Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tanze Nabavi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • رو به باد یا بر لب خزینه؟

      در راستای سیاستهای عدالت طلبانه، برای کاهش فاصله طبقاتی میان پولدارها و فقرا، برای کمک به پابرهنگان و جانبازان، برای توسعه اسلام و کمک به مسلمین جهان، برای افزایش قدرت ارتباطی ایران با جهان، برای حفظ شعائر انقلاب اسلامی، برای مبارزه با قله های ثروت و در جهت کاهش صرفه جویی های اقتصادی، اولین پرواز تهران به کاراکاس با نوزده صندلی پر و 431 صندلی خالی و به اصرار زیاد رئیس جمهور آغاز شد. این پرواز هر هفته انجام می شود و هر هفته پنج میلیارد ضرردارد. با این حساب بر زیانهای ماهیانه شخص احمدی نژاد، هر ماه 20 میلیارد تومان افزوده می شود.

      احمدی نژاد تمام می شود.
      چیزی شبیه جنگ اتفاق نمی افتد و حالت بین جنگ و صلح و با یک تحریم نرم آمریکا و اروپا واقع شود، وقایع دو سال آینده را اینطوری می شود پیش بینی کرد که تورم اقتصادی و بحران عدم مقبولیت احمدی نژاد( مرد کوچک با چشمانی ریز در نسخه اصلی نوستراداموس آمده است) در سال آینده بسیار شدت می یابد، مجلس یکی دو وزیر احمدی نژاد را استیضاح و تعویض می کند. سفرهای استانی عملا با بحران شدید مواجه می شود، به شکلی که در یکی دو استان درگیری اتفاق می افتد، سفرهای خارجی احمدی نژاد تقریبا بطور کامل متوقف می شود. در بهار کاسترو می میرد و آمریکایی ها قدرت را در آمریکای لاتین جز آرژانتین و ونزوئلا و برزیل در دست می گیرند. از اواخر بهار سال آینده مجلس هفتم شدیدا با احمدی نژاد درگیر می شود و از آن پس تمام سال تا اسفند فضای سیاسی ایران درگیر مجلس جدید و رقابت انتخاباتی مجلس جدید خواهد بود. در مجلس جدید گروه وسیعی از میانه روها و اصلاح طلبان اکثریت را به دست می آورند و اقلیتی از اصولگرایان میانه رو وارد می شوند. در جریان رقابت های سیاسی چند پرونده مفاسد اقتصادی سنگین حامیان احمدی نژاد رو می شود و این گروه با بن بست مقبولیت و مشروعیت مواجه می شود. با روی کار آمدن مجلس هفتم، احمدی نژاد در حقیقت کابینه ای کاملا بدون قدرت و زیر نظر مجلس را در دست می گیرد و به تدریج از حمایت آیت الله حامنه ای و زندگی سیاسی کشور محو می شود. بحران یاس و سرخوردگی شدید در میان نیروهای اصولگرا در سال آینده تشدید می شود و نیمی از سال، آزادی سیاسی بسیار گسترده در کشور وجود خواهد داشت. ( این پیش بینی ها از صفحه 423 کتاب نوستراداموس عینا از زبان یونانی به فارسی برگردانده شده است.)

      یک، دو، سه، به غرب غرب
      آقا! شما اگر طرف واشنگتن به یکی از مهمانی های برادران حزب اللهی سابق بروید یک باره به واقعه عجیبی برمی خورید، احساس می کنید انگار وسط پادگان های قدیمی سپاه راه می روید. همه آشنا هستند و همه برادران سابق. البته این موضوع خیلی مهمی نیست، چون جاهای دیگر هم بروید چیزهای دیگری می بینید. بنا به اخبار واصله، علیرضا عسگری سردار ناپدید شده ایرانی که در دوره گذشته معاون وزارت دفاع بوده و گمان می رفت که مجاهدین یا موساد یا سیا وی را دزدیده باشند، ظاهرا قضیه اینجوری نبوده و یک خودربایی معمولی بوده و طرف به سفارت یکی از کشورهای اروپای شمالی پناهنده شده است و همین روزها، هم خودش می آید و هم خبرش. البته جمهوری اسلامی حال موساد و سیا را بدجوری گرفت و اعلام کرد که همسر و فرزندان علیرضا عسگری در ایران هستند. ظاهرا خانواده سردار مذکور طوری هستند که نمی توانند بلیط هواپیما بخرند و بروند پیش بابا.

      قلب های مردممراجع و گرانی کالاهارو به باد یا بر لب خزینه؟زنده باد اوباش شهیدپرور ایرانشادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده را آزاد کنید
      حالا خوب شد این زنان مملکت ما به حرف این سلطان حسین دوم گوش نکردند و به روشهای شادی صدری عمل نکردند، وگرنه همه شان کنج زندان بودند. هی گفت به روش های شادی صدری عمل کنید، آخرش همه را ول کردند، همین شادی صدر ماند در زندان. البته او را هم انشاء الله بزودی آزاد می کنند و به کارش ادامه می دهد. ولی به نظر من یک شلوغ بازی درست و حسابی باید برای شادی و محبوبه راه انداخت، وگرنه می خواهند زندان آنان را کش بدهند. از طرف دیگر اعضای جدید مرکزیت دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدند و مهدی عربشاهی، علی عزیزی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، محمد هاشمی، بهاره هدایت و حنیف یزدانی به عنوان اعضای مرکزیت جدید، کار را در دست شان گرفتند، امیدواریم این انتخاب جدید، آغاز کننده یک مجموعه فعالیت های جدید باشد.

      Comment


      • مشکل سردار عسگری
        یک هفته قبل: سردار علی عسگری یکی از فرماندهان عالیرتبه جنگ و معاون وزارت دفاع که برای ماموریت به خارج رفته و از آنکارا بازمی گشت، در 24 ساعت گذشته به هتل گیلان، هتل محل اقامتش مراجعه نکرده است و به نظر می رسد توسط ماموران موساد یا منافقین کوردل دزدیده شده باشد. فرمانده کل سپاه اعلام کرد: ما این موضوع را زیر نظر داریم. وزیر خارجه نیز این اقدام اسرائیل را آدم ربایی آشکار آمریکا دانست و از اروپا خواست تا به آمریکا بگویند که سردار علی عسگری را زودتر آزاد کنند.

        چهار روز قبل: سردار عسگری معاون سابق وزارت دفاع که برای سفری به خارج رفته بود، احتمالا توسط نیروهای منافقین دزدیده و به شکنجه گاههای آمریکا برده شده است. خانواده وی که در تهران هستند ده دقیقه قبل با خبرگزاری جمهوری اسلامی تماس گرفتند و اعلام کردند که سردار عسگری دو هفته است که دزدیده شده است. گویا موساد قصد دارد تا پس از تحویل گرفتن سردار عسگری وی را با رون آراد معاوضه کند. سخنگوی وزارت خارجه این اقدام را نقض توافقات دیپلماتیک دانست و اعلام کرد سردار عسگری یک دیپلمات بوده است و باید هرچه سریع تر آزاد شود.

        دو روز قبل: عسگری یکی از معاونین دون پایه وزارت دفاع خاتمی که مدتی است بازنشسته شده و به کارهای تجاری می پرداخته و برای خودش این طرف و آن طرف می رفته، به هتل محل اقامتش به نام هتل قیلان مراجعه نکرده است و شایعاتی که در مورد پناهندگی اوست تکذیب می شود، چون اعضای خانواده او در ایران هستند. وی سالها قبل جزو نیروهای سپاه در لبنان بوده و همه چیز تکذیب می شود. وی 63 ساله است و دچار فراموشی است.

        امروز: عسگر، دربان وزارت دفاع خاتمی( سه مرتبه) که بنا به گفته منابع مشکوک دو ماه قبل ناپدید شده و به غرب پناهنده شده است، تاجر آهن بوده و احتمالا همان شهرام جزایری است. وی که تا دیروز همه اعضای خانواده اش با خبرگزاری ما تماس می گرفتند، اعلام شد که اعضای خانواده اش یک ماه است از ایران رفته اند. منابع مشکوک گفته اند که عسگر در اروپای شمالی دیده شده است. فرمانده سپاه آشنایی با هر فردی به نام عسگر، اصغر، اصغری، علسگر و اصغرزاده را تکذیب کرد و گفت ما خبر نداریم.

        دو روز بعد: شخص موسوم به عسگر توپچی که ادعا کرده است که زمانی معاون دربان وزارت دفاع خاتمی( پنج مرتبه) بوده است، و به آلمان پناهنده شده است، یکی از عوامل جاسوسی دشمن بوده و وزارت اطلاعات وی را از سال 1383 زیر نظر داشته و هتلی که وی قرار بود به آنجا برود هم هتل نبود بلکه یک مسافرخانه گند و کثافت بود و وی هرگز فرمانده نیروهای سپاه در لبنان نبود. فرمانده نیروی انتظامی از اینترپول درخواست کرد عسگر را دستگیر و همراه با شهرام به پلیس ایران تحویل دهند. خانواده عسگر هم که به دبی رفته اند، خیلی آدم های نامربوطی هستند و قبلا روایط مشکوکی داشته اند.

        آخرین اخبار عسگری: ظاهرا اعلام شد که سردار عسگری در آلمان دیده شده و خانواده اش نیز از ایران خارج شده اند. گفته شده است که وی از سال 2003 با غرب رابطه داشته و زیر نظر بوده است. گفته شده است که وی فرمانده نیروهای سپاه در لبنان بود و سالها بود که در لبنان زندگی می کرد. همچنین اعلام شد که وی مانند سایر برادران سردار سپاه به امر تجارت مشغول بود.

