Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #76

    ايـن آيـه بـا صراحت مى گويد: ((اگر گناهان كبيره اى كه از آن نهى شده ترك گوييد گناهان كـوچـك شـما را مى پوشانيم و مى بخشيم و در جايگاه نيكويى شما راوارد مى كنيم )) (ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم وندخلكم مدخلا كريما).
    از ايـن تعبير استفاده مى شود كه گناهان بر دو دسته اند, دسته اى كه قرآن نام آنها را ((كبيره )) و دسـته اى كه نام آنها را ((سيئة )) گذاشته است , و در آيه 32 سوره نجم به جاى ((سيئة )) تعبير به ((لمم )) نموده است , و در آيه 49 سوره كهف در برابر كبيره ,((صغيره )) را ذكر فرموده است .
    ((كبيره )) هر گناهى است كه از نظر اسلام بزرگ و پراهميت است , و نشانه اهميت آن مى توانداين بـاشـد كـه در قرآن مجيد, تنها به نهى از آن قناعت نشده , بلكه به دنبال آن تهديد به عذاب دوزخ گرديده است , مانند قتل نفس و رباخوارى و زنا وامثال آنها.
    الـبـتـه گـنـاهـان ((صغيره )) در صورتى صغيره هستند كه تكرار نشوند و علاوه بر آن به عنوان بى اعتنايى و يا غرور و طغيان و كوچك شمردن گناه انجام نگيرند.
    آيـه 32ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه چنين نقل شده كه : ام سلمه (يكى از همسران پيامبر) به پيامبر(ص ) عرض كرد: ((چرا مردان به جهاد مى روند و زنان جهاد نمى كنند ؟ و چرا براى ما نصف مـيـراث آنـهـا مـقرر شده ؟ اى كاش ما هم مردبوديم و همانند آنها به جهاد مى رفتيم , و موقعيت اجتماعى آنها را داشتيم )).
    آيه نازل گرديد و به اين سؤالات و مانند آن پاسخ گفت .
    تـفسير: تفاوت سهم ارث مردان و زنان براى جمعى از مسلمانان به صورت يك سؤال در آمده بود, آنـها گويا توجه نداشتند كه اين تفاوت به خاطر آن است كه هزينه زندگى , عموما بر دوش مردان مـى بـاشد, و زنان از آن معافند, به علاوه هزينه خود آنها نيز بر دوش مردان است , و همان طور كه سابقا اشاره شد سهميه زنان عملادو برابر مردان خواهد بود, لذا آيه شريفه مى گويد: ((برتريهايى را كـه خـداوند براى بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر قائل شده هرگز آرزو نكنيد)) (ولا تتمنوا مافضل اللّه به بعضكم على بعض ).
    زيرا اين تفاوتها هركدام اسرارى دارد كه از شما پوشيده و پنهان است .
    الـبته نبايد اشتباه كرد كه آيه اشاره به تفاوتهاى واقعى و طبيعى مى كند نه تفاوتهاى ساختگى كه بر اثر ((استعمار)) و ((استثمار)) طبقاتى به وجود مى آيد.
    لـذا بـلافـاصـلـه مـى فرمايد: ((مردان و زنان هركدام بهره اى از كوششها و تلاشها وموقعيت خود دارند)) (للرجال نصيب مما اكتسبوا وللنسا نصيب مما اكتسبن ).
    خواه موقعيت طبيعى باشد (مانند تفاوت دو جنس مرد و زن با يكديگر) و ياتفاوت به خاطر تلاشها و كوششهاى اختيارى .
    سپس مى فرمايد: ((به جاى آرزو كردن اين گونه تفاوتها, از فضل خدا و لطف وكرم او تمنا كنيد كه به شما از نعمتهاى مختلف و موقعيتها و پاداشهاى نيك ارزانى دارد)) (واسئلوا اللّه من فضله ) و در نتيجه افرادى خوشبخت و سعادتمند باشيد.
    و در پايان مى فرمايد: ((چون خداوند به همه چيز داناست )) (ان اللّه كان بكل شى عليما).
    و مـى دانـد براى نظام اجتماعى چه تفاوتهايى از نظر طبيعى و يا حقوقى لازم است , و نيز از اسرار درون مردم باخبر است و مى داند چه افرادى آرزوهاى نادرست در دل مى پرورانند و چه افرادى به آنچه مثبت و سازنده است مى انديشند.
    (آيه 33)ـ بار ديگر قرآن در اين آيه به مسائل ارث بازگشته و مى گويد: ((براى هر كس (اعم از زن و مـرد) وارثـانى قرار داديم كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند)) (ولكل جعلنا موالى مما ترك الولدان والا قربون ).
    سـپـس اضـافه مى كند: ((كسانى كه با آنها پيمان بسته ايد, نصيب و سهم آنها رااز ارث بپردازيد)) (والذين عقدت ايمانكم فتوهم نصيبهم ).
    در بـاره ((هم پيمانها))يى كه بايد سهم ارث آنها را پرداخت آنچه به مفهوم آيه نزديكتر است همان پيمان ((ضمان جريره )) مى باشد كه قبل از اسلام وجود داشت ,و آن چنين بود كه : ((دو نفر با هم قرار مى گذاشتند كه در كارها ((برادر وار)) به يكديگركمك كنند, و در برابر مشكلات , يكديگر را يارى نمايند و به هنگامى كه يكى از آنهااز دنيا برود, شخصى كه بازمانده از وى ارث ببرد اسلام اين ((پـيـمـان دوسـتـى )) وبـرادرى را بـه رسـمـيـت شناخت , ولى تاكيد كرد كه ارث بردن چنين هم پيمانى منحصرا در زمانى است كه خويشاوندى براى ميت وجود نداشته باشد.
    سـپس در پايان آيه مى فرمايد: اگر در دادن سهام صاحبان ارث كوتاهى كنيد ويا حق آنها را كاملا ادا نـماييد در هر حال خدا آگاه است ((زيرا خداوند شاهد و ناظر برهر كار و هر چيزى مى باشد)) (ان اللّه كان على كل شى شهيدا).
    (آيه 34).
    سرپرستى در نظام خانواده .
    خانواده يك واحد كوچك اجتماعى است و همانند يك اجتماع بزرگ بايدرهبر و سرپرست واحدى داشـتـه بـاشـد, زيـرا رهبرى و سرپرستى دسته جمعى كه زن و مرد مشتركا آن را به عهده بگيرند مفهومى ندارد در نتيجه مرد يا زن يكى بايد((رئيس )) خانواده و ديگرى ((معاون )) و تحت نظارت او باشد, قرآن در اينجا تصريح مى كند كه مقام سرپرستى بايد به مرد داده شود, مى گويد: ((مردان سرپرست ونگهبان زنانند)) (الرجال قوامون على النس).
    الـبـتـه مـقصود از اين تعبير استبداد و اجحاف و تعدى نيست , بلكه منظوررهبرى واحد منظم با توجه به مسؤوليتها و مشورتهاى لازم است .
    جمله بعد كه دو بخش است در قسمت اول مى فرمايد: ((اين سرپرستى به خاطر برتريهايى است كه (از نـظـر نـظام اجتماع ) خداوند براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است )) (بما فضل اللّه بعضهم على بعض ).

    و در قـسـمـت دوم مـى فـرمـايد: ((و نيز اين سرپرستى به خاطر تعهداتى است كه مردان در مورد پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند)) (وبما انفقوامن اموالهم ).
    سپس اضافه مى كند كه زنان در برابر وظايفى كه در خانواده به عهده دارند به دو دسته اند:.
    دسـتـه اول : ((و زنـان صـالـح , زنانى هستند كه متواضعند و در غياب (همسرخود) حفظ اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده ,مى كنند)) (فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ اللّه ).
    يعنى مرتكب خيانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظشخصيت شوهر و اسرار خانواده در غياب او نمى شوند, و وظايف و مسؤوليتهاى خود را به خوبى انجام مى دهند.
    دسـتـه دوم : زنـانـى هستند كه از وظايف خود سرپيچى مى كنند و نشانه هاى ناسازگارى در آنها ديده مى شود, مردان در مقابل اين گونه زنان وظايفى دارند كه بايدمرحله به مرحله اجرا گردد, در مـرحـلـه اول مى فرمايد: ((زنانى را كه از طغيان وسركشى آنها مى ترسيد پند و اندرز دهيد)) (واللا تى تخافون نشوزهن فعظوهن ).
