Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • داریوش سجادی:
    جناب آقای عرب سرخی همين سوال را از جنابعالی دارم در عين حالی که فرصت را در اختيار شما قرار خواهم داد تا چنانچه پاسخی به پرسش های آقای سليمی نمين داريد، بفرمائيد.
    تکرار می کنم. صرف نظر از استقبالی که از مواضع جناب آقای احمدی نژاد در جهان اسلام و بخصوص در جهان عرب شد، آیا ایران می تواند روی اين استقبال عمومی در جهان اسلام حسابی باز کند؟

    عرب سرخی:
    در خصوص گلايه آقای سليمی نمين از حزب مشارکت لازم است بگويم که آيا سخنان آقای احمدی نژاد را بايد مصداق آزادی بيان بگيريم يا نقد سياسی سخنان ايشان توسط گروه های داخلی را تلاشی برای جلوگيری از اظهار نظر ايشان بدانيم يا آنکه صحبت بر سر افزايش هزينه های سياسی برای کشور از ناحيه چنين سخنانی است.
    به نظر من تکیه ای که آقای سلیمی نمین در این مسئله بر روی عنصر آزادی دارند در مورد مسائل داخل اصلاً مصداق ندارد و خطاست. برای اینکه این اظهار نظر مکرر صورت گرفته و اساساً هیچ کسی در مورد آن از نظر اینکه این مطالب نباید مطرح شود حرفی ندارد. اما بحث بر سر موضع گیری آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور در یک کنفرانس بین المللی است.
    بحث درستی يا غلطی اين اظهارات مطرح نيست. قطعاً ایشان اگر نه در مقام رئیس جمهوری بلکه در مقام يک استاد دانشگاه این اظهارات را می کردند از این مواضع استقبال می شد. نکته دیگر اينکه آقای سلیمی نمین ابتدای دوره آقای خاتمی را با انتهای دوره ایشان اشتباه گرفتند.
    واقعيت آنست که درابتدای رياست جمهوری آقای خاتمی بود که آمریکا مجبور به دنبال روی از اروپا شد و اين روند در انتها برعکس شد. خط مشی ما در مسئله هسته ای بسیار تعیین کننده است. در عين حال ما معتقديم که می توانیم یک خط مشی را طی کنیم تا پرونده ما به شورای امنیت رفته و کشور دچار یک درگیری تمام عیار با غرب شود و یا حرکتی کنیم تا ضمن آنکه غرب را از اين فرصت محروم می کنيم متقابلاً امکانی را برای خودمان فراهم کنيم تا بتوانیم با چانه زنی به حق مان برسیم. ما معتقدیم به جای اینکه موضعی بگیریم که منجر به ائتلاف عليه ما شده تا پرونده ايران را به شورای امنیت ببرد، اجازه ندهیم این ائتلاف ایجاد شده تا بتوانیم حق مان را بگیریم. ما معتقدیم باید در این دوره فرصت بخریم. به همین دلیل با هر حرکتی که فرصت و زمینه مذاکره را از بین ببرد، مخالفیم.
    اما در پاسخ به سوال شما هم بايد بگويم ما باید ببینیم که چه کاری می خواهیم انجام دهیم و چه هدفی را داریم تعقیب می کنیم؟ اگر هدف مان این است که به احقاق حق فلسطینیان کمک کنیم، من فکر نمی کنم که این اتفاق، مساعدتی به اين روند باشد. گذشته از آنکه من این موج گسترده ای که شما عنوان کردید را به این صورت ندیدیم و به نظر من اين موج اصلاً گسترده نبود. در حالی که وقتی صحبت از اعتراض افکار عمومی غرب عليه سخنان آقای احمدی نژاد می کنيم، موج ضديت با ايران بعد از آن سخنان کاملاً محسوس و قابل توجه بود.
    آقای سليمی نمين اشاره به جعلی بودن تاريخ يهودی ستيزی در غرب می کنند. من نمی خواهم اين را نفی کنم اما سوال اينجاست که راه مبارزه با اين تلقی و باور غلط در اروپا چيست؟ آيا با چنين سخنانی از نوع سخنان آقای احمدی نژاد می توانيم مسئله را حل کنيم؟
    خير. امروز در اروپا وقتی شما يهودی سوزی در جنگ جهانی دوم را به آن شکل انکار می کنيد، اين مسئله بلافاصله شما را در کنار حمايت از نازيسم و فاشيسم و هيتلر قرار می دهد.
    من نمی خواهم بگويم که بايد نسبت به چنين جوی تمکين کرد. اما می گويم چنانچه قصد تغيير چنين تفکری را داريم با چنين موضع گيری هائی اين امکان وجود ندارد بلکه بايد با کار برنامه دار و بلند مدت و از کانال های علمی و تبليغاتی غير وابسته به خودمان اين هدف را دنبال کنيم.
    من معتقدم موضع آقای احمدی نژاد نه تنها باعث تقويت موضع ما نخواهد شد بلکه حتماً منجر به تضعيف آن هدف می شود.

    سلیمی نمین:
    من قضاوت در اين زمينه را به بينندگان عزيز تلويزيون هما محول می کنم.
    يعنی آيا واقعاً اظهارات آقای احمدی نژاد حرفی منطقی و علمی است که البته تبعات سياسی هم دارد يا آنکه حرف نسنجيده و ناپخته ای است که بايد توسط ديگران مطرح می شد؟

    عرب سرخی:
    قطعاً مردمی که صحبت های ما را می شنوند، قضاوت خواهند کرد.

    سليمی نمين:
    حتماً همينطور هست و من مايلم بينندگان قضاوت کنند که اگر ما آنقدر برای خود حق قائل نباشيم تا يک استدلال منطقی را مطرح کنيم، دیگر چه سهم و حقی از آزادی را در سطح جهان برای خودمان قائل هستیم. يعنی چون اروپا از این مواضع خوشش نمی آيد و به تبع آن برای ما هزینه می تراشند، پس ما هم نباید حتی از حق برخورداری ابراز چنين استدلالی هم برخوردار باشيم. مگر ما تعهد داده ايم تا تنها از حق بيان حرف های منطقی برخوردار باشيم که آنها خوششان می آيد؟
    اجازه دهيد در پايان عرائضم يک نکته را هم اضافه کنم و آن اينکه تاریخ سازی منحصر به تاريخ اروپا نیست و شامل ایران هم می شود.
    من مايلم بينندگان عزيز تلويزيون هما را دعوت کنم تا کتاب عهد عتیق را مورد مطالعه قرار دهند. بحث هائی در این کتاب وجود دارد که بسیار برای ما تعیین کننده است. در این کتاب به صراحت از کشتار مردم در فلات ایران و بین النهرین سخن می گوید ... متاسفانه با هدف و تاریخ سازی اسناد زیادی را محو کردند تا نتوانیم مردم خودمان را آگاه کنیم که علت تمدن سوزی در ایران قبل از اسلام چه بوده. بر اساس همان تاریخ سازی مجعولی که صورت گرفته مدعی شده اند وقتی دین اسلام به ایران آمد، تمدن را از بین برد.
    در مجموع من معتقدم اظهارات آقای احمدی نژاد برای ما نه تنها زیان بخش نخواهد بود بلکه منشا یک خیزش فکری در منطقه خواهد شد. دیگر زمان آنکه قدرتها را بر اساس تعداد سلاح های شان ارزیابی کنیم، تمام شده. امروز زمان تعیین کنندگی ملت هاست. اگر ما می توانیم برای روشن کردن اذهان عمومی ملت ها راه هائی را پی کنيم در اين صورت از هیچ موضعی نباید ترس و هراس داشته باشیم.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • اسرائيل و سياست در آستانه جنگ

      تا زماني كه سياست يكجانبه گرايانه "اسرائيل" و تحميل سازش يكجانبه و مخالفت با پذيرش طرف فلسطيني در معادله ادامه يابد و توازن قوا برقرار نباشد و جامعه جهاني نيز به عنوان طرف سومي نقشي تاثيرگذار ايفا نكند، در چنين وضعي باران هاي تابستاني مي تواند "طوفان هاي زمستاني" در پي داشته باشد.


      اسير شدن نظامي صهيونيستي (گلعاد شليت) بهانه خوبي براي آغاز حملات موسوم به "باران تابستاني" از سوي اسرائيل بود. ماهيت اداره عمليات اشغالگرانه از حيث آهستگي، توقف، گسترش وحشيانه و نازيستي، توسعه دايره جنگ، تاثيرات عملي، سياست داخلي و به ويژه روابط مدني و نظامي هر چه بوده باشد، تاثيرات بيروني اداره روند اشغال نشان دهنده تصميمي آگاهانه و مدون بود كه حملات گسترده اي را سامان داد. حملاتي كه در ضمن راهبرد آغاز جنگ مي گنجد.

      اين عمليات ـ با توجه به تنوع يورش ها در مراحل مختلف ـ چه اهدافي را دنبال مي كند؟

      1. ربودن هدفمند فلسطينيان در تكميل سياست ترورهاي هدفمند در چارچوب انتقال از مرحله محاصره دولت فلسطين به رهبري جنبش حماس به مرحله نابودي آن صورتمي گيرد. اين هدف بر اساس معادله زير تعريف شده است كه " اگر نتوانيم درگيري مستقيم و طولاني مدت ميان تشكيلات خودگردان و دولت فلسطين ايجاد كنيم تا ضعيف تر نابود شود يا دست كم همزيستي ضعيفي ميان آنان برقرار شود، بايد هر دو را نابود كنيم هر چند كه ممكن است اين امر خلائي بزرگ ايجاد كند.

