Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • ابو مازن "خرسند"!

    به قلم: احمد عمرابی

    شهرک های بزرگ صهیونیست نشین همچنان بر روی زمین های کرانه باختری برپا هستند، عملیات تکمیل دیوار حایل که از شمال تا جنوب کرانه باختری را شکافته و در نهایت به بلعیده شدن نیمی از این سرزمین می انجامد هنوز شبانه روز ادامه دارد.

    طرح یهودی کردن قدس آشکارا و به طور کامل اجرا می شود و بنابر گفته مقامات صهیونیست، "اسرائیل" و آمریکا بدون حضور طرف فلسطینی برای تعیین سرنوشت نهایی این سرزمین برای مذاکرات مرحله نهایی از هم پیشی می گیرند.

    در برابر این واقعیت عینی اظهارات رئیس تشکیلات خودگردان و ابراز خوشنودی او از گفته های کوندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که در بیانیه ای خبری گفته بود ساخت شهرک های صهیونیست نشین با سیاست آمریکا منافات دارد، چه معنایی دارد؟

    از شواهد چنین بر می آید که رئیس تشکیلات خودگردان آرزوی انتشار این بیانیه تبلیغاتی و آمریکایی را که عمداً برای گمراه کردن دیگران صورت گرفته است، داشت تا برای ناتوانی تشکیلات خود در رویارویی با واقعیتی که اکنون در این سرزمین حاکم است، توجیهی پیدا کند.

    رهبران "اسرائیل" با همدستی آمریکا بازی فریبکارانه ای را بر ضد ملت فلسطین انجام می دهند و نقش خواسته شده از رهبری تشکیلات خودگردان این است که از طریق احیای موضع گیری های "اسرائیلی" ـ آمریکایی به این نیرنگ مصداقیت ببخشد که گویی سیاست " آتش بسی" که رهبری تشکیلات مسئولیت اجرای آن را برعهده گرفته، در حال ثمردهی است.

    کمی درباره اظهارات رایس که ابو مازن از آن ابراز خرسندی کرده است، تأمل می کنیم.

    مضمون این اظهارات که منحصراً به طرح شارون در توسعه شهرک های بزرگ موجود در کرانه باختری مربوط می شد به این معنا بود که ایالات متحده آمریکا با "اسرائیل" در عدم برچیده شدن این شهرک ها موافق است و این در حالی است که واشنگتن به طرح احداث هزاران واحد مسکونی جدید در این شهرک ها "اعتراض" کرده است.

    اما این "اعتراض" جزئی و صوری چیزی نبود جز اعتراضی تبلیغاتی که به شکل بیانیه مطبوعاتی ابراز شد.

    سئوالی که باید در اینجا مطرح شود اینکه چگونه و چرا ابو مازن به خاطر "کلامی خبری" احساس خرسندی می کند در حالی که او به حکم مقام و منصبش می داند که آریل شارون سال گذشته از جورج بوش تضمینی سیاسی و رسمی گرفته است که واشنگتن با باقی ماندن شهرک های ایجاد شده در کرانه باختری موافق است؟

    در این صورت تشکیلات خودگردان یا بی اعتنا است یا همدست. این حقیقتی است که بهتر است ملت فلسطین با آن رو به رو شود.

    خلاصه سخن اینکه اگر اجرای طرح های "اسرائیلی" که از سوی آمریکا حمایت می شود ادامه یابد هرگز دولت فلسطینی با حاکمیت مطلق تشکیل نخواهد شد کما اینکه ماهر المصری وزیر اسبق اقتصاد تشکیلات خودگردان در این باره می گوید:"آریل شارون دولتی فلسطینی بدون چارچوب مشخص می خواهد، دولتی که نمی توان به آن دولت گفت و در اصل هرگز دولتی فلسطینی تشکیل نخواهد شد".

    وحشتناک اینکه شارون در حال حاضر وقتی اضافی کسب می کند و رئیس تشکیلات خودگردان می خواهد مدت"آتش بس" کنونی تا پایان سال ادامه یابد.

    شارون در این صورت نه ماه را به عنوان پاداش مجانی فلسطینی در چنته دارد.

    روزنامه البیان امارات

    رشد ملی گرایی در آمریکا

    نوشته: احمد عمرابی

    "دوستان اسرائیل" نامی است که برخی از شخصیت های آمریکایی مخالف گسترش نفوذ صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا برای انتقاد از روند رو به گسترش نفوذ "جنبش یهودی" یا "جنبش صهیونیسم" در آمریکا برگزیده اند تا به این ترتیب با قوانین "آنتی سمیتیزم" درگیر نشوند. نکته حایز اهمیت این است که دایره حمایت از جریانی که از این افراد تشکیل شده است در حال حاضر به ویژه در دانشگاه ها و مجامع علمی به سرعت در حال افزایش است.

    به رغم آنکه این جریان به صورت ضمنی و غیر مستقیم با عرب ها ابراز همدردی و همبستگی می کنند، اما از هیچ نوع کمک کشورهای عربی برخوردار نیستند.

    این شخصیت ها بیش و پیش از آنکه مخالف یهود یا "اسرائیل" باشند، خواستار حمایت از اصول منافع ملی ایالات متحده آمریکا به عنوان یک کشور و ملت مستقل و نه یک سازمان حاکم یا گروه فشار مشخص شده اند. به همین منظور حامیان این جریان بر این باورند که حکومت آمریکا در طول چندین دوره، به شدت حامی "اسرائیل" بوده اند تا جایی که برای تأمین این حمایت منافع حیاتی ملت آمریکا را به زیر سؤال برده و آن را نابود کرده اند.

    از جمله این شخصیت ها می توان به مایکل مور کارگردان مشهور آمریکایی، ولیام ناو نویسنده و روزنامه نگار، هنری سیگمان کارشناس مسائل راهبردی و وارد چرچیل استاد دانشگاه کلرادو اشاره کرد.

    رشد این جریان به ویژه پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 که دو پدیده همزمان یعنی سرکوب سیاسی داخلی و جنگ های خارجی را در پی داشت، سرعت زیادی به خود گرفت. هر دو پدیده ناشی از حوادث 11 سپتامبر نیز به نفع "اسرائیل" و به صورت غیر مستقیم به سود جنبش صهیونیسم بود.

    سرکوب داخلی که در تصویب قوانین مربوط به تقویت قدرت سازمان های امنیتی و بازداشت شهروندان عرب آمریکایی یا آنانی که هویت اسلامی دارند، نمود یافت تا آنجا پیش رفت که هر کس را که از "اسرائیل" انتقاد می کرد، شامل شد.

    هر دو جنگی هم که آمریکا علیه افغانستان و عراق به راه انداخت به هدف تقویت امنیت دولت عربی در طولانی مدت صورت گرفت و حمله به افغانستان نیز در درجه اول به هدف نابودی مرکز "جهاد برای دفاع از قدس" انجام گرفت.

    هدف آمریکا از حمله به عراق نیز خارج کردن یکی از کشورهای بزرگ عربی از معادلات مربوط به منازعه میان عرب ها و صهیونیست ها بود تا آنکه پس از آن این کشور به عرصه تاخت و تاز سازمان جاسوسی موساد و یکی از پایگاه های آن و نیز بازاری برای کالاهای رژیم صهیونیستی تبدیل شود.

    طبیعی است که هر دوی این حوادث هر آمریکایی با وجدان و عاقل و آزاده ای را تحریک کرده و این پرسش را در ذهن او ایجاد کند که چرا ما باید مصالح حیاتی خود را در ارتباط با کشورهای عربی و اسلامی به نفع اقلیتی یهودی در آمریکا و دولتشان یعنی"اسرائیل" قربانی کنیم.

    هزینه های سنگین این جنگ ها موجب شد که میزان کسری بودجه این کشور با سرعت جنون آمیز و بی سابقه ای افزایش یابد و به رقمی در حدود 600 میلیارد دلار برسد.

    هنگامی که دولت بوش از کنگره خواست که بودجه ای به مبلغ 90 میلیارد دلار را برای ادامه جنگ در افغانستان و عراق اختصاص دهد، آیا شخصیت های لیبرال آمریکایی نباید این پرسش را مطرح کنند که چرا باید اقتصاد ملی آمریکا برای حفظ امنیت "اسرائیل" فرسوده و نابود گردد؟ این پرسش را در درجه اول "محافظه کاران نوین آمریکا باید پاسخ دهند، همان گروه یهودی متنفذی که در اطراف جورج بوش رئیس جمهور آمریکا گرد آمده اند.

    منبع: روزنامه البیان

    صهیونیست ها قاتلان کودکان

    به قلم :ناصر فضاله

    نظریه نسل کشی و کشتار کودکان در هیچ دین یا اندیشه ای به اندازه ای که در تورات اهمیت دارد، مطرح نشده است. این نظریه در قرن هایی مطرح شد که یهودیان حضور مؤثری در جامعه آن روزگار داشتند. اما این نظریه با پیدایش رژیم صهیونیستی در فلسطین بار دیگر مطرح شده و تا به امروز نیز در اشکال گوناگون و به بهانه ها و توجیهات سست تر و بی پایه تر از لانه عنکبوت استمرار یافته است.

    در سفر اشعیاء آمده است، "فرزندانشان در مقابل چشمانشان به قتل رسیدند و خانه هایشان غارت گردید و به زنانشان تجاوز شد. آری من آن کسی هستم که ماده پرستانی را که به طلا و نقره کاری ندارند، علیه آنان شوراندم. آنان حتی به جنین هایی که در شکم مادرانشان بودند، رحم نکردند و بر کودکان نیز شفقت نشان ندادند". همچنین در تورات آمده است، "پروردگارا، روز اورشلیم را به بنی آدم یاد آور، آن روز که می گفتند تا ریشه آنان را یهودی کنید. ای سرزمین ویران شده بابل، خوشا به حال آن کس که با تو آنگونه کرد که تو با ما کردی. خوشا به حال کسی که کودکانت را بگیرد و به صخره ها بکوبد"

    با نگاهی به این جملات در تورات می توان به انگیزه صهیونیست ها در قتل کودکان در مدرسه مصری "بحر البقر" و قتل ایمان حجو کودک شیرخواره در دامن مادرش و تلاش برای قتل محمد الدره در آغوش پدرش پی برد، آری! آنان به دستورات تورات عمل می کنند که در آن آمده است "کودکانشان در برابر چشمانشان نابود شدند".

    آنان "آیه فیاض" آن گل ناشکفته نه ساله را نیز چنین کشتند. این قتل و کشتار برگرفته از تعالیم تورات (تحریف شده) است. کودک پنج ساله دیگری به بیمارستان انتقال یافت و هنوز آثار جنایت وحشیانه ای را صهیونیست ها در حق خانواده اش مرتکب شدند، می توان بر نگاه هایش خواند و دید. هنوز گرد و خاک بر جان نحیفش پاک نشده است. "روان" با قدم های سنگین و با دلی اندوهگین در بیمارستان به این سو و آن سو می رفت. هیچ کس نمی دانست که "روان" به دنبال چیست. آیا به دنبال پدر شهیدش می گردد؟ یا آنکه در پی یافتن مادر شهیدش می دود؟ یا شاید هم به دنبال یافتن برادری است که با مرگ دست و پنجه نرم می کند؟ درد و اندوه و گریه همه کسانی را که در بیمارستان بودند، زجر می داد. همه نگاه هایی که از هول این صحنه ماتشان برده بود، او را می پاییدند، اما نمی دانستند که "روان" در پی کیست و به دنبال چه می گردد؟ او یک روز پیش در این دنیا هم پدر داشت و هم مادر و هم خانواده ای خوشبخت. اما امروز همه آنان رفته اند. به رغم آنکه کودکی بیش نیست، اما دریافته است که مشکلی برای خانواده اش رخ داده است. روان در پی یافتن پدر و مادر است و به دنبال برادر. آنچه اندوه ما را دو چندان کرد آن بود که مادر روان هم تنها یک روز پس از پدر به سوی بهشت شتافته بود و اکنون روان مانده بود و یک برادر به نام محمد که به انتظار عنایت پروردگار در بخش مراقبت های ویژه بستری بود.

    جنایت وحشیانه ای که نیروهای اشغالگر صهیونیست در حق ایمان 4 ماهه در خان یونس مرتکب شدند، بار دیگر تاکیدی است بر اینکه زندگی کودکان فلسطینی تا به چه حد بی ارزش شمرده می شود و وجدان جهانیان تا به چه حد در خواب مرگ فرو رفته است. هر چند جهانیان به چشمان خود جنایت قتل "محمد الدره" را دیدند، اما آخرین آهی که از دهان ایمان شیرخواره بیرون آمد با آخرین درخواست کمک شهید "محمد الدره" پیوند خورده است. گلوله تانک صهیونیست ها "ایمان" را از آغوش مادرش "سوزان" ربود و نگذاشت مادر خوشحالی خود را از تولد این نوزاد که یک سال و نیم با اشتیاق فراوان او را در شکم و آغوش داشت، کامل کند. سوزان به جای آنکه در مراسم عروسی دختر عمویش شادی کند، به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان خان یونس انتقال یافت تا او و سه فرزندش محمود (دو ساله) و دنیا (6 ساله) و ایمان (4 ماهه) در آنجا به سبب اصابت گلوله های ناجوانمردانه اشغالگران، بستری شوند.

    ایمان اولین کودک شهید خانواده حجو نیست، زیرا دختر عمویش به نام بثنیه (5 ساله) در انتفاضه اول به ضرب گلوله نیروهای اشغالگر صهیونیست به شهادت رسیده بود. انگار که پس از گذشت ده سال از آن حادثه غم بار، امروز باید سالگرد آن حادثه با شهادت جگرگوشه دیگری، به خاطر آید و تکرار گردد.

    روح این نوزاد شهید به آسمان عروج کرد تا از جنایتی که صهیونیست ها در حق او مرتکب شدند و از سکوتی که ملت های عرب و مسلمان در پیش گرفته اند به نزد خداوند متعال شکایت کند.

    منبع: روزنامه الخلیج چاپ بحرین
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • تورات و عقب نشینی از غزه

      نوشته: دکتر مصطفی رجب

      عرب ها با سرعت موشک به سمت اجرای خواسته های شارون و تحقق آرزوهای سیاسی و نامحدود او در حرکت هستند. هنگامی که شارون از به رسمیت شناختن یاسر عرفات به عنوان رئیس تشکیلات خودگردان، اجتناب کرد، حکام عرب چنان عرفات را نادیده گرفتند که حتی از فرستادن کارت پستال های تبریک معمولی در اعیاد و مناسبت ها نیز برای وی خودداری کردند، همان کارت پستال هایی که اینک به تنها کار رسمی سالانه دولت های عربی تبدیل شده است!! هنگامی که شارون طرح عقب نشینی یک جانبه خود از نوار غزه را اعلام کرد همه حکومت های عربی را با بحران مواجه ساخت، زیرا همه می دانستند که اگر این طرح اجرا شود زیان فراوانی به فلسطینیان وارد می شود به همین سبب تلاش کردند که طرح عقب نشینی یک جانبه را به نوعی با طرح نقشه راه که از سوی مجامع جهانی به رسمیت شناخته شده است ارتباط دهند، هر چند که در همین طرح نقشه راه هم با نادیده گرفته شدن قضایای مهمی مانند قدس و مرزها و منابع آبی و آوارگان، اجحاف و ستم زیادی به فلسطینیان رفته بود.

      یک سال و نیم از زمانی که شارون گفت برای حل قضیه فلسطین قصد دارد از شهرک های صهیونیست نشین در نوار غزه و بخش هایی در شمال کرانه باختری عقب نشینی کند، گذشت، اما اکنون مشخص شده است که او در این طرح خود درصدد تحقق اهداف دیگری است.

      در این طرح مناطق مختلفی از عقب نشینی مستثنی شده است از جمله:

      1. ادامه اشغال منطقه ای به عرض 16 تا 20 کیلومتر در دشت اردن تا جاده آلون (از شمال تا جنوب کرانه باختری).

      2. ادامه اشغال منطقه ای به عرض 10 کیلومتر مربع از صحرای کرانه باختری.

      3. ادامه سیطره صهیونیست ها بر منطقه ای به طول 5/7 کیلومتر در طول خط سبز.

      به این ترتیب مناطق فلسطینی نشین به چندین منطقه کوچک تقسیم می شود که هر یک از این مناطق با جاده های اصلی و فرعی و نیز مناطق امن صهیونیست های تندرو به محاصره کامل در می آید و به این ترتیب بحران ها به ویژه در نوار غزه افزایش می یابد.

      نوار غزه در طول تاریخ هیچ گاه بخشی از اراضی تحت سلطه دولت یهودیان نبوده است. فلسطینیان از همان زمان قدیم ـ مانند سایر مناطق فلسطینی ـ در آن سکونت داشته اند و این وضع حتی پس از ورود بنی اسرائیل به مؤاب، عمون، معکه، اورشلیم و غیره، ادامه داشت و منطقه غزه و اشکلون و اشدود و عجلون و صفلاغ و بئر سبع و غیره در زیر سلطه فلسطینیان باقی ماند. حتی در عهد یشوع که پس از حضرت موسی علیه السلام به پادشاهی یهودیان برگزیده شد و پس از یشوع در زمان "قضات" و شائول و سپس داود علیه السلام مناطق ساحلی فلسطین از یافا گرفته تا جنوب غزه تحت سیطره مصر قرار داشت و این وضع در زمان سلیمان علیه السلام نیز ادامه یافت.

      به همین دلیل، شارون و سایر صهیونیست های تندرو غزه را بر خلاف مناطقی مانند قدس و بخشی از کرانه باختری حاوی ارزش توراتی نمی دانند و همین وضعیت درباره اریحا نیز صدق می کند، زیرا یهودیان این منطقه را نیز از نظر تاریخی و مذهبی ارزشمند نمی دانند، به همین سبب توافقی را که در سال 1993 موسوم به توافق "ابتدا غزه ـ اریحا" ـ که بعدها به توافق اسلو مشهور شد ـ با ابومازن امضا کردند، که البته این توافق هم اول و هم دوم و هم آخر بود، زیرا اگر مراحل دوم و سومی در کار بود صهیونیست ها می بایست مناطق دیگری را که از نظر آنان ارزش دینی داشت به فلسطینیان باز می گرداندند که این امر می توانست اختلافات شدیدی در داخل "اسرائیل" به وجود آورد و فرصت مناسبی برای توجیه اقدامات تروریستی و خشونت ها از سوی صهیونیست های تندرو و یهودیان مذهبی فراهم آورد.

      اما عقب نشینی از غزه ـ که از نظر مذهبی یا تاریخی برای یهودیان ارزشی ندارد ـ اهداف متعددی را برای مقامات صهیونیست محقق می سازد که از آن جمله می توان به نکات زیر اشاره کرد:

      1."اسرائیل" با اجرای این طرح از اجرای طرح نقشه راه که در آن حقوقی برای یهودیان و فلسطینیان در نظر گرفته شده است، شانه خالی می کند و به این ترتیب به باز پس دادن هیچ حقی به فلسطینیان تن نمی دهد.

      2. رژیم صهیونیستی تلاش می کند با اجرای این طرح از اجرای خواسته ها و قطعنامه های بین المللی به ویژه تصمیمات سازمان ملل در خصوص قضیه فلسطین خودداری کند.

      3. شارون بر این باور است ـ و بر آن تاکید دارد ـ که عقب نشینی یکجانبه صهیونیست ها از نوار غزه به اختلافات داخلی میان تشکیلات خودگردان و گروه های فلسطینی بر سر تقسیم قدرت و خلع سلاح گروه های مبارز دامن می زند، زیرا به ادعای "اسرائیل" در بند اول طرح نقشه راه بر خلع سلاح گروه های مقاومت تاکید شده است.

      4. اگر این عقب نشینی صورت گیرد و فلسطینیان نتوانند فرودگاه بین المللی یا بندر غزه را بازسازی کنند و اقتصاد این منطقه به اقتصاد مصر گره زده شود، وضعیت اقتصادی آنان به شدت وخیم می شود.

      5. اگر مرزهای میان نوار غزه و سایر اراضی فلسطینی بسته شود، این وضعیت بحرانی تر می شود و فقر و بیکاری و انحرافات اجتماعی به شدت افزایش می یابد که خلا امنیتی ناشی از این وضع می تواند امنیت اجتماعی فلسطینیان ساکن نوار غزه را با تهدید جدی مواجه سازد.

      یک نکته بسیار مهم که در اظهارنظرهای رسمی مقامات عرب نادیده گرفته شده و رسانه های عربی نیز ـ عمدا یا سهوا ـ از آن غفلت کرده اند این است که "طرح شارون متضمن عقب نشینی از همه مناطق نوار غزه نیست و برخی گذرگاه ها و مناطق مشخصی همچنان در اختیار صهیونیست ها باقی می ماند. در چنین وضعیتی ادعای عقب نشینی صهیونیست ها مانوری بیش نخواهد بود و به هیچ یک از خیالات و اوهام آن دسته از عرب ها که خواستار اعلام دولتی فلسطینی در نوار غزه هستند، جامه عمل نمی پوشاند، زیرا شارون نمی تواند ایدئولوژی حزبش (حزب لیکود) را که در تاریخ 13/5/2002 اعلام گردید و در آن به صراحت با تشکیل دو دولت در سرزمین فلسطین مخالفت شده است، نادیده بگیرد، مگر آنکه اعلام کند که نوار غزه بخشی از سرزمین مد نظر در تورات و به تبع آن "سرزمین میعاد" نیست که به این ترتیب تشکیل دولت فلسطینی در آن بلامانع است.

      اکنون سیاستمداران عرب را به خدا سوگند می دهم که آیا تاکنون عهد قدیم یا تلمود را خوانده یا فکر کرده اند که ادعاهای صهیونیست ها درباره وعده الهی به آنان چقدر درست است؟!

      منبع: روزنامه الشرق چاپ قطر

      آیا تهدید یهودیان تندرو علیه شارون جدی است؟

      نوشته: پاتریک سیل

      در حال حاضر این باور در رژیم صهیونیستی حاکم شده است که هیچ چیزی نمی تواند طرح تخلیه شهرک های یهودی نشین را که در اقصا نقاط نوار غزه و چهار نقطه کوچک در کرانه باختری برپا شده است، متوقف سازد جز دو امر: ترور شارون یا مرگ طبیعی او. این امر نشانگر این است که شهرک نشینان در نبرد سیاسی و هدفمند خود برای توقف اجرای این طرح شکست خورده اند.

      سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که بعد چه خواهد شد؟..آیا شهرک نشینان به زور و خشونت متوسل می شوند؟ این در حالی است که شارون توانسته است در صحنه سیاسی از هوش و درایت خود استفاده کند و دو سیاست را در پیش بگیرد: اول اینکه پیش از فرا رسیدن 31 مارس موافقت کابینه رژیم صهیونیستی را با اکثریت آرا با بودجه سال جاری یعنی 2005 کسب کرد که تأخیر شارون در گرفتن موافقت از کابینه باعث می شد که از مقام خود کناره گیری کند و این امر راه را برای برگزاری انتخابات عمومی جدیدی باز می کرد و این به معنای تأخیر در همه امور بود. شارون همچنین توانسته است تلاش راست گرایان افراطی را در سوق دادن طرح عقب نشینی یک جانبه به سوی همه پرسی عمومی ناکام بگذارد.

