دوقلوهای آمریکایی در بغل رئیس جمهور ایران
Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tanze Nabavi
Collapse
X
-
ای محمود! ای کلمبیا! ای سقراط! ای گالیله!دانشگاه کلمبیا رودرروی احمدی نژادصلح صلح، تا پیروزیبحران اسرائیل و ایراندیکتاتوری حزبی در آمریکاای محمود! ای سقراط! ای گالیله! ای انشتینفرانسه دست به معامله با ایران نمی زندحزب مشارکت و عدم کفایت سیاسیصدای رعب آور در گورستان
یواش یواش منتظر باشید که اعلام شود که 24 نفر به دلیل صدور صدا در توالت خانه شان دستگیر و در اعتراف تلویزیونی شرکت کردند. در قزوین 13 نفر به اتهام ایجاد صدای رعب آور در گورستان دستگیر شدند. در اصفهان نیز، دیشب شش نفر با سه دستگاه موتورسیکلت، در حالی که یکی از آنان مسلح به کلاشینکف بود، به مغازه و خانه آقای .... شلیک کرده و دو نفر عابر پیاده در این اقدام مجروح شدند. نیروی انتظامی هیچ کدام از آنها را دستگیر نکرد، ولی 13 نفر دیگر را دستگیر کرد.

Comment
-
یادتان هست، دوستان یادتان هست
همگان می دانند که منظورم آن عطابخش جرم ناپوشیده نیست، و اگر عطایی را نام می برم، لقایش را پیش
از این خودش به حکومت بخشیده است. شما این وسط چه می گوئید؟ شمایی که اسب خرد خویش به گردون جهانده اید و خویش را به مملکت ملکه اعظم چپانده اید، شما چه می گوئید از حکمات و برکات و سکنات و کرامات این عجوز بی مرتبت که شما را از وزارت به غربت نشانده است و قاضی شارح او ... بگذریم. عطای عزیز که اکنون شمع جمع مهاجرانی و خود نیز نیک می دانی که این کرامت به هیچ حاصل نیامده جز ظلمی که بر حضرتت رفته است. شما را چه شده است که سخن آن دانشمند جهان فهم آزاداندیش را به سخافت و سبکی می شمارید و سخن این کوته قامت و کوته اندیش و کوته سیرت را چنانش جلوه می دهید که هیهات من الذله! اسلام رفت و دین رفت و خدا رفت و آب روی دانشگاه رفت. ای کاش انگشت تان به اشاره مردان این کوته آستینان کوته قامت نشکسته بود، در سنه خمسه مائه تا می گفتم که از شماست که بر شماست، اما، درید و برید و شکست و ببست آن انگشت نازنین را که جز مهر و کلمه چیزی از آن صادر همی نشد. کجای کاری اخوی؟
چه شد که در این یک به میخ و یک به نعل، ضربه کوبنده را بی بی سی در مقاله حضرت زید که امرش و عمرش دراز باد، به سوی کلمبیا حواله کرد و از آن مقاله هزار کلمه ای همان بیست کلمه که در نقد آن رئیس دانشگاه نوشته بود تیتر کرد، در حالی که تمام مقاله حضرتش این نبود که در عنوانش گفته شد. یا حداقل من چنین نخواندم. چرا همه تان یکباره قلم را تیز کردید و حواله آن مرد محترم که جز حقیقت چیزی نگفته بود و کاری که به ایران و ایرانی نداشت، هیچ، همه مقصودش و منظورش شخص احمدی نژاد بود. می پرسم که آیا در دانشگاههای وطن این منزلت آکادمیک رعایت می شود؟ آیا در دانشگاه تهران دانشجویان حق دارند از رئیس جمهور سووال کنند؟ اصلا شما خودتان را می گویم، حق دارید در دانشگاه تهران یا در هر دانشگاه دیگری یک سخنرانی و پرسش و پاسخ آزاد برگزار کنید؟ وقتی خودتان ده درصد این آزادی را ندارید، چرا به آنها که از آزادی هشتاد درصدش را دارند، چنین می تازید؟ آیا حرف رئیس دانشگاه کلمبیا حرف دل تان نبود و نیست؟ من می دانم که نمایش بی طرفی حرفه ای اقتضا می کند که بی بی سی اینگونه بنویسید. اما من فکر می کنم آن سکوت که حضرت زید می فرمود، چه خوب بود جایش اینجا باشد.
