لره رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ان ريش درو وا ميكنه! لره هول
ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره تو. لره جفت
ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو
خدا بگو چي شده؟! كي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به لره ميكنه و از اتاق ميره بيرون. لره بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق
باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! لره دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه
مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بي... كاش بوات مرده بي... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟!!!
تركه تو اتوبوس ايستاده بود يه دفه بي اختيار يه دونه ول ميده. ملت ميزنن زير خنده. تركه مي گه اگه ميدونستم اينقدر خوشتون
مي آد مي ريدم.
ميدونين فرق بين ماشين و آدم چيه ؟؟؟
فرقش اينه كه ماشين چپ ميكنه اما آدم راست ميكنه.
از يه قزويني مي پرسن تحصيل كردي ميگه تحصيل نكرديم ولي محصل كرديم
قزوينيها به ناف ميگن سوراخ بي مصرف
يه روز يه قزويني ميره پرورشگاه بعد ازش مي پرسن ميكني يا ميبري؟
به يه قزويني ميگن از چه بازيكني خوشت مياد ميگه "اوليوركان"
قسمت ورودي قزوين نوشته بودن خوش آمديد
قسمت خروجي نوشته بودن خوشتون اومد
يه قزويني كه راننده كاميون بوده سر راه يه پسر رو سوار ميكنه.
تو راه راننده سيب تعارف ميكنه...پسره ميگه نمي خورم.
بعد راننده سيگار تعارف ميكنه.....پسره ميگه نميكشم.
راننده شاكي ميشه ميگه ببين از الآن نمي خورم و نمي كشم و نميدم نداريما!!!!!!
يه روز يه قزويني سوار اتوبوس ميشه بعد از چند لحظه يكدفعه يه خانومه ميزنه تو گوش قزوينيه .... چند لحظه بعد دوباره
همون خانوم ميزنه تو گوش همون قزويني.
بعد كه خانومه پياده ميشه از قزويني ميپرسن چرا اون خانوم زد تو گوشت.
ميگه ديدم مانتوش لاي چاك كونش گير كرده بود كشيدمش بيرون كه يه چك زد تو گوشم.
ديدم از اين كار ناراحت شد دوباره مانتوشو گذاشتم لاي كونش كه دوباره زد تو گوشم.
يه روز تو يه كلاس درس تو قزوين خانم معلم از شاگردها ميپرسه:
بچه ها چرا چشماي گاو هميشه خماره؟
يكي از بچه ها ميگه معلومه خانم..اگه پستوناي شما رو هم صبح تا شب ميماليدن ولي نميكردنتون چشماتون هميشه خمار بود.
تهرونيه ميره خونه رفيقش، بعد يك نيم ساعت ميخواسته پاشه بره، رفيقش بهش ميگه: كجا آقا رضا؟! بابا حالا كه ظهره، بشين
يك ناهار بزن، بعد ناهار برو. خلاصه نهار رو با هم ميخورن، بعد آقا رضا پا ميشه بره، رفيقش ميگه: بابا رضا جون، با معدة
پر كجا ميري؟! يك چرت بزن، بعد برو. آقا رضا هم كه يوخده پلكاش سنگين بوده، دراز ميشه و يك چرت خوبي ميزنه، بعد پا
ميشه بره كه رفيقش ميگه: رضا جون بشين يك دست تخته بزنيم، بعد برو. يك دست تخته ميزنن، و از قضا آقا رضاي جُكِ
ما(!) ميبازه و خلاصه كار به كل ميكشه و يك دست ديگه بازي ميكنند و بعد يك دست ديگه تا هوا تاريك ميشه. آقا رضا ديگه
بلند ميشه كه بره، كه رفيقش ميگه: جون رضا راه نداره شب شام نخورده از خونة من بري. خلاصه بساط شام رو پهن ميكنند و
همراه شام دو تا گيلاس عرق هم ميزنند و بعد-به طبيعت عرق- دو سه تا گيلاس ديگه. بعد آقا رضا پا ميشه كه ديـگـه بره خونه،
كه رفيقش ميگه: بابا رضا جون، نصفه شبي با كلة گرم كجا ميري؟ شب رو بمون، فردا صبح برو. خلاصه ميخوابن، آقا رضا
صبح پا ميشه شال و كلاه ميكنه كه بره، رفيقش ميگه: رضا جون، صبر كن يك صبحونه بزنيم با هم... آقا رضا ميگه: نه ديگه
قربون تو.. خانوم بچه*ها تو ماشين منتظرن
ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره تو. لره جفت
ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو
خدا بگو چي شده؟! كي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به لره ميكنه و از اتاق ميره بيرون. لره بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق
باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! لره دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه
مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بي... كاش بوات مرده بي... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟!!!
