RedWine jokes (18+)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #196
    دختر رشتيه يه دوست پسر داشته هر شب ميومده خونشون ترتيب دختر رو ميداده. خونه دختره اين جور بوده كه از دم پنجره اول دختره ميخوابيده بعد برادره، بعد مادره، آخر هم رشتيه. پسره هم هر شب از پنجره ميومده همون اول ترتيب دختره رو ميداده و ميرفته. يه شب رشتيه با زنش دعواش ميشه، زنه قهر مي*كنه مياد كنار پنجره ميخوابه. شب طبق معمول، پسره از پنجره مياد تو، همون اول ميپره رو زنه و شروع ميكنه كردن، يه دفعه ميبينه، اه! اين كه دختره نيست! در مياره و ميپره رو دختره. رشتيه پاميشه به پسرش ميگه: بابا جان بدو در ريم، يه يارو اومده از اون جلو همينجور داره ميكنه مياد جلو!

    385- رشتيه ميخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به يكي نشون مي*داده،ميگه: اين اتاق دخترمه، دراتاق رو باز ميكنه ميگه: اين دخترمه، ميبينه يكي هم رو دخترشه، ميگه اينم دامادمه! بعد ميگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز ميكنه، ميگه: اين خانممه،... اوني هم كه روخانومه خودمم!

    386- قزوينيه مياد خونه، ميگه: خانم يه خبر خوب دارم يه خبر بد، كدومشو اول بگم؟ خانمش ميگه: اول خبر بد رو بگو. قزوينيه ميگه: بچمون كوني شده! زنه ناراحت ميشه ميزنه تو سرش و گريه ميكنه. بعد از يك مدت گريه زاري، ميگه: خوب حالا خبر خوبت رو بگو. قزوينيه ميگه: ولي نميدوني چه كـونـي شده!

    387- تركه سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش مي*سوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكي دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پاي عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه تركه تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوي! فكر نكن من تركم نميفهمم، كم*كم داري فرار ميكني*ها!

    388- تركه داروخونه ميزنه،* رو درش مي*نويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل!

    389- عربه و مسيحيه ميخواستن همديگه رو بكنن. اول مسيحيه مياد بكنه، عربه ميگه: يا عيسي مسيح! مسيحيه هم وقتي اينو مي*شنوه به احترام مسيح،*آروم ميكنه. بعد نوبت عربه ميشه، مسيحيه مياد همون كلكو به عربه بزنه، ميگه:يا علي! عربه هم ميگه: علي يارت! تا دسته يارو رو ميكنه!

    390- تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه*ها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!

    391- تركه عقب عقب راه ميرفته، ازش مي*پرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه*ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!

    392- رشتيه تو جنگ تير ميخوره كيرش كنده ميشه، براش يه كير چوبي ميگذارن. شب عروسيش همين كه مياد با عروس خانوم مشغول كار خير شه، يهو كيره ميشكنه. زنه بهش ميگه: كيرش چوبي بود؟! رشتيه ميگه: *نه چوبش كيري بود!

    393- تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، *گل گيرش نمياد كمپوت مي*بره!

    394- پسره به باباش ميگه: بابا جگر پا داره؟ ميگه: نه پسرم. پسره ميگه: پس چرا ديشب هي ميگفتي جيگر لا پاتو وا كن!

    395- تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!

    396- يارو ميره تو اداره كون گشادا مي*خواسته استخدام شه. جلوي در ورودي، *دربون اونجا ازش مي*پرسه: ببخشيد ميتونم كمكتون كنم؟ يارو ميگه: من مي*تونم يك گلابي درسته رو بكنم تو كونم! مي*خوام اينجا استخدام شم. دربونه بهش مي*گه: *برو خدا پدرتو بيامرزه، من مي*تونم يك توپ فوتبال رو بكنم تو كونم، *اينجا دربون شدم! يارو گوش نمي*ده ميره تو. منشي دفتر ازش* مي*پرسه: *چي*كار مي*تونم براتون بكنم؟ باز يارو جريان گلابي و استخدام رو ميگه. منشيه ميگه: من مي*تونم يك صندلي رو بكنم تو كونم، *اينجا منشي شدم! فكر نكنم اينجا استخدامتون كنند،* ولي به هرحال بايد با آقاي معاون دوم صحبت كنيد. يارو ميره* تو دفتر معاون،* مي*بينه داره يك كاناپه رو مي*كنه تو كونش! ميگه:* اَااه! تو يك كاناپه رو مي*كني تو كونت،* تازه معاون دوم شدي، پس رئيستون ديگه چه كون گشاديه؟! معاونه ميگه: هيس!* ما الان همه تو كون رئيسيم!

    397- به تركه ميگن: يه پستاندار پرنده نام ببر، ميگه: مهماندار هواپيما!

    398- دختره قزوينيه ميره پيش باباش، ميگه: بابا ميخوام برم بيرون. قزوينيه ميگه: نميشه، *نصفه*شبي چه معني داره دختر بره تو خيابون؟! دختره ميگه: *بابا بذار برم ديگه. قزوينيه ميگه: نه،* نميشه. خلاصه دختره اونقدر اصرار مي*كنه، *آخرش قزوينيه ميگه: بيا ساك بزن، *بگذارم بري! دختره هم ميگه باشه. مياد ساك بزنه، ميگه: *بابا سر كيرت كه گهيه! قزوينيه ميگه: آخه نيم ساعت پيش داداشت اومده بود ميخواست بره عرق بخوره!

    399- تركه پنچر گيري داشته، زن ميگيره. فرداي شب عروسيشون،* زنش ميره پيش باباش شكايت ميكنه كه: اين شوهر من ديشب منو گرفته بود هي فرو مي*كرد تو وان حموم! باباهه ميره پيش دامادش ميگه: چرا شب اول زندگي دختر منو هي فرو مي*كردي تو وان؟! تركه ميگه: خوب مي*خواستم سوراخشو پيدا كنم!

    400- قزوينيه يه خيابون خلوت پيدا ميكنه، خودشو انگشت ميكنه در ميره

    401- يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف مي*كنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!

    402- تركه ميره سلموني، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه مي*بينه طرف تركه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: *خشك بزنم يا تر؟ تركه ميگه: *يعني*چي، چه فرقي ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايي كه وقتي بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمي*زنند، ولي اونايي كه سابقشون پاكه خشك مي*زنند. تركه بهش برمي*خوره،* ميگه:* يعني چي آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزني! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، تركه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايي داره يادم مياد!

    403- رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكي منم يه موتور داشتم! موتور سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخواي بيا يه دور بزن. رشتيه خيلي حال مي*كنه، موتور يارو رو مي*گيره يك دور ميزنه، بعد مياد مي*بينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، *با خودش ميگه: *خوبه تا اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم!

    404- رشتيه ميره خونه ميبينه يه يارو سبيل كلفته رو زنشه، ميگه: ببخشيد *آقا، شما؟* يارو ميگه: اكبر آقا سبيل كلفت، كاري داشتي؟! رشتيه ميگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد مياد ميبينه اين بار يك بچه سوسوله رو زنشه. ميگه: جناب شما؟ ميگه: من كاميم، كاري داشتين؟ رشتيه ميگه: والله من نه، ولي اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت ميشند!

    405- رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:*چرا،* مگه چي* شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت!

    406- تركه نشسته بوده كنار جوب، نون خشك ميزده تو آب جوب ميخورده وهي ميگفته خدايا شكرت! يه يارو بهش ميگه: بدبخت! تو كه داري نون خشك با آب جوب ميخوري، ديگه چرا هي خدا رو شكر ميكني؟ تركه ميگه: خدا رو شكر ميكنم كه اين تير برق نرفت تو كونم!

    407- يارو مي*ميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه:* ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكي ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخواي بري؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون *بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!

    408- تركه ميخواسته خبر شهادت يكي رو به پسرش بده، ميگه: پسرم پدرت كجاست؟ پسره ميگه: بابام جبهس. تركه ميگه:ااه... بيلاخ! مُرده!

    409- رشتيه بچه دار نميشده،* محلشون رو عوض ميكنه!

    410- يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش مي*پرسند: *چي شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايه*ها شرمنده كردن!

    411- يك بابايي رو برده بودند سربازي، يك روز مي*برنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز مي*گذره و فرداش يارو مياد براي باباش تعريف كنه كه چي كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند،* بعد از يك مدتي گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متري هستيم،* هركي داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدي؟ ميگه:* نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند،* بعد يك مدتي گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،*گروهان همه بپرند! -خوب پريدي؟ -نه..گوش كن. *خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدي؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: *سرباز!* يا بپر، يا اينو تا دسته مي*كنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدي؟ -آره... اولش يخورده!




    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #197
      تركه بچشو كرده بوده، مي*گيرند، ميبرنش دادگستري. قاضي ميگه: مرتيكه! واسه چي بچت رو كردي؟! ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! ميگه: يعني چي آقا؟ چه ربطي داره؟ آخه آدم كه واسه اين چيزا بچش رو نميكنه! باز تركه ميگه:* آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! قاضيه ميگه: باباجان، حرف گوش نميداد، خوب نصيحتش ميكردي، تنبيهش مي*كردي، آدم بچه رو كه نمي*گيره بكنه! تركه شاكي ميشه ميگه: اااه..! آقاي قاضي، مثل اينكه شما هم حرف گوش نميدين*ها!

      419- دو تا تركه تو خيابون وايستاده بودن داشتن كوناشونو به هم ميزدن، يكي مياد ازشون ميپرسه: ببخشيد شما دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم دوكون باز ميكنيم! يك ماه بعد يارو داشته از همون خيابون رد ميشده، ميبينه ايندفعه دارن كيراشونو به هم ميزنن، *ميگه: ايندفعه دارين چي كار ميكنين؟ ميگن:* داريم معاملمونو به هم ميزنيم!

      420- تركه ميخواسته جلق زدن رو ترك كنه، چهار گوشه حموم رو ميبوسه مياد بيرون!

      421- كميته تركه رو مست و پاتيل تو خيابون مي*گيره. بهش مي*گند: مرتيكه كثافت! گمشو برو تو ماشين، *باباتو ميسوزونيم! همين جور كه داشتند مي*چپوندنش تو ماشين، تركه هي داد و بيداد ميكرده كه: چيكارم داريد؟ آخه منو واسه چي گرفتين؟ سربازه بهش ميگه: واسه عرق خوري. تركه ميگه: د بابا اينكه دعوا نداره! خوب بيارين بخوريم!

      422- تركه وايستاده بوده دم مدرسه دخترونه، يكي مياد بهش ميگه: *آقا واسه چي اينجا وايستادي؟ 423- تركه ميگه: *وايستادم كه وايستادم، اصلاً به تخمم كه وايستادم!

      424- يه كوسه بوده عادت داشته معامله مردم رو ميكنده، تو گونه خودش هم آخرين نمونه باقي مونده بوده، *نمي*تونستن بكشنش. ميگن: چي كار كنيم؟ ميان دندوناش رو ميكنن. بعد از چند وقت يك بابايي داشته تو دريا شنا ميكرده، يهو داد ميزنه: كــوســه! آه! كوسه! آه! آه! كوسه! آه آااااه!

      425- تركه صداش خيلي نازك بوده، ميره دكتر. دكتره بهش ميگه: تنها راه مداواي صداي شما اينه كه خايه*هاتونو جراحي كنيم، درآريم. تركه ميگه:* نه مرسي اقاي دكتر، همين جور بهتره. خلاصه مي*گذره و بعد از يك مدتي تركه داشته تو دريا شنا ميكرده كه يه كوسه ميبينه، داد مي*زنه: (با صداي نازك) كـمـك! كـمـك!... (با صداي كلفت) كـــوســـه!

      426- زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من صدام يكم كلفته، *مي*خوام معالجش كنم. دكتره ميگه: *يه دارو هست ولي عوارض جانبي داره. زنه ميگه: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشه. دكتره هم دارو رو براش مينويسه. بعد از يه مدت زنه بر ميگرده مطب دكتره، ميگه: *آقاي دكتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سينم يه كم مو درآوردم كه اونم به تخمم!

      427- يارو با زنش ميره باغ وحش، زنه تو قفس ميمونا يك گوريل ميبينه آخر هيكل، از مسوول باغ وحش مي*پرسه: ببخشيد *آقا اين گوريل روزي چند بار توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: روزي بيست بار! زنه ميگه: *اينو به شوهرم بگين! شوهره هم ميگه:* ببخشيد، اين گوريل با چندتا ميمون ماده توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: با ده تا. ميگه: اينو به همسرم بگين!

      428- سرخپوسته ميره داروخانه يك كاندوم ميخره، بعد از يه مدت مياد ميگه اقا يه كاندوم قوي تر بده. يارو ميگه چرا؟ سرخپوسته ميگه: مرد سرخپوست قوي، زن سرخپوست قوي، كاندوم، بووووم....! يارو بهش يه كاندوم محكم تر ميده،* بازم بعد از يه مدتي برميگرده، ميگه: زن سرخپوست قوي، مرد سرخپوست قوي، كاندم بووووم...! اين دفعه يارو يه كاندوم آهني بهش ميده. بعد از يه مدتي زن سرخپوسته سياه پوش مياد ميگه: مرد سرخپوست قوي، زن سرخپوست قوي،كاندوم قوي، تخم طرف چپ بوووووم...!

      429- عربه ميره شورت بخره،* يارو بهش يه شورت زنونه ميده. عربه بهش بر مي*خوره، ميگه: ولك، اينكه زنونست! يارو ميگه: خوب آقا شرت شرته، چه فرقي داره؟! عربه شاكي ميشه ميگه: ميخواي *فرقشو بكنم تو كونت تا بفهمي؟!

      430- زن رشتيه بچه دومشو ميزاد،* بچه بزرگتره حسوديش ميشه،* رو پستون مامانش سم مي*ريزه كه بچه كوچيكه بميره،* دو تا همسايه*هاشون مي*ميرند!

      431- دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، *اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، *گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه *دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!

      432- دختر بچهه با باباش ميره حموم، كير باباش رو ميبينه، ازش ميپرسه: باباجون اين چيه؟ ميگه: *اين دودوله. دختره ميگه: *اَه! چه اسم كيريي داره!

      433- تركه خانوم بلند كرده بوده،* نميدونسته چطور سر صحبت رو باز كنه. هرچي فكر مي*كنه هيچي به نظرش نميرسه. يه كم پسته تو ماشين داشته، ميگيره جلو زنه، ميگه: جنده! پسته بخور!

      434- كرمه ميفته تو ظرف ماكاروني، ميگه:آخ جون! چه بمال بماليه!

      435- تركه ميره خواستگاري، دختره وقتي مياد چايي تعارف كنه تلنگش در ميره. *يه كم ميگذره تركه ميگه: *عروس خانم اگه نمي*ريني اون قندون رو بده!

      436- يارو تهرونيه مي*خواسته سر به سر رفيق تركش بگذاره، بهش ميگه: دويدم و دويدم، به خونتون رسيدم، ازرو ديوار پريدم، خوارتو من گاييدم! تركه هم ميگه:* منم اومدم خونتون، ننتو گاييدم! تهرونيه ميگه: برو بابا! اين كه وزن نداره! تركه ميگه: خوب حقيقت كه داره!

      437- تركه از رو جوب ميپره، شلوارش پاره ميشه. ميگه: خوب شد شلوار پام بود، اگه نه كونم پاره ميشد!

      438- چرا يه اسكلت نميتونه خودش رو از يه ساختمون هشتاد طبقه پرت كنه پايين؟ چون تخم نداره!

      439- تركه تو خيابون به يه زنه تنه ميزنه، زنه ميگه: آقا من پريودم. تركه ميگه:اا..؟! اتفاقاً من از اسماي خارجي خوشم مياد!

      440- تركه ادعاي كير بلنديش ميشده، ميره عربستان.* تو خيابون دست ميكنه تو جيبش و كيرش را نشون ميده به يك عربه ميگه: ببخشيد آقا صدتومني خورد دارين؟! عربه هم دست ميكنه تو پاچه شلوارش ميگه: نه ولك، همش هزاريه!

      441- تركه خيلي بي تربيت بوده، هر جا ميرفته يه سوتي اساسي ميداده. يه روز ميره خواستگاري، براش چايي ميارن با شكر، يادشون ميره قاشق بيارن. تركه برمي*گرده ميگه: بايد با كيرم هم بزنم؟!

      442- تركه ميخواسته دور كمرشو اندازه بگيره، *يه خطكش ميكنه تو كونش ضربدر 3.14 ميكنه!

      443- رشتيه داشته واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: آره ديروز رفتم خونه ديدم يه جفت كفش دم دره، شك كردم. رفتم جلوتر ديدم يه لباس مردونه هم افتاده رو زمين، بيشتر شك كردم. رفيقش مي*پرسه: خوب بعد چي شد؟ ميگه:هيچي *رفتم جلوتر، ديدم يكي از لباساي خانم هم افتاده رو زمين، بدجوري شك كردم. رفيقش ميگه: خوب؟! ميگه: رفتم در اتاق خواب رو باز كردم... رفيقش ميگه: خوب؟!* رشتيه ميگه: هيچي شكم برطرف شد!

      444- تركه داشته براي رفيقش تعريف مي*كرده كه: آره نميدوني اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: آخه چرا، چي شده؟ ميگه: پريروز اين خانوم صالحي، منشي ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصي ميخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا اين كه شرمندگي نداره. ميگه: نه خوب صبر كن، من بهش مرخصي دادم رفت، بعد اون يكي كارمندمون اومد، اونم مرخصي ميخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد يكي يكي همه كارمندامون اومدن مرخصي خواستن، منم به همشون مرخصي دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا مرخصي دادن كه شرمندگي نداره. ميگه: نه آخه، بعد از يك مدت اين منشيه زنگ زد، گفت امشب بياين خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، ديدم خانم منشي تنهاست، با عشوه بهم گفت: من ميرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندين من الان ميام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از يك مدت در رو باز كرد، ديدم همه كارمندا و خانوم بچه*ها جمعند، براي من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: بابا اينكه شرمندگي نداره، بايد خوشحال ميشدي. تركه ميگه: آخه من لخت وايستاده بودم!

