ابو مازن "خرسند"!
به قلم: احمد عمرابی
شهرک های بزرگ صهیونیست نشین همچنان بر روی زمین های کرانه باختری برپا هستند، عملیات تکمیل دیوار حایل که از شمال تا جنوب کرانه باختری را شکافته و در نهایت به بلعیده شدن نیمی از این سرزمین می انجامد هنوز شبانه روز ادامه دارد.
طرح یهودی کردن قدس آشکارا و به طور کامل اجرا می شود و بنابر گفته مقامات صهیونیست، "اسرائیل" و آمریکا بدون حضور طرف فلسطینی برای تعیین سرنوشت نهایی این سرزمین برای مذاکرات مرحله نهایی از هم پیشی می گیرند.
در برابر این واقعیت عینی اظهارات رئیس تشکیلات خودگردان و ابراز خوشنودی او از گفته های کوندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که در بیانیه ای خبری گفته بود ساخت شهرک های صهیونیست نشین با سیاست آمریکا منافات دارد، چه معنایی دارد؟
از شواهد چنین بر می آید که رئیس تشکیلات خودگردان آرزوی انتشار این بیانیه تبلیغاتی و آمریکایی را که عمداً برای گمراه کردن دیگران صورت گرفته است، داشت تا برای ناتوانی تشکیلات خود در رویارویی با واقعیتی که اکنون در این سرزمین حاکم است، توجیهی پیدا کند.
رهبران "اسرائیل" با همدستی آمریکا بازی فریبکارانه ای را بر ضد ملت فلسطین انجام می دهند و نقش خواسته شده از رهبری تشکیلات خودگردان این است که از طریق احیای موضع گیری های "اسرائیلی" ـ آمریکایی به این نیرنگ مصداقیت ببخشد که گویی سیاست " آتش بسی" که رهبری تشکیلات مسئولیت اجرای آن را برعهده گرفته، در حال ثمردهی است.
کمی درباره اظهارات رایس که ابو مازن از آن ابراز خرسندی کرده است، تأمل می کنیم.
مضمون این اظهارات که منحصراً به طرح شارون در توسعه شهرک های بزرگ موجود در کرانه باختری مربوط می شد به این معنا بود که ایالات متحده آمریکا با "اسرائیل" در عدم برچیده شدن این شهرک ها موافق است و این در حالی است که واشنگتن به طرح احداث هزاران واحد مسکونی جدید در این شهرک ها "اعتراض" کرده است.
اما این "اعتراض" جزئی و صوری چیزی نبود جز اعتراضی تبلیغاتی که به شکل بیانیه مطبوعاتی ابراز شد.
سئوالی که باید در اینجا مطرح شود اینکه چگونه و چرا ابو مازن به خاطر "کلامی خبری" احساس خرسندی می کند در حالی که او به حکم مقام و منصبش می داند که آریل شارون سال گذشته از جورج بوش تضمینی سیاسی و رسمی گرفته است که واشنگتن با باقی ماندن شهرک های ایجاد شده در کرانه باختری موافق است؟
در این صورت تشکیلات خودگردان یا بی اعتنا است یا همدست. این حقیقتی است که بهتر است ملت فلسطین با آن رو به رو شود.
خلاصه سخن اینکه اگر اجرای طرح های "اسرائیلی" که از سوی آمریکا حمایت می شود ادامه یابد هرگز دولت فلسطینی با حاکمیت مطلق تشکیل نخواهد شد کما اینکه ماهر المصری وزیر اسبق اقتصاد تشکیلات خودگردان در این باره می گوید:"آریل شارون دولتی فلسطینی بدون چارچوب مشخص می خواهد، دولتی که نمی توان به آن دولت گفت و در اصل هرگز دولتی فلسطینی تشکیل نخواهد شد".
وحشتناک اینکه شارون در حال حاضر وقتی اضافی کسب می کند و رئیس تشکیلات خودگردان می خواهد مدت"آتش بس" کنونی تا پایان سال ادامه یابد.
شارون در این صورت نه ماه را به عنوان پاداش مجانی فلسطینی در چنته دارد.
