آغاز بحران فتح در حقيقت از زمان كناره گيري از قدرت و ايفاي نقش معارض فراتر مي رود. بحران فتح پيش از شكل گيري تشكيلات خودگردان و حتي پيش از توافقات اسلو بروز كرد. حتي بايد متذكر شد كه خود توافق اسلو ـ دست كم ـ بخشي از آن نتيجه بحران در فتح بود. در واقع فتح در اصل ايدئولوژي خود شاهد فراز و نشيب هايي بوده است كه ابتدا دنباله رو اخوان المسلمين سپس جنبش ناسيوناليست عرب بود.
بازسازي جامعه سياسي فلسطين و آماده ساختن آن براي به دست گرفتن زمام امور در مناقشه سياسي با اسرائيل بدون تحليل دقيق و درست بحران داخلي اين جامعه آسان نخواهد. بهتر است كه در اين تحليل تا حد زيادي جنبه شفافيت را رعايت كنيم و با خود صادق باشيم.
از آنجايي كه ما ملتي واحد و داراي قضيه واحدي هستيم صراحتاً بيان مي كنم كه به نظر من عامل اصلي اين بحران در داخل جنبش فتح بروز كرده است و گمان نمي كنم كه فلسطينيان بتوانند بدون حل بحران داخلي فتح جامعه سياسي سالم و درستي بنا كنند يا در تعامل با اسرائيل نوعي توازن برقرار سازند.
بحران فتح
بحران داخلي فتح كه در جامعه فلسطين خود را نشان داده است ـ و حتي آن را از هم گسسته است ـ پديده هاي زير را در پي دارد:
پديده مخالفت با پذيرش وضع جديد در مقام يك گروه مخالف از سوي شماري از رهبران و اعضاي جنبش فتح و حتي اغلب رهبران و مسئولان ادارات و سياست گزاران امنيتي. چه بسا اين پديده از چشم كارشناسان و حتي عامه مردم به دور مانده باشد اما خود را در ابتدا با رد مشاركت در دولت وحدت ملي و سپس اعلام مخالفت با دولت حماس و نيز موضع گيري هايي كه تا درجه گوشمالي دولت حماس پيش رفت، خود نشان داد و اين در حاليست كه اين دولت از سوي آمريكا، كشورهاي اروپايي و بين المللي و حتي عربي تحت محاصره مالي و اقتصادي قرار دارد كه هدف از آن گرسنه نگاه داشتن ملت فلسطين و برهم زدن موازنه سياسي است به طوري كه به باور برخي كه معتقدند گروهي از رهبران فتح در توطئه آمريكا براي سقوط دولت حماس مشاركت مي كنند چرا كه اين دولت با دمكراسي و همكاري با دولت هاي عربي رابطه اي ندارد.
مي خواهم بگويم كه جزو آن كساني هستم كه مشكلات مسئولان بلندپايه و مياني فتح را پس از پيروزي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين درك و با آن همدردي مي كنم. فتح به مدت چهل سال امور سياسي فلسطين را به طور مداوم در دست داشت و با قضيه فلسطين پيش رفت تا جايي كه فتح همان ملت فلسطين شناخته مي شد. سپس ملت فلسطين فتح را از دولت كنار مي زند كه اين موجب گرديد فتح بيش از پيش شكست خود را در انتخابات و از دست دادن محبوبيت خود را در ميان مردم احساس كند و به بحران هويتي برسد كه در پي آن از سوي گروه هايي كه داراي مشروعيت مردمي و انقلابي هستند، كنار زده شود. اين پديده تا حدودي بحران انتقال دمكراتيك در كل جهان عرب را نيز بيان مي كند به طوري كه نخبه هاي سياسي كه هم اكنون بر سر قدرت هستند و سال هاست كه حكومت را حفظ كرده اند، برخي از آنها از نيروهاي ضربتي در جنبش هاي ملي بودند يا آنكه خود شاهد تولد استقلال كشور بودند يا پس از پايان استعمار به صورت مستقيم دولت را در دست گرفتند تا آنجا كه چنان در قدرت و حكومت ذوب شدند كه ديگر براي خود معنا و ماهيتي غير از قدرت و حكومت قائل نبودند و همين را مي توان علت مخالفت سرسختانه آنان با مطالبات اصلاح طلبانه دمكراتيك دانست.