و بدان ایدک الله فی الدارین حضرت خاتمی، که مرتبت آن بزرگوار در هیچ دانشگاهی در جهان جز به بزرگی و کرامت ذکر نشد و شما را جز به نیکی یاد نکردند و شما پس از پایان ریاست ات به دعوت دانشگاههای مختلف رفتید و شما را همچنان بی آنکه نماینده ملت باشید بزرگ شمردند، از آنکه بزرگی در شما بود. گفتید اگر ایشان به آن جایگاه نمی رفت، چنین بی احترام نمی شد، می پرسم: مگر شما به صد مرتبه به چنین جایگاهی نرفتید؟ مگر در هاروارد شما را با حرمت تمام خطاب نکردند؟ مگر چنان هوشمند و شریف رفتار نکردید که حتی در مراسم مرگ پاپ، رئیس جمهور اسرائیل نیز دست به سوی شما دراز کرد؟ اما مگر همین رئیس جمهور و عمله جات و اکره جاتش نبودند که حتی دفتر شما را هم برای گفتگوی محترمانه با جهان از شما گرفتند و از آنجا بیرون تان کردند؟ لابد خوششان نمی آید رئیس جمهور کشور از ده دانشگاه دکترای افتخاری بگیرد و برای هر رئیس جمهوری افتخاری باشد که در کنار شما عکسی به یادگار داشته باشد، نه اینکه مثل ملک عبدالله از دست احمدی نژاد فرار کند و طرف مثل سریش بچسبد به سلطان که با او عکسی بگیرد. چنین موجودی لیاقتش بیش از آن سخنان مودبانه و منطقی است که استاد محترم حضرت بالینجر گفت؟ شما چرا چنین می گوئید؟
و خطاب می کنم به جناب هاشمی که گفت توهین به احمدی نژاد توهین به ایرانیان بود، چرا؟ شما که در انتخابات ستاد خودتان حداقل هشت بار نامه هایی منتشر کرد که فرماندهان بسیج با اسم و رسم در انتخاب احمدی نژاد دخالت کردند و برای پیروز شدن بر شما حیثیت برای خانواده و پسران و دختران شما نگذاشتند و شما را مصداق بارز مفسد اقتصادی خواندند و با شعار پیروزی بر حضرتعالی، سعی کردند رئیس جمهور شوند. یعنی شما نمی دانید که آرای احمدی نژاد در مرحله اول جز با تقلب گسترده به دست نیامد و در مرحله دوم جز با فریبکاری و سازماندهی نظامیان در انتخابات پیروز نشدند. شما که تا شش ماه پس از انتخابات بخاطر این تقلب گسترده، با رهبری و دولت و حکومت قهر کردید، چرا کاسه داغ تر از آش می شوید و موجود حقیر بی سوادی را که ایران را تا مرز جنگ کشانده، اقتصاد را ویران کرده، آزادی را نقض کرده و حتی کتاب خاطرات خود شما را اجازه انتشار نمی دهد، نماینده ملت می دانید؟ شما بگوئید کجای سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا خلاف بود؟ آیا احمدی نژاد دیکتاتور، طرفدار تروریسم، سنگدل، کوچک، طرفدار تردید در هلوکاست و همه این چیزها نیست؟ دانشگاهیان و روشنفکران در انتخابات پشت شما ایستادند و در مقابل پوپولیسم دروغ و فریب شکست خوردند، حالا که خودتان اجازه حرف زدن ندارید، روزنامه تان را هم تعطیل می کنند، کتاب تان را هم سانسور می کنند، وب سایت رئیس دبیرخانه شورای تشخیص مصلحت تان را هم دقیقا یک روز پیش از آن که آقای احمدی نژاد جلوی پانصد میلیون نفر بگوید که در ایران آزادی کامل وجود دارد، خودش و دفترش توقیف می کند، تا آنجا که شخص مرتضوی به مسوولان بازتاب می گوید، از من دیگر کاری ساخته نیست، هر روز دارند از دفتر رئیس جمهور می آیند اینجا و می نشینند تا ما بازتاب را تعطیل کنیم، شما چرا احمدی نژاد را نماینده ملت ایران می دانید؟ شما چرا ناراحتید که اگر این همه نمی توانند در ایران سخن بگویند، در کلمبیا هم نباید واقعیت را در مورد این رئیس جمهور دیوانه و ویرانگر اعلام کنند؟ شما که برادری تان را اثبات کرده اید حق سخن گفتن ندارید، لااقل بگذارید دیگران حرف تان را بزنند.
و به تو بگویم رفیق شفیق! تو نیز گفتی که سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا خارج از عرف دانشگاهی بود و آنرا زشت و نادرست دانستی. گله ای هم نیست. وردی است رایج و سوراخی است گشاده و دعایی است که اهل ایمان این روزها دعا ورد زبان شان است. تو چه می گویی که بخاطر اینکه کلماتت سانسور نشود، در دوشابی به این خوشمزگی و شیرینی که در کلام توست، دوغی به آن ترشی را مخلوط می کنی؟ مگر نمی دانی که همگان منتظرند تا تمام آن دوشاب را که به صد زحمت ساخته ای به کناری نهند و این دوغ را به سفره بی نفت رسانه های بمباران شده کشور ببرند. این چه نفاقی است! به تو نمی آید با مومنان نشستن و همدلی کردن و با فاسقان نشستن و دل به آنان دادن. فسقی چنین، به ایمانی چنان صدبار می ارزد. و تو می دانی که آن مردک که نه قیافه اش به ملت ایران شبیه است، نه به گذشته و سرنوشت تاریخی این مرزوبوم معتقد است، به قول خودت از هر هزار وعده اش یکی هم وفا نمی کند و ما را به این کثافت و خجالت نشانده است. حالا او نماینده ایران و ایرانی است؟ مگر هر کسی که به زور و با تقلب و تردید 17 درصد رای بیاورد، نماینده یک ملت می شود؟ و چرا از خودت نمی پرسی که چرا همزبان کسانی می شوی که آن رئیس جمهور را با 60 درصد رای نماینده ملت نمی دانستند و حالا این یکی را با 17 درصد نماینده خدا که هیچ، پیامبر را هم نماینده او می دانند؟ چه می کنی؟ چه می کنید؟
دوست نوجوان من!
