Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • سناریوهای احتمالی پس از عقب نشینی:

          سناریوی اول:
          از سرگیری درگیری ها و انتفاضه

          رهبران و مقامات صهیونیست از سرگیری انتفاضه را پیش بینی می کنند و وضعیت سیاسی و روانی حاکم بر فلسطین نیز آن را تایید می کند. ملت فلسطین همچنان گریبانگیر مشکلات زیادی هستند. از یک سو کم ترین بخش رزمینش آزاد و مشکل آوارگان و اسرا همچنان حل نشده است و کرانه باختری هم تحت اشغال می باشد. به دنبال فراخوان سازمان های صهیونیستی برای تخریب قدس و مسجد الاقصی این درگیری ها شدت خواهد یافت. همه این موارد و مسائل دیگر بسیار مهم هستند و احتمال این که باعث از سرگیری درگیری ها شوند، بسیار زیاد است. در صورت تحقق این پیش بینی و تشدید نبرد وضعیت سیاسی، استراتژیکی و امنیتی "اسرائیل" به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد. به خصوص این که شهرک های کرانه باختری کاملا به شهرهای مهم رژیم صهیونیستی نزدیک هستند و شلیک هر نوع گلوله خمپاره و موشک ـ حتی اگر خیلی ابتدایی هم باشد ـ تاثیرات منفی زیادی بر جای می گذارد و شهرها و مراکز مهم "اسرائیل" از جمله فرودگاه اللد و دیگر مناطق حساس امنیتی در تیررس آن خواهند بود.



          بنابراین تبعات این حملات را می توان به صورت زیر بیان کرد:

          1ـ توقف گردشگری و وارد آمدن زیان های سنگین به این صنعت و افزایش بحران گردشگری

          2ـ فرار سرمایه به خارج، اقتصاد رژیم صهیونیستی در طول انتفاضه شاهد چنین بحرانی بوده است.

          3ـ در خطر افتادن روابط اقتصادی و توافق نامه های منعقد شده با کشورهای عربی به خصوص مصر و بقیه کشورهای همسایه که با فشار و اصرار آمریکا با این رژیم رابطه برقرار کرده اند.



          سناریوی دوم:

          استقرار آرامش پس از اجرای طرح جداسازی

          این امر تاثیرات مثبتی را بر اقتصاد دشمن می گذارد از جمله:

          الف: فعال سازی توافق نامه های منعقد شده با کشورهای عربی

          ب: رشد بخش گردشگری، کشاورزی و صنعت

          ج: جذب سرمایه سرمایه داران عرب و به تبع آن افزایش سرمایه گذاری ها و رونق اقتصادی "اسرائیل"

          د: توجه جدی به بخش صنعت و متمرکز ساختن تلاش ها در این زمینه، این در حالی است که تمامی این تلاش ها در زمینه سرکوب مقاومت متمرکز می شد.



          نمونه ای از این توافق نامه ها و طرح های پیشنهادی در صورت برقراری آرامش:

          ایجاد منطقه مشترک کشاورزی میان رژیم صهیونیستی و مصر در خط مرزی فلسطین با این کشور

          منابع صهیونیستی اعلام کردند که مصر و رژیم صهیونیستی تصمیم گرفته اند که منطقه کشاورزی مشترکی را در نزدیکی شهرک نتسانا در صحرای النقب واقع در جنوب فلسطین اشغالی 1948 احداث کنند. این منابع همچنین گفتند که هدف از احداث این منطقه انجام تحقیقات و مطالعات برای بالابردن کیفیت و کمیت محصولات کشاورزی اعلام شده است. مصر اعلام کرده است که در نشست کمیته مشترک کشاورزی طرفین که در ژوئیه 2005 در قاهره برگزار شد، تصمیم احداث این منطقه اتخاذ شد و قرار شد که از گذرگاه مرزی در نتسانا برای تردد کارگران بخش کشاورزی مصر و نقل و انتقال کالا میان دو طرف استفاده شود. در عین حال، رادیو دشمن صهیونیستی اعلام کرده است که از سال 2000 این برای اولین بار است که نشست این کمیته برگزار می شود و این امر از نشانه های بهبود روابط مصر و "اسرائیل" است.19

          از جمله نتایج طرح جداسازی جلب کمک های خارجی به خصوص از آمریکا است. در زیر به نمونه های از این کمک ها اشاره می شود:

          اول: واشنگتن هزینه گلخانه های کشاورزی شهرک های صهیونیست نشین را می پردازد.20

          دوم: میزان کمک های مالی آمریکا به رژیم صهیونیستی برای جبران خسارت های ناشی از تخلیه شهرک ها به دو میلیارد دلار رسیده است. اسرائیل از این کمک ها برای یهودی کردن صحرای النقب و الجلیل به بهانه این که این مناطق را برای اسکان شهرک نشینان ساکن نوار غزه و شمال کرانه باختری ـ که در جریان اجرای طرح عقب نشینی از این منطقه خارج می شوند ـ آماده می کند، استفاده خواهد کرد.21



          د: تاثیرات احتمالی بر سیاست های دشمن صهیونیستی

          طرح جداسازی یک سری اهداف سیاسی را که بر اساس آن ها تدوین شد، دنبال می کند و پیش بینی می شود که تغییرات بزرگی در سیاست داخلی و خارجی رژیم صهیونیستی و رابطه این رژیم با کشورهای عربی بر جای گذارد. این در حالی است که "اسرائیل" در طول انتفاضه از بن بست سیاسی رنج می برد و اکنون با تبلیغاتی که برای این طرح انجام می دهد، درصدد خروج از این بن بست است.



          هـ: تاثیرات احتمالی این طرح بر بافت حزبی "اسرائیل"

          اسرائیلی ها پس از هر تحول جدیدی چه سیاسی و چه نظامی به تغییرات و تحولات بزرگ ناشی از آن عادت کرده اند. به علت این که طرح جداسازی شارون مناقشات و جدل ها و بحث های زیادی را در پی داشت و بر وضعیت پروژه صهیونیستی تاثیر خواهد گذاشت، اثرات آن بر زندگی حزبی و احزاب این رژیم بسیار زیاد بود. مهم ترین این تغییرات و تاثیرات عبارتند از:

          1ـ تغییر دیدگاه شارون و نزدیک شدن آن به حزب کارگر

          همین مسأله باعث رنجش خاطر بیش تر رهبران راستگرا از وی و نزدیکی حزب کار به شارون شد و این حزب عملا به حکومت وحدت ملی شارون پیوست.

          2ـ به وجود آمدن شکاف بزرگ میان شارون پدر معنوی جریان افراط گرای "اسرایئل" و میان راستگرایان افراطی پس از عقب نشینی

          3ـ کناره گیری وزرای مهم از حکومت شارون و سرآغاز وقوع اختلافات و دودستگی در حزب لیکود

          بنیامین نتانیاهو عامل این اختلافات به شمار می رود. این در حالی است که نامبرده هر گونه تلاش برای ایجاد شکاف و دودستگی در لیکود را رد کرده و گفته است:"تجزیه لیکود و ایجاد شکاف در آن ممنوع است. و مسأله مهم تر محافظت از وحدت حزب است و من هرگز آن را تجزیه نمی کنم."

          این اثرات و تبعات همزمان با اعلام طرح جداسازی نمایان شد، اما احزاب اسرائیل دستخوش تغییرات و تحولات بزرگی خواهند شد که مهم ترین پیش بینی های موجود در این خصوص به شرح ذیل است:

          ـ تلاش برای کنارگذاشتن شارون از ریاست حزب لیکود

          روزنامه صهیونیستی معاریو اخیرا نوشت که حزب حاکم لیکود طی دو ماه آینده جلو انداختن زمان برگزاری انتخابات داخلی حزب را با هدف برکناری شارون مورد بررسی قرار می دهد.22

          اما نظرسنجی های صورت گرفته از پیروزی شارون در انتخابات مجلس حکایت دارد. 51 درصد از مصاحبه شوندگان در پاسخ به این سؤال که ترجیح می دهی چه کسی ریاست حزب لیکود را عهده دار شود و نامزد این حزب در انتخابات زودهنگام آینده باشد؟ شارون را انتخاب کردند و در مقابل 34 درصد بنیامین نتانیاهو را برگزیدند. این نظرسنجی ها در میان محافل وابسته به لیکود انجام شد.23

          ـ به وجود آمدن شکاف و دودستگی در میان اعضای حزب حاکم لیکود

          اختلافات زیادی میان رهبران و اعضای لیکود درباره طرح عقب نشینی وجود دارد و این حزب دچار اختلافات بی سابقه ای شده است. منشأ همه این اختلافات طرح عقب نشینی است. شارون رهبر حزب لیکود کسانی را که "شورشیان داخل حزب لیکود" نامیده، به تلاش برای فروپاشی حکومتش متهم کرد و به "بحران عمیق حزب لیکود به علت تصمیمات حکومتش" اعتراف کرد.



          سوم: برگزاری انتخابات زودهنگام برای تامین خواسته های بیش تر طرف ها

          شارون اکنون به حمایت گسترده مردمی نیاز دارد و نتانیاهو هم برای کنارگذاشتن شارون و حزب کار چشم به انتخابات دوخته است.



          و: اثرات احتمالی بر موافقت نامه ها و روابط خارجی "اسرائیل"

          انتفاضه الاقصی به شکل گسترده ای جلو هر نوع پیشرفت در روابط دیپلماتیک با کشورهای عربی را گرفت. این در حالی است که سیاست خارجی "اسرائیل" گام های سریعی را برای برقراری روابط با کشورهای عربی و انعقاد توافق نامه های مختلف با این کشورها برداشت.

          در این انتفاضه شاهد خروج سفیر مصر و تعطیلی برخی کنسولگری ها بودیم. اما وزیر امور خارجه دشمن پیش بینی کرده است که طرح عقب نشینی تاثیر زیادی در برقراری روابط با کلیه کشورهای عربی دارد، به خصوص اگر آرامش در منطقه برقرار شود.



          مهم ترین اثرات احتمالی طرح عقب نشینی بر سیاست خارجی رژیم صهیونیستی:

          ـ تلاش گسترده برای حل بحران مزارع شبعا و گرفتن هر نوع بهانه ای از حزب الله که از نظر صهیونیست ها آن را دستاویزی برای ادامه حضور خود و آماده باش نیروهایش قرار داده است. بعید نیست که تلاش ها برای حل منازعه لبنان و رژیم صهیونیستی شدت یابد و از بن بست خارج شود و مقامات صهیونیست مستقیما با مقامات لبنانی مذاکره کنند و در عین حال با طرف سوری هم پای میز مذاکره بنشینند، البته در صورتی که شرایط مذاکره با دمشق فراهم شود.24

          ـ انعقاد کنگره ای بین المللی با نظارت آمریکا پس از عقب نشینی

          رایس در یک کنفرانس مطبوعاتی با شالوم وزیر امور خارجه دشمن صهیونیستی اظهار داشت که مجدانه با هدف پیشبرد روابط "اسرائیل با کشورهای شمال آفریقا و خلیج" برای برگزاری کنگره ای بین المللی به محض اجرای طرح جداسازی یکجانبه تلاش می کند.25

          ـ شدت بخشیدن به روند عادی سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی

          این همان چیزی است که استاد خالد مشعل کشورهای عربی را از گرفتار آمدن در آن برحذر داشت، اما واشنگتن برای پیشبرد فرایند برقراری روابط میان کشورهای عربی و اسلامی و دشمن صهیونیستی در تلاش است تا نشست ها و اجلاس هایی را پس از عقب نشینی برگزار کند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • جنگ در انديشه نظامی "اسرائيل"

              به قلم:دکتر مصطفی رجب

              از زمان آغاز چالش میان عرب ها و "اسرائیلی ها"، سیاست های نظامی و امنیتی "اسرائیل" صبغه ای هجومی داشته است و صهیونیست ها از سال 1948 تا کنون آغازگر 4 جنگ بزرگ با عرب ها بوده اند که البته باید به این تعداد، شمار زیادی عملیات نظامی گسترده دیگری را نیز افزود؛ این در حالی است که طرف عربی تنها یک بار جنگ را شروع کرده است که آن هم در سال 1973 و با حضور کشورهای سوریه و مصر بوده است، ضمن آنکه شمار عملیات های گسترده نظامی که طرف عربی بر ضد "اسرائیل" به راه انداخته، بسیار اندک بوده است.

              به نظر می رسد که مقامات سیاسی و نظامی "اسرائیل" میان دو مقوله سیاست و امنیت تمایز قائل شده و بیشترین اولویت را به مقوله های امنیتی و نظامی اختصاص می دهند و مقوله سیاست در درجه دوم اهمیت قرار دارد. یکی از مهم ترین اندیشه های حاکم بر جامعه صهیونیستی این است که هیچ نوع تعارض منطقی میان به کارگیری عملی از نیروی نظامی و یا در فکر به کارگرفتن آن وجود ندارد و فاکتورهای امنیتی با توجه به نظر و دیدگاه صهیونیست ها مقدم تر از فاکتورها و مسائل سیاسی هستند و ادامه حیات "اسرائیل" با توسل به قدرت خاص آن بسیار مهم تر از سازش مسالمت آمیز با کشورهای عربی به شمار می رود.

              در ماجرای منازعه عربی و "اسرائیلی" همیشه ترازوی قدرت و توان نظامی به سمت "اسرائیل" سنگینی کرده و می کند و هر دو طرف این منازعه به این نابرابری قدرت اعتراف دارند، البته پیچیدگی مساله عدم توازن قدرت به حدی است که ابعاد استراتژیک آن را نمی توان به سادگی سنجید.

              اگر نگاهی به فعالیت های نظامی "اسرائیل" بیافکنیم، به این نتیجه می رسیم که "اسرائیل" از نظر حجم و نوع سلاح هایی که در اختیار دارد، بر تمامی همسایه های عرب خود برتری دارد و علاوه بر این از سلاح اتمی برخوردار است که درباره اهمیت آن باید گفت این سلاح در نهایت به عنوان یک عنصر تعیین کننده در چالش "اسرائیل" با دیگر کشورهاست؛ از همین رو، با نظر به گرایش های تهاجمی غالب بر تفکر نظامی صهیونیست ها و همچنین وجود شکاف عظیم و رو به گسترش در توازن قدرت نظامی میان دو طرف و بی نتیجه ماندن تلاش ها برای رفع این شکاف، باعث شده است که آغازگر جنگ مستقیما اسرائیل باشد.

              در همین راستا دکتر محمد قدری سعید برخی از چارچوب های کلی فعالیت های تسلیحاتی "اسرائیل" را این گونه بر می شمارد:

              1ـ "اسرائیل" و ایالات متحده از سال 1979 با امضای توافق نامه مربوط به همکاری های استراتژیک در زمینه مسائل دفاعی که بعدها و در 14 دسامبر سال 1987 توسط اسحاق رابین به مدت ده سال تمدید شد، روابط تنگاتنگی در زمینه تسلیحاتی با هم برقرار کردند.

              توافق نامه 1979 این اجازه را به "اسرائیل" و نهادهای پژوهشی و صنعتی اش می داد که از وضعیت نظامی مشابه کشورهای عضو پیمان ناتو برخوردار باشد و بتواند تکنولوژی های جدید را منتقل کرده و در برنامه های پژوهشی نظامی نیز مشارکت داشته باشند.

              توافق نامه نظامی مذکور سود فراوانی را برای طرف "اسرائیلی" داشت و "اسرائیل" توانست از تجربیات آمریکا در زمینه های جنگ الکترونیکی، تولید مهمات، موشک های ضد تانک و همچنین کلاهک های موشکی قابل هدایت با اشعه ما دون قرمز استفاده کند.

              2ـ از دیگر مسائل مهم و شایان توجه، باید به برتری جهانی "اسرائیل" در زمینه تولید و پیشرفته سازی هواپیماهای بدون خلبان اشاره کرد. در حال حاضر زرادخانه های "اسرائیل" انواع مختلفی از این هواپیماها را تولید می کنند که برخی از آنها فاصله کمتر و برخی فاصله زیادتری ( تا 100 کیلومتر ) را طی می کنند.

              هواپیماهای بدون خلبان برای عملیات شناسایی و همچنین تعیین هدف به کار می رود، ضمن آنکه می توان از آن برای هدف قرار دادن برخی مواضع طرف مقابل استفاده کرد.

              گفتنی است که رژیم صهیونیستی، از انواع مختلف هواپیماهای بدون خلبان خود (ماستیو، مازلات و بایونر) در شناسایی سایت های موشکی سوریه در دشت "بقاع" استفاده کرد و هواپیماهای بدون خلبان "اسکات" این رژیم موفق شدند که به صورت مستقیم تصاویر نتایج حمله هوایی ارتش "اسرائیل" به سایت های موشکی سوریه را به تل آویو ارسال کنند. ضمنا در حال حاضر دولت عبری در تلاش است که انواع جدیدتری از این هواپیماها را تولید کند که از حجم کوچک تر و قیمت پایین تری برخوردار باشد.

