كوفه و تحولات سياسى صدر اسلام
نقش كوفه در جريانهاى سياسى جهان اسلام و فراز و فرودهايى كه در طىّ آن، براى آن شهر ايجاد شد، حائز اهميت زيادى است. در اين مقاله تحولات تاريخ صدر اسلام در كوفه با تأكيد بر دوره خلافت امام حسن بن علىعليه السلام مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
نقش كوفه در جريانهاى سياسى جهان اسلام و فراز و فرودهايى كه در طىّ آن، براى آن شهر ايجاد شد، حائز اهميت زيادى است. شناخت چگونگى شكلگيرى شهر كوفه و اوضاع اجتماعى آن در يك دوره پر هيجان از تاريخ اسلام (از سال 17ه تا پايان خلافت امام حسن ) تأثير فراوانى در فهم شرايط سياسى، اجتماعى حاكم بر كوفه در دوره انتقال خلافت از حسن بن علىعليه السلام به معاويه دارد.در اين مقاله تحولات تاريخ صدر اسلام در كوفه با تأكيد بر دوره خلافت امام حسن بن علىعليه السلام مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
واژههاى كليدى: عمر، كوفه، امام علىعليه السلام، خوارج، معاويه، امام حسنعليه السلام.
مقدمه
كوفه به دستور عمر، در سال هفدهم هجرى به سبب دارا بودن ويژگىهاى جغرافيايى و استراتژيك، بنا شد. عمر به اين شهر علاقه و اميد زيادى داشت تا جايى كه آن را سرور شهرهاى اسلامى ناميد. اما گذر زمان كوفه را به مبدأ بسيارى از تحولات جهان اسلام تبديل كرد. برخى از ويژگىهاى منحصر به فرد كوفه، چون يك دست نبودن جمعيت آن، باعث برخورد منافع گروهها و قبايل مختلف اين شهر شد، چنانكه از زمان تأسيس تا زمانى كه به عنوان مقر خلافت انتخاب شد، كمتر حاكمى به خواست خليفه در آن شهر عزل و نصب شد و حتى خلفا نيز، از تيزبينى و ح ساسيت خاص كوفيان نيز در امان نبودند.
بحران سياسى - اجتماعى كه از زمان عثمان شروع شد و جنگهاى داخلى دوره خلافت علىعليه السلام به آن دامن زد، در دوره خلافت امام حسنعليه السلام به نقطه انفجار رسيد و باعث شد خلافت چند ماهه امام حسنعليه السلام دوره پر تلاطم و آشوبى باشد، زيرا از يك سو، سران كوفه از سياستهاى پيشين در زمان علىعليه السلام ناراضى بودند و از سوى ديگر، فعاليتهاى مداوم معاويه و ظهور انديشههاى تندروانه خوارج سبب شد كه شرايط پذيرش صلح با معاويه و واگذارى حكومت از سوى حسن بن علىعليه السلام مهيا شود.
ساختار جمعيتى شهر كوفه
بعد از اين كه مداين از نظر آب و هوايى براى استقرار سپاهيان اسلام نامناسب تشخيص داده شد،2 عمر به سعد بن ابى وقاص اجازه داد تا مكانى كه هم از نظر آب و هوايى و هم به لحاظ موقعيت استراتژيك مناسب باشد، انتخاب كند و آن جا را مركز استقرار سپاهيان اسلام براى حفاظت از مرزها و ادامه عمليات نظامى به سوى شرق قرار دهد. سعد، سلمان فارسى و حذيفة اليمان را مأمور انجام دادن اين كار كرد و آنان پس از بررسى مناطق گوناگون، محل كنونى شهر كوفه را براى اين منظور مناسب ديدند، چون هم آب و هواى آن با طبع عربها سازگار بود و ه م موانع طبيعى، چون كوه و دريا بين آن سرزمين و مدينه وجود نداشت - مسئلهاى كه عمر به آن تأكيد فراوانى مىكرد.3 اكثر مورخان، تأسيس شهر كوفه را در سال هفدهم هجرى مىدانند، ولى مورخانى، چون بلاذرى در فتوح البلدان بناى آن را در سال پانزدهم هجرى و يعقوبى در ال بلدان بناى آن را در چهاردهم هجرى مىدانند، چنان كه يعقوبى در اين زمينه مىنويسد: «كوفه شهر بزرگ عراق و مصر اعظم و قبة الاسلام و محل هجرت مسلمين است و نخستين شهرى است كه مسلمانان در سال چهارده براى ساختمان خط كشى كردند و خطههايى را براى خودشان نشاندار س اختند...».4
