Tanze Nabavi

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #151

    کارگران جهان! قایم شوید

    فعلا همه راهها به شرم الشیخ ختم می شود. به نظر می رسد که علی لاریجانی و متکی دارند آماده می شوند تا رابطه با آمریکا را یک جوری به یک جایی برسانند. بالاخره یاواش یاواش به نتیجه ممکن است برسد. علی لاریجانی به عراق رفت و با آیت الله سیستانی ملاقات کرد. وی در حالی که مواظب بود که هیچ ایرانی متوجه جملاتش نشود، تند و تند گفت: « هیچ جای نگرانی وجود ندارد، آمریکایی ها خوب می دانند که ایران همواره از روند سیاسی عراق حمایت می کند.» یکی دو ساعت بعد علی لاریجانی گلویش را صاف کرد و گفت: « آمریکایی ها می دانند که هر کشوری که تروریست ها از آنجا می آیند، کشورهای دوست آمریکا هستند. ایران از دولت عراق حمایت می کند و در همین راستا در نشست شرم الشیخ شرکت می کند.» ظاهرا علی آقا به سولانا گفته است: « بابا جون! خودم با آقا صحبت کردم، ایشون هیچ حرفی نداره، قول می دم که راست می گم، فقط اینو یه جوری نگی محمود بفهمه» محمود هم زنگ زده به منوچهر و پرسیده: « منوچ! حیف نون! قضیه شما با سولانا چیه؟» منوچ هم گفته: « به حضرت عباس من در جریان نیستم، به همین سوی قبله.» بعد محمود زنگ زده به بیت و با رهبری صحبت کرده و گفته: « حاج آقا! اگر ما کمی زیادی این وسط گذاشتیم شما حلال کنید، می دونیم قابل نبودیم که ما رو برای شرم الشیخ بفرستید، ولی اگر می فرمودین روی مین هم می رفتیم.» آقا هم تلفن زده به علی لاریجانی و گفته است: « صد بار گفتم، اصلا اسم از من نیارین، وگرنه من دوباره سخنرانی می کنم.» علی لاریجانی هم دیروز بعد از همه این مسائل در عراق گفت: « دولت عراق بعد از سقوط صدام دستاوردهای زیادی داشته که قابل توجه است.» از طرف دیگر آمریکا اعلام کرد که « ایران در صدر فهرست حامیان تروریسم آمریکا قرار دارد.» اما بوش هم با رایس ملاقات کرد و به او گفت: « ببین!» رایس گفت: « چی رو ببینم؟» بوش گفت: « ببین! می شه وقتی می ری ملاقات با این متکی باهاش مودبانه برخورد کنی؟» رایس هم گفته: « برو بینیم بابا! هر کی تو رو نشناسه فکر می کنه سه تا دکترای سیاست بین الملل از هاروارد گرفتی، تو اگه راست می گی مواظب باش از هواپیما پیاده می شی جلوی صد تا دوربین زمین نیفتی.» و بوش ادامه داده: « خواهشا باهاش دست نده، بوس نکن، بغل نکن، این ایرانی ها عصبانی می شن از این کارها بکنی.» و رایس جواب داده: « حالا چیه؟ خوبه یارو براد پیت نیست، وگرنه می خواستی خفه ام کنی.» فعلا قرار است ملاقات در شرم الشیخ صورت بگیرد، البته یک خبر هم این است که قرار است ملاقاتی در کار نباشد و فقط از دور رایس و متکی برای هم سرشان را تکان بدهند.

    نظرسنجی با اعمال شاقه
    تلاشهای مخالفان دولت و استکبار جهانی برای از بین بردن ته مانده های طرفداران دولت ادامه یافت و طرح مبارزه با بدحجابی به شکلی جدی دنبال شد. در همین راستا، پلیس اعلام کرد که کراوات و پاپیون را ممنوع نکرده است. آگاهان نیز از کلیه امت شهیدپرور خواستند که کراوات های شان را هر روز حتی اگر می خواهند تا سرکوچه بروند و ساندویچ بخرند، استفاده کنند. همچنین یکی از صدها سخنگوی نیروی انتظامی اعلام کرد که با وجود اینکه « بی حجابی مرد از بی غیرتی زن اوست» اما برای پلیس هنوز معلوم نیست که پسران بدحجاب چه کسانی هستند. قرار است فعلا دستگیر کنند و بعدا بشمارند و ببینند با حجاب هستند یا نه. شاید برای شمردن همین چیزها یا چیزهای دیگر بود که سردار رادان رئیس پلیس تهران در تلویزیون حضور یافت و در یک مصاحبه زنده شرکت کرد. سردار رادان در مورد طرحی که مردم اجرای آن را با چشم خودشان دیده اند توضیحاتی داد و از مردم خواست که نظرشان را در مورد اینکه « آیا با امنیت اجتماعی بطور کلی موافقند یا نه؟» اعلام کنند. طبیعتا ملت ایران باید 95 درصدشان اعلام می کردند که با افزایش امنیت اجتماعی موافقند، ولی از بس مردم به طرح مبارزه با حجاب علاقمند شده بودند، 39 درصدشان اعلام کردند که با افزایش امنیت اجتماعی مخالفند. سردار رادان هم نتیجه گرفت که چون 61 درصد مردم با طرح اجرا شده مبارزه با بدحجابی و جمع آوری ماهواره ها و مبارزه با برداشتن زیر ابرو و عمل بینی و گذاشتن ساندویچ آسفالت وسط خیابان ها موافقند، بنابراین پلیس برای اجرای اوامر مردم از فردا ماهواره ها را هم جمع می کند و به ادامه طرح مبارزه با بدحجابی می پردازد.

    توطئه در دانشگاه امیر کبیر
    گیر می دهند ها! بابا جان! حالا که کسی کاری به شما ندارد، فضای دانشجویی کشور هم طوری شده که فعلا دوستان دانشجو در دوران یخبندان بسرمی برند، مرض دارید دردسر درست می کنید؟ ظاهرا برادران بسیج دانشجویی دانشگاههای کشور امسال بودجه کم داشتند، هیچ دلیلی هم برای دریافت کمک از دولت نداشتند، کسی هم در دانشگاه چیزی نمی گفت که آنها با وی مبارزه کنند، خودشان کاریکاتور رهبری را تولید و منتشر کرده و سپس به دانشجویان حمله کردند. عبدالله مومنی گفت: « توهین به مقدسات مستمسک فضاسازی علیه دانشجویان است.» معاون دبیرکل جبهه مشارکت هم تاکید کرد: «وقایع دانشگاه امیرکبیر سناریویی از پیش طراحی شده است.» ظاهرا بابک زمانیان را دستگیر کردند و براساس نوشته کیهان قرار است اعتراف کند که از طرف سازمان غیردولتی هلندی « هیفوس» می خواست عملیات انتحاری انجام دهد. گفتن این که هیفوس می خواست در ایران عملیات انتحاری انجام دهد، مثل این است که کسی ادعا کند که فروشگاههای دریانی منطقه ستارخان می خواستند خلیج خوکها را بگیرند و از آن طریق آمریکا را از بین ببرند. این حسین درخشان برای حل مشکل خودش جوری در مورد هیفوس حرف زده که آن دیوانه های پارانوئید هم چنین تصوراتی پیدا کرده اند. البته من فکر می کنم اصل قضیه این است که دولت چون مخالفت زنان و معلمان و کارگران و روزنامه نگاران را کافی نمی داند، بدش نمی آید دانشجویان را هم فعال کند تا حتی الامکان اگر کسی هم نمی خواهد حرف بزند، لال از دنیا نرود.

    دست معلم ار بود زمزمه محبتی...احمدی نژاد که یک سال قبل در ملاقات با همسر رئیس جمهور یا نخست وزیر مالزی یا اندونزی یا همسر یک کسی دیگر در یک جایی دیگر، وقتی آن خانم محترم دستش را دراز کرده بود، این آقای غیرمحترم دستش را گذاشت روی سینه اش و مثل چیز زمین را نگاه کرد، دیروز به مناسبت روز کارگر، در حالی که تصادفا خانم معلم مدرسه اش در دفتر ریاست جمهوری حاضر شده بود تا احتمالا ببیند چرا این درس هایی که به این بچه داده، هیچ فایده ای نکرده، بر دستکش معلمش بوسه زد و در حالی که سعی می کرد خیلی احساساتی بشود، گفت: « امروز با دیدن معلم خود تحت تاثیر قرار گرفتم، اگر شرایط جلسه نبود یک ساعت گریه می کردم.» آگاهان گفتند: قبول نیست، تا گریه نکنی ما قبول نمی کنیم. کارشناسان پیش بینی می کنند که وی بعدا اعلام کند: « من کی گفتم تحت تاثیر قرار گرفتم؟ تاثیر؟ اصلا. من هرگز نگفتم گریه می کنم. گریه؟ من؟» به دنبال عملیاتی شدن ماچ کردن دست معلم احمدی نژاد توسط وی، کانون صنفی معلمان کشور اعلام کرد که کلیه مشکلاتش حل شده و دیگر هیچ مشکلی برای معلمین وجود ندارد. احمدی نژاد همچنین همراه با حداد عادل در مراسم افتتاح بیستمین جشنواره کتاب که همراه با باران و آبگرفتگی و در غیاب ناشرین اصلی کشور برگزار شده بود، شرکت کرد. احمدی نژاد گفت: « نه تنها در منطقه، بلکه در دنیا هم اول می شویم.» برای اثبات همین موضوع « بر اساس گزارش اکونومیست، توان دیجیتالی ایران از مکان 65 در سال گذشته به مکان آخر، 69 منتقل شد.» همچنین احمدی نژاد برای اینکه دلیل آبگیری سد سیوند که وجود آن برای آثار باستانی منطقه پاسارگاد و تخت جمشید خطرناک است، گفت: « تخت جمشید افتخار بشریت است.» ظاهرا قبلا قرار بود دولت دستور انفجار طاق بستان را بدهد، اما در بررسی های انجام شده معلوم شد که طاق بستان افتخار بشریت نیست، به همین دلیل طرح سیوند عملیاتی شد.

    کارگران جهان! قایم شوید
    مراسم روز کارگر، یعنی همان روز اول ماه مه در تهران برگزار شد. در همین راستا، رهبر انقلاب گفت: « دولت کارگران را بیشتر زیر حمایت خود قرار دهد.» دولت هم برای حمایت بیشتر از کارگران، اولا منصور اسانلو را مجددا و برای چندمین بار دستگیر کردند و دوما در جریان برگزاری روز کارگر در میدان هفت تیر، نیروی انتظامی برای حمایت بیشتر از کارگران با آنان درگیر و گروهی از کسانی که خیلی مورد حمایت قرار گرفته بودند، زخمی شدند. بنا به گفته آگاهان مشکل از اینجا ناشی می شد که نیروی انتظامی دائما از کارگران می خواست علیه دولت شعار ندهند. به همین دلیل کارگران شعار دادند: حقوق کارگر ایجاد باید گردد. در همین راستا نیروی انتظامی اعلام کرد که این شعار توهین به وزیر کار است. کارگران شعار دادند: قانون کار اجرا باید گردد. اما نیروی انتظامی توضیح داد که این شعار مخالف شورای نگهبان و مجلس است. سپس کارگران شعار دادند که محیط کار تمیز حق مسلم ماست. اما نیروی انتظامی این شعار را توهین مستقیم به رئیس جمهور است. در پی این دستور کارگران شعار دادند: کارفرمای بی عرضه اخراج باید گردد. نیروی انتظامی هم با کارگران درگیر شد و این شعار را اهانت به کل نظام و کلیه وزرا و رئیس جمهور اعلام کرد. در پایان کارگران دیگر شعار ندادند و فقط تعدادی از آنها زیر لب گفتند بی شعور عوضی. نیروی انتظامی این افراد را به دلیل اهانت به رئیس جمهور کتک زد و اعلام کرد که دیگر نباید شعارهایی که مستقیما به رئیس جمهور مربوط می شود، بدهند. در همین راستا در ترکیه نیز روز کارگر با درگیری میان پلیس و کارگران برگزار شد و پلیس صدها کارگر را دستگیر کرد.

    راستی و صداقت و کیهان
    واقعا همین صداقت صفار هرندی ما را کشته است. اصلا شوهر و غریبه هم سرش نمی شود، جلوی همه حرفش را می زند. صفار هرندی وزیر ارشاد اسلامی گفت: « رسانه ها باید صداقت و راستی را پیشه کنند.» قرار شد برای اینکه این اتفاق بیفتد، دوره آموزشی صداقت و راستی زیر نظر آقایان حسین شریعتمداری، حسن شایانفر، محمد ایمانی، ازغدی و سایر همکاران کیهان برگزار شود و کسانی که لازم است در خارج دوره ببینند هم از طریق حسین دال دوره صداقت و راستی را ببینند که مشکلات مملکت بزودی و بکلی حل شود.

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #152
      تجاوز و دوران جنینی
      طبیعی است که همین طور می شود. انتظار دیگری هم نباید داشت. اگر عروس و داماد مثل آدم ازدواج کرده بودند و حاصل آن یک دختر مامانی یا خدای ناکرده یک پسر بی ریخت بود، طبعا از همان یک ماهگی زیر نظر دکتر بزرگ می شد، به موقع آزمایشگاه می رفت و مامانش برای خوشگل شدنش روزی سه تا سیب هم می خورد. الهام، سخنگوی دولت و وزیر دادگستری و شوهر شمسی پهلوون گفت: « دولت نهم از دوران جنینی مورد نقد قرار گرفت.» آگاهان گفتند: طبیعی است دولتی که حاصل تجاوز به حقوق ملت است، از دوران جنینی همین مصیبت را دارد و تازه کله گنده زیر لحاف است.

      انتخابات فرانسه، روآیال و مجاهدین خلق
      عده ای تازه کشف کرده اند که سرمایه داری کثیف است و مارکس بعد از 200 سال در آنها ظهور مجدد کرده است، جلوی صحنه را که می بینی پرچم قرمز چه گواراست که در آسمان بال بال می زند. به همین دلیل است که چاوز بغل دست احمدی نژاد قرار می گیرد و خانم روآیال کنار دست حماس و حزب الله و برادران اقلیتی سابق که حالا در احزاب سبز کار می کنند با یک واسطه کنار طرفداران عرب و ضد آمریکایی ضد یهودی القاعده ای هستند که به نظر می رسد باید دشمن شان باشند. طبیعی است که در منظر جهانی احمدی نژاد با یک واسطه کنار دست مجاهدین خلق قرار می گیرد، چرا که هر دوشان در تحلیل نهایی در قبر استالین دفن می شوند. با این حساب حسین دال خودمان هم که خودش را برای خانم روآیال جر می دهد، می شود سخنگوی کیهان تهران و همفکر مجاهدین خلق. مشکل این است که این دوستان موقعی که باید « دولت و انقلاب» لنین را می خواندند، داشتند با انرژی هسته ای شان ور می رفتند و حالا پس از اینکه گند اردوگاه چپ درآمد تازه یادشان آمده که باید ضدامپریالیست باشند. خبر اینکه سگولن روآیال معروف به مادموازل گاف از مجاهدین خلق حمایت کرد و مجاهدین خلق هم از روآیال حمایت کردند.

      گل آقا، قلمی برای خدا و مردم
      دیروز سالگرد درگذشت گل آقا بود و هر جا که می رفتی کسی در مورد مرحوم صابری چیزی نوشته بود. یکی از آرزوهایم این است که یک کتاب خوب در مورد گل آقا بنویسم، یک کتاب فنی خوب که بتواند ارزش های ادبی و استیل و شیوه هایش را در طنز سیاسی نشان دهد، دیروز نگاه کردم، تعدادی از یادداشت های خصوصی اش را با خودم دارم، از آخرین نوشته هایی که در آن دو سال همکاری بین ما رد و بدل شد. شاید مقاله ای چیزی از آن دربیاورم، یک جورهایی حالم بد می شود وقتی می بینم تصویری غیرواقعی از گل آقا نشان می دهند. اصلا این سنت بد سرزمین ماست، یکی را دق می دهند و بعد بالای قبرش دسته گل می گذارند. در سالگرد گل آقا از قول او گفته شد که « من این قلم را در خانه خدا، با خدا معامله کردم.»