      هدف از اجراي سياست ربودن جمعي يا سياست موسوم به "قطع سر سياسي" جنبش حماس، تبديل اين جنبش به گروه هايي كوچك و رقيب است تا به اين ترتيب مرجعيت واحدي بر عملكرد اين جنبش نظارت نداشته باشد. بر اساس اين سياست، گروگان گيري هدفمند، قضيه اي داخلي (براي اسرائيل) است و اين رژيم مدعي است كه بازداشت وزيران و نمايندگان كه اقدامي بسيار خطرناك و بي سابقه در روابط بين الملل است و هنگامي حساسيت آن بيشتر مي شود كه مجامع بين المللي به صورت ضمني آن را بپذيرند، مسأله اي "امنيتي و جزايي" است كه دادگاه هاي اين رژيم آن را تاييد كرده اند.

      اين مسأله آشكارا نگرش "اسرائيل" به ماهيت درگيري و مناقشه را به نمايش مي گذارد، زيرا كه اين جنگ، درگيري با يك گروه هم سطح در عرصه سياسي نيست، بلكه موضوعي داخلي ميان يك "دولت" و گروهي غير قانوني است كه در اين صورت مفاهيم حقوق ملي و ماهيت قضيه را كه قضيه جنگ ميان اشغالگر و مبارزات رهايي بخش ميان فلسطينيان و "اسرائيل" است، ناديده مي انگارد.

      2. بستن پنجره بازي كه به ادعاي نخست وزير رژيم صهيونيستي قرار بود تا شش ماه و پيش از دست زدن به اجراي طرح يكجانبه "اسرائيل" باز بماند. اكنون بازگشت به مذاكره با طرف مقابل ـ هر كس كه باشد ـ امكان پذير نيست، چرا كه ديگر تشكيلات خودگردان به سبب فضاي به وجود آمده ناشي از سياست باران تابستاني، نمي تواند به "گفت وگو" و اعلام امكان مذاكره با رژيم صهيونيستي را مطرح كند، به ويژه كه در وضعيت جديد محبوبيت عمومي جنبش حماس در حال افزايش است.

      3. اين عمليات واكنش مستقيم و جدي و شبيه به "جنگ پيشگيرانه" به دستيابي گروه هاي فلسطيني به توافق ملي ـ بر مبناي سند وفاق ملي پيشنهادي اسيران فلسطيني در زندان هاي اشغالگران ـ است تا اين توافق نتواند جريان آشتي ملي ميان فلسطينيان را سبب شود، زيرا در صورت به ثمر نشستن چنين توافقي جنبش حماس به صورت تدريجي وارد بازي سياسي مي شود و در اين حالت طرح جدايي يكجانبه "اسرائيل" با شكست روبرو خواهد شد.

      4. چنانچه اسرائيل فقدان شريك فلسطيني را بهانه اجراي طرح يكجانبه خود معرفي كرده باشد، بنابراين تلاش مي كند كه عملا چنين شريكي را از بين ببرد و هيچ موجوديت سياسي و امنيتي يا سازماني براي آن باقي نگذارد. به همين سبب سران رژيم صهيونيستي به اجراي عمليات "باران تابستاني" دست زده اند كه اين امر مي تواند خشونت ها و تندروي ها را افزايش دهد و فضايي در جامعه فلسطين ايجاد كند و همزمان سياست كشتار و فقدان افق سياسي و متهم كردن فلسطينيان به ايجاد چنين وضعي ـ كه خود رژيم صهيونيستي آن را ايجاد كرده است ـ پيگيري مي شود.

      عمليات "باران تابستاني" وضع مناقشه فلسطين را به گونه اي رقم مي زند كه بيشتر از دو احتمال براي آن وجود نداشته باشد:

      احتمال اول كه تحقق آن به سبب فقدان توازن در معادله قدرت در تمامي عرصه ها ميان دو طرف (صهيونيستي و فلسطيني) بسيار اندك است اين كه "تفاهمي" به دست مي آيد كه قواعدي براي اداره جنگ تا مدت هاي طولاني شكل مي دهد.

      اين توافق مي تواند مشابه "تفاهم فراموشي" باشد كه ميان لبنان و اسرائيل وجود داشت و به رغم تفاوت در شرايط دو طرف از ده سال پيش تاكنون اجرا شده است.

      زيرا تشديد تشنج ها و خطرات ناشي از وقوع پيامدهاي امنيتي و نظامي و سياسي خارج از چارچوب درگيري فلسطيني ـ اسرائيلي " ممكن است نقش طرف سوم را براي ايجاد تفاهمي از اين دست، احيا كند.

      البته "اسرائيل" به شدت با اين امر مخالفت مي كند و حاضر نيست كه به اين امر تن دهد و اين منطق را بپذيرد، مگر آنكه خود را با بن بست امنيتي خطرناك يا بن بست سياسي بين المللي دشواري روبرو ببيند.

      احتمال دوم كه وقوع آن به سبب وجود طرح يكجانبه محتمل تر به نظر مي رسد اين است كه "اسرائيل" با حمله جديد به غزه، جنگ و درگيري را تشديد مي كند و جنگ به نبرد موسوم به نبرد اجتماعي طولاني مدت بدل مي شود و جامعه فلسطيني و صهيونيستي را كاملا در آن درگير مي كند، هر چند كه ممكن است شدت اين درگيري به سبب ورود ميانجيگراني با تاثيرات موقت هر از چند گاهي كم و زياد شود، اما جنگ همچنان ادامه مي يابد.

      تا زماني كه سياست يكجانبه گرايانه "اسرائيل" و تحميل سازش يكجانبه و مخالفت با پذيرش طرف فلسطيني در معادله ادامه يابد و توازن قوا برقرار نباشد و جامعه جهاني نيز به عنوان طرف سومي نقشي تاثيرگذار ايفا نكند، در چنين وضعي باران هاي تابستاني مي تواند "طوفان هاي زمستاني" در پي داشته باشد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • ميانجيگري مصر ميان حماس و "اسرائيل"
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment



            • سياست مصر از زمان امضاي توافق نامه كمپ ديويد در سال 1978 در پيوند با نقش منطقه اي بود كه به اين كشور تحميل شده بود، البته بدون آنكه هيچ ابزار و برگه اي داشته باشد. توافق نامه هاي به امضا رسيده ميان مصر و رژيم صهيونيستي، اين كشور را به عنوان طرفي در مناقشه اعراب و اسرائيل كنار زد، ولي هيچ وقت نتوانست به عنوان طرفي غير مرتبط با بحران ناشي از اين مناقشه باشد. آري! عربيت مصر و منافع استراتژيك اين كشور در شامات به آن اجازه اين كار را نمي دهد.

              همان طور كه گفتيم تنگناي فرا روي مصر آن است كه به عنوان يك طرف در مناقشه خارج شده است، ولي نمي تواند به عنوان يك طرف مرتبط با بحران ناشي از اين مناقشه خارج شود. بر اساس توافق نامه هاي كمپ ديويد از مصر انتظار مي رفت كه نقش ميانجيگر را ميان عرب ها و اسرائيل ايفا كند. مصر مي خواست كه توافق نامه هاي به امضا رسيده نمونه و الگويي براي مرحله جديد باشد و در اين نكته نيز با اسرائيل توافق نظر داشت، ولي نكته شايان توجه در اينجا آن است كه مشخصه بارز مرحله جديد، اين بود كه عرب ها به شكست خود اعتراف كنند و طرف شكست خورده نيز ـ بر اساس قواعد بازي ـ تنها كاري كه مي تواند بكند، اعطاي امتياز است. ضعيف ترين طرف عربي در مناقشه ميان دو طرف، فلسطين بود كه بايد بيشتر از همه امتياز مي داد.

              در مقابل اين ديدگاه صهيونيست ها، مصري ها و عرب ها هيچ ديدگاه مشتركي با هم نداشتند. تنها در اين ميان، طرح صلح بيروت ( طرح ابتكاري امير عبدالله) را داريم كه مصر نيز نشان داده است كه آن چنان توجه و عنايتي به آن ندارد. در نظر قاهره، نقش مصر در وضعيت كنوني در پيوند با نقش ميانجيگرايانه واشنگتن است و هر گونه طرح عربي مشترك مي تواند باعث سلب اين نقش از مصر شود كه اين مسئله نيز از ضعف نقش مصر حكايت دارد.

              نكته عجيب ديگر آن است مصر نمي خواهد بگويد كه نقش ميانجيگر را بازي مي كند، ولي آنچه در منطقه از زمان امضاي توافق نامه كمپ ديويد روي داده است، حكايت از اين نقش دارد.

              از جمله نتايج اصلي خروج مصر از دايره مناقشه ميان اعراب و اسرائيل، حمله اشغالگران به تاسيسات هسته اي عراق در سال 1981، اشغال لبنان، اخراج سازمان آزاديبخش از تونس در سال 1982، گسترش بي سابقه روند شهرك سازي در كرانه باختري و غزه و اشغال 78 درصد از اراضي فلسطين بود.