ـ اما آغاز بحران فتح در حقيقت از زمان كناره گيري از قدرت و ايفاي نقش معارض فراتر مي رود. بحران فتح پيش از شكل گيري تشكيلات خودگردان و حتي پيش از توافقات اسلو بروز كرد. حتي بايد متذكر شد كه خود توافق اسلو ـ دست كم ـ بخشي از آن نتيجه بحران در فتح بود. در واقع فتح در اصل ايدئولوژي خود شاهد فراز و نشيب هايي بوده است كه ابتدا دنباله رو اخوان المسلمين سپس جنبش ناسيوناليست عرب بود كه پس از شكست 1967 به ويژه در زمينه استراتژي حضور در خط مقدم براي آزاد كردن فلسطين و سپس ايدئولوژي ملي فلسطيني معتقد به عدم حضور بود. اگر با ايدئولوژي ناسيوناليسم همگون مي شد و گرايش ايدئولوژيك عملياتي پيدا مي كرد به طور حتم از اقتدار بالايي برخوردار مي شد، اما از آن جايي كه در اصل جنبشي نظامي است عملكرد بسيار بد اين جنبش در رويارويي با تهاجمات "اسرائيل" به لبنان در سال 1982، سپس محروم شدن از حضور در خط مقدم براي آزاد كردن جنوب لبنان به سبب وجود مشكلات داخلي و شكاف هاي سازماني و مالي و در آخر ناكارامدي كامل آن كه رهبرانش را مجبور به امضاي موافقت نامه اسلو به صورت سري در تونس كرد همه و همه موجب گرديد كه فتح وجهه انقلابي خود را تقريباً از دست بدهد و ايدئولوژي خود را حفظ كند و همانند سه دهه پيش از آن كه براي جوانان فلسطيني از ارزش بالايي برخوردار بود، خوب بدرخشد. با گذشت زمان فتح به كانون سياسي تبديل گشت كه اندك اندك به اضمحلال نزديك مي شد و اعضاي آن بر سرقدرت و امتيازات با هم در كشمكش بودند.
ـ از زمان انتقال به سرزمين هاي اشغالي بحران داخلي فتح به سبب مشغله زياد و اهميت فراوان بيشتر شد و اگر چه اين بحران به دلايلي كه بر كسي پوشيده نيست ناديده گرفته شد كه آن روش متمايز رهبري ابوعمار بر فتح و جنبش ملي فلسطين بود. بدون اينكه بخواهيم جايگاه اين مرد را در تاريخ ملي فلسطين و عرب زير سئوال ببريم ، متذكر مي شويم كه وي به آساني از فساد براي اداره طيف وسيعي از سازمان ها و نهادها استفاده مي كرد و حتي آن را تا حد زيادي گسترش مي داد. سيطره وي بر اموال و مشاغل اين امكان را براي او به وجود آورده بود كه تمام تصميم گيري ها در فلسطين در اختيار او باشد، اما اين نيمي از مشكلات است بلكه نصف ديگر آن در اين خلاصه مي شد كه وي توانست بر سياست گزاري هاي فلسطين به صورت كاملاً آنارشيستي چيره شود و اين وضعيت موجب گرديد كه صلابت داخلي اعضاي فتح و حتي اعضاي سازمان آزادي بخش فلسطين نابود شود و فتح در تشكيل دولتي فعال و مقتدر پس از اسلو در سرزمين هاي اشغالي شكست بخورد. تشكيل چنين دولتي براي رهبري ملت فلسطين و تكميل پروژه ايجاد ملتي واحد كه هرگز در اوضاع فلسطين شكل نگرفت، حياتي بود. فساد و سوء مديريت (كه به طبع با ترجيح دادن روابط بر شايستگي و رد تفويض حكومت به ويژه امور مالي مرتبط است) ويراني بنيادين به بار آورد تا جايي كه تشكيلات خودگردان به حضيض اسفباري افتاد و اين سازمان پيش از آنكه عملكرد بد خود را به هنگام رويارويي با تجاوزات "اسرائيل" در سال 1982 به منصه ظهور برساند مزه تلخ شكست را چشيده بود. پرداخت مال به خاطر مبارزات نيز ناكارآمدي خود را در انتفاضه دوم به اثبات رسانده بود. صرف نظر از مشكلات اخلاقي اين روش توانمندي هاي مبارزاتي فتح را بين گروه هاي همطراز و مخالف و نيز وجهه نظامي آن را از بين برد. همچنين ويژگي نظامي گري آن را تعميق بخشيد و البته اين وضع هم كاملا آشفته بود و به همين سبب اين جنبش فاقد برنامه ريزي سياسي و اقتدار سازماني بود و همين امر سبب شد كه پس از انتفاضه و از دست رفتن اموال به آشفتگي امنيتي انجاميد.