اولين اقدامى كه سعد بعد از انتخاب محل كوفه - كه در نزديكى شهر قديمى حيره واقع شده بود5 - انجام داد، مشخص كردن محل مسجد بود و بعد از آن، تيراندازى قوى را فراخواند و كار تقسيم سرزمين براى استقرار قبايل را به قرعهكشى گذاشت. بر اساس قرعهكشى، منطقه شرق مسج د سهم قبايل شمالى و منطقه غرب آن سهم قبايل جنوبى شد؛ بدين شكل با مشخص شدن جايگاه قبايل، كار خطكشى خيابانها و محلات كوفه آغاز شد.6 اما اين كار به همين جا ختم نشد، زيرا ويژگىهاى شهرهاى پادگانى با شهرهاى ديگر تفاوت داشت؛ شهرهاى غير پادگانى از يك انسجام قب يلهاى حداقل برخوردار بودند در صورتى كه شهرهاى پادگانى به سبب حضور سپاهيان از سراسر مملكت براى شركت در جهاد ساختار قبيلهاى شكسته داشتند.7 همين امر باعث شد كه عمر پس از مشورتى كه با سعد در اين زمينه انجام داد، گروهى از نسب شناسان بزرگ عرب، از جمله سعيد ب ن نمران و مشعله بن نعيم را مأمور كرد تا قبايل را بر حسب الگوى سنتى عرب تقسيم كنند.8
بر اساس اين تقسيم بندى قبايل به هفت گروه تقسيم شدند؛ چهار گروه نزارى و سه گروه يمانى. قبيلههاى اين گروهها از اين قرار است: گروه اول: كنانه و وابستگانش از حشبيان و ديگران و جديله كه از تيره بنى عمرو بن قيس بن قيس عيلان بودند (شمالى)؛ گروه دوم: تميم، رب اب و هوازن (شمالى)؛ گروه سوم: اسد، عطفان، محارب، نمر، صبيعه و تغلب (شمالى)؛ گروه چهارم: اياد، عك، عبدالقيس، مردم هجه و عجمان (شمالى)؛ گروه پنجم، قبيله قضاعه - كه تيره غسان بن شام از آنها بود - بجيله، خثعم، كنده، حضر موت و ازد (جنوبى)؛ گروه ششم: مذحج، حمي ر، همدان و ديگر وابستگان آنان (جنوبى) و گروه هفتم: قبيله طى بود (جنوبى).9
عمر با توجه به موقعيت اجتماعى كوفه سعى كرد سياستهاى ويژه آن را شناسايى كند؛ بنابراين، ملاك انتخاب حاكم را «ارزش قبيله» قرار نداد و حاكمان كوفه را از بين قبايل و گروههاى مختلف انتخاب مىكرد: اولين آنها سعد، سردار سپاه اسلام و بنيانگذار شهر كوفه بود؛ ب عد از او، عمار ياسر كه وابسته به قبيله بنى محزوم بود؛ سپس ابوموسى اشعرى كه از اعراب يمانى بود و آخرين حاكم در زمان عمر، مغيره بن شعبه بود. چيزى كه در خصوص برخورد كوفيان با حاكمان جالب توجه است، تحت فشار قرار دادن خلفا براى عوض كردن يا گماشتن حاكمان است؛ به طورى كه هيچ حاكمى به ميل خليفه عزل و نصب نشد اين امر باعث شد كه علىرغم ابهت خاص عمر، مردم كوفه چنان او را به تنگ آورند كه از آنان شِكوه كند و بگويد: «مردم كوفه به زحمتم انداختند چنانكه صد هزار نفر از حاكم خود راضى نيستند» و مغيرة بن شعبه به وى پيشنها د دهد كه فرمانداران سختگير را بر آنان حاكم كن كه هم خود آسوده باشى و هم آنان آرام شوند.10