روزنامه البیان امارات
رشد ملی گرایی در آمریکا
نوشته: احمد عمرابی
"دوستان اسرائیل" نامی است که برخی از شخصیت های آمریکایی مخالف گسترش نفوذ صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا برای انتقاد از روند رو به گسترش نفوذ "جنبش یهودی" یا "جنبش صهیونیسم" در آمریکا برگزیده اند تا به این ترتیب با قوانین "آنتی سمیتیزم" درگیر نشوند. نکته حایز اهمیت این است که دایره حمایت از جریانی که از این افراد تشکیل شده است در حال حاضر به ویژه در دانشگاه ها و مجامع علمی به سرعت در حال افزایش است.
به رغم آنکه این جریان به صورت ضمنی و غیر مستقیم با عرب ها ابراز همدردی و همبستگی می کنند، اما از هیچ نوع کمک کشورهای عربی برخوردار نیستند.
این شخصیت ها بیش و پیش از آنکه مخالف یهود یا "اسرائیل" باشند، خواستار حمایت از اصول منافع ملی ایالات متحده آمریکا به عنوان یک کشور و ملت مستقل و نه یک سازمان حاکم یا گروه فشار مشخص شده اند. به همین منظور حامیان این جریان بر این باورند که حکومت آمریکا در طول چندین دوره، به شدت حامی "اسرائیل" بوده اند تا جایی که برای تأمین این حمایت منافع حیاتی ملت آمریکا را به زیر سؤال برده و آن را نابود کرده اند.
از جمله این شخصیت ها می توان به مایکل مور کارگردان مشهور آمریکایی، ولیام ناو نویسنده و روزنامه نگار، هنری سیگمان کارشناس مسائل راهبردی و وارد چرچیل استاد دانشگاه کلرادو اشاره کرد.
رشد این جریان به ویژه پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 که دو پدیده همزمان یعنی سرکوب سیاسی داخلی و جنگ های خارجی را در پی داشت، سرعت زیادی به خود گرفت. هر دو پدیده ناشی از حوادث 11 سپتامبر نیز به نفع "اسرائیل" و به صورت غیر مستقیم به سود جنبش صهیونیسم بود.
سرکوب داخلی که در تصویب قوانین مربوط به تقویت قدرت سازمان های امنیتی و بازداشت شهروندان عرب آمریکایی یا آنانی که هویت اسلامی دارند، نمود یافت تا آنجا پیش رفت که هر کس را که از "اسرائیل" انتقاد می کرد، شامل شد.
هر دو جنگی هم که آمریکا علیه افغانستان و عراق به راه انداخت به هدف تقویت امنیت دولت عربی در طولانی مدت صورت گرفت و حمله به افغانستان نیز در درجه اول به هدف نابودی مرکز "جهاد برای دفاع از قدس" انجام گرفت.
هدف آمریکا از حمله به عراق نیز خارج کردن یکی از کشورهای بزرگ عربی از معادلات مربوط به منازعه میان عرب ها و صهیونیست ها بود تا آنکه پس از آن این کشور به عرصه تاخت و تاز سازمان جاسوسی موساد و یکی از پایگاه های آن و نیز بازاری برای کالاهای رژیم صهیونیستی تبدیل شود.
طبیعی است که هر دوی این حوادث هر آمریکایی با وجدان و عاقل و آزاده ای را تحریک کرده و این پرسش را در ذهن او ایجاد کند که چرا ما باید مصالح حیاتی خود را در ارتباط با کشورهای عربی و اسلامی به نفع اقلیتی یهودی در آمریکا و دولتشان یعنی"اسرائیل" قربانی کنیم.
هزینه های سنگین این جنگ ها موجب شد که میزان کسری بودجه این کشور با سرعت جنون آمیز و بی سابقه ای افزایش یابد و به رقمی در حدود 600 میلیارد دلار برسد.