      شارون با این دو پیروزی بزرگی که محقق گردید توانست موانع سیاسی را از جلوی راه طرح خود بردارد. بنابر احتمالی که "شورای یشوع" نماینده شهرک نشینان کرانه باختری و نوار غزه داده است، نبرد به خیابان ها کشانده می شود و بسیاری از "اسرائیلیان" به این باور رسیده اند که این گفته (شورای یشوع)هیچ معنایی جز خشونت را نمی هد و در همین راستا گروهی دیگر معتقدند که این گفته نشان می دهد که تمایل زیادی برای برافروخته شدن آتش جنگ داخلی در رژیم صهیونیستی وجود دارد. با وجودی که در تحلیل این اظهارات تا حد زیادی از نظر امنیتی مبالغه شده، اما سازمان امنیت رژیم صهیونیستی آن را جدی گرفته است و خطر مستقیم آن را متوجه شارون می داند. چرا که نه، در درگیری داخلی پیش از آن تاریخ رژیم صهیونیستی شاهد ترور اسحاق رابین نخست وزیر اسبق این رژیم در نوامبر 1995 به دست یکی از تندرویان راست گرا بود و اگر شارون نیز این سرنوشت را پیدا کند بی تردید معضلی برای رژیم صهیونیستی و فاجعه ای برای فلسطینیان محسوب خواهد شد زیرا ترور شارون خطر نابودی رویای تشکیل دولت مستقل فلسطین را به همراه دارد، اما با این وجود شعارهای آتشین و سیاسی زیادی بر روی دیوارهای شهرک های صهیونیست نشین همچون "شارون رابین منتظر توست"،"شارون خیانتکار"و..به طبع عبارات قدیمی دیگری همچون "مرگ بر عرب" مشاهده می شود.

      رژیم صهیونیستی برای اجرای طرح عقب نشینی و تخلیه شهرک های صهیونیست نشین نیروی بزرگی نزدیک به 50 هزار سرباز و پلیس یعنی در برابر هر شهرک نشین شش نفر به خدمت گرفته است که این نیروها در هفت پایگاه در مرکز نوار غزه مستقر خواهند شد و برای مقابله با هر گونه ناامنی داخلی آماده اند. در عین حال زندانی با امکاناتی بسیار بالا ـ حتی بند مخصوص کودکان ـ برای مخالفان با طرح عقب نشینی در هفته های گذشته ساخته شد. در همین راستا برخی از تحلیلگران در جناح چپ رژیم صهیونیستی معتقدند که هدف شارون از نشان دادن تهدید این است که ـ در خلال دیدار خود از واشنگتن در ماه جاری ـ به جورج بوش رئیس جمهور آمریکا بفهماند که تنها فقط عقب نشینی از نوار غزه تا حد زیادی نیاز جرئت سیاسی دارد و در حال حاضر حتی نمی تواند به این فکر کند که از کرانه باختری که بزرگ تر و خطرناک تر از نوار غزه است، عقب نشینی کند.

      گفتنی است که استراتژی شارون بر اساس قربانی کردن شهرک های نوار غزه ـ که محافظت از آنها در هر حال خطرناک تر و سخت تر است ـ در ازای سیطره بر بخش گسترده ای از کرانه باختری بنا شده است، اما در نظر شهرک نشینان حتی تخلیه فقط یک شهرک یهودی نشین آنها را از این جهت بیمناک و نگران می سازد که پنجره ای به روی عقب نشینی از کل این سرزمین باز شود که نتوان مانع آن شد.

      منبع: روزنامه الاتحاد
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • تعداد یهودی های شهرک نشین در نوار غزه به 8 هزار نفر می رسد که در حدود 1500 خانواده جای گرفته و در 21 شهرک زندگی می کنند. برخی از شهرک ها مانند شهرک صهیونیست نشین گوش کاتیو بسیار بزرگ و برخی نیز خیلی کوچک هستند. با این وجود حدود 35 درصد از بهترین منطقه نوار غزه را اشغال کرده اند. مناطق باقی مانده متعلق به فلسطینیان است که حدود 5/1 میلیون نفر در آن سکونت دارند که دارای تراکم جمعیتی بالاست. انتظار می رود که اغلب شهرک نشینان با دریافت 300 هزار دلار آمریکایی برای هر خانواده خانه های خود را در سکوت و آرامش ترک کنند، اما شمار اندکی از شهرک نشینان که تعدادشان از چند صد شهرک نشین متعصب و راست گرای افراطی تجاوز نمی کند تهدید کرده اند که اگر مقامات صهیونیست آنها را وادار کنند که خانه و شهرک های محل سکونت خود را ترک کنند در ورودی های منتهی به نوار غزه مین کار می گذارند، راه ها را مسدود می کنند و درهای منازل را پلمپ می کنند و تهدید کرده اند که به صورت دسته جمعی به عملیات انتحاری دست می زنند.

        مقامات صهیونیست برای فروکش کردن درگیری مسلحانه سربازان و نیروهای پلیس غیر مسلح را به داخل شهرک های صهیونیست نشین اعزام می کنند به این امید که شهرک نشینان پیش از ترک منازل خود سلاح هایشان را به این نیروها تحویل دهند، اما گروهی از تندرویان در راه اجرای این معامله مانع تراشی خواهند کرد به این بهانه که برای دفاع از خود در برابر فلسطینیان به این سلاح ها نیاز دارد.

        "عیران سترین دبیرج" سخنگوی رسمی شهرک نشینان گوش کاتیو تصریح کرد که به هنگام اجرای طرح عقب نشینی خونریزی خواهد شد.

        در راستای تحولات مخالف با اجرای طرح عقب نشینی شماری از خاخام های برجسته و راست گرای یهود ـ از جمله ابراهام شابیرا رئیس سابق خاخام ها ـ از سربازان صهیونیست خواستند که پس از گذراندن تعطیلات ماه آوریل جاری به پایگاه های خود باز نگردند تا در طرح عقب نشینی احتمالی مشارکت نکنند.

        گفتنی است باروخ گلدشتان قهرمان صهیونیست ها و از برجسته ترین تندرویان جناح راست یک پزشک "اسرائیلی" بود که در یکی از مساجد الخلیل در سال 1994 میلادی 29 نمازگزار فلسطینی را شهید و 125 نمازگزار دیگر را زخمی کرد و در آخر نیز به دست نمازگزارانی که از این کشتار جان سالم به در برده بودند به قتل رسید. قبر این تندرو به زیارتگاهی برای یهودیان افراطی تبدیل شده است.

        یادآور می شوم که باروخ گلدشتاین یکی از پیروان خاخام مائیر کاهانه مؤسس جنبش تروریستی کاخ است که وی در سال 1990 در نیویورک به قتل رسید.

        اضافه می کنم که جنبش کاخ که گاه به نام "کاهانا شای" خوانده می شود در لیست سازمان های تروریست وزارت امور خارجه آمریکا قرار دارد و غیر قانونی است، اما با وجود این جنبش مذکور تاکنون در بین یهودیان افراطی و هواداران جنبش شهرک نشینان طرفداران زیادی پیدا کرده است. اعضای این جنبش معتقدند که باید همه عرب هایی را که در اراضی به گفته آنان "اسرائیل بزرگ" سکونت دارند، با تهدید اسلحه مجبور به ترک منازل خود کرد و در صورت مقاومت آنها را کشت.

        در هفته های گذشته دانش آموزان تندروی ارتدوکس از جمعیت "یشیوا" چندین بار به خشونت و تجاوز در چند روستای فلسطینی دست زدند و پنجره های منازل را شکستند، درخت ها را قطع کردند، چهارپایان را مسموم کردند و نیز کارگران فلسطینی را مورد ضرب و شتم قرار دادند. با توجه به اینکه اغلب این اقدامات با کمک اطلاعات نظامیان صهیونیست و پلیس رژيم صهیونیستی صورت گرفت، اما آنها برای ممانعت یا توقف این گونه تجاوزات هیچ اقدامی صورت ندادند در راستای بالا گرفتن تب دشمنی تندرویان با شارون روزنامه های صهیونیستی اخیراً اظهارات یکی از مؤسسان جنبش تروریستی کاخ به نام مایکل بنعریم که خود را رئیس دولت یهودا معرفی می کند، نقل کرده اند. وی گفته بود که شارون قوانین ضد یهود صادر می کند. فرد مذکور ابراز امیدواری کرده بود که شارون در نزدیک ترین وقت ممکن به دست پروردگار کشته شود. این صهیونیست تندرو تأکید کرده بود که ایمان دارد که پروردگار ـ که دارای قدرت و جبروت است ـ بدون کوچ کردن یهود از نوار غزه امور را دگرگون خواهد ساخت.

        کنگره معبد و توطئه های گروهک های تندرو برای تخریب مسجد الاقصی

        نوشته: جعفر هادی حسن

        از جمله فعالیت هایی که در ماه های اخیر در "اسرائیل" بسیار چشمگیر به نظر رسید، تلاش هایی بود که از سوی گروهک های یهودی تندرو درباره بازسازی معبد موسوم به "هیکل سوم" در جای مسجد الاقصی انجام گرفت.

        بزرگ ترین و مهم ترین این تجمعات کنگره ای بود که در ماه ژانویه (دی ماه) گذشته با نام "کنگره معبد" در قدس اشغالی برگزار گردید. این کنگره هر ساله از سوی گروهک های تندروی یهودی و مسیحی برگزار می شود و این یازدهمین دوره این کنگره به شمار می آید. در حدود هزار نفر از داخل و خارج "اسرائیل" در این کنگره حضور یافتند. علاوه بر شخصیت های یهودی، شماری از مسیحیان صهیونیست هم که حامی بنای معبد یهودیان در بیت المقدس هستند در این کنگره حضور داشتند.

        یکی از حاضران این کنگره فردی به نام یسرائیل آریل است که ریاست "مرکز پژوهش های معبد" را بر عهده دارد. او در سخنانی اظهار داشت، "تا زمانی که معبد در پایتخت اسرائیل بنا نشده باشد این دولت نمی تواند حاکمیت کاملی داشته باشد و همه مشکلاتی که هم اکنون رخ می دهد علتش عدم وجود معبد است و هیکل راه حل همه مشکلات ماست".

        یسرائیل آریل یکی از اعضای یک گروهک تندروی یهودی است که در سال های دهه هشتاد قرن گذشته میلادی تلاش کرد مسجد الاقصی را ویران سازد، اما این توطئه کشف شد و ناکام ماند. "مرکز پژوهش های معبد" در دهه هشتاد با کمک گروهک های یهودی و مسیحی تاسیس شده است و کمک هایی نیز از دولت عبری دریافت می کند. این مرکز طراحی و ساخت وسایلی را که برای ساخت معبد لازم است، بر عهده دارد. ساخت شمعدان ها و تابوت تورات ـ که یهودیان معتقدند در مکانی سری در زیر مسجد "قبة الصخره" وجود دارد ـ از سوی این مرکز انجام می شود. مرکز یاد شده همچنین وسایل مورد نیاز برای تنظیف کشتارگاه و اماکن دیگر معبد موهوم را نیز می سازد. ساخت آلات موسیقی برای خوانندگان و نوازندگان و نیز تولید لباس کاهنان و رؤسای خاخام ها نیز از جمله فعالیت های این مرکز است. یسرائیل آریل در این زمینه فعالیت های گسترده ای انجام داده است. مسئولان مرکز پژوهش های معبد در کنگره اخیر بخشی از فعالیت های خود را به شرکت کنندگان در کنگره نشان دادند که با استقبال زیاد آنان مواجه شد. گفته می شود که روزانه هزار یهودی و مسیحی از این مرکز دیدن می کنند و برای ورود به آن پول می پردازند.

        یکی دیگر از حاضران و سخنرانان در کنگره معبد یهودا اسیون نام داشت. او ریاست همان گروهکی را بر عهده داشت که در دهه هشتاد میلادی تلاش کرد مسجد الاقصی را ویران کند. اسیون در دهه هشتاد (قرن بیستم میلادی) گروهی به نام "زنده و قیام" تاسیس کرده است. این صهیونیست تندرو وجود مسجد الاقصی را برای یهودیان یک فاجعه و برای مسلمانان منبع قدرت مسلمانان می داند، به همین سبب تلاش می کند که آن را ویران سازد. اسیون در کنگره معبد طی سخنانی اظهار داشت:"نباید منتظر کار پروردگار باشیم، باید خودمان دست بکار شویم و مسئولیت را خود بر عهده بگیریم و پس از آن است که او (پروردگار) چاره ای جز موافقت با اقدام ما ندارد"! هدف این صهیونیست از ابراز چنین اظهاراتی، تسریع در روند ویران سازی مسجد الاقصی است. او مانند دیگر صهیونیست ها معتقد است که پروردگار کار آنان را مبارک می گرداند! گروهک تحت امر این صهیونیست برای ساختن معبد یهودیان اموالی جمع آوری و چند سال پیش نیز صندوقی به نام "بیت المال معبد" تاسیس کرد.

        در کنگره معبد نمایندگان از یک گروهک تندروی صهیونیست دیگر به نام " جنبش مؤمنان معبد و سرزمین اسرائیل" نیز حضور داشتند. این گروهک بسیار فعال است و یک سایت اینترنتی هم دارد که در وسط آن آرم معبد کذایی قرار داده شده است. این گروه در حدود سی سال پیش به وسیله فردی به نام گرشون شولم تاسیس شد که هدفش تلاش برای ویران کردن مسجد الاقصی و بنای معبد یعودیان است. رهبران این جنبش در هر مناسبت مذهبی یهود، به همراه شماری از یهودیان و مسیحیان در مقابل مسجد "قبة الصخره" تظاهرات می کنند. آنان در این تظاهرات پرچمی سفید و آبی که در وسط آن نقشه "اسرائیل" بزرگ متشکل از نیل تا فرات با رنگ زرد مشخص شده است، به دست می گیرند.

        نمایندگان گروهکی به نام "جنبش ساخت معبد" نیز از دیگر شرکت کنندگان در این کنگره بودند. ریاست این گروهک فعال صهیونیست هم یوسف بویم نام دارد. این گروهک چندین سال است که مجله ای به نام "معبد بنا خواهد شد" منتشر می کند. رهبر این گروهک هر از چند گاهی گروهی از صهیونیست های هوادار خود را جمع کرده و به نزد مسجد الاقصی می رود و در آنجا مناسک مذهبی اجرا می کند. این گروهک تاکنون چندین کتاب در قطع های کوچک درباره آیین های مذهبی مربوط به معبد و خدمت به آن چاپ و منتشر کرده است.

        شماری از اعضای جنبش تروریستی "کاخ" هم که از گروهک های بسیار معروف و تندروی صهیونیستی است، در کنگره معبد حضور داشتند. این گروه تروریستی به وسیله یک خاخام تندرو به نام کهانه تاسیس شد، اما فعالیتش به دلایلی در "اسرائیل" منع شده است.

        شماری از اعضای دیگر گروهک های تندرو از جمله "گوش آمونیم" که اعضایش عکسی از معبد کذایی یهودیان را در خانه های خود نصب کرده اند، نیز از دیگر شرکت کنندگان در این کنگره بودند. خاطر نشان می شود که گروهک گوش آمونیم از مخالفان سرسخت عقب نشینی یکجانبه شارون از نوار غزه است و تلاش گسترده ای را برای جلوگیری از اجرای این طرح انجام داده است.

        نمایندگان برخی گروه های مسیحی نیز از دیگر شرکت کنندگان در این مراسم بودند. "اتحاد مسیحیان برای اسرائیل"، "دوستان اسرائیل" که یک گروه مسیحی هوادار صهیونیست هاست، "مسیحیان هوادار اسرائیل"، "مرکز مسحیان صهیونیست"، "کنگره رهبری ملی گرای مسیحی برای اسرائیل"، "سازمان مرکز جهانی مسیحیت" ـ که از فعال ترین و تندروترین سازمان های مسیحی حامی "اسرائیل" است و شعبه های زیادی در نقاط مختلف دنیا دارد و مرکز اصلی آن در بیت المقدس است ـ از جمله مهم ترین سازمان های حاضر در کنگره معبد بودند.

        این سازمان عموما به صورت مادی و معنوی از "اسرائیل" و به ویژه از ساخت شهرک های صهیونیست نشین حمایت می کند. علاوه بر آن، کنگره ای سالانه با حضور هزاران صهیونیست و مسیحی برای حمایت از "اسرائیل" برگزار می گردد. سازمان جهانی مسیحیت در دهه هشتاد میلادی کنگره ای در شهر بال سوئیس یعنی همان جایی که هرتزل اولین کنگره جهانی صهیونیسم را در آن تشکیل داد، برگزار کرد. این سازمان مسیحی صهیونیستی، از زبان ادبیات برای حمایت از "اسرائیل" و تمجید از آن و تایید سیاست هایش در قبال فلسطینیان بهره فراوان می برد و فلسطینیان را تروریست های توصیف می کند که باید نابود شوند. این سازمان از این هم فراتر رفته و علاوه بر انتقاد شدید از فلسطینیان، عرب ها و مسلمانان را نیز به باد انتقاد می گیرد و به تبلیغات مغرضانه علیه آنان دست می زند. کسانی که علاقه دارند از ایدئولوژی و اندیشه ها و فعالیت های این سازمان مسیحی صهیونیستی آگاه شوند می توانند به سایت این سازمان در شبکه اینترنت با نام International Christian Embassy مراجعه کنند.

        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • به باور این سازمان های مسیحی ویران ساختن مسجد الاقصی و بنای معبد یهودی به جای آن از نشانه های نزدیکی ظهور دوباره حضرت عیسی علیه السلام است. اعضای این سازمان ها بر این باورند که این حادثه حتما به وقوع خواهد پیوست و زمان آن نیز بسیار نزدیک است. هال لندسی در کتاب خود در این زمینه که از مهم ترین کتاب های مطرح در نزد مسیحیان صهیونیست است این اعتقاد را مورد تاکید قرار می دهد. مشهور است که آنان با هر گونه عقب نشینی صهیونیست ها از اراضی اشغالی فلسطین به شدت مخالفند. آنان امروزه به تبلیغات گسترده ای علیه عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه دست زده اند و برای این منظور قصد دارند هزاران نفر را از آمریکا و دیگر کشورها به فلسطین اشغالی بیاورند تا با اعتصاب در مناطقی که قرار است تخلیه شوند، مانع از اجرای طرح عقب نشینی گردند.

          توطئه هایی که برای ویران سازی مسجد الاقصی تهیه شده، تازه نیستند. برخی منابع بر این باورند که حتی یهودیان پیش از تاسیس رژیم صهیونیستی درصدد این کار بوده اند، اما از زمان جنگ 1967 (1346) این موضوع بر سر زبان های عموم صهیونیست ها افتاد. به گفته ژنرال عوزی نرگس که اولین ژنرال صهیونیستی بود که پس از اشغال بیت المقدس به حرم مقدس مسجد الاقصی نزدیک شد، در زمان آن حمله و پس از آن، مناقشاتی بر سر این مسئله در میان صهیونیست ها در گرفته است.

          عوزی نرگس می گوید: در کنار مسجد ایستاده بودم و سربازان نیز که فکر می کردند در رؤیا به سر می برند، در اطراف پرسه می زدند، در همین زمان الیاهو گورن رئیس خاخام های ارتش "اسرائیل" با در دست داشتن بوق مخصوصی با سرعت به من نزدیک شد و گفت: عوزی، اینک بهترین زمانی است که باید صد کیلوگرم مواد منفجره زیرا مسجد الصخره بگذاریم و برای همیشه آن را منهدم سازیم. به او گفتم که دیگر به این حرف ها ادامه ندهد، اما او همچنان به حرف هایش ادامه داد و گفت: "برای این کار نامت در تاریخ ثبت خواهد شد"، به او گفتم که با ورود به اورشلیم نامم در تاریخ ثبت شده است، اما اظهار داشت که "تو اهمیت استفاده از این فرصت بزرگ را نمی دانی، از این فرصت باید استفاده کرد و اکنون باید این کار را انجام داد زیرا فردا دیر خواهد شد". در این زمان بود که از خاخام الیاهو خواستم که دیگر سخنی نگوید و او را تهدید کردم که اگر به حرف هایش ادامه دهد او را به زندان خواهم انداخت (این موضوع به درخواست ژنرال عوزی نرگس تنها پس از مرگش انتشار یافت).

          خاخام الیاهو گورن که بعدها به عنوان رئیس خاخام های "اسرائیل" برگزیده شد همچنان به تلاش خود برای تخریب مسجد الاقصی ادامه داد و حتی هر از چند گاهی درخواستی به دیوان عالی رژیم صهیونیستی ارائه می کرد تا اجازه یابد در کنار مسجد قبة الصخره معبدی بسازد. او همیشه می گفت که می خواهد ساخته شدن معبد را پیش از مرگش به چشم خود ببیند.

          گروهک های تندروی یاد شده، تصمیم خود را برای ساخت معبد به جای مسجد الاقصی گرفته اند، هر چند که حتی باستان شناسان "اسرائیلی" هم نسبت به محل دقیق این معبد دچار شک و تردید هستند و هر از چند گاهی یک باستان شناس صهیونیست نظر جدیدی در این باره ارائه می دهد یا نظرات گذشته را رد می کند و این اختلاف نظرها تا به امروز ادامه داشته است.

          سازمان باستان شناسی "اسرائیل" هم بارها فریب قاچاقچیان آثار باستانی را خورده است و بارها عتیقه های ... را از آنها خریداری کرده، اما حقیقت پس از مدت ها و بعد از آنکه مردم گمان کردند که این عتیقه جات واقعی است، آشکار شده است. از جمله نمونه های این امر "سر عصا" بود که موزه "اسرائیل" بیست سال پیش آن را به این فکر که این قطعه به زمان معبد دوم (قرن ششم پیش از میلاد) تعلق دارد، خریداری کرد، اما در ماه دسامبر سال گذشته میلادی اعتراف کرد که نوشته بر روی این قطعه (معبد برای پروردگار و قداست برای کاهنان) جعلی است. این قطعه تنها اثری بود که گمان می رفت دلیلی بر وجود معبد دوم یهودیان باشد.

          به همین سبب، موزه "اسرائیل" شکایتی بر ضد تاجری صهیونیستی که این قطعه را به موزه یاد شده فروخت و سه هزار قطعه آثار باستانی دیگر نیز در اختیار دارد، تنظیم کرد.

          امروزه گروهک های صهیونیستی نظرات مختلفی درباره روش تخریب مسجد الاقصی ارائه کرده اند، برخی می گویند که باید با انجام یک حمله هوایی به وسیله یک خلبان انتحاری به این کار دست زد و گروهی دیگر نیز می گویند که این کار باید با استفاده از یک هواپیمای بدون خلبان و حامل مواد منفجره انجام گیرد. گروهی نیز پیشنهاد کرده اند که با استفاده از یک حمله موشکی این کار انجام شود و احتمال می رود که گروهک های یهودی طرح های دیگری هم داشته باشند که هنوز آنها را افشا نکرده اند.

          مجله "جروزالیم ریپورت" نسبت به وجود گروهک های سری یهودی که سازمان های امنیتی "اسرائیل" توان شناسایی آنها را ندارد، هشدار داده است. به نوشته این مجله، اعضای این گروهک های سری در سال های انتفاضه فلسطینیان را بدون دلیل به قتل می رساندند و تاکنون هیچ یک از آنان دستگیر نشده است.