        نیویورک نیویورک، من دارم می آیم!از بغداد به آنکارا
        جلسه بغداد تمام شد. آنها با اینها دست دادند، مشکلی هم پیش نیامد. قرار است اجلاس بعدی در آنکارا باشد و این دفعه دیگر منوچ و کوندی همدیگر را می بینند. منوچ گفت: باید روش فکر کنم. کوندی گفت: اگه منوچ نیاد رگ دستمو می زنم. تعدادی از اشعاری که کوندالیزا رایس در شوق دیدار منوچ میم سروده است، در حال ترجمه است که بزودی منتشر می شود.

        پاسخ به حسین شریعتمداریدر این پانزده سال

        Comment


        • هاله در شورا
          من برای دفاع از حقوق هسته ای ایران خودم به شورای امنیت می روم. محمود هسته ای با طرح ابتکاری اش تمام جهان را در شگفتی فرو برد. مجریان رسانه های خبری جهان در هنگام پخش خبر نمی توانستند جلوی خنده شان را بگیرند. آگاهان سیاسی بعد از خواندن خبر دست به تلفن بردند و از دوستان شان پرسیدند: این یارو راست می گه که می خواد توی جلسه شورای امنیت شرکت کنه.

          از راه نیویورک به کاراکاسهاله در شورا
          الف نون: حاج آقا! اینها می گن که قطعنامه صادر می کنند، ولی ما یک طرحی داریم که به حول و قوه الهی در آنجا حاضر می شیم و جلوی صدور قطعنامه رو همون طور که تا به حال نگذاشتیم عملیاتی بشه می گیریم. ما برای عزت مسلمین فکر کردیم در جلسه شرکت می کنیم، من روبروی نماینده چین و روسیه می نشینم و خیره می شم به چشماشون، و یک طوری به اون ها می رسونم که چقدر پول دادیم، با همین دست هام حالت شمردن پول رو می گیرم که خجالت بکشن و اینها شرمنده می شن و یک وتویی چیزی می گیریم و این یک معجزه ای است. من در تمام مدت نگاه می کنم به چشم نماینده روسیه و زیر لب می گم نیروگاه بوشهر، نیروگاه بوشهر، به چشم چینی ها هم نگاه می کنم و می گم، ایران اویل ایران اویل. اون ها دیگه خودشان می فهمند. البته باید مستقیم به چشم اونها خیره شد که بیدارشون کرد. البته آفریقای جنوبی هم در جلسه هست که اجداد اونها از نسل بلال حبشی هستند، و من وسط جلسه یک اذان رو شروع می کنم که اونهان هم یادشون بیاد و این خودش مقدمه ای است و اگر رای دادند به نفع ما که فبها، اگر ندادند هم ما با ایرانیانی که در نیویورک و آمریکای لاتین تشنه پیام اسلام هستند ملاقات می کنیم.

          حضور آلت جرم در محل واقعه
          چرا اگر احمدی نژاد در جلسه شرکت کند، شورای امنیت قطعا علیه ایران قطعنامه صادر می کند؟
          اول: برای اینکه طرف اصل جنس است و حضورش نشان دهنده خطر است.
          دوم: برای اینکه اگر احمدی نژاد در جلسه حاضر باشد، دیگر هیچ توضیحی از طرف دیپلمات های کارکشته برای اینکه ایران مقاصد صلح آمیز دارد، با دیدن احمدی نژاد بی ثمر می ماند.
          سوم: وجود احمدی نژاد در جلسه خودش نوعی ارائه آلت جرم در محضر دادگاه است.
          چهارم: اگر احمدی نژاد در جلسه نباشد، ممکن است اعضای شورا به نوعی دچار فراموشی شده و موقع تصویر کردن ایران یاد داریوش و کورش و مصدق و خاتمی بیفتند و کمی در صدور قطعنامه شدیداللحن تعلل کنند.

          مجمع تشخیص مصلحتاقتصاد متعلق به چیز است
          البته یک راه مهم برای برون رفت از بحران اقتصادی دولت احمدی نژاد وجود دارد، من پیشنهاد می کنم این دولت مثل خاتمی تصمیم بگیرد آزادی مطبوعات را حمایت کند و به نویسندگان کمک کند و توجهش را معطوف به تولید موسیقی ایرانی کند، مطمئنا اگر این کارها را جدی بگیرد، کل مشکل اقتصادی ایران حل می شود. مشکل دولت احمدی نژاد این است که می خواهد با فاصله طبقاتی و گرانی مبارزه کند و طبیعی است که چنین دولتی روز بروز از نظر اقتصادی مشکل بیشتری پیدا می کند.

          اصل 44 اجرا شودالسانتریفیوژ، ماالسانتریفیوژ، و ما ادریک ماالسانتریفیوژحالا چرا چای؟

          Comment


          • برادر عسگری پناهنده نشده، بلکه همسرشان 46 ساله استتلویزیون اصلاح طلبان و بی بی سیراست ها به چپ، چپ ها به راستماست دارای انرژی هسته ای است
            براساس آخرین اخبار، یکی از هموطنان که از مراسم استقبال از ریاست محترم جمهوری در یکی از شهرستانها برمی گشت و برای اولین بار در چنین مراسمی شرکت کرده بود، در پاسخ به این سووال که شعار مراسم چي بود، اظهار داشت والله نفهميدم، ماست حق مسلم انرژي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته ای ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژي مون ماست شده يا ماست مون انرژي داره ، هسته مون ماست داره، یا ماستی مون هسته داره، انرژي مون حق داره هسته دار باشه ، یا هسته مون حق داره انرژي داشته باشه، ماست مون حق داره، حق مون ماست داره، مسلما ماست مون حقه، حق مون هم مسلما ماسته.... وی پس از مدتی به بیمارستان انتقال یافت.

            چند خبر زیر این هفت آسمانچهارشنبه سوری ها هرگز
            لطفا دوستان عزیز ما را فراموش نکنند، به جای ما هرچه خواستند سروصدای معقول و نا معقول بفرمایند. گاز منفجر نشود، ترقه و فشفشه در حد امکان خودداری نشود، زیادی در حالت بسیار متعادل پشت رل ننشینید، بگذارید آن یکی که قاطی نکرده بنشیند، از صبح باطری ضبط دستگاه سی دی را آماده کنید. سی دی های مناسب را در اتومبیل بگذارید، در صورت مشاهده ایست بازرسی بزن بغل، همه چیز را مراعات فرمائید و در پایان مسائل مهمی در مورد رابطه چهارشنبه سوری و تاریخ ایران وجود دارد که وقتی که چهار شنبه سوری ها مثل آدم برگزار شد و نیازی نبود تا حتما برای فهماندن رابطه چهارشنبه سوری و فرهنگ ایرانی چیزی منفجر کرد، توضیح داده خواهد شد

            Comment


            • الفنون، یک مشکل غیر جدیزردی من از تو، سرخی تو از منقطعنامه دوماحمدی نژاد چه چیزی روی میز می گذاردچه کسی ابواب ابیات را گشود؟بوشهرچایالفنون، یک مشکل غیرجدی

              Comment


              • بهاریه برای ایران

                طبیعت هم بهانه می کند، باد با قلدری می پیچد توی شاخ و برگ خشک درخت ها که هی، این منم، باد، که می تواند به یک فشار از ریشه درت بیاورد. اما زمین، از زیر ترین لایه ها، گرم می شود و دلگرم. ریشه ها را بغل می کند و چونان کودکانی در آغوش شان می کشد، خدا، رگ به رگ درختان و شاخه ها و زمین را آب و جارو می کند و دانه می پاشد و نرم و گرم و خیس به آنها جان می دهد. نوک نازک شکوفه گیلاس که جسارت باز شدن را پیدا می کند، ابرها حساب کار دست شان می آید. باران می فهمد که دیگر شلاق نمی شود کشید، باد می فهمد که حالا دیگر همین روزهاست که برگ ها سبز سبز بشوند و شانه به شانه هم بدهند و جلوی قلدری ابر و باد بایستند تا ماه هر شب به مهمانی زمین بیاید به قرص تمام و خورشید گرم و نارنجی و آتش شود و آب کند یخ ها را که آب نشانه پاکی زمین است و نشانه بهار، پس پشت به باد می کنم و می گویم فصل بهارتان مبارک. برای مادر بزرگ که زهرا و لیلا عادت دارند به او مامانی بگویند، مامانی عادت دارد بهار که می شود بگوید فصل بهارتان مبارک.

                پدر که حالا دیگر در دو متر جا خوابیده است، عادتش بود که عید که می رسد، انگاری که از طرف خدا وظیفه دارد که خواب رفته های زمستانی را بیدار کند، پنجره ها را باز می کرد و پرده ها را با کمک مادر می کندند و فرش بود که زیر پاهای خیس ما لگد می خورد و سبزه بود که تند و تند قد می کشید و تارهای عنکبوت بود که از گوشه اتاق جمع می شدند و همه چیز شسته و تمیز می شد و برق می زد. پدر، از خرید که می آمد، جعبه جعبه شیرینی ها را می چید توی ظرف ها ی تازه شسته شده و چه اصرار عجیبی هم داشت که حتما لباس تان را نو بپوشید، انگار که اگر لباس مان را نو نپوشیم بهار نمی آید. چهارشنبه هایش سه بته آتش بود که همه را صف می کرد که بپرند از روی آن و شب عید که می شد ماهی سفید بود و بوی دود و وقتی که ساعت تیک تیک صدا می کرد گمانم بود که اسب ها دارند سال تازه را می آورند، صدای پای شان را از ساعت می شنیدم.

                سال نو تیک تیک می آمد. با صدای ساعت، تحویل سال که می شد، پدرقرآن را توی دستش می گرداند، این آخرها چیزهایی در مورد دعای تحویل سال فهمیده بود، اما تا توپی در نمی رفت و شیپورچی های حرم امام رضا در شیپورشان نمی دمیدند، سال تازه اعتباری نداشت. پدر که چند سال قبل رفت، مادر تلاش کرد تا همه چیز را به همان صورت که از پدر مانده بود، ادامه دهد. چهارشنبه سوری شش سال قبل بود که به برادرم گفت که به خواهرم زنگ بزند و بگوید که همه تان جمع بشوید و بیایید خانه ما، شام همه تان خانه ما هستید. وسط تلفن به برادرم گفت: ببین بیرون هوا گرم شده؟ برادرم که رفت لب تراس و آمد، مادر تمام کرده بود. خواهرم از آن سوی تلفن می گفت: ما حتما می آئیم، برادرم گوشی را که کنار جسد مادر افتاده بود، برداشت و به خواهرم گفت: مامان حالش خوب نیست، بعدا بهت زنگ می زنم. مادر هم که رفت انگار همه چیز از هم پاشید، انگار این دستی که دست ما را به ابتدای تاریخ ایرانی وصل می کرد، بریده شد و گوئی که ما باید از همان اول همه چیز را تازه می کردیم. اما حالا دیگر یک روح ایرانی است که پدر و مادر همه ما شده است، همان روحی که چهارشنبه سوری ها شهر را پر از شادمانی می کند، سیزه ها را سبز می کند، سمنوها را می پزد، ماهی ها را که نمی خواهم دیگر امسال بکشیم شان درون حباب می اندازد، اسکناس های تازه را لای قرآن می گذارد، سفره هفت سین را می چیند و همه این سنت ها را اجرا می کند که ما را تا به امروز ایرانی نگه داشته است.

                عید مسیحیان با برف می آید و عید ما با شکوفه، شکوفه ها که جوانه می زنند گویی که همه ما جوانه می زنیم. نوروز یکی از بهترین هدیه های خداوند به ما ایرانی هاست، سال مان طبیعی ترین سال است. اول سال که می شود، همه چیز شبیه طبیعت است. بدن مان نیز با ذهن مان جشن می گیرد. گرم می شویم و هوای سال نو را می فهمیم. و تازه می شود به پشت سر نگاه کرد، به یک سالی که گذشته است. سال به سال، دریغ از پارسال یا صد سال به این سالها؟

                سال 1385 برای من سالی پر از خبرهای خوب و بد بود، بهتر است بگویم سال خبر بود، خوب و بدش بماند و این اول عیدی هنوز دهان تان را شیرین نکرده، کام تان را تلخ نکنم. سال خبر های فراوان خوب و بد بود. از یک سو گرفتار حقارتی ملی بودیم که خودکرده بودیم و بی تدبیر. دولتی که با هزاران ادعا، آمد که نانی به سفره فقرا بیاورد و مردمانی را که خود را محروم می پنداشتند از سفره بیکران ثروتهای ملی سهیم کند، اما هر روز بازی تازه ای کرد، یک روز خواست به قله های ثروت خاتمه دهد، یک روز خواست به قله های رفیع اتمی برسد، نتوانست تصمیم گرفت به قله های بزرگ علمی برسد، روزی تصمیم گرفت به قله های رفیع پزشکی برسد و این آخر هم که خواست به قله های رفیع کشاورزی برسد، وقتی که کوتاه باشی دائما دلت می خواهد بروی روی یک جای بلند، حکایت این است، هیچ رئیس جمهوری بدتر از رئیس جمهوری نیست که می خواهد در تاریخ ماندگار شود. روزی جشن کیک زرد گرفت، روزی ادعای سروری و ابرقدرتی منطقه را کرد، روزی پدر یتیمان فلسطینی شد و شوهر بیوه گان کشته شده عراقی و برادر گرسنگان ماناگوایی، مردمان جهان چنان پنداشتند که گوئی پیامبری آمده تا آنان را از شر شیطانی نجات دهد. شوری از شیرینی آزادی به کام فلسطینی ها نشست و حماس برای شان حماسه شد، از سوی دیگر حزب الله در جنگی با اسرائیل نشان داد که در لبنان قدرتی است که نمی شود آن را دست کم گرفت. از سوی دیگر مرد کوچک در رویای بزرگی بی پایان آفریقا و آمریکای لاتین را به بازی کشاند. بازی ساده دلانه ای که امروز آغازش می کنی و فردا از یادش می بری. تو از یادش می بری، اما آن گرسنه ماناگوآیی همیشه چشم براه توست که در خانه اش را بزنی، او دیگر چه ساده ای است!

                امسال سال پیامبری بود، احمدی نژاد نامه ای برای بوش و مرکل و پاپ فرستاد و آنان را به خدا دعوت کرد. نامه ها بی جواب ماندند، نه بخاطر اینکه کسی کلام خدا را نمی خواهد بشنود، بخاطر اینکه کسی نمی فهمید این نامه برای چه آمده است و چه پاسخی باید داد. هر روز معجزه ای دیده شد. زنی ساده دل رویاهای دوران جوانی اش را در سیمای مرد کوچک دید و وی را معجزه هزاره سوم نامید، معجزه را دوست می داشت، اما نمی دانست که هزار سال چقدر طولانی است. روزی هاله نور دیده شد، روزی گفته شد که مرد کوچک با خدا ارتباط دارد، روزی دخترکی شانزده ساله انرژی هسته ای در خانه تولید کرد و صاف و ساده بگویم که در سال 1385 دهها امام زمان دستگیر شدند، دستگیر نشده ها چقدرند، بماند. در اثر این معجزات چاقوی دین برای جنگ قدرت تیز شد. وسوسه خاورمیانه اسلامی چنان بسرعت شکل گرفت که به نزاع دینی انجامید، پاپ علیه پیامبر سخن گفت، تهران مرکز مخالفان یهودی هولوکاست شد، اسرائیل تهران را به جنگ تهدید کرد. مسلمانانی که می خواستند در اتحادی بزرگ علیه کفار جمع شوند، در شیعه کشی و سنی کشی هزاران تن از برادران و همسایگان خود را کشتند. یمن شیعه کشی آغاز کرد و در عراق سنی ها دسته دسته کشته شدند. دولت عربستان گفت که اگر جلوی کشته شدن سنی ها گرفته نشود، به آنان پول و اسلحه می دهد. بخاطرکاریکاتورهای دانمارکی اهانت آمیز به پیامبر دهها نفر در جهان کشته شدند، اما اهانتی بزرگتر در وزارت آموزش و پرورش کشور، حتی منجر به سووالی از مجلس نشد. سال 1385 سال کشتار مسلمانان توسط مسلمانان بود.

                رویای خاورمیانه بزرگ، با اعدام صدام به کابوسی غریب تبدیل شد. پخش فیلمی کوتاه از اعدام صدام او را قهرمان دنیای عرب کرد، و عجب اینکه بلافاصله این ماجرا بدل به دشمنی شیعه و سنی و اعراب و فارس شد. آمریکا و انگلیس بلافاصله با تمام قدرت روانی و سیاسی و نظامی به منطقه آمدند و دوستان رها شده را علیه دولت ایران متحد کردند. هشت قدرت بزرگ صنعتی، در کنار سازمان ملل، کشورهای خلیج فارس و همسایگان ایران قرار گرفتند. وقتی احمدی نژاد به کاراکاس می رفت، قهرمان جهان اسلام و محبوب مردم ایران بود، اما وقتی پس از چند روز برمی گشت گوئی که همه چیز عوض شده بود. از نیمه دوم سال چند واقعه همزمان رخ داد، از یک سو، انتخابات شوراها و خبرگان ثابت کرد که دولت احمدی نژاد حتی قادر به جمع کردن ده درصد از نیروهای اجتماعی هم پشت سر دولت نیست، از سوی دیگر حتی عراق، عربستان سعودی، بحرین، ترکیه، آذربایجان، افغانستان، پاکستان و دیگر کشورهای منطقه نیز ماجراجویی های احمدی نژاد را تاب نیاورده و احساس خطر کرده بودند، دیگر احمدی نژاد قهرمان دنیای اسلام نبود. قطعنامه 1737 ایران را به گوشه رینگ مجادله ای سخت فرستاد.

                بازی آمریکا، از یک سو افزایش روز به روز فشار روانی و اقتصادی و سیاسی و بین المللی را دنبال می کرد، از سوی دیگر از ایران می خواست که با تعلیق سریع وارد مذاکره مستقیم شود. آمریکا دوست داشت تا خطر جنگ توسط همگان فهمیده شود، اما دولت ایران تلاش کرد برای گریز از فشار افکار عمومی این خطر را انکار کند. از سوی دیگر دولت علیرغم دستهای بازش در بودجه ارزی و اختیارات بی نظیر، ناتوانی کامل خود را در اداره اقتصاد کشور نشان داد. قطع آب و برق و گاز یکی از مظاهر بارز بی تدبیری و افزایش قیمت های کالاها نمادی دیگر از بی کفایتی بود. در این میان نیروهایی چون زنان، کارگران، معلمان، روزنامه نگاران و بسیاری از روشنفکران نیز به چالش با دولت کشیده شدند. در این مجادله گروهی از کشور بیرون رفتند، گروهی زندانی شدند، گروهی در فشار قرار گرفتند و گروهی همچنان در حال جدالند. جنگ روانی در پایان سال با طوفان 300 شدت گرفت، فیلم 300 که داستان جنگ ایرانیان و یونانیان را می گفت، تصویری وحشی و ناتوان از ایرانیان را جلوی چشم میلیونها بیننده گذاشت. فیلم 300 با استقبال میلیونی مواجه شد.