              3ـ از دیگر فعالیت های تسلیحاتی "اسرائیل" نیز باید از پیشرفته سازی جنگنده بمب افکن "لاوی" یاد کرد. صهیونیست ها به کمک این طرح توانستند بسیاری از تجربیات پیشرفته تکنولوژیکی آمریکا در زمینه مسائل الکترونیکی، رایانه ای و همچنین مهندسی پرواز را به خدمت بگیرند و به طور کلی باعث افزایش سطح کیفی طرح های تسلیحاتی خود شوند.

              طرح پیشرفته سازی هواپیمای "لاوی" یکی از بزرگ ترین طرح های تسلیحاتی صهیونیست ها به شمار می رود.

              هنگامی که طرح مذکور در سال 1980 آغاز شد، هدف اصلی آن ساخت هواپیمایی بود که با خواسته های تاکتیکی و نظامی "اسرائیل" در دهه 90 همخوانی داشته باشد و در آن از تجارب جنگی اکتبر 1973 "اسرائیل" نیز استفاده شود. ضمنا از دیگر اهدافی که "اسرائیل" از اجرای طرح مذکور دنبال می کرد، ایجاد یک پایگاه پیشرفته صنعتی بود که می توانست ضامن حفظ برتری اسرائیل در زمینه تکنولوژی جدید باشد.

              گفتنی است که تل آویو با وجود آنکه تکنولوژی طراحی هواپیما را در اختیار داشت، ولی اجرای طرح پیشرفته سازی هوایپماها مستلزم مشارکت حدود 80 شرکت آمریکایی و وارد کردن تجهیزات هواپیمایی بود. طرح مذکور 2/2 میلیارد دلار هزینه برداشت که ایالات متحده 8/1 میلیارد دلار آن را پرداخت کرد، ولی این طرح ـ پس از بحث و جدل های فراوان در دولت عبری ـ به خاطر مسائل اقتصادی به مرحله اجرا نرسید.

              4ـ توجه فراوان "اسرائیل" به تولید کلاهک های جنگی از جمله کلاهک های انفجاری ـ ارتعاشی با توان تخریبی بسیار بالا و همچنین کلاهک هایی که قابلیت انتقال بمب را دارند، از دیگر مقوله های حائز اهمیت در فعالیت های تسلیحاتی "اسرائیل" است.

              5ـ موفقیت "اسرائیل" در پیشرفته سازی موشک های دوربرد بالستیک خود موسوم به "اریحا 2" که برد آن به 1450 کیلومتر می رسد، از دیگر پیشرفت های چشم گیرش در مسائل تسلیحاتی است.

              بی گمان تل آویو اهمیت خاصی را برای پیشرفته سازی این نوع موشک قائل است چرا که به "اسرائیل" اجازه می دهد که مواضعی را در عمق خاک کشورهای عربی هدف قرار دهد. ضمنا تجهیز موشک "اریحا 2" به کلاهک های جنگی پیشرفته، کار "اسرائیل" را در هدف قرار دادن مواضع بسیار دور آسان تر می سازد.

              در مورد حملات "اسرائیل" به مواضع فلسطینی ها در تونس و نیروگاه هسته ای عراق، گفته می شود که این حملات با استفاده از یک سناریوی پیچیده و توسط هواپیماهای جنگنده تل آویو انجام گرفت، در حالی که می توان این ماموریت نظامی را امروزه با دقت و بدون هیچ گونه خطری با استفاده از موشک های دوربرد "اریحا 2" انجام داد.

              ضمنا موشک های مذکور این توانایی را دارند که در هنگام آغاز عملیات، ضربات ناگهانی و مهلکی را به فرودگاه های جنگی طرف مقابل وارد آورند و حتی هواپیماها را در داخل آشیانه هایشان هدف قرار دهند.

              6ـ از دیگر فعالیت های تسلیحاتی "اسرائیل" باید به امضای پروتوکل همکاری های فنی با ایالات متحده و پژوهش های مربوط به دفاع استراتژیک و همچنین پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی اشاره کرد.

              امضای پروتوکل مذکور به "اسرائیل" اجازه داد که به تکنولوژی مدرن در زمینه اشعه لیزر و آخرین دست آوردها در زمینه علوم کامپیوتر و برنامه نویسی و هم چنین مهندسی ساخت موشک دست یابد.

              7ـ دست یابی به نسل جدیدی از مهمات جنگی یکی دیگر از موفقیت های "اسرائیل" در این عرصه است. موشک های هوا به هوا، هوا به زمین، موشک هایی که قابلیت هدایت با لیزر، رادار و اشعه مادون قرمز را دارند، همگی جزئی از این مهمات جنگی به شمار می روند.

              ضمنا اگر نگاهی به سلاح های پیشرفته شیمیایی و بیولوژیکی که دولت عبری در اختیار دارد، بیافکنیم به این نتیجه روشن و مبرهن خواهیم رسید که "اسرائیل" از زمان شکل گیری توجه زیادی به این نوع سلاح ها داشته است و با نظر به اینکه تولید سلاح های مذکور در مقایسه با تولید سلاح های هسته ای بسیار ساده تر است، در حال حاضر "اسرائیل" تلاش می کند که یک پایگاه عظیم تولید سلاح های شیمیایی و یک مرکز علمی و پژوهشی ویژه تولید این گونه سلاح ها را تاسیس کند و در همین راستا از دانشمندان یهودی که در سرتاسر جهان پراکنده اند و روابط علمی در زمینه صنعت تولید مواد شیمیایی با "اسرائیل" دارند، کمک می گیرند.

              از مهم ترین کارخانه های فعال در زمینه تولید مواد شیمیایی در "اسرائیل" می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

              ـ کارخانه تولید گازهای شیمیایی جنگی در شرق "الناصره"

              ـ کارخانه تولید مواد شیمیایی "آسیا" در منطقه "بتاح تکفا"

              ـ کارخانه تولید مواد شیمیایی "مختئیم" در تل آویو

              ـ کارخانه تولید مواد شیمیایی "دوریت" در قدس

              ـ کارخانه تولید مواد شیمیایی "هایل" در حیفا

              "اسرائیل" در حال حاضر گازهای شیمیایی جنگی به ویژه گازهای اعصاب، گازهای تاول زا، گازهای خفه کننده و گازهای فلج کننده که مهمترین آنها گاز فسژن است، تولید می کند و از وسایل مختلفی همچون هواپیما، موشک و خمپاره برای پرتاب این بمب ها استفاده می کند.

              ضمنا توانایی های "اسرائیل" در تولید بمب های بیولوژیکی دست کمی از توانایی اش در تولید بمب های شیمیایی ندارد. در حال حاضر دولت عبری برنامه هایی برای تولید سلاح های بیولوژیک دارد و یک کارخانه دولتی را که شماری زیادی از داشمندان در آن فعالیت و آخرین نظریات علمی را بررسی می کنند، به این کار اختصاص داده است و علاوه بر این همکاری هایی میان تل آویو و واشنگتن در زمینه تولید توکسین نیز وجود دارد.

              در این میان توجه به این نکته نیز ضروری می نماید که "اسرائیل" در حال حاضر بمب های بیولوژیکی حامل بیماری های قارچی و ویروسی مانند سیاه زخم، وبا، طاعون، آبله و تب زرد را نیز تولید می کند.

              گفتنی است که "اسرائیل" با وجود آنکه در جنگ سال 1973 از بمب های شیمیایی و بیولوژیکی استفاده نکرد، ولی در هنگام حمله اش به لبنان مواردی از استفاده از گاز سیانور و سلاح های شیمیایی توسط "اسرائیل" مشاهده شد.

              در نهایت در مورد احتمال اینکه "اسرائیل" جنگی را علیه کشورهای عربی همسایه خود به راه بیاندازد، باید گفت که فاکتورهای زیادی در این مسئله دخیل هستند که محمد عبدالسلام در کتاب خود با نام "السیاسه الدولیه" (سیاست جهانی) مهم ترین آنها را این گونه بر می شمارد:

              1ـ برپایی یک حکومت تندروی اسلامی در یکی از کشورهای مجاور اسرائیل:

              برپایی چنین حکومتی ـ بر اساس تصورات دولت عبری ـ ممکن است امنیت "اسرائیل" را به خاطر رفتارهای احتمالی اش به خطر بیاندازد و این مسئله نیز در نهایت باعث آغاز یک جنگ تمام عیار شود.

              2ـ اگر یکی از کشورهای عربی مفاد پیمان نامه های صلحی را که با اسرائیل امضا شده و یا خواهد شد، زیر پا بگذارد و این اقدامش با تحرکات نظامی که ممکن است تهدیدی برای امنیت "اسرائیل" به شمار رود، همراه باشد، ممکن است باعث جنگ میان دو طرف شود.

              3ـ در توازن استراتژیک موجود در منطقه خللی وارد شود و این هم در صورتی است که یک و یا چند کشور همسایه "اسرائیل" به سلاح های کشتار جمعی دست یابند و بخواهند ائتلافی را بر ضد "اسرائیل" تشکیل داده و با اقدامات نظامی خود، امنیت اسرائیل را تهدید کنند که در این صورت نیز احتمال جنگ وجود دارد.

              در تمامی حالت های مذکور ـ بر اساس تفکر اسرائیلی ها ـ ممکن است دولت عبری فکر جنگ را در سر پرورانیده و در این راستا گام هایی بردارد. چ



              منبع:روزنامه الشرق چاپ قطر
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • داعيان سازش با "اسرائيل"

                به قلم: سید زهران

                اخیرا منطقه شاهد فراخوان ها و تبلیغات بسیاری برای برقراری رابطه با "اسرائیل" است. در این فراخوان ها، تسریع در برقراری روابط اقتصادی، فرهنگی و سیاسی میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج و رژیم صهیونیستی به عنوان ضرورتی برای پیشرفت منطقه خلیج و فراهم شدن بستری مناسب برای شکوفایی منطقه قلمداد می شود.

                عجیب تر از همه اینکه، این فراخوان ها و تبلیغات توسط کشورهایی صورت می گیرد که سابقه رابطه با "اسرائیل" و یا میزبانی از چهره های برجسته "اسرائیلی" را در نیمه های دهه نود نداشتند، کشورهایی همچون کویت و عربستان سعودی که موضعی ثابت در مقابل "اسرائیل" داشته و با هر گونه رابطه رسمی و غیر رسمی با "اسرائیل" تا زمان دستیابی به یک صلح دائمی و کامل و عقب نشینی اشغالگران صهیونیست از تمامی اراضی عربی خواه در کرانه باختری رود اردن، خواه بلندی های جولان و خواه مناطق جنوب لبنان مخالف بودند.

                مسئله ای که باعث هر چه عجیب تر شدن فراخوان برقراری رابطه میان کشورهای خلیج با "اسرائیل" می شود، این است که داعیان برقراری ارتباط با "اسرائیل" این بار شکل بی سابقه و جدیدی به گفته های خود بخشیده و مدعی آن هستند که ارتباط با تل آویو عامل رشد و پیشرفت منطقه است؛ گویی اینکه تمامی کلیدهای درهای خیر و برکت، رفاه و آسایش به دست تروریست بزرگ "آریل شارون" و دیگر اطرافیانش است.

                اگر نگاهی تیزبینانه به مسئله داشته باشیم، می بینیم که تجارب دو کشور مصر و اردن که در ارتباط با "اسرائیل" بودند، ناقض تمامی این ادعاهاست. به عنوان نمونه همکاری های میان مصر و "اسرائیل" در زمینه کشاورزی به جز مصیبت چیزی برای قاهره به دنبال نداشت و مصر به دنبال استفاده از بذرهای کشاورزی و سموم دفع آفات "اسرائیلی" جایگاه نخست خود را در تولید انواع مختلف پنبه از دست داد، محصولات باغاتش روند نزولی طی می کند و به طور کلی میزان تولیدات کشاورزی اش کاهش یافت. ضمنا سموم دفع آفات نباتی باعث انتشار برخی بیماری های کشنده در مصر شد و میزان ابتلای افراد به بیمارهای کبدی و کلیوی تا میزان 30 درصد افزایش یافت.

                از سوی دیگر، به همراه جهانگردان "اسرائیلی"، گروهی از زنان ایدزی و مواد مخدر نیز وارد این کشور شدند و بی بند و باری های اخلاقی و جنسی در مصر رواج یافت. ضمنا اگر مخالفت های ملی با طرح سازش صورت نمی گرفت و روند رابطه میان تل آویو و قاهره با سرعت بیش تر ادامه می یافت، مصر با سرعت جنون آمیزی به سمت سراشیبی زوال و فنا پیش می رفت.

                "اسرائیل" برای آنکه اندکی روند سازش را تسریع بخشد، این بار از طریق آمریکا وارد عمل شد. آمریکا تاکید می کن که رابطه با "اسرائیل"، دروازه ای است که برای ورود به بازارهای آمریکایی همه باید از آن گذر کنند، مانند اتفاقی که در هنگام عقد قرارداد "کویز" و تشکیل منطقه آزاد صنعتی رخ داد.

                ورود جهانگردان "اسرائیلی" به اردن، چیز مفیدی برای اقتصاد این کشور به دنبال نداشت، بلکه مواردی از سرقت و دزدی در هتل های اردنی از آنان دیده شد.

                به هر حال، هر کسی که گمان خیر به رابطه با اسرائیل دارد و ارتباط با دولت عبری را به عنوان دروازه پیشرفت می داند، سخت در اشتباه است. واقع امر این است که عبارت "برقراری رابطه و یا عادی سازی روابط" تنها یک اصطلاح گمراه کننده است و هدف اصلی همان تثبیت حاکمیت "اسرائیل" و تبدیل تل آویو به یک محور اصلی در سیاست های کشورهای منطقه است؛ البته این اقدام پس از تکمیل طرح تفکیک پیوندهای تاریخی میان کشورهای منطقه و ترسیم مجدد نقشه های جغرافیایی صورت خواهد گرفت.

                در این میان کارشناسان و اندیشمندان غربی نیز بر این نکته اتفاق نظر دارند که "رابطه با رژیم صهیونیستی" مقدمه ای است برای طرحی بزرگ تر، طرحی که بر اساس دیدگاه "برنارد لویس" تغییر در ساختار خاورمیانه، بر اساس دیدگاه "زلمای خلیل زاد" ایجاد یک خاورمیانه بزرگ و بر اساس نظر "شیمون پرز" حرکت به سوی یک خاورمیانه جدید است. به هر حال با وجود اختلاف اسامی، مضمون طرح برنارد لویس، زلمای خلیل زاد و شیمون پرز یکی است و هدف تسریع در روند سرنگونی نظام های عربی در منطقه و تضعیف پیوندهای تاریخی و فرهنگی کشورهای عربی است ؛ به گونه ای که دیگر سخن گفتن از جهان عرب همچون بحث درباره سیمرغ و عنقا باشد و از سوی دیگر، پس از نابودی نظام های عربی بحث درباره تشکیل دولت های طایفه ای و اقلیتی بالا خواهد گرفت، دولت هایی که به خاطر حفظ بقای شان تابع و وابسته هستند و "اسرائیل" در تعامل با آنها با هیچ مشکلی مواجه نخواهد شد.

                منبع:روزنامه اماراتی "البیان"

                آتش بس چرا و تا کی ادامه می يابد؟!

                نوشته: عونی صادق

                تاکنون بیش از یک ماه و اندی از آنچه به آن عقب نشینی یکجانبه از غزه اطلاق می شد گذشته است، بدون آنکه غیر از تخلیه شهرک های اشغالی از این منطقه و تبدیل باریکه غزه به یک زندان بزرگ ـ همان گونه که انتظار می رفت ـ تغییری در وضعیت ایجاد شود. گروه های مبارز فلسطین همچنان به تعهد خود درباره آنچه "آرامش یکجانبه" خوانده می شود، پایبند مانده و از عملیات علیه نیروهای اشغالگر و شهرک نشینان صهیونیست از داخل نوار غزه خودداری کرده اند. حتی واکنش به نقض مکرر آتش بس به وسیله نیروهای اشغالگر هم به شدت کاهش یافته است و به ندرت انجام می شود، اما هیچ تحرکی در روند سازش سیاسی به وجود نیامده است و هیچ نشانه ای از اینکه احتمالا تحولی در آینده ایجاد شود، وجود ندارد و طرف ها هنوز به میز مذاکره باز نگشته اند. عملیات اخیر در بیت لحم و در دو راهی شهرک اشغالی گوش عتصیون هم به ادعای سران نظامی رژیم صهیونیستی وضعیت را به سابق بازگردانده است!

                سران "اسرائیل" به بهانه این عملیات فدایی همه تماس های خود را که همه اش امنیتی بود با تشکیلات خودگردان به حالت تعلیق درآوردند و بار دیگر پست های بازرسی نظامی در جاده ها و خیابان های مناطق فلسطینی نشین دایر گردید و تماس مناطق مختلف کرانه باختری را با یکدیگر قطع کرد و فلسطینیان از رفت و آمد و عبور و مرور در شهرهای خود منع شدند. عملیات کشتار و ترور و بازداشت فلسطینیان هم همچنان ادامه دارد. پیش از آن و پس از شکست نشست مقدماتی دیدار شارون و عباس که قرار بود در تاریخ 11 اکتبر انجام پذیرد، به پس از بازگشت محمود عباس از واشنگتن موکول شد، اما پس از عملیات بیت لحم بدون آنکه زمانی برای آن تعیین شود، لغو گردید. روزنامه صهیونیستی معاریو در شماره روز 11 اکتبر خود نوشت که تصمیم به تعویق دیدار پس از شکست مذاکرات دو طرف در دستیابی به توافقی بر سر خواسته های اساسی طرف فلسطینی، اتخاذ شده است.

                کابینه رژیم صهیونیستی و تشکیلات خودگردان مدعی شدند که بحران به وجود آمده به سبب عملیات اخیر در بیت لحم بوده است، اما هر ناظری می تواند میزان صحت این ادعا را بسنجد و ببیند که این ادعا عاری از صحت است، زیرا امور پیش از عملیات هم تفاوتی با وضع پس از آن نداشته است. ژنرال یائیر گولان فرمانده نیروهای ارتش اشغالگر در کرانه باختری اندکی پس از عملیات گفت که بیش از 700 فلسطینی در "هفته های اخیر" در کرانه باختری دستگیر شده اند.

                آتش بس در طول این مدت یک طرفه بوده است و به رغم آنکه گروه های فلسطینی تاکید کردند که این آتش بس دو جانبه است و گروه های فلسطینی به این سبب آن را پذیرفتند تا در کار تخلیه شهرک های اشغالی نوار غزه خللی ایجاد نشود و تشکیلات خودگردان نیز فرصتی بیابد تا مشخص شود که روش این تشکیلات در تاکید بر مذاکره هیچ راه حلی سیاسی ارائه نمی دهد و حتی قادر به بازگشت به مذاکرات هم نیست. در ماه اوت که عملیات برچیده شدن شهرک های اشغالی نوار غزه اجرا شد، نظامیان اشغالگر 21 شهروند غیر نظامی فلسطینی را به قتل رساندند و تخریب خانه های شهروندان فلسطینی و مصادره زمین های آنان ادامه یافت و بیش از 225 فلسطینی هم به اسارت اشغالگران درآمدند که همه آنان از ساکنان کرانه باختری بودند. این سیاست اشغالگران در ماه های سپتامبر و اکتبر هم ادامه یافت و حملات هوایی و تهاجم به مناطق مسکونی و عملیات ترور و دستگیری گسترده هم به آن افزوده شد.

                در این اثنا، شائول موفاز وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در مصاحبه ای که روز 30 سپتامبر با نام "اصول غیر قابل چشم پوشی" منتشر شد، این اصول را "قدس به عنوان پایتخت ابدی و یکپارچه رژیم صهیونیستی"، تاکید بر مخالفت رژیم با بازگشت آوارگان" و تاکید بر شهرک های اشغالی بزرگ در کرانه باختری به عنوان بخش جدا ناپذیر اسرائیل، معرفی کرد و از سرگیری مذاکرات را در دو سال آینده بعید دانست و گفت: زیربنای این روند "بده و بستان" است و تشکیلات خودگردان چیزی برای "بده" ندارد! شارون نیز پس از پیروزی بر رقیبش نتانیاهو و در واکنش به ادعاهای این رقیب درباره اینکه شارون در فکر عقب نشینی های دیگر از کرانه باختری است، گفت: هیچ طرحی به جز نقشه راه وجود ندارد که در آن هم بر لزوم مبارزه با تروریسم و خلع سلاح گروه های مبارز تاکید شده است. یوسی بیلین رئیس حزب میرتز ـ یاحاد در واکنش به اظهارات شارون گفت: شارون به عادت های گذشته خود بازگشته است و طرح نقشه راه از نظر او تنها به منزله راه فراری از پیشرفت در روند سیاسی است.

                در چنین وضعیتی بود که محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان سفرهای خود را با رفتن به اردن و مصر آغاز کرد و با رفتن به فرانسه و اسپانیا در آمریکا به این سفرها پایان داد، اما هیچ چیزی به وضعیت پیش از سفرش افزوده نشد. در زمانی که عباس عملیات بیت لحم را محکوم و بر حسن نیت خود در قبال دشمن صهیونیستی تاکید می کند و پایبندی خود را به "آتش بس" و "مذاکرات" و "سازش سیاسی" و "نقشه راه" اعلام می دارد، سران رژیم صهیونیستی او را مسئول بحرانی شدن اوضاع معرفی می کنند و از ناتوانی او در مبارزه علیه تروریسم و خلع سلاح گروه های ترویست سخن می گویند. به گفته بیلین همه آنها فراموش کردند که تخلیه نوا رغزه هیچ چیزی را تغییر نداد و هیچ پیشرفتی در روند سازش سیاسی ایجاد نکرد. محمود عباس نیز فراموش کرد که عملیات بیت لحم در کرانه باختری و علیه نظامیان و شهرک نشینان صهیونیست حاضر در این منطقه اشغالی انجام شده و فقط یک واکنش ساده به جنایت ها و تجاوزات روزمره اشغالگران بود، بنابراین این پرسش مطرح می شود که آیا آتش بس به یک آتش بس دائمی مشابه آنچه برای حکومت های عربی اتفاق افتاد، تبدیل می شود؟

                محمود عباس پس از بازگشت از واشنگتن منتظر چیست؟ از دیدار با شارون چه می خواهد؟ اگر این دیدار انجام شود، احتمالا به چه چیزی دست خواهد یافت؟ خبرنگار سیاسی روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تاریخ 11 اکتبر در گزارشی درباره دیداری که تاریخش هم مشخص شده بود، اظهار داشت، حتی هنگامی که شارون و عباس با هم دیدار می کنند، این دیدار به ملاقات راننده و عابر در پشت چراغ راهنما شبیه تر است تا به ملاقات کاری میان دو رهبر همتراز"!!

                بنابر همه آن چیزهایی که گفته شد این پرسش نه فقط در مقابل محمود عباس و تشکیلاتش که در مقابل گروه های مبارز فلسطینی مطرح می شود که " آتش بس چرا و تا کی ادامه می یابد؟"

                منبع: روزنامه الخلیج چاپ امارات
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • بی حيا باش هر چه خواهی کن!

                  به قلم :دکتر ابراهیم حمامی

                  مطبوعات عبری در تاریخ 31/10/2005م. سخنان ژنرال نصر یوسف را که طرف فلسطینی را (به خاطر مقاومت علیه اشغالگران) محکوم کرده بود، تیتر کردند. در سخنان نصر یوسف آمده بود:" وزارت کشور (تشکیلات خودگردان) به صورت جدی از شلیک بی دلیل موشک ها به سوی مواضع "اسرائیلی" جلوگیری می کند و برای تحقق این امر شمار زیادی از نیروهای خود را در مرزهای نوار غزه مستقر کرده است". اما ببینیم که این سخنان دلیرانه در کجا ایراد شده است؟! بدون آنکه دریافتن این موضوع زحمت زیادی بخواهد، به پاسخ می رسیم، بله! این سخنان در مراسم افطاری بیان شده است که موشه کتساف رئیس رژیم صهیونیستی برپا کرده بود! کی؟ زمانی که نیروهای اشغالگر چندین شهر و شهرک فلسطینی نشین را در کرانه باختری به اشغال درآورده و ده ها تن از فلسطینیان را به اسارت گرفته و توپخانه ارتش اشغالگر در مرزهای نوار غزه خود را برای حملات علیه مناطق فلسطینی نشین و دقیقا در روز 30/10/2005 آماده کرده بودند!

                  جناب وزیر در این مراسم به هیچ وجه اشاره ای دور یا نزدیک به اقدامات اشغالگران نکرد. شهادت و مجروح شدن ده ها فلسطینی و پر شدن زندان های رژیم صهیونیستی از شمار جدیدی فلسطینی اسیر و همه و همه جناب وزیر را از حضور در این مراسم در این ماه مبارک باز نداشت. حضور او چنان موجب خشنودی میزبان (قصاب) شده بود که شادمانی خود را پنهان نکرد و خوشحالی خود را از اینکه وزیر کشور تشکیلات خودگردان در این مراسم حاضر شده است، آشکارا اعلام کرد. چرا این کار را نکند؟! این وزیر ملت فلسطین و همه رنج ها و دردهایش را فراموش کرده و نادیده گرفته و در این مراسم حضور یافته بود تا بخندد و با دیگران لطیفه تعریف و تعارف تیکه و پاره کند، آن هم در برابر دوربین ها! آیا این ها نباید مایه شادمانی میزبان شود؟!

                  بی شرمی به جایی رسیده است که تصور آن ممکن نیست. به رغم آنکه بارها و آشکارا روش این افراد را در حمایت از اقدامات اشغالگران و چگونگی تبدیل تدریجی آنان به نیروهای لحد فلسطینی تذکر داده ام و برای آن هم تبلیغات سازمان یافته ای علیه خود و آنچه می نویسم به جان خریده ام و کار به تهدید مستقیم و غیر مستقیم رسیده است تا از این کار دست بکشم و سکوت کنم، اما اعتراف می کنم که به رغم همه این ها، انتظار نداشتم بی شرمی به جایی برسد که افرادی شبانه روز ملت ما و مقاومت و پایداری و صلابت و اراده اش را متهم و جنایت های اشغالگران را توجیه کنند و در این راه از ترویج هیچ دروغی نپرهیزند و از انتشار و صدور هیچ بیانیه ای با مناسبت و بدون مناسبت خودداری نورزند و از گسترش دامنه اختلاف و نفاق کوتاهی نکنند و دست دزدان و غارتگران را در شهرها و روستاها و شهرک ها و اردوگاه های سرزمین محبوب فلسطین باز گذارند.

                  همه این ها به نام مصلحت ملی و حاکمیت قانون و مشروعیت انتخاباتی و در سایه حمایت کامل ریاست تشکیلات خودگردان انجام می گیرد که بارها با هر گونه تغییر این گونه "مردنماها" مخالفت کرده و همچنان با آن مخالفت می کند و مجلس قانونگذاری هم آگاهانه یا از روی نادانی در توطئه شریک شده است و با دستگاه "ریاست"(تشکیلات خودگردان) موش و گربه بازی می کند تا هر گونه تغییری عملا ناکام بماند. مضاف بر آنکه، گروه ها و احزاب و نیروهای فلسطینی هم در برابر این گونه اقدامات و رسوایی های این افراد که به صورت بی سابقه ای در حال فرو رفتن در آغوش اشغالگران و در تلاش برای کسب محبت و خشنودی آنان و اجرای اوامر آنان هستند، سکوت اختیار کرده اند.

                  من با گفت و گوی ادیان یا برگزاری مراسم جمعی جهت نزدیک تر شدن جوامع به یکدیگر مخالف نیستم و به آن اعتراض ندارم، اما زمان و مکان و مناسبت و حضار و حوادث جاری موجب می شود که این حادثه اهانت به تمام ملت فلسطین آن هم از سوی کسانی تلقی می شود که قرار است نماینده این ملت باشند. همین بس که بدانیم در آن شب و همزمان با آن مناسبت، نظامیان اشغالگر صهیونیست یک پست بازرسی سیار را در دو راهی شهرک بلعا در شرق طولکرم دایر و ده ها شهروند فلسطینی را بازداشت و حدود 50 خودروی فلسطینیان را توقیف و از ورود آنها به داخل شهرک جلوگیری کردند و فلسطینیان را به باد فحش و ناسزا گرفتند و در همان روز 9 شهروند فلسطینی در شهر الخلیل به دست نظامیان و شهرک نشینان صهیونیست زخمی شدند و در همان روز اشغالگران به طرف فلسطینی اعلام کردند که جاده ارتباطی قلقیلیا و نابلس را خواهند بست و در همان روز "جهاد زکارنه" و "ارشید کمیل" در قباطیه به دست جوخه های ترور رژیم صهیونیستی ترور شدند و در همان روز دفتر هانی المصری سرپرست مرکز اطلاعات و تحقیقات فلسطین "بدیل" و به واسطه وضعیت بحرانی شهر نابلس با صدور بیانیه ای تاکید کرد که اگر تشکیلات خودگردان نمی تواند به وظیفه خود در تأمین امنیت شهروندان عمل کند باید از بین برود و در همین هفته 120 شهروند فلسطینی به اسارت اشغالگران درآمدند و در همین هفته موفاز نظر خود را درباره نسل کنونی فلسطینیان اعلام کرد و اشغالگران اعلام داشتند که همه تماس های خود را با تشکیلات خودگردان قطع کرده اند و دیدار عباس با شارون لغو می شود. جناب ژنرال نصر یوسف همه این ها را نشنید یا با صراحت بیشتر شنید و بیشتر هم شنید، اما فقط با چشم همان میزبانش (قصاب) به مسائل می نگرد و فقط آن چیزی را محکوم می کند که وزیر کشور آنان (اشغالگران) محکوم می کند!

                  این ها "رهبران" ملی ما با آن تاریخ مبارزاتی هستند و همین ها مدعی اند که به ملت خود علاقه دارند و برای تأمین امنیت این ملت شب ها خواب ندارند! اما فقط یک پرسش باقی است و آن اینکه، در چنین وضعیتی پاسخ اشغالگران به هر اقدامی که به اشغالگران آسیب برساند چه خواهد بود؟

                  آیا قطع تماس و لغو دیدارهای رسمی و اهانت به هر چه فلسطینی است حتی اگر رسمی و برای آن برنامه ریزی شده باشد، نیست؟

                  متأسفانه باید بگوییم که شکم و جیب و منافع این اسطوره های ما، از عقل های آنان پیش افتاده اند!

                  به راستی که چه نیکوست این نکته که "بی حیا باش هرچه خواهی کن"

                  تاريخ قدس و سلاح هسته ای "اسرائيل"

                  نوشته: دکتر هیثم کیلانی

                  هنگامی که صهیونیست ها تصمیم گرفتند "معبد سوم" خود را به جای مسجد الاقصی بنا کنند و برای این کار تاریخ جدیدی تعیین کردند با این کار خود در حقیقت داستان استعمار کهنه ای را زنده ساختند که در آن سران صهیونیسم تلاش کرده بودند حقایق را درباره دیوار "براق" باژگونه سازند.

                  صهیونیسم در آن زمان توان زورگویی امروزین خود را نداشت و ابزارهای مدرن امروزی مانند بولدوزرها و دستگاه هایی که تونل ها را حفر می کنند و آثار باستانی و تاریخی عربی آن را از بین می برند هم در اختیار صهیونیست ها نبود. گروهی از عرب های غیور در آن زمان ملاحظه کردند که یهودیان تندرو بر خلاف عادت صندلی ها و چراغ هایی آورده اند و در مقابل دیوار براق قرار داده اند به این بهانه که این محل به آنان تعلق دارد. هنگامی که نیروهای صهیونیست در تاریخ 28/6/1967م. هم دیوار براق را به اشغال درآوردند اولین کاری که در این محلی انجام دادند آن بود که آن را از هر اثر و وسیله ای که به مسلمانان تعلق داشت، پاک کردند و کابینه رژیم صهیونیستی به دستور کنست این رژیم قوانین صهیونیستی را بر دو بخش شهر قدس جاری ساخت و دیواری بنا کرد که ارتباط این شهر را با مناطق اطرافش قطع می کرد.

