Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • اين چيزی است که آدم ميتواند در باره اش خيال بافی کند. که يک نفر زنگ در را بزند ، يا يک نامه بفرستد که در آن نوشته باشد :" I,ll give you an offer you can,t refuse" .آدم نميتواند تصور کند واقعا چقدر راحت ميتوان او را خريد. چطور آنها ميتوانند چنان پيشنهادی بدهند که حتی يک ايده اليست پاکدامن هم مادرش را به آن بفروشد.و آدم ميتواند آنجا بايستد و بگويد آها، نه، شايد. و جدا سرسختی کند. يا نسبتا سرسختی کند. يا به هر حال آن قدر سر سختی نشان بدهد که بعد وقتی بگويد بله، آنها احساس کنند در عوض پولی که داده اند خوب چيزی گيرشان آمده است. و آنوقت آدم تمام راه تا بانک گريه کند. به خاطر آن خانه که آنها برای خودشان تصميم گرفته بودند که حتما در آن زندگی کنند. يا به خاطر آن لباس جوجه که مجبور شده بودی بپوشی.

    و آدم خودش را دلداری ميدهد که آنقدر هم مهم نبود، همانطور که فراوان آدم هايی قبل از آن خودشان را به همين شيوه دلداری داده اند. آدم به خودش ميگويد آنهايی که دور و برش بودند آدم های خوبی بودند. که آدم های بهتری خودشان را پيش تر از اوو ارزان تر از او فروخته اند.

    به هر حال، ديشب نشسته بوديم ودراين باره گپ ميزديم. درباره اينکه آيا آدم با پول ميتواند همه چيز را بخرد. ويا همه کس را بخرد. و در اين صورت مرزها را بايد کجا گذاشت. و اگر کسی بخواهد واقعا يکی را امتحان کند. مثل آن فيلم قديمی هاليوود" يک پيشنهاد نانجيبانه". يک ميليون دلار برای اينکه با يک مرد ناشناس يک بار سکس داشته باشی. " کاملا قابل تصور". دو برابر برای اينکه زنی شوهر ت را يک شب تمام بخرد " غير قابل تصور".30000 هزار کرون برای اينکه يک آدم ول گوش های خرگوش بچه ها را به خودش بدوزد" يک صفر اضافه کن و، اينکه خرگوشه( اتفاقی) تصادف کرده باشد" . 50000 تا برای آدم برود و به پول مشترک اروپا رای آری بدهد " قابل تصور نيست"

    " ولی اگر به پول برای داروی بچه ات نياز داشته باشی چي؟" اين را رفيقم گفت تا موضوع تيز تر شود، و در همان حال کمی شراب به گيلاس ها اضافه کرد. " اگر موضوع مرگ و زندگی باشد ؟ آيا آنوقت اجازه ميدهی شوهرت با يک زن ديگر سکس داشته باشد؟ آيا آنوقت حق رای خودت را ميفروشي؟ درچنين شرايطی مرزها را کجا قرار ميدهي؟"

    من گفتم در آن شرايط حتما بيشتر چيزها قابل فروش است. " آنوقت آدم ديگر برای خودش زياد مرز نميگذارد" و نشستيم و در باره اين کمی عميق تر حرف زديم. اگر همه چيزرا بتوان با پول خريد چه وضع و حالی خواهيم داشت؟ اگر هميشه دور و بر آدم پولدارهايی باشند که بخواهند برای همه اصولی که آدم ديگر وسع آن را ندارد که به آنها پای بند بماند، پول بپردازند؟ اگر پولی که ميتواند به بچه يک نفر غذای روزش را بدهد، خرده سکه ناچيزی در جيب يک نفر ديگر باشد؟

    و اين فقط يک سوال فرضی بود. برای ما. يک موضوع ميان هزاران موضوع ديگر. موضوعی که آدم در يک بعد از ظهر دوشنبه همراه با يک ليوان شراب قرمز نه چندان ارزان با آن لاس ميزند. فقط برای اينکه فراموش کند جهان در واقعيت چگونه است.

    Comment


    • وقتی ما ساند ويچمان را ميخوريم ، جنگ ادامه دارد

      در فاصله ای دور . مانشسته ايم ، با نان ومارمالاد و روزنامه صبح مان . نگاه ميکنيم ببينيم در آستانه عيد پاک، هوا چطور است و توی اين فکريم که شايد وقت آن رسيده که عينک آفتابی را برای تعطيلات دم دست بگذاريم . اگر شانس ياری کند. برای انتخاب کاپشن کمی ترديد ميکنيم، بهاری يا زمستانی ؟ ، آخرش هم وقتی بطرف مترو ميرويم به خودمان لعنت ميفرستيم که بالاخره کاپشن عوضی را انتخاب کردم .

      و جنگ آنور دنياست . دور از زندگی روزمره ما. ما عنوان ها را ميخوانيم ، تحليل ها را می بينيم و از عکس اشباع شده ايم. عادت کرده ايم که فکر کنيم جنگ اينطوری هست ، و اينطوری احساس ميشود، برای ما . فلش ها و يک صفحه کامل روزنامه که پيشروی ها و استراتژی ها را نشان ميدهد، درست مثل مسابقه فينال فوتبال . در تلويزيون علايم ويژه درست شده با حروفی که مثل آنست که زير بمباران خرد شده تا واقعا بفهميم که اين يک جنگ است که جريان دارد نه فستيوال موزيک.

      تيترهای بزرگ در روزنامه ها ديکتاتورها را به شخصيت های سريال های سبک تبديل ميکنند تا فروش روزنامه بالا برود. و وقتی اسم های خارجی تلفظشان دشوارباشد يا سخت بتوان آنها را بخاطر سپرد، پنتاگون به شيوه پداگوژيک تمام قدرتمندان قبلی بغداد را به يک دست ورق پوکر تبديل ميکند. اينطوری ساده تر ميشود.

      و اينطوری است که ما حتی در روزنامه های جدی تر در صقحه بين المللی عنوانهايی از اين قبيل ميخوانيم " هفت خشت خود را از بازی کنار کشيد" ، که برای يک خواننده غربی خيلی راحت تر است تا اينکه بخواند و بفهمد"عمر السعد، مشاور علمی" چه کرده است. و حتی اگر روزنامه ای هم، تا آنجا سقوط نکرده باشد که بنويسد"جنگ – اقتصاد شخصی شما اين چنين تحت تاثير قرار ميگيرد- ما ليست کامل را در اختيار تان قرار ميدهيم" ، باز هم جنبه های اقتصادی هميشه در روزنامه ها حاضر است ، از اين قبيل " بورس تغيير چشمگيری نکرد " يا " بهر ه همچنين پايين است" . و قبل از آنکه جسد قربانيان غير نظامی سرد شود، تقسيم مال شروع شده است. هر چه باشد اين ماه زمان ارايه اوراق هزينه و در آمد است. نگاه کن . به صرفه بود ديگر . سريع و بيد رد. آس خشت بازی رفته . بغداد سقوط کرده . و عراق:" جنون شادی" ، اين اصطلاحی است که يک روزنامه نويس انتخاب کرده و پشت آن ادامه داده است در حاليکه(آنجا) آدم هايی که از شادی برق ميزنند پرچم آمريکا را تکان ميدهند ، اينجا سکوت نامطبوعی حاشيه شهرها ومباحثان چپ را فرا گرفته است.

      و بله . اينطور هم جنگ را ميتوان ديد. و شايد اين تصوير نمونه ای از غرب باشد. جنگی در يک گوشه ای از جهان به پا شده است. شهروندان غير نظامی مرده اند و هنوز ميميرند. بيمارستان ها غارت ميشود. آب به آلوده گی کشيده شده است. کودکان خون آلود دستهایشان را همه طرف در جستجوی انسانهايی دراز ميکنند که ديگر نيستند. ولی مائيم که در اين جنگ مهم هستيم. آنچه ما ميگوئيم وآنچه ما ميکنيم مهم است. ما که در آپارتمان شخصی مان يا در ويلاهايمان نشسته ايم و مارمالادمان را ميخوريم وبا فواصل معين روی دکمه های منتو متر* خود فشار میدهیم برای اینکه بگوئیم ما چه فکر میکنیم. له یا علیه ، درست یا غلط. از راه دور . ما که هرگز هيچوقت يک کودک آغشته به خون که پايش را انفجار از جا کنده باشد در مغازه اسباب بازی فروشی مان هم ند يده ايم .

      همين حالا بايد به حسابها برسيم. برای اينکه کسانی هستند که گيلاس شاميانی شان را به اين مناسبت بلند کرد ه اند که احساس ميکنند جنگ چقدر درست بود. برای آنها. و جنگ هنوز تمام نشده . و درد تازه آغاز شده. من در روزنامه ميخوانم که سونی امتياز جمله "شوک و آوه" را که برای تعريف بمبارانهای بغداد بکار گرفته شد، بدست آورده است.مضمون اين جنگ نام يک بازی کامپيوتری خواهد شد. اين جهانی است که ما در آن زندگی ميکنيم . و ما سر سوزنی هم از واقعيت آن نميدانيم.

      لنا سوند ستروم روزنامه نگار آزاد در سوئد است.

      Comment


      • دعوت به سياست رآل: مصاف رياکاران
        ميدانيم آمريکا توازنی را که دردوره جنگ سرد در خاورميانه برای حفظ سروری خود ايجاد کرده بود به قصد برقراری شرايط جديدی متناسب با نظام تک قطبی به هم ريخت، اما نتايج تاکنونی در جهت مطلوب آن پيش نرفته است. کارل پوپر زمانی گفته بود کسانی که ادعا ميکنند برنامه خوشبخت کردن بشر را دارند راه جهنم را به روی بشر می گشايند. اين طنز تاريخ است که همان نيروهايی که پوپر را به امام فلسفه نيمه دوم قرن بيستم تبديل کردند، خود بهترين مصداق گفته او شدند. پوپر که اتفاقا نقطه ضعف نظرياتش فلسفه بود، در اين مورد درست گفته بود. کافی است فقط به عراق و فلسطين نگاه کنيم: اينهمه ستم، حق کشي، سرکوب، خونريزی و جنايت و همه تحت عنوان آوردن دمکراسی به خاورميانه که بالاخره حتی نتايج نوع مديريت شده ی آن هم پذيرفته نمی شود و با تنبيه توده ای و دامن زدن به خشونت فرقه ای و خونريزی بيشتر پاسخ داده ميشود. کمپانی های رسانه ای هرقدر بخواهند ميتوانند دروغ بنويسند و افکار عمومی مردم غرب را بی خبر نگاه دارند. اما اگر قربانيان يهودی هولوکاست هرگز ميتوانستند به طرح های , ترقيخواهانه, هيتلر برای بشر باور بياورند، شانسی وجود دارد که اکثريت مردم سرکوب شده خاورميانه ناجی آمريکايی و ياران و دست نشاندگان آن را باور کنند. نتيجه اين شده است که بخش بزرگی از مردم در نقاط حساس و بحران خيز خاورميانه، در عراق، فلسطين، لبنان، مصر، عربستان سعودی به زير پرچم اسلام گرايانی هول داده شدند که بعد از سرکوب نيروهای سکولار تنها نيروها يی بودند که حداقل از حقوق ملی مردم صحبت می کردند.

        برپايه توازن تغيير يافته است که رژيم در نامه به بوش پيشنهاد ميکند به اصول واقعگرايی سياسی-,Real politic,- باز گردد: , شما نمی خواهيد به مردم ملحق شويد؟,. بايد ساده لوح بود که تصور کرد احمدی نژاد بوش را به دين اسلام فراميخواند. نامه صراحتا رد اين شبهه است که گويا رژيم جمهوری اسلامی از اساس با نظام حاکم بر جهان در تضاد است و نميتواند با آن به توافق برسد. نامه برعکس دعوت به همکاری در چارچوب معادلات جديدی است که خود آمريکا ايجاد کرده است.

        بايد پذيرفت پيشنهاد از نظر منطق محافظه کاری قديم، خيلی بيراهه نمی رود. بويژه که احزاب عمده اسلامی که در نتيجه سياست های آمريکا در خاورميانه به سوی قدرت خزيده اند، توانايی همکاری با نظام حاکم را عملا نشان داده اند. حماس به تصديق بانک جهاني، برخلاف الفتح ميتواند نمونه مناسبی برای الگوی,حکومت خوب, مورد نظر آن باشد، حزب الله ازطريق رال پلتيک و روابط زيرکانه با دولت های عرب متحد آمريکا و حتی بنا برگزارش يک مامور سيا درکتاب خود در همکاری پيچيده ای با سيا در عين ادامه مبارزه با آمريکا موقعيت خود رادر جنوب لبنان حفظ کرد، و مهم تراز همه خود جمهوری اسلامی و نمونه های افغانستان و عراق و تاجيکستان و حتی تا حدودی بوسنی دريوگسلاوی است. احمد چلبی که مامور غير رسمی آمريکا ارتباط با تهران هنگام تهاجم به عراق بود، بايد در اين مورد رازهای ناگفته بسيار داشته باشد. همه اين ها ميتوانند در جلوگيری از برآمد يک نيروی دموکراسی در خاورميانه ياور خوبی برای آمريکا در حفظ نظام جهانی باشند.

        اين پيشنهاد رژيم دو اشکال , نه چندان کوچک, دارد که از نظر دولت بوش آن را به
        ,عصر حجر, وصل ميکند که در دوره دولت پدر نفس های آخر را کشيد. اول طرح خاورميانه ای آمريکا که در آن کشورهای نفتی خاورميانه بايد از هرنوع نيروی سياسی به معنای واقعی کلمه چه ارتجاعی و چه مترقی تهی شده و به قول معروف به ايستگاه های پمپ بنزين آمريکا تبديل شوند با شبه دولت های تکنوکرات و مقاطعه کار که نقش کيوسک های صادر کننده قبض را بازی می کنند و بطور جانبی کمی هم ,آت و آشغال, ميفروشند. پادگان ها و زراد خانه ها را هم نظاميان و غيرنظاميان آمريکا ميتوانند مستقيما از واشينگتن اداره کنند. اشکال دوم اين است که در اين پيشنهاد اسرائيل، که اکنون مستقلا به عامل عجيب و غريب![برای روشن شدن اين توصيف حتما زير نويس را بخوانيد*] در روابط جهانی تبديل شده است، اندکی هم که شده بايد دست و پايش را جمع کند و اجازه بدهد به قول احمدی نژاد ,وعده الهی حکومت صالحان بر زمين, متحقق شده و جايی برای مدعيان وعده های هر سه مذهب ابراهيمی در خاورميانه باز شود.