                سال گذشته اگرچه تلخ و سیاه و سخت، اما در این آسمان سیاه ستاره های امید نیز فراوان بودند. از طرفی مجلس با حساسیت به وضعیت نگاه می کند. هشیاری خاتمی، هاشمی و اصلاح طلبان و جدا شدن صف بخش وسیعی از اصولگرایان بخصوص مراجع تقلید در قم امیدوار کننده است. نتیجه انتخابات نشان داد که جامعه در قبال بحران هشیار است و از سوی دیگر واکنش ایرانیان بیرون مرز رویکردی به سمت کنترل قدرت های بزرگ در جلوگیری از جنگ دارد، این ها را ستاره هایی می بینم، گرچه هوا طوفانی و ابرها سنگین و آسمان سیاه است.

                تقدیر برای ما داستان سال آینده را ننوشته است، شاید ما خودمان نویسندگان آن باشیم. از نظر من جنگ بدترین و ممکن ترین احتمال برای ایران تا پایان بهار است، احتمال دوم این است که مجلس و کسانی چون خاتمی و هاشمی و لاریجانی به سوی کنترل دولت ماجراجو بروند و از این طریق دولت را اداره کنند و در صورت لزوم آنرا به نفع وضعی بهتر تغییر دهند. احتمال سوم این است که جنگی کوتاه، فشار اقتصادی فراوان و زمانی برای ورود مردم به صحنه انتخابات باعث شود که دولت آنارشیست احمدی نژاد، در یک روند طبیعی بمیرد و با مجلس تازه به اطاعت از ملت تا آخرین لحظه ماندنش تن دهد و مردم نیز از کابوس مردان کوتاه رهایی یابند و نوروز آینده را با خوشنودی آغاز کنند.

                اما، حکایت نویسنده چنین است که دو سال قبل وقتی با مهرانگیز کار حرف می زدم، گفت: هیچ وقت فکر نمی کردم چهار سال را طاقت بیاورم، به او گفتم: جدا، چطور چهار سال را طاقت آوردی؟ حالا وقتی نگاه می کنم می بینم که تا یک ماه دیگر چهار سال می شود که از ایران بیرون آمده ام. روزهایی پر از عبرت و آموختن که دوست دارم دیگر تکرار نشود. دلم می خواهد نوروز سال آینده را در ایران باشم. در تقویم سال آینده همین را می نویسم و همین امید را برای همه ايرانيان دارم. فرارسیدن سال 1386 را به همه ایرانیان تبریک می گویم. فصل بهارتان مبارک.

                Comment


                • فمینیسم بالینی

                  سال نو مبارک. امیدوارم مثل هر سال به اندازه کافی وقت هدر داده باشید و کسانی را که تا سال دیگر نخواهید دید دیده باشید و خوب خوابیده باشید. در شهر فعلا خبری نیست، هیچ چیز در امن و امان نیست. ستارگان تصادفا می درخشند، خیابان ها همچنان شلوغ است. قرار است تا هفته آینده همه شهر با انرژی هسته ای که از 20 فروردین حق مسلم ماست، دوغ، کره، شیر و سایر لبنیات، تمام کشور چراغانی شود. فعلا ملوانان انگلیسی سوژه روز هستند و برای داشتن یک سوژه خوب هیچ چیز بهتر از ملوان و آن هم ملوان انگلیسی در وقت گذراندن موثر نیست.

                  و آن چهارده مرد خبیث و یک زن معمولیپشت صحنه: علی بیخ و محمود زبلپدر دکتر سروش یهودی بودفمینیسم بالینیرفراندوم هسته ای

                  Comment


                  • تست ملوانی نیروی دریایی انگلیس

                    Comment


                    • وحدت عملی و وحدت عملی ها!چگونه بازداشت شدیم؟ فواید دستگیری، بازجویی، نمایش تلویزیونی و آزادی ملوانان انگلیسی چه بود؟
                      اول: مسوولان ایرانی فکر می کردند که چیزی به نام دوربین و فیلمبردار فقط در ایران وجود دارد و در انگلیس از این جور چیزها وجود ندارد، به همین دلیل اصلا به این موضوع فکر نکردند که ممکن است که همین کارهایی را که ایرانی ها با ملوانان کردند، انگلیسی ها هم بلدند بکنند.
                      دوم: اصولا یک اشتباهی در این ماجرا وجود داشت، در ایران وقتی کسی مجبور به اعتراف می شود، بعدا او را آزاد می کنند، او هم به خانه می رود و می فهمد که دیگر نباید کاری کند که پایش به سلول انفرادی برسد، منتهی مشکل بازجویان این بود که یادشان نبود این انگلیسی ها خانه شان در خیابان ستارخان و پاسداران نیست، بلکه در لندن است.
                      سوم: چرا مردم دنیا باید باور کنند کشوری که خشتک شهروندان خودش را روی سرشان می کشد، الکی الکی کت و شلوار برای انگلیسی ها که خودشان عمری تولیدی کت و شلوار در دنیا داشتند، می خرد؟
                      چهارم: آدم ساده لوح آدمی است که فکر می کند بقیه حرف هایش را می پذیرند، در حالی که ممکن است بقیه هم عقل داشته باشند.

                      دستگیری اشتباهی و ادامه آناین دفعه تیمور، آن دفعه اسکندر
                      بله، دوستان! در حقیقت این آندرانیک تیموریان بود که با زدن دو گل برای بولتون کلی به تیم خودش و دوستداران ایرانی فوتبال حال داد، آندارنیک اسکندریان یکی دیگر از هموطنان ارمنی ما بود که در مجیدیه جوش کاربیت لوله اگزوز می دهد، خیلی هم دستش خوب است.

                      توسعه بده، جر ندهوحدت عملی و وحدت عملی ها

                      Comment


                      • 444

                        امروز 444 روز می شود که در روزآنلاین داریم برای شما می نویسیم. تا 55 روز دیگر به شماره 500 می رسیم. دوست دارم در مورد کار خودم در روز نظر شما را بدانم. برایم بنویسید.

                        خبر خوشوحدت اسلامی ضرورت استدولت شیعی فاطمی علیه دولت شیعی صفوی
                        اما یکی از مهم ترین موضوع دنیای اسلام طرح قذافی برای تشکیل دولت شیعی به سبک فاطمیان است. اصولا قذافی در طول تاریخ زندگی اش چند نوع دولت تشکیل داده است:
                        25 سالگی: تشکیل جمهوری عربی شعبی لیبی
                        35 سالگی: تشکیل جمهوری عربی سوسیالیستی شعبی لیبی
                        45 سالگی: تشکیل جمهوری عربی سوسیالیستی بعثی شعبی العالمی
                        55 سالگی: تشکیل اتحاد جماهیری عربی سوسیالیستی اسلامی شعبی
                        65 سالگی: تشکیل اتحاد جماهیری عربی اسلامی شعبی لیبی
                        70 سالگی: تشکیل جماهیری اسلامی ضدسوسیالیستی خلقی سنی لیبی
                        75 سالگی: تشکیل جماهیری خیلی اسلامی خلقی ضدعربی آفریقایی شیعی بعثی
                        80 سالگی: تشکیل جماهیری اسلامی شیعی فاطمی خلقی العالمی
                        و نهضت ادامه دارد...

                        نکته!به دنبال افزایش بحران در روابط ایران و عراق، ماه عسل این دو کشور که پس از 50 سال به همت آمریکای جنایتکار کنار هم قرار گرفته بودند، دوباره درحال به هم ریختن است. دیروز مقامات بالاتر ایران اجازه عبور هواپیمای مالکی را برای عبور از آسمان ایران در مسیر ژاپن ندادند. مالکی با سه ساعت تاخیر از طریق امارات مسیرش را تغییر داد.

                        یک نفر به پانزده نفردر مورد ملوانان زبل
                        ماجرای ملوان ها بخوبی و خوشی درحال پیش رفتن است. اگر به قسمت پر لیوان نگاه کنید، چیزهای جالبی می بینید:
                        هم آبروی ایران رفت، هم آبروی انگلیس و هم آبروی آمریکا
                        هم تونی بلر پیروز شد، هم احمدی نژاد
                        هم ملوانان انگلیسی مثل قهرمان مورد استقبال قرار گرفتند، هم دستگیر کنندگان جایزه گرفتند.
                        هم تلویزیون ایران برای یک سریال طولانی کلی سوژه دارد تا مردم را سرگرم کند و هم ملوانان انگلیسی حق دارند هر کدام خاطرات شان را به مطبوعات بفروشند و میلیاردر شوند.

