لاریجانی در خزر غرق شد
Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tanze Nabavi
Collapse
X
-
علی گفت: لاریجانی مدتی بود با ما نبود.
اصولگرایان دیروز: محمد جواد گفت: لاریجانی مرد بزرگی بود. امیر اظهار داشت: لاریجانی جواهری بود که به گردن دولت زیبنده بود. حسن گفت: لاریجانی خردمندی استوار و راست قامتی پایدار بود. غلامحسین گفت: لاریجانی همواره در خدمت انقلاب بود. باقر گفت: لاریجانی ستاره ای بود در دل تاریکی ها. صادق گفت: اگر لاریجانی نبود شاید جدول مندلیف هرگز کامل نمی شد. کاظم گفت: لاریجانی بیت الغزل ترانه هسته ای صلح بود، بی او چه کنیم؟ مسعود گفت: لاریجانی بود. علی گفت: لاریجانی از ما بود.
اصولگرایان امروز: محمد جواد گفت: لاریجانی اختلافاتی داشت که قابل حل نبود. امیر اظهار داشت: لاریجانی افتاده بود به گردن دولت و شاید بهتر بود این گردن از آن بند می رست. حسن گفت: لاریجانی خیلی قد بلند بود و در جوانی بسکتبال بازی می کرد. غلامحسین گفت: لاریجانی مسائل لاینحلی داشت که شاید بخاطر بعضی اختلافات بهتر شد که رفت. باقر گفت: لاریجانی گاهی اوقات که هوا تاریک می شد چشمش خوب نمی دید. صادق گفت: شاید اگر لاریجانی نبود و جدول مندلیف کامل نمی شد، خیلی بهتر بود. کاظم گفت: لاریجانی این اواخر دائم غر می زد و ننه من غریبم درمی آورد. مسعود گفت: لاریجانی کی بود؟ علی گفت: لاریجانی مدتی بود با ما نبود.
اصولگرایان فردا: محمد جواد گفت: لاریجانی باعث اختلافات شد و لطمات بسیاری به کشور زد. امیر اظهار داشت: لاریجانی اصلا ربطی به دولت نهم نداشت و هر چه می گفتند برو نمی رفت، مشکل مالی داشت و مسائلی که بهتر است در آن مورد حرف نزنیم. حسن گفت: مرتیکه دراز بی قواره فقط قدش دراز بود، وگرنه دو زار به درد نمی خورد. غلامحسین گفت: لاریجانی نفوذی جناح های مساله دار در دولت بود و مثل غده ای بود که وقتی جراحی اش کردیم تا یک هفته درد می کرد. باقر گفت: لاریجانی اصلا نمی فهمید چکار باید بکند، باید صدبار برایش توضیح می دادیم، خیلی هم دهن لق بود. صادق گفت: لاریجانی خیلی تلاش کرد تا جلوی غنی سازی اورانیوم را بگیرد، چند بار سانتریفیوژ ها را دزدید و برد خانه شان. کاظم گفت: خوشبختانه پیش از آنکه این جاسوس بیشتر نفوذ کند، شرش کنده شد، باید او را مجازات کرد. مسعود گفت: لاریجانی به آن صورت نبود؟ علی گفت: لاریجانی با آنها بود.
هشدار امنیتیاحمد، اکبر، عباس و غیره
اوضاع اپوزیسیون داخل و خارج روز به روز رو به راه تر می شود. احمد زیدآبادی در پاسخ به صد و چهل و هفت نامه چهل و شش صفحه ای اکبر گنجی، برای شصت و سومین بار با فریاد اعلام کرد باید سکوت کنیم. اکبر گنجی نیز در صد و چهل و هفتمین نامه خود، اعلام کرد، به جای این همه نامه نویسی و حرف زدن و نظر دادن، باید عمل کنیم. وی گفت: تصمیم دارد در سه ماه آینده عملا سی نامه بنویسد و بطور عملی با سی روشنفکر دیگری که هنوز زنده هستند، گفتگو کند. زیدآبادی نیز در پاسخ به گنجی گفت: شما اصلا متوجه نشدی من چی می گم. گنجی نیز پاسخ داد: شما متوجه نشدی من چی نوشتم. آگاهان اعلام کردند که بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد فعلا یک هیات صلح برای برقراری آتش بس میان احمد زید آبادی و اکبر گنجی تعیین کرده و گفته است، به نظر می رسد اگر مشکلات اکبر و احمد حل شود، مشکلات محمود و جرج هم حل می شود.