          هر از گاهی، برخی از تندروها از احتمال تخریب مسجد الاقصی سخن می گویند. ناعوم فیدرمان از صهیونیست های تندرو در ماه فوریه گذشته اظهار داشت که برخی از یهودیان خود را برای حمله به مسجد الاقصی آماده کرده اند.

          برخی میان حمله به مسجد الاقصی و قضیه عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه ارتباط قائل شده و می گویند که هدف از این تهدیدات، جلوگیری از اجرای عقب نشینی است. رئیس اداره پلیس رژیم صهیونیستی اخیرا برای حمایت از مسجد الاقصی خواستار افزایش نیروهای پلیس شده است و جالب آنکه کابینه رژیم صهیونیستی تاکنون چشم خود را بر هر گونه فعالیت گروهک های تندرو علیه مسجد الاقصی کاملا بسته است.

          خطر بسیار جدی که امروز مسجد الاقصی را تهدید می کند، ایجاد هیأتی بین المللی را که می توان نام "هیأت حمایت از الاقصی" را بر آن گذاشت، اجتناب ناپذیر کرده است. با تشکیل چنین هیأتی کشورهای عربی و اسلامی باید برای جلوگیری از وقوع این خطر و مقابله با آن، همه تلاش های خود را بسیج کنند.

          از نویسندگان عراقی ساکن لندن

          منبع: روزنامه الحیات چاپ لندن

          ناآرامی و هرج و مرج خنجری به سینه مقاومت

          نوشته: حسن الحسن

          زمزمه هایی درباره سلاح مقاومت و لزوم تحویل آن به تشکیلات خودگردان به گوش می رسد و این در حالی است که کابینه رژیم صهیونیستی مشغول اجرای طرح جدایی یک جانبه است که مراکز سیاسی عربی، اروپایی، آمریکایی و تشکیلات خودگردان مشغول توصیف، بازاریابی و بزرگ جلوه دادن آن هستند و معتقدند که آن تنها راه سیاسی خاتمه دادن به خشونت بین فلسطینیان و "اسرائیلیان" است!

          محافل سیاسی و تحلیلگران این گفته را که عدم خلع سلاح فلسطینیان راه های سیاسی را به روی آنها می بندد، بارها تکرار کرده اند، اما این امر اگر در حال حاضر صورت گیرد بیشتر شکل دراماتیک دارد؛ زیرا این موضوع در اینجا مربوط می شود به نابودی خود مقاومت و دستاوردهای آن و در آخر از دست دادن بیش از نیمی از مساحت کرانه باختری به اضافه به هدر دادن خون هزاران شهید، ده ها هزار مجروح و نیز دردها و رنج های هزاران اسیر فلسطینی در زندان های اشغالگران و کشتارگاه سیاست.

          قضیه فلسطین در حال حاضر در دو راهی قرار گرفته است راه اول به تحقق دستاوردهای مهم ملی منجر می شود و راه دوم به شکستی می انجامد که فشار آن کمتر از آنچه در سال های 1948 و 67 به وقوع پیوست، نیست. مقاومت و مبارزه تنها راه دستیابی به هدف اول وتسلیم در برابر فشارها و بازی های سیاسی صهیونیستی ـ آمریکایی موجب تحقق راه دوم. منطقه خاورمیانه در حال حاضر در دوره جدیدی قرار گرفته است که یا ما از طریق مقاومت در تبلور افتخارات و حماسه آفرینی های آن نقش خواهیم داشت یا از طریق پذیرفتن گزینه تسلیم و پاسخگویی به منطق زور و تروری که سیاست آمریکایی و رژیم صهیونیستی بهترین نمونه آن است، عقب نشینی می کنیم.

          اگر امور را خوب بسنجیم این حقیقت را در می یابیم که شارون هنگامی که یک سال و اندی پیش در کنگره هرتزل طرح جدایی یک جانبه و عقب نشینی کامل از نوار غزه را اعلام کرد منظور او از ارائه طرح مذکور این سیاست بود که در صورتی که تل آویو و نتزاریم در دایره خطر بیفتند بهتر آن است که از نتزاریم عقب نشینی کند تا خطر از تل آویو رفع شود، فکر نمی کنم کسی بگوید که شارون طرح خود را به انگیزه رفع ظلم از ساکنان نوار غزه ارائه داده است و میل به صلح ناگهان در قلب و عقل این شارون که به سبب جنایت های وحشیانه ای که با ارتش خود بر ضد فلسلطینیان مرتکب شده است به درستی استحقاق گرفتن لقب خونریز عصر را دارد، جایگزین شده است.

          زمزمه هایی در برخی محافل درباره لزوم خلع سلاح مقاومت شنیده می شود که دلیل گفته های خود را عملیات "خرابکارانه و تجاوزات آشکار افراد مسلح وابسته به جنبش فتح برضد امنیت وطن و شهروندان می دانند که این اقدامات عملیات های گروه های مقاومت را در اردن و لبنان تداعی می کند که برخی از اعضای وابسته به جبهه آزادی بخش در این کشورها انجام دادند و این اقدامات آنها موجب شد که مقاومت فلسطین از این کشورها که حامی آنها بودند رانده و در نقاط مختلف جهان عرب پراکنده شود.

          من اعتقاد راسخ دارم که در صورتی که این "گروهک ها" اقدامات مخرب و زورگویانه را بر ضد ساکنان کرانه باختری و نوار غزه ادامه دهند که هنوز شمشیر صهیونیست های تروریست از گردن آنها کنار نرفته و جراحت هایشان التیام نیافته و عذاب و دردهای ناشی از تجاوزات وحشیانه صهیونیست ها در خلال سال های انتفاضه برطرف نشده است، این مناطق با هرج و مرج زیادی مواجه خواهد شد. اگر این اقدامات افزایش یابد به ناچار مسئولان تشکیلات مجبور خواهند شد که گزینه خلع سلاح خلافکاران را که کارهای ناشایست خود را به اسم "مبارزان" انجام می دهند، انتخاب کنند و امری که با خلع سلاح بی بندباران آغاز خواهد شد و در نهایت به خلع سلاح مبارزان فلسطینی می انجامد. این اقدام پس از هر تیراندازی یا اختلافات خانوادگی و حادثه جنایی از طریق حمله های پیاپی سازمان های تشکیلات خودگردان صورت می گیرد و در آن صورت تشکیلات خودگردان موضع خلع سلاح ـ از جمله سلاح مقاومت ـ را مطرح می کند و این امر را با پوشش ملی و در سطح فراگیر اجرا می کند، ریاست تشکیلات خودگردان و اعضای آن نیز هیچ روزی ادعا نمی کنند که مشتاقند سلاح مقاومت باقی بماند. اگر تشکیلات خودگردان به این امر دست بزند ما شاهد پیروزی "شارون" خواهیم بود که حتی فکر نمی کرد که با نیروی نظامی خود و طی چهار سال کشتار، قتل، ترور و اعمال تخریب در حق فلسطینیان در کرانه باختری و نوار غزه، بتواند آن را به انجام برساند.

          از همین جاست که "هرج و مرج" و بی نظمی که برخی از اعضای نیروهای مقاومت به آن دست می زنند با طرح صهیونیستی ـ آمریکایی همگام می شود و در ابتدا مقاومت خلع سلاح می گردد سپس رهبران آن تبعید، بازداشت یا ترور می شوند و هدف نظامی و امنیتی صهیونیست ها در کرانه باختری و نوارغزه محقق می گردد و بعید است که این مقاومت دوباره احیا گردد. با تأکید به اینکه در صورت پایان مبارزه و خلع سلاح نیروهای مقاومت هیچ گونه ضمانتی وجود نخواهد داشت که فلسطینیان بتوانند یک وجب از خاک خود را به دست آورند تا دولت مستقلی بر روی آن تشکیل دهند بلکه بر عکس اگر مقاومت متوقف گردد و سلاح آن به بهانه برقراری امنیت در داخل گرفته شود نابودی اندیشه تشکیل دولت مستقل فلسطینی در بین جهان عرب و سطح بین المللی آسان تر خواهد بود.

          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • واقعیت این است که در صورتی که تشکیلات خودگردان به اقدامی این چنینی دست بزند ـ یعنی مقاومت را خلع سلاح کند ـ اغلب گروه ها از سلاح و اعضای خود دفاع خواهند کرد که در این صورت راه برای جنگ داخلی باز می شود.

            اگر بگوییم که وضعیت در فلسطین بر اساس طرح صهیونیستی ـ آمریکایی مشابه اوضاع لبنان و عراق است بی راه نگفته ایم. رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا می کوشند که جنگ با اشغالگران را به جنگ داخلی سوق دهند تا از این طریق چارچوب اشغالگری استوار گردد، وجهه قانونی پیدا کند و ادامه آن حتمی گردد. از این رو ملت فلسطین و نیروهای ملی و اسلامی دست اندرکار باید پیش از همه از گزینه مقاومت دفاع کنند گزینه ای که سرزمین و حقوق از دست رفته را به صاحبانش باز می گرداند و این امر با رسیدن افراد مخلص و شریف به مرکز تصمیم گیری محقق می شود که از شوراهای محلی کار خود را آغاز کرده و به مجلس قانونگذاری و مؤسسات تشکیلات خودگردان راه می یابند. علاوه بر آن باید تمامی کسانی که در دامن زدن به ناامنی و هرج و مرج مشارکت دارند، رسوا گردند. جنبش فتح نیز باید فعالیت های سازمانی و سیاسی خود را در زمینه دفاع از مقاومت و حمایت از ملت فلسطین سوق دهد و کسانی را که از یک جنبش ملی به مجموعه ای برای کسب منافع شخصی تبدیل شده، اقدامات مشکوک انجام می دهند و به نیروهای بیگانه متکی هستند و می کوشند که ملت فلسطین و قضیه ملی آن ضربه بزنند، از خود دور کند
            اگر به مسجد الاقصی حمله کنند قبرهایشان را به دست خود کنده اند

            به قلم :دکتر احمد بحر

            بن گوریون اولین نخست وزیر رژیم منحوس صهیونیستی پس از آنکه برخی از کشورهای جهان این رژیم را به رسمیت شناختند در مجمع عمومی سازمان ملل ایستاد و گفت: شاید ما از نظر سیاسی یا حقوقی در فلسطین حقی نداشته باشیم، اما از نظر دینی دارای چنین حقی هستیم. این سرزمین موعود ماست که خداوند آن را از نیل تا فرات به ما وعده داده و آن را به ما اعطا کرده است و اکنون تک تک یهودیان باید به سرزمین فلسطین مهاجرت کنند و هر یک از آنان که امروز به "اسرائیل" کوچ نکند باید بداند که با تورات مخالفت کرده است و هر روز به دین یهود کافر شده است.

            او در ادامه گفت: فلسطین بدون قدس معنا ندارد و قدس نیز بدون معبد بی معناست. تشکیل دولت "اسرائیل" در جایی غیر از سرزمین فلسطین بی ربط است.

            همه مقامات صهیونیستی که پس از این ملعون بر سر کار آمده اند تاکید کرده اند که قدس ـ به زعم آنان ـ پایتخت ابدی دولت "اسرائیل" است و در هیچ مذاکره ای نباید از تقسیم قدس سخن گفته شود، زیرا این شهر پایتخت همیشگی دولت عبری است.

            به همین سبب باید یقین داشت که گزارش پخش شده از کانال دوم تلویزیون رژیم صهیونیستی مبنی بر اینکه 30 گروهک صهیونیست برای حمله و اشغال مسجد الاقصی نقشه کشیده اند تا به این ترتیب مانع از اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه شود، با سیاست های صهیونیستی کاملا منطبق است و آنان برای تخریب و ویران ساختن بیت المقدس که نخستین قبله مسلمانان و سومین حرم شریف اسلامی در آن واقع است، توطئه کرده اند و امیدوارند که پس از آن بتوانند معبد کذایی خود را بر جای این مکان مقدس بسازند، همان معبدی که در آمریکا و به دست گروهی از مهندسان یهودی آمریکایی طراحی شده است. این گزارش نشان می دهد که توطئه ای پلید در رژیم صهیونیستی در حال شکل گیری است تا طرح یهودی سازی بیت المقدس تکمیل شود. نیروهای اشغالگر صهیونیست اعلام کرده اند که قصد دارند 3500 واحد مسکونی جدید را در شهرک اشغالی واقع در کوه ابوغنیم در شرق شهر بیت المقدس بسازند، این طرح اولین مرحله از پروژه ای بزرگ است که تا احداث 17500 باب خانه ادامه خواهد یافت. عملیات ساخت و ساز در منطقه ای باقی مانده در میان شهرهای بیت المقدس و بیت لحم انجام می گیرد و این بدان معناست که شهر بیت المقدس از دیگر مناطق فلسطینی نشین جدا خواهد شد، زیرا تحکیم سیطره صهیونیست ها بر قدس و تبدیل آن به دژی مستحکم و پنهان شدن در پشت دیوارهای آن با طبیعت یهودیان کاملا سازگار است. خداوند متعال در این باره از ماهیت آنان در آیه 14 سوره مبارکه حشر پرده برداشته است.

            ادعاهای واهی و بی پایه و اساس صهیونیستی که سرزمین فلسطین را "ارض موعود"ی توصیف می کند که خداوند به یهودیان بخشیده و قدس پایتخت ابدی آنان است، از اندیشه های تلمودی و دروغین سرچشمه گرفته که یهودیان آن را ترویج می کنند.

            به همین جهت ملاحظه می گردد که رهبران یهود به شدت از اسلام واهمه دارند مبادا که جریان عظیم اسلامی به حرکت درآید و امور را به نفع مسلمانان بازگرداند، از همین رو، آنان همیشه اسلام را به تروریسم متهم کرده و جهان را علیه آن تحریک می کنند.

            بن گوریون می گوید: ما در منطقه جز از اسلام از هیچ خطری باکی نداریم. شیمون پرز هم گفته است که:" تا زمانی که شمشیر اسلام آخته باشد صلح در منطقه برقرار نمی شود و تا زمانی که شمشیر اسلام برای همیشه غلاف نشود، ما به آینده خود هیچ امیدی نداریم. به همین سبب امروز نیز سران صهیونیسم به صراحت می گویند که "جنبش حماس دشمن استراتژیک آنان است و باید نابود شود".

            این طبیعت یهود است که به آن خو گرفته اند و جنایت هایی که صهیونیست ها شبانه روز در حق محل اسرای پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و نخستین قبله مسلمانان و نیز در حق ملت بی دفاع و بی گناه فلسطین مرتکب می شوند، چیزی جز بیرون ریختن همان کینه پلیدی که از اسلام و مسلمانان در دل دارند، نیست. خداوند متعال در آیه 217 سوره بقره می فرماید: "و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عین دینکم إن استطاعوا" {آنان همچنان به جنگ با شما ادامه می دهند تا چنانچه بتوانند شما را از دینتان بازگردانند}.

            به همین سبب راه قدس فقط از یک سمت است و امت اسلامی فقط از این یک راه می تواند به سوی آن برود و این راه را هم خداوند متعال در قرآن کریم کاملا روشن کرده است:"یا أیها الذین آمنوا هل أدلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب ألیم* تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله بأموالکم و أنفسکم ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون" (صف/ 10 تا 12) { ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا به شما نشان بدهم که چگونه تجارتی شما را از عذاب دردناک نجات می دهد؟ به خداوند و پیامبرش ایمان آورید و با مال و جان خویش در راه خداوند جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر بدانید}

            بنابراین، شرف و عزت این امت (اسلامی) هنگامی از نو به آن باز می گردد که پرچم جهاد را بار دیگر به اهتزاز درآورد و اگر چنین نکند، همچنان از قافله عقب می ماند و هیچ ارزشی برای آن در جهان معاصر قائل نمی شوند و همچنان باید دنباله رو دیگران باشند و نان خود را محتاج آنان، حال هیچ اهمیتی ندارد که تمام منابع زمین را در اختیار باشد.

            پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم می فرماید: اگر به معامله و کشت و زرع و دامداری مشغول شوید و جهاد در راه خدا را واگذارید، خداوند ذلتی بر آنان مسلط می کند که تا به دین بازنگشته اید همچنان بر آن حال خواهید بود.(روایت ابوداود)

            نبی اکرم (ص) به معاذ بن جبل فرمودند: آیا می خواهی تو را از رأس همه کارها، ستون آن و نوک پیکان آگاه کنم، معاذ پاسخ داد، بلی یا رسول الله، پیامبر فرمودند: اسلام در رأس امور است و نماز ستون آن و جهاد در راه خداوند نوک پیکان آن.(روایت از ترمذی).

            بنابراین مادام که امت اسلامی از این بیماری مزمن که به فرموده پیامبر این امت را خوار می کند، رهایی نیابد، در مسیر حقیقی خود قرار نمی گیرد و نخواهد توانست به سوی سعادت و پیشرفت و ترقی حرکت کند. حدیث مشهوری که از ثوبان رضی الله عنه نقل شده، نیز مؤکد این مطلب است. ثوبان از پیامبر گرامی اسلام روایت کرده اند که" امت های دیگر به شما آن گونه هجوم خواهند آورد که گرسنگان به غذا. اصحاب به پیامبر گفتند که ای رسول خدا آیا آن زمان ما اندک هستیم؟ ایشان پاسخ دادند: نه، تعداد شما در آن روز بسیار زیاد است، اما مانند کف دریا بی اهمیت و سست هستید. آن روز خداوند هیبت شما را از دل های دشمنانتان بر گرفته است و "وهن" را بر شما چیره ساخته است. پرسیدند یا رسول الله "وهن" چیست و چگونه است؟ فرمودند:"دنیا دوستی و هراس از مرگ".

            امروز محتاج آنیم که صادقانه به خداوند بازگردیم. هیچ کس نمی تواند امروز قدس را آزاد کند، مگر آنکه صاحب عقیده باشد. "یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فإنه منهم إن الله لا یهدی القوم الظالمین"(مائده/ 51){ ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصارا را ولی خود نگیرید (زیرا) آنان از یکدیگرند و هر کس که آنان را ولی خود بگیرد، از آنان است (محسوب می شود)، به راستی که خداوند ستمکاران را هدایت نمی کند}

            فقط مؤمنانی می توانند مسجد الاقصی را آزاد کنند که به یاری خداوند اطمینان و به وعده اش یقین داشته باشند. " وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون"(نور/ 55){ خداوند به آن دسته از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است، وعده داد که آنان را جانشین (خود) در زمین قرار می دهد همان گونه که امت های (مؤمن و صالح) گذشته را جانشین ساخت، و دینی را که خود برای آنان پسندیده است در زمین حاکم می گرداند و ترس آنان را به امنیت و آرامش بدل می کند تا آنکه همه مرا بپرستند و شریکی برای من قائل نشوند، و اگر کسی پس از آن کفر ورزد، یقینا فاسق است}.

            بنابراین صهیونیست های جنایتکار هر چه هم که قدرت و زور داشته باشند و هر چه هم که خون پاک مردمان بی گناه را بر زمین بریزند و هر چه که تلاش کنند حقیقت را پنهان ساخته و اثری از آن باقی نگذارند، یقین بدانید که شکست خواهند خورد.

            کید و مکر و توطئه های صهیونیست ها برای یورش به مسجد الاقصی به خود آنان باز خواهد گشت و اگر انتفاضه الاقصی به خاطر ورود یک نفر از آنان یعنی شارون به محوطه مسجد الاقصی و با این شدت و حدت به وقوع پیوست، اشغال این مسجد به وسیله صهیونیست ها یقینا انتفاضه دیگری را در پی خواهد داشت و جنگی بی امان آغاز می شود که تا زوال رژیم منحوس آنان ادامه می یابد.

            " و الله غالب علی امره و لکن اکثر الناس لا یعلمون"(یوسف/ 21)

            {خداوند بر هر کاری که اراده کند، تواناست، اما بیشتر مردمان نمی دانند}.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • شهرک های صهیونیست نشین تناقض گویی آمریکا و نقش دولت های عربی

              نوشته: محمد پاشا

              آنگونه که عادت کرده ایم که همیشه از "اسرائیل" ببینیم این است که هر وقت فرصت جدیدی در زمینه صلح فراهم می گردد این رژیم می کوشد با انواع ترفند و نیرنگ آن را از بین ببرد و هر قدمی را که در این زمینه برداشته شده است، متوقف سازد. اکنون که وقت آن رسیده است توافقات شرم الشیخ در زمینه عقب نشینی از نوار غزه و شمال کرانه باختری در چارچوب نقشه راه اجرا شود، شاهد آن هستیم که این رژیم اعلام می کند می خواهد 3500 واحد مسکونی را در شهرک صهیونیست نشین معالیه ادومیم از بزرگ ترین شهرک های موجود در کرانه باختری در شرق قدس و از شهرک هایی که بوش بر اساس تضمین های ننگینی که در 14 آوریل به شارون داده و با باقی ماندن آن در دست "اسرائیل" موافقت کرده است، احداث کند. این تضمین اعلامیه شوم بالفور را در اذهان تداعی می کند که بر اساس آن کسی که چیزی ندارد به کسی می دهد که استحاق آن را ندارد!

              ما معمولاً شاهد سیاست دوگانه واشنگتن بوده ایم که همیشه می کوشد به نفع "اسرائیل" عمل کند. واشنگتن فقط چند ساعت پس از آنکه از "اسرائیل" می خواهد احداث واحد های مسکونی را به منظور توسعه این شهرک صهیونیست نشین متوقف سازد از خواسته خود عقب نشینی می کند.

              در برابر این گونه موضع گیری های رژیم صهیونیستی چند سئوال مطرح می گردد که: "اسرائیل" تا کی خواهان اجرای طرح شهرک سازی خود در خاک فلسطین است و نقض همه قوانین بین المللی را با حمایت و تأیید آمریکا ادامه می دهد؟ دولت های عربی در زمینه توقف این طرح های که زمین های اشغالی فلسطین را فرو می بلعد چیست؟

              در ابتدا ماهیت طرح شهرک سازی رژیم صهیونیستی را روشن می کنیم تا مشخص شود که چرا این رژیم می خواهد که این مقدار از زمین های فلسطین را چپاول کند. این طرح در ارتباط مستقیم با شارون است که به او لقب مهندس شهرک سازی و بولدوزر را داده اند. وی در سال 1983 خواستار محاصره کرانه باختری و شهر قدس از طریق احداث دیوار نژادپرستانه حایل در اطراف زمین های اشغالی 67 و خارج از خط سبز شد که هم اکنون در حال ساخت است، او همچنین با استفاده از این شهرک ها در پنج منطقه مرزهای قراردادی ایجاد کرده است. شارون از زمان تصدی منصب وزیر زیربنایی و سپس نخست وزیری رژیم صهیونیستی به اجرای طرح های خود ادامه داده است؛ این امر موجب شده است که جمعیت شهرک نشینان صهیونیست 13 درصد افزایش یابد و ساخت 64 درصد از شهرک های صهیونیست نشین در قدس و نوار غزه بار دیگر آغاز گردد که در زمان نخست وزیری پرز و باراک متوقف شده بود. تعداد شهرک های صهیونیست نشین نیز به 256 شهرک در سال 2003 رسید در حالی که تعداد آن در سال 1994 ، 196 شهرک بود. تنها در کرانه باختری 155 شهرک یهودی نشین احداث شده است که 1/6 درصد از مساحت این منطقه را اشغال کرده است و 236 هزار نفر در آن زندگی می کنند. در قدس نیز 15 شهرک ایجاد شده است که 35 درصد از مساحت آن را دربر می گیرد و 182 هزار نفر در آن ساکن هستند. طرح شارون این است که شهرک های قدس بزرگ را توسعه دهد تا بتواند یک میلیون یهودی را در آن ساکن کند این در حالی است که عرب های ساکن در فقط آن 150 هزار نفر هستند.