Comment
-
ما ملت ایران هستممصاحبه با ملت ایران
پس از این سخنان، استاد احمدی نژاد، معروف به ملت ایران در یک گفتگوی صریح و بی پرده با خبرنگار ما شرکت کرد و از رازها و ناگفته های توطئه کلمبیا که برای ملت ایران طراحی شده بود، پرده برداشت. با توجه به اهمیت این مصاحبه خواهش می کنیم به نقش ملت ایران توجه خاص مبذول دارید.
ما: چطور شد که شما تصمیم گرفتید برای سومین بار به نیویورک بروید؟
الفنون سابق( ملت ایران): ما ملت ایران حرف هایی برای گفتن داشتیم که دولت های دیگر معمولا ندارند، چون ما ملت ایران ملت بزرگی هستیم که هم جای زیادی می گیریم و هم حرف زیادی می زنیم، برای همین ملت ایران تصمیم گرفتند که به نیویورک بروند.
ما: چه توطئه هایی در آغاز این سفر وجود داشت؟
ملت ایران: از همان ابتدای کار ملت ایران متوجه شد که آنان می خواهند برای حضور ملت ایران اشکالتراشی هایی بکنند، مثلا در همان آغاز در فرودگاه تهران متوجه شدیم که در هواپیما بسته بود که من تلفن زدم یکی از برادران دانشمندمان که چهارده سال دارد و طرح های ابتکاری زیادی برای بازکردن درهای قفل دارد، آمد، که تا آن موقع دیگر در هواپیما با همت ملت ایران باز شده بود و ملت ایران روی صندلی ردیف اول نشسته بود.
ما: در نیویورک چطور از شما استقبال شد؟
ملت ایران: حدود سیزده میلیون نفر از آمریکایی ها با ملت ایران تلفنی تماس گرفته بودند که می خواستند دو ملت ایران و آمریکا در فرودگاه همدیگر را ببینند، ولی پلیس اجازه نداد که این 13 میلیون نفر در فرودگاه حاضر شوند، چون می دانید که مردم آمریکا برای ورود به فرودگاه این کشور باید از یک ماه قبل سوء سابقه شان را چک کنند و خیلی ها مثل سیاهان و مسلمانان آمریکایی حق ورود به فرودگاه را ندارند که اکثر آن سیاهان مجبورند با دوچرخه به اروپا بروند که خیلی مسیر دشواری است، اما بخاطر خدا این کار را می کنند. در فرودگاه تعدادی از هموطنان ملت ایران آمده بودند که البته آنها به نمایندگی از میلیاردها ایرانی که در آمریکا زندگی می کنند و چندین هزار نفرشان اساتید فیزیک هسته ای دانشگاه سوربن بیویورک هستند، در فرودگاه حاضر بودند و ملت ایران وقتی از پله های هواپیما پائین آمد، اشک شوق آنان راه افتاد که یک جریان عظیمی را بوجود آورد و همان موقع پنتاگون آمد و جمعش کردند و رفتیم داخل.
ما: ماجرای توطئه دانشگاه کلمبیا چه بود؟ لطفا شرح بدهید؟
ملت ایران: می دانید که دانشگاه کلمبیا یک دانشگاه معتبری بود برای خودش در آمریکا تا همان شب قبل از سخنرانی ملت ایران که دو بار هم از ما دعوت کرده بودند و این صهیونیست ها به آنها اجازه نداده بودند، و ما می خواستیم ملت ایران این بار حتما به آنجا برود. توطئه ای که آقای سلم آبادی یکی از خبرنگاران مطرح جهان که در نیویورک الحمدالله خیلی معروف است، کشف کرد این بود که شب قبل رئیس دانشگاه را مستقیما اف بی آی آنها دستگیر کرد و این آقای بالینجر همان شب قبل آمده بود به جای او و وقتی ملت ایران از اتومبیل پیاده شد، تازه متوجه توطئه شدیم. ولی خداوند مکارتر از آنها بود.
ما: کسانی که در سالن بودند، چگونه آمده بودند؟
ملت ایران: این آقای سلم آبادی خبرنگار معروف سی ان ان که قبلا همراه هیات بود و ایشان آن هاله نور را دیده بود، تعریف می کرد که از ساعت چهار صبح تمام پروازهای پاریس و برلین و پراگ اشغال بود و اینها با وجود اینکه حدود دو ماه دائما تبلیغات علیه ما کرده بودند، با استفاده از یک شبکه عظیم ارتباطی پنتاگون، از 72 هواپیما استفاده کردند ولی چون خدواند همراه ملت ایران بود، فقط 200 نفر را توانستند بیاورند که اکثر هواپیماها به همین دلیل خالی آمد و این یکی از معجزات الهی بود که آنها را نشاندند در سالن و بلیط ها را دادند دست آنها و خیلی از طرفداران ملت ایران که می خواستند وارد سالن شوند، پلیس با لحن بدی با آنها حرف زده بود و اجازه ورود نداده بود، و ما یک دفعه دیدیم محاصره شدیم وسط ششصد سپاه دشمن که آن آقا رفت روی صحنه.