        و اسرائيل بنا بر گفته يوری آونري، اين يهودی آزاده و نماينده سابق کنست که اسرائيل را ازدرون و بيرون ميشناسد دولتی است که ,اگر امروز تصميم بگيرد آمريکا ده فرمان را ملغی اعلام کند، حداقل 92 نماينده کنگره آمريکا زير تصميم آن را امضا کرده و به کنگره آمريکا تقديم ميکنند., و سرانجام بقيه هم در جهان به آن گردن ميگذارند. بنابراين پاسخ آمريکا روشن است هرچند نانوشته بماند: مگر نه اينکه صدام هم ميتوانست با نظام جهانی همکاری کند و مدت ها چنين کرد ولی ديگر لازم نبود همکاری کند. عصر سياست رآل گذشته است، ما وارد عصر ايده آل نومحافظه کاری شده ايم و نه فقط نومحافظه کاران بلکه محافظه کاران قديمی و دموکرات ها هم قصد ندارند در ,سياست خاورميانه بزرگ, تجديد نظرکنند و يا برای قدرت اسرائيل در منطقه شريک درست کنند، هر نوع شريک چه رسد به شريکی مثل جمهوری اسلامی.

        روشن است سران مکار جمهور ی اسلامی آنقدر خام نيستند که تصور کرده باشند در پاسخ نامه فورا,بله, را از دولت آمريکا خواهند گرفت. اما آنها هم محاسباتی دارند. نه فقط در اروپا بلکه در آمريکا هم کم نيستند کسانی در مراتب بالای قدرت که از سياست های تيم بوش ناخرسندند و به آن ها به چشم "ترمز بريده " های خود نگاه ميکنند. نه اين که با اهداف آن ها مخالف باشند ولی فکر ميکنند روش آن ها کار را خراب ميکند.
        کافی است به رابطه با روسيه نگاه کنيم که مناقشه هسته ای اختلاف با آن را با سرعتی نامطلوب برای غرب شتاب داده است. در همين هفته ها ديک چنی و پوتين تندترين کلمات را که در دوره جنگ سرد بعد از دهه 60 هم سابقه نداشت عليه يکديگر رد و بدل کردند. موضوع اختلاف مسلما منافع ايران يا جمهوری اسلامی يا حقوق بشر يا حقوق ملت ها نبود. پوتين در جواب حمله چنی که متوجه شخص او بود، موضوع مورد مناقشه را صريح مطرح کرد. او در پارلمان روسيه با اشاره به اينکه آمريکا 25 برابر روسيه صرف هزينه های نظامی ميکند، خواستار تجديد بنای قدرت نظامی روسيه شد و در دفاع از موازنه نظامی جديد گفت: ,خانه آنها، دژ نظامی آن هاست. مبارک شان باشد. ولی اين بدان معناست که ما بايد خانه خودمان را محکم و قوی کنيم. همانطور که گفته اند ,,رفيق گرگه ميداند که را بخورد. او ميخورد و به هيچکس گوش نمی دهد. و آنطور که ظاهر قضايا نشان ميدهد قصد ندارد گوش بدهد., اختلاف بر سر نفت است و سهم استراتژيک از قدرت در خاورميانه.
        منتقدان بوش فکر ميکنند دولت بوش تمام دستاوردهای پيروزی در جنگ سرد راکه نظام تک قطبی جديد بايد بر آن بنا شود، دارد به باد ميدهد و رقبايی را که ميخواستند به حاشيه برانند، هشيار کرده و با سرعت به بازيگر وسط صحنه آن هم در خاورميانه تبديل کرده است. آن هم در شرايطی که متحدان قديمی آمريکا مثل ترکيه، پاکستان، عربستان و مصر با نگاه مشکوک به آمريکا می نگرند و به بازی دوگانه با آن روی آورده اند و تمرکز روی خاورميانه فرصتی به آمريکای لاتين برای تنفس آزاد داده و حياط خلوت آمريکا را ناامن کرده است و..

        انتشار جزوه ,لابی اسرائيل,، به تنهايی عمق اختلاف نظر و ميزان نفوذ مخالفان در حلقه قدرت در آمريکا را نشان ميدهد. همانطور که الکساندر کابرن تحليل گر مطلع آمريکايی خاطر نشان کرده اهميت اين جزوه که در محافل سياسی آمريکا توفان برپا کرد، نه درمحتويات آن – که ده ها کتاب و مقاله مفصل تر و مستندتر در اين حوزه در خود آمريکا چاپ شده بود – بلکه در منشاء صدور آن بود که در معتبرترين و محترم ترين مراکز آکادميک آن جای دارد و پروفسور جان ميرشهايمر که همراه استفن والت آن را نوشت پدر مکتب راليسم تهاجمی در روابط خارجی است و هردو از استادان به نام مراکز آکادميک توليد تئوری های حاکم بر روابط خارجی و تربيت مشاوران حکومتی در دانشگاه هايی شيکاگو يا مرکز روابط خارجی کندی هستند.

        گوشه چشم رژيم در بازی ديپلماتيک خود به اين اختلافات است و به منظور تيز کردن آن است که بوش را به انتخاب فرا ميخواند: بين سياست رآل و سياست ايده آل، بين منافع سياست خارجی آمريکا و منافع سياست خارجی اسرائيل. بين مذاکره يا جنگ، بين راه حل عراق يا راه حل کره شمالی. بزرگ کردن مساله هسته اي، بهترين وسيله رساندن اين پيام به آمريکاست. به همين جهت رژيم مثل جان شيرين به غنی سازی چسبيده و تاکنون با هيچ تهديدی آن را رها نکرده است. اساس اين پرونده بر يک حقه بازی تاکتيکی بنا شده است، هرچند مخلوق اين مناقشه، غنی سازي، به فرانکشتينی تبديل شده که حيات مستقل خود را پيدا کرده و در ادامه بطور بالقوه ميتواند هر دوخالق خود يعني، جمهوری اسلامی و آمريکا را تهديد کند.


        Comment


        • همدستان رژيم و آمريکا البته بيکار ننشسته اند و در حد توان خود صحنه اين بازی خطرناک را چنان نقاشی ميکنند که تشخيص رنگ از نيرنگ دشوارشده است.
          بعد از انتشار نامه مقالات متعددی توسط رقبای گوناگون درونی و بيرونی جناح حاکم بر رژيم نوشته شد مبنی بر اين که چرا ,تابو شکنی , توسط ,شما, شاهکار است و توسط ,ما, جنايت و خيانت.
          اماکدام تابو شکني؟ يک دسته از اين منتقدين کسانی هستند که خود را تحت الحمايه آمريکا قرار داده اند و بعضی از آن ها به پيشقدم بودن خود در , تابوشکنی, آن چنانی يعنی ,مبارزه, با اتکاء به خزانه آمريکاافتخار هم کرده اند. اين تاسف آور و رقت بار است که کسانی تلاش کنند از قايم باشک بازی دو نيروی جنايتکار که چنگال گرگ وارشان را دور گردن ملتی گرفته اند و بی اعتنا به حق حاکميت اين ملت با سرنوشت آن بازی ميکنند، توجيهی برای تحت الحمايگی خود دست و پا کنند. اين ها اسباب و ابزار سياست آمريکا هستند. آدم با ابزارو متعلقاتش نه مذاکره ميکند نه خصومت ميورزد. نوام چامسکی به نقل از نيکسون اين طور تحت الحمايه ها را ,دکور محلی ما,. ,Our local facad,خوانده است. روشن است که هدف اين ها که بيشترشان اکنون مستقيما زير نظارت نئو کان ها سازمان داده شده اند، مطابق برنامه حاميان شان کشيدن ماجرا به طرف تحريم و جنگ است.

          اما دسته ديگر اصلاح طلبانی بودند که شکوه کردند وقتی ما برای سازش و مذاکره با آمريکا تلاش کرديم متهم به خيانت و مواجه با کارشکنی شديم، اما حالا خودتان همان کار را ميکنيد، آن هم وقتی که دير شده است. روی ادعای آن ها بايد متمرکز شد، چون چيزی را که آن ها پنهان ميکنند رياکاری نهفته در کل ,مبارزه ضد امپرياليستی , است.

          قبل از هرچيز بايد توجه داشت اصلاح طلبان اکنون طيف گسترده ای هستند که سرش تا کروبی و هاشمی رفسنجانی و خاتمی بالا ميرود، و قاعده اش هرچه بخواهيد فراخ است و بعضی از طيف های تحت الحمايه آمريکا را هم در بر ميگيرد. در آن بالا مرز خودی و غير خودی کاملا در هم فرو رفته و ,ما, و, شما,يی قابل تشخيص نيست. اين بالايی ها اگر گوشت هم را بجوند به خاطر حفظ نظام استخوانش را دور نمی ريزند. در پائين گروه ها و آحاد مختلف دو دسته ميتوانند برای يک دکان دو نبش و يک حق قاچاق به قلب و مغز هم شليک کنند.

          اما تا آنجا که به آن بالا مربوط است ولايت فقيه 16 سال اداره برنامه هسته ای را به اصلاح طلبان وسياست اصلاح طلبی واگذار کرد و از آن حمايت نمود. فراموش نکنيم وقتی روحانی را برای هدايت مذاکرات برگزيدند همه نوشتند خامنه ای آدم خودش را در راس کار گذاشته است. برای مديران عالی جمهوری اسلامی هرگز مذاکره با آمريکا تابو نبود، اما نمی خواستند مذاکرات به نحوی باشد که زير پای رژيم را خالی کند. در نحوه پيش برد اين سياست آن ها اغلب دچار اختلاف نظر شدند، به جناح ها تقسيم شدند، عمامه از سرهم برداشتند و کرسی های شان جا به جا شد. زيرا آن ها دردرون خود وبرای خود پلوراليسم دارند و اين به حفظ نظام کمک کرده است.
          تلاش برای مذاکره و مصالحه با آمريکا به منظور حفظ نظام هيچ وقت تابو نبود، چيزی که تابو بود اعلام علنی اين سياست بود. حالا به اين سياست لباس ناسيوناليسم پوشانده اند، زيرا مضمون عمده آن فعلا دفع تهديد آمريکاست و درست مثل جنگ عراق از آن به نفع خود سود می جويند. شايد به همين علت اين بار پرچم را يک کت و شلواری به دست گرفته که در خارج در باره جفای امپرياليسم و در داخل درباره عظمت وطن ستمديده شعار سر ميدهد.
          تلاش عملی برای کنار آمدن با آمريکا به منظور حفظ نظام و بازکردن جايی در نظام تحت حاکميت آمريکا، سياست 30 ساله جمهوری اسلامی است و خود آمريکا فتيله آن را روش کرده بود.روی کار آمدن جمهوری اسلامی محصول توافقات و مذاکرا ت ، آری مذاکرات ، بين رژيم و آمريکا در بالاترين سطوح و در زمان حيات خود خمينی بود و مبنای توافق طرفين برای مذاکره جلوگيری از پيشروی انقلاب بود. اين رابطه وقتی به خطر افتاد که حرکت ضد استبدادی مردم عملا از تقابل ضد امپرياليستی پيشی گرفت. اين ها واقعياتی است که امروز حتی نشريه ای مثل اکونوميست هم آن را بازگو ميکند. رژيم در اين شرايط و بخاطر احساس خطر از جانب مردم و رشد مبارزات ضد استبدادی برنامه گروگان گيری را به راه انداخت يا از آن حمايت کرد و آمريکا هم در مقابل به صدام برای حمله به ايران چراغ سبز داد و کار قدم به قدم به تعميق خصومت دو دولت کشيد.
          اما ترديدی نيست که پس از جنگ تلاش برای بازسازی رابطه بطور متناوب و مخصوصا از جانب رژيم صورت گرفت و گاه از اين طرف و گاه از آن طرف متوقف شده است. از اين طرف هر وقت که احساس کردند رابطه، نظام را زير خواهد گرفت و از آن طرف اغلب به خاطر فشار جناح های تندرو و نهايتا غلبه نومحافظه کاری و شروع دوران برپايی امپراتوری جديد.

          و هر بار دو طرف موانع ناشی از منافع خود ويژه در راه عادی کردن روابط را رياکارانه زير پوشش مبارزه با امپرياليسم – از طرف رژيم، و دفاع از دمکراسی و امنيت منطقه – از طرف آمريکا، پنهان کردند. و اين بازی رياکارانه و اين مخاصمه خطرزا، بدبختانه به تقويت هردو طرف در مقابل مردم ايران انجاميده است. مبارزه برای دمکراسی آشکارا زير حجم سنگين و هيولا وار مخاصمه دو طرف تکيده شده است. رژيم با تسهيل راه ورود آمريکا به منطقه و آمريکا با تقويت موضع رژيم در منطقه، سنگرهای مردم را برای دفاع از استقلال کشور تضعيف کرده اند. مباحثات و تلاش ها برای تبيين و تحکيم پايه های دمکراسی در تمام حوزه ها از حقوق زنان گرفته تا حقوق ملی در هياهوی کيک زرد و شعارهای همه با همی تابو شکنان گم شده است. امروز ,دکورهای محلی, توليد شده با منابع اختصاصی به بهانه ,مبارزه با جاه طلبی های هسته ای رژيم, چنان تلاش مردم برای آزادی ها و حقوق خود را در منگنه گذاشته اند که رژيم برای منتسب کردن مبارزات ضد استبدادی مستقل مردم ديگر نيازی به اعتراف گرفتن از زندانيان تحت شکنجه نمی بيند و بلندگوهای آن نشانی مستقيم رسانه های تحت الحمايه های آمريکا و ارتباط ان ها با امثال پاتريک کلاسون و مايکل لدين را در اختيارعموم ميگذارند تا مردم را از مبارزه مايوس کنند. امروز خواست ها و تلاش ستمديدگان مليت های مختلف ايران تحت فشار هياهوی سربريدن ها و گروگان گيری ها و انفجارها در خيابان و بيابان و لشکرکشی های سرکوبگرانه رژيم مجال بروز پيدا نمی کنند.

