Announcement

Collapse
No announcement yet.

Woman

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • دو گزارش جداگانه كه روز دوشنبه در انگليس منتشر شد، از تعرض جنسي برخي رانