Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tanze Nabavi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • ملتی که 215 درصد است
    محمود اف 15مهاجرت یا فرار مغزها یا نخبگانگوچی و ورساچه، دولچه گابانا و شانلدست خدا بر سر ماست، هوگو چاوز رهبر ماست

    Comment



    • گروگان تهران

      هزار بار گفته ام که ایران با همه جای دنیا فرق می کند. به هر کس این موضوع مهم را یادآوری می کنم، فورا می گویند که تو نژادپرستی یا شووینیستی، ولی من واقعا فکر می کنم که ایران با همه کشورهای دور و برش فرق می کند.

      گروگان گیری در بسلان
      آنها: در روسیه چندین نفر مسلح سالها قبل به مدرسه ای در بسلان حمله کردند و دانش آموزان یک مدرسه را گروگان گرفتند. نیروهای مسلح به آنها حمله کردند. در نتیجه صدها نفر از گروگانها و دهها نفر از گروگانگیرها کشته شدند و تا مدتها بعد هیچ تصویر روشنی از این گروگانگیری وجود نداشت. تنها تصویر موجود ساختمان غمگین مدرسه ای بود که از پنجره آن پارچه سفیدی آویزان بود. گروگانگیران چچنی در این عملیات می خواستند چیزهایی از دولت روسیه بگیرند، اما دولت روسیه در هیچ حالتی به هیچ گروگانگیری چیزی نمی دهد، چرا که از نظر آن دولت چیزی که قرار است داده شود، در هر حال ارزشش از جان آدمهایی که ممکن است کشته شوند، بیشتر است.

      گروگانگیری در تهران

      در تهران، یک نفر پاسدار سابق، با کت و شلوار سفید، می خواست مهمانی برود و در مهمانی یک سی دی جالب را به میهمانان نشان دهد و در مورد آن سی دی برای مهمانان حرف بزند، اما مطمئن بود که تا دهانش را بازکند، فورا همه می گویند: بشین بابا سرجات! این سی دی رو خودمون صد تاشو کپی کردیم، صد بار دیدیم، ول کن بابا زرت و پرت المه، برو جلو بذار باد بیاد، به همین دلیل با تعدادی سی دی و یک کلاشینکف و مقداری فشنگ وارد دانشگاه شد و دانشجویان را به گروگان گرفت.

