Poetry

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Parinaz_M
    Senior Member
    • Mar 2003
    • 19964

    #406


    امشب به یاد حرف تو بغضم گرفته تو گلو

    اشکهام یکی یکی می یان ازچشمای مونده به راه

    وقتی می خونی واسه من ترانه ی غریبگی

    غریبه می شی واسه من انگار یه عمر غریبه ای

    خستگی هام یه عالمه ان،دلخوشی ام فقط تویی

    فرصت موندن ندارم،بهونه ام فقط تویی

    نگاه سرخ آسمون تو چشمای خشمگین تو

    نگاه آسمون شب تو چشمای غمگین من

    بخون برام از بی وفایی ها بخون

    ازون سراب قصه ها ازون لالای ها بخون

    اشکهای شمعهای رو شمعدونی ها بند نمی یاد

    بغضم گرفته وحالا صدام دیگه در نمی یاد

    نگاه گلبرگهای یاس خیره تو چشم من میشن

    حرفهای پاییزدوباره خستگیهای من میشن

    با اینکه تو قلب منی،اما چقدر دور از همیم

    دوستت دارم یه عالمه به من میگی فقط همین

    اگریه شب به یاد من خواستی ستاره بشمری

    یا که به دنبال صدام تا کهکشونها بیا یی

    کافیست فقط دفتر عشق وباز کنی

    اسمم و با یه قطره اشک صدا کنی







    God made Coke,
    God made Pepsi,
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

    ~Zende Bad Iran Va Irani~

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #407
      Holocaust
      by Sudeep Pagedar


      How do you
      explain that term
      to a ten-
      year old boy
      who, one day,
      hears it mentioned
      by some relatives?

      And even if
      you do manage
      to make him
      understand what it
      actually does mean,
      do you also
      tell him that
      because he is

      A GERMAN JEW,

      perhaps, some day,
      he might be
      included in it...?

      Or should he
      just not be
      told, so that
      he remains calm
      and doesn't lose
      sleep over it?

      But what is sleep,
      in front of death?
      Perhaps Death is greater,
      perhaps the two are the same;
      we do not know yet
      but we'll know, by the end of the day;
      the Chambers are yet some hours away.

      "To die, to sleep...to sleep, perchance to dream..."

      How did Shakespeare realise that?
      Did he know some Jew
      who was persecuted too?
      Perhaps he was wrong,
      maybe he was right...
      Anyway, I suspect we'll find out
      by tonight.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #408
        Frozen Jews
        Avrom Sutzkever
        July 10, 1944


        Have you seen, in fields of snow, frozen Jews, row on row? Blue marble forms lying, not breathing, not dying.

        Somewhere a flicker of a frozen soul - glint of fish in an icy swell. All brood. Speech and silence are one. Night snow encases the sun.

        A smile glows immobile from a rose lip's chill. Baby and mother, side by side. Odd that her nipple's dried.

        Fist, fixed in ice, of a naked old man: the power's undone in his hand. I've sampled death in all guises. Nothing surprises.

        Yet a frost in July in this heat - a crazy assault in the street. I and blue carrion, face to face. Frozen Jews in a snowy space.

        Marble shrouds my skin. Words ebb. Light grows thin. I'm frozen, I'm rooted in place like the naked old man enfeebled by ice.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • Raiden
          Member
          • Jul 2006
          • 779

          #409
          Wow Donsaeid yur really good, All I know is:

          Bee Wafayee Bee Wafayee
          Dele maaaaa as bee kasee daghoon shodeh...

          Yo its just a poem, not true.
          When I fail it's because I haven't set my heart on it. To move forward in life we must have a goal. When you set goals you have somewhere to go, a purpose. Time is so valuable, don't waste it and do good with it. Be open to everyone and everything.

