دختر رشتيه يه دوست پسر داشته هر شب ميومده خونشون ترتيب دختر رو ميداده. خونه دختره اين جور بوده كه از دم پنجره اول دختره ميخوابيده بعد برادره، بعد مادره، آخر هم رشتيه. پسره هم هر شب از پنجره ميومده همون اول ترتيب دختره رو ميداده و ميرفته. يه شب رشتيه با زنش دعواش ميشه، زنه قهر مي*كنه مياد كنار پنجره ميخوابه. شب طبق معمول، پسره از پنجره مياد تو، همون اول ميپره رو زنه و شروع ميكنه كردن، يه دفعه ميبينه، اه! اين كه دختره نيست! در مياره و ميپره رو دختره. رشتيه پاميشه به پسرش ميگه: بابا جان بدو در ريم، يه يارو اومده از اون جلو همينجور داره ميكنه مياد جلو!
385- رشتيه ميخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به يكي نشون مي*داده،ميگه: اين اتاق دخترمه، دراتاق رو باز ميكنه ميگه: اين دخترمه، ميبينه يكي هم رو دخترشه، ميگه اينم دامادمه! بعد ميگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز ميكنه، ميگه: اين خانممه،... اوني هم كه روخانومه خودمم!
386- قزوينيه مياد خونه، ميگه: خانم يه خبر خوب دارم يه خبر بد، كدومشو اول بگم؟ خانمش ميگه: اول خبر بد رو بگو. قزوينيه ميگه: بچمون كوني شده! زنه ناراحت ميشه ميزنه تو سرش و گريه ميكنه. بعد از يك مدت گريه زاري، ميگه: خوب حالا خبر خوبت رو بگو. قزوينيه ميگه: ولي نميدوني چه كـونـي شده!
387- تركه سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش مي*سوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكي دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پاي عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه تركه تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوي! فكر نكن من تركم نميفهمم، كم*كم داري فرار ميكني*ها!
388- تركه داروخونه ميزنه،* رو درش مي*نويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل!
389- عربه و مسيحيه ميخواستن همديگه رو بكنن. اول مسيحيه مياد بكنه، عربه ميگه: يا عيسي مسيح! مسيحيه هم وقتي اينو مي*شنوه به احترام مسيح،*آروم ميكنه. بعد نوبت عربه ميشه، مسيحيه مياد همون كلكو به عربه بزنه، ميگه:يا علي! عربه هم ميگه: علي يارت! تا دسته يارو رو ميكنه!
390- تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه*ها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!
391- تركه عقب عقب راه ميرفته، ازش مي*پرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه*ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
392- رشتيه تو جنگ تير ميخوره كيرش كنده ميشه، براش يه كير چوبي ميگذارن. شب عروسيش همين كه مياد با عروس خانوم مشغول كار خير شه، يهو كيره ميشكنه. زنه بهش ميگه: كيرش چوبي بود؟! رشتيه ميگه: *نه چوبش كيري بود!
393- تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، *گل گيرش نمياد كمپوت مي*بره!
394- پسره به باباش ميگه: بابا جگر پا داره؟ ميگه: نه پسرم. پسره ميگه: پس چرا ديشب هي ميگفتي جيگر لا پاتو وا كن!
395- تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!
396- يارو ميره تو اداره كون گشادا مي*خواسته استخدام شه. جلوي در ورودي، *دربون اونجا ازش مي*پرسه: ببخشيد ميتونم كمكتون كنم؟ يارو ميگه: من مي*تونم يك گلابي درسته رو بكنم تو كونم! مي*خوام اينجا استخدام شم. دربونه بهش مي*گه: *برو خدا پدرتو بيامرزه، من مي*تونم يك توپ فوتبال رو بكنم تو كونم، *اينجا دربون شدم! يارو گوش نمي*ده ميره تو. منشي دفتر ازش* مي*پرسه: *چي*كار مي*تونم براتون بكنم؟ باز يارو جريان گلابي و استخدام رو ميگه. منشيه ميگه: من مي*تونم يك صندلي رو بكنم تو كونم، *اينجا منشي شدم! فكر نكنم اينجا استخدامتون كنند،* ولي به هرحال بايد با آقاي معاون دوم صحبت كنيد. يارو ميره* تو دفتر معاون،* مي*بينه داره يك كاناپه رو مي*كنه تو كونش! ميگه:* اَااه! تو يك كاناپه رو مي*كني تو كونت،* تازه معاون دوم شدي، پس رئيستون ديگه چه كون گشاديه؟! معاونه ميگه: هيس!* ما الان همه تو كون رئيسيم!
