Announcement

Collapse
No announcement yet.

Poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Delam mikhad alzaimer begiram

    دلم میخواهد الزایمر بگیرم
    که لبریز از فراموشی بمیرم

    دلم خواهد ندانم در چه حال ام
    کجایم، در چه تاریخ و چه سال ام

    نخواهم حافظه چندان بپاید
    که تاریخ و رقم یادم بیاید

    به تاریخ هزار و سیصد و کی؟
    بریدند از نیستان ناله زن نی؟

    به تاریخ هزار و سیصد و چند؟
    ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟

    نخواهم سال ها را با شماره
    که میسازم به ایما و اشاره

    به سال یکهزار و سیصد و غم
    اصول سرنوشتم شد فراهم

    به سال یکهزار و سیصد و درد
    مرا آینده سوی خود صدا کرد

    گمانم در هزار و سیصد و هیچ
    شدم پویای راه پیچ در پیچ

    ندانم در هزار و سیصد و پوچ
    به چه امید کردم از وطن کوچ

    نمیخواهم به یاد آرم چه ها شد
    که پی در پی وطن غرق بلا شد

    چگونه در هزار و سیصد و نفت
    خودم دیدم که جانم از بدن رفت

    گرسنه بود ملت بر سر گنج
    به سال یکهزار و سیصد و رنج

    چه سالی رفت ملت در ته چاه
    به تاریخ هزار و سیصد و شاه

    به سال یکهزار و سیصد و دق
    چه شد؟ تبعید شد دکتر مصدق

    به تاریخ هزار و سیصد و زور
    همه اسباب استبداد شد جور

    به تاریخ هزار و سیصد و جهل
    فریب ملتی آسان شد و سهل

    به سال یکهزار و سیصد و باد
    خودم توی خیابان میزدم داد

    به سال یکهزار و سیصد و دین
    به کشور خیمه زن شد دولت کین

    چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز
    به تاریخ هزار و سیصد و گوز

    دلم خواهد فراموشی بگیرم
    که در آفاق الزایمر بمیرم

    بطوری گم کنم سررشته خویش
    که یادی ناورم از کشته خویش

    نه بشناسم هلال ماه نو را
    نه خاطر آورم وقت درو را

    اگر جنت دروغ هرچه دین است
    فراموشی بهشت راستین است

    Comment



    • آری من همان عاشقم یک عاشق دلسوخته یک عاشق تنها
      یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر
      اسیری در یک قلب سرخ
      آری من همان مجنون قصه هایم و
      یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم
      لحظه های سخت را پشت سر می گذارم و
      به عشق لیلیم از هفت آسمان خواهم گذشت
      در جاده ها از سختیها می گذرم تا به مقصدم
      که همان خانه لیلایم است برسم
      آری عاشقم یک عاشق چشم به راه عاشقی
      که مدتهاست در غم انتظار نشسته است
      درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است
      و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است
      آری من همانم که به او می گویند دیوانه به او می گویندآواره
      من همانم که لحظه هایم را به یاد عشق می گذرانم
      با یاد او اشک می ریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد می زنم
      فریاد می زنم تا تمام پنجره های خاموش
      با فریاد من روشن شوند و گو یند این دیوانه کیست؟
      آری این دیوانه همان است که جایش در قصه ها بوده
      همانی است که نامش در این دنیا مانده و یادش
      همیشه و همیشه یک عاقل را مجنون می کند
      آری من همان عاشقم یک عاشق دل شکسته
      همان عاشقی که به او می گویند دیوانه و دلشکسته

      Comment


      • اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد


        اسم تو رو رو بال مرغا نوشت رو کنده ی سبز درختا نوشت


        یه روز که بارون میومد بهش گفت یه روز دیگه رو موج دریا نوشت


        دریا با موجاش اون رو از خودش روند مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند


        اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد


        باد اومد و تو جنگلها قدم زد اسم تو رو از همه جا قلم زد


        ببین جدایی چه به روزش آورد چه سرنوشتی که براش رقم زد

        Comment



        • میهمان ناخوانده

          ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه من

          یه وقت نشه هوس کنی بری خونه یار من

          دل کوچیکش جای تو نیست خونه تو دل منه

          جای تو ای غم همیشه تو قلب و محفل من

          غم اومده خونه ی من انگشت بر در میزنه

          مهمان ناخونده ی من هر شب به من سر میزنه

          این غمه که در میزنه دلم براش پر میزنه

          مهمان نا خونده ی من هر شب به من سر میزنه

          زندگی زندونه من بعد از خدا گواه من چشمای گریونه منه

          ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه ی من

          یه وقت نشه هوس کنی بری خونه یارِ من

          ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه ی من

          Comment


          • Oh ,at last ,love has found a way
            And came crawling to me softly
            And entered my soul
            Where were you before?
            I am lying in your arms eternally
            In your line of fire
            How can i not be aware of you
            Im keen on your lips
            No, no, you too
            I see it ,she has black eyes too
            It's crazy
            This love must lead us to the right trail
            I would die for you , you indecent one
            What have you done to me
            I'm totaly hooked on you
            You've deprived me of myself
            I've fallen into your trap
            I've surrendered myself to you , while i knew
            I've fallen for you again
            Oh i'm feeling dizzy
            My blood is starding to boil

            Comment


            • غوغای ستارگان

              امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
              باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
              امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم
              از شادی پر گیرم که رسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
              در آسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم
              با ماه و پروین سخنی گویم وز روی مه خود اثری جویم
              جان یابم زین شبها
              ماه و زهره را بطرب آرم از خود بی خبرم ز شعف دارم
              نغمه ای بر لبها
              امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
              باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
              امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم

              Comment



              • قصۀ من

                مثل باد سرد پاییز
                غم لعنتی به من زد
                حتی باغبون نفهمید
                که چه آفتی به من زد
                رگ و ریشه هام سیاه شد
                تو تنم جوونه خشکید
                اما این دلِ صبورم
                به غم زمونه خندید

                آسمون مستِ جنونی
                آسمون تشنۀ خونی
                آسمون مستِ گناهی
                آسمون چه رو سیاهی
                اگه زندگی عذابِ
                یه حباب روی آبِ
                من به گریه ها می خندم
                میگم این همش یه خوابِ
                مثل باد سرد پاییز
                غم لعنتی به من زد
                حتی باغبون نفهمید
                که چه آفتی به من زد

                آسمون تو مرگِ عشقو
                توی یاخته هام نوشتی
                توی غم نامۀ تلخِ
                که تو سر تا پام نوشتی
                من به لحظۀ شکستن
                اگه نزدیک اگه دورم
                از ترحم تو بیزار
                که خودم سنگ صبورم

                آسمون تیشَه ت شکسته
                من دیگه رو پام می مونم
                منو از تن بگیری
                تو ترانه هام می مونم
                اگه زندگی عذابِ
                یه حباب روی آبِ
                من به گریه ها می خندم
                میگم این همش یه خوابِ
                مثل باد سرد پاییز
                غم لعنتی به من زد
                حتی باغبون نفهمید
                که چه آفتی به من زد
                آسمون تیشه ت شکسته
                من دیگه رو پام می مونم
                منو از تنم بگیری
                تو ترانه هام می مونم

                Comment


                • Night falls with a sun-kissed farewell,
                  The Heavens alight as lips do tell,
                  Warmth of life flows around the core
                  And we shall reign evermore;
                  In a land not known to our minds
                  Rather a divine Eden intertwined
                  With heart, body and soul aligned.

                  As two wholes unite in synergy,
                  Becoming no less than an eternal effigy
                  Of what once was and is still to be,
                  A surplus of emotion only set free
                  By the gentle embrace of your fair touch
                  Only Love like this is as such:

                  To run away from the bleating tone
                  Of the weakness to let lust live alone,
                  Without the need for true connection
                  The duress to cojoin without affection,
                  That is indeed terrible affliction;

                  Never alone to walk, crawl, swim, or fly
                  Nor to feel subdued by the sky,
                  For it is Love that sets all men free,
                  And its goodness flows like an untamed sea.

                  Such feeling cannot be expressed as it should,
                  By words as cold hard "could",
                  Love is definite, Love is sure,

                  And our Love will exist forever,
                  Wholesome and Pure.