توجه عمر به ميزان اعتبار افراد بر اساس سبقت در اسلام بود؛ به طورى كه در زمان تدوين ديوان نيز حقوق و مزاياى افراد را بر اساس سبقت در اسلام، يارى كردن پيامبر در جنگها و شركت در جنگها ردهبندى كرد11 و پس از آنها افرادى بودند كه بعداً به جمع سپاهيان اسلام پيوستند. درباره تقسيم بندى زمينها نيز بعد از مشخص شدن وضعيت قبايل، به سعد بن ابى وقاص دستور داد كه براى هر قبيلهاى زمينى مشخص كند و به صورت خطكشى شده به آنها تحويل دهد و در كنار قلمرو هر قبيله، زمينى نيز با عنوان جبانه داده شود تا از آن براى دفن مردگا ن خود استفاده كنند. او علاوه بر اينها، قطعهزمينهايى نيز به اصحاب رسول خداصلى الله عليه وآله، از جمله عبداللَّه بن مسعود و طلحة بن عبيداللَّه داد.12
عمر بر اساس سياست خاص خود از بروز اشرافيت قبيلگى و گرايش به تجملگرايى در ميان كوفيان جلوگيرى و سعى مىكرد كه آنان تابع سنت باشند، چنان كه در زمان آتشسوزى در كوفه به دليل اين كه خانهها از نى درست شده بود، به سعد دستور داد كه مردم خانههايى از خشت بساز ند اما بيشتر از سه اتاق نداشته باشد و سقف آنها هم زياد بلند نباشد و يا زمانى كه شنيد سعد در كاخ اقامت كرده و در ديدار با مردم مانع ايجاد كرده است، محمد بن مسلمه را فرستاد كه قصر را آتش زند و به سعد دستور داد كه در خانه خود اقامت كند و براى رسيدگى به امور مردم در قصر حاضر شود و بين مردم و خود مانعى ايجاد نكند.13
ساختار جمعيتى كوفه تا زمان علىعليه السلام به همان شكل باقى ماند. هنگامى كه علىعليه السلام به كوفه آمد، به دليل برخى تحولات، چون قدرت گرفتن بعضى از قبايل و افزايش جمعيت كوفه پس از ورود مهاجران جديد، با حفظ هفت گروه، قبيلهها را در درون آنها، جابهجا كر د و تركيبهايى صورت داد.
تقسيمبندى جديد به اين ترتيب بود: گروه اول، حمير و همدان (يمنى)؛ گروه دوم، مذحج، اشعر وطى (يمنى)؛ گروه سوم، كنده، حضر موت، قضاعه و مهره (يمنى)؛ گروه چهارم، ازد، بجيله، خثعه و انصار (يمنى)؛ گروه پنجم، بكر، تعلب، و همه شعب ربيعه (نزارى)؛ گروه ششم، اسد، تم يم، ضبه و رباب (نزارى)14 و گروه هفتم، قيس، كنانه، دوبيه و عبدالقيس از بحرين (نزارى). با دقت در اين تركيب، درمىيابيم كه ميزان قبايل جنوبى نسبت به دوره عمر افزايش يافته است. در ميان بافت جمعيتى كوفه، گروهى غير عرب با عنوان «عجمان» يا «ايرانيان» نيز ديده م ىشود. شيوه ورود آنان به جمع اعراب، اين گونه بوده است كه در جنگ قادسيه گروهى از سپاه ساسانى به نام سپاه شهان شاه در هنگام جنگ با فرستادن پيكى، از سعد امان خواستند، مشروط بر اين كه در انتخاب محل اقامت و برگزيدن قبيلهاى كه حليف آن شوند، آزاد باشند، سعد پذ يرفت و بدين ترتيب حمراء يا ديلمان كه نام دوم را از فرمانده خود گرفتند، با پذيرش اسلام وارد سپاه سعد شدند.15
اين گروه ابتدا با زهره بن جويد سعد از بنى تميم حليف شدند. سعد، براى آنان حقوق مشخص كرد و آنها در جنگ جلولا و مداين نيز در ركاب سعد خدمت كردند. بعد از بناى كوفه، اين گروه چهار هزار نفرى مثل ساير سپاهيان اسلام در اين شهر ساكن شدند16 علاوه بر آنان اسيران جنگى بعد از نبرد نهاوند وارد اين شهر شدند و پس از ازدواج با اعراب، به تدريج نسل جديدى كه نژادى وابسته به ايرانيان بود، پديد آمد. اين گروه ايرانى تبار، بخش اعظمى از جمعيت كوفه را در بر مىگرفت به طورى كه عمر درباره فرزندان اسيران ايرانى گفت: از شر آنان به خدا پناه مىبرم.17
