Announcement

Collapse
No announcement yet.

Jonbesh-e Karegari

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • اجتماع در برابر استانداری
    کارگران قوه پارس
    11 ماه است حقوق نگرفته اند!





    كارگران کارخانه قوه پارس قزوين، در اعتراض به پرداخت نشدن11 ماه حقوق معوقه و بلاتكليفی و سرگردانی يك ساله خود، مقابل استانداری قزوين جمع شدند.

    در اين تجمع، تعدادی از كارگران به نمايندگی از بقيه كارگران به داخل استانداری رفته و با مسوولان استانداری گفت و گو کردند. قرار شد حداكثر تا 2 ماه ديگر 11 ماه حقوق معوقه كارگران از محل 2 وام اداره صنايع و معادن به ميزان 300 ميليون تومان و وام 100 ميليون تومانی از محل استانداری تامين شود.


    Comment


    • اسماعيل محمدولى:تصوير اول؛ وقتى به کارخانه نساجى رسيدم دو ساعتى مى شد که جنازه اش را از طناب دار جدا کرده بودند. کسي، شايد يکى از همکارانش بالاخره تاکسى گرفت و او را به بيمارستان رساند. همه مى دانستيم که مرده است. سرش تقريباً از بدنش جدا شده بود و تنها به نسوج گردنش وصل بود. اما همکارش اصرار داشت که او را به بيمارستان برساند. من اطراف سوله يى خالى که کارگر چهل ساله نساجى خود را حلق آويز کرده بود با تک و توک کارگرانى که از تعديل نيرو باقى مانده بودند صحبت مى کردم. اين کارگران را پس از تعطيلى کارخانه نگه داشته بودند تا از ابزار توليد محافظت کنند اما شش ماهى مى شد که هيچ حقوقى به آنها پرداخت نکرده بودند. ماجرا به ارديبهشت سال 83 باز مى گردد. دقيقاً وقتى که ته مانده هاى صنايع نساجى يکى پس از ديگرى نابود مى شدند. اين صنايع قرار نبود توليد داشته باشند چون قيمت پارچه هاى چينى که از طريق قاچاق وارد کشور مى شدند از قيمت مواد اوليه توليد پارچه يعنى نخ ارزان تر بودند. مشخص بود که توليد سودى ندارد و اين کارخانه ها بايد تعطيل شوند. اما دولت نمى خواست هزينه اخراج هزاران کارگر نساجى را متحمل شود پس کارخانه ها را به بخش خصوصى واگذار کرد تا آنها به ازاى مالکيت رايگان زمين و ابزار توليد، دولت را از شر هزينه هاى سياسى و اجتماعى اخراج نيروى کار اين واحدها خلاص کنند. به ماجراى کارگرى که سرش هنوز به رگ و پى گردنش وصل بود بازگرديم. همکارش مى گفت وقتى از اتاق مدير کارخانه بازگشت من داشتم چاى درست مى کردم. صدايش زدم بيايد. گفت تا انبار مى روم و برمى گردم. يک ساعت گذشت اما خبرى نشد. رفتم دنبالش ديدم جنازه اش توى هوا تاب مى خورد. با نردبام شش متر بالا رفته بود و طناب را به حفاظ سقف بسته بود. از آن فاصله که خودش را رها کرد، گردنش طاقت وزن بدنش را نياورد و کار تمام شد. کارگران هنوز نمى دانستند چرا اينطور غيرمنتظره خودکشى کرده است. مدير کارخانه بلافاصله پس از مطلع شدن از خودکشى کارگر رفته بود. يکى از کارمندان دفترى مى گفت به سراغ مدير آمده بوده تا بخشى از حقوق معوقه اش را بگيرد. حتى التماس مى کرد در حد ده هزارتومان به او قرض بدهند. کارگرى که جنازه اش را پيدا کرده بود هم مى گفت چند ساعت قبل از اين اتفاق، همسرش تماس گرفته بود خبر بدهد که در خانه مهمان دارند. دو روز بعد از حادثه با همسرش صحبت کردم. هنوز داغ دار بود و انگار من بازجويي، چيزى باشم پاسخم را مى داد؛ ,من حرفى نزدم بهش. فقط گفتم از شهرستان مهمان آمده. موقع برگشت يک چيزى بگير که جلوى غريبه ها آبرودارى کنيم. توى خانه چيزى نداشتيم. نمى شد غذايى که خودمان مى خوريم را جلوى مهمان رودربايستى دار بگذاريم. نمى دانستم مى خواهد چنين بلايى سر خودش بياورد وگرنه لال مى شدم اگر مى گفتم.,

      تصوير دوم؛ روستاى فدشک يک جايى وسط کوير است. حدود چهل و پنج کيلومتر با بيرجند فاصله دارد. پرت و دورافتاده و متروک. فرداى روزى که کارگر معدن قلعه زرى در حياط خانه اش خودسوزى کرد به آنجا رفتم. توى حياط هنوز بوى گوشت سوخته مى آمد. شب قبل خانواده اش هم نه از صداى فرياد مردى که در آتش مى سوزد، بلکه از بوى سوختن گوشت آدم زنده از خواب پريده بودند. با دکتر کشيک بيمارستان امام رضا هم که حرف مى زدم برايش عجيب بود که چطور اين مرد در هشيارى بيشتر از يک دقيقه سوختن بدنش را تاب آورده اما فرياد نزده است. همسرش، پيرزنى که گريه صدايش را برده بود با کمک پسرش فهماند که مرد کاملاً نااميد شده بود. هفده ماه حقوقش را نداده بودند و او هيچ کارى نمى توانست بکند. هربار که به سراغ طلبش از معدن مى رفت او را به يکى از نهادها و سازمان هايى مى فرستادند که او حتى نمى توانست تابلوى سردر ساختمانش را بخواند. چه رسد به کاغذبازى هاى بيهوده يى که او را بيشتر از پيش گيج مى کردند و نااميد. درک نمى کرد چرا بعد از 30 سال کارکردن در معدن بايد براى گرفتن حقش از اين اتاق به اتاق ديگر برود و حرف هاى عجيب و غريب بشنود و آخر سر هم جواب سربالا بگيرد. پسر شانزده ساله اين مرد هم کنار کوره هاى آجرپزى کار مى کرد يا براى پيمانکارى از کوه سنگ مى کند و اين قبيل کارها. مى گفت ,دست هايم را از پدرم قايم مى کردم. حرص مى خورد وقتى پينه هاى دستم را مى ديد., اين مرد روز آخر زندگى اش به معدن رفته بود. همسرش که او را همراهى کرده بود مى گفت داشتيم مى رفتيم دخترم بهانه مى گرفت که يک ماه ديگر بايد به مدرسه برود و روپوش ندارد. به دخترم قول داد که برايش روپوش مدرسه بخرد. به محل کارش که رسيديم به مالک معدن التماس کرد که لااقل پنجاه هزار تومان از طلبش را بدهند. گفتند فردا بيا. از اين فرداها زياد شنيده بود. موقع برگشتن مى گفت ,خدا هم به اين جور زندگى کردن من رضا نيست.,

      تصوير سوم؛ همين چند روز پيش، در خردادماه 86، کارگر کنف کار رشت پس از گذراندن يک نيم روز سرشار از تحقير و کتک، به اندازه پول تاکسى از همکارش قرض گرفت تا سريع تر خود را به کارخانه برساند، طنابى به لوله هاى سقف گره بزند و باقى ماجرا. مالک خصوصى صبح آن روز با کمک نيروهاى انتظامي، کارخانه را از ابزار توليد خالى کرده بود. کارگران يازده ماه بدون هيچ حقوقى سرکرده بودند و اينک تنها اميدشان با فروش ابزار توليد کارخانه نابود مى شد. همه مى دانستند کار تمام است اما تنها کسى که به وضوح پايان کار را ديد ... بود. جنازه او را حوالى ساعت يک بعدازظهر پيدا کردند. در آن وقت که خبر را به خانواده اش رساندند همسرش در مزرعه ديگران کارگرى مى کرد، پسرش سرباز بود و چون پول مسافرت نداشت هشت ماه به مرخصى نيامده بود و از پادگان خارج نشده بود. خانه نيز در اجاره نهضت سوادآموزى بود. درآمد اين خانواده از کارگرى موقت زن، ماهى پنج شش هزار تومان حقوق سربازى پسر و ماهى پانزده هزار تومان اجاره تنها اتاق خانه به نهضت سوادآموزى تامين مى شد. دو روز پس از خودکشى کارگر کنف کار که به سراغ خانواده اش رفتم، همسرش وقتى اوضاع را شرح مى داد بى مقدمه از من پرسيد؛ ,مى دانى سيب زمينى کيلويى 600 تومان است؟, با يک حساب سرانگشتى مى شد فهميد که اين خانواده بعد از بيست و پنج سال کارکردن حتى از عهده سيرکردن شکم شان هم بر نمى آيند. اين کريه ترين چهره فقر است.