              پارلمان رژیم صهیونیستی در بودجه جدید خود 16 میلیون دلار را برای ساخت شهرک های صهیونیست نشین تخصص داده است. در همین راستا قرار است 3500 واحد مسکونی جدید در منطقه بین شهرک صهیونیست نشین معالیه ادومیم تا شرق قدس به منظور توسعه قدس بزرگ و یهودی کردن آن احداث شود تا بدین وسیله ارتباط جغرافیایی آن با مناطق تحت سلطه دولت مستقل فلسطین قطع گردد. در این واحدهای مسکونی 30 هزار یهودی شهرک نشین به یهودیان دیگر اضافه می گردند که در حال حاضر 28 هزار یهودی در آن زندگی می کنند.

              ساخت این شهرک ها نقض آشکار نقشه راه ارائه شده از سوی کمیته چهارجانبه، قطع نامه های شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل، نقض طرح میشل، دیدگاه بوش برای برپایی دولت مستقل فلسطینی در کنار "اسرائیل" و مرتبط با آن و نیز رد موافقت نامه های کشورهای عربی است، از این رو ابو مازن رئیس تشکیلات خودگردان خواستار توقف عملیات ساخت این شهرک ها به سبب غیر قانونی بودن آن شد. ابو علاء نخست وزیر تشکیلات نیز تصریح کرد که اجرای طرح شهرک سازی و عدم تخلیه شهرک ها و نیز احداث دیوار حایل و یهودی کردن امید برای تحقق صلح را از بین می برد و حتی فکر درباره آن را کاملاً نابود می کند از این رو هیچ وقت نمی توان هم صلح کرد و هم به شهرک سازی ادامه داد بنابر این "اسرائیل" باید یکی از این دو راه را انتخاب کند...!

              در راستای مخالفت ها با احداث واحدهای مسکونی جدید در شهرک صهیونیست نشین معالیه ادومیم و همه شهر ک های صهیونیست نشین و در مقدمه آن مخالفت مصر با این اقدامات و درخواست این کشور از دولت آمریکا برای اعلام موضعی آشکار و مشخص در زمینه توقف طرح های شهرک سازی "اسرائیل" رایس به نمایندگی از واشنگتن از "اسرائیل" خواست که طرح های توسعه طلبانه را کاملاً متوقف سازد و آن را منافی سیاست آمریکا برای حل نزاع فلسطینی ـ اسرائیلی خواند وتأکید کرد که دولت آمریکا از این بیم دارد که روابط بین فلسطین و "اسرائیل" از نو به قهقرایی کشانده شود. روزنامه لس انجلس تایمز این اظهارات را تند توصیف و آن را به مثابه هشدار آمریکا به "اسرائیل" تلقی کرد که نباید به فشارهای شهرک نشینان تندرو که موجب متوقف شدن روند صلح و نابودی آن می شود، توجه کند. رایس در گفتگوی آخر با هیئت تحریریه روزنامه واشنگتن پوست هر گونه توافقی که به "اسرائیل" اجازه توسعه شهرک های صهیونیست نشین را در سرزمین فلسطین بدهد، نفی کرد.

              جای بسی شگفتی است که هنوز چند ساعتی از اظهارات رایس نگذشته بود که خود او اظهارات جدیدی را بیان می کند که نشان می دهد واشنگتن از موضع خود در زمینه مخالفت با برپایی این واحدها عقب نشینی کرده است به طوری که وزیر امور خارجه آمریکا ضمن تأکید بر پایبندی آمریکا بر تضمین هایی که بوش به شارون داده است، اعلام می کند که این اقدام به مثابه رفع هر گونه ابهام در موضع آمریکاست و این کشور با طرح های "اسرائیل" در زمینه نگهداری شهرک های بزرگ صهیونیست نشین در کرانه باختری به هنگام دستیابی به هر گونه توافق نهایی در زمینه صلح موافق است.

              به طور تأکید این تناقض گویی و عقب نشینی سریع در سیاست آمریکا به نفع اسرائیل و به مثابه چراخ سبز به شارون و دولتش برای ادامه طرح های توسعه طلبانه بر روی زمین های فلسطین است که برگه های برنده جدیدی را به برگه های دیگر رژیم صهیونیستی به هنگام مذاکره برای راه حل نهایی اضافه می کند و این در حالی است که همه طرح های شهرک سازی از جمله تضمین های ننگین بوش به "اسرائیل" در زمینه نگهداری شهرک های بزرگی همچون آریل، معالیه ادومیم، جوش السیتون، کریات اربع، جیفت زین و وجود یهودیان در شهر الخلیل و نیز دیوار نژادپرستانه حایل با توافقات و معاهدات بین المللی که شهرک سازی را نیز ممنوع کرده، در تضاد است. ماده 49 کنوانسیون لاهه مصوبه سال 1907 مصادره املاک شخصی شهروندان تحت اشغال توسط دولت اشغالگر را ممنوع می کند و قطعنامه های 446 و 338 شواری امنیت از رژیم صهیونیستی می خواهد که از سرزمین های اشغالی 67 عقب نشینی کند و قطعنامه های 446، 460 و 471 به فروپاشی و تخلیه شهرک های صهیونیست نشین تأکید می کند و نیز مصوبه دادگاه بین المللی لاهه خواهان توقف ساخت دیوار نژادپرستانه حایل و ویرانی آن است. این دیوار تمامی زمین های فلسطینی را فرو می بلعد.

              گویی رژیم صهیونیستی و جهان قانع نیستند که دولت مستقل فلسطینی بر روی 42 درصد از کل 80 درصد از خاک مساحتی که 22 درصد از کل مساحت فلسطین را شامل می شود و در اختیار فلسطینان است برپا شود و این در حالی است که فلسطینیان در گذشته 2/97 درصد از خاک فلسطین را در اختیار داشتند که با قرارداد تقسیم و سپس توافق اسلو و اخیراً نیز نقشه راه به این مقدار کاهش یافته است.

              لازم شده است طرحی که در نشست الجزایر به تصویب رسید این مسئله را بار دیگر از طریق فراخوانی آمریکا، کمیته چهارجانبه و تمامی گروه هایی بین المللی برای تحت فشار قرار دادن رژیم صهیونیستی به منظور پایبندی به توقف شهرک سازی که قوانین بین المللی و نقشه راه آن را ممنوع کرده اند، احیا کند.

              منبع: روزنامه الاهرام
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • دولت موقت یا بازگشت به مقاومت

                نوشته: یاسر الزعاتره

                طی هفته های گذشته مسئولان صهیونیست آقای محمود عباس رئیس جدید تشکیلات خودگردان را غرق در تمجید و تحسین کردند و دائماً به مقایسه او با یاسر عرفات رئیس فقید تشکیلات برآمدند، این امر مربوط می شود به آگاهی آنها از سیاست ورود به میدان عرفات که بین بازی مذاکره و "تروریسم" در حرکت بود در حالی که رئیس جدید تشکیلات قاطعانه خشونت را رد و بر روش مذاکره اصرار می ورزد.

                در توضیح این مسئله باید گفت که "اسرائیلیان" از عکس العمل سریع محمود عباس در توقف موشک های قسام صحبت می کنند که تا حد زیادی موجب رنجش آنها گشته است و اظهارات و نوشته های روزنامه نگاران با نفوذ در بخش های سیاسی و نظامی نیز این نگرانی صهیونیست ها را به وضوح نشان می دهد. محمود عباس علی رغم رنجش خاطر مسئولان و نویسندگان فلسطینی کوشیده است عملیات های مقاومت را در نوار غزه متوقف سازد که این تلاش های او پس از تحول بی نظیرحملات نیروهای مقاومت از جمله عملیات تونل ها، حمله به شهرک ها و ایست های بازرسی که جوی از رعب و وحشت را در بین راستگرایان صهیونیست به وجود آورد که می ترسیدند سناریوی جنوب لبنان تکرار شود، صورت گرفت.

                همه این ها موجب شد که تحرکات محمود عباس مهم جلوه کند امری که اگر او پس از آرامش در عملیات های مقاومت انتخاب می شد، اتفاق نمی افتاد. وی خود منتقد مقاومت است و اگر این مقاومت نبود رئیس جدید تشکیلات امکان این را نمی یافت که با "اسرائیلیان" به مذاکره بنشیند، در واقع فضای وحشتی که بر " اسرائیل" پس از تحول بی نظیر عملیات مقاومت و توان آن حاکم شد، موجب گردید که شارون به پای مذاکره کشانده شود که البته شکست طرح شارون در عقب نشینی از نوار غزه که ماه ها پروژه اصلی او به شمار می رفت و نیز تأخیر آن به زمان نامشخص که شکست سنگینی برای او و سیاستش محسوب می شود در این امر دخیل بود که اگر زیر آتش مجبور به عقب نشینی شود این امر به مثابه شکستی خواهد بود که حتی احتمال وقوع آن برای مردی که خواهان الحاق این نقطه از سرزمین فلسطین به حکومت خود به عنوان رهبر تاریخی "اسرائیلیان" است یک فاجعه به شمار می رود. و او نمی خواهد به سرنوشت باراک که در بهار 2000 شبانه با ارتش خود از جنوب لبنان فرار کرد، دچار شود.

                از این رو طبیعی است که محمود عباس در ازای تحرک خود به سوی آتش بس بهای قابل قبولی را طلب کند و این در حالی است که مقاومت نیز نمی تواند او را رد کند نه به خاطر پرهیز از دو دستگی داخلی پس از به کار گیری روش جدید فتح و نه به سبب درک طبیعی از وضعیتی که بر جهان عرب و سطح بین المللی حاکم شده است و به مقاومت اجازه نمی دهد که مانور بدهد و این در حالی است که اطمینان دارد که سازشی صورت نخواهد گرفت. در ثانی محمود عباس نتوانسته است امتیازی از "اسرائیلیان" نه تنها در زمینه آتش بس بلکه در زمینه مذاکرات بگیرد به ویژه که برای این مرد دشوار است که از سقفی که یاسر عرفات رئیس سابق تعیین کرده است، پایین بیاید.

                بی تردید برای شارون دشوار خواهد بود که در سایه فشار راست گرایان و اعضای حزبش بتواند پاداش زیادی برای محمود در نظر بگیرد، اما در مقابل نیاز مبرم عقب نشینی بدون درگیری از نوار غزه را درک می کند و این را هم می داند که واشنگتن از او می خواهد اندکی به رهبر جدید فلسطین ملایمت نشان دهد ؛ چرا که وضعیت موجود او در عراق به نوعی آرامش را در فلسطین طلب می کند و افزایش درگیری ها برای ابرقدرت ها توجیه پذیر نیست به ویژه که این مرد (محمود عباس) آتش بس یک جانبه اعلام کرده است.

                در همین راستا می توان گفت که این نوع مذاکره به نفع نیروهای مقاومت به ویژه حماس و جهاد اسلامی نیز هست در واقع آتش بس به رئیس تشکیلات خودگردان اعلام شده است نه به شارون که در هر حال مذاکره با آن را رد می کند.

                درحال حاضر نیروهای مقاومت به ویژه در نوار غزه علی رغم ضربات سنگینی که بر آنها وارد شده است در برابر شارون احساس ضعف نمی کند و این در حالی است که وضعیت در کرانه باختری اندکی متفاوت است زیرا شاخه های نظامی در این منطقه ضربات سنگینی را متحمل شده و قدرت عمل را مثل سه سال اول انتفاضه الاقصی ندارند.

                اکنون در سایه آتش بسی که برقرار شده است سئوالی دو وجهی مطرح می شود. صورت اول آن علاوه بر دادن تسهیلات در ایست های بازرسی به منظور عقب نشینی نیروهای اشغالگران به پایگاه هایی که پیش از انتفاضه الاقصی در آن مستقر بودند،مربوط می شود به توقف اعمال خشونت "اسرائیل" در این سرزمین شامل ترورها، بازداشت ها، تخریب منازل و یورش به مناطق، اما آنچه اهمیت دارد پرونده ای است که اذهان اغلب فلسطینیان را به خود مشغول کرده است و آن مسئله اسیرانی است که تعدادشان به هشت هزار نفر می رسد و در هر خانواده این موضوع مطرح است.

                شاید آنچه بیان کردم انجام آن آسان بود و انتظار می رفت که از سوی "اسرائیلیان" به اجرا درآید که در روزهای گذشته نیز این امر روشن شد؛ زیرا خروج ارتش از پایگاه های خود در شهرها خواسته "اسرائیلیان" است به ویژه که ابو مازن با نظامی گری آشکارا مخالفت می کند، اما مسئله آزادی اسیران همچنان به عنوان معضلی خاص باقی می ماند و در هر حال بعید به نظر می رسد که صهیونیست ها تعداد زیادی از آنها را آزاد کنند به ویژه کسانی که در فعالیت های نظامی دست نداشته اند و نیز محکومان به بازداشت موقت یا اسیرانی که هیچ گونه کیفرخواستی علیه آنها صادر نشده است. این اسیران کم نیستند و چه بسا نیمی از کل اسیران را تشکیل دهند.

                به فرض که ما از همه آنها گذشتم که احتمال آن وجود دارد، اما آیا روند امور آن چنان که آقای ابو مازن خواهان آن است پیش خواهد رفت یا اوضاع بار دیگر به هم خواهد خورد؟

                بی تردید این امر به نحوه نگرش به مرحله بعدی بیشتر بستگی است تا به نحوه عملکرد شارون. ما این حرف را می زنیم چون او پیش از این نظرش را اعلام کرده است، اما شارون نظر خود را درباره موضوع دیوار و پیامدهای آن و ادامه سلطه صهیونیست ها بر خشکی و دریا و آسمان نوار غزه نگفته است، حتی موضوع دولت موقت هم را که خودش به عنوان یک مرحله انتقالی و به مدت ده سال مطرح کرده، کاملا آشکار نساخته است.

                اما پایبندی رئیس تشکیلات خودگردان به نقشه راه با شروط چهارده گانه ای که شارون برای اجرای آن گذشته است، اصطکاک خواهد داشت. کوندالیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا هم در دومین پیروزی نومحافظه کاران در این کشور نیز این شروط را پذیرفته است. لازم است در اینجا به معضل اولیه خواسته های طرح نقشه راه از فلسطینیان اشاره شود که این خواسته ها از توقف خشونت به مبارزه با زیر بنای سازمان های تروریستی و توقف ترغیب و تشویق کشانده شد. در هر دو خواسته مذکور ما با بازی دامنه داری که تا بی نهایت می توان در آن وقت کشی کرد، رو به رو هستیم امری که به شارون این فرصت طلایی را می دهد که از تعهدات خود شانه خالی کند به این بهانه که تشکیلات به تعهدات خود عمل نکرده است به ویژه که فردی در جایگاه محمود عباس دشوار است که تمام این خواسته ها را عملی کند بدون اینکه مورد اعتراض توده فلسطینیان قرار گیرد و همزمان بیم آن وجود دارد که با نیروهای مقاومت درگیر شود.

                آن در واقع کاروانی است که به سمت هدفی مشخص و در عین حال مردود پیش می رود، اما همچنان به راه خود ادامه می دهد، زیرا وضعیت جهان عرب و کل دنیا و حتی در داخل فلسطین که متکی به عوامل خارجی است می خواهد که این گونه باشد و این بدان معناست که ادامه حرکت آن در گرو شرایطی خواهد بود که نیروی محرک برای آن ایجاد می کند که این امر خیلی طول نمی کشد خواه به خاطر آگاهی و درک جهان عرب از واقعیت معادله بین المللی موجود که همه این عقب نشینی ها را توجیه نمی کند و خواه درک آنها از سیطره آمریکا که در صحنه عراق بیش از پیش خود را نشان داد، اما موفقیت و دستیابی به پایانی خوش یعنی تحقق اصول فلسطینی که رئیس تشکیلات خودگردان به ملت خود قول تحقق آن را داده است، که محال است به اجرا درآید و کسی نیز احتمال آن را نمی دهد. در آخر نگرانی تسلیم در برابر طرح دولت موقت باقی می ماند که شارون نیز آن را پیشنهاد می کند که این نگرانی طبیعی است و نیروهای مقاومت نیز باید راه مناسبی را برای نحوه برخورد با آن پیدا کنند.

                منبع: روزنامه الحیات لندن
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • پیوستن حماس به ساف

                  نوشته:احمد جلیل

                  اینکه جنبش حماس اعلام کرده که تصمیم گرفته است به سازمان آزادیبخش فسطین بپیوندد بستگی دارد به توافق بر سر یک پیمان جدید و ابزاری که تعداد شرکت کنندگان را تعیین می کند و مربوط می شود به اعلام آمادگی رئیس تشکیلات خودگردان در زمینه پیوستن جنبش های حماس و جهاد اسلامی به عنوان گامی از سوی سازمان آزادی بخش برای ایجاد وحدت ملی، البته رئیس تشکیلات شرط و شروطی دارد که هنوز اعلام نکرده است.

                  اما این نزدیکی که شرایط موجود مسبب اصلی آن بوده است هنوز در چارچوب تاکتیک است نه استراتژی. از این رو هر اتفاقی که صورت می گیرد یک تاکتیک دوره ای برای رویارویی با نتایج اجرای نقشه یک جانبه شارون با هماهنگی تشکیلات خودگردان صورت می گیرد.

                  مرحله کنونی به حماس اجازه نمی دهد که راهکارهای خود را که در مانور سیاسی به آن متکی است، ارائه دهد و تشکیلات خودگردان نیز در راهکارهایی که در پیش گرفته است نیاز دارد اوضاع فلسطین را به گونه ای جمع بندی کند که بتواند در مسیر مذاکرات گام بردارد به این امید که حرکت در مسیر صلح واقعی آغاز گردد و افق مذاکرات بر روی مسائل اصلی پس از پایان طرح شارون گشوده شود.

                  تشکیلات خودگردان پیش از عبور از پل طرح شارون نمی تواند میزان جدی بودن این طرح و نیز عمل به طرح نقشه راه را بشناسد و این در حالی است که از شواهد چنین بر می آید که طرح شارون پایان رابطه دوستی یک بام دوهوای دولت شارون و تشکیلات خودگردان خواهد بود.

                  روشی که شارون در ازای پایبندی فلسطینیان به آتش بس در پیش گرفته است بر این تأکید می کند که این آتش بس یک جانبه خواهد بود درست مانند آتش بسی که 56 روز به صورت یک جانبه صورت گرفت و شارون در وقت مناسب آن را نقض کرد. شارون به محض اینکه طرح خود را به اجرا درآورد آتش بس کنونی را نقض خواهد کرد و در سایه آن به توافقاتی که در شرم الشیخ با محمود عباس رئیس تشکیلات بسته است بنابر خواست خود و به گونه ای که عقب نشینی از شهرها را از مقصود اصلی آن (که همان شکست نظامی او باشد) دور کند، عمل خواهد کرد و از هر اقدام صوری برای منحرف ساختن نظرها و گمراه کردن افکار عمومی جهان استفاده خواهد می کند تا نشان دهد که شارون در مسیر سازش گام بر می دارد.

                  اما تشکیلات خودگردان مجبور است که وقت کشی شارون را تحمل کند و از اصطکاک با او دوری گزیند به این امید که پس از عقب نشینی رژیم صهیونیستی از نوار غزه و حرکت در مسیر نقشه راه زمام امور را به دست بگیرد.

                  در این مرحله اگر تشکیلات خودگردان فلسطین و گروه های سازمان آزادی بخش و دو جنبش حماس و جهاد اسلامی به توافقی دست نیابند که راهبرد مشترک همه باشد در این صورت شکاف میان این گروه ها قطعی خواهد بود و فرقی ندارد که طرح شارون براساس مفاد طرح نقشه راه در مسیر سازش قرار گرفته یا آنکه این طرح شکست خورده باشد.

                  از این رو بهتر است که فلسطینیانی که بر استراتژی مشترکی توافق کرده اند آن را بلافاصله بر اساس نتایج پس از اجرای نقشه راه توسط شارون به کار گیرند. اگر مذاکرات بر اساس مسائل اصلی آغاز شود فلسطینیان باید بر استراتژی حداقلی توافق کنند و اگر مذاکرات آغاز نشد و همان طوری که انتظار می رفت مشخص شد که عقب نشینی از نوار غزه پایان کار است فلسطینیان باید بر سر استراتژی مشترکی توافق کنند تا بتوانند با وضعیت خطرناک به وجود آمده که خواهان پایان دادن به درگیری ها بین دو دولت و انتقال فوری به استراژی جایگزینی دولت واحد بین دو ملت است، کنار بیایند. این استراتژی باید در دو زمینه سیاسی و نظامی و رهبری واحدی که مبارزات سیاسی و نظامی را رهبری می کند، استوار باشد.

                  روزنامه الوطن قطر

                  زمان تغییر متون درسی صهیونیست ها فرا رسیده است!!

                  به قلم:دکتر مصطفی رجب

                  اگر عرب ها انصاف دهند باید از تصمیم مجامع غربی مبنی بر لزوم تغییر متون درسی در خاورمیانه، استقبال کنند، زیرا این متون عملا برای ریشه کن کردن تروریسم از دل کودکان به تغییرات جدی، قطعی و صریح نیاز دارد تا به جای آن در دل های این کودکان دوستی و صلح و رعایت حقوق همجواری جای گیرد. من در اینجا از متون درسی در "اسرائیل" سخن می گویم!! نه از متون درسی کشورهای عربی و آنچه در پی می آید نمونه هایی از متون درسی مدارس "اسرائیل" است که هم اکنون به دانش آموزان صهیونیست القا می شود. این مطالب را به خانم کوندالیزا رایس تقدیم می کنم تا خوب درباره آنها بیندیشد و ببیند که آیا این متون عملا از تروریسم حمایت می کند یا نه؟!

                  وزارت آموزش و پرورش و ورزش "اسرائیل" متون مشخصی از کتاب عهد قدیم (تورات تحریف شده) را برای آموزش در مدارس ابتدایی دولت عبری در نظر گرفته است. آنچه در پی می آید قسمت های اندکی از این متون است:

                  الف: در صفحه 258 کتاب دینی سال چهارم مقطع ابتدایی این عبارت از سفر یشوع، سوره 6 و 8 و بندهای 2 و 21 برگرفته شده و آورده شده است:

                  بنی اسرائیل وارد شهر شد، آنان همه مردان و زنان و کودکان و سالمندان شهر را کشتند و حتی به گوسفند و گاو و الاغ ها هم رحم نکردند و همه را از دم تیغ گذراندند. یوشع شهر و همه آنچه را در آن بود سوزاند و هیچ کس را باقی نگذاشت. او بلای مشابهی بر سر پادشاهی "مقیده" و پادشاهی "اریحا" آورد. یوشع بن نون به همراه بنی اسرائیل با عبور از مقیده به لبنه حمله کرد. پروردگار آنجا را هم به دست بنی اسرائیل سپرد تا همه مردمانش را از دم تیغ بگذرانند و با آنان همان کنند که با پادشاهی اریحا کردند..."