              بعد از اين مرحله نوبت به توافق نامه اسلو (1993) و شكل گيري تشكيلات خودگردان به رهبري فتح رسيد. ياسر عرفات به مدت دو سال در مقر خود بازداشت بود تا اينكه در همان جا نيز درگذشت و مصر نتوانست هيچ كاري را انجام دهد، عرفاتي كه هم پيمان اصلي مصر در ميان طرف فلسطيني و يكي از مهم ترين و برجسته ترين رهبراني بود كه فلسطين از فاجعه سال 1948 به خود ديده است، عرفاتي كه رئيس سازمان آزاديبخش و تشكيلات خودگران بود كه سران اتحاديه عرب ها در نشست سال 1973 خود به عنوان تنها نهاد نماينده ملت فلسطين به شمارش آوردند.

              آري! تمامي اين حوادث باعث تغيير چهره سياسي منطقه شد، اما نقش مصر در اين ميان چه بود؟ تلاش براي درك تغييرات و ادعاي اينكه امكان آن وجود دارد وضعيت منطقه را ثابت و بدون تغيير نگاه داشت. نكته عجيب اينجاست كه اين تفكر همچنان يكي از عناصر اصلي در استراتژي ها و راهكارهاي مصر است.

              نقش مصر محكوم سه عامل است ؛ كمپ ديويد، روابط آمريكا با مصر و سياست اسرائيل. خارج از اين دايره، نقش مصر ساقط مي شود.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • اراده مقاومت

                در فلسطين، لبنان و عراق مقاومت در اين دو جبهه مي جنگد و مي بينيم كه دشمنان داخلي و خارجي با هم عليه مقاومت هم پيمان شده اند، علي رغم وجود اين هم پيماني اما در برابر مقاومت عاجز و ناتوان هستند و نتوانسته اند پيروز شوند، تنها علت آن هم اين است كه مقاومت شكست نمي خورد، تاريخ نشان داده است كه مقاومت مردمي عليه ارتش هاي تا بن دندان مسلح همواره پيروز شده است و مقاومت مسلمانان عليه آمريكا و رژيم صهيونيستي هم دير يا زود به پيروزي خواهد رسيد.



                از زمان شكست ارتش هاي عربي در برابر ارتش رژيم صهيونيستي در سال 1967 مي توان دو تجربه و درس مهم از نبرد با دشمن صهيونيستي ـ كه مورد حمايت راهبردي آمريكا است ـ گرفت. اولين درس و عبرت در وجود اراده براي مقابله با ارتش صهيونيستي است درست مانند آنچه در جنگ فرسايشي بعد از 1967 و جنگ اكتبر 1973 در سطح رسمي و مردمي روي داد. نقطه مشترك ميان اين دو شيوه دستپاچگي ارتش "اسرائيل" در برابر اراده مقاومت و زيان هاي مادي و انساني سنگيني است كه متحمل مي شود. اين در حالي است كه ارتش صهيونيستي سلاح هاي پيشرفته اي در اختيار دارد و نيروهاي مقاومت سلاح هاي معمولي و كلاسيك در اختيار دارند.

                علت آن هم اين است كه مقاومت اساسا به شكست و نتايج آن اعتراف نمي كند و به همين خاطر در جنگ خود عليه ارتش ها پيروزي هميشه با مقاومت است. مقاومت مسلحانه در فلسطين، لبنان و عراق نمونه هاي زنده مبارزه با ارتش صهيونيستي ـ مهم ترين ارتش خاورميانه ـ و ارتش آمريكا ـ مهم ترين ارتش جهان ـ است.

                ارتش هاي عربي در برابر ارتش آمريكا و "اسرائيل " شكست خوردند، اما اين دو ارتش هرگز نتوانسته حتي به يك پيروزي تاكتيكي عليه نيروهاي مقاومت مردمي دست يابند.

                آنچه اكنون در نوار غزه و جنوب لبنان مي گذرد، ثمره تلاش هاي خستگي ناپذير مومنان مخلصي است كه به مقاومت مسلحانه در برابر حملات صهيونيستي آمريكايي ايمان دارند. اكنون همه جهانيان شاهد عمليات هاي قهرمانانه مجاهدان هستند و مقاومت فلسطين و مقاومت لبنان مستقيما با هم پيوند دارند و اعمال و عمليات هاي اين دو مقاومت با مقاومت مسلحانه در عراق از طريق وجود دشمني مشترك گره خورده است. ضرورتي براي هماهنگي ميان اين گروه هاي مقاومت نيست، چرا كه دشمن آشكار و وظايف و مسئوليت ها هم آشكار و روشن است و همين عمليات هاي آن ها نشان مي دهد كه همه اين مقاومت ها در عمل يك فكر و انديشه و اهداف مشتركي دارند.

                در گذشته گاه گاهي كفه ترازو به نفع جريان سازشكار سنگيني مي كرد، اما اكنون همه چيز تغيير كرده است و مقاومت جايگاه واقعي خود را يافته و تدريجا به جرياني گسترده تبديل شده است. اكنون جريان مقاومت باصلابت تر از گذشته است و زماني جريان سازشكار گمان مي كرد كه نبرد (خود با جريان مقاومت) را به صورت نهايي به نفع خود خاتمه داده است، اما اكنون غافلگير شده و مي بيند كه جريان مقاومت نيرومندتر از گذشته است و اين جريان سازشكار است كه تاريخ مصرفش گذشته و ديگر خريداري ندارد. اكنون با گذشت زمان سازشكاري ديگر جريان سازشكار نمي تواند هيچ نقشي داشته باشد. اكنون عصر مقاومت با همه اشكال آن آغاز شده است. اكنون مقاومت همزمان در دو جبهه در نبردي تمام عيار مي جنگد، يكي در جبهه داخلي عليه دشمنان داخلي و ديگري در جبهه خارجي عليه دشمنان خارجي

                در فلسطين، لبنان و عراق مقاومت در اين دو جبهه مي جنگد و مي بينيم كه دشمنان داخلي و خارجي با هم عليه مقاومت هم پيمان شده اند، علي رغم وجود اين هم پيماني اما در برابر مقاومت عاجز و ناتوان هستند و نتوانسته اند پيروز شوند، تنها علت آن هم اين است كه مقاومت شكست نمي خورد، تاريخ نشان داده است كه مقاومت مردمي عليه ارتش هاي تا بن دندان مسلح همواره پيروز شده است و مقاومت مسلمانان عليه آمريكا و رژيم صهيونيستي هم دير يا زود به پيروزي خواهد رسيد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • اتحاد يگانه رمز موفقيت

                  شعله اين جنگ را رژيم صهيونيستي برافروخته و تمامي لبنان را نشانه رفته است. هر چند دايره كشمكش ها بر دژ مقاومت در جنوب اين كشور، بعضي حومه هاي پايتخت، اطراف آن، بعضي مناطق جلگه اي، كوهستاني و شمال آن متمركز شده است، اما در واقع حاكميت و استقلال اين كشور را نشانه رفته است.


                  "اسراييل" بدون اينكه لبنان بخواهد، جنگ تمام عياري را عليه آن به راه انداخته است و در واقع اين جنگ را به اين كشور تحميل كرده است. اكنون اين جنگ با قتل عام مردم و تخريب زير ساخت ها از جمله شبكه هاي برق، آب و راه و ترابري و ارتباطات به اوج خود رسيده است.

                  شعله اين جنگ را رژيم صهيونيستي برافروخته و تمامي لبنان را نشانه رفته است. هر چند دايره كشمكش ها بر دژ مقاومت در جنوب اين كشور، بعضي حومه هاي پايتخت، اطراف آن، بعضي مناطق جلگه اي، كوهستاني و شمال آن متمركز شده است، اما در واقع حاكميت و استقلال اين كشور را نشانه رفته است.

                  اين جنگ يك جنگ صهيونيستي و يك نبرد خطرناك قلمداد مي شود؛ به نحوي كه گمان مي رود بار ديگر به اختلافات سياسي ميان گروه هاي مختلف كه ايده و ديدگاه هاي متفاوتي دارند، دامن بزند؛ خواه اين اختلافات كوتاه مدت و خواه محوري و اساسي باشد يا اينكه موجب گسترش درگيري و تداوم آن باشد يا موجب تبديل اين اختلافات به تنش طايفه اي و در نتيجه فتنه باشد.

                  اين جنگ يك جنگ "اسراييلي" است، هر چند كه برخي رهبران عرب تمايل دارند از بار مسئوليت "همبستگي" شانه خالي كنند و به بهانه تراشي پناه ببرند تا هدف اصلي مشخص و از پيش تعيين شده را كه "اسراييل" براي اجراي آن از مدت ها پيش برنامه ريزي كرده است، محو كند ؛ البته برخي كشورهاي عربي مي خواهند در اسرع وقت مقاومت را از بين ببرند. چه برسد به اينكه آنان حس كنند يا به آنان ابلاغ شود كه تصميم رژيم صهيونيستي براي حمله به لبنان از حمايت گسترده محافل ببن المللي برخوردار است و دامنه فشارهاي اين محافل به بيروت نيز رسيده است، در اين صورت فرصت را غنيمت مي شمارند و مي خواهند به آرزوي خود يعني سركوب مقاومت برسند.