      همسرش مى گفت؛ ,يک وقت هايى در را که باز مى کردم مى ديدم جلوى در ايستاده. خجالت مى کشيد در بزند و داخل شود. صبح ها که مى رفت دنبال حق و حقوقش مى گفت؛ ,ان شاءالله امروز مى شود. بعدازظهر دست خالى برمى گشت و جلوى در مى ايستاد., آنچه فهميدم اين بود که از زمان واگذارى کارخانه کنف کار به بخش خصوصي، در حدود سه سال اين کارگران را در بلاتکليفى نگه داشته بودند. 16 ماه بيمه بيکارى و وعده و وعيد که امروز و فردا کارخانه دوباره راه مى افتد، پس از آن هم اين کارگران يازده ماه بدون حقوق سپرى کرده بودند تا اينکه متوجه شدند ابزار توليد کارخانه در حال فروش است. من مى گويم ابزار توليد، شما هم مى خوانيد اما ابزار توليد براى کارگرى که به اميد کارکردن با آن زنده است فقط ,کلمه, نيست، همه زندگى است. شايد آخرين گفت وگوى تلفنى کارگر کنف کار با پسرش، دو روز پيش از خودکشى براى درک ,ابزار توليد, به ما کمک کند؛ ,روز پنجشنبه از پادگان با پدرم صحبت کردم. از پشت تلفن معلوم بود که حالش بد است. بريده بود انگار. مى گفت شنبه مى خواهند دستگاه ها را ببرند. مادرت صبح تا غروب توى مزرعه مردم کار مى کند، من هم هر روز مى روم استاندارى اما هيچ کس به ما جوابى نمى دهد. مى گفت کار تمام است... هيچ کسى به داد ما نمى رسد. گفت دفترچه هاى تامين اجتماعى يازده ماه است که تمديد نشده. اگر خواهرت مريض بشود کجا ببرمش؟ بعد گفت؛ من چکار کنم با چهل و هشت سال سن؟ زمين دارم که کشاورزى کنم؟ ديگر کجا کار کنم؟ به جوان ها کار نمى دهند، به من کار مى دهند؟ هى مى گفت من چه کار کنم از اين به بعد؟, درست در همين لحظه عجيب ترين واکنشى که انتظارش را مى کشم به غليان افتادن احساسات لطيف مخاطبان اين گزارش ها است. اين نوع زندگى هرچه بيشتر به درازا بينجامد بيشتر ,انسان, را لجن مال خواهد کرد تا جايى که ديگر چيزى جز يک کلمه تهى از مفهوم انسانى باقى نخواهد ماند. نکبت چاه بى ته است. وقتى آدم بى پناهى در آن مى افتد مى تواند سال ها فرو برود و همچنان زنده باشد. آنکه تصميمى براى نجاتش مى گيرد، هر تصميمي، مستحق ترحم من و شما نيست.اين اوج ميان مايگى است که علت خودکشى را تنها در فقر اين آدم ها خلاصه کنيم و براى شان دل بسوزانيم. حتى برقرارى ارتباطى ميان خودکشى يک کارگر و خودکشى متعارف يک روشنفکر مى تواند نوعى از بدفهمى رايج و البته عامدانه براى شانه خالى کردن از بار مسووليت باشد. نه. خودکشى يک روشنفکر مسلماً عملى از روى انفعال و شايد ملال است اما کارگر تا جايى که مرز انسان بودنش مخدوش نشود هرگز تصميم به چنين اقدامى نمى گيرد.

      آنچه به عنوان ,تصوير مشترک, براى روايت انتخاب کرده ام به درستى نشان مى دهد که اين سه کارگر (در حکم نمونه) ماه ها بدون حقوق و در فقر کامل زندگى کرده اند، گرسنگى کشيده اند و شاهد رنج عزيزان شان بوده اند اما فقط وقتى تصميم به خودکشى گرفتند که وجود انسانى شان را در خطر نابودى ديدند. شرم مثل عصب است. وقتى هنوز بدن را به واکنش وامى دارد يعنى بدن زنده است. شرم از مهمانان غريبه، شرم از دختربچه هفت ساله يى که شوق خريدن روپوش مدرسه را دارد، شرم از ديدن پينه هاى دست يک پسر شانزده ساله، شرم از پسر سربازى که از فقر هشت ماه به مرخصى نيامده و حتى حقوق ناچيز سربازى اش را هم براى مادرش مى فرستند. اينها نهايت طاقت انسانى است که شرم را مى شناسد. از اين مرز نکبتى جلوتر رفتن انکار جايگاه انسانى است. اين مرز را بايد با معيار شرافت شناخت. من از خودکشى اين مردان شريف دفاع نمى کنم، اما مى کوشم آن را درک کنم.

      Comment


      • گفتگو با منصور اسانلو در رابطه دستاوردهای سفر اخير او، برگزاری مجمع دوم سنديکای شرکت واحد، کشته شدن يک راننده اتوبوس، تاثير سهميه بندی بنزين بر کار کارگران شرکت واحد و..


        روشنگری: برای شنيدن مشروح گفتگوی راديو برابری با منصور اسالو به لينک زير کليک کنيد:
        Evaluate your VCE student's tutoring needs by identifying academic goals, assessing learning styles, and researching qualified tutors for personalized, effective educational support.


        Comment


        • عده*‏اى از كارگران شركت ايران نيدل واقع در شهر صنعتى رشت، طى نامه*‏اى به احمدى نژاد رييس جمهور، خواستار رفع مشكلات خود شدند.

          در ابتداى اين نامه آمده است: ما كارگران شاغل در شركت ايران نيدل كه از سال 81 بر اساس قانون طرح ضربتى اشتغال از طريق گزينش اداره كل كار و امور اجتماعى استان گيلان مشغول به كار شديم، به ازاى هر كدام از ما كارگران، مبلغ 3 ميليون تومان به كارفرما وام پرداخت شد و با اشتغال 260 نفر از جوانان اين استان، كارفرما بالغ بر هفت ميليارد و هشتصد ميليون ريال وام دريافت كرد.

          كارگران شاغل در اين شركت، در بخش ديگرى از اين نامه آورده*‏اند: كارفرما طى دو مرحله اقدام به بازخريدى و اخراج كارگران كرده و با پايان يافتن مدت قرار داد، باقيمانده كارگران به 50 نفر رسيده و جوى در كارخانه حاكم شده كه در پايان شهريور، بقيه كارگران نيز اخراج خواهند شد.

          كارگران از رييس جمهور خواستار احقاق حق خود شده و افزوده*‏اند: طى مراجعات مكرر به اداره كل كار و امور اجتماعى گيلان، نتيجه *‏اى حاصل نشده و همه دستگاههاى دولتى از قبيل استاندارى و اداره كار نبايد به دلايل مختلف حق را به كارفرما بدهند و كارگر هميشه مظلوم واقع شود.

          اين كارگران از احمدى نژاد خواسته اند كه به وضع بيكارى جوانان استان گيلان رسيدگى جدى شود، به خصوص كارگران ايران نيدل.

          Comment


          • نامه اتحاديه کارگری سوئد به سفارت رژيم در اعتراض به دستگيری محمود صالحی


            يادداشت توضيحی :
            در گوتنبرگ (سوئد) در دفاع از جان محمود صالحی و آزادی فوری و بی قيد وشرط ايشان ، فعاليت هايی آغاز شد و در تاريخ 29 يونی شب همبستگی با محمود صالحی و خانواده ايشان بر پا گرديد - گزارش اين تحرکات بزودی انتشار می يابد- نامه اعتراضی زير در رابطه با محکوميت زندان و طلب آزادی نامبرده ، از جانب آقای آندرش نيلسون ، ليدراتحاديه سراسری کارگران سوئد- گوتنبرگ به سفارت جمهوری اسلامی ايران در استکهلم ار سال گرديد .
            ما آنرا جهت اطلاع عموم انتشار می دهيم .