                  ب: در صفحه 304 کتاب دینی سال چهارم (ابتدایی، همچنین) به نقل از سفر قضات، سوره یکم و بند 8 آمده است:

                  "او (یوشع) دستور داد کشتزارهای فلسطینیان را به آتش بکشند و به این ترتیب کشتزارها و تاکستان های انگور فلسطینیان را آتش زدند".

                  ج: در صفحه 328 کتاب های دینی سال های پنجم و ششم به نقل از سفر ساموئل اول، سوره هفتم بند 14 آمده است:

                  " فلسطینیان خوار شدند و دیگر فرصت ورود به اسرائیل را نیافتند. پروردگار در تمام دوره سلطنت ساموئل فلسطینیان را خوار نگه داشت و شهرهایی که فلسطینیان از اسرائیل ـ مانند عقرون و گت ـ گرفته بودند دوباره به اسرائیل بازگشت و اسرائیل دست فلسطینیان را از سرزمین خود کوتاه کرد.

                  د: در صفحه 69 کتاب دینی دوره آموزشی سال سوم ابتدایی به نقل از سفر خروج آیه 6 بند 4 و 8 آمده است:

                  "با آنان عهد کردم که سرزمین کنعان را که از آنجا آواره شده بودند به آنان بدهم و آنان را به سرزمینی که به ابراهیم و اسحاق و یعقوب وعده داده بودم، داخل کرده و آن را وارث ایشان گردانم".

                  پس از ملاحظه این متون، باید تاکید کنم که تخریب چهره دین اسلام و مسلمانان در کتاب های اجتماعی و جغرافی و تاریخ مدارس رژیم صهیونیستی نیز آشکارا دنبال شده است. به نظر می رسد که صهیونیست ها تلاش می کنند که این مسئله را به عنوان یک فرهنگ درآورند و به همین سبب حتی در کتاب های متون و آموزش زبان عبری هم از چنین عبارت هایی استفاده شده است.

                  برای نمونه در صفحات 71 و 72 کتاب جغرافی سال پنجم مقطع ابتدایی به چنین نصوصی بر می خوریم:

                  "دین دیگری در منطقه ما ظهور کرده و از یهودیت تاثیر گرفته است. این دین اسلام نام دارد. دین اسلام اندکی دورتر از ساحل دریای مدیترانه ظهور کرده است.

                  مؤسس این دین که محمد پیامبر است در شهر مکه در کشور عربستان سعودی به دنیا آمد. این شهر که از نظر مسلمانان یک شهر مقدس به شمار می آید در نزدیکی دریای سرخ قرار دارد.

                  محمد به عنوان رئیس کاروان بازرگانان به شمال و غرب رفت و در این سفرها با یهود و مسیحیان نیز دیدار کرد و با اعتقادات و سنت های آنان آشنا شد.

                  در دین جدیدی که محمد تاسیس کرد، مسائل بسیاری وجود دارد که به اعتقادات و سنت های موجود در دین های یهودی و مسیحیت اشاره شده است. مسلمانان پیرو محمد حملات اشغالگرانه ای را آغاز کردند و قدس را که از نظر آنان یک شهر مقدس به شمار می آید به اشغال درآوردند. آنان در این حملات خود بیشتر به سوی کشورهای جنوب دریای مدیترانه متمایل شدند، اما در شهر نیز تا هند پیش رفتند".

                  در صفحه 179 همان کتاب آشکارا علیه گرایش به اسلام که اخیرا در الجزایر شکل گرفته است، موضع گیری شده است. مؤلفان کتاب در این صفحه آورده اند:

                  " گرایش دینی در سال های اخیرا در کشور الجزائر به شدت افزایش یافته است. بحران اقتصادی، بیکاری، وضع بد مسکن و کاهش امید به زندگی در این گرایش نقش داشته است.

                  بسیاری از ساکنان الجزائر بر این باورند که تنها دین اسلام می تواند آنان را از این وضعیت نجات دهد.

                  بسیاری از نسل جوان و ساکنان مناطق فقیر سلاح در دست گرفته اند. آنان قصد دارند که علما را به حکومت برسانند و امیدوارند که علما بتوانند وضعیت را بهبود بخشند.

                  با تأسف شدید باید گفت که این هیجانات در عمل نتیجه عکس داشته و به اقتصاد و جامعه زیان رسانده است.

                  بدیهی است که تدوین این متون درسی در "اسرائیل" برای تحقق اهدافی صورت گرفته است که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

                  اول، تقویت عزت در دل کودکان یهودی

                  دوم، تقویت حس برتری نژادی به بهانه "ملت برگزیده" بودن.

                  سوم، تاکید بر بی ارزش بودن اموال و ناموس و خون دیگران تا قتل غیر یهودیان هیچ احساس منفی در وجود یهودیان پدید نیاورد.

                  چهارم، باور به مترقی بودن یهودیان و عقب ماندگی مسلمانان به عنوان یک عقیده ثابت و پایدار پذیرفته شود.

                  پنجم، ارزش هایی مانند قدرت، شجاعت، ذکاوت و پیشرفت فقط به یهودیان اختصاص دارد و در مقابل، سستی، ترس، حماقت و عقب ماندگی همراه همیشگی عرب ها و مسلمانان است.

                  همه متون درسی در رژیم صهیونیستی در راستای تحقق این اهداف تنظیم شده است و این امر حتی فعالیت های جانبی مدرسه در کنار تدریس مانند ابزارهای آموزشی و سفرها و انواع تفریحات مانند نمایش ها، سینما، داستان و غیره را نیز در بر می گیرد.

                  شگفت آنکه، ابرقدرت کنونی جهان یعنی ایالات متحده آمریکا از "اسرائیل" نمی خواهد که این فریب ها و حلیه ها و مکرها و دروغ ها و حمایت آشکار از قتل و خشونت را از متون درسی خود پاک کند، بلکه بر عکس، از کشورهای عربی و اسلامی خواسته است که متون و مناهج درسی خود را چنان "توسعه" دهد تا با آنچه غربی ها به آن "دوران صلح" می گویند، متناسب گردد.

                  پس باید این پرسش را مطرح کرد که آیا دولت عبری با این متون آکنده از نژادپرستی و تقویت خوی جنایت به صلح دست می یابد؟!

                  * دکتر مصطفی رجب استاد برجسته دانشکده شریعت در دانشگاه یرموک اردن است.

                  منبع: روزنامه الشرق چاپ دوحه
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • آیا حماس در رفح پیروز شد یا رفح با حماس؟

                    به قلم: ومیض قلم

                    نویسنده شبکه گفتگوی فلسطین

                    هنگامی که جریان تبلیغات انتخاباتی جنبش های فتح و حماس را در رفح پیگیری می کردم بر آن شدم که روش هر یک از این دو جنبش را در تبلیغات و نحوه عملکرد افرادی که به تبلیغات می پرداختند به ویژه افراد عادی که مستقیماً با توده ملت در تماس هستند، بررسی کنم.

                    پیش از پرداختن به نحوه تبلیغات بهتر است که به طور خلاصه درباره شهر رفح مطالبی بیان کنم.

                    رفح در مرز مصر با فلسطین واقع شده است، تراکم جمعیتی این شهر در اطراف دیوار حایل بین رفح مصر و رفح فلسطین بیشتر است، یعنی اغلب ساکنان این شهر در نزدیکی مرز زندگی می کنند حتی اردوگاه شابوره که در 600 متری مرز واقع شده است جزو این مرز محسوب می شود. منطقه تل السلطان در این منطقه بیش از جاهای دیگر در معرض خطر قرار دارد؛ زیرا از یک سو در مرزهای مصر و فلسطین واقع شده است و از سوی دیگر با شهرک های صهیونیست نشین هم مرز است.

                    خلاصه

                    این موقعیت موجب شده است که تمام نقاط شهر رفح به طور روزمره از سوی برج های مراقبت رژیم صهیونیستی موجود در مرز مصر با فلسطین و نیز طی سال های انتفاضه از طریق برج های مراقبت موجود بر کمربندی شهرک های صهیونیست نشین هدف تیراندازی قرار گیرد، از این رو شمار شهیدان و مجروحان این شهر بسیار بالا است و نمی توان با شهرهای دیگر مقایسه کرد. علت دیگر بالا بودن شمار شهیدان در این شهر یورش هایی است که به هدف جستجو برای یافتن تونل انجام گرفته است و درصد ویرانی منازل نیز در این شهر نسبت به جاهای دیگر بیشتر است.

                    مسئله دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که اکثریت ساکنان شهر رفح را آوارگان فلسطینی تشکیل می دهند از این رو در بیشتر جاهای این شهر اردوگاه هایی بنا شده است.

                    طبعاً می دانید که اردوگاه چیست؟!

                    همه این ها به این معناست که رفح بیش از هر جای دیگر فلسطین در وضعیت بدی قرار گرفته است و با جرئت می گویم که این شهر بیش از شهرهای دیگر که به دریای مدیترانه مشرف هستند با مشکلات رو به روست.

                    وضعیت سیاسی رفح

                    رفح طی سال های متمادی پایگاه جنبش فتح محسوب می شد، اما جنبش جهاد اسلامی و جنبش حماس هم که در این شهر به عنوان گردان های شهید عزالدین قسام مشهور است، از محبوبیت مردمی برخوردارند.

                    طی سال های انتفاضه ساکنان شهر رفح با نوع جدید و بی نظیری از مبارزات مشهور گشته اند که از بقیه گروه ها متمایزند، آنها پیش بندی سبزرنگ بر پیشانی می بندند که عبارت توحید بر روی آن نوشته شده است و زیر آن اسم گروهی که به آن وابسته اند (گردان های شهید عزالدین قسام) حک شده است.

                    جای بسی شگفتی است که در اخبار و بیانیه های رسانه های خبری این عملیات ها به گروه هایی زیادی نسبت می دهند در حالی که ساکنان رفح حقایق را خوب می دارند؛ زیرا درگیری ها در جلوی در خانه هایشان انجام می گیرد نه در جای دیگر از این رو آنها نیازی ندارند که کسی به آنها بگوید چه کسی این عملیات ها را انجام داده است و چه کسی آن را از روی دروغ برعهده می گیرد.

                    صرف نظر از کار جهادی و تأثیر آن و بی نظیر بودن آن این مجاهدان از اخلاق بسیار پسندیده ای برخوردار هستند. آنها هیچ روزی به ساکنان این شهر به این بهانه که مجاهد هستند و می توانند هر کاری را در این شهر انجام دهند، حمله نمی کنند بلکه در هر یورشی در صف اول دفاع از این شهر بر می آیند و دائماً برای نجات ساکنان شهر رفح که با ویرانی و تخریب از سوی صهیونیست های وحشی رو به رو گشته اند، تلاش می کنند.

                    در بسیاری اوقات ساکنان شهر رفح به این مبارزان و به ویژه اعضای گردان های قسام یاری می رسانند و به خوبی می دانند که چه کسی مبارز حقیقی است و چه کسی با فریب و ریا سلاح بر دوش می گذارد. برای اینکه مبارز واقعی که با کمک و یاری خداوند تانکی را با نارنجک منفجر می سازد از کسی که تیر هوایی شلیک می کند شناخته شود نیاز به هوش زیادی ندارد. همان طوری که گفتم این درگیری ها غالباً در کوچه های اردوگاه ها و در کنار در منازل صورت می گرفت.

                    به خاطر همین است که رفح حماس را می شناسد..

                    اما آنها درباره جنبش فتح چه می گویند:

                    اسم فتح با تشکیلات خودگردان و سازمان های امنیتی گره خورده است. هنگامی که از تشکیلات خودگردان سخنی به میان می آید شهروند ساکن رفح آن را به فساد ربط می دهند و وقتی که نامی از سازمان های امنیتی برده می شود آن را به قاچاق مربوط می دانند.

                    تشکیلات فاسد نسبت به زندگی دشوار و بدبختی هیچ احساسی ندارد.

                    در هر بار که این شهر هدف حمله صهیونیست ها واقع می شود اعضای تشکیلات به سفرها و گردش های خود ادامه می دهند گویی که به طور کلی این امر به آنها مربوط نمی شود. شاید شهروند رفح در همین زمان هنگامی که مشاهده می کند یا می شنود که نخست وزیر یا یکی از وزیران همزمان با حمله صهیونیست ها به شهر رفح بار سفر بسته است به خشم بیاید ..گاهی این شهر چندین روز به قتلگاه تبدیل می شود، اما هیچ یک از مسئولان تشکیلات خودگردان حتی یک ساعت به خود زحمت نمی دهند که از آن دیدن کنند.

                    حتی ابو علی شاهین (یا ابو طحین) که ساکنان رفح او را ـ پس از قضیه معروف آرد ـ به این نام می خوانند پس از آنکه رفح مجروحان خود را التیام می داد و شهدای خود را دفن کرد به نظریه پردازی و تحلیل در شبکه های ماهواره ای اکتفا می کند گویی که او از ساکنان این شهر یا یکی از نمایندگان تشکیلات خودگردان نیست. ساکنان رفح آنها را خوب می شناسند. این در حالی است که سازمان های امنیتی تشکیلات خودگردان در قبال این یورش موضع گیری های منفی از خود نشان می دهند گویی که از ساکنان این شهر نیستند، اما همیشه به ساکنان این شهر القا می کنند که آنها اعضای جنبش فتح هستند و اشکال کار در این جاست.

                    یکروز به یکی از معترضین به رفتار اعضای سازمان های امنیتی که چند ساعت پیش از یورش پایگاه های خود را ترک کرده بودند، گفتم که آنها بنابر دستوراتی که از رهبران خود گرفته اند به این رفتارها دست می زنند و او با خنده گفت:سبحان الله آنها همه دستورات و قوانین را نقض می کنند و فقط به این دستور پایبند هستند!!

                    این مرد حق داشت که این را بگوید.

                    اعضای سازمان های امنیتی هیچ ارتباطی با قانون ندارند، آنها اولین کسانی هستند که قانون را نقض می کنند، به محضی که فرصتی یافتند به خلاف های بزرگ و زیادی برای دستیابی به منفعت شخصی دست می زنند، آنها غالباً با استفاده از سلاح تشکیلات به کشمکش های قبیله ای دامن می زنند.

                    ...

                    اما فعالیت های تبلیغاتی:

                    جنبش حماس

                    شعارهایی بر دیوارها و پلاکاردهایی که حاکی از دیدگاه های این جنبش نسبت به شهرداری هاست و پرچم های سبز حماس که بر روی تیرهای برق نصب شده است و کودکان و جوانانی که مؤدبانه نوشته های تبلیغاتی نامزدهای جنبش حماس و عکس های آنها را پخش می کنند و همه این ها با تبسمی بر لب صورت می گیرد و خداوند آگاه به اسرار است.

                    جنبش فتح

                    همین روش در استفاده از شعارها و پلاکاردها به کار گرفته می شود، اما نوع برخورد با مردم فرق دارد..فرق زیادی با هم دارند..جنبش فتح علاوه بر اینها در فعالیت های تبلیغاتی خود پاک کردن شعارهای انتخاباتی حماس و پاره کردن عکس های نامزدهای حماس و نیز انتشار بیانیه های مجهول الهویه برای تخریب شخصیت نامزدهای این جنبش و استفاده از اسلحه در برخورد با مردم عادی که گویی برای جنگ آمده اند نه برای فعالیت های انتخاباتی شرکت می کنند...همچنین استفاده از منابع مادی برای تشویق مردم به دادن رأی موجب می شود که ساکنان این شهر احساس کنند، برخی می خواهند آنها را درغفلت قرار دهند و وجدان آن را بخرند در حالی که آنها همان کسانی هستند که فرزندان خود را در راه رسیدن به آزادی و عزت فدا کرده اند.

                    برای واجدین شرایط رأی دادن این سئوال مطرح می شود که این اموال از کجا آمده است و چرا الآن خرج می شود.

                    جنبش فتح بی محابا پول خرج می کند به طوری که حدود 200 شیکل به تمامی کسانی که واجدین شرایط رأی دادن هستند، می پردازد و از آنها تعهد می گیرد که به فتح رأی دهند. این جنبش همچنین در سطحی گسترده تر که به جرئت می گویم از نظر حجم تبلیغات در دنیا بی نظیر است، برای خرید آرا به هر خانواده یک کارتون مواد غذایی و یک کیسه آرد، به دخترانی که به سن هجده سالگی رسیده بودند چند تکه لباس زنانه و جوانانی که از هجده سال به بالا سن داشتند کارت های تلفن هدیه کرد.

                    علی رغم اینکه اغلب ساکنان رفح پناهنده هستند و به این هدایا نیاز دارند، اما اکثر آنها این رشوه را نپذیرفتند، اما کسانی بودند که آن را پذیرفتند؛ زیرا می دانند که این اموال جزو اموال ملت است و اکثریت آنها قصه هر کیسه آرد و هر دانه شکر و اینکه از چه بودجه ای قیمت آن پرداخته شده است و مراحلی را که طی شده و به دست این افراد رسیده است تا از آن برای تشویق مردم به دادن رأی به فتح استفاده کنند، خوب می دانند...همه این افراد ...

                    اما همان طوری که می گویند حماس در رفح پیروز نشده است بلکه رفح با حماس به پیروزی رسیده است.

                    پس ای رفح شال سبزرنگ جدیدت مبارک!
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • جهاد فلسطینیان اجباری است نه اختیاری

                      به قلم: شیخ یوسف قرضاوی

                      عملیات شهادت طلبانه گروه های مقاومت فلسطین علیه اشغالگران صهیونیست به دلایل مختلف به هیچ وجه در زیر مجموعه مقوله "تروریسم ممنوع" نمی گنجد زیرا:

                      1. جامعه "اسرائیل" به سبب ماهیت استعماری، شهرک نشینی، نژادپرستی، اشغالگری و غاصب بودن خویش، جامعه ای تا بن دندان مسلح و نظامی است و تک تک افراد آن از زنان گرفته تا مردان این جامعه پس از عبور از سن کودکی به خدمت ارتش "اسرائیل" در می آیند. یکایک صهیونیست ها در عمل یا حرف سرباز ارتش این رژیم یا جزو نیروهای احتیاط آن هستند و آن دسته از آن ها که جزو نیروهای احتیاط هستند هر وقت که نیاز باشد به ارتش فرا خوانده می شوند. این امر یک حقیقت آشکار است که نیازی به دلیل ندارد. بنابراین، آنانی که شهروند نامیده شده اند به ویژه آنانی که در شهرک های صهیونیست نشین زندگی می کنند و این شهرک ها را با زور و خشونت ساخته و به دژهای مستحکم ارتش تبدیل کرده اند در حقیقت نیروی ذخیره ارتش بنی صهیون هستند.

                      2. جامعه "اسرائیل" ویژگی های منحصر به فردی دارد که آن را از سایر جوامع بشری متمایز می سازد. از نظر ساکنان فلسطین، جامعه "اسرائیل" از مردمی متجاوز تشکیل شده که از خارج از این سرزمین و از مناطقی مانند روسیه و آمریکا و اروپا یا دیگر کشورهای شرقی و غربی به داخل آن آمده اند تا سرزمینی را اشغال و ساکنانش را از آن طرد کنند. آنان فلسطین را اشغال کرده و صاحبان و ساکنان اصلی این سرزمین را از آن بیرون رانده و زیر تهدید اسلحه و ترور اخراج کرده و در مناطق مختلف جهان آواره ساخته اند تا خود به جای آنان در خانه و کاشانه آن آوارگان سکنی گزینند و اموال و املاک آنان را غصب و غارت کنند. بنابراین این آوارگان و آنانی که مورد حمله قرار گرفته و دیارشان به اشغال درآمده است حق دارند با هر وسیله ممکن به مقابله با متجاوزان و اشغالگران برخاسته و آنان را از دیار و کاشانه خود بیرون کنند و آنان را به همان جایی بازگردانند که از آن آمده اند، در این صورت و در این هنگام، اگر مردان و زنان و کودکان و بزرگسالان متجاوزان آسیبی ببینند، هیچ تاوانی بر گردن مدافعان نیست، زیرا این کار همان گونه که فقها گفته اند جهاد دفاعی و اجباری است و نه جهاد اختیاری، بنابراین اگر شماری از کودکان و افراد بی گناه در این نوع از جنگ قربانی شوند به سبب ضرورت میدان نبرد بوده و مدافعان مسئول آن قلمداد نمی شوند.

                      نکته دیگر اینکه، گذشت زمان صفت تجاوزگری، اشغالگری و غصب را از استعمارگران صهیونیست نمی گیرد و گذشت سال و ماه، حقیقت را تغییر نمی دهد و حرامی را حلال نمی سازد و جنایت را توجیه نمی کند و به هیچ وجه به غصب و تجاوز مشروعیت نمی بخشد، زیرا صفت اصلی آنانی که "شهروند" معرفی شده اند متجاوز و طغیانگر و ستمکار است و بنابراین "ألا لعنة الله علی الظالمین" {آگاه باشید که لعنت خداوند بر ستمگران است}.

                      3. در شریعت اسلام که یگانه محل رجوع قضایای امت اسلامی به آن است غیر مسلمانان به یکی از این دو صفت خوانده می شوند یا "مسالم" (غیر حربی و اهل ذمه) یا "محارب". وظیفه ما در قبال اهل ذمه (مسالم) آن است که به آنها نیکی کرده و عدالت را برای آنان اجرا کنیم، اما وظیفه ما در برابر "محاربین" آن است که به جنگ آنان برخیزیم و تجاوزشان را به مقابله با مثل پاسخ دهیم و تلافی کنیم زیرا خداوند متعال می فرماید:"و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا إن الله لا یحب المعتدین* و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أخرجوهم من حیث أخرجوکم و الفتنة أشد من القتل* و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فإن قاتلوکم فاقتلوهم، کذلک جزاء الکافرین و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا علی الظالمین" (بقره/190 تا 193){ و در راه خداوند با آنانی که با شما می جنگند، بجنگید و تجاوز نکنید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد. و آنان را هر جا که یافتید بکشید و از جایی که شما را بیرون رانده و اخراج کرده اند، اخراج کنید (زیرا) فتنه بدتر از قتل است. در مسجد الحرام با آنان نجنگید مگر آنکه آنان در آنجا با شما نبرد کنند و اگر (در آنجا ) با شما جنگیدند شما نیز با آنان بجنگید. این جزای کافران است و آنان را بکشید تا آنکه فتنه به پا نکنند و فرمانروایی از آن (دین ) خداوند باشد و اگر آنان به جنگ خاتمه دادند، (بدانید) که جنگ فقط در حق ستمکاران جایز است.}

                      فقهای اسلامی این گروه را "دشمن حربی" می نامند و در فقه احکام ویژه ای برای آنان وضع شده است.

                      از نظر شرعی ریختن خون و گرفتن مال "دشمن حربی" به سبب آنکه علیه مسلمانان می جنگد، حلال است.

                      4. فقهای اسلامی اتفاق نظر دارند که اگر مسلمانی به دست دشمن اسیر شد و دشمن از وی به عنوان سپر انسانی برای حمله به مسلمانان استفاده کرد، کشتن این مسلمان برای جلوگیری از حمله و ادامه تجاوز دشمن مجاز است. فقهای مسلمان اجازه کشتن چنین مسلمانی را که به زور در جلوی سپاه دشمن قرار داده شده است، جایز شمرده اند و گفته اند که این افراد اسیر دشمن هستند و اگر آنان کشته نشوند ارتش متجاوز دشمن به داخل شهر و دیار مسلمانان نفوذ می کند و همه مسلمانان را نابود می کند و دارایی آنان را به غارت می برد بنابراین لازم است برخی جانشان برای حفاظت از اکثریت فدا شود و این موضوع از مسائل مطرح شده در باب "فقه توازن" میان مصالح و مفاسد است.

