاد هم حتما با از بين رفتن اسرائيل محقق مي شود .

            بنابراين شايد همان مناظره تلويزيوني بدون سانسور با جرج بوش هم مناسب باشد كه بفهيم صلح پايدار چگونه محقق مي شود !

            احمدي نژاد در سخنراني ابتداي جلسه خود كه از روي نوشته اي زير دست رييس جمهور خوانده مي شد ، نيز خواستار ايجاد دموكراسي و عدالت و آزادي در جهان شد در حالي كه خيلي از علما مانند مصباح يزدي اصلا با واژه اي مانند دموكراسي مشكل دارند و احتمالا اين شعار هم مصرف خارجي داشته و براي رسانه هاي دنيا مطرح شده باشد .

            به هر حال اميدواريم متن بدون سانسور اين جلسه را دولت منتشر كند تا ما هم بر روي اين وبلاگ بگذاريم .

            اين جلسه از كانال شبكه خبر به طور مستقيم پخش شد . و اطلاع هم دارم كه از كانال الجزيره مباشر نيز زنده پخش شد .

            Comment


            • این روزها سال گرد ماه خونین شهریورسال 67 است. سال کشتار زندانیان سیاسی. سال اشک وآه مادران داغدیده : سال هولوکاست اسلامی. در همین روزها در تهران نمایش گاهی از کاریکاتوریست های مزدبگیر در زمینه به مسخره گرفتن و تحقیر طنزآمیز کشتار یهودیان توسط فاشیست ها در جریان است. هولوکاست اسلامی هم زمان با هولوکاست نازی ها بر روی پرده رفته است. نقطه های اشتراک مابین بنیادگرایان اسلامی و ناسونالیست های نازی بسیار است. هر دو گرفتار ایدئولوژی شده اند که حقیقت را از آن خود می داند و برای از بین بردن مخالفان خود از هیچ عملی کوتاهی نکرده و نمی کنند. ابزار پیش برد این ایدئولوژی شناخته شده هستند. استفاده از تکنیک مونتاژ برای دگرگون کردن ، به مسخره درآوردن و به خاک سپردن رنج ها و دردهایی است که برای انسان آفریده اند. هدف این نمایش گاه شوک وارد کردن به دشمن ایدئولوژیک است. تحقیر و توهین به انسان دگراندیش است. در جنگ عقیدتی هدف تخریب و فروکشاندن تحقیر آمیز دیگران تا حد هیچ است. این جاست که پیوندهای انسانی از هم می گسلند و بربریت از تاریک نای تاریخ برمی خیزد. هولوکاست اسلامی ریشه در همین بربریت دارد. نمایش گاه تحقیر و توهین رنج های یهودیان و کشتار آنها توسط فاشیست ها ریشه در همین بربریت دارد. بربریتی که با متن و تصویر تاریخ را به مضحکه می گیرد. شکستن سنگ قبرها، آزار خانواده های زندانیان قتل و عام شده، تخریب گورهای بی نام و نشان و تلاش برای نابود ساختن آثار جنایت ، همان کاری است که حکومت اسلامی دارد در نمایش گاه هولوکاست آن را ادامه می دهد. تک تک کسانی که در کشتار زندانیان سیاسی دست داشتند و تک تک کسانی که کاریکاتور برای این نمایش گاه فرستاده اند، در برابر تاریخ پاسخ گو هستند.

              Comment


              • Comment


                • Comment


                  • خلاصه گزارش
                    ۱ بشر بالفطره زیبایی را دوست دارد. گرایش و میل به زیبایی در همه نوع انسان ها مشاهده می شود. زیبایی مانند هر پدیده دیگری نسبی است. امروزه پیشرفت در همه زمینه ها به خصوص در زمینه علم پزشكی و جراحی پلاستیك زمینه را برای رسیدن افراد به زیبایی های
                    مطلوبشان فراهم آورده است.
                    ۲ اصل در این است كه خانم ها به زیبایی بیشتر اهمیت می دهند
                    و این ریشه در غریزه آنها دارد.
                    ۳ پس به طور كلی می توان گفت جراحی بینی شایع ترین جراحی زیبایی در ایران است. پزشكان ایرانی چندی پیش در كنگره جراحان گوش، حلق و بینی اعلام كردند به دلیل تبلیغات زیاد و تمایل فراوان افراد به انجام عمل جراحی تعداد متقاضیان زیبایی بینی از دیگر كشورهای جهان است.