            نامه اعتراضی 28 يونی 2007
            آندرش نيلسون ، ليدر اتحاديه سراسری کارگران سوئد- گوتنبرگ
            به : سفارت جمهوری اسلامی ايران � سوئد

            من از طرف اتحاديه سراسری کارگران سوئد- گوتنبرگ (LO : G�tanbarg) که 19 اتحاديه منطقه ای در آن عضويت دارند يعنی 000 /100کارگر عضو آن هستند ، شديدا به دستگيری محمود صالحی ، پريذيدنت اتحاديه کارگران خباز و يکی از فراخوان دهندگان " کميته هماهنگی برای ايجاد تشکلهای کارگری " در روز 9 آوريل 2007 ، که به جرم بر گزاری جشن اول ماه مه در زندان است، اعتراض دارم .
            اتحاديه بين المللی ICTUکه LO از اعضاء آن است ، پيش از اين، روز 18 آوريل ، شکايتی همراه با اسناد نقض حقوق کارگری بابت دستگيری آقای صالحی به سازمان جهانی کار ILO ارائه کرده بود.
            آقای صالحی از سالهای دهه 1980 تاکنون 5 سال زندان بوده و به خاطر فعاليت های اتحاديه ای خود در سالهای 1986، 1995، 1999، 2000، 2001 دستگير شده است .
            در ماه مه سال 2004 صالحی به همراه 6 نفر ديگر دستگير و متهم شدند، درگير فعاليت های اتحاديه ای از جمله سازماندهی اول ماه مه بودند. دستگيری ها دو روز پس از ملاقات تعدادی ازاين جمع با نماينده گان اتحاديه ICFTU که اکنون بخشی از ICTU است، صورت گرفت .
            در سال 2005 صالحی مجددا به 5 سال زندان و سه سال تبعيد محکوم گرديد. اما او و ديگران درخواست تجديد نظر کردند و موفق شدند . اما در سال 2006 دادگاه انقلاب احکام جديدی عليه او و ديگران صادر کرد و درخواست مجدد صالحی و همکارانش در ماه مارس امسال با تغيير قاضی در آخرين لحظات به نوعی کمدی تبديل شد. حکم رسمی صادر نشد و در نهايت صالحی 9 آوريل دستگير شد.
            ما مطلع شديم که وضع مزاجی آقای صالحی بسيار وخيم است و تداوم زندان جان او را به خطر می اندازد.
            ما شديدا دستگيری آقای صالحی را محکوم می کنيم و آزادی فوری و بی قيد و شرط او را می طلبيم .
            ما خواهان لغو احکام عليه او برای آزادی هستيم و ميخواهيم احکام عليه کليه فعالان کارگری سقز) 7 فعال سقز) بی قيد شرط و برای هميشه لغو گردد.
            ما از اقدامات فعالين کارگری در شهر گوتنبرگ برای آزادی محمود صالحی پشتيبانی می کنيم .
            آندرش نيلسون
            باز تکثير : کميته اقدام مشترک برای نجات جان محمود صالحی � گوتنبرگ (سوئد)

            Comment


            • *گزارش کوتاهی از جلسه دادگاه رسيدگی به شکايت سنديکای کارگران شرکت واحد


              ديروز، شنبه 16/4/1386، قرار بود در ساعت 9 صبح جلسه رسيدگی به شکايت کارگران سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی از اعضاء شورای حکومتی کار و خانه کارگر جهت حمله به دفتر سنديکا و ضرب و شتم کارگران و نمايندگان سنديکا، تشکيل شود. در ساعت 9 صبح نزديک به 50 نفر در محل دادگاه انقلاب جهت شرکت در اين جلسه گرد آمده بودند. از نمايندگان سنديکا آقايان اسالو، مددي، حيات غيبي، ترابيان و گوهری را می شد در جمع تشخيص داد. همچنين حضور عده ای لباس شخصی که وابستگی شان به نهادهای امنيتی حکومت مشخص بود و برای حضور اشکار خود از هيچ تظاهری ابا نداشتند در گوشه و کنار محل اجتماع کارگران و حاميانشان پر رنگ بود.
              جلسه دادگاه با ساعتی تأخير از ساعت 10 و 30 دقيقه در شعبه 14 دادسرای انقلاب آغاز گشت. در طول اين جلسه که تا ساعت 4 بعداز ظهر به طول انجاميد، متهمين پرونده که از اعضای شورای حکومتی کار و خانه کارگر بودند سعی داشتند تا با گفتگو با شاکيان پرونده، اعضا و نمايندگان سنديکای شرکت واحد اتوبوسراني، رضايت ايشان را جلب کنند. نا گفته نماند که قاضی پرونده نيز علناً به حمايت از سياست متهمين صحبت کرده و هنگاميکه عدم موفقيت ايشان در کسب رضايت شاکيان محرز شد، به بهانه يِ کافی نبودن حضور شهود از دادن رأی خودداری کرد. لازم به تذکر است که از 25 تن شاهد نامبرده شده در پرونده، تعداد 10 نفر در جلسه دادگاه حضور داشتند.
              برای يادآوری مراحل طی شده از زمان وقوع جرم به متن اعلاميه سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی که ديروز صادر گشته و در محل دادگاه پخش شد، رجوع می کنيم:
              در آرزو و جستجوی عدالت؛
              دادگاه رسيدگی به شکايت سنديکای کارگاران شرکت واحد که در اثر حمله به دفتر سنديکا مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند امروزشنبه 16 تيرماه 1386 ساعت 9 صبح در دادگاه شعبه14 دادسرای انقلاب برگزار می شود.
              پرونده شکايت سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که در شعبه 8 دادياری ناحيه 11 تشکيل شده بود امروز بعد از دو سال و 4 ماه در شعبه 14 دادسرای انقلاب برگزار می شود. در همان زمانی که شکايت صورت گرفت، رسيدگی مقدماتی انجام شد و اظهار نظر هم صورت گرفت و پرونده را تکميل دانسته و از اعضای شورای اسلامی و خانه کارگر هم که نقش اول در اين حمله را بر عهده داشتنند وئثيقه گرفته شد. طبق برگه های احضاريه قرار بود که رسيدگی در 13/7/1384 صورت پذيرد. اما به دليل اعمال فشار غير قانونی از سوی پليس امنيتی و شورای تامين استان پرونده به دادسرای انقلاب رفت ودر آنجا بعد از 2ماه با ذکر اين دليل که اين پرونده ضرب و شتم و ورود به عنف است و ربطی به دادسرای انقلاب ندارد به همان مجتمع ناحيه 11 بازگشت داده شد. و سنديکايی ها که شاکی بودند دوباره برای پيگيری به شعبه 8 دادياری مراجعه کردند اما باز هم با اعمال نظر و قدرت از سوی پليس امنيتی رسيدگی شروع نشد تا روز 1/10/1384 که کارگران سنديکا بازداشت شده و به اوين برده شدند. از آن روز تا به حال اين رسيدگی صورت نپذيرفته است.
              ما امروز اميدواريم که شعبه 14 دادسرای انقلاب عادلانه به اين پرونده رسيدگی کند تا در مقابل افکار عمومی و تاريخ سربلند باشد

              سلام دمکرات
              شنبه 7 ژوئيه 2007, بوسيله ى دياکو

              Comment


              • محمود صالحى را از خطر جانى نجات دهيد.اطلاعيه سنديكاى كارگران شركت واحد


                برابراخبارمنتشر، دررسانه ها وضعيت سلامت جسمانى آقاى محمود صالحى مدافع و تلاشگر حقوق كارگران و عضو انجمن خبازان شهرستان سنندج به علت بيمارى كليوى وخيم شده و ايشان اززندان به بيمارستان منتقل شده است.
                سنديكاى كارگران شركت واحدآرزوى بهبودى كامل ايشان را داشته و ضمن درخواست معالجه فورى ،آزادى اورا درخواست مى نمايد. همه خردمندان دلسوز سرنوشت جامعه و ميهن عزيزمان دراين نكته هم عقيده اند كه اتحاد و همبستگى ملى و مشاركت اجتماعى درسايه رعايت همه جانبه حقوق عمومى مردم تحقق خواهد يافت.بنابراين انديشه درست همه مدافعان و تلاشگران حقوق مردم بايد بتوانند درآزادى كامل فعاليت نمايند. با اين روش امنيت ملى تضمين خواهد شد.
                دربند بودن افرادى همانند منصور اسالو و محمود صالحى و ديگر فعالان حقوق مردمى هيچ نتيجه و اثرمثبتى براى مردم به وي**ژه طبقات محروم جامعه و انديشه عدالت خواهى نخواهد داشت.
                سنديكاى كارگران شركت واحد به همراه همه نهاد هاى كارگرى داخلى و كشورى و بين الملى اعتراض خود را نسبت به زندانى بودن آقايان منصوراسالوو محمود صالحى اعلام نموده و درخواست آزادى فورى وبى قيد و شرط آنها را دارد.
                با اميد به اينكه هيچ حق طلب عدالت خواهى درهيچ جاى جهان دربند نباشد.