هنگامی که دولت بوش از کنگره خواست که بودجه ای به مبلغ 90 میلیارد دلار را برای ادامه جنگ در افغانستان و عراق اختصاص دهد، آیا شخصیت های لیبرال آمریکایی نباید این پرسش را مطرح کنند که چرا باید اقتصاد ملی آمریکا برای حفظ امنیت "اسرائیل" فرسوده و نابود گردد؟ این پرسش را در درجه اول "محافظه کاران نوین آمریکا باید پاسخ دهند، همان گروه یهودی متنفذی که در اطراف جورج بوش رئیس جمهور آمریکا گرد آمده اند.
منبع: روزنامه البیان
صهیونیست ها قاتلان کودکان
به قلم :ناصر فضاله
نظریه نسل کشی و کشتار کودکان در هیچ دین یا اندیشه ای به اندازه ای که در تورات اهمیت دارد، مطرح نشده است. این نظریه در قرن هایی مطرح شد که یهودیان حضور مؤثری در جامعه آن روزگار داشتند. اما این نظریه با پیدایش رژیم صهیونیستی در فلسطین بار دیگر مطرح شده و تا به امروز نیز در اشکال گوناگون و به بهانه ها و توجیهات سست تر و بی پایه تر از لانه عنکبوت استمرار یافته است.
در سفر اشعیاء آمده است، "فرزندانشان در مقابل چشمانشان به قتل رسیدند و خانه هایشان غارت گردید و به زنانشان تجاوز شد. آری من آن کسی هستم که ماده پرستانی را که به طلا و نقره کاری ندارند، علیه آنان شوراندم. آنان حتی به جنین هایی که در شکم مادرانشان بودند، رحم نکردند و بر کودکان نیز شفقت نشان ندادند". همچنین در تورات آمده است، "پروردگارا، روز اورشلیم را به بنی آدم یاد آور، آن روز که می گفتند تا ریشه آنان را یهودی کنید. ای سرزمین ویران شده بابل، خوشا به حال آن کس که با تو آنگونه کرد که تو با ما کردی. خوشا به حال کسی که کودکانت را بگیرد و به صخره ها بکوبد"
با نگاهی به این جملات در تورات می توان به انگیزه صهیونیست ها در قتل کودکان در مدرسه مصری "بحر البقر" و قتل ایمان حجو کودک شیرخواره در دامن مادرش و تلاش برای قتل محمد الدره در آغوش پدرش پی برد، آری! آنان به دستورات تورات عمل می کنند که در آن آمده است "کودکانشان در برابر چشمانشان نابود شدند".
آنان "آیه فیاض" آن گل ناشکفته نه ساله را نیز چنین کشتند. این قتل و کشتار برگرفته از تعالیم تورات (تحریف شده) است. کودک پنج ساله دیگری به بیمارستان انتقال یافت و هنوز آثار جنایت وحشیانه ای را صهیونیست ها در حق خانواده اش مرتکب شدند، می توان بر نگاه هایش خواند و دید. هنوز گرد و خاک بر جان نحیفش پاک نشده است. "روان" با قدم های سنگین و با دلی اندوهگین در بیمارستان به این سو و آن سو می رفت. هیچ کس نمی دانست که "روان" به دنبال چیست. آیا به دنبال پدر شهیدش می گردد؟ یا آنکه در پی یافتن مادر شهیدش می دود؟ یا شاید هم به دنبال یافتن برادری است که با مرگ دست و پنجه نرم می کند؟ درد و اندوه و گریه همه کسانی را که در بیمارستان بودند، زجر می داد. همه نگاه هایی که از هول این صحنه ماتشان برده بود، او را می پاییدند، اما نمی دانستند که "روان" در پی کیست و به دنبال چه می گردد؟ او یک روز پیش در این دنیا هم پدر داشت و هم مادر و هم خانواده ای خوشبخت. اما امروز همه آنان رفته اند. به رغم آنکه کودکی بیش نیست، اما دریافته است که مشکلی برای خانواده اش رخ داده است. روان در پی یافتن پدر و مادر است و به دنبال برادر. آنچه اندوه ما را دو چندان کرد آن بود که مادر روان هم تنها یک روز پس از پدر به سوی بهشت شتافته بود و اکنون روان مانده بود و یک برادر به نام محمد که به انتظار عنایت پروردگار در بخش مراقبت های ویژه بستری بود.