                        شانل و کریستین دیور و ورساچهجاسوسان جهان متفرق شویداصلاحات، آخرین خبر است

                        Comment


                        • تجاوز بر پلنگ
                          تیزدندان


                          اولا که من هرچه کردم نفهمیدم چه اتفاقی افتاده است که باید جشن هسته ای بگیریم، البته نفس جشن گرفتن برای مردمی که دائما در حال عزاداری هستند، بسیار چیز خوبی است، ولی چه اتفاقی افتاده که قبلا نیفتاده بود؟ قبلا همین مقدار سانتریفیوژ فعال بود، داشت کارش را می کرد و قرار بود اضافه شود. حالا چه چیز جدیدی اتفاق افتاده است؟ البته از این ماجرا دو نتیجه می شود گرفت: اول اینکه اگر در این دنیا با قلدری پیش برویم کسی جرات ندارد نگاه چپ به ما بکند. دوم اینکه: شاهنامه آخرش خوش است. من که ته دلم روشن نیست، حالا می گوئید آدم ترسویی هستم، اشکالی ندارد، ولی این دنبکی که زده می شود، فردا صداش بدجوری درمی آید. البته یک احتمال هم وجود دارد و آن اینکه برخلاف آنچه من فکر می کنم دنیا دست یک مشت ببوی گاگول است که ما مثل آب خوردن سرشان را کلاه می گذاریم و کار خودمان را می کنیم.

                          خبری که همه می دانستیممهرورزی و گریه خوشحالیچند نتیجه گیری اخلاقی از جشن هسته ای:
                          اول: این معادله دو طرف دارد، یا
                          جهانیان در آن پیروز می شوند که می زنند مملکت مان را نابود می کنند، یا دولت ایران موفق می شود که می زند پدر ملت ایران را در می آورد.
                          دوم: ما نفت و گاز داریم، ولی آزادی و عدالت نداریم، از این به بعد نفت و گاز و انرژی هسته ای خواهیم داشت و آزادی و عدالت نداریم.
                          سوم: اگر قرار باشد مثل امروز که نفت صادر می کنیم و بنزین وارد می کنیم، از فردا قرار باشد نیروگاه هسته ای داشته باشیم و غنی سازی هم بکنیم، و دائما هم ریش مان دست پوتین باشد، چه اتفاقی می افتد؟
                          چهارم: به قول دائی جان ناپلئون: مشکل این قمر این نیست که نفخ دارد، مشکلش این است که عقل ندارد، حالا ما یک قمر داریم که هم نفت دارد، هم گاز و هم انرژی هسته ای، ببین چه سروصدایی از این قمر صادر بشود.

                          تجاوز بر پلنگ تیز دندانما: چطور شد شما را دستگیر کردند؟
                          فی( چون ایرانی هستیم با ما ندار شده و با اسم کوچک همدیگر را صدا می زنیم): ما داشتیم توی آب می رفتیم یک دفعه دیدیم به طرف ما حمله کردند، اول فکر کردیم ایتالیایی هستند، چون پرچم شان مثل ایتالیایی ها بود، ولی برعکس زده بودند، به همین دلیل...
                          ما: چطور فهمیدید که ایتالیایی نیستند؟
                          فی: وقتی با آنها انگلیسی حرف زدیم و دیدیم که به جای حرف زدن با دست هایشان با چشم و ابروی شان حرف می زنند، حدس زدیم ایتالیایی نیستند...
                          ما: پس مطمئن نبودید که ایتالیایی نیستند؟
                          فی: نه، به نظر ما ایتالیایی بودند، تا اینکه ایرانی ها توضیح دادند که ایتالیایی ها خیلی وقت است از جنگ رفته اند، بعد ما متوجه شدیم که ایرانی هستند.
                          ما: چرا در مقابل آنها مقاومت نکردید؟
                          فی: چون خیلی با خشونت به ما گفتند که باید تسلیم بشویم. ما هم دیدیم خشن هستند، با هم تصمیم گرفتیم برویم ببینیم ایران چه جوری است، راستش را بخواهید من دلم می خواست اصفهان را هم ببینم.
                          ما: مگر شما اسلحه نداشتید، چرا هیچ مقاومتی نکردید؟
                          فی: راستش را بخواهید برخوردشان جوری نبود که آدم بخواهد جنگ کند، ضمنا آنها از ما دور نبودند و نمی شد به آنها تیراندازی کرد، می ترسیدیم جنگ بشود و بزنیم همدیگر را بکشیم.
                          ما: در تهران چطور بود؟
                          فی: خیلی سخت بود، اول اینکه من را از بقیه جدا کردند، چون گفتند زن هستم و بقیه مرد هستند، من اعتراض کردم و گفتم که چرا من را جدا می کنید، آنها را جدا کنید، آنها هم همین کار را کردند، یعنی آنها را جدا کردند.
                          ما: کجا زندانی شدید؟
                          فی: نمی دانم، ولی سلول انفرادی بود و ما را برای بازجویی می بردند.
                          ما: چطور شد شما را لخت کردند؟
                          فی: به من گفتند لباس ات را دربیاور، من گفتم نه اول شما لباس تان را در بیاورید، بعد من.
                          ما: بعد چی شد؟
                          فی: آن خانم فکر کرد من لزبین هستم، به همین دلیل به من گفت مگر تو بچه نداری، خاک بر سرت!
                          ما: از کجا فهمیدید می خواهند به شما تجاوز کنند؟
                          فی: شب خوابیده بودم که صدای ریختن چیزی مثل چای در لیوان آمد، بعد در باز شد و یک نفر به من چای داد، معمولا وقتی کسی در زندان به من چای می دهد، احساس می کنم ممکن است به من تجاوز کند.
                          ما: آیا به شما گفته بودند که ممکن است اگر اسیر شوید به شما تجاوز کنند؟
                          فی: بله، گفته بودند، ولی زیر حرف شان زدند، ظاهرا ایرانی ها در جریان نبودند.
                          ما: بازجویی ها چطور بود؟
                          فی: خیلی بد، چشم من را می بستند، و من دائما فکر می کردم می خواهند به من تجاوز کنند، بعد می پرسیدند ماموریت تان چیست و بدون هیچ تجاوزی برمی گرداندند زندان.
                          ما: آیا شما را تهدید به مرگ هم کردند؟
                          فی: بله، یک روز دیدم یک نفر دارد با من ور می رود، آمدم بغلش کنم، دیدم یک زن است، گفتم چیه؟ هیچ چیز نگفت، فقط مرا اندازه گرفت، اندازه قد و دور کمر و این جور جاها، من فکر کردم حتما می خواهند مشحصات مرا به مسوولین تجاوزشان بدهند تا ببینند من برای تجاوز مناسب هستم یا نه، ولی بعدا فکر کردم ممکن است بخواهند برای من تابوت درست کنند، ولی آخرش معلوم شد می خواهند برای من لباس بدوزند.
                          ما: وقتی جلوی دوربین می رفتی چه احساسی داشتی؟
                          فی: خیلی بد بود، وقتی دوربین را دیدم مطمئن شدم می خواهند جلوی دوربین به من تجاوز کنند و فیلم پورنو بسازند، ولی می دانستم ایرانی ها فیلم پورنو تولید نمی کنند، ولی بعدا متوجه شدم که این هم دروغ است و فقط می خواهد از ما اعتراف بگیرند.
                          ما: بدترین چیزی که در خاطرتان هست چیست؟
                          فی: روز آخر بود، یکی آمد در زد، من فورا خودم را برای تجاوز آماده کردم، گفت: لباس ات را بپوش برویم. گفتم: بپوشم یا در بیاورم؟ گفت: می خواهیم برویم پیش رئیس جمهور. گفتم: نه، اون نه، نمی شود پیش یکی دیگر برویم؟ گفت: نمی خواهی آزاد بشوی؟ گفتم: پس تجاوز چه می شود؟ چیزی نگفت.
                          ما: اگر به شما تجاوز کرده بودند چه می کردید؟
                          فی: داستانش را یک میلیون پاوند می فروختم.


                          ذوالقدر: دیدید رفتم و برگشتمپس از چهار سال
                          احمدی نژاد چهار سال اش تمام شد، از دستشویی بیرون آمد و گفت: اگر کسی می خواد من دیگه کاری ندارم.


                          Comment



                          • ملوانان و معلمانپیش به سوی 50 هزار سانتریفیوژمذاکره، قطعنامه، درگیری، مذاکره...آزاد می شوند و نمی شوندخبرهای دیگرآیت الله حسنی وارد می شود
                            من با خودم قرار گذاشتم که دیگر فایل صوتی حسنی روی اینترنت نگذارم، این کار را هم بخاطر یک اکبرآقایی کردم که شما او را نمی شناسید، ولی او مرا می شناسد، اما مصاحبه امروز حسنی با چلچراغ خیلی بامزه بود. فردا می خواهم این مصاحبه را با زیرنویس در همین جا منتشر کنم.

                            Comment


                            • یک مصاحبه با 73 زر نویسمن به استقبال اون نرفتم
                              آقاي خاتمي(1) دوبار به آذربايجان غربي آمدند و هر دو بار من به استقبالش(2) نرفتم که اين کار من هم دليل داشت و آن زمان در خطبه ها هم گفتم و روزنامه ها نيز نوشتند. خطبه هاي نماز جمعه و حرف هايم را در دو جلد کتاب(3) منتشر کردند که به چاپ هشتم (4)هم رسيد. البته يک سوم نوشته هاي اين کتاب حرف هاي من است و بقيه را نمي دانم از کجا درآورده اند(5) و نوشته اند. علت اصلي اينکه به استقبال خاتمي نرفتم اين بود که ايشان فقط از آزادي(6) حرف مي زد. آزادي مورد نظر اين آقايان را شاه(7) نيز مي گفت، امام هم از آزادي مي گفت. منظور امام هم از آزادي، رهايي از قيد طاغوت( بود که خوشبختانه به اين آزادي معنوي(9) رسيديم، الان که جمهوري اسلامي برقرار شده من نمي فهمم چرا خاتمي اين قدر از آزادي دم مي زند.