                  آن زمان فلسطینیان متوجه این حیله صهیونیست ها شدند و به حکومت انگلیس که از اشغال فلسطین به وسیله یهودیان حمایت می کرد، اعتراض کردند. این اعتراض در روز 19/2/1922 به دولت بریتانیا تسلیم شد و اعتراض ها تا سال 1929م. ادامه یافت تا آنکه کار به جایی رسید که بحران به حد انفجار رسید و عرب ها برای مقابله با توطئه صهیونیست ها علیه دیوار براق سلاح به دست گرفتند. انگلیسی ها هر گاه که فشارهای عربی بیشتر می شد از یهودیان می خواستند که وسایلی را که در زیر دیوار براق گذاشته اند، بردارند تا آنکه اوضاع در سال 1929م. کاملا به هم ریخت. در این سال بریتانیا از سازمان ملل آن زمان خواست که کمیته ای تشکیل دهد که بعدها به نام رئیس این کمیته "گروه شو" نام گرفت. این کمیته در تاریخ 19/6/1930 وارد بیت المقدس شد و 23 جلسه را در آن برگزار کرد. دفاع تیم عربی از حقوق عرب ها در بیت المقدس در آن زمان اعجاب همگان را بر انگیخت و نشان داد که این تیم تا چه حد خود را در قبال اقداماتش مسئول می داند و از اهمیت قضیه و جایگاه بیت المقدس در عقاید ملت فلسطین و همه مسلمانان که نمایندگانی هم از آنان در این تیم حضور داشت، آگاه است. "کمیته شو" در تاریخ 1/12/1930 کار خود را به پایان رساند و گزارشی تهیه کرد. خلاصه این گزارش تاکید می کرد که دیوار براق اثری اسلامی و مقدس است و همه سنگ ها و طول و عرض این دیوار به ملت فلسطین تعلق دارد و موقوفه اسلامی است و یهودیان حق برگزاری مناسک مذهبی در نزدیکی این دیوار را ندارند و اگر هم تاکنون چنین اجازه ای یافته اند، حاکی از تسامح مسلمانان با آنان بوده است.

                  تلاشی که "اسرائیل" برای وارونه نشان دادن تاریخ قدس به خرج داده است با دروغ پردازی ها و فریب کاری هایی که این رژیم برای توسعه پروژه هسته ای خود که در جهت دشمنی با مسلمانان و عرب ها آغاز شده بود، هیچ تفاوتی ندارد. "اسرائیل" یک رژیم مجهز به سلاح های هسته ای است و این سلاح ها سبب و رمز قدرت این رژیم که هنوز به عضویت توافقنامه منع گسترش سلاح های هسته ای در نیامده است، به شمار می آید. رژیم اشغالگر قدس همچنان سیاست پنهانکاری را در فعالیت های هسته ای خود دنبال می کند و نه به این فعالیت ها و در اختیار داشتن سلاح هسته ای خود اعتراف و نه آن را رد می کند، اما گمان می رود که این رژیم از دهه شصت قرن بیستم میلادی انرژی هسته ای در اختیار دارد و سلاح های مربوط به آن را نیز توسعه داده است. بسیاری از گزارش ها نشان می دهد که "اسرائیل" هم اکنون حداقل 200 کلاهک هسته ای در اختیار دارد و این بدان معناست که این رژیم حتی از انگلیس که یکی از 5 قدرت هسته ای اصلی جهان به شمار می آید، نیز بیشتر سلاح هسته ای دارد. همچنین گفته می شود که رژیم صهیونیستی به مقدار زیادی مواد هسته ای در اختیار دارد که این مواد برای استفاده و عملیاتی شدن به زمان چندانی نیاز ندارد. رژیم صهیونیستی همچنین سلاح های غیر استراتژیک دیگری مانند توپخانه دوربرد و زاردخانه بزرگی از تجهیزات جنگی در اختیار دارد. این رژیم همچنین از حمایت آمریکا در شورای امنیت و خارج آن برخوردار است و دولت آمریکا عمده تجهیزات نظامی رژیم صهیونیستی را تأمین می کند و این رژیم هم اکنون نیز موشک های دوربرد آمریکایی را بر روی زیردریایی های پیشرفته آلمانی موسوم به "دلفین" نصب کرده است.

                  بنابر این دلایل می بینیم که در طرح نقشه راه هیچ اشاره ای به مجهز بودن رژیم "اسرائیل" به سلاح هسته ای نشده است، حال آنکه در این طرح آمده است که موضوع قدس باید با توافق حل شود و این موضوع نیز شبیه موضوعاتی مانند حق بازگشت آوارگان فلسطینی و مرزها و شهرک های اشغالی است و در مقابل کشورهای عربی باید روابط خود را با "اسرائیل" به صورت عادی در آورند و در چارچوب صلح فراگیر عربی ـ اسرائیل امنیت در تمام منطقه برقرار گردد.

                  بدیهی است که استناد صریح و آشکار رسانه های عربی به این حادثه تاریخی دلایل مهمی دارد که نباید بی اهمیت شمرده شود و این امر مبنای اصلی بررسی اشغال بیت المقدس در تاریخ 28/6/1967 به وسیله نیروهای اشغالگر صهیونیست و تطبیق قوانین این رژیم بر شهر قدس و از جمله دیوار براق و دیوار نژادپرستانه است!

                  منبع: روزنامه الاتحاد چاپ امارات
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • صهيونيسم دينی خطر فزاينده در "اسرائيل"

                    به قلم: ابراهیم العابد

                    صحنه های دراماتیک از حوادثی که جهان چندین هفته پیش از عقب نشینی نیروهای صهیونیستی از باریکه غزه شاهد آن بود و در آن شهرک نشینان صهیونیست ضمن مقابله با نظامیان با تخلیه شهرک هایی که در طول چهار دهه گذشته در اراضی فلسطینیان واقع در باریکه غزه ساخته بودند، مخالفت می کردند، آن گونه که شایسته است تحلیل و بررسی نشده است. رسانه ها تنها به نشان دادن افرادی بسنده کردند که به این بهانه که حاضر به ترک "خانه های خود" نیستند، با اجرای طرح عقب نشینی مخالفت می کردند، اما دو موضوع اساسی این پدیده را مورد توجه قرار ندادند: اول اینکه این خانه ها روی زمین های فلسطینی ساخته شده بود که از دست صاحبان قانونی آنها که نسل اندر نسل در طول تاریخ در آن سکونت داشتند، غصب شده بود.

                    دوم، این شهرک نشینان نماینده یک جریان اصولگرا و بسیار تندرو بودند که در یکی از مهم ترین احزاب رژیم صهیونیستی یعنی حزب "ملی ـ مذهبی" سازماندهی شده اند و در حدود 7/13 درصد از کل یهودیان در "اسرائیل" را تشکیل می دهند. علاوه بر آن از نفوذ بسیار زیاد و نامتناسب با شمار نمایندگان این گروه در پارلمان یا در جامعه صهیونیستی برخوردارند و در بخش سیاست های داخلی به ویژه قانونگذاری هم به شدت تاثیرگذارند.

                    این وضعیت در اسرائیل و در تحولات جنبش صهیونیسم که نیروی سیاسی و ایدئولوژیک "اسرائیل" و یهودیان جهان یک اصل تلقی می شود بنابراین تحلیل و بررسی و تشریح ماهیت آن ضروری به نظر می رسد، زیرا این وضعیت به ویژه پس از حوادثی که با عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه رخ داد، پدیده ای برجسته از مظاهر گروهک های تروریستی به شمار می آیند که نه فقط برای جامعه "اسرائیل" و منطقه که برای امنیت و صلح جهانی هم بسیار خطرناکند. به همین سبب این گروهک ها نیز باید بر اساس منطق سیاسی جهان معاصر در لیست گروهک های تروریستی درج شوند، اما باید توجه داشت که این گروهک در زیر لوای قوانین "اسرائیل" به سر می برند و از حمایت های مقامات صهیونیست برخوردارند و در پارلمان (کنست) و کابینه نمایندگانی دارند.

                    در این مقاله مختصر تلاش خواهیم کرد که فقط بخشی از این موضوع را که با تأثیرات عقب نشینی از غزه بر مفاهیمی که صهیونیست های مذهبی مطرح می کنند، بررسی کنیم.

                    صهیونیسم مذهبی امروز و پس از پایان عقب نشینی از نوار غزه و محقق نشدن هیچ یک از پیش بینی های نظریه پردازان این جریان، با بحران موجودیت روبرو شده است. اکنون نقش محوری که این جریان در "اسرائیل" ایفا می کرد، مورد امتحان واقع شده است، زیرا افراد این جریان از فجایعی که در طول سال گذشته بر آنان رفت، درس نگرفتند. چنانچه آنان نتوانند بار دیگر به مردم (عموم جامعه صهیونیستی) نزدیک شوند و نقش محوری خود را که در جامعه صهیونیستی به عنوان پاسدار هویت یهودی برای اسرائیل ایفا می کردند، دوباره به دست گیرند، در آن صورت به جریانی حاشیه ای و منزوی تبدیل خواهند شد.

                    تحلیلگران اسرائیلی بر این باورند که این تناقض در وضعیت صهیونیست های اصولگرا آثار بسیار مخربی برای "اسرائیل" در پی خواهد داشت، به ویژه که شمار زیادی از آنان به خدمت نظامی در ارتش دولت عبری روی آورده اند و این شمار هر روز در حال افزایش است و تناسبی با شمار آنان در جامعه یهودیان ندارد. علاوه بر آنکه این گروه در جامعه صهیونیستی به عنوان عامل پیوند اقشار مختلف و متضاد یهودیان جامعه "اسرائیل" نقش ایفا می کنند؛ همچنین، آنان از متعصب ترین صهیونیتس هایی هستند که به رغم اصولگرا بودنشان، از یهودیان "حریدیم" یا متدینی که به دور از تحولات جامعه به سر می برند، متمایز هستند.

                    حزب "ملی ـ مذهبی" شاخه سیاسی صهیونیست های اصولگراست، این حزب تمام تلاش های خود را بر ساخت شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری و پیش از آن در نوار غزه متمرکز کرده بود. این نگرش موجب شد که اهداف اساسی دیگری که حزب بر اساس آن تشکیل شده بود، فراموش گردد. این توجه افراطی به تلاش برای شهرک سازی موجب شد که دیدگاه های سنتی که مخالف سرسخت مدرنیسم است اندیشه این گروه را تحت تأثیر قرار دهد و حتی امور سیاسی که خاخام ها به آن فرا می خوانند، مقدس تلقی گردد. این وضع تابدانجا پیش رفت که آنان از وقوع معجزه سخن به میان آوردند و به پیروان خود گفتند که برای مقابله با طرح عقب نشینی از شهرک های نوار غزه منتظر دخالت مستقیم خداوند باشند. این ادعاها تا بدانجا کشیده شد که خاخام ها اظهار داشتند که حکومت شارون از اوامر خداوند سرپیچی می کند و به همین سبب بر یهودیان پرهیزکار واجب است که از حکومت کفر اطاعت نکنند. به دنبال این اظهارات، خاخام ها از نیروهای نظامی درخواست کردند که از دستورات فرماندهان خود سرپیچی کنند. هنگامی که "اسرائیلی ها" ملاحظه کردند که اکثریت شهرک نشینان یقین دارند که برای ناکام گذاشتن اجرای طرح عقب نشینی حتما خداوند دخالت خواهد کرد، شگفت زده شدند. یکی از خاخام های یهودی هم بزرگ ترین سالن شهر قدس اشغالی را اجاره گرفت تا جشن پیروزی بر حکومت را در آن برگزار کند!

                    شمار یهودیانی که به عنوان صهیونیست های متدین (اصولگرا) در اسرائیل شناخته می شوند در حدود 750 هزار نفر است که در حدود 7/13 درصد کل جمعیت یهودیان داخل فلسطین اشغالی را تشکیل می دهند. برخی از ناظران و تحلیلگران "اسرائیل" از آن بیم دارند که جریان تندروی "حریدیم" که 11 درصد از کل یهودیان اسرائیل را تشکیل می دهد بر امور دینی یهودیان سیطره یابند که در این صورت بحرانی واقعی پدیدار خواهد شد و هزاران نفر از پیروان صهیونیسم دینی از حکومت خود جدا خواهند شد و با خدمت نظامی مخالفت کنند.

                    رئیس کمیته روابط "اسرائیل" و یهودیان خارج از "اسرائیل" می گویند: جامعه صهیونیستی هم اکنون جنگی فرهنگی و تلخ را در داخل تجربه می کند که مشخص خواهد کرد که "اسرائیل" یک دولت یهودی "خالص" خواهد بود یا دولت همه شهروندانش و بدون میراث یهودیت.

                    به همین سبب "لایبر" از صهیونیست های تندرو می خواهد که در روشی که در پیش گرفته اند، بازنگری کنند و راه خود را از کسانی که نگرشی ساده لوحانه نسبت به جامعه اسرائیل دارند، جدا سازند و از ظهور خاخام ها و مدرسان دینی میانه رو حمایت کنند تا نسل جدید به تندروی بیشتر دچار نگردد. وی می افزاید، این دسته از یهودیان باید درخواست خاخام هایی را که تلاش می کنند به مسائل دینی جامه سیاسی بپوشانند، رد کنند و با وحشی گری و خشونتی که هم اکنون در میان جریان تندروها موج می زند، مقابله کنند.

                    رئیس کمیته روابط اسرائیل و یهودیان خارج در مرکز خدمات عمومی شهر قدس اشغالی نیز می گوید که هم اکنون نسل پس از صهیونیسم در حال شکل گیری است و افراد آن توانسته اند بر نظام آموزش در "اسرائیل" سیطره یابند و عبارت هایی مانند "اسرائیل ناقص متولد شد" را وارد نظام آموزشی این رژیم کرده اند.

                    این "دستاورد" که صهیونیسم مذهبی یا دینی با نفوذ به نظام آموزشی این رژیم کسب کرده است، در اصل تازه نیست، زیرا نظام آموزشی "اسرائیل" مملو از نژادپرستی و تندروی علیه عرب هاست، مضاف بر آنکه این نظام آموزشی مملو از جریان ها و نگرش ها و اندیشه های متحجرانه و متعصب و تندرو بر گرفته از درک ناقص از دین یهود است که این امر نیز بررسی و پژوهش و تحقیق و توجه بیشتری را می طلبد.

                    منبع: روزنامه الوطن چاپ قطر

                    صلح يا سازش؟

                    نوشته دکتر ناجی صادق شراب

                    صلح مقدم است یا سازش؟ آیا سازش می تواند ضامن حقیقی برقراری صلحی دائمی باشد؟ هدف از صلح چیست؟ هدف از سازش کدام است؟ آیا صلح درجاتی هم دارد؟ نشانه های سازش کدام است؟ رابطه صلح و سازش با مذاکرات نهایی چیست؟

                    به این پرسش ها باید پاسخی دقیق داده شود که در آن همه متغیراتی که بر روند صلح و روند سازش حاکم است، لحاظ گردد.

                    علت طرح این پرسش ها آن است که شنیده می شود تلاش هایی برای سازش و نزدیکی فکری در منازعه عربی ـ "اسرائیلی" صورت می پذیرد و گفته می شود که روند سازش باید پیش از برقراری صلح آغاز گردد.

                    بدیهی است که ما برای رسیدن به صلحی دائمی، فراگیر و عادلانه راهی طولانی در پیش رو داریم، همان صلحی که در آن همه حقوق قانونی و غصب شده، باز ستانده شود.

                    در وضعیتی که ما در آن هستیم، حقوق قانونی و غصب شده همان حقوقی است که ملت فلسطین از آن محروم شده است و نیز مسأله عقب نشینی نیروهای "اسرائیلی" از اراضی اشغالی عربی بلندی های جولان {و مزارع شبعا در جنوب لبنان}. اگر این حقوق بازستانده شود در آن صورت می توان از صلح واقعی سخن گفت و از برخی عرصه ها ـ و نه همه عرصه های ـ عادی سازی روابط.

                    بنابراین صلح باید در خدمت عادی سازی روابط و سازش باشد و سازش اصلی ترین جایزه صلح است، پس تا زمانی که صلح برقرار نشده است برنامه هایی که برای عادی سازی روابط و سازش آن هم در کشورهای غیر عربی طرح می شود، دلیلی قاطع بر این موضوع است که این تلاش ها سیاسی و هدفدار است تا صلح به طرف های درگیر تحمیل گردد.

                    معادلات قدرت داخلی، منطقه ای و بین المللی بر قضیه صلح و معادلات ارزشی و فکری بر مسأله سازش حاکم است. صلح به به رسمیت شناختن متبادل می انجامد، اما سازش به پذیرش و همزیستی کامل منجر می شود.

                    صلح بر اساس توافقات و معاهده های مکتوب ایجاد می گردد، اما سازش به خودی خود پیش می رود و جامعه ای حق ملتی را در همزیستی و همکاری با ملت دیگر می پذیرد.

                    در صلح منافع مطرح است، اما در سازش رغبت در پذیرش و زندگی مشترک. صلح بر اساس تصمیمات سیاسی رهبران و حکومت ها شکل می گیرد، اما سازش به تصمیم مردمی و نسل به نسل انسان ها بستگی دارد.

                    صلح لوازم و اصول خاص خود و سازش نیز قواعد و ضوابط ویژه به خود را دارد. ممکن است مذاکراتی به امضای توافق یا معاهده ای برای پایان دادن به یک درگیری بینجامد، اما چه بسا که نتواند روابطی سازمان یافته و سازشی پایدار ایجاد کند. گاهی دو دولت یکدیگر را به رسمیت می شناسند و روابط دیپلماتیک میان آنان استوار است، اما این روابط همچنان در چارچوب رسمی و در قالب تبادل سفیر یا سفر مقامات دو طرف یا حضور در کنفرانس رهبران یا تبادل نامه یا پیام های رسمی محصور می ماند و ملت دو طرف همچنان از سازش طفره می روند و آمادگی همکاری در زمینه های گوناگون اجتماعی را پیدا نمی کنند.