                سنديكاى كارگران شركت واحد
                اتوبوسرانى تهران و حومه
                27/4/1386

                Comment


                • 9 اوت يا 18 مرداد که از سوي چندين نهاد و اتحاديه هاي بين المللي کارگري جهاني "روز همبستگي" با دو فعال کارگري ايران، که در زندان بسر مي برند نام گذاري شده بود در تهران با دستگيري هاي دوباره اي به پايان رسيد.

                  در اين روز که از سوي کنفدراسيون بين*المللي اتحاديه*هاي کارگري (ITUC) و فدراسيون بين*المللي کارگران حمل و نقل (ITF) روز جهاني همبستگي با منصور اسانلو و محمود صالحي اعلام شده بود، اعضاي سنديکاي شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه نيز طي فراخواني از اعضا و حاميان خود دعوت به حضور در منزل منصور اسانلو کردند. در پي اين فراخوان نيرو هاي امنيتي ضمن محاصره منزل اسانلو اقدام به بازداشت برخي ديگر از اعضاي فعال اين سنديکاي کارگري نمودند. بنابرگزارش ها اسامي دستگير شدگان عبارت است از: ابراهيم مددي، داود رضوي، غلامرضا غلامحسيني، همايون جابري، ابراهيم گوهري، و يعقوب سليمي.

                  سنديکاي شرکت واحد اتوبوس راني تهران و حومه، روز ۱۲ مرداد با انتشار بيانيه اي از "کارگران اين شرکت، شخصيت هاي مدافع حقوق کارگري، عدالت طلب، آزاديخواه و طرفدار حقوق مدني مردم ايران و همچنين روزنامه نگاران دعوت کرده بود به نشانه همبستگي و درخواست براي آزادي فوري آقايان اسانلو و صالحي در منزل رييس هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران و حومه حضور به هم رسانند."

                  دعوتي که همزمان با برگزاري تجمع اعضاي اتحاديه هاي مختلف در بيش از سي شهر دنيا براي اعلام همبستگي با دو فعال کارگري اسانلو و صالحي صورت گرفت.

                  اين بازداشت ها در حالي صورت گرفت که خبرگزاري مهر شب پيش از اين گردهمايي به نقل از "منابع آگاه" اعلام کرده بود " تجمع روز پنج شنبه در مقابل منزل اسانلو فاقد مجوز است". با اين حال يکي از فعالان سنديکايي پخش چنين خبري را يک روز قبل از مراسم نوعي "زمينه سازي براي برخورد" دانست و گفت مسئله مجوز اصلاً مطرح نيست چون قرار به "تجمع" آن هم در مقابل منزل نيست، بلکه سنديکا مردم را به ديدار با خانواده اسانلو در منزل آنها دعوت کرده است.

                  با اين وجود گزارش ها حکايت از آن دارد که شمار بازداشت شدگان روز پنجشنبه، ۱۸ مرداد، که براي ديدار به خانواده منصور اسانلو، به منزل وي درتهران رفته بودند، به هفت نفر رسيده است:نايب رييس و چهار عضو هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد به همراه دو تن ديگر که از اعضاي اين سنديکا نيستند. ابراهيم مددي، يعقوب سليمي، داوود رضوي، همايون جابري، ابراهيم گوهري، پروانه حاجيلو و طاهر صادقي از جمله بازداشت شدگان هستند.

                  گزارش هاي تاييد نشده خبر از احتمال دستگيري يک نفر ديگر نيز که از دوستان همايون جابري (از فعالان سنديکا) بوده،مي دهد.
                  در همين زمينه منصوره شيرزادفر، همسر يعقوب سليمي (از فعالان کارگري)، به "راديو فردا" گفته است که اين عضو سنديکاي کارکنان شرکت واحد، به اتفاق ديگر همکاران خود قصد ديدار و دلجويي با خانواده منصور اسانلو را داشته اند.به گفته وي" همسرش حدود ساعت ۱۰ و سي دقيقه صبح با او تماس گرفت و در حالي که معلوم بود مخفيانه صحبت مي کند، از بازداشت خود و ديگران خبر داد و تلفن را قطع کرد."

                  خانم شيرزادفر در همين گفت و گو با "غير قابل قبول" خواندن بازداشت آقاي سليمي مي گويد:"فکر مي کنم که همه اين افراد توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده اند." وي با اشاره به آنچه "دخالت مداوم اين وزارتخانه در زندگي و کار و فعاليت سنديکايي همسرش و ديگران"توصيف کرده، افزوده است: "نمي دانم چرا وزارت اطلاعات مي خواهد رانندگان شرکت واحد را اذيت کند و چرا مي خواهد قضيه را به زور، سياسي کند."

                  در پي بازداشت هاي جديد در ايران "يانک کوچ کي يه ويچ"، مسئول امور انساني و سنديکايي کنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي آزاد کارگري، روز جمعه ۱۹ مرداد، درگفت و گو با راديو فردا، بازداشت فعالان کارگري در روز ۱۸ مرداد را محکوم کرد.
                  وي گفت: "اگر اين فعالان فورا آزاد نشوند، ما شکايت جديدي را از دولت ايران به سازمان بين المللي کار، آي ال او، تسليم خواهيم کرد."

                  در روزي که در ايران اعلام همبستگي با دو رهبر کارگري با بازداشت هاي دوباره اي همراه بود، در بيشتر شهرهاي مهم دنيا کارگران و اعضاي سنديکاهاي کارگري در اقدامي هماهنگ در مقابل سفارتخانه هاي جمهوري اسلامي ايران تجمع کردند و ضمن محکوميت اين محدوديت ها و دستگيري ها خواستار آزادي فوري منصور اسانلو و محمود صالحي شدند.

                  در لندن که يکي از شهرهايي بود که اعضاي اتحاديه هاي کارگري بريتانيا در آن در مقابل سفارت جمهوري اسلامي ايران در بريتانيا تجمع اعتراض آميزي را برگزار کردند "ديويد کاکرافت"، دبير کل فدراسيون جهاني کارگران حمل و نقل به سخنراني پرداخت. بنابرگزارش ها وي در اين مراسم گفت: "ما مصمم هستيم تا اطمينان يابيم آنهايي که از حقوق ابتدايي سنديکايي خود دفاع مي کنند، در اين کار آزادي عمل دارند. آزادي ايجاد تشکل و آزادي بيان از جمله اصولي هستند که دولت ايران آنها را به عنوان عضوي از سازمان بين المللي کار، آي ال او، به رسميت شناخته است."

                  دبير کل فدراسيون جهاني کارگران حمل و نقل ابراز اميدواري کرد که "مقام هاي ايراني بفهمند که حملات به کارگران و حقوق صنفي آنها تا چه اندازه خام و بي تاثير خواهد بود."کاکرافت گفت: "اين راهي که آنها مي روند، راه درستي نيست."

                  در همين راستا همچنين تظاهراتي در الجزيره، استراليا، اتريش، بلاروس، بلژيک، کانادا، مصر، فرانسه، آلمان، هندوستان، اندونزي، ايران، فنلاند، ژاپن، اردن، مالزي، مراکش، نپال، هلند، نروژ، پاکستان، فلسطين، پاناما، روماني، روسيه، اسپانيا، سوئد، سوييس، تايلند، تونس، ترينيداد و توباگو، ايالات متحده آمريکا، بريتانيا و يمن برگزار شد.

                  تظاهر کنندگان دراين کشورها، نامه هايي را به هيات هاي نمايندگي جمهوري اسلامي ايران تسليم کردند.از جمله، در بلژيک، کنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي آزاد کارگري، کنفدراسيون کارگري اتحاديه اروپا و سه کنفدراسيون کارگري بلژيک در نامه مشترکي به وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، خواستار آزادي منصور اسانلو و محمود صالحي شدند. اتحاديه کارگري هلندي "اف ان وي" نيز که ۴۶۵ هزار عضو دارد، در نامه اي به سفير جمهوري اسلامي ايران در اين کشور، شديدا به بازداشت منصور اسانلو اعتراض کرد. اين سازمان کارگري از جمهوري اسلامي ايران، به عنوان عضو سازمان بين المللي کار، آي ال او، خواست به اصول بنيادين آزادي بيان احترام بگذارد.شوراي کارگران حمل و نقل در مالزي هم با ارسال نامه اي براي محمود احمدي نژاد، رييس جمهوري اسلامي ايران، از وضعيت آقاي اسانلو شديدا ابراز نگراني کرد و خواستار آزادي فوري اين فعال کارگري شد.همچنين فدراسيون کارگري ترانس لوک از روماني در نامه اي به سفير جمهوري اسلامي ايران در بخارست به دفاع از سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران و حومه پرداخت.اين سازمان کارگري رومانيايي، بازداشت آقاي اسانلو توسط نيروهاي امنيتي جمهوري اسلامي ايران را غيرقابل دفاع دانست و خواستار آزادي فوري او و ديگر فعالان کارگر زنداني، از جمله محمود صالحي شد.در فرانسه تظاهرکنندگان خواستار ملاقات با سفير جمهوري اسلامي شدند که کارکنان سفارت اين خواست را نپذيرفتند و به تظاهر کنندگان اعلام کردند "با آقاي سفير تنها از طريق پست مي توان ارتباط برقرار کرد."