به طور كلّى ايرانيانى كه در كوفه زندگى مىكردند در زمره يكى از اين گروهها قرار مىگرفتند: كشاورزانى كه از سوى مركز خلافت حمايت مىشدند؛ صاحبان حِرَف كه با پذيرش اسلام وارد كوفه شدند؛ بردگانى كه پس از قبول اسلام آزاد شدند، اما وابسته به قبيله آزاد كننده خود بودند و اشراف ايرانى كه مسلمان شدند. اين جمعيت ايرانى، هرچند بر اساس شغل و ويژگىهاى خاص خويش، اغلب از عوامل توليدى شهر كوفه بودند، خصوصاً صناعت و پيشهورى كه اعراب به شدت به آن نياز داشتند، با اين حال، از سوى اعراب تحقير مىشدند و عربها قوانين خاص ى براى آنان مقرر مىكردند، از جمله حق رسيدن به مناصب عالى را نداشتند و در مقايسه با عربها، از حقوق و مزاياى كمترى برخوردار بودند. عمر اين سياستها را اجرا كرد.18
اين وضع تا زمان خلافت علىعليه السلام درباره ايرانيان (اعم از آزاد و اسير) اجرا مىشد، اما در اين دوره، همه مسلمانان (اعم از عرب و عجم) از حقوق مساوى برخوردار شدند و هرچند روش تقسيم بيت المال و عدالت علىعليه السلام در قبال غير عربها، واكنش شديد سران ع رب را در پى داشت، اما علىعليه السلام در اين خصوص عقبنشينى نكرد و فرمود: در بين فرزندان اسماعيل و اسحاق تفاوتى وجود ندارد.19
نقش كوفه در جريانهاى سياسى جهان اسلام و فراز و فرودهايى كه در طىّ آن، براى آن شهر ايجاد شد، حائز اهميت زيادى است. در اين مقاله تحولات تاريخ صدر اسلام در كوفه با تأكيد بر دوره خلافت امام حسن بن علىعليه السلام مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
نقش كوفه در جريانهاى سياسى جهان اسلام و فراز و فرودهايى كه در طىّ آن، براى آن شهر ايجاد شد، حائز اهميت زيادى است. شناخت چگونگى شكلگيرى شهر كوفه و اوضاع اجتماعى آن در يك دوره پر هيجان از تاريخ اسلام (از سال 17ه تا پايان خلافت امام حسن ) تأثير فراوانى در فهم شرايط سياسى، اجتماعى حاكم بر كوفه در دوره انتقال خلافت از حسن بن علىعليه السلام به معاويه دارد.در اين مقاله تحولات تاريخ صدر اسلام در كوفه با تأكيد بر دوره خلافت امام حسن بن علىعليه السلام مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
واژههاى كليدى: عمر، كوفه، امام علىعليه السلام، خوارج، معاويه، امام حسنعليه السلام.
مقدمه
كوفه به دستور عمر، در سال هفدهم هجرى به سبب دارا بودن ويژگىهاى جغرافيايى و استراتژيك، بنا شد. عمر به اين شهر علاقه و اميد زيادى داشت تا جايى كه آن را سرور شهرهاى اسلامى ناميد. اما گذر زمان كوفه را به مبدأ بسيارى از تحولات جهان اسلام تبديل كرد. برخى از ويژگىهاى منحصر به فرد كوفه، چون يك دست نبودن جمعيت آن، باعث برخورد منافع گروهها و قبايل مختلف اين شهر شد، چنانكه از زمان تأسيس تا زمانى كه به عنوان مقر خلافت انتخاب شد، كمتر حاكمى به خواست خليفه در آن شهر عزل و نصب شد و حتى خلفا نيز، از تيزبينى و ح ساسيت خاص كوفيان نيز در امان نبودند.