                    چندی پیش در همایش مدیریت زنان در هزاره سوم اعلام شد كه هر روز به طور میانگین، دو زن در ایران زیر تیغ جراحی های زیبایی جان خود را از دست می دهند. همچنین جالب است كه بدانید ایران رتبه اول شمار جراحی های زیبایی های جهان را دارد.
                    در راهروی دادسرا
                    دختر جوان روبه روی آینه ایستاده و در آن چهره خود را می بیند. دلش می خواهد تغییراتی در چهره اش ایجاد كند، مثل دوستش كه پس از جراحی بینی سیمایش متفاوت شده بود. تصمیم خود را گرفت و به دكتر جراح زیبایی تلفن كرد تا وقت بگیرد.فردای آن روز در مطب دكتر... حاضر شد و جراح زیبایی برایش وقت عمل تعیین كرد و...
                    دختر جوان روی صندلی دادسرا نشسته و مرتب اشك می ریزد. او با گریه به بازپرس می گوید: دوستم دكتر زیبایی را به من معرفی كرد. می گفت، جراحی های زیادی انجام داده و كارش خوب است. من هم به حرف های دوستم اعتماد كردم. دو میلیون تومان برای جراحی بینی ام از من پول گرفت. بعد از عمل جراحی فرم بینی ام به هم ریخت. دكتر می گفت اگر تورم صورتت برطرف شود، فرم بینی ات بهتر خواهد شد.
                    دختر جوان ادامه داد: یك ماه گذشت، نه تنها فرم ظاهری بینی ام درست نشد، بلكه دچار مشكل تنفسی هم شدم...
                    در گوشه دیگر دادسرا زن میانسالی به دیوار تكیه داده است. چهره اش نگرانی را فریاد می زند. او به خبرنگار شرق می گوید: یك سال پیش از كانادا به ایران آمدم. به یك جراح پلاستیك و زیبایی مراجعه كردم تا پوستم را بكشم و جوان تر شوم اما دو هفته بعد از عمل، پوستم متورم شد. دكتر می گفت تورم بعد از عمل زیبایی طبیعی است اما دو ماه كه گذشت، صورتم لك آورد به طوری كه زیبایی ام به هم ریخت و حالا با هیچ دوا و درمانی این لك ها و جوش ها از بین نمی رود. نمی دانم باید چه كار كنم به دادسرا آمدم تا از این دكتر شكایت كنم و... دختر جوان دیگری كه به تازگی عمل جراحی بینی انجام داده است، بعد از عمل، بینی اش كج شده است. او به شرق می گوید: بعد از جراحی بینی، وقتی گچ دماغم را باز كردم، متوجه شدم كه بینی ام كج شده است.
                    پیش چند دكتر زیبایی دیگر رفتم و گفتند، بد عمل شده و نمی توان برایش كاری كرد. یعنی باید بینی ام تا آخر كج بماند و...
                    مرد جوان بی تاب است. همسرش چند روز پیش بعد از جراحی بینی به دلیل مشكلات تنفسی جان سپرد. او حالا به دادسرا آمده بودم تا از پزشك جراح شكایت كند. وی در طرح شكایت خود به بازپرس گفت: همسرم مشكل پولیب داشت. او را نزد یك دكتر جراح بردم و قرار شد كه عمل زیبایی را هم روی بینی همسرم انجام دهد. بعد از عمل همسرم دچار مشكل تنفسی شد. دو هفته بود كه بی هوش بود و وقتی كه به هوش آمد دو روز بعد به خاطر اینكه نمی توانست به خوبی نفس بكشد جان سپرد و...
                    جراحی های مصنوعی
                    كسب زیبایی تصنعی زمینه توجه اجتماع را فراهم می كند. گرایش روزافزون جوانان به زیبایی ظاهر و روی آوردن به جراحی های پلاستیك طی دهه گذشته منجر به رشد ۸۳ درصدی تعداد جراحی های پلاستیك در كشور شده است. از پیدایش جراحی پلاستیك در ایران و پایه گذاری آن توسط دكتر محمد اصانلو بیش از نیم قرن می گذرد.طی ۴ دهه پس از ورود جراحی پلاستیك به ایران، متقاضیان جراحی های زیبایی محدود به زنان و دختران طبقه بالای اقتصادی جامعه می شد اما در طول دهه گذشته، افزایش تعداد متقاضیان جراحی زیبایی و صرف هزینه تا سقف ۳ میلیون تومان برای جراحی بینی و ۴ میلیون تومان برای زیبایی اندام از سوی متقاضیان و تعارض صرف چنین هزینه هایی با سطح درآمد طبقه متوسط و مرفه جامعه، زمینه های قابل بررسی در تحولات رفتاری اجتماعی جوانان است.
                    دكتر عبدی فوق تخصص جراحی پلاستیك و ترمیمی می گوید: درصد بالایی از تقاضای جوانان برای جراحی زیبایی از سوی دختران است.
                    به طوری كه ۹۵ درصد از متقاضیان زنان و دختران بین ۱۵ تا ۵۰ سال برای جراحی بینی و اندام و ۱۰ درصد مردان برای انجام جراحی بینی و كاشت مو است.
                    تقاضا برای جراحی های زیبایی: جراحی بینی در مقام اول، اندام مقام دوم و حذف چین و چروك صورت در مقام سوم جراحی های معمول است.
                    براساس آمار، نام حدود ۱۰۰ یا كمی بیشتر پزشك متخصص و فوق تخصص جراحی پلاستیك و ترمیمی ثبت شده است. این در حالی است كه بیش از ۳ هزار پزشك در ایران بدون داشتن مدرك تخصصی در زمینه جراحی پلاستیك دست به جراحی زیبایی بینی می زنند. همچنان كه در هر شهرستان یك پزشك عمل جراحی بینی انجام می دهد.
                    شكل گیری موج جوانان طالب جراحی زیبایی بینی محصول عدم در اختیار قراردادن معیار های رفتاری متعارف و صحیح از سوی گروه های مرجع و خود جامعه به جوانان است كه امروزه منجر به خروجی هایی از این دست می شود. از مهم ترین عوارض افزایش بی رویه تعداد متقاضیان جراحی زیبایی بینی، ایجاد زمینه برای اقدام پزشكان غیرمتخصص به انجام جراحی زیبایی بینی است. با شكل گیری این پدیده، پزشكان با اقدام به جراحی در شرایط غیراستاندارد از جمله جراحی در مطب، متقاضیان را در ازای پرداخت هزینه كمتر ناچار به پذیرش ریسك بالا می كنند.
                    هنوز آمار دقیقی از مرگ ومیرهای ناشی از خطاهای پزشكی در كشور وجود ندارد و در این زمینه نیاز به تحقیقات گسترده ای است. گفتنی است در زمینه ثبت خطاهای پزشكی و شناسایی علل بروز این خطاها نیز ۴۰ سال از كشورهای پیشرفته عقب تر هستیم. خطاهای پزشكی یكی از علت های مرگ ومیر و آسیب به بیماران است. بر اساس آمارهای رسیده با توجه به جمعیت ۷۰ میلیونی كشور كه سالانه ۴ بار مراجعه متوسط به پزشك دارند نشان دهنده كیفیت مطلوب خدمات درمانی است. در سال گذشته تعداد ۱۰هزار پرونده مربوط به قصور پزشكی از سوی مراجع قضایی به سازمان های نظام پزشكی و پزشكی قانونی ارجاع شد كه ۵۰ درصد موارد كادر پزشكی از اتهام وارده تبرئه و تنها ۱۷ پرونده منجر به فوت موجب محرومیت از طبابت را در پی داشته است.بر اساس بررسی میزان شكایات در دادسرای جرایم پزشكی، حدود ۵۰ درصد شكایات مربوط به زیبایی است كه شامل جراحی پلاستیك، ترمیمی، افزایش قد، لاغری و چاقی، گونه گذاری و جراحی بینی است و ۳۰ درصد هم مربوط به جراحی های دیگر است كه حدود ۴۰ درصد موارد رای به نفع شكات صادر می شود.به گزارش دادگاه بدوی نظام پزشكی، نقص دیگر در تیم پزشكی و فرآیند خطاهای پزشكی، تك محور بودن پزشكان است كه برخی از پزشكان تنها تجزیه و تحلیل های خودشان را قبول داشته و مشورت كمتری می كنند. همچنین نبود نظارت از طرف مسئولان بر برخی فعالیت های پزشكان كه جنبه تجاری پیدا كرده و تامین نشدن بعد اقتصادی و اجبار برای كار كردن در چندین شیفت متمادی كه در پی آن خستگی مفرط به وجود می آید، ضریب دقت را پایین می آورد.از سوی دیگر افزایش جراحی پلاستیك در جامعه و نبودن نظارت بر دریافت وجوه هنگفت و عدم وجود بیمه بر سیستم جراحی زیبایی كه خارج از نظارت است و بیماران هم مبالغ بالایی برای آن پرداخت می كنند همه این عوامل موجب افزایش آمار جرایم پزشكی در جامعه امروزی می شود.دكتر افشین سعیدی جراح زیبایی معتقد است: بیماران نباید خوب را فدای بهتر كنند.وی می افزاید: بشر بالفطره زیبایی را دوست دارد. گرایش و میل به زیبایی در همه نوع انسان ها مشاهده می شود. زیبایی مانند هر پدیده دیگری نسبی است. امروزه پیشرفت در همه زمینه ها به خصوص در زمینه علم پزشكی و جراحی پلاستیك زمینه را برای رسیدن افراد به زیبایی های مطلوبشان فراهم آورده است.
                    اصل كلی در این است كه خانم ها به زیبایی بیشتر اهمیت می دهند و این ریشه در غریزه آنها دارد. اصولا خداوند انسان را چنین آفریده و زنان تنوعی را در این زمینه خواهانند و سرمایه گذاری هایی را كه انجام می دهند قابل مقایسه با مردان نیست. به عنوان مثال در عمل بینی برخی از زنان متوجه این امر نیستند كه بینی قبلی شان هیچ مشكلی نداشته ولی ممكن است بینی كوچك تر مشكلاتی را به همراه آورد كه فرد فقط به خاطر زیبایی آن را تحمل می كند. این دكتر در خصوص افزایش جراحی در میان خانم ها می گوید: تشویق همسران، والدین و حس رقابت یا وجود شكل ظاهری نامناسب بینی كه در كشور به دلیل تداخل ژنتیك بسیار است از جمله عواملی است كه بیشتر خانم ها را وادار به جراحی می كند.
                    این پزشك در خصوص تاثیر جراحی بینی بر افسردگی بین دختران می گوید: پدیده افسردگی بین دختران آنچنان شایع نیست بلكه باید دید افسردگی در بین دختران جوان تا چه میزان است و چه مقدار آن مربوط به عمل جراحی بینی است ولی بیمار می بایست از نوع كار و میزان آن توسط پزشك توجیه شود. در بسیاری از موارد فرد از نوع جراحی رضایت دارد و در حدود ۹۰ درصد موارد فرد از بینی اصلاح شده خود راضی است و ۱۰ درصد دختران بعد از عمل ناراضی هستند و دچار افسردگی می شوند.
                    بیماران از ابتدا با تحقیق و دقت می بایست پزشك شان را انتخاب كنند و بعد از عمل اگر دچار مشكلی شدند اعتماد شان را از دست ندهند و از پزشك خود بخواهند در كمیسیون پزشكی مورد را مطرح كند.وی در زمینه مد جراحی بینی می گوید: جراحی پلاستیك و زیبایی پدیده ای است كه در تمام جهان مراكز معتمد و مجهزی به آن اختصاص داده شده. تكنولوژی از یك طرف، علم پزشكی از طرف دیگر و آموزش در دانشگاه ها، كتاب ها و تصاویر در كنار آن رشد روزافزونی را نشان می دهد و این نشانگر آن است كه پدیده زیباسازی در انسان یك نیاز است و اینكه جراحی پلاستیك بینی در ایران مورد استقبال بیشتری نسبت به سایر جراحی های پلاستیك قرار گرفته به فرهنگ عمومی و باورهای مردم برمی گردد.
                    دكتر زمانی متخصص زیبایی و جراحی پلاستیك می گوید: عمل بینی یكی از مشكل ترین و حساس ترین اعمال جراحی بدن است و با توجه به دستكاری و تغییرات اساسی كه در بافت های مختلف آن به وجود می آید، عمل بسیار خطرناكی است. به عقیده من حدود ۹۰ درصد از بیمارانی كه بینی شان را عمل می كنند دچار مشكل تنفسی می شوند. اگر در جریان یك جراحی بینی اشتباهی رخ دهد و تیغ جراحی لحظه ای دچار انحراف شود، بیمار تا پایان عمر با مشكلات تنفسی روبه رو خواهد شد.مشكلات تنفسی، خواب آلودگی، خواب منقطع، خستگی و خشكی دهان به هنگام بیدار شدن از جمله عوارض یك اشتباه كوچك در عمل جراحی بینی است. پس به طور كلی می توان گفت جراحی بینی شایع ترین جراحی زیبایی در ایران است. پزشكان ایرانی چندی پیش در كنگره جراحان گوش، حلق و بینی اعلام كردند به دلیل تبلیغات زیاد و تمایل فراوان افراد به انجام عمل جراحی تعداد متقاضیان زیبایی بینی از دیگر كشورهای جهان است.

                    تاریخچه جراحی نشان می دهد جراحی پلاستیك و زیبایی پدیده تازه ای نیست. تحقیقات آنان نشان می دهد كه در حدود ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح یك جراح یونانی به نام هنیه، بینی یكی از هم میهنان خود را با استفاده از گوشت گونه او تحت عمل جراحی قرار داد.

                    Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • داریوش سجادی:
                              آقای دکتر مايلم بحث قرائت خشن از اسلام را در اينجا مختومه کنم و سوالی هم در خصوص جنبش اصلاحات از شما داشته باشم.
                              جنابعالی در نقد جنبش اصلاحات طی سخنرانی چند ماه پيش خود در آلمان ضمن گلايه هائی از عملکرد آقای خاتمی اشاره ای به اين مضمون داشتيد که تذبذب عملی ايشان ناشی از تذبذب نظری شان بود.
                              همچنين در همان سخنرانی در پاسخ به سوالی درباره ادعای اکبر گنجی مبنی بر ابتر بودن انديشه دينی برای تحقق دمکراسی فرموديد که گنجی ادعای خود را مبتنی بر قرائت های متصلبی از دين همچون قرائت آقايان مصباح و خزعلی قرار داده در حالی که با قرائت های ديگر می توان به چنين هدفی رسيد.
                              اما اخيرا طی مراوده ای که با يکی از منتقدانتان داشتيد ادعائی نزديک به گنجی کرديد و آن اينکه تسری عصمت انبيا به اوليا الله در انديشه شيعه مانع از تحقق دمکراسی در مذهب تشيع است و مشاهده کردم

                              عبدالکریم سروش:
                              اینکه من در باب آقای خاتمی پاره ای سخنان صریح و احیاناً گزنده گفتم انکار نمی کنم. اما آنها همه از سر دوستی بود. بدلیل این بود که با آقای خاتمی امکان ارتباط وهم سخنی بود. در حال حاضر با رئيس جمهور کنونی متاسفانه باب این هم سخنی بسته شده است. گذشته از آن آقای خاتمی تکیه بر مسندی زده و در موقعیتی قرار داشتند که با ایشان سخن شخصی نمی گفتیم. سخن و خطاب ما با موضع و موقعیتی بود که ایشان در آن قرار داشت. به همین سبب هم برای روشن کردن نسل های حاضر و آینده باید صریح می بودیم.
                              من در جناب آقای خاتمی این مشکل را دیده بودم، مشکلی که قبلاً هم از آن به طور کلی تر سخن گفته بودم و آن اینکه عدم بصیرت در نظر موجب عدم شجاعت در عمل می شود. اگر شما به اندیشه ای بنحو روشن و قطعی پایبند باشید، در عمل هم شجاعت پیدا می کنید. اما اگر اندیشه ناروشن بوده و بصیرت نظری کافی حاصل نباشد البته در مقام عمل هم دچار سستی و تزلزل خواهید شد. من گمان می کنم و همچنان بر این گمان هستم که جناب آقای خاتمی علاوه بر موانع بیرونی که ایشان را احاطه کرده بود و مانع از اجرای افکار و برنامه های او و یارانش می شد و من در آن هیچ تردیدی ندارم، ايشان پاره ای موانع درونی هم داشت. یعنی مفهوم هائی که از آنها دم می زد مانند آزادی، حقوق بشر و جامعه مدنی که شعار اصلی اش بود، ظاهراً حد و مرزاین مفاهیم برای ایشان کاملاً روشن نبود.
                              ايشان گاهی به این سو می رفت و گاه به آن سو و ایده ای را مطرح می کرد و دیگران هم دنبال او را می گرفتند ولی ناگهان ترمز می کرد، عقب می کشید و باز می ایستاد و همه را متحیر می گذاشت. این قصه خصوصاً در جامعه مدنی از همه جا مشهودتر بود. ایشان جامعه مدنی را مطرح کرد. من به یاد دارم چقدر در باب تحلیل و توضیح جامعه مدنی مقاله نوشته شد. روشنگری های بسیار خوبی شد و مفهومی که تا آن موقع نسبتاً غریب و ناآشنا بود، آشنا شد و جامعه علمی و دانشگاهی ما، فرهیختگان و تحصیل کردگان ما آشنائی خوبی با آن پیدا کردند. من خودم بیاد دارم چند سخنرانی در این باب کردم و از من چند یادداشت و نوشته در این خصوص چاپ شد و دیگران هم هرکدام به نوبه خود جهدی در اين راه کردند. اما ناگهان مواجه شدیم با اینکه آقای خاتمی گفتند مراد من از جامعه مدنی، مدینة النبی است. اين آب سردی بود که بر مغز و ملاج همه ریخته شد. ایشان يا از ابتدا چنین درکی از جامعه مدنی داشت یا بعداً بدلایل خاص سیاسی و فکری نظرشان را عوض کرده و مدینة النبی را به جای جامعه مدنی نهاد و این تذبذبی آشکار در فکر ایشان بود.
                              شاهد همين تذبذب آنگاه که ایشان در باب آزادی سخن می گفت هم بوديم. البته اگر بخواهم جناب آقای خاتمی را با دیگر سیاستمداران و مردان سیاست پیشه مان مقایسه کنم خواهم گفت که اصلاً جای مقایسه نیست. به هر حال من در آقای خاتمی چنین مشکلی را که نامش را می توان تذبذب گذاشت، می دیدم و آن را منشا پاره ای از مشکلات عملی ايشان می شمردم و معتقدم همین باعث شد تا ما به پاره ای از نا کامی ها برسیم که اکنون گناهش ر ا به پای روشنفکری دینی یا مردم سالاری اسلامی و غیره می نویسند.
                              در پاسخ به بخش دوم سوال تان هم بايد بگويم جناب آقای خاتمی نه نماینده روشنفکری دینی بودند و نه مبدع نظریه مردم سالاری دینی، بلکه ایشان از محصولات و مخلوقات روشنفکری دینی بودند. به همین سبب با سستی و ناکامی یا تذبذب ایشان نباید نتیجه گرفت که روشنفکری دینی یا مردم سالاری دینی به نقطه پایان رسیده و دچار ناکامی مطلق شده. چنین چیزی نیست. به گمان من مردم سالاری دینی هم معنای روشنی دارد و هم برخوردار از شیوه های عملی روشنی است که اگر مخالفان و خشونت گرایان بگذارند، امکان اجرا شدن دارد و می تواند الگوی خوبی برای همه جهان اسلام شود. خصوصاً که خوشبختانه در حال حاضر گفتمان غالب و مسلط در جامعه ما گفتگوی دموکراتیک شده است. یعنی دموکراسی الان توجیه کننده خود است. خود موجّه خویشتن است. حاجت به دلیل ندارد تا از او دفاع شود. درست مانند کلمه انقلاب در روزهای نخستین پس از انقلاب که عمل انقلابی به دلیل کلمه انقلاب توجیه واثباتش در خودش نهفته