    در مـرحـلـه دوم مـى فـرمايد: ((در صورتى كه اندرزهاى شما سودى نداد, دربستر از آنها دورى كنيد)) (واهجروهن فى المضاجع ).
    و در مـرحـلـه سـوم : در صورتى كه سركشى و پشت پا زدن به وظايف ومسؤوليتها از حد بگذرد و هـمـچـنان در راه قانون شكنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند, نه اندرزها تاثير كند, و نه جدا شـدن در بـستر, و كم اعتنايى نفعى نبخشد, وراهى جز ((شدت عمل )) باقى نماند ((آنها را تنبيه بدنى كنيد)) (واضربوهن ).
    مسلم است كه اگر يكى از اين مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظيفه خود اقدام كند مرد حق ندارد بهانه گيرى كرده , در صدد آزار زن برآيد, لذا به دنبال اين جمله مى فرمايد: ((پس اگر آنها از شما اطاعت كردند, راهى براى تعدى بر آنهامجوييد)) (فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ).
    و در پايان آيه مجددا به مردان هشدار مى دهد كه از موقعيت سرپرستى خوددر خانواده سؤاستفاده نـكـنـنـد و به قدرت خدا كه بالاتر از همه قدرتهاست بينديشند ((زيرا خداوند بلندمرتبه و بزرگ است )) (ان اللّه كان عليا كبيرا).
    (آيه 35).
    محكمه صلح خانوادگى !.
    در اين آيه اشاره به مساله بروز اختلاف و نزاع ميان دو همسر كرده , مى گويد(و اگر از جدايى و شـكـاف ميان آنان (دو همسر) بيم داشته باشيد يك داور ازخانواده شوهر, و داورى از خانواده زن انـتـخـاب كـنـيد)) تا به كار آنان رسيدگى كنند(وان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله وحكما من اهلها).
    سـپـس مى فرمايد: ((اگر اين دو داور (با حسن نيت و دلسوزى وارد كار شوند و)هدفشان اصلاح مـيـان دو همسر بوده باشد, خداوند كمك مى كند و به وسيله آنان ميان دو همسر الفت مى دهد)) (ان يريدا اصلاحا يوفق اللّه بينهما).
    و بـراى اين كه به داوران هشدار دهد كه حسن نيت به خرج دهند در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند (از نيت آنها) با خبر و آگاه است )) (ان اللّه كان عليما خبيرا).
    محكمه صلح خانوادگى .
    كه در آيه فوق به آن اشاره شده يكى از شاهكارهاى اسلام است اين محكمه امتيازاتى دارد كه ساير محاكم فاقد آن .
    هستند, از جمله :.
    1ـ در مـحـيـط خـانواده نمى توان تنها با مقياس خشك قانون و مقررات بى روح گام برداشت , لذا دسـتـور مـى دهد كه داوران اين محكمه كسانى باشند كه پيوندخويشاوندى به دو همسر دارند و مى توانند عواطف آنها را در مسير اصلاح تحريك كنند.
    2ـ در مـحـاكم عادى قضايى طرفين دعوا مجبورند براى دفاع از خود, هرگونه اسرارى كه دارند فاش سازند مسلم است كه اگر زن و مرد در برابر افراد بيگانه واجنبى اسرار زناشويى خود را فاش سـازند احساسات يكديگر را چنان جريحه دارمى كنند كه اگر به اجبار به منزل و خانه باز گردند, ديگر از آن صميميت و محبت سابق خبرى نخواهد بود.
    3ـ داوران در مـحـاكم معمولى , در جريان اختلافات غالبا بى تفاوتند درحالى كه در محكمه صلح فاميلى حكمين نهايت كوشش را به خرج مى دهند كه صلح و صميمت در ميان اين دو برقرار شود و به اصطلاح آب رفته , به جوى باز گردد!.
    4ـ از هـمـه ايـنـهـا گـذشـتـه چـنـين محكمه اى هيچ يك از مشكلات و هزينه هاى سرسام آور و سرگردانى محاكم معمولى را ندارد.
    (آيـه 36)ـ در اين آيه يك سلسله از حقوق اعم از حق خدا و بندگان و آداب معاشرت با مردم بيان شده است , و روى هم رفته ده دستور از آن استفاده مى شود.
    1ـ نـخست مردم را دعوت به عبادت و بندگى پروردگار و ترك شرك وبت پرستى كه ريشه اصلى تمام برنامه هاى اسلامى است مى كند, دعوت به توحيدو يگانه پرستى روح را پاك , و نيت را خالص , و اراده را قـوى , وتـصميم را براى انجام هر برنامه مفيدى محكم مى سازد, و از آنجا كه آيه بيان يك رشته از حقوق اسلامى است , قبل از هر چيز اشاره به حق خداوند بر مردم كرده , مى گويد: ((و خدا رابپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد)) (واعبدواللّه ولا تشركوا به شيئا).
    2ـ سپس مى گويد: ((و به پدر و مادر نيكى كنيد)) (وبالوالدين احسانا).
    حق پدر و مادر از مسائلى است كه در قرآن مجيد زياد روى آن تكيه شده وكمتر موضوعى است كه اين قدر مورد تاكيد واقع شده باشد, و در چهار مورد ازقرآن , بعد از توحيد قرار گرفته است .
    3ـ ((همچنين به خويشاوندان )) نيكى كنيد (وبذى القربى ).
    ايـن مـوضـوع نيز از مسائلى است كه در قرآن تاكيد فراوان در باره آن شده است , گاهى به عنوان ((صله رحم )), و گاهى به عنوان ((احسان و نيكى به خويشاوندان )).
    4ـ سـپـس اشـاره بـه حقوق ((ايتام )) كرده , و افراد با ايمان را توصيه به نيكى درحق ((يتيمان )) مـى كـنـد (واليتامى ) زيرا در هر اجتماعى بر اثر حوادث گوناگون هميشه كودكان يتيمى وجود دارنـد كـه فـرامـوش كـردن آنـها نه فقط وضع آنان را به خطرمى افكند, بلكه وضع اجتماع را نيز به خطر مى اندازد.
    5ـ بعد از آن حقوق ((مستمندان )) را يادآورى مى كند (والمساكين ).
    زيـرا در هـر اجتماعى افرادى معلول و از كار افتاده و مانند آن وجود دارند كه فراموش كردن آنها برخلاف تمام اصول انسانى است .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #77
      .
      5ـ بعد از آن حقوق ((مستمندان )) را يادآورى مى كند (والمساكين ).
      زيـرا در هـر اجتماعى افرادى معلول و از كار افتاده و مانند آن وجود دارند كه فراموش كردن آنها برخلاف تمام اصول انسانى است .
      6ـ سـپس توصيه به نيكى در حق ((همسايگان نزديك )) مى كند (والجار ذى القربى )7ـ سپس در باره ((همسايگان دور)) سفارش مى كند (والجار الجنب ).
      ((حـق هـمـسـايـگـى )) در اسـلام بـه قدرى اهميت دارد كه در وصاياى معروف اميرمؤمنان (ع ) مى خوانيم : مازال (رسول اللّه ) يوصى بهم حتى ظننا انه سيورثهم (آنقدر پيامبر(ص ) در باره آنها سفارش كرد, كه ما فكر كرديم شايد دستور دهدهمسايگان از يكديگر ارث ببرند)).
      در حديث ديگرى از پيامبر(ص ) نقل شده كه در يكى از روزها سه بار فرمود:واللّه لا يؤمن : ((به خدا سوگند چنين كسى ايمان ندارد)).
      يـكـى پـرسـيـد چه كسى ؟ پيامبر(ص ) فرمود: الذى لا يامن جاره بوائقه : ((كسى كه همسايه او از مزاحمت او در امان نيست ))!.
      8ـ سـپس قرآن در باره كسانى كه با انسان دوستى و مصاحبت دارند, توصيه مى كرده , مى فرمايد: ((و به دوست و همنشين )) نيكى كنيد (والصاحب بالجنب ).
      البته ((صاحب بالجنب )) معنايى وسيعتر از دوست و رفيق دارد, به اين ترتيب آيه يك دستور جامع و كلى براى حسن معاشرت نسبت به تمام كسانى كه با انسان ارتباط دارند مى باشد, اعم از دوستان واقعى , و همكاران , و همفسران , و مراجعان ,و شاگردان , و مشاوران , و خدمتگذاران .
      9ـ دسـتـه ديـگـرى كه در اينجا در باره آنها سفارش شده , كسانى هستند كه درسفر و بلاد غربت احتياج پيدا مى كنند و با اين كه ممكن است در شهر خود افرادمتمكنى باشند, در سفر به علتى وا مى مانند مى فرمايد: ((و واماندگان )) (وابن السبيل ).