Comment
-
افول پوپولدر چه شرایطی ممکن است جنگ بشود؟
مردم: به زندگی با همین اوضاع ادامه بدهند
و مطمئن باشند که آمریکا حمله نمی کند.
روشنفکران و سیاستمداران: به همین وضع ادامه بدهند و فکر کنند نمی شود کاری کرد.
مجلس: دست شان را بگذارند روی دست شان و پای شان را بیندازند روی پای شان.
قوه قضائیه: وجود داشته باشند، فرقی نمی کند چطور باشند.
دولت: همین طوری که هست بماند و کسی دست به چیزی نزند.
شورای تشخیص: تا وقتی مصلحت را تشخیص نداده است.
در چه شرایطی ممکن است جنگ نشود؟
مردم: احساس کنند که زندگی شان مهم است و باید آن را حفظ کنند.
روشنفکران و سیاستمداران: باور کنند که وجود دارند و می توانند کاری بکنند.
مجلس: دست شان را بکنند توی جیب شان و موبایل شان را روشن کنند.
قوه قضائیه: فرقی نمی کند، جنگ با مرده ها کاری ندارد.
دولت: تصمیم بگیرد حداقل چهار سال اش را تمام کند.
شورای تشحیص: از فدرت تشخیص اش استفاده کند.
آزادی یک دفعه مهم شدروزنامه ها را باز کنیمافول پوپولستاره ها در اوین
Comment
-
مشکلات شخصی آقای عین لامما: آیا آن مسائل دیگر هم به همین اندازه چسبناک بودند؟
عین لام: دو موضوع چسبناک دیگر هم داشتم که الآن گفتنش خیلی نمی چسبد، اما یکی از مشکلات شخصی من این بود که مدتی بود هر وقت مصاحبه می کردم و نظرم را می گفتم، یکی از مسوولان که جزو مشکلات شخصی من است، شخصا مصاحبه می کردند و می گفتند چیزی زیادی نخور که من به همین خاطر از نظر نوع رژیم مشکلاتی پیدا کردم که بسیار شخصی است. البته من با کل رژیم اصلا مشکل ندارم، بلکه منظورم رژیم غذایی است، چون خیلی اوقات شما درست وسط مهمانی شام در شرم الشیخ هستید که یک دفعه مشکلات شخصی زنگ می زند و می گوید، از آن سوپی که جلویت هست نخور، این که نمی شود. یا مثلا ایشان گفته بود در مهمانی آلمانی ها چای و شکلات نخور و آبلیمو و پنیر بخور، در حالی که...
ما: آیا این موضوع با آن شکلاتی که گفته بودید اروپایی به شما داده بودند و به جایش در غلطان و مروارید گرفته بودند، ارتباطی دارد؟ ترجیح می دهید کدام را بخورید؟
عین لام: البته، مسائلی در رابطه با شکلات داشتیم که من با شکلات بطور کلی مخالف نبودم، و می گفتم حداقل بسته شکلات های پیشنهادی را باز کنیم تا ببینیم چه نوع شکلاتی است، ولی مشکلات شخصی من می گفتند، بسته را هم باز نکنیم، اصولا یکی از مشکلات شخصی من این است که از زمان بچگی زیاد از شکلات و آب نبات خوشم نمی آمد و بیشتر بطور شخصی از تخم مرغ شانسی خوشم می آمد، که این دفعه به نظرم چیز جالبی توش نبود. در مورد مروارید هم یکی از مشکلات شخصی ام این است که نمی توانم مروارید را گردنم بیندازم، که دوستان انتظار داشتند مروارید را گردن من بیندازند که مخالف بودم.
ما: نظر شما درباره گردن آقای روحانی چیست؟
عین لام: اتفاقا یکی از مشکلات شخصی من همین گردن آقای روحانی بود که من و مشکلات شخصی ام در مورد ایشان توافق نداشتیم، ایشان معتقد بودند که مشکل شخصی من این است که جیب ایشان را برای پیدا کردن شکلات ها نمی گردم، در حالی که من با این موضوع مشکل شخصی دارم، یعنی اصلا نمی توانم دست توی جیب کسی بکنم، البته رئیس محترم جمهور یکی دوبار گفتند مروارید گردن ایشان است که من رفتم و دیدم نیست. من برخی مشکلات شخصی دیگری هم هنگام حرف زدن دارم که بعدا به آن اشاره خواهد شد.
ما: آیا شما با آقای پوتین هم مشکلات شخصی داشتید که درست بعد از اینکه ایشان تهران را ترک کردند استعفایتان اعلام شد؟
عین لام: بله، اصولا من با آقای پوتین چند مشکل شخصی داشتم، از جمله اینکه معتقد بودم وقتی با پوتین یا با هر کسی حرف می زنیم، باید درست حرف بزنیم، که این یک مشکل شخصی بزرگ من است که بلد نیستم جیغ بزنم، چون مدتهاست که گلوی من ناراحت است، و بخصوص این باعث می شود که حتی بعضی اوقات بنظر بیاید آدم مودبی هستم که همین موضوع باعث اختلافاتی میان من و مشکلات شخصی ام شده بود. در مورد پوتین من معتقد بودم که نباید با پوتین راه رفت، چون کار دردناکی است و ممکن است اگر با پوتین راه برویم دیگران با چکمه به ما لگد بزنند. یک نکته شخصی دیگر هم وجود داشت که من شخصا پیام را از آقای پوتین شنیده بودم، ولی مشکلات شخصی من می گفت پیامی وجود ندارد، که البته یکی از مشکلات شخصی من مشکل شنوایی است که چیزهایی را می شنوم که گفته می شود، ولی مشکلات شخصی من آن را نمی شنود.
ما: در مورد آن ناراحتی صوتی که فرمودید می خواستم بپرسم. گویا این ناراحتی گلوی شما که باعث اختلالاتی در صدای شما شده است جدیدا بوجود آمده چون تا آنجا که بخاطر داریم، قبلا که مدیریت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشتید حتی نعره های مهیبی هم سر می دادید. در این مدت فقط صدای شما دچار تحول شده یا صدای جمهوری اسلامی هم تغییر اساسی کرده است؟
عین لام: بله، این مشکلات شخصی من اخیرا بروز گرده است، قبلا که ما آنجا بودیم قضیه طوری بود که من مشکل خاصی نداشتم، نه در مورد صدا نه در مورد نور نه در مورد چراغ، آن جا ما هویت خاص خودمان را داشتیم و اصولا گاهی اوقات هم گاز می گرفتیم، یا بقول شما که صمیمانه گفتید، نعره می کشیدیم، ولی در این یکی دو سال گذشته، از وقتی مشکلات شخصی من قدرت بیشتری پیدا کرد، هر وقت با این مشکلات شخصی مواجه می شدم، می دیدم اگر قرار باشد نعره بکشم، خیلی بدجور می شود. بخصوص در اروپا چند بار می خواستم نعره بکشم که مشکلات شحصی پیش آمد و به همین دلیل مجبور بودیم آرام حرف بزنیم که مسائلی پیش آمد که باعث شد بخاطر همین مشکلات شخصی استعفا بدهم.
ما: می خواستم یک سووال کاملا شخصی و صمیمانه از شما بپرسم، آیا شما مشکلات جنسی هم داشتید؟
عین لام: خیلی زیاد، می توانم بگویم مهم ترین مشکل ما همین نوع مشکلات شخصی و جنسی بود. اولا مهم ترین مشکلات جنسی ما این بود که جنس مان جور نبود، یعنی باید توضیح بدهم که برخلاف چیزی که به نظر می رسد، ما خیلی هم با هم همجنس نبودیم و به همین دلیل نمی توانستیم با هم خوب پرواز کنیم. من تا می آمدم بال بال بزنم، ایشان می رفت سر پشت بام همسایه و برمی گشت. یک مشکل جنسی دیگری که من با ایشان داشتم این بود که جنس ایشان خورده شیشه داشت، در حالی که خورده شیشه های جنس من با نوع سیلیسیوم موجود در جنس ایشان فرق می کرد. ما این مشکل را فقط در مورد سیلیسیوم نداشتیم، بلکه در مورد اورانیوم هم داشتیم.