بود، اکنون نيز شما صفت دموکراتیک را به هر چه نسبت دهید چنین اثبات و توجیهی را همراه آن می کنید و این البته یک واقعه میمونی است که باید قدر او را دانست. دموکراسی اسلامی و روشنفکری دینی همچنان موجه و قابل دفاع اند. اما در باب اینکه ما می توانیم قرائت های مختلف از دین داشته باشیم، من هیچ تردیدی ندارم و همچنان که اشاره کردید و از قول یکی از دوستان عزیز و بزرگوار ما آوردید، خود من در ترویج این مفهوم پیش قدم بوده ام. ولی من بايد یک تحذير در اینجا بکنم و آن اینکه معنای داشتن و موجه بودن قرائات مختلف این نیست که در عالم قرائت های دینی هرج ومرج برقرار است و هر قرائتی ممکن و موجه است. این را در نوشته هایم هم آورده ام. اگر بنا باشد که ما بتوانيم هر معنائی را از هر متنی بیرون آوریم، در این صورت تنها معنائی که این کار دارد این است که آن متن بی معنا است. اما اگر متن محدوده ای معنائی دارد، ما باید در کشف آن محدوده بکوشیم. البته من به هیچ وجه معتقد نیستم که متن یک معنا دارد یا معنا مساوی با مراد متکلم است ليکن یک نکته را به قوت می توانم عرض و تاکید کنم و آن اينکه هر قرائتی از هر متنی ممکن نیست. به گمان من هیچ کس نمی تواند روزی مدعی شود که از قرآن می توان شرک و چند خدائی را هم بیرون آورد. قرآن آن قدر در این قصه صریح است و آنقدر تاکید و تکرار دارد که آنها را نادیده گرفتن و زیر پا گذاشتن در حکم نابینایی است. به گمان من این ادعا که می توان اسلام را با نوعی حکومت عادلانه دموکراتیک آشتی داد، ادعای موجهی است و دلائل زیادی هم برای آن می توان آورد. البته این آشتی دادن راهی طولانی دارد. من به هیچ وجه مانند فضل الرحمان و کثیری از نویسندگان عرب براین رای نیستم که از پاره ای از مواد درون دینی مانند بیعت و شورا و امثال اینها می توان استفاده کرد تا نوعی دموکراسی مدرن را استخراج کنيم. چنین کاری به گمان من نشدنی است و همه جهدهای پیشین هم بی توفیق بوده اند. ما باید درباب وحی و در باب نسبت خدا و جهان، در باب منزلت دین در تاریخ، در باب منزلت فقه در درون دین و اساساً معنای شریعت و معنای کلام الهی و کثیری از اینها تئوری داشته باشیم. وقتی همه اینها را دست نخورده بگذاریم و فقط به داخل فقه روی آورده و سعی می کنیم با پاره ای جمع و تفریق های ساده برخی احکام را عقب بزنیم، بعضی ها را پیش بيندازيم و یک برخورد گزینشی ناموجه با تعلیمات و محتویات دین کنیم، با چنین کارهائی به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید و هر نتیجه ای که بگیریم، نتیجه مشکوکی است. ما حاجت به یک دین شناسی جامع داریم و در دل این دین شناسی جامع است که می توانیم پاره ای از اندیشه های مدرن را بخوانيم يا نحوه استفاده ديندارانه از آنها را نشان دهيم و اگر چنين چيزی ممکن نيست، تکليف خود را معين کنيم.
                              مسئله ما این نیست که دموکراسی را با تعلیمات درون دینی سازگار کنيم یا از تعلیمات درون دینی بیرون بکشيم. ما بايد نشان دهیم که چگونه می توان در عصر حاضر دین دار بود و در دل جامعه و سیاستی عادلانه زیست کرد، آن هم عدالت امروزی که یک ضلع آن به دموکراسی و حقوق بشر می خورد و ضلع دیگرش با آزادی بیان نسبتی دارد و دیگری هم با حکومتی پاسخگو، مسئول و نقدپذیر همسايه است. ما چنین جهدی را باید انجام دهیم و اگر چنین اتفاقی افتاد آنگاه می توانیم نام مردم سالاری دینی را بر زبان آوریم. به هر حال همه ما از مسلمان وغیر مسلمان طالب عدالت هستیم و این را فرو ننهاده ایم و این عدالت وقتی که به صورت های جديد و در جامعه پيچيده امروزين ترجمه می شود، فقط نمی تواند منحصر به عدالت حاکم شود بلکه بايد عدالتی ساختاری، اجتماعی و اقتصادی باشد.
                              لذا تکرار می کنم که هر قرائتی ممکن نیست. من معتقدم پاره ای از درک ها که امروز از مسئله امامت يا مهدویت و يا حتی از مفهوم خدا در جامعه ما جاری است، چندان سازگاری با حکومت پاسخگو ندارد و اجازه رشد و توسعه به معنای امروزین کلمه را به جامعه نمی دهد. چنين درک هائی مفهوم حق را برتری نمی بخشد و بر مسند نمی نشاند و آدمیان را از آزادی وافی و کافی برخوردار نمی کند. اینها آن چیزهائی است که باید مورد توجه قرار بگیرد. حالا اينکه در آراء من تذبذبی بود يا نه، داوری اش را به ديگران می سپارم