      10ـ در آخـرين مرحله توصيه به نيكى كردن نسبت به بردگان كرده ,مى فرمايد: ((و بردگانى كه مالك آنها هستيد)) (وما ملكت ايمانكم ).
      در حـقـيقت آيه با حق خدا شروع شده و با حقوق بردگان ختم مى گردد و تنهااين آيه نيست كه در آن در باره بردگان توصيه شده , بلكه در آيات مختلف ديگر نيزدر اين زمينه بحث شده است .
      در پـايان آيه هشدار مى دهد و مى گويد: ((خداوند افراد متكبر و فخرفروش رادوست نمى دارد)) (ان اللّه لايحب من كان مختالا فخورا).
      به اين ترتيب هر كس از فرمان خدا سرپيچى كند و به خاطر تكبر, از رعايت حقوق خويشاوندان , پدر و مـادر, يتيمان , مسكينان , ابن السيبيل و دوستان سر باززند محبوب خدا و مورد لطف او نيست و هر كس كه مشمول لطف او نباشد از هرخير و سعادتى محروم است .
      (آيه 37).
      انفاقهاى ريايى و الهى !.
      ايـن آيه در حقيقت , دنباله آيات پيش و اشاره به افراد متكبر و خودخواه است ((آنها كسانى هستند كـه (نـه تـنـهـا خودشان از نيكى كردن به مردم ) بخل مى ورزند, بلكه مردم را نيز به بخل دعوت مى كنند)) (الذين يبخلون ويامرون الناس بالبخل ).
      علاوه بر اين سعى دارند ((آنچه را كه خداوند از فضل (و رحمت ) خود به آنان داده كتمان كنند)) مبادا افراد اجتماع از آنها توقعى پيدا كنند (ويكتمون ما آتيهم اللّه من فضله ).
      سـپس سرانجام و عاقبت كار آنها را چنين بيان مى كند كه : ((ما براى كافران عذاب خواركننده اى مهيا ساخته ايم )) (واعتدنا للكافرين عذابا مهينا).
      شـايـد سـر تـعبير به ((كافرين )) آن باشد كه ((بخل )) غالبا از كفر سرچشمه مى گيرد, زيرا افراد بـخـيـل , در واقـع ايمان كامل به مواهب بى پايان پروردگار نسبت به نيكوكاران ندارند, و اين كه مى گويد: ((عذاب آنها خواركننده است )) براى اين است كه جزاى ((تكبر)) و ((خود برتربينى )) را از اين راه ببينند.
      (آيـه 3ـ در ايـن آيـه بـه يكى ديگر از صفات متكبران خودخواه اشاره كرده ,مى فرمايد: ((و آنها كسانى هستند كه اموال خود را براى نشان دادن به مردم (و كسب شهرت و مقام ) انفاق مى كنند و ايمان به خدا و روز رستاخيز ندارند)) (والذين ينفقون اموالهم رئا الناس ولا يؤمنون باللّه ولا باليوم الا خر).
      و از آنـجا كه هدف آنها جلب رضايت خالق نيست بلكه خدمت به خلق است , دائمادر اين فكرند كه چـگونه انفاق كنند تا بيشتر بتوانند از آن بهره بردارى به سود خودنموده , و موقعيت خود را تثبيت كنند.
      آنها شيطان را دوست و رفيق خود انتخاب كردند ((و كسى كه شيطان قرين اوست بدقرينى براى خود انتخاب كرده )) و سرنوشتى بهتر از اين نخواهد داشت (ومن يكن الشيطان له قرينا فسا قرينا).
      از ايـن آيـه اسـتـفـاده مى شود كه رابطه ((متكبران )) با ((شيطان و اعمال شيطانى ))يك رابطه مستمر است نه موقت و گاهگاهى .
      (آيـه 39)ـ در ايـن آيه به عنوان اظهار تاسف به حال اين عده مى فرمايد: ((چه مى شد اگر آنها (از ايـن بيراهه ها باز مى گشتند و) ايمان به خدا و روز رستاخيزمى آوردند و از مواهبى كه خداوند در اخـتـيار آنها گذاشته با اخلاص نيت و فكر پاك به بندگان خدا مى دادند)) و از اين راه براى خود كسب سعادت و خوشبختى دنيا وآخرت مى كردند (وماذا عليهم لو آمنوا باللّه واليوم الا خر وانفقوا مما رزقهم اللّه ).
      ((و در هر حال خداوند از نيات و اعمال آنها باخبر است )) و بر طبق آن به آنهاجزا و كيفر مى دهد)) (وكان اللّه بهم عليما).
      (آيـه 40)ـ اين آيه به افراد بى ايمان و بخيل كه حال آنها در آيات قبل گذشت مى گويد: ((خداوند حتى به اندازه سنگينى ذره اى ستم نمى كند)) (ان اللّه لا يظلم مثقال ذرة ).
      ((ذره )) در اصل به معنى مورچه هاى بسيار كوچكى است كه به زحمت ديده مى شود, ولى تدريجا به هر چيز كوچكى ذره گفته شده است , و امروز به ((اتم )) كه كوچكترين جز اجسام است نيز ذره گـفته مى شود و از آنجا كه ((مثقال )) به معنى ((سنگينى )) است , تعبير ((مثقال ذرة )) به معنى سنگينى يك جسم فوق العاده كوچك مى باشد.
      سپس اضافه مى كند, خداوند نه تنها ستم نمى كند, بلكه ((اگر كار نيكى انجام شود آن را مضاعف مـى نـمايد, و پاداش عظيم از طرف خود در برابر آن مى دهد))(وان تك حسنة يضاعفها ويؤت من لدنه اجرا عظيما).
      چرا خداوند ظلم نمى كند ؟!.
      از آنجا كه ظلم و ستم معمولا يا بر اثر جهل است و يا احتياج و يا كمبودهاى روانى , كسى كه نسبت به همه چيز و همه كس عالم و از همه بى نياز و هيچ كمبودى در ذات مقدس او نيست , ظلم كردن در باره او ممكن نيست نه اين كه نمى تواند ظلم كند, بلكه در عين توانايى به خاطر اين كه حكيم و عالم است از ظلم كردن ,خوددارى مى نمايد.
      (آيـه 41)ـ در تـعقيب آيات گذشته كه در مورد مجازاتها و پاداشهاى بدكاران و نيكوكاران سخن مـى گـفـت , ايـن آيه اشاره به مساله شهود و گواهان رستاخيز كرده ,مى گويد: ((حال اين افراد چـگـونـه خـواهد بود آن روز كه براى هر امتى گواهى براعمال آنها مى آوريم و تو را گواه بر آنان خواهيم آورد)) (فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد وجئنابك على هؤلا شهيدا).
      و بـه ايـن تـرتـيب علاوه بر گواهى اعضاى پيكر آدمى , و گواهى زمينى كه بر آن زيست كرده , و گـواهـى فـرشـتگان خدا بر اعمال او, هر پيامبرى نيز گواه اعمال امت خويش است , و بدكاران با وجـود ايـن همه گواه چگونه مى توانند حقيقتى را انكاركنند و خود را از كيفر اعمال خويش دور دارند.
      (آيه 42)ـ در اين آيه به نتيجه اعمال آنها اشاره كرده , مى گويد: ((در آن روزآنها كه كافر شدند, و بـا فـرسـتـاده پروردگار به مخالفت برخاستند (دادگاه عدل خدا رامى بينند و شهود و گواهان غيرقابل انكارى در اين دادگاه مشاهده مى كنند, آن چنان از كار خود پشيمان مى شوند كه ) آرزو مى كنند اى كاش خاك بودند و با خاكهاى زمين يكسان مى شدند)) (يومئذ يود الذين كفروا وعصوا الـرسـول لـو تـسوى بهم الا رض ) ((و در آن روز (با آن همه گواهان ) سخنى را نمى توانند از خدا پنهان كنند))(ولا يكتمون اللّه حديثا).
      زيرا با آن همه شهود و گواهان , راهى براى انكار نيست .
      (آيه 43).
      چند حكم فقهى !.
      از اين آيه چند حكم اسلامى استفاده مى شود:
      1ـ.
      باطل بودن نماز در حال مستى :.
      آيـه شـريـفـه مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! در حال مستى به نمازنزديك نشويد, تا بدانيد چه مى گوييد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوة وانتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون ).
      فـلـسـفـه آن هـم روشـن است , زيرا نماز گفتگوى بنده و راز و نياز او با خداست وبايد در نهايت هوشيارى انجام گردد و افراد مست از اين مرحله دور و بيگانه اند.