ما: آیا مشکلات شخصی خانوادگی هم داشتید؟ما: آیا جز مشکلات شخصی مساله دیگری میان شما و رئیس جمهور وجود داشت؟
عین لام: نه، ما مشکل کاری نداشتیم، تمام مشکل من شخصی بود، مثلا من به عنوان یک مشکل شخصی معتقد بودم با اروپایی ها باید درست حرف زد، در حالی که ایشان شخصا معتقد بود این مشکل شخصی من است، مثلا وقتی من در برلین مشکلات شخصی ام عود کرده بود و سخنرانی نسبتا معقولی کردم، ایشان خیلی مشکل شخصی پیدا کرد و به من می گفت که تو باید همان وسط سالن شلوارت را در می آوردی و ... به حاضرین در جلسه، در حالی که در خانواده ما رسم نیست که وسط سالن شلوارمان را در بیاوریم و این یک مشکل شخصی است که بیشتر به شلوار مربوط می شود، نه سیاست خارجی و غنی سازی اورانیوم.
ما: آیا در مورد تعلیق غنی سازی هم مشکلات شخصی داشتید؟
عین لام: نه زیاد، فقط مشکل خانوادگی داشتیم، مثلا من حتی یک بار به اروپایی ها قول دادم که ما غنی سازی را تعلیق می کنیم، اما به محض اینکه این حرف را زدم، ایشان مصاحبه کرد و گفت، به هیچ وجه نمی کنیم، مشکل خانوادگی ما در این موضوع این بود که من به ایشان گفتم که اگر این کار را نکنیم، پدرمان را درمی آورند، ایشان می گفت: من دو تا پدر داشتم که هر دو تا مردند، به من مربوط نیست، تو به فکر پدر خودت باش. در حالی که در خانواده ما پدر موضوع بسیار مهمی بود.

Comment
-
سانتیاگو محمود، گاوها و چینی ها
اصلا دستم به نوشتن نمی رود، صبح با خبر رفتن قیصر امین پور شروع شد و صبح مان هنوز آغاز نشده شب شد، پیش از آن که فکرش را بکنی. شش سالی بود ندیده بودمش و بعد از تصادفی که ظاهرا بسیار آزارش داده بود، دیگر خبری از او نداشتم. قیصر امین پور از بچه های نسلی بود که یاد گرفته بودند وسط میدان مین بی کینه و آزار دیگران، دردشان را در کوله بار خاطرات دشوار یک نسل بگذارند و همیشه لبخندی را هدیه کنند به بچه هایی که از نسل ما جز نومیدی و تلخی چیزی به میراث نبرده بودند. سکته 48 سالگی، جوانمرگی شاعر و تابوتی بر دوش کسانی که جز زیبایی و مهر برای مردم چیزی نمی خواهند. چشمم از این فاصله قطره قطره فروریختن اشک های شفیعی کدکنی را جلوی بیمارستان دی می دید، و ساعد باقری که شانه شاعری را می جست و بیوک ملکی که پشت به دیواری داده بود که انگار داشت ترک برمی داشت. همه آنهایی که روزی در اتاقی نشسته بودند و شعر را و ترانه را و قصه را برای بچه های این کشور، کلمه به کلمه می ساختند. فریدون و مهرداد و قیصر و سیدحسن و محسن و بقیه آنها که اتاقی کوچک در گوشه شهر برای شاعرانگی شان کافی بود. باید چیزی بنویسم. وحشتناک است، تصویر مرگ رفیقی جلوی چشمت است، و تصویرهای تلخ دیگر و باید بخندی، تو اگر طنز بنویسی بهتر است، می دانی داور! تو باید طنز بنویسی!