ـ طبيعي بود كه اين وضعيت پس از رحلت قهرمان و سمبل يگانه ملي كه خود او نيز در ايجاد اين وضعيت ناهنجار و فاقد هر گونه دلالت سياسي، فكري و ايدئولوژي سهيم بود، با بحران شديدي رو به رو گردد. بحران تشديد شد زيرا طبيعتاً نامزد جديد براي رهبري فتح مردي مشهور داراي موضع گيري كاملاً متفاوت با ابو عمار بود. ابو مازن سياست مداري واقعيت گرا و با تجربه بود، اما سياست گزار دفتري و سازماني بود و نه مردمي كه در بين توده سياسي حضور واقعي داشته باشد. متأسفانه وي نمي توانست اوضاع سياسي و سازماني نااميد كننده حاكم بر فلسطين را بدون داشتن مشخصه رهبريت مردمي و نفوذ مالي و سازماني صرفي كه شخص پيش از او دارا بود، رتق و فتق كند بلكه مجبور شد با آن وضعيت آشوب زده و عجيب چه در داخل فتح و چه در تشكيلات خودگردان خود را سازگار سازد.
راه حل قرار گرفتن در جايگاه اپوزسيون
طبيعي بود كه فتح محبوبيت مردمي خود را در انتخابات مجلس از دست بدهد. فتحي ها بدون درك اين حقيقت و همسويي با آن و نيز يافتن راه حل براي آن امكان آغاز گفت وگوي حقيقي درباره اين مشكل را به دست نمي آورند، اما آيا هنوز ممكن است كه بيماري لاعلاجي كه فتح دچار آن شده و موجب شكست اين جنبش در انتخابات گرديده است، درمان گردد؟ تلاش خواهيم كرد كه اين سئوال را در هفته آينده پاسخ بگوييم و همين براي ما كافي است كه بگوييم فتح كه اكنون به عنوان نيروي مخالف دولت فعاليت مي كند، فرصت بي نظيري براي تكميل اين درمان پيدا كرده است. ما مي خواهيم در اينجا موقتاً تأكيد كنيم كسي كه در جبران اشتباهاتش بعد از اين كه حكومت را از دست مي دهد شكست مي خورد و در موضع مخالف قرار مي گيرد، هرگز نخواهد توانست با ابزار قانوني به حكومت دست يابد.
بازسازي جامعه سياسي فلسطين و آماده ساختن آن براي به دست گرفتن زمام امور در مناقشه سياسي با اسرائيل بدون تحليل دقيق و درست بحران داخلي اين جامعه آسان نخواهد. بهتر است كه در اين تحليل تا حد زيادي جنبه شفافيت را رعايت كنيم و با خود صادق باشيم.
از آنجايي كه ما ملتي واحد و داراي قضيه واحدي هستيم صراحتاً بيان مي كنم كه به نظر من عامل اصلي اين بحران در داخل جنبش فتح بروز كرده است و گمان نمي كنم كه فلسطينيان بتوانند بدون حل بحران داخلي فتح جامعه سياسي سالم و درستي بنا كنند يا در تعامل با اسرائيل نوعي توازن برقرار سازند.
بحران فتح
بحران داخلي فتح كه در جامعه فلسطين خود را نشان داده است ـ و حتي آن را از هم گسسته است ـ پديده هاي زير را در پي دارد:
پديده مخالفت با پذيرش وضع جديد در مقام يك گروه مخالف از سوي شماري از رهبران و اعضاي جنبش فتح و حتي اغلب رهبران و مسئولان ادارات و سياست گزاران امنيتي. چه بسا اين پديده از چشم كارشناسان و حتي عامه مردم به دور مانده باشد اما خود را در ابتدا با رد مشاركت در دولت وحدت ملي و سپس اعلام مخالفت با دولت حماس و نيز موضع گيري هايي كه تا درجه گوشمالي دولت حماس پيش رفت، خود نشان داد و اين در حاليست كه اين دولت از سوي آمريكا، كشورهاي اروپايي و بين المللي و حتي عربي تحت محاصره مالي و اقتصادي قرار دارد كه هدف از آن گرسنه نگاه داشتن ملت فلسطين و برهم زدن موازنه سياسي است به طوري كه به باور برخي كه معتقدند گروهي از رهبران فتح در توطئه آمريكا براي سقوط دولت حماس مشاركت مي كنند چرا كه اين دولت با دمكراسي و همكاري با دولت هاي عربي رابطه اي ندارد.