ما: متن سخنرانی رئیس دانشگاه کلمبیا را چه کسی آماده کرده بود؟
ملت ایران: پسر برادر آقای سلم آبادی که هفت هفته است به آمریکا رفته و در حال حاضر یکی از مقامات ارشد ناساست، ایشان تعریف می کرد که روی این متن سه ماه کار شده بود و می خواستند حرف آخرشان را به ملت ایران بزنند، ولی این آقایی که آمده بود، همانطور که در فیلم دیدید، که البته در اینجا نشان داده نشد بطور کامل، چون بطور عجیبی خدا نخواست که آن قسمت ها ضیط شود، خودش هم نمی توانست چیزهایی را که نوشته بودند از روی کاغذ بخواند، و دائما مثل اینکه کسی دست هایش را گرفته و زبانش بند آمده بود و در آن 27 دقیقه خیلی سخت گذشت بر ملت ایران. ملت ایران وقتی دید که چنین حرف هایی زدند، تصمیم گرفتیم با منطق قوی و مستدل با ایشان برخورد کنیم که برادران همراه و محافظ ملت ایران توضیح دادند که تمام منطق قوی را که آنها داشتند، پلیس گرفته بود و ما ماندیم و یک دریای خروشان که همین طور هجوم می آورد و ملت ایران رفت روی صحنه. یک دفعه همه چیز عوض شد، انگار دریا شکاف برداشت و ملت های جهان که در سالن بودند و حتی مامورین خودشان با دیدن مظلومیت ما به گریه افتادند، هزاران دوربین هم داشت ضبط می کرد و ملت ایران با یک زبان قوی شروع کرد به سخن گفتن. و من یکهو دیدم که همه شروع کردند به خندیدن و این بخاطر آن بهجت و سروری بود که وقتی ما در مورد لواط حرف می زدیم، انگار خداوند می خواست مشت محکمی به دهان آنها بزند و این ملت با وجود اینکه آنها می خواستند چهره تلخی از ملت ایران نشان بدهند، ولی خداوند آنها را خنداند. بطوری که وقتی من از جوانی از آمریکای لاتین به اسم رودیگز پرسیدم: چطور شد خندیدی؟ گفت: نمی دانم، من می خواستم بزنم توی سر خودم، ولی یک هو دیدم دارم می خندم. پس می بینید که خداوند این دست را نگذاشت توی سر او بخورد و او را خنداند، چرا، چون این یک پازل الهی بود که انگار خداوند با چوب این پازل دارد توپ ها را یکی یکی توی سوراخ های از پیش تعیین شده می اندازد.
ما: شما نمی دانستید که این وقایع در دانشگاه کلمبیا پیش خواهد آمد؟
ملت ایران: برای ملت ایران این مسائل مثل روز روشن بود، من حتی می دانستم که آنها دقیقا چه جملاتی خواهند گفت. اینکه این مرد منحرف به ملت ایران گفت دیکتاتور حقیر سنگدل، این را قبلا هم ملت ایران هر جا می رفت همین رو بهش می گفتند. به همین دلیل به دل ملت ایران افتاده بود که همین رو خواهند گفت.
ما: در مورد اینکه گفتید ما در ایران همجنسگرا نداریم، آیا این پاسخ از نظرخودتان صحیح بود؟
ملت ایران: البته این پاسخ را همانطوری که آقای عسگراولادی گفت انگار خداوند در دهان من گذاشت، وگرنه من می خواستم بگویم ... خودتی با هفت جد و آبادت، که یک دفعه احساس کردم چیز دیگری گفتم و همه دچار بهجت و سرور شدند و خندیدند.
ما: لطفا بفرمائید سخنرانی سازمان ملل چه برکاتی برای ملت ایران داشت.ملت ایران: اصولا حضور ملت ایران پشت آن تریبون خودش یک برکت الهی بود که خیلی ها تا سالها نمی فهمند، خود ملت ایران هم تا وقتی وارد ایران شد، تا مدتی متوجه نبود که چه کار بزرگی کرده است. بعدا وقتی همه آقایان اعتراف کردند که ملت ایران در آمریکا چه کارهای بزرگی کرده است، فهمیدم چکار کرده است. ملت ایران باید به خودش افتخار کند که دارد این کار را می کند و این حادثه بزرگی در تاریخ ملت ایران است که من ملت ایران هستم.
ما: از اینکه به سووالات من پاسخ دادید ممنونم.
ملت ایران: باید همه ما از ملت ایران تشکر کنیم و قدر این ملت بزرگ که خیلی ها هنوز به بزرگی اش پی نبرده اند، نمی دانند. زنده باد ملت ایران.

Comment
-
شکر خوریم و ملامت کشیم و خوش باشیم
همزمان با صدور بیانیه جبهه مشارکت اسلامی در مورد بحران شکر که به نظر می رسد اهمیت آن در حال حاضر از جنگ و دانشگاه و انتخابات هم بیشتر باشد، ما نیز بیانیه زیر را در مورد شکر و ضرورت کشاندن شکر بر سر سفره های نفتی صادر می نماییم.
در این برهه حساس زمانی که جنگ سراسر اسلام با سراسر کفر در جبهه ای به پهنای تمام هستی کشیده شده است، بحران شکر می رود که انسان امروز سرزمین مقدس مان را در پهندشتی از خودشیرینی و شیرین انگاری معناگرا تفسیر کند، چه، می دانیم که عدالت خواهی به معنای دیگر نشاندن شهد حضور اسلام اصولگرای ناب محمدی در کام گرسنگان پابرهنه همیشه تاریخ است. اینک و به مناسبت بحران شکر، بیانیه ما را در مورد نقش شکر و شکرخواری در این برهه حساس زمانی می خوانید
شکر خوری یکی از ارکان مهم حضور در صحنه محسوب می شود، پس چه بهتر که به جای اینکه پول نفت به جیب مافیای نفتی برود، نفت را بدهیم و شکر بخریم تا شکر بخوریم، که گفته اند
شکر خوریم و ملامت کنیم و خوش باشیم
شکر خوران جهان را بگو که خوش باشیم
با توجه به اینکه دولت نمی تواند نفت را سر سفره مردم ببرد، سعی می کند شکر را سر سفره مردم ببرد که ملت هم به شکرخوری عادت کنند و امکان حضور دائمی ملت در صحنه فراهم شود.