سانتیاگو محمود، گاوها و چینی هامرگ بر دیکتاتور
به نظر می رسد که داستان دانشگاه بیخ دارد. دولت هم دچار بحران شدید است و هر چه کند بدتر می شود، البته فشارها را وحشتناک کرده اند، اما در دانشگاه علامه هزار دانشجو علیه رئیس روحانی دانشگاه طومار نوشتند و دیروز هم تظاهرات کردند و طبیعتا وقتی تظاهرات می شود، اسم احمدی نژاد هم به دلیل علاقه دانشجویان به وی مطرح می شود و شعار می دهند مرگ بر دیکتاتور. تا ساعتی که دارم می نویسم، 7 نفر از بچه های علامه را گرفته اند و مثل اینکه بچه های دانشگاه برای فردا هم برنامه دارند. البته فکر می کنم اگر بچه های دانشگاه علامه اعلام همبستگی با دانشگاه کلمبیا کنند و عکس های شان را هر روز برای انجمن مشترک دانشگاه های کلمبیا و علامه بفرستند، فکر بدی نباشد. اشتباه می کنم؟
قیصر امین پور هم رفتبازی اکبر یا بازی محمود و جرج؟قلب بسیج می زندترس را چگونه می نویسند؟چگونه می شود از امام زمان خجالت کشید؟
Comment
-
مرده شور جفت تان را ببردلیست مخفی برکناری ها
وقت انتخابات رسید بازی بازی های دولت شروع شد. احمدی نژاد اعلام کرد که لیست مخفی 40 نفر از مدیرانش را برای برکناری تهیه کرده است. شما فکر می کنید دلیل برکناری این افراد صرفا این است که آنها نمی خواستند انتخابات عادلانه و سالمی را برگزار کنند؟ یا علتش این است که این مدیران به اندازه کافی یکدست نبودند و خدای ناکرده بعضی هاشان دودست بودند؟ واقعا فکر می کنید دلیل این موضوع چیست؟
مرده شور جفت تان را ببردبمب ساعتی با مارک سوآچمذاکره می کنیم، مذاکره نمی کنیمدست دادن پادشاه با ملکه
Comment
-
1386 یا 1984؟
آموزش مونتاژ به آماتورها: فیلم های سینمایی حلقه های بزرگی هستند مثلا به طول صد متر و عرض 35 میلیمتر که وقتی دور یک حلقه پیچیده شده اند، تشکیل یک استوانه را می دهند، به ارتفاع 35 میلیمتر و قطر 30 سانتی متر. برای مونتاژ یا بازبینی فیلم آن را روی میزی به نام موویلا می گذارند، سر حلقه فیلم را از جلوی نوری که آن را در پرده کوچکی منعکس می کنند، می گذرانند و پس از آن حلقه فیلم را دور یک استوانه کوچکی که در طرف دیگر میز است، می پیچند، بعد شاسی را فشار می دهند و فیلم از جلوی نور می گذرد و تصاویر دیده می شود. اما این در حالتی است که شما حلقه را درست گذاشته باشید، فرض کنیم شما یک موجود آماتور هستید، در این حالت شما می خواهید با دور تند فیلم را نگاه کنید، برای همین شاسی دور تند را می زنید، در همین حال، فیلم چون یکباره سرعت می گیرد پاره می شود، شما هم تجربه ندارید و دستپاچه می شوید، در عرض دو دقیقه اتاق مونتاژ سه متر در چهار متر به ارتفاع سه متر پر می شود از حلقه فیلمی که دور هم پیچیده است. برای اینکه این فیلم را به وضع اول دربیاورید، احتیاج به زمانی در حدود چهار ساعت وقت دارید، فیلم نباید پاره شود، گره بخورد، و شما باید کاملا به اعصاب تان مسلط باشید، اما مشکل این است که شما وقت هم ندارید، ضمنا بدون اجازه هم وارد اتاق شده اید..... این وضع فعلی جهان است. آقای احمدی نژاد بدون اینکه بداند چه می کند، شاسی دور تند را زده است و حلقه فیلم از جا در رفته است. از کسی کاری ساخته نیست.
خر تو خر غریبی است، نازنین!