                  Comment



                  • پرواز

                    .پرواز فرصتی است برای گذر از سرزمینهای ناشناخته
                    .فرصتی برای تجربۀ آسمان و لمس آن
                    .پرواز، بزرگی می دهد و انتظار فروتنی دارد
                    .عظمت است و اما به تواضع نیازمند
                    .پرواز، شوق سفر می خواهد و شور او
                    پرواز، هنوز بالا نیست بلکه میان بالا و پایین است
                    و معلوم خواهد کرد که آیا تسلیم جاذبۀ زمین خواهی شد یا جاذبۀ آسمان؟
                    در زمین بودن و جذب آن شدن، مرگی است آرام
                    ، اما از آسمان فرو افتادن و جذبۀ زمین را پذیرا گشتن خرد و تکه تکه شدن است
                    .و این مرگی است دردناک و وحشت انگیز
                    .پرواز، پیمودن آسمان است و به آن سوی باران رفتن
                    .وراء را بوسیدن و به فرا رفتن
                    .شکافتن هوای زندگی و کاویدن فضای به چشم نیامدنی
                    .پرواز، خود را به باد وزان سپردن است و وزیدن
                    .عبور است و از دور به نظر رسیدن
                    .پرواز،از بالا دیدن است و از پایین دیده شدن
                    .گذشتن و گرفتار نشدن است
                    .دوست داشتن است و دل نبستن
                    .پرواز، سبکبال بودن است و نداشتن
                    .پرواز، ارتباطی عمیق است با آنچه در عمق آسمان است
                    ...پرواز، کلید رهایی است
                    ،و پرواز، سکوت است و گاه فریاد کشیدن
                    .سکوت است و گاه فریاد کشیدن

                    Comment


                    • ze harfe sareban majnoon faghan kard

                      javabash in robai ro bayan kard


                      derakhte bi samar harkas neshanad

                      davaye darde majnon ra bedanad

                      miane ashegho mashogh rahi che danad

                      che danad anke oshtor micheranad
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • az in rah miravi sibom nachini yar

                        ke esme yare jonom rosh neveshtom


                        majnon nabodom majnonom kardi

                        az shahre khodom bironom kardi yar


                        khodavanda negahdare negin bash

                        ke yare avalo akhar hamine yar
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • دریا

                          فقط دریا دلش آبی تر از من بود..

                          و من از دریا ... دلم دریا ...

                          فقط این را ندانستم !!!

                          چرا گشتم چنین تنها تر از تنها !!..

                          به هر آبی شدم آتش ...

                          به هر آتش شدم آبی ...

                          به هر آبی شدم ماهی ...

                          به هر ماهی شدم دامی ...

                          به هر نامحرمی ساقی ...

                          به هر ساقی می باقی ...

                          و تو این را ندانستی !!

                          چرا گشتم چنین عاصی ؟!...

                          Comment


                          • آرزو

                            كاش بر ساحل رودي خاموش، عطر مرموز گياهي بودم

                            چون بر*آنجا گذرت مي*افتاد به سروپاي تو لب مي*سودم

                            كاش چون ناي شبان مي*خواندم به نواي دل ديوانه تو

                            خفته بر هودج مواج نسيم مي*گذشتم زدر خانه تو

                            كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي*تابيدم

                            ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي*ديدم

                            كاش چون آيينه روشن مي*شد دلم از نقش تو و خنده تو

                            كاش چون برگ خزان، رقص مرا

                            نيمه شب ماه تماشا مي*كرد

                            در دل باغچة خانة تو.

                            Comment


                            • هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر
                              برگی از شاخه
                              بر زمین فرو می افتد
                              و تو میپنداری که دیگر نیست!!
                              ولی
                              برگ
                              به کام زمین فرو می افتد
                              و غذای خاگ می شود
                              تا خاک
                              بتواند
                              ریشه های گرسنه را
                              تغذیه کند
                              تا بهاردیگری
                              به جای این برگ فرو افتاده از شاخه
                              برگهای بیشتر جوانه زند
                              شاخه های کوتاه تر
                              بلند تر گردد
                              وقامت درخت
                              رشیدتر!

                              Comment


                              • پاییز زیبا
                                فصل خداحافظی
                                گیاهان خسته است
                                از چرخه بالا نشینی
                                و ریختن هرچه که دارند
                                یعنی
                                جانشان
                                به پای آنان که هنوز نیامده اند!!
                                آیا این چیز
                                جز?عشقٍٍ?است؟
                                اگر نیستی نبود
                                آیا ?هستی?معنا داشت؟

                                Comment

                                Working...
                                X