رو شکر خور که شکر شیرین است
زین سبب مقصدم سوی چین است
شکریک کالای استراتژیک است و برخلاف انرژی هسته ای که به زور حق مسلم همه ملت است، فقط حق مسلم نیروهای خودی است، لذا شکرخوری برای بقیه جرم محسوب شده ولی نیروهای خودی هر موقع خواستند، بخصوص در روز جمعه، در سفر نیویورک، روز قدس و سفرهای شهرستانی هر شکر زیادی می توانند بخورند.
شکر شکن شوند همه دوستان قم
زین نفت پارسی که به مسکو نمی رود [چون روسیه خودش نفت دارد و سوهان قم هم دوست ندارد، عوضش ودکا دوست دارد]
علت اینکه دولت شکر را برای شش سال وارد کرده است، این است که مطمئن است که تا دوره بعد احمدی نژاد سرکار خواهد بود، و قرار است اگر در این سالها مردم حتی اگر نان هم نداشته باشند، بتوانند هر شکری خواستند بخورند.
نیشکر را کنار بگذاریم
چون شکر سالها همی داریم
نیروهای مخلص و خالص می توانند با استفاده از سهمیه ویژه شکر، خود را برای انواع خودشیرینی و شیرینکاری آماده کنند تا مهرورزی همراه با خودشیرینی، باعث شیرینکاری دائمی نیز بشود.
این همه دوستان که می بینی
همه جمع اند دور شیرینی
نفت بوی بدی همی دارد
جای آن شکر است گر بینی
و در نهایت فرموده است:
انتخابات پول می خواهد
پول را بی نزول می خواهد
این شکر آس و ما سه تا سرباز
رای صندوق فول می خواهد
و در پایان، یکی از اهداف عالیه دولت پیروز و موفق و دشمن شکن که توانسته است انقلاب را به جهان صادر نموده و به جای آن برای شش سال شکر وارد نماید، در گذشته این بود که اورانیوم را غنی سازی نموده و از این طریق انرژی کافی را برای کشور تامین کند، اکنون که غنی سازی در راستای نهادینه شدن صلح در جهان، منجر به فقیرسازی شده است، بهتر است برای تامین انرژی از شکر استفاده شود، که هم به لحاظ زیست محیطی خطر کمتری دارد و هم تولید آن از طریق واردات ساده تر است. بنابراین فعلا چای را از شکر مشحون بفرمائید تا بقیه اش برسد.

Comment
-
گاز نمي دهيد، لااقل گاز نگيريد
در راستاي اين که بعضي روزها مسوولان کشور همه شان با هم حرف هاي بامزه مي زنند و فرصت نمي دهند که ما فقط روي حرف يک نفر تمرکز کنيم، لذا مروري مي کنيم بر مهم ترين نظرات و تشعشعات پرتاب شده از سوي ستارگان آسمان کشور که روزي 36 ساعت در حال نورافشاني و پرتوافکني مي باشند.
مردي که شش ماه از تاريخ عقب است
آيت الله امامي کاشاني گفت: "دشمنان انرژي هسته اي را بهانه کرده اند." آگاهان توضيح دادند که وقتي ايران 300 سانتريفيوژِ فعال داشت و اعلام مي کرد که 3000 سانتريفيوژ فعال دارد، و تازه سانتريفيوژ هم نمي گفت، بلکه مي گفت ما 3000 سانتين فوژ فعال داريم، طبيعي است که دشمنان انرژي هسته اي را بهانه مي کنند. وگرنه چه بهانه اي دارند که از ما بگيرند؟ ما که الحمدالله قصد نابودي کشورهاي ديگر را نداريم، به هيچ جريان تروريستي هم که کمک نمي کنيم، از گروههاي تندروي فلسطيني و لبناني و عراقي که حمايت نمي کنيم، حقوق بشر را هم که نقض نمي کنيم، موشک دوربرد و اسلحه هم که به طرف پايتخت دشمنان نشانه نمي گيريم، اين دشمنان چه بهانه اي از ما دارند، طبيعتا گير مي دهند به همين انرژي هسته اي که حق مسلم ما بود.
نکته مهم: اين آقاي امامي کاشاني هر سال يک بار از خانه بيرون مي آيد و هر وقت هم موضع سياسي مي گيرد، موضوع مواضعش مربوط به مهم ترين موضوع شش ماه قبل است. يک نفر براي ايشان توضيح بدهد که مساله انرژي هسته اي تمام شد، الآن هم توضيح اگر براي ايشان توضيح نمي دهيد، شش ماه بعد که ايشان از خانه بيرون مي آيد، به ايشان بگوئيد درباره وقايع دانشگاه کلمبيا حرف نزند.
هورااااا! کشور متعلق به مردم شد!