                  Comment


                  • دو روز بعد از دعوت رييس مجمع تشخيص مصلحت ايران از آمريکا براي مذاکره و حل مسائل فيمابين در هر شکل و سطح، و در حالي که دولت احمدي نژاد در اين باره سکوت کرده و دولت آمريکا هم هنوز پاسخ مثبتي به اين پيشنهاد نداده، کارشناسان معتقدند روز به روز فشار بر اقتصاد کشور به ويژه صنايع نفت و گاز، که تنها بند حيات جمهوري اسلامي است بيش تر مي شود. تخفيف ها و ارزان فروشي ها، جايزه ها و بخشش ها براي جلب شريک و مشتري بيش تر مي شود. آخرين نمونه شرکت ژاپني آينيکس و صنايع نفت و گاز.

                    چند سالي از پايان جنگ ايران و عراق نگذشته، صدمه هائي که در طول آن جنگ بر صنايع نفت ايران وارد آمده بود شناسائي شد. تصميم هاي دولت نشان داد که قصد دارد ضايعات وارده را جبران کند و به سرعت جاي خود را در بازار بين المللي دوباره به دست آورد، به علت بهاي اندک نفت، سرمايه لازم بود آن هم از بازارهاي پولي جهان فراهم شد.

                    اما با گذشت ده سال از آن تاريخ و در حالي که بهاي نفت و درآمد ايران به چند برابر رسيده و نيازي به دريافت وام و اعتبار ندارد، تحريم هائي که به پشتوانه قطعنامه هاي شوراي امنيت و يا فشارهاي آمريکا عليه ايران اعمال شده به دوران خوش همکاري هاي بين المللي براي رشد صنعتي و بازسازي کشور پايان داده است.

                    انتشار خبرهاي هر روزه از تصميم بانک هاي بزرگ چهاني در صرف نظر کردن از معاملات شيرين و پرسود با ايران، خارج شدن گام به گام موسسات بزرگ اقتصادي حتي از صنايع نفت و گاز کشور که تصور مي رفت آخرين جائي است که شريک و مشتري خود را از دست مي دهد نشان دهنده آن است که ديگر پوشاندن اثر تحريم ها غيرممکن است. چنان که ماه گذشته سرانجام دولت در شکايتي به سازمان جهاني هوانوردي چيزي را که همواره پنهان مي کرد، به بيان کشيد و اظهار داشت که تحريم قطعات هواپيما توسط آمريکا صنعت هوانوردي و در نتيجه جان مردم ايران را به خطر انداخته است. آخرين بار گروهي که هم اکنون از تشکيل دهندگان دولت احمدي نژاد به حساب مي آيند با مقابله سنگين با آقاي خرم وزير راه دولت خاتمي وي را به علت آن که آشکار گفته بود علت سقوط ها چيست از وزارت برکنار کردند. سال گذشته هم وقتي که محمد خاتمي رييس جمهور از شرکت آمريکا در "جنايت" کشته شدن مردم در سقوط هواپيما هاي مسافري گفت باز هم روزنامه هاي هوادار دولت قلم به طعنه برداشتند که چرا وي "دل مومنان" را خالي مي کند. اما اينک گويا چاره اي نيست.

                    تکذيب تکراري

                    در صنايع نفت و گاز هم کماکان وضعيت مشابه بوده. اعضاي دولت و حتي وزير نفتي که دو روز قبل برکنار شد، پياپي تکرار کردند که تحريم ها هيچ اثري در وضعيت اين صنعت نگذاشته است. در حالي که به شهادت چند نماينده مجلس در جنوب کشور، تحريم ها بسياري از پروژه هاي بزرگ را تعطيل کرده و عده زيادي به بيکاران اضافه شده اند که آشکارترينشان عسلويه است که اولين جائي بود که محمود احمدي نژاد در نقش رييس جمهور بدان جا سفر کرد و جون با خيل بيکاران روبرو شد دستور داد همه طلب آن ها پرداخت شود. هنوز زود بود که مديران با تجربه بپرسند از کجا. به هر حال حقوق اين عده از کارگران بيکار شده از صندوق دولت پرداخت شد اما دولت احمدي نژاد که همان جا وعده داده بود که منطقه را بهشت کند و مشاورانش هم اين وعده را تائيد کرده بود بعد از دو سال اينک ناگزير پذيرفته که نه تنها بربيکاري چيره نشده، بلکه از پنجاه هزار کارگر شاغل در آخر دولت خاتمي در عسلويه، بيش از نيمي بيکار شده اند و اينک 28 هزار نفر در آن جا به کاري مشغولند که با رفتن شريکان خارجي اينده اي براي آن متصور نيست.

                    از جمله بزرگ ترين تجربياتي که به گفته کارشناسان دولت بعد از دو سال به دست آورده کمک به صنايع کوچک و "زودبازده" است که بخش عمده از اعتبارات دولت را به خود اختصاص داده و چاره اي هم نبوده در غياب شرکت هاي بزرگ که امکان زنده ماندن ندارند همين تنها راه منحصر بود. عملي که ممکن است در کوتاه مدت از فشار بيکاران بيفزايد اما رشد اقتصادي به دست نمي آيد و تورم هم به گفته کارشناسان اقتصادي سرعت مي گيرد.

                    گزارش منابع بزرگ بين المللي نشان مي دهد اما دعوت ايران از موسسات صاحب نام رشته نفت و گاز که بعضي از آن ها در زمينه هائي انحصار امکانات و تاسيسات و تجهيزات را در دست دارند، که از اوايل دهه هفتاد امکان پذير شده بود و موسساتي مانند شل، توتال، بريتيش پتروليوم، آجيب و حتي موسسات آمريکائي مانند هالي برتون و اکسون نيز راه هائي جسته و وارد بازار شيرين شمال خليج فارس شده بود در دو سال گذشته به شتاب در حال تهي شدن است. به آخرين گزارش اکونوميست لندن بازسازي چاه هاي به اصطلاح "زخمي" و رها شده نفت که تعداد آن را به سه هزار تخمين زده و زيان آن را به حدود چهارصد ميليارد دلار برآورد کرده اند، نيز هنوز پايان نگرفته بود که دور تازه مخاصمه ايران و آمريکا آغاز شد.

                    بي فايده است

                    رسانه هاي معتبر نفتي گزارش مي دهند که دولت ايران مي کوشد با انتشار اخبار روز به روز درباره کشف ذخاير تازه نفت و گاز، جهانيان را به شرکت در مناقصه هاي شرکت نفت دعوت کند، اما اتفاقي که هميشگي است حضور اوليه شرکت هائي است که معمولا دست دوم هستند و شرکت هاي اصلي را پشت در دارند. اما همه اين ها در مراحل بعدي با اولين اخطارهاي آمريکا صحنه را ترک مي کنند. گرچه شرکت هاي اروپائي در سال هاي نخست تهديدهاي آمريکا را نديده گرفتند اما با رخدادهاي تازه و از جمله بحران هسته اي ايران با آمريکا و کشورهاي بزرگ صنعتي، کم کم حضور اين شرکت ها در عرصه داخلي کمرنگ شد و ابتکارهائي مانند ايجاد شرکت هاي واسطه مانند پتروپارس که بتواند به عنوان بخش خصوصي خود را به ثبت برساند و طرف معامله شرکت هاي بزرگ بين المللي شود و منع ها و تحريم ها را دور بزند، هم در طول زمان بي فايده شد.

                    به گفته ناظران و کارشناسان در دو سال اخير عملا صحنه صنايع نفتي کشور تبديل به منطقه اي نظامي شده چون که حکومت به عنوان آخرين راه حل به ايجاد موسسات واسطه توسط سپاه پاسداران متوسل شد که بتوانند با حفظ نظم و پنهانکاري، شرايط دشوار فعلي را به نتيجه برسانند. شرکت هاي سپاه، جانشين شرکت هاي واسطه اي مانند پتروپارس و کيش اورينتال شدند که در دولت هاشمي به وجود آمدند و در دوره اي هم توانستند تحريم ها را دور بزنند.