          آن ها که در درون بازی نامردمی و سراسر رياکاری رژيم و آمريکا قرار دارند، کف زدن برای يکی از دو طرف را به مبارزه تعبير ميکنند و شريعتمداری وار فرياد ميکشند ,بزن جانمي، زد، خورد، لنگش کن, به عنوان يک دمکرات فقط ميتوان با نفرت به اين بازی شوم نگاه کرد وخواهان توقف آن شد- درست مثل رسوايی گروگان گيري، درست مثل جنگ عراق. هم توقف غنی سازي، هم توقف مداخله جويی های تجاوزکارانه آمريکا.
          اما در رابطه با کسانی که به اين موضع عميقا دمکراتيک حمله کرده و نيروهای دمکرات را متهم به هواداری از تيم مقابل می کنند. آن ها را بايد به وجدان شان مراجعه داد و يادآوری کرد هوراکشی برای تيم صدام يا تيم خمينی که تاکنون در اشکال مختلف در بازی ضدامپرياليستی رژيم و ناجی گری آمريکا ظاهر شده اند، مردم ايران را تاهم اکنون به فلاکت کشانده و خون های بسيار ريخته است. شايد در ميان آن ها فريب خوردگانی باشند که از هر دو نيروی مخرب جدا شده و به صدايی برای مردم ايران تبديل شوند.

          --------------------------------------------------------------------------------

          الکساندر در مقاله ای در نقد جزوه لابی اسرائيل صفحاتی از کتاب قبلی خود و يکی از همکاران را نقل ميکند که توسط يکی از دستياران کنگره آمريکا نوشته شده است. چند سطر از نوشته اين کارمند کنگره که تحت عنوان " کنگره ويشی ما " چاپ شده بود به قرار زير است:

          ;;در رابط با نهايت سرسپردگی و چاپلوسی در مقابل يک دولت خارجي، موضع گيری های پتن و لاوال در مقابل نطق های جان نثارانه بعضی از اعضای کنگره ما در تملق گويی از اسرائيل و آريل شارون رنگ می بازد. شرفيابی در مقابل آيپک ,کميته روابط عمومی آمريکا و اسرائيل - سازمان هدايت کننده کليه لابی های اسرائيل, به يکی از ويژگی های استاندارد در حيات مقامات منتخب ما در واشينگتن تبديل شده است. نطق های ستايش آميز از قبل طراحی شده در اجلاس های ساليانه آيپک، درست همان محک ارزشی را دارد که تبريک تولد استالين در دنيپروپتروفسک شوروی. زيرا محتوای واقعی آنها مهم نيست، آنچه اهميت تعيين کننده دارد اين است که سياستمدار مورد نظر نشان بدهد که در مقابل هيات مديره آيپک زانو به زمين زده است. در حقيقت برای اين که کار ساده تر شود، سخنرانی ها را گاهی کارکنان خود آيپک می نويسند و دستياران سناتور يا نماينده کنگره که ميخواهد آن را ايراد کند، اندکی آن را دستکاری ميکنند که زيباتر شود....

          از اواسط دهه 80 ، ديگر نه مقدار پولی که اين لابی خرج ميکند، بلکه جزای سياسی که ميدهد عاملی است که باعث ميشود اعضای کنگره ديگر حتی فکر مخالفت با آن را به سر خود راه ندهند. يکی از کارکنان کنگره به من گفت اين ,وحشت سرد, از بی مهری آييپک است که سياستمداران را زير خط آن به صف ميکند. سال در پی سال، قدرت لابی برای نفوذ بر کنگره در مورد هر مساله ای که برای اسرائيل اهميت داشته باشد، بطورغير قابل وصفی فزونی می يابد..;;

          Comment


          • رژيمی که برای درخواست يک سنديکا زبان می برد، و برای گفتن کلمه آزادی شکم پاره ميکند و بيدادگاه هايش هر روز ,خودی , ها را به بازجويی و محاکمه ميکشد و کوشش ميکند راه مبارزه دمکراتيک را از همه سو مسدود کند، جامعه را به سوی خشونت می راند. در اين شرايط مهيب ترين خطر برای مبارزه آزاديخواهانه، حتی مهيب تر از خود رژيم از درون پوشالي، اين است که اعتقاد به ساز و کار مبارزه برای دمکراسی و تعهد به اصول دمکراسی در ميان خود مبارزان راه آزادی سست شود. آنوقت راه سقوط به سطح رژيم و تبديل مبارزه برای دمکراسی به مبارزه فرقه ای باز ميشود. مگر نه اين که بنياد اين رژيم بر فرقه سازی و فرقه بازی و تقسيم جهان به فرقه های دوست و دشمن نهاده شده است. بر همين بنياد است که رژيم حق مليت ها و مذاهب غير خودی و حق تمام يک ملت را لگد مال ميکند و رهبر فرقه خود را به نام مولا بر سر مردم می گمارد. بر همين پايه است که رژيم ملت ايران را هفتاد و دو فرقه می بيند و بطور بالقوه خطر نزاع فرقه ای را در بطن جامعه می کارد. اما جنگ فرقه ای در هر شکلي، مذهبی يا قومی و نژادي، نازل ترين نوع نزاع بين گروه های انسانی است که دود آن اساسا به چشم همه مردم ميرود.

            متاسفانه در تبريز شعارهايی داده شد که بيم چنين خطری را دامن ميزند. اين شعارها در ابعاد چند هزاری توسط رسانه های اينترنتی به تمام جهان مخابره شد و چهره حرکت اعتراضی تبريز را آلوده کرد. شايد اين کار را عوامل رژيم کرده باشند يا عوامل آمريکا، يا محافلی که از سرکينه گيج شده اند. اما همين به ما هشدار ميدهد که يک لحظه بايستيم و از خود بپرسيم به کجا ميرويم؟

            مگرنه اين که ما انکار اين رژيم هستيم؟ چرا بايد به سطح آن در بغلطيم. اگر کاريکاتوری به عمد يا به سهو به نام گروهی از مردم به هويت و زبان گروهی ديگر از مردم توهين ميکند، آيا ما هم بايد به نام گروهی از مردم به گروهی ديگر از مردم توهين کنيم، يعنی لوله تفنگ را به سوی همديگر بگيريم؟ آيا در پاسخ يک کاريکاتور موهن بايد همان روش بنيادگرايان اسلامی در مقابل کاريکاتورهای محمد را پيشه کرد و مردم را به کافر و مومن و دوست و دشمن تقسيم کرد؟

            ما جنگ های فرقه ای را ديده ايم و متاسفانه در آستانه قرن و بيست و يکم به علت سياست های دولت ها شاهد احيای آن ها هر روز در يک گوشه زمين هستيم. از سرزمين محنت زده هند تا سرزمين های جنگ زده عراق و افغانستان می بينيم مردم معابد و مساجد يکديگر را آتش می زنند، به زنان يکديگر تجاوز ميکنند، و خون هم را می ريزند. آيا اين آلترناتيوی است که ميخواهيم به جای جمهوری اسلامی بگذاريم؟ مگر نه اين که روی دريای اين خون ها انواع مرتجعين از شونيست و فاشيست گرفته تا بنيادگرا و امپرياليست کشتی خود را می راند و اين جنگ ها مردم را در مقابل ضد مردم کوچک تر و کوچک تر و چشم انداز دمکراسی را محوتر و محوتر ميکند؟

            اميد ما به ياس تبديل خواهد شد اگر نه فقط در برابر توطئه ها بلکه در برابر وسوسه ها هم مقاومت نکنيم.زيرا طبيعت جنگ فرقه ای اين است که خيلی به مزدور نياز ندارد، کافی است اسير خشم فروخورده درون بشويم تا به راحتی بتوانيم پيوندهای انسانی را به آتش کينه بسوزيم. به همين جهت مقاومت در برابر وسوسه های جنگ فرقه ای به درجات نسبت بالايی از پرورش فرهنگی نياز دارد.خوشبختانه آذربايجان به اندازه کافی مردم فرهيخته پرورش داده است که بتوانند شعله اميد را زنده نگه دارند.

            تلاش برای احقاق حقوق ملی و رسيد ن به دمکراسی نه با توليد القاعده ,خودی, و سربريدن در تلويزيون ها و خون ريختن در بيابان ها و خيابان های کرمان و بلوچستان ميسر ميشود و نه با برپا کردن جنگ فرقه ای در تبريز. خوشبختانه اخباری که از تبريز ميرسد حاکی است که بسياری از فرهيختگان تبريز خود از شعارها و حرکات انحرافی نگرانند. بيم هوشمندانه آن ها مايه اميد آزاديخواها ن ايران است که امروز بيش از هميشه به همبستگی همه مردم ايران از همه مليت ها، هشياری در برابر توطئه های دشمنان درونی و بيروني، و تکيه همه جانبه بر اصول دمکراسی نياز دارند تا سرنوشت شان بازيچه معامله يا تصفيه حساب دشمنانشان نگردد و بتوانند به نيروی يکديگر سرنيزه رژيم را بشکنند و سرنگونی آن را به استقرار دمکراسی و خواست های دمکراتيک خود پيوند دهند.

            Comment


            • ماموران خامنه اي، رايس، استراو: ايران عراق نيست!!
              آنچه گفته شد يک واقعيت را به نمايش می گذارد که بايد مکررا بر آن تاکيد کرد: رژيم اسلامی با بستن شکاف اروپا و آمريکا، در خدمت اجرای استراتژی آمريکا عمل کرده است.
              کلمه کليدی برای وحدت اين دو بر سر استراتژی آمريکا همان "تحريم هوشمندانه"است. همان که آقای رافت نوشته بودند,کم و بيش همه را راضی می کند, در حقيقت "همه"، اکنون طيف گسترده تری را در بر می گيرد که به ميل يا عليرغم ميل خود توافق کرده اند مردم ايران را در ورطه هولناک تحريم اقتصادی بيندازند:

              "همه"اکنون شامل رژيم اسلامی است که مامورانش مرتب می گويند: "مردم ايران[!]برای تحريم آمادگی دارند"

              شامل فرصت طلبانی است که به محض اينکه وعده شرفيابی به آستان قدرت به آن ها داده شد، مبارزه دمکراتيک جانکاه و 100 ساله مردم ايران عليه استبداد داخلی و سلطه خارجی را رها کرده و حاضر شدند در پست حقير "جنگ سالاران قومی" يا پادوهای راهرو های قدرت به خدمت مشغول شوند.

              شامل "تبعيدی ها"ی خانم بروک است که هميشه با مبارزه دمکراتيک مردم ايران عليه سلطه استبداد داخلی و سلطه خارجی دشمنی ورزيده بودند و بنا بر شواهد خانم بروک با اطلاع از نقشه های آمريکا جان گرفته اند و آستانه پنتاگون و سيا و موسساتی محافظه کاری مثل انستيتوی هوور را رها نمی کنند و دارند همان نقشی را عليه مبارزه دمکراتيک مردم بازی می کنند که روزگاری آخوندهای مرتجع مثل خمينی و شريعتمداری عليه انقلاب مردم ايران بازی کردند.

              شايد شامل مترجم و مسئولين محترم رسانه های روز و نيمروز هم هست که وقتی اروپا مشتاق تحريم اقتصادی و جنگ نبود، پيشاپيش به استقبال آن رفتند؟
              همه ی آن ها سياست ورزند و به خوبی ميدانند "تحريم هوشمندانه" يعنی چه. آن ها می دانند در عراق چه گذشت.
              واگر تجربه عراق را مبنا بگيريم، تحريم هوشمندانه برای آمريکا هم تاکتيک است هم استراتژی. آمريکا در عراق تحريم هوشمندانه را به نقشه های جنگی خود، نابودی تمام توان نظامی عراق، تهيه نقشه های حمله، يارگيری قومي، استقرار پايگاه های سياسي، نظامی و امنيتی در سراسر عراق پيوند داد. تعيين منطقه پرواز ممنوع، و تعيين شروط جديد برای پايان دادن به تحريم ها که تا عراق مستقل وجود داشت هرگز پايان نيافت، ابزار اصلی پيوند دادن تحريم به نقشه های نظامی و تسخير بود.

              و تجربه عراق را بايد حتما مبنا بگيريم، زيرا نقشه تسخير ايران بخش اصلی يک استراتژی است که با حمله به عراق آغاز شد و " محورهای سه گانه شر" بهانه اجرای آن بودند.

              خانم رايس هفته گذشته در لندن گفت: ايران عراق نيست. يک هفته قبل از آن آقای جک استراو همين را گفته بود. قبل از آن هم ماموران خامنه ای مرتبا همين را به ما گوشزد کرده اند. کارگزاران ضدايرانی آمريکا و انگليس و نومحافظه کاران ايرانی نيز مکرر مقاله نوشته و استدلال کرده اند گويا مردم عراق عقب مانده بودند و ايرانی ها با استقبال از آمريکا نشان خواهند داد که ايران عراق نيست.

              چرا اين قدر وحشت دارند که اقداماتشان عراق را برای مردم ايران تداعی کند. طنز وهن آور تاريخ اين که همين ها مرتب اوضاع عراق را ستوده و از آن استقبال کرده اند،از رژيم و رژيمی ها گرفته تا آمريکا و مقرری بگيرانش با دولت جديد عراق و اين جناح و آن جناحش سر وسری دارند، همه آن ها به اضافه ی نو محافظه کاران ايرانی برای انتخابات های مديريت شده و تحت اشغال عراق به نامه مقاله اعلاميه تبليغاتی صادر کرده اند و برای منصوبين و منتخبينش تبريک و تهنيت فرستاده اند. پس چرا می ترسند آينده ايران با عراق تداعی شود؟می گويند ايران عراق نيست، چون تدارک می بينند که ايران به عراق تبديل شود و صرفنظر از اين که در اين مرحله کار به کجا بکشد، اين بازی با سرنوشت مردم ايران را ادامه خواهند داد.

              بخش بسيار بزرگی از ايرانيان آزادی خواه از اهداف غير انسانی دو طرف مناقشه هسته ای و ميزان سبعيتی که آن ها حاضرند برای رسيدن به اهداف شان به کار ببرند آگاهند و با نگرانی به اين صحنه نگاه می کنند. بسياری احساس ضعف می کنند و می گويند کاری از ما ساخته نيست. اين درست نيست. قدرت ها هر قدر بزرگ باشند نمی توانند برای آينده سناريو بنويسند و استراتژی های آن ها می تواند به گل بنشيند. بايد صدای اين نيروی مستقل و شريف را بر کشيد. نبايد بگذاريم ايران به عراق تبديل شود. به اين جهت بايد به واقعيت عراق مستقيم و دقيق خيره شد و دست طالبان ايرانی را که خائنانه تر از صدام حسين عمل می کنند و بمب افکنان آمريکايی را که در اثر شکست عراق سبع تر شده اند، رو کرد. اسرار بزرگ پشت پرده آنجا نهفته است.