مي خواهم بگويم كه جزو آن كساني هستم كه مشكلات مسئولان بلندپايه و مياني فتح را پس از پيروزي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين درك و با آن همدردي مي كنم. فتح به مدت چهل سال امور سياسي فلسطين را به طور مداوم در دست داشت و با قضيه فلسطين پيش رفت تا جايي كه فتح همان ملت فلسطين شناخته مي شد. سپس ملت فلسطين فتح را از دولت كنار مي زند كه اين موجب گرديد فتح بيش از پيش شكست خود را در انتخابات و از دست دادن محبوبيت خود را در ميان مردم احساس كند و به بحران هويتي برسد كه در پي آن از سوي گروه هايي كه داراي مشروعيت مردمي و انقلابي هستند، كنار زده شود. اين پديده تا حدودي بحران انتقال دمكراتيك در كل جهان عرب را نيز بيان مي كند به طوري كه نخبه هاي سياسي كه هم اكنون بر سر قدرت هستند و سال هاست كه حكومت را حفظ كرده اند، برخي از آنها از نيروهاي ضربتي در جنبش هاي ملي بودند يا آنكه خود شاهد تولد استقلال كشور بودند يا پس از پايان استعمار به صورت مستقيم دولت را در دست گرفتند تا آنجا كه چنان در قدرت و حكومت ذوب شدند كه ديگر براي خود معنا و ماهيتي غير از قدرت و حكومت قائل نبودند و همين را مي توان علت مخالفت سرسختانه آنان با مطالبات اصلاح طلبانه دمكراتيك دانست.
ـ اما آغاز بحران فتح در حقيقت از زمان كناره گيري از قدرت و ايفاي نقش معارض فراتر مي رود. بحران فتح پيش از شكل گيري تشكيلات خودگردان و حتي پيش از توافقات اسلو بروز كرد. حتي بايد متذكر شد كه خود توافق اسلو ـ دست كم ـ بخشي از آن نتيجه بحران در فتح بود. در واقع فتح در اصل ايدئولوژي خود شاهد فراز و نشيب هايي بوده است كه ابتدا دنباله رو اخوان المسلمين سپس جنبش ناسيوناليست عرب بود كه پس از شكست 1967 به ويژه در زمينه استراتژي حضور در خط مقدم براي آزاد كردن فلسطين و سپس ايدئولوژي ملي فلسطيني معتقد به عدم حضور بود. اگر با ايدئولوژي ناسيوناليسم همگون مي شد و گرايش ايدئولوژيك عملياتي پيدا مي كرد به طور حتم از اقتدار بالايي برخوردار مي شد، اما از آن جايي كه در اصل جنبشي نظامي است عملكرد بسيار بد اين جنبش در رويارويي با تهاجمات "اسرائيل" به لبنان در سال 1982، سپس محروم شدن از حضور در خط مقدم براي آزاد كردن جنوب لبنان به سبب وجود مشكلات داخلي و شكاف هاي سازماني و مالي و در آخر ناكارامدي كامل آن كه رهبرانش را مجبور به امضاي موافقت نامه اسلو به صورت سري در تونس كرد همه و همه موجب گرديد كه فتح وجهه انقلابي خود را تقريباً از دست بدهد و ايدئولوژي خود را حفظ كند و همانند سه دهه پيش از آن كه براي جوانان فلسطيني از ارزش بالايي برخوردار بود، خوب بدرخشد. با گذشت زمان فتح به كانون سياسي تبديل گشت كه اندك اندك به اضمحلال نزديك مي شد و اعضاي آن بر سرقدرت و امتيازات با هم در كشمكش بودند.