                  اين يك جنگ صهيونيستي است. تمامي احزاب "اسراييل" كه با يكديگر اختلاف فكري و عقيدتي دارند يكپارچه شده اند. كشمكش هاي سياسي و اختلافات را كنار گذاشته اند.

                  اين جنگي صهيونيستي است كه نيم ميليون صهيونيست شب گذشته را در پناهگاه ها سپري كردند، اما هيچ يك از آنان احساس نارضايتي نكرد و خم به ابرو نياورد. ولي در لبنان هيچ پناهگاه مجهزي براي حمايت از شهروندان از اين خطر حتمي وجود ندارد. پناهگاه هاي آنان روستاهاي دور دست است. اما چون ساكنان جنوب نمي توانند به روستاهايشان برگردند، لذا آواره مي شوند.

                  اين جنگ يك جنگ صهيونيستي است و دامنه اين جنگ به عمق پايتخت كشيده شده است و تقريبا تمامي ساكنان آن خانه هايشان را ترك كرده اند. سربازان دشمن صهيونيستي براي لبناني هاي ساكن برج ها و كشتي هاي نزديكشان در سواحل چنين وانمود مي كردند كه آنان انگار براي صيد آمده اند و حرف اول و آخر را آنان مي زنند و تمامي مناطق توسعه يافته، ساختمان ها، زير ساخت ها، خانه ها، مراكز اطلاع رساني، دفاتر ادارجات و مغازه ها اهداف احتمالي آنان است و هر وقت كه دلشان بخواهد و به هر شيوه اي مورد علاقه شان، آنها را خواهند كوبيد. اين جنگ يك جنگ "اسراييلي" است و اين جنگ عليه ميهن عربي است و تمامي شهروندان گذشته از ميزان همخواني افكار و آراء آنان يا اختلافات شان بايد بدانند كه اين جنگ براي هيچ كس استثناء قائل نيست. هرگز حملات خمپاره اي متوقف نمي شود تا از قتل شهروندي كه از حزب الله لبنان حمايت نمي كند و حرف دلش را نمي زند ممانعت به عمل آيد. بنابراين تخريب منابع درآمد، رزق، امنيت و عناصر حياتي تمامي شهروندان را تحت تاثير قرار مي دهد. سوالاتي از قبيل زمان اجراي عمليات، عدم مشورت درباره زمان اجراي آن و همچنين تصميم گيري براي اجراي آن سوالات جانبي به شمار مي رود و مطرح كردن آن ها در اين شرايط بي فايده است.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • اهداف راهبردي "اسرائيل" از جنگ عليه فلسطينيان

                      "اسرائيل" ايجاد فشارهاي خارجي و داخلي از طريق فشار نظامي و دشوار كردن زندگي فلسطينيان جهت تحريك آنان عليه دولت منتخب يا وادار ساختن حماس به خروج از دولت را دنبال مي كند.



                      آنچه "اسرائيل" در اراضي اشغالي به ويژه در نوار غزه مرتكب مي شود از يك تجاوز كه براي تحقق اهداف تاكتيكي مانند آزادي نظامي اسير صهيونيست يا متوقف كردن حملات موشكي به مناطق صهيونيست نشين در جوار نوار غزه انجام مي شود يا از ضربه زدن به زيرساخت هاي سازمان هاي مبارز، فراتر رفته است. آنچه اكنون اسرائيل مرتكب مي شود، يك جنگ تمام عيار است كه براي توصيف وضع كنوني مي توان بكار برد.

                      چيزي كه بايد در اينجا به ياد داشته باشيم اين است كه اين جنگ با توجه به ميزان تجهيزات و جنگ افزارهايي كه در آن بكار رفته و قدرت ضربات آن و نيز نوع اهداف در نظر گرفته شده، براي تحقق اهداف راهبردي سياسي و ايجاد تغيير سياسي بلندمدت در تعامل "اسرائيل" با فلسطينيان است به گونه اي كه اين امر بتواند به تقويت امنيت و موجوديت "اسرائيل" و نابودي موجوديت فلسطينيان يا دست كم به حاشيه راندن آن، منجر شود.

                      "اسرائيل" در اين جنگ تمام عيار و ويرانگر و نابرابر عليه فلسطينيان اهداف راهبردي متعددي را دنبال مي كند.

                      1. انزوا و نابودي دولت منتخب فلسطين به رهبري جنبش حماس مشابه تجربه انزواي ياسر عرفات رئيس تشكيلات خودگردان از سال 2002 ميلادي.

                      "اسرائيل" ايجاد فشارهاي خارجي و داخلي از طريق فشار نظامي و دشوار كردن زندگي فلسطينيان جهت تحريك آنان عليه دولت منتخب يا وادار ساختن حماس به خروج از دولت را دنبال مي كند، اما با دست زدن به زور نظامي با واكنش هاي تندي روبرو شده است، زيرا اين جنگ فلسطينيان را بر آن داشت تا اختلافات داخلي خود را كنار بگذارند و انجسام و وحدت خود را تقويت كنند و به دفاع از دولت خود برخيزند.

                      2. ضربه زدن نهايي به توان و زيرساخت هاي گروه هاي مبارز و ايجاد كمربندي هاي امنيتي جهت جلوگيري از ادامه حملات موشكي. در اين راستا اسرائيل به اشغال مجدد مناطق دست مي زند و بار ديگر به باتلاق غزه فرو خواهد رفت و حال آنكه در گذشته اي نه چندان دور تلاش هاي زيادي براي رهايي از هزينه هاي متعدد سياسي و امنيتي و اخلاقي و جمعيتي اين منطقه بكار برده بود.

                      3. محروم كردن فلسطينيان از استفاده از ثمرات توافق و همبستگي به ويژه پس از عبور از موانع متعدد اختلاف و دست يابي به توافق بر سر سند وفاق ملي پيشنهادي اسيران كه ضمن بازگرداندن اعتبار فلسطينيان به آنان، شايستگي آنان را براي تعامل با روند سياسي افزايش داده است كه اين امر مي تواند مانع از اجراي سياست هاي يكجانبه اولمرت باشد.

                      4. بازگرداندن ابهت ارتش (شكست خورده) اسرائيل به آن و به دست گرفتن ابتكار در واكنش به اقدامات فلسطينيان. عمليات فدايي كه اخيرا در نزديكي نوار غزه به اجرا درآمد، در بعد نظامي موفقيت هاي زيادي براي مبارزان فلسطيني در پي داشت.



                      اهداف راهبردي بلند مدت اسرائيل در اين جنگ:

                      الف: شكستن اراده فلسطينيان از طريق تهديد آنان و ايجاد مشكلات گسترده براي زندگي روزمره آنان به ويژه با تاكيد بر اينكه اگر به عمليات عليه "اسرائيل" دست زنند، هزينه ها و تاوان سنگيني خواهند پرداخت. اين امر شايد علت اصلي ضربات و حملات گسترده و سنگين "اسرائيل" به نوار غزه به ويژه منابع توليد برق و آب و پل ها و راه ها و قطع كمك ها و نيز توقف انتقال سوخت و خوار و بار و قطع ارتباط مناطق مختلف و بستن گذرگاه ها بوده باشد. اين بدان معناست كه اسرائيل مي خواهد بحران در نوار غزه را نمونه اي از وضعي نشان دهد كه ممكن است در صورت عقب نشيني از كرانه باختري اين منطقه به آن دچار شود.

                      ب: باقي نگه داشتن جنگ با فلسطينيان در بعد امنيتي آن جهت شانه خالي كردن از حضور در روند سازش به اين بهانه كه در طرف فلسطيني، شريك مناسبي براي صلح وجود ندارد و فلسطينيان شايستگي اداره اوضاع خود را ندارند و مشكل آنان از اشغالگري نشأت نگرفته است!

                      ج: ايجاد زمينه مناسب در افكار "اسرائيلي ها" و فلسطينيان و نيز در جامعه جهاني و منطقه براي تحميل طرح جداسازي يكجانبه كه وضعيت جديدي در اراضي اشغالي ايجاد مي كند و به اسرائيل امكان مي دهد كه مرزهايش را با مناطق فلسطيني به تنهايي و بدون توجه به نظر فلسطينيان ترسيم و تعيين كند و سازشي طولاني مدت با خواست يا بدون موافقت فلسطينيان ايجاد كند و اين كار را به روش هاي زير انجام دهد:

                      اولا، اسرائيل تلاش مي كند كه از طريق اين جنگ، زمينه را براي جدايي از فلسطينيان فراهم كند و آن هم در اوج سركوب آنان، تا آنكه عقب نشيني و جدايي از برخي از مناطق فلسطيني نشين در كرانه باختري براي اسرائيل شكستي مشابه آنچه در سال 2000 در جنوب لبنان و در سال 2005 در نوار غزه، متحمل شد، تلقي نشود.