                              زرنویس قسمت اول:
                              1) آقای خاتمی چهار تا بود که یکی از اون ها برادرش بود که اون هم آقا نبود و فقط خاتمی بود. یکی هم احمد یا محمود بود که امام جمعه موقت تهران بود که انقلابی بود و من از اون خوشم اومد، چون با اون خیلی دعوا کرد و سوم پدرش بود که آدم محترمی بود و خودش نبود و چهارمی همون دوم خرداد بود که این به ارومیه آمد و من به استقبال اون نرفتم.
                              2) استقبال همین طوری نیست که آدم بره جلوی یک نفر فرودگاه یا حتی میدان، بلکه باید اهمیت داشته باشه و آدم حساب بکنه که بکنم یا نکنم.
                              3) یکی جلدش قرمز بود و یکی زرد که من گفتم قرمز چاپ نکن مثل زن ها، ولی اون چاپخانه چی گوش نکرد و بعدا دیدم.
                              4) چون هر کتاب وقتی تمام می شود آن را دوباره چاپ می کنند، چون در مغازه پیدا نمی شود و می گه نداریم، و من می گم اگر یک کتاب را می خوانی بده یک نفر دیگر هم بخواند که اسراف نشه و این برای کتاب منحرف نیست که اگر آدم خواند باید آن را در صندوق خانه قایم بکند که بچه برنداره بخونه فاسد و منحرف کننده بشه.
                              5) من که حساب کردم یک سوم کتاب از نوشته من بود، یک دوم کتاب چیزهایی بود که من قبول داشتم، یک سوم دیگر آن را هم اصلا قبول نداشتم و نمی دانم از کجا آورد و نصف دیگر کتاب یک چیزهایی بود که روزنامه چپی خودش اضافه کرد که من ناراحت نشدم و فقط گفتم اگر تو آدم بودی این کار را نمی کردی.
                              6) تو که می گی آزادی، اگر حیوانات را هم آزاد بگذاری که برداره شاخ بزنه یک گاو، این درسته؟ و آزادی به قول حافظ که گفت بنی آدم اعضای یک گوهرند باید یک آزادی الهی باشه نه غربی که غربی ها بخصوص آمریکا می گه که آزاد باش و توطئه کن و تفرقه هم بینداز که ما البته با سنی ها فرق داریم.
                              7) منظور شاه ملعون بود که من با آن مبارزات زیادی کردم و بعضی از ملاهای درباری از اون پول می گرفت که اگر من این را بگم تو نمی نویسی، پس تو هم آزاد نیستی ای دروغگو!
                              طاغوت اول انقلاب و زمان بنی صدر بود که به هرکسی که طغیان کند می گویند که مثل رودخانه که طغیان می کند و تمام چغندر و سیب زمینی را از ریشه در می آورد و از قبیل هویدا و چند نفر دیگر که خیلی از آنها بهائی بودند که من با انجمن حجتیه هم مخالفم.
                              9) معنوی خیلی چیز خوبی است که آدم باید در زندگی داشته باشد، وگرنه چه فرقی می کند با حیوان و من هرچی فکر می کنم نمی شه بگی چطوری هست، چون خیلی در مغز آدم هست و چیزهایی که در مغز آدم هست آدم نمی تونه در زرنویس هم بگه، چه برسه به چیزهای دیگر.

                              اگر صد میلیون رای هم آورد، فایده نداره
                              برخي مي گويند خاتمي 20 ميليون راي آورد اما من مي گويم اگر حتي صد ميليون(10) راي نيز مي آورد... هيچ ارزشي نداشت. اگر منظور خاتمي از آزادي همان چيزي است که مورد نظر امام خميني بود که به آن رسيده ايم و ديگر لزومي ندارد(11) بگوييم آزادي مي خواهيم، منظور اينها از آزادي همان چيزي است که مورد نظر شاه بود. من همه اينها را مي گفتم اما روزنامه ها تحريف(12) مي کردند و حقايق(13) را نمي گفتند. بشکند قلم هايي که اين حرف ها را نمي نوشت(14)... من در خطبه ها گفتم که اگر خاتمي وزير ارشاد(15) را عزل نکند به استقبالش نمي روم. خاتمي عزل نکرد من هم نرفتم، حرف مرد يکي است(16)... نتيجه آزادي که هشت سال در دوران خاتمي گفته شد، اين بود که الان خانم ها با اين وضع(17) به خيابان ها مي آيند. آيا اين آزادي است يا هرزه گري. اصلاح طلبان(1 همين بي بند و باري و هرزگي را مي خواستند و متاسفانه الان(19) هم ما نمي توانيم جلوي اينها را بگيريم. چون من هشت سال عليه دولت خاتمي حرف مي زدم. من هشت سال گفتم که ما بنده خدا هستيم و آزادي نمي خواهيم(20)، اما الان ديگر نمي گويم چون احمدي نژاد از آزادي حرف نمي زند و بيشتر دنبال عدالت(21) است.

                              زرنویس قسمت دوم10) مثلا این احمدی نژاد که بیست میلیون رای نیاورد چی شد؟ حالا صد میلیون بیاره، اگر اون صد میلیون آدم فاسد باشه ارزش نداره و نباید رای اون را حساب کند.
                              11) من کی گفتم لزومی ندارد که تو این را نوشتی؟ من گفتم چه فایده؟ و تو این چیزها را می نویسی که مردم نمی فهمند که من گفتم و فکر می کنند من از روی دست یک نفر دیگر می نویسم که این کار را بچه ها در مدرسه می کنند که تقلب حرام است، نه در نظام شاهنشاهی که ظلم بود.
                              12) تحریف نکن حرف آدم را ای ضدانقلاب!
                              13) حقایق بر وزن قایق جمع حقیقت است که حقایق یعنی چیزهای درست و خوب مثل کشاورزی و نماز و جنگ با کفار و جهاد و اسلام و مبارزه با قلدرهایی مانند استالین و اسماعیل آقا سیمیتقو.
                              14) من خیلی فکر کردم روی این جمله خودم و دیدم که حتما آن قلم ها شکسته بود که این ها را نمی نوشت، چون اگر نشکسته بود که می نوشت.
                              15) وزیر ارشاد اون عطا بود که وقتی بچه بود شیر خر خورد و می خواست رئیس جمهور بشود و اینقدر غرور و نفس اماره داشت که الحمدالله رفت انگلیس پیش بی بی سی و اون ملوان ها که یکی از آنها یک بچه هم داشت و سیگار می کشید، ای بی شعور! تو بچه داری! زن هستی، سیگار! خاک برسرت و رفت اون جا گفت که این ها می خواست به من کار بکنه، هیچ کس اینجا به شما کار نمی کنه، چون زنای محصنه بود، مگر در یک حالت که اون را من نمی گم بخاطر سوء استفاده.
                              16) البته خیلی ها نامرد هستند و من با اون ها مخالفم و اسم اون ها را اینجا نمی برم، مگر اینکه هماهنگی بکنم، و بعضی زن ها هم مثل خانم غلامحسین الهام هست که حرف اون زن یکی بود و خیلی حرف های جالب در نامه نوشت که پدرش و برادرش با اون دعوا کرد ولی اگر زن من بود توی دهنش می زدم ولی چون زن اون بود، توی دهن اون نمی زنم.
                              1 این اصلاح طلبان همان دوم خرداد بود که کمونیست و چپی و بی دین بود، از قبیل قنبر و ملانوری و قاجاری و حجاریان که اون را ترور کردند و الآن یواش حرف می زنه.
                              19) در این مورد توضیح خاصی نمی خواستم بدهم.
                              20) اگر کسی بنده خدا باشد، دیگر آزادی را می خواهد چکار کند، چون خدا به او گفت که چکار کن و اینترنت نرو و سینمای بد نرو و روزنامه منحرف نخوان، پس خیلی بی معنی بود، پس آزادی برای کمونیست و منافق و شیرین عبادی بود که تو مثلا عبادی هستی؟ اون جایزه آلبرت نوبل بخوره توی سرت!
                              21) من با احمدی نژاد موافقم، ولی نه اینکه گرانی باشد، البته تورم مهم نیست، چون معلوم نمی شه، ولی گران نشود چون مردم بدبخت بیچاره پس چی کار کنه، ولی اگر جنس را از کشاورز گران بخرد و به خودش ارزان بفروشه این درست بود که احمدی نژاد این طور بود و انرژی هسته ای را هم که علامت آن مثل فرفره بود برای ما درست کرد که من نمی دونم 3000 تا بود یا 164 تا، ولی هر چند تا بیشتر بهتر و اسم اون هم که می چرخه خیلی سخت بود و من یاد نگرفتم.