      گروگان گیر: من اومدم همه شما رو گروگان گرفتم و حالا دیگه جون شما دست منه...
      دانشجویان( همه کف می زنند): هورا! زنده باد، ما هم هستیم، عجب برنامه باحالی! بچه کجایی، اینقد شجاعی؟ تو کف تم، خیلی باحالی!
      گروگان گیر: من اسلحه دارم، اصلا شوخی نمی کنم، اسم من محموده.
      دانشجویان( دست می زنند): محمود دوستت داریم، محمود دوستت داریم، محمود یه گوله درکن!
      گروگان گیر عصبانی می شود و یک گلوله هوایی در می کند، مسوولان برگزاری سخنرانی جز یک نفر فرار می کنند، گروگان گیر: من مسلح هستم!
      علی، یکی از بچه ها: خدا رو شکر که باز تو مسلح هستی.
      گروگان گیر: چرا خدا رو شکر؟
      علی: خوب، واسه این که اگه حمله کردند مقاومت کنیم.
      گروگان گیر: نه، من تجربه دارم، متاسفانه کسی حمله نمی کنه، من اومدم پیش شما تا بهتون حرف های دلم رو بزنم، و شما باید به حرف های من گوش کنید.
      علی: ببخشید قربان! ما به حرف های شما گوش می کنیم، ولی من می خواستم مواردی رو یادآوری کنم که شاید دانستنش برای شما بد نباشه.
      گروگان گیر: بفرمائید پیشنهادتون رو بدید تا من روش فکر کنم.
      علی: من می خواستم بگم حالا که شما زحمت کشیدید و ما رو گروگان گرفتید، حداقل یک جوری رفتار کنید که ما بترسیم تا شما هم بتونید به خواسته های خودتون برسید، چون ما اصلا نمی خواهیم شما ضایع بشین، راستش رو بخوای برای ما هم افت داره که فردا بگن گروگانگیری شدیم و الکی و آخرش هم هیچی به هیچی و فقط بشیم سوژه خنده...
      گروگانگیر: من می خوام با شما حرف بزنم، من باید حقایقی رو به شما بگم.
      سارا: آقای محترم! اینجوری که نمی شه، شما باید با ما با خشونت رفتار کنید، باید چند نفر از ماها رو ببندید به صندلی و با اسلحه به طرف ما نشونه برید، می خواهید ما خودمون چند نفر رو ببندیم به صندلی...
      ( سه چهار نفر داوطلب می شوند که به صندلی بسته شوند. )
      کتایون: من رو بذار اول، تو که می دونی من دیگه با کامران به هم زدم و هفته پیش خودکشی کردم، مامانم اینا نجاتم دادند. منو بذار اول...
      سمیه: یعنی چی؟ من زودتر از همه وقت گرفتم، من می خواستم با بنزین خودمو آتیش بزنم که قضیه سهمیه سوخت پیش اومد، خوبه شماها همه تون می دونین، این حق منه، باید اول منو بکشین. من نمی گذارم کسی زودتر از من کشته بشه...
      سارا( به گروگانگیر): آقا محمود! شما محدودیت خاصی برای ما در نظر گرفتین؟
      گروگانگیر: نه، اصلا، هر جوری راحت هستین باشین، من اصلا شما رو محدود نمی کنم. اگر کسی حالش خرابه یا نگرانه می تونه بره بیرون، فقط اجازه بدین من سی دی خودمو نشون بدم و حرف بزنم.
      سارا( به گروگانگیر): آقا محمود! منظورم اینه که تعداد سهمیه خاصی برای کشتن در نظر ندارین؟ چون می خواستم اینو بدونین که اولندش اینجا سینما نیست که شما می خوای سی دی نشون ما بدی. این یک، دومندش من می خوام ببینم شما می خوای چند تا از ماها رو بکشی و تیکه تیکه کنی؟
      گروگانگیر: من؟ من نمی خوام شما رو بکشم....
      کتایون می زند زیر گریه: تو غلط می کنی! مگه دست توئه، تو هم مثل همه دروغ می گی، خودت گفتی ما رو گروگان گرفتی، حالا دیگه حق نداری زیر قول ات بزنی، مگه ما مسخره توایم که ما رو گروگان بگیری و آخرش هم تسلیم نیروی انتظامی بشی و با حیثیت و امید یک مشت گروگان بدبخت بازی کنی؟ ما نمی گذاریم...
      گروگانگیر( اعصابش خرد می شود): خواهش می کنم همه با هم حرف نزنین، من با نماینده شما حرف می زنم( خانم محمد زاده را نشان می دهد): ایشون رو به عنوان نماینده قبول دارید؟
      دانشجویان هو می کشند: نه، بره بینیم، قبولش نداریم. ( همه با هم شعار می دهند) خانوم برو بیرون، خانوم برو بیرون!
      خانم محمد زاده، مسوول همایش که در حال بررسی روانشناختی است، وارد بحث می شود.
      خانم محمد زاده( به گروگانگیر): آقا محمود! من می خواستم ازتون خواهش کنم اجازه بدین بعضی از بچه ها که از نظر عصبی و روانی مشکل دارن، بتونن از سالن خارج بشن، این رو می خواستم در مرحله اول بگم، ممکنه به درخواست من گوش کنید.
      دانشجویان( با سروصدا): ما نمی ریم بیرون، اینجا امن تر از بیرونه، خانم برو بیرون، خانم برو بیرون، خانم برو بیرون!
      گروگانگیر: من با حرف خواهرمون موافقم، هرکسی از نظر عصبی و روانی مشکل دارم، بره بیرون، من هیچ ممنوعیتی براش ایجاد نمی کنم.
      بچه ها هو می کنند: نمی شه، تو قول دادی.... ما گروگان توایم... تو باید خشن رفتار کنی... ما نمی ریم بیرون. اگه قراره کسی بره بیرون، خانم محمدزاده بره بیرون که اینجا هم داره آنتن می ده.