جنایت وحشیانه ای که نیروهای اشغالگر صهیونیست در حق ایمان 4 ماهه در خان یونس مرتکب شدند، بار دیگر تاکیدی است بر اینکه زندگی کودکان فلسطینی تا به چه حد بی ارزش شمرده می شود و وجدان جهانیان تا به چه حد در خواب مرگ فرو رفته است. هر چند جهانیان به چشمان خود جنایت قتل "محمد الدره" را دیدند، اما آخرین آهی که از دهان ایمان شیرخواره بیرون آمد با آخرین درخواست کمک شهید "محمد الدره" پیوند خورده است. گلوله تانک صهیونیست ها "ایمان" را از آغوش مادرش "سوزان" ربود و نگذاشت مادر خوشحالی خود را از تولد این نوزاد که یک سال و نیم با اشتیاق فراوان او را در شکم و آغوش داشت، کامل کند. سوزان به جای آنکه در مراسم عروسی دختر عمویش شادی کند، به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان خان یونس انتقال یافت تا او و سه فرزندش محمود (دو ساله) و دنیا (6 ساله) و ایمان (4 ماهه) در آنجا به سبب اصابت گلوله های ناجوانمردانه اشغالگران، بستری شوند.
ایمان اولین کودک شهید خانواده حجو نیست، زیرا دختر عمویش به نام بثنیه (5 ساله) در انتفاضه اول به ضرب گلوله نیروهای اشغالگر صهیونیست به شهادت رسیده بود. انگار که پس از گذشت ده سال از آن حادثه غم بار، امروز باید سالگرد آن حادثه با شهادت جگرگوشه دیگری، به خاطر آید و تکرار گردد.
روح این نوزاد شهید به آسمان عروج کرد تا از جنایتی که صهیونیست ها در حق او مرتکب شدند و از سکوتی که ملت های عرب و مسلمان در پیش گرفته اند به نزد خداوند متعال شکایت کند.
منبع: روزنامه الخلیج چاپ بحرین
به قلم: احمد عمرابی
شهرک های بزرگ صهیونیست نشین همچنان بر روی زمین های کرانه باختری برپا هستند، عملیات تکمیل دیوار حایل که از شمال تا جنوب کرانه باختری را شکافته و در نهایت به بلعیده شدن نیمی از این سرزمین می انجامد هنوز شبانه روز ادامه دارد.
طرح یهودی کردن قدس آشکارا و به طور کامل اجرا می شود و بنابر گفته مقامات صهیونیست، "اسرائیل" و آمریکا بدون حضور طرف فلسطینی برای تعیین سرنوشت نهایی این سرزمین برای مذاکرات مرحله نهایی از هم پیشی می گیرند.
در برابر این واقعیت عینی اظهارات رئیس تشکیلات خودگردان و ابراز خوشنودی او از گفته های کوندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که در بیانیه ای خبری گفته بود ساخت شهرک های صهیونیست نشین با سیاست آمریکا منافات دارد، چه معنایی دارد؟
از شواهد چنین بر می آید که رئیس تشکیلات خودگردان آرزوی انتشار این بیانیه تبلیغاتی و آمریکایی را که عمداً برای گمراه کردن دیگران صورت گرفته است، داشت تا برای ناتوانی تشکیلات خود در رویارویی با واقعیتی که اکنون در این سرزمین حاکم است، توجیهی پیدا کند.
رهبران "اسرائیل" با همدستی آمریکا بازی فریبکارانه ای را بر ضد ملت فلسطین انجام می دهند و نقش خواسته شده از رهبری تشکیلات خودگردان این است که از طریق احیای موضع گیری های "اسرائیلی" ـ آمریکایی به این نیرنگ مصداقیت ببخشد که گویی سیاست " آتش بسی" که رهبری تشکیلات مسئولیت اجرای آن را برعهده گرفته، در حال ثمردهی است.
کمی درباره اظهارات رایس که ابو مازن از آن ابراز خرسندی کرده است، تأمل می کنیم.