          Progress and develop beyond all boundaries

          Comment

          • Parinaz_M
            Senior Member
            • Mar 2003
            • 19964

            #410
            من امشب هفت شهر آرزوهايم چراغان است

            زمين و آسمانم نور باران است

            كبوتر هاى رنگين بال خواهش ها

            بهشت پر گل انديشه ام را زير پر دارند

            صفاى معبد هستى تماشايى است

            زهر سو نوشخند اختران در چلچراغ ماه مى ريزد

            جهان در خواب

            تنها من در اين معبد در اين محراب

            دلم مى خواست بند از پاى جانم بازمى كردند

            كه من تا روى بام ابرها پرواز مى كردم

            از آنجا با كمند كهكشان تا آ سمان عرش مى رفتم

            در آن درگاه درد خويش را فرياد مي كردم







            God made Coke,
            God made Pepsi,
            God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

            ~Zende Bad Iran Va Irani~

            Comment

            • Parinaz_M
              Senior Member
              • Mar 2003
              • 19964

              #411
              زندگی - شايد - يک فاصله است
              بين يک هيچ، و هيچی ديگر؛

              و تو با کوشش و پويائی خود
              و تو با اوج توانائی خود
              ميتواني که درين فاصله ی بين دو هيچ
              ، هر نهايت را در هـم شكنـي

              و در اين فاصله ی بين دو هيچ
              آفريننده شوي ، بي نهايت ها را

              زندگی فاصله ی کوتاهی ست
              لـحظه ها را درياب
              زندگی حادثه ی زيبائی ست







              God made Coke,
              God made Pepsi,
              God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

              ~Zende Bad Iran Va Irani~

              Comment

              • Parinaz_M
                Senior Member
                • Mar 2003
                • 19964

                #412
                ای پروردگار عالـم لطف کن
                تابيشتر در پی تسکين بـخشيدن باشم تا آرام شدن
                هـمانطور که می فهمم فهميده شوم
                هـمانطور که دوست دارم دوست داشته شوم
                زيرا در اثر دادن است که
                دريافت می کنم
                در اثربـخشيدن است که بـخشيده می شوم
                ودر مرگ خود است که زندگی
                جاودان متولد می شود







                God made Coke,
                God made Pepsi,
                God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                ~Zende Bad Iran Va Irani~

                Comment

                • Parinaz_M
                  Senior Member
                  • Mar 2003
                  • 19964

                  #413
                  هنوز کودکم ميان پرچين ها
                  سکوت شب نه سرود سحر , کشيده ام اينجا
                  هنوز خنده هاي دلم زيباست
                  مترسک اميد من بي خيال اين شبهاست
                  به روي تک تک شبهاي خيس تنهايي
                  نوشته ام اميد من فراتر از اينهاست
                  : نوشته ام
                  غروب ميميرد , تمام قصه هاي شب غبار ميگيرد
                  دلم هنوز پي بازي هاست
                  پي ستاره دنباله دار روياهاست
                  دلم پر عطر گل اقاقي هاست
                  پي شکفتن اميد يک روياست
                  دلم بي خيال اين شبهاست
                  سکوت و باران شب ترانه اينجاست
                  هنوز خسته از آسمان شبها نيست
                  دلم هنوز به اميد شبهاي بي روياست







                  God made Coke,
                  God made Pepsi,
                  God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                  ~Zende Bad Iran Va Irani~

                  Comment

                  • nanakhafan
                    BEST Member of Spring
                    • Dec 2005
                    • 11016

                    #414
                    خيال تو
                    به خاطر آور که آن شب به برم

                    گفتی که : ‌بی تو ز دنيا بگذرم

                    کنون جدايی نشسته بين ما

                    پيوند ياری شکسته بين ما


                    گريه می کنم

                    با خيال تو به نيمه شبها

                    رفته يی و من

                    بی تو مانده ام غمگين و تنها


                    بی تو خسته ام

                    دل شکسته ام اسير دردم

                    از کنار من می روی ولی

                    بگو چه کردم؟


                    رفته يی و من

                    آرزوی کس به سر ندارم

                    قصه وفا

                    با دلم مگو باور ندارم
                    Last edited by donsaeid; 07-28-2006, 02:56 AM.



                    Comment

                    • abadani69
                      Senior Member
                      • Aug 2005
                      • 21339

                      #415
                      یاران ناشناخته ام
                      چون اختران سوخته
                      چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
                      که گفتی دیگر
                      زمین همیشه شبی بی ستاره ماند

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #416
                        فرهاد شهبازي شاعر جوان،چامه‌اي با نام «تماس» به بهانه مقاومت دليرانه حزب الله لبنان سروده و آن را به همه علاقه‌مندان به حزب‌الله لبنان تقديم كرده است.