      2ـ.
      باطل بودن نماز در حال جنابت :.
      هـمـان گـونه كه قرآن مى گويد: ((و همچنين هنگامى كه جنب هستيد)) به نمازنزديك نشويد (ولا جنبا).
      سپس استثنايى براى اين حكم بيان فرموده , مى گويد: ((مگر اين كه مسافرباشيد)) و در مسافرت گـرفتار بى آبى شويد (الا عابرى سبيل ) كه در اين حال نمازخواندن به شرط تيمم كه در ذيل آيه خواهد آمد جايز است .
      3ـ سـپـس در مـورد جـواز نـمـاز خواندن و يا عبور از مسجد مى فرمايد: ((تاغسل كنيد)) (حتى تغتسلوا).
      4ـ.
      تيمم براى معذورين ـ.
      در جـمـلـه بعد كه در حقيقت تمام موارد تشريع تيمم جمع است , نخست به موردى كه آب براى بـدن ضـرر داشـتـه بـاشد اشاره كرده و مى فرمايد: ((و اگر بيمارباشيد و يا در سفر)) (وان كنتم مرضى او على سفر).
      و يا ((هنگامى كه يكى از شما از قضاى حاجت برگشت و يا با زنان آميزش جنسى داشته ايد)) (او ج احد منكم من الغائط او لـمستم النس).
      ((و در اين حال آب براى وضو يا غسل نيابيد)) (فلم تجدوا م).
      ((در اين موقع با خاك پاكيزه اى تيمم كنيد)) (فتيمموا صعيدا طيبا).
      در جمله بعد طرز تيمم را بيان فرموده , مى گويد: ((سپس صورت و دستهاى خود را مسح كنيد)) (فامسحوا بوجوهكم وايديكم ).
      در پايان آيه اشاره به اين حقيقت مى كند كه دستور مزبور, يك نوع تسهيل وتخفيف براى شماست ((چون خداوند بخشنده و آمرزنده است )) (ان اللّه كان عفواغفورا).
      (آيـه 44)ـ در ايـن آيـه خـداوند با تعبيرى حاكى از تعجب به پيامبر خود,خطاب مى كند كه : ((آيا نديدى جمعيتى كه بهره اى از كتاب آسمانى را در اختيارداشتند, (اما به جاى اين كه با آن , هدايت و سعادت براى خود و ديگران بخرند)هم براى خود گمراهى خريدند هم مى خواهند شما گمراه شويد)) (الم تر الى الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يشترون الضلالة ويريدون ان تضلوا السبيل ).
      و بـه ايـن تـرتـيب آنچه وسيله هدايت خود و ديگران بود بر اثر سؤنياتشان تبديل به وسيله گمراه شـدن و گـمـراه كـردن گشت , چرا كه آنها هيچ گاه دنبال حقيقت نبودند, بلكه به همه چيز با عينك سياه نفاق و حسد و ماديگرى مى نگريستند.
      (آيـه 45)ـ در ايـن آيـه مى فرمايد: اينها اگرچه در لباس دوست , خود را جلوه مى دهند, دشمنان واقعى شما هستند ((و خداوند از دشمنان شما آگاهتر است ))(واللّه اعلم باعدائكم ).
      چه دشمنى از آن بالاتر كه با سعادت و هدايت شما مخالفند, گاهى به زبان خيرخواهى و گاهى از طريق بدگويى و هر زمان به شكلى به دنبال تحقق بخشيدن به اهداف شوم خود هستند.
      ولى شما هرگز از عداوت آنها وحشت نكنيد, شما تنها نيستيد ((همين قدركافى است كه خداوند رهبر و ولى شما باشد و كافى است كه خدا ياور شما باشد))(وكفى باللّه وليا وكفى باللّه نصيرا).
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #78
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #79
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #80
            و در مرحله سوم مى فرمايد: اطاعت كنيد ((اولى الامر (اوصياى پيامبر) را))(واولى الا مر منكم ) كه ازمتن جامعه اسلامى برخاسته وحافظ دين ودنياى مردمند.
            سـپـس مـى فـرمايد: ((اگر در چيزى اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبر(ص )ارجاع دهيد اگر ايمان به پروردگار و روز بازپسين داريد, اين براى شما بهتر و پايان وعاقبتش نيكوتر است )) (فان تنازعتم فى شى فردوه الى اللّه والرسول ان كنتم تؤمنون باللّه واليوم الا خر ذلك خير واحسن تاويلا ).
            ((اولى الا مر)) چه كسانى هستند؟.
            هـمـه مـفـسـران شـيعه در اين زمينه اتفاق نظر دارند كه منظور از ((اولى الامر))امامان معصوم مـى بـاشـند كه رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى , در تمام شؤون زندگى از طرف خداوند و پيامبر(ص ) به آنها سپرده شده است , و غير آنها را شامل نمى شود.
            و الـبـتـه كـسـانى كه از طرف آنها به مقامى منصوب شوند و پستى را در جامعه اسلامى به عهده بگيرند, با شروط معينى اطاعت آنها لازم است نه به خاطر اين كه اولى الامرند, بلكه به خاطر اين كه نمايندگان اولى الامر مى باشند.
            آيه 60ـ شان نزول : يكى از يهوديان مدينه با يكى از مسلمانان منافق اختلافى داشت , بنا گذاشتند يـك نـفـر را بـه عـنـوان داور در ميان خود انتخاب كنند,مرد يهودى چون به عدالت و بى نظرى پـيامبراسلام (ص ) اطمينان داشت گفت : من به داورى پيامبر شما راضيم ولى مرد منافق يكى از بـزرگان يهود به نام ((كعب بن اشرف ))را انتخاب كرد و به اين ترتيب با داورى پيامبر اسلام (ص ) مخالفت كرد.
            آيه شريفه نازل شد و چنين افرادى را شديدا سرزنش كرد.
            تفسير:.
            حكومت طاغوت ـ.
            ايـن آيـه در واقـع مـكـمـل آيه قبل است , زيرا در آنجا, مؤمنان را به اطاعت فرمان خدا و پيامبر و اولـوالامـر و بـه داورى طـلبيدن كتاب و سنت دعوت نمود و اين آيه از اطاعت و پيروى و داورى طاغوت , نهى مى نمايد.
            قـرآن مـسـلـمانانى را كه براى داورى به نزد حكام جور مى رفتند ملامت مى كند, مى گويد: ((آيا نديدى كسانى را كه گمان مى كنند به آنچه (از كتب آسمانى )بر تو و بر پيشينيان نازل شده ايمان آورده انـد ولـى مى خواهند طاغوت و حكام باطل را به داورى بطلبند با اين كه به آنها دستور داده شده به طاغوت كافر شوند)) (الم ترالى الذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك وما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكمواالى الطاغوت وقد امروا ان يكفروا به ).
            سـپـس اضـافـه مـى كند: ((مراجعه به طاغوت يك دام شيطانى است و شيطان مى خواهد آنان را گمراه كند و به بيراهه هاى دوردستى بيفكند)) (ويريد الشيطان ان يضلهم ضلالا بعيدا).
            (آيه 61).
            نتيجه داورى طاغوت .
            بـه دنـبال نهى شديدازمراجعه به طاغوت , و داوران جور, نتايج اين گونه داوريها و دستاويزهايى كه مـنـافـقـان براى توجيه كار خود به آن متشبث مى شدند, دراين آيه و دو آيه بعد مورد بررسى قرار گرفته است .
            در آيه مورد بحث مى فرمايد: اين گونه مسلمان نماها نه تنها براى داورى به سراغ طاغوت مى روند, بـلـكـه هـنـگامى كه به آنها گفته شود به سوى آنچه خداوندنازل كرده , و به سوى پيامبر بياييد, مـنـافقان را مى بينى كه از (قبول دعوت ) تواعراض مى كنند)) و با اصرار روى اين كار مى ايستند (واذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل اللّه والى الرسول رايت المنافقين يصدون عنك صدودا).
            يـعـنـى : مـقـاومـت و اصرار آنها در اين كار نشان دهنده روح نفاق و ضعف ايمان آنهاست , وگرنه بادعوت پيامبر(ص ) بيدارمى شدند وبه اشتباه خود معترف مى گشتند.
            (آيـه 62)ـ باز در اين آيه روى سخن به پيامبر(ص ) است , مى فرمايد: ((پس چگونه موقعى كه بر اثر اعـمـالشان گرفتار مصيبتى مى شوند سپس به سراغ تومى آيند)) ! (فكيف اذا اصابتهم مصيبة بما قدمت ايديهم ثم جؤك ).