احمدي نژاد در يک اظهار نظر شگفت انگيز، ديگرخواهانه، ايثارگرانه، تغيير يافته، دگرگون شده و کاملا متفاوت اعلام کرد: "کشور متعلق به مردم است، نه رئيس جمهور" در پي اين اظهار نظر ملت گفتند: پس چرا کشور رو نمي دين به خودمون؟ رئيس جمهور گفت: شوخي کردم، ما کشور رو از آقاي خاتمي تحويل گرفتيم، مي ديم دست آمريکايي ها، بعدا ملت خودشون از آمريکايي ها پس بگيرند. احمدي نژاد به پوتين هم سفارش کرد که به سفرهاي استاني برود، منتهي پوتين ظاهرا کار دارد و بايد به اداره کشور برسد و وقت اين جور ولگردي ها را ندارد.
گاز نمي دهيد، حداقل گاز نگيريد
واقعا جاي بسي اميدواري است که وزرا و مسوولان کشور، اين همه به فکر حل مشکلات مردم هستند و اگر بدانند که مثلا يک ماه ديگر مشکلي بوجود مي آيد از حالا براي حل آن تلاش مي کنند، بخصوص در مواردي مثل نفت و بنزين و گاز که کشور عزيز ما ايران خودش توليد کننده اول، نه، حداقل چهارم دنياست، طبيعي است که زمستان هيچ مشکلي پيش نمي آيد. البته مدير شرکت ملي گاز ايران که ظاهرا بتازگي از کلاس هاي روانشناسي فارغ التحصيل شده و تخصص ويژه اش در دادن اميد به مردم است، گفت: "معلوم نيست در زمستان مشکل گاز نداشته باشيم." آگاهان توضيح دادند که: اصلا مشکلي نيست و اصولا از وقتي به مردم قول داده شد که نفت به سر سفره مردم مي رود، و دو سال بعد بنزين را از سفره مردم بردند، احتمال مي دهند که تا زمستان گاز هم از سفره مردم برود. به قول تاج زاده حداقل سفره مان را بدهيد برويم يک خاکي به سر خودمان بکنيم. برخي از مردم نيز به دولت پيشنهاد کردند: حالا که گاز نمي دهيد، حداقل گاز هم نگيريد. کارشناسان پيش بيني مي کنند که سال بعد وزير نفت که احتمالا تا آن موقع پسر الهام وزير نفت خواهد شد، در يک کنفرانس مطبوعاتي اعلام خواهد کرد: ما از اول تابستان سال 87 نفت هم نداريم، مردم از هيزم استفاده کنند. بالاخره وقتي احمدي نژاد به ما گفت قرار است مديريت جهان را در دست بگيرد و آقاي رحيم صفوي گفت: بزودي ابرقدرت منطقه مي شويم، بايد حدس مي زديم که اين بزرگان الکي حرف نمي زنند.
جر بزنيد، ولي جر ندهيد
يکي از مشکلات کشور ما اين است که تا عيد مي شود و ما مي خواهيم شادي کنيم، يک دفعه اربعين مي رسد و بايد عزاداري کنيم، دير و زود دارد، بدبختانه سوخت و سوز هم دارد. آيت الله خامنه اي که اخيرا مواضع اعتدال را در پيش گرفته است، گفت: "ميانه روي برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملي دربياوريم." آگاهان با شنيدن اين جمله اشک شوق از ديده باريده و گفتند: چشم، حتما، منتهي تا اين ميانه روي ماه رمضان تبديل به فرهنگ ملي بشود، تندروي ماه محرم سر مي رسد و همه ميانه روهاي رمضاني را عاشورائيان مي زنند جروواجر مي کنند. لطفا دستور بدهيد حداقل اقدام به پارگي نفرمايند.
برو بينيم بابا! سيگار برگ! 15 ساله هاي جهان منفجر شويد!
گاهي اوقات معلوم نيست اين جمله اي که گفته شده، تحسين است يا فحش است؟ دارند بهترين خصوصيت کسي را مي گويند يا دارند بدترين ويژگي اش را مي گويند؟ معاون وزير کشور نه گذاست و نه ورداشت و گفت: "دولت نهم و مجلس هفتم محصول راي 15 ساله هاست." البته مي شود حدس زد که منظور اين معاون محترم اين بود که "دولت نهم و مجلس هفتم محصول عقل و شعور 15 ساله هاست." وگرنه 15 ساله هاي کشور را که جمع کني تعدادشان به 4 ميليون هم نمي رسد، بقيه اش حتما يا از زير 15 سال آمده يا از بالاي 70 سال. در هر حال اين منزلت والا و اين شعور عالي و متعالي را به مجلس هفتم و دولت نهم تبريک مي گوييم.
تشکيل حزب براي تامين گندم کشور
چه فرقي مي کند؟ شما مي توانيد از اتوبوس هم براي شخم زدن زمين استفاده کنيد، فقط لازم است تعدادي خيش را به پشت اتوبوس ببنديد و تعدادي گاو اتوبوس را بکشند و زمين را شخم بزنيد، البته اين راه خيلي خوبي نيست، چون براي شخم زدن سه هکتار زمين با اين روش احتمالا هشتاد سال وقت بايد بگذاريد و تا آن زمان دير شده است. براي همين است که هميشه سفارش شده است که از تراکتور يا کمباين براي سفرهاي طولاني استفاده نکنند و از ريل هاي قطار براي بالا رفتن از ديوار بهره نبرند. چون اصولا بعضي چيزهاست که براي يک کارهايي ساخته شده و بهتر است با آنها کارهاي ديگري انجام نشود. سردار افشار، معاون محترم وزارت کشور گفت: "شکيل حزب براي کسب قدرت مشروع نيست." آگاهان پس از شنيدن اين جمله به ايشان تعظيم کرده و يک ساعت به حالت سجده باقي ماندند و در همان حال به نتايج زير رسيدند:
اول: تشکيل احزاب براي توليد دام و لبنيات مفيد است.