                    اين کارشناسان معتقدند آن چه دور از چشم مردم ايران در صنايع نفت و گاز مي گذرد دردناک ترين بخش فشار اقتصادي است که آن ها تحمل مي کنند، در حالي که سراسر خاورميانه کشورهاي صاحب نفت و کشورهائي که توانستند از موقعيت واسطگي استفاده کنند، سرنوشت مردم خود را تغيير دادند. از جمله مهم ترين بدون نفت ها که زندگي شان از قبل بالارفتن بهاي نفت، و غيبت ايران از عرصه بين المللي دگرگون شد دوبي و ترکيه را مي توان نام برد. اين دو کشور از نظر درآمد سرانه و بهبود وضعيت زندگي مردم شباهتي به وضعيت خود در بيست سال گذشته ندارند. و حسرت ايرانياني که به اين مناطق سفر مي کنند هر روز گسترده تر مي شود.

                    سير فشار بر اقتصاد ايران به قصد وادار کردن ايران به تسليم در برابر خواست بين المللي، در سال گذشته نسبت مستقيمي داشته است، با پيش برد سياست فرسايشي آمريکا که در آخرين مرحله آن روسيه هم اعلام داشت که نيروگاه هسته اي بوشهر را تمام نمي کند. در همين ارتباط، اخيرا به سفارش دولت روزنامه هاي تهران خبري همشکل را منتشر کردند دال بر اين که ايران ممکن است به دادگاه حقوقي لاهه از روسيه شکايت کند، چرا که بيست و پنج سال با دريافت هزينه اي [که گفته مي شود معادل هشتصد ميليون دلار است و بنا بر بعضي محاسبات اين تنها پرداخت مستقيم است و تخفيف هاي ديگري که به همين منظور به روسيه داده شده در اين محاسبه نيست] عملا بوشهر ار وجه المصالحه خود با آمريکا قرار داده و به نوشته يک طنز نويس ايراني به اندازه سه برابر ارزش آن از دنيا باج گرفته است.

                    يک نمونه: آزادگان

                    نمونه شرکت ژاپني اينبکس که ده سال قبل با اصرار زياد و با کنار زدن رقيبان فرانسوي و هلندي وارد صحنه صنايع نفتي ايران شد مي تواند نمونه اي از اتفاقي باشد که بر سر مشارکت هاي خارجي ايران آمده است.

                    اينپکس و توافقنامه اين شرکت ژاپني براي توسعه ميدان آزادگان، ماجرايي طولا*ني و پرفراز و نشيب را پشت سر گذاشت؛ اين ميداني است که در برابر چشم هاي حسرت زده و فقير مردم جنوب ايران، گاز و نفتش توسط شرکت هاي آمريکائي و اروپائي از طريق قراردادهائي با قطر برده مي شود. سال هاست که در بخش ايران تنها کاري که صورت مي گيرد به آتش کشيدن گه گاه اين موجودي پرارزش است که حتي گاهي کارشناسان حاضر در جنوب خليخ فارس را به حسرت دچار مي کند.

                    اينپکس از اولين موسسات ژاپني بود که با تهديد هاي آرام آمريکا روبرو شد. سرمايه گذاري وسيع اين شرکت در آمريکا و بستگي اش به بازار آن کشور مانع از آن مي شد که در برابر خواست آمريکائي ها جواب منفي بدهد. اما به وقت گذراني رو آورد - همان کاري که بيش تر شرکت هاي حاضر در مناطق نفتي ايران در پيش گرفتند تا شايد زمان کمک به حل بحران کند - تا روزي در مهرماه 85 که وزير نفت در جمع خبرنگاران به صراحت اعلا*م کرد بازگشتي براي اينپکس متصور نيست. و اين آغاز روند سپردن کارها به موسسات وابسته به سپاه پاسداران بود.

                    منتها کارشناسان ايراني با پيشنهاد سهمي ده در صدي در پروژه اي که روزگاري تمام آن متعلق به اين شرکت ژاپني بود راهي انديشيدند تا شايد بتوانند از آن طريق به تکنولوژي برتر آن ها دست داشته باشند و با ترفندهائي اينپکس را نگاه دارند. شرکت ژاپني هم با اميد آن که در کار بماند و در آينده بهتر سر صف باشد، اين پيشنهاد را با شوق پذيرفت. شرکت هاي پيمانکار وابسته به سپاه در ادامه کار چندان که دريافتند اين کار به تنهائي از عهده شان خارج است اين آواز را سر دادند که اينبکس مي تواند سهم خود را افزايش دهد. همزمان گفتگوهائي براي پيشنهادهاي شيرين تر به قصد جذب ژاپني ها درگير شد. اما هر بار آمريکا نگذاشت.

                    Comment


                    • در غياب مديران عمده اينبکس، بالاترين مقامي که در تهران مانده ماساکي اوشيکوست که در تمام اين مدت از دست خبرنگاران فرار کرد تا هفته پيش که به عنوان *قائم مقام نماينده اينپکس در تهران به سئوالات خبرنگار ايسنا پاسخ داد.

                      خبرنگار پرسيد آيا بعد از پروژه آزادگان که سهم شما در آن به 10 درصد کاهش پيدا کرده، طرح يا پروژه ديگري را در ايران پيگيري مي*کنيد؟ اوشيکو گفت : هيچ طرح ديگري نداريم و تنها فعاليت ما در ايران به پروژه آزادگان مربوط مي*شود؛ ما سهم اين پروژه را در اختيار داريم و سهم بسيار بسيار کوچکي در پروژه سروش و نوروز داريم که کار فازهاي عملياتي ساخت سروش و نوروز تمام شده است و بنابراين ما فعاليتي در اين بخش نخواهيم داشت. از سوي ديگر، از آنجا که در آزادگان سهم 10 درصدي داريم، در کنار اپراتور در اين پروژه حضور داريم. .

                      خبرنگار از مدير ژاپني خواست علت کنار رفتن از اين طرح رابگويد که پاسخ شنيد از لحاظ محرمانه بودن موضوعات نمي*توانم به سوال شما پاسخ بدهم. خبرنگار بر اصرار افزود و گفت بيان جزئيات محرمانه طرح را از جانب شما خواستار نشدم، تنها موضوع اين بود که دليل عمده تصميم خود را بيان کنيد؛ آيا همان*طور که برخي رسانه*هاي ژاپني مطرح*مي*کردند، ريسک*هاي سياسي در اين امر دخيل بوده، يا دلا*يل ديگري در موضع*گيري شما نقش داشته *است؟

                      مدير ژاپني گفت همان طور که به شما گفتم، مسائل سياسي و همچنين عوامل مالي و البته تامين امنيت پروژه در کنار بسياري مسائل ديگر تمام چيزي است که اکنون مي*توانم به شما بگويم. خبرنگار پرسيد اگر تمام مسائلي که ذکر مي*کنيد شما را از حضور در آزادگان منصرف کرد، چرا اينپکس 10 درصد از سهم اين پروژه را براي خود حفظ کرد .اوشينکو گفت يکي از دلا*يل اين مسئله اين بود که مي*دانيم ايران دومين کشور بزرگ توليدکننده نفت در اوپک است، بنابراين ما فرصت*هاي آينده را در نظر حفظ کرده*ايم. اين دليلي است که تصميم گرفتيم حداقل دسترسي را براي خود حفظ کنيم.

                      در گام بعدي خبرنگار ايسنا سئوال کرده شما به عنوان سرمايه*گذار خارجي چه اقداماتي را براي جذابتر کردن اين صنعت و جذب سرمايه*گذاري خارجي لا*زم مي*دانيد؟ موانع را در چه مي*بينيد. پاسخ مدير ژاپني است که گفته من فکر نمي*کنم ايران قصد داشته باشد اين قراردادها را چندان براي سرمايه*گذاران خارجي جذاب کند.

                      خبرنگار ايسنا پرسيده آيا فکر مي*کنيد درست است فشارهاي سياسي بين کشورها به بخش*هاي ديگر از جمله نفت گاز منتقل شود و در شرايطي که تقاضاي نفتي جهان روز به روز در حال افزايش است، به دنبال محدود کردن سرمايه*گذاري در بخش نفت يک *کشور باشيم؟

                      جواب مدير ژاپني اين است تا جايي که من مي*دانم، در شرايط حاضر هيچ يک از کشورهاي عضو سازمان توسعه و همکاري*هاي اقتصادي اخيرا وامهاي ميان*مدت به ايران نداده*اند و آنها با يکديگر در تماس هستند که اين مسئله نه تنها صنايع نفت و گاز، بلکه هر صنعت ديگري که به وام*هاي بلندمدت يا ميان مدت احتياج دارد را تحت تاثير قرار مي*دهد.