                              داریوش سجادی:
                              در تعقيب اين بحث مشاهده شده و می شود که با پايان رياست جمهوری آقای خاتمی پاره ای از روشنفکران لائيک ... شکست اصلاح طلبان در انتخابات اخير رياست جمهوری را بمعنای شکست پروژه روشنفکری دينی معرفی کرده و اساساً روشنفکری دينی را پروژه ای بلاموضوع اعلام می کنند که از اساس فاقد مفهوم و موضوعيت است.

                              عبدالکریم سروش:
                              حقیقت این است که این افراد انگیزه های سیاسی دارند اما این انگیزه سیاسی را از راه اندیشه ای ناروا اعمال و اجرا می کنند. چرا بايد روشنفکری دینی مفهوم متناقضی باشد؟ روشنفکری شاخه ای از تفکر است. مگر اینکه ما معتقد باشیم که اساساً تفکر و متفکر بودن با دیندار بودن منافات دارد. آنگاه اگر کسی چنین ادعایی کند (که علی الظاهر لـُب و حاق مدعای این مدعیان و منتقدان هم همین است، یعنی معتقدند شخص دین دار نمی تواند متفکر راستین باشد) آنگاه ما می توانیم با او هم بحث مفهومی و هم بحث تجربی کنيم. لااقل تجربتاً می توان نشان داد که متفکران درجه اول تاریخ جهان و نه فقط تاریخ جهان اسلام، از ميان دینداران بودند. هیچ کس نمی تواند منکر متفکر بودن فارابی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی و بزرگانی چون حافظ یا در جهان مغرب منکر متفکر بودن هگل شود که جهد بلیغی برای هم راستائی فلسفه و تفکر با پروتستانتیزم کرد.
                              اینها همه متفکران بزرگی بودند که اتفاقاً علائق ایمانی و دینی داشتند و البته اگر کسی منکر ايشان بمثابه متفکران راستین باشيد، آنگاه ما در متفکر بودن او دچار تردید و سوال خواهیم شد.

                              بعضی از افراد هم گفته اند که ما هنگام تفکر، علائق دینی مان را در میان نمی آوریم.
                              این هم سخنی نیست که از آن به منزله یک برهان بتوان استفاده کرد. حربه کندی است.
                              اولاً در مقام داوری از هیچ علاقه ای نباید سخن گفت. در روایات از پیامبر اسلام آمده است که سه چیز موجب نجات آدمی است که يکی از آنها اين است که انسان در مقام داوری از حُب و بُغض ها پرهیز کند. هر تعلق خاطری خواه تعلق خاطر دینی خواه ديگر تعلقات و يا عشق به هر چیز و کسی که شما را در مقام داوری کور و کر کند، باید کنار گذاشت. این اختصاص به دین هم ندارد. وقتی پای عشق يا حب و بغضی در میان است، البته که داوری ها تیره می شود. بعلاوه وقتی چیزی نامربوط است البته که باید آن را کنار گذاشت.

                              Comment


                              • بنده در مقام داوری فلسفی نبايد معلومات شیمی خود را در ميان آورم همچنانکه وقتی کسی در باب حرکت زمین، یا در باب وجود و ماهیت سخن می گوید تعلقات دینی او یا هر تعلق دیگر نباید به میان آید. نکته سومی هم که می خواهم اضافه کنم این است که اساساً تفکر امر فردی نبوده بلکه امری جمعی است. همچنانکه معرفت امری جمعی و جاری است. نمی توان به کسی گفت چون متدین و دین دار است نمی تواند فکر کند يا حرف بزند. شخص دیندار مانند شخص غیر دین دار و سکولار است. سخن اش را با جمع در میان می گذارد. جمع هم سخن و نقدشان را در میان می گذارند و برآیند این حرکت جمعی است که معرفت نامیده می شود.
                                فکری که گوشه نشینی کند، تفکر و معرفت خوانده نمی شود. معرفت شناسی جدید به ما می گوید معرفت امری جمعی و جاری است. مفهوم نقد هم همین است. شما سخن تان را در میان می گذارید و دیگران آن را نقد می کنند. همین حضور دیگران شرط حصول معرفت است. لذا این بحث که شما دین دارید یا ندارید یا اهل فلان فرقه هستید یا نیستید، اساساً سوال بی ربطی است. شما بايد به محصول سخن نظر کنید. آن هم به برآیند جمعی سخنان که با رقابت متفکران و با نقادی متفکران همراه شده باشد. روشنفکری دینی سخن اش را همراه با اعتقاد و ایمان دینی و دلیل به جامعه متفکران عرضه می کند. از نقد هم استقبال می کند و مجموع و برآیند اين ها مبدل به معرفت می شود. ما به هیچ وجه نمی توانیم کسی که دین دار است را از فکر کردن و حرف زدن باز داریم. این شیوه حذفی که پاره ای از سکولارها در پیش گرفته اند، شیوه فوق العاده غیر دموکراتیک، غیر معرفتی و ضد معرفتی و بسیار زیان بار است و برای موقعیت کنونی ما نه تنها به هیچ کاری نمی آید بلکه لطمات فرهنگی- معرفتی بسیار هم به ما خواهد زد.
                                روشنفکران دينی چه رنج ها برده اند تا همگان حرف بزنند و حالا که به حرف آمده اند اول کاری که می کنند حذف دينداران است.
                                در آب و رنگ رخسارش، چه جان داديم و خون خورديم
                                چو نقش اش دست داد، اول رقم بر جان سپاران زد