              اسرار تحريم هوشمندانه نيز در همانجا نهفته است. نه فقط عواقب جنايتکارانه آن بلکه اهداف نظامی و سياسی پشت پرده آن به حدی فجيع است که بدون مخفی کردن آن نمی توانند بارديگر گستاخانه از "تحريم هوشمندانه" سخن بگويند.چطور روی شان ميشود؟!! نگاه به اين بخش دردناک از تاريخ خاورميانه را که حالا به ما " وعده " ميدهند و با همکاری رژيم اجرای آن را تدارک می بينند، به فرصتی ديگر واگذار می کنم.

              Comment


              • در مورد خانم مهرانگيز کار، بيژن مهر گفت: ,ايشان هم در خدمت جنبش رفراندوم نبودند... من نديدم مثلا خانم مهرانگيز کار بعد از ارائه طرح در اين زمينه فعاليتی هم داشته باشد. فکر ميکنم آخرين فعاليت ايشان همان نامه به آقای حجاريان بود,. اما از عضويت ايشان در ,موسسات خاصی, اظهار بی اطلاعی کرد! با وجود اين هم آقای مهر و هم تهيه کننده برنامه، آقای سعيد قايمقامي، با اصرار تاکيد داشتند اعلام کنند خانم کار مثل دو تن ديگر ,با طرح، کمک به گسترشش، کمک به حرکتش همراهی نکرده اند,

                بقيه صحبت های آقای مهر در باره تشکيلات عريض و طويل رفراندوم بود و کميته ها و شورای مرکزی و اعضای اصلی و اعضا ی مشاور از جمله آقايان آهی و روستا و مژده تشکيل ,کنگره, ای در بروکسل...

                اين خيلی خوب است که آقای بيژن مهر آنچه را که خودش ,خدمت به بيگانه, خوانده محکوم می کند. جمهوری اسلامی يک غده سراسر فساد است که عفونتش را به جامعه ايران سرايت ميدهد، اما نبايد اجازه داد تمام اپوزيسيون خود را نيز فاسد کند. دفع فاسد با فاسدتر، چنانکه در مورد خمينی ديديم، فساد را ريشه دار ميکند.برای مبارزه با عفونت اين رژيم و ريشه کن کردن آن بايد دست های پاک داشت و نبايد اجازه داد فاسد ها فساد خود، کارمندی برای موسسات وابسته به سياست های خارجي، تبديل مبارزه ايرانيان به تابعی از سياست قدرت های خارجي، حتی ,تخليه اطلاعاتی, و پول گرفتن از منابع خارجی را با فساد رژيم سرکوبگر حاکم بر ايران و به بهانه اين که ,هم و غم مان مبارزه با جمهوری اسلامی است, توجيه کنند. هرگامی که در اين جهت برداشته شود، بايد مورد استقبال و تقدير قرار گيرد.

                اما همين مصاحبه آقای مهر سوالات زياد و اين ترديد را پيش می آورد که آيا قرار است با فساد سياسی مبارزه شود يا قرار است بعضی از شواهد فساد زدوده شود.از جمله :

                يک. آيا داشتن روابط ناسالم با قدرت های خارجی و موسسات و لابی های آن ها خط قرمز است يا عضويت علنی و رسانه ای شده و بنابراين رسوا دريکی دو موسسه که ديگر فقط خواجه حافظ شيراز نميدانند چه می کنند؟

                چون اگر منظور فقط خط کشی با يکی دو موسسه و چند نفر که اعضای اين موسسات شده اند باشد که اين عذر بدتر از گناه است.

                امااگر منظور اولی است،که از همان يک سال پيش و در بدو معرفی پروژه، روابط آلوده هم در مورد اشخاصی که آقای مهر نام برده اند و هم در مورد کل طرح رفراندم توسط منتقدان آن بطور مستند در اختيار افکار عمومی گذاشته شد و چيزی پنهان نبود. چرا در آن موقع آقای مهر که از آغاز نقش مهمی در اين پروژه بر عهده داشتند اين روابط را محکوم نکردند و خط قرمزها اعلام نشد؟ چرا کليه مقالات مستند در باره اين ارتباطات که توسط منتقدين در منابع مختلف ارائه شد، از تارنمای 60 ميليون دات اينفو و رسانه های رفراندوم سانسور شد؟ چرا به جز اين دو موسسه در مورد بقيه و اساسا روابط گسترده مشابهی که بخشی از اپوزيسيون ايجاد کرده اند، اظهار بی اطلاعی ميکنند؟
                چرا آقای بيژن مهر اينقدر دير و آن هم اين قدر محدود و با گرفتن مچ دست يکی دو نفر که روابط شان آشکار و علنی شده است به فکر خط قرمز افتاده اند؟ راستی چرا آقای قايم مقامی حتی بيشتر از خود آقای بيژن مهر اصرار داشت تاکيد کند درست اين سه نفر با رفراندوم همراه نيستند؟ آقای قايم مقامی مگرتهيه کننده همان برنامه ای نيست که ما را به سنای آمريکا به عنوان مرجع توکل حواله ميداد؟

                دو. چطور است اشخاصی که خودشان در, خدمت منافع بيگانه, در آمده اند و يا فقط ,به فکر منافع خودشان, هستند يکسال پيش به قول آقای مهر ,متولی, طرحی شدند که در خدمت منافع ملی ما بود؟ و رسانه ها و لابی های وابسته به همان موسسات آن طرف خط قرمز آقای مهر به دفاع از آن برخاستند؟ آيا اين اشخاص تغيير خط مشی داده اند، يا آن موسسات و لابی ها آن موقع در فکر منافع ملی ايران بودند؟

                سه. آيا سياست خاصي، که به قول آقای مهر ,آن کنفرانس ننگين, مايکل لدين نشانه آن بود، اختلافاتی پيش آورده است؟ در اين صورت چرا آقای مهر با صراحت صحبت نميکند؟ چرا مردم بيگانه اند و بايد حقايق را تا وقتی کار از کار گذشت از آن ها مخفی نگاه داشت؟ ما البته نمی خواهيم در باره موسسه اينترپرايز وامثال مايکل لدين و دانيل پايپز از آقای مهر بشنويم. آقای مهر نمی خواهند صراحت بدهند، بگذاريد ما صراحت بدهيم: از نظر منافع ملی و آن خط قرمز چه تفاوتی هست بين طرفدار تماميت ارضی آمريکايي، فدراليست آمريکايي، سلطنت طلب يا جمهوری خواه يا اصلاح طلب يا اسلام گرا يا بی دين آمريکايي؟ از نظر دولت خارجی مربوطه البته اين تنوع در برخی شرايط بسيار هم مفيد است و در مواقع ضروری ميتوان عنصر مطلوب را برگزيد يا تعدادی از آن ها را دور هم جمع کرد و يک ,اتحاديه ملی, ی آمريکايی! درست کرد. آيا قرار است ريشه فساد حفظ شود، و درختی که روی آن ميرويد پيرايش گردد؟

                چهار. ,متوليان, طرح رفراندوم تا مدت ها پس از انتشار آن می گفتند اين طرح ,گفتمان, است. حالا معلوم ميشود سازمان است. آيا آن ,سه تن, دروغ گفته بودند؟ وفقط آن سه تن؟! آن موقع قرار بود کليک بزنند و گفتمان راه بيفتد.حالا چنانکه کمی پائين تر خواهيد ديد بعضی از اعضای نشست برلين، که مشاوران رفراندوم يعنی آقايان آهی و روستا سازمان دهندگان فعال آن هم بودند، ميگويند قرار است يک ,نهاد ذيصلاح از نخبگان خارج کشور, برای هدايت داخل کشور تشکيل شودو نشسته اند برايش منشور هم تهيه ديده اند.منشوری که مفاد قانون اساسی آينده کشور را هم پيشنهاد داده است. رابطه طرح کليک زدن با سازمان رهبری کننده چيست؟ آيا آن بخش تصوری و خيالی بود برای تشکيل اين بخش واقعی و غير خيالي؟ کليک زن ها عضو بخش خيالی هستند يا واقعي؟

                و آيا يک آدم جدی ميتواند روی مفاد منشورها و پلاتفرم هايی که در اين نوع کنفرانس ها نوشته ميشود يا نوشته خواهد شد متمرکز شود؟ وقتی کلمات برای نگفتن باشد، چرا بايد روی آن ها وقت تلف کرد؟ در کنفرانس برلين جلوی کلمه دولت می نويسند
                [استيت – اتا ] مثل اين که زبان فارسی گنگ و لال شده است و ايرانی ها فقط از طريق زبان انگليسی يا لاتين ميتوانند منظور همديگر را بفهمند و اين همه برای اين که سلطنت خيالی شاهزاده نجات يابد بی آنکه مردم بفهمند که در قبله تصوری دمکراسی چه چيزی نجات داده شده و چه چيز قربانی شده است.

                نمونه ای ديگر ازکاربرد کلمه برای نگفتن: آقای روستا که آقای مهر او را به عنوان مشاور طرح ملی معرفی می کند در مصاحبه ای با راديوی آوای آشنا با اصرار و تاکيد ميگويد من در هيچ ,ضيافتی, که بحث سياسی و دسته جمعی باشد با رضا پهلوی شرکت نداشته ام و بعد دوباره تاکيد می کند در هيچ ,نشستی, با اين مشخصات شرکت نداشته است. اما وقتی ديگر از زير سوالات مشخص مصاحبه کننده نمی تواند بگريزد سرانجام اعتراف ميگويد رضا پهلوی يک روز می آيد در محل کار من که با من آشنا بشود. معلوم می شود شاهزاده برای هواخوری به برلين آمده بود و قبل از اينکه کنفرانس تشکيل بشود تشريف برد. البته آقای روستا می توانند بگويند من که گفتم ,بحث سياسی دسته جمعی, در ,ضيافت, و ,نشست دسته جمعی, نداشته ام. ايشان همه ی اين کلمات را گفتند که يک چيز را نگويند.[2]

                زهی تاسف! چرا بايد از دولت های خارجی بناليم؟ چرا بايد ازاين رژيم بيگانه تر از دولت های خارجی که مارا صغير فرض می کند بناليم وقتی که ,نخبگان, خودمان ما را اين چنين سفيه فرض می کنند. آن وقت آقای روستا برای فرار از پاسخ به انتقادات اصولی می گويد من جواب ,فحاشی, اين ها را نمی دهم. معلوم است که ايشان ديگر جواب ما را نخواهند داد، با شاهزادگان در دفتر کارشان قهوه می خورند و برای رفع خستگی گپ ميزنند. احساس ميکنند پشت تان به کوه احد است،هرچه ,بالاتر, بروند، ما را بيش از پيش شبيه عوام فضولی خواهند ديد که در اين پائين به ,تشويش افکار عمومی, و ,تخريب, نظام مقدس دمکراتيک و, توهين و فحاشی,به مقامات و و متوليان محترم آن مشغوليم. فعلا که چماق در دست رژيم است، جواب ما ,ابلهان, خاموشی است. باشد تا اسباب بزرگی و بالا نشينی واقعی و غير مجازی فراهم گردد.
                ما البته با شاهان و فقها ننشسته ايم و نمی نشينيم که بر گرده ملت مان نشستند و نشسته اند و از گرده سواری دل نمی کنند. آن چماق لعنتی که ابزار واقعی بالانشينی است بايد شکسته شود، و برای اين کار جايی را بهتر از همين پائين نمی شناسيم.

                البته کسانی که نشسته اند و نخبگانی را که دوروزه ,به دنبال منافع شخصی, يا ,منافع بيگانه, ميروند رديف می کنند تا از بالا برای ,دادن, دمکراسی به مردم , پروژه, بنويسند، اين طرز فکر عهد عتيقی ما را منتهای بلاهت ميدانند. چون ,خرد, ميگويد قدرت در بالاست و ,خرد ورزی, حکم می کند از بالا بازی کنيم. آقای ماشاء الله سليمی يکی از طرفداران اين نوع پروژه نويسی از فرط خرد ورزی حتی تابوی سکوت کلمه را شکسته و حقايق را در مصاحبه ای بعد از مصاحبه آقای روستا در همان راديو فاش گفته است[3]: اين هم يک جمع بندی از جوهر حرف های ايشان: دخالت خارجی نه تنها بد نيست بلکه اصلا بايد دعوت به مداخله کرد. چون از مردم کاری ساخته نيست و بدون دخالت خارجی نمی توان کاری از پيش برد. اشکال رابطه اکثريت و حزب توده هم با شوروی اين بود که ,رابطه شان يک جانبه بود,. در حاليکه ,سياست تجارت يک جانبه نيست. امتياز ميدهی امتياز می گيری,، در مورد رابطه با آقای مايکل لدين و امثالهم هم عيب در اصل مساله نيست ,ما هم آن موقع که با شوروی بوديم خيلی ها را می شناختيم,، اصلا برای ما عيب دارد که مثل عراقی ها بنشينيم تا آمريکا بعد از اين که حمله کرد بيايد ما را جمع کند. ما خودمان بايد از قبل اين کار را بکنيم، اگر روز مبادا آمريکا حمله کرد ما را حی و حاضر و آماده جای آن جمع عراقی را ميگيريم. ما بايد , يک نهاد ذيصلاح هدايت سياسی از نخبگان سياسی در خارج کشور, درست کنيم. تاکتيک مناسب هم ,همه با هم, است. آن همه با همی هم که در اين کنفرانس ها جمع ميشوند، اعم از سلطنت طلب و جمهوری خواه و بی حزب و با حزب، از يک جنس و يک قماشند و پلوراليسم شان فرماليستی است چون: ,در محتوا با هم توافق دارند, و اختلافشان فقط بر سر شکل است. شاهزاده هم برای هواخوری به برلين نيامده بود، بلکه برای دوست يابی آمده بود. در حقيقت بارعام داده بود و مجلس آن قدر شلوغ بود که نتوانستند تصميم بگيرند، هرچند شاهزاده گفته اند تصميم گيری کار ايشان نيست، ولی خوب ديگه!