      بالاترین به جای صبحانه
      خدا را شکر بالاخره از شر این صبحانه ای که یک روز باید در تیفانی می خوردیم، یک روز در تورنتو، یک روز در تل آویو و یک روز در کوچه پشت شهرداری نزدیک دفتر کیهان راحت شدیم. یک سالی بود که حسین دال اختیار صبحانه را داده بود دست حزب الداتکام های نامعلوم الحال. هیچ اساسی هم در کار نبود، کامنت ها را کنترل می کرد، خبرها را انتخاب می کرد و تنها عامل انتخاب رفیق بازی و این آخرها داستانی است که تشتش از بام های تورنتو فعلا کف کوچه های پاریس افتاده است. این بالاترین حداقل تکلیف دارد، آدم می فهمد کدام مطلب وجود دارد، کدام خواننده دارد و همه چیز بر اساس بازی منطقی و طبیعی اینترنتی پیش می رود، البته انشاء الله که دوستان در آن ایرونی بازی در نیاورند و دوباره چایی نخورده پسرخاله هم نشوند. راستی من نمی دانم چطوری می توانم بعضی از نوشته ها و تصاویر و فایل های صدای خودم را در جایی بگذارم و به بالاترین بفرستم، هنوز یاد نگرفتم، یکی به من کمک کند. ضمنا اگر کسی فایل های اعتراف صدای آمریکای مرا دارد، جان مادرش برای خودم بفرستد، ندارم. ضمنا اگر وقت کردید سری به دوم دام دات کام بزنید. روز پنجشنبه هم در رادیو زمانه برنامه دارم، به سووالات تان پاسخ می دهم.

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #153
        جملات ناقص

        نمی دانم تیترهای روزنامه ها و وب سایت ها اشکال دارد یا آنتن گیرنده ها اشکال دارد، در هر حال من ادامه جملات آقایان را از منابع نسبتا آگاه بدست آوردم و آنها را نوشتم.

        سردار احمدی مقدم: لباس باید چهار مشخصه داشته باشد... پاره باشد، کثیف باشد و بو بدهد، دراز و پهن باشد که همه جا را بپوشاند، هیچی از هیچ جا بیرون نزده باشد.

        حداد عادل: مجلس و دولت برای خدمت به معلمان آنچه می توانست انجام داد.... در نتیجه تعدادی از آنان دستگیر و زندانی شدند و وضع بقیه معلوم نیست.

        احمدی نژاد: علم باید در زندگی مردم جاری شود... من خودم تلاش کردم تا می توانم علم را در زندگی مردم جاری کنم، البته بعد از اینکه کاملا جاری شد، بهتر است مردم خودشان را آب بکشند، چاوز هم در ونزوئلا علم را بر مردم این کشور جاری کرده است، ولی برای آنها نجس پاکی مهم نیست.

        صفار هرندی: تاکنون کشور تا این حد یکدست نبوده است... نه، منظورم صرفا این نیست که همه کارها دست ایشان است، ولی فعلا کشور یکدست است.

        احمدی نژاد: ما باید تا سال 1404 کشور نمونه منطقه شویم، ولی من معتقدم زودتر از آن هم می توانیم به این هدف برسیم. حتی می توانیم در عرصه جهانی نیز اول شویم... علتش هم این است که من دو سال دیگر که رفتم بالاخره یک آدم درست و حسابی می آید و تا سال 1404 ایران را کشور نمونه می کند.

        رهبر انقلاب: گرایش اصلی نظام کمک به محرومان است... و ما برای کمک به محرومان، آنان را رئیس جمهور و عضو کابینه کردیم.

        سردار رویانیان، معاون راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی: تلفات جاده ای ایران به زیر صفر رسید... حتی از سال آینده ما در جاده ها سالی حداقل 3 درصد افزایش جمعیت و زاد و ولد خواهیم داشت.

        چمران: برای شهردار کردن احمدی نژاد 35 جلسه گذاشتیم... و در تمام این 35 جلسه این آدم یک کلمه حرف نزد که ما بفهمیم اینکاره نیست.

        فرمانده ناجا: متاسفانه کسانی که لباس دینی برتن دارند، از طرح نیروی انتظامی حمایت نمی کنند... و وقتی می پرسیم چرا، می گویند می خواهیم آبروی لباس دینی را پیش مردم بیش از این از بین نبریم.

        آیت الله موسوی اردبیلی: کاری نکنید مردم از دین زده شوند... البته من می خواستم این حرف ها را دو سال قبل بگویم، کمی دیر شد.

        زاهدی: دانشجوی سیاسی بازداشت نشود، البته در دانشگاه،... بیرون دانشگاه هم که فاصله زیادی نیست، همان طرف خیابان که باشند، ما با انگشت اشاره می کنیم، مساله حل است.

        توصیه بوش به رایس: با متکی مودبانه برخورد کن... ماچش نکن، بهش دست نده، گازش نگیر، زیاد بهش لبخند نزن و در مورد قزوین هم هیچی نگو.

        خبرگزاری ها: الاغی در یاسوج دو بره را خورد و مرد... وی واقعا الاغ بود.

        Comment

        • abadani69
          Senior Member
          • Aug 2005
          • 21339

          #154
          دولت روی شیروانی داغ

          می خواستم طنز بنویسم، قضیه جدی شد، راستش را بخواهید نمی توانستم این حرف هایی را که می خوانید، نگویم.

          نادرشاه هفت سال پادشاه خوبی بود، ملت دوستش داشتند، هفت سال پادشاه بدی بود، پدر مردم را درآورد. گاهی اوقات مسوولان مملکت ما هنوز به یک سال نرسیده به هفت سال دوم نادر می رسند. از سه چهار ماه قبل که بحران دولت شدید شد و مجلس و منتقدان اصولگرای دولت چاره ای جز برخورد با این دولت نداشتند، احساس خطر بوجود آمد. دولت هم که در رویای جهانی شدن احمدی نژاد به سر می برد، مجبور شد خودش را جمع و جور کند و به نظر می رسد فعلا دولت دارد خط عوض می کند. به نظرم این مشخصات در دولت احمدی نژاد وجود دارد:

          1) در درون حاکمیت دولت احمدی نژاد به عنوان دولتی ناکارآمد شناخته شده است. این ناکارآمدی تقریبا در همه حوزه ها اثبات شده است، دولت توانایی عمل کردن به هیچ وعده ای را ندارد.

          2) در میان مراجع و روحانیون و مذهبی های سنتی، دولت احمدی نژاد دولتی است که نمی تواند ظواهر جامعه را درست کند.

          3) در سطح جهان، دولت احمدی نژاد به عنوان دولت خطرناک شناخته شده است.

          4) در میان مردم، گروههای مختلف صنفی هر کدام به دلایل مختلف با دولت مشکل دارند. زنان مشکل دارند، چون خواسته هایی دارند که این دولت به دلیل همان خواسته ها سرکوب شان می کند، دانشجویان نه می توانند نفس بکشند و سوسول بازی دربیاورند، نه می توانند سیاسی بشوند و مخالفت کنند، نه می توانند چپ باشند و در کنار دولت چپ احمدی نژاد قرار بگیرند، چون متهم به توده ای بودن می شوند و نه می توانند راست باشند، چون متهم به آمریکایی بودن می شوند. معلمان مشکل مالی و حقوق و دستمزد دارند. رانندگان و کارگران مشکل صنفی دارند. از همه بدتر، احمدی نژاد تا دهان باز می کند، یک دردسر جدید به وجود می آید. مثلا در هفته گذشته مردم اقلید خود بخود دشمن احمدی نژاد شدند و از دیروز مردم اهواز و آبادان به دلیل تغییر ناگهانی رئیس منطقه آزاد اروند مخالف دولت شدند. قضیه ساده است، آقای الف نون دهان باز می کند، عده ای تمام زندگی شان در معرض خطر قرار می گیرد. این خبر کوچکی نیست که در ده روز گذشته 60 نفر از مردم اقلید که هیچ مشکل سیاسی نداشتند، توسط گلوله نظامیان زخمی شدند و دو نفر کشته شدند. فقط بخاطر اینکه احمدی نژاد در جمع هیجانزده شد و حرفی را زد که نباید می زد. دولت بدون اینکه هیچ نیازی به دشمن داشته باشد، به دلیل ماهیت ناکارآمد و غیرمردمی اش تولید دشمن( و نه مخالف) می کند، از طرفی هم دوستانش را ناامید می کند. مثلا دیروز احمدی نژاد توسط حزب الله به دلیل بوسیدن دست خانم معلم دوران کودکی اش شدیدا متهم شد که رفتار غیر اخلاقی دارد، در حالی که مردم عادی نیز به دلیل این رفتار احمدی نژاد طرفدار او نشدند، چون همزمان دارند کار او را در برخورد با بدحجابی می بینند. مساله این است که دولت مثل بیماری که دچار مشکل عدم کنترل مجاری ادراری و اداری خودش است، دائما دارد یک جای جدیدی را کثیف می کند.

          5) دولت از رقبای خود می ترسد و می خواهد رقبا را تبدیل به مخالف و مخالفانش را سرکوب کند، اما هیچ مخالف شناخته شده ای جلوی چشم دولت نیست، به همین دلیل دولت دارد دشمن می سازد. مخالفان دولت هم دائما اعلام می کنند که نه طرفدار براندازی اند و حتی برخی از آنها اعلام می کنند که طرفدار دولتند، اما دولت به آنها اتهام می زند که جاسوس دشمن هستند، مثلا حسین موسویان به عنوان دیپلماتی که دو روز قبل بازداشت شد، چندی قبل کلی دلیل آورده بود که اعمال دولت در حوزه هسته ای چقدر خوب است. یا مثلا نوشین احمدی خراسانی یکی از کسانی که کمپین یک میلیون امضا را حمایت می کند، در مصاحبه اش کلی توضیح می دهد که حرف های ما اصلا خطرناک نیست. اما دولت و قوه قضائیه به زور به او می گویند که قصد براندازی دارد. یا همین حسین درخشان بدبخت بیچاره، این همه مقاله می نویسد که اثبات کند که طرفدار دولت و حتی وزارت اطلاعات است، اما به او اتهام می زنند که عامل اسرائیل است. دانشجویان کشور اصلا سیاست را رها کرده اند و یک صدم بحرانی که در دوره خاتمی ایجاد می کردند، نمی کنند، اما یک دفعه از طرف آنها نشریه چاپ می کنند و آنها را مجبور می کنند که به رهبری اهانت کنند که بعدا بشود سرکوب شان کرد. به نظر می رسد دولت مثل لات های مستی که وسط کوچه دنبال نفس کش می گردند، عربده می کشد که کسی نفس بکشد، اما کسی حرفی نمی زند، با این وجود به هرکسی که از کوچه رد می شود، حمله می کند. مشکل این است که دولت آماده جنگ بیرونی و سرکوب داخلی است و ابزارش را هم دارد، اما کسی نیست که بخواهد بجنگد یا مورد سرکوب قرار بگیرد.

          6) یک بحران بزرگ دولت این است که اگر بخواهد حمایت عامه مردم را به دست بیاورد، حمایت نظامیان و مراجع را از دست می دهد و اگر حمایت مراجع و نظامیان را بدست بیاورد، حمایت عمومی را از دست می دهد. اگر اولی را از دست بدهد، در انتخابات اگر نگوئیم از اصلاح طلبان و میانه روها، حداقل از رقبای اصولگرای خودش شکست می خورد. و اگر بخواهد حمایت مراجع را از دست بدهد، باز هم در انتخابات شکست می خورد، چون حمایت سیستم دولتی و آرای ساخته شده را از دست می دهد. احمدی نژاد حالا دیگر نه می تواند ادعا کند ضدامپریالیست است، نه می تواند ادعا کند مدافع تهیدستان است، نه می تواند ادعا کند طرفدار علم است، نه می تواند ادعا کند طرفدار اخلاق است، شده است یک وضعی که از هر طرفش را بگیرند، از طرف دیگر بحران بوجود می آید.

          7) در حال حاضر دولت به ابزارهای شناخته شده قدیمی پناه برده است، می گوید که ضد امپریالیست است، اما این ضدامپریالیست بودن را از طریق سرکوب عوامل آن اثبات می کند و نه از طریق مبارزه واقعی یا جنگ با امپریالیسم. دولت هرکسی را عامل امپریالیسم می داند و می خواهد سرکوب کند، از طرفی بازی های نمایشی مردمی بودن با حضور استانی و شهرستانی و با دادن پول برای کسانی که برای رئیس جمهور نامه بنویسند می دهد، و از طرف دیگر با کشاندن پلیس در خیابان به بهانه مبارزه با بدحجابی وحشت عمومی ایجاد می کند. این رفتارها معمولا فقط یک نتیجه دارد و آن اینکه مردم را روز بروز از دولت منزجرتر می کند.

          در داخل حاکمیت نیز یک معادله دو جانبه وجود دارد، دولت اگر بخواهد با دشمنان بجنگد انتخابات را از دست می دهد، اگر نخواهد با دشمنان بجنگد و در فضای آزاد زندگی کند، از سوی رقبا به سقوط نزدیک می شود. به نظر می رسد که دولت مثل گربه ای است روی شیروانی داغ، هر کاری بکند، با بحران مواجه می شود. این وضع را در زبان فارسی استیصال می گویند، مردم ایران در این موارد اخلاق بسیار بدی دارند، وقتی می بینند کسی به چنین بحرانی افتاد از او دور می شوند، نگاهش می کنند و سعی می کنند ضربه نخورند تا طرف کاملا از حرکت بایستد.

          Comment

          • abadani69
            Senior Member
            • Aug 2005
            • 21339

            #155
            ویولن زن شرم الشیخ

            در پی دستگیری موسویان، اولین ملاقات ایران و آمریکا بین منوچ و کوندی در شرم الشیخ برگزار شد.
            گزارشگران گفته اند در این دیدار که از دو ساعت قبل از آن کوندی داشت اشک می ریخت و انتظار دیدار منوچ را می کشید، کوندالیزا رایس هفت بار جلوی آینه رفت و یقه اش را مرتب کرد و هشت بار از مارگریت بکت پرسید: « به نظرت لباسم خوبه؟»
            سرانجام در حالی که همه در سالن نشسته بودند، منوچ از در وارد شد و با صدای بلند به همه گفت: « السلام علیکم» و زیر چشمی نگاهی به کوندی کرد و گفت: « آبجی! یقه تو بپوشون!» ناظران آگاه گفتند که در همین هنگام کونالیزا رایس در حالی که پلک نمی زد و به منوچ خیره شده بود، و داشت پرتقال پوست می کند، دستش را برید. مارگریت بکت که به او نگاه می کرد، دستمالی به کوندی داد و گفت: « چی کار می کنی دختر؟ آبرومون رو بردی، اینقدر بروبر نگاش نکن!» و کوندی زیر لب گفت: « الهی قربون هیکلش بشم، دیدی چه جوری راه می رفت، باید براش اسفند دود کنم.»
            ناظران آگاه که این ملاقات سه دقیقه ای را پس از 28 سال دوری و جدایی گزارش کردند، گفته اند که خانم رایس پس از چند دقیقه ای در حالی که به چشم منوچ خیره شده بود، به او گفت: « انگلیسی شما از عربی من بهتر است.» اما منوچ به این تعارف مودبانه رایس پاسخی نداد، فقط زیر لب گفت: « تازه ترکی استامبولی حرف می زنم که نتونی فرق من و ابراهیم تاتلیس رو بفهمی.» کوندی که متوجه زیر لب حرف زدن منوچ شده بود، گفت: « جان! چیزی گفتی عزیزم؟» منوچ در حالی که مواظب دوربین ها بود، گفت: « بسه دیگه، داره حالم یه جوری می شه، اینقدر به من خیره نشو.»
            در هنگام شام یک خانم ویولون زن به سالن آمد، تا مثلا فضا را تلطیف کند، منوچ به محض دیدن این خانم ویولن زن که لباس مشکی کاملا بسته پوشیده بود، به اینکه چرا این خانم لباس قرمز باز پوشیده اعتراض کرد و هرچه برای او توضیح دادند که این لباس مشکی است و قرمز نیست، به حرف حضار گوش نکرد و رفت. مارگریت بکت، به دنبال این موضوع گفت که کوندی پس از خروج منوچ تعادل خودش را از دست داد. وی گفت: « اگه واقعا خاطرخواهش شدی پاشو برو دنبالش.» اما کوندی گفت: « عمرا! من آدمی نیستم که دنبال کسی برم، حتی اگر دو سال تو تاریکی کنج خونه بشینم و زار بزنم.»
            پس از پایان این اجلاس منوچهر میم از پیشنهاد سوئیس در مورد ادامه گفتگو و بحث در مورد برنامه هسته ای ایران استقبال کرد. اما نماینده سوئیس در این دیدار گفت: « ما اصلا پیشنهادی ندادیم که ایشون استقبال کردن.»