                      اگر کشتن مسلمانان بی گناهی که به اجبار سپر دشمن شده اند جایز باشد تا جماعت اصلی و بزرگ تر مسلمانان حفظ گردند، بنابراین قتل غیر مسلمان برای آزادی سرزمین مسلمانان از دست اشغالگران ستمکار نیز جایز است.

                      5. جنگ در دنیای معاصر همه جریان ها و اقشار جامعه را در بر می گیرد و همه آنان در جنگ شرکت کرده تا ادامه آن به وسیله نیروی انسانی و مادی میسر باشد و دولت متبوع آنها در جنگ علیه دشمن خود پیروز شود. هر یک از شهروندان هر جامعه به نوعی برای پیروزی در نبرد علیه دشمن نقشی ایفا می کند. بنابراین همه اقشار و صاحبان همه حرفه ها و شغل ها هر چند که ممکن است سلاح به دست نگرفته باشند، اما عملا در جنگ مشارکت دارند. به همین سبب کارشناسان بر این باورند که "همه صهیونیست ها در حقیقت نیروی ارتش رژیم صهیونیستی هستند".

                      6. احکام بر دو نوع اند: احکامی که در حالت اختیار و آرامش اجرا می شوند و گروه دیگری که در هنگام تنگی و اضطرار به اجرا در می آیند. انجام برخی کارها برای مسلمان به هنگام تنگی و اضطرار جایز است، اما اگر در وضعیت دیگر باشد انجام آنها مجاز نیست. به همین دلیل خداوند متعال در قرآن کریم و در چهار آیه "گوشت مرده، خون، گوشت خوک و آنچه را برای غیر خدا (با نام غیر خدا) ذبح شده باشد" حرام فرموده است و در انتهای این آیات آورده است:"فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا إثم علیه إن الله غفور رحیم"(بقره/ 173){ اما اگر مجبور شد (می تواند از این محرمات استفاده کند و) گناهی بر او نیست مشروط بر آنکه از حد مجاز (دفع گرسنگی منجر به مرگ) تجاوز نکرده و این کار را تکرار نکند، به یقین خداوند بخشنده و مهربان است.}

                      فقهای مسلمان از همین آیه قاعده "الضرورات تبیح المحظورات" (ضرورت حرام را مباح می کند) را استخراج کرده اند. برادران ما در فلسطین در آن چنان تنگنایی قرار دارند که هیچ شکی در آن نیست. آنان برای دفاع از خود مجبور به انجام عملیات شهادت طلبانه هستند تا آنکه دشمنان خود و غاصبان سرزمینشان را مجبور به عقب نشینی کنند و در دل آنان ترس و وحشت ایجاد کنند تا آنکه در سرزمین اشغالی آرام نگیرند و قادر به بهره برداری از این سرزمین نگردند و به فکر کوچ و فرار از آن افتند و به همان جایی که از آن آمده اند، بازگردند. اگر برادران فلسطینی به چنین کاری دست نزنند مجبورند در برابر آنچه دولت صهیونیستی بر آنان دیکته کرده و آنان را مورد تحقیر و اهانت قرار می دهد، تسلیم شوند.

                      (اگر کسی بر این اقدام آنان اعتراض دارد) بیاید و یک دهم تانک ها و زرهپوش ها و موشک ها و هواپیماها و کشتی ها و جنگ افزارهایی را که در اختیار "اسرائیل" است در اختیار فلسطینیان قرار دهد تا آنان به وسیله این امکانات با اشغالگران مقابله کنند، در آن صورت است که آنان عملیات شهادت طلبانه را وا خواهند گذاشت، در غیر این صورت آنان سلاحی جز این "بمب های انسانی" برای مقابله با دشمن خود و تنگ کردن عرصه بر متجاوزان در اختیار ندارند. جوانان پسر و دختر فلسطین بمب بر خود می بندد و آن را در میان دشمن خود منفجر می کند و این سلاحی است که دشمن توان استفاده از آن را ندارد، هر چند که آمریکا میلیاردها دلار پول و پیشرفته ترین سلاح هایش را در اختیار این دشمن متجاوز صهیونیستی قرار دهد. سلاح عملیات شهادت طلبانه سلاحی منحصر به فرد است که خداوند آن را در اختیار اهل ایمان قرار داده است. این نیز یکی از مظاهر عدالت الهی در زمین است که تنها آگاهان بر آن واقفند. این سلاح، سلاح مظلومان و ستمدیدگان ناتوانی و شکست خورده در مقابل قدرت های مستکبر است "و ما یعلم جنود ربک الا هو" ( مدثر/ 31){و جز خداوند کسی از سپاهیان او آگاه نیست.}
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • حماس و انتخابات

                        نوشته: دکتر بشیر موسی نافع

                        مناطق تشکیلات خودگردان فلسطین در این ماه شاهد برگزاری دومین دور انتخابات شهرداری ها و شوراهای محلی بود. علی رغم این که عملکرد جنبش فتح در این مرحله بهتر از دو دوره قبل بود، اما پیروزی حماس در حوزه های بزرگ انتخاباتی در نوار غزه حاکی از این نکته است که رقابت جریان اسلامی در انتخابات برای فتح چالش جدی و بزرگی به شمار می رود. همچنین نشانگر این مطلب است که تغییراتی اساسی در نقشه سیاسی فلسطین روی داده است.

                        یکی از نتایج انتخابات این دوره بروز درگیری های گسترده میان هواداران جنبش فتح و حماس در چند منطقه نوار غزه بود که شدیدترین آن در شهر پرجمعیت رفح ـ که حماس در آن به پیروزی بزرگی دست یافت ـ روی داد. رقابت انتخاباتی که با جدیت بسیار و هزینه کردن اموال زیاد همراه بود، بیانگر وضعیت عضوگیری گروه ها در میان توده فلسطینیان بود. این همه رقابت شدید تنها برای انتخابات محلی بود و تاثیر سیاسی ملموسی بر تشکیلات خودگردان و سازوکارهای مراکز تصمیم گیری نمی گذارد. این مساله در حد خود نگران کننده است و اگر این انتخابات به این وضعیت بحرانی میان فتح و حماس منجر شد، پس وقتی حماس در انتخابات احتمالی مجلس هم چنین نتایجی را کسب کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

                        فتح از اواخر دهه شصت میلادی جنبش مبارزات ملی فلسطین را رهبری می کند و مهم ترین و اصلی ترین گروه سازمان آزادی بخش فلسطین ـ ساف ـ محسوب می شود. اما ریشه های بحرانی که فتح اکنون با آن دست به گریبان است، به همین نقش آن در آن دوران باز می گردد. از نیمه دهه هفتاد میلادی بروکراسی گسترده ای در داخل این جنبش رشد کرد و مسؤولان جنبش به جای این که عامل قدرت و توامندی برای فتح و آرمان ملی فلسطین باشند، بر دوش این جنبش سنگینی می کردند. فتح به محض این که پیمان اسلو را امضا کرد و در آن واحد هم بر تشکیلات خودگردان سیطره پیدا کرد و حزب حاکم شد، به میزان گسترده ای اعتماد طیف وسیعی از ملت فلسطین نسبت به خود را از دست داد و محبوبیتش کاهش یافت. در نتیجه طبیعی می نمود که اسلامگرایان فلسطینی به عنوان رقیبی سرسخت در مقابل فتح ظاهر شوند نه تنها به خاطر نقش بزرگ آن ها در عرصه نبرد ملی از همان زمان شروع انتفاضه اول، بلکه به خاطر کارکرد اجتماعی و امانت داری و دور بودن آن ها از هر گونه شائبه فساد و .. بود.

                        حماس طی چند سال گذشته موفق شد که شبکه گسترده ای برای حمایت و انجام پروژه های بزرگ خیریه و اجتماعی با کارکرد شایسته و قابل تقدیر ایجاد کند و در بیش تر اوقات در ارائه خدمات اجتماعی و انسانی بر مؤسسات تشکیلات خودگردان که فساد مالی و اداری به شکل گسترده ای در آن ها رسوخ پیدا کرده، پیش قدم و بهتر عمل می کنند. اما فتح همچنان و در هر صورتی جنبشی ملی و مبارز است و از همان ابتدای انتفاضه دوم قدرت خود در ایجاد شاخه های مبارزاتی جدید را به نمایش گذاشت و توانست تا حدودی جلوی کاهش شدید محبوبیتش را بگیرد و مجددا اعتماد برخی را که جنبش فتح به عنوان حکومت از دست داده بود، کسب کند. به طور حتم همین مسأله وضعیت سیاسی فلسطین را پیچیده تر کرده است. از یک سو، تک محوری و تکتازی فتح در رهبری مسأله فلسطین به پایان رسیده است و از سوی دیگر، هیچ گروهی تا حال نتوانسته نقش رهبری این گروه را به ارث برد. آنچه در این میان بیش تر بر پیچگی اوضاع می افزاید، اشغالگری و ارتباط تنگاتنگ فتح و تشکیلات خودگردان است ؛ تشکیلاتی که مذاکرات را جهت رسیدن به استقلال ملی رهبری می کند.

                        کسی نمی تواند میزان موفقیت حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری را در صورت حضور این جنبش در این انتخابات با تمام قوا پیش بینی کند. اما بعید نیست که این جنبش بتواند حداقل یک سوم تا نیمی از کرسی های مجلس را به خود اختصاص دهد که این چالش بزرگی برای سیطره فتح بر پارلمان و مانع سیاسی بی سابقه ای برای ادامه رهبری جنبش ملی فتح به شمار می رود. چه بسا این مساله تاثیراتی بر وضعیت داخلی فلسطین و روند مذاکرات و موضع کشورهای عربی نسبت به وضعیت فلسطین بر جای بگذارد. بعید نیست که به عنوان مثال درگیری های وسیعی میان هواداران فتح و حماس روی دهد و مشارکت ملی به بحران سیاسی دامنه داری تبدیل شود. همچنین بعید به نظر نمی رسد که دولت عبری از نتایج این انتخابات به عنوان توجیهی برای خودداری از عمل به تعهداتش در قبال تشیکلات خودگردان و جامعه بین المللی بهره برداری کند و حتی اگر کشورهای عربی همچنان نسبت به اوضاع داخلی فلسطینی بی طرف بمانند، اما پیروزی ملموس و گسترده اسلامگراهای فلسطین در انتخابات قانونگذاری استقبال رژیم های عربی را در پی نخواهد داشت. این مسائل در حد خود دلایلی کافی است تا حماس نسبت به موضع خود در قبال انتخابات تجدیدنظر کند و اگر وقایع و رویدادها از حد این پیش بینی ها هم فراتر رفت، چه وضعیتی پیش خواهد آمد.

                        دموکراسی در راس اولویت های ملت فلسطین نبود نه قبل از آمدن تشکیلات خودگردان و نه بعد از آن. آنچه در راس برنامه ها و در واقع هم و غم اصلی فلسطینیان بود، استقلال ملی و آزادی سرزمین از یوغ اشغالگران بود. هدف اساسی اولین انتخابات که در نتیجه آن عرفات به ریاست تشکیلات خودگردان رسید و مجلس قانون گذاری تشکیل شد، دادن مشروعیت به تشکیلات خودگردان بود، بر این اساس که مشروعیت این تشکیلات راه را برای ادامه مذاکره ـ آن با رژیم صهیونیستی ـ هموار می کند. اصلاحات و دموکراسی یکی از شروط حکومت بوش برای تعامل و همکاری با تشکیلات خودگردان و سیاست های آمریکا در قبال تمامی کشورهای منطقه خاورمیانه است. بدون شک نظام ها و رژیم هایی که برخاسته از انتخابات آزاد و دموکراتیک هستند، هر چند هم در معرض انتقادات زیاد باشند، اما بهتر و اصلح از حکومت های استبدادی هستند. اما خطرات زیادی در تحولات دموکراتیک منطقه عربی به خصوص در فلسطین نهفته است. تمامی کشورهای عربی و اسلامی از اجماع لازم برای ایجاد کشوری بر اساس سازوکارهای جدید که بر پایه آن تمامی دموکراسی های اصلی غربی شکل گرفته است، برخوردار نیستند. در اینجا تقسیم جامعه در جوامع دموکراتیک ضرورتا تقسیمی بر اساس اعداد و ارقام نیست بلکه به معنای وجود دیدگاه ها و افکاری است که نماینده اکثریت قاطع مردم باشد. اما تقسیم مطلوب تقسیم دیدگاه ها و جریان های سیاسی فعال و نخبگان و تقسیم میان گردانندگان قدرت و نهادهای آن و اقتصاد و کسانی است که خارج از این دایره هستند. در سایه نبود اجماع، روند دموکراتیه کردن جامعه دچار تقسیماتی خواهد شد و وقتی آرمان ملی ـ یعنی نبرد با نیروی اشغالگر خارجی در اولویت باشد، تبعات این تقسیم بندی ها و اختلافات بدون شک ویرانگر خواهد بود.

                        وضعیت کنونی فلسطین خیلی حساس تر از گذشته است. اختلافات ناچیزی میان گروه های فلسطینی وجود دارد و همه بر سر اهداف ملی توافق دارند. تقسیم و دوگانگی در عرصه سیاسی فلسطین میان قدرت حاکم که درای روابط تنگاتنگ عربی و بین المللی است و جنبش فتح که به تک روی در تصمیم گیری های ملی عادت کرده است از یک سو و گروه های پیشرو و مردمی از سوی دیگر است که از محبوبیت گسترده مردمی برخوردارند.

                        بحرانی که در نتیجه انتخابات شهرداری ها و شوراهای محلی به وجود آمده است و نتایج احتمالی انتخابات مجلس قانونگذاری، اجماع ملی فلسطینیان را تهدید می کند. این در حالی است که ملت فلسطین در این برهه بیش از گذشته به وحدت و اتحاد نیاز دارد. گروه های مقاومت فلسطین روابط حسنه و خوبی با رئیس تشکیلات خودگردان برقرار کرده اند و دلایل زیادی مبنی بر این که ابومازن هرگز در تصمیم گیری های بزرگ تک روی نخواهد کرد و هر قدر هم فشارها علیه وی زیاد باشد، اوضاع جامعه فلسطین را به سمت خشونت و جنگ داخلی سوق نخواهد داد، وجود دارد. در نهایت باید گفت که حماس یا هر گروه مقاومت دیگر از طریق انتخابات سعی دارد، چه قدرتی را تصاحب کنند؟

                        حماس و جهاد اسلامی خارج از چهارچوب اسلو قرار دارند و اگر با نظام سیاسی موجود که نشات گرفته از اسلوست، تعامل دارند، تنها به این دلیل که این نظام یک واقعیت است با آن همکاری می کنند و تعامل آنها با تشکیلات خودگردان هم به این علت است که قدرتی مشروع می باشد. تلاش برای سیطره بر تشکیلات خودگردان با هدف کنارگذاشتن فتح از رهبری این تشکیلات در برنامه ها و سیاست های گروه های مخالف اسلو جایی ندارد. این مسأله خارج از توان مخالفان اسلو است، چه از لحاظ مذاکره با دشمن صهیونیستی و یا اتخاذ موضعی کاملا جدید در قبال روند سازش و تبعات آن

                        این سناریو اصلا غیرممکن است چرا که اجرای آن مقتضی کنار گذاشتن گزینه مقاومت است. همچنین این سناریو ضرورتا به معنای از دست دادن برگ برنده و فشار است که این با مصالح ملی فلسطین کاملا تعارض دارد.

                        انتخابات در حد خود هدف نیست. اما تنها برای تحقق هدف یا یک سری اهداف صورت می گیرد. در شرایط عادی یک کشور دموکراتیک انتخابات وسیله ای برای رسیدن به قدرت و تحقق برنامه ها و سیاست های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به شمار می رود. از نظر حماس و دیگر گروه های مقاومت فلسطین از جمله شاخه مبارزاتی جنبش فتح باید اهداف شرکت در انتخابات مجلس قانون گذاری محدود و مشخص باشد.

                        یکی از این اهداف تثبیت نقشه جدید سیاسی فلسطین است. به این معنا که گروه های جدیدی وجود دارند که از حمایت گسترده مردمی برخوردارند و نماینده طیف وسیعی از ملت فلسطین هستند که باید مد نظر قرار گیرند. همچنین تثبیت مشروعیت مردمی گروه های مقاومت فلسطین که جهان پس از یازده سپتامبر آن را به تروریسم متهم می کند، بخشی دیگر از این هدف است. با وجود فشارهای آمریکا، اروپا تاکنون با گنجاندن نام حزب الله در لیست گروه های تروریست مخالفت کرده است. علت چنین مخالفتی هم افزایش توان مبارزاتی حزب الله و شبکه گسترده خدمات رسانی اجتماعی و وزنه سنگین پارلمانی این حزب است که نمی توان آن را نادیده گرفت و از معادلات سیاسی لبنان خارج ساخت.

                        برگزاری انتخابات فرصت مشابهی برای روشن شدن وزنه و مشروعیت مردمی گروه های مقاومت فلسطین است.

                        اما دومین هدف که از اهمیت زیادی هم برخوردار است، رساندن فریاد مخالفان به مجلس قانونگذاری و نظارت شدید بر رفتار تشکیلات خودگردان و سیاست های آن است. نظارتی که تنها مربوط به حقوق ملی نیست بلکه مبارزه با فساد و نقض حقوق مردم و محافظت بر منابع ملی اقتصادی را هم شامل می شود. به عبارت دیگر، محافظت از حقوق مردم و تلاش برای تثبیت پایه های حکومتی صالح

                        تحقق این اهداف به نبرد بزرگ انتخاباتی و به مبارزه طلبی بی فایده جنبش فتح نیاز ندارد. آنچه برای تحقق این اهداف لازم است حضور ملموس در مجلس است یعنی کسب حدود یک چهارم کرسی ها. تعداد دیگری از کرسی ها هم به نامزدهای مستقل که وابستگی حزبی ندارند، اختصاص خواهد یافت. نامزدهای مستقل هم سعی خواهند نمود که مواضع شان با خواسته ها و مطالبات توده فلسطینیان همسو باشد.

                        روزنامه القدس العربی چاپ لندن 19/5/2005
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نظرسنجی ـ رسوایی

                          به قلم: خیری منصور

                          تا زمانی که آگاهی علمی و دقیقی از طریق نظرسنجی ها از نگرش سیاسی حاکم بر جامعه صهیونیستی صورت نگیرد، اظهارنظرها در رابطه با این امر دقیق و واقعی نخواهند بود.

                          نتایج به دست آمده از نظرسنجی که مؤسسه "داحف" انجام داد به سبب معیارهای طرح پرسش در آنها بسیار خطرناک است و پاسخ های صادقانه مطرح شده در آن پاسخی است به همه ساده لوحان و آنانی که انتظار داشتند تغییرات ملحوظی در نگرش ضد عربیسم صهیونیست ها پدید آمده باشد.

                          پانصد و یک یهود که بیشتر آنان ـ اگر نگوییم همه شان ـ از میانه روها و چپگراها بودند در خلال پاسخ به این نظر سنجی نشان دادند که ایدئولوژی صهیونیسم همچنان بر فضای سیاسی جامعه صهیونیستی سایه افکنده و شارونیسم پدیده ای گذرا نبوده و فقط به ژنرال دیوانه "لیکودی" منحصر نیست.

                          نود درصد از این میانه روها و چپگراها با مخالفت خود با حق بازگشت فلسطینیان تاکید کرده و بیش از دو سوم از این افراد قتل عام هایی را که در حق ملت فلسطین و در سرزمین فلسطین انجام گرفته، مجازات طبیعی این ملت دانسته اند، زیرا ـ به قول آنان ـ این ملت (فلسطین) مستحق چنین مشقت و بدبختی هایی است.

                          اولین پرسشی که در ذهن خواننده این نتایج شکل می گیرد، سؤال مشروعی است که پدیده های رایج در جامعه صهیونیستی و عبری بر مشروعیت آن می افزاید و آن اینکه، اگر این نظر میانه روها و چپگراهای صهیونیست است، صهیونیست های تندرو و وابسته به جریان راست جامعه "اسرائیل" چه پاسخی به این پرسش ها می دهند؟!

                          این نظرسنجی و رخدادهای دیگری که در کنار آن به وقوع پیوسته تاکیدی است بر این امر که دولت عبری از یک جمود سیاسی واقعی رنج می برد، زیرا احزاب در این رژیم جز نام هایی مستعار از حزب لیکود نیستند و هر آن می توان احتمال داد که به راحتی و در زیر لوای شعارهای ائتلاف در این حزب ذوب می شوند.

                          بر کسی پوشیده نیست که شماری از یهودیان در دولت عبری هم هستند که نگرشی غیر از این دارند، اما کسی به آنها اهمیت نمی دهد و هم تعداد و هم نفوذ آنان در جامعه صهیونیستی بسیار اندک است و بیشتر در حاشیه قرار دارند و گاهی برای نشان دادن وجود توازن در عرصه جامعه صهیونیستی از آنها بهره برداری تبلیغاتی می شود.

                          از این نظرسنجی چنین استنباط می شود که اگر نود درصد چپگراها با هر چیزی که به گونه ای با حق بازگشت فلسطینیان در ارتباط است، مخالفند و حتی حقی برای آنان در اظهار دردها و رنج ها و مشکلات آوارگی و تبعید قائل نیستند، بنابراین اختلافی میان تندروهای جناح راست و چپگراهای میانه روی صهیونیست وجود ندارد و اگر هم هست در مسائل اجرایی و تاکتیک هاست و ریشه ای قلمداد نمی شود.

                          در وهله اول این گونه به نظر می رسد که این نتیجه گیری به نوعی به همه تعمیم داده شده است و از واقعیت به دور است، اما باید به این نکته توجه داشت که افراد شرکت کننده در این نظرسنجی به صورت اتفاقی انتخاب شده اند، هر چند که خبرهایی به دست بنگاه های خبری عربی رسیده است که نشان می دهد جامعه عبری اندکی تغییر یافته است یا حداقل نگرش های مختلفی در آن دخیل هستند. شاید بخشی از این گفته ها درست باشد اما گاهی استثنا به قاعده تبدیل می شود.

                          به یاد می آورم که عاموس کینان از نویسندگان صهیونیست کوتاه ترین نامه ای را که یک نویسنده و روشنفکر می تواند برای کسی بفرستد، برای محمود درویش فرستاد. کینان این نامه را به مناسبت انتشار قصیده "عابرون فی کلام عابر" محمود درویش برایش فرستاده بود. این قصیده را شامیر در کنست صهیونیست ها با صدایی لرزان خواند و همزمان با خواندن این قصیده کف از دهانش فرو می ریخت. کینان در نامه اش به محمود نوشته بود:"بعد از این با هم در جنگ خواهیم بود".

                          هنگامی که از محمود درویش درباره آن نامه پرسیدند پوزخندی زد و گفت: "آیا پیش از این نامه ما با هم جنگ نداشتیم؟!"

                          نظرسنجی مؤسسه داحف که در زمان آتش بس و در فضایی آرام تر انجام شد پرده از ماهیت نگرش سیاسی و ایدئولوژی مسلط بر دولت عبری پرده برداشت.