                ماشاء الله خان با همه خردورزی شان حساب اين را نکرده اند که آدم حتی اگر اهل تجارت سياسی دو جانبه و چند جانبه باشد، با اين جثه هايی که در کنفرانس های کذا جمع می شوند حداقل بايد به اندازه چلبی هفت سر داشته باشد، يکی در پنتاگون و سيا، يکی در جماران، يکی در مافيای سياسی رهايی از چنگال اين رژيم مغزو چشم و بازوی مردم بايد در کار از جا کندن آن باشد، چه خدمتی به

                Comment


                • پيام مرگ و نا اميدی به مرکز لندن آمد. پيامی شبيه پيام اسامه بن لادن و القاعده. پيامی که در آن انسان از چهره انسانی تهی شده و کودک شيرخواره، پيرصدساله، و زن حامله هم ياد جراحت پذير بودن انسان و نياز به همبستگی بشری را در آن زنده نمی کند، پيامی کينه توازانه که بی گناه را به جرمی که ديگران مرتکب شده اند، به آتش انتقام می سوزاند تا از جهان جهنمی بسازد که خود در آن دست و پا می زند.

                  اما القاعده؟ کارشناسان گفته اند - و با درجه اطمينان بالا - که ,سازمان القاعده, وجود ندارد. منظورشان آن سازمان است که در شبکه های رسمی گزارش می شود: آن سازمان عظيم جهانی با يک رهبری مرموز در پيچ و خم کوه هايی تسخير ناپذير که پلاتفرم مرگ و نابودی را در اختيار شاخه هايی فرمانبر و تحت هدايت سرداران وحشت مثل زرقاوی ميگذارد تا طبق دستور به اجرا بگذارند. کارشناسان می گويند چنين سازمانی وجود ندارد و تصور وجود آن اگر جزيی از طرح برنامه ريزی شده برای پيش برد جنگ با ترور نباشد، محصول تخيل است.

                  اما القاعده ی ديگری دقيقه به دقيقه، ثانيه به ثانيه ساخته می شود. رابرت فيسک، روزنامه نگار انگليسي، در آخرين مقاله خود در ماه ژوئن امسال نوشت ما بايد به پيام بن لادن گوش می داديم. لشکر همسرايان با قدرت فرياد برآوردند:چي؟! شايد بايد در ويرانه های برج های دوقلو براجساد سوخته شده ی انسان ها می ايستاديم و می گفتيم حق با توست اسامه.

                  چه افترايی به اين انسان شريف که در کنار معدود همکاراني، با دليری ايستاده و حرمت روزنامه نگاری معاصر را حفظ می کند.
                  آن پيام بن لادن که فيسک می گويد ما ? منظورش رهبران جنگ با ترور است اما می گويد ما تا از مسووليت خود به عنوان يک شهروند دموکراسی غربی شانه خالی نکرده باشد - بايد به آن گوش ميداديم چه بود؟ جرج بوش در سخنرانی ماه ژوئن خود خطاب به مردم آمريکا جوهر آن پيام را اين بار از جانب خود تماما بازخوانی کرد. جرج بوش گفت تروريست های عراقی که مردان، زنان و کودکان بی گناه را در خيابان های بغداد می کشند پيروان همان ايدئولوژی جنايتکارانه ای هستند که جان شهروندان آمريکايی را در 11 سپتامبر گرفتند.

                  و فيسک می گويد: هان! پس اين ديگر رژيم صدام نيست که مسوول جنايات است، اين شورشيان پسا صدامی هستند که به ايدئولوژی القاعده گرويده اند. و اين، پاسخ مثبت به همان دعوتی است که بن لادن در آخرين پيام ويديويی خود در فوريه 2003 داده بود. او گفته بود: مهم نيست که صدام و حزب بعث از حمله جان سالم به در ببرند يا نه، اما عليرغم اين که ما صدام و بعثی ها را کافر ميدانيم، شرايط ايجاب می کند به موازات هم با لشگرکشان صليبی بجنگيم.

                  صدام و حزب بعث در هم شکستند، اما شورشيان در شرايطی قرار گرفتند که در ايدئولوژی القاعده تصويری از خواسته های خود را ديدند و به آن گرويدند. جرج بوش اين پيام را گرفت ولی بسيار دير. اين بود نکته ای که فيسک بر آن انگشت گذاشته بود. جنگ با ترور تروريست آفريده بود.

                  در جهان شرايطی ايجاد کرده اند که هر روزو هر دقيقه در هر ,چهارجهان,، از زاغه های اندونزی و سومالی گرفته تا حاشيه شهرهای بزرگ لندن و پاريس يک نفر يا چند نفر به دعوت بن لادن لبيک می گويند. نشريه اکونوميست چندی پيش نتايج تحقيقی پيرامون چگونگی رشد بنياد گرايی در ميان جوانان مسلمان انگلستان را منتشر کرده بود. از آن تحليل اين طور دريافت می شد که پليس امنيتی انگلستان به اين نتيجه رسيده که اين مساجد انگليس نيستند که آشيانه ی پرورش تروريست ها هستند. آخوندها و شيوخ اداره کننده اين مساجد به اندازه کافی در چارچوب جامعه مدنی موجود منافع دارند که بتوانند و بخواهند در چارچوب های قانونی و نظم موجوداز آن دفاع کنند. اما در ميان جمعيتی که پس از شنيدن موعظه های آن ها از مساجد خارج می شوند، هميشه چهره های ناراضي، قانع نشده و سرخورده ای هستند که بيشتر از حاشيه های فقر زده آمده اند. و هميشه کسان ديگری هستند که در جستجوی آن ها بر می آيند تا آن ايدئولوژی را که کينه سرخورده آن ها را با برافروختن آتش انتقام ارضا ميکند، در گوش شان بخوانند.

                  حاشيه ها ی فقر زده و گرفتار تبعيض نژادی يکی از مراکز سرباز گيری برای اين ايدئولوژی و سياست وحشت زاهستند. و مبارزه با حاشيه نشينی و تبعيض، کار پليس اسکاتلند يارد يا پليس مخفی نيست. نظم نوين ما اين حاشيه ها را هرروز بازسازی می کند و کار پليس و دستگاه امنيتی حفاظت از اين نظم با همين کارکرد است.

                  اما نيروی تروريسم فقط از حاشيه ها نمی آيد. همه می دانند که در ميان تروريست ها چقدر جوان تحصيل کرده از طبقه متوسط و يا مرفه وجود دارد. نظم نوين جهانی چه کرده است که جوانانی دانش آموخته و پرورش يافته ی بهترين تاسيسات جامعه متمدن و حتی برخوردار از بهترين امکانات آن، می توانند خود را با بن لادن قشری و متعصب و قرون وسطايی و تهی شده از روح انسانی هم هويت ببينند؟

                  نظمی که در باره ی همه چيز آشکارا دروغ می گويد و پيشرفته ترين نهادها و تاسيسات دموکراتيک را در برابر دروغ ناتوان می کند، نظمی که پيشرفته ترين صنعت اطلاعاتی را در خدمت محروميت مردم از اطلاعات به کار می گيرد، نظمی که به نام تاسيس دموکراسی جنگ بر پا می کند، ويران می کند و می کشد؛ نظمی که شکاف فقير و غنی و آلوده کردن زمين را به نام توسعه و ترقی افزايش می دهد، نظمی که چهل سال مداوم است به يک کشور کوچک اجازه ميدهد تمام قطعنامه های سازمان ملل را با گردن کلفتی زير پا بگذارد و بی مجازاتی و حتی بی اعتراضی در خارج و داخل مرزهای خود دست به ترورهای دولتی وکشتارجمعی کودک و زن و مرد بزند و حتی حيوانات باغ وحش و مريض های بيمارستان و مزرعه و چاه آب راهم به توپ ببندد، نظمی که حتی حق اعتراض مدنی به سياست های خود را ممنوع کرده و تظاهرات مسالمت آميز جوانان با وجدان را عليه بی عدالتی های جهان با گازاشک آور، دستگيري، زندان و حتی مرگ پاسخ ميدهد، نظمی که حتی ديگر به ما اجازه نمی دهد با زبان خودمان از نابرابری ها و ستم ها شکوه کنيم کنيم و لباس ما را پوشيده و به رنگ ما در آمده و نمايش مبارزه با فقرو بی عدالتی به رهبری فقيرسازان ظالم راه می اندازد، نظمی که روزنامه نگار و نويسنده و هنرمند حقيقت گو را مجازات می کند ودر قرنطينه ميگذارد و به چاپلوسان و مزدبگيران هم جهت باد پاداش می دهد، نظمی که يک دنيای اورولی [Orwell] ساخته که در آن ,برادر بزرگ,قاعده ها را ديکته و برابرترها را تعيين می کند -- و بدتر از همه ی اين ها نظمی که همه مخالفين و منتقدين خود را بيخ ديوار می گذارد و فرمان ميدهد يا با من يا با بن لادن...

                  در چنين نظمی هميشه کسانی پيدا می شوند که از فرط نااميدی و ياس، از فرط خشم و کينه، از رنج حس تحقير شدگی و برای فرار از ,هيچ, بودن وبرای به زانو در نيامدن می ايستند و می گويند همان هستم که تو می گويی و با او می جنگی: بن لادن. همان هستم که تو از او می ترسی و در هر سخنرانی نامش را صد بار تکرار می کنی: تروريست. خدا نمی توانم باشم، شيطان چه؟ بهشت نمی توانم بسازم، جهنم چه؟ حقم را نمی توانم بگيرم، انتقام چه؟...

                  جنگ با تروريسم شکست خورده است و خود به يک مکانيسم جهنمی توليد تروريست تبديل شده است. و ما ميان دو تيغه اين قيچی قيمه قيمه می شويم. نه فقط به صورت پيکرهای خونين در گراند زرو، در ايستگاه قطاردر اسپانيا، در آن ساحل توريستی در اندونزي، در ايستگاه های اتوبوس و قطار لندن، در خيابان های بغداد...
                  بلکه در همه جا، و در اين جا - در ايران، زير پتک جماران.

                  وگرنه چرا جماران اين چنين گستاخ بر ما می تازد؟ به چه چيزش می نازد؟
                  به رضايت ملت از دولت اسلامي؟ حاشا!!

                  ملت راضی باشد به اقتصادی که اين دولت سازمان داده و اين همه ويراني، نا برابري،بيکاري، تن فروشي، کليه فروشي، کارتن خوابي، کودک خياباني، معتاد، و پديده ی فجيع اجاره دادن تن زن به نام صيغه آفريده است؟ حاشا!!

                  ..راضی باشد به سياست زورو شکنجه و زندان و خفقان و سانسور وسنگسار واعدام و قتل زنجيره ای و قتل دسته جمعی زندانيان ؟ حاشا!!

                  ..راضی باشد به زن ستيزی و ملت سيتزی و تحقير پيروان همه مذاهب و تهاجم فرهنگی به ملت و وقيحانه دوربين گذاشتن بر اتاق خواب مردم و حتی نظاره کردن پيکر عريان زن ومرد در تختخواب های شان و بعد با چادر و چاقچور به حجله بردن زن و مرد در پرده های سينمای اسلامي؟ حاشا!!

                  ..راضی باشد به اين همه آشوب آفرينی در سياست خارجی و ايران را در دهانه ی توپ ها و زير تهديد بمب ها به انتظار نشاندن و کشور را به لبه پرتگاه پاره پاره شدن کشاندن؟ حاشا!!
                  ..راضی باشد به تن دادن به قيمومت گوسفند وار به ولي؟ حاشا!!

                  نه اين رژيم ديگر هيچ دارايی ندارد که به آن بنازد و با اتکاء بر آن بر ما بتازد. چنته اش را با کمک جنايت ديگران پر می کند و سمبه اش از شکست جنگ جهان خوارانه با ترور پرزور شده است. از کشته های پشته شده ی آمريکا ست که برای خود سرمايه می اندوزد. جنايتکاران هر دو طرف جنايت می کنند و از جنايت هم تغذيه می کنند.

                  و حالا در انتخابات شان لافزنی می کنند که حريف را شکست داده اند. کدام حريف را شکست داده اند؟ ما را؟ نه! ,آنها, را! آن طرف جنگ تروريستی جهانی را، ولشکرانقلاب مخملی اش را در ايران. ,آنها, به خود وعده داده بودند انتخابات رقيب شان را به انقلاب مخملی تبديل کنند. ,اينها, با انقلاب سوم شان پاسخ ,آنها, را دادند و لشکر انقلاب مخملی را پريشان و پراکنده به عزا نشاندند. و حالا ,آنها, منتظر شکست انقلاب سوم ,اينها, هستند تا بار ديگر مثل مار سر از سوراخ بيرون کنند و عربده بکشند. بی اعتنا به بهايی که مردم ايران بابت اين جنگ منحرف می دهند.

                  ما شکست نخورده ايم، شکست و پيروزی هيچکدام شان شکست و پيروزی ما نيست. و جنگ آن ها باهم جنگ ما نيست.
                  ما شکست نخورده ايم، اما پيروز هم نشده ايم. پيروزی ما، مثل پيروزی همه مردم جهان در پيروزی بر اين جنگ تروريستی است. در پيروزی تلاش برای ساختن دمکراسي، در نفی هر نوع سلطه داخلی و خارجی و نجات حق مردم بر تعيين سرنوشت خودشان از دست راهزنان داخلی و خارجی و بدست آوردن دمکراسي، در موفقيت برای ساختن جامعه ای انسانی تر.

                  و ما مردم ايران بيش از هر کشور ديگر اکنون اين شانس را داريم که در اين راه پيش برويم. ما نه نفعی در سلطه بر ديگران و برپا کردن جنگ ها و غارت و جهانخواری داريم، و نه ديگر پيام کريه بن لادن در گوش ايرانی خريدار دارد. رنج هايی که برده ايم اين فرصت را برای ما فراهم کرده است که به بهشتی که بنياد گرايان عيسوی و مسلمان وعده می دهند باور نداشته باشيم و آرزوی گريز از جهنمی را که بر پا کرده اند در دل بپرورانيم.