                                داریوش سجادی:
                                مايلم برای آخرين سوال از مباحث انديشگی فاصله گرفته و پرسش خود را متوجه مسائل سياسی روز کنم.
                                جنابعالی در آخرين روزهای نزديک به انتخابات رياست جمهوری برخلاف توقع پاره ای از احزاب سياسی اصلاح طلب، انگشت اشاره خود را متوجه حجت الاسلام کروبی بعنوان گزينه مناسب تر برای احراز پست رياست جمهوری کرديد؟
                                آيا اين گزينه بمعنای شناخت واقع بيانه شما از منظومه قدرت در ايران بود که در چنين منظومه ای امثال آقای کروبی حضور موثرتری می توانند داشته باشند تا ديگران؟

                                عبدالکریم سروش:
                                من اگر بخواهم به صراحت سخن بگویم، هنوز آقای کروبی را رئیس جمهور ایران می شناسم. بخاطر اینکه رای، رای ایشان بود. اما اینکه من چرا در باب آقای کروبی سخن گفتم. بدلیل اطلاعی بود که از جامعه ایران دارم و خشنودم از اینکه دریافت من دریافت ناصوابی نبود. میزان آرائی که به ایشان داده شد مؤيد اين دريافت است. من دلائل خود را که چرا معتقدم آقای کروبی در شرایط حاضر برای ریاست جمهوری از دیگران شایسته تر هستند را پيش از اين بيان کردم، بدون اینکه شایستگی دیگران را مطلقاً زیر سوال ببرم. (می دانید هميشه شایستگی با مجموعه ای از شرایط تعریف و تعیین می شوند) من دوست نزدیک جناب آقای دکتر معین هستم، به اندیشه های ایشان احترام می گذارم و اگر بنا باشد اردوگاه خودمان را تعرف بکنیم من و ایشان مواضع نزدیک به یکدیگر داریم. اما رفتاری را که من از آقای کروبی دیده بودم، خصوصاً وقتی در مقام ریاست مجلس بودند و نسبتی که با روحانیت دارند و شیوه های ریش سفیدانه ای که برخی اوقات در پیش می گیرند و فضای آزاد نسبی که برای اهل فکر واهل نظر فراهم می آورند، مجموعه اینها به من می گفت که آقای کروبی در شرايط حاضر برای احراز این پست از دیگران شایسته تر است. شايسته به اين معنا که در دوران رياست جمهوری ايشان، فراغت و مجالی پيدا می کنيم تا بدون داشتن مسئوليت های اجرائی پاره ای از تئوری های خود را تست کنيم يا پياده کنيم. بعد هم البته خشنود بودم که دیدم چندان بی راه نرفته و جامعه ما بدون اینکه ظاهراً از طرف من تحریک یا تشویقی شده باشد (چون من سخنانم در آخرین فرصت ها پخش شد) با دلائلی که خود داشتند به آن سو رفتند. اما فعلاً رئیس جمهور دیگری داریم و در ضوابط و چارچوب قانونی هم ما با ایشان مواجهه لازم را خواهیم داشت و توصیه ما به ایشان این است که هنگام سخن گفتن سخن شان را سنجیده تر ادا کنند. با سخن گفتن محذور و تنگنای تازه ای بر تنگناهای این ملت نیفزایند. شعر مولانا را به یاد می آورم که:
                                ظالم آن قومی که چشمان دوختند، از سخن ها عالمی را سوختند
                                عالمی را یک سخن ویران کند، روبهان مرده را شیران کند

                                من اگر جای ايشان بودم به جای فرستادن يهوديان به آلاسکا، آنان را به ايران دعوت می کردم و می گفتم آنها که از سياست های اسرائيل دل خوشی ندارند، می توانند ميهمان ايرانيان باشند. اين کوروشی تر است. تعارف هم باشد، تعارف گرم تری است. حقيقت هم باشد، حقيقت زيباتری است.
                                من به همه کسانی که به این ملک و ملت خدمت می کنند و گوش شنوائی برای انتقاد دارند احترام می گذارم و امیدوارام خداوند آنها را در کار دشواری که در پیش گرفته اند یاری کند.

                                Comment

                                Working...
                                X