            جاسوسی برای مجاهدین یا اروپای متخاصم؟
            داستان حسین موسویان بیخ پیدا کرد. به نظر می رسد که یا از او برای فشار آوردن برای هاشمی و تیمش استفاده می کنند، یا کاری می کنند که بزودی آزاد شود، از کشور بیرون برود و حالا حالاها برنگردد. مرتضوی اعلام کرد که پرونده موسویان دست وزارت اطلاعات است، با این حساب مشخص شد که بالاخره در یکی از همین روزها تا یکی دو سال دیگر تکلیفش مشخص می شود و اینطور نیست که مثل بقیه متهمین مرتضوی تا ابد بلاتکلیف باشد. وزارت اطلاعات هم رسما اعلام کرد که موسویان برای یکی از کشورهای اروپایی متخاصم جاسوسی می کرد. از طرف دیگر یکی از منابع نسبتا آگاه اعلام کرد که ما کشور اروپایی متخاصم نداریم. ظاهرا قرار است برای اینکه مشکل وزارت اطلاعات بزودی حل شود، ایران یک موشکی، چیزی به فرانسه یا انگلیس یا بلژیک شلیک کند تا ایران وارد تخاصم با اروپا شود و اتهام موسویان درست از آب دربیاید. اما آگاهان باوجود اینکه خودشان اطمینان نداشتند، اطمینان دادند که این کشور اروپایی متخاصم انگلیس نیست. چون احتمالا اگر موسویان جاسوس انگلیس بود، حتما تا یکی دو هفته دیگر برایش یکی دو دست کت و شلوار می دوختند و تصویر پینگ پنگ بازی کردنش را نشان می دادند و با رئیس جمهور ملاقات و از جاسوسی برای انگلیس ابراز ندامت می کرد و بعد هم می رفت خاطراتش را در لندن می فروخت به روزنامه ها. یکی دیگر از آگاهان نیز اعلام کرد که احتمال دارد وزارت اطلاعات، هنوز استقلال آمریکا را قبول نکرده و این کشور را جزو انگلیس حساب می کند و موسویان در حقیقت جاسوس آمریکاست، ولی آمریکا همان انگلیس است. از طرف دیگر وزارت اطلاعات گفت که موسویان متهم است که با یکی از دیپلمات های آمریکایی به مدت طولانی ارتباط داشته است. یک مقام آگاه گفت که اصولا دیپلمات های ایرانی نباید به مدت طولانی با مقامات آمریکایی ارتباط داشته باشند، بلکه باید وقتی کارشان را تمام کردند، زودی دربروند که جاسوس نشوند. اما موضوع بسیار مهم این که موسویان متهم است که به سیروس ناصری گفته است که به ایران برنگردد، چون می خواهند او را بگیرند، اما سیروس ناصری فعلا متهم به چیز خاصی نیست، چون وی به موسویان نگفته بود که زودتر بیا بیرون می خوان بگیرنت. در هر حال به نظر می رسد که جاسوسی موسویان موضوع زیاد جدی ای نیست، چون اگر واقعا جاسوس بود، حتما تا به حال ولش کرده بودند. همزمان با اعلام خبرهای مربوط به موسویان « یک کارشناس مرکز پژوهشهای مجلس که به جرم جاسوسی به سه سال حبس و دو میلیون و پانصد هزارتومان جریمه محکوم شده است به حکم صادره اعتراض کرد.» این جاسوس که برخلاف موسویان جاسوس حطرناکی نبوده، فقط اطلاعات مهم کشور را به مجاهدین خلق می داد و مجاهدین خلق هم به او تعهد کرده بودند که این اطلاعات را به کشورهای اروپایی متخاصم ندهند. یکی از سربازان کاملا گمنام امام زمان گفت که اگر موسویان اطلاعات را به جای دادن به اروپایی های متخاصم به مجاهدین خلق که اصلا متخاصم نیستند، داده بود، الآن ولش کرده بودند و می رفت سوئیس پیش سیروس ناصری که الآن در تهران است.

            گاف رادیو فرهنگ
            طبیعتا بدترین نمایشگاه کتاب تهران در 28 سال گذشته در مصلای تهران در حالی که جمعیت بسیار زیادی در خیابانهای دیگر تهران در حال رفت و آمد بودند، بدون هیچ حال و هوای خاصی برگزار شد. در اولین روز نمایشگاه، دعای باران وزیر ارشاد مستجاب شد و کتابهای موجود در نمایشگاه زیر آب رفتند و دیروز نیز کوتاه ترین بازدید آیت الله خامنه ای از نمایشگاه کتاب در سالهای گذشته صورت گرفت. وی به مدت دو ساعت از نمایشگاه کتاب بازدید کرد و چون از هرکدام از کتابهای موجود در نمایشگاه چند نسخه داشت، هیچ کتابی نخرید و رفت. رادیو فرهنگ پس از ذکر خبر دیدار رهبری از نمایشگاه کتاب، گاف داد و گفت: « البته احتمالا در آینده اتفاق در نمایشگاه افتاد، برای شما گزارش خواهیم کرد.»

            دانشگاه اسلامی ایجاد باید گردد
            به دنبال تصمیم قطعی و روشن و مشخص نظام مبنی بر حل مشکل دانشگاهها، قرار شد بسیج دانشجویی در مرحله اول مشکلات اساسی برای دانشگاهها ایجاد کند، بعدا وزارت علوم این مشکلات را حل کند. در همین راستا، و به فاصله یک هفته از اظهار نظر وزیر شبه محترم علوم مبنی بر اینکه دانشجویان سیاسی را نباید در دانشگاه بگیرند، صدرالدین شریعتی، رئیس دانشگاه علامه در حضور بسیج دانشجویی این دانشگاه که پس از سه هفته تبلیغات فقط 150 نفر در آن جمع شده بودند، گفت: « دانشگاه را برای مخالفین نظام ناامن خواهم کرد.» حاضران گفتند: « تکبیر». هاشم آقاجری نیز نسبت به عزم برخی جریان ها برای به راه اندازی انقلاب فرهنگی دوم هشدار داد. وی که قبلا یک بار دانشگاه را اسلامی کرده بود، گفت: مواظب باشید دوباره اسلامی نشود. در همین راستا، نورالدین زرین کلک، پدر انیمیشن ایران به اتهام توهین به حجاب از دانشگاه تهران اخراج شد. یکی از اعضای بسیج دانشجویی انیمیشن گفت: « ما پیرو قرآنیم، ما پدر نمی خواهیم» وزیر علوم نیز گفت: « استاد توهین کننده به حجاب اسلامی در دانشگاه تهران، حق هیچ گونه تدریسی ندارد.» در همین راستا یکی از مسوولین یک نشریه دانشجویی دانشگاه امیرکبیربازداشت شد و قرار شد اعتراف کند. بخشی از متن بازجویی وی که در هنگام بازداشت به او تفهیم شده بود، بدین شرح است:

            بازجو: دقیقا توضیح دهید که چرا به رهبری اهانت کردید؟
            دانشجوی مذکور: ما به رهبری اهانت نکردیم و اصولا این اقدام را محکوم می کنیم و خواستار شناسایی و مجازات عوامل آن هستیم.
            بازجو: اولا که شما غلط می کنی این اقدام رو محکوم می کنی و ثانیا توضیح بده چرا کاریکاتور رهبری را با کمک عوامل آمریکایی و با گرفتن پول از موسسه هیفوس هلند چاپ کردید و قصد داشتید دست به عملیات انتحاری زده و آن را به گردن مسوولان کشور بیندازید و قبول دارید که این اقدامات را با تصمیم جمعی اعضای شورای مرکزی و با کمک استادانی که فهرست آن را در اختیارتان قرار خواهیم داد، انجام دادید؟

            دانشجوی مذکور: من اصلا در جریان نیستم و ما اصلا این نشریات را چاپ نکردیم.
            بازجو: پس قبول می کنی که در جریان چاپ این نشریات نیروهای امنیتی آمریکا و انگلیس با شبکه اینترنتی عنکبوت و روزنامه های زنجیره ای و حزب مشارکت و کارگزاران و چند سازمان سیاسی دیگر که بعدا فهرست آن تهیه می شود، انجام شده و شما قصد داشتید که از طریق چاپ این کاریکاتورها به کیان اسلام ضربه زده و از طریق ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی و با همکاری رادیوهای بیگانه اسلام را نابود کنید؟ قبول داری؟

            دانشجوی مذکور: من اصلا در جریان نیستم، من به شعر و ادبیات مدرن و پائولو کوئیلو علاقمندم.
            بازجو: پس اعتراف می کنی که بودجه چاپ این نشریات به میزان 75 میلیون دلار از طریق آمریکا پرداخت شده؟

            دانشجوی مذکور: ولی ما فقط دویست هزار تومان در ماه و در سال 2 میلیون تومان هزینه می کنیم که معمولا از جیب خودمان می گذاریم.
            بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که روزانه دو میلیون تومان یعنی حدود دو هزار دلار هزینه شماست که در سال می شود 730 هزار دلار، بقیه این پول را چه زمانی به تشکیلات زنان و کانون صنفی معلمان و انجمن صنفی مطبوعات تحویل داده و چه همکاری هایی در عملیات بلوچستان داشته و چرا می خواستید بین آذربایجان ایران و کشور جدایی انداخته و در راه جداسازی کردستان چه همکاری هایی انجام داده و قصد شما از دادن آدرس دفتر ایران در اربیل به نیروهای آمریکایی چه بود، پس قبول می کنید؟

            دانشجوی مذکور: بله، قبول می کنم. حالا می شه ولم کنید کپه مرگم رو بگذارم و بخوابم؟
            بازجو: زکی! فکر کردی خونه خاله است، اعتراف کردی، حالا دیگه آزادی، باید بری خونه خودتون بخوابی. برو گمشو بیرون. فردا صبح آدرسش رو می دم، باید بری خودت برای اعتراف کردن تلویزیون و بعد هم مستقیم می ری ایسنا. بیرون حاج رضا نشسته آدرس جاهایی که باید بری و اعتراف کنی، بهت می ده.

            خطر را احساس کنید
            فکر کنید در عرض یک ماه هم برف آمد، هم بوران آمد، هم ماه رمضان آمد. هم قرار شد بدحجاب ها تبعید شوند، هم ادارات زنانه و مردانه شوند، هم انقلاب فرهنگی شود. به این می گویند نهایت کارآمدی برای جلب رضایت مردم. البته خودمانیم این آقای ابطحی خوش تیپ هم واقعا بعضی اوقات حرف های بامزه ای می زند. به دنبال اعلام این که طرح عفاف در ادارات و کارخانه ها توسط شورای امنیت عمومی اجرا می شود و اینکه قرار است ادارات زنانه و مردانه می شود. و اجرای طرح مبارزه با بدحجابی و عرق خوری و مزاحمت نوامیس و جلوگیری از ماهواره ها و مبارزه با اینترنت و همه با هم، آقای زادسر گفت: « راه هدایت جوانان اول تذکر، بعد تشر است.» رئیس پلیس تهران گفت: چشم، بعد از اینکه کتک شون زدیم بهشون تذکر می دیم اگر اثر نکرد می گیم توی زندان بهشون تشر بزنند. ابطحی گفت: « خطر را احساس کنید، فشارها بر مردم زیاد است.» به دنبال اعلام این جمله احمدی نژاد نفس عمیقی کشید و در حالی که چشمهایش برق می زد گفت: « جان! دارم احساس می کنم.»


            Comment

            • abadani69
              Senior Member
              • Aug 2005
              • 21339

              #156
              افول چپ ها شروع شد

              بالاخره انتخابات فرانسه هم در میان شور و غوغا و شرکت فرانسوی هایی که کشورشان را دوست دارند و نمی خواهند به آشغالدانی تبدیلش کنند، انجام شد و سارکوزی با 53 درصد آرا برنده انتخابات فرانسه شد. ژان رنو که نقش پلیس خشن رمز داوینچی را بازی کرده بود و جانی هالیدی خواننده دوران جوانی کسانی که پیر شده اند، پیروزی سارکوزی را تبریک گفتند. نتیجه این انتخابات مشت محکمی بود توی دهان چاوز و مجاهدین خلق و القاعده و فیدل کاسترو و احمدی نژاد و چپ هایی که می خواهند دنیا را به توالت عمومی خودشان تبدیل کنند. نیکولا سارکوزی که اولین رئیس جمهور فرانسه است که پدرش مهاجر است و خودش یکی از ضدمهاجرترین روسای جمهور فرانسه است، گفت: « پیروزی امشب، پیروزی دموکراسی بود.» فعلا فرانسوی ها در خیابان های پاریس جمع شده اند و توی زیر زمین خانه شان عروسی است. تا به حال نشده بود که ببینم اینقدر فرانسوی ها بریزند توی خیابان و شادی کنند. به نظرم می آید که این انتخابات مسیر زندگی امسال جهان را عوض می کند. دو تا جمله در مورد سارکوزی می خواستم بگویم که نمی گویم. اما این را می گویم که تلویزیون داشت سخنرانی سارکوزی را برای فرانسوی ها پخش می کرد. سارکوزی گفت: « شانزده می روز پیروزی جمهوریت در فرانسه است. من به شما قول می دهم که به شما خیانت نخواهم کرد، به شما دروغ نخواهم گفت و ما باید به اینکه فرانسوی هستیم افتخار کنیم.» او در پایان سخنرانی اش گفت: « فرانسه به من همه چیز داده است و حالا روزی است که من بدهی خودم را به این کشور بپردازم.» در آخر سخنرانی هم میری ماتیو سرود « مارسیز» را خواند. من فکر می کنم حسین درخشان اگر پاسپورت و ویزایش درست شده باشد، احتمالا از پاریس رفته هاوانا و دارد رابطه اسرائیل، موسویان خائن و جهانبگلوی جاسوس و فیدل کاستروی عزیز را بررسی می کند.

              لاریجانی: منوچهر رفته؟
              آقا، مکافاتی است! منوچهر متکی فعلا دربدر دارد فرار می کند و علی لاریجانی دمپایی در دست به دنبالش. ظاهرا سرخود راه افتاده و رفته شرم الشیخ و به علی آقا خبر نداده. آگاهان گفته بودند که علی لاریجانی خبر شرکت متکی در اجلاس شرم الشیخ را از زبان خبرنگاران در بغداد شنید. همین آگاهان گفتند که بعد از شنیدن این خبر لاریجانی گفت: منوچهر؟ تنهایی؟ کی اینو فرستاده؟ از این گذشته، منوچهر که فعلا احساس « خود وزیر بینی» اش عود کرده، در مصاحبه با مجله تایم شرکت کرد و گفت: « ایران آماده مذاکره مستقیم با آمریکاست، اما هیچ نشانه ای بر حسن نیت آمریکا وجود ندارد.» به دنبال اعلام این خبر کاخ سفید تکان عجیبی خورد و یک دفعه همه به خودشان آمدند، البته دقیقا معلوم نیست که به خودشان آمدند یا در خودشان رفتند. یکی از آگاهان اعلام کرد که قرار است آمریکا برای اثبات حسن نیت خودش کارهای زیر را انجام دهد:
              اول: از این به بعد به جای زن ویولونیست از مرد استفاده کنند، به جای ویولن هم از سه تار استفاده کنند، سه تار را هم ننوازند، بلکه به جای آن حاج رضا هلالی و امینم( خیلی که فرق ندارند؟) با هم در مراسم مذاکره نوحه رپ بخوانند.
              دوم: قرار است آمریکا، از این به بعد فقط متکی را به عنوان وزیرخارجه ایران بشناسد.
              سوم: قراراست آمریکایی ها برای نشان دادن حسن نیت شان، به القاعده بگویند که به الجزیره بگوید که از آیت الله سیستانی عذرخواهی کند و دیگر به ایشان و سابر مراجع اهانت نکنند و فقط ایرانی ها حق داشته باشند به مراجع تقلید اهانت کنند و به آنها بگویند شیخ ساده لوح.
              چهارم: قرار است آمریکایی ها بسرعت و تا 24 ساعت دیگر برای اثبات حسن نیت شان به ایران، نتیجه انتخابات فرانسه را عوض کنند و سگولن روآیال به جای سارکوزی رئیس جمهور شود و روآیال هم قول بدهد که در یک هفته سکته کند و وقتی سکته کرد، ژان ماری لوپن رئیس جمهور فرانسه شود.
              پنجم: قرار است آمریکایی ها برای اثبات حسن نیت شان به متکی، تا هفته دیگر از کودتای 28 مرداد علیه مصدق خائن و مرتد عذرخواهی کنند و به جای آن علیه شاه و مصدق کودتا کنند و آیت الله کاشانی را نخست وزیر کنند.
              ششم: قرار است آمریکایی ها تا هفته دیگر جدول زمان بندی شان برای خروج از عراق و ورود به ترکیه و پاکستان را به ایران تحویل دهند و تا 14 روز دیگر حکومت ترکیه و پاکستان را تغییر داده و حق ندارند در این مورد به علی لاریجانی چیزی بگویند.
              هفتم: آمریکایی ها باید برای اثبات حسن نیت شان تا هفته آینده طرح مبارزه با بدحجابی را در میان ایرانیان لس آنجلس اجرا کنند و پلیس لس آنجلس تا اطلاع ثانوی باید زیر نظر نیروی انتظامی تهران بزرگ فعالیت کند.
              هشتم: آمریکایی ها باید طرح جداسازی ادارات را به موجب بخشنامه وزارت ارشاد اسلامی اجرا کرده و نتیجه آن را به ایران اطلاع دهند تا ایران از آن تجربیات برای اجرای طرح مذکور در ایران استفاده کنند.