                              آنها در هرزه گردی آزاد هستند
                              من رئيس(22) ستاد امر به معروف و نهي از منکر استان هستم اما اصلا از وضع موجود(23) امر به معروف رضايت ندارم. با تذکر لساني(24) نمي توان کاري از پيش برد. آنها در هرزه گري آزاد هستند، اما ما آزادي نداريم(25) با آنها برخورد کنيم. اگر برخورد کنيم مي گويند گروه فشار(26) هستند و خشونت طلب(27). بسياري از زنان در حال حاضر حجاب اسلامي ندارند. در اسلام حجاب تعريف خاصي(2 دارد. برخي ها فکر مي کنند با گفتن آزادي مي توانند هرزگي و بي بند و باري را مجددا به ايران بياورند که متاسفانه اين طور هم شد(29). برخي مردان هم مثل خود شما(30) ريش شان را مي زنند. کساني که ريش خود را مي زنند از يزيديان هستند، شاه هم ريشش را با تيغ مي زد.

                              زرنویس قسمت سوم
                              22) البته من در مقابل رهبری و شهدا هیچ کسی نیستم و خدا نکند که غرور و خودپسندی بر من غالب شود که هر کس گفت من این شیطان است.( این را امام در مورد بنی صدر گفت که مثل زنهای ضعیف با روسری فرار کرد.)
                              23) وضع موجود یعنی همین الآن که البته دیگر دوم خرداد نیست، ولی پس چرا درست نشد من نمی دانم و این بخاطر اون ماهواره بود که من حوصله ندارم آن را نگاه کنم، بخاطر کشاورزی.
                              24) از قبیل بی شعور حجابت را درست کن و ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است، ارزانده
                              ترین لباس برای زن چادر است.
                              25) پس دیدید گفتم حتی ما هم آزاد نیستیم، چون غیر از خداوند کسی آزاد نیست، مگر کفار و منافقین که آنها هم آزاد نیستند.
                              26) چطور شد که وقتی شما فشار از پائین و چانه زنی از بالا کردید اشکالی نداشت، و گروه فشار نبودید، ولی اگر کسی لسانا و بطور ملین به آنها بگویند زنیکه بی شعور حجابت را درست کم فشار هستیم؟ پس تو هم دروغ می گویی.
                              27) خشونت طلبی البته در بعض موارد که اختلاف پیش می آید، مثلا بین پدر و مادر و بچه ها و همسایه و جنگ و سوسول و بدحجاب لازم است، چون گوش نمی کند.
                              2 بهترین نوع حجاب برای زن چادر است که باید دولت جنس مناسب و ارزان را وارد و اگر تولید کند بهتر است، که ما از چین و انگلیس وارد نکنیم بلکه به اون صادر کنیم.
                              29) البته دشمن توطئه های زیادی علیه انقلاب کرد که سربازان گمنام اسلام از قبیل برادر حسینی و برادر صالح از آن خبردار شدند و به موقع به ما خبر دادند که ما هم تلاش کردیم جلوی آنها را بگیریم و این ملت غیور جلوی دشمن ایستاد، ولی هیچ فایده ای نداشت، چون آخرش همانطور شد.
                              30) اگر دفعه بعد ریشت را بزنی مصاحبه را مثل قطعنامه امنیت که رئیس جمهور گفت کاغذ پاره است پاره می کنم می زنم توی سرت و به این اصغر هم می گویم تو را راه ندهد. فهمیدی؟

                              شما هم جرات ندارید چاپ کنید
                              شما هم جرات نداريد حرف هايم را کامل(31) چاپ کنيد، چون اگر کامل چاپ کنيد روزنامه تان را مي بندند و شما به زندان مي رويد ... برای همین نمي گويم. چون مي دانم چاپ نمي کنيد. من از روحانيون درباري خواهم گفت و شما هم نمي نويسيد و چاپ نمي کنيد. من روزنامه هم می خوانم، بخصوص کیهان(32) و اطلاعات و برخي از دوستان روزنامه هايي که بر عليه من(33) مي نوشتند را برايم مي آوردند، مخصوصا روزنامه اي که فک مدير مسئولش (صبح امروز) را قراضه کردند(34) را بيشتر برايم مي آوردند. و چند وقت پيش يک کامپيوتر(35) خريدم و مي خواستم کار کردن با اينترنت(36) را ياد بگيرم که متاسفانه ياد نگرفتم. فکر نکنيد که کودن(37) هستم و ياد نگرفتم بلکه فرصت نداشتم، اما علاقه دارم ياد بگيرم(3. و اگر ياد بگيرم حتما اي ميل(39) براي خودم درست مي کنم. ولی حوصله و فرصت ماهواره نگاه کردن را ندارم.

                              Comment


                              • زرنویس قسمت چهارم31) من با سانسور موافقم، چون جلوی فساد جوانها را می گیرد، ولی نه این که من.
                                32) من کیهان را می خوانم چون در صفحه دوم آن اخبار محرمانه را به صورت ریز چاپ می کند و در جریان می گذارد و بعضی تحلیل هایی که می کند از جمله آقای شریعتمداری خیلی جالب و مهم است که من هر وقت می خواهم ببینم کسی را می گیرند یا نه این را می خوانم. و چند شماره از کیهان را هم در خانه دارم و با جدول هم مخالفم چون وقت آدم را می گیرد بخاطر کشاورزی.
                                33) من خیلی آنهایی را که علیه من می نوشتند مطالعه کردم و متوجه نشدم منظور آنها چیست، چون آنها هم همان چیزهایی را که من گفتم گفت.
                                34) شخصی به نام سعید عسگر اون را ترور کرد که من چند بار تلفن زدم تهران ببینم مرد یا زنده است و حالا از اون عسگر خبر ندارم ولی این اون روز یک چیز گفت که ما در صلح مسلح هستیم، ای حجاریان! اگر صلح هستیم پس چرا مسلح، اگر هم مسلح هستیم باید با دشمن بجنگی، پس معلوم شد تو هم منافق بودی.
                                35) به قیمت یک میلیون و صد و بیست هزار تومان با تلویزیون بزرگ و چند متر سیم که تا آن اتاق هم می رسد.
                                36) البته من اینترنت را از دوم خرداد هم بدتر می دانم و حتی از روزنامه چپی کمونیست، چون روزنامه دفترش معلوم است، ولی اینترنت دفترش معلوم نیست.
                                37) نمره ریاضی و فیزیک من در دبیرستان خوب نبود، ولی در سایر دروس تک ماده نشدم. بلکه بخاطر مخالفت است، چون کار بی فایده است.
                                3 خداوند فرمود اطلب العلم ولوا بالصین، یعنی دنبال علم برو حتی اگر در چین باشد، و انسان تا موقع مرگ هم باید تلاش کند، حتی اگر موقع مرگ به چین هم رفته باشد، که البته من خیلی فکر کردم که پس مسلمانان چینی برای یادگرفتن علم کجا می روند؟ و این هم نشان می دهد که انسان آزاد نیست، پس تو هم دروغ می گوئی.
                                39) ای میل یک چیز کامپیوتری است که آنرا باز می کنند و برای هم می فرستند و من هنوز یاد نگرفتم. و اسم رمز هم دارد که من می خواهم اسم رهبر انقلاب را بگذارم که یادم نرود.

                                وقتی به اروپای خائن رفته بودم
                                من براي درمان(40) به اروپا رفته بودم و فرصت نکردم در شهرها بگردم. پزشکان اروپا(41) به من خيانت کردند. قرار بود 48 ساعت در يک بيمارستان بستري شوم. بيمارستان هزينه 48 ساعت را از من گرفت اما پس از 22 ساعت مرخصم(42) کردند. آنها 26 ساعت به من بدهکارند(43). وقتي پزشکان که بايد امين مردم باشند خيانت مي کنند، واي به حال بقيه مردم اروپا. کساني که شب و روزشان با سگ هايشان(44) سپري مي شود بهتر از اين نخواهند بود. دانشجوياني که زير نظر پزشکان خائن تربيت مي شوند معلوم است که چه آينده اي دارند. البته انسان هاي خوبي هم در اروپا زندگي مي کنند(45) که متاسفانه تعدادشان کم است. به نظر من سه نوع زندگي در آنجا وجود دارد: زندگي انساني، حيواني(46) و سگي. آنها (47)مي گويند صنعت، انرژي هسته اي و پيشرفت براي ايراني ها حرام است. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور مي دهد تا به بالاترين قدرت برسند، بالاترين قدرت انرژي اتمي(4 است.