                      نمونه دوم: پارس جنوبي

                      سال گذشته ايران در ماراتن برداشت از ميدان گازي پارس جنوبي با قطر برابر بود. اين خبر را اكبر تركان، مديرعامل شركت نفت و گاز پارس سال گذشته و تاكيد كرد: "تا سال 2012 برداشت ما از اين ميدان با هرچه كه تاكنون قطر برداشت كرده است مساوي خواهد شد و از اين بابت جاي نگراني نخواهد بود."

                      اما روزنامه سرمايه ديروز از قول يك مقام آ*گاه در منطقهء ويژهء اقتصادي انرژي پارس از پيشي گرفتن قطري*ها در برداشت از ميدان گاز پارس جنوبي در سال*جاري خبر داد و گفت: "در سال گذشته بالاخره ايران و قطر با برداشت روزانه 125 ميليون مترمكعب گاز از ميدان پارس جنوبي با يكديگر برابر شدند اما امسال با توجه به اين*كه ايران در به بهره*برداري رساندن پنج فاز شش، هفت، هشت، 9 و 10 پارس جنوبي با تاخير مواجه است روزانه حدود 50 ميليون مترمكعب در برداشت گاز از قطر عقب افتاده است."

                      منطقه ويژه اقتصادي - انرژي پارس در اولين سال دولت خاتمي در مساحتي حدود 10 هزار هكتار تاسيس شد تا ايران با احداث پالايشگاه گاز در اين منطقه بتواند سهم خود را از حوزهء گازي پارس*جنوبي برداشت كند و اين در حالي بود که قطر ده سال قبل با دعوت از شرکت هاي بزرگ آمريکائي و اروپا مشغول برنامه ريزي براي برداشت از همين خزينه شده بود. هدف ايران از احداث 28 فاز پالايشگاهي در اين منطقه رسيدن به برداشت گاز تقريبا روزانه 900 ميليون مترمكعب بود که در سال آخر دولت خاتمي دست داد و در نتيجه در سال گذشته ايران و قطر برابر شدند. اما اين وضعيت اکنون، در زمان دولت احمدي نژاد، کاملا تغيير کرده است.

                      Comment


                      • كارگران شركت كيان تاير پس از تجمع چند روزه با آتش زدن ضايعات اين واحد اعتراض خود را نشان دادند.


                        ايسنا:پس از تجمع چند روزه كارگران شركت كيان تاير (لاستيك البرز سابق) در جاده ساوه كه بيش از چهار ماه حقوق نگرفته*اند كارگران اين شركت امروز و ديروز با آتش زدن ضايعات اين واحد اعتراض خود را نشان دادند.

                        يكى از كارگران اين شركت در گفت*وگو با خبرنگار كار و اشتغال خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار كرد: اين واحد يك ماه است كه توليد نداشته و كارگرانش بيش از چهار ماه است حقوق نگرفته*اند.

                        وى ادامه داد: اين در حالى است كه شركت كيان تاير مدتى پيش 150 ميليارد تومان از بانك سپه وام گرفته بود كه با وجود اين وام نتوانستند مشكل واحد و كارگران آن را رفع كنند.

                        * پس از بارش اولين برف توليد قطع شد

                        شفيعى ـ مسوول روابط عمومي* اين شركت ـ با تاييد اين تجمع به ايسنا گفت: كارگران اين شركت از چهارشنبه هفته گذشته به دليل پرداخت نشدن حقوق خود تجمع كرده*اند كه اوج اين اعتراضات ديروز و امروز بود كه در محوطه اين شركت ضايعاتى را آتش زدند.

                        وى با اشاره به تعداد هزار و 200 نفرى كارگران اين شركت افزود: تعدادى از اين كارگران بيش از چهار ماه و تعدادى ديگر بيش از دو ماه است كه حقوق نگرفته*اند.

                        شفيعى ادامه داد: مشكل اين كارگران علاوه بر نگرفتن حقوق، پرداخت نشدن مزايا و بن*هاى كارگرى و وام*هاى ديگرى است كه متقاضى آن بودند.

                        او در مورد توليد اين واحد اظهار كرد: پس از بارش اولين برف توليد اين واحد قطع شد و بعد از آن نيز علاوه بر تعطيلى به دليل سرماى هوا، به دليل نداشتن مواد خام و اوليه ميزان توليد در حد چشمگيرى نبود، به قدرى كه ميزان توليد از 90 تن به روزى پنج تن رسيده بود و در مقابل نيز چون كارگران به همين دليل توليد كم حقوق نگرفتند، آن*ها معترض شده*اند.

                        وى در مورد تجمع و آتش زدن ضايعات توسط كارگران در محوطه اين واحد اذعان كرد: اين اتفاق به حدى بود كه در اسلامشهر نيز دود اين آتش*سوزى مشاهده شده بود و علاوه بر آن اين تجمع موجب ترافيك در جاده ساوه شد.

                        مسوول روابط عمومي* شركت كيان تاير تصريح كرد: علاوه بر دلايل ذكر شده مسائل انتخاباتى نيز مي*توانند در اين تجمع نقش داشته باشند و براى رفع مشكل اين واحد تا الان نيز در مورد گرفتن حقوق اين كارگران نتيجه*اى مشخص نشده است.

                        وى در مورد مدير اين واحد نيز خاطرنشان كرد: وى هم اكنون براى عقد قراردادى در هند است و معاونان مالى و ادارى اين واحد در پى رفع اين مشكل هستند.

                        * مشكل اصلى اين واحد خصوصي*سازى است

                        محمدحسن پورطالبيان ـ دبير خانه كارگر اسلامشهر ـ نيز در گفت*وگو با خبرنگار ايسنا علت اصلى مشكل شركت كيان تاير را بحث خصوصي*سازى عنوان كرد و گفت: يكى از عواملى كه موجب چنين اتفاقاتى مي*شود اين است كه در چند مدت اخير به دليل نبود برنامه*ريزى در خصوص واگذارى واحد*ها به بخش خصوصي، واحد*ها به صورت كارشناسى نشده به بخش خصوصى واگذار مي*شوند و بعد از مدتى كارگران آن واحد با چنين مشكلاتى مواجه مي*شوند.

                        وى ادامه داد: متاسفانه در واگذارى واحد*ها شرايط به گونه*اى شده كه مالك جديد بيشتر به فكر سود و صلاح و منفعت شخصى خود است و از آنجايى كه مي*توانند واحد را به سرمايه تبديل كنند بنابراين سعى مي*كنند به نوعى عوامل فشار را بر كارگر افزايش بدهند و بعد نيز به نوعى واحد را به سرمايه تبديل كنند.

                        پورطالبيان با بيان اينكه اين فشار*ها به صورت پرداخت نشدن حقوق و انعقاد قرارداد*هاى موقت با كارگران است افزود: نه تنها اين شركت بلكه شركت*هاى ديگرى كه بدون كارشناسى خصوصى شده*اند نيز با اين مشكل مواجه هستند و حتى مسوولان بعد از خصوصي*سازى واحد در جهت رفع مشكل*هاى آن اقدامي* نمي*كنند.

                        وى در مورد شركت كيان تاير تصريح كرد: صنعت تاير به گونه*اى است كه عرضه و تقاضاى آن تعادل دارد و اصلا بحران و مشكلى در اين زمينه نبايد وجود داشته باشد ولى با وجود اين كارگران اين شركت حقوق نگرفته*اند و بايد در شرايط با 17 درصد تورم زندگى كنند.

                        پورطالبيان خاطرنشان كرد: اكنون به علت پرداخت نشدن بيش از چند ماه حقوق به كارگران و نبود امنيت شغلى براى آن*ها و از طرفى ديگر بى توجهى مسوولان منطقه به اين كارگران، آن*ها معترض شده*اند.

                        وى در پايان يادآور شد: اگر در آينده با نبود مواد اوليه اين شركت اعلام ورشكستگى كند مالكان آن مي*توانند سرمايه هنگفتى را به دست بياورند و انگار كه هدف نهايى نيز همين است كه با اين كار تعداد زيادى از كارگران هم بيكار خواهند شد.

                        Comment


                        • دسترنج:کارگران لاستيک البرز امروز نيز با روشن کردن آتش و تمجع در محوطه کارخانه به اعتراض 22 روزه خود ادامه دادند.

                          در تجمع امروز کارگران با سردادن شعارهايی چون "کارگران می ميرند ، حقشان را می گيرند"، "اتحاد اتحاد رمز پيروزی است"، "شهردار، بخشدار اين آخرين پيام است" همانند روزهای گذشته نسبت به 4 ماه پرداخت نشدن حقوق و متوقف شد توليدات کارخانه اعتراض خود را اعلام کردند.