              شرایط شهردارتهران اعلام شد
              یکی از اعضای شورای شهر هفت شرط را برای انتخاب شهردار تهران اعلام کرد. این هفت شرط شامل شروط زیر است: « دینداری و امانتداری، مدیریت توانمند، شناخت مسائل تهران، تعامل با شورای شهر و ارکان نظام، انضباط مالی و اداری، پای بندی به برنامه ها، عدم استفاده ابزاری از شهرداری» آگاهان اعلام کردند که احتمالا منظور این عضو شریف شورا این بود که قالیباف و اعضای موجود در شورا و کسانی که تا به حال در جمهوری اسلامی سابقه مدیریت دارند، نمی توانند شهردار شوند. به نظر می رسد یا می خواهند کرباسچی را شهردار کنند و روی شان نمی شود، یا برای ژاک شیراک نقشه کشیده اند، البته شیراک از نظر شناخت تهران خیلی با قالیباف و احمدی نژاد فرقی ندارد، فقط مشکل دینداری دارد که با یک هفته آموزش حل می شود.

              بین 7 تا 8 سال آینده
              به نظر شما اینها ما را سرکار گذاشته اند؟ یا واقعا فکر می کنند ما را سرکار گذاشته اند؟ قرار بود یک نیروگاه هزارمگاواتی فسقلی که این برق برای یخچال های فامیل احمدی نژاد در ارادان هم کافی نیست، با کلی رفت و آمد روس ها بعد از چند دهه و کلی مکافات درست بشود، و اول فروردین افتتاح شود، که چون نشده بود، تصمیم گرفتند که طرح مبارزه با بدحجابی را اجرا کنند. دیروز آقای سعیدی، معاون بین الملل سازمان اهن و تلپ اعلام کرده است که : « نیروگاه 360 مگاواتی بین 7 تا 8 سال آینده ساخته می شود.» شما فکر می کنید 7 تا 8 سال آینده ایران در چه وضعیتی است؟ ضمنا این آمار را هم داشته باشید که ما در حال حاضر 45 هزارمگاوات برق تولید و طبعا مصرف می کنیم.

              آرش سبحانی روی صحنه سان فرانسیسکو
              گروه کیوسک کنسرت خودش را برگزار کرد. کلی تبریک. آبجیز هم قبل از کنسرت آنها برنامه اجرا کرد. تبریک به آنها به ما مربوط نیست. آرش سبحانی دومین آلبومش را به نام عشق سرعت منتشر کرد. ما که خیلی دوستش داریم. احتمالا شما هم گوش بدهید همین وضع را پیدا می کنید.

              Comment

              • abadani69
                Senior Member
                • Aug 2005
                • 21339

                #157

                وارطان شریعتمداری

                بعد از تبدیل مهاجرانی و پورنجاتی در میان اصلاح طلبان به رمان نویس، اسدالله بادامچیان در سال گذشته مجموعه شعر نوی خود را منتشر کرد و حسین شریعتمداری هم، اولین مجموعه داستان خود را با نام« او در میان ماست» منتشر کرد. پیش بینی می شود که حسین شریعتمداری تا سال دیگر مجموعه شعرنوی خودش را هم منتشر کند. اشعار زیر از مجموعه منتشر نشده شریعتمداری انتخاب شده و برای اولین بار رونمائی می شود.

                وارطان غلط کرد

                وارطان سخن نگفت
                وارطان غلط نمود
                باید سخن بگوید اگر بازجوئی اش

                وارطان! سخن بگو
                کلا به نفع تست
                باید تو اعتراف کنی
                اعتراف کن!
                با من بگو که نیمه پنهان تو کجاست؟
                چپ را رها کن و رو کن به سوی راست
                وارطان بگو که از رفقای قدیم خود
                هر آنچه دیده ای
                الآن چگونه ای؟
                در موضع خودتی یا بریده ای؟

                وارطان! سخن بگو
                اگرنه، من
                محکم توی سرت بزنم
                با دو دست خویش
                اینجا منم و تو
                نه راه پس برای تو مانده، نه راه پیش

                وارطان سخن نگفت
                منم تو سرش زدم
                خوبم و یا بدم؟

                در اینجا چار زندان است

                در اینجا چهار زندان است
                نه، یادم رفته، من یاد گذشته کرده ام گویا
                در اینجا چار زندان نیست
                اینجا دفتر من
                توی کیهان است

                مسابقه فرهنگی هنری سال
                با توجه به انتشار مجموعه داستان حسین شریعتمداری به نام« او در میان ماست» مسابقه زیر برای علاقمندان هنر و ادبیات و بازجویی انجام می شود. لطفا گزینه مناسب را انتخاب کنید و بعد از پرکردن پاسخنامه، آن را به دفتر کیهان بفرستید، فقط یادتان باشد که اسم تان را ننویسید و قبل از ارسال نامه، اثر انگشت تان را هم پاک کنید:

                سووال اول: منظور از « او» در عبارت « او در میان ماست؟» چه کسی است؟
                1) عامل نفوذی دشمن
                2) یکی از عوامل استکبار جهانی
                3) یکی از سربازان گمنام امام زمان
                4) روح مرحوم حاج سعید امامی

                سووال دوم: منظور نویسنده از « میان ما» در عبارت « او در میان ماست» چیست؟
                1) او لای ماست، ولی ما خبر نداریم
                2) او یکی از ماهاست که باید یک نفر روی او کار اطلاعاتی کند
                3) او وسط ما گیر کرده و باید رد شود، وگرنه بقیه را لو می دهد
                4) میان ما، همان میان شماست، ولی خودتان خبر ندارید

                سووال سوم: قبل از اینکه « او در میان ما باشد» چه کسی در میان ما بود؟
                1) رژیم فاسد شاه خائن معدوم سابق
                2) رژیم شاه خائن مخلوع معدوم سابق
                3) رژیم شاه سابق و مسعود بهنود صهیونیست
                4) رضا ربع پهلوی و بنی صدر زن نمای فراری

                سووال چهارم: برای اینکه بفهمیم « او در میان ماست» باید چه کار کنیم؟
                1) همه را بازجویی کنیم تا او را لو بدهند
                2) همه را در انفرادی زندانی کنیم، تا « او» خودش اعتراف کند
                3) از حسین درخشان بخواهیم هرچه در موردش می داند بگوید
                4) قضیه را به وزارت اطلاع دهیم که کارها از کانال خودش پیش برود

                سووال پنجم: پاسخ صحیح « او در میان ....» کدام است؟
                1) « او در میان دوغ»
                2) « او در میان شیر»
                3) « او در میان پنیر»
                4) « او در میان ماست»

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #158

                  موسویان آزاد شد، نشد، شد، نشد

                  ظاهرا دم در اوین سنگربندی شده و درگیری شدید است. گروهی مشغول درآوردن موسویان از زندان و گروه دیگری مشغول بازگرداندن او به سلول زندان هستند. دو روز قبل وزارت اطلاعات جرم موسویان را جاسوسی برای یک کشور متخاصم اروپایی اعلام کرد و امروز وزیر اطلاعات گفت که جرم وی امنیتی است و قرار است دو نفر دیگر هم در همین رابطه دستگیر شوند. اما با واکنش هشت ریشتری بسیار شدید و تکان دهنده ای که هاشمی دو روز قبل نشان داد و گفت که « حقیقت در مورد موسویان بزودی معلوم می شود» وزیر اطلاعات در حالی که از ترس فرار می کرد، گفت: ای خاک به سرم! تو رو خدا یکی جلوی اینو بگیره، این چرا اینقدر واکنش خشن نشون می ده؟ در همین راستا، سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد که قرار وثیقه موسویان بزودی صادر می شود. منابع نزدیک به رئیس جمهور خبر دادند که وی گفته است یا باید موسویان در زندان بماند، یا.... همه پرسیدند: یا چی؟ استعفا می دی؟ تو رو خدا راست می گی؟ اما رئیس جمهور گفت: نه، نمی تونم استعفا بدم. یکی از اطرافیان پرسید: چرا نمی تونی؟ تو می تونی می تونی می تونی، ما می دونیم که تو می تونی، سعی تو بکن. اما احمدی نژاد گفت: اگر استعفا بدم و موافقت بشه، اون وقت دیگه رئیس جمهور نیستم، هستم؟ همه گفتند: نه. وی اظهار داشت: خب، منم از همین می ترسم.

                  همه عزل شوند
                  محمود احمدی نژاد در نامه ای به داوود دانش جعفری با توجه به تخلفات مالی دستور داد که « تمامی اعضای هیات مدیره و مدیرعامل شرکت بیمه ایران عزل شوند.» وی گفت: اگر لازم شد کلا هر نوع بیمه را تعطیل می کنیم و به جای بیمه به همه روستائیان وام ازدواج می دهیم. وی تاکید کرد: همه را عوض می کنم تا بالاخره چیزی عوض شود. احمدی نژاد اعلام کرد که بزودی قصد دارد همه مدیران کشور را از کلیه مشاغل صنعتی به کارهای فرهنگی منصوب و مدیران فرهنگی را برای اداره کارخانه ها بفرستد. وی گفت: اینطور نیست که یک نفر را عوض کنیم، همه را عوض می کنیم.

                  برنامه ریزی دقیق و آرمین
                  کارشناسان اقتصادی گفتند که اقتصاد ایران رو به ویرانی است. دیروز هم محسن آرمین گفت: « در طول اين دو سال در تمامي عرصه*هاي سياسي، اقتصادي سير قهقرايي داشته*ايم» برخی کارشناسان پرسیدند: پس اوضاع فرهنگی و اجتماعی چی؟ آگاهان نزدیک به دولت گزارش دادند که قسمت به قهقرا رفتن کشور در زمینه های اقتصادی و سیاسی برنامه دو سال اول رئیس جمهور بود، قسمت به قهقرا رفتن فرهنگی و اجتماعی برنامه سال سوم و چهارم است که پانزده روز است شروع شده.

                  حاج منوچهر بازهم عصب زد
                  منوچهر متکی رفت سوئد. حالا برای چی سوئد؟ خب می رفت افغانستان یا پاکستان. منوچهر متکی در سوئد با تظاهرات ایرانیان مخالف مواجه شد. خب برای چی رفت سوئد؟ می رفت افغانستان یا پاکستان یا لبنان تا با تظاهرات ایرانیان موافق مواجه شود. منوچهر متکی رفت سوئد و از دست دادن با معاون نخست وزیر سوئد خودداری کرد. خب، برای چی رفت سوئد که معاون نخست وزیرش زن است؟ خب می رفت پاکستان و افغانستان که معاون نخست وزیرش زن نیست و با او دست که می داد هیچ، معانقه هم می کرد. من نمی فهمم، این همه جای مناسب مثل افغانستان و توگو و پاکستان و گامبیا، برای چی می روند سوئد که هرجای آن بروی یک تعداد خانم بدحجاب هستند که تا می روی به طرفشان فوری دستشان را دراز می کند؟

                  واحد حراست از دانشگاه حفاظت می کند
                  سه روز قبل اعلام شد که « معاون حراست دانشگاه کرمانشاه به دلیل تجاوز به یک دختر دانشجو دستگیر شد.» دو روز قبل اعلام شد که « یکی از مسوولان واحد حراست دانشگاه کرمانشاه به دلیل تعدی به یک دانشجو دستگیر شد.» یک روز قبل اعلام شد که « یک کارمند عادی حراست که ظاهرا بعد از تجاوز معلوم شد که قبل از تجاوز هم معاون حراست نبود، به دلیل برخی ارتباطات نامشروع که معلوم نیست با رضایت طرفین بوده یا نه، همراه با همان دختر دانشجو بازداشت شدند.» امروز اعلام شد که « یکی از کارکنان حراست دانشگاه کرمانشاه با یکی از دانشجویان دختر دانشگاه با همدیگر ازدواج کرده و مراسم ازدواج آنان بزودی برگزار می شود.» فردا اعلام خواهد شد که « مسوول حراست دانشگاه کرمانشاه ضمن تکذیب ازدواج یکی از دربانان دانشگاه که هرگز با حراست همکاری نداشته مورد تجاوز یکی از دانشجویان دختر دانشگاه می خواست قرار بگیرد که دختر مذکور دستگیر و دربان مذکور آزاد شد.»

                  گاوداری باستانی
                  بنا به گزارش منابع خبری یک اثر تاریخی در خراسان رضوی به دامداری تبدیل شده است. کارشناسان آثار تاریخی اعلام کردند که در شرابط کنونی این موضوع کاملا طبیعی است، چون وقتی تعداد زیادی گاو و تعداد کمی اثر تاریخی وجود دارد، معمولا چنین چیزی اتفاق می افتد. یک گاو که در این محل زندگی می کند، گفت: « ما به آنها گفتیم که این کار خوبی نیست، ولی آنها پاسخ دادند که شما گاو هستید و نمی فهمید.»

                  Comment

                  • abadani69
                    Senior Member
                    • Aug 2005
                    • 21339

                    #159

                    اعترافات حسین موسویان

                    حسین موسویان که جاسوس بود و اقداماتی علیه امنیت ملی انجام داده بود و با یک دیپلمات آمریکایی از بیست سال قبل روابط مشکوک داشت و معلوم نبود چرا دائم خارج می رود و می آید و پرونده مشکوک اقتصادی داشت و هزارتا جرم دیگر، دیروز بعد از شش ساعت « چه کنم چاره کنم، پرونده شو پاره کنم» توسط وزارت اطلاعات و قوه قضائیه و غیره، آزاد شد و به خانه شان رفت. خبرگزاری فارس نوشت: « موسویان از کارهای خود اظهار ندامت و پشیمانی کرده است.» آگاهان گفتند که ظاهرا در همین دوسه روزی که موسویان زندانی بود، به اندازه یک سال به او فشار آمده و دهها ساعت اعتراف کرده و از کارهای زیر ابراز ندامت کرده است:

                    النظافه من الایمان( النجات فی الصدق سابق)
                    اینجانب حسین موسویان از اینکه هشت سال سفیر جمهوری اسلامی بودم ابراز ندامت و پشیمانی می کنم. من در این هشت سال گول خوردم و توسط هاشمی رفسنجانی و ولایتی فریب خوردم. من از این که هشت سال بعد از سفارت مسوول امور بین المللی شورای امنیت ملی بودم، بشدت پشیمانم و قول می دهم دیگر چنین کار اشتباهی نکنم. شاید بهتر بود به جای اینکه وارد شورای امنیت ملی شوم، اقدام علیه امنیت ملی می کردم. من از اینکه با کمال شرمندگی برای مدت چند سال یکی از مسوولین هیات مذاکره ایران بودم، بسیار ابراز ندامت می کنم، واقعیت این است که من گول حسن روحانی را خوردم، وگرنه به جای اینکه عضو هیات مذاکره ایران باشم، می رفتم عضو هیات مذاکره آمریکا می شدم. حسین موسویان از اینکه عضو مرکز مطالعات استراتژیک مجمع شده است، ابراز ندامت و پشیمانی کرد و گفت که من نمی خواستم این کار را بکنم، ولی فریب خاتمی و هاشمی و روحانی را خوردم. این مزدور استکبار جهانی و عنصر نادم و فریب خورده همچنین از اینکه با سیروس ناصری ارتباط داشته و به او گفته است که به ایران نیا، چون ممکن است تو را بگیرند، ابراز ندامت کرد و گفت که دفعه بعد خودم هم پیش او می روم تا در این راستا خدمتی به نظام کرده باشم.