                      براي نمونه، اسرائيل پس از عقب نشيني يكجانبه از نوار غزه هنوز نتوانسته است، احساس پيروزي در فلسطينيان را كه اين عقب نشيني را شكست "اسرائيل" تلقي مي كنند، بپذيرد. پس از اين عقب نشيني بود كه جنبش مقاومت اسلامي حماس در انتخابات محلي و مجلس قانونگذاري به پيروزي رسيد و كابينه منتخب فلسطين را تشكيل داد كه اين امر ضربه سهمگيني به "اسرائيل" تلقي مي شود و اين رژيم را بر آن داشت تا تمام توان خود را براي زير فشار گذاشتن كابينه جديد و زمينه سازي براي اسقاط آن، بكار گيرد.

                      آنچه اين نظر را در نزد صهيونيست ها تقويت كرد، تبديل نوار غزه به منطقه اي براي شليك موشك هاي دست ساز فلسطينيان به سوي مواضع و شهرهاي صهيونيستي و نيز تلاش حماس براي تلفيق فعاليت هاي سياسي و مبارزاتي خود بود. به همين سبب اين جنگ يك بار ديگر به هدف در هم شكستن اراده فلسطينيان صورت گرفته است و اسرائيل تلاش مي كند به فلسطينيان بفهماند كه جدايي از آنان، نه امتياز به فلسطينيان است و نه شكست در برابر آنان و هر تلاشي از سوي فلسطينيان براي ضربه زدن به "اسرائيل" ـ پس از جدايي ـ هزينه سنگيني براي آنان در پي خواهد داشت.

                      ثانيا: در بعد داخلي نيز، اولمرت رهبر حزب كاديما و نخست وزير كابينه فعلي رژيم صهيونيستي درصدد آن است كه طرح عقب نشيني يكجانبه خود را به احزاب ائتلافي در كابينه بقبولاند و مخالفان خود در جناح تندرو و راست متشكل از گروه هاي ملي گرا و مذهبي به سكوت وادار كند و بخش بيشتري از صهيونيست ها را به حمايت از طرح خود وادار كند تا آنان گمان كنند كه او به شدت درصدد ايجاد امنيت براي صهيونيست و تقويت بعد ملي (يهودي) دولت "اسرائيل" و بهبود وجهه بين المللي اين رژيم است.

                      ثالثا: در بعد خارجي نيز، اولمرت در اين فضاي جنگي تلاش مي كند تا طرح عقب نشيني يكجانبه را ترويج دهد و به ويژه پس از آنكه آمريكا و انگليس و كميته چهارجانبه ملاحظات خود را بر اين طرح اعلام كردند، آن را تنها برگه بازي در دست خود مي داند و مدعي است كه شريك مناسبي در طرف فلسطيني وجود ندارد و اسرائيل بايد براي تعيين مرزها و دفاع از امنيت خود به تنهايي وارد عمل شود و سازشي يكجانبه را بر حسب مصالح و نگرش هاي خود به فلسطينيان تحميل كند تا آنكه شرايط مناسبي جهت از سر گيري مذاكرات با فلسطينيان فراهم شود.

                      هدف ديگر اسرائيل در بعد خارجي اين است كه تغييراتي در سياست خارجي آمريكا ايجاد كند تا سياست هاي آمريكا تطابق بيشتري با سياست هاي اين رژيم داشته باشد به ويژه در آن بخش كه آمريكا اعلام كرده است، ايجاد دمكراسي در منطقه عربي از اولويت هاي اصلي اين كشور است، زيرا از نگاه اسرائيل اين سياست مي تواند تاثيراتي منفي براي اين رژيم در پي داشته باشد، چرا كه ممكن است جريان هاي مخالف و دشمن "اسرائيل" در كشورهاي عربي بر سر كار آيند.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • پيام هايي از بيروت پايتخت مقاومت

                        همه مي دانند كه وضع در منطقه بسيار خطرناك و بحران در اوج خود است و "اسرائيل" همچنان به قلدري خود ادامه مي دهد و با حضور نيروهاي بين المللي در ميان دو طرف خودداري مي كند و اين بدان معناست كه خواهان ادامه جنگ تا به آخر است و با متهم كردن سوريه و ايران به كمك به مقاومت تلاش مي كند كه دايره جنگ و تجاوزات خود را افزايش دهد .



                        توجه جهان در دو روز گذشته به تحولات و وضع اسفبار لبنان معطوف بوده است و اين مسأله در دستور كار كشورهاي بزرگ صنعتي كه در سن پترزبورگ تشكيل جلسه داده بودند، قرار داشت.

                        اتحاديه اروپايي نيز به همين سبب نشستي در سطح وزيران خارجه خود در تاريخ 17 ژوئيه در بروكسل برگزار كرد و شوراي امنيت و پيش از آن كشورهاي عربي نيز روز شنبه گذشته نشست هاي مشابهي تشكيل دادند.

                        همه اين ها نشان دهنده ميزان توجه جامعه جهاني و جهان عرب به اوضاع منطقه و ميزان تمايل آنان به دستيابي به راه حلي است كه "اسرائيل" زخم خورده را خشنود سازد!

                        براي نخستين بار ـ در طول چند مدت گذشته ـ است كه همه بزرگان و كوچك ترها تصميم و موضعي يكپارچه و منسجم اتخاذ مي كنند و تا حد استعمال كلمات و عبارات مشابه پيش مي روند ـ كه نشان دهنده هماهنگي و تفاهم است ـ حمايت خود را از "اسرائيل" اعلام مي كنند و بر "آزادسازي بي قيد و شرط نظاميان اسير شده صهيونيستي و توقف حملات موشكي نيروهاي مقاومت عليه اشغالگران صهيونيست و اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت سازمان ملل عليه لبنان و سپس توقف تجاوزات اشغالگران عليه لبنان، تاكيد مي كنند.

                        جالب آنكه اين شروط دقيقا مشابه مطالباتي است كه سران كشورهاي گروه هشت درباره نوار غزه ـ كه هدف حملات شبانه روزي اشغالگران قرار دارد ـ مطرح كردند.

                        اين تحرك سياسي جهاني و اين مواضع پياپي و مشابه تا حد تطابق كامل آنها با اشغالگران صهيونيست پيام هاي مهمي دارد كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود:

                        جامعه جهاني به رهبري واشنگتن به رژيم صهيونيستي چراغ سبز نشان داده است تا از فرصت و وقت به دست آمده براي نابود مقاومت لبنان استفاده كند حتي اگر اين امر به كشتار و تخريب تمام لبنان منجر شود.

                        دليلي بهتر از اظهارات كونداليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا در تاريخ 16/7/2006 ميلادي در حاشيه كنفرانس سران هشت كشور صنعتي نيست كه مدعي شد:" واشنگتن اكنون در فكر زير فشار گذاشتن اسرائيل نيست، زيرا مشكل ـ طبق ادعاي رايس ـ از ناحيه حزب الله است، زيرا هر گاه كه "اسرائيل" بمباران را متوقف مي كند، حزب الله شليك موشك ها را آغاز مي كند". علاوه بر اين اظهارات، بوش نيز بارها تكرار كرده است كه حق اسرائيل در دفاع از خود را به رسميت مي شناسد! و حال آنكه صدها غير نظامي لبناني در تجاوزات اسرائيلي ها به قتل رسيده و زيرساخت هاي اين كشور به صورت كامل ويران شده اند.

                        رفت و آمد هيأت ها به بيروت و قدس با به همراه داشتن مطالبات رژيم صهيونيستي شمشير آخته ديگري بر سر لبناني هاست و نشان مي دهد كه جامعه جهاني به رهبري آمريكا نه تنها نقش ميانجي را بر عهده ندارد و حاضر به مذاكره نيست، بلكه تلاش مي كند تا لبنان و مقاومت آن را به تسليم و بالا بردن پرچم سفيد وادار سازد، در غير اين صورت جامعه جهاني از لبنان صرف نظر خواهد كرد و خود را از خون بر زمين ريخته شده لبناني ها تبرئه خواهد كرد و مدعي مي شود كه راه حل مشكل را ارائه كرده است، اما لبنان از پذيرش خواست بين المللي كه البته دقيقا همان خواست "اسرائيل" است، امتناع مي كند و به همين سبب لبنان و همپيمانانش مسئول اين وضع خواهند بود!

                        استفاده واشنگتن از حق وتوي خود عليه مصوبه شوراي امنيت در محكوميت تهاجم "اسرائيل" به نوار غزه و درخواست آزادي اسيران دو طرف. در پي اين اقدام آمريكا، شوراي امنيت از دستيابي به يك مصوبه در خصوص وضع لبنان ناكام ماند، زيرا جان بولتون دوست بسيار نزديك "اسرائيلي ها" تلاش زيادي براي عدم تصويب چنين قطعنامه انجام داد و اين پيام آشكاري به "اسرائيل" بود تا بداند كه شوراي امنيت از تصويب قطعنامه عليه "اسرائيل" خودداري مي كند و در نتجيه حضور اتحاديه عرب در نيويورك جز نمايشي مضحك در صحن شوراي امنيت وابسته به آمريكا و فرار حكومت هاي عربي از مسئوليت ملي و اخلاقي خود در قبال لبنان و فلسطين، نيست.