مضمون این اظهارات که منحصراً به طرح شارون در توسعه شهرک های بزرگ موجود در کرانه باختری مربوط می شد به این معنا بود که ایالات متحده آمریکا با "اسرائیل" در عدم برچیده شدن این شهرک ها موافق است و این در حالی است که واشنگتن به طرح احداث هزاران واحد مسکونی جدید در این شهرک ها "اعتراض" کرده است.
اما این "اعتراض" جزئی و صوری چیزی نبود جز اعتراضی تبلیغاتی که به شکل بیانیه مطبوعاتی ابراز شد.
سئوالی که باید در اینجا مطرح شود اینکه چگونه و چرا ابو مازن به خاطر "کلامی خبری" احساس خرسندی می کند در حالی که او به حکم مقام و منصبش می داند که آریل شارون سال گذشته از جورج بوش تضمینی سیاسی و رسمی گرفته است که واشنگتن با باقی ماندن شهرک های ایجاد شده در کرانه باختری موافق است؟
در این صورت تشکیلات خودگردان یا بی اعتنا است یا همدست. این حقیقتی است که بهتر است ملت فلسطین با آن رو به رو شود.
خلاصه سخن اینکه اگر اجرای طرح های "اسرائیلی" که از سوی آمریکا حمایت می شود ادامه یابد هرگز دولت فلسطینی با حاکمیت مطلق تشکیل نخواهد شد کما اینکه ماهر المصری وزیر اسبق اقتصاد تشکیلات خودگردان در این باره می گوید:"آریل شارون دولتی فلسطینی بدون چارچوب مشخص می خواهد، دولتی که نمی توان به آن دولت گفت و در اصل هرگز دولتی فلسطینی تشکیل نخواهد شد".
وحشتناک اینکه شارون در حال حاضر وقتی اضافی کسب می کند و رئیس تشکیلات خودگردان می خواهد مدت"آتش بس" کنونی تا پایان سال ادامه یابد.
شارون در این صورت نه ماه را به عنوان پاداش مجانی فلسطینی در چنته دارد.
روزنامه البیان امارات
رشد ملی گرایی در آمریکا
نوشته: احمد عمرابی
"دوستان اسرائیل" نامی است که برخی از شخصیت های آمریکایی مخالف گسترش نفوذ صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا برای انتقاد از روند رو به گسترش نفوذ "جنبش یهودی" یا "جنبش صهیونیسم" در آمریکا برگزیده اند تا به این ترتیب با قوانین "آنتی سمیتیزم" درگیر نشوند. نکته حایز اهمیت این است که دایره حمایت از جریانی که از این افراد تشکیل شده است در حال حاضر به ویژه در دانشگاه ها و مجامع علمی به سرعت در حال افزایش است.
به رغم آنکه این جریان به صورت ضمنی و غیر مستقیم با عرب ها ابراز همدردی و همبستگی می کنند، اما از هیچ نوع کمک کشورهای عربی برخوردار نیستند.
این شخصیت ها بیش و پیش از آنکه مخالف یهود یا "اسرائیل" باشند، خواستار حمایت از اصول منافع ملی ایالات متحده آمریکا به عنوان یک کشور و ملت مستقل و نه یک سازمان حاکم یا گروه فشار مشخص شده اند. به همین منظور حامیان این جریان بر این باورند که حکومت آمریکا در طول چندین دوره، به شدت حامی "اسرائیل" بوده اند تا جایی که برای تأمین این حمایت منافع حیاتی ملت آمریکا را به زیر سؤال برده و آن را نابود کرده اند.
از جمله این شخصیت ها می توان به مایکل مور کارگردان مشهور آمریکایی، ولیام ناو نویسنده و روزنامه نگار، هنری سیگمان کارشناس مسائل راهبردی و وارد چرچیل استاد دانشگاه کلرادو اشاره کرد.
رشد این جریان به ویژه پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 که دو پدیده همزمان یعنی سرکوب سیاسی داخلی و جنگ های خارجی را در پی داشت، سرعت زیادی به خود گرفت. هر دو پدیده ناشی از حوادث 11 سپتامبر نیز به نفع "اسرائیل" و به صورت غیر مستقیم به سود جنبش صهیونیسم بود.