                                زرنویس قسمت چهارم40) چون آن جای من خیلی درد می گرفت و دست می زدم زق زق می کرد.
                                41) اروپا از قبیل انگلیس و فرانسه و آلمان و سوئیس که بیشتر ساعت می سازد و هلند که گاوهای آن بسیار پهن هستند. و در سالهای اخیر مرزهای آن را برداشته و خیلی خرتوخر است.
                                42) در حالی که ما در ایران به یک دکتر که می رویم و می گوید دو روزه خوب می شوی، ولی پنج روز طول می کشد و آخرش هم من بمیرم تو بمیری و هرچه بدهیم نگاه نمی کند، می گوید خدا برکت بدهد که این بخاطر الهی بودن و آن اروپا بخاطر حیوانی بودن و بی دینی.
                                43) و اگر آنها آدم بودند هیچ وقت امانت در خیانت نمی کردند که کم فروشی کند و چیزی را بگوید و دبه کند آخرش آن هم به زبان خارجی، وگرنه اگر در شهر خودمان بود مجبورش می کردم تا ساعت آخر آن 48 ساعت مرا در بیمارستان نگه دارد، نه اینکه کار آدم را زود راه بیندازد و مرخص کند، ای پزشک خائن! تو مثلا قسم خوردی؟ بله، ولی قسم دروغ!
                                44) در آنجا با سگهای شان جوری رفتار می کنند که ما با بچه های مان نمی کنیم و اگر بچه من در خیابان بخواهد ادرار کند، توی سرش می زنم که شش دور بچرخد بخورد به دیوار و چسب زخم هم نمی دهم اولش که بزند روی آن.
                                45) از قبیل محمود آقا و حاج آقا طالبی و حاج آقا معیری و راننده سفارت و نگهبان سفارت که مراکشی بود و چند نفر دیگر که از دور دیدم.
                                46) حیوانی یک چیز مهم است که یعنی انسان از خودش غافل شده باشد، که خدا نکند آدم به آن روز بیفتد، چون انسان باید دائما به یاد خداوند باشد، پس این هم یک دلیل که انسان آزاد نیست.
                                47) از قبیل بلر و شیراک و سولانا و اسم آن زن را هم نمی برم، آدم نیست که توهین کرد.
                                4 انرژی اتمی به امید خدا از همین پریروز وارد مرحله صنعتی شد که البته من پیشنهاد می کنم اگر وارد مرحله کشاورزی شود بهتر است، ولی رئیس جمهور عزیز ما که در دنیا همه او را شناخته و دائم عکس او را پخش می کنند آن را درست کرد و از این به بعد هم می توانیم تا نصف شب همه چراغها راروشن بگذاریم و هم بمب اتمی داریم که دنیا به ما نمی تواند زور بگوید که قبل از آن هم نمی توانست ولی در خیال واهی خود بود.

                                سازمان ملل را سگ بوش اداره می کندقوانين و دستورات اسلام مهم تر از قوانين بين المللي(49) است. جرج بوش مي گويد قوانين هم به من وحي(50) مي شود و هم به سگم. يعني هيچ تفاوتي بين فکر جرج بوش و سگش وجود ندارد. سازمان ملل هم زيرنظر افکار سگي بوش اداره مي شود. ما تابع دستورات قرآن هستيم نه جرج بوش که افکارش با افکار(51) سگش يکي است. جمعيت مسلمانان جهان نزديک به دو ميليارد نفر(52) است. اگر همه مسلمانان متحد شوند(53) هر کاري مي توانند بکنند. آمريکايي ها حضرت عيسي (ع) را فرزند خدا(54) مي دانند، اما حضرت عيسي (ع) يک پيامبر الهي است ...

                                زرنویس های بخش پنجم
                                49) قوانین بین المللی مثل کاغذپاره هایی است که روی آب می رود، ولی قوانین اسلام را هیچ کس حق ندارد پاره کند و اگر کنده شود هم باید آنرا بوسید و لب تاقچه گذاشت، نه زمین.
                                50) غلط کرد گفت.
                                51) افکار جمع فکر است و اگر آدم به خدا فکر نکند، افکارش چه فرقی با سگش دارد، آن هم سگ بوش که مثل خود او می ماند و همین بوش بود که به عراق تجاوز کرد که البته من با نصف آن موافق بودم و با نصف دیگر مخالف.
                                52) یک میلیارد و دویست و خورده ای که اگر درست حساب کنی قریب دو میلیارد می شود.
                                53) که من بعید می دانم این طور بشود، چون انگلیس از طریق اسلام آمریکایی نمی گذارد.
                                54) لم یلد و لم یولد... این حرف خداست، یعنی خدا بچه دار نمی شود، بیخودی هم اصرار نکن.

                                ما از قرآن دست برنمی داریم، بفهم!
                                اگر بخواهيم از اهداف مان صرف نظر کنيم بايد دست از اسلام و قرآن برداريم(55). فشارها هيچ نتيجه اي نخواهد داشت. هفتاد ميليون ايراني بايد آماده مبارزه با کفر باشند(56). هرکس هم که آمادگي دفاع از دين ندارد بايد از ايران برود. کشورهاي اروپايي مي خواهند شاه(57) و فرح به ايران بيايند. مي خواهند هرزه گري و شراب خواري را گسترش دهند. در هشت سال شوم اصلاحات(5 به اسلام و دين ضربه زدند. اين آزادي خيلي مرگبار بود. اين اصلاح طلبان نمي خواهند حسني ها(59) در مملکت تربيت شوند.

                                زر نویس های بخش ششم55) ما هیچ وقت از اسلام و قرآن دست برنمی داریم، مگر اینکه این دوم خردادی و نوری و قنبر دوباره نفوذ و انگلیس و آمریکا به ما تجاوز کند.
                                56) البته هفتاد میلیون چند میلیون کم زیاد فرقی نمی کند، اصلش این است که باید با کفر مبارزه کنیم، حالا چه هفتاد میلیون چه هفتاد و پنج یا دو یا چند.
                                57) غلط کرد گفت شاه را می خواهد بیاورد، چون شاه چند سال پیش مرد، البته من خودم گفتم، ولی من هم تحت الشعار اروپا قرار گرفته بودم.
                                5 دوم خرداد منظورم هست.
                                59) اگر در این مملکت حسنی ها تربیت شود، آن وقت مشکلات این مملکت حل می شود، دیگر نه فرار مغزها داریم و نه کارگر از افغانستان می آید و نه مشکل کشاورزی

                                آفت به مزرعه حمله کرد
                                امسال يک نوع آفت(60) به زمين هايمان حمله کرده است و ديگر نمي توانيم سال آينده گندم بکاريم. سال آينده شايد چغندر بکاريم. من حدود 40 تا 50 هکتار زمین دارم. البته من با صنعتي که در اختيار کشاورزي باشد، موافقم. خوشبختانه کارخانه هاي توليد آبميوه و کنستانتره(61) زياد شده است. به نظرم مديريت کشاورزي در کشور بسيار ضعيف است، چراکه نمي تواند محصولات کشاورزان(62) را در بازارهاي جهاني عرضه کند. هر کشوري که زمين و آب داشته باشد و مردمش بيکار باشند، آن مردم بي عرضه هستند. اگر از رحمت خدا دور شويم به لعنتش گرفتار مي شويم. طرحي داده بودم و پيشنهاد کردم که در کويرها(63) کشاورزي شود، اما نمي دانم چرا اين طرح اجرا نشد و من دلسرد شدم. در ايران بين 80 تا 120 ميليون هکتار کوير وجود دارد و درياي خزر و خليج فارس دو منبع(64) سرشار آب ايران هستند. ولي ما نتوانستيم از اين آب ها استفاده کنيم. به رئيس جمهور پيشنهاد دادم بخشي از کويرها را به کشاورزان بدهند، خود من حاضرم اولين نفري باشم که پشت تراکتور(65) بنشينم و کوير را شخم بزنم. بايد آب کشاورزي در کوير را هم از درياي خزر و خليج فارس با لوله کشي و احداث کانال به کوير پمپاژ(66) کنيم. بايد به هر بيکار يک تراکتور بدهيم و برايش در کوير ايجاد اشتغال کنيم. همه بيکاران به دنبال اين هستند تا پشت ميز اداره بنشينند. بايد پشت تراکتور نشست و نه پشت ميز(67). متاسفانه ايراني ها در توليد تنبل هستند. به نظر من دوسوم اداره ها در کشور اضافي هستند و بايد تعطيل شوند. برخي فکر مي کنند که پشت ميز اداره نشستن شغل است، در حالي که اين خودش يک نوع بيکاري است. بايد کارمندان اضافي(6 ادارات را براي توليد و کشاورزي به نوبت به کويرها بفرستيم. ... نمي دانم چه محصولي در کوير به عمل مي آيد. بايد خاک کوير را آزمايش کرد و دانشمندان(69) بگويند که در کوير چه چيزي مي توان کاشت. اگر بگويند گندم يا نخود، بايد بکاريم. اگر هم بگويند درخت سيب مي توان کاشت و بايد اين کار را بکنيم. بالاخره کوير هم از خاک است و هرجا خاک باشد بايد توليد کشاورزي هم باشد. در توليد گندم به خودکفايي رسيديم، بايد در توليد تخم مرغ ، برنج، حبوبات و... نيز به خودکفايي برسيم. گندم و نخود کاشتن عبادت است. متاسفانه نژاد ايراني براي توليد به خود زحمت نمي دهد..... من ... کوير را تا به حال نديده ام. اما چون کوير از خاک(70) است مي توان در آنجا کشاورزي کرد. .... يک بار گفتم که بايد کشاورزي و توليد کنند تا بيکار نباشند. خواهران و برادراني که نمي توانند استخدام شوند بايد کشاورزي کنند. خوشبختانه دولت احمدي نژاد هم وام به طرح هاي زودبازده مي دهد، جوانان بايد وام بگيرند و توليد کنند..... امسال 30 ميليون تومان گندم فروختيم، که 15 ميليون به دو پسرم که در زمين ها کار مي کنند، رسيد و 15 ميليون هم خودم برداشتم. البته حدود 10 ميليون تومان هزينه توليد گندم ها شده بود. .... من قبل از امام جمعه بودن کشاورز بودم(71) و الان هم هستم.... من اگر مي دانستم که پس از اين همه حرف زدن جامعه به اين وضع دچار مي شود هيچ وقت اين حرف ها را نمي زدم(72). و حقوق امام جمعه هم دقيقا نمي دانم اما فکر مي کنم چهل هزار تومان باشد. و در مورد آثار باستاني هم بگویم که دو نوع هستند. آنهايي که در خدمت اسلام هستند(73) بايد حفظ شوند و بقيه بايد تخريب و نابود شوند.

                                Comment

                                Working...
                                X