                        4. برخي از كشورهاي عربي با متهم كردن مقاومت لبنان به ايجاد وضع كنوني لبنان و خودداري آنها از مسئول شناختن رژيم اشغالگر قدس كه اراضي كشورهاي عربي را به اشغال درآورده است و از آزاد كردن بيش از ده هزار اسير فلسطيني و عرب و لبناني خودداري مي كند، اقدامي خطرناك در عرصه سياسي انجام دادند. اين اقدام خطرناك به ويژه از جانب كشورهايي مانند مصر و عربستان كه هميشه مشكل را اشغالگري صهيونيست ها مي دانستند و مقاومت را حق طبيعي ملت هاي تحت اشغال مي دانستند، بسيار مخاطره آميز است. از اين رو، اين گونه مواضع به انشعاب بيشتر در مواضع كشورهاي عربي مي انجامد كه بر اثر آن دو طرف ذيل زيان خواهند ديد:

                        گروه اول: به رهبري واشنگتن و تل آويو با پوشش سياسي از سوي برخي از كشورهاي عربي از جمله عربستان و مصر و اردن.

                        گروه دوم به رهبري مقاومت فلسطين و لبنان و همراهي ملت هاي عربي و اسلامي و حمايت هاي سوريه و يمن و سودان و الجزائر و ايران و غيره.

                        در اين راستا، لبنان كه اكنون به بهانه اسارت دو نظامي صهيونيست، عرصه تاخت و تاز ماشين جنگي ارتش متجاوز رژيم صهيونيستي شده است، ممكن است در صورتي كه برخي از كشورهاي عربي روند سياسي خود را تغيير ندهند و در كنار ملت هاي خود عليه اشغالگران صهيونيست و سلطه جويي آمريكا نايستند متحمل خسارت ها و زيان هاي فراواني شود.

                        همه مي دانند كه وضع در منطقه بسيار خطرناك و بحران در اوج خود است و "اسرائيل" همچنان به قلدري خود ادامه مي دهد و با حضور نيروهاي بين المللي در ميان دو طرف خودداري مي كند و اين بدان معناست كه خواهان ادامه جنگ تا به آخر است و با متهم كردن سوريه و ايران به كمك به مقاومت تلاش مي كند كه دايره جنگ و تجاوزات خود را افزايش دهد و همزمان آمريكا نيز خواستار مجازات سوريه است.

                        در مقابل، مقاومت نيز بر حق خود در آزادي اسيران از زندان هاي اشغالگران صهيونيست تاكيد مي كند و سوريه نيز حمايت خود را از لبنان و ملت اين كشور اعلام و تاكيد كرده است كه به هر گونه تجاوز با قدرت پاسخ مي دهد و در اين راستا ايران نيز از سوريه حمايت مي كند.

                        بي گمان بيروت پايتخت همان مقاومتي كه توانسته است اشغالگران صهيونيست را بدون قيد و شرط از يك سرزمين عربي بيرون براند، تاثير بزرگي بر پايان دادن به مناقشه عربي ـ صهيونيستي ( كه وارد مرحله جديد و حساسي با نام "مقاومت" شده است) دارد.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • ايران، سوريه و حزب الله و زنگ خطر تل‌اويو

                              در اين زمان عليرغم پيروزي هاي بي سابقه حزب الله در پاسخ به تجاوزات اسرائيل، اقدامات منفعلانه سران عرب كه "حتي ديگر تجاوزات اسرائيل را محكوم هم نمي كنند" ماشين سركوب اسرائيل را به شدت به پيش مي برد و آنچه مبرهن است، اعراب با تنها گذاشتن حزب الله، چنانچه اسرائيل موفقيت هايي را كسب كند، بيشترين ضرر را خواهند كرد.


                              حمايت ايران از جنبش حزب الله لبنان از ابتداي انقلاب تا سال 2000 يك حمايت اصولي و معنوي بود كه دليل اصلي آن پيوندهاي ايدئولوژيك ميان حكومت و اين جنبش بود اما با مرگ حافظ اسد و خروج نيروهاي اسرائيلي از جنوب لبنان و مشخصاً از ابتداي سال 2000، سياستگذاري ها بايد تغيير مي كرد؛ چراكه سال هايي نه چندان دور و آن هنگام كه سرنوشت سوريه در دستان حافظ اسد بود رابطه سه جانبه تهران، دمشق و حزب الله تعريف ديگري داشت. در موضوع اسرائيل حافظ اسد بر اين اعتقاد بود كه بايد ميان كشورهاي عرب درگير در منطقه وحدت نظر پديد آيد و به همين خاطر با هرگونه تفرقه و افتراق ميان اعراب كه اسرائيل مجدانه در پي آن بود مخالفت مي كرد. اسد پدر، اين مخالفت زيركانه را در هنگام جنگ ميان اردن و سازمان آزاديبخش فلسطين و هم در هنگامه امضاي قرارداد كمپ ديويد در نظر داشت گرچه خود در نهايت به همين راه افتاد. اين چنين بود كه سياست حافظ اسد در قبال تجاوز عراق به ايران نيز ماهيتي متفاوت با ديگر كشورهاي عربي داشت كه آن هنگام حس "ناسيوناليستي عربي" شان منطقه را آكنده كرده بود، حافظ اسد اعتقاد داشت كه جنگ عراق عليه ايران توجه كشورهاي عربي را از خطر واقعي اسرائيل به تهديد كاذب ايران جلب مي كند به همين علت هم در برابر عراق و شعارهاي ناسيوناليستي و تلاش هاي صدام براي ايجاد "جبهه متحد عربي عليه ايران" و تبديل جنگ به نبردي ميان اعراب با عجم ها ايستادگي كرد. اسد بارها به صراحت اعلام كرد كه نه تنها از ناحيه ايران خطري متوجه جهان اعراب نيست كه وقوع انقلاب اسلامي در ايران بيش از هر چيز به نفع كشورهاي عربي و تقويت موضع شان در قبال اسرائيل تمام خواهد شد.
                              شايان ذكر است، اين سياست اسد پدر، به تأمين منافع شخصي وي نيز كمك مي كرد، كه تعهدات ايران به ارسال نفت به سوريه از جمله اين منافع بود. در عين حال، در آن زمان موضع سوريه در مخالفت جنگ با ايران به ديگر موضوعات تسري نمي يافت و حافظ اسد در قبال بسياري از مسائل مربوط به جهان عرب بعضاً "خط مشي ناسيوناليستي" به كار مي گرفت، چنانكه در تمام قطعنامه هاي اتحاديه عرب عليه ايران درباره جزاير سه گانه، اسد به نفع اعراب رأي داد و موضع گيري كرد.
                              روابط ميان سوريه و لبنان تاريخ منحصر به فرد قابل تأملي داشته است، زيرا اين دو كشور از نظر زبان و دين و جغرافيا داراي مشتركات زيادي هستند و به رغم تقسيمات ايجاد شده پس از توافق "سايكس ـ پيكو" بطوركلي روابط ملت ها اين دو كشور در همه سطوح همچنان استوار مانده است.
                              در جريان جنگ داخلي لبنان در سال 1976، نيروهاي سوري وارد لبنان شدند. اين اقدام با توافق آمريكا و فرانسه و با موافقت "اسرائيل" انجام شد و در حدود 30 هزار نظامي سوري براي حفظ توازن طوايف لبناني وارد اين كشور شدند. اولين برخورد آنان براي حفظ موازنه در اواخر سال 1976م. پديد آمد و از درگيري ميان نيروهاي ملي لبنان و فدائيان فلسطيني جلوگيري كرد و در جنگ سال 1982م. نيز نيروهاي سوري با نيروهاي متجاوز "اسرائيلي" به اراضي لبنان جنگيدند. نيروهاي سوريه همچنين در جريان محاصره بيروت كه 86 روز به طول انجاميد، شركت كردند.
                              در آن زمان شارون كه وزير جنگ كابينه بيگن بود، براي اجراي سه هدف به لبنان حمله كرد:
                              1. نابودي پايگاه هاي سازمان آزاديبخش فلسطين در لبنان
                              2. اخراج نيروهاي سوريه از لبنان
                              3. امضاي توافق صلح با لبنان، مشابه توافق صلحي كه با مصر امضا كرده بود