            و در اين موقع ((سوگند ياد مى كنند كه منظور و هدف ما (از بردن داورى نزدديگران ) جز نيكى كردن و ايجاد توافق در ميان (طرفين نزاع ) نبوده است )) (يحلفون باللّه ان اردنا الا احسانا وتوفيقا).
            (آيـه 63)ـ ولـى خـدا در ايـن آيـه نقاب از چهره آنها كنار مى زند و اين گونه تظاهرات دروغين را ابطال مى كند, و مى فرمايد: ((اينها كسانى هستند كه خداونداسرار درون دلهاى آنها را مى داند)) (اولئك الذين يعلم اللّه ما فى قلوبهم ).
            ولـى در عـيـن حـال به پيامبر خود دستور مى دهد كه : ((از مجازات آنها صرفنظركن )) (فاعرض عنهم ).
            و پيامبر(ص ) همواره با منافقان به خاطر اظهار اسلام تا آنجا كه ممكن بود مدارامى كرد, زيرا مامور به ظاهر بود و جز در موارد استثنايى آنها را مجازات نمى كرد.
            سپس دستور مى دهد كه : ((آنها را موعظه كن و اندرز ده و با بيانى رسا (كه دردل و جان آنها نفوذ كند) نتايج اعمالشان را به آنها گوشزد كن )) (وعظهم وقل لهم فى انفسهم قولا بليغا).
            (آيه 64)ـ قرآن در آيات گذشته مراجعه به داوران جور را شديدا محكوم نمود, در اين آيه به عنوان تاكيد مى گويد.
            ((مـا هـيـچ پـيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين منظور كه به فرمان خدا از وى اطاعت شود)) و هيچ گونه مخالفتى نسبت به آنها انجام نگردد (وما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن اللّه ).
            زيـرا آنـهـا هـم رسـول و فـرستاده خدا بوده اند و هم رئيس حكومت الهى ,بنابراين , مردم موظف بوده اند هم از نظر بيان احكام خداوند و هم از نظر چگونگى اجراى آن از آنها پيروى كنند, و تنها به ادعاى ايمان قناعت نكنند.
            سپس در دنباله آيه راه بازگشت را به روى گناهكاران و آنها كه به طاغوت مراجعه كردند, و يا به نـحوى از انحا مرتكب گناهى شدند, گشوده و مى فرمايد(اگر آنها هنگامى كه به خويش ستم كردند, به سوى تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى نمودند و پيامبر هم براى آنها طلب آمرزش مـى نـمـود, خدا را توبه پذير ومهربان مى يافتند)) (ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جؤك فاستغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحيما).
            اشـاره بـه اين كه فايده اطاعت فرمان خدا و پيامبر(ص ) متوجه خود شمامى شود و مخالفت با آن يـك نـوع سـتـم بـه خويشتن است زيرا زندگى مادى شما را به هم مى ريزد و از نظر معنوى مايه عقب گرد شماست .
            از اين آيه ضمنا پاسخ كسانى كه توسل جستن به پيامبر و يا امام را يك نوع شرك مى پندارند روشن مـى شـود, زيـرا اين آيه صريحا مى گويد كه آمدن به سراغ پيامبر(ص ) و او را بر درگاه خدا شفيع قرار دادن , و وساطت و استغفار او براى گنهكاران مؤثر است , و موجب پذيرش توبه , و رحمت الهى است .
            آيـه 65ـ شـان نـزول : ((زبيربن عوام )) كه از مهاجران بود با يكى از انصار(مسلمانان مدينه ) بر سر آبـيـارى نخلستانهاى خود كه در كنار هم قرار داشتند,اختلافى پيدا كرده بودند, هر دو براى حل اختلاف خدمت پيامبر(ص ) رسيدند,پيامبر نيز در ميان آنها داورى كرد.
            امـا ايـن مـرد انصارى به ظاهر مسلمان , از داورى عادلانه پيامبر(ص ) ناراحت شد و گفت : آيا اين قـضاوت به خاطر آن بود كه زبير, عمه زاده توست ؟ ! پيامبر(ص ) ازاين سخن بسيار ناراحت شد به حدى كه رنگ رخسار او دگرگون گرديد, در اين موقع آيه نازل شد و به مسلمانان هشدار داد.
            تفسير:.
            تسليم در برابر حق ـ.
            ايـن آيـه مـكـمـل بـحث آيات قبل است و در آن خداوند سوگند ياد كرده كه : ((به پروردگارت سـوگـنـد كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر اين كه تو را در اختلافات خود به داورى بطلبند)) و به بيگانگان مراجعه ننمايند (فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ).
            سـپس مى فرمايد: نه فقط داورى را به نزد تو آورند بلكه هنگامى كه تو درميان آنها حكمى كردى , خـواه بـه سـود آنـها باشد يا به زيان آنها, علاوه بر اين كه اعتراض نكنند ((در دل خود از داورى تو احساس ناراحتى ننمايند و كاملا تسليم باشند)) (ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما).
            از آيه فوق در ضمن دو مطلب مهم استفاده مى شود:.
            1ـ پيامبر(ص ) معصوم است , زيرا در آن دستور به تسليم مطلق از نظر گفتار وكردار در برابر همه فرمانهاى پيامبر(ص ) داده شده .
            2ـ هـرگونه اجتهاد در مقابل نص پيامبر(ص ) و اظهار عقيده در مواردى كه حكم صريح از طرف خدا و پيامبر(ص ) در باره آن رسيده باشد ممنوع است .
            (آيـه 66)ـ در اينجا براى تكميل بحث گذشته در باره كسانى كه از داوريهاى عادلانه پيامبر(ص ) گـاهـى احـسـاس ناراحتى مى كردند اشاره به پاره اى از تكاليف طاقت فرساى امم پيشين كرده و مـى گـويـد: مـا تكليف شاق و مشكلى بر دوش اينهانگذاشتيم , اگر همانند بعضى از امم پيشين (مـانـند يهود كه پس از بت پرستى وگوساله پرستى به آنها دستور داده شد كه يكديگر را به كفاره اين گناه بزرگ به قتل برسانند ويا از وطن مورد علاقه خود بيرون روند) به اينها نيز چنين دستور سـنـگين وسختى را مى داديم , چگونه در برابر انجام آن طاقت مى آوردند, اينها كه در باره آبيارى كـردن يـك نخلستان و داورى پيامبر(ص ) نسبت به آن , تسليم نيستند, چگونه مى توانند از عهده آزمـايشهاى ديگر درآيند ((مسلما اگر به آنان دستور مى داديم كه يكديگر را بكشيد و يا از وطن و خـانـه خـود خارج شويد, تنها عده كمى از آنها آن راانجام مى داند)) (ولو انا كتبنا عليهم ان اقتلوا انفسكم اواخرجوا من دياركم ما فعلوه الا قليل منهم ).
            سـپـس بـه دو فـايـده انـجام دستورات الهى اشاره كرده , مى فرمايد: ((اگر آنهااندرزهاى خدا و پـيامبر(ص ) را بپذيرند هم به سودشان است , و هم باعث تقويت ايمان آنهاست )) (ولو انهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيرا لهم واشد تثبيتا).
            از فـرمانها و احكام الهى تعبير به موعظه و اندرز شده , اشاره به اين كه اين احكام چيزى نيست كه به سود فرمان دهنده (خدا) بوده باشد, بلكه اندرزهايى است كه به سود خود شماست .
            جالب اين كه مى گويد: ((هر قدر انسان در مسير اطاعت فرمان خدا گام برداردثبات و استقامت او بيشتر مى شود)) در واقع اطاعت فرمان خدا يك نوع ورزش روحى براى انسان است .
            (آيـه 67)ـ در اين آيه سومين فايده تسليم و اطاعت در برابر خدا را بيان كرده , مى گويد: ((در اين هـنـگـام (علاوه بر آنچه گفته شد) پاداش عظيمى از ناحيه خود نيز به آنها خواهيم داد)) (واذا لا تيناهم من لدنا اجرا عظيما).
            (آيه 6ـ و در اين آيه به چهارمين نتيجه اشاره كرده , مى فرمايد: ((و ما آنهارا به راه راست هدايت مى كنيم )) (ولهديناهم صراطا مستقيما).
            مـنـظور از اين هدايت , الطاف تازه اى است كه از طرف خداوند به صورت هدايت ثانوى و به عنوان پاداشى به اين گونه افراد شايسته داده مى شود.