                          اگر نظر صهیونیست های میانه رو و چپگرا این است پس اگر مؤسسه داحف نظرسنجی مشابهی از صهیونیست های راستگرا و تندرو به عمل آورد، چه نتیجه ای در بر خواهد داشت؟!

                          منبع: روزنامه الخلیج چاپ امارات

                          نبرد قدس

                          به قلم:سحر بعاصیری

                          آیا می توان گفت که آخرین نبرد بر سر قدس شروع شده است و عینا در تاریخ تعیین شده یعنی ششم ژوئن شروع شده است. این تاریخی است که "اسرائیل" آن را برای حملات و تجاوزات خود به عرب ها تعیین کرده است و جنگ سال 1967 و اشغال لبنان نیز در این تاریخ صورت گرفت.

                          به نظر می رسد که درگیری های روز گذشته در حرم قدس شریف محدود بود، اما با توجه به تحولات درگیری و سیاست های آریل شارون باید گفت که این واقعه حادثه ای گذرا نبوده است بلکه هشداری برای نبردهای آتی محسوب می شود. در واقع این نقطه آغازین طرحی بسیار خطرناک است و حتی خطرناک تر از آن تبلیغات دار و دسته شارون است. شارون و باندش این گونه تبلیغ می کنند که یهودیان تندرو تلاش می کنند که برای جلوگیری از اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه مانع تراشی و مشکلاتی ایجاد کنند.

                          از ماه ها قبل تهدیدات یهودیان تندرو از جمله مخالفان عقب نشینی و موافقان ساخت سومین معبد کذایی در قدس شریف تکرار می شود. اما آنها دیروز بخشی از این طرح شیطانی خود را اجرا ساختند و تحت حمایت پلیس صهیونیستی وارد حرم شریف شدند. نباید این حمله به خاطر گرامیداشت سی و هشتمین سالگرد اشغال قدس و یا تلاش "اسرائیل" برای یکپارچه کردن آن تفسیر شود، بلکه باید گفت که این یورش در چارچوب نبرد شارون بر سر قدس و مفهوم واقعی و حقیقی عقب نشینی از نوار غزه صورت گرفته است. عقب نشینی مقابل بلعیدن اراضی قدس و اشغال کامل آن و توسعه شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری و تکه تکه کردن این منطقه. در واقع خمیرمایه طرح عقب نشینی همین است و بس

                          همه این حرف ها و تبلیغات جز سناریویی بیش نیست و تنها هدف قدس است نه چیز دیگر

                          بخش های مختلف این سناریو:

                          ـ تهیه طرح هایی برای تخریب 88 باب منزل در محله البستان در سلوان واقع در دروازه های قدس قدیمی و سرکوب و از بین بردن هزار فلسطینی ساکن آن به بهانه این که منازل آن ها بدون مجوز ساخته شده است. اکنون بولدوزرهای صهیونیست ها برای اجرای بزرگ ترین علمیات تخریبی در شهر مقدس قدس از زمان اشغال این شهر و با هدف احداث پارک موسوم به "هیکل" (معبد) آماده می شوند و در واقع می توان گفت که این اولین گام برای تخریب و نابودی کل سلوان است.

                          ـ ادامه ساخت دیوار حایل در ابودیس برای تکمیل شدن این سناریو

                          ـ توسعه مجتمع شهرک نشینی معالیم ادومیم که قدس شرقی را از کرانه باختری جدا می کند و همچنین ساخت منازل زیاد و واحدهای مسکونی در آن

                          ـ اختصاص 64 میلیون دلار برای طرح "توسعه قدس". شارون اعلام کرده است که این طرح با هدف تحکیم و تثبیت سیطره "اسرائیل" بر این شهر و تبدیل آن به مهم ترین شهر صهیونیستی و قطب گردشگری و تلاش برای جذب سرمایه های خارجی صورت می گیرد.

                          همه این اقدامات در حالی صورت می گیرد که سیاست یهودی سازی شهر تحت عناوین و بهانه های مختلف از جمله امنیتی، توسعه و حفظ آثار باستانی همچنان به قوت خود ادامه دارد. همچنین صهیونیست ها به اقدامات نژادپرستانه خود برای تکه تکه کردن مناطق مسکونی فلسطینیان و قطع ارتباط جغرافیایی آن ها با هم ادامه می دهند و هم اکنون سازمان های یهودی مسؤول اجرای اوامر مقامات صهیونیست برای تخلیه منازل فلسطینیان و احداث مناطق یهودی نشین در آن ها هستند و در آینده هم این مناطق را به هم و بالاخره به مناطق بزرگ یهودی نشین وصل می کنند.

                          همه این مسائل حقایقی هستند که بر این نکته دلالت دارند که اسرائیلی ها درصدد رسیدن به صلح واقعی با فلسطینیان نیستند و این گونه نیست که عقب نشینی از نوار غزه با هدف رسیدن به این صلح صورت می گیرد. بلکه صهیونیست ها می خواهند با اجرای این طرح تمامی یهودیان افراطی را برای خدمت به اهداف شارون در تسریع سلطه بر قدس شریف قبل از مذاکرات نهایی تشویق و آن ها را وادار به چنین کاری کنند. باید این طرح ها را در ادامه سیاست های از پیش طراحی شده شارون که اجرای آنها از زمان دیدار شوم وی از مسجد الاقصی در سپتامبر 2000 میلادی آغاز شد، تفسیر نمود ؛ دیداری که شعله های انتفاضه الاقصی را برافروخت و شارون هم هر چه در توان داشت از جمله قتل فلسطینیان و تخریب دارایی ها و منازل آن ها و احداث دیوار حایل انجام داد.

                          اغراق نیست اگر بگوییم که شارون با رساندن یهودیان تندرو به حرم مسجد الاقصی توانست گامی خطرناک و اساسی در نبرد قدس و در راستای تحقق اهداف واقعی خود از اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه بردارد. وی در غفلت حکومت بوش که اکنون تنها به تضمین عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه می اندیشد، این گام را برداشت و حتی نسبت به هشدار بوش در جریان دیدار وی با محمود عباس نسبت به اقدامات یکجانبه که بر مذاکرات نهایی تاثیر منفی گذارد، توجهی نکرد و خود را به فراموشی زد.

                          اما شگفت این که شارون در حالی دست به این اقدامات می زند که حکام عرب در خوابی عمیق فرو رفته اند ؛ حکامی که تنها دنباله رو بوش هستند به این امید که وی آن ها را از عواقب نبرد آتی نجات دهد.

                          روزنامه النهار چاپ لبنان
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • تلاش برای برقراری تماس با حماس ... چرا اکنون؟



                            داوود الشریان

                            مجددا سخنانی درباره آمادگی حکومت آمریکا برای برقراری تماس هایی با برخی رهبران سیاسی جنبش مقاومت اسلامی حماس به گوش می رسد. دیپلمات ها و مقامات غربی در مصاحبه با خبرگزاری رویترز گفته اند که حکومت جرج بوش در واکنش به نفوذ سیاسی فزاینده حماس در فلسطین و در پاسخ مثبت به درخواست های مکرر همپیمانان اروپاییش برای برخورد آرام و انعطاف پذیر با جنبش های اسلامی فلسطین از حدت مواضع خود علیه این جنبش کاسته است.

                            نفوذ سیاسی حماس در اراضی فلسطینی تازگی ندارد و گمانه زنی ها برای مذاکره حکومت آمریکا با حماس هم تازگی ندارد. درست است که پس از حوادث یازده سپتامبر سخنانی از این قبیل به گوش نمی رسید، اما این مسأله همیشه مطرح و شرط اساسی آن هم این بوده است که حماس سلاح را زمین بگذارد و کاملا در عرصه سیاسی فلسطین مشارکت کند.

                            شاید "اعلامیه قاهره" که میان گروه های فلسطینی به امضا رسید، و حماس هم در آن با آتش بس موافقت کرد، عملا آزمایشی برای این رویکرد حکومت آمریکا باشد، اما حماس امید دیگران به این اعلامیه را به یاس تبدیل کرد و نشان داد که نمی خواهد راه تشکیلات خودگردان را بپیماید بلکه از آن تجربه کسب کرده و به خوبی می داند که دادن یک امتیاز به طرف مقابل امتیازدهی های دیگری را هم به دنبال دارد. به همین علت، به اقدامات ناقض آتش بس از سوی صهیونیست ها پاسخ داد و پایبندی خود به مواضع اصولی اش را نشان داد و در عین حال هم بارها پایبندی خود به آتش بس را در صورت پایبندی تمامی طرف ها اعلام کرد. این بدان معناست که حماس در راه تحقق دستاوردهای سیاسی عجله ای ندارد. علاوه بر آن حماس از بحران مشروعیت رنج نمی برد تا این که آن را به مذاکرات سیاسی بی نتیجه وادارد. بنابراین چه چیزی تغییر کرده است؟ چرا پس از این که مجددا (غربی ها) به تغییر ناپذیر بودن موضع حماس در قبال فعالیت های نظامی اش پی بردند، تلویحا سخنانی درباره آمادگی (جهان غرب) برای مذاکره با این جنبش و قبول آن (به عنوان جنبشی تاثیر گذار) گفته می شود؟

                            سخن از پذیرش حماس و برقراری روابط با آن را نباید خارج از رغبت آمریکا برای مذاکره با احزاب و جریان های اسلامی در جهان عرب به عنوان گروه های تاثیرگذار تفسیر کرد و از این مقوله جدا دانست. در واقع آمریکا درست زمانی به این امر رغبت نشان می دهد که در عراق و منطقه با مشکلات و دشواری های زیادی رو به رو است. این اندیشه به اذهان دولتمردان کشورهای اتحادیه اروپا نیز راه یافته است. به گونه ای که وزرای خارجه آن سه ماه قبل به بررسی گزارشی پرداختند که در آن کشورهای عضو این اتحادیه به مذاکره و گفتگو با جماعت ها و گروه های اسلامی در خاورمیانه تشویق شده بودند. اما تخصیص حماس بدون ذکر دیگر گروه ها در این وقت به خاطر نیاز آمریکا به نقش این جنبش در از سرگیری روند صلح است. روند صلحی که با مشکل مسأله قدس رو به رو است و مذاکره بر سر این قضیه نیازمند مذاکره کننده ای با مشروعیتی اسلامی است که بتواند با شعار و برنامه های شارون در این خصوص تعامل داشته باشد. شارونی که پریروز به مناسبت سی و هشتمین سالگرد اشغال شهر قدس اظهار داشت:"قدس برای همیشه از آن اسرائیل است و دیگر ملک اغیار و بیگانگان نیست." وی همچنین اظهار داشت که به خاطر این که قدس به عنوان پایتخت ابدی و یکپارچه دولت عبری باقی بماند، حاضر است در مقابل جهانیان بایستد. حل مشکل قدس به این شیوه نیازمند مذاکره کنندگانی وابسته به جریان های اسلامی است. بنابراین از این زاویه است که مذاکره با حماس مهم تلقی می شود.



                            جنبش حماس اکنون در عرصه فلسطین مهم تر از ساف شده و از بینش سیاسی بالایی برخوردار است به گونه ای با استفاده از آن در طول سال های گذشته موفق شد که به نحوی روابط خود را با یاسر عرفات تنظیم کند که نه سیخ بسوزد نه کباب. حماس می تواند با تمام قدرت وارد مذاکرات شود، اما مشکل فراروی آن این است که آزاد سازی قدس اگر تمامی مشروعیت مبارزاتی این جنبش نباشد، حداقل بخشی از آن است. از اینجاست که در صورت پاسخگویی به این نیاز آمریکا دچار بحران خواهد شد.

                            همه طرف ها به خوبی می دانند که قدس به طور کامل از آن یک طرف نیست و حماس هم خوب این مسأله را درک می کند. اما حل این مسأله از سوی طرف فلسطینی مذاکره کننده ای مثل حماس را می طلبد که از مشروعیت بالایی در میان فلسطینیان و جهان عرب و اسلام برخوردار است. آیا حماس می تواند در این میان به بازی گرگ و میش دست زند و به راه حلی درباره قضیه قدس در مقابل ایجاد تعدیلاتی در مرزها، شهرک های صهیونیست نشین، حقوق آوارگان تن دهد که با برنامه هایش در خصوص قدس تعارض دارد. یا این که همچنان مثل شارون سرسختانه به برنامه ها و سیاست های اصولی خود (مبنی بر آزادی تمامی فلسطین) پایبند خواهد ماند.



                            به طور حتم حماس از محبوبیت گسترده مردمی برخوردار است و مذاکرات آتی بدون حضور این جنبش بی نتیجه خواهد بود. اما مشکل ناشی از موضع حماس نیست. بلکه مشکل در موضع و نقش آمریکا نهفته است. شیوه رفتار واشنگتن با فلسطینیان در این جمله خلاصه می شود:"می خواهم رای و نظر تو را جویا شوم، ولی باید با نظر من موافقت کنی."

                            البته حماس شاید به این رغبت آمریکا پاسخ مثبت دهد و باب مذاکره سیاسی با این کشور را با هدف تقویت جایگاه بین المللی خود بگشاید، اما بعید به نظر می رسد که راه تشکیلات خودگردان را بپیماید. چرا که این جنبش به خوبی می داند که موافقت با حل مسأله قدس به شیوه ای که برنامه ها و اهدافش را محقق نگرداند، هیچ ارزشی ندارد. به فرض این که (هر چند که محال است) حماس به یک چهارم قدس راضی باشد، اما باید گفت که جامعه فلسطین حماس دیگری را وارد عرصه می کند و دولت آمریکا باید به این حقیقت به خوبی پی ببرد.

                            روزنامه الحیات چاپ لندن 2005/6/7

                            آری! اسراییل نژادپرست است
                            به قلم: شارلی ریس

                            خروج ایالت متحده آمریکا و "اسرائیل" از کنفرانس سازمان ملل متحده درباره نژاد پرستی در آن لحظه ای که اسرائیل آماج انتقاد قرار گرفت، شگفت آور نبود، ولی به هر روی این اقدام شرم آور بود.

                            بی تردید اسرائیل یک دولت نژاد پرست است و حامیان حقوق بشر به خاطر همین مساله علم مخالفت با آن را برافراشته اند.

                            این ادعا که اسرائیل با غیر یهود رفتار نژاد پرستانه ندارد به کلی با عقل و منطق منافات دارد.

                            بر فرض مثال کنگره آمریکا قانونی را تصویب کرده است که بر اساس آن ایالت متحده دولت مسیحی انگلوساکسون است و هر شخص مسیحی در جهان خود به خود شایستگی پیدا می کند که شهروند آن باشد. آیا شما واقعا باورتان می شود که انجمن ضد افترا در قبال این مساله سکوت اختیار کند و این اقدام را نژاد پرستانه تلقی نکند. آری! اسرائیل برای یهودیان این چنین قوانینی را وضع کرده است. علاوه بر آن هر یهودی ساکن روسیه می تواند، شهروند اسرائیل شود، اما فلسطینی که از سال 1948 از کشورش رانده شده است، نمی تواند به سرزمین خود بازگردد.

                            به عنوان مثال دوم، گروهی از ثروتمندان یک صندوق ملی مسیحی تاسیس و از آن برای خرید دارایی و اموال دیگران استفاده کنند و هنگامی که این اموال خریداری می شود، دیگر امکان فروش آنها و اجاره آنها به غیر مسیحی امری محال است، آیا این اقدام نژاد پرستانه تلقی نمی شود؟ آری! صندوقی موسوم به "صندوق ملی یهودی" که با چنین ویژگی هایی در تشکیل دولت "اسرائیل" نقش عمده ای ایفاد کرد.

                            بنابراین اگر مسئولان آمریکایی برای انگلوساکسون های مسیحی پروانه ساخت صادر کنند و یهودیان و دیگر گروه ها را از این حق محروم سازند در آن صورت این اقدام نژاد پرستانه محسوب خواهد شد و بالاخره همسایگانی که غیر مسیحیان را از خرید یا اجازه کردن این اموال و دارایی ها محروم می کنند، نژاد پرست خوانده می شوند. تمامی این شیوه های نژاد پرستی علیه فلسطینیان اعمال می شود.

                            بنا به گزارش خبرگزاری هند، قطعنامه ای که اسرائیل را نژاد پرستانه خوانده بود، موجب شد تا آمریکا این کنفرانس را ترک کند. این قطعنامه را 3 هزار سازمان غیر رسمی در قالب 44 کمیته سیاسی منطقه ای و جماعت هایی با گرایش های مشترک صادر کرده بودند، در حالی که برخی از گزارش های خبری آمریکا، آن را یک تحرک عربی جلوه دادند.

                            دوست دارم که بگویم، آمریکا در حال حاضر مورد تنفر جهانیان است و هر زمان که آمریکا به حمایت از اسرائیل بر می خیزد این وضعیت کاملا قابل لمس است و این حمایت از روی علاقه به اسرائیل نیست، بلکه به خاطر فشار لابی های صهیونیست بر آمریکا صورت می گیرد.

                            خوشبختانه، شماری از یهودیان آمریکا که تعداد آنان هر روز افزایش پیدا می کند، با افتراهای لابی های صهیونیست به مخالفت برخاسته اند و از نقض حقوق بشر که اسرائیل آن را در حق فلسطینیان مرتکب می شود، انتقاد می کنند.

                            این کار وظیفه همه انسان های بیدار دل است و اقداماتی که در ایالت متحده مورد قبول واقع نمی شود، نباید به بهانه اینکه اسرائیلی ها آنها را علیه فلسطینیان مرتکب می شوند، بی پاسخ بماند، زیرا که همین امر به نوبه خود یک اقدام نژادپرستانه است. در این راستا، بیشتر خبرنگاران آمریکا به دولت اسرائیل اجازه می دهند تا خواسته ها خود را به خاطر پاره ای اهداف تبلیغاتی دیکته کند.

                            اگر اسراییلی ها بخواهند که این اقدامات تروریستی را "قتل هدفمند" بخوانند که همین کار را هم انجام می دهند، نباید خبرنگاران آمریکا این اقدامات را سانسور کنند و بلکه باید از آنها به عنوان اقدامات تروریستی یاد کنند.

                            حذف فیزیکی مخالفان سیاسی و اعمال مجازات های دسته جمعی علیه مردم بی گناه، مصادره زمین ها، منع رفت و آمد مردم، استفاده از تجهیزات جنگی ویرانگر علیه ساکنان بی گناه همه و همه جنایات ضد بشری خوانده می شود. استفاده از تانک ها علیه تظاهر کنندگان غیر مسلح کرانه باختری و غزه با استفاده از تانک ها علیه تظاهر کنندگان غیر مسلح در میدان "تیانانمین" در پکن تفاوت چندانی ندارد. شاید انسان علاقمند باشد درباره علتی که باعث می شود تا نوع واکنش آمریکا نسبت به این مساله متفاوت باشد، تاملی کند.

                            همچنین بهتر است که هشدار جرج بوش رئیس جمهور آمریکا درباره ترفند نفوذ سیاسی بیگانه مکار از ذهن ما آمریکا زدوده نشود، آنگاه که گفت من از شما شهروندان می خواهم که به من اعتماد داشته باشید و حرف های مرا باور داشته باشید، ما را باور داشته باشید و باید همواره ملت آزاد بیدار بماند، چرا که تاریخ و تجربه ثابت کرده است که نفوذ بیگانه خطرناک تر از دشمنان دولت جمهوری خواه است و صهیونیسم یک نفوذ بیگانه است.

                            منبع: روزنامه الخلیج چاپ امارات

                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • شکایت فتح علیه فتح برای ساقط کردن فتح!


                              دکتر ابراهیم حمامی

                              (2005/5/22 )

                              معادله و سناریوی عجیبی که این روزها ما آن را کرارا می بینیم و می شنویم، در طول تاریخ بی سابقه است ؛ به گونه ای که باید در کتاب عجایب روزگار به ثبت برسد. این سناریو چیزی جز بازی با الفاظ، قوانین، وجدان و به تمسخر گرفتن عقول مردم به صورتی زشت و ناپسند نیست و بیانگر مخالفت با واقعیت تحت هر شرایطی و تلاش برای معرفی خود به عنوان یک قهرمان که دارای روحیه ورزشی و در عین حال پایبند به قانون است، می باشد.

                              کمیته انتخاباتی جنبش فتح از طریق رهبری بانفوذ و به دور از بخش شرافتمند و سالم این جنبش نسبت به نتایج انتخابات به دادگاه ها پناه می برد و اعتراض می کند. بله! کمیته ای که تمامی اعضای آن مطابق قوانین مجلس قانونگذاری که تحت سلطه فتح است، از میان اعضای خود فتح انتخاب شده اند. همچنین این انتخابات بر اساس برنامه و قانون انتخاباتی که فتح با موافقت اشغالگران صهیونیست تهیه نمود و در زمان های خاصی در حوزه هایی که فتح (مطمئن بود در آن ها پیروز می شود) تعیین نمود، برگزار شد. با این همه فتح نسبت به نتایج انتخابات و کمیته برگزار کننده آن و مدیریت و همه چیز اعتراض کرد. البته تنها نسبت به نتایج حوزه هایی اعتراض کرد، که در آن ها شکست سختی متحمل شد.

                              در این سناریوی بی سابقه در طول تاریخ، حزب حاکم و صاحب قدرت و نفوذ در کلیه ارکان قدرت و اقتصاد و رسانه ها و روزنامه ها و امنیت و ارگان های سیاسی نسبت به نتایج اعتراض می کند و نسبت به سلامت انتخاباتی که خود با برگزاری آن موافقت کرد و تمامی مقدمات آن را فراهم آورد و بر آن نظارت نمود و کمیته نظارت بر اجرای آن را انتخاب نمود، تنها به علت شکستی که متحمل شد، اعتراض کرد. اقدام شگفت انگیزی که کشورهای جهان باید عقل مدبر آن و خود این مسأله را مورد بررسی قرار دهند.

                              در این جا آنچه تمسخرآمیزتر بود، این که دشمن به جای این که نسبت به اتهامات وارده از خود دفاع کند، به صورت ناگهانی به جانبداری از مدعی تمامی اتهامات را پذیرفت و حتی پا را فراتر از این گذاشته و شهادات و ادله ای در تایید وقوع تخلفاتی در انتخابات ارائه داد و خواستار برگزاری مجدد آن شد. منظورم از دشمن به صورت مجازی همان کمیته های انتخاباتی و مسئولان آن است که اندکی قبل از برگزاری انتخابات طی اظهارنظرهایی کرارا در مورد سلامت انتخابات سخن گفتند. به این خاطر لفظ دشمن را به کار بردم، چون هم مدعی و هم مدعی علیه و هم دادگاه همه از یک رنگ و گروه بودند.

                              رسوایی به نام قانون و قوه قضائیه که از سالیان سال در خواب عمیقی فرو رفته است. صرف نظر از این که وکلا و قضات از فتح بودند و صرف نظر از این که ده ها مسلح در خارج از سالن دادگاه حضور داشتند. این در حالی است که نصر یوسف (وزیر کشور) و عناصرش ـ همان نگهبانان شهرک های صهیونیست نشین ـ که در مقابل پرتاب سنگ به وسیله یک کودک خردسال به حال آماده باش در می آیند، ساکت نشستند و هیچ واکنشی از خود نشان ندادند. آه! از این روزگار و این مردمان!