دوم: با تشکيل احزاب مي توان در مصرف سوخت کشور صرفه جويي کرد.
سوم: تشکيل احزاب مي تواند پوشش بهداشتي کشور را بالا برده و مانع مرگ و مير نوزادان شود.
چهارم: تشکيل احزاب مي تواند راهي مطمئن باشد براي کاهش تصادفات جاده اي در کشور.
احمدي نژاد گم شد
دو سه روز قبل احمدي نژاد اعلام کرد با توجه به اين که آمريکا پيشنهاد مذاکره بدون پيش شرط را به ايران داده است، ايران بايد براي مذاکره با آمريکا پيش شرط بگذارد. نکته مهم اين است که تقريبا همه مسوولان کشور در اين مورد به وحدت نظر رسيده اند، آمريکايي ها هم حاضرند هر پيش شرطي را بپذيرند. فقط مشکل اين است که الآن احمدي نژاد دو سه روز است گم شده است و رفته است فکر کند و ببيند که چه پيش شرطي مورد نظرش است، هر چه فکر مي کند چيزي به ذهنش نمي رسد، الآن هم دو سه روزي است گم و گور شده و دنبال پيش شرط مي گردد. از آگاهان تقاضا مي شود تعدادي پيش شرط به وزارتخارجه پيشنهاد کنند و يک رئيس جمهور گم شده را يافته و يک مملکت را از نگراني در بياورند.

Comment
-
پای ما 150 سال زیر پوتین آنها
درس اول: ما یک کشور بزرگ بودیم، روسیه ارتش قوی داشت، دولت ایران ببو بود. در جنگ های ایران و روس بخش وسیعی از ایران سابق تبدیل شد به روسیه فعلی. به همین دلیل ما سه شعار مهم را سی سال می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس دوم: انقلاب مشروطه اتفاق افتاد، مشروطه خواهان که به آنها افتخار می کنیم، به سفارت انگلیس پناهنده شدند، کلنل روس مجلس ملت و کشور را به توپ بست. روس ها پادشاه دیکتاتور را پناه دادند. در تمام مدت انقلاب مشروطه روس ها مخالف مشروطه و انگلیس ها طرفدار مشروطه بودند، به همین دلیل ما هم مشروطه را دوست داریم، هم شعار می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس سوم: کمونیست ها در روسیه سرکار آمدند، آنها تمام قراردادهای ظالمانه با ایران را می خواستند لغو کنند، اما نکردند. در عوض تصمیم گرفتند جمهوری گیلان را ایجاد کنند تا به جای این که کمونیست های گیلان که فرق کمونیسم با ازون برون را نمی دانستند و پیشنمازشان رهبر حزب کمونیست شان هم بود، بروند به روسیه، روسیه بیاید به گیلان. در نتیجه میرزا کوچک خان مستقیما بوسیله روس ها کشته شد، سرش را هم فرستادند برای رضا شاه. به همین دلیل ما سالهاست شعار می دهیم: مرگ بر انگلیس، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل.
درس چهارم: رضا شاه دیکتاتور بزرگی بود و همه را کشت، مثلا 53 نفر از اعضای حزب کمونیست را دستگیر کرد و یکی از آنها، تقی ارانی در زندان کشته شد، بعد بقیه اعضای کمیته مرکزی، یعنی همان 52 نفر دیگر به روسیه پناهنده شدند و به دلیل همین که به روسیه پناهنده شده بودند، در آنجا کشته شدند یا تبعید شدند یا بیچاره شدند. به همین دلیل کمونیست های ایران و سایر ایرانیان که حداقل نیم ساعتی توده ای بوده اند، همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس پنجم: جنگ دوم جهانی اتفاق افتاد. ایران تبدیل به پل پیروزی شد. آمریکا و انگلیس از روی این پل رد شدند تا به روسیه کمک کنند، در عوض وقتی روسیه پیروز شد، اولین کاری که کرد، این بود که چون کشور کوچکی بود، تصمیم گرفت آذربایجان را هم برای خودش بردارد. آذربایجان و کردستان یک سال از ایران جدا شدند و به همین دلیل روشنفکران و سیاستمداران ما همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس ششم: دولت مصدق سرکار آمد، مصدق چون مخالف روسیه بود، به عنوان طرفدار انگلیس شناخته شد، اما چون علیه انگلیس مبارزه کرد، معلوم شد آمریکایی است. مخالف اصلی مصدق در طول سه سال حزب توده بود، و یک صبح تا شب هم آمریکا کودتا کرد. بعد از کودتا هم اولین دولتی که کودتا را برسمیت شناخت، شوروی بود. توده ای ها هم به شوروی پناهنده شدند، تعدادی از آنها در شوروی بیچاره شدند، تبعید شدند، اعدام شدند و تعدادی از آنها هم زمانی که در شوروی پناهنده بودند، طرفدار اقدامات دولت شاه در اصلاحات ارضی بودند. در نتیجه ما ایرانیان هرگز فراموش نمی کنیم که باید شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس هفتم: آمریکایی ها انقلاب سفید کردند، انگلیسی ها هم رفتند پی کارشان، حکومت در دهه چهل کاملا دست آمریکا افتاد، روس ها و توده ای ها اصلاحات ارضی را تائید کردند، توده ای