      445- يارو قزوينيه با پسرش مشغول بوده، پسرش هي جيغ و داد ميكرده كه: آااي! بابا نكن! اااوووخ! درد ميگيره! قزوينيه شاكي ميشه،* ميگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبوديم!

      446- رشتيا خودكفا ميشن، ديگه خودشون بچه دار ميشن!

      447- تركه كتاب فروشي باز مي*كنه، بعد از يك هفته ميان درشو تخته مي*كنند. رفقاش ازش ميپرسن چرا در مغازت رو بستن؟ ميگه: والله هيچي، ما فقط زده بوديم جلد دوم قرآن رسيد!

      448- قزوينيه بدجوري حشري شده بوده، ميره واميسته سر كوچشون،* اولين بچه اي كه داشته رد ميشده رو ميكشه كنار، *شروع ميكنه به كار خير. بچه هم شروع مي*كنه به گريه و جيغ و داد. قزوينيه با خودش ميگه: بگذار يكم باهاش حرف بزنيم،* سرش گرم شه، *صداش بخوابه. بر مي*گرده به بچهه ميگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه مي*شينيد؟ بچه همينجور كه داشته گريه مي*كرده،* ميگه:...اهه! تو همين كوچه...اهه!.. قزوينيه ميگه:* بالام جان،* پلاك خونتون چنده؟ ميگه: اهه..اهه..پونزده.. قزوينيه ميگه: ا؟ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه ميگه:..اهه.. طبقه سوم. قزوينيه با تعجب ميگه: اصغر؟ بابا تويي؟!! چرا مدرسه نرفتي؟!


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #198
        تركا ميان يه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، ميگن: تركا گل پسرن فارسا ترك خرن!

        450- پسر تركه ميره پيش يك افسره پليس، ازش مي*پرسه: ببخشيد ساعت چنده؟ يارو ميگه: ده دقيقه به ده. ميگه: ساعت ده بيا بكنمت! بعد هم مي*زنه به چاك، افسره هم ميفته دنبالش. پسره مي*دوه تو خونشون، درو پشت سرش مي*بنده. پليسه در خونه رو ميزنه، تركه مياد دم در، *مي*گه: *بعله؟ افسره نفس-نفس زنان ميگه:* آقا اين چه وضعيه؟! پسرتون به من گفته ساعت ده بيا بكنمت!! تركه هم ميگه:* خوب بابا چه خبرته؟! هنوز كه پنج دقيقه مونده!

        451- تركه زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز نميكنه!

        452- تركه وايستاده بوده تو صف اتوبوس، ميبينه نفر كناريش يك كتاب كلفت دستشه، روش نوشته فلسفه و منطق. ازش ميپرسه: ببخشيد قربان، اين يعني چي؟ فلسفه و منطق ديگه چيه؟! يارو ميگه: ببين، مثلا شما تو خونتون آكواريوم دارين؟ تركه ميگه: آره. يارو ميگه: خوب تو آب اين ماهي رو عوض ميكني؟ بهش غذا ميدي؟ تركه ميگه: خوب آره. ميگه: چرا؟ ميگه: آخه اگه بهش غذا ندم كه ميميره. يارو ميگه: آفرين! پس فلسفه تو از غذا دادن به ماهي اينه كه زنده بمونه. تركه ميگه: عجب! *خوب حالا منطق چيه؟* يارو ميگه: ببين شما اگه خواهرت يك شب دير بياد خونه،* چي فكر ميكني؟ تركه ميگه: خوب فكر ميكنم كار داشته، دير اومده. ميگه: خوب حالا اگه شب دوم باز دير بياد چي؟ ميگه: خوب فكر ميكنم رفته خونه اون يكي خواهرم. ميگه: حالا اگه شب بعد هم دير بياد چي؟ ميگه: *خوب بهش شك ميكنم. يارو ميگه:*هان! يعني از لحاظ منطقي شك ميكني كه چون خواهرت هر شب دير مياد، لابد كار بد ميكنه. تركه ميگه:* آهـان، پس فلسفه و منطق اينه! بعد از يك مدت تركه ميره يه كتاب فلسفه و منطق ميخره، رفيقش ميبيندش، ازش مي*پرسه: اصغر! اين فلسفه و منطق يعني چي؟ ميگه: ببين شما تو خونتون آكواريوم دارين؟ رفيقش ميگه: آره. تركه ميگه:*هان! پس خواهرت جنده ست!

        453- تركه جنده آورده بوده خونه، جندهه همينجوري كه داشته ساك ميزده، كير تركه رو مثل ميكروفن ميگيره، ميگه: خدايا! تو شاهدي كه اين ظالم منو مجبور كرده اين كار رو بكنم، خودت منو ببخش! تركه هم سريع كير خودشو ميگيره، ميگه: خدايا دروغ ميگه! تازه ده هزار تومن هم گرفته!

        454- رشتيه ميره تو اتاق خواب، ميبينه يك نره خري زير تخته. ميگه: خانم جان، اين زير تخت چي كار ميكنه؟! زنش *ميگه: *زير تخت رو نمي*دونم اما رو تخت كه غوغا ميكنه!

        455- رشتيه بچه دار ميشه، در خونشون يه تابلو ميزنه: با تشكر و قدرداني از اهالي محل!

        456- دو تا دانشجو پزشكي داشتن تو خيابون ميرفتن، مي*بينند جلوشون يه يارو داره گشاد گشاد راه ميره.* يكيشون ميگه: اين بابا بواسير داره. *اون يكي ميگه: نه اين آپانديسشو عمل كرده. خلاصه هي با هم بحث ميكنن ولي به هيچ نتيجه اي نميرسن، ميگن بريم از خودش بپرسيم. ميرن به يارو ميگن: آقا ببخشيد، ما ديديم شما اينجوري راه ميرين، با هم شرط بندي كرديم،* من ميگم شما آپانديستون رو عمل كردين ولي رفيقم ميگه شما بواسير دارين. يارو ميگه: والله هرسه تامون اشتباه كرديم! منم اول فكرمي*كردم گوزه، ولي نامرد، ان بود!

        457- تركه و رشتيه تو جهنم هم ديگه رو ميبينن. رشتيه به تركه ميگه: تو چه جوري مردي؟ تركه ميگه: والله من از سرما مردم، تو چه جوري مردي؟ رشتيه ميگه: *من از تعجب* مردم! تركه ميگه:* يعني چي؟ چطوري از تعجب مردي؟! رشتيه ميگه: والله من رفتم خونه، ديدم خانم لخت خوابيده رو تخت، زير تخت رونگاه كردم هيچكي نبود، تو كمد رو نگاه كردم،*كسي نبود، تو حموم، تو انباري، *تو دستشويي، خلاصه همه جا رو نگاه كردم ولي هيچكي نبود. منم از تعجب سكته كردم مردم! تركه ميگه: خاك بر سرت! تو فريزر رو هم نگاه ميكردي، نه تواز تعجب ميمردي، نه من از سرما!

        458- حضرت آدم ميره خونه در ميزنه، حوا ميگه: *كيه؟! آدم ميگه: آخه كس خل! مگه غير از من و تو هم كسي تو اين دنيا هست؟!

        459- حضرت آدم شاكي ميره پيش خدا ميگه: خدايا يه چيزي به اين حوا بگو، خيلي منو اذيت ميكنه. خدا ميگه: چي شده؟ اين دفعه چي كار كرده؟! ميگه: هيچي بابا، همه شورتهاي منو برداشته باهاشون دلمه درست كرده!

        460- تركه رو زمين يك كرست پيدا مي*كنه، ميگه: اااه...! بي فرهنگا خودشو ميخورن، پوستشو ميندازن زمين!

        461- تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من و خانومم بلد نيستيم با هم ازون روابط برقراركنيم! دكتره ميگه:* جانم اين كه كاري نداره، (همون مو قع دو تا گربه رو ميبينه كه رو ديوار سخت مشغولند) ميگه: مثلا اون دو تا گربه رو ديوار نگاه كن، ببين نره واستاده پشت، مادهه واستاده جلو و... خلاصه اساس كار رو توضيح ميده. يه مدت ميگذره، يه روز دكتره زنه تركه رو ميبينه سياه پوشيده، داره گريه ميكنه. ازش مي*پرسه: انشاالله بلا دوره، چي شده خانم؟! ميگه: شوهرم از بالاي ديوار افتاد پايين!

        تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من و خانومم بلد نيستيم با هم ازون روابط برقراركنيم! دكتره ميگه:* جانم اين كه كاري نداره، (همون موقع دو تا گربه رو ميبينه كه تو خيابون سخت مشغولند) ميگه: مثلا اون دو تا گربه رو تو خيابون نگاه كن، ببين نره واستاده پشت، مادهه واستاده جلو و... خلاصه اساس كار رو توضيح ميده. بعد از يك مدت، دكتره تركه رو تو خيابون ميبينه، ازش مي*پرسه: خوب معاشقه خوب پبش ميره؟ تركه ميگه: خيلي عاليه آقاي دكتر. فقط من نمي*دونم چرا هروقت ما ميايم يك كاري بكنيم، مردم جمع مي*شند، دست مي*زنند، صوت مي*كشند!

        462- تركه نشسته بوده تو تاكسي، همينجوري كه داشتن ميرفتن يه دفعه يك بادي از جهت نامساعد از يكي از خانماي مسافر در ميره. راننده تاكسي هم از اون تهرونياي با مرام بوده، *زود ميگه: خانمها، آقايون! مي*بخشيد، من امروز غذاي باد دار خوردم، دست خودم نبود. تركه قضيه رو ميفهمه، خيلي خوشش مياد. با خودش ميگه: *عجب آدم با مراميه، دمش گرم! خلاصه يكم ميگذره، خانم دوباره تلنگشون در ميره. رانندهه باز زود ميگه: خانمها، آقايون شرمنده، *دست خودم نبود. تركه با خودش فكر ميكنه: اينجوري نميشه، من جوان آذربايجانم، بايد غيرت خودمو نشون بدم.* ايندفعه كه اين خانم بگوزه، من گردن مي*گيرم. هرچي منتظر ميشه ديگه بادي از خانم در نميره، تا اينكه ميرسه به مقصد و بايد پياده ميشده. همينطور كه داشته پياده ميشده، ميگه: خانمها، آقايون! من از شما معذرت مي*خوام، از اين به بعد هروقت اين خانم گوزيد، بدونيد من بودم!

        463- تركه تو يك مسابقه شركت كرده بوده، *بهش ميگن اگه بتوني اون شيري كه تو اون قفسه رو بكشي، براي جايزه،* مي*توني بري اون دختره خوشگل كه تو اونيكي اتاق هست رو بكني. تركه ميگه: بابا اينكه كاري نداره! خلاصه ميره تو قفس شيره، بعد از دو سه ساعت كشتي گرفتن، خيس عرق مياد بيرون، ميگه: حالا بايد كي رو بكشيم؟!

        464- يك پيرزنه ميخواسته بره مجلس ختم،* چشمش خوب نميبينه،* اشتباهي در خونه همسايه رو ميزنه. از قضا تو اون خونه هم سه تا پسره فيلم سوپر ديده بودن و اساسي راست كرده بودند. پير زنه مي*پرسه: ننه جون اينجا مجلس ختمه؟ ميگن:*آره ننه، اونم چه مجلسي! خلاصه ميارنش تو خونه و سه ساعت اساسي ميكننش. وقتي كارشون تموم ميشه، پيرزنه همينجور كه داشته بندوبساطشو جمع ميكرده كه بره، برمي*گرده ميگه: ننه جون، مديونيد اگه شب سه و هفت و چهلم اون مرحوم منو دعوت نكنيد!

        465- تركه ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر تخمم درد ميكنه، دكتر دست ميزنه ميگه: الان چه احساسي داري؟ ميگه: دكتر جون دوست دارم ادامه بده!

        466- تركه تو يه مسابقه نقاشي شركت ميكنه تو جهان اول ميشه، ميان يه هيئت از ايران ميفرستن ببينن چي كشيده. ميبينن يه مرد لخت كشيده كه يه ماسك رو دهنشه، يه شاخه گل دستشه و يه كاندوم هم رو كيرشه! ميرن از كارشناساي خارجي ميپرسن: بابا اين چه افتضاحيه؟ آخه شما چطور اينو برنده اعلام كردين؟! ميگن: اين پيام داره: اون ماسك يعني خودشو از آلودگي*ها دور كرده، اون گل نشانه طبيعته، اون كاندوم هم نشانه مبارزه با بيماريهاي جنسيه. بعد ميرن پيش تركه ميگن: منظور شما از اين نقاشي چي بود؟ ميگه: والله ما فقط مي*خواستيم بگيم كه كس كردن با كاندوم مثل بو كردن گل با ماسكه!

        467- يك لاشيه سوار ماشين بوده، همينطور كه داشته ميرفته،* يهو ميبينه جلوتر نيرو انتظامي داره ماشين*ها رو ميگرده. يهو يادش ميفته كه تو كيفش يك كير مصنوعي داره، از ترسش سريع كيره رو از پنجره پرت ميكنه بيرون. تو ماشين بغلي دو تا تركه داشتن واسه خودشون مي*رفتن كه يهو كيره از جلو ماشينشون رد ميشه. يكيشون به اون يكي ميگه: غضنفر اين چي بود؟! ميگه: فكر كنم پشه بود! يارو ميگه: اَاااه...! ولي عجب كيري داشت*ها!

        468- يه بابايي چكش تو قزوين برمي*گرده ميفته زندون، با خودش ميگه الان اينا ترتيب ما رو ميدن، بگذار يكم خالي ببنديم،* بلكن بترسند. شروع مي*كنه ميگه: آره من دو نفر رو خفه كردم، تو يك درگيري سه تا پليس كشتم، شيش تا بي معرفت رو تو يك شب كاردي كردم، همين ديروز هم يك نالوطي رو با ساطور كشتم! يارو قزوينيه بهش ميگه: *بالام جان تو ما رو هم كشتي!

        469- يارو دهاتيه مي*خواسته بره تهران، رفيقاش بش ميگن: جواد رفتي اونجا افه مفه(!) ياد بگيري*ها! ميگه: باشه. ميره شهر و كاراشو ميكنه، وقتي ميخواسته برگرده ميره پيش يكي از اين تهرونيا ميگه:*هاي به ما افه مفه ياد بده ما بريم دهات خودمون بچه*ها حال كنن! تهرونيه مگه: باشه، بگو دوش! يارو ميگه: دوش، تهرونيه ميگه: بشين سرش برو شوش! يارو هم حال ميكنه و ميره ده خودشون رفيقاشو جمع ميكنه ميگه: بياين افه ياد گرفتم، بگين دوش. ميگن دوش، هر چي فكر ميكنه يادش نمياد بقيش چي بود، ميگه: خلاصه كيرم تو كونتان!

        470- قزوينيه تو صف نون بوده، يه پسر خوشگل هم جلوش واستاده بوده. يه دفعه شاطره مياد بيرون، ميگه: نون تموم شد! ملت هم ميرن دنبال كار و زندگيشون و صف به هم ميخوره. قزوينيه شاكي ميشه، داد مي*زنه:* نون تموم شد كه شد! صف رو چرا بهم ميزنيد!


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #199
          كنفرانس بين المللي شناخت طبيعت انسان بوده، اول انگليسيه مياد ميگه: انسان قائم به ذاته و يك ساعت سخنراني فلسفي مي*كنه. بعد هنديه مياد ميگه: روح انسان بر جسمش مستوليه و اون هم دو ساعت سخنراني ميكنه. نوبت تركه ميشه،* مياد پشت ميكروفون، ميگه: اصولاً انسانها همه يا كونيند يا كس خل!! همه ملت سر وصداشون در مياد كه: يعني چي آقا؟ اين حرفا چيه تو كنفرانس تخصصي؟ تركه ميگه:* صبر كنيد! من ثابت مي*كنم! اشاره ميكنه به يه بابايي ميگه: براي مثال آقا شما بيا بالا. يارو ميره بالاي سن. تركه *ميگه: قربان اگه به شما بيست ميليون دلار بدن كون ميدين؟! مرده ميگه: نه كه نميدم!* تركه ميگه: خوب كس خلي ديگه!

          472- روباهه بچه شيره رو ميكنه. *بچه شيره هم گريه كنان ميره پيش باباش ميگه: بابا جون! يكي منو كرد! شيره ميگه: غصه نخور بابا، من دهنشو سرويس ميكنم. فرداش يه تابلو ميزنه كه هركي بچه منو كرده بياد شهردارش كنم! روباهه هم ميره به گرگه ميگه بيا تو برو بگو تو كردي، كه تو رو شهردار كنه. گرگه هم خر ميشه ميره ميگه من كردم شيره هم ميبنددش به درخت، ميگه: همه حيوون*هاي جنگل بيان بكننش. نوبت روباه كه ميرسه، گرگه سرشو با ناراحتي بر ميگردونه. روباهه هم بش ميگه: هوي رفيق! *چيه از اون وقت كه شهردار شدي ديگه تحويل نميگيري؟!

          473- يه تهرانيه و يه اصفهانيه و يه تركه داشتن كنار خيابون ميشاشيدن. يه دفعه نيرو انتظامي ميرسه، به تهرونيه ميگن: مرتيكه! داري چي كار ميكني؟! ميگه: دارم مرگ بر شاه مينويسم. ميگن خوب اشكال نداره. به اصفهانيه ميگن: تو داري چه غلطي مي*كني؟! *ميگه دارم مينويسم: استقلال آزادي جمهوري اسلامي! بازم مي*گن خوب اشكالي نداره. نوبت به تركه ميرسه، هول ميشه نميدونسته چي بگه، *ميگه: آقا والله من سواد ندارم، بيا خودت بگير هر چي ميخواي بنويس!

          474- يه زن مسيحي ميره پيش يه آخونده ميگه من ميخوام مسلمون شم. آخونده بهش ميگه: شما الان تشريف ببريد*، بعد از اذان مغرب برگرديد، *مراسم مسلمون شدن اون موقع انجام ميشه. خلاصه زنه ميره و شب برمي*گرده. آخونده ميبردش تو اتاق پشتي، بهش ميگه: شما بفرماييد لباساتونو در بياريد،* تا مراسم رو اجرا كنيم. زنه ميگه: فكر مي*كنم اشتباه متوجه شديد، من ميخوام مسلمون بشم چرا بايد لخت شم؟ ميگه: خواهر اشتباهي نشده. هركاري مراسم ويژه خودش رو داره! خلاصه زنه با شك و ترديد لخت ميشه. بعد آخونده ميگه:* حالا بياين در آغوش اسلام!