                        *تماس
                        «از خميني به حسن
                        نصر من الله و فتح قريب
                        با ز تو پيروزي و خوارت رقيب
                        قوم ستم آمده‌ خود صف به صف
                        حزب تو را تا كه بيارد به كف
                        قوم ستم آمده كاري كند
                        آمده تا باز شكاري كند
                        شير تو هستي و جهان بيشه‌اي است
                        دشمني قوم ستم ريشه‌اي است
                        غم نبود حضورشان شيشه‌اي است
                        حضور تو برايشان تيشه‌اي است
                        قوت بازو حضور خدا
                        خون شهيدان طريق و دوا
                        شرم بر اين مردم دنيا پرست
                        آه! از اين شيوخ اعراب مست
                        جبهه اسلام به فرمان توست
                        جبهه حق عاشق ياران توست
                        فاتح خيبر چو علي بود دوش
                        در ره مولا تو حسن جان بكوش»

                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #417
                          زن در يك ملك بدين گونه پريشان تا چند؟ دست و پا بسته و لب بسته به زندان تا چند

                          اندرون تنگ قفس نيست هوايي آزاد دور از اين نعمت ي منت يزدان تا چند

                          همه دور از هنر و علم و كماليم به ملك با چنين حال نداريم دبستان تا چند

                          زن مگر نيست ميان بشريت انسان راستي زندگي اوست چو حيوان تا چند

                          شرف و عزت هركس بود از علم و كمال تاج عزت نبود بر سر حيوان تا چند

                          روح بيمار بود در تن مردم تا كي اندرين ملك خدا را تن بي جان تا چند

                          زن كه باشد گل ارزنده بستان وجود در بر هموطنان، خوار بدينسان تا چند

                          هر كسي برد برون، گوهر علم از اين بحر ما زنانيم چنين غرقه زطوفان تا چند

                          ديگران گوي هنر برده زميدان تا كي ما بمانيم در اين كلبه احزان تا چند

                          بهره مند آنكه بود از زر و زور و منصب نظري هيچ ندارد به فقيران تا چند
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #418

                            اي پسران پدر ناخلف مرگ به از زندگي بي شرف
                            زندگي آن است كه باشد به نام ورنه بود زندگي انسان حرام
                            آه كه اندر تنتان درد نيست غيرت مردانگي و مرد نيست
                            تن كه در او رگ نبود خاك به خاك از اين هيكل نا پاك به
                            آنكه در او غيرت و ناموس هست كي به دلش وحشت از روس هست؟
                            موقع جانبازي و مردانگي ست ترس زبي حسي و ديوانگي ست
                            آنكه بترسد گه سختي و جنگ نام وي البته بر آيد به ننگ
                            جنگ چو شيران و دليران كنيم نام خود آرايش دوران كنيم
                            موقع كار است صحبت كنيم مي رود اسلام، معيت كنيم
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • Sepideh_UK
                              Senior Member
                              • May 2006
                              • 2226

                              #419
                              Not My Business

                              Not My Business

                              They picked Akanni up one morning
                              Beat him soft like clay
                              And stuffed him down the belly
                              Of a waiting jeep.

                              What business of mine is it
                              so long they dont take the yam
                              From my savouring mouth?

                              They came one night
                              Booted the whole house awake
                              And dragged Danaladi out,
                              Then off to a lengthy absence.


                              What Business of mine is it
                              So long they dont take the yam
                              From my savouring mouth?

                              Chinwe went to work one day
                              Only to find her job was gone:
                              No query, no warning, no probe-
                              Just one neat sack for a stainless record.


                              What business of mine is it
                              So long they dont take the yam
                              From my savouring mouth?


                              And then one evening
                              As I sat down to eat my yam
                              A knock on the door froze my hungry hand
                              The jeep was waiting on my bewildered Lawn
                              Waiting, Waiting in its usual silence.


                              Comment

                              • abadani69
                                Senior Member
                                • Aug 2005
                                • 21339

                                #420
                                هر قلب به سينه قبلگاهي دارد
                                هر قبله براي خود خدايي دارد
                                هاتف ز درون خانه مي گفت خدا
                                ايوان نجف عجب صفايي دارد

                                Comment

                                Working...