                              شارون و كابينه رژيم صهيونيستي طرح هاي خود را با توافق ماروني هاي لبنان تدوين كردند تا اهداف مورد نظر خود را تحقق بخشند. در آن زمان "بشير جميل" رئيس حزب "كتائب لبنان" بود و در اثناي جنگ داخلي و به هنگام اشغال لبنان به وسيله رژيم صهيونيستي از پشتيباني نظامي و سياسي رژيم صهيونيستي برخوردار بود. پس از آنكه بشير جميل به رياست جمهوري لبنان منصوب شد و طرح توافق با رژيم صهيونيستي براي امضا آماده شده بود، انفجار بزرگي در ساختماني كه بشير و رهبران حزب كتائب در آن حضور داشتند، رخ داد كه بشير جميل در آن كشته شد. اين حادثه ضربه سنگيني براي رژيم صهيونيستي به شمار مي آمد و در آن يكي از نيروهاي امنيتي سوريه به طراحي انفجار متهم گرديد. پس از اين حادثه مجدداً پاي سوريه به مناقشات منطقه باز شد و اسرائيل براي نيل به اهداف ترسيمي در لبنان، ابتدا بايد از سد سوريه مي گذشت .
                              در اين راستا، طرح رژيم صهيونيستي همچنان و پس از انتخاب "امين الجميل" برادر بشير به عنوان جانشين وي ادامه يافت و توافقنامه مورد نظر رژيم صهيونيستي در تاريخ 17 مه سال 1983، به امضا رسيد. اين توافقنامه به لبنان اجازه مي داد كه روند عادي سازي روابط و سازش با رژيم صهيونيستي را آغاز كند و از جهان عرب فاصله بگيرد، اما اين امر دوام چنداني نيافت، زيرا نيروها و احزاب ملي لبنان به ويژه حزب سوسياليستي دروزي و گروه هاي فلسطيني مخالف با روند سازش كه جبهه خلق/ فرماندهي كل، در رأس آنان قرار داشتند، با حمايت سوريه حملات متقابل را عليه جناح ماروني هاي لبنان آغاز و شكست سنگين به آنان وارد كردند كه در نتيجه توافق 17 مه لغو شد و به همين سبب طرح هاي صلح ميان رژيم صهيونيستي و دولت لبنان، با بازيگري فعال سوريه به فراموشي سپرده شد.
                              در ادامه، سوريه و گروه هاي عضو "جبهه رد" در چارچوب طرح پروژه هاي صلح پس از جنگ سال 1982، در مقابل فشارهاي امريكا ايستادگي كردند، اما در آن سوي ميدان "ياسر عرفات " و رهبران فتح با حمايت مصر و اردن تلاش مي كردند كه اين طرح ها پذيرفته شود. اين اختلافات موجب بروز درگيري هاي شديد و خونين ميان گروه هاي فلسطيني در شهر طرابلس لبنان ـ پس سفر عرفات به آنجا ـ و نيز اردوگاه هاي "نهر البارود و البداوي" شد و "عدم تفوق" در اتخاذ سياست هاي راهبردي منافذي را براي بهره برداري اسرائيل و پيشبرد "استراتژِي انفعال مقاومت" ايجاد مي كرد .
                              اما در اين فضاي چند سويه، نقطه عطفي در "مبارزه منسجم و اصولي" در مقابل رژيم صهيونيستي پديدار شد و آن تأسيس حزب الله لبنان بطور رسمي بود .
                              حزب الله، فعاليت خود را با اعلام شعار "مبارزه عليه اشغالگران و آزادسازي اراضي اشغالي" آغاز كرد و در ميان شيعيان لبنان محبوبيت گسترده اي پيدا كرد. اين جنبش از ويژگي هايي چون "مواضع ملي ثابت" و "مخالفت با طرح هاي آمريكا و اسرائيل" در منطقه بهره گرفت و از نظر سازماني نيز گروهي كاملا منضبط و شفاف بود و لذا وضعيت خود را حتي در زمان جنگ هاي ويرانگري كه رهبران حزب امل عليه اردوگاه هاي فلسطيني در لبنان ـ در سال هاي 1984 تا 1986 به اجرا گذاشتند، حفظ كرد.
                              حزب الله ، با درايت و هوشياري و همچنين اتخاذ سياستهاي اصولي با اين درگيري هاي مخالف بود و از همراهي با جنبش أمل در اين راستا و در جنگ عليه فلسطينيان خودداري كرد.
                              اما پس از حوادث تروريستي 11 سپتامبر 2001 و فرافكني ايالات متحده در مبارزه با تروريسم جهاني و درپي آن دسته بنديهاي متنوع نظير : "متحدان و دشمنان امريكا" ، "محورهاي شرارت" ، "ليست گروههاي تروريستي" و ... ، كه اتفاقاً سه هدف خاورميانه اي امريكا يعني " ايران ، سوريه و حزب الله " نيز در آنها قرار گرفتند ، باعث ايجاد نزديكي و " اتفاق نظر " اين سه عامل تعيين كننده در مسئله فلسطين شد.
                              در اين زمان ، امريكا و رژيم صهيونيستي تلاش گسترده اي براي استفاده از فضاي به وجود آمده در زمينه موسوم به مبارزه با تروريسم انجام دادند.
                              ايالات متحده مشخصاً با تجاوز به عراق درپي سيطره بر منابع نفتي اين كشور و تشكيل حكومتي مشابه ديگر كشورهاي عربي در آنجا بود . در راستاي تداوم اجراي اهداف ، به تسليم واداشتن جريان هاي مخالف آمريكا و رژيم صهيونيستي در منطقه در دستور كار قرار داشت .
                              اما طرح هاي مذكور، مشخصاً در لبنان با موانعي مواجه شد كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
                              1- سوريه و حضور نظامي اش در لبنان
                              2- حضورحزب الله لبنان كه ارتباط تنگاتنگي با ايران دارد
                              3- گروه هاي مخالف روند سازش مانند جبهه خلق/ فرماندهي كل و فتح انتفاضه
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • به همين سبب ، لازم بود در ابتدا پيش زمينه هايي محقق شود تا عوامل فوق را از تأثيرگذاري در لبنان بازدارند تا زمينه براي تحقق اهدافي نظير:
                                - انداختن لبنان به دامن توطئه ها و طرح هاي آمريكا و سپس وادار كردن اين كشور به امضاي صلح با رژيم صهيونيستي .
                                - تضعيف سوريه و موضع اين كشور درباره مذاكرات در چارچوب بازگرداندن بلندي هاي اشغالي جولان به سوريه .
                                فراهم شود .
                                در اين زمان ايران به بازيگري فعال در خاورميانه مبدل گشته بود و با ترسيم سياستهاي خارجي چند مرحله اي سعي در بهبود جايگاه خود داشت و بسيار به اروپا نزديك شده بود. از طرفي حزب الله لبنان نيز كه با الگوگيري و خط مشي قراردادن انقلاب اسلامي ايران توانسته بود كاري را كه دولتهاي عربي نتوانستند در نيم قرن اخير متحقق كنند به تنهايي در جنوب لبنان انجام دهد، در حال گذار مرحله حيات سياسي بود و رويكرد مردمي روزافزوني را نيز بهمراه داشت .
                                در ضلع ديگر مثلث، "بشار اسد" ، پسر حافظ اسد رهبري سوريه را دردست گرفته بود و در پيروي از سياستهاي پدرش، روابط حسنه اي با ايرن داشت. در اين زمان دوپسر رئيس جمهور بجاي دوپدر ، روابط سوريه و امريكا را در بالاترين سطح تنش و رويارويي سياسي قرار داده بودند و سوريه مرتباً از سوي امريكا تهديد مي شد و مقامات واشنگتن سعي داشتند طرح صلح خاورميانه با عنوان " نقشه راه " را به سوريه بقبولانند .
                                از طرفي سياست خارجي سوريه با روي كار آمدن بشاراسد شكلي تازه اي نيز به خود گرفت بود و متناسب با شرايط روز منطقه شد.
                                در اين شرايط اگرچه با سرنگوني طالبان و رژيم صدام توسط امريكا و متحدانش و درپي آن وضعيت خاورميانه به دليل تغيير رژيم ها، اعراب را در حالتي كاملاً منفعلانه قرار داده و "ناسيوناليسم عربي" كاملاً رنگ باخته بود، اما ايران با استفاده بهينه از شرايط موجود و "فرصت سازي" از فضاي ايجاد شده بخوبي بهره گرفت و پس از تثبيت نقش خود در دولتهاي جديد افغانستان و عراق، عامل ايجاد "مثلث مقاومت" به قاعده خود و اضلاع "سوريه و لبنان" در خاورميانه شد .
                                در اين زمان همزمان با مشغوليتهاي نظامي امريكا، رايزني هاي متعددي بين ايران، سوريه و حزب الله انجام شد و مقامات و هياتهاي ديپلماتيك در سطوح مختلفي به سوريه و لبنان سفر كردند، تعداد اين سفرهاي توأمان به حدي بود كه بسياري از رسانه ها با پيگيري اين مسئله درپي كشف دلائل آن برآمدند.
                                نتايج اين "اتحاد مثلث در خاورميانه" شگفت انگيز بود. حوادث سال 2000، جايگاه حزب الله را از جنبشي "صرف نظامي" به بازيگري فعال در عرصه لبنان و حتي منطقه ترقي داد و حزب الله در عين حفظ "بازوي نظامي" به "بازوي سياسي" نيز دست يافت.
                                در اين راستا، پس از عقب نشيني صهيونيست ها در سال 2000 ميلادي از جنوب لبنان، حزب الله همچنان مواضع ضد امريكايي و صهيونيستي خود را حفظ و با خلع سلاح خود نيز در برابر فشارهاي جهاني، مخالفت كرد و با هوشياري، اعلام نمود دليل اين مخالفت نيز آن است كه دشمن صهيونيستي همچنان لبنان و تمام منطقه را تهديد مي كند.
                                با الگوگيري از سياست ها و منش حزب الله، گروه هاي فلسطيني نيز كه پايگاه هاي انقلاب فلسطين را در سال 1970، از اردن به لبنان منتقل كرده بودند، در جنوب لبنان پايگاه هايي نظامي احداث كردند. در همين راستا جبهه خلق/ فرماندهي كل و پس از آن فتح انتفاضه پايگاه هايي در دره بقاع در جنوب لبنان و منطقه "تلال الناعمه" پايگاه هايي ايجاد كردند و به تبع آن، در هر يك از اردوگاه هاي فلسطيني نشين در لبنان نيز ، هر يك از گروه هاي فلسطيني براي خود پايگاه هايي داير كرد.
                                به تبع اين تفوق، اسرائيل با ابراز نگراني شديد از اين "همگرايي" ايجاد شده، برخورد با آن را هدف اصلي خود قرار داد و بهترين روش ممكن مقابله با آن را "استراتژي مهار چندجانبه" در نظر گرفت. در اين راستا، ترور "رفيق حريري" نخست وزير فقيد لبنان در فوريه سال 2005 ، نقطعه آغاز اين استراتژِي با ورود اروپا و امريكا به اين مسئله شد.