                    نیکلا سارکوزی نژاد
                    این چپولی چیپولی های هموطن هم واقعا نبوغ عجیبی از خودشان در می کنند که هرجوری فکر می کنی معنی آن را نمی توانی بفهمی. یکی از برادرانی که در عنفوان طفولیت دچار چپ زدگی شده، از اصطلاح سارکوزی نژاد برای نیکلا سارکوزی استفاده کرده است. در همین راستا برخی شباهت های اساسی سارکوزی و احمدی نژاد، که جمعا می شود نیکلا سارکوزی نژاد، برای شما شرح می دهیم.
                    اول: با توجه به اینکه سگولن رویال با حزب الله و حماس دیدار کرد و سارکوزی اعلام کرد که دوست آمریکاست، و احمدی نژاد هم با حزب الله دوست است و هم با آمریکا دشمن است، طبیعی است که احمدی نژاد، شبیه سارکوزی است و فقط یک احمق این را نمی فهمد.
                    دوم: سارکوزی از نظر اقتصادی طرفدار راست هاست و چپ ها با او مخالفند، وقتی هم که روی کار آمد تمام راست ها خوشحال شدند و چپ ها ناراحت شدند، احمدی نژاد هم طبیعتا با سرمایه داری مخالف است و تمام رفقایش در جهان چپ ها هستند و همه راست ها هم با او دشمن هستند، طبیعی است که سارکوزی و احمدی نژاد شبیه هم هستند.
                    سوم: مخالفان سارکوزی فقرا و تهیدستان هستند، طرفداران احمدی نژاد هم فقرا و تهدستان بودند، طبیعی است که از این نظر هم به همدیگر شباهت دارند.
                    چهارم: تا یک هفته قبل از انتخابات پیش بینی می شد که سارکوزی 52 درصد رای بیاورد و پیروز شود، در روز انتخابات هم 53 درصد رای آورد و برنده شد. در مورد احمدی نژاد تا یک هفته قبل از انتخابات پیش بینی می شد که 25 درصد رای بیاورد و شکست بخورد، ولی یک دفعه 60 درصد رای آورد و پیروز شد، بنابراین نتیجه می گیریم که انتخاب هر دو اینها غیرمنتظره و با تقلب صورت گرفت.
                    نکته مهم: بعضی چپ های هموطن ما نمی توانند قبول کنند که ماهیت فکرشان در ابعاد جهانی همانی است که احمدی نژاد می گوید، فقط مشکل این است که دوست ندارند شبیه احمدی نژاد باشند، ولی چه می شود کرد، خدا آفریده است. جهت توضیح عرض می شود که منظور ما سوسیال دموکرات ها نیستند و آنها را حیلی دوست داریم، ولی از چپ هایی مثل چاوز و کاسترو که نهایتا همان استالین هستند اصلا خوشمان نمی آید.

                    قالیباف شهردار تهران شد
                    در عرض یک روز هفت هشت مشت محکم توی دهان احمدی نژاد خورد، اولا شهرداری تهران دست قالیباف افتاد و کلاغها خبرآوردند که احمدی نژاد شدیدا با این موضوع مخالف بود. ثانیا موسویان که قرار بود جهت نسق گرفتن و رو کم کنی و حال گیری از هاشمی در اوین یک چندی تروخشک شود، آزاد شد و رفت خانه شان. از طرف دیگر فراکسیون اصولگرایان مستقل بعد از چند ماه قرم قرم بالاخره اسم شب را گفتند و از مانع رد شدند و در یک کنفرانس مطبوعاتی که دیروز تشکیل شد، دلایل جدایی شان را از فراکسیون اکثریت اعلام کردند. در همین روز هم طرح تجمیع انتخابات که مورد حمایت فراکسیون اکثریت بود در شورای نگهبان رد شد و طرح کاهش سن رای دهندگان که توسط دولت برای جلب نظر هم سن و سال های رئیس جمهور به مجلس رفته بود، رای نیاورد. به نظرم می آید که امروز آن روزی بود که پشت احمدی نژاد در کشتی اش با طرف مقابل شکست و فعلا طرف رفته توی خاک و دارد به قول نیکان فتیله پیچ می شود. البته من که خیلی از قالیباف خوشم نمی آمد، ولی هرچه فکر می کنم می بینم یک پدرسوخته قرتی مسلک منظم و اهل معامله، قطعا از یک انقلابی کله خر دیوانه هزار بار بهتر است. به یک نکته دقت کنید که ما تا شش ماه دیگر شدیدا روزهای سخت و تلخ را خواهیم گذراند، اما طرف هم دارد آخرین مقاومتش را می کند، طبیعتا منظورم احمدی نژاد است نه جمهوری اسلامی.

                    معاون حراست و ارتباط با نهادها
                    به دنبال دستگیری یک دانشجوی پلی تکنیک در دو هفته قبل و اعلام دستگیری دو نفر دیگر از دانشجویان پلی تکنیک در روز شنبه گذشته و اعلام دستگیری یک نفر دیگر از دانشجویان همین دانشگاه در روز یکشنبه گذشته و اعلام خبر دستگیری چند نفر دیگر از همین دانشگاه در روز دو شنبه گذشته، دیروز اعلام شد که سه نفر دیگر از دانشجویان پلی تکنیک دستگیر شدند. به نظر می رسد اگر همین روند ادامه پیدا کند احتمالا امتحانات امسال پلی تکنیک باید در اوین برگزار شود. یکی از دانشجویان گفت: فعلا پانزده نفر دیگر باقی موندیم که دستگیر نشدیم که منتظریم که نوبت مون برسه. در همین راستا، مسوول حراست دانشگاه کرمانشاه در مورد معاون متجاوزش که هفته قبل به علت تجاوز به یک دختر دانشجوی این دانشگاه دستگیر شد، با یک توضیح دقیق همه مشکلات را حل کرد و گفت: « ما از یک سال قبل از فساد این فرد مطلع بودیم، ولی بخاطر ارتباط بعضی نهادها نمی توانستیم وی را احضار کنیم.»

                    پا توی کفش شان کردیماحمدی نژاد در جمع فرماندهان بسیج حاضر شد و بعد از مدتها با استقبال گروهی که از او چیزی غیر از برق و آب و ارزانی می خواستند مواجه شد و اعلام کرد که « پیغام می فرستند پا در کفش ما نکنید.» آگاهان و کارشناسان کفش و امور بهداشتی توضیح دادند که این موضوع اصلا به سیاست مربوط نیست، بلکه به بهداشت مربوط است. یکی از آگاهان گفت: شما پای تان را بشوئید، جوراب تان را هر هفته یک بار عوض کنید، گاهی هم امشی بزنید، مشکل بوی پا که حل شد، پای تان را در کفش هرکسی خواستید بکنید.

                    Comment

                    • abadani69
                      Senior Member
                      • Aug 2005
                      • 21339

                      #160
                      ممولی و بیمه و بورس

                      با توجه به اهمیت ادبیات کودکان و در راستای حفظ و اشاعه اشعار کودکان و اهمیت رفتن بچه ها به حمام شعر زیر برای دوستداران ادبیات کودکان تقدیم می شود.

                      توی ده ارادون
                      ممولی اومد تو میدون
                      ممولی نگو، بلا بگو
                      تنبل تنبلا بگو
                      موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

                      نه خاتمی، نه هاشمی، نه بچه های تحکیمی
                      هیچکس باهاش رفیق نبود
                      نشسته بود با چمران، با چند تا آبادگران

                      بابای اولی اش می گفت:
                      ممولی می آی بریم حموم؟
                      نه نمی آم، نه نمی آم
                      خودت رو می خوای اصلاح کنی؟
                      نه نمی خوام، نه نمی خوام
                      ممولی می خوای بیمه کنی؟
                      نه نمی خوام، نه نمی خوام
                      - بیمه مال سوسولهاست
                      - کی مرده فکر فرداست؟
                      ممولی می خوای بورس بخری؟
                      نه نمی خوام، نه نمی خوام
                      - بورس مال پولدارهاست
                      - پولدار خر آمریکاست

                      ملت خوب بینوا
                      یواش می رفت تو کوچه ها
                      - مردم چرا یواش می رین؟
                      - داریم می ریم کار داریم
                      - بچه داریم، بار داریم
                      ممولی می گفت: ملت خوب نازنین
                      سر در هوا، پا در زمین
                      به من چار سال سواری می دین؟
                      - نه که نمی دیم، نه که نمی دیم
                      چرا نمی دین؟
                      - واسه این که ما تمیزیم
                      - پیش همه عزیزیم
                      - اما تو چی؟
                      جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

                      ممولی می خوای چی کار کنی؟
                      ممولی می گفت: می رم سفر
                      به این طرف، به اون طرف
                      به کابل و به بغداد، به توگو و ترینیداد
                      به شهربندرعباس، یه کم اون ور کاراکاس
                      با این همه کیا بیا، می رم به شهرگامبیا
                      اون جا همه سیاهن
                      حموم نرفته ماهن
                      عکس می گیرن تلق تلق
                      راه می برن، ترق ترق
                      همه جا منو نشون می دن
                      برای ممولی جون می دن

                      دانشجو داشت راه می رفت
                      - دانشجویی یا استاد؟
                      - دانشجوی فرانسه، توی بخش زبانم
                      - می آی با من بازی کنی؟
                      - نه جانم
                      - چرا نمی آی؟
                      - واسه این که من صبح تا شب، درس می خونم
                      - چیزهای خوب یاد می گیرم
                      - آخر می شم لیسانسه، شاید برم فرانسه
                      - اما تو چی؟
                      حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

                      ممولی می گفت:
                      می خوام برم به تبریز
                      بدو بدو عرق ریز
                      اونجا سخنرانی کنم
                      به کدخدا یاری کنم
                      - اولدورم و بولدورم
                      - سیزه رئیس جمهورم
                      - پول ندارم، وام نمی دم
                      - نون ندارم، شام نمی دم
                      - نه رقص داریم نه شادی
                      - نه حق و نه آزادی
                      - نه تخم مرغ شونه ای
                      - گوجه فرنگی دونه ای
                      - به جاش خرمای بسته ای
                      - فقط انرژی هسته ای

                      در وا شد و بیست تا زن
                      تو خیابون راه رفتن
                      شعار دادن، داد زدن
                      یه چیزی رو فریاد زدن
                      ممولی اومد پیش زن ها
                      - خواهر می آی شعار بدی؟
                      - شعار با هوار بدی؟
                      - باید بگی به ما راست
                      - انرژی هسته ای جق مسلم ماست
                      خانومه گفت: نه نمی گم، نه نمی گم
                      - چرا نمی گی؟
                      خانومه گفت: تو رو به خدا
                      تو رو به علی، تو رو به امام اولی
                      برو خونه تون، بیت ولی
                      دختر ریزه میزه
                      ببین چقدر تمیزه
                      اما تو چی؟
                      وعده باد، مفت و زیاد، حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

                      ممولی با آه و فس فس
                      اومد رسید به مجلس
                      - آهای آقای حداد
                      - خدا تو رو به من داد
                      - آهای رئیس و سرور
                      - تو ای مرد باهنر
                      - می آین با من بازی کنین؟
                      - نه که نمی آیم
                      - چرا نمی آین؟
                      - چون که می خوایم وکیل بشیم
                      - رئیس دسته بیل بشیم
                      - من و حداد و عماد و عموم
                      هفته ای دو بار می ریم حموم
                      اما توچی؟
                      افروغه گفت: نگاش کنین
                      موضع زور، هاله نور، وعده باد، مفت و زیاد، حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

                      ممولی اومد تو پاستور
                      محافظاش با موتور
                      الهام رسید بهش گفت
                      ممولی می خوای بریم حموم؟
                      نه نمی خوام، نه نمی خوام
                      می خوای خودتو اصلاح کنی؟
                      نه نمی خوام، نه نمی خوام
                      چرا نمی خوای؟
                      - چون که می خوام با ایرباس
                      - زودی برم کاراکاس
                      - با داداشم چاوز جون!
                      - می خوایم بریم ارادون
                      - می خوایم بشیم قهرمان
                      - گور بابای دیگران

                      بالا رفتیم، ماست بود
                      قصه ما راست بود

                      Comment

                      • abadani69
                        Senior Member
                        • Aug 2005
                        • 21339

                        #161
                        مغز چیه؟

                        فعلا اوضاع سیاست خارجی کشور در حالت توپ به سر می برد. فقط مانده بود با یمن و افغانستان و تاجیکستان مشکل پیدا کنیم و رئیس جمهورمان هم مثل برادران و خواهرانی که می خواهند یکی دو روز نفس راحت بکشند، به دبی می روند، فقط فعلا تا دبی حق رفتن دارد. در حالی که احمدی نژاد برای سفر به دبی رفته و مشغول دیدن ساختمان های طولانی است و قرار است مجانی به هتل « برج العرب» برود و از بالای آن به دریا نگاه کند، دولت افغانستان به دنبال اخراج دسته جمعی پناهندگان افغانی از ایران، به هم ریخت. ما هم ملت جالبی هستیم، این افغانی های بدبخت و سرگردان بیست سال در کشور ما سخت ترین کارها را کردند، جز اینکه تحقیرشان کنیم و به عنوان فحش از هویت آنها نام ببریم، هیچ کاری نکردیم، حالا اگر دو نفر پناهنده ایرانی را در هر کشوری بیرون کرده بودند، خودمان را جر داده بودیم و نه تنها خودمان، بلکه مردم آن کشور هم خودشان را برای ما جر می دادند. پارسال آمریکا می خواست مهاجرین غیرقانونی مکزیک را اخراج کند، مردم آمریکا چنان حمایتی از آنان کردند که دولت بلافاصله عقب نشست. واقعا حرف نداریم. از طرف دیگر، دولت یمن هم سفرای خودش را از تهران و طرابلس فراخواند و ایران و لیبی را متهم کرد که در شورش شیعیان این کشور علیه دولت نقش دارد. « محمود سرزده» هم زرتی رفت امارات، ظاهرا دلیلش این بود که رفتن به دبی ویزا نمی خواهد، احتمالا سفر بعدی اش به ترکیه خواهد بود. « محمود سرزده» در امارات گفت: « ما فرار مغزها نداریم.» آگاهان توضیح دادند که علت این گفته رئیس جمهور مسائل زیر است:
                        - نمی داند فرار چیست؟
                        - نمی داند مغز چیست؟
                        - قرار است فعلا هر چیزی مثل « پیشرفت علمی» که می گویند نداریم بگوید داریم و هر چیزی که مثل « تورم» و « فرار مغزها» که می گویند داریم، بگوید نداریم.

                        معلم خودش است
                        به دنبال اجرای طرح امنیت اخلاقی به 17135 نفر در فرودگاههای کشور تذکر داده شده است. همچنین 80 نفر زن و 50 نفر مرد دستگیر و از سفر 50 زن بدحجاب در پروازهای داخلی و خارجی ممانعت به عمل آمده است. یکی از کسانی که جلوی مامورین نیروی انتظامی داشت با شدت فراوان خانمی را می بوسید، دستگیر شد. ماموران نیروی انتظامی گفتند: خجالت نمی کشی؟ مرد گفت: به شما چه ربطی داره، معلم کلاس اول دبستان خودمه، بیست ساله ندیدمش، تازه عوض این که عکاس بیاری عکس بگیری، فحش می دی؟

                        مذاکره ایران و آمریکا
                        بالاخره عروس بی ریخت و داماد خنگ خدا، بله رو گفتند و قرار شد که بزودی مذاکره ایران و آمریکا در مورد عراق در بغداد در سطح وزرای خارجه انجام شود. از طرف آمریکا که معلوم است وزیر خارجه کیست، از طرف ایران هم قرار است علی لاریجانی و منوچ و ولایتی و غیره تاس بریزند، هر کس جفت شش آورد، برای مذاکره برود. آمریکا مذاکره با ایران درباره عراق را تائید کرد. و حسینی، سخنگوی وزارت خارجه ایران هم گفت که ایران پذیرفت که با آمریکا درباره عراق مذاکره کند. فعلا عروس راضی و داماد هم راضی است، گور بابای... راستی حسین شریعتمداری گفت: « مذاکره با آمریکا دست دادن با شیطان و رقصیدن با گرگهاست.» من دوسه روز است که دارم دقت می کنم که این حسنین هیکل ایرانی، تازگی ها اصطلاح « رقص با گرگها» را یاد گرفته و روزی شونصد دفعه از آن استفاده می کند. هوشیار زیباری، وزیر خارجه عراق هم موضع عجیب و غریبی گرفت و گفت: « مواضع ایران درباره عراق همان مواضع آمریکاست.» آگاهان توضیح دادند که احتمالا شباهت های زیر در مواضع ایران و آمریکا در مورد عراق وجود دارد:
                        اول: هر دو تاشان کنگر خوردند و لنگر انداختند و معلوم نیست کی می خواهند دست از سر عراق بردارند.
                        دوم: هر دوتاشان مورد علاقه قلبی مردم عراق هستند و مردم عراق عاشقانه دوست شان دارند.
                        سوم: هر دوتاشان سابقه سالها جنگ با عراق را دارند.
                        چهارم: هر دو تاشان با هم دعوا دارند و چون مکان برای اینکه ترتیب همدیگر را بدهند، ندارند، دائما کارهای شان را در عراق می کنند.