بحران سياسى - اجتماعى كه از زمان عثمان شروع شد و جنگهاى داخلى دوره خلافت علىعليه السلام به آن دامن زد، در دوره خلافت امام حسنعليه السلام به نقطه انفجار رسيد و باعث شد خلافت چند ماهه امام حسنعليه السلام دوره پر تلاطم و آشوبى باشد، زيرا از يك سو، سران كوفه از سياستهاى پيشين در زمان علىعليه السلام ناراضى بودند و از سوى ديگر، فعاليتهاى مداوم معاويه و ظهور انديشههاى تندروانه خوارج سبب شد كه شرايط پذيرش صلح با معاويه و واگذارى حكومت از سوى حسن بن علىعليه السلام مهيا شود.
ساختار جمعيتى شهر كوفه
بعد از اين كه مداين از نظر آب و هوايى براى استقرار سپاهيان اسلام نامناسب تشخيص داده شد،2 عمر به سعد بن ابى وقاص اجازه داد تا مكانى كه هم از نظر آب و هوايى و هم به لحاظ موقعيت استراتژيك مناسب باشد، انتخاب كند و آن جا را مركز استقرار سپاهيان اسلام براى حفاظت از مرزها و ادامه عمليات نظامى به سوى شرق قرار دهد. سعد، سلمان فارسى و حذيفة اليمان را مأمور انجام دادن اين كار كرد و آنان پس از بررسى مناطق گوناگون، محل كنونى شهر كوفه را براى اين منظور مناسب ديدند، چون هم آب و هواى آن با طبع عربها سازگار بود و ه م موانع طبيعى، چون كوه و دريا بين آن سرزمين و مدينه وجود نداشت - مسئلهاى كه عمر به آن تأكيد فراوانى مىكرد.3 اكثر مورخان، تأسيس شهر كوفه را در سال هفدهم هجرى مىدانند، ولى مورخانى، چون بلاذرى در فتوح البلدان بناى آن را در سال پانزدهم هجرى و يعقوبى در ال بلدان بناى آن را در چهاردهم هجرى مىدانند، چنان كه يعقوبى در اين زمينه مىنويسد: «كوفه شهر بزرگ عراق و مصر اعظم و قبة الاسلام و محل هجرت مسلمين است و نخستين شهرى است كه مسلمانان در سال چهارده براى ساختمان خط كشى كردند و خطههايى را براى خودشان نشاندار س اختند...».4
اولين اقدامى كه سعد بعد از انتخاب محل كوفه - كه در نزديكى شهر قديمى حيره واقع شده بود5 - انجام داد، مشخص كردن محل مسجد بود و بعد از آن، تيراندازى قوى را فراخواند و كار تقسيم سرزمين براى استقرار قبايل را به قرعهكشى گذاشت. بر اساس قرعهكشى، منطقه شرق مسج د سهم قبايل شمالى و منطقه غرب آن سهم قبايل جنوبى شد؛ بدين شكل با مشخص شدن جايگاه قبايل، كار خطكشى خيابانها و محلات كوفه آغاز شد.6 اما اين كار به همين جا ختم نشد، زيرا ويژگىهاى شهرهاى پادگانى با شهرهاى ديگر تفاوت داشت؛ شهرهاى غير پادگانى از يك انسجام قب يلهاى حداقل برخوردار بودند در صورتى كه شهرهاى پادگانى به سبب حضور سپاهيان از سراسر مملكت براى شركت در جهاد ساختار قبيلهاى شكسته داشتند.7 همين امر باعث شد كه عمر پس از مشورتى كه با سعد در اين زمينه انجام داد، گروهى از نسب شناسان بزرگ عرب، از جمله سعيد ب ن نمران و مشعله بن نعيم را مأمور كرد تا قبايل را بر حسب الگوى سنتى عرب تقسيم كنند.8