                    گاهی به سبب جنگ یا درگیری یا اختلاف بر سر مرز میان دو کشور رابطه ای دیپلماتیک وجود ندارد، اما با این وصف، ملت های دو سوی مرز روابط بسیار نزدیک و گسترده ای با یکدیگر دارند. در این حالت سازش می تواند روابط دیپلماتیک و سیاسی دو طرف را به مجرای طبیعی خود هدایت کند.

                    به رغم دشمنی طولانی و جنگ های متعددی که بر روابط میان "اسرائیل" ـ از زمان تأسیسش ـ و جهان عرب وجود داشته است، دلایل متعدی موجب شد که اولین معاهده میان این رژیم و بزرگ ترین و قوی ترین دولت عربی که مصر باشد در ماه مارس سال 1979م به منظور پایان جنگ میان دو طرف، منعقد شد. با این وجود روابط این دو همچنان با فاصله از یکدیگر باقی ماند.

                    به رغم توافقاتی که رژیم "اسرائیل" با طرف فلسطینی امضا کرده یا معاهداتی که میان اردن و "اسرائیل" بسته شده است و تلاش دیپلماتیک گسترده ای برای برقراری روابط میان دو طرف جریان دارد، اما قواعد صلح هنوز پایدار نشده است و ثباتی در آن مشاهده نمی شود و "اسرائیل" همچنان جولان را در اشغال دارد و در فلسطین نیز همه منتظر مذاکراتی سخت و دشوار هستند و به رغم همه معاهدات و توافق های انجام شده، صلح دور از دسترس است و امکان سازش نیز وجود ندارد.

                    استاد علوم سیاسی دانشگاه الازهر

                    منبع: روزنامه الخلیج چاپ امارات
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • زلزله شارون يا حزب کار؟!

                      نوشته: دکتر ابراهیم البحراوی

                      روزنامه های "اسرائیلی" تصمیم به استعفای شارن از ریاست حزب لیکود و نخست وزیری و درخواستش از رئیس رژیم صهیونیستی برای انحلال کنست و برگزاری انتخابات زودهنگام در نزدیک ترین زمان ممکن را "زلزله" توصیف کردند.

                      نکته ای که تحلیلگران از آن غافل شدند این است که تصمیم شارون در پی انتخاب امیر پرتز به رهبری حزب کار گرفته شد. پرتز از یهودیان مغربی الاصل و از رهبران سندیکاهای کارگری است که به سبب دفاعش از طبقات فقیر به شهرت رسیده است. پیش از این پیروزی، شیمون پرز رئیس وقت حزب کار و چند تن از اعضای این حزب به پیروی از شارون و کسب کرسی معاونت نخست وزیری و چند کرسی وزارتی تن داده بودند و این وضع چنان بود که بسیاری از تحلیلگران "اسرائیلی" تاکید می کردند که این حزب که رهبری تأسیس دولت عبری را به ریاست بن گوریون در دست داشت، اکنون به دنباله رو شارون تبدیل شده و جایگاه خود را به عنوان یک نیروی سیاسی مهم در میان توده صهیونیست ها از دست داده است.

                      به محض آنکه امیر پرتز به ریاست حزب کار رسید، زلزله بزرگ در "اسرائیل" به واسطه رسیدن یک یهودی شرقی تبار به رهبری یک حزب ـ برای اولین بار ـ رخ داد. به نظر من این حادثه به سبب پیامدها و آثاری که بر جای گذاشته، برای زلزله نامیده شده شایسته تر باشد.

                      اما استعفای شارون ـ به نظر من ـ تنها یکی از پیامدهای گوناگونی است که این زلزله در تمام عرصه های سیاست داخلی و خارجی رژیم صهیونیستی و بافت جامعه صهیونیستی و طبقات مختلف آن بر جای گذاشته است. پرتز پس از کسب موافقت کمیته مرکزی حزب کار که بر لزوم نجات حزب از ورطه نابودی با خارج شدن از ائتلاف با شارون و بازگشتن حزب به خط مشی ایدئولوژیک و سیاسی نزدیک به برنامه های طبقه کارگر تاکید داشت، از شارون خواست که برگزاری انتخابات پیش از موعد را اعلام کند.

                      هر چند این موضوع (برگزاری انتخابات زود هنگام) از دو ماه پیش و پس از آنکه شارون به شدت از سوی اعضای کمیته مرکزی حزب لیکود ـ که خود از بنیانگذارانش در دهه هفتاد به شمار می آید ـ به سبب سیاست هایش درباره اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه و تخلیه شهرک نشینان صهیونیست از این منطقه مورد تحقیر قرار گرفت و بیشتر اعضای کمیته مرکزی حزب لیکود او را به خیانت به اصول لیکود و ایدئولوژی شهرک سازی یهودی متهم کردند، مطرح شد، اما با این وجود شارون همچنان ترجیح می داد که در داخل حزب برای تعویق انتخابات داخلی جهت انتخاب رئیس جدید حزب بجنگد تا مبادا بنیامین نتانیاهو رقیب سرسختش او را از ریاست حزب و سپس نخست وزیری برکنار کند.

                      اما با وجود مشکلات داخلی که شارون از آن رنج می برد او همچنان به ادامه فعالیت خود به عنوان نخست وزیر و رئیس حزب تا پایان مدت طبیعی ریاستش در ماه نوامبر سال آینده میلادی علاقه فراوان داشت. اشارات برخی از هوادارانش درباره احتمال استعفای او از ریاست حزب و تشکیل یک حزب جدید نیز فقط یک تهدید جهت زیر فشار گذاشتن مخالفانش در داخل لیکود بود تا آنان از تلاش برای کنار گذاشتن او دست بردارند و کرسی های وزارتی و پارلمانی خود را به این زودی از دست ندهند. بنابراین ـ از نگاه من ـ تصمیم شارون برای استعفا که رسما روز دوشنبه گذشته اعلام شد، یک اقدام اجباری و به سبب پیروزی امیر پرتز در حزب کار و تصمیم وی برای خروج حزب از کابینه ائتلافی و برگزاری انتخابات پیش از موعد، بوده است.

                      علت آنکه تحلیلگران صهیونیست این تصمیم شارون را یک زلزله مهم می دانند آن است که آنان بر ابعاد شخصیتی شارون تاکید می کنند، زیرا آنان ملاحظه کرده اند که برای اولین بار در تاریخ رژیم صهیونیستی نخست وزیر و رئیس حزبی با میل خود از کرسی ریاست حزبش کنار می رود. شارون تلاش کرد که این موضوع را به هنگام اعلام استعفایش در یک کنفرانس خبری در ذهن عموم صهیونیست ها جای دهد که تکیه اش بر کرسی ریاست به خواست عموم نبوده است.

                      یقینا هدف شارون از تثبیت این موضوع در اذهان صهیونیست ها آن بود که بر میزان محبوبیت خود به عنوان یک رهبر که منافع عموم را در نظر می گیرد، بیفزاید. این موضوع با نگاهی به نامی که شارون برای حزب جدید خود انتخاب کرده (حزب مسئولیت ملی) کاملا مشخص است. شارون در سخنانش تاکید کرد که حزب جدیدش علاوه بر اجرای طرح نقشه راه به مسائلی مانند فقر و شکاف طبقاتی میان ساکنان "اسرائیل" هم توجه خواهد داشت. این اظهارات نظر مرا در این باره که تصمیم شارون در پی زلزله ای بود که حزب کار خلق کرد، تقویت می کند، زیرا سیاست اقتصادی کابینه شارون مسئول افزایش میزان فقر و بیکاری در جامعه "اسرائیل" شمرده می شود. به همین سبب ادعای وی مبنی بر اینکه با حزب جدیدش با فقر مبارزه خواهد کرد، تنها تلاشی است که می تواند برای رقابت با حزب کار به ریاست امیر پرتز که به دفاع از فقرا در "اسرائیل" مشهور است، انجام دهد.

                      زلزله حزب کار پیامدهای مختلفی در "اسرائیل" به جا خواهد گذاشت که ماه های آینده شاهد آن خواهیم بود.

                      * استاد رشته تحقیقات در زمینه زبان عبری در دانشگاه "عین شمس" قاهره

                      منبع: روزنامه الاتحاد چاپ امارات

                      اسرائيل جديد!

                      نوشته: محمد ابراهیم

                      پیروزی فراکسیون لیکود در انتخابات سال 1977 موجب قطع ارتباط دوره پس از آن با دوره ای شد که از زمان تأسیس رژیم صهیونیستی در سال 1948م. و با سیطره کامل حزب کار بر کابینه های این رژیم شروع شده بود.

                      یکی از علت های صعود لیکود در برابر حزب کار توجه به وزن سیاسی یهودیان شرقی تبار بود که خود را یک جریان ملی و راستگرا معرفی می کردند.

                      از سال 1977 تا زمان ترور اسحاق رابین در سال 1995 رقابت شدیدی میان دو حزب که برنامه های متفاوتی درباره سازش با عرب ها و قضایای اجتماعی داخلی داشتند، جریان داشت.

                      هنگامی که نتایج انتخابات نشان از تساوی دو طرف بود، کابینه های "ائتلاف ملی" تشکیل می شد، زیرا این گونه کابینه ها به مثابه تقسیم قدرت و نمایانگر برنامه های حداقلی مشترک میان دو حزب بود.

                      حاییم رامون از رهبران کارگری که روزهای گذشته پیوستن خود را به حزب جدید آریل شارون اعلام کرد بر این باور است که کابینه های بنیامین نتانیاهو و ایهود باراک که پس از هلاکت رابین و شکست شیمون پرز در انتخابات تشکیل شدند به مثابه فاجعه ای بود که موجب فرصت سوزی های زیادی برای حیات سیاسی اسرائیل گردید. رامون این امر را به سبب دستیابی افراد بی تجربه بی کفایت به منصب نخست وزیری می داند.

                      با آنکه نخست وزیری نتانیاهو راه را برای انتخاب شارون هموار کرد، اما نخست وزیری باراک به مثابه آخرین تلاش حزب کار برای انحصار قدرت به شمار می آید، زیرا انتقال درگیری به داخل لیکود پس از به حاشیه رانده شدن حزب کار، زمینه ساز وضعیتی شد که حیات سیاسی امروز اسرائیل شاهد آن است.

                      حزب کار با آمیر پرتز تلاش می کند که از روش صعود لیکود در دهه هفتاد از طریق تلاش برای نزدیک شدن به یهودیان شرقی تبار تقلید کند. هر چند حزب کار نمی تواند از طریق طرح شعار "ملی گرایی افراطی" به این گروه از یهودیان نزدیک شود، زیرا رهبران این جریان بیشتر به حزب لکیودی وابسته اند که شارون امروز آن را ترک کرده است، اما رهبران حزب کار با تمرکز بر جنبه اقتصادی ـ اجتماعی تلاش می کنند که تقسیم بندی های داخلی در "اسرائیل" را به وضع سابق بازگردانند.

                      حزب کار به رهبری شیمون پرز ـ پس از شکست باراک و فروپاشی طرح سازش کلینتون ـ توانست مرزهای میان میانه روهای لیکود به رهبری شارون و حزب کار را از میان بردارد. با انتقال همه آنها به جناح میانه در میان احزاب "اسرائیل" با احتمال پیوستن پرز به حزب شارون که خطر از هم گسیختگی حزب کار را در پی داشت، آمیر پرتز شرقی تبار به انقلابی اجتماعی دست زد که برای این حزب آینده ای بسیار متفاوت با ریشه هایش ترسیم می کند و حتی سوسیالیسم کارگری اروپایی ها هم شباهتی با این رهبری کارگری جدید حزب کار ندارد.

                      این تغییرات ریشه ای در حزب کار که باقی مانده رهبران تاریخی این حزب را کنار زد، موجب شد که شارون نیز بتواند از اسارت صیغه لیکود در مسائلی مانند سازش و رهبری این گروه رها شود، زیرا مشروعیت رهبری در این حزب صهیونیستی هنوز بر اساس افراط و تندروی علیه عرب ها سنجیده می شود و امتیازدهی به عرب ها، هر کس را که چنین کاری را کرده باشد در معرض خطر اتهام به خیانت قرار می دهد.

                      تغییر موازنه قدرت و جابجا شدن کانون آن در حیات سیاسی جاری "اسرائیل" بدان معناست که احزاب میانه شامل حزب جدید شارون و بقایای حزب کار و حزب شینوی اکثریت پارلمان آینده این رژیم را از آن خود خواهد کرد. البته اگر مسأله سازش با فلسطینیان را معیار جناح بندی ها به حساب آوریم. یقینا شعارهای اجتماعی آمیر پرتز برای ایجاد یک وضعیت دائمی سیاسی در "اسرائیل" کافی نیست و اگر این امر در زمان اوج محبوبیت سیاست های سوسیالیستی در "اسرائیل" اتفاق نیفتاده است، امروز نیز چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.

                      این جریان میانه که در آینده بر "اسرائیل" حاکم خواهد شد و بقایای لیکود را که ممکن است با راستگرایان تندرو ائتلاف کند به حاشیه خواهد راند، به سازش با فلسطینیان نزدیک نمی شود. بدون در نظر گرفتن این جریان که حتی با عقب نشینی از نوار غزه هم مخالف است، بدان معناست که هیچ گروه دیگری به استثنای "چپ های رادیکال" توان ارائه راه حلی که مورد پذیرش فلسطینیان باشد، ندارد.

                      احتمال می رود حزب جدید شارون مشکلاتی را که حزب لیکود در سال های اخیر با آن مواجه بود که همان موضوع ناتوانی در برقراری سازش و نیز ناتوانی در پایان دادن به وضع موجود از طریق نظامی است، به دوش بگیرد.

                      به همین سبب پیش بینی می شود که سیاست جدید "اسرائیل" مخلوطی از اجرای طرح عقب نشینی یکجانبه از دیگر مناطق فلسطینی نشین (در کرانه باختری) و موضع گرفتن در پشت دیوار حایل و نیز اعلام فقدان شریک فلسطینی برای حل و فصل منازعه باشد تا آنکه دولتی فلسطینی تشکیل شود که "اسرائیل" آن را می پذیرد که با این وجود، روابط میان دو دولت همچنان تا مدت های مدیدی صبغه نظامی خواهد داشت.

                      منبع: روزنامه النهار چاپ لبنان
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • حماس و شرکت در انتخابات مجلس قانونگذاری
                        مواضع، فرصت ها، اهداف

                        به قلم: یحیی دبوق*

                        به نظر می رسد که در صورت عدم مشارکت جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین که قرار است در بیست و پنجم ژانویه سال 2006 میلادی و پس از یک بار تعویق برگزار شود، این انتخابات حادثه ای مهم در تحولات فلسطین به شمار نمی آمد و پیامدهای چندانی برای تحولات فلسطین از جمله در زمینه درگیری با رژیم صهیونیستی در بر نداشت. اعلام مشارکت جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری دخالت بازیگران منطقه ای و بین المللی و همچنین داخلی را در این انتخابات به دنبال داشت و این اتفاق می طلبد که انتخابات به صورت ویژه مورد تحلیل قرار گیرد، تحلیلی که این انتخابات را از چارچوب رویه عادی برگزاری انتخابات مجالس قانونگذاری در هر یک از کشورها یا رژیم های دیگر خارج می سازد.

                        تصمیم حماس برای شرکت در انتخابات و علل و عوامل و پیش بینی ها و مواضع داخلی و منطقه ای و بین المللی در قبال این تصمیم، سایه خود را بر کل روند آمادگی، برگزاری و نتایج این انتخابات گستردانیده است، به ویژه اینکه مشارکت با احتمال کسب شماری از کرسی های مجلس قانونگذاری به وسیله نامزدهای حماس همراه است. به همین سبب این موضوع باید به صورت اختصاصی و با توجه به ابعاد مختلف قضیه بررسی شود و در خلال آن علل و عوامل این تحول و نیز ارزیابی جامعی از روند آن انجام گیرد تا پیامدها و نتایج این اقدام بهتر نمایان گردد.