            آيـه 69ـ شـان نـزول : در مـورد نـزول اين آيه و آيه بعد نقل شده : يكى از صحابه پيامبر(ص ) به نام ((ثـوبان )) كه نسبت به آن حضرت , محبت و علاقه شديدى داشت ,روزى با حال پريشان خدمتش رسيد, پيامبر(ص ) از سبب ناراحتى او سؤال نمود, درجواب عرض كرد: امروز در اين فكر فرو رفته بـودم كـه فرداى قيامت اگر من اهل بهشت باشم , مسلما در مقام جايگاه شما نخواهم بود, و اگر اهل بهشت نباشم كه تكليفم روشن است , و بنابراين در هر حال از درك حضور شما محروم خواهم شد,با اين حال چرا افسرده نباشم ؟!.
            ايـن دو آيـه نـازل شد و به اين گونه اشخاص بشارت داد كه افراد مطيع پروردگاردر بهشت نيز هـمـنـشين پيامبران و برگزيدگان خدا خواهند بود, سپس پيامبر(ص )فرمود: به خدا سوگند, ايـمـان مسلمانى كامل نمى شود مگر اين كه مرا از خود و پدرو مادر و همه بستگان بيشتر دوست دارد, و در برابر گفتار من تسليم باشد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #81

              تفسير:.
              دوستان بهشتى ـ.
              در آيـات قـبل امتيازات مطعيان فرمان خدا را مى شمرد اين آيه آن را تكميل كرده , مى فرمايد: ((و كـسـى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند, (در روز رستاخيز)همنشين كسانى خواهد بود كه خداوند نعمت خود را بر آنها تمام كرده )) (ومن يطع اللّه والرسول فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم ).
              و هـمـان طـور كه در سوره حمد, بيان شده است كسانى كه مشمول اين نعتمند,همواره در جاده مستقيم گام برمى دارند و كوچكترين انحراف و گمراهى ندارند.
              سپس درتوضيح اين جمله اشاره به چهار طايفه كرده , مى فرمايد: ((از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان )) (من النبين والصديقين والشهدا والصالحين ).
              1ـ ((انبيا)) و فرستادگان مخصوص پروردگار كه نخستين گام را براى هدايت و رهبرى مردم و دعوت به صراط مستقيم بر مى دارند.
              2ـ ((راسـتـگـويان )) كسانى كه هم در سخن راست مى گويند و هم با عمل وكردار صدق گفتار خـود را اثبات مى كنند و نشان مى دهند كه مدعى ايمان نيستندبلكه به راستى به فرمانهاى الهى ايمان دارند.
              3ـ ((شـهدا)) و كشته شدگان در راه هدف و عقيده پاك الهى , و يا افرادبرجسته اى كه روز قيامت شاهد و گواه اعمال انسانها هستند.
              4ـ ((صالحان )) و افراد شايسته و برجسته اى كه با انجام كارهاى مثبت وسازنده و مفيد و پيروى از اوامر انبيا به مقامات برجسته اى نائل شده اند.
              در پايان مى فرمايد: ((آنها رفيقهاى خوبى هستند)) (وحسن اولئك رفيقا).
              از آيـه فـوق ايـن حـقيقت به روشنى استفاده مى شود كه موضوع معاشران خوب و همنشينهاى با ارزش بـه قـدرى اهـمـيـت دارد كه حتى در عالم آخرت براى تكميل نعمتهاى بهشتى اين نعمت بزرگ به ((مطيعان )) ارزانى مى گردد.
              (آيـه 70)ـ بـراى بـيـان اهـمـيـت اين امتياز بزرگ (همنشينى با برگزيدگان )مى فرمايد: ((اين موهبتى از ناحيه خداست , و كافى است كه خدا از حال بندگان ونيات و شايستگيهاى آنها) آگاه است )) (ذلك الفضل من اللّه وكفى باللّه عليما).
              (آيه 71)ـ.
              ماده باش دائمى !.
              در ايـن آيـه قـرآن خـطـاب بـه عـمـوم مـسلمانان كرده و دو دستور مهم , براى حفظموجوديت اجتماعشان به آنها مى دهد.
              نخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! با كمال دقت مراقب دشمن باشيد مبادا غافلگير شويد و از ناحيه آنها خطرى به شما برسد)) (ي ايهاالذين آمنواخذوا حذركم ).
              سپس دستور مى دهد كه براى مقابله با دشمن از روشها و تاكتيكهاى مختلف استفاده كنيد و ((در دسـتـه هـاى مـتـعدد يا به صورت اجتماع , براى دفع دشمن حركت كنيد)) (فانفروا ثبات اونفروا جميعا).
              ايـن آيـه دسـتـور جـامـع و هـمـه جانبه اى به تمام مسلمانان , در همه قرون واعصار, مى دهد كه بـراى حـفـظ امنيت خود ودفاع از مرزهاى خويش , دائما مراقب باشند, و يكنوع آماده باش مادى و معنوى بطور دائم بر اجتماع آنها حكومت كند.
              (آيه 72)ـ به دنبال فرمان عمومى جهاد و آماده باش در برابر دشمن كه درآيه قبل بيان شد در اين آيه اشاره به حال جمعى از منافقان كرده مى فرمايد: ((اين افراد دو چهره كه در ميان شما هستند با اصـرار مـى كـوشـنـد از شـركـت در صفوف مجاهدان راه خدا خوددارى كنند)) (وان منكم لمن ليبطئن ).
              ((ولـى هنگامى كه مجاهدان از ميدان جنگ باز مى گردند و يا اخبار ميدان جنگ به آنها مى رسد, در صـورتى كه شكست و يا شهادتى نصيب آنها شده باشد,اينها با خوشحالى مى گويند چه نعمت بـزرگى خداوند به ما داد كه همراه آنها نبوديم تا شاهد چنان صحنه هاى دلخراشى بشويم )) (فان اصابتكم مصيبة قال قد انعم اللّه على اذ لم اكن معهم شهيدا).
              (آيه 73)ـ ولى اگر با خبر شوند كه مؤمنان واقعى پيروز شده اند, و طبعا به غنائمى دست يافته اند, ايـنـها همانند بيگانه اى كه گويا هيچ ارتباطى در ميان آنها ومؤمنان برقرار نبوده از روى تاسف و حـسـرت مى گويند: ((اى كاش ما هم با مجاهدان بوديم و سهم بزرگى عايد ما مى شد))! (ولئن اصابكم فضل من اللّه ليقولن كان لم تكن بينكم وبينه مودة يا ليتنى كنت معهم فافوز فوزا عظيما).
              روشـن اسـت كـسـى كـه شهادت در راه خدا را يك نوع بلا مى شمرد, و عدم درك شهادت را يك نعمت الهى مى پندارد, پيروزى و فوز عظيم و رستگارى بزرگ از نظراو چيزى جز پيروزى مادى و غنايم جنگى نخواهد بود.

              (آيه 74).
              آماده ساختن مؤمنان براى جهاد.
              در ايـن آيه و چند آيه بعد از آن افراد با ايمان با منطق مؤثر و هيجان انگيزى دعوت به جهاد در راه خدا شده اند, در آغاز آيه مى فرمايد: ((آنهايى بايد در راه خداپيكار كنند كه آماده اند زندگى پست جهان ماده را با زندگى ابدى و جاويدان سراى ديگر مبادله نمايند)) (فليقاتل فى سبيل اللّه الذين يـشـرون الـحـيوة الدنيا بالا خرة )يعنى تنها كسانى مى توانند جز مجاهدان واقعى باشند كه آماده چنين معامله اى گردند.
              سپس در ذيل آيه مى فرمايد: ((سرنوشت چنين مجاهدانى كاملا روشن است , زيرا از دو حال خارج نـيـسـت يـا شهيد مى شوند و يا دشمن را در هم مى كوبندو بر او پيروز مى گردند, در هر صورت پـاداش بـزرگـى به آنها خواهيم داد)) (ومن يقاتل فى سبيل اللّه فيقتل او يغلب فسوف نؤتيه اجرا عظيما).
              مـسـلما چنين سربازانى با چنين روحيه اى شكست در قاموسشان وجود نداردو در هر دو صورت خود را پيروز مى بينند, حتى دانشمندان بيگانه اى كه درباره اسلام و پيروزيهاى سريع مسلمين , در زمـان پـيـامـبـر(ص ) و بـعـد از آن , بحث كرده اند,اين منطق را يكى از عوامل مؤثر پيشرفت آنها دانسته اند.
              (آيه 75).