بر اساس اين تقسيم بندى قبايل به هفت گروه تقسيم شدند؛ چهار گروه نزارى و سه گروه يمانى. قبيلههاى اين گروهها از اين قرار است: گروه اول: كنانه و وابستگانش از حشبيان و ديگران و جديله كه از تيره بنى عمرو بن قيس بن قيس عيلان بودند (شمالى)؛ گروه دوم: تميم، رب اب و هوازن (شمالى)؛ گروه سوم: اسد، عطفان، محارب، نمر، صبيعه و تغلب (شمالى)؛ گروه چهارم: اياد، عك، عبدالقيس، مردم هجه و عجمان (شمالى)؛ گروه پنجم، قبيله قضاعه - كه تيره غسان بن شام از آنها بود - بجيله، خثعم، كنده، حضر موت و ازد (جنوبى)؛ گروه ششم: مذحج، حمي ر، همدان و ديگر وابستگان آنان (جنوبى) و گروه هفتم: قبيله طى بود (جنوبى).9
عمر با توجه به موقعيت اجتماعى كوفه سعى كرد سياستهاى ويژه آن را شناسايى كند؛ بنابراين، ملاك انتخاب حاكم را «ارزش قبيله» قرار نداد و حاكمان كوفه را از بين قبايل و گروههاى مختلف انتخاب مىكرد: اولين آنها سعد، سردار سپاه اسلام و بنيانگذار شهر كوفه بود؛ ب عد از او، عمار ياسر كه وابسته به قبيله بنى محزوم بود؛ سپس ابوموسى اشعرى كه از اعراب يمانى بود و آخرين حاكم در زمان عمر، مغيره بن شعبه بود. چيزى كه در خصوص برخورد كوفيان با حاكمان جالب توجه است، تحت فشار قرار دادن خلفا براى عوض كردن يا گماشتن حاكمان است؛ به طورى كه هيچ حاكمى به ميل خليفه عزل و نصب نشد اين امر باعث شد كه علىرغم ابهت خاص عمر، مردم كوفه چنان او را به تنگ آورند كه از آنان شِكوه كند و بگويد: «مردم كوفه به زحمتم انداختند چنانكه صد هزار نفر از حاكم خود راضى نيستند» و مغيرة بن شعبه به وى پيشنها د دهد كه فرمانداران سختگير را بر آنان حاكم كن كه هم خود آسوده باشى و هم آنان آرام شوند.10
توجه عمر به ميزان اعتبار افراد بر اساس سبقت در اسلام بود؛ به طورى كه در زمان تدوين ديوان نيز حقوق و مزاياى افراد را بر اساس سبقت در اسلام، يارى كردن پيامبر در جنگها و شركت در جنگها ردهبندى كرد11 و پس از آنها افرادى بودند كه بعداً به جمع سپاهيان اسلام پيوستند. درباره تقسيم بندى زمينها نيز بعد از مشخص شدن وضعيت قبايل، به سعد بن ابى وقاص دستور داد كه براى هر قبيلهاى زمينى مشخص كند و به صورت خطكشى شده به آنها تحويل دهد و در كنار قلمرو هر قبيله، زمينى نيز با عنوان جبانه داده شود تا از آن براى دفن مردگا ن خود استفاده كنند. او علاوه بر اينها، قطعهزمينهايى نيز به اصحاب رسول خداصلى الله عليه وآله، از جمله عبداللَّه بن مسعود و طلحة بن عبيداللَّه داد.12
عمر بر اساس سياست خاص خود از بروز اشرافيت قبيلگى و گرايش به تجملگرايى در ميان كوفيان جلوگيرى و سعى مىكرد كه آنان تابع سنت باشند، چنان كه در زمان آتشسوزى در كوفه به دليل اين كه خانهها از نى درست شده بود، به سعد دستور داد كه مردم خانههايى از خشت بساز ند اما بيشتر از سه اتاق نداشته باشد و سقف آنها هم زياد بلند نباشد و يا زمانى كه شنيد سعد در كاخ اقامت كرده و در ديدار با مردم مانع ايجاد كرده است، محمد بن مسلمه را فرستاد كه قصر را آتش زند و به سعد دستور داد كه در خانه خود اقامت كند و براى رسيدگى به امور مردم در قصر حاضر شود و بين مردم و خود مانعى ايجاد نكند.13
ساختار جمعيتى كوفه تا زمان علىعليه السلام به همان شكل باقى ماند. هنگامى كه علىعليه السلام به كوفه آمد، به دليل برخى تحولات، چون قدرت گرفتن بعضى از قبايل و افزايش جمعيت كوفه پس از ورود مهاجران جديد، با حفظ هفت گروه، قبيلهها را در درون آنها، جابهجا كر د و تركيبهايى صورت داد.