ها مشغول آموختن دروس پزشکی در شوروی شدند، تعدادی از آنها هم در شوروی تبعید، کشته و یا بدبخت شدند و برخی از پناهندگان به شوروی فرار کردند و این بار از دست شوروی به ایران پناهنده شدند، در نتیجه روشنفکران ایرانی همواره چپ باقی ماندند و هرگز فراموش نکردند که شعار بدهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس هشتم: در ایران انقلاب مسلحانه آغاز شد. نیروهای مسلح و فداکار آمریکایی ها را کشتند، تعدادی از آنها برای جنگ با اسرائیل رفتند. آنها برای کمک به سوی شوروی رفتند، شوروی به آنها گفت که انقلاب مسلحانه کار غلطی است، بهتر است اطلاعات جمع کنند و به شوروی بدهند تا شوروی با آمریکا بجنگد. درست در همان زمانی که این افراد کشته می شدند، دولت چین و شوروی با ایران روابط درخشان داشت و ایرانیان همواره یاد گرفتند شعار بدهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس نهم: انقلاب ایران در سال 1357 اتفاق افتاد، سفارت آمریکا اشغال شد، سفارت اسرائیل محو شد، رایطه ایران و انگلیس همواره در تمام این مدت تیره و تار بود، سفارت روسیه روز بروز بزرگتر شد، سفارت روسیه هم با توده ای ها رابطه داشت، هم با فدائی ها، هم با مجاهدین، هم با حزب اللهی ها، به همه هم می گفت: خط امام بهترین خط از نظر خط شناسی است. توده ای ها و فدائیان در جبهه ای که روسیه در آن به عراق کمک می کرد کشته می شدند، اما با سپاه و کمیته همکاری می کردند، دولت ایران کمونیست ها را دستگیر کرد. کمونیست ها از دست جمهوری اسلامی به آمریکا، انگلیس و روسیه پناهنده شدند، بعدا از دست روسیه به آمریکا و انگلیس پناهنده شدند و در آنجا شعار دادند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس دهم: جنگ آغاز شد. صدام حسین کمونیست بود، موشک صدام حسین سوخو و اسلحه اش کلاشینکف و کاتیوشا بود، ما با موشک آمریکایی و توپ آمریکایی و مسلسل آمریکایی علیه کسانی که اسم حزب شان حزب بعث بود، می جنگیدیم. در تمام مدت جنگ شوروی به صدام کمک می کرد و به ایران کمک نمی کرد، ما در طول جنگ یاد گرفتیم که صدام آمریکایی است، انگلیسی است و اسرائیلی است. در حالی که آمریکا صدام را نابود کرد، اسرائیل هم عراق را بمباران کرد و عاقبت هم دشمن ما را آمریکا و انگلیس از بین بردند و در تمام این مدت روسیه و ونزوئلا و کوبا آخرین طرفداران صدام بودند. و ما همواره شعار می دادیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس یازدهم: شوروی سقوط کرد. امام خمینی سقوط کمونیسم را پیش بینی کرد، روسیه شد بیست کشور و پنج کشور آن در دریای خزر ماندند، زمانی که یک کشور بود و شاه خائن بود، سهم ما از خزر 50 درصد بود، بعد تبدیل شد به 20 درصد، بعد رسید به 15 درصد، بعد رسید به 12.5 درصد، بعد کم تر شد و کم تر شد، ما می توانستیم اعلام کنیم که ایران هم تبدیل به پنج کشور شده است، و در نتیجه 50 درصد بگیریم، اما ما چون گاز لازم نداریم و نفت داریم و تا زمان ظهور حضرت هم مشکل انرژی نداریم و بعد از آن هم با نور تغذیه می کنیم، همچنان معتقدیم آمریکا و انگلیس و اسرائیل باید از آذربایجان و ترکمنستان و روسیه و تاجیکستان و غیره بیرون بروند تا پای برهنه ما باشد و پوتین که وقتی به تهران آمد، شعار می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.
درس دوازدهم: ما از آمریکا و انگلیس و اسرائیل بیزاریم، روسیه از اینکه ما از آمریکا و انگلیس و اسرائیل بیزاریم خوشحال است. ما می خواهیم بجنگیم، روس ها به ما اسلحه می دهند و از ما پول می گیرند و ما می گوئیم مرگ بر آمریکا، ما می خواهیم در سازمان ملل از انرژی هسته ای دفاع کنیم و چین و شوروی علیه ما رای می دهند و ما می گوئیم: مرگ بر انگلیس، ما می خواهیم بوشهر را راه بیندازیم و روس ها که طرف قرارداد هستند، راه نمی اندازند و ما می گوئیم مرگ بر اسرائیل. ما با مافیا مخالفیم، در نتیجه با اروپا می جنگیم و مافیای روسی دوست ماست. ما با آمریکا مخالفیم، در نتیجه روسیه از دشمنی ما با آمریکا پول در می آورد، ما با اسرائیل مخالفیم، در نتیجه روسیه هم به ما اهانت می کند، هم پول ما را می گیرد.
فردا پوتین به تهران می آید تا مثل تمام این 150 سال پاهای برهنه ملت را له کند، و ما باید یادمان نرود که حتما شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.

Comment

Comment