سرکوب داخلی که در تصویب قوانین مربوط به تقویت قدرت سازمان های امنیتی و بازداشت شهروندان عرب آمریکایی یا آنانی که هویت اسلامی دارند، نمود یافت تا آنجا پیش رفت که هر کس را که از "اسرائیل" انتقاد می کرد، شامل شد.
هر دو جنگی هم که آمریکا علیه افغانستان و عراق به راه انداخت به هدف تقویت امنیت دولت عربی در طولانی مدت صورت گرفت و حمله به افغانستان نیز در درجه اول به هدف نابودی مرکز "جهاد برای دفاع از قدس" انجام گرفت.
هدف آمریکا از حمله به عراق نیز خارج کردن یکی از کشورهای بزرگ عربی از معادلات مربوط به منازعه میان عرب ها و صهیونیست ها بود تا آنکه پس از آن این کشور به عرصه تاخت و تاز سازمان جاسوسی موساد و یکی از پایگاه های آن و نیز بازاری برای کالاهای رژیم صهیونیستی تبدیل شود.
طبیعی است که هر دوی این حوادث هر آمریکایی با وجدان و عاقل و آزاده ای را تحریک کرده و این پرسش را در ذهن او ایجاد کند که چرا ما باید مصالح حیاتی خود را در ارتباط با کشورهای عربی و اسلامی به نفع اقلیتی یهودی در آمریکا و دولتشان یعنی"اسرائیل" قربانی کنیم.
هزینه های سنگین این جنگ ها موجب شد که میزان کسری بودجه این کشور با سرعت جنون آمیز و بی سابقه ای افزایش یابد و به رقمی در حدود 600 میلیارد دلار برسد.
هنگامی که دولت بوش از کنگره خواست که بودجه ای به مبلغ 90 میلیارد دلار را برای ادامه جنگ در افغانستان و عراق اختصاص دهد، آیا شخصیت های لیبرال آمریکایی نباید این پرسش را مطرح کنند که چرا باید اقتصاد ملی آمریکا برای حفظ امنیت "اسرائیل" فرسوده و نابود گردد؟ این پرسش را در درجه اول "محافظه کاران نوین آمریکا باید پاسخ دهند، همان گروه یهودی متنفذی که در اطراف جورج بوش رئیس جمهور آمریکا گرد آمده اند.
منبع: روزنامه البیان
صهیونیست ها قاتلان کودکان
به قلم :ناصر فضاله
نظریه نسل کشی و کشتار کودکان در هیچ دین یا اندیشه ای به اندازه ای که در تورات اهمیت دارد، مطرح نشده است. این نظریه در قرن هایی مطرح شد که یهودیان حضور مؤثری در جامعه آن روزگار داشتند. اما این نظریه با پیدایش رژیم صهیونیستی در فلسطین بار دیگر مطرح شده و تا به امروز نیز در اشکال گوناگون و به بهانه ها و توجیهات سست تر و بی پایه تر از لانه عنکبوت استمرار یافته است.
در سفر اشعیاء آمده است، "فرزندانشان در مقابل چشمانشان به قتل رسیدند و خانه هایشان غارت گردید و به زنانشان تجاوز شد. آری من آن کسی هستم که ماده پرستانی را که به طلا و نقره کاری ندارند، علیه آنان شوراندم. آنان حتی به جنین هایی که در شکم مادرانشان بودند، رحم نکردند و بر کودکان نیز شفقت نشان ندادند". همچنین در تورات آمده است، "پروردگارا، روز اورشلیم را به بنی آدم یاد آور، آن روز که می گفتند تا ریشه آنان را یهودی کنید. ای سرزمین ویران شده بابل، خوشا به حال آن کس که با تو آنگونه کرد که تو با ما کردی. خوشا به حال کسی که کودکانت را بگیرد و به صخره ها بکوبد"
با نگاهی به این جملات در تورات می توان به انگیزه صهیونیست ها در قتل کودکان در مدرسه مصری "بحر البقر" و قتل ایمان حجو کودک شیرخواره در دامن مادرش و تلاش برای قتل محمد الدره در آغوش پدرش پی برد، آری! آنان به دستورات تورات عمل می کنند که در آن آمده است "کودکانشان در برابر چشمانشان نابود شدند".