تقسيمبندى جديد به اين ترتيب بود: گروه اول، حمير و همدان (يمنى)؛ گروه دوم، مذحج، اشعر وطى (يمنى)؛ گروه سوم، كنده، حضر موت، قضاعه و مهره (يمنى)؛ گروه چهارم، ازد، بجيله، خثعه و انصار (يمنى)؛ گروه پنجم، بكر، تعلب، و همه شعب ربيعه (نزارى)؛ گروه ششم، اسد، تم يم، ضبه و رباب (نزارى)14 و گروه هفتم، قيس، كنانه، دوبيه و عبدالقيس از بحرين (نزارى). با دقت در اين تركيب، درمىيابيم كه ميزان قبايل جنوبى نسبت به دوره عمر افزايش يافته است. در ميان بافت جمعيتى كوفه، گروهى غير عرب با عنوان «عجمان» يا «ايرانيان» نيز ديده م ىشود. شيوه ورود آنان به جمع اعراب، اين گونه بوده است كه در جنگ قادسيه گروهى از سپاه ساسانى به نام سپاه شهان شاه در هنگام جنگ با فرستادن پيكى، از سعد امان خواستند، مشروط بر اين كه در انتخاب محل اقامت و برگزيدن قبيلهاى كه حليف آن شوند، آزاد باشند، سعد پذ يرفت و بدين ترتيب حمراء يا ديلمان كه نام دوم را از فرمانده خود گرفتند، با پذيرش اسلام وارد سپاه سعد شدند.15
اين گروه ابتدا با زهره بن جويد سعد از بنى تميم حليف شدند. سعد، براى آنان حقوق مشخص كرد و آنها در جنگ جلولا و مداين نيز در ركاب سعد خدمت كردند. بعد از بناى كوفه، اين گروه چهار هزار نفرى مثل ساير سپاهيان اسلام در اين شهر ساكن شدند16 علاوه بر آنان اسيران جنگى بعد از نبرد نهاوند وارد اين شهر شدند و پس از ازدواج با اعراب، به تدريج نسل جديدى كه نژادى وابسته به ايرانيان بود، پديد آمد. اين گروه ايرانى تبار، بخش اعظمى از جمعيت كوفه را در بر مىگرفت به طورى كه عمر درباره فرزندان اسيران ايرانى گفت: از شر آنان به خدا پناه مىبرم.17
به طور كلّى ايرانيانى كه در كوفه زندگى مىكردند در زمره يكى از اين گروهها قرار مىگرفتند: كشاورزانى كه از سوى مركز خلافت حمايت مىشدند؛ صاحبان حِرَف كه با پذيرش اسلام وارد كوفه شدند؛ بردگانى كه پس از قبول اسلام آزاد شدند، اما وابسته به قبيله آزاد كننده خود بودند و اشراف ايرانى كه مسلمان شدند. اين جمعيت ايرانى، هرچند بر اساس شغل و ويژگىهاى خاص خويش، اغلب از عوامل توليدى شهر كوفه بودند، خصوصاً صناعت و پيشهورى كه اعراب به شدت به آن نياز داشتند، با اين حال، از سوى اعراب تحقير مىشدند و عربها قوانين خاص ى براى آنان مقرر مىكردند، از جمله حق رسيدن به مناصب عالى را نداشتند و در مقايسه با عربها، از حقوق و مزاياى كمترى برخوردار بودند. عمر اين سياستها را اجرا كرد.18
اين وضع تا زمان خلافت علىعليه السلام درباره ايرانيان (اعم از آزاد و اسير) اجرا مىشد، اما در اين دوره، همه مسلمانان (اعم از عرب و عجم) از حقوق مساوى برخوردار شدند و هرچند روش تقسيم بيت المال و عدالت علىعليه السلام در قبال غير عربها، واكنش شديد سران ع رب را در پى داشت، اما علىعليه السلام در اين خصوص عقبنشينى نكرد و فرمود: در بين فرزندان اسماعيل و اسحاق تفاوتى وجود ندارد.19


Comment