ناديا انجمن،غزلي که ناتمام ماند
من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم
«ناديا انجمن»
انتشار خبر جان باختن ناديا انجمن شاعر جوان در روز شنبه 14آبان (5 نوامبر) دل همة دوستداران هنر و ادبيات را به درد آورد.
ناديا انجمن، شاعري 25 ساله از افغانستان بود که يکسال از ازدواجش ميگذشت. او در زير ضربات مشت و لگد همسر خود جان باخت. همسر دستگير شده و به قتل اعتراف ميکند و مادرشوهر که گويا در اين قتل پسرش را ياري کرده بود، بعد از چند روز فراريبودن دستگير شده و در زير بازجويي به سر ميبرد.
ناديا دانشجوي سال آخر دانشکدة زبان و ادبيات دري در دانشگاه هرات به عنوان دانشجوي ممتاز دانشگاه در فصل اول امتحانات شناخته شده بود. اما پس از ازدواج عملاً به علت ممانعت شوهرش نميتوانست در محافل ادبي و شعرخواني شرکت کند. در ادامة خبرها آمده است: تعدادي از شاعران و نويسندگان افغانستان مرگ ناديا را يک ضايعة بزرگ فرهنگي در افغانستان ناميده و اشعار او را در نوع خود بينظير دانستهاند». در آوريل سال جاري اولين و آخرين مجموعة شعر او به نام «گل دودي» توسط انجمن ادبي هرات منتشر شده بود.
عکس معصوم ناديا هربينندهيي را بيشتر كنجكاو ميكند تا از شرح احوال او خبر يابد. دربارة او نوشتهاند: از پانزده سالگي به گفتن شعر رو آورده و شعرهايش بهقولي زنانه است. سايت خبري هرات با اضافهکردن اين نکته که هويت زنانه در شعر با فروغ فرخزاد وارد شعرهاي فارسي شده، به صورتي غيرمستقيم شعرهاي ناديا را متأثر از شعرهاي فروغ ميداند. اما خوانندة شعرهاي او بهزودي متوجه ميشود كه سبک شعرياش متفاوت با فروغ است. فرياد ناديا، فريادي است عليه ظلم و ستم در جامعهيي مرتجع که زن معني انسان بودن خود را هنوز بازنيافته است. ناديا زني است که در محيطي ضدزن شکفته است تا فريادهاي در بند کشيدة زنان را از گلو برآورد. شعرهايش انعکاس دهندة درد و زجري است که بر زنان افغان رفته است . و دريغ که خود نيز خيلي زود در ابتداي راه هنريش ، قرباني همين انديشة زنستيزي در محيط بستة هرات ميشود.
شعرهاي او نه دغدغهها و دلمشغوليهاي يك زن عادي که فرياد و آرزوهاي زناني است در بند كه آرزوي پروازکردن دارد و رهيدن از کنج قفس را تصوير ميکند. او هويت واقعي زنانهاش را ميسرايد: «من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم، دخت افغانم و برجاست که دايم بهفغانم». اين هويت زنانه در شعرها دستاويز او است تا شعر خود را با فرياد زنان ميهنش بياميزد. تا با اين جهل و زنستيزي مبارزه کند. تا زناني درهم شکسته و خوگرفته به جبر زمانه را بهبرخاستن و اعتراضکردن ترغيب کند.
کشته شدن زني توسط شوهر حادثهيي روزمره در افغانستان، ايران و کشوهايي از اين دست است، ولي ويژگي جانباختن ناديا كشتهشدن يك «زن شاعر» است. زني شاعر در چنان جوامعي گناهي مضاعف است. بايد بسيار متهور بود تا در جامعهيي مثل افغانستان سر برآورد و فرياد زد: نه تنها من يک زنم، بلکه من يک زن شاعرم، و پايم را فراتر نيز ميگذارم: در شعرم درد زنان ميهنم را فرياد ميزنم.
ناديا تنها فرياد مظلوميت زنان افغان را در شعرهايش منعکس نميکند و در حد بيان مظلوميت و درد هم درجا نميزند، بلكه قدمي جلوتر بر ميدارد و شجاعانه آرزوها و توانمنديهايش را نيز ميسرايد:
نيست شوقي که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
دانم اي دل که بهاران بود و موسم عشرت،
من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم .
ياد آن روز گرامي که قفس را بشکافم،
سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم،
من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم،
دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم
فکر ميکنم بايد در جامعهيي که ناديا انجمن ميزيست، زندگي کرد تا فهميد که سرودن چنين شعر چه درک و فهم بالايي از شرايط و چه مايهگذاري قهرمانانهيي ميطلبد.
جرقههاي آه من ستارهريز ميشود
شب است و شعر ميزند شرر به لحظههاي من
ز شوق شانه ميكشد به رشتة صداي من
چه آتشي است واعجب كه آب ميدهد مرا
و عطر روح ميدمد به پيكر هواي من
ندانم از كدام كوه، كدام كوه آرزو
نسيم تازه ميوزد به فصل انتهاي من
ز ابر نور ميرسد چنان زلال روشني
كه نيست حاجتي دگر به اشك هايهاي من
جرقههاي آه من ستاره ريز ميشود
به عرش لانه ميكند كبوتر دعاي من
سرشك بيخودانه ام به خط خط كتاب او
نگاه كن چه بي بهانه ميچكد خداي من
ز حرف حرف دفتري ز واژه واژه محشري
قيامتي رسيده از سكوت ديرپاي من
مخر، مدر، حرير وهمي مرا كه خوشترم
به شب كه شعر ميزند شرر به لحظههاي من
من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم
«ناديا انجمن»
انتشار خبر جان باختن ناديا انجمن شاعر جوان در روز شنبه 14آبان (5 نوامبر) دل همة دوستداران هنر و ادبيات را به درد آورد.