                              در این راستا و در یک اقدام هم زمان و سازمان یافته برای تشویش طرف مقابل و مسؤول دانستن آن، بوق های تبلیغاتی جنبش فتح دیگران را مورد حمله و تهدید قرار می دهند و برای آن ها خط و نشان می کشند. این تازه به دوران رسیده (افرنجی) که به تازگی از آلمان به فلسطین برگشته تا شاید بتواند کاری کند و فتح را نجات دهد، خود را مفتی و مفسر قرآن و ... می داند و آن جناب وزیر هم وضعیت اضطراری اعلام می کند و نیروها و باندش را به حالت آماده باش در می آورد. البته نه در پاسخ به تجاوزات، حملات و ادامه سیاست ترور دشمن صهیونیستی ـ چرا که این اصلا از وظایف و اختیارات آن نیست! ـ بلکه در راستای حفظ آتش بس و سرکوب کسانی که به دشمن حمله کنند و حمایت از شهرک های صهیونیست نشین. اما اشغال فلسطین مسأله ای دیگر است و در حیطه کاری این ارگان ها قرار ندارد!!

                              نتیجه این می شود که فتح اعتراض و شکایت می کند و خود فتح هم رسیدگی می کند و مدعی علیه هم از فتح است و به جای رد اتهام، آن را می پذیرد. قضات و وکلا هم از فتح هستند و اعتراف و حکم صادر می کنند و حقایق را وارونه جلوه می دهند.

                              بله، حقایق را وارونه جلوه می دهند. دادگاه های تشکیلات خودگردان علی رغم غیر قانونی بودن این اعتراضات اما آن ها را وارد دانست و نقض قانون انتخابات و تخلف را تایید کرد اما مسؤول آن را معرفی نکرد. نه به خاطر علاقه به دیگران، بلکه به این سبب که خود فتح قانون انتخابات را نقض و تخلف کرد. حتی خود فتح هم می خواهد این مسأله نادیده گرفته شود و مطرح نشود. بلکه درصدد است تا دیگران را مسئول این تخلفات معرفی کند و به اصطلاح روانشناسی اقدام به فرافکنی کند و گناه خود را بر گردن دیگران اندازد.



                              کمیته مستقل حقوق شهروندی فلسطین طی گزارشی در تاریخ 5/5/2005م. تخلفات صورت گرفته در انتخابات را به شرح ذیل اعلام کرد:

                              1ـ کمیته عالی انتخابات محلی نتوانست که مشکلات ناشی از فهرست ثبت احوال را در اولین مرحله انتخابات حل کند و این مشکل اساسی که در نتیجه ثبت نام از رای دهندگان به وجود آمد، به علت نبود یک فهرست واحد از تمامی حائزین شرایط رای و تقسیم رای دهندگان بر اساس فهرست ثبت نام انتخابات که کمیته مرکزی آن را تهیه کرد و فهرست ثبت احوال که به موجب قانون تعدیل شده در مجلس قانون گذاری در ماه دسامبر 2004 معیار قرار گرفت، بود.



                              2ـ کمیته مستقل حقوق شهروندی فلسطین تخلفات زیادی را به ثبت رسانده است. از جمله این تخلفات این که بخش هایی از تشکیلات خودگردان در مراحل مختلف در روند انتخابات دخالت کردند. در تاریخ 23/4/2005م. فرماندهی پلیس طی دستوری به فرماندهان خود از آنان خواست که تمامی نیروهای پلیس و خانواده های آن ها در همه استان ها را به مشارکت در انتخابات و دادن رای به نامزدهای جنبش فتح در این انتخابات و انتخابات بعدی تشویق کنند. همچنین از خودروهای دولتی در تبلیغات انتخاباتی برای حمایت از نامزدهای این جنبش استفاده شد.



                              3ـ ادامه تبلیغات انتخابات در روز رای گیری چه به صورت الصاق تصاویر نامزدها چه به صورت به کارگیری روش های مختلف در این روز برای تبلیغ به نفع گروهی خاص. کمیته عالی انتخابات در مرحله دوم هم نتوانست این مشکلات را حل کند و جلوی این تخلفات را بگیرد.

                              همچنین این کمیته نتوانست جلوی تبلیغات انتخاباتی افرادی از دستگاه های اجرایی تشکیلات خودگردان را چه در روز رای گیری و چه قبل از آن بگیرد.

                              ناظران این کمیته مستقل فلسطینی ملاحظه کردند که در نوار غزه در روز رای گیری یکی از رادیوهای محلی به نفع نامزدهای یک تشکل خاص تبلیغ می کند و مدام از رای دهندگان فلسطینی می خواست که به آن ها رای دهند.



                              4ـ ناظران این کمیته مشاهده کردند که در برخی حوزه های انتخاباتی برخی فهرست های انتخاباتی مبالغ زیادی در قالب ارائه کمک های نقدی به رای دهندگان برای خریدن آرای آن ها هزینه می کنند. ناظران این کمیته در نوار غزه گزارش دادند که تعدادی از نامزدهای یک تشکل حزبی مبالغ هنگفتی پول و بن های خرید (آرد، مواد غذایی، لباس و پتو) همراه اسامی خود در میان مردم توزیع کردند.

                              همچنین بنا به گزارش این ناظران، برخی نامزدها با برگزاری نشست ها و جلسات تبلیغاتی در داخل برخی مساجد نمازگزاران را سوگند می دادند که به آن ها رای دهند. همچنین برخی فهرست های انتخاباتی اقدام به توزیع برگه های مشابه برگه های رای گیری در میان مردم کردند تا از این طریق آن ها را با چگونگی انتخاب نامزدهای خود بیش تر آشنا کنند.



                              5ـ علی رغم این که بیش تر مراکز رای گیری آمادگی لازم را داشتند اما برخی مراکز برای محافظت از سری بودن جریان رای گیری به علت کمبود جا و مکان آمادگی لازم را نداشتند. همچنین برخی مراکز اقدام به نصب تابلوهایی برای شناساندن مکان رای گیری به مردم کردند تا از این طریق رای دهندگان به آسانی به مراکز رای گیری آماده و پس از دادن رای خارج شوند.



                              6ـ کمیته عالی انتخابات محلی امنیت لازم و کافی مراکز رای گیری را تامین نکرد و به این سبب ناآرامی ها و شلوغی های زیادی در چندین مرکز اتفاق افتاد و نیروهای پلیس مستقر در این مراکز هم به اندازه کافی نبودند تا جلو این اغتشاشات را بگیرند. همچنین بر خلاف قانون شمار زیادی از نیروهای حفاظت اطلاعات و سازمان امنیت و اطلاعات در مراکز رای گیری حضور داشتند.

                              ناظران این کمیته مشاهده کردند که در مراکز رای گیری در شهرک عبسان بزرگ به علت ناآرامی و اغتشاش سه صندوق اخذ رای از ساعت 8:15 تا 8:40 دقیقه بامداد بسته شد و هواداران یکی از فهرست های انتخاباتی و پلیس با هم به تبادل آتش پرداختند و بر اثر آن افراد زیادی زخمی شدند. همچنین یکی از ناظران این کمیته گزارش داد که برخی جوانان وابسته به یک گروه خاص به دو جوان عضو یک گروه دیگر در محوطه مرکز رای گیری حمله کرده و با ضربات چاقو آن ها را زخمی کردند. این در حالی است که نیروهای پلیس تشکیلات خودگردان که موظف به تامین امنیت و نظم و برخورد با خاطیان هستند، هیچ واکنشی از خود نشان ندادند.

                              همچنین ناظران کمیته مستقل حقوق شهروندی فلسطین اظهار داشتند که در یکی از مراکز رای گیری در مدرسه ابتدایی در بیت لاهیا چند تن از نامزدان با هم درگیر شده و از سلاح گرم علیه هم استفاده کردند. همچنین تعدادی مسلح نقابدار به مرکز رای گیری در شهر عطاره رام الله حمله کردند و در جریان شمارش آرا دو صندوق اخذ رای را به سرقت بردند.



                              7ـ کمیته عالی انتخابات محلی با اعطای کارت های شناسایی به ناظران کار آن ها را آسان نمود. اما با این وجود شماری از ناظران و وکلا در اولین ساعات صبح نسبت به ممانعت ارگان های ذی ربط از ورود آن ها به مراکز رای گیری گله داشتند تا این که کمیته عالی انتخابات دخالت کرده و این مشکل را حل کرد.

                              همچنین ناظران این کمیته مشاهده کردند که برخی شناسنامه هایی در اختیار دارند که از آن اشخاص دیگری است. با هر کدام از این شناسنامه ها بارها رای داده شد.



                              8ـ علی رغم تلاش های کمیته عالی انتخابات محلی برای جلوگیری از بهره برداری برخی ها از پدیده بی سوادی دیده شد ؛ به گونه ای که عده ای به نفع کاندیداهای خود برگه های رای این افراد را پر می کنند.

                              ناظر این کمیته در مرکز اخذ رای شهرک ابوشخیدم (0432) رام الله اظهار داشت که نسبت به اقدام همراه یک زن بی سواد که به جای وی نامزدهای دل بخواه خود را انتخاب می نمود، اعتراض شد.



                              همه این ها بخش کوچکی از تخلفاتی است که به وضوح روشن می کند که چه کسی قانون شکنی می کند. کمیته مستقل دفاع از حقوق شهروندی فلسطین تنها ارگان خاصی نیست که این تخلفات را به ثبت رسانده است، بلکه شماری از ناظران دیگر کمیته ها و موسسات و شخصیت ها نیز این تخلفات را به ثبت رسانده و شاهد آن بوده اند. اما مهم تر از همه این که علی رغم این تخلفات همه بدون استثنا بر این باور بودند که این مسأله تاثیری بر نتایج انتخابات ندارد. اما جنبش فتح که خود عامل این تخلفات بوده است، خود نیز به آن ها اعتراض کرد، البته نه در همه حوزه هایی که در آن ها تخلف صورت گرفته است، بلکه در حوزه هایی که شکست خورد.

                              تخلفات و موارد نقض قانون توسط دستگاه های حاکم ثبت شده و موثق است. این تازه به دوران رسیده (که از آلمان بازگشته است) چند روز قبل اظهار داشت که روز بعد در یک کنفرانس مطبوعاتی دلایل قاطعی در خصوص این تخلفات ارائه خواهد داد، البته انتظار چنین کارهایی را داشتم. نامبرده (عبدالله افرنجی مسؤول جذب نیرو و هماهنگی جنبش فتح) در این کنفرانس مطبوعاتی ظاهر شد و اتهامات زیادی را مطرح ساخت بدون این که حتی کوچک ترین دلیلی برای این ادعاها و اتهامات بی پایه و اساس خود ارائه دهد. اگر می خواست دلیلی ارائه دهد چون کسی می شد که چشمان خود را از کاسه درآورده و خود و جنبشش را که به تخلفات گسترده ای دست زدند، محکوم می کند.

                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • دکتر حسن ابوحشیش این مسأله را این گونه تحلیل و تفسیر می کند:

                                "انگار شهرداری هایی که فتح در آن ها به پیروزی دست یافت، انتخابات در آن ها به بهترین شکل برگزار شد و الگویی متمدن در مقایسه با معیارهای جهانی است و شهروند فلسطینی در این مناطق مورد تهدید و ضرب و شتم با چاقو قرار نگرفته و مبالغی به رای دهندگان داده نشده است! فتح هر چه در توان داشت و به هر اقدام قانونی و غیر قانونی چه خواسته چه ناخواسته به خصوص در دو شهرک عبسان جدید و عبسان بزرگ در شرق استان خانیونس در جنوب نوار غزه دست زد. انگار که حمله مسلحانه اعضای فتح به یکی از مراکز اخذ رای در کرانه باختری و دست یازدیدن بر صندوق های رای یک عمل متمدنانه بوده است و فتح نباید در یک اقدام جسورانه و شجاعانه عاملان چنین برخوردهایی را مجازات کند. شاید بتوان قبول کرد که حملات تبلیغاتی فتح علیه نتایجی که حماس در غزه به دست آورد، امری طبیعی است اما مسأله ای که برایم قابل هضم نیست و نخواهد بود اعتراض به کمیته انتخابات است که تمامی اعضای آن از خود فتح و دارای گرایشات و اندیشه های فتح و رهبران آن هستند. این کمیته متشکل از رهبران فتح در کرانه باختری و نوار غزه است.

                                اینجا دیگر ملت از خواب غفلت بیدار شدند و پی بردند که قوه قضائیه مستقل نیست و خوب نسبت به نقش آن و سلامت آگاه شدند. من شکی در قوه قضائیه و کارکنان و کارمندان آن ندارم. اما نسبت به میزان آزادی ها و ساز و کارهای استقلال که تشکیلات خودگردان به رهبری فتح به قوه قضائیه داده است، سؤال دارم؟! سپس این سؤال را باید مطرح ساخت که سرنوشت ده ها حکم دادگاه ها در مورد مسائل سرنوشت ساز ملت فلسطین به کجا ختم شد؟ سپس چرا در شهرک رام در قدس قانون رعایت نشد. در روز پنج شنبه 19/5/2005 انتخابات شهرداری در این شهرک در حالی برگزار شد که برخی فهرست ها و تشکل ها و عشایر در اعتراض به غیر واقعی بودن فهرست اسامی رای دهندگان در این شهرک که حاوی اسامی افراد خارج از آن بودند، عقب نشینی کردند. این در حالی بود که بنا به دستور مقامات قضایی می بایست اسامی این اشخاص حذف می شد. اینجا با تاسف فراوان می گویم که تا سطح کشورهای جهان سوم که در آن ها تخلفات گسترده ای صورت می گیرد و مهم ترین آن ها توهین مدام دستگاه های حاکم به افکار عمومی با هدف توجیه اقدامات و رفتار است، تنزل یافته ایم."

                                یکی دیگر از موارد اعتراض معیار قرار دادن شناسنامه ها و فهرست سازمان ثبت احوال بود. آنچه در این میان بسیار شگفت آور است اینکه علی رغم اعتراض کلیه گروه ها و نهادهای قانونی نسبت به معیار قرار دادن فهرست سازمان ثبت احوال اما جنبش فتح و در نتیجه مجلس قانون گذاری بر معیار قرار دادن آن پافشاری کردند و اکنون آنها نسبت به این مساله که خود حامی آن بودند، اعتراض می کنند. بینید! چگونه امور وارونه می شوند. اینجا باید مطلبی را که قبلا تحت عنوان "نباید در این بازی که به نفع افراد متقلب و سوء استفاده کننده است، شرکت کنیم" نوشتم، یادآور شوم. این موضوع را در تاریخ 9/12/2004م. و به ویژه در مورد معیارهای ثبت نام و مشارکت رای دهندگان نوشتم.

                                "مساله خطرناک تر در تغییر مشکوک و شک برانگیز معیارهای انتخاباتی نمود دارد. مجلس قانونگذاری که از سال ها قبل مدت زمان قانونی اش سپری شده است و قرار بود به صورت موقت فعالیت کند و تا به حال نتوانسته حتی قانونی را تغییر دهد و هیچ از فاسدان را مورد بازخواست قرار دهد، طرحی را به تصویب رساند و با تعدیل قانون انتخابات فهرست ثبت احوال را در کنار فهرست اسامی افرادی که برای شرکت در انتخابات نام نویسی کرده اند، یکی از معیار رای دادن شهروندان قرار داد. با وجودی که این امر کاری منطقی و واقع بینانه به نظر می رسد. اما اگر به اندکی قبل برگردیم می بینیم که کمیته مرکزی انتخابات بنا به دلایلی از جمله قدیمی بودن فهرست ثبت احوال و مسافرت برخی فلسطینیان به خارج قاطعانه با معیار قرار دادن این فهرست به عنوان مکمل فهرست کسانی که برای شرکت در انتخابات ثبت نام کرده اند، (فهرست رای دهندگان) مخالفت کرد. شیوه ای که مجلس قانونگذاری برای تعدیل این قانون در یک جلسه با یک طرح سه فوریتی در پیش گرفت، بر خلاف عرف جاری و روح قانون است و به طور حتم روند انتخابات را با مشکل رو به رو خواهد کرد. همچنین معیار قرار دادن فهرست سازمان ثبت احوال احتمال تخلف و دستکاری در فهرست "رای دهندگان" را افزایش می دهد. این تغییر در حد خود می تواند اقدامات صورت گرفته برای برگزاری انتخابات و روند رای گیری و نظارت بر آن را دچار مشکل کند و سلامت و آزادی انتخابات را زیر سؤال برد. این فهرست به افراد مسافر و متوفی حق شرکت در انتخابات را می دهد. بنابراین این مسأله راه را برای تخلف و سوء استفاده عده ای از اسامی آن ها هموار می کند. همچنین اسامی فهرست ثبت احوال بسیار قدیمی است و این امکان را که شهروند فلسطینی در کدام حوزه شرکت کند، دشوار می سازد، بلکه به شهروند فلسطینی این امکان را می دهد که در بیش از یک مرکز رای گیری رای دهد و بیش از یک بار رای دهد. همچنین فهرست ثبت احوال شهروندان قدس و هزاران فلسطینی را که شناسنامه ندارند، شامل نمی شود."

                                در اینجا چه فرقی میان مطالبی که عنوان کردم با مطالب دادگاه های فتح پس از 5 ماه از تصویب طرح "معیار قرار دادن فهرست سازمان ثبت احوال برای رای گیری" وجود دارد که مجددا مجلس قانونگذاری این مسأله را در دستور کار خود قرار می دهد و فهرست ثبت احوال در انتخابات قانونگذاری آینده را ملغی اعلام می کند. پس این چه کاری است که در آن خواست مردم و رای دهندگان بی اهمیت تلقی می شود و قوانینی که برخی ها به احترام خود به آن ها مباهات می ورزند، به بازی گرفته می شود؟



                                اگر این احکام مد نظر قرار گیرد، انتخاب محمود عباس به عنوان رئیس تشکیلات خودگردان باید باطل و ملغی اعلام شود ؛ چرا که انتخاب وی اساسا با تکیه بر فهرست ثبت احوال صورت گرفت و به مدت سه ساعت مدت رای گیری برای دست زدن به پاری ای تخلفات تمدید شد. این اتهاماتی پوچ و بی پایه و اساس نیست. در ذیل به گزارش مرکز حقوق بشر فلسطین در خصوص اعتراض و شکوائیه ای که در این خصوص رسما تحویل دادگاه داد، اشاره می شود:

                                "مرکز حقوق بشر فلسطین به عنوان کمیته نظارت محلی و مورد اعتماد کمیته مرکزی انتخابات در تاریخ 9/1/2005م. با تقدیم شکوائیه ای به دادگاه تجدیدنظر در مسائل مربوط به انتخابات فلسطین خواستار صدور حکمی قطعی برای الغای تصمیم کمیته مرکزی انتخابات مبنی بر شهروندان فلسطینی می توانند بر اساس کارت شناسایی رای دهند، و نتایج مترتب بر این گونه اقدامات غیرقانونی شد.

                                این مرکز در این درخواست خود با استناد به گزارش های ناظران انتخابات در کلیه حوزه های رای گیری در نوار غزه آورده است که کمیته مرکزی انتخابات با صدور دستوری به شهروندان فلسطینی اجازه داده است تا با کارت های شناسایی خود رای دهند. بدون ملاحظه این که آیا اسامی آن ها در فهرست حائزین شرایط رای وجود دارد یا نه؟

                                این مرکز چنین تصمیمی را مخالف قانون و رویه قضایی و قانون انتخابات شماره 13 مصوب 1995 و آن را ضربه سنگینی به روح قانون و دموکراسی دانست. این قانون فهرست رای دهندگان را در کنار فهرست ثبت احوال به عنوان دو فهرست مورد اعتماد برای تهیه فهرست نهایی رای دهندگان جهت مشخص شدن کسانی که حائز شرایط رای دادن هستند، معرفی کرده است. در این قانون اسمی از شناسنامه برده نشده است.

                                مرکز فلسطینی حقوق بشر از دادگاه تجدید نظر خواست که با صدور حکمی قطعی تصمیم کمیته مرکزی انتخابات مبنی بر این که فلسطینیان می توانند، با شناسنامه هم رای دهند، و نتایج این تصمیم را ملغی اعلام کند.

                                اینجا باید گفت که ابومازن با آن همه تخلفاتی که در فهرست ثبت احوال صورت گرفت، با به دست آوردن 5/62 درصد (آرای 30 درصدی شرکت کنندگان) پیروز شد. آیا فتح برای محافظت از قانون و شفافیت و سلامت انتخابات نسبت به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری اعتراضی کرد؟ اگر به آن همین تخلفاتی را هم که دادگاه به خاطر آن در یک اقدام بی سابقه خواستار برگزاری انتخابات در برخی مناطق شد، اضافه کنیم و تخلفات و موارد نقض قانون در انتخابات ژانویه 2005 یعنی انتخابات ریاست جمهوری (که طی آن عباس انتخاب شد) را مدنظر قرار دهیم، می بایست همه این انتخابات مجددا برگزار می شد. میزان تخلفات در انتخابات ریاست جمهوری بسیار بیش تر از تخلفات مورد ادعای بوق های تبلیغاتی تشکیلات خودگردان در رفح و بیت لاهیا و البریج است. اکنون با هم تخلفات تشکیلات خودگردان و فتح در جریان انتخابات ریاست جمهوری را مرور می کنیم و امید دارم که با صبر و حوصله آن ها را مورد ارزیابی دقیق قرار دهید.

                                تخلفات در جریان تبلیغات انتخاباتی:

                                1ـ حضور صدها تن از نیروهای امنیت ملی با لباس نظامی در تاریخ 28/12/2004 در استادیوم بین المللی اریحا در جریان تبلیغات انتخاباتی برای حمایت از ابومازن. این نیروها از خودروهای دولتی در جریان این تبلیغات استفاده کردند.

                                2ـ در تاریخ 29/12/2004م. کلاس های درس دانشکده تکنولوژی فلسطین، دانشگاه پیام نور قدس برای مشارکت در یک جشنواره تبلیغاتی در حمایت از محمود عباس تعطیل شد. در این مراسم شمار زیادی از نیروهای امنیتی و پلیس با خودروهای ویژه دولتی حضور داشتند و خودروها و کارکنان شهرداری طولکرم نیز مشارکت داشتند و پوسترهای تبلیغاتی ابومازن را بر دیوار منازل و ... نصب می کردند. همچنین مجری این جشنواره از کارکنان وزارت فرهنگ تشکیلات خودگردان بود.

                                3ـ پوسترها و تصاویر محمود عباس بر روی دیوارها و بخش های بیمارستان های دولتی غزه و دیوارهای دادگاه ها در خیابان وحدت در مرکز شهر غزه چسبانده شده بود.

                                4ـ نیروهای پلیس و سازمان های امنیتی با لباس نظامی به حمایت از عباس پرداختند و هنگامی که در تاریخ 30/12/2004 افراد مسحلی در جنین در حمایت از ابومازن اقدام به شلیک تیر هوایی نمودند، هیچ واکنشی از خود نشان ندادند.

                                5ـ در تاریخ 6/1/2005م. محمود عباس جشنواره ای تبلیغاتی در دانشگاه ملی النجاح نابلس برگزار کرد که در کنار وی استاندار نابلس، مسؤول سازمان امنیت عمومی و یکی از مقامات سازمان اطلاعات و عضو شورای امنیت ملی فلسطین حضور داشتند.



                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X