              استمداد از عواطف انسانى .
              در آيـه قـبل از مؤمنان دعوت به جهاد شده , ولى روى ايمان به خدا ورستاخيز, و استدلال سود و زيـان تـكيه شده است , اما اين آيه دعوت به سوى جهادبر اساس تحريك عواطف انسانى مى كند و مى گويد: ((چرا شما در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكان مظلوم و بى دفاعى كه در چنگال سـتـمـگـران گـرفتار شده اندمبارزه نمى كنيد آيا عواطف انسانى شما اجازه مى دهد كه خاموش بـاشـيـد و ايـن صـحـنـه هـاى رقـت بـار را تـمـاشـا كـنيد)) ؟ (وما لكم لا تقاتلون فى سبيل اللّه والمستضعفين من الرجال والنس والولدان ).
              سپس براى شعله ور ساختن عواطف انسانى مؤمنان مى گويد: ((اين مستضعفان همانها هستند كه مى گويند خدايا! ما را از اين شهر (مكه ) كه اهلش ستمگرند بيرون ببر)) (الذين يقولون ربن اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها).
              و نـيز از خداى خود تقاضا مى كنند كه ((ولى و سرپرستى براى حمايت ما ازطرف خود قرار بده )) (واجـعـل لـنـا مـن لدنك وليا) ((و براى ما از طرف خود يار وياورى تعيين فرما)) (واجعل لنا من لدنك نصيرا).
              در حـقيقت آيه فوق اشاره به اين است كه خداوند دعاى آنها را مستجاب كرده و اين رسالت بزرگ انـسـانـى را بـر عهده شما گذاشته , شما ((ولى )) و ((نصيرى ))هستيد كه از طرف خداوند براى حمايت و نجات آنها تعيين شده ايد.
              (آيـه 76)ـ در ايـن آيـه براى تشجيع مجاهدان و ترغيب آنها به مبارزه بادشمن و مشخص ساختن صـفـوف و اهداف مجاهدان , چنين مى فرمايد: ((افراد باايمان در راه خدا و آنچه به سود بندگان خـداسـت پيكار مى كنند, ولى افراد بى ايمان در راه طاغوت يعنى قدرتهاى ويرانگر)) (الذين آمنوا يقاتلون فى سبيل اللّه والذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطاغوت ).
              يـعـنـى در هـر حال زندگى خالى از مبارزه نيست منتها جمعى در مسير حق وجمعى در مسير باطل و شيطان پيكار دارند.
              و به دنبال آن مى گويد: ((با ياران شيطان پيكار كنيد و از آنها وحشت نداشته باشيد)) (فقتلوا اولي الشيطان ).
              طاغوت و قدرتهاى طغيانگر و ظالم هر چند به ظاهر بزرگ و قوى جلوه كنند,اما از درون , زبون و ناتوانند, از ظاهر مجهز و آراسته آنها نهراسيد, زيرا درون آنهاخالى است و ((نقشه هاى آنها همانند قـدرتـهـايـشـان سـسـت و ضعيف است )) چون متكى به نيروى لايزال الهى نيست بلكه متكى به نيروهاى شيطانى مى باشد (ان كيد الشيطان كان ضعيفا).
              آيـه 77ـ شـان نـزول : از ابـن عباس نقل شده كه : جمعى از مسلمانان هنگامى كه درمكه بودند, و تـحـت فـشـار و آزار شديد مشركان قرار داشتند, خدمت پيامبر(ص )رسيدند و گفتند: ما قبل از اسـلام عـزيـز و محترم بوديم , اما آن عزت و احترام را ازدست داديم , و همواره مورد آزار دشمنان قـرار داريـم , اگـر اجـازه دهـيـد با دشمن مى جنگيم تا عزت خود را باز يابيم آن روز پيامبر(ص ) فـرمـود: من فعلا مامور به مبارزه نيستم ـولى هنگامى كه دستور جهاد نازل گرديد بعضى از آن افـراد داغ و آتـشـيـن بـراى شـركـت در ميدان جهاد مسامحه مى كردند, آيه نازل شد و به عنوان تشجيع مسلمانان و ملامت از افراد مسامحه كار حقايقى را بيان نمود.
              تفسير:.
              آنها كه مرد سخنندـ.
              قـرآن در اينجا مى گويد: ((راستى شگفت انگيز است حال جمعيتى كه در يك موقعيت نامناسب با حـرارت و شور عجيبى تقاضا مى كردند كه به آنها اجازه جهادداده شود, و به آنها دستور داده شد كه فعلا خوددارى كنيد و به خودسازى و انجام نماز و تقويت نفرات خود و اداى زكات بپردازيد, اما هـنگامى كه زمينه از هر جهت آماده شد و دستور جهاد نازل گرديد, ترس و وحشت يكباره وجود آنـهـا را فـرا گرفت ,و زبان به اعتراض در برابر اين دستور گشودند)) (الم تر الى الذين قيل لهم كـفـواايـديـكـم واقيموا الصلوة وآتوا الزكوة فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشية اللّه او اشد خشية ).
              آنها در اعتراض خود صريحا ((مى گفتند: خدايا چرا به اين زودى دستورجهاد را نازل كردى ؟ چه خـوب بـود ايـن دسـتـور مدتى به تاخير مى افتاد!)) و يا اين كه اين رسالت به عهده نسلهاى آينده واگذار مى شد! (وقالوا ربنا لم كتبت علينـا القتال لولا اخرتن الى اجل قريب ).
              قـرآن بـه اين گونه افراد دو جواب مى دهد: نخست جوابى است كه لابلاى عبارت : يخشون الناس كـخـشـيـة اللّه او اشـد خشية گذشت يعنى آنها به جاى اين كه از خداى قادر قاهر بترسند از بشر ضعيف و ناتوان وحشت دارند, بلكه وحشتشان از چنين بشرى بيش از خداست !.
              ديـگر اين كه به چنين افراد بايد گفته شود به فرض اين كه با ترك جهاد چندروزى آرام زندگى كـنـيـد, بالاخره ((اين زندگى فانى و بى ارزش است , ولى جهان ابدى براى پرهيزكاران با ارزشتر اسـت , بـه خـصـوص ايـن كـه پـاداش خـود را بـطور كامل خواهند يافت و كمترين ستمى به آنها نمى شود)) (قل متاع الدنيا قليل والا خرة خيرلمن اتقى ولا تظلمون فتيلا ).
              (آيه 7ـ با توجه به آيات قبل و آيات بعد چنين استفاده مى شود كه اين آيه و آيه بعد نيز مربوط به جـمـعـيـتى از منافقان است كه در صفوف مسلمانان جاى گرفته بودند, آنها از شركت در ميدان جهاد وحشت داشتندو هنگامى كه دستور جهاد صادر گرديد ناراحت شدند, قرآن به آنها در برابر اين طرز تفكر دوپاسخ مى گويد: قل متاع الدنيا قليل والا خرة خير لمن اتقى .
              پـاسخ دوم همان است كه در اين آيه مى خوانيم و آن اين كه فرار از مرگ چه سودى مى تواند براى شـمـا داشـته باشد! ((در حالى كه در هر كجا باشيد مرگ به دنبال شما مى شتابد و بالاخره روزى شـمـا را در كـام خـود فرو خواهد برد حتى اگر دربرجهاى محكم باشيد)) (اينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم فى بروج مشيدة ).
              درسـت اسـت كه قلعه هاى محكم گاهى جلو مرگهاى غيرطبيعى را مى گيرندولى بالاخره چه سود؟ مرگ را بطوركلى نمى توانند از بين ببرند, چند روز ديگر مرگ طبيعى به سراغ آدمى خواهد آمد پس چه بهتر كه اين مرگ حتمى و اجتناب ناپذيردر يك مسير سازنده و صحيح همچون جهاد صورت گيرد, نه بيهوده و بى اثر.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #82
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #83
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #84
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #85
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #86
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #87
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #88
                            تفسير:.
                            امتيازات واقعى و دروغين ـ.
                            در اين آيه و آيه بعد يكى از اساسى ترين پايه هاى اسلام بيان شده است , كه ارزش وجودى اشخاص و پـاداش و كـيـفر آنها هيچ گونه ربطى به ادعاها و آرزوهاى آنها ندارد, بلكه تنها بستگى به عمل و ايـمـان دارد, ايـن اصـلـى است ثابت و سنتى تغييرناپذير, و قانونى است كه تمام ملتها در برابر آن يـكسانند لذا نخست مى فرمايد(فضيلت و برترى به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل كتاب نيست )) (ليس بامانيكم ولا امانى اهل الكتاب ).