                  فقط بايد از اين فرصت استفاده کنيم. فقط بايد اراده ی استفاده از اين فرصت را داشته باشيم. مرهمی نمی توانيم بر دل شکسته و زخم خورده ی مجروحان و بازماندگان قربانيان بی گناه ملتی بگذاريم که يکی از بزرگ ترين و با شکوه ترين تظاهرات ها عليه جنگ با ترورو حمله به عراق را سازمان داد و اکنون خود به قهر تروريست هايی گرفتار آمده است که جنگ جهان خوارانه به طور انبوه توليد می کند. مرهمی وجود ندارد. اما ما اگر هردو طرف اين جنگ نحس را محکوم کنيم واز فرصت استثنايی مان استفاده کرده و به تلاش مستقل خودمان برای رهايی از سلطه جماران و جلوگيری از مداخله ی جهانخواران که دو طرف اين جنگ هستند يا با آن خويشاوندی دارند ادامه دهيم، به تمايلات ملتی احترام گذاشته ايم که در سازمان دادن با ارزش ترين جنبش های مدنی معاصر- در مبارزه با جنگ، در مبارزه با روابط نابرابر و سلطه گرانه ی حاکم بر جهان، در دفاع از محيط زيست بشر، در دفاع از حقوق زنان، در کمک به قربانيان جنگ، در کمک به کشورهای فقير، در همبستگی جوانان جهان و در ادعای حق خيابان - مرکز نمايش قدرت مردم - بر کاخ های رياست، سهم عمده ای دارند.

                  Comment


                  • رفسنجانی شناسنامه رژيم بوده و شناسنامه انقلاب هم که نزد مردم ايران رسوا شده است. همه تحليل هايی که رفسنجانی را مهره سوخته ارزيابی کرده اند، کم و بيش بر حقيقتی که در همين عبارت نهفته است تکيه دارند.

                    اما آيا مگر در اين انتخابات قرار است رژيم شناسنامه خود را به داوری مردم بگذارد؟ يا قرار است به داوری مردم تن دردهد؟ يا مردان رژيم چنان گنگ و گول شده اند که بر اين تصورند که می توانند مردم ايران را متقاعد کنند که به ولايت ملاها بر مردم مشروعيت بدهند؟

                    روشن است که پاسخ همه اين سوالات منفی است. حالا کسی – و بيش از همه خود رژيم - ترديد ندارد که مردم در يک انتخابات آزاد رژيم اسلامی را از قدرت پايين می کشند. بنابراين رژيم درحال برگزاری يک , نه انتخابات , است تا بر شناسنامه رسوای خود يک مهر تقلبی ديگر بزند .آقای خامنه ای در همان آغاز رقابت های انتخاباتی با اعلام اين که نمی گذاريم کسانيکه به نظام وفادار نيستند، بر راس حکومت قرار گيرند، به همين واقعيت اشاره کرد. نظارتی هم که در کار نيست و نتيجه را توافقی بين مردان رژيم تعيين می کند. اين البته بدان معنا نيست که رژيم در جريان انتخابات تلاش نمی کند تعداد هرچه بيشتری از مردم را به شرکت در انتخابات و نوعی تسليم به وضع موجود وادار کند.

                    کارت رفسنجانی بر اساس قواعد دمکراتيک سوخته است، اما رژيم انتخاباتی بر اساس قواعد دمکراتيک برگزار نمی کند تا به کارتی معتبر براساس اين قواعد نياز داشته باشد. اما آيا رفسنجانی برای ,نه انتخابات,رژيم هم کارتی بی اعتبار است؟

                    مخرج مشترک اضداد
                    اگر رفسنجانی اعتبار دمکراتيک ندارد، اعتبار ضد دمکراتيک خود را از کجا می گيرد؟ به مشخصات رفسنجانی نگاه کنيم.
                    * رفسنجانی صرفنظر از اين که در جلو يا پشت صحنه باشد، يکی از قدرتمندترين مردان رژيم است. بايد توجه داشت رژيم جمهوری اسلامی برخلاف تاکيد کميته آمريکايی خطرات جاري، يک ديکتاتوری فردي، يا بنا بر روايتی ديگر يک رژيم سلطانی نيست، بلکه حکومتی اليگارشيک است. ناديده گرفتن اين مساله درک کشمکش بالايی ها را دشوار می کند و به ارزيابی جدی از اوضاع سياسی لطمه می زند، و به خصوص از اين نظر خطرناک است که مانع آن می شود دريابيم رژيم چه ظرفيتی برای برای يارگيری های غير منتظره از نيروهای درون و بيرون خود دارد.

                    رفسنجانی در طی 26 سال حاکميت جمهوری اسلامي، روابط و پيوندهای گسترده ای ايجاد کرده است. هم با مقامات با نفوذ روحاني، هم با شبکه سياسی – نظامی قدرت، و هم با طبقه نورسيده و به شدت ثروتمند بورژوا.او از اين طريق به قدرتمندترين اليگارش سيستم تبديل شده و با اين توان واقعی است که در مقتدرترين نهادهای حاکم، از مجلس خبرگان گرفته تا شورای تشخيص مصلحت نظام جای گرفته است. هم عرض او در اليگارشی حاکم رقبای انتخاباتی او نيستند، خامنه ای است، که به نوبه خود بر چنين شبکه قدرتی تکيه دارد .

                    * رفسنجانی به عنوان نامزد انتخابات حامل دو وعده است که نيازی به تبليغ آن در دوره انتخابات ندارد، بسياری از رقبايش سال هاست که با همه توان آن ها را در بوق دميده اند. يکی درمورد رابطه با آمريکا، ديگری انتقال دارايی ها و سرمايه های مردم به بخش خصوصی. جناح های تندرو و منفور تر هم به شيوه ای منفی يعنی با تبليغات ضد آمريکايی و تقديس تصاحب سرمايه های ملی توسط يک دولت اقتدارگرای فاسد، بردامنه تاثير اين تبليغات افزوده اند. [منظور از رقبا فقط دست نشانده های دستگاه ولايت در يا دکتر معين نيست، بلکه طيف رنگارنگ استحاله طلب، اصلاح طلب، سلطنت طلب، جمهوريخواه و مجموعا تمام نيروهايی که با اتکاء به نيروی خارجی می کوشند برای ربودن قدرت با رژيم و نامزدهايش رقابت کنند.]

                    نمی توان ادعا کرد رفسنجانی مواد پلاتفرم رقبا را ربوده است. فراموش نکنيم او مرد تعديل است و کسی است که با دولت ريگان قران و اسلحه رد و بدل کرد و همه اين ها را در زمانی انجام داد که اپوزيسيون به اصطلاح اصلاح طلب داخلی داشت خط و نقطه های قانون اساسی جمهوری اسلامی را جابه جا می کرد و طيف قدرت طلب خارجي،از جمله رضا پهلوي،با تبری از سياست مشغول بيرون کشيدن گليم خود از آب و خريد مستغلاتی در خارج برای ايام بازنشستگی بودند.

                    توجه به اين نکته هم مهم است که گشايش بازار و بويژه تعديل علاوه بر جنبه های اقتصادي، از زاويه سياسی نيز برای رژيم جمهوری اسلامی مهم بود. در واقع رژيم از اين طريق توانست از فشار خارج بر خود بکاهد، روابط خود را با دنيای خارج گسترش دهد و از انزوای کامل خود طی اين سال ها جلوگيری کند.

                    **رفسنجانی اگر بتواند توافق يارانش در اليگارشی حاکم را جلب کند، دو وعده جذاب ديگر هم دارد که حداقل رقبايش در طيف قدرت طلب خارجی به کلی از آن عاجزند: يکی در رابطه با سلاح های هسته ای و ديگری در رابطه با جنبش اسلامی خاورميانه، بويژه در عراق و افغانستان.

                    مساله سلاح های هسته ای برخلاف آن چه در ايران شايع شده و همانطور که بسياری از تحليل گران تذکر داده اند برای رژيم اسلامی عمدتا وسيله ای است برای معامله و مجادله با آمريکا نه اروپا. همانطور که رابطه رژيم با طيف گسترده ای ازنيروهای اسلامی در عراق و ساير مناطق بحران زده خاورميانه همين نقش را بازی می کند و به همين جهت هر از چند گاهی نمايشی از داوطلبين عمليات انتحاری برای بازتاب گسترده در تلويزيون های عربی به راه می اندازد تا اين مساله را به آمريکا ياد آوری کند.

                    رفسنجانی آن قدرت و نفوذی را که در دستگاه حاکم دارد پشت تقاضاها ی رنگارنگ و گاه متضادی نهاده است که رقبای اش در طيف قدرت طلب و جويای قدرت در داخل و خارج سال هاست تبليغ می کنند و به مهم ترين سخنگوی اين خواست ها تبديل شده است: در رابطه با حفظ نظام، در رابطه با بازارو دفاع از نئو ليبراليسم، در ساخت و پاخت با آمريکا، در مورد منازعات هسته ای و کمک به آمريکا در برون رفت از مشکلاتش در عراق و خاورميانه.

                    اما در شرايط کنوني، ارزيابی از انتخابات رژيم بدون توجه به وضعيت و سياست های آمريکا در رابطه با رژيم بی معنا خواهد بود.

                    از مهار متقابل تا...
                    اگرچه عواقب جنگ عراق، تاکنون مانع نقشه قبلی آمريکا مبنی بر پيشروی نظامی به سوی ايران شده است، ولی با توجه به ويژگی های کنونی کاخ سفيد به هيچ وجه نمی توان با قطعيت پيش بينی کرد آمريکا از سياست خود مبنی بر تغيير رژيم در آينده نزديک صرفنظر کرده است. با وجود اين ميتوان يک ارزيابی واقعی از موقعيت کنونی آمريکا در خاورميانه بدست داد و بر مبنای آن پيش بينی کرد دخالت نظامی در همين شرايط کنونی چه عواقبی برای آمريکا دارد.

                    حالابه طور قطعی دوره پيروزی تصوری "virtual" دمکراسی در خاورميانه که اوايل امسال تبليغ می شد پايان يافته و بدتر از آن معلوم شده تصورات القايی تماما بر هيچ بنا شده بود. در عراق عمليات ماتادورو تهاجم ارتش آمريکا به چهار شهرع و بسيج 40000 مامور عراقی برای تعقيب خانه به خانه به شيوه ای که پينوشه بعد از کودتا درشيلی در پيش گرفته بود به تنهايی بی پايه بودن ادعاها در مورد انتخابات عراق و دولت برآمده از آن را نشان ميدهد. در فلسطين ديگر حتی نمی توانند انتخابات آينده پارلمانی را برگزار کنند و آن را به تاخير انداخته اند. ازبکستان مثل پتک بر سر انقلاب مخملی فرود آمد. خشونت در افغانستان بالا گرفته و آمريکا دست به سوی طالبان دراز کرده است. در مصر نتيجه تحولات "اميد بخش" خانم رايس وقتی اخوان المسلمين سر و کله خود را نشان داد به مشت محکم آشنای مبارک تبديل شد. ميتوان خبرهای ناگوار در اين رابطه را ادامه داد،عربستان، پاکستان...

                    اما دو عامل مهم ديگر را بايد در نظر گرفت تا بتوان نتايج اين تحولات در خاورميانه را مورد ارزيابی قرار داد:
                    يک: وضعيت بحرانی اقتصاد آمريکا، که فورا اين سوال را پيش می آورد آيا آمريکا می تواند يک تکان بزرگ ديگر در خاورميانه را که بی ترديد به يک شوک نفتی جديد منجر خواهد شد، بپذيرد؟
                    دو: وضعيت نيروی نظامی آمريکا در عراق. بنا بر پژوهش های دقيق نفس نيروهای نظامی آمريکا در عراق به شماره افتاده است، به طوريکه در آخرين فراخوانی به خدمت نظامی از اشخاص بالای 50 ساله دعوت کرده اند داوطلبانه به خدمت بروند. طرح قانون نظام وظيفه جديدی به کابوسی برای خود دولت بوش تبديل شده است.

                    بنابراين هم رژيم اسلامی در داخل و خارج در بحران است، هم آمريکا دچار مشکلات عظيمی است. دو نيرو که هردو در حوزه عمل خود تا سر حد جنون سياست های جنايتکارانه و ويرانگری را پيش برده اند، اکنون گرفتار عواقب سياست ها ی خود شده اند و به بحران گرفتار آمده اند. و می توانند به هم کمک کنند. حداقل منافع هر دو ايجاب می کند که با هم همکاری کنند.

                    البته موانع اين همکاری زياد است و به اندازه کافی هم مورد تاکيد قرار گرفته است. اما از اين موانع عملی نبايد نتايج غير منطقی اتخاذ کرد. از آسمان وحی نازل نشده که دولت آمريکا حتما و در هر حال و هر آن در صدد سرنگونی رژيم اسلامی باشد، همان طور که هيچ حکم آسمانی نازل نشده که رژيم اسلامی ضد آمريکايی يا ضد امپرياليست باشد. چنان که ميدانيم ضد آمريکايی شدن رژيم به شيوه کنونی از آسمان نيامد، بلکه از استيصال رژيم و شروع اعتراضات مردم به رژيم بعد از انقلاب شروع شد که به طرح توطئه گرانه اشغال سفارت آمريکا انجاميد، وگرنه قبل از آن دو طرف برای سازش تلاش می کردند.

                    حتی اگردر شرايط کنونی موانع عملی برای همکاری درازمدت خيلی بزرگ باشد، و يا اگر آمريکا به خاطر نقشه های دراز مدت خود در مورد ايران قصد نهايی اش برای " تغيير رژيم " را رها نکند، حداقل در شرايط کنونی معقول ترين راه حل برای هر دوطرف اين است که از ضعف ها و جنايات يک ديگر برای مهار طرف متقابل استفاده کنند و لااقل يک دوره تنفس برای خود بخرند.

                    اين که منطق سياست و منافع دو طرف ايجاب می کند به نوعی سازش دست بزنند، البته به اين معنا نيست که در عمل هم چنين کنند. چنان که ميدانيم هم در کاخ سفيد و هم در جماران مردانی حکومت می کنند که حتی منافع حکومتی خود را قربانی منافع فرقه ای دار و دسته های درونی خود می کنند. ولی ترديد نيست که در هر دو حکومت, دار و دسته هايی هستند که به مزايای يک سازش حتی اگر موقت هم باشد فکر می کنند.