397- به تركه ميگن: يه پستاندار پرنده نام ببر، ميگه: مهماندار هواپيما!
398- دختره قزوينيه ميره پيش باباش، ميگه: بابا ميخوام برم بيرون. قزوينيه ميگه: نميشه، *نصفه*شبي چه معني داره دختر بره تو خيابون؟! دختره ميگه: *بابا بذار برم ديگه. قزوينيه ميگه: نه،* نميشه. خلاصه دختره اونقدر اصرار مي*كنه، *آخرش قزوينيه ميگه: بيا ساك بزن، *بگذارم بري! دختره هم ميگه باشه. مياد ساك بزنه، ميگه: *بابا سر كيرت كه گهيه! قزوينيه ميگه: آخه نيم ساعت پيش داداشت اومده بود ميخواست بره عرق بخوره!
399- تركه پنچر گيري داشته، زن ميگيره. فرداي شب عروسيشون،* زنش ميره پيش باباش شكايت ميكنه كه: اين شوهر من ديشب منو گرفته بود هي فرو مي*كرد تو وان حموم! باباهه ميره پيش دامادش ميگه: چرا شب اول زندگي دختر منو هي فرو مي*كردي تو وان؟! تركه ميگه: خوب مي*خواستم سوراخشو پيدا كنم!
400- قزوينيه يه خيابون خلوت پيدا ميكنه، خودشو انگشت ميكنه در ميره
401- يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف مي*كنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!
402- تركه ميره سلموني، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه مي*بينه طرف تركه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: *خشك بزنم يا تر؟ تركه ميگه: *يعني*چي، چه فرقي ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايي كه وقتي بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمي*زنند، ولي اونايي كه سابقشون پاكه خشك مي*زنند. تركه بهش برمي*خوره،* ميگه:* يعني چي آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزني! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، تركه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايي داره يادم مياد!
403- رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكي منم يه موتور داشتم! موتور سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخواي بيا يه دور بزن. رشتيه خيلي حال مي*كنه، موتور يارو رو مي*گيره يك دور ميزنه، بعد مياد مي*بينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، *با خودش ميگه: *خوبه تا اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم!
404- رشتيه ميره خونه ميبينه يه يارو سبيل كلفته رو زنشه، ميگه: ببخشيد *آقا، شما؟* يارو ميگه: اكبر آقا سبيل كلفت، كاري داشتي؟! رشتيه ميگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد مياد ميبينه اين بار يك بچه سوسوله رو زنشه. ميگه: جناب شما؟ ميگه: من كاميم، كاري داشتين؟ رشتيه ميگه: والله من نه، ولي اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت ميشند!
405- رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:*چرا،* مگه چي* شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت!
406- تركه نشسته بوده كنار جوب، نون خشك ميزده تو آب جوب ميخورده وهي ميگفته خدايا شكرت! يه يارو بهش ميگه: بدبخت! تو كه داري نون خشك با آب جوب ميخوري، ديگه چرا هي خدا رو شكر ميكني؟ تركه ميگه: خدا رو شكر ميكنم كه اين تير برق نرفت تو كونم!
407- يارو مي*ميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه:* ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكي ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخواي بري؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون *بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!
408- تركه ميخواسته خبر شهادت يكي رو به پسرش بده، ميگه: پسرم پدرت كجاست؟ پسره ميگه: بابام جبهس. تركه ميگه:ااه... بيلاخ! مُرده!
409- رشتيه بچه دار نميشده،* محلشون رو عوض ميكنه!
410- يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش مي*پرسند: *چي شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايه*ها شرمنده كردن!
411- يك بابايي رو برده بودند سربازي، يك روز مي*برنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز مي*گذره و فرداش يارو مياد براي باباش تعريف كنه كه چي كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند،* بعد از يك مدتي گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متري هستيم،* هركي داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدي؟ ميگه:* نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند،* بعد يك مدتي گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،*گروهان همه بپرند! -خوب پريدي؟ -نه..گوش كن. *خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدي؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: *سرباز!* يا بپر، يا اينو تا دسته مي*كنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدي؟ -آره... اولش يخورده!
385- رشتيه ميخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به يكي نشون مي*داده،ميگه: اين اتاق دخترمه، دراتاق رو باز ميكنه ميگه: اين دخترمه، ميبينه يكي هم رو دخترشه، ميگه اينم دامادمه! بعد ميگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز ميكنه، ميگه: اين خانممه،... اوني هم كه روخانومه خودمم!
386- قزوينيه مياد خونه، ميگه: خانم يه خبر خوب دارم يه خبر بد، كدومشو اول بگم؟ خانمش ميگه: اول خبر بد رو بگو. قزوينيه ميگه: بچمون كوني شده! زنه ناراحت ميشه ميزنه تو سرش و گريه ميكنه. بعد از يك مدت گريه زاري، ميگه: خوب حالا خبر خوبت رو بگو. قزوينيه ميگه: ولي نميدوني چه كـونـي شده!
387- تركه سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش مي*سوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكي دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پاي عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه تركه تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوي! فكر نكن من تركم نميفهمم، كم*كم داري فرار ميكني*ها!
388- تركه داروخونه ميزنه،* رو درش مي*نويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل!
389- عربه و مسيحيه ميخواستن همديگه رو بكنن. اول مسيحيه مياد بكنه، عربه ميگه: يا عيسي مسيح! مسيحيه هم وقتي اينو مي*شنوه به احترام مسيح،*آروم ميكنه. بعد نوبت عربه ميشه، مسيحيه مياد همون كلكو به عربه بزنه، ميگه:يا علي! عربه هم ميگه: علي يارت! تا دسته يارو رو ميكنه!
390- تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه*ها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!
391- تركه عقب عقب راه ميرفته، ازش مي*پرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه*ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
392- رشتيه تو جنگ تير ميخوره كيرش كنده ميشه، براش يه كير چوبي ميگذارن. شب عروسيش همين كه مياد با عروس خانوم مشغول كار خير شه، يهو كيره ميشكنه. زنه بهش ميگه: كيرش چوبي بود؟! رشتيه ميگه: *نه چوبش كيري بود!
393- تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، *گل گيرش نمياد كمپوت مي*بره!
394- پسره به باباش ميگه: بابا جگر پا داره؟ ميگه: نه پسرم. پسره ميگه: پس چرا ديشب هي ميگفتي جيگر لا پاتو وا كن!
395- تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!
396- يارو ميره تو اداره كون گشادا مي*خواسته استخدام شه. جلوي در ورودي، *دربون اونجا ازش مي*پرسه: ببخشيد ميتونم كمكتون كنم؟ يارو ميگه: من مي*تونم يك گلابي درسته رو بكنم تو كونم! مي*خوام اينجا استخدام شم. دربونه بهش مي*گه: *برو خدا پدرتو بيامرزه، من مي*تونم يك توپ فوتبال رو بكنم تو كونم، *اينجا دربون شدم! يارو گوش نمي*ده ميره تو. منشي دفتر ازش* مي*پرسه: *چي*كار مي*تونم براتون بكنم؟ باز يارو جريان گلابي و استخدام رو ميگه. منشيه ميگه: من مي*تونم يك صندلي رو بكنم تو كونم، *اينجا منشي شدم! فكر نكنم اينجا استخدامتون كنند،* ولي به هرحال بايد با آقاي معاون دوم صحبت كنيد. يارو ميره* تو دفتر معاون،* مي*بينه داره يك كاناپه رو مي*كنه تو كونش! ميگه:* اَااه! تو يك كاناپه رو مي*كني تو كونت،* تازه معاون دوم شدي، پس رئيستون ديگه چه كون گشاديه؟! معاونه ميگه: هيس!* ما الان همه تو كون رئيسيم!
397- به تركه ميگن: يه پستاندار پرنده نام ببر، ميگه: مهماندار هواپيما!
398- دختره قزوينيه ميره پيش باباش، ميگه: بابا ميخوام برم بيرون. قزوينيه ميگه: نميشه، *نصفه*شبي چه معني داره دختر بره تو خيابون؟! دختره ميگه: *بابا بذار برم ديگه. قزوينيه ميگه: نه،* نميشه. خلاصه دختره اونقدر اصرار مي*كنه، *آخرش قزوينيه ميگه: بيا ساك بزن، *بگذارم بري! دختره هم ميگه باشه. مياد ساك بزنه، ميگه: *بابا سر كيرت كه گهيه! قزوينيه ميگه: آخه نيم ساعت پيش داداشت اومده بود ميخواست بره عرق بخوره!
399- تركه پنچر گيري داشته، زن ميگيره. فرداي شب عروسيشون،* زنش ميره پيش باباش شكايت ميكنه كه: اين شوهر من ديشب منو گرفته بود هي فرو مي*كرد تو وان حموم! باباهه ميره پيش دامادش ميگه: چرا شب اول زندگي دختر منو هي فرو مي*كردي تو وان؟! تركه ميگه: خوب مي*خواستم سوراخشو پيدا كنم!
400- قزوينيه يه خيابون خلوت پيدا ميكنه، خودشو انگشت ميكنه در ميره
401- يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف مي*كنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!
402- تركه ميره سلموني، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه مي*بينه طرف تركه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: *خشك بزنم يا تر؟ تركه ميگه: *يعني*چي، چه فرقي ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايي كه وقتي بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمي*زنند، ولي اونايي كه سابقشون پاكه خشك مي*زنند. تركه بهش برمي*خوره،* ميگه:* يعني چي آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزني! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، تركه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايي داره يادم مياد!
403- رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكي منم يه موتور داشتم! موتور سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخواي بيا يه دور بزن. رشتيه خيلي حال مي*كنه، موتور يارو رو مي*گيره يك دور ميزنه، بعد مياد مي*بينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، *با خودش ميگه: *خوبه تا اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم!
404- رشتيه ميره خونه ميبينه يه يارو سبيل كلفته رو زنشه، ميگه: ببخشيد *آقا، شما؟* يارو ميگه: اكبر آقا سبيل كلفت، كاري داشتي؟! رشتيه ميگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد مياد ميبينه اين بار يك بچه سوسوله رو زنشه. ميگه: جناب شما؟ ميگه: من كاميم، كاري داشتين؟ رشتيه ميگه: والله من نه، ولي اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت ميشند!
405- رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:*چرا،* مگه چي* شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت!
406- تركه نشسته بوده كنار جوب، نون خشك ميزده تو آب جوب ميخورده وهي ميگفته خدايا شكرت! يه يارو بهش ميگه: بدبخت! تو كه داري نون خشك با آب جوب ميخوري، ديگه چرا هي خدا رو شكر ميكني؟ تركه ميگه: خدا رو شكر ميكنم كه اين تير برق نرفت تو كونم!
407- يارو مي*ميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه:* ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكي ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخواي بري؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون *بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!
408- تركه ميخواسته خبر شهادت يكي رو به پسرش بده، ميگه: پسرم پدرت كجاست؟ پسره ميگه: بابام جبهس. تركه ميگه:ااه... بيلاخ! مُرده!
409- رشتيه بچه دار نميشده،* محلشون رو عوض ميكنه!
410- يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش مي*پرسند: *چي شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايه*ها شرمنده كردن!
411- يك بابايي رو برده بودند سربازي، يك روز مي*برنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز مي*گذره و فرداش يارو مياد براي باباش تعريف كنه كه چي كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند،* بعد از يك مدتي گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متري هستيم،* هركي داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدي؟ ميگه:* نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند،* بعد يك مدتي گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،*گروهان همه بپرند! -خوب پريدي؟ -نه..گوش كن. *خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدي؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: *سرباز!* يا بپر، يا اينو تا دسته مي*كنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدي؟ -آره... اولش يخورده!
Comment