آنان "آیه فیاض" آن گل ناشکفته نه ساله را نیز چنین کشتند. این قتل و کشتار برگرفته از تعالیم تورات (تحریف شده) است. کودک پنج ساله دیگری به بیمارستان انتقال یافت و هنوز آثار جنایت وحشیانه ای را صهیونیست ها در حق خانواده اش مرتکب شدند، می توان بر نگاه هایش خواند و دید. هنوز گرد و خاک بر جان نحیفش پاک نشده است. "روان" با قدم های سنگین و با دلی اندوهگین در بیمارستان به این سو و آن سو می رفت. هیچ کس نمی دانست که "روان" به دنبال چیست. آیا به دنبال پدر شهیدش می گردد؟ یا آنکه در پی یافتن مادر شهیدش می دود؟ یا شاید هم به دنبال یافتن برادری است که با مرگ دست و پنجه نرم می کند؟ درد و اندوه و گریه همه کسانی را که در بیمارستان بودند، زجر می داد. همه نگاه هایی که از هول این صحنه ماتشان برده بود، او را می پاییدند، اما نمی دانستند که "روان" در پی کیست و به دنبال چه می گردد؟ او یک روز پیش در این دنیا هم پدر داشت و هم مادر و هم خانواده ای خوشبخت. اما امروز همه آنان رفته اند. به رغم آنکه کودکی بیش نیست، اما دریافته است که مشکلی برای خانواده اش رخ داده است. روان در پی یافتن پدر و مادر است و به دنبال برادر. آنچه اندوه ما را دو چندان کرد آن بود که مادر روان هم تنها یک روز پس از پدر به سوی بهشت شتافته بود و اکنون روان مانده بود و یک برادر به نام محمد که به انتظار عنایت پروردگار در بخش مراقبت های ویژه بستری بود.
جنایت وحشیانه ای که نیروهای اشغالگر صهیونیست در حق ایمان 4 ماهه در خان یونس مرتکب شدند، بار دیگر تاکیدی است بر اینکه زندگی کودکان فلسطینی تا به چه حد بی ارزش شمرده می شود و وجدان جهانیان تا به چه حد در خواب مرگ فرو رفته است. هر چند جهانیان به چشمان خود جنایت قتل "محمد الدره" را دیدند، اما آخرین آهی که از دهان ایمان شیرخواره بیرون آمد با آخرین درخواست کمک شهید "محمد الدره" پیوند خورده است. گلوله تانک صهیونیست ها "ایمان" را از آغوش مادرش "سوزان" ربود و نگذاشت مادر خوشحالی خود را از تولد این نوزاد که یک سال و نیم با اشتیاق فراوان او را در شکم و آغوش داشت، کامل کند. سوزان به جای آنکه در مراسم عروسی دختر عمویش شادی کند، به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان خان یونس انتقال یافت تا او و سه فرزندش محمود (دو ساله) و دنیا (6 ساله) و ایمان (4 ماهه) در آنجا به سبب اصابت گلوله های ناجوانمردانه اشغالگران، بستری شوند.
ایمان اولین کودک شهید خانواده حجو نیست، زیرا دختر عمویش به نام بثنیه (5 ساله) در انتفاضه اول به ضرب گلوله نیروهای اشغالگر صهیونیست به شهادت رسیده بود. انگار که پس از گذشت ده سال از آن حادثه غم بار، امروز باید سالگرد آن حادثه با شهادت جگرگوشه دیگری، به خاطر آید و تکرار گردد.
روح این نوزاد شهید به آسمان عروج کرد تا از جنایتی که صهیونیست ها در حق او مرتکب شدند و از سکوتی که ملت های عرب و مسلمان در پیش گرفته اند به نزد خداوند متعال شکایت کند.
منبع: روزنامه الخلیج چاپ بحرین



Comment