عجب گرفتاری وحشتناکی است! از یک طرف آمریکا نمی داند باید در عراق بماند، یا بیرون برود، اگر بماند، در داخل آمریکا مشکل پیدا می کند و اگر برود خاورمیانه در عرض شش ساعت منفجر می شود. در کردستان عراق، پ ک ک هم با آمریکا مشکل دارد، هم با ترکیه، هم با ایران، هم با دولت عراق، اگر سرکوبش کنند، بحران در شمال عراق ایجاد می شود، اگر ولش کنند بحران در عراق و ترکیه و سوریه و ایران درست می شود. در آمریکا دولت بوش نمی داند باید به ایران حمله کند یا با ایران مذاکره کند، اگر حمله کند، خاورمیانه و اروپا می رود هوا، اگر مذاکره کند، معلوم نیست باید با چه کسی مذاکره کند؟ در ایران، رئیس جمهور و حامیانش بقول داریوش سجادی که یک مقاله خوب نوشت با یک تیتر نامربوط، قالیباف را فرستادند مشغول نمد مالی شده، علی لاریجانی از گود پرت شده بیرون، هاشمی در تیر رس دوستان قرار گرفته است. هیچ کس نمی داند با احمدی نژاد چه کند، مخالفانش با هم دعوا دارند و هوادارانش می دانند که ماندنی نیستند، اما اگر بروند، تا بیست سال دیگر دور و بر خیابان پاستور نباید دیده شوند. آقای خامنه ای می تواند در عرض شش ساعت احمدی نژاد را قانونا حذف کند و ایران را ببرد به وضع سه سال قبل، تازه اگر این کار را بکند، کلی هم طرفدار پیدا می کند، ولی ایشان در این سه سال هاشمی و خاتمی و کروبی و همه و همه را فروخته است به همین نیم وجبی که مثل میخ فرو رفته به مافوق و ماتحت نظام و با هیچ چکشی در نمی آید، با این اوضاع اگر او را برکنار هم کند، به چه کسی اعتماد کند؟ به هاشمی که در این یک سال هر روز یکی اعضای خانواده اش را فرستادند عروسی؟ یا خاتمی که یک دفتر ندارد که توی آن با رفقایش چایی بخورند، یا حسن روحانی که عزیزترین دیپلماتش را فرستادند انفرادی یا کروبی که شمشیر را از روی برای همه بسته است؟ در اروپا هم بلبشویی است که این سرش ناپیدا، سوئیس که محل درگیری با گاز اشک آور بشود، خودتان پیدا کنید که تکان بخوری لندن و پاریس تبدیل به بشکه باروت می شوند، در بروکسل شوخی شوخی یک کشور ده میلیونی دارد تبدیل به دو یا سه کشور می شود. دنیا شده مثل بزن بزن آخر شب کافه های فیلمفارسی، هر کسی دستش می آید با هر چیزی به هر جای هرکسی که جلویش بیاید می زند. وسط این دعواها، بامزه اند اصلاح طلبان خودمان که اولا نمی دانند که باید به فکر جنگی که احتمالا یک ماه دیگر شروع می شود باشند، یا انتخاباتی که معلوم نیست در کدام حکومت می خواهد برگزار شود، شرکت کنند. تازه این وسط گیس و گیس کشی الیگودرزی ها و رفسنجانی ها هم یک طرف دعواست، من می ترسم عرب ها و ترک ها و بلوچ ها مشکل شان حل بشود، اما آخرش الیگودرز اعلام خودمختاری کند. به قول مرحوم شاعر، خر تو خر غریبی است، نازنین!
وضعیت پاکستان فوق العاده نیستطرح عربستان و سایر اعرابچین و روسیه، دوست یا دشمن؟1386 یا 1984؟
Comment
-
13 آبان را گرامی بداریم؟
یکی از موضوعات مهم زندگی یک ایرانی اصیل، گرامی داشتن یاد 13 آبان است. چرا که در این روز اتفاقاتی افتاد که در روزهای دیگر نمی افتد. به همین دلیل ما ایرانیان باید هر سال خودمان را آماده گرامی داشتن روز 13 آبان بنمائیم و اگر این کار را نکنیم خیلی آدمهای بدی هستیم. به همین دلیل برخی فواید گرامی داشتن 13 آبان را برای اینکه هیچ وقت از یاد مردم نرود می نویسیم.
اول: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت لیبرال بازرگان آمریکایی را وادار به استعفا و امیر انتظام را روانه زندان کنند، بعد خودشان وارد دولت شوند و قدرت را در دست بگیرند، بعضی از آنان بعد از هشت سال از دولت اخراج شدند و به همان زندانی رفتند که امیرانتظام در آنجا زندانی بود و بعد از پانزده سال به همان نتیجه ای رسیدند که بازرگان بیست سال قبل به آن نتیجه رسیده بود.
دوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت دموکرات و سازشکار جیمی کارتر که باعث پیروزی انقلاب ایران شده بود را تغییر دهند و کاری کنند که دولت جمهوریخواه ریگان سر کار بیاید و به مدت بیست سال جمهوریخواهان پدر ایران را در بیاورند. در تمام این بیست سال تنها رئیس جمهور آمریکایی که از ایران حمایت کرد همان جیمی کارتر بود.
سوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با قدرت تمام در پایتخت خودشان، وارد سفارتخانه رسمی یک کشور خارجی شوند و ماموران رسمی آن را جاسوس خوانده و تمام اسناد رسمی یک کشور دیگر را بصورت هشتاد جلد کتاب منتشر کنند، بعد از سی سال وقتی آمریکایی ها وارد کنسولگری ایران در عراق شدند و آنجا را محل جاسوسی ایرانی ها خواندند، دولت ایران شکایت کرد که چرا به کنسولگری ما حمله کردید و به ماموران ما گفتید جاسوس.
چهارم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با اشغال لانه جاسوسی آمریکای جنایتکار قدرت و هیمنه و ابهت آمریکا را از بین برده و آن را نابود کنند، در نتیجه در این 25 سال آمریکا سه برابر قدرتمندتر و ثروتمندتر شد و ایران سه برابر فقیرتر و ضعیف تر.
پنجم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند که با اشغال سفارت آمریکا کاری کنند که سفارت آمریکا در ایران برای سی سال( تا امروز) تعطیل شود، پس از چند سال این دانشجویان سه دسته شدند، یک گروه از دست دولت خودشان فرار کردند و برای گرفتن ویزای آمریکا مجبور شدند به سفارت آمریکا در دبی بروند و از دست دوستان به دشمن پناه ببرند، یک گروه دیگر به مدت 15 سال مجبور شدند در وزارت خارجه فعالیت کنند و تلاش کنند با آمریکا رابطه برقرار کنند، و گروه سوم بروند به لانه جاسوسی ایران در اربیل و به عنوان جاسوس دشمن به وسیله همان آمریکایی ها دستگیر شوند.
ششم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با این اقدام بزرگ و پرشکوه خود باعث شدند تا میان کلیه نیروهای سیاسی اعم از راست ها و چپ های مذهبی، مجاهدین خلق، چریکهای فدائی، حزب توده ایران، جنبش مسلمانان مبارز و غیره یک وحدت ملی و تاریخی ضد امپریالیستی بوجود بیاید، بعد از دو سال گروههایی که وحدت ضدامپریالیستی کرده بودند، دو گروه شدند، یک گروه اقدام به ترور کسانی کردند که قبلا با آنان وحدت کرده بودند و گروه دوم، اعضای گروه اول را اعدام کردند.
هفتم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام وقتی تصمیم گرفتند سفارت آمریکا را بگیرند، با مخالفت برخی طرفداران امام که اقدام آنان را تندروانه و آنارشیستی می خواندند مواجه شدند. گروه اول بعد از ده سال فهمید چه اشتباه بزرگی کرده است و گروه دوم به مدت سی سال از اقدام گروه اول نه تنها دفاع کرد، بلکه اعلام کرد که این اقدام را خودش انجام داده است.
نتیجه گیری ملی: ما اینیم.
نتیجه گیری فولکلوریک: ما نبودیم اینها بودن، اینها نبودن ما بودیم.
نتیجه گیری تاریخی: روزهای بزرگ تاریخی خیلی اوقات همان روزهایی است که یک گروه از مردم بصورت دسته جمعی یک کار دور از عقل می کنند.

Comment
-
فرهنگ لغات مخفی احمدی نژادبه کربلا می رویمفقط هفت نفر
همزمان با اظهار نظر رییس پلیس امنیت تهران درباره اراذل و اوباش، و در حالی که از اثر این گفته همه دل هایشان را گرفته بودند اس ام اس ها شروع به کار کرد و بیش از همه این اسامی بود که در سخن ها رد و بدل می شد: سردار رادان، علیرضا افشار، پور محمدی، محمود احمدی نژاد، داوود احمدی نژاد، مهدی چمران و حسین الله کرم.
قله هسته ای
Comment

Comment