      خانم محمد زاده( به گروگان): من خواهش می کنم به توهین هایی که اونها می کنند گوش نکنید و عصبانی نشید، شما باید آروم باشید. لطفا بگید در دوران کودکی آیا زیاد توی تاریکی تنها می موندید؟ آیا شب ادراری داشتید؟ آیا حس پدرکشی در شما قوی بود؟ لطفا دراز بکشید و به سووالات من پاسخ بدید.
      علی( به گروگانگیر): بیخودی به حرف هاش گوش نده، مثلا داره تو رو روانکاوی می کنه، می خواد سرگرمت کنه....
      گروگانگیر: می دونم، من خودم قبل از اقدام به گروگانگیری کلی کتاب روانشناسی در مورد نحوه آرام کردن گروگانگیرها خوندم، ولی خب، این بدبخت هم مسووله....
      کتایون: حالا دیگه این خانوم شد بدبخت! اصلا هم بدبخت نیست. بدبخت مائیم که گروگان یک آدم ترسو شدیم. تو اگر بلد نبودی گروگان بگیری، واسه چی وقت ما رو تلف کردی....؟
      سمیه( در حال گریه کردن): وقت رو ولش کن، تو احساس ما رو له کردی. تو باعث شدی که ما نسبت به هر گروگانگیری دچار بدبینی بشیم، اون خاتمی کم بود، تو هم ما رو نابود کردی، ای بی رحم، ای جلاد، ای آدم کش....
      گروگانگیر( سرش را به زمین انداخته است): من شرمنده شما هستم. منو ببخشید، من از شما یک خواسته بیشتر ندارم، اول سی دی منو ببینید، بعد به حرف من گوش بدید، فقط همین رو می خوام.
      علی با بچه ها مشورت می کند و تصمیم می گیرند: نه، ما شرایط شما رو نمی پذیریم.
      گروگانگیر اسلحه را می گیرد دستش و یک گلوله شلیک می کند، همه هورا می کشند....
      علی: این شد یک چیزی! تو باید به ما زور بگی. نمی شه که هر چی ما می گیم گوش کنی، خشن باش، با ما برخورد تند کن، بزن، ( در گوشش می گوید): یکی از بچه ها رو بگذار روی صندلی و طناب ببند گردنش، شبیه این که دارش می خوای بزنی....
      گروگانگیر گریه می کند....: نه، می ترسم، می ترسم بمیره.
      کتایون: محمود جان! عزیزم! من کتایون هستم، ببین! تو داری اشتباه می کنی( یک کاغذ در دست می گیرد): ببین! تو باید یک خواسته داشته باشی که بخاطرش ما رو گروگان گرفتی، خواسته تو چیه؟
      گروگانگیر: من می خوام این سی دی رو همه نگاه بکنید. همین.
      کتایون: این که نشد خواسته، تو نباید این رو بگی، تو باید یک خواسته مهم داشته باشی.
      گروگانگیر: مثلا چی؟
      کتایون( فکری می کند): مثلا این که تو ما رو گروگان می گیری تا این سی دی رو شبکه اول تلویزیون پخش کنه...
      گروگانگیر: خب، پخش می کنن. من این فیلم رو خودم از تلویزیون ضبط کردم، من می خوام شما این فیلم رو ببینین و بعد براتون حرف بزنم.
      سمیه: تو باید چند تا تیر درکنی، بعد منو ببندی به صندلی و تهدید کنی که فیلم رو از تلویزیون پخش کنند و یک واحد سیار تلویزیون بیاد اینجا و صدای تو رو پخش مستقیم کنه. اگر قبول نکردن اول منو با بی رحمی بکش و بعد هم کتایون رو بکش، کتی! موافقی؟
      کتایون: این راه بدی نیست.
      یاسر: ولی من می گم الآن شما رو نکشه، ما ها رو ببر فرودگاه، از اونجا فیلمت رو پخش کن، بعد سخنرانی کن و تلویزیون رو وادار کن سخنرانی تو پخش کنن، بعد یک هواپیما بدزدیم و همه مون بریم خارج... این بهتره
      کتایون: من با پیشنهاد یاسر مخالفم، من نمی خوام برم خارج، من می خوام توی همین کشور بمیرم، منو توی فرودگاه بکشین، سمیه رو ببرین خارج بکشین.
      سمیه: من اگر برم خارج دیگه نمی خوام بمیرم، چون همونجا درسم رو ادامه می دم.
      گروگانگیر: ولی شما باید اجازه بدین من حرفم رو بزنم.... من نمی خوام تصویرم رو از تلویزیون پخش کنند، مادرم می ترسه....
      علی: من مخالفم، چون تو می خوای حرف بزنی و ما حق سووال کردن نداشته باشیم؟ ما نمی تونیم این خواسته رو بپذیریم. ما حق سووال کردن داریم.
      بچه های دیگر: بله، ما حق سووال کردن داریم. باید بتونیم سووال کنیم.
      گروگانگیر: حالا می شه این فیلم رو پخش کنین.
      خانم محمد زاده: باید فیلم توسط شورای بازبینی فیلم و لوح فشرده روابط عمومی بسیج دانشجویی بازدید بشه، تا بعد اجازه پخشش داده بشه.
      گروگانگیر: باشه، بازدید کنن.
      خانم محمد زاده: این کار خودش دو هفته طول می کشه.
      گروگانگیر: من نمی تونم دو هفته صبر کنم، باید برگردم بروجرد پیش مادرم.
      بچه ها: ما می تونیم دو هفته همین جا منتظر بمونیم، دو هفته گروگانگیری .... خوش می گذره...
      گروگانگیر: پس من ننه مو چی کار کنم؟
      کتایون: خب، من موبایل دارم، زنگ بزن بهش بگو اون هم بیاد اینجا.
      علی: من بهت پیشنهاد می کنم این خانم محمد زاده رو گروگان بگیر و همین حالا ازش بخواه که سی دی تو نشون بده....
      خانم محمد زاده: من نمی تونم، من باید تا یک ساعت دیگه برم، شوهرم منتظرمه....
      گروگانگیر: حالا نمی شه شما این فیلم رو نشون بدی؟