                          در جريان تجمع امروز يکی از مسوولان اداره کار منطقه پس ازحضور در محوطه کارخانه ضمن بيان اينکه مشکلات کارگران حل می شود، به کارگران گفت: کارخانه لاستيک البرز تنها کارخانه ای نيست که کارگران آن با مشکل مواجه هستندو هم اکنون بيش از ۲۰ واحد توليدی و صنعتی با بحران مواجه اند.

                          به گفته کارگران اين کارخانه با وجود حضور عوامل انتظامی در داخل و اطراف کارخانه تجمع امروز نيز همانند روزهای گذشته به آرامی برگذار شد.

                          يکی از کارگران کارخانه به دسترنج گفت: گوش کارگران از اين صحبتها پر است و ما تنها خواستار کار و توليد هستيم.

                          يکی ديگر از کارگران در دنباله گفته های همکار خود تاکيد کرد: مسوولان بايد به جای تلاش برای آرام کردن خشم کارگران، به سراغ مديريت و مالک کارخانه بروند، زيرا اينها که معلوم نيست توسط چه کسی حمايت می شوند باعث شده اند تا خواسته های صنفی کارگران به مسئله ای سياسی تبديل شود.

                          يکی ديگر از کارگران نيز با انتقاد از وضعيت نامطلوب کارگران پيمانکاری اين کارخانه، گفت مقامات بحران اين کارخانه را با بحران کارخانه هايی چون ويتانا برابر می دانند درحالی که به گفته خود آنها کارخانه ويتانا با مشکل فروش مواجه بود ولی در کارخانه لاستيک البرز بقدری مشتری برای محصولات وجود دارد که هيچگاه انبارهای بزرگ کارخانه پر نمی شوند.

                          همچنين تجمع کنندگان با انتشار بيانيه ای که در محل تجمع آنها نصب شده بود، خواسته های صنفی خود را در11 بند اعلام کردند.

                          در اين بيانيه که با حديث نبوی ,الملک يبقی مع الکفر و لايبقی مع الاظلم, آغاز شده است، تجمع کنندگان خواسته های خود را اينچنين اعلام کردند: تامين مواد اوليه توليد و رساندن توليد به ظرفيت عادی 70 تن در روز، بازگشت نقدينگی که در 4 سال گذشته توسط سهامدار کارخانه خارج شده است، تعيين و انتخاب مديرعامل لايق و شايسته، پرداخت به موقع حقوق و مزايای همه کارگران کارخانه، بازپرداخت وجوه صندوقهای کارکانان که موجودی آن از سوی کارگران حداقل يک و نيم ميليارد تومان برآورد می شود، پرداخت تمامی مطالبات معوقه کارگران، لغو قرار داد شرکت پيمانکاری سامان صنعت و تحت پوشش قرار گرفتن پرسنل آن توسط لاستيک البرز، تشکيل شورای نظارت توسط افراد متعهد برای حفاظت از منافع کارخانه و کارگران.

                          اين کارگران در تجمع های چند روزاخير خود به مسوولان هشدار داده بودندکه چنانچه خواسته های قانونی آنها بر آورده نشود، به اعتراض خود ادامه خواهند داد.

                          به گفته تجمع کنندگان،عمده مطالبات 3 هزار کارگر کارخانه لاستيک البرز، از سرگيری توليد و پرداخت 4 ماه حقوق معوقه است.

                          Comment


                          • فعالين حقوق بشر ودمکراسی در ايران : بنابه گزارشات رسيده از شرکت طرح نيشکر هفت تپه اعتصاب و اعتراضات اين شرکت وارد چهارمين روز خود شد .کارگران در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق اسفند ماه و پاداش از روز سه شنبه 20 فروردين ماه دست از کار کشيدند. روزپنجشنبه 22 فروردين ماه در اثر اعتراضات و اعتصاب گسترده، کارگران رژيم را وادار به پرداخت پادش سال 1386 به نيمی از کارگران اين شرکت نمود.مدير عامل شرکت و هيئت مديره با اين اقدام فريبکارانه و وعدها قصد داشت که ميان کارگران دو دستگی ايجاد کنند وبدون پرداخت حقوق معوقه اسفندماه به اعتصاب پايان دهند.
                            ولی کارگران اعلا م کردند تا گرفتن حقوق اسفند ماه و پرداخت پاداش به نيمی ديگر از کارگران به اعتصاب خود ادامه خواهند داد.
                            افرادی مانند يعقوب شفيعی مدير کل ، افضل زاده معاون مدير کل ،زيبداری رئيس حراست و از نيروهای وزارت اطلاعات در اين کارخانه، حاتمی مدير بخش گشاورزی ،مهندس غلامرضا مرادی از طريق اشخاص ثالثی بهترين زمينهای زراعی اين شرکت را خربداری کرده اند و يا اجاره نمودند و جزء املاک شخصی خود کردده اند . آنها از امکانات انسانی و ساير امکانات شرکت برای آبيار ی زمينهای خريداری شده بکار می گيرند.اين درحالی است که تعدادی از مزارع نيشکر مدتهای طولانی است که آبيار نشده اند و بنابه گفته کارگران هدف از اين کار از بين بردن مزارع نيشکر و نهايتا اخراج کارگران را است.

                            Comment


                            • از مبارزات برحق کارگران ايران ومبارزات جاری کارگران نيشکر هفت تپه حمايت کنيم


                              " آيا پاسخ کسی که دستمزد معوقه اش را می خواهد باتوم و سرنيزه است؟
                              آيا جواب کسی که نمی خواهد کارش را از دست بدهد گاز اشک آور است؟
                              آيا اگر کارگری خواهان برکناری يک مدير مزدور و يک حراست چی حلقه بگوش سرمايه شد، بايد همراه خانواده اش زير مشت و لگد سرکوبگران سرمايه قرار گيرد؟
                              آيا اگر کارگری بخواهد تشکل داشته باشد پاسخش دستبند و شکنجه و دادگاه و زندان است؟"
                              نزديک به يک ماه است که بيش از 3000 کارگر زحمتکش مجتمع کشت و صنعت نيشکر هفت تپه همراه با خانوادههايشان برای کسب مطالبات برحق فوق ميجنگند، اما پاسخ مديريت و دولت حامی آنها سرکوب است و سرنيزه.
                              عليرغم اعتراضات کارگران ايران وتشکلات جهانی کارگران هنوز فعالين کارگری همچون منصور اصانلو، طاها آزادي، جوانمير مرادي، بختيار رحيمی و . . . در زندان بسر ميبرند.
                              14 نهاد همبستگی با کارگران ايران در خارج از کشور يک هفته (از 31 مای تا 8 يونی) کارزاری را در حمايت از کارگران ايران ومبارزات جاری کارگران هفت تپه اعلام نموده اند.
                              "کانون همبستگی با کارگران ايران � کلن"، در اين رابطه يک تظاهرات ايستاده همراه با ميز اطلاعاتی برگزار خواهد کرد. با حضور خود در اين اکسيون به حمايت از کارگران ايران ومبارزات جاری کارگران هفت تپه برخيزيم.
                              تاريخ: شنبه 7 يونی از ساعت 11 الی 15
                              محل: کلن � Domplatte

                              کانون همبستگی با کارگران ايران � کلن

                              Comment


                              • شعار حکومتی:
                                کارگر اعتصابی، اخراج باید گردد!
                                اخراج از کار 9 کارگر شرکت واحد تائید شد





                                سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه اطلاع داد: احکام اخراج از کار 9 تن از اعضای این سندیکا در دیوان عدالت اداری تائید شده است.

                                این افراد پیشتر از سوی هیات های حل اختلاف ادارات کار استان تهران به اخراج محکوم شده بودند. سعید ترابیان،*‏ رضا فاضلی، علی اکبر پیرهادی، سید رضا نعمتی پور، منصور حیات غیبی، عطا باباخانی، سلطان علی شکاری، وهاب محمدی و امیر تاخیری از جمله اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد هستند که احکام اخراج آنها تاکنون به تائید دیوان عدالت اداری رسیده است. اخراج شدگان همگی از رانندگانی بودند که در جریان اعتصاب زمستان 84 کارگران شرکت واحد تهران شرکت داشته و به همین دلیل مدتی نیز بازداشت و زندانی بودند.

                                روابط عمومی سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه اعلام داشت که اخراج شدگان بزودی از طریق قانونی اعتراض خود را به دیوان عدالت اداری ابلاغ خواهند کرد.


                                Comment

                                Working...
                                X