ـ از زمان انتقال به سرزمين هاي اشغالي بحران داخلي فتح به سبب مشغله زياد و اهميت فراوان بيشتر شد و اگر چه اين بحران به دلايلي كه بر كسي پوشيده نيست ناديده گرفته شد كه آن روش متمايز رهبري ابوعمار بر فتح و جنبش ملي فلسطين بود. بدون اينكه بخواهيم جايگاه اين مرد را در تاريخ ملي فلسطين و عرب زير سئوال ببريم ، متذكر مي شويم كه وي به آساني از فساد براي اداره طيف وسيعي از سازمان ها و نهادها استفاده مي كرد و حتي آن را تا حد زيادي گسترش مي داد. سيطره وي بر اموال و مشاغل اين امكان را براي او به وجود آورده بود كه تمام تصميم گيري ها در فلسطين در اختيار او باشد، اما اين نيمي از مشكلات است بلكه نصف ديگر آن در اين خلاصه مي شد كه وي توانست بر سياست گزاري هاي فلسطين به صورت كاملاً آنارشيستي چيره شود و اين وضعيت موجب گرديد كه صلابت داخلي اعضاي فتح و حتي اعضاي سازمان آزادي بخش فلسطين نابود شود و فتح در تشكيل دولتي فعال و مقتدر پس از اسلو در سرزمين هاي اشغالي شكست بخورد. تشكيل چنين دولتي براي رهبري ملت فلسطين و تكميل پروژه ايجاد ملتي واحد كه هرگز در اوضاع فلسطين شكل نگرفت، حياتي بود. فساد و سوء مديريت (كه به طبع با ترجيح دادن روابط بر شايستگي و رد تفويض حكومت به ويژه امور مالي مرتبط است) ويراني بنيادين به بار آورد تا جايي كه تشكيلات خودگردان به حضيض اسفباري افتاد و اين سازمان پيش از آنكه عملكرد بد خود را به هنگام رويارويي با تجاوزات "اسرائيل" در سال 1982 به منصه ظهور برساند مزه تلخ شكست را چشيده بود. پرداخت مال به خاطر مبارزات نيز ناكارآمدي خود را در انتفاضه دوم به اثبات رسانده بود. صرف نظر از مشكلات اخلاقي اين روش توانمندي هاي مبارزاتي فتح را بين گروه هاي همطراز و مخالف و نيز وجهه نظامي آن را از بين برد. همچنين ويژگي نظامي گري آن را تعميق بخشيد و البته اين وضع هم كاملا آشفته بود و به همين سبب اين جنبش فاقد برنامه ريزي سياسي و اقتدار سازماني بود و همين امر سبب شد كه پس از انتفاضه و از دست رفتن اموال به آشفتگي امنيتي انجاميد.
ـ طبيعي بود كه اين وضعيت پس از رحلت قهرمان و سمبل يگانه ملي كه خود او نيز در ايجاد اين وضعيت ناهنجار و فاقد هر گونه دلالت سياسي، فكري و ايدئولوژي سهيم بود، با بحران شديدي رو به رو گردد. بحران تشديد شد زيرا طبيعتاً نامزد جديد براي رهبري فتح مردي مشهور داراي موضع گيري كاملاً متفاوت با ابو عمار بود. ابو مازن سياست مداري واقعيت گرا و با تجربه بود، اما سياست گزار دفتري و سازماني بود و نه مردمي كه در بين توده سياسي حضور واقعي داشته باشد. متأسفانه وي نمي توانست اوضاع سياسي و سازماني نااميد كننده حاكم بر فلسطين را بدون داشتن مشخصه رهبريت مردمي و نفوذ مالي و سازماني صرفي كه شخص پيش از او دارا بود، رتق و فتق كند بلكه مجبور شد با آن وضعيت آشوب زده و عجيب چه در داخل فتح و چه در تشكيلات خودگردان خود را سازگار سازد.
راه حل قرار گرفتن در جايگاه اپوزسيون
طبيعي بود كه فتح محبوبيت مردمي خود را در انتخابات مجلس از دست بدهد. فتحي ها بدون درك اين حقيقت و همسويي با آن و نيز يافتن راه حل براي آن امكان آغاز گفت وگوي حقيقي درباره اين مشكل را به دست نمي آورند، اما آيا هنوز ممكن است كه بيماري لاعلاجي كه فتح دچار آن شده و موجب شكست اين جنبش در انتخابات گرديده است، درمان گردد؟ تلاش خواهيم كرد كه اين سئوال را در هفته آينده پاسخ بگوييم و همين براي ما كافي است كه بگوييم فتح كه اكنون به عنوان نيروي مخالف دولت فعاليت مي كند، فرصت بي نظيري براي تكميل اين درمان پيدا كرده است. ما مي خواهيم در اينجا موقتاً تأكيد كنيم كسي كه در جبران اشتباهاتش بعد از اين كه حكومت را از دست مي دهد شكست مي خورد و در موضع مخالف قرار مي گيرد، هرگز نخواهد توانست با ابزار قانوني به حكومت دست يابد.



Comment