      ادامه داستان: دستگاه سالن متاسفانه کار نمی کند و تلاش های یاسر برای نمایش سی دی به نتیجه نمی رسد، در نتیجه گروگانگیر شروع به گفتن ماجرای زندگی اش می کند، در هنگام حرف زدن، از کاری که کرده احساس پشیمانی می کند و تعدادی سی دی را که با خودش آورده به بچه ها می دهد، بعد فشنگ ها را از خشاب اسلحه در می آورد و اسلحه و فشنگ ها را بین بچه ها تقسیم می کند و تصمیم می گیرد خودش را تسلیم ماموران نیروی انتظامی کند. ولی به طرف هر ماموری که می رود، آنها فرار می کنند، سرانجام، پس از اینکه محمود خودش سوار ماشین پلیس می شود، توسط آنان دستگیر شده و شدیدا کتک می خورد.

      Comment


      • حسن کثافت و بلوتوثشیبانی رفت، مظاهری آمدتامین می کنیم، آب حوض می کشیم، چک برگشتی وصول می کنیمخارجی ها! بیائید ما را کشف کنید!حسن کثافت و بلوتوٍث

        Comment


        • انتخابات و اصلاح طلبان؟ ده فرمان: اصول دهگانه دولتتغییر نام بوشهر به خلیج فارسحزب و تابلو و مجوز

          Comment


          • لطفا کروبي را هل بدهيدسارکوزي و بمب هاي ايرانيفاميل سالاري تاريخياين گروه فوق العاده خشنلطفا کروبي را هل بدهيدشجاعت و نوآوري و چيزهاي ديگر

            Comment


            • چنين کنند بزرگانآزادي نسبي، کامل شدجمع آوري صدهزار افغانيگاف هاي يک رئيس جمهور

              اين محمود نوري هم واقعا موجود بامزه ايست. اصل را بر اين گذاشته که مردم نمي فهمند، هر چه دلش مي خواهد مي گويد. احمدي نژاد در يک مصاحبه با يک نشريه فرانسوي اعلام کرد که هر روز صبح ساعت 5.5 از خانه خارج مي شود و تا نيمه شب کار مي کند، هر روز در کارهاي آشپزي به همسرش کمک مي کند و به مادرش هم غالبا سر مي زند. احتمالا در آينده خواهد گفت: هر روز نوه ام را به پارک مي برم، سرزده به افغانستان مي روم، پدرم را مي برم زيارت( يادش مي رود که هر دو پدر فوت کردند.)

              Comment


              • هنر آشپزی رزا احمدی نژاداملت گوجه فرنگیشیرین پلو
                مواد لازم: برنج به اندازه کافی، رئیس جمهور، عصاره رییس جمهور، میکروفون، دوربین فیلمبرداری، حجت الاسلام مصباح یزدی.