                        هاله اسفندیاری محاکمه شد
                        در خبرها خوانده شد که وزارت اطلاعات ایران، هاله اسفندیاری یکی از طرفداران مذاکره با ایران را دستگیر کرده است. به دنبال انتشار این خبر متن بازجویی هاله اسفندیاری منتشر شد
                        بازجو: خودتان را معرفی کنید و علت دستگیری تان را شرح دهید.
                        هاله اسفندیاری: من هاله اسفندیاری هستم و علت دستگیری ام این بود که نمی دانم.
                        بازجو: طفره نروید و بگوئید که چرا ما شما را دستگیر کردیم؟
                        هاله اسفندیاری: من نمی دانم که چرا مرا دستگیر کردید، چون من یک استاد دانشگاه هستم و در شهر واشنگتن آمریکا مشغول کار علمی و تحقیقی هستم. به همین دلیل هم هرچه فکر کردم، متوجه نشدم که چرا مرا دستگیر کردید.
                        بازجو: پس شما اعتراف می کنید که در دانشگاه مشغول فعالیت علیه نظام بوده و در واشنگتن با عوامل آمریکایی ملاقات داشتید و مشغول کار تحقیقی بودید، با توجه به این جرایم، چرا گفتید که علت دستگیری تان را نمی دانید و دقیقا شرح دهید که با کدام یک از عوامل آمریکایی ارتباط داشتید؟
                        هاله اسفندیاری: من با عوامل آمریکایی هم ارتباط دارم، ولی من خودم عوامل آمریکایی هستم و برای دولت آمریکا کار می کنم.
                        بازجو: اینکه شما جزو عوامل آمریکایی هستید، به ما ربطی ندارد و جزو مسائل خصوصی شماست، اما دقیق و روشن پاسخ دهید که آیا با عوامل آمریکایی هم ارتباط داشتید؟
                        هاله اسفندیاری: بله، من هر روز در محل کارم با عوامل آمریکایی ارتباط دارم، چون همکار من هستند و من در آنجا کار می کنم.
                        بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که در محل کار خودتان با عوامل آمریکای جنایتکار ارتباط داشتید، اسامی دقیق این افراد را نوشته و ارتباط آنها را با سیا و تلویزیون های لس آنجلسی و رادیو فردا بگوئید.
                        هاله اسفندیاری: من با خانم رایس و هیلاری کلینتون و جرج بوش و شان مک کورمک و زلمای خلیل زاد به دلیل کارهای تحقیقی هر روز ارتباط دارم.
                        بازجو: شخص خانم رایس و جرج بوش و هیلاری کلینتون که اسم شان را بردید چه خویشاوندی با رایس و بوش و کلینتون دارند؟
                        هاله اسفندیاری: خویشاوندی ندارند، خودشان هستند.
                        بازجو: پس شما از طریق چه کسانی با رایس و بوش ارتباط برقرار کرده و چه قصدی از دریافت کمک های مالی و اقدام علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی داشتید؟
                        هاله اسفندیاری: من مستقیما با خودشان ارتباط داشتم و به عنوان یک محقق قصد داشتم واقعیات ایران را به آنها بگویم تا جلوی حمله به ایران را توسط آنها بگیرم.
                        بازجو: شما از طریق چه کسانی پیام های پنهانی خودتان را به این افراد رسانده و برای زدن ضربه به نظام چرا می خواستید جلوی حمله آمریکا به ایران را بگیرید، با توجه به اینکه نیروهای ما آماده جنگ با آمریکا بوده و شما قصد سازش میان ایران و آمریکا را به چه منظور ضدانقلابی داشتید؟
                        هاله اسفندیاری: من قصد ضربه زدن به ایران را نداشتم و اصلا با جمهوری اسلامی مخالف نیستم، من مخالف حمله آمریکا هستم.
                        بازجو: بطور روشن و صریح توضیح بدهید که چرا با جمهوری اسلامی مخالف نیستید و از طریق روشهای ضدانقلابی خود قصد جلوگیری از جنگ را داشته و از این طریق می خواستید با همکاری جبهه مشارکت و نهضت آزادی و دموکرات های خائن قصد داشتید تمام زحمات برادران سپاه را هدر داده و جلوی جنگ را بگیرید؟
                        هاله اسفندیاری: من معتقدم که جمهوری اسلامی یک حکومت اصلاح پذیر است و به همین دلیل آمریکا نباید با ایران وارد جنگ شود و بخصوص بوش بی شعور و احمق که با حمله به عراق باعث ناامنی در منطقه و زیر فشار قرار گرفتن ایران شد.
                        بازجو: شما به چه دلیل معتقد به اصلاح پذیر بودن نظام هستید، در حالی که ما که خودمان نظام هستیم، می خواهیم کاری کنیم که بقیه احساس نکنند اصلاح پذیر هستیم. و با توجه به اینکه در جریان حمله آمریکا به عراق که با همکاری ایران صورت گرفت مخالفت کردید، علت طرفداری خودتان از صدام حسین و منافقین کوردل را توضیح داده و از چه زمانی وارد تشکیلات سازمان شده و الآن مسعود و مریم رجوی کجا هستند؟
                        هاله اسفندیاری: من معتقدم که ایران یک جامعه پویا و با نشاط است و در آن امکان رشد سازمانهای مدنی و پیشرفت زنان وجود دارد و چون ایران را دوست دارم نمی خواهم به آن حمله شود، ضمنا من هیچ وقت با مجاهدین ارتباط نداشتم.
                        بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که می خواستید از طریق سازمانهای مدنی و روزنامه ها می خواستید در ایران براندازی نرم کنید، بگوئید که ارتباط تان با نوشین احمدی خراسانی و پروین اردلان چیست و هر چیزی در مورد محمد قوچانی می دانید دقیقا شرح دهید.
                        هاله اسفندیاری: من این افراد را تا به حال ندیدم، ولی در مورد خانم رایس و بوش و هیلاری کلینتون هر چه بخواهید می دانم.
                        بازجو: یعنی شما در مورد منوچهر محمدی و علی افشاری هم دقیقا نمی توانید اطلاعات روشن و مشخصی بدهید؟
                        هاله اسفندیاری: من اصولا معتقدم که اپوزیسیون خارج از ایران در مورد سیاست ایران نقش مهمی ندارد، به همین دلیل این افراد را نمی شناسم.
                        بازجو: پس شما به چه دردی می خورید؟ و دقیقا توضیح بدهید که اگر ما بخواهیم از شما اگر اطلاعاتی بگیریم باید چه سووالاتی از شما بکنیم؟
                        هاله اسفندیاری: من نمی دانم، ولی اسم من هاله اسفندیاری است و همه چیز در مورد من در اینترنت موجود است.
                        بازجو: پس حداقل اسم تان را عوض کنید.
                        هاله اسفندیاری: مگر اسفندیاری اشکالی دارد؟
                        بازجو: نه، ولی « هاله» فقط مخصوص رئیس جمهور محبوب و مردمی ماست، اسم تان را بسرعت عوض کرده و نام جدیدتان را بگوئید.
                        هاله اسفندیاری: اسم مادرم رایحه است، می شود اسم ایشان را روی خودم بگذارم؟
                        بازجو: نه، رایحه هم مخصوص طرفداران رئیس جمهور است.
                        هاله اسفندیاری: می توانم اسم نسیم را که اسم دخترم هست، روی خودم بگذارم؟
                        بازجو: نسیم هم مال تشکیلات آقای قالیباف است، نمی شود، یک چیزی توی مایه پانته آ و ماریا و رومینا بگذارید که مشکل امنیتی نداشته باشد.
                        هاله اسفندیاری: خب، حالا که موضوع روشن شد کی مرا آزاد می کنید؟
                        بازجو: فعلا که نمی شود، باید یک دلیلی برای آزاد کردن تان پیدا کنیم تا بعد.

                        48 درصد افزایش یافت
                        محض رضای خدا یک کاری شد که دولت بگوید می کنیم و بکند و یک کاری را بگوید نمی کنیم و بکند؟ یک خاتمی داشتیم مثل دسته گل، قیافه اش را نگاه می کردی خوشحال می شدی، حرف می زد یک چیزی می فهمیدی، در تمام هشت سال ریاست جمهوری اش یک بار به مردم دروغ نگفت، سفر هم که می رفت، یک فایده ای به حال ملت داشت. حالا ببین گیر چه مکافاتی افتادیم، طرف خیلی خوش پروپاچه است و قدوبالا و قیافه خوبی دارد، هر جا هم می رود یک وردار ورمالی می کند، یک جا تیپ عربی می زند، یک جا تیپ کردی می زند، یک جا لباس لری می پوشد، بعد از یک سال فدراسیون تکواندو یک لباس نوجوانان پیدا کرد که همقد آقا بشود که وقتی لباسش را پوشید آن وسط گم نشود، هزار تا چاقوی اقتصادی ساخته که یکی یکی اش فقط دست خودمان را می برد، سالی هم هشتاد میلیارد هزینه نگهداری اش باید بکنیم. روزی هم شش تا حرف را که علنا و جلوی دوربین گفته، می گوید نگفتم. این هم از شاهکار آخری اش. اعلام شد که 74 میلیارد تومان هزینه سفرهای خارجی مسوولان سه قوه در سال 85 بوده است و این میزان 48 درصد نسبت به سال 83 افزایش یافته است. این شمسی پهلوون کجاست که یک ماه قبل می گفت که دولت خاتمی میلیاردها هزینه سفر می کرد؟ یکی پیدا شود به این فاطمه خانم رجبی بگوید که من می خواهم با ایشان در هر جایی که در اینترنت ایشان می گوید مناظره کنم، موضوعش هم در مورد دروغگو بودن احمدی نژاد باشد. من معتقدم احمدی نژاد به عمد دروغ می گوید.

                        Comment

                        • abadani69
                          Senior Member
                          • Aug 2005
                          • 21339

                          #162

                          پدیده جدیده و دیازپام 10

                          من نمی فهمم اینها چرا زور می گویند. البته در اینکه چرا زور می گویند، مشکلی ندارم. هم می فهمم چرا، هم احساس می کنم چرا، اما مشکلم این است که چرا این جوری زور می گویند؟ یک زمانی یک نفر را می گرفتند که تروریست بود. آن قدر او را می زدند تا اعلام می کرد که من دیگر ترور نمی کنم. در صدر اسلام هم این مومنان محترم، وقتی می دیدند یکی کفر می گوید، آن قدر او را می زدند، آی می زدند ها، بدجوری می زدند، این قدر می زدند تا اعلام می کرد که مسلمان هستم و شهادتین خودش را جاری می کرد، حالا بعدش می بریدند یا نمی بریدند، من خبر ندارم. حالا قضیه برعکس شده، به جای شما یک روزنامه درمی آورند و به جای شما به کسانی اهانت می کنند، بعد شما را دستگیر می کنند، بعد وقتی می گوئید من این کار را نکردم، می زنند و می گویند نه، تو باید این کار را بکنی. تو باید اهانت کنی، ما این همه بازجوی بیکار داریم که هیچ کسی نمانده تا اینها بازجویی اش کنند، پس ما برویم از خارج یکی را بیاوریم که به مقدسات ما اهانت کند؟ اعضای دفتر تحکیم وحدت رسما اعلام کردند که « ما نشریات را انتشار ندادیم.» با این وجود قاضی حداد هشت نفر از آنها را دستگیر کرد و اعلام کرد تا زمانی که دفتر تحکیم به مقدسات اهانت نکند، این افراد را آزاد نمی کند. امروز هم اعلام شد که چهل نفر دیگر از دانشجویان پلی تکنیک احضار شده اند. قرار شد که اگر تعداد احضار شده ها بیشتر شود، از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف برای احضارهای جدید استفاده شود. آیت الله کروبی هم که با دانشجویان تحکیم ملاقات کرده بود، به آنها گفت: « عده ای سعی دارند فضای دانشگاه را متشنج کنند.» آگاهان برای آقای کروبی توضیح دادند که « عده ای سعی دارند» غلط است ، « عده ای سعی داشتند» درست است، چون الآن دانشگاه متشنج است. از طرف دیگر آیت الله منتظری هم در دیدار با اعضای تحکیم گفت: « در برابر فشارهای ناحق استقامت کنید.» اما فشارهای ناحق اعلام کردند که به دادن فشار ادامه خواهند داد. از طرف دیگر دانشجویان علوم پزشکی دانشگاه شیراز هم به نصب دوربین مداربسته در دانشگاه اعتراض کردند، اما مسوولان دانشگاه اعلام کردند که دوربین هایی که در راهروها نصب شده فقط برای کنترل سرعت مجاز و بستن کمربند ایمنی است و ربطی به مسائل سیاسی ندارد.

                          جزایر سه گانه حق مسلم ماست
                          امروز رئیس جمهور عزیز و تمیز و شیک و پیک مملکت مان سفر امارات را تمام کرد و به عمان رفت. احمدی نژاد در امارات مشغول حرف زدن بود که یکهو شنید دو نفر از مقامات امارات هی به هم می گویند« مبارک، مبارک» ظاهرا داشتند تعارف تکه پاره می کردند. احمدی نژاد هم یادش افتاد که مبارک رئیس جمهور مصر است و بطور کاملا « سرزده» تصمیم گرفت همانطور که مشکل بیمه ایران را در عرض سه دقیقه حل کرد، مشکل ایران و مصر را همین دیروز صبح تا پایان وقت اداری حل کند و گفت: « ما به شکل قاطع در پی تجدید رابطه با مصر هستیم و اگر دولت مصر اعلام آمادگی کند، تا پایان وقت اداری همین امروز سفارت ایران را در قاهره برپا می کنیم.» ظاهرا احمدی نژاد که خودش می داند که رابطه ایران و مصر از سوی ایران قطع شده است، فکر کرده بود که سفارت برپاکردن هم مثل چادر برپا کردن است، اوچ ثانیه، بچه ها همگی حمله، یکی این ور یکی اون ور، چادر برپا. الحمدالله ساختمان سفارت که هست، سفیر هم که توی جوب های ارادان ریخته، هواپیمای اختصاصی هم که داریم، یک سری هم می رویم و آن مثلث های مصر را که در آن فرعونان زمان دفن هستند، می بینیم. در همین سفر گروهی از ایرانیان که اگر با آن حجاب ها در تهران بودند حالا دستگیر شده بودند، به دیدار احمدی نژاد رفتند و شعار دادند: « جزایر سه گانه حق مسلم ماست» اما وزیر خارجه امارات که در این دیدار حضور داشت، گفت: « جزایر سه گانه مال ماست» احمدی نژاد هم گفت: « جدا می خواین شون یا دارین تعارف می کنین؟ چون من قبلا ده خسرو شیرین رو دادم به آباده، خیلی خوشحال شدند، الآن اگر اینها رو می خواین بگین، همین جا بدیم، بالاخره برادری باید یک جایی به کار بیاد.» اما وزیر خارجه امارات گفت: « نه، محمود جان! این قضیه خطرناکه، شما در جریان نیستی، شما برو تهران، با بزرگترها یک صحبتی بکن، بعد اگر راضی شدن به ما زنگ بزن.» متعاقب این دیدارها، احمدی نژاد ابوظبی را به قصد عمان ترک کرد و در دیدار با پادشاه عمان گفت: « ایران و عمان در برقراری صلح و آرامش در منطقه پیشقدم شوند.» پادشاه عمان نیز فکری کرد و گفت: « حالا چرا این چیزها رو به من می گی؟ من که حرفی ندارم، شما خودت باید پیشقدم بشی.» ولی احمدی نژاد گفت: نه، رفیق! ما با کسی که نون و نمک خوردیم دیگه تا تهش هستیم، اگر می آی باهم پیشقدم بشیم، اگرنه، می خوای با هم بریم بجنگیم، هر جور شما بگی.

                          عظمت و مرجعیت آمریکا
                          مشکل صلح ایران و آمریکا هم حل شد. در حالی که دیک چنی در دیدار با پادشاه اردن اعلام می کرد که: « مناقشه ایران و آمریکا از طریق صلح آمیز حل شود.» احمدی نژاد گفت: « ایران حمله آمریکا را تلافی می کند.» وزیر دفاع هم متعاقبا از راه دور جوش آورد و گفت: « آمریکا نگران عظمت اسلام و پایان مرجعیت خویش است.» از آن طرف، آقای ترقی از طرف موتلفه گفت: « مذاکره با آمریکا طبیعی است.» آگاهان در همین راستا یک توضیحاتی در مورد مذاکره و طبیعی بودن آن و گذشته و مهاجرانی و غلط کردن و لونه جاسوسی و این چیزها دادند که ما نفهمیدیم منظورشان چیست.

                          چراغ افروغ فروغ دارد یا نه؟
                          بالاخره این فراکسیون اصولگرایان مستقل تشکیل شد و امروز انتخاب دبیر موقت و سخنگوی این فراکسیون انجام گرفت. فعلا دکتر محمود محمدی دبیر موقت کمیسیون اصولگرایان مستقل و محمدهادی ربانی نماینده شیراز سخنگوی این فراکسیون شد.هسته اصلی این فراکسیون عبارتند از عماد افروغ، محمد خوش چهره، حسن سبحانی، سعید ابوطالب، سید محمود مدنی بجستانی، محمود محمدی و محمد هادی ربانی. من فکر می کنم این فراکسیون دو فرض جلوی راه خودش دارد، یا باید از همین ابتدای کار تلاش خودش را برای کنترل دولت نشان بدهد، مهم نیست که موفق بشود یا نه، بلکه باید تلاشش را بکند. اما اگر قرار است این فراکسیون وقت کشی کند و فقط موضوعی برای جدا کردن خرج گروهی از نمایندگان از دولت، برای انتخابات آینده باشد، آنوقت چراغ افروغ هم بی فروغ می شود، البته به نظرم قضیه جدی است. باید ببینیم فرشیدی تا یکی دو هفته دیگر هنوز وزیر آموزش و پرورش هست یا نه.

                          محموده احمد آوا در باکو ظهور کرد
                          به نوشته روزنامه گوندليگ آذربايجان چاپ باكو یک خانم محترم به نام نوشابه مصطفي*اوا كارشناس زيست شناسي جمهوري آذربايجان اخيرا ادعاي پيامبري كرده است. این خانم محترم در جمع خبرنگاران باكو ادعا كرد که از استعداد و قدرت ذاتي و خدادادي براي هدايت و اداره كردن جهان برخوردار است. وی سران كشورهاي جهان و همچنين دبيركل سازمان ملل متحد را به گفت*وگو درباره پيشرفت جهان فرا خواند. یکی از اطرافیان وی گفت که نوشابه خانم یک سال است که هر روز به نطق های احمدی نژاد گوش می دهد و مدتی است که دائما درباره رفتن به نیویورک حرف می زند. در پی ادعای پیامبر مذکور، منابع خبری در قم با استاد مصباح گفتگو کردند. استاد مصباح گفت: « من پیامبر بودن ایشان را تکذیب می کنم، ما او را نفرستادیم.»

                          فرار گیسوها
                          مبارزه با بدحجابی که تا خشتک آقایان هم ادامه یافته و فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرده است که شلوار فاق کوتاه مردان نیز یکی از مصادیق براندازی نرم است، با شدت تمام تا فرودگاههای کشور، منظور فعلا فرودگاه مهرآباد است، ادامه یافت و از پرواز پنجاه بانوی محترم نیز جلوگیری شد. آگاهان اعلام کردند که علت این اقدام این است که نیروی انتظامی تا آخرین لحظه ای که یک نفر در ایران هست، چنان با او رفتار کند که وقتی رفت دیگر برنگردد.

                          هکروا و هکروالله والله خیر الهاکرین
                          به فاصله یک روز از انتشار مقاله ای در مورد استاد مصباح در وب سایت انتخاب که طبیعتا باعث شد ملت شهیدپرور نظراتی در این مورد صادر کنند، یکی از گروههای هکری از قم که در کلیه علوم و فنون و مسائل رسانه ای جهان، فقط به همین هک کردن علاقه وافری دارند، به انتخاب حمله کرده و دو ساعتی سایت را زمین زدند، فعلا سایت قدیمی روی آدرس است. خدا به برادران منتخب رحم کند. این آقای فقیهی هم از وقتی یک کارهای بامزه ای می کند، مثل اینکه وارد فهرست شده است.

                          پس چرا هست؟
                          فرض کنید که شما یک قانونی داشته باشید که مثلا اگر چهار نفر گواهی بدهند که کسی در دستشویی به مدت نیم ساعت پشت سر هم جیش کند و این عمل بدون لحظه ای توقف ادامه داشته باشد و در این مدت، این چهار نفر چشم هم نزنند و ساعت شان را هم کنترل کنند که کمتر از سی دقیقه نشود، در آن صورت فرد متجاش( جیش کننده) باید دو ماه زندان برود و در طول تاریخ چنین اتفاقی نیفتد و چنین رکوردی هم در کتاب گینس ثبت نشود، چه مرضی است که این قانون را جزو قوانین اعلام کنیم و هرکسی هم با آن مخالف بود، پدرش را دربیاوریم. آخر این شد کار معقول؟ این ها همه به کنار. آیت الله صانعی گفت: « راه اثبات سنگسار هیچ گاه تحقق پیدا نمی کند.»

                          ترانه دیازپام 10 آقا! عجب موجود اسیدی بود این کار محسن نامجو، حال کردیم سنگینگ! کلی نوآوری داشت، از موسیقی ایرانی استفاده بسیار خوبی کرده بود، از کلمه ها برای ساختن ریتم بسیار نیکو استفاده کرده بود و شعر و موضوع و بقیه که جای خودش. اسم این آدم محسن نامجوست، اسم ترانه دیازپام ده، حتما گوش کنید و یادتان نرود. آقا! کشف بود!

                          Comment

                          • abadani69
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 21339

                            #163

                            اول مجلس پیچید یا دولت؟

                            بالاخره معلوم نشد این مجلس در راس امور است یا دولت در راس امور است و مجلس در ذیل امور است و شاید هم اول مجلس در راس امور بود، بعدا که پیچید دولت رفت در راس امور، یا شاید هم بعد از اینکه مجلس پیچید، دولت رفت در راس امور. قضیه فرشیدی تقریبا اولین حرکت مجلس بعد از مدتی طولانی است. فراکسیون سوم هم که دو روز قبل تشکیل شد. دیروز جلسه ویژه موافقان عزل فرشیدی برگزار شد. یک آمار می گوید که 70 درصد نمایندگان موافق عزل فرشیدی هستند. از طرفی مرتضی تمدن هم از طرف فراکسیون اکثریت گفت: « نظر نمایندگان فراکسیون اکثریت نسبت به گزارش فرشیدی مثبت بود.» یعنی با این حساب 40 تا 50 درصد نمایندگان طرفدار ماندن فرشیدی هستند. ظاهرا توضیحات فرشیدی برای این نمایندگان قانع کننده بود. البته من کمی شک دارم، چون فکر نمی کنم فرشیدی بلد باشد توضیحات بدهد. ولی یک نکته را هم نباید فراموش کرد که خداوند متعال معمولا در و تخته رو با هم جور می کند، حالا ممکن است یک تخته اش هم کم باشد، ولی بالاخره جور می شود. سازمان معلمان اعلام کرد که « 90 درصد فرهنگیان، منتظر خداحافظی وزیر هستند.» واقعا که چه محبوبیتی! عجب توافق عمیقی!

                            مذاکرات ایران و آمریکا
                            هنوز قضیه مذاکره با آمریکا جدی نشده، سروصدای چپ و راست شروع شد. از یک طرف گاردین گفته که بوش قصد مذاکره ندارد و قصد جنگ دارد، اما از طرف دیگر به نظر می رسد که قصد مذاکره دارند، وگرنه نمی گفتند. من آدم ساده ای هستم؟ البته من فکر می کنم این دو تا، منظورم طبعا ایران و آمریکاست، به محض اینکه قضیه مذاکره جدی می شود، تازه یادشان می افتد که می خواستند با هم بجنگند. از یک طرف تونی اسنو، سخنگوی کاخ سفید گفته است: « مواضع ما در قبال ایران تغییر نکرده است.» جنبش عدالتخواه دانشجویی که گروهی از همان دوستداران احمدی نژاد هستند، قرار است جلوی ریاست جمهوری اجتماع می کنند. آنها هم اعلام کرده اند که: « ارتباط با آمریکا هم خیانت است و هم حماقت است.» الهام هم در پاسخ به این برادران و یا شاید در پاسخ به گروهی دیگر از برادران گفته است که: « دولت نهم مبانی نظام را در عرصه هایی چون مذاکره دور نخواهند زد.»، از طرف دیگر خود آمریکایی ها اعلام کردند که « مذاکره، پایان انزوای ایران نیست.» احتمالا به همین دلیل علی آقامحمدی گفته است که « با احتیاط وارد مذاکره با آمریکایی ها شویم.» در این وسط، خاله بازی های نمایندگان خاله خوش وردار مجلس شروع شد و ایکی ثانیه گروه دوستی پارلمانی با آمریکا را تشکیل دادند. عکس اعضای این گروه پارلمانی را اگر ببینید، از وحشت سکته می کنید. فقط اگر سعید کوچک زاده هم عضو این گروه پارلمانی شود، قضیه بکلی حل است. من فکر می کنم خیلی از این نماینده ها دارند چمدان شان را می بندند که بالاخره یک زیارتی از نیویورک بکنند. منتهی مشکل این است که هنوز معلوم نیست که مذاکره در مورد چیست و قرار است منوچ و کوندی این دفعه به هم چه چیزی بگویند. فعلا که صدر گفته است که: « مذاکرات ایران و آمریکا باید جامع باشد.» ولی خود آمریکا و ایران تاکید کرده اند که نباید جامع باشد، بلکه باید فقط در مورد عراق باشد. از آن یکی طرف آرمین گفته است که « شرایط برای مذاکره با آمریکا مطلوب نیست.» و ادامه داده است که « از بازی های روزگار این بود که تابوی مذاکره با آمریکا به دست کسانی شکسته شود که خود از سازندگان آن بودند.» البته آخر کار می بینی که هر کسی می خواهد این وسط مشکل خودش را حل کند. سخنگوی حزب الله لبنان، معلوم نشد به چه دلیل و منطقی گفته است که « مذاکره آمریکا با ایران کابینه سینیوره را به شکست خواهد کشاند.» چه ربطی دارد به کابینه سینیوره؟

                            زیر علم دیکتاتوری
                            مساله دقیقا همین است که سعید حجاریان گفته است و خیلی از آدمهایی که در فضای ایران به مدت طولانی زندگی نکرده اند، آن را براحتی نمی فهمند. ملت ایران از یک طرف از آن نظم و قانون گرایی که اساس دموکراسی است خوششان نمی آید، به همین دلیل همیشه جنبش های دموکراتیک در ایران یک چیز لوکس است، از طرف دیگر و به همان دلیل که آدمهای بی نظمی هستیم، دیکتاتوری هم در ایران پایدار نمی ماند و مردم ایران با دیکتاتوری هم آب شان توی یک جوب نمی رود. به قول آقای موسوی اردبیلی « نه این نه اون، هم این هم اون» در همین راستا سعید حجاریان گفت: « ایرانی ها ممکن است شهروندان خوبی برای دموکراسی نباشند، اما به یقین زیر علم دیکتاتوری هم سینه نخواهند زد.» حالا که بحث دیکتاتوری شد، این خبر هم امروز اعلام شد که « علی فرحبخش به سه سال زندان محکوم شد.» از سوی دیگر « میتینگ نهضت آزادی هم لغو شد.» و قضیه هاله اسفندیاری هم بیخ پیدا کرد و خانم رایس خواهان آزادی فوری هاله اسفندیاری شد. به نظر شما وزارت اطلاعات که قرار است چهار روز دیگر هاله اسفندیاری را بعد از کلی فحش و فضیحت آزاد کند، چرا همین حالا مثل آدم این کار را نمی کند؟

                            جهانی میان ترس و امید
                            فکر می کنم یک آنفلوآنزای مخصوص آمده که فقط به قسمت چپ اثر می کند. کاسترو که فعلا تاکسیدرمی شده و در حالت سینمای صامت به سر می برد. دیروز هم اعلام شد که معمر القذافی به حال اغما فرو رفت و دوستدارانش را در غمی جانکاه فرو برد. ماهاتیر محمد هم که این وسط آدم معقول و منطقی به نظر می آمد در بیمارستان بستری شد. اما حال راستگرایان در دنیای اسلام و کفر فعلا خوب است. ملک عبدالله با هاشمی رفسنجانی تلفنی حرف زد و « هاشمی رفسنجانی را از ذخائر جهان اسلام دانست.» هاشمی رفسنجانی هم گفت: « شرمنده می فرمائید، ذخیره گی از خودتونه.» از آن طرف هم احمدی نژاد مثل گربه ماست ریخته، به محض اینکه از در پاویون مهرآباد وارد ایران شد، به خبرنگاران گفت: « مصر جزو بدنه امت اسلامی است.» احمدی نژاد گفت: به حضرت عباس راست می گم، وگرنه این قدر طرفدار ما نمی شدند. حزب الله هم اول صبح دیروز در یک انتقاد شدیداللحن به احمدی نژاد در مورد تصمیمات شتابزده ای مانند برقراری روابط با مصر و تصمیم شتابزده در مورد شرکت بیمه ایران هشدار داد.

                            حجاب و تجاوز
                            یکی باید جلوی اینها را بگیرد. مثلا نیروی انتظامی و برادران حراست قصد دارند امنیت اخلاقی و اجتماعی ایجاد کنند. حالا ادعا بخورد توی سرشان. نیروی انتظامی تهران اعلام کرد که سه مامور نیروی انتظامی ورامین به یک دختر 28 ساله که به عنوان بدحجاب بازداشت شده بود، تجاوز کردند. یک دختر اصفهانی هم پس از آزاد شدن از بازداشت نیروی انتظامی خودکشی کرد. در کرمانشاه هم هفته گذشته معاون حراست دانشگاه به یک دختر دانشجو تجاوز کرده بود. به دنبال این فتوحات برادران رزمنده عزیز، سردار رادان گفت: « برخورد قاطع با اراذل و اوباش، مرحله دوم طرح امنیت اجتماعی است.» ظاهرا در مرحله دوم قرار است به اراذل و اوباش تجاوز کنند. از طرف دیگر وزارت ارشاد هم اعلام کرد که طرح حجاب در ادارات به زودی آغاز می شود. معلوم نیست در آنجا هم قرار است تجاوز کنند یا فقط در این مورد قرار است حرف بزنند.

                            رشد رو به کاهش و تورم رو به افزایش
                            گوجه فرنگی گران می شود، دولت از خارج برنج وارد می کند. از طرف دیگر مشکل سیمان داریم، دولت پنج برابر نیاز داخلی شکر وارد کشور می کند. قیمت مسکن بالا می رود، دولت شروع به کاهش قیمت شیر و تخم مرغ می کند. به نظر می رسد هر کسی هر کاری بلد است دارد انجام می دهد. صندوق بین المللی پول اعلام کرد: « نرخ رشد در ایران رو به کاهش و نرخ تورم رو به افزایش است.» احتمالا احمدی نژاد تا فردا صبح اعضای صندوق بین المللی پول را برکنار و استاندار هرمزگان را به جای آنها منصوب می کند.

                            هم میهن و شرق
                            هم میهن با تیراژ بالا و کیفیت و مدیریت عالی رفت روی دکه. ظاهرا تیراژ شماره اول بالای 350 هزار نسخه بوده، شرق هم با وجود اینکه محمد قوچانی را در تیم تحریریه ندارد، خوب شروع کرده و با کیفیت مطلوبی به بازار رفته است. اگرچه دفعه های قبل هم خیلی از مطبوعاتی که توقیف شدند، چندان تندروی نکرده بودند، فقط گناه شان این بود که خواننده داشتند، اما خدا کند دوستان شرق و هم میهن یادشان نرود که ما بیش از هرچیز به روزنامه حرفه ای نیاز داریم، نه روزنامه افشاگر، به قول محمد قوچانی. برای هر دو روزنامه آرزوی موفقیت بسیار می کنیم. راستی چرا بقیه کسانی که امتیاز دارند، وارد صحنه نمی شوند؟ البته، فراموش نشود که امروز یکی دیگر از اعضای تحریریه کیهان، یعنی علیرضا ملکیان معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شد. به نظرم کیهانی ها یکی دو نفر از کارگران چاپخانه و آبدارچی ها را نگه دارند که شایانفر و شریعتمداری حوصله شان سرنرود. تنهایی دل شان می پوسد.

                            Comment

                            • abadani69
                              Senior Member
                              • Aug 2005
                              • 21339

                              #164

                              مرد 160 کیلومتری

                              باهنر، نایب رئیس مجلس گفت: « احمدی نژاد می گوید سرعتش 160 کیلومتر در ساعت است.» در همین راستا از داوطلبان درخواست می شود، به ده سووال زیر پاسخ داده و بهترین گزینه را تا قبل از تصادف انتخاب کنند و پاسخ آن را به این آدرس بفرستند: میدان انقلاب، بطرف پائین، بعد از چهارراه لشگر، به سمت بهشت زهرا.