          475- پسره خيلي تخس بوده و دهن بابا ننه و در و همسايه رو سرويس كرده بوده. خلاصه آخرش مامانش شاكي ميشه ميبردش پيش يه روان شناس كه از قضا از همشهرياي آذربايجاني بوده. ميگه: آقاي دكتر اين پسر من خيلي اذيت ميكنه، پدر مارو دراورده، اصلا حرف گوش نميده، زده تلويزيون رو خراب كرده، شيشه همسايه رو شكسته، ماشين صاحب خونه رو آتيش زده. دكتره ميگه: خانم شما برين روي اون تخت لخت شين تا ببينيم چيكارش مي*تونيم بكنيم! زنه ميگه: آقاي دكتر من گفتم پسرم شيطونه شما ميخواين منو معاينه كنيد؟ دكتره ميگه: *خانم شما بفرماييد لخت شين! بنده چهل و پنج ساله كه پزشك روانشناسم. زنه باز ميگه: آقاي دكتر! شما مثل اينكه متوجه نشديد، من مي*گم پسرم اذيت ميكنه. دكتره ميگه:* بله خودم مي*دونم ولي همچين بچه اي رو بايد مادرشو گاييد!

          476- تو سبزه*وار يك آخوند خالي بندي بوده كه تعصب خاصي هم به حضرت عباس داشته. اين بابا *هرسال سر ماه محرم بالاي منبر يك دروغ شاخدار مي*گفته و آبروي مسجد رو مي*برده. يك بار قرار بوده واسه محرم بره بالاي منبر، شب قبلش ريش سفيداي مسجد جمع ميشن، ميگن چي كار كنيم؟ اين باز ميره سرمنبر خالي ميبنده، آبروي ما رو مي*بره. آخرش قرار مي*شه كه يه نخ ببندن به خايه*هاي طرف، هر وقت خيلي ضايع كرد، نخه رو بكشند تا حواسشو جمع كنه و حرفشو درست كنه. خلاصه فردا شب ميره سرمنبر و شروع ميكنه به خطابه. يخورده كه مي*گذره دور برش ميداره و ميگه:...آره حضرت عباس شمشيرش رو كشيد ده ميليون آدم رو كشت! ملت پشت صحنه زود نخه رو ميكشن، ميگه يه ميليون نفر، باز ميكشن، ميگه صدهزار نفر، دوباره ميكشن. آخونده شاكي ميشه ميگه: به حضرت عباس اگه خايه*هام رو هم بكنيد از صد هزار پايين تر نميام!

          477- تركه ميره داروخونه ميگه: آقا بي زحمت 99 تا كاندوم بدين! يارو با تعجب ميگه: بابا ايوالله! چه كمري داري تو! چقدر ميكني، ديگه بيا مارو هم بكن!! تركه ميگه: باشه سگ خور! 100 تا بده!

          478- تركه ميره داروخونه، ميگه: آقا يه كاندوم لارج بدين. يارو يكي براش مياره. تركه ميره بيرون بعد از يك مدت برمي*گرده، ميگه: ببخشيد، بزرگترش رو ندارين؟ داروخونه چيه ميره يك سايز بزرگترش رو مياره. باز تركه ميره، بعد از ده دقيقه مياد، ميگه: ببخشيد ازين بزرگترش رو نداريد؟! باز يارو يكي بزرگترش رو بهش ميده. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه و هي تركه بر مي*گرده مي*گه: *بزرگترش رو نداريد؟! تا يارو داروخونه چيه شاكي ميشه، دنبال تركه ميره بيرون ببينه اين چيكار مي*كنه. مي*بينه داره كاندومه رو مي*كشه سرش! با تعجب ميگه: بابا چرا اينو مي*كشي سرت؟! تركه ميگه: آخه قراره من تو تئاتر نقش كير رستم رو بازي كنم!

          479- تركه ميره داروخونه ميگه: يه كاندوم كدئين دار ميخوام! داروخونه چيه ميگه: چرا؟ واسه چي؟! تركه ميگه: آخه يه سردرد كيري گرفتم!

          480- تركه سردرد كيري گرفته بوده ميره داروخونه ميگه: بي*زحمت يه كاندومينوفن بدين!

          481- يارو با زنش ميره سينما فيلم سوپر ميبينه. وقتي ميان بيرون مرده بدجوري حشري شده بوده، *همون نزديك سينما واميسته كنار خيابون دستشو تكيه ميده به ديواربه زنش ميگه: يالا ساك بزن! زنه ميگه: بابا زشته تو خيابون كه نميشه! يارو همينجور به خودش مي*پيچيده، ميگه: نه بايد ساك بزني! باز زنه ميگه: نه بابا نميشه. خلاصه همينجور مرده مي*گفته بايد ساك بزني و زنه هم مي*گفته نميشه كه يهو يه بچه مياد جلو به مرده ميگه: آقا بابام گفت: من خودم ساك ميزنم، زنم ساك ميزنه، بچه*هام ساك ميزنند، سر جدت دستت رو از روي اون زنگ ما بردار!

          482- تركه ميره داروخونه ميگه: ببخشيد كاندوم دارين؟ ياروميگه: بله، چه نوعش رو ميخوايد؟ تركه ميگه: يعني چي؟ يارو ميگه: ببين قربان، كاندوم چندين نوع داره: مثلا خاردار، روغني، رنگي، ليموئي... تركه گيج ميشه، ميگه: ببين برادر من اين چيزا رو نمي*فهمم، خودت يه چيز خوب بده؛ فرض كن خواهرمادر خودته!

          483- زن رشتيه ميره بالاي پشت بوم لباسا رو پهن كنه، همسايشون بهش ميگه: ميدي؟! زنه ميگه: خفه شو مرتيكه بي ناموس! دوباره فرداش رفته بوده بالاي پشتبون، *همسايهه مگيه: ميدي؟! باز زنه مي*گه: گمشو مرتيكه نكبت! خلاصه چند باراين ماجرا تكرار ميشه، تا اينكه زنه ميره قضيه روبه شوهرش ميگه. شوهرش بهش ميگه اگه دوباره اينو گفت، بگو: آره ميدم! روز بعد زنه ميره بالا پشتبوم، دوباره همسايهه بهش ميگه: ميدي؟! زنه هم ميگه: آره! ميدم، خوبم ميدم! يارو ميگه: برو به اون شوهر قرمساقت بده كه انقدر زن ما رو نكنه!!

          484- قزوينيه خيلي بچه باز بوده، فك و فاميل ميگن زنش بديم بلكن درست شه. خلاصه براش يك زنه خوشگل مي*گيرند. شب اول كه ميره با خانوم تو حجله، وقتي لباساشون رو در ميارند، *يهو قزوينيه همين جور خشكش مي*زنه. زنه مي*پرسه: چي شده؟ حالت خوبه؟ قزوينيه سرشو تكون ميده، ميگه: بالام جان! اين كوني كه تو داري، داداشت ديگه چه كوني بايد داشته باشه!

          485- تركه و رفيقش جنده آورده بودن خونه. قبل ازينكه مشغول شند، زنه برمي*گرده بهشون ميگه: آقايون، براي شما مهمه من حامله بشم؟ تركه ميگه: بله خوب نبايد حامله بشين. زنه بهشون يكي يك كاندوم ميده، ميگه: پس لطفا اينارو استفاده كنين....بعد از يه ماه تركه به رفيقش ميگه: يادته اون روز جنده آورده بوديم خونه؟ رفيقش ميگه: آره يادمه، چه حالي داد! تركه ميگه: يادته گفت براي شما مهمه من حامله بشم، ماهم گفتيم آره؟ رفيقش ميگه: آره يادمه، مگه چي شده؟ تركه ميگه: من فكرشو كردم ديدم اونقدرها هم مهم نيست، بيا اين صاب مرده رو درآريم، بريم بشاشيم!

          486- تركه ميره داروخونه، داد ميزنه: آقــا كـــانـــدوم داريـــن؟!! يارو ميگه: آقا يواش تر! اين چيزا روكه بلند نميگن، خوب چند تا ميخواي؟ ميگه: يه بسته. بعد تركه آروم ميگه: ببخشيد وازلين هم دارين؟ مرده ميگه: بابا اين كه اشكال نداره، بلند بگو مسئله اي نيست. خوب حالا چقدر ميخواي؟ تركه داد ميزنه: بـه انــدازه دو دور كــون كــردن!

          487- تركه اسم بچش رو ميگذاره ديويد كاپرفيلد! ازش مي*پرسند: چرا اسمشو اينجوري گذاشتي؟! ميگه: آخه تخم سگ از دو تا كاندوم گذشته!

          488- پسره خونشون خالي بوده، دوست دخترش رو دعوت كرده بوده. همين جور كه نشسته بودند، پسره به دختره ميگه: شبنم جون قهوه ميخوري؟ دختره ميگه: نه مرسي، ميل ندارم. پسره ميگه: ببين اينجا اومدي، نميخورم، ميل ندارم، نميخوام، نميدم نداريم*ها!

          489- رشتيه ميره قزوين، قزوينيا دنبالش ميكنن كه ترتيبشو بدن. رشتيه از اين كوچه به اون كوچه فرار ميكنه تا ميرسه به يه بن بست. با خودش ميگه حالا چه گهي بخورم؟! كه يه دفعه ياد سريال امام علي ميفته، ميگه:*ها! منم مثل عمر و عاص لخت ميشم و نجات پيدا ميكنم. سريع لخت ميشه و قزوينيا هم كه همينو ميخواستن ميگيرن تا دسته ميكننش! رشتيه با بدبختي بلند ميشه با آه و ناله ميگه: آي! پدر سوخته اين صدا و سيما اونقدر سانسور مي*كنه كه آدم نمي*فهمه آخر فيلم چي ميشه!



          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #200

            490- تركه با دوستش ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من يبوست دارم. دكتر براش يك نسخه مي*نويسه بهش ميگه: اين قرصها بعد از هر وعده غذا ميخوري، اين شياف رو هم استعمال ميكني. تركه ميگه: يعني چي، يعني اينو هم بخورمش؟! دكتره ميگه: نه. يعني يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت. تركه ميگه: يعني چي، يعني از گوشم؟! دكتره ميگه: نه پدر من! يه جوري به بدنت برسون ولي نه از دهنت نه از گوشت. ميگه:پس چي، از دماغم؟! دكتره شاكي ميشه داد ميزنه: بابا بكن تو كونت!! تركه برميگرده به دوستش ميگه: اصغر بيا بريم، امروز آقاي دكتر عصبانيه!

            491- تركه يبوست داشته، ميره دكتر. دكتر يك نسخه براش مي*نويسه بهش ميگه: اين قرصها رو ميخوري، اين شياف رو هم استعمال ميكني. تركه ميگه: آقاي دكتر استعمال ميكنم يعني چي؟ دكتره بهش ميگه: عزيزم يعني بايد يه جوري به بدنت برسوني. تركه ميگه: يعني چي؟ يعني بخورمش!؟ دكتره ميگه: ببين عزيز من! بايد يه جوري به بدنت برسوني اما نه از دهن. تركه ميگه: يعني از گوشم؟!... دكتره حوصلش سر ميره با خنده ميگه: باباجون بايد بكنيش تو كونت! تركه هم ميگه: ببين اقاي دكتر خودت شوخي رو شروع كردي*ها، منم كيرم تو دهنت!

            492- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من يه بيماري دارم، ولي نخندي*ها! دكتره ميگه: نه بابا مريضي كه خنده نداره، بگو. تركه دوباره ميگه: نه آقاي دكتر تو رو خدا نخندي*ها! دكتره ميگه: نه عزيزم خنده نداره كه، ما كارمون اينه، بگو. تركه ميگه: آخه آقاي دكتر من يه تخمم بزرگتر از اون يكيه! دكتره ميگه: اين كه خنده نداره، خوب يه بيماريه، ميتونم ببينم؟ تركه ميگه: آقاي دكتر قول دادي نخندي*ها! بعد يه تخم قد يه توپ بسكتبال در مياره مي*گذاره رو ميز! دكتره ميزنه زير خنده. تركه ميگه: ديدي آقاي دكتر! حالا كه خنديدي، بزرگه رو نشونت نميدم!

            493- بچه با باباش ميره حموم، تو حموم سُر ميخوره، كير باباش رو ميگيره كه نيفته. باباش سرش داد ميزنه: تخم سگ حواستو جمع كن! اگه با ننت اومده بودي كه با سر خورده بودي زمين!

            494- تركه تازه زن گرفته بوده، روز اول مي*رند خونه خودشون، زنش بهش ميگه: عزيزم شير ميخوام. تركه ميره يه ليوان شير براش مياره. زنه دوباره ميگه: عزيزم من شير ميخوام. تركه ميره ايندفعه شير رو گرم ميكنه مياره. زنه دوباره ميگه: بابا من شير ميخوام. تركه ميگه حتما شيركاكا ئو ميخواد، ميره شير كاكائو مياره. خلاصه هي زنه ميگه شير ميخوام و تركه هم هي ميره يه يجور شير مياره. آخرش زنه: ميگه: اَه! شلافم كردي!

            495- تركه و دوست دخترش نشسته بودند تو پارك. تركه به دختره ميگه: عزيزم تو تو چه فكري هستي؟ دختره مياد خيلي با احساس بازي در بياره، ميگه: تو همون فكري كه توهستي، عزيزم! تركه ميگه:ااه..! نكنه تو هم ميخواي منو بكني؟!

            496- به رشتيه ميگن روي هم رفته چند تا بچه داري؟ ميگه: والله ما روي هم نرفته چهار تا!

            497- رشتيه با يه زن و شوهر تو كوپه قطار بوده، زن و شوهر سخت مشغول كار خير بودند. مرده ضمن كار هي ميگفته: اگه پسر بشه اسمشو ميذارم كامبيز، اگه پسر شد حتما اسمشو ميذارم كامبيز. تو همين حال يه دفعه قطار از ريل خارج ميشه و شوهره از قطار پرت ميشه بيرون. بعد از يك مدتي زنه پاميشه داد ميزنه: اه! شوهرم كو؟! رشتيه همينجوري كه صورتشو پاك ميكرده ميگه: خانم من شوهرتونو نميدونم اما آقا كامبيز كه اينجاست!

            498- تركه اسمش مراد بوده، ازش مي*پرسند چرا اسمتو گذاشتن مراد؟ ميگه آخه من آب نطلبيده بودم!

            499- رشتيه واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: -آره رفتم خونه ديدم دو تا كفش دم دره، منم رفتم تو گفتم ديگه كارش تمومه. رفيقش ميگه خوب چي كار كردي؟ ميگه رفتم تو اتاق ديدم كه مرتيكه رو خانمه! رفيقش: خوب، حتما كشتيش؟ رشتيه ميگه: نه بابا يارو تا منو ديد، كشيد بيرون، دويد تو دستشويي. رفيقش ميگه: خوب حتما اونجا ديگه خفش كردي؟ رشتيه ميگه نه بابا صبركن، اون رفت تو دستشويي منم رفتم دنبالش، اونم فرار كرد رفت تو آشپزخونه. رفيقش ميگه: خوب اونجا ديگه حتما با چاقو كشتيش؟ رشتيه ميگه: نه جانم صبر كن، اون رفت تو آشپزخونه منم رفتم دنبالش، اون فراركرد رفت تو حموم. رفيقش ميگه خوب اونجا ديگه حتما كارو تموم كردي؟ رشتيه ميگه: نه بابا! اون رفت تو حموم، منم رفتم تو حموم، خانم هم اومد تو حموم. يهو يارو پاش رفت رو صابون خورد زمين، آي خنديديم!

            500- تو ماه رمضون قزوينيه يه بچه خوشگل گذاشته بوده جلو دوچرخش داشته خوش و خندان ميرفته. رفيقش بهش ميگه: اصغر! بالام جان بيخيال، ماه رمضونه! قزوينيه ميگه: خودم ميدونم بالام جان! منم اينو برا افطار ميبرم

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #201
              يك روز يك پسر كوچولو كه مي خواست انشاء بنويسه از پدرش مي پرسه: پدرجان! لطفا براي من بگين سياست يعني چي؟

              پدرش فكري مي كنه و مي گه: بهترين راه اينه كه من براي تو يك مثال در مورد خانواده خودمون بزنم كه تو متوجه سياست بشي. من حكومت هستم، چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي كنم. مامانت دولت هست، چون كارهاي خونه رو اون اداره مي كنه. كلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب كار مي كنه و هيچي نداره. تو روشنفكري چون داري درس مي خوني و پسر فهميده اي هستي. داداش كوچيكت هم كه دو سالش هست، نسل آينده است. اميدوارم متوجه شده باشي كه منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فكر كني.

              پسر كوچولو نصف شب با صداي برادر كوچكش از خواب مي پره. مي ره به اتاق برادركوچكش و مي بينه زيرش رو كثيف كرده و داره توي گه خودش دست و پا مي زنه. مي ره توي اتاق خواب پدر و مادرش و مي بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرورفته و هركاري مي كنه مادرش از خواب بيدار نمي شه. مي ره توي اتاق كلفت شون كه اون رو بيدار كنه، مي بينه باباش توي تخت كلفت شون خوابيده و داره ترتيب اون رو مي ده. مي ره و سرجاش مي خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي شه.

              فردا صبح باباش ازش مي پرسه: پسرم! فهميدي سياست چيست؟ پسر مي گه: بله پدر، ديشب فهميدم كه سياست چي هست. سياست يعني اينكه حكومت، ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو مي ده، در حالي كه دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفكر هر كاري مي كنه نمي تونه دولت رو بيدار كنه، در حالي كه نسل آينده داره توي گه خودش دست و پا مي زنه.



              جديدترين رمان عشقي قزوين منتشر شد: خسرو و فرهاد



              نلسون ماندلا در كتاب خاطرات خود مي نويسد : در مبارزاتم زنم نقش دست راستم را بازي مي كرد و در زندان دست راستم نقش زنم را



              به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟؟
              ميگه ايلده خر هار گازم گرفت!!



              تركه ماه رمضون ميره خونه دوستش مي خوابه دوستش بهش ميگه سحر صدات كنم؟؟ تركه مي گه نه همون غضنفر صدام كني بهتره!!



              دختر اصفهانيه به دوست پسرش ميگه : شب بيا خونه مون , اگه موقعيت خوب بود يه سكه ميندازم پائين .. شب ميشه . دختره يه سكه ميندازه پائين . ولي هر چقدر صبر ميكنه مي بينه پسره نمياد بالا سرش رو از پنچره بيرون ميكنه ميپرسه : چرا نمياي؟ پسره ميگه : دارم دنبال سكه مي گردم . دختره ميگه :بيا بالا . بهش كش بسته بودم . الان تو دست خودمه



              يه تركه گفتن: با وطنم جمله بساز. تركه گفت: ديروز رفتم حمام و تنم را شستم! به تركه گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. تركه گفت: اتفاقا با تي دسته دار تنمو شستم



              مامانه به بچش ميگه كه عزيزم و قتي خاله اومد قشنگ ميري جلو سلام ميكني ميبوسيش بچهه ميزنه زيره گريه ميگه نه مامان من خاله رو بوس نميكنم! مامانه ميگه ا چرا عزيزم؟ بچهه ميگه آخه ديروز كه بابا ميخواست بوسش كنه زد تو صورتش



              اگر شوهر آدم برنامه نويس باشد...

              شوهر: سلام،من Log in كردم.
              زن: لباسي رو كه صبح بهت گفتم خريدي؟
              شوهر: Bad command or File name.
              زن: ولي من صبح بهت تاكيد كرده بودم
              شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
              زن: خوب حقوقتو چيكار كردي؟
              شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.
              زن: پس حداقل كارت عابر بانكتو بده به من.
              شوهر: Sharing Violation, Access Denied.
              زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يك تصميم اشتباه بود.
              شوهر: Data Type Mismatch.
              زن: تو يك موجود بدرد نخور هستي.
              شوهر: By Default.
              زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم.
              شوهر: Hard Disk Full.
              زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟
              شوهر: Unknown Virus Detected.
              زن: خب مادرم چي؟
              شوهر: Unrecoverable Error.
              زن: و رابطه تو با رئيست؟
              شوهر: The only User with Write Permission.
              زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا كامپيوترتو؟
              شوهر: Too Many Parameters.
              زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
              شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
              زن: خوب گوشاتو بازكن، من ديگه بر نميگردم!
              شوهر: Close all Programs and Logout for another User.
              زن: مي دوني، صحبت كردن باتو فايده نداره، من رفتم.
              شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer



              جوايز بانك بسيجيان:2 دستگاه تانك ذولفقار , 2000 متر پارچه چفيه, 5000 بليط سفر پياده به كربلا.هر 1متر ريش در هر روز 1 امتياز.



              يه تركه ميره مشهد. وقتي از دور كنبد حرم رو مي بينه ميگه يا امام رضا چرا با اين همه طلايي كه داري هشتم شدي؟



              متن پيام تبريك حضرت آيت*الله جنتي به جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، رئيس جمخور منتخب و محبوب ملت ايران اسلامي:
              اي قشنگتر از پريا... تنها تو كوچه نريا... اصلاح طلبا دزدن كاپشن *ِت رو ميدزدن ...!!



              از اونجا كه تو مملكت آمريكا، مثل ما تكنولوژي ماشيني ندارن، هنوز پليس اسب*سوار تو خيابونا مي*چرخه و ميتونين گهگاهي برين با دمش بازي كنين.
              يه روز يكي از همين پليس*ها سر يه چهارراهي وايساده بوده سوار اسب! يهو يه پسربچه*ي 7-8 ساله با يه موتور كوچولوي نو و براق پيداش مي*شه.
              پليسه كه مي*بينه موتوره خيلي نو و صفره، به پسره مي*گه: پسر كوچولو موچولو، اين موتور رو بابا نوئل بهت داده؟
              پسره هم واسه اين كه نزنه تو ذوق پليسه مي*گه آره!
              پليسه مي*گه: خب، پس اين قبض جريمه*ي 20 دلاري رو هم من بهت مي*دم كه دفعه*ي ديگه يادت نره پلاكشو بهش وصل كني!
              پسره*هم كه حسابي پكر شده بوده، در حالي كه داشته برگ جريمه رو مي*گرفته مي*گه: آقاي پليس اسب سوار(!) اين اسب رو بابا نوئل به شما اعطا نموده؟ پليسه هم يه لبخندي از روي مهر و محبت پدري...اِ يعني قزويني...مي*زنه و ميگه آره پسرم، بابا نوئل اينو داده بهم!
              پسره مي*گه: خب پس از دفعه*ي ديگه كه خواست بهت اسب بده بهش بگو كه دول اسبه رو عوض اينكه رو زينش بنشونه و لباس پليس تنش كنه، از زير تخماش آويزون كنه!



              يك مقام آگاه اعلام كرد به علت قرار گرفتن ايام هفته در بين 2 جمعه ايران كلا تعطيل است.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #202
                اصفهانيه به بچش ميگه برو دو تا نون از خونه همسايه بگير . بچه ميره و برميگرده ميگه نون ندادند.باباهه ميگه : چه همسايه خسيس هست برو از تو يخچال خودمون بيار



                المپيك آخوندا در سه رشته برگذارشد: 1-پرش با عبا 2-دو با نعلين 3-پرتاب عمامه



                فيلمهاي برگريده جشنواذه قم:
                آخوندي با كفشهاي كتاني
                امامه اي براي دو نفر
                صيغه شدگان
                ابا قرمزي
                من بچه شيخ 15 سال دارم



                از يه قزويني مي پرسند كو ن چند حرفه در جواب قزويني ميگه كو ن اصلا حرف نداره!



                در پي توهين پاپ به مقدسات مسلمانان، نام «پاپ*كورن» مجددا به «چس فيل» تغيير يافت



                سه كار غير ممكن: شاليكاري در قزوين، تشخيص هويت در رشت، آدم شناسي در اردبيل



                يه نفر صبح ميره در مغازش.. كركره رو بالا ميكشه و ميگه: بسم الله رحمن رحيم.... ميره تو. ميبينه همه مغازه رو خالي كردن.. مياد بيرون كركره رو مي كشه پايين و ميگه : صدق الله العلي العظيم



                از برره ايه مي پرسن چرا جورابات يكي رنگش سفيده اون يكي مشكي؟ مي گه:من نوه دانم... يه دست ديگه هم در خانه داشته بيدم ان هم اي جوري بيد



                يه برره اي عينك دودي ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزني ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چي كار ميكني ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينكتو بردار. عينكشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چي ميزني ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه كار ميكردي ؟



                يه تركه زنش سبزه بوده، سيزده به در از ماشين ميندازتش بيرون



                يه روز يه بچه*ي 4-5 ساله*ي تخم جن مياد پيش مامانيشو مي*پرسه: ماماني، من از كجا اومدم؟

                مامانش كه خجالت مي*كشيده قضيه*ي سوراخ بودن كاندومه* رو تعريف كنه مي*گه: عزيزم، خدا تو رو فرستاد (توضيح مترجم: فقط نمي*دونم خدا چرا عوض اينكه تو رو صاف بفرسته رو زمين اول فرستادت تو فلان جاي من بدبخت كه مجبور شم اون همه زور بزنم تا بياي بيرون!)

                بچه*هه يه كم تفكر منطقي مي*كنه و باز مي*پرسه: خود تو از كجا اومدي؟
                مامانه بازم جواب مي*ده: من رو هم خدا فرستاده!
                تخم حروم باز ول كن نمي*شه و مي*پرسه: بابا و بابا بزرگ و مامان بزرگ از كجا اومدن؟
                مامانه مي*گه: اون پدرسگا رو هم خدا فرستاده!

                بچه*هه يه كم فكر مي*كنه و مي*گه: عجب، پس با اين حساب در طي صد سال گذشته كسي تو خونواده*ي ما سكس نداشته! عجيب نيست كه همه*تون انقدر عقده*اي و سگ اخلاقين!



                يه تركه مي ره لامپ مهتابي بخره، داخل مغازه مي شه ولي چون نمي دونست چي بگه، مي گه: ببخشين حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدين



                اينم واسه اونايي كه sms تكراري ميدن:

                اليوم ارسال اس ام اس تكراري حرام ميباشد و كفاره آن آموزش منطق به 60 ترك ، آموزش غيرت به 60 رشتي و 60 بار شركت در نماز جمعه قزوين است.



                ميدوني معني كلمه ي love چيه؟
                l : لايق دوست داشتن بودن
                o:اميدوار بودن به اينده اي روشن
                v : وفا دار بودن در عشق
                e: انرزي هسته اي حق مسلم ماست



                سرگذشت يك پسر در دانشگاه قزوين:
                .
                سال اول = ()()
                .
                سال دوم = ( . )
                .
                سال سوم = ( o )
                .
                سال چهارم = ( () )
                .
                شانس آورد فقط ليسانس بود!



                يه جوجه بسيجي عاشق يه دختر چادري سفت و سخت ميشه و براش ميخونه:
                ميخونم به هواي تو پري چهر چقدر جات تو اتاق خاليه پري چهر

                كه فلسطين بي تو هيچه اي واي پري چهر اي واي پريچهر



                تركه دستشويي بوده موبايلش زنگ مي زنه پسرش بوده مي گه : بابا كجايي ؟ مي گه يه جايي . پسره مي گه: مامان گفت امروز غذا نداريم هرجا هستي نهارتم بخورو بيا !!!



                از خامنه اي ميپرسن اين احمدي نژاد رو از كجا آوردي؟
                ميگه از تو تخم مرغ شانسي.
                ميگن آخه تو تخم مرغ شانسي اين همه چيزاي خوشگله؟
                ميگه احتمالا بچه ها تيكه هاش رو عوضي به هم وصل كردن.



                طبق آخرين اطلاعيه سازمان ديده بان حقوق بشر جوراب احمدي نژاد به عنوان يكي از سلاحهاي كشتار جمعي شناخته شده.



                غول چراغ جادو به احمدي نژاد ميگه يه آرزو بكن كه واست براورده كنم.
                احمدي نژاد ميگه خدا رو نشونم بده.
                غوله ميگه نميشه، نمي تونم، يه آرزو ديگه بكن.
                احمدي نژاد ميگه من رو خوشگل كن.
                غوله يه خورده فكر ميكنه ميگه: بدو بدو حاضر شو ببرمت پيش خدا...



                يارو تركه چربي داشته ميره دكتر، دكتره ميگه روزي 4 كيلومتر بدو.
                بعد يه هفته تركه زنگ ميزنه به دكتره ميگه : دكتر رسيدم لب مرز هالا چي كار كنم؟!!!



                يه زن كاتوليك بسيار مومن، از شوهر اولش 17 تا بچه داشته. شوهر اول كه ميميره، با يه مرد ديگه ازدواج مي*كنه. وقتي سر شوهر دومي رو هم مي*خوره، تعداد بچه*هاش به 24 تا رسيده بوده! چند وقت بعد از فوت شوهر دوميه، خودشم بالاخره شر رو كم مي*كنه!

                وقتي كه جسدش رو تو كليسا گذاشته بودن و مراسم اجرا مي*كردن، پدر روحاني يه نگاهي به جمعيت ميندازه و مي*گه: بالاخره به هم رسيدن!

                يكي از ميون جمعيت مي*پرسه: منظورتون اينه كه به شوهر اولش رسيد يا دوميش؟

                پدر روحاني مي*گه: هيچ كدوم بابا، لنگاشو مي*گم!



                يه بچه*هه سر ميز صبحونه، هي داشته با تعجب به پدربزرگ پير و پولدار و خسيسش نگاه مي*كرده! يه كم كه ميگذره بابابزرگه خسته مي*شه و مي*گه: چي شده نوه*ي عزيزم؟ چرا به من زل زدي؟

                بچه*هه مي*گه: بابا بزرگييييي، دارم مي*گردم ببينم برچسب تاريخ و قيمتت رو كجا زدن!
                بابابزرگه گيج مي*زنه و مي*گه: عزيزم متوجه نشدم، برچسب قيمت و تاريخ چيه ديگه؟

                بچه*هه مي*گه: آخه بابايي ديشب به ماماني مي*گفت كه هر وقت تاريخ مصرف اين پيري تموم بشه، انشاالله پرايدمونو با بي ام و عوض مي*كنيم!



                فناوري نيروي هسته اي و پيروزي غرور آفرين دانشمندان توانمند ايراني در زمينه بهره برداري صلح آميز از انرژي هسته اي رو بي خيال.... خودت چطوري؟؟



                منتظر مامور سرشماري نباش تو رو آخر پاييز ميشمرن.



                خواستم اسمتو بذارم گل، گفتم پژمرده ميشي.
                بذارم خورشيد، گفتم غروب ميكني.
                بذارم ماه، ديدم روزا تنها ميشم.
                گذاشتم خايه كه هميشه آويزونم باشي.



                رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنش وميگه فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد!!!!



                يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه مي*كردن!

                قاضي بهش مي*گه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد! يهو يكي از افراد بسيار عزيز و محترم جامعه از پشت دادگاه داد مي*زنه: اي كثافت بي شرف!

                دوباره قاضي مي*گه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زن جانتان با ضربات چكش هم هستيد!
                دوباره اون فرد محترم مي*گه: اي بچه فلانه كثيف خارفلان مادربهمان!
                قاضيه اين دفعه ديگه عصباني مي*شه و مي*گه: آقاي فرد محترم جامعه، مي*دونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد، اما اگه يك بار ديگه از اين حرفاي ركيك بزنين ناچار مي*شم كه از دادگاه اخراجتون كنم!

                فرد محترم مي*گه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله* كه همسايه*ي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم گفته كه ما چكش نداريم!



                از امشب ديگه نرگس نمي ده ...

                اما ناراحت نباش زهرا مياد بجاش مي ده


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #203
                  به تركه ميگن با اشكال جمله بساز:
                  -تركه ميگه مادرت را گايدم
                  - يارو ميگه اين كه اشكال نداره
                  - تركه ميگه پس خواهرت را هم گايدم



                  انواع سايز سوتين از نظر پسرها: 75 تو رشده 80 تو مشته 85 بهشته 90 درشته 100 بالشته



                  بچه از مامانش ميپرسه مامان اون چي بود ديشب لاي پاي بابا ميخوردي ؟ مامان ميگه ماكاروني بود عزيزم . بچه ميگه آخه ماكاروني كه زياده ولي ديشبي فقط يكي بود!
                  ميگه آخه اون تك ماكارون بود!!!!!



                  لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگي ياد بگيره،
                  جلسة اول از معلمش مي پرسه:
                  اين چراغ رنگيه چيه؟!
                  يارو مياد سركارش بگذاره،
                  ميگه: اين چراغ راهنماييه؛
                  وقتي سبزه يعني اهل تهران برن،
                  وقتي زرده شهرستاني*ها و قرمز هم مال لراست!
                  خلاصه اين جريان ميگذره و لره هم امتحان ميده و قبول ميشه،
                  روز اول ميشينه پشت ماشين و ميرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد ميكنه.
                  افسره داد ميزنه: راننده پيكان، بزن كنار!
                  لره سرشو از پنجره مياره بيرون، داد ميزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!!
                  افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: باشه بابا...برو...برو



                  يه يارو رفته بود پيش دوستاش و با افتخار ميگفت : من ديشب كس كردم . دوستاش گفتند برو بابا ما كه ميدونيم تو پول نداري . پول از كجا آوردي ؟ گفت كون دادم !




                  يه روز خانمه ميره پيش دكتر ميگه اقاي دكتر كسم خال در اورده. خلاصه اقاي دكتر هم براش پاك ميكنه.فرداش دوباره ميره پيش همون دكتره ميگه اقاي دكتر دوباره كسم خال در اورده.
                  دوباره دكتر براش پاك ميكنه.براي فرداش دوباره خانمه ميره پيش همون دكتره ميگه اقاي دكتر دوباره كسم خال در اورده.اين بار دكتر خسته ميشه ميگه خانم شما شوهرتون نجاره؟خانم ميگه بله.ميگه
                  پس به اون كره خر بگو اين دفه خواست برات ساك بزنه بگو مدادشو از بالاي گوشش برداره



                  يه تركه زنشو داشته كتك مي زده چند نفر سر مي رسند ميگند بابا چرا مي زني اين بيچاره رو مي گه د نمي دونم اگه مي دونستم كه مي كشتمش




                  فرق مريضاي بيمارستان ارتش با بيمارستان زنان چيه؟

                  مريضاي بيمارستان ارتش تير خوردن! مريضاي بيمارستان زنان كير خوردن!



                  قزوينيه يه مهمون سمج داشت هركاري ميكرد نميرفت!
                  به مهمونه ميگه همسايه كارم داره!
                  ميره برمي گرده ميگه عجب آدمهاي پر رويي پيدا ميشه ميگه بيا مهمان ما را بكن! نميگه ما خودمان مهمان داريم!!!!



                  به جوجه تيغي ميگن آرزوت چيه؟
                  ميگه: يكي دست محبت بكشه روي سرم!!!!



                  يك روز يك زن به شوهرش گفت ديشب خواب خيلي با حالي ديدم شوهر پرسيد چه خوابي ِ زن گفت خواب ديدم يك ظرف پر از كير در مقابل ام است واه چه كير هاي. شوهر با حالت ذوق زده اي پرسيد كير من هم در ان ميان بود؟ .زن گفت اره كوچك ترين كير از تو بود.مرد خيلي سر خورده شد و پيش خود قسم خورد انتقام بگيرد.
                  روز بعد وقتي از خاب بيدار شد به زنش گفت ديشب چه خوابي ديدم كلي حال كردم. زن درباره خواب پرسيد. مرد گفت جه كس هاي خواب ديدم. زن پرسيد كس من هم در ان ميان بود؟ مرد گفت بله همه كس ها در ميان كس تو بود.



                  قزوينيه ميره مسابقه 20 سوالي.
                  - گرده؟
                  - بله
                  - پس كونه!!!!
                  - ا آقا درست صحبت كند
                  - چشم. ... سفيده؟
                  - بله
                  - خوب كونه
                  - آقا اگر درست صحبت نكنيد بيرونتون ميكنيم باشه؟
                  - باشه... سوراخ داره؟
                  - نه
                  - مگه كونه بدون سوراخ هم ميشه!!!



                  پسره تو خيابون به دختره ميگه بخورمت دختره شاكي ميشه پسره ميگه ناراحت نشو ميخواستم بعد از چند وقت يك گهي خورده باشم!!!!



                  به پيره مرده ميگن چيزت حركت هم ميكنه ميگه آره وقتي از جوب ميپرم يك تكوني ميخوره


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #204
                    به غضنفر ميگن : چرا زن نميگيري ؟كي مياد زنش رو بده به ما؟!

                    -*خبر جديد رو شنيديد؟ رشتيهاي تك پدر از سربازي معاف شدن !

                    -كوره ميره تو آشپزخونه دستش ميخوره به رنده ميگه: اين دري وريها چيه اينجا نوشته؟!


                    - غضنفر تو يك دهي دكتر بوده، ميخواسته به يك زنه آمپول بزنه. زنه ازين شليته*هاي لايه لايه پاش بوده، هرچي غضنفر دامناش رو بالا ميزده، تموم نميشده. آخر غضنفر شاكي*ميشه به زنه ميگه: ببخشيد خانم، كون شما صفحه چنده؟!

                    - يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكي*يكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو مي*شه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه،* از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟!

                    - به يه رشتيه ميگن: خانمت با پنج تا مرد سبيل كلفت سوار يه پيكان بودن داشتن تو يه سر بالايي ميرفتن. رشتيه ميگه: بابا ايوالله! اين پيكاناي سري جديد عجب موتوري دارند!

                    - غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش مي*پرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه*ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!

                    - يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف مي*كنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!

                    - دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، *اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، *گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه *دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!

                    - غضنفر زنگ ميزنه به دوست دخترش ميگه: شهناز فردا بيا، خونمون خاليه. فردا دختره مياد، هر چي در ميزنه هيچكي در رو باز نميكنه!

                    - غضنفر بچش روز بعد از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو مي ذاره پست فطرت !

                    - غضنفر تعويض روغني باز مي كنه ورشكست مي شه. تعويض روغني رو طبقه دوم باز كرده بوده !

                    - غضنفر خودشو دار ميزنه. پزشكي قانوني اعلام مي كنه : دليل مرگ : ضربه ي مغزي. مي رن تحقيق مي كنن مي بينن با كش خودشو دار زده !

                    - غضنفر تو آتش سوزي مي ميره :* پزشكها مي گن : علت مرگ ۱۰٪ سوختگش ۹۰٪ كوفتگي. مي رن تحقيق مي كنن مي بينن :* دوستاش با بيل آتيشو خاموش كردن !

                    - به غضنفر ميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو؟ ميگه مامانتو!

                    - در مسابقة اسب دواني يك نفر صد هزار دلار روي اسب شمارة 28 شرط‏بندي كرد و اتفاقاً برندة 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شمارة28 شرط‏بندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائماً جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 مي‏آد.
                    مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟
                    گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمي‏شه؟

                    - بيمار گفت: دكتر! اينقدر گوشم سنگين شده كه صداي سرفة خودم رو هم نمي ‏شنوم.
                    دكتر گفت: خب بلندتر سرفه كن!

                    - غضنفر ادعاي پيغمبري كرد، بهش گفتن: بابا پيغمبري كه الكي نيست... پيغمبرا معجزه دارن، كتاب دارن.. تو اصلاٌ كتابت كو؟ غضنفر ميگه: كتابا هنوز چاپ نشده، فعلاٌ جزوه ميگم بنويسيد!!!

                    - از غضنفر ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ غضنفر ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه!!!

                    - به غضنفر ميگن ميتوني با تويوتا پاجرو جمله بسازي؟ ميگه: تويوتاكه گد گشيده، پاجيروفتي روي سينم!!





                    - غضنفر رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. غضنفر يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!!

                    - تركه ميميره، اون دنيا در حيني كه داشتن به حساب كتاباش رسيدگي ميكردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يك سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. تركه ميره طبقة بالا، در رو باز ميكنه، ميبينه خدا پشت يك ميز نشسته داره با يكي از فرشته*ها به حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميكنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترك آفريدي؟! بري تو آذربايجان همه تركند، بري تهران پر تركه، بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترك پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترك پيدا ميشه، بري كانادا، بري آمريكا بازم ترك پيدا ميشه... بري كرة ماه بازم ترك پيدا ميشه!! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترك آفريدي؟!! خدا يكم تركه رو نگاه ميكنه، به معاونش ميگه: اصگر ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند!!!

                    - يارو تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه رايها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي مي*خوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه!

                    - غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،* داشته مي*برده بالاي ساختمون. صاحب*كارش بهش ميگه: تو كه فرغون داري،* چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: *اون دفعه با فرغون بردم، چرخش پشتم رو اذيت مي*كرد !

                    - غضنفر داشته بالاي يك ساختمون پنجاه طبقه كار ميكرده، يهو يكي ازون پايين داد ميزنه: هوي اصغر!خونتون آتيش گرفته،زن و بچت سوختن،مردن! غضنفر هم ميگه: ديگه اين زندگي براي من معني نداره، خودشو ازون بالا پرت ميكنه پايين. همينجور كه داشته ميافتاده، يهو به خودش ميگه: اِااه.. من كه بچه ندارم! دوباره يخورده ميره، يهو ميگه: اِاِاه.. منكه زن ندارم! ميرسه نزديكاي زمين،ميگه: اِاِااه..! منكه اصغر نيستم!

                    - غضنفر سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو ميفرسته براي مادرش، زير عكسه مينويسه: سلام بر ننم، بالايي منم!

                    - غضنفر دو تومنيش ميفته تو جوب، يه پنج تومني از تو جوب ور ميداره، سه تومن ميندازه تو جوب!

                    - غضنفر داشته ميرفته ماشين بخره، زنش ازش ميپرسه: داري كجا ميري؟ ميگه: دارم ميرم ماشين بخرم. ميگه: ايشاالله بگو. غضنفر ميگه: برو بابا دلت خوشه! ماشين خريدن كه ايشاالله گفتن نداره. از قضا ميره تو راه پولشو ميدزدن. دست از پا دراز تر بر ميگرده خونه، در ميزنه. زنش ميگه: كيه؟ ميگه: ايشالله منم!

                    - غضنفر نشسته بوده تو تاكسي كه يك زنه خيلي چاق سوار ميشه. غضنفر برميگرده به زنه ميگه: ميبخشيد خانم، اسم شما چيه؟ زنه با عشوه ميگه: غنچه! غضنفر ميگه: واي تو باز بشي چي ميشي؟!

                    - يه جشنواره شكار بوده تو جنگلهاي آمازون. يه آمريكاييه بوده، يه انگليسيه با يه تركه. آمريكاييه ميره چند تا خرگوش و گوزن ميزنه، انگليسيه هم ميره چند تا آهو و خرگوش و يه چند تا حيوون ديگه ميزنه. نوبت تركه ميرسه، ميره دو تا خرگوش مياره، بهش ميگن: چي شد، فقط همين دو تا رو زدي؟! ميگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خيلي بزرگ بودن نتونستم بيارمشون. ميگن: دونشوت ديگه چيه؟ اين چه نوع حيوونيه؟! تركه ميگه: والله منم نميدونم، امايه حيوونايي وايساده بودن هي ميگفتندon't shoot, Don’t shoot !

                    - غضنفر واستاده بوده دم ترمينال ميخواسته بره شمال. خلاصه يك سواري گير مياره، همينكه سوار ميشه، آرم بنزه توجهشو جلب ميكنه. از راننده ميپرسه: آقاي راننده، ميبخشيد اين يارو چيه؟ رانندهه ميگه: اين آرمشه. غضنفر ميگه: آرم چيه، فحشه؟! ميگه: نه بابا، اين سمبلشه، نشونه ماشينه. تركه: ميگه: آآهان! پس نشونشه، فهميدم! خلاصه راه ميفتند. همينجوري كه داشتن تو جاده ميرفتن يه دفعه يه پيرمرده و خرش ميان وسط جاده. راننده با هزار بدبختي ردشون ميكنه و ميگذره، بعد بر ميگرده تو آينه نگاه ميكنه ميبينه خره يه ور پرت شده پيرمرده هم يه ور. ميگه:اِه! من كه نزدم بهشون؟ غضنفر ميگه: برو بابا! نشونشه، نشونشه! اگه من درو باز نكرده بودم كه نميخورد بهشون!




                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #205
                      - غضنفر زنش حامله بوده، نگاه ميكنه به شكم زنش، ميگه: خانم جان اين چيه؟ميگه: بچه ست. ميگه: دوستش داري؟ ميگه: آره خوب، معلومه. ميگه: پس چرا قورتش دادي؟!

                      - غضنفر ده هزار تومن تو جيبش بوده ميخواسته بره عرق بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، پولا روپرت ميكنه تو جوب فرار مي كنه!

                      - غضنفر چراغ علاالدين پيدا ميكنه، شروع ميكنه تميز كردنش كه يه دفعه غوله از توش در مياد و ميگه: من غول چراغم هرچي ميخواي آرزو كن تا برات برآورده كنم! غضنفر ميگه: برو قدس رو آزاد كن! غوله ميگه: بابا دمت گرم! ما رو با اين اسرائيليا در نيانداز، اينا خطرناكن، بمب اتمي دارن، آمريكا پشت سرشونه، سر جدت يه چيز ديگه بگو! غضنفر يكم فكر ميكنه، ميگه: باشه، منو آدم كن! يهو غوله شروع ميكنه بند و بساطش رو جمع جور ميكنه كه بره، غضنفر بهش ميگه: هوي! كجا داري ميري؟! ميگه: قربونت! ميرم همون قدس روآزاد كنم!

                      - يك بابايي رو ميخواستند تو آذربايجان اعدام كنند. بهش ميگند: چون تو اينجا غريبه هستي و مهمان ما به حساب مياي، ما بهت يك تخفيف ميديم، تو حق داري نوع مرگت رو انتخاب كني. يارو هم اتاق گاز رو انتخاب ميكنه. خلاصه ميگيرند ميبرنش تو يه اتاقي، يارو نگاه ميكنه ميبينه اتاقه سقف نداره! ميزنده زير خنده، ميگه: هِهِه! اتاق گاز تركا رو ببين! تركا بهش ميگن:بخند! وقتي كپسولاي گاز افتادند رو سرت، اونوقت ميفهمي!

                      - تركه و اصفهانيه و تهرانيه رو ميخواستن اعدام كنند. به تهرانيه ميگن: چه جور ميخواي اعدامت كنيم؟ با گيوتين؟ يا تيربارانت كنيم؟ ميگه: با گيوتين. ميان اعدامش كنن، يه دفعه وسط راه گيوتين گير ميكنه و پايين نمياد. مي گن قسمت تو اين بوده، خدا نمي خواسته تو كشته بشي، آزادش مي كنن. از اصفهانيه مي پرسن تورو چه طور اعدام كنيم ؟ مي گه منم با گيوتين. اين بار هم موقع اعدام گيوتين گير ميكنه، اصفهانيه هم بخشيده مي شه. نوبت تركه مي رسه. ازش مي پرسن شما رو چه جوري اعدام كنيم ؟ مي گه : والا گيوتين كه خرابه، منو تيرباران كنيد !!!

                      - غضنفر مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ غضنفر كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:تو جيب جا ميشه ولي مواظب باش جيبت ماستي نشه!

                      - غضنفر تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

                      - ترياكيه پيغامگير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!

                      - غضنفر زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

                      - غضنفر به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...!

                      - غضنفر تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! غضنفر از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!خودم ميرم!

                      - غضنفر و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن غضنفر وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي غضنفر ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه غضنفر براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!

                      - غضنفر از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!

                      - تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، غضنفر تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن،

                      - غضنفر شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!

                      - غضنفر خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده!

                      - غضنفر ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!

                      - غضنفر كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

                      - مامانه داشته واسه بچش لالايي ميخونده. بعد از يه ربع، بچهه ميگه: خوب مامان خفه شو ميخوام بخوابم!

                      - غضنفر ميره مشهد حرم امام رضا رو ميبينه، ميگه: امام رضا! قربونت برم! تو بااين همه طلا چرا هشتم شدي؟!

                      - به غضنفر ميگن با رضا جمله بساز، ميگه: من و حسن و حسين رفتيم پارك. ميگن: پس رضاش كو؟ ميگه: آخه رضا كارداشت، نيومد!

                      - غضنفر ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

                      - پرچم عربستان رو به تركه نشون ميدن، ازش ميپرسن: اين پرچم كجاست؟ تركه يوخده فكر ميكنه، ميگه: پرچم اسپانيا! ملت جا ميخورن، ميگن: آخه چرا اسپانيا؟! تركه ميگه: ايلده خودتون نگاه كنيد، روش نوشته: الاله*لاله*لالا!

                      - از غضنفر ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ غضنفر ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني !

                      - يه روز 2 تا پيغمبر داشتن با هم ميرفتن , رو زمين يه 100 تومني
                      پيدا ميكنن , اولي ميگه مال منه , دومي ميگه مال منه و ...
                      خلاصه حرفشون ميشه , بعد قرار ميذارن تاس بندازن , هر كي بيشتر
                      آورد 100 تومني مال اون باشه
                      اولي تاس ميندازه 6 مياره دومي تاس ميندازه 7 مياره
                      اولي ميگه : خاك تو سرت , واسه 100 تومن معجزه كردي ؟*!

                      - يارو تلويزيون رو روشن ميكنه :
                      كانال 1 : قرآن كانال 2 : قرآن كانال 3 : قرآن كانال 4 : قرآن كانال 5 : قرآن كانال 6 : قرآن
                      پا ميشه تلويزيون رو ميبوسه ميذاره رو طاقچه !

                      - از طرف مي پرسن نظرت در مورد آتروپات چيه ؟ مي گه خوبه ولي يخمك خوشمزه تره !

                      - غضنفر سوار ماشين بود داشت راديو پيام گوش مي داد. راديو : يه احمقي داره بزرگراه رو برعكس رانندگي مي كنه. غضنفر : آره والا احمقا يكي دو نفر هم نيستن همه دارن برعكس مي يان* !

                      - يه دختره هر روز دير ميرفت مدرسه. معلم ازش دليلشو پرسيد. دختره گفت : خانم هر روز صبح كه من ميام مدرسه يه پسره تو راه هي دنبال من مياد. معلمه گفت : بهش كاري نداشته باش سرتو بنداز پايين و بيا. دختره گفت : خانم من كه ميام، اون يواش يواش مياد !

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #206
                        اين هم از تاثيرات نامه احمدِ نژاد به بوش:
                        جورج بوش پس از مسلمان شدن به احمدي نژاد: حاج محمود انرژي هسته اي فداي سرت، اين صيغه كه ميگن ، چيه؟



                        !جوك به مناسبت آزادي خرمشهر!
                        دو تا عراقي تو سنگر داشتن مي جنگيدن، يكي به اون يكي مي گه جاسم، جاسم، خون چه رنگيه؟ جاسم مي گه: چي كار داري تو كارتو بكن. دشمن داره مياد. دوباره مي پرسه جاسم، جاسم، خون چه رنگيه؟ مي گه بابا تير اندازيتو بكن. خلاصه دوباره بعد از چند دقيقه مي پرسه: جاسم، جاسم، خون چه رنگيه؟ اگه زرده من زخمي شدم!



                        تركه رو مي گيرن بهش مي گن پدر سوخته چرا پشت ماشينت نوشتي امام با سالاد؟ ميگه از شما بهتر مي نويسم خدا با ماست!



                        تركه ميميره، عكسشو نداشتند بذارن رو قبرش، تا گردن دفنش مي*كنند.



                        از تركه مي پرسن: جسم شفاف چيه؟ ميگه: جسمي كه از اين ورش اون ورش ديده شه. ميگن: مثال بزن: ميگه: نردبون.




                        ميخواستن تركه رو رييس حفاظت اطلاعاتش كنن. بهش يه سري اسرار مملكتي ميگن ببينن چقدر مي تونه بروز نده. تهديدش ميكنن نمي گه. مي زننش نميگه. بي خوابي بهش ميدن نمي گه. زن و بچه اش رو شكنجه مي كنن نميگه. آخر سر كه مي بينن خيلي كارش درسته واسه اطمينان بيشتر مي ندازنش يه ماه انفرادي و رفتارشو زير نظر مي گيرن ببينن اگه بازم دووم آورد رييس حفاظت اطلاعاتش كنن. تو انفرادي مي بينن كه هي ميزنه تو سر خودش و ميگه: اه يادم بيا ديگه!



                        تركه ميره بهشت، زير پاي مادر ها له ميشه.



                        تركه روز سه شنبه مي گه براي غافلگيركردن اموات صلوات!



                        تركه مي*ميره مي*ره اون دنيا، ازش مي*پرسن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير مي*خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست



                        تركه ميره حمام با خودش خودكار ميبره ميگن خودكار براي چيه؟ ميگه ميخوام هر جا مو ميشورم علامت بزنم يادم نره



                        يه معتاد به دوستش ميگه:شالي چند بار ميري دشتشويي؟ معتاد ميگه: يدونه بهار_ يدونه تابشتون، يدونه پاييژ، يدونه ژمشتون. اون يكي معتاد ميگه: بابا پش بگواشهال داري ديگه.



                        يه روز تركه و دوستش داشتن با خدا صحبت مي كردن. تركه ميگه خدا... من كِي آدم مي شم؟ خدا ميگه 500 سال ديگه. تركه ميزنه زير گريه. خدا ميگه چرا گريه مي كني؟ ميگه آخه تا اون روز من زنده نيستم. بعد دوستش ميگه: خدا... من كِي آدم ميشم؟ يهو خدا ميزنه زير گريه.




                        يه لره ميره تهران ميبينه همه استين كوتاه پشيدن ميگه پس اينا چجوري دماغشونو پاك مي كنن



                        لره ميخواد به دختره تيكه بندازه ميگه در قلب مني هرگز



                        جميله با اديسون ازدواج مي كنه بچشون مي شه رقص نور



                        تركه ميره پارتي فرداش دوستش ميگه ديشب خوش گذشت؟ ميگه اره خيلي باحال بود من را هم خيلي تحويل گرفتن اسم يه گل هم روم گذاشته بودن هي مي گفتن اسگل بايد برقصه اسگل بايد برقصه



                        تركه و دوستش به تاكسي ميگن: آقا 3 نفر تا تجريش چقدر مي گيري؟ راننده ميگه: شما كه 2 نفر هستيد! تركه ميگه: مگه خودت نمي خواي بياي؟



                        اين شعر كانديد شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد مي شي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي وتو به من ميگي رنگين پوست



                        قاضي: «چرا دستت را در جيب اين آقا كردي؟» متهم: «جناب قاضي! خيال كردم جيب خودم است.» قاضي: «پس چرا پول*هايش را برداشتي؟» متهم: «يعني مي*فرماييد اختيار جيب خودم را هم ندارم!»





                        يك ژايني بعد از 15 سال به يك مورچه ياد ميده كه با چوب غذا بخوره بد اون رو مياره تو ميدان تا به مردم نشان بده مردم هم دور تادور ميايستن تا نگاه كنند تركه داشته از اونجا رد مي شده مي بينه همه عقب وايستادن و يك مورچه هم اون وسط هست ميره باپا مورچه رو له ميكنه ميگه اخه مورچه هم ترس داره



                        يه روز يه اصفهاني با زن وپسرش ميرن كنار رودخونه براي پيكنيك كه براي‎ ‎نهارشون سه تا تخم مرغ مي برند!!!!!! يدفعه پسرشون را آب ‏مي بره كه پدره داد مي زنه:‏‎ ‎خانوم بچه رو آب برد ‏‎ ‎دو تا تخم مرغ بيشتر درست نكن!!!



                        اندي اعلام كرد خوشگلايي كه نمي خوان برقصن مي تونن دنبال گيتار آقاي شماعي زاده بگردن!



                        مهم نتيجه نيست مهم برد و باخت نيست مهم نشون دادن قدرت و اقتدار مليست، مهم جوانمردانه بازي كردن است. ستاد ماست مالي كردن باخت تيم ملي فوتبال



                        درسته كه ايران به مكزيك و پرتغال باخت و همه شاكي هستيم، ولي اين دليل نميشه كه يادمون بره: انرژي هسته اي حق مسلم ماست



                        بسيجيه مي خواسته به دختره متلك بگه. مي گه خوشگل نمازتو خوندي؟



                        پليس به تركه: اينجا ماهي*گيري قدغنه!!! حيف نان: ولي اينجا تابلو نزدين!!! پليس: نزديم كه نزديم، زود باش از بالاي اون آكواريوم بيا پايين!!!



                        تركه مي ره استاديوم جاي اينكه فوتبال نگاه كنه مرتب بالا سرشو با تعجب نگاه مي كرده. بهش مي گن چرا فوتبال نگاه نمي كني؟ مي گه: دنبال كلمه زنده مي گردم



                        دكتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه كرد و در برگه نوشت: معاف، به دليل ضعف جسماني. پسر لاغر با خوشحالي گفت: آخ جون! فوري مي‏رم زن مي‏گيرم. دكتر نوشت: و همچنين ضعف عقلاني…



                        تركه با دوست دخترش تو ماشين بودن ميبينه جلوتر ايست بازرسيه! قبل از ايست بازرسي به دوست دخترش مي گه: تو از ماشين پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش كه من دوباره سوارت كنم. بعد از ايست بازرسي دختره يادش ميره بگه تجريش ميگه: ونك تركه ميگه شرمنده!



                        آقاهه سخنراني مي كرده، مي گفته ما اسراييل رو مي گيريم، اروپا رو مي گيريم، آمريكا رو هم مي گيريم. يه نفر بلند مي شه مي گه: اگه يه كم ديشتو بخوابوني Arab Sat رو هم مي گيري.





                        از تركه مي پرسن صورتي چه رنگيه؟ مي گه قرمز يواش.



                        مادر: «باز هم كه پاي چشمت كبود شده! مگه نگفته بودم هر وقت مي*خواهي دعوا كني، تا بيست بشمار!» پسر: «چرا، ولي مادر كسي كه با او دعوام شد، بهش گفته بود تا ده بشمار!»





                        اصفهانيه يه موز مي خوره تا يه هفته دستشويي نمي ره!



                        پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي*كني، يكي از موهايم سفيد مي*شود.» پسر: «حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»



                        به تركه ميگن بنزين سوپر ميزني؟ ميگه: نه خانواده تو ماشين نشسته.



                        ملانصرالدين داشت سخنراني مي كرد كه: هركس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت، زن خود را ديد. هول كرد و گفت: البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش!



                        تركه مي ره بالاي پل عابر پياده مي گه خب من خر، من نفهم، آخه مگه شما اينجا رودخونه مي بينيد كه پل زديد؟



                        از تركه مي پرسن چرا نمازت رو بدون وضو خوندي؟ ميگه آخه مي خواستم خدا رو غافلگيركنم.





                        تركه راننده اتوبوس بوده بعد يه مدت راننده ميني بوس مي شه... مي بينند كه هيچي پول در نمياره... پيگير مي شن مي بينن كه پولها رو پاره مي كنه!!!



                        دانش آموز: «آقا! من هر كاري كردم نتوانستم مطلبي را كه زير ورقه*ام نوشته بوديد بخوانم.» معلم: «حواست كجاست؟ نوشته بودم «خوش خط بنويس»!





                        گربه*اي در كمين موشي نشسته بود. موش هم فهميده بود و از لانه خارج نمي*شد. پس از چند لحظه، موش صداي موش ديگري را شنيد كه مي*گفت: «بيا بيرون. گربه رفت.» موش از لانه بيرون آمد و گرفتار گربه شد. گربه هم زير لب گفت: «اين است فايده دانستن زبان خارجي!»



                        تركه زنش دو قلو مي زاد به دكتره ميگه: دكتر ارزون حساب كن جفتشو ببرم



                        يك فيلسوف آلماني مي گويد: انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان خدا، يكصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد. اما اگر در پاركي ببيند روي نيمكتي نوشته اند: رنگي نشويد، فورا انگشت خود را به نيمكت مي كشد تا مطمئن شود.



                        روش دفع انگل: 3 روز چاي و بيسكويت مي خوري روز چهارم فقط چاي. كرمه مياد بيرون ميگه: پس بيسكويت كو؟



                        تركه ميره دستشويي و در مي زنه. يه عربه مي گه: اهم... تركه مي*گه: حالا اسمت چيه؟ عربه ميگه: محمد حسن خليل. تركه مي*گه: اي پدرسوخته*ها، سه تايي رفتين توالت؟



                        تركه رو برق سه *فاز مي*گيره پرت مي*كنه، بلند مي شه ميگه: اگه مردي يه فاز يه فاز بيا جلو!



                        آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده ، راننده ميگه آقا اين بليط ماله آبادانه! آبادانيه ميگه : كوكا چيشتو خو ب باز كن! روش نوشته آبادان و حومه!!!



                        تركه يه بار ميره مشهد ، دو بار هم ميره قم. دوستاش بهش ميگن مش قمقمه!



                        تركه بعد از سي سال كچل بودن ميره مو مي كاره دو روز بعدش تو قرعه كشي بانك حج واجب برنده مي شه.




                        از اصفهانيه مي پرسن شيرين تر از عسل چي خوردي؟ مي گه ترشي مجاني!



                        شاعري پشت تريبون رفت و شروع به خواندن شعرش كرد. او خواند: «من مي*آيم، من مي*آيم، من مي*آيم...» در اين وقت، هرچه فكر كرد ادامه شعر يادش نيامد. شاعر در حال فكر كردن بود كه ناگهان پايش به پايه ميز گرفت و از بالاي سن روي پيرمردي افتاد. شاعر از پيرمرد عذرخواهي كرد. پيرمرد گفت: «تقصير شما نيست. شما دو، سه بار گفتيد من مي*آيم، ولي من جدي نگرفتم.»



                        تركه كيس كامپيوترش رو ميبره تعميرگاه مي گه آقا اينو براي ما تعمير كن. مرده مي گه: چه مشكلي داره؟ ميگه: والا نمي دونم چرا چند روزه جا ليوانيش بيرون نمياد!



                        تهراني ميره مكه توبه مي كنه ديگه براي تركه جوك نسازه. از اون طرف تركه مياد مي گه ببخشيد آقا قبله از كدام طرفه؟ تهراني مي گه: خدا ببين خودش گير مي ده!



                        تهرونيه داشته واسه آبادانيه خالي مي بسته مي گه: من يه سگ دارم وقتي مياد خونه در مي زنه. آبادانيه مي گه: ولك مگه سگت كليد نداره؟



                        بچه اصفهاني از باباش سوال مي كنه بابا چرا ما هم مثل مردم با كشتي سفر نمي كنيم؟ باباش ميگه خفه شو شناتو بكن!



                        تركه موبايل اسم مي نويسه بعد مي گه خدا كنه نوكيا در بياد!



                        از تركه مي پرسن يه موجود نام ببر... مي گه يخ. مي گن يخ كه موجود نيست. مي گه هست، چون همه جا نوشته يخ موجود است!



                        تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته





                        دكتر نبض بيمار را گرفت و گفت: نمي*دانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده؟



                        تركه داشته تو يه خيابون يه طرفه رانندگي مي كرده كه پليس جلوش رو مي گيره و مي گه آقا كجا؟

                        تركه ميگه: والله داشتيم مي رفتيم مهموني اما مثل اينكه ديگه مهموني تموم شده!



                        تركه ميره استاديوم ، توي موج مكزيكي غرق مي شه!



                        تركه مي خواسته هواپيما دزدي كنه. ميره به خلبانه ميگه برو لندن يارو ميگه نمي رم. حيف نان ميگه خب برو دبي. يارو ميگه نميرم. تركه مي گه بابا حد اقل بده يه بوق بزنيم.
                        تركه كيف سامسونت دستش ميگيره همه مي فهمن اهل كجاست؟ چون كيف سامسونتش رو تو زنبيل گذاشته بوده!



                        از خوش*غيرت مي*پرسن: پارسال روز زن چه كادويي به زنت دادي؟ ميگه: بردمش كيش. ميگن: اي ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چيكار مي*كني؟ ميگه: ميرم ميارمش!


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #207
                          - از تركه ميپرسن چطور شد ترك شدي؟ ميگه: ايلده اول دنيا خدا ازم پرسيد: دوست داري ترك خر باشي يا فارس زن*قحبه؟! منم گفتم: همون ترك خر بهتره!

                          2- تركه رفته بوده خون اهدا كنه، دكتره ازش ميپرسه: شما تاحالا چندبار همخوايگي نامشروع داشتين؟! (اين يحتمل تركش يه خورده خارجكي بوده!! دكتراي داخلي كه معمولا خايه نميكنن همچين سوالي بپرسن!!) تركه كلي قسم و آيه ميخوره كه ولله بالله، من زن و بچه دارم، اهل اين كارا نيستم تا بالاخره دكتره قبول ميكنه و خون بابا رو ميگيرن. موقع برگشت، تركه رفيقش رو تو صف ميبينه، ميگه: اصغر خيلي مواظب باش! اينجا انگار يكيو كردن، دنبال اون نامردن!

                          3- تهرونيه و اصفهانيه و قزوينيه ميميرن، اون دنيا ميرن كارنامه اعمالشون رو ميگيرن، ميبينن بدجوري افتضاحه و اگه اين ريختي پيش بره هر سه تايي از قعر دوزخ سر در ميارن! خلاصه ميرن پيش جبرئيل و كلي خايه مالي ميكنند كه بابا يك فرصت ديگه به ما بدين بلكه جبران كنيم و آخر مخ جبرئيل رو ميزنن و راضيش ميكنن كه يك فرصت ديگه بهشون بده، منتها با يك شرط و اون اينكه اگه اينبار يك دفعه تهرونيه خانوم بازي كنه، اصفهانيه دنبال پول باشه يا قزوينيه قزويني بازي در بياره، درجا سنگ ميشه و صاف از ته جهنم سر در مياره! خلاصه سه تايي برميگردن رو زمين و خوشحال و خندان داشتن ميرفتن كه يهو چشم تهرونيه ميخوره به يك كس* اساسي و هرچي ميخواد جلوي خودشو بگيره نميشه و آخر ميره يك تيكه بهش ميندازه.. تيكه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! قزوينيه و اصفهانيه خوب حساب كار دستشون مياد، يك نگاه به هم ميكنند و راه ميافتند. يخورده جلوتر اصفهانيه يك 100 تومني رو زمين ميبينه، هي با خودش چك و چونه ميزنه، آخر ميبينه راه نداره... خم ميشه ورش داره، يهو قزوينيه ميگه: آي بالام*جان! خدا ازت نگذره كه هم خودتو سنگ كردي و هم منو!

                          4- از لاشيه ميپرسن: دوست داري تو آسيا كدوم تيم برسه به جام جهاني؟ ميگه: خوب معلومه ايران. ميپرسن: بخاطر وطن پرستي ميگي ايران؟ ميگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهاني آدمو ميگـاد!

                          5- مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع مي*كنه، ميگه: ديشب يه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه ميگن: واااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: اينطور كه فهميديم اين مرده رفته بوده تو اتاق يكي از دخترا. همه ميگن: واااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ميگه: تازه، يه كاپوت هم پيدا شده. باز همه ميگن: وااااااي... يكي ميگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه ميده: ولي گويا اون كاپوت سوراخ بوده. همه ميگن: هه هه هه... يكي ميگه: واااااي!

                          6- واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه: اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه: اصغر. ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه: ميگه اصغر!...سومي، چهارمي، پنجمي، خلاصه همه رو ميگه اصغر! ماموره شاكي ميشه، ميگه: مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟! رشتيه ميگه: نه والله، اينها همشون اسمشون اصغره! مرده ميگه: خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه: خوب اصغر اكبرآقا داريم، اصغر علي آقا داريم، اصغر آقا رضا داريم!

                          7- تركه داشته از تو جنگل رد ميشده؛ يهو يك شيره جلوشو ميگيره، ميگه: كوچولو كجا ميري؟! تركه ميگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفك نمكي، چاق بشم چله بشم، بعد ميام كيرمم نميتوني بخوري!

                          8- تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتيل ميرسه در خونه، هركار ميكرده نميتونسته كليد رو بكنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا ميكنه تا زنش بيدار ميشه، ازون بالا داد ميزنه: اصغر اقا كليد بندازم؟! تركه ميگه: نه بابا كليد دارم، سوراخ بنداز!

                          9- تركه ميخواسته دستكش بخره، ميره داروخونه ميگه: ببخشيد، كاپوت *خانواده دارين؟!

                          10- رشتيه مياد خونه، ميبينه يك مردك لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته! خلاصه خيلي غيرتي ميشه، ميگه: مردك الندگ! تو خونه من چه غلطي ميكني؟! مرده ميگه: والله آقا من داشتم با اين خانم همسايه بالايي حال ميكردم، كه يهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتيه دلش ميسوزه، ميگه: اشكال نداره، والله منم دل خوشي ازين طبقه بالايي ندارم. خلاصه كلي مرام ميگذاره و يك دست لباس و يك مقدار پول تاكسي ميده به مرده و با سلام وصلوات راهيش ميكنه. يكي دو هفته بعد، رشتيه داشته تو حياط خونش قدم ميزده، يهو دو دستي ميكوبه تو سرش، ميگه: اي بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما كه فقط يك طبقه*ست!

                          11- عربه زنشو واسه زايمان بچه هفتم برده بوده بيمارستان، بعد از يك مدت يك پرستار مياد، آروم بهش ميگه: يك خبر بدي براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتاد*ه*ست. عربه ميگه: ولك خودشو ناراحت نكن! شيش تاشون از جلو افتادن هيچ گهي نشدن، بگذار اين هفتمي از عقب بيافته شايد يك گهي شد!

                          12- تو قزوين داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهيه ميكردن، يارو گزارشگره از يك پير مرد بازاري ميپرسه: به نظر شما با صلاحيت*ترين كانديد اين دوره كيه؟ حاج آقا ميگه: بالام جان اين روزا هر الف بچه*اي مدعيه كه كان ديده، ولي الله وكيلي هيشكي تو كل قزوين قدر اين حسين آقا آمپول زن كان نديده!

                          13- از رشتيه ميپرسن: چه روزايي با زنت حال مي*كني؟ ميگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعه*ها! ميپرسن چرا؟! ميگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه كه ژتون گير خودمم نمياد!

                          14- از اصفهانيه ميپرسن: ميدوني فرق شورتهاي قديم با شورتهاي جديد چيه؟ميگه: قديما بايد شورتو ميزدي كنار تا كونو ببيني، اين روزا بايد كونو بزني كنار تا شورتو ببيني!

                          15- تو پليس راه اتوبان قزوين يك كاميون رو نگه ميدارن، ميبينن شيشه سمت شاگرد بازه يك كون هم ازش بيرونه!! خلاصه ميرن جلو به راننده ميتوپن كه: مرتيكه فلان فلان شده، اين چه وضع افتضاحيه؟!! قزوينيه با تعجب ميگه: كدام وضع بالام جان؟! مامورا شاكي ميشن، ميگن: خودتو به نفهمي نزن!! اين چيه از شيشه اومده بيرون؟!! قزوينيه ميگه: شما هم منو ترسوندين! بالام جان اين كان بچه*ست، گذاشتم تو راه تگري شه برم قزوين بزنم زمين!

                          16- يارو ازون تيمسار كس*خلاي تير بوده، يك روز كله سحر مياد پادگان به اولين نفري كه ميرسه، داد ميزنه: سرگرد! من ديشب زنمو كردم! انجام وظيفه بود يا بيگاري؟!! سرگرده جفت ميكنه، با خودش ميگه باز اين ميخواد يك چيزي از دهن ما بكشه بيرون بدبختمون كنه. خلاصه با تته پته ميگه: چه*چه عرض كنم قربان. تيمساره شاكي ميشه، ميگه: خاك بر سر احمقت كنند! ميره يكم جلوتر، يك گروهبانه رو ميبينه، باز همون سؤالو ميپرسه، گروهبانه بدبخت هم يكم من و من ميكنه، چيزي نميگه و فحشش رو ميخوره. تيمساره شاكي*تر ميشه، ميره يكم جلوتر ميبينه يك سرباز صفر داره جارو ميكشه، ميره جلو ميگه: سرباز! من ديشب خانوم رو كردم. انجام وظيفه بوده يا بيگاري؟! سربازه خيلي مطمئن ميگه: انجام وظيفه بوده قربان! تيمساره كف ميكنه، ميگه: واسه چي انجام وظيفه؟! تركه ميگه: آخه اگه بيگاري بود ميداديد ما بكنيم!