                        نشانه ها

                        - حماس برای اولین بار است که پس از ده سال از برگزاری اولین دوره از انتخابات مجلس قانونگذاری در آن شرکت می کند. انتخابات مجلس قانونگذاری بر اساس معاهده "اسلو" که در سال 1993 به امضا رسید، برگزار می گردد. در اولین و تنها دوره انتخابات مجلس قانونگذاری جنبش فتح اکثریت کرسی های آن را از آن خود کرد. علت پیروزی گسترده جنبش فتح در آن انتخابات را می توان مضاف بر محبوبیت مردمی زیادی که این جنبش ـ در آن زمان ـ در میان فلسطینیان از آن برخوردار بود و نیز امیدهایی که توافق اسلو و بازگشت یاسر عرفات به اراضی اشغالی 1967 در پی داشت، به عدم مشارکت حماس در آن انتخابات به دلایل ایدئولوژیک و موضع جنبش (حماس) در قبال توافق اسلو که انتخابات نتیجه آن بود، دانست.

                        - انتخابات شوراهای شهر و روستا در شمار زیادی از شهرها و شهرک های فلسطینی نشین در کرانه باختری رود اردن و باریکه غزه میزان تأثیرگذاری و قدرت جنبش حماس را در میان توده فلسطینیان و نیز جایگاهی را که این جنبش در میان ملت فلسطین در اختیار دارد، به وضوح نشان داد، به گونه ای که این جنبش به یک رقیبت جدی و حقیقی برای جنبش فتح که در طول سال های گذشته نمایندگی فلسطینیان را تقریبا به انحصار کامل خود درآورده بود، تبدیل گردید.

                        - به نظر می رسد که جنبش حماس در حال حاضر بیشترین میزان حضور و قدرت را در مقایسه با هر زمان دیگری در میان فلسطینیان دارد و از توان زیاد تاثیرگذاری مستقیم بر افکار عمومی فلسطینیان و رای دهندگان فلسطینی برخوردار است، زیرا ابزارها و وسایل ارتباطی و تبلیغاتی گسترده ای برای تماس با مردم در اختیار دارد که وسایل تبلیغاتی گسترده و ساختار تشکیلاتی منظم در تمام اراضی اشغالی 1967 فلسطین از آن جمله است و این امر میزان تاثیرگذاری حماس را در انتخابات شوراهای شهر و روستا در مناطق فلسطینی نشین نشان داد.

                        - جنبش حماس در حالی وارد رقابت های انتخاباتی ـ در صورت برگزاری آن در زمان مقرر ـ می شود که یاسر عرفات رئیس فقید تشکیلات خودگردان از دنیا رفته است و فقدانش اهمیت زیادی دارد، زیرا این امر بر هر گونه نتایجی که احتمالا حماس به دست خواهد آورد، تاثیر خواه مستقیم و خواه غیر مستقیم بر کل تصمیمات سیاسی رسمی فلسطینیان خواهد داشت، چرا که با درگذشت عرفات، حماس این امکان را یافته است تا به صورتی مناسب با جایگاه خود یا بیشتر در روند تحولات تاثیر بگذارد و این امر با افزایش شمار کرسی هایی که احتمالا در انتخابات مجلس کسب خواهد کرد در ارتباط است، زیرا وجود عرفات به عنوان یک نماد سیاسی برای فلسطینیان بر هر گونه تحول و تغییر داخلی در عرصه فلسطین سایه انداخته بود و احتمال چنین تغییری را کاهش می داد و از شدت تاثیرگذاری اش می کاست به ویژه که عرفات توان زیادی در مهار مخالفانش و نیز قدرتی مشابه در هدایت طرفدارانش یا کسانی که احتمالا طرفدار وی بودند، داشت.

                        - انتخابات مجلس قانونگذاری همچنین در حالی برگزار می گردد که جایگاه تشکیلات خودگردان در عرصه های مختلف داخلی و خارجی به شدت سست شده است. نیز باید توجه داشت که اتهام فساد به شدت دامنگیر این تشکیلات و مقامات آن است و مدیریت ناکارامدی نیز بر ساختار تشکیلاتی و سازمانی آن سیطره دارد. این امر نشان می دهد که انتخابات آینده در شرایطی کاملا متفاوت برگزار می شود و حماس فرصت هایی خواهد داشت که در گذشته برای این جنبش در ابعاد مختلف از جمله علل مشارکت یا خطاب سیاسی و تبلیغاتی اش فراهم نبوده است. به همین سبب می توان علت تاکید زیاد حماس بر لزوم اصلاح ساختار و وضعیت تشکیلات خودگردان را در بیانیه ای که این جنبش در ماه سپتامبر سال گذشته میلادی ( 2004 ) در فراخوان هوادارانش برای ثبت نام جهت شرکت در انتخابات صادر کرد، دریافت.

                        - انتخابات آتی همچنین در سایه عقب نشینی یکجانبه "اسرائیل" از نوار غزه که از نظر عموم فلسطینیان پیروزی گروه های مبارز و طرفدار مبارزه و انتفاضه مسلحانه به شمار می آید، برگزار می گردد. افکار عمومی فلسطینیان همچنین بر این باورند که این پیروزی پس از آن به دست آمد که همه گزینه های دیگر برای تحقق خواسته ها و آرمان های ملت فلسطین با شکست مذبوحانه مواجه گردید. بدیهی است که حماس یکی از اصلی ترین ارکان پیروزی فلسطینیان در غزه به شمار می رود و در نتیجه باید در صندوق های رای گیری به حمایت از این جنبش تعبیر شود.

                        - مساله بسیار مهم حضور در عرصه تحولات فلسطین و عرصه های منطقه ای و بین المللی این است که سایه همه جریان های تأثیرگذار یا تأثیرپذیر از رویدادهای فلسطین بر روند برگزاری انتخابات آینده وجود دارد و نمی توان نتایج انتخابات را تنها به نتایج تحولات داخلی فلسطین محصور دانست و هم آمادگی برای برگزاری انتخابات و هم روش های برگزاری و حتی نتایج انتخابات نیز از این امر مستثنی نیست.

                        موضع تشکیلات خودگردان

                        در ابتدا باید یادآور شویم که شاید اعلام تصمیم مشارکت جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری، به نوعی پیروزی خط مشی تلقی شود که محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان هدایت آن را بر عهده دارد به این معنی که برنامه ها و روشی را که او در پیش گرفته و در آن روش مقابله با دشمن اشغالگر صهیونیستی از دایره ای که از زمان آغاز انتفاضه الاقصی خارج می شود و به روند تحرک سیاسی مبتنی بر مذاکره منتقل می گردد و برای کسب حقوق فلسطینیان به فشارهای بین المللی دل می بندد، پیروز شده است.

                        رئیس تشکیلات خودگردان پا را از این هم فراتر گذاشته و اعتقاد خود را در این باره که راهبرد نبرد مسلحانه علیه اشغالگران صهیونیست نه تنها هیچ سودی ندارد، بلکه زیانبخش نیز هست، به صراحت اعلام می کند. بنابراین وی موضعی اتخاذ کرده است که حتی با مواضع بسیاری از حامیان سرخورده سازش نیز مغایر است. این راهبرد بر آن است که مبارزه و مقاومت در سایه قلدری "اسرائیل" می تواند شرایط مذاکره را بهبود بخشد. اما به نظر می رسد که محمود عباس از جمله موافقان خط مشی طرفدار خواسته های "اسرائیلی" و آمریکایی درباره لزوم مهار و سرکوب گروه های مبارز و خلع سلاح آنان است، البته که هر یک اهداف خود را در این مسیر دنبال می کند، اما با استناد به موضعی که او در برابر آمریکایی ها و صهیونیست ها گرفته توانایی انجام این کار را ندارد و در نتیجه نمی خواهد که با گروه های مبارز وارد جنگ شود به ویژه که پس از گذشته پنج سال از انتفاضه فلسطین و تحولاتی که در عرصه فلسطین پدید آمده است، به او اجازه استفاده از راه حل نظامی برای سرکوب گروه های مبارز را نمی دهد و این امر موجب شده است که او تاکتیک دیگری را در پی بگیرد تا بتواند همان اهداف خود را محقق سازد با این اختلاف که این تاکتیک اعمال خشونت و سرکوب نیست.

                        با نگاهی به مواضع و اظهارات محمود عباس از زمان انتخابش به عنوان رئیس تشکیلات خودگردان که مدت کوتاهی پس از درگذشت یاسر عرفات صورت پذیرفت، راهبردهای ابومازن را می توان در سه مرحله تقسیم کرد:

                        اول: دستیابی به تفاهم با سایر گروه های مبارز فلسطینی بر سر آتش بس با رژیم صهیونیستی که این امر با تحقق آنچه بعدها "آرامش" لقب گرفت، اجرا شد، هر چند که گاه و بی گاه میزان این آرامش تغییر می کند.

                        دوم: تلاش برای جلوگیری از تظاهرات مسلحانه و هرج و مرج خیابانی با این هدف که این اصطلاحات ابتدا از سوی عموم فلسطینیان پذیرفته شود و آنگاه به دیگر مظاهر از جمله سلاح مبارزان فلسطینی نیز تسری یابد تا آنکه سلاح بدون در نظر گرفتن هدف از به دست گرفتن آن، مورد نکوهش و سرزنش عموم قرار گیرد و حتی به اتهامی علیه مبارزان فلسطینی تبدیل شود و حتی استفاده مشروع از آن در مبارزات نیز منع گردد و از این جاست که ملاحظه می شود اظهارنظرها و تصریحات درباره سلاح و هرج و مرج و ناامنی و مصوبات قانونی و تصمیمات در رابطه با آن، گسترش می یابد.

                        سوم: فراهم کردن زمینه مشارکت گروه های مبارز و پیوستن آنان به ساختار سیاسی نظام کنونی حاکم بر مناطق فلسطینی نشین به گونه ای که به نوعی دستاورد برای این گروه ها به نظر آید و همزمان ابومازن که این موضوع را به عنوان روش در پیش گرفته است، بتواند بر این ساختار سیطره یافته و سرنوشت آینده آن را در دست بگیرد.

                        با توجه به این سه اقدام، که یقینا اقداماتی نیز در پی آن برای تحقق اهداف فوق الذکر خواهد آمد تا گروه های مبارز به صورت خودجوش کاملا خلع سلاح شوند، چرا که تشکیلات خودگردان اکنون توان تحمیل این خواسته خود را بر گروه های فلسطینی به وسیله زور ندارد و شرایط نیز چنین چیزی را ایجاب نمی کند، تلاش های تشکیلات خودگردان در این مرحله بر فراهم کردن زمینه جهت مشارکت گروه های مبارز در روند انتخاباتی استوار است تا زمینه برای ادغام آنان در ساختار سیاسی تشکیلات خودگردان فراهم گردد که انتخابات مجلس قانونگذاری از آن جمله است و این کار نیز در چارچوب شرط و شروطی صورت می پذیرد یعنی تا آنجا که زمینه سیطره این گروه ها و در رأس آنها جنبش مقاومت اسلامی "حماس" بر امور فراهم نگردد، چنین طرحی به اجرا در می آید.

                        این معیارها که زمینه را برای مشارکت جنبش هایی از جمله حماس در انتخابات فراهم می کند بدون آنکه زمینه برای سیطره این جنبش بر حکومت فراهم نگردد، موجب گردید که عباس مجبور به تعویق زمان برگزاری انتخابات به اواخر ماه اول سال آینده میلادی (2006) گردد تا آنکه حزب تشکیلات خودگردان که همان فتح است فرصت سازماندهی مجدد اوضاع داخلی خود را بیابد تا بتواند با جنبش حماس مقابله کند، مضاف بر آنکه قانون انتخاباتی جدیدی درباره روش برگزاری انتخابات و تقسیم بندی حوزه ها تدوین شود که با منافع جنبش فتح در رقابت با حماس همنوا باشد.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment



                        • موضع رژیم صهیونیستی

                          اعلام تصمیم حماس برای مشارکت در انتخابات مجلس قانونگذاری در ابتدا واکنش های ضد و نقیضی را در محافل اسرائیلی ایجاد کرد. برخی از تحلیلگران و نظریه پردازان صهیونیست از این تصمیم استقبال کردند و گروهی دیگر نسبت به عواقب آن هشدار دادند. آن گروه که از این امر استقبال کردند از آن جهت خشنود بودند که مشارکت جنبش حماس در انتخابات این جنبش را به آرامی به یک حزب سیاسی تبدیل کند و با کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه به خشونت پایان و به صورت کامل به فعالیت های سیاسی در چارچوب بازی سیاسی تن دهد و تلاش می کند جایگاه خود را در حاکمیت پیدا کند. اما آن دسته از کسانی که با حضور حماس در فعالیت های سیاسی مخالف بودند، از آن بیم دارند که حماس با پیوستن به نظام سیاسی در آن تأثیر بگذارد و همزمان موجودیت و سلاح و گزینه گروهی خود را نیز حفظ کند که این امر می تواند به معنای پاداشی برای مواضع و اقدامات این جنبش تلقی شود و چنین واقعیتی برای "اسرائیل" دردسرساز خواهد بود و تحمیل دیکته هایش بر فلسطینیان با مشکل مواجه خواهد شد.

                          اختلاف نظر موافقان و مخالفان مشارکت حماس در انتخابات همچنان ادامه یافت تا آنکه آریل شارون نظر گروه مخالف را بر دیگران ترجیح داد، زیرا وی سکاندار تصمیم گیری سیاسی در "اسرائیل" است. شارون اعلام کرد که برای جلوگیری از مشارکت حماس در انتخابات آینده مجلس قانونگذاری تا زمانی که این جنبش سلاح خود را بر زمین نگذارد، به هر قیمتی تلاش خواهد کرد. در پی آن سایر مقامات سیاسی و نظامی بلندپایه رژیم صهیونیستی نیز موضع گیری های مشابهی در مخالفت با مشارکت جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین ابراز داشتند.

                          جالب آنکه، شارون در اظهارات خود در این زمینه به موضوع قدس و کرانه باختری تاکید می کرد و اهمیت چندانی به موضوع مشارکت حماس در نوار غزه نمی داد که این امر نشان می دهد او برنامه ای هدفمند برای تثبیت تفاوت میان نوار غزه و کرانه باختری در پیش دارد و این موضوع نیازمند تحقیقی جداگانه است.

                          به نظر می رسد که علت مخالفت شارون با مشارکت جنبش حماس در انتخابات فلسطین نفی حضور این جنبش در عرصه سیاسی فلسطین به هدف انتقام از این جنبش به سبب زیان های سنگینی که در طول انتفاضه الاقصی بر رژیم صهیونیستی وارد کرده است، نباشد ـ هر چند که این امر نیز در تصمیم گیری شارون دخالت داشته است ـ بلکه علت آن است که جنبش حماس یک برنامه مبارزاتی دارد و مبارزه مسلحانه را وسیله ای برای بازپس گیری حقوق فلسطینیان می داند و مانعی بزرگ بر سر راه طرح های شارون برای حل منازعه با فلسطینیان است، زیرا حضور حماس در تشکیلات سیاسی فلسطین (تشکیلات خودگردان) دست کم می تواند بر تصمیم گیری های مرتبط با موضوع درگیری و منازعه با "اسرائیل" تاثیر بگذارد و این تصمیم گیری ها را منطقی تر سازد و همزمان حفظ سلاح از جانب حماس نیز با تمام پیامدهایی که دارد و ارتباط آن با خطوط قرمز فلسطینیان توان بیشتری به مقابله با فشارهای رژیم صهیونیستی می دهد که انی امر با برنامه ها و اهداف شارون که تلاش می کند کارها را به سمت آنها بکشد، همخوانی ندارد، زیرا او ترجیح می دهد که همچنان به کاهش و تخریب سطح خواسته های فلسطینیان ادامه دهد چرا که این امر برای اجرا و دیکته خواسته هایش بر فلسطینیان به ویژه در حذف عملی قضایای اصلی موسوم به "حل و فصل نهایی" ضروری است.

                          علاوه بر آن، موضوع مشارکت جنبش حماس در روند تحولات دمکراتیک و احتمال پیروزی این جنبش انعکاسی بین المللی خواهد داشت و نشان خواهد داد که طرح ها و برنامه های این جنبش (مقاومت و مبارزه) مورد قبول ملت فلسطین است و این امر با تبلیغات "اسرائیل" مبنی بر اینکه جنبش حماس یک سازمان تروریستی است و در خارج از چارچوب آرمان ها و منافع ملت فلسطین حرکت می کند، تناقض دارد.

                          اما به رغم آنکه "اسرائیل" از نظر تئوریک توان جلوگیری از برگزاری انتخابات را دارد و می تواند مانع مشارکت حماس در آن شود یا دست کم در برگزاری آن اخلال کند و مانع از انتخاب افراد شایسته شود، اما واقعیت آن است که این امر به عوامل دیگری هم بستگی دارد که آنها نیز تأثیرات زیادی بر روند تحولات دارند.