                                راهكار اجرايي مدنظر، برخورد انفرادي با هريك از اعضاي مثلث "محورهاي مقاومت" در حوزه هاي خاص خودش بود و لذا سوريه به عنوان "مقصر اصلي ترور حريري تحت فشار بين المللي قرار گرفت و درپي آن ايران درگير "مسئله فعاليتهاي هسته ايش" قرار گرفت . ضلع سوم مثلث يا حزب الله كه در بهترين شرايط و اقبال عمومي قرار داشت، هدف آخرين مرحله اين استراتژي بود، كه براي منفعل نمودن آن به ترتيب دو مرحله "سياسي و نظامي " طراحي شده بود .
                                در پي اين حادثه و همزمان با فشارهاي داخلي لبناني ها براي خروج نيروهاي سوري از اين كشور، آمريكا نيز تبليغات گسترده اي را براي اين منظور و نيز براي خلع سلاح آوارگان فلسطيني و همچنين حزب الله لبنان و اجراي قطعنامه هاي بين المللي از جمله قطعنامه 1559 شوراي امنيت كه در سپتامبر سال 2004، با فشار امريكا صادر شده بود به اجرا گذاشت.
                                بي ترديد، مسئله لبنان و مناقشه اعراب براي ايران داراي منافع استراتژيك نبود، چراكه نه مرز مشترك با اسرائيل دارد و نه قصد رويارويي نظامي با اين رژيم را. همچنين اگرچه نقش ايران در "حمايت معنوي" از حزب الله لبنان غير قابل انكار است، ولي روند امور در سال هاي اخير به حزب الله استقلال رأي داد، تا با پشتوانه اعتبار خود تصميم گيري كند و با زبان روز جهان سخن بگويد. به ويژه پس از مذاكرات اجلاس مادريد كه احتمال انعقاد قرارداد صلح ميان سوريه و اسرائيل قوت گرفت اين گمان در حزب الله تقويت شد كه يكي از موارد توافق خلع سلاح حزب الله است اين فرض سبب شد تا حزب الله براي اتخاذ يك خط مشي مستقل بيش از پيش تلاش و با ورود به يك ائتلاف انتخاباتي جاي خود را محكم تر از گذشته استوار كند.
                                مرحله سياسي انفعال حزب الله مشخصاً با خنثي سازي "حمايتهاي ايدئولوژيك ايران" كه در "خروج نيروهاي اسرائيل در سال 2000 از جنوب لبنان"، " حمايت از ائتلاف انتخاباتي حزب الله" و "مستقل تر شدن اين گروه در تصميم گيري و سياست ورزي" و با حمايت معنوي ايران انجام شده بود، آغاز شد.
                                در اين شرايط و اكنون كه حزب الله موفق به تمرين رسالت خود كه همانا بيرون راندن اسرائيل از لبنان شده بود و در شرايطي كه تهران تنها به دليل حمايت از سوريه و حزب الله بار اتهام سنگين تلاش براي دستيابي به سلاح كشتارجمعي را در حجم وسيع تبليغي متحمل گشته بود و از ديگر سو، سوريه در آستانه تحريم هاي بين الملي و برخوردهاي نظامي قرار داشت، تضعيف حزب الله و درپي آن "ايجاد بحران سياسي" در لبنان به شدت در حال انجام بود.
                                در اين زمان اسرائيل مشخصاً كوشيد كه با استفاده از فضاي ايجاد شده بين اعضاي اين مثلث مقاومت، اجرايي كردن قطعنامه 1559 كه بر اساس آن "حزب الله به عنوان گروهي تروريستي، خلع سلاح و نيروهاي ارتش لبنان در مرزها مستقر مي گردند" را در دستور كار قرار داد، كه هدف آن انزواي حزب الله است و در صورت موفقيت اين فرصت را براي امريكا و غرب فراهم مي آورد كه پيش از گذشته در امور داخلي لبنان و حتي به طور مستقيم مداخله نمايند. اين امر مي تواند زمينه هاي لازم را براي اجرايي شدن سياست هاي تل آويو در قبال بيروت و از آنجا در "تمام كشورهاي منطقه" را عملي سازد.
                                در اين راستا، اگرچه با پيروزي "حماس" در انتخابات فلسطين و تشكيل دولت اسماعيل هنيه، توجه اسرائيل به درون مناطق اشغالي معطوف گشت و براي مدتي حزب الله از دستور كار مستقيم اسرائيل خارج شد، اما حوادثي چون "حملات موشكي جبهه خلق براي آزادي فلسطين به رهبري "احمد جبريل"، از درون خاك لبنان به شهرك صهيونيست نشين "سدروت" در عمق 20 كيلومتري شمال سرزمينهاي اشغالي" و همچنين با "فروكش كردن تضاد حماس و فتح بر سر "سند اسيران " با رايزني هاي حزب الله لبنان، زنگهاي خطر در تلاويو به صدا درآمد و اسرائيل به بهانه آزادي نظامي به اسارت گرفته شده توسط مبارزان فلسطيني، حمله همه جانبه اي را به غزه آغاز كرد و با اقدامات نظامي و سياسي توأمان سعي كرد "حماس و گروههاي مبارز رافلج كند". در تداوم تهاجم به غزه، دو سرباز اسرائيلي نيز در مزارع شبعا در جنوب لبنان توسط حزب الله به اسارت گرفته شدند، كه اين اقدام آغاز مرحله نظامي برخورد با حزب الله است كه طراحي هاي آن از قبل انجام شده است.
                                در اين راستا، با اندك تأملي بر نوع و شدت حملات بخوبي مي توان دريافت كه هدف اسرائيل از "نابودي زيرساخت ها و تأسيسات زيربنايي" در غزه و همچنين با شدت بيشتري در جنوب لبنان، بازدارندگي بلندمدت مقاومت است و نمودهاي اجرايي "جنگهاي كلاسيك" از سوي اسرائيل با تخريب راههاي مواصلاتي، پل ها، پايگاه ها و مراكز مهم، بخوبي قابل مشاهده است .
                                در اين زمان عليرغم پيروزي هاي بي سابقه حزب الله در پاسخ به تجاوزات اسرائيل، اقدامات منفعلانه سران عرب كه "حتي ديگر تجاوزات اسرائيل را محكوم هم نمي كنند" ماشين سركوب اسرائيل را به شدت به پيش مي برد و آنچه مبرهن است، اعراب با تنها گذاشتن حزب الله، چنانچه اسرائيل موفقيت هايي را كسب كند، بيشترين ضرر را خواهند كرد و با توجه به اوضاع ناپايدار كنوني منطقه، احتمال گسترش موج تجاوزات آينده اسرائيل با پشتيباني امريكا، به سوريه، اردن و ديگر كشورهاي منطقه دور از انتظار نيست.

                                اما نقش كنوني ايران نيز به عنوان "قاعده مثلث مقاومت خاورميانه" بسيار مهم و تعيين كننده است.
                                ايران در اين زمان به عنوان عقبه حزب الله و حامي معنوي بايد با هوشياري و در عين حال عدم دخالت آشكار در مناقشه كه هدف اصلي اسرائيل است، از "يكجانبه گرايي" به شدت بپرهيزد و در نقش "بازيگري ديپلماتيك" به شتاب جامعه جهاني براي ورود به مسئله افزايش دهد، چراكه اسرائيل در پي آن است تا قبل از اقدامات سازمان هاي بين المللي، به موفقيت هايي دست يابد.
                                در اين رابطه نقش ايران در بيانيه اي كه از سوي سازمان كنفرانس اسلامي صادر شد و حملات گسترده اسرائيل به سرزمين فلسطين و لبنان را به شدت محكوم كرد، بسيار تعيين كننده بود و درپي آن "اكمل الدين احساني اوغلو" دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي حتي براي دبير كل سازمان ملل متحد هم نامه اي نوشت و از او خواست تا براي متوقف كردن حمله هاي اسرائيلي ها وارد عمل شود .
                                آنچه مبرهن است رايزني هاي متعدد مقامات ايراني و در سطوح مختلف با مقامات سوري و حزب الله در فضاي كنوني حاكي از آن است كه " اتحاد محورهاي مقاومت " در خاورميانه جايگزين آينده "ناسيوناليسم نخنماي عربي" است و اين اتحاد با بازيگري فعال ايران مي تواند 57 كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامي را كه از بدو تأسيس اين سازمان در مجموع طي 10 جلسه در سطح رهبران و بيش از 32 نشست در سطح وزيران امور خارجه در مورد بحران فلسطين ، تنها به صدور قطعنامه و بيانيه بسنده كرده اند ، را به "اقدامات قانون ساز" در عرصه بين المللي وادارد .
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X