                              سووال اول: اگر یک قطار سرعتش 160 کیلومتر در ساعت باشد، و ترمز نداشته باشد، چه اتفاقی می افتد؟
                              1) اول سوت می کشد، بعد با کوه برخورد می کند و از خط خارج می شود.
                              2) اول از خط خارج می شود و سپس در حالی که سوت می کشد با کوه برخورد می کند.
                              3) چون ریل داغ می شود، صندلی راننده هم داغ می شود در نتیجه در برنامه صندلی داغ تلویزیون شرکت می کند و در حالی که به سووالات، جواب های نامربوط می دهد، با کوه برخورد می کند.
                              4) راننده وسط راه دوست ونزوئلایی خودش را می بیند و خودش را از قطار پرت می کند بیرون و قطار بدون اینکه سوت بکشد، وسط کوه می رود

                              سووال دوم: یک خودرو ساعتی 160 کیلومتر می رود و پس از یک سال، دو هزار کیلومتر عقب مانده است، علت این موضوع به کدام یک از دلایل زیر است؟
                              1) خودروی مذکور در مسیر مشخصی حرکت نمی کند، بلکه هر روز و هر هفته به یک طرف متفاوت با قبل با سرعت 160 کیلومتر می رود.
                              2) خودروی مذکور با سرعت به سمت عقب در حال حرکت است، به همین دلیل هرچه سریع تر برود، بیشتر دور می شود.
                              3) خودروی مذکور چون دچار مشکل فنی است، به همین دلیل فقط وقتی راه می رود با سرعت 160 کیلومتر می رود، در بقیه مواقع یا به عقب می رود، یا ایستاده است.
                              4) هر سه جواب غلط است، چون جواب درست را باید سخنگوی راننده اعلام کند.

                              سووال سوم: اگر یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر در جاده غیراستاندارد و نامطمئن حرکت کند، چه اتفاقی می افتد؟
                              1) همین اتفاقی که در یک سال و نیم گذشته افتاده است.
                              2) بعد از یک مدت ماشین و خودش و مسافران را نابود می کند.
                              3) زیاد گرد و خاک می کند و همه را می ترساند و احتمالا توی دره می افتد.
                              4) بعد از مدتی که از شهر خارج شد و به خارج رفت، توی گل گیر می کند، برای همین صاحب ماشین او را از رانندگی بیرون شهر منع می کند و یکی دیگر را به جایش می گذارد.

                              سووال چهارم: اگر یک راننده بطور سرزده با سرعت 160 کیلومتر به مدت یک سال مداوم حرکت کند، چه اتفاقی برای موتور خودرو می افتد؟
                              1) بعد از یک سال آب روغن قاطی می کند و جوش می آورد و راننده آن می افتد به جان زن و بچه و معلم و کارگر و روزنامه نگار.
                              2) چون تخت گاز می رود و لنت ترمز هم ندارد، دچار سوختگی هسته ای می شود و به فکر انرژی هسته ای می افتد.
                              3) موتورش از کار می افتد و تورم می کند و سرعت رشد آن پائین می رود.
                              4) موتورش داغ می کند و سیلندر می سوزاند و بقیه راه را پیاده می رود.

                              سووال پنجم: اگر در یک سفر دسته جمعی یکی از رانندگان با سرعت 160 کیلومتر حرکت نموده، اما بقیه رانندگان با سرعت پائین حرکت کنند، کدام یک از حالات زیر اتفاق می افتد؟
                              1) راننده مورد نظر از همه جدا می شود و مورد توجه قرار می گیرد و حال می کند و در حالی که دارد حال می کند و عکسش را می گیرند، با دیوار برخورد می کند.
                              2) بقیه جا می مانند و فراکسیون تشکیل می دهند و از ماشین او پیاده می شوند.
                              3) بسرعت و تنهایی می رود به کاراکاس و وقتی برمی گردد، می بیند تمام سوختش تمام شده.
                              4) بعد از مدتی به عنوان تندروترین راننده سال شناخته شده و مسافران از دست او از وحشت سکته می کنند.

                              سووال ششم: اگر اتومبیلی سوخت کافی و ارزان داشته و یک باک ذخیره ارزی هم داشته باشد و ماشینش هم متعلق به سی سال قبل باشد و با سرعت 160 کیلومتر حرکت کند، کدام یک از حالات زیر اتفاق می افتد؟
                              1) به دلیل سرعت بالا و عدم استفاده از عقل، سوختش را از دست می دهد و بعد از دو سال متوقف می شود و بقیه باید او را هل بدهند تا کارش تمام شود.
                              2) تمام سوخت را از دست می دهد و باید با انرژی هسته ای بقیه مسیر را برود.
                              3) مجبور به استفاده از ذخیره سوخت می شود و آن را هم تمام می کند و قیمت بنزینش بالا می رود.
                              4) هم خودرو را نابود می کند، هم سوخت را تمام می کند و هم به مقصد نمی رسد.

                              سووال هفتم: اگر اتومبیلی با سرعت 160 کیلومتر از وسط شهر عبور کرده و اتومبیلی با چراغ روشن از روبرو بیاید، چه اتفاقی برای راننده خواهد افتاد؟
                              1) اول چراغ ماشین روبرو را بصورت هاله نور می بیند و بعد تصادف می کند.
                              2) اول تصادف می کند و بعد احساس می کند هاله نور دیده است.
                              3) احساس می کند هاله نور دیده است و در اولین فرصت این موضوع را برای همه تعریف می کند.
                              4) خودش چیزی نمی بیند، اما کسی که کنار دست او نشسته است، احساس می کند هاله نور می بیند، به همین دلیل در حالی که از ترس می لرزند، موضوع را برای بقیه و راننده تعریف می کنند.

                              سووال هشتم: راننده یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر در ساعت به مدت یک سال در جاده های کشورهای مختلف اروپایی و آفریقایی و آمریکایی و آسیایی حرکت کرده است. نتیجه این اتفاق چه خواهد بود؟
                              1) به دلیل تندروی علیه او یک قطعنامه صادر می کنند.
                              2) به دلیل تندروی و عدم رعایت قوانین بین المللی علیه او دو قطعنامه صادر می کنند.
                              3) به دلیل تندروی و عدم رعایت قوانین بین المللی و ایجاد خطر برای همسایگان علیه او سه قطعنامه صادر می کنند.
                              4) همین طوری زرت و زرت قطعنامه علیه او صادر می کنند.

                              سووال نهم: اگر یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر با مانع برخورد کند، نام خیابان محل تصادف چیست؟
                              1) شهید احمدی نژاد
                              2) شهید محمود احمدی نژاد
                              3) خیابان شهدای سوم تیر
                              4) اتوبان شهید احمدی نژاد( دولت سابق)

                              سووال دهم: اگر راننده یک خودرو در حین حرکت با سرعت 160 کیلومتر معلم کلاس اول خودش را ببیند که دارد از خیابان رد می شود، چکار می کند؟
                              1) چون ترمز ندارد، هیچ کاری نمی تواند بکند.
                              2) ماشین را می زند به دیوار و عکاس ها را خبر می کند و یک دستکش می خرد و دست معلمش را ماچ می کند و به مسیر خودش ادامه می دهد.
                              3) به همراهانش می گوید که حواس شان باشد تا وقتی برگشت حتما دست معلم را ماچ کند.
                              4) در حالی که با سرعت 160 کیلومتر دارد وسط جمعیت پنج هزار معلم معترض می رود، دست معلم کلاس اولش را ماچ می کند.

                              Comment

                              • abadani69
                                Senior Member
                                • Aug 2005
                                • 21339

                                #165
                                « هاله» و « نور» در زندان

                                درباره دوم خرداد دو سه نوشته جدی دارم که چون جدی نوشتن را در این ستون ترک کرده ام، می گذارمش برای یک جای دیگر. اما در راستای دوم خرداد، دوست دارم، چند تفاوت اساسی بین دوم خرداد 76 یعنی روز انتخاب خاتمی و سوم تیر 84 یعنی روز انتخاب احمدی نژاد را برایتان بگویم.

                                دوم خرداد یک انتخاب ناآگاهانه درست کردیم، سوم تیر یک انتخاب آگاهانه غلط.
                                روز دوم خرداد یک نفس راحت کشیدیم و گفتیم چه خوب شد، روز سوم تیر نفس مان در سینه حبس شد و گفتیم چه فاجعه ای!
                                دوم خرداد فهمیدیم انتخاب کردن چقدر می تواند کار مفیدی باشد، سوم تیر فهمیدیم انتخاب نکردن چقدر می تواند احمقانه باشد.
                                روز دوم خرداد از میان یک آدم قلدر و یک آدم جالب، انتخاب جالبی کردیم، روز سوم تیر از میان یک دزد احتمالی و یک فاشیست احتمالی، به آن آدم فاشیست رای دادیم.
                                روز دوم خرداد فکر کردیم حالا دیگر می شود ماند، سوم تیر ترسیدیم و گفتیم حالا دیگر باید رفت.
                                صبح دوم خرداد خبر مثل نسیم توی شهر پیچید، شب سوم تیر خبر مثل پتک توی سر شهر خورد.
                                دوم خرداد گفتیم حالا دیگر وقت گفتن است، سوم تیر گفتیم فعلا تا مدتی نمی شود حرف زد.
                                دوم خرداد زنگ زدم و گفتم: جان! خاتمی! سوم تیر زنگ زدی و گفتی: آخ! احمدی نژاد!
                                دوم خرداد تصویرش که پخش شد گفتیم بابا! طرف آدم حسابیه! سوم تیر وقتی تصویرش پخش شد، گفتیم: بابا! عجب آبروریزی شد!
                                دوم خرداد گفتی برمی گردم تهران حتی اگه شده برای دو سال، سوم تیر گفتم می رم پاریس حتی اگه شده برای سه سال!
                                دوم خرداد که شد توی فرودگاه یارو گفت: این رئیس جمهور جدیدتون چه چیزهایی می گه! سوم تیر که شد توی فرودگاه یارو گفت: واقعا این یارو رئیس جمهورتون شده؟
                                از دوم خرداد همه رفقایی که گم کرده بودیم پیدا شدند و دوباره همدیگه رو دیدیم، از سوم تیر همه رفقایی که همدیگه رو می دیدیم رفتن و دوباره همدیگه رو گم کردیم.

                                کوپن در میدان هفت تیر توزیع می شود
                                اوضاع دقیقا شبیه وقتی است که کسی دارد در را می بندد تا جلوی بیرون رفتن ششصد نفر را از یک اتاق خفه و تنگ و تاریک بگیرد و آنها دارند فشار می آورند که در بسته نشود. عده ای هم پای شان را گذاشته اند لای در و فشار می آورند که در بسته نشود، از آن طرف هم تعدادی موجود تنومند با باتوم و نقاب و گاز اشک آور و وسایل وحشتناک می زنند که در را ببندند. دیروز اعلام شد که میزان تورم امسال برخلاف گفته رئیس جمهور به 17 درصد خواهد رسید. در عوض سه خانم بدحجاب در میدان هفت تیر چنان از دست مامورین انتظامی کتک خوردند که میزان تورم یک دفعه رسید به 10 درصد. از طرف دیگر اعلام شد که نقدینگی به میزان 40 درصد رشد خواهد داشت، برای کنترل نقدینگی، دولت 150 نفر را در آذربایجان بازداشت کرد. همچنین گفته شد که از امروز صبح قیمت بنزین به صد تومان افزایش یافت، دولت هم برای کاهش قیمت بنزین اعلام کرد که نازی عظیما باید 400 میلیون تومان وثیقه بدهد تا پاسپورتش را بگیرد و معلوم شد که هاله اسفندیاری در سن 67 سالگی همراه با مادر 93 ساله اش قصد براندازی نرم با کمک موسسه سوروس داشته اند. فرشاد مومنی هم اعلام کرد که سهام عدالت که قرار است با دادن آن شیر نفت سر سفره مردم باز شود، حتی 50 صفحه هم پشتوانه کارشناسی ندارد و مثل بقیه کارهای اقتصادی دولت الله بختکی است، دولت هم برای حل مشکل کارشناسی اقتصادی کشور تصمیم گرفت توسط تعدادی اراذل و اوباش که استخدام شده اند، آفتابه به گردن تعدادی اراذل و اوباش بیندازد که در استخدام رد شدند. از طرف دیگر مسوولان اعلام کردند که چون داریم ابرقدرت می شویم، به تمام ایرانیان کوپن داده خواهد شد و چون این موضوع ممکن بود به این معنی تلقی شود که بعضی عناصر منفور و دشمن اعلام کنند که کوپنی شدن اقتصاد یعنی استفاده از زرشک در سبد مصرف امت شهید پرور، به همین دلیل دو نفر دیگر از دانشجویان پلی تکنیک هم دستگیر شدند که کلیه مشکلات اقتصادی کشور از بیخ حل شود. از طرف دیگر با اعلام افزایش قیمت کالاها در سال جاری، دولت دیروز « نورعلی تابنده» قطب دراویش کشور را دستگیر کرد. ضمنا در راستای دستگیری هاله اسفندیاری، مشکلات رامین جهانبگلو، پاسپورت نازی عظیما، اطلاعیه وزارت ارشاد علیه شرکت فیلم پرسپولیس مرجانه ساتراپی در فستیوال کن، احمدی نژاد گفت: « ایرانیان در همه جای جهان سفیر فرهنگ و هنر ایرانی هستند.» آگاهان احتمال می دهند که همین روزها سفرای کشور را هم احضار، ممنوع الحروج و دستگیر کنند.

                                هاله و نور در زندان
                                هشدار: با توجه به دستگیری خانم « هاله» اسفندیاری و آقای « نور» علی تابنده، قطب دراویش کشور از کلیه کسانی که اسامی آنها به « هاله نور» مربوط می شود، خواهشمندیم شدیدا مواظب خودشان باشند. در این مورد به آقای محمد نوری خواننده عزیز و نازنین اعلام می کنیم: جان مریم! مواظب خودتان باشید. به آقای عبدالله نوری اعلام می کنیم که فعلا زیاد از نور بالا استفاده نکنید.

                                توجه توجه، علامتی که هم اکنون می شنوید...من از خواهران عزیز بدحجاب خواهش می کنم تا 8 خرداد از خانه بیرون نروند. از بچه های خوش تیپ محل و کلیه باستانی کارها و بادی بیلدرهای محترم خواهش می کنم تا 8 خرداد از در خانه بیرون نروند. از کلیه دانشجویان خواهشمندیم که تا 8 خرداد نه به دانشکده بروند و نه در خانه خودشان بمانند، بروند شهرستان و توی باغ قایم شوند. از کلیه ایرانیانی که قصد دیدار از مادربزرگ و پدربزرگ شان را دارند تمنا می کنیم تا 8 خرداد وارد ایران نشوند، از کلیه رانندگانی که لایی می کشند، از کلیه رانندگان اتوبوس، از کلیه خواهران کمپین یک میلیون امضا، از کلیه معلمان خواهش می کنیم نه بروند خیابان نه محل کار و همه بروند توی کویر دور از دسترس دولت تا 8 خرداد. برای چی؟ اعلام شد که ایران و آمریکا روز هفتم خرداد مذاکره می کنند. خواهش می کنم تا آن روز از خانه بیرون نروید، اینها از اینکه دارند مذاکره می کنند از خودشان ناراحتند، شما را می زنند. هاشمی رفسنجانی گفت: « مذاکره با آمریکا در صورت حسن نیت این کشور می تواند ادامه پیدا کند.» علی لاریجانی هم برای کامل کردن جمله معاون طالبانی که دیروز گفته بود: « ایران دیگر در مسائل عراق دخالت نکند» گفت: « آمریکا در زمینه عراق روی ایران حساب کند.»

                                میدان هفت تیر
                                با توجه به درگیری های اخیر در میدان هفت تیر، پیشنهاد می کنیم اسم میدان هفتم تیر را بگذاریم میدان هفت تیر که از آن برای شلیک کردن هم بشود استفاده کرد.

                                دوم خرداد دام دات کام
                                دارم یک یادداشت می نویسم در مورد دوم خرداد و خاتمی که می خواهم بگذارمش در دوم دام دات کام. یک شعر هم در همان روز دوم خرداد 76 کار کرده بودیم که آن را هم همانجا می گذارم. به دوم دام سربزنید و نوشته های اخیر آنجا را بخوانید.

                                Comment

                                Working...