                          عامل "آمریکایی" هم مضاف بر عوامل دیگر، نقش مهمی در نوع تصمیمی که اسرائیل در پیوند با موضع گیری در برابر مشارکت حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین ـ صرف نظر از اظهارات و تهدیدهای زبانی که از سوی مقامات صهیونیست طرح می شود، خواهد گرفت، ایفا می کند، زیرا به نظر می رسد موضع آمریکا که عدم تلاش برای جلوگیری از مشارکت حماس در انتخابات باشد، مانع از تشدید مخالفت های "اسرائیل" با مشارکت حماس در انتخابات خواهد شد، اما این تأثیر نمی تواند قطعی باشد چرا که نگرش آمریکایی ها از نظر راهبردی تفاوتی با نگرش "اسرائیل" درباره حماس و لزوم خلع سلاح این جنبش ندارد.

                          به همین سبب و با توجه به این که پیش بینی می شود شارون با درخواست آمریکا مخالفتی نشان ندهد و این موضوع اندک اندک در حال آشکار شدن است و نیز احتمال آنکه انگیزه ها و اهدافش همچنان درباره لزوم جلوگیری از فعالیت های حماس پا برجا باشد، شارون تلاش خواهد کرد که از فرصت و حاشیه مانوری که در اختیار دارد به نحوی برای مشکل تراشی بر سر راه برگزاری انتخابات استفاده کند و مشارکت حماس به صورت اختصاصی با اخلال مواجه سازد تا آنکه فرصت پیروزی این جنبش در انتخابات کاهش یابد و این جنبش از کسب شمار زیادی از کرسی های پارلمانی باز بماند تا امکان پیروزی این جنبش به حداقل برسد و زمینه برای تضعیف نقش آفرینی این جنبش در پارلمان فلسطین فراهم شود و به این ترتیب از توان تأثیرگذاری اش بر تصمیم گیری سیاسی در فلسطین کاسته شود. برای تحقق این هدف ـ علاوه بر تدابیر و اقدامات دیگری که صورت می گیرد ـ شارون به هر اقدامی که برای کاهش جایگاه سیاسی حماس منجر شود ادامه می دهد و عملیات بازداشت فلسطینیان را که اخیرا آغاز کرده است و طی آن شمار زیادی از نامزدهای احتمالی جنبش حماس برای شرکت در انتخابات پارلمانی و نیز رهبران ستادهای انتخاباتی این جنبش و نیز اندیشمندان وزین و مورد احترام و اعتماد فلسطینیان دستگیر شدند، استمرار می بخشد. این تلاش ها در حقیقت دستاوردی است که شارون بدون تلاش برای جلوگیری از برگزاری انتخابات و نیز در تلاش برای مراعات خواست و نگرش آمریکا، کسب می کند.

                          باید متذکر شویم که اقدامات اسرائیل که در راستای جلوگیری از فراهم شدن فرصت مساوی رقابت برای حماس در انتخابات صورت می پذیرد امکان افزایش همبستگی مردمی و حمایت عمومی از این جنبش را در میان فلسطینیان کرانه باختری و نوار غزه فراهم کند، به ویژه که جنبش حماس توانسته است که از این تلاش "اسرائیل" ـ در جهت منع حماس از مشارکت در انتخابات ـ در جامعه فلسطین که بسیار حساس است و با هر کس که از سوی "اسرائیل" مورد حمله قرار گیرد حمایت می کند، به نفع خود بهره بگیرد.
                          موضع دولت آمریکا و اتحادیه اروپایی

                          استقبال اروپایی ها و آمریکایی ها از تصمیم حماس برای مشارکت در انتخابات مجلس قانونگذاری به رغم آنکه شروط زیادی نیز در آن طرح کردند و آن را با خلع سلاح این جنبش مرتبط دانستند، جالب توجه می نماید. این استقبال ـ به رغم شرط و شروطی که گذاشته شد ـ و این تغییر نگرش بالطبع به صورت داوطلبانه در حق حماس یا ملت فلسطین اتخاذ نشد، بلکه بیشتر یک نگاه و تحلیل واقع بینانه تر و مرتبط با تحولات عرصه فلسطین و جایگاه حماس در آن بود و این تغییر پس از گذشت پنج سال از درگیری فلسطینی ـ صهیونیستی صورت پذیرفت که آشکار گردید نابودی و حذف این جنبش در تحولات فلسطین امکان پذیر نیست.

                          موضع اروپایی ها و آمریکا به صورت عموم هر چند در نتیجه ـ خواه در تاکتیک و خواه در هدف نهایی ـ مشابه است، زیرا تحلیل واقع بینانه مسائل مرتبط با توان و میزان خطرات برای هر دو طرف تقریبا آشکار شده است، اما از نظر مبادی همچنان متفاوت است، چرا که اولویت های آمریکایی ها در عرصه فلسطین به مشکلات و بحران هایی مرتبط است که آمریکایی ها در منطقه با آن مواجه اند، این امر آمریکایی ها را بر آن می دارد که در جهت ایجاد آرامش در فلسطین گام بردارند تا تطبیق راه حل هایی که برای حل و فصل بحران هایی که با آن روبرو هستند، طرح کرده اند با اخلال مواجه نگردد.

                          از آنجا که موضع آمریکا به سبب کاهش نقش آفرینی اروپایی ها، تاثیرگذارتر است، بنابراین ابتدا به بررسی موضع آمریکا در این باره می پردازیم:

                          دولت آمریکا مشارکت جنبش حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین را کلید واژه ای مهم در چارچوب نزدیک شدن آمریکا به صحنه تحولات فلسطین به ویژه پس از گذشت پنج سال از انتفاضه (الاقصی) در فلسطین می داند که در جریان آن دست شارون برای نابودی همه گروه ها و جریان های مبارز فلسطینی و مانع اجرای طرح های صهیونیستی باز گذاشته شد؛ دولت آمریکا خصوصا پس از آنکه "اسرائیلی ها" به آن اعتراف کردند دریافته است که پایان انتفاضه فلسطینیان با راه حل نظامی میسر نیست.

                          اعلام ناتوانی در حذف گروه های فلسطینی مخالف به ویژه جنبش حماس از راه نظامی بدان معنا نیست که آمریکا و "اسرائیل" از مطالبات خود دست برداشته اند، همان مطالباتی که برای اجرای طرح ها و تحقق اهداف خود در عرصه فلسطین اساسی می دانند. بنابراین دولت آمریکا تلاش می کند که به صورتی واقع بینانه تر به موضوع "حماس" و خصوصا به موضواتی چون خلع سلاح و مهار برنامه های این جنبش بنگرد. دولت آمریکا به این نتیجه رسیده است که برای تحقق اهدافش ناچار به یافتن راه حل های دیپلماتیک و سیاسی است که دادن فرصت به جنبش حماس برای مشارکت در نظام سیاسی تشکیلات خودگردان فلسطین از آن جمله راه حل هاست به این امید که حماس امتیازهای سیاسی را برای تبدیل شدن به یک حزب و حرکت در چارچوب بازی سیاسی، بپذیرد تا به این وسیله از منطق مبارزاتی خود دست بردارد. آمریکایی ها امیدوارند که این امر جریانی سیاسی در حماس به وجود آورد که با تشکیلات خودگردان و نظام کنونی حاکم بر آن بر لزوم کنار گذاشتن فعالیت های مسلحانه همکاری کند و این جریان را می توان در آینده به گونه ای تقویت کرد تا بتواند همه ورودی ها و خروجی های قدرت در حماس را به زیر سیطره خود درآورد.

                          مبنای نظری دیدگاه دولت آمریکا به عنوان بن مایه مشخص مواضع آمریکا در قبال حماس و در برابر مشارکت این جنبش در انتخابات مجلس قانونگذاری و نیز باور این نکته که نمی توان این جنبش را از راه نظامی هدف قرار داد و از بین برد، همزمان با امیدهایی صورت می پذیرد که در پیوند با امید به انتخابات و نتایج آن قرار دارد، زیرا امید در روند تحولات مربوط به انتخابات نقش مهمی دارد و آمریکایی ها تصور می کنند که مشارکت حماس در آن به حذف خط مشی مبارزاتی این جنبش بینجامد. به دیگر سخن، اعتراف به ناتوانی نظامی موجب شد که (آمریکایی ها) در پی یافتن راه حل های دیپلماتیکی که امید به فراهم شدن راه حل در آن بیشتر از آنکه خود یک راه حل باشند، برآیند. این امر پیروزی آشکار پایداری فلسطینیان را در برابر تهاجم نظامی و امنیتی "اسرائیل" در طول پنج سال انتفاضه کنونی کاملا هویدا می سازد.

                          هر چند که ممکن است بن مایه نگرش آمریکایی ها این باشد، اما پیش بینی ها و هشدارهایی نیز در این تلاش آمریکا مؤثر بوده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

                          - جایگاه مهمی که حماس در میان فلسطینیان از آن برخوردار است و این امر به ویژه در انتخابات اخیر شوراها مشخص گردید و آشکار شد که حماس یک بازیگر بسیار مقتدر در فلسطین است و نمی توان آن را نادیده گرفت و نظرسنجی های مکرر نیز نشان می دهد که نتایج این انتخابات مقطعی نبود، بلکه در بیشتر مواقع نمایی از حقیقت حمایت های عمومی از این جنبش در مقابل حزب حاکم بود.

                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • چرا که اولویت های آمریکایی ها در عرصه فلسطین به مشکلات و بحران هایی مرتبط است که آمریکایی ها در منطقه با آن مواجه اند، این امر آمریکایی ها را بر آن می دارد که در جهت ایجاد آرامش در فلسطین گام بردارند تا تطبیق راه حل هایی که برای حل و فصل بحران هایی که با آن روبرو هستند، طرح کرده اند با اخلال مواجه نگردد.

                            از آنجا که موضع آمریکا به سبب کاهش نقش آفرینی اروپایی ها، تاثیرگذارتر است، بنابراین ابتدا به بررسی موضع آمریکا در این باره می پردازیم:

                            دولت آمریکا مشارکت جنبش حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین را کلید واژه ای مهم در چارچوب نزدیک شدن آمریکا به صحنه تحولات فلسطین به ویژه پس از گذشت پنج سال از انتفاضه (الاقصی) در فلسطین می داند که در جریان آن دست شارون برای نابودی همه گروه ها و جریان های مبارز فلسطینی و مانع اجرای طرح های صهیونیستی باز گذاشته شد؛ دولت آمریکا خصوصا پس از آنکه "اسرائیلی ها" به آن اعتراف کردند دریافته است که پایان انتفاضه فلسطینیان با راه حل نظامی میسر نیست.

                            اعلام ناتوانی در حذف گروه های فلسطینی مخالف به ویژه جنبش حماس از راه نظامی بدان معنا نیست که آمریکا و "اسرائیل" از مطالبات خود دست برداشته اند، همان مطالباتی که برای اجرای طرح ها و تحقق اهداف خود در عرصه فلسطین اساسی می دانند. بنابراین دولت آمریکا تلاش می کند که به صورتی واقع بینانه تر به موضوع "حماس" و خصوصا به موضواتی چون خلع سلاح و مهار برنامه های این جنبش بنگرد. دولت آمریکا به این نتیجه رسیده است که برای تحقق اهدافش ناچار به یافتن راه حل های دیپلماتیک و سیاسی است که دادن فرصت به جنبش حماس برای مشارکت در نظام سیاسی تشکیلات خودگردان فلسطین از آن جمله راه حل هاست به این امید که حماس امتیازهای سیاسی را برای تبدیل شدن به یک حزب و حرکت در چارچوب بازی سیاسی، بپذیرد تا به این وسیله از منطق مبارزاتی خود دست بردارد. آمریکایی ها امیدوارند که این امر جریانی سیاسی در حماس به وجود آورد که با تشکیلات خودگردان و نظام کنونی حاکم بر آن بر لزوم کنار گذاشتن فعالیت های مسلحانه همکاری کند و این جریان را می توان در آینده به گونه ای تقویت کرد تا بتواند همه ورودی ها و خروجی های قدرت در حماس را به زیر سیطره خود درآورد.

                            مبنای نظری دیدگاه دولت آمریکا به عنوان بن مایه مشخص مواضع آمریکا در قبال حماس و در برابر مشارکت این جنبش در انتخابات مجلس قانونگذاری و نیز باور این نکته که نمی توان این جنبش را از راه نظامی هدف قرار داد و از بین برد، همزمان با امیدهایی صورت می پذیرد که در پیوند با امید به انتخابات و نتایج آن قرار دارد، زیرا امید در روند تحولات مربوط به انتخابات نقش مهمی دارد و آمریکایی ها تصور می کنند که مشارکت حماس در آن به حذف خط مشی مبارزاتی این جنبش بینجامد. به دیگر سخن، اعتراف به ناتوانی نظامی موجب شد که (آمریکایی ها) در پی یافتن راه حل های دیپلماتیکی که امید به فراهم شدن راه حل در آن بیشتر از آنکه خود یک راه حل باشند، برآیند. این امر پیروزی آشکار پایداری فلسطینیان را در برابر تهاجم نظامی و امنیتی "اسرائیل" در طول پنج سال انتفاضه کنونی کاملا هویدا می سازد.

                            هر چند که ممکن است بن مایه نگرش آمریکایی ها این باشد، اما پیش بینی ها و هشدارهایی نیز در این تلاش آمریکا مؤثر بوده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

                            - جایگاه مهمی که حماس در میان فلسطینیان از آن برخوردار است و این امر به ویژه در انتخابات اخیر شوراها مشخص گردید و آشکار شد که حماس یک بازیگر بسیار مقتدر در فلسطین است و نمی توان آن را نادیده گرفت و نظرسنجی های مکرر نیز نشان می دهد که نتایج این انتخابات مقطعی نبود، بلکه در بیشتر مواقع نمایی از حقیقت حمایت های عمومی از این جنبش در مقابل حزب حاکم بود.

                            - توان عملی حماس برای بی فایده جلوه دادن و غیرقانونی نشان دادن انتخابات در صورت عدم مشارکت حماس در آن. این امر به معنای افزوده شدن ناتوانی دیگری به ناتوانی هایی است که تشکیلات خودگردان پس از درگذشت یاسر عرفات با آن روبروست. در نتیجه بروز چنین حادثه ای، بی پایه و اساس بودن برنامه ها و منطقی که تشکیلات خودگردان در پیش گرفته است و با دیدگاه های آمریکا همخوانی دارد، نمایان تر می گردد.

                            - آمریکایی ها احتمال می دهند که حماس و دیگر گروه های نزدیک به آن بار دیگر فعالیت های نظامی را از سر بگیرند که این امر بر دامنه بحران می افزاید که این امر به نفع آمریکا نیست و این کشور ادامه آرامش در جبهه فلسطینی ـ "اسرائیلی" را به ویژه در سایه بن بستی که در عراق و به تبع آن در تمام منطقه به آن گرفتار شده است، ضروری می داند.

                            انگیزه ها و اهداف حماس از مشارکت در انتخابات

                            به رغم آنکه تصمیم حماس برای مشارکت در انتخابات شوراها که اخیرا برگزار شد و نیز تصمیم این جنبش برای شرکت در انتخابات آینده مجلس قانونگذاری تحولی بسیار مهم در برنامه های این جنبش و تعامل آن با کل ساختار سیاسی و تشکیلاتی دولت خودگردان فلسطین ـ که بر اساس توافقات اسلو شکل گرفته است و حماس همچنان تاکید می کند که این توافقات و انتخابات برآمده از آن نامشروع و غیر قانونی است ـ به شمار می آید، اما این جنبش از منظر ایدئولوژی و فکری خود پاسخ هایی برای آن فراهم کرده است که شبهات فکری و ایدئولوژیک مطرح شده در برابر خطاب سیاسی و فکری این جنبش در طول سال های گذشته را می زداید. در تلاش برای جلب افکار عمومی در جهت توجیه تصمیم شرکت در انتخابات، حماس اعلام کرده است که این اقدام به نفع عموم است و در شرایطی متفاوت با انتخابات سال های 1996 و 2005 (انتخابات ریاست تشکیلات خودگردان) اتخاذ می شود، مضاف بر آنکه بر تلاش برای انجام اصلاحات و مبارزه با فساد به عنوان شعارهایی مورد پذیرش عموم فلسطینیان نیز تاکید کرده است، هر چند که این دلایل ممکن است با نگاه از زاویه ای مشخص و مرتبط با خطوط قرمز ایدئولوژیکی و سقف مطالبات در برابر اصل موضع حماس در قبال مشارکت در انتخابات، اعتبار چندانی نداشته باشد.