تركه تو اتوبوس ايستاده بود يه دفه بي اختيار يه دونه ول ميده. ملت ميزنن زير خنده. تركه مي گه اگه ميدونستم اينقدر خوشتون
مي آد مي ريدم.
ميدونين فرق بين ماشين و آدم چيه ؟؟؟
فرقش اينه كه ماشين چپ ميكنه اما آدم راست ميكنه.
از يه قزويني مي پرسن تحصيل كردي ميگه تحصيل نكرديم ولي محصل كرديم
قزوينيها به ناف ميگن سوراخ بي مصرف
يه روز يه قزويني ميره پرورشگاه بعد ازش مي پرسن ميكني يا ميبري؟
به يه قزويني ميگن از چه بازيكني خوشت مياد ميگه "اوليوركان"
قسمت ورودي قزوين نوشته بودن خوش آمديد
قسمت خروجي نوشته بودن خوشتون اومد
يه قزويني كه راننده كاميون بوده سر راه يه پسر رو سوار ميكنه.
تو راه راننده سيب تعارف ميكنه...پسره ميگه نمي خورم.
بعد راننده سيگار تعارف ميكنه.....پسره ميگه نميكشم.
راننده شاكي ميشه ميگه ببين از الآن نمي خورم و نمي كشم و نميدم نداريما!!!!!!
يه روز يه قزويني سوار اتوبوس ميشه بعد از چند لحظه يكدفعه يه خانومه ميزنه تو گوش قزوينيه .... چند لحظه بعد دوباره
همون خانوم ميزنه تو گوش همون قزويني.
بعد كه خانومه پياده ميشه از قزويني ميپرسن چرا اون خانوم زد تو گوشت.
ميگه ديدم مانتوش لاي چاك كونش گير كرده بود كشيدمش بيرون كه يه چك زد تو گوشم.
ديدم از اين كار ناراحت شد دوباره مانتوشو گذاشتم لاي كونش كه دوباره زد تو گوشم.
يه روز تو يه كلاس درس تو قزوين خانم معلم از شاگردها ميپرسه:
بچه ها چرا چشماي گاو هميشه خماره؟
يكي از بچه ها ميگه معلومه خانم..اگه پستوناي شما رو هم صبح تا شب ميماليدن ولي نميكردنتون چشماتون هميشه خمار بود.
تهرونيه ميره خونه رفيقش، بعد يك نيم ساعت ميخواسته پاشه بره، رفيقش بهش ميگه: كجا آقا رضا؟! بابا حالا كه ظهره، بشين
يك ناهار بزن، بعد ناهار برو. خلاصه نهار رو با هم ميخورن، بعد آقا رضا پا ميشه بره، رفيقش ميگه: بابا رضا جون، با معدة
پر كجا ميري؟! يك چرت بزن، بعد برو. آقا رضا هم كه يوخده پلكاش سنگين بوده، دراز ميشه و يك چرت خوبي ميزنه، بعد پا
ميشه بره كه رفيقش ميگه: رضا جون بشين يك دست تخته بزنيم، بعد برو. يك دست تخته ميزنن، و از قضا آقا رضاي جُكِ
ما(!) ميبازه و خلاصه كار به كل ميكشه و يك دست ديگه بازي ميكنند و بعد يك دست ديگه تا هوا تاريك ميشه. آقا رضا ديگه
بلند ميشه كه بره، كه رفيقش ميگه: جون رضا راه نداره شب شام نخورده از خونة من بري. خلاصه بساط شام رو پهن ميكنند و
همراه شام دو تا گيلاس عرق هم ميزنند و بعد-به طبيعت عرق- دو سه تا گيلاس ديگه. بعد آقا رضا پا ميشه كه ديـگـه بره خونه،
كه رفيقش ميگه: بابا رضا جون، نصفه شبي با كلة گرم كجا ميري؟ شب رو بمون، فردا صبح برو. خلاصه ميخوابن، آقا رضا
صبح پا ميشه شال و كلاه ميكنه كه بره، رفيقش ميگه: رضا جون، صبر كن يك صبحونه بزنيم با هم... آقا رضا ميگه: نه ديگه
قربون تو.. خانوم بچه*ها تو ماشين منتظرن
Comment