ناديا انجمن، شاعري 25 ساله از افغانستان بود که يکسال از ازدواجش ميگذشت. او در زير ضربات مشت و لگد همسر خود جان باخت. همسر دستگير شده و به قتل اعتراف ميکند و مادرشوهر که گويا در اين قتل پسرش را ياري کرده بود، بعد از چند روز فراريبودن دستگير شده و در زير بازجويي به سر ميبرد.
ناديا دانشجوي سال آخر دانشکدة زبان و ادبيات دري در دانشگاه هرات به عنوان دانشجوي ممتاز دانشگاه در فصل اول امتحانات شناخته شده بود. اما پس از ازدواج عملاً به علت ممانعت شوهرش نميتوانست در محافل ادبي و شعرخواني شرکت کند. در ادامة خبرها آمده است: تعدادي از شاعران و نويسندگان افغانستان مرگ ناديا را يک ضايعة بزرگ فرهنگي در افغانستان ناميده و اشعار او را در نوع خود بينظير دانستهاند». در آوريل سال جاري اولين و آخرين مجموعة شعر او به نام «گل دودي» توسط انجمن ادبي هرات منتشر شده بود.
عکس معصوم ناديا هربينندهيي را بيشتر كنجكاو ميكند تا از شرح احوال او خبر يابد. دربارة او نوشتهاند: از پانزده سالگي به گفتن شعر رو آورده و شعرهايش بهقولي زنانه است. سايت خبري هرات با اضافهکردن اين نکته که هويت زنانه در شعر با فروغ فرخزاد وارد شعرهاي فارسي شده، به صورتي غيرمستقيم شعرهاي ناديا را متأثر از شعرهاي فروغ ميداند. اما خوانندة شعرهاي او بهزودي متوجه ميشود كه سبک شعرياش متفاوت با فروغ است. فرياد ناديا، فريادي است عليه ظلم و ستم در جامعهيي مرتجع که زن معني انسان بودن خود را هنوز بازنيافته است. ناديا زني است که در محيطي ضدزن شکفته است تا فريادهاي در بند کشيدة زنان را از گلو برآورد. شعرهايش انعکاس دهندة درد و زجري است که بر زنان افغان رفته است . و دريغ که خود نيز خيلي زود در ابتداي راه هنريش ، قرباني همين انديشة زنستيزي در محيط بستة هرات ميشود.
شعرهاي او نه دغدغهها و دلمشغوليهاي يك زن عادي که فرياد و آرزوهاي زناني است در بند كه آرزوي پروازکردن دارد و رهيدن از کنج قفس را تصوير ميکند. او هويت واقعي زنانهاش را ميسرايد: «من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم، دخت افغانم و برجاست که دايم بهفغانم». اين هويت زنانه در شعرها دستاويز او است تا شعر خود را با فرياد زنان ميهنش بياميزد. تا با اين جهل و زنستيزي مبارزه کند. تا زناني درهم شکسته و خوگرفته به جبر زمانه را بهبرخاستن و اعتراضکردن ترغيب کند.
کشته شدن زني توسط شوهر حادثهيي روزمره در افغانستان، ايران و کشوهايي از اين دست است، ولي ويژگي جانباختن ناديا كشتهشدن يك «زن شاعر» است. زني شاعر در چنان جوامعي گناهي مضاعف است. بايد بسيار متهور بود تا در جامعهيي مثل افغانستان سر برآورد و فرياد زد: نه تنها من يک زنم، بلکه من يک زن شاعرم، و پايم را فراتر نيز ميگذارم: در شعرم درد زنان ميهنم را فرياد ميزنم.
ناديا تنها فرياد مظلوميت زنان افغان را در شعرهايش منعکس نميکند و در حد بيان مظلوميت و درد هم درجا نميزند، بلكه قدمي جلوتر بر ميدارد و شجاعانه آرزوها و توانمنديهايش را نيز ميسرايد:
نيست شوقي که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
دانم اي دل که بهاران بود و موسم عشرت،
من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم .
ياد آن روز گرامي که قفس را بشکافم،
سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم،
من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم،
دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم
فکر ميکنم بايد در جامعهيي که ناديا انجمن ميزيست، زندگي کرد تا فهميد که سرودن چنين شعر چه درک و فهم بالايي از شرايط و چه مايهگذاري قهرمانانهيي ميطلبد.
جرقههاي آه من ستارهريز ميشود
شب است و شعر ميزند شرر به لحظههاي من
ز شوق شانه ميكشد به رشتة صداي من
چه آتشي است واعجب كه آب ميدهد مرا
و عطر روح ميدمد به پيكر هواي من
ندانم از كدام كوه، كدام كوه آرزو
نسيم تازه ميوزد به فصل انتهاي من
ز ابر نور ميرسد چنان زلال روشني
كه نيست حاجتي دگر به اشك هايهاي من
جرقههاي آه من ستاره ريز ميشود
به عرش لانه ميكند كبوتر دعاي من
سرشك بيخودانه ام به خط خط كتاب او
نگاه كن چه بي بهانه ميچكد خداي من
ز حرف حرف دفتري ز واژه واژه محشري
قيامتي رسيده از سكوت ديرپاي من
مخر، مدر، حرير وهمي مرا كه خوشترم
به شب كه شعر ميزند شرر به لحظههاي من



Comment