                روش طبخ: ابتدا یک عدد مصباح یزدی را در نور مناسب قرار داده و رئیس جمهور را به مدت نیم ساعت در کنار وی قرار می دهیم تا خوب پخته شده و قوام بیاید، بعد، رئیس جمهور را وارد اتاقی می کنیم که در آن بیست دوربین روشن و سی فیلمبردار و هفتاد عکاس و بیش از چهل میکروفون است، بطور طبیعی رئیس جمهور با دیدن دوربین های روشن بامزه شده و شیرینکاری اش گل می کند، بلافاصله مصاحبه را تمام کرده و رئیس جمهور را در همان حالت که شیرین شده می جوشانیم، برای جوشاندن رئیس جمهور فقط لازم است او را در آب خنک قرار داده و یک عکس هاشمی رفسنجانی را به او نشان بدهیم تا وی به جوش بیاید، عصاره رییس جمهور را که شیرین شده است، با برنج مخلوط کرده و می پزیم، حالا شیرین پلوی ما آماده است و می توانیم آن را برای مصرف همکاران رئیس جمهور در بشقاب بریزیم.

                خوراک دل و جیگر
                مواد لازم: مقداری مشاورین رئیس جمهور، سیخ به اندازه کافی، میکروفون، پروژکتور، خبرنگار، یک پاکت نامه.

                روش طبخ: مشاورین رئیس جمهور( جیگرهای مورد نظر) را روی یک لوله نفت نشانده و تریبون را برای رئیس جمهور آماده می کنیم و به مقدار کافی نور می دهیم تا آنان که اکثرا خام هستند به حالت نیمه پخته دربیایند، بعد آنها را در یک ظرف ریخته و قبل از اینکه استعفا بدهند، مصرف می کنیم. پس از مصرف حتما شربت ضد نفخ صرف شود تا دچار مشکلات داخلی بیش از این نشویم.

                آش شله قلمکار
                مواد لازم: مقداری وزیر اقتصاد، مقداری رئیس سازمان برنامه و بودجه، یک میلیون تن حبوبات وارداتی، آب به مقدار بیش از حد، نفت به اندازه کافی، تعدادی سفره بدون نفت. [دوربین فراموش نشود]

                روش طبخ: نفت را در اختیار رئیس جمهور می گذاریم و به وزرای اقتصادی می گوئیم برای رفاه حال هموطنان هر چیزی که دوست دارند، وارد کنند، در نتیجه تولید حبوبات با مشکل مواجه و مقدار زیادی حبوبات وارد کشور می شود، بعد رئیس جمهور در حال سفر به آمریکای لاتین و پشتکوه و اردبیل، تصمیماتی در مورد اقتصاد کشور می گیرد، به نتیجه این تصمیمات مقداری نمک افزوده و زیر آن را با چراغ نفتی گرم می کنیم و آش شله قلمکاری را که حاصل فعالیت های رئیس جمهور است، مصرف می کنیم.

                ته چین گرمساری
                مواد لازم برای ته چین گرمساری: گوشت تازه گوسفند، برنج به میزان کافی، آب، قابلمه، میکروفون، ساعت، عینک دودی، نمک، رب انار، روغن مایع یا جامد یا گاز، مقدار زیادی خرما

                روش پخت: ابتدا برای حمایت از کشاورزان داخلی، به میزان پنج سال مصرف کل کشور برنج از اندونزی وارد کرده و شش پیمانه از آن برنج را بطور سرزده در قابلمه می ریزیم و می شوئیم. در این غذا از گوشت گاو هم می توانیم استفاده کنیم، اما چون در انتخابات بعدی گاوها ممکن است به دردمان بخورند، از گوسفند استفاده می کنیم. سپس گوشت گوسفندان عزیز را توسط وزیر بهداشت تمیز شسته و گوشت این عزیزان را در قابلمه ریخته و روی آن نمک می پاشیم. بعد الهام را که هم سر پیاز است، هم ته پیاز و هم وسط پیاز، خبر می کنیم تا دو عدد پیاز را خرد کرده و در حال خرد کردن پیاز، اشک شوق بخاطر پیروزی جوانانی که باعث افتخار برای ما شدند، جاری می کنیم و پیازها را کمی سرخ می کنیم. بعد روی پیازهایی که کمی سرخ شده، تکه های گوسفندان عزیز را می ریزیم و برنج خیس خورده را روی آن می ریزیم. در این مرحله باید از ساعت استفاده کنیم. ساعت را نگاه می کنیم و دقیقا در زمانی که ناوهای آمریکایی وارد منطقه شدند، عینک دودی را به چشم می زنیم و میکروفون را در دست می گیریم و در مورد اسرائیل شروع به سخنرانی می کنیم، در همین لحظه تمام منطقه خاورمیانه و طبعا آشپزخانه ما آتش می گیرد و غذا شروع به پختن می کند. حالا وقت سفر است، تا زمانی که هواپیما به سوی کاراکاس پرواز کند، ما بسرعت، به مقدار مورد نیاز روس ها از آنها روغن مایع یا جامد یا گاز می خریم و بین یک قاشق تا یک سطل( بستگی به لحظه تصمیم گیری مان دارد) روغن و مقداری نمک را به غذا اضافه کرده، با سعیدلو و زریبافان خداحافظی می کنیم و به کاراکاس می رویم. حالا غذای شما آماده است، آن را در لیوان، یا سطل یا تشت یا هر وسیله مناسب دیگری می توانید مصرف کنید، من هم در کاراکاس مشغول خوردن چلوکباب کوبیده آشپزهای ایرانی چاوز هستم.