                          17- به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين كس*شعرا چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!

                          18- تركه دو تا زن داشته. يك روز زن اولش زنگ ميزنه دفترش، با كلي ناز و اداي شوهر خفه كن ميگه: عزيزم، چرا يك سر به من نميزني؟! كلي خريد دارم. بدبخت شوهر هم ميگه: چشم خانوم، حتماٌ يك سر ميام. هنوز گوشي رو نگذاشته بوده زمين كه زن دومش زنگ ميزنه و باز با همون تريپ عشوه ميگه: عزيزم چرا نمياي پيشم، مگه نميدوني مريض احوالم؟! و باز هم تركه ميگه: چشم عزيزم، حتما ميام پيشت. خلاصه عصر ميشه و ترك عزيز قصه ما اول ميره يك سر به زن اولش ميزنه و خلاصه يوخده اوضاع گرمتر از معمول ميشه و كار به جاهاي باريك ميكشه. كارشون كه تموم ميشه، تركه ميگه: خوب عزيزم پاشو بريم بزازي لباس بخريم، زنه هم كه مشكلش حل شده بوده ميگه: نه عزيزم باشه يك وقت ديگه. خلاصه ترك نازنين قصه ما هم خداحافظي ميكنه و ميره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نيست كه اونجا هم دكتربازي به جاهاي باريك ميكشه و جناب شوهر يك ربع تلنبه زدن پياده ميشه!! كارشون كه تموم ميشه، باز تركه ميپرسه: عزيزم ميخواي بريم دكتر معاينت كنه؟ زنه هم ميگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ ميريم! بعد از پايان هر دو ماجرا، تركه كيرشو در مياره ميگه: گربان سنه سرافراز - هم دكتر سنه هم بزاز!

                          19- قزوينيه يه بچه خشگل بلند كرده بوده، پاي معامله كه ميرسن قزوينه ميگه: ببين بالام جان، اگه بزاري توش بزارم 50 تومن بهت ميدم اگر هم بزاري لاش بزارم 100 تومن بهت ميدم. بچهه هم پيش خودش ميگه: عجب نرخ خوبيه! بزار يه لاپا بهش بديم 100 تومن كاسب بشيم. خلاصه تا وارد عمل ميشن قزوينيه امونش نميده و تا دسته ميكنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو ميكشه بالا ميگه: خواركسده مگه قرار نبود لا پام بذاري؟! پس چرا كردي توش؟! قزوينيه ميگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جيبم ديدم 50 تومن بيشتر ندارم!

                          20- ترك ديسك كمر داشته، بچش با كيفيت به دنيا مياد!

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #208
                            رشتيه نصفه شب ميخواسته بره بشاشه، به زنش ميگه: خانم جان، يك دقيقه اين جاي منو نگردار، من الان ميام!

                            42- به قزوينيه ميگن: يك آهنگ بخون كه باهاش خيلي حال ميكني. قزوينيه ميزنه زير آواز: كبوتر بچه كرده، كاش بودي و ميديدي!

                            43- بعد از جنگ، يك عالمه سردار مردار الكي اضافه*حقوق بگير رو دست دولت باد كرده بوده، با خودشون فكر ميكنن يك برنامه*اي پيدا كنن كه يك پولي به اينها بدن بازخريدشون كنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار ميگذارن كه هر سرداري ميتونه معادل درازترين فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازاي هر سانت ده هزار تومن بگيره و بره رد كارش. يكي قدش خيلي بلند بوده، ميگه از فرق سر تا نوك پا. اندازه ميگيرن 240 سانت بوده حساب ميكنن بهش ميدن. يكي ديگه دستهاش دراز بوده، ميگه از نوك انگشت چپ تا نوك انگشت راست. 2 متر بوده، 2 ميليون ميگيره. بعدي مياد، ميگه: از نوك معامله تا محل تخمتين! ميگن: مطمئني؟ اين كه چيزي نميشه. يارو ميگه: نه من همينقدر قبول دارم. ميگن هرجور ميل خودته. خلاصه شلوار يارو رو ميكشن پايين، ميبينن يارو اصلاً تخم نداره! ميگن مرد حسابي پس تخمات كو؟ يارو ميگه: فـاو!

                            44- تركه و لره با هم ميرن شكار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطاي جنگل بودن كه يهو يك شير هيكلي ميگذاره دنبال تركه! خلاصه اون بدبخت هم جفت ميكنه، شروع ميكنه با آخرين سرعت دويدن، و درضمن سر لره داد ميزده كه: بكشش...بكشش! لره هم تفنگشو در مياره، نشونه ميگيره، بنگ! ميزنه يك تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره شاكي ميشه، سريع تر ميگذاره دنيال تركه.... اون بدبخت هم باز در عين دويدن، داد ميزنه: بكشش...بكشش!! باز لره نشونه ميگيره، اينبار ميزنه اون يكي تخم آقا شيره رو ناكت ميكنه! شيره ديگه پاك شاكي ميشه، با چشماي خون گرفته ميگذاره دنبال تركه... اون بدبخت هم در عين اينكه داشته با همه وجود ميدويده، داد ميزنه...بابا بــكـــشــــش! بـــكـــشـــش!! لره دوباره نشونه ميگره،...بنگ! اينبار كير اقا شيره كنده ميشه! تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: بابا اين ميخواد منو بخوره، نميخواد كه بكنه!

                            45- قزوينيه يك تريپ بچه خوشگل بلند ميكنه، ميبره خونه. خلاصه واسه اينكه مخ بچه رو بزنه، ميره آلبوم خانوادگيشون رو مياره، شروع ميكنن با هم تمشا كردن و درضمن قزوينيه واسه پسره تعريف ميكرده كه: بالام جان، اينو كه ميبيني، پسر خالمه... من كردمش، مهندس شد! اين يكي رو كه ميبيني، پسر داييمه، اينم من كردم، دكتر شد!! خلاصه همين طور يكي يكي ملت فاميل رو نشون پسره ميداده و ميگفته كه من كردمش و فلان كاره شد، يهو مادر قزوينيه از آشپزخونه داد ميزنه: بالام جان، اگه ميده بكن... اگه نميده هم بيخود فاميلو كوني نكن!

                            46- رشتيه با خانمش و يك باباي ديگه تو كوپه قطار بودن، شب ميخواستن بخوابن، رشتيه و زنش پايين ميخوابن، جناب غريبه هم ميره رو تخت بالا ميخوابه. خلاصه يك مدت ميگذره، يهو يارو ميگه: آقا خجالت بكش! تو كوپه قطار عمومي اين كارا قباحت داره! رشتيه، هول ميكنه، ميگه: والله ما كار بدي نميكرديم! دوباره يك مدت ميگذره، باز مرده ميگه: د آقا قباحت داره! من اين بالا خوابيدم، اين چه كاريه شما پايين ميكنيد؟! باز رشتيه شرمنده ميگه: والله ما كار خاصي نميكرديم، فقط خوابيده بوديم. خلاصه يك مدت ميگذره و يك بند مرده غر ميزده كه اقا اين چه كاريه ميكنيد و رشتيه هم هي قسم و آيه ميخورده كه كار بدي نميكنه. بالاخره رشتيه شاكي ميشه، ميگه: اصلاٌ تو بيا پايين بخواب، من ميرم بالا ميخوابم. مردك هم كه همينو ميخواسته، جنگي مياد پايين و بسم الله شروع ميكنه با زن رشتيه، حالا نكن، كي بكن!! رشتيه از تخت بالايي سر وصدا رو ميشنوه، با خودش ميگخ: بنده خدا راست ميگفت، ازين بالا ناجور به نظر مياد!

                            47- رشتيه به زنش مشكوك بوده، يك بار بايد ميرفته مسافرت، زير تخت خانم يك سطل ماست ميگذاره و يك گوشكوب هم ميبنده به زير تخت، تا اگه بيشتر از يك نفر رو تخت خوابيدن گوشت كوبه بياد پايين وماستي شه. خلاصه ميره سفر و چهار روز بعد برميگرده ميبينه ماسته دوغ شده!

                            48- جاهله با رشتيه دعواش ميشه،* جاهله گردن رشتيه رو ميگيره،* رشتيه ميگه: اووو! اول خايه*ها رو ول كن!

                            49- زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه: سلام خانم،* خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست!

                            50- خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه: اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،* بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه: هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه. معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه: خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه: بپرس. پسره* ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، *دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: خوب معلومه،* سومي! بچهه ميگه: نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!

                            51- عربه شرت خارجي ميپوشه، از پشت احساس غربت ميكنه!

                            52- يه عربه پاهاش پرانتزي بوده،* بهش ميگن چرا اين جوريه؟ ميگه حتماً موضوع مهمي بينشه!

                            53- آبادانيه داشته لب دريا راه ميرفته،* يه بسيجيه مياد بهش گير ميده* كه: تو چرا آستين كوتاه پوشيدي؟! آبادانيه ميگه: ولك تو به روح اعتقاد داري؟! بسيجيه ميگه: چرا مزخرف ميگي مردك؟! من دارم ميگم تو چرا لباس آستين كوتاه پوشيدي؟ آبادانيه ميگه: ولك خوب بگو به روح اعتقاد داري؟ بسيجيه ميگه: منو شاكي نكن! دارم بهت ميگم چرا آستين كوتا پوشيدي؟ باز آبادانيه ميگه: خوب ولك سوال سختي كه نيست، تو به روح اعتقاد داري يا نه؟ بسيجيه شاكي ميشه، ميگه: دارم،* منظور؟ آبادانيه ميگه:خوب كيرم تو روحت! هوا گرم ديگه!

                            54- تركه و رشتيه ميخواستن يك حالي باهم بكنند، اول رشتيه مشغول ميشه. تركه هم حس رفاقاتش گل ميكنه، با خودش ميگه: بگذار يك حالي بهش بدم. شروع ميكنه بلند بلند داد زدن كه: آره...بكن عزيزم... فشار بده... محكم*تر... جرم بده..خورده شيشه بريز.. پارم كن!! يهو رشتيه ميشكه بيرون، شروع ميكنه دويدن! تركه ميپرسه: كجا ميري؟! رشتيه ميگه: تو با كون خودت اين ريختي تا ميكني، با كون من ميخواي چيكار كني؟!

                            55- تو رشت زلزله مياد، رشتيه دوازده روز ميگرده تا زنشو پيدا كنه!...آخه نميدونسته زير كدوم آوارو بايد بگرده!

                            56- رشتيه براي بار اول تو زندگيش اتوبوس دو طبقه ميبينه، ميره جلو از رانندش ميپرسه: آقاجان، اين اتوبوس كجا ميره؟ شوفره ميگه: انقلاب. رشتيه يكم مكث ميكنه، ميپرسه: ببخشيد، طبقه دومش كجا ميره؟! شوفره فكر ميكنه طرف سر كارش گذاشته، برميگرده ميگه: ميره به كس ننه تو! رشتيه با تعجب ميگه: اووو! يعني شركت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟!

                            57- بچه تخسه از مامانش ميپرسه: مامان جون، اين ممد طبقه پاييني از كجا اومده؟ مامانه ميگه: يه روز بابا-مامانش يه كدو خريده بودن،* وقتي بريدنش ممد از توش دراومد. بچهه باز ميپرسه: پس اين عباس طبقه بالايي از كجا اومده؟ مامانش ميگه: اونم مامانش يه كلم خريده بود،* وقتي وازش كرد، عباس توش بود. بچهه يه سري تكون ميده، ميگه: عجب! پس فقط تو طبقه ما بكن*بكنه!

                            58- زنه رشتيه هركار ميگرده ارضا نميشده، آخرش ميره سكس*شاپ، ميگه: ببخشيد من يك كير مصنوعي ميخواستم. فروشنده اشاره ميكنه به ويترين پشت سرش ميگه: كدوم يكي رو ميخواين؟ زنه يكم فكر ميكنه، ميگه: اون قرمزه رو. فروشندهه ميگه، ببخشيد خانوم، ما كير قرمز نداريم! زنه اشاره ميكنه ميگه: اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده يك نگاهي ميكنه، ميگه: شرمنده خانوم كپسول آتشنشانيمون فروشي نيست!

                            59- عربه سوار تاكسي ميشه، ميشينه كنار يك دختره آخر تيكه. يك مدت ميگذره، برميگرده به دختره ميگه: ببخشيد خواهر، يك سوال جنسي داشتم! دختره ميگه:خفه شو كثافت نكبت! باز يك مدت ميگذره، باز عربه ميپرسه: ببخشيد، ميتونم يك سوال جنسي بپرسم؟! دختره ميگه: گمشو سوال جنسي رو برو ازون ننه قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گير ميده تا آخر دختره حوصلش سر ميره، ميگه: بپرس ببينم چه مرگته؟! عربه ميگه: شرمنده خواهر، جنس اين شلوارتون چيه؟!

                            60- كرده ميخواسته واسه چراغ قوه*ش باطري بخره، چراغ قوه رو ميگذاره تو جيبش ميره بقالي، اشاره ميكنه به جيب شلوارش ميگه: قوه*شو داري؟ بقاله يك نگاه به جيب قلنبه يارو ميكنه، جفت ميكنه ميگه: نه به جون تو نه قوه*شو دارم، نه بُنيه*شو!

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #209
                              قزوينيه مياد تهران بواسيرشو عمل ميكنه، بعد ميره شركت بيمه كه پولشو بگيره، اونجا بهش ميگن چون شما تو قزوين بيمه هستيد، بايد بريد همونجا پولتون رو بگيريد. خلاصه قزوينيه هم برميگرده قزوين، ميره شركت بيمه ميگه: بالام جان من تهران عمل جراحي داشتم، گفتن بيام اينجا پولمو بگيرم. مسوول اونجا ازش ميپرسه: شما كجاتون رو عمل كردين؟ قزوينيه ميگه: بواسيرم رو. يارو ميگه: اهكي! بالام جان بيمه كه پول عمل زيبايي رو نميده!

                              62- مزاحمه زنگ ميزنه خونه يك بدبختي، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: خوب پس بي*زحمت بكنيدش تو كونتون! يارو شاكي ميشه و طرف قطع ميكنه. سه چهار روز بعد باز مزاحمه زنگ ميزنه همون خونه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ مرده مياد تيز بازي در بياره، ميگه: نه! مزاحمه با صداي متجب ميگه: ااا... يعني هنوز تو كونتونه؟!

                              63- رشتيه صبح از خواب پا ميشه ميبينه چهارتا آجر گذاشتن زيرش، زنشو بردن!

                              64- رشتيه اسم دوست دخترش شيرين بوده، يك تريپ خيلي عاشق*پيشه* بازي در مياره رو كيرش اسم دوست دخترش رو خال*كوبي ميكنه، منتها وقتي كيرش خوابيده بوده فقط يك "ن" ديده ميشده. يك بار رفته بوده حموم عمومي، ميبينه رو كير يك عربه هم فقط يك ن معلومه. خلاصه يوخده به دوست دخترش شك ميكنه، يهو كير عربه بلند ميشه، ميبينه روش نوشته: شركت فراورده*هاي نفتي ايران و عربستان!

                              65- يارو داشته واسه رفيقاش خالي ميبسته كه: آره اون روز رفته بودم شكار، يهو يك خرس وحشي ديدم، زدم با يك تير كارشو ساختم. وقتي خواستم ببرمش ديدم خيلي سنگينه، يه رونش را كندم انداختم رو شونه*ام، بقيه*اش رو گذاشتم براي لاشخورها. ديگه داشتم برمي*گشتم كه يه خرس گنده ديگه بهم حمله كرد، اونم شكار كردم و يه رونش رو كندم و انداختم روي اون يكي شونم. يهو تلفن زنگ ميزنه، يارو ميره تلفن رو جواب ميده، وقتي برميگرده يادش رفته بوده داشته چي ميگفته. به رفيقش ميگه: خوب كجا بودم؟ رفيقش ميگه: اونجا كه دوتا رون رو شونت بود. يارو ميگه: آره داداش داشتم مي گفتم, دوتا روناشو گذاشتم رو شونم و آقا آاااي كردم!

                              66- تركه مادرش مرده بوده، داشته ضجه مي*زده و مي*گفته: نوار بهداشتي بدين! نوار بهداشتي بدين! ملت ميگن: بابا حالا تو اين هيرويري نوار بهداشتي مي*خواي چي?ار؟ ميگه مي*خوام خون گريه كنم!

                              67- پسر دهاتيه داشته از صحرا برمي*گشته خونه، ميبينه يه دختري مثل پنجه آفتاب داره تو رودخونه خودشو مي**شوره. پسره واميسته يه تريپ نگاه مي*كنه بعد يهو پا ميگذاره به فرار، حالا ندو كي بدو. خلاصه ميدوه تا مي*رسه به دهشون، رفيقش ازش مي*پرسه: حسني چته؟ چرا فرار ميكني؟ حسني ماجراي دختره رو تعريف مي*كنه و ميگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه كنم خدا منو سنگ مي*كنه،* منم احساس كردم از يه جاييم دارم سنگ مي*شم!

                              68- رشتيه ميره نجاري ميگه: قربون يك كمد بساز اصغرآقا توش نباشه!

                              69- قزوينيا به كون ميگن: امرسان... زيبا....جادار....مطمئن!

                              70- يارو داشته تو خيابوناي قزوين قدم ميزده، يهو ميبينه يه قزويني افتاده دنبالش. خلاصه ازين خيابون به اون خيابون، ازين كوچه به اون پس كوچه... ميبينه خير، طرف دست بردار نيست. همينطور كه تو اين فكر بوده كه چيكار كنم كه از شر اين لعنتي خلاص شم، يهو به كلش ميخوره كه يه گوز اساسي بده، بلكن يارو از بوش بدش بياد دست از سرش برداره. خلاصه با تمام قوا يك گوز با پدر مادر خوش صدا از خودش صادر ميكنه، ولي قزوينيه دست بردار نبوده. خلاصه آخر ميپيچه تو يك كوچه بن بست، گير ميفته. يارو ميرينه به خودش، داد ميزنه: خار كسده! از جون من چي ميخواي؟!! قزيني ميگه: بالام جان، هر كي بوق ميزنه سوارم ميكنه!