                            به همین سبب توجه به آنچه حماس آن را مبنا و علت تصمیم برای شرکت در انتخابات آتی مجلس قانونگذاری اعلام کرده است، لازم و ضروری می نماید:

                            "به رغم آنکه انتخابات مجلس و غیر آن درخواست طبیعی هر حزب یا جنبش یا فرد در هر جامعه و کشوری است که قصد برخورداری از حق سیاسی خود را دارد، اما وضعیتی که حماس در عرصه فلسطین با آن روبروست و به سبب ویژگی های مبارزه علیه "اسرائیل" و میراث بزرگی که از مواضعی که جنبش در گذشته در پیوند با روند تغییر و تحول و کوشش اختیار کرده است، این جنبش نباید مواضعی مخالف یا شبه مخالف با مواضعی که آن را اصولی و اساسی می داند، بگیرد، اما پس از بررسی های دقیق و علمی و با استناد به اصول و مبادی عقیدتی که می تواند همه آن دلایلی را که برای توجیه خودداری از مشارکت در بخش بزرگی از نتایجی که توافق اسلو در بر داشت و مشارکت در انتخابات مجلس قانونگذاری نیز جزئ مهمی از آن است، پاسخ دهد و به رغم اطمینان به این موضوع که جنبش حماس با استناد به دلایل و عواملی که آن را شرعی می داند و به نفع مصلحت فلسطین است، اما پرسش های زیادی باید پاسخ گفته شود که شاید مهم ترین آنها درباره تعریف مرحله کنونی باشد که آیا این مرحله، زمان آزادسازی فلسطین و تشویق مبارزه برای آن است یا مرحله تأسیس دولت فلسطین یا رژیم فلسطینی که نوع دولت را تعیین می کند؟ و آیا حماس هنوز بر این عقیده است که مذاکره با صهیونیست ها بیهوده و توطئه ای به زیان آرمان فلسطین است؟ یا اینکه این جنبش مذاکره را ـ به صورت مرحله ای یا غیر مرحله ای ـ سودمند می داند و اصل مذاکره را هر چند در پشت پرده باشد، جایز می داند؟ بنابراین برای هر یک باید عنوانی تعریف کرد که مستلزم موضع گیری مناسب با آن نیز هست و باید این موضع گیری ها با اصول و مبادی عقیدتی که حماس اجازه نادیده گرفتن آنها را ندارد، همخوانی داشته باشد به ویژه که در راه این اصول و مبادی در مقابل رژیم صهیونیستی مشکلات فراوانی متحمل شده و فداکاری زیادی از خود نشان داده است.

                            اگر این باور وجود دارد که اکنون زمان زمان آزادسازی است، آن گونه که چندین مسئول حماس نیز بر آن تاکید کرده اند، بنابراین باید به هر کاری از جمله تصمیم برای شرکت در انتخابات که در مصالح با این نگرش در تضاد است، واکنش نشان داده شود به ویژه که مشارکت در قدرت بر روند تصمیمات مبارزاتی و سیاسی تاثیر می گذارد، زیرا این مشارکت در قدرت می تواند سقفی سیاسی و تأثیرگذار در دفاع از موضع فلسطینیان در هر مذاکره آینده با "اسرائیل" فراهم کند. به سبب حساسیت و عمق این موضوع باید در نظر داشته باشیم که برای انتخاب نگرش و موضع نباید تنها به یک شرط یا تحلیل بسنده کرد، بلکه باید از مقایسه استفاده و ظروف و شرایط متعدد در نظر گرفته شود که این از تعجیل در موضع گیری های مخالف یا موافق جلوگیری می کند.

                            از آنجا که سخن از زبان حال حماس است و به برخی از اظهارات و تصریحات رهبران این جنبش اشاره شده است، می توان چنین گفت که:

                            حماس در مرحله کنونی با چالش های فراوانی از جمله حملات و تهاجمات نظامی و سیاسی داخلی و خارجی مواجه است، این جنبش البته از حمایت گسترده مردمی نیز برخوردار است که به آن امکان می دهد در تصمیم گیری های سیاسی تاثیر بگذارد که این نیز با کسب شمار مناسبی از کرسی های مجالس ملی و محلی امکان پذیر است. چنین هدفی نیز پس از درگذشت یاسر عرفات و ضعف و ناتوانی تشکیلات خودگردان دور از دسترس نیست. علاوه بر آن حماس می تواند با حضور رسمی در مؤسسات تشکیلات خودگردان، خطی دفاعی در برابر حملات فوق الذکر تشکیل دهد. حماس می تواند از طریق مشارکت در روند انتخابات خطوط دفاعی خود را در برابر موج سهمگینی که به سوی آن در حرکت است مستحکم کند و از سوی دیگر می تواند بر روند تصمیم گیری های سیاسی رسمی در فلسطین جهت دفع زیان ها و کسب منافع برای عموم فلسطینیان تاثیرگذار باشد.

                            چالش های پیش رو

                            آمارهای به دست آمده از نظرسنجی هایی که از مردم فلسطین در کرانه باختری انجام شده است نشان می دهد که این جنبش از حمایت و محبوبیت بسیار گسترده ای در میان مردم برخوردار است که این امر به این جنبش امکان می دهد که بخش قابل توجهی از کرسی های پارلمان فلسطین را از آن خود کند. اگر این کرسی های احتمالی حماس با کرسی هایی که احتمالا دیگر گروه های مبارز در پارلمان کسب خواهند کرد، جمع شوند و نیز کرسی های جریان های متعددی در داخل فتح که از گزینه مقاومت حمایت می کنند، به حساب آید در آن صورت بازیگران دیگری که روند سازش را تنها راه میسر برای مقابله با "اسرائیلی ها" می دانند با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد که در چنین وضعی ما دامی که تصمیمشان به مشارکت دادن حماس در ساختار سیاسی فلسطین و نظام قدرت باشد، تمام تلاش خود را بکار خواهند گرفت که حضور حماس را در مجلس قانونگذاری محدود سازند که به این منظور به تلاش هایی برای تصویب لوایح قانونی و ایجاد تغییرات در حوزه ها و مناطق انتخاباتی و تغییر قوانین انتخابات دست خواهند زد تا از به نمایش درآمدن قدرت حماس در صندوق های رای جلوگیری کنند.

                            بنابراین باید توجه داشت که جنبش حماس در صورت برگزاری انتخابات در زمان مقرر با چالش ها و مشکلاتی در داخل فلسطین مواجه خواهد بود، مضاف بر آنکه اقدامات و تجاوزات مستمر صهیونیستی به بهانه مشارکت حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری نیز مشکلاتی را فرا روی این جنبش ایجاد خواهد کرد که این دو مشکل مانعی حقیقی در برابر حماس خواهد بود و نخواهد گذاشت این جنبش توان و جایگاه مردمی خود را در مجلس قانونگذاری آینده به صورت کامل به نمایش بگذارد.

                            بی گمان انتخابات مجلس قانونگذاری با مشارکت جنبش حماس، مناقشات و مجادلاتی را در بر خواهد داشت که این مناقشات با برگزاری انتخابات پایان نمی یابد و حتی پس از آن ادامه خواهد یافت.

                            * استاد و پژوهشگر مسائل سیاسی
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • رهبری "اسرائيل" در مرحله پيش رو

                              نوشته: ایمن یاغی

                              مذاکرات سیاسی میان "اسرائیل" و فلسطینیان از هم اکنون برای مدتی طولانی کاملا متوقف می گردد که ممکن است تا پایان زمستان سرد و پر از تحولات غیر منتظره و تغییرات گسترده در نقشه سیاسی داخلی رژیم صهیونیستی به طول انجامد. این وضع پس از خروج آریل شارون از حزب لیکود و تشکیل حزب جدید از جانب وی و رقابت شدید وی با تندروهای لیکودی و نیز رقابت با حزب کار با رهبر جدید آن یعنی آمیر پرتز شکل گرفته است.

                              پس از انحلال پارلمان و اعلام برگزاری انتخابات پیش از موعد انتظار بهترین گزینه خواهد بود. ممکن است در این مدت جریان های سیاسی با ائتلاف ها و برنامه های گوناگونی پدید آیند که تغییراتی نامشخص را در خصوص روند مذاکرات سیاسی ایجاد کنند. به نظر می رسد شارون ـ بر اساس اظهارات اخیرش ـ علاقه مند است که برای اجرای برنامه ها و رؤیاهای شخصی اش درباره حل و فصل مسائل با فلسطینیان از "اسرائیلی ها" چراغ سبز بگیرد، اما رهبر جدید حزب کار که نگرشی مشابه رابین دارد، با تمام قدرت وارد صحنه نبرد سیاسی در اسرائیل شده است تا برنامه های ویژه کارگری خود را که با آنچه تاکنون مطرح بود تفاوت دارد، به اجرا بگذارد. میان این دو جریان گروه های تندروی راستگرای لیکود هم درصدد فرصتی هستند تا هر دو برنامه را نابود کنند و برنامه های تندروانه ویژه خود را اجرا کنند.

                              به همین سبب می توان پیش بینی ها و احتمالات درباره نظر توده صهیونیست ها درباره حل و فصل مناقشه را در چند مورد خلاصه کرد:

                              اول، موفقیت شارون در تأسیس حزب جدید که اکثریت را در پارلمان آینده رژیم صهیونیستی کسب کند به او امکان خواهد داد که اندیشه ها و طرح هایش را که بخشی از آنها را یکی از مشاوران نزدیکش افشا کرد، به اجرا گذارد. "شارون که پس از عقب نشینی از غزه شخصیتی متفاوت پیدا کرده آماده است تا از 75 درصد از اراضی کرانه باختری به نفع فلسطینیان عقب نشینی کند".

                              دوم، موفقیت آمیر پرتز رئیس حزب کار در ایجاد شگفتی دیگری در عرصه سیاسی "اسرائیل" به ویژه پس از پیروزی قاطع وی بر پرز که از رهبران تاریخی حزب کار به شمار می رود. این تحول می تواند فضایی مثبت در عرصه سیاسی پدید آورد و از تندی سیاست های افراط گرایان صهیونیست بکاهد، زیرا پرتز از مطالبی سخن گفته است که به نظر شماری از سران کشورهای عربی معقول تر می نماید و می تواند زمینه را برای از سرگیری روند مذاکره با کشورهای عربی مرتبط با قضیه فلسطین بر اساس بنیان های مشخص که می تواند زمینه ساز صلح گردد، فراهم سازد.

                              سوم، بازگشت حزب لیکود با رهبرانی تندروتر و متعصب تر که این امر مناقشات را با شانه خالی کردن از پایبندی به آنچه شارون در طرح عقب نشینی یکجانبه از برخی مناطق فلسطینی نشین اجرا کرد و نیز به وسیله طرح شروط تازه که فرصت های سازش را کاهش می دهد یا از بین می برد، به همان نقطه صفر باز می گرداند. همه این تحولات ممکن است به سبب برنامه های تبلیغاتی که "لیکودی های جدید" برای شرکت در انتخابات پارلمانی آینده طرح کرده اند و در آن بر نادیده گرفتن همه اقدامات شارون و "امتیازاتی که وی به فلسطینیان داده است"!، رخ دهد.

                              تازه ترین نظرسنجی ها در جامعه صهیونیستی نشان می دهد که حزب میانه ای که شارون قصد تأسیس آن را دارد، خواهد توانست حدود 28 کرسی از مجموع 120 کرسی کنست را از آن خود کند و در مقابل حزب لیکود تنها خواهد توانست 18 کرسی را به دست آورد. این نظرسنجی ها همچنین نشان می دهد که حزب کار نیز در صورتی که انتخابات هم اکنون برگزار گردد موفق به کسب 28 کرسی از کرسی های "کنست" خواهد شد.

                              این وضع موجب می شود که حزب شارون در وضعیتی مساوی با حزب کار قرار گیرد، اما فرصت لیکودی ها اندک خواهد بود، مگر آنکه تحولات غیر منتظره ای رخ دهد که لیکودی ها را از طریق ائتلاف با احزاب تندرو یهودی به سریر قدرت برساند.

                              همان گونه که پیش از این گفتیم، امکان دارد هر یک از این گزینه ها بر اساس نگرش افکار عمومی در رژیم صهیونیستی صورت عینی به خود بگیرد که می تواند گامی در مسیر صلح باشد یا تشدید درگیری ها و مناقشات.

                              منبع: روزنامه الوطن چاپ قطر

                              پايان تحريم اقتصادی طرحی برای سلطه بر کشورهای عربی

                              به قلم : حسن عطار

                              تاریخ:21/10/2005

                              بر پایه آمار رسمی رژیم صهیونیستی، خسارت های وارده بر بخش اقتصادی این رژیم در اثر تحریم آن از سوی کشورهای عربی که از سال 1952 میلادی کلید خورده است، به 80 تا 90 میلیارد دلار می رسد. بخش اعظم این خسارت ها ناشی از تحریم بیش از 500 شرکت جهانی ""اسراییل"" است. این اقدام به دنبال فشار فزاینده افکار عمومی جهان عرب صورت گرفت.

                              این شرکت ها ـ به جزء 5 تا از آنها ـ دیگر در ""اسراییل"" سرمایه گذاری نکردند؛ هر چند که کالاهای خود را در بازارهای ""اسراییل"" به معرض فروش گذاشته اند. آثار این تحریم همچنان مشهود است و پایین آمدن سطح سرمایه گذاری بین المللی در ""اسراییل"" مهر تائیدی بر این مدعا است.

                              یادآور می شویم که این امر گواهی بر کارآمدی و تاثیرگذاری تحریم اقتصادی "اسراییل" است، اما به نظر می رسد که برخی از کشورهای عربی موضوع تحریم اقتصادی و مقوله هایی از این دست را جدی تلقی نمی کنند، چرا که ملاحظه می کنیم این کشورها بدون وجود هیچ گونه دلیل منطقی (به استثنای فشارهای آمریکا) به "اسراییل" گرایش پیدا و با آن تعامل می کنند بدون اینکه این کشورها یا طرف فلسطینی طرفی از این مسئله ببرند، یا سودی عایدشان شود.

                              برخی از افراد برای توجیه مواضع خود می گویند که پایان تحریم به معنای عادی سازی روابط با دشمن "اسراییل"ی نیست. تاریخ تحریم کالاها و فرآورده های "اسراییل"ی به شرایط بین المللی و منطقه ای در اواخر دهه های 50 و 60 قرن پیش بر می گردد که به طور کلی با شرایط کنونی فرق می کند ؛ به گونه ای که این برهه شاهد یکسری تحولات بنیادین در عرصه بین الملل بود که در راس آنها پایان جنگ سرد، دو قطبی شدن جهان و پیدایش جریان جهانی شدن قرار دارد.

                              ما در پاسخ به این توجیه می گوئیم که هدف از تحریم اقتصادی منزوی کردن ""اسراییل"" در عرصه بین الملل، تضعیف اقتصادی آن و اعمال فشار بر آن جهت پایبندی به قطعنامه های مربوط به مسئله فلسطین است. اگر تحریم اقتصادی "اسراییل" سلاحی کارآمد نبود، هرگز ما شاهد فشارهای آمریکا بر کشورهای عربی و اسلامی جهت پایان دادن به آن نبودیم.

                              پایان تحریم اقتصادی "اسراییل" توسط کشورهای عربی که آمریکا و "اسراییل" در جهت تحقق آن می کوشند، در واقع به منظور عادی سازی روابط صورت می گیرد که از نگاه آمریکا و "اسراییل" به معنی از میان برداشتن تمامی موانع و محدودیت های ترانزیت هر گونه کالا و خدمات، آزادی رفت و آمد افراد، تعامل سازمان ها و سرمایه داران میان کشورهای عربی و "اسراییل"، یکسان سازی سیاست های عمرانی، سرمایه گذاری، ایجاد صندوق ها، بانک های توسعه و سرمایه گذاری مشترک است.

                              ما اگر بگوئیم که پایان تحریم اقتصادی "اسراییل" گامی مهم در جهت عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی به شمار می رود، گزافه گویی نکرده ایم. مفهوم عادی سازی روابط از منظر آمریکایی ها و صهیونیست ها مبتنی است بر اصل از میان برداشتن موانع تجاری، مالی و اقتصادی از طریق یک نظام منطقه ای که "اسراییل" در آن محور و نقطه جذب تلقی می شود.

                              از مشخصه های این نظام که آمریکایی ها و "اسراییل"ی ها برای آن برنامه ریزی می کنند، این است که مناسبات اقتصادی میان "اسراییل" و هر کشور عربی به طور جداگانه برقرار شود و اینچنین "اسراییل" سلطه و همینه خود را بر جهان عرب و اسلام و اقتصاد آن ها تضمین می کند. این اقدام در حالی صورت می گیرد که بیشتر کشورهای عربی به بهانه کمک به فلسطین به سوی عادی سازی روابط با "اسراییل" شتاب برداشته اند.

                              بیش از 4 میلیون فلسطینی همچنان در کشورهای عربی آواره و بی خانمان هستند و مساله فلسطین همچنان اذهان مقامات سیاسی فلسطین و بین الملل را به خود مشغول کرده است.

                              منبع: روزنامه الخلیج چاپ بحرین
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X