                    پيشنهادهای رفسنجانی در اين بازی ناپاک است که جذاب می شود- برای هر دو طرفی که در ميان آن ها قرار گرفته است، يعنی هم برای آمريکا و هم برای رهبری نظام. و در اين رابطه رفسنجانی مهره ای است که به آسانی قابل جايگزين نيست. به عنوان متنفذترين اليگارش رژيم که از حوزه علميه و آستان قدس رضوی گرفته تا سرمايه داران بزرگ در داخل و خارج کشور دامنه نفوذ خود را گسترده، در ائتلاف با خامنه ای می تواند خدماتی به آمريکا ارائه دهد که به هيچ وجه از خاتمی بر نمی آمد و می تواند برای حفظ نظام نقشی را بازی کند که به هيچ وجه از حسين شريعتمداری بر نمی آيد. در رسانه های خارج هم در آمريکا و هم دراروپا اکنون از رفسنجانی با لحنی مثبت ياد می کنند و اين بعد از شکست اصلاح طلبي، امتياز کمی برای رژيم نيست.
                    اما...

                    بيم و اميد رژيم
                    وجود يک احتمال و امکان به معنی وقوع احتمال و توافق نيروهای قدرتمند رژيم به استفاده از آن امکان نيست. آيا رهبری رژيم و در راس آن خامنه ای با هاشمی توافق کرده اند و هاشمی انتخاب اصلح آن هاست يا او خود را به آن ها تحميل کرده است؟ اين سوالی است که پاسخ به آن مستلزم اطلاعات است و چنين اطلاعاتی در دسترس مردم قرار ندارد. آنچه مسلم است و رويدادهای اخير آن را تاييد می کند اين است که هاشمی در درون اليگارشی حاکم مخالفان جدی دارد.

                    پ

                    Comment


                    • مرد سالاری در اشکال متداول و معمولي، بخودی خود ارتجاعی است، اما استفاده ابزاری از سياست زن ستيز در جمهوری اسلامی ، تنها يک سياست ارتجاعی و ناشی از جمود فکری و تاريک انديشی متحجران نيست، بلکه يک سياست فاشيستی است برای حفظ قدرت يک دارو دسته زورگو. مشکل ما فقط تحجر مذهبی حاکمان اسلامی نيست، مشکل اين است که آنها که بسياری شان نه به خرافه نه به دين نه به هيچ چيز ديگر اعتقاد ندارند، به نوعی زن ستيزی ابزاری برای حفظ قدرت شان احتياج دارند و در جنگ قدرت از آن استفاده می کنند. برای اين که بازرگان از حکومت بيرون شود، زن را سرکوب می کنند، برای اينکه بنی صدر از حکومت بيرون شود زن را سرکوب می کنند، در منازعه بر سر اتخاذ يا رد سياست استحاله يا اصلاحات زن را سرکوب می کنند ، برای اين که با آمريکا مقابله کنند زن را سرکوب می کنند. اين يک سياست سراپا فاشيستی است و در جوهر و مضمون خود تفاوتی با پاکسازی ها وسرکوب های قومی و نژادی و عقيدتی هيتلری به منظور بسط سلطه فاشيستها تفاوتی ندارد. به همين جهت است که زن ستيزی آن ها در برخورد با واقعيت سائيده نمی شود، و فقط با مبارزه می توان به مقابله با آن پرداخت. زيرا مبارزه و شورش عليه آن درست به خال ميزند، يعنی قدرت شان را به خطر می اندازد.

                      طبيعی است که در دامن اين سياست که ,معقول, ترين های رژيم نيزچارچوب اصلی آن را حفظ می کنند، متحجران افراطی مثل مصباح هم بال و پر می گشايند که البته رژيم بر اساس ضروريات ,عقل ارتجاعی, يا ,عقل ارتجاعی تر, گاه راه آن را می گشايد و گاه آن را مهار ميکند.

                      البته منطق حکم می کند که وقتی تهديد خارجی برای رژيم جدی است، فشار را در داخل حتی المقدور کم کند تا مجبور نباشد همزمان در دو جبهه با تمام قدرت بجنگد. به راستی اگر رژيم بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد مثلا همان سياستی را که کلهر مشاور احمدی نژاد پيشنهاد کرده بود در پيش می گرفت حداقل جناح های اصلاح طلب خود و بخشی از اپوزيسيون راست خارج را به ميزان زياد خلع سلاح می کرد. اما اين تناقض رژيم و نيز تناقضات دروضع موجود است که الزامات متضادی را در مقابل رژيم می گذارد.راهکارهای مرکز پژوهش های مجلس، و ,عقلانی, کردن زن ستيزی و تاکيد ويژه بر آپارتايد جنسی به جای تبليغ کهتری زن، تلاشی است برای حل اين تناقض.

                      در جامعه ای که زن طبق نص قوانين اسلامی از همه چيز نصف ارث می برد، در شهادت بدون مرد اصلا آدم حساب نمی شود، از کودکی به نام ازدواج به خريد و فروش گذاشته ميشود، گاهی بايد برای قتلش هم به مرد کفاره داد، آپارتايد غوغا می کند و.و.. پژوهشگران حکومت آقای خامنه ای نشسته اند و مبانی را تنظيم کرده اند تا بر اساس آن به حق مرد بر تملک زن و ,رويه قانونی, که با زن به عنوان ملک مرد برخورد می کند، قبای ,ويژگی های جنسيتی, بپوشانند و تازه همه اين ها در خدمت يک قدرت تماميت گرا. روشن است که عقلانيت اين شيوه برخورد نسبت به شيوه برخورد خشن روضه خوان های مرتجع، قابل قياس است با عقلانيت فاشيسمی که ارزش جان قربانيانش را با رشد شمار جمعيت ,پاک نژادان, تاخت ميزد.

                      آيا ابعاد وحشتناک خطر را دريافته ايم؟
                      اگرچه استيلای يک جمهوری زن ستيز به رشد مقاومت زنان و جنبش فمينيستی در ايران دامن زده است، ولی نقش مخرب سيطره چنين دولتی را در حال و آتيه ايران نبايد دست کم گرفت. يک، بعلت ويژگی های سنت مردسالاريو ارزش های خانواده پدر سالار، دوم به علت فقر گسترده و شکاف طبقاتی عظيم که اين رژيم در شرايطی دامن زده است که نئو ليبراليسم اقتصادی به ,مرام, نظام حاکم بر جهان تبديل شده، و سوم به علت رواج نوعی فرهنگ هدونيستی و آرمان زدگی که در عکس العمل نسبت به اين رژيم و اخلاق رياکارانه اش بوجود آمده است. اين سه در ترکيب با هم نه تنها امروز زن ايرانی را به تباهی کشانده، بلکه ميراثی از خود برجای ميگذارد که اگر نيروهای آزاديخواه بويژه فمينست های ايران به طور جدی به مبارزه با آن بر نيايند، حتی بعد از سرنگونی اين رژيم نيز می تواند در خدمت مرتجع ترين نيروها قرار گيرد و فجايعی بار آورد که نمونه های آن اکنون در خاموشی بر زنان کوسوو و اوکرائين ميگذرد.

                      بنا برقاعده نهاد خانواده و سنت، فاقد پويايی درونی است و اگر عوامل خارجی بر آنها اثر نگذارد، معمولا خود را باز توليد می کنند، چه رسد به اين که دولت آن هم دولتی همه کاره مثل رژيم اسلامی ايران تلاش کند همه چيزرا به زور به عقب براند.
                      نقش متقابل ماندگاری سنت و منفعت مطلبی را تحقيقی که اخيرا يک پژوهشگر کانادايی در مورد کمبود زن در چين به عمل آورده به خوبی می توان مشاهده کرد.

                      ميدانيم پژوهش های تازه از کمبود يا بهتر گفته شود، ,ناپديد شدن, 40 ميليون زن در چين خبر ميدهند و نوشته اند در سال 2020، چهل ميليون مرد چينی بدون زن خواهند ماند. اين مساله در پيوند با تحولات ديگر در چين و افزايش نابرابری طبقاتي، به رشد تجاوز به زنان، تن فروشي، آدم ربايي، ازدواج های اجباري، خودکشی و آسيب های اجتماعی ديگرانجاميده است. همه ميدانند که اين مساله به برنامه کنترل جمعيت در چين که با سرکوب و اعمال خشونت شديد دولتی به اجرا در آمد، ارتباط دارد. اما معلوم نيست چرا خانواده های چينی جنين های دختر را سقط می کنند يا نوزاد دختر را می کشند. دولت چين اگر چه مانند رژيم جمهوری اسلامی ايران يک رژيم استبدادی است، اما برخلاف رژيم اسلامی مبلغ ايده های زن ستيز ارتجاعی نيست و از بدو تاسيس قوانين برابری حقوقی را تصويب کرده و برای به اجرا در آوردن آن نيز تسهيلات اقتصادی و اجتماعی زيادی قايل شده است و در دوره اخير که کشتن نوزادان دختر رواج يافت، تبليغات گسترده ای را در تمام روستاهای چين سازمان داده است تا به دختر کشان بقبولاند ,دختر خوب است، حتی بهتر از پسر است, و اين که دختر کشی با مجازات شديد دولت که مشت محکمی هم دارد روبرو خواهد شد. اما پدر و مادر ها ی مجرم هم چنان دختر می کشند نه پسر.

                      محقق کانادايي، لورل بازن، در يک پژوهش گسترده با احتساب همه عوامل که بتواند پژوهش را به عنوان نمونه، پايه يک ارزيابی در سطح ملی قرار دهد، به بررسی عوامل احتمالی در دختر کشی پرداخت. تحقيقات قبلی نشان داده بود عواملی چون فقر، سيستم اقتصادی – اجتماعي، سطح رشد اقتصادی نقش اصلی را بازی نمی کنند. بازن در پژوهش خود به اين نتيجه رسيد که تلاش برای اختصاص سهم مالکانه انگيزه اصلی اين دختر کشی هاست. در عين حال گزارش او نشان ميدهد ماندگاری سنت، عاملی است که امکان تصرف سهم بيشتر از زمين و خانه را در صورت داشتن پسر فراهم می کند. باين ترتيب:

                      از دهه 80 دو برنامه همزمان در چين پيش برده می شد: يکی برنامه تقسيم زمين ها که قبلا اشتراکی بود، دوم کنترل شديد جمعيت. از يک طرف حق هر خانواده برای داشتن فرزند محدود بود. از طرف ديگر زمين يا اختيار بهره برداری از آن نسبت به تعداد افراد خانواده و شمار جمعيتی بلوکی که خانواده جزو آن بود، واگذار می شد. البته به زن و مرد سهم مساوی داده ميشد. اما قانون يک مساله را در نظر نگرفته بود: در جامعه چين سنتا زن و مرد مساوی نبودند. زن بعد از ازدواج از خانه ميرفت. اما مرد زن را به خانه خود می آورد. سنت باعث می شود قانون تخصيص مساوی سهم به زن و مرد بی اثر شده و در عمل حتی پسری که اکنون در آمريکا زندگی می کند، سهم بيشتری به خانواده پدری اهدا می کند، تا دختری که چند بلوک آن طرف تر زندگی کرده و ياور خانواده اش هم هست.

                      البته معادله واقعی خيلی ساده نيست وبا توجه به عوامل مختلف و جزئيات قانون تقسيم زمين، به محاسبات پيچيده ای برای بهره برداری بيشتر از زمين در انطباق با قوانين جديد نياز بود، اما منفعت طلبي، عالم و عامی چينی يعنی هم تحصيل کردگان و هم بی سوادان را در اين محاسبات پيچيده استاد کرده بود و آن ها نوزادان دختر را که سرانجام روزی از زمين و خانه خود کوچ می کردند، کشتند تا تعداد افراد خانواده و سهم شان از زمين بيشتر شود، حتی به نظر ميرسد تعدادی از آن ها، زنان خود را زير مشت و لگد يا بوسايل ديگر کشتند تا حق گرفتن زن جديد و داشتن فرزندان بيشتر و در نتيجه سهم بيشتری از زمين را داشته باشند. پيشرفت و توسعه اجتماعی و اقتصادي، وسايل و شيوه ها را تغيير داد نه خود مساله را. مثلا به جای اين که بعد از بدنيا آمدن نوزاد دختر را بکشند، قبل از آن و با کمک اولترا سوند، ,جرم, جنين را کشف کردند، و نوزاد را سقط کردند. نتيجه 20 سال بعد خود را به صورت کمبود شديد دختر در چين نشان ميدهد.

                      حالا بايد پرسيد اگر در جامعه ای که نزديک نيم قرن است برابری زن و مرد در قانون تامين شده و با افکار سنتی در مورد زن نيز مبارزه شده، وضع چنين است، سلطه رژيمی که زن ستيزی را بخشی از هويت خود ميداند، بر مردم ما چه می آورد؟ مساله را بايد در مقياس ملی در نظر گرفت نه در سطح گروه بندی های محدود اجتماعی. در مقياس جامعه ای بايد انديشيد که آدم ساده و ندارش مثل آن کاراکتر فيلم خوب جعفر پناهی – طلای سرخ – از رفيق مسن تر می پرسد: ,حسين آقا، يعنی قبلا زن ها لخت و پتی تو خيابون ها می رفتند؟, - و منظورش از لخت و پتي، بی حجاب بود- و يا زن فقير ندارش مثل نامزد حسين آقا احساس گناه رنج اش ميدهد که مبادا به خاطر کنار رفتن بی اختيار گوشه حجابش دل حسين آقا را شکسته و تنها روزنه نور زندگی اش مسدود شده باشد، ويا اين که ساده ترين حقوق و آزادی ها ی زن مثل رقصيدن و لاک ناخن زدن و معاشرت با جنس مخالف ,طاغوتی, تلقی ميشود، و بدتر اين که واقعا هم ,طاغوت, يعنی فرمانده حسين آقا و همکاران رژيم و طبقه ممتازه بدون تقبل درد سر، بيشترين بهره را از حقوقی که اکثريت زنان قانونا از آن ها محرومند، ميبرند.

                      حالا اگر آثار مخرب اين سياست را در کنار دو عامل ديگريعنی فقر و ريزش اخلاقی بگذاريم، آنوقت درک اين امر مشکل نيست که ترکيب اين سه بهترين شرايط را برای هرنوع منفعت طلبی از موقعيت وخيم زنان باز می کند، از منفعت طلبی مردی که زن می خرد تا منفعت طلبی مردی که زن می فروشد، ازمنفعت طلبی مردفقيری که می خواهد بار ,نان خور, را از دوش خود بردارد تا منفعت طلبی دولتی که ميخواهد از شر ارقام درشت بيکاری رها شود، از منفعت طلبی کارفرمايی که مادر و همه کودکانش را در سرای ويرانه خودشان خارج از هر نوع قانون حمايتی ميدوشد، تا منفعت طلبی دلالانی که شبکه ترافيک زن به دوبی راه می اندازند. سودجويی از وضعيت شکننده زنان همه جا به صورت طمع دهقان چينی برای تصاحب زمين ظهور نمی کند.