                دستور آشپزی موارد دیگر را در روزهای بعد خواهیم نوشت.

                Comment



                • دیگر طنز نمی نویسم، جدا!
                  زمانی برای فیلمسازی اولیور استونوزیر علوم تکذیب کردتعادل قیمت

                  Comment


                  • چرا سکوت نباید کرد؟

                    Comment


                    • سیاستسردارانحمله به ایران، دور یا نزدیک؟کی باید چی کار کنه؟کارهای مثبت احمدی نژادحرف می زد؟ چی می گفت؟

                      Comment


                      • گوگل، گاگول و گوگولی

                        قضیه: دولت گاگول رئیس جمهور گوگولی کشور برای غنی سازی هرچه بیشتر کشور دستور فیلتر شدن سایت گوگل را صادر و فعلا گوگل در بخش هایی از کشور فیلتر شده است.
                        دلایل قضیه: فیلتر شدن گوگل، برخلاف اتفاقات دیگر که در ایران رخ می دهد، دلایلی دارد.

                        اول: به گفته رئیس جمهور در ایران آزادی کامل و مطلق وجود دارد.
                        دوم: دولت می خواهد با فساد مبارزه کند و گوگل یکی از موتورهای جستجوگر برای تحقیقات علمی است و معمولا محققین آدمهای فاسدی هستند.
                        سوم: دولت می خواهد با تورم مبارزه کند و مردم وقتی وارد گوگل می شوند، وقت شان گرفته می شود و وقت هم طلاست، بنابراین گوگل یکی از عوامل اصلی افزایش قیمت هاست.
                        چهارم: برای نجات فلسطینی ها باید در این کشور رفراندوم برگزار شود و مهم ترین مانع برگزاری رفراندوم، گوگل است.
                        پنجم: چون دولت ما مدیریت علمی می کند و برای مدیریت علمی باید اطلاعات کافی داشت و گوگل یکی از مهم ترین موانع اطلاع رسانی در جهان است.
                        ششم: چون سرنوشت عراق برای ما خیلی مهم است و باید آمریکایی ها از عراق بروند و مهم ترین گروهی که مانع خروج آمریکا از عراق شده است، مدیران گوگل هستند.
                        هفتم: چون اراذل و اوباش باید دستگیر شده و به مجازات اعمال کثیف خود برسند، در حالی که وقتی ناجا می خواهد اراذل را جمع آوری کند، آنها از طریق نقشه گوگل راه فرار پیدا می کنند.
                        هشتم: چون دولت می خواهد جلوی فرار نخبگان را بگیرد و نخبگان به این دلیل فرار می کنند که از طریق گوگل متوجه می شوند که بیرون از ایران کشورهای دیگری نیز وجود دارد.
                        نهم: چون دولت می خواهد نیروگاه بوشهر را راه بیندازد و برای این کار نیاز به همکاری روس ها دارد و یکی از بنیانگذاران گوگل روس است و اگر گوگل در ایران متوقف شود، مشکل ایران با روسیه حل می شود و نیروگاه بوشهر راه می افتد.
                        دهم: چون وجود گوگل باعث می شود که عده ای از مردم در ایران احساس کنند زنده اند و زندگی جریان دارد و وقتی چنین احساسی می کنند، ممکن است دولت تضعیف شود.
                        یازدهم: چون ماه رمضان است و بعضی از کاربران اینترنتی برای استفاده از گوگل ممکن است بروند ته چاه و سرشان را زیر آب کنند و از این طریق روزه شان باطل شود.
                        دوازدهم: چون کاریکاتوریست های سوئدی و دانمارکی و فرانسوی و غیره به اسلام اهانت کردند و علت اینکه به اسلام اهانت کردند این بود که وقتی می خواستند ببینند اسلام چیست، از گوگل استفاده کردند و عکس های احمدی نژاد را دیدند و طبیعتا به اسلام توهین کردند.
                        سیزدهم: انرژی هسته ای حق مسلم ملت ایران است و فیلتر شدن گوگل مشکل خاصی برای تولید انرژی هسته ای ایجاد نمی کند.
                        چهاردهم: بسیاری از جاسوسان برای نفوذ در ایران تمام اطلاعات مربوط به کشور را از گوگل به دست می آورند، در حالی که اگر آنها اطلاعاتی در گوگل پیدا نکنند، نمی توانند در ایران جاسوسی کنند. برای همین بهتر است گوگل در جاهایی که جاسوسان هستند، از جمله آمریکا و انگلیس بسته شود، و چون نمی توان گوگل را در آنجا بست، در ایران آن را می بندیم.
                        پانزدهم: بهترین راه برای جلوگیری از نفوذ دشمن در ایران جلوگیری از آموزش زبان انگلیسی توسط مردم ایران است، اما این کار چند سال طول می کشد و باید یکی دو نسل از بین برود تا به این هدف مقدس دست پیدا کنیم، در حالی که فیلتر کردن گوگل یک روزه انجام می شود، پس بهتر است فعلا این کار را بکنیم تا بعدا به قله های پیشرفت برسیم.