                            سـپـس اضـافـه مى كند: ((هركس عمل بدى انجام دهد كيفر خود را در برابر آن خواهد گرفت و هيچ كس را جز خدا ولى و ياور خويش نمى يابد)) (من يعمل سوايجز به ولا يجد له من دون اللّه وليا ولا نصيرا).
                            (آيـه 124)ـ ((و هـم چنين كسانى كه عمل صالح به جا آورند و با ايمان باشنداعم از مرد و زن آنها وارد بـهشت خواهند شد و كمترين ستمى به آنها نمى شود))(ومن يعمل من الصالحات من ذكر او انثى وهو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة ولايظلمون نقيرا).
                            و به اين ترتيب قرآن به تعبير ساده معمولى به اصطلاح ((آب پاك )) به روى دست همه ريخته است و وابـسـتـگيهاى ادعايى و خيالى و اجتماعى و نژادى و مانندآن را نسبت به يك مذهب به تنهايى بى فايده مى شمرد, و اساس را ايمان به مبانى آن مكتب و عمل به برنامه هاى آن معرفى مى كند.
                            (آيـه 125)ـ در آيه قبل , سخن از تاثير ايمان و عمل بود و اين كه انتساب به هيچ مذهب و آيينى , به تـنـهـايى اثرى ندارد, در عين حال در اين آيه براى اين كه سؤتفاهمى از بحث گذشته پيدا نشود, برترى آيين اسلام را بر تمام آيينها به اين تعبير بيان كرده است : ((چه آيينى بهتر است از آيين كسى كـه بـا تمام وجود خود, دربرابر خدا تسليم شده , و دست ازنيكوكارى بر نمى دارد و پيرو آيين پاك خالص ابراهيم است )) (ومن احسن دينا ممن اسلم وجهه للّه وهو محسن واتبع ملة ابرهيم حنيفا).
                            در اين آيه سه چيز مقياس بهترين آيين شمرده شده :.
                            نخست تسليم مطلق در برابر خدا ((اسلم وجهه للّه )), ديگرى نيكوكارى ((وهو محسن )) منظور از نـيكوكارى در اينجا هرگونه نيكى با قلب و زبان و عمل است و ديگرى پيروى از آيين پاك ابراهيم است ((واتبع ملة ابرهيم حنيفا)).
                            در پـايـان آيه دليل تكيه كردن روى آيين ابراهيم را چنين بيان مى كند كه ((خداوند ابراهيم را به عنوان خليل و دوست خود انتخاب كرد)) (واتخذ اللّه ابرهيم خليلا ).
                            (آيـه 126)ـ در ايـن آيـه اشـاره بـه مـالـكيت مطلقه پروردگار و احاطه او به همه اشيا مى كند و مـى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمين است ملك خداست , زيراخداوند به همه چيز احاطه دارد)) (وللّه ما فى السموات وما فى الا رض وكان اللّه بكل شى محيطا).
                            اشاره به اين كه اگر خداوند ابراهيم را دوست خود انتخاب كرد نه به خاطر نياز به اوبود, زيرا خدا از همگان بى نياز است بلكه به خاطر سجايا و صفات فوق العاده وبرجسته ابراهيم بود.
                            (آيه 127).
                            باز هم حقوق زنان !.
                            ايـن آيه به پاره اى از سؤالات و پرسشهايى كه در باره زنان (مخصوصا دختران يتيم ) از طرف مردم مـى شـده است پاسخ مى گويد, مى فرمايد: ((اى پيامبر! از تو درباره احكام مربوط به حقوق زنان , سؤالاتى مى كنند بگو: خداوند در اين زمينه به شما فتوا و پاسخ مى دهد)) (ويستفتونك فى النس قل اللّه يفتيكم فيهن ).
                            سپس اضافه مى كند: ((و آنچه در قرآن مجيد در باره دختران يتيمى كه حقوقشان را نمى دهيد و مـى خواهيد با آنها ازدواج كنيد, به قسمتى ديگر از سؤالات شما پاسخ مى دهد)) و زشتى اين عمل ظـالـمـانه را آشكار مى سازد (وما يتلى عليكم فى الكتاب فى يتامى النس اللا تى لا تؤتونهن ما كتب لهن وترغبون ان تنكحوهن ).
                            سـپس در باره پسران صغير كه طبق رسم جاهليت از ارث ممنوع بودندتوصيه كرده و مى فرمايد: ((خـداونـد به شما توصيه مى كند كه حقوق كودكان ضعيف را رعايت كنيد)) (والمستضعفين من الولدان ).
                            بـار ديـگر در باره حقوق يتيمان بطوركلى تاكيد كرده و مى گويد: ((و خدا به شما توصيه مى كند كه در مورد يتيمان به عدالت رفتار كنيد)) (وان تقوموا لليتامى بالقسط).
                            و در پـايان به اين مساله توجه مى دهد كه ((هرگونه عمل نيكى (مخصوصا درباره يتيمان و افراد ضـعـيف ) از شما سر زند از ديدگاه علم خداوند مخفى نمى ماند))و پاداش مناسب آن را خواهيد يافت (وما تفعلوا من خير فان اللّه كان به عليما).
                            آيه 128ـ شان نزول : نقل شده كه : رافع بن خديج دو همسر داشت يكى مسن و ديگرى جوان (بر اثر اخـتلافى ) همسر مسن خود را طلاق داد, و هنوز مدت عده , تمام نشده بود به او گفت : اگر مايل بـاشـى بـا تو آشتى مى كنم , ولى بايد اگرهمسر ديگرم را بر تو مقدم داشتم صبر كنى و اگر مايل بـاشـى صبر مى كنم مدت عده تمام شود و از هم جدا شويم , زن پيشنهاد اول را قبول كرد و با هم آشتى كردند.
                            آيه شريفه نازل شد و حكم اين كار را بيان داشت .
                            تفسير:.
                            صلح بهتر است !.
                            در آيـه 34 و 35 هـمـيـن سوره احكام مربوط به نشوز زن بيان شده بود, ولى دراينجا اشاره اى به مـسـالـه نـشـوز مـرد كرده و مى فرمايد: ((هرگاه زنى احساس كند كه شوهرش بناى سركشى و اعراض دارد, مانعى ندارد كه براى حفظ حريم زوجيت ,از پاره اى از حقوق خود صرفنظر كند, و با هـم صـلـح نـمايند)) (وان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح عليهم ان يصلحا بينهما صلحا).
                            سپس براى تاكيد موضوع مى فرمايد: ((به هر حال صلح كردن بهتر است ))(والصلح خير).
                            اين جمله كوتاه و پر معنى گرچه در مورد اختلافات خانوادگى در آيه فوق ذكرشده ولى بديهى است يك قانون كلى و عمومى و همگانى را بيان مى كند كه در همه جا اصل نخستين , صلح و صفا و دوسـتـى و سـازش اسـت , و نـزاع و كـشـمكش وجدايى بر خلاف طبع سليم انسان و زندگى آرام بخش او است , و لذا جز در مواردضرورت و استثنايى نبايد به آن متوسل شد!.
                            و بـه دنبال آن اشاره به سرچشمه بسيارى از نزاعها و عدم گذشتها كرده مى فرمايد: ((مردم ذاتا و طـبـق غـريـزه حـب ذات , در امـواج بخل قرار دارند))(واحضرت الا نفس الشح ) و هركسى سعى مى كند تمام حقوق خود را بى كم وكاست دريافت دارد, و همين سرچشمه نزاعها و كشمكشهاست .
                            بـنـابـراين اگر زن و مرد به اين حقيقت توجه كنند كه سرچشمه بسيارى ازاختلافات بخل است , سـپـس در اصـلاح خود بكوشند و گذشت پيشه كنند, نه تنهاريشه اختلافات خانوادگى از بين مى رود, بلكه بسيارى از كشمكشهاى اجتماعى نيزپايان مى گيرد.
                            ولـى در عين حال براى اين كه مردان از حكم فوق سؤاستفاده نكنند, در پايان آيه روى سخن را به آنـهـا كرده و توصيه به نيكوكارى و پرهيزكارى نموده و به آنان گوشزدمى كند كه ((اگر مراقب اعـمـال و كـارهاى خود باشيد و از مسير حق و عدالت منحرف نشويد, خداوند از همه اعمال شما آگـاه اسـت )) و پـاداش شـايـسته به شما خواهد داد(وان تحسنوا وتتقوا فان اللّه كان بما تعملون خبيرا).
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #89
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #90
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X