                      روشن است که رژيم در تحميل برنامه های زن ستيز خود چه به شيوه جنتی ها اعلام شود و چه به شيوه پژوهشگران مجلس خامنه اي، موفق نخواهد شد. زيرا تمام قرن گذشته، زمين لرزه های عظيم بنيان سيستم های مردسالار را پوسانده است، بعلاوه مقاومت زنان در برابر رژيم، برای اولين بار يک جنبش گسترده آزادی زن در ايران بوجود آورده که بی ترديد سياست های رژيم را به شکست خواهد کشانيد. اما هريک روز دوام حکومت اسلامی بر شدت آسيب های اجتماعی می افزايد. رژيم نمی تواند جامعه را اسلامی کند، اما زخمه ايی بر پيکر جامعه وارد می کند که به چرک می نشيند. حقيقت اين است که حتی هم اکنون هم، آسيب های ناشی از زن ستيزی اين رژيم بر چشم انداز آينده به شدت اثر گذاشته است بطوريکه درمان آن ها در فاصله زمانی يک نسل تنها با استقرار نوعی از دمکراسی متصور است که خودش سازمانگر يک انقلاب جنسی بر پايه تامين برابری اجتماعی باشد تا بتواند برآسيب های اين رژيم در اعماق اجتماع مرهم بگذارد.

                      Comment


                      • Hezbollah guerrillas killed seven Israeli soldiers and captured two more Wednesday, triggering Israeli airstrikes and military raids inside southern Lebanon, Israeli officials said.

                        The Israeli military said its land, air and naval forces had hit at least eight Hezbollah bases and five bridges in the southern Lebanon.

                        Israeli Prime Minister Ehud Olmert's Cabinet was expected to approve more military action Wednesday evening, as Israel warned it would unleash its "utmost power" to retrieve its soldiers.

                        Hezbollah leader Sheik Hassan Nasrallah told reporters that "direct negotiations" would be the only way to return the soldiers and that their capture was "our natural, only and logical right."

                        He demanded the soldiers be swapped for "our prisoners" held by Israel. A demand for Israel to release Palestinians from its jails has been made by Palestinian militants who captured another Israeli soldier, Cpl. Gilad Shalit, last month.

                        Nasrallah said the two soldiers taken Wednesday had been moved to "a faraway place."

                        Israel has exchanged prisoners with Hezbollah before, most recently in 2004. But this time, Israeli leaders have said there will be no deals.

                        Olmert told reporters that the killings and abductions were "not a terror attack but an operation of a sovereign state without any reason or provocation."

                        Olmert said the Hezbollah attacks were an "act of war" and blamed the Lebanese government, which he said would be held responsible.

                        The prime minister promised a "very painful and far-reaching" response, The Associated Press reported.

                        There have been only sporadic border clashes since Israel withdrew its forces from southern Lebanon in 2000 after 22 years of occupation.

                        Three of the seven soldiers who were killed Wednesday died during fighting with Hezbollah along the Israeli-Lebanese border, and four were killed later as Israeli troops moved into southern Lebanon, said Israel Defense Forces.

                        The Israel Defense Forces urged citizens in northern villages to take shelter as the violence escalated. Four Israeli civilians and six soldiers have been wounded in the fighting so far, the IDF reported.

                        In a claim broadcast on Hezbollah's television channel, Hezbollah said it had "destroyed" an Israeli tank crossing into the region.

                        Thunder and smoke
                        The valleys along the Israeli-Lebanese border thundered with artillery fire and clouds of blue-gray smoke could be seen rising above Lebanese positions.

                        Israeli forces, observers said, were bombing roads, bridges and guerrilla positions in southern Lebanon in an attempt to prevent guerrillas from moving the troops deeper into Lebanon.

                        Israeli forces are also responding to rocket attacks fired by Hezbollah into northern Israel, according to the army.

                        Maj. Gen. Udi Adam, the chief of Israel's Northern Command, told reporters that Israel had "expanded and comprehensive plans" to battle Hezbollah in Lebanon, and said dozens of Hezbollah targets had been hit already.

                        "This affair is between Israel and the state of Lebanon," he said. "Where to attack? Once it is inside Lebanon, everything is legitimate -- not just southern Lebanon, not just the line of Hezbollah posts."

                        Hezbollah, Lebanon, Syria and Iran
                        U.S. Secretary of State Condoleezza Rice condemned Hezbollah for its action and singled out Syria, which she said has a "special responsibility to use its influence to support a positive outcome."

                        State Department officials said the United States recognizes that there is little the Lebanese government can do to control Hezbollah.

                        While the United States sees Lebanon's government, which includes Hezbollah in its Cabinet, as an important interlocutor with Hezbollah, State Department officials have said they recognize that Lebanon does not have the capacity to expand its authority into the south, where Hezbollah has control.

                        These officials said the United States is holding Syria and Iran responsible for support of Hezbollah.

                        'We will turn Lebanon's clock back 20 years'
                        Israel Defense Forces Chief of Staff Dan Halutz told Israeli Channel 10, "If the soldiers are not returned we will turn Lebanon's clock back 20 years."

                        It is the latest s***mish between Israel and Hezbollah in Lebanon, whose forces traded cross-border fire in late May following the assassination of an Islamic Jihad official in the southern Lebanese city of Sidon.

                        Mahmoud Majzoub, also known as Abu Hamza, was killed in a car bombing, which Islamic Jihad blamed on Israel. Israel denied any involvement in the incident.

                        Hezbollah is designated a terrorist group by the United States and Israel but is a significant player in Lebanon's fractious politics.

                        Israel set up a security buffer zone in southern Lebanon from 1978 until 2000.

                        Comment


                        • Comment


                          • World powers agreed Wednesday to send Iran back to the United Nations Security Council for possible punishment, saying the clerical regime has given no sign it means to negotiate seriously over its disputed nuclear program.


                            The United States and other permanent members of the powerful U.N. body said Iran has had long enough to say whether it will meet the world's terms to open bargaining that would give Tehran economic and energy incentives in exchange for giving up suspicious activities.

                            "The Iranians have given no indication at all that they are ready to engage seriously on the substance of our proposals," French Foreign Minister Philippe Douste-Blazy said on behalf the United States, France, Britain, Russia and China, the five permanent Security Council members, plus Germany and the European Union.

                            Expressing "profound disappointment," the ministers said, "we have no choice but to return to the United Nations Security Council" and resume a course of possible punishment or coercion that the powers had set aside in hopes of reaching a deal.

                            Any real punishment or coercion at the Security Council is a long way off, but the group said it will seek an initial resolution requiring Iran to suspend its uranium enrichment. Debate could begin as soon as next week.

                            If Iran does not comply, the group said it would then seek harsher action. The group's short statement did not give any specifics, but it cited a section of the world body's charter that could open the door to economic or other sanctions.

                            Though Russia and China signed on to Wednesday's statement, the two traditional commercial partners of Iran have previously stated their opposition to imposing the toughest of sanctions on Tehran.

                            Undersecretary of State Nicholas Burns, the Bush administration's chief negotiator on the Iran issue, said the United States is pleased by what it called strong action by the Security Council group.

                            "This is a significant decision that frankly reflects the disappointment and frustration of our countries over the lack of a serious response."

                            The group said it could stop the Security Council actions at any time should Iran cooperate. The U.N.'s nuclear watchdog agency has already told Iran it must put uranium enrichment and related disputed activities on hold, and doing so is the condition for opening negotiations on the incentives package presented to Iran last month.

                            If Iran agrees to the group's terms for negotiations, it would mean the first high-level face-to-face talks between the United States and Iran after more than a quarter century of estrangement.

                            Iran ruled out responding this week to international incentives to suspend disputed portions of its nuclear program. The United States and other nations wanted an answer by Wednesday on whether Iran would meet terms to begin negotiations on a package of economic and energy incentives for Iran in exchange for at least the short-term end to Tehran's rapidly advancing program to enrich uranium.

                            "The indications are that Iran's response has been disappointing and incomplete," Rice had reporters aboard her flight here.

                            Iran repeatedly has said it will not respond to the offer before August.

                            The six countries had been pushing for an agreement before world leaders meet this weekend in Russia for the Group of Eight summit of leading industrial democracies.

                            Enrichment can produce fuel for a civilian reactor or fissile material for a bomb. The U.S. and its allies suspect Iran's nuclear program is cover for a weapons program, despite Tehran's repeated denials.

                            "If we go to the Security Council we'll take our time in terms of putting together the best response," to make sure Iran understands that it cannot continue to pursue enrichment while talks are ongoing, and that it also understands it can still choose to bargain, Rice said.

                            The Security Council would also make clear the consequences of rejecting the deal, Rice said.

                            Comment


                            • در حالی که بحران ناشی از ربودن سرباز اسرائيلی توسط شبه نظاميان وابسته به حماس در نوار غزه هنوز ادامه دارد، نيروهای حزب‌ الله لبنان با ربودن دو سرباز ديگر اسرائيلی، بحران خاورميانه را وارد مرحله ‌ای بسيار پيچيده و حساس کردند.
                              در نگاه نخست، اقدام حزب‌الله لبنان حرکتی در جهت ياری رساندن به دولت حماس محسوب می‌شود، دولتی که بر اثر حملات بی‌ امان اسرائيل و انزوای بين‌المللی در شرايط دشواری قرار گرفته است.

                              با اين حال، ربودن سربازان اسرائيلی توسط رزمندگان حزب‌الله، ممکن است دلايلی فراتر از کمک به حماس داشته باشد و به نحوی پای ايران و سوريه را نيز به بحران جاری بکشاند.

                              جمهوری اسلامی ايران و سوريه به دليل حمايت رسمی‌شان از حزب‌الله لبنان، معمولا دو کشوری هستند که از سوی اسرائيل و متحدانش به عنوان مسئول عمليات حزب‌الله در جنوب لبنان شناخته می‌شوند.

                              در حالی که علائم بن‌ بست در روند تعامل ايران با اتحاديه اروپا بر سر برنامه هسته‌ای اين کشور آشکار شده است، اقدام حزب‌الله در به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائيلی، ممکن است جمهوری اسلامی را در معرض اتهام دخالت مستقيم در اين ماجرا قرار دهد، بويژه اينکه عمليات حزب‌الله همزمان با ديدار علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی ايران از دمشق صورت گرفته است.
                              سوريه نيز در معرض اتهامی مشابه قرار دارد.

                              پس از عمليات نيروهای حماس در نوار غزه، جنگنده‌ های اسرائيلی بر فراز کاخ تابستانی بشار اسد رئيس جمهور سوريه در شهر ساحلی لاذقيه به پرواز درآمدند و ديوار صوتی را شکستند.
                              در عين حال، برخی از رهبران اسرائيل با اشاره به حضور رهبران تبعيدی حماس در دمشق، دولت اسد را مسئول ربودن سرباز اسراييلی در نوار غزه دانستند و تلويحا تهديد به تلافی کردند.

                              با اين سابقه، سوريه ممکن است در معرض اتهام تحريک حزب‌ الله به ربودن دو سرباز اسرائيلی، برای انتقام‌جويی از تجاوز جنگنده‌ های اسراييلی به فضای خود قرار گيرد.

                              بر اين اساس، آيا احتمال دارد که اقدام حزب‌ الله منجر به رويارويی اسرائيل با ايران و سوريه شود؟

                              به نظر نمی‌رسد که اسرائيل در شرايط حاضر امکان برخورد مستقيم با ايران و سوريه را داشته باشد و احتمالا ترجيح می‌دهد که اعمال فشار عليه اين دو کشور را به متحدان غربی خود واگذار کند، هر چند که در صورت وخيم‌ تر شدن اوضاع امکان وارد کردن يک ضربه محدود نظامی از سوی اسرائيل عليه سوريه کاملا منتفی نيست.

                              اولمرت: "پاسخ بسيار بسيار بسيار دردناک"

                              از اظهارات اهود اولمرت نخست وزير اسرائيل چنين بر می‌آيد که دولت وی قصد دارد خاک لبنان را هدف اصلی تهاجم خود قرار دهد.

                              اولمرت عمليات حزب‌الله را «اقدام جنگی» دانسته و با فراخواندن نيروهای ذخيره ارتش، وعده پاسخی «بسيار بسيار بسيار دردناک» به حزب‌الله داده است.

                              با اين وصف، چنانچه حزب‌الله بی‌درنگ دو سرباز اسرائيلی را آزاد نکند که احتمال آن بسيار ضعيف است، وقوع جنگی سخت در جنوب لبنان دور از انتظار نخواهد بود.

                              در واقع دولت اولمرت، که خود را از دو سو با گروه های اسلام‌گرا روبرو ديده است، در درجه اول قصد دارد با وارد کردن هزينه‌ای سنگين به حزب‌الله، از ادامه ربودن سربازان اسراييلی جلو گيری کند و در درجه بعد، اگر شرايط بين ‌المللی و منطقه‌ای اجازه داد، دولت لبنان را برای خلع سلاح حزب‌الله و استقرار ارتش لبنان در جنوب اين کشور، تحت فشار بگذارد.

                              دولت فؤاد سينيوره نخست وزير لبنان از مدت‌ها پيش و بر اساس قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنيت سازمان ملل، مايل به خلع سلاح حزب‌الله است، ولی تا کنون از قدرت کافی برای اين اقدام برخوردار نبوده است.

                              بحران جاری، ممکن است شرايط را برای دولت سينيوره در جهت تضعيف حزب‌الله و خلع سلاح آن فراهم کند، ضمن آنکه می‌تواند باعث تقويت بيش از پيش حزب‌الله و تضعيف موقعيت دولت سينيوره شود.

                              در واقع همه چيز به اقدامات جنگی اسرائيل و واکنش اکثريت لبنانی‌ها به آن بستگی دارد. بدين ترتيب، شايد دوره‌ای ديگر از کاميابی‌های حزب‌الله فرا رسيده باشد، و شايد هم به عکس، «لحظه حقيقت» برای اين گروه فرا رسيده باشد.

                              Comment


                              • pas in solh baraye chi....baba khaste shodiiim az jang va tahdid va in harfa...baste digeeeeeeee......

                                Comment

                                Working...
                                X