                        نتیجه گیری اخلاقی: اصولا در ایران هر اتفاقی ممکن است بیفتد، تعجب نکنید.

                        Comment


                        • زندان، آه، استخر!

                          کیان تاجبخش در دیدار روزنامه نگاران از اوین گفت: در سلول مان فقط استخر نداریم.

                          در اینجا چند زندان است
                          به هر زندان دو چندان نقب
                          در هر نقب چندین حجره
                          در هر حجره چندین مرد در استخر...

                          از این زندانیان یک تن
                          زنش را در شب تاریک بعد از ازدواجش
                          در حیاط خانه شان بوسید
                          و با این جرم چندین ماه
                          در سلول خود پوسید

                          از این زندانیان یک تن
                          به روی کرسی استادی هاروارد
                          در بوستون، نشسته است
                          و چندین سال و چندین ماه در را نیز
                          برای خواندن تحقیق در فیزیک
                          به روی خویشتن بسته است
                          و اکنون بازجویی کله اش را
                          با شتاب سخت ضرب لنگه کفشی می شکسته است

                          از این زندانیان چندین نفر
                          در خلوت یک روز تابستان
                          درون سالنی با چند صد دانشجوی دیگر سکوتی را شکستند
                          و حالا چند ماهی می شود با اتهامی که نمی دانند و هرگز نیز آن را می نپندارند
                          درها را به روشان سخت بستند
                          و آنها تا به چندین ماه دیگر میهمان هستند

                          از این زندانیان یک تن به جرم آمدن سوی وطن
                          تا عمه و خاله و دائی جان و خواهر زاده را بیند
                          دو هفته میهمانی رفته است و بس صفا کرده است
                          و پاسپورت خودش را دست ماموران گمنامی رها کرده است
                          و هنگام خروج از مرز
                          کسی او را به زندان اوین خوانده است
                          و او را اعترافانده ست
                          که با دشمن چه ها کرده است
                          و جاسوسی برای سازمان اطلاعات سیا کرده است

                          از این زندانیان یک زن
                          صد و سی سال پیش از این
                          هوادار گروهی تندرو بوده است
                          و هفتاد و سه سال قبل
                          طرفدار کسی مثل زورو بوده است
                          و از سی سال پیش از این
                          در اطراف پرو بوده است

                          از این زندانیان یک تن
                          میان یک سوئیت انفرادی همه چی دارد
                          از آن جمله است یخچال و کمد با تخت و لیوان و ملافه های گلدار و پتوی سبز پشمی
                          و یک میز بزرگ کار و یک بشقاب با ماست و خیار
                          و یک قوری و یک کتری و یک قندان که پر قند است
                          ولی افسوس در بند است
                          ولی افسوس! تنها در سوئیت انفرادی نیست استخری!

                          وگرنه وضع عالی بود
                          و زندان، ماست مالی بود

                          Comment


                          • احمدی نژاد: شما عاشق ما هستید!