                              71- زنه شيون كنان ميره پيش رئيس كلانتري شهرشون، ميگه: حاج آقا اين سربازتون به پسر من تجاوز كرده! سرهنگه ميگه: خانم بيخود كه نميشه به سرباز مملكت تهمت زد... اين ادعاتون بايد ثابت شه. خلاصه دستور ميده يك تشت آب ميكنن و بچه خانم رو ميشونن توش و بهش ميگن بگوز! پسره ميگوزه، از تو آب چند تا حباب كوچيك مياد بيرون. سرهنگه يك نفس راحت ميكشه، ميگه: ديدي حاج خانم بيخود به سرباز مملكت تهمت زدي؟! پسرت سالم سالمه. زن شاكي ميشه، ميگه: يعني چي؟! آخه چه ربطي داره؟! سرهنگه شلوارشو ميكشه پايين، ميشينه تو تشت، ميگوزه... يهو همه آب تشت خالي ميشه! برميگرده به زنه ميگه: ديدي حاج خانوم؟ كون گاييده شده اينطور ميشه!

                              72- رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش لخت رو تخت خوابيده، ميگه: خانم جان، بازم كه تو لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه به شمردن لباسها: اين يك دست... اين دوتا... اين سه تا...اين چهار تا... اين پنج تا... اين شش تا... اهه پس كو اصغرآقا؟

                              73- رشتيه داشته با پسرش از يك دهي رد ميشده، پسرش ازش ميپرسه: باباجون، چرا اين آقاهه داره پستوناي اين گاوه رو ميماله؟! رشتيه ميگه: واسه اينكه اين آقا ميخواد اين گاوو بخره، ميخواد مطمئن شه كه مريض نيست. پسره يهو هول ميكنه، ميگه: ااا...بابايي... يعني اكبرآقا هم ميخواد مامانو بخره؟!

                              74- پيرمرده ميره داروخونه، ميگه: آقاي دكتر، يك چهارم قرص واياگرا بدين. دكتره كف ميكنه، ميگه: پدر آخه يك چهارم قرص كه به جايي نميرسه. پيره مرده ميگه: اي بابا، ما كه اين كارا ازمون گذشت.، همونقدر بلند شه كه من رو كفشام نشاشم كافيه!

                              75- خلبانه همين كه هواپيما از زمين بلند ميشه، ميكروفون رو ميگيره دستش و كس شعريات هميشگيش رو بلغور ميكنه كه: سلام، من خلبانم و فلان و بيسار...، منتها بعد كه حرفاش تموم ميشه، يادش ميره ميكروفون رو خاموش كنه. خلاصه بعد از يك مدت برميگرده به كمك خلبان ميگه: تو كنترل رو بگير دستت، من اين ساندويچم رو بخورم، بعدم برم ترتيب اين مهماندار جديده رو بدم كه خيلي كسه! و طبيعتاٌ همه اين حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپيما پخش ميشده! يكي از مهماندارا كه اين وضع مفتضح رو ميبينه، شروع ميكنه دويدن طرف كابين خلبان كه ديگه بيشتر سوتي نده، وسط راه يك پيرزنه جلوشو ميگيره، ميگه: دخترم حالا اونقدر هم عجله نكن، خلبان گفت اول ميخواد ساندويچشو بخوره!

                              76- دختره ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من سرم درد ميكنه. دكتره هم ازون حيزاي مادر قحبه بوده، نگاه ميكنه ميبينه دختره تيكه تميزيه، با خودش ميگه بگذار يك حالي بكنيم! خلاصه به دختره ميگه بلوزشو دربياره، بعد شروع ميكنه مالوندن پستوناي دختره! دختره شاكي ميشه، ميگه: آقاي دكتر، من سرم درد ميكنه، چرا سينمو گرفتي؟! دكتره خودشو ميزنه به عصبانيت، ميگه: خانم شما كه از علم پزشكي چيزي نميدونن، خواهش ميكنم مداخله نكنيد! بعد يك مدت دختره رو ميخوابونه رو تخت و شروع ميكنه با جاي ديگش ور رفتن. باز دختره اعتراض ميكنه كه بابا سردرد چه ربطي به اينجاي آدم داره؟! دكتره هم جواب ميده كه شما از علم پزشكي چيزي نميدونيد، من دارم معاينتوت ميكنم! خلاصه بعد يك مدت كار بيخ پيدا ميكنه و دكتره يا علي مدد شروع ميكنه به كردن، اون هم چه كردني!! وسطاي كار، دختره ميگه: ببخشيد آقاي دكتر، ميشه اون درو ببنديد؟ دكتره ميگه: واسه چي؟ دختره ميگه: آخه مردم تو راهرو هم چيزي از علم پزشكي نميدونن، خداي نكرده فكر ميكنن شما داريد منو ميكنيد!

                              77- تو مشهد معلمه رفته بوده دستشويي دانش آموزا، يهو يك گوز گوش خراش از خودش صادر ميكنه! يك يارو پسره تازه اومده بوده تو دستشويي، شروع ميكنه لگد زدن به در كه: آي يره مادر قحبه، تو كلاس چندي؟! معلمه از ترس آبروريزي صداش در نمياد، ولي يارو ول كن نبوده و همينجور ميكوبيده به در و خوار مادر معلمه رو دوره ميكرده! آخر معلمه، صداشو نازك ميكنه، ميگه: مو كلاس دومم. شاگرده با لگد محكم ميكوبه به در، ميگه: گه خوردي مادر قحبه! گوزي كه تو دادي، از كلاس پنجم هم رد بود!

                              78- شباهت برنامه كودك با پستون خانم*ها:...هردو مال بچه*هاست، ولي اكثراٌ بزرگترها استفاده ميكنند!

                              79- يك بابايي ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره، منتها كون گشاديش ميومده كه بره دكتر نشونش بده. خلاصه دستش يك مدت همينجور درد ميكرده، تا يك روز رفيقش بهش ميگه اين داروخونه سر كوچه يك كامپيوتر آورده كه صد تومن ميگيره، سر سه سوت هر مرضي رو تشخيص ميده. يارو هم ميگه: خوب ديگه صد تومن كه پولي نيست، بريم ببينيم چه جورياست. خلاصه ميره اونجا، ميبينه يك دستگاه گنده گذاشتن، جلوش يك شكاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسكناس صد توماني وارد كنيد. يارو يك صد تومني ميگذاره، يهو يك چيز قيف مانند مياد بيرون، ميگه: نمونه ادرار! طرف هم با خجالت ميكشه بيرون و ميشاشه تو جناب قيف. بعد از دو سه دقيقه تلق تولوق و بوق بوق، كامپيوتره يك تيكه كاغذ ميده بيرون كه روش نوشته بوده: يكي از تاندنهاي دست شما پاره شده. بايد يك هفته ببندينش و باهاش كار سنگين نكنيد تا خوب شه. يارو كف ميكنه كه اين لا مصب اينهمه چيز رو چطور از شاش آدم ميفهمه؟! خلاصه كرمش ميگيره كه ببينه ميشه گولش زد يا نه. فرداش يك شيشه مربا ورميداره، تا نصف توش آب شير ميريزه، بعد ميده سگش توش بشاشه، يك دونه از آدامساي دخترش رو هم ميندازه توش، آخر كاري هم يك تريپ جلق ميزنه، يكم از آب كيرش رو اضافه ميكنه به معجون، بعدم ميره همون داروخونه، معجونش رو ميريزه به جاي نمونه ادرار. كامپيوتره يك 15 دقيقه قيژ قيژ و دلنگ دلونگ ميكنه، بعد يك كاغد چاپ ميكنه ميده بيرون كه روش نوشته بوده: آب شيرتون آهك داره، بايد لوله كش بياريد درستش كنه. سگت قلبش ناراحته، همين روزها تموم ميكنه. دخترت حاملست، بايد بري خر پسر طبقه پاييني رو بگيري. درضمن اگه بخواي همينجوري يك بند جلق بزني، تاندن دستت هيچ وقت خوب نميشه!

                              80- اصفهانيه ميره پيش ملاي محل واسه پرسيدن مسائل شرعي، ميگه: حاج آقا، من سر نماز جاي هفت نقطه بدن، هشت نقطه بدنم ميچسبه به زمين، نمازم باطل ميشه، ميگين با اين كير چيكار كنم؟! ملاهه يكم فكر ميكنه، ميگه: چاره اي نيست، بايد يك قسمتش رو كوتاه كرد! خلاصه يارو رو ميخوابونه رو تخت و بيهوشش ميكنه براي انجام عمل ختنه، منتها يهو با خودش ميگه: حالا من چقدر ببرم كه از مردي نيفته؟ ميترسم خيلي كوچيك بشه، من كه اندازه دستم نيست! خلاصه ميفرسته دنبال حاجيه خانم كه به عنوان يك زن بياد نظر بده. حاج خانوم مياد و از گوشه چادر يك نگاه ميندازه به معامله يارو، ميگه: حاج آقا، من ميگم حيفس! يك پاشو ببرين!

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #210
                                يكي به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه... ميگه: دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه: باشه! بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه:دخترتو عروس نمي كني؟ مي گه نه! ميگه: پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه:باشه! بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه: معاون نمي خواي ! ميگه نه ! ميگه: اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه: باشه.



                                تركه ميخواست سواره گاوش بشه گاوه مو مو ميكرده تركه ميگه خفه شو اول مو بعد تو.



                                يه خانمي 13قلو حامله بوده. 9ماه ميشه ولي بچه هاش به دنيا نميان ميره دكتر و با نگراني ميگه اقاي دكتر چرا من بچه هام به دنيا نميان؟ دكتر سونوگرافي مي كنه توي مانيتور مي بينه كه از 13 تا بچه 12 تا دخترهستند و1نفر آنها پسر. و پسره دستش رو گذاشته رو شكم مامان و مي گه جون داداش اگه بزارم كسي لخت از اينجا بره بيرون.



                                دعاي ورود به تونل رسالت: نحمدك الله بنعمت افتتاح هذه التونل و نشهد ان هذا الافتتاح بعد من تسعه سنين، هو معجزة وقع بيد الابيضاء عبدك الكار درست المحمد الباقر القاليباف (دامة*قاليه) من البلد المشهد المقدس. اللهم نريد ان لا ريز سقفه اقلا بعد ثلاثه سنين و نميل ان لا نقف في اوله و وسطه و آخره. اللهم اغفر ذنوبنا و ذنوب طراح هذه التونل. و بحق هذه، اللهم عجل في الاتمام البرج الميلاد فهو كما مثل الميخ في عين شهرنا و مثل السيخ في حلق.



                                خبرنگار از برانكو مي پرسه: آقاي برانكو تاكتيكتون چي بود كه تو جام جهاني اينقدر خوش درخشيد؟...... تاكتيكمون؟!!.... حميييييد جو.

                                ك تركي:

                                تركه با صورت باند پيچيده مياد تو خيابون. رفيقش ميگه چرا اينقدر به صورتت باند پيچيدي؟ تركه ميگه داشتم اتو مي كردم تلفن زنگ زد بجاي گوشي تلفن اتو رو گزاشتم دم گوشم. رفيقش ميگه پس اونور صورتت چي شده؟ تركه ميگه تا اتو رو گذاشتم زمين تلفن دو باره زنگ زد.



                                دختره به دوست پسرش ميگه تو بعد از ازدواج هم منو اينقدر دوست خواهي داشت؟؟؟ پسره ميگه: اگه شوهرت گير نباشه آره.



                                تركه جلوي دبيرستان دخترانه ميافته تو جوب! واسه اينكه ضايع نشه ميگه: هر كي منو در آورد مال خودش.



                                وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.



                                تهرانيه ميره خواستگاري پدر دختره ميپرسه خونه داري؟ ميگه نه.ماشين داري؟ ميگه نه. كار داري؟ نه.پدر دختر شاكي مي شه مي گه پس چي داري؟ تهرونيه مي گه: پشت مو رو داشته باش.



                                تركه كارخونه عمامه سازي مي زنه درشو مي بندن مي رن تحقيق مي كنن مي گن تو كه كارت خوب بوده چرا بستن كارخونتو؟ مي بينن رو عمامه ها مارك نايك مي زده.



                                تركه شهردار مي شه، صبح زود براي افتتاح پروژه ساختماني مي ره عصر مي شه...شب مي شه...ولي خبري ازش نمي شه. نصفه شب خاك آلود و خسته مي ره خونه. زنش مي پرسه: كجا بودي تا اين وقت شب؟ تركه مي گه: والله موقع كلنگ زدن، مردم تشويقم كردن، منم يواش يواش بدنم گرم شد و زير زمينش رو كندم.



                                تركه نشسته بوده سر جلسه كنكور. خلاصه سؤالها رو پخش مي كنند و تركه هم اول يك پنج دقيقه*اي مبهوت به سؤالات خيره مي شه، بعد يك پنج تومني از جيبش درمياره شروع ميكنه تند تند شير يا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن. بعد 40-50 دقيقه ممتحن ميبينه تركه خيس عرق شده، هي داره يك سكه رو ميندازه بالا، زير لب فحش ميده. ميره جلو ميپرسه: داري چيكار ميكني؟ تركه ميگه: همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چك مي كنم.





                                تركه داشت با يه خره شطرنج بازي ميكرد يكي ديگه رد مي شه ميگه عجب خر باهوشي، تركه ميگه زياد هم باهوش نيست يك يك مساوي هستيم.







                                دوتا زانتيا با هم ازدواج ميكنن بچه شون ژيان ميشه . . . . . . ازدواج فاميلي همينه ديگه.



                                دخترها تو زندگي شون جز شوهر چيزي نمي خوان!!! ولي به شوهر كه رسيدن همه چي مي خوان.



                                مي دوني تفاوت شهرداري با صدا و سيما چيه؟ اولي آشغال رو جمع مي كنه دومي آشغال پخش مي كنه.



                                بسيجيه عاشق يه دختر ميشه شماره تلفن مسجد رو بهش مي ده.



                                به تركه ميگن ترمز ABS چيه؟ ميگه تو سرعت هاي زياد و سر پيچ ها كار حضرت ابوالفضل رو مي كنه.



                                دونفر نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه مي ريختن. تركه رد مي شه مي پرسه چيكار مي كنيد؟ مي گن داريم دوغ درست مي كينيم. تركه ميگه خاك بر سرتون... خوب همين كارا را مي كنيد كه همه ميگن خرين...آخه اين همه دوغ رو كي مي خوره؟



                                از تركه مي پرسن نظرت راجع به 4 مقوله فكر،شعور،عقل و درك چيه؟ مي گه ما به اينا مي گيم چهارمحال بختياري.



                                ميدوني تنها حيواني كه همه رو ميشناسه كدومه؟....... نميدوني؟ ... بابا گوسفنده ديگه چون به هر كي ميرسه ميگه: بععععع بع بع بععع.



                                تركه از كيوسك تلفن عمومي مياد بيرون، ازش ميپرسن: سالمه؟ ميگه: آره، ولي آفتابه نداره.



                                تركه از تاكسي پياده مي شه درو محكم مي بنده مي گه پدر سگ خودتي. راننده مي گه من كه چيزي نگفتم. تركه مي گه بعدا كه مي گي.



                                تركه مي ره مكه بعد داشته برعكس همه طواف مي كرده، بهش ميگن هي چرا داري برعكس طواف مي كني، ميگه : شما از اون ور دنبالش كنيد من از اين ور مي گيرمش.



                                يه يارو پطروس فداكار را با دهقان فداكار اشتباه مي گيره ميره انگشت ميكنه تو چشم راننده قطار.



                                از تركه مي پرسن نظرت راجع به گرون شدن بنزين چيه؟ مي گه براي ما كه فرقي نمي كنه ما همون 1000تومن بنزين رو مي زنيم.

                                مادر: پرويز جون مگه تو زبون نداري كه دستت را وسط سفره دراز مي كني؟ پرويز: چرا مادر جان زبان دارم ولي زبانم به وسط سفره نمي رسه.



                                تركه ميره براي عضو شدن تو بسيج مسئول ثبت نام ازش ميپرسه معني قدس سره الشريف يعني چه؟ تركه يه خورده فكر مي كنه ميگه همون دمت گرم خودمونه ديگه.





                                تركه نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاه مي چرخن مي گه: اقا چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه.



                                سه تا دزد مشغول دزدي بودن كه صاحب خانه رسيد. هركدام داخل يه گوني قايم ميشن صاحب خانه يه لگد ميزنه به گوني اول. صداي گردو در مياره. به دومي ميزنه صداي نون خشك ميده. به سومي ميزنه. صدايي نمياد. دوباره ميزنه بازم صدا نميده. چند بار ديگه ميزنه. يارو شاكي ميشه مياد بيرون ميگه: عمو، آرده، آرد صدا نداره





                                يه دكتري رفته بوده يكي از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو ياد مي داده. اتفاقأ همون موقع يه گربه اي داشته...ونشو مي ليسيده و خودشو تميز مي كرده. جناب دكتروسط سخنراني ميگه: مثلأ نگاه كنيد، حتي اين گربه كه حيوونه و عقلش نمي رسه هم داره خودشو تميز مي كنه. يهو يكي از دهاتيها از وسط جمع بلند مي شه ميگه: آقاي دكتر، نه فكركني عقلمان نمي رسد ها، زبانمان نمي رسد.




                                يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه: تو مامان داري؟ ميگه نه! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم.



                                به يكي ميگن: يك جمله بگو كه توش سه تا دروغ باشه. ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي.





                                اولي به دومي: آن دو نفر را مي*بيني؟ ده سال است كه ازدواج كرده*اند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر مي*كند اصلا ازدواجي بين*شان صورت نگرفته است.





                                تركه چربي داشته ميره دكتر، دكتر بهش ميگه روزي ۴ كيلومتر بايد بدوي... بعد از چند روز تركه زنگ ميزنه به دكتر ميگه: رسيدم لب مرز، چيكار كنم.





                                به لره مي گن عروسي پسرت كي هست؟ ميگه: اين دوشنبه نه، چهارشنبه بعدي.



                                به تركه مي گن تو نمي خواي آدم شي؟ مي گه من از اين قرتي بازيها خوشم نمياد.





                                اين هم از معايب شهرت بيش از حد:
                                علي دايي ميره اردبيل نون بگيره، چادر سرش مي*كنه اونو نشناسن تو صف خودشو مي*چسبونه به يه خانم تپل خانومه ميگه علي ول كن منم رضازاده.


                                iran

                                Comment

                                Working...