                            Comment


                            • خدا در دهان آدم دندان داردعلل انحراف جوانان چیست؟هاشمی، هاشمی، حمایتت می کنیم؟احمدی نژاد گزارش می کند
                              به نظر من هم تشکر کردن از مسوولان امر، بخصوص دولت مردمی لازم است. در همین راستا یکی از هموطنان پس از اینکه دیروز صبح از خواب بیدار شده و متوجه شد هوا بسیار خوب است، به سازمان هواشناسی زنگ زده و از مسوولان این سازمان قدردانی نمود. در همین راستا، یا در یک راستای دیگر، بالاخره بعد از شش ماه تاخیر، دکتر احمدی نژاد، گزارش عملکرد خودش را که قرار بود شش ماه قبل به مجلس ارائه دهد، چون گزارش کار خودش آماده نبود، گزارش کار دولت های قبلی را در مجلس قرائت کرد و رسما و در کمال غرور و افتخار اعلام کرد که دولت نهم در همه زمینه ها موفق بوده است. این گزارش با مخالفت بعضی نمایندگان مجلس روبرو شد، ولی چون این مخالفت تاثیری در آخرین سفر احمدی نژاد به نیویورک و کاراکاس نداشت، وی گفت: مهم نیست، هر چقدر می خواهید مخالفت کنید، فقط سفر ما را خراب نکنید.

                              جبهه مشارکت و دولتخدا در دهان آدم دندان داردای پلیس های مخفی، کجائید؟
                              سردار رادان دیروز در یک گفتگوی مطبوعاتی از سه نفر پلیس مخفی که از دو سال قبل همکاری خود را با نیروهای انتظامی آغاز کرده بودند، درخواست کرد برای دریافت حقوق معوقه دو سال گذشته شان با این نیرو تماس بگیرند. ظاهرا دو سال است که نیروی انتظامی دنبال این سه نفر پلیس مخفی می گردد تا حقوق شان را پرداخت کند ولی آنها را پیدا نمی کند.

                              Comment


                              • چگونه موشک بسازیم و از پرتاب آن لذت ببریم؟در هاشمی و دیوار رهبریایران چهار سال پیر شد
                                ای خدا را صدهزار بار شکر، الهی هر روز از این خبرها بشویم، الهی خیر از پیری ات ببینی. اوضاع اینجور پیش برود، تا چند سال دیگر کمی از تشنج و تنش راحت می شویم. مسوولان آمار کشور اعلام کردند که در ده سال گذشته ایران 4 سال پیرتر شده است و میانگین سنی جامعه ایران از 24 سال به 28 سال رسیده است. این خبر مبارک و میمون را به ملت ایران تبریک گفته و امیدواریم زودتر این روند ادامه پیدا کند. معنی این خبر این است که ما داریم از جامعه سیال و دائما در حال تغییر فاصله می گیریم و متوسط اجتماعی بسوی محافظه کاری و عقلانیت پیش خواهد رفت.

                                نامه 300 روشنفکر جهان
                                اکبر گنجی حالا دیگر می تواند افتخار ما ایرانی ها باشد، نامه 300 روشنفکر برجسته جهان که تقریبا مهم ترین چهره های شاخص جهان آن را امضا کردند و به جنگ و نقض حقوق بشر در ایران اعتراض کردند، در جلسه گنجی با معاون دبیرکل سازمان ملل متحد به دست او داده شد. اسامی یورگن هابرماس، چارلز تیلور، فریدمن، نوآم چامسکی، السدیر مک اینتایر، اورهان پاموک، امبرتو اکو، ماریو بارگاس یوسا، ایزابل آلنده، نیکی کدی، نصر حامد ابوزید، جاناتان روزنبام و کلی آدم حسابی دیگر زیر این نوشته است. این نامه مهم است، کاش همین قدر همت در میان روشنفکران ایرانی هم بود. راستی چرا خانم عبادی دوره نمی افتد که چنین نامه ای را در داخل کشور بگیرد؟ ما نیاز به ایستادن در خیابان برای توقف چرخه انرژی هسته ای و اعلام رسمی آن توسط دولت ایران داریم، تا از این طرف هم ایرانیان در تمام جهان علیه حمله آمریکا اعتراض کنند. وگرنه ما هم باید مثل احمد زیدآبادی عزیزسکوت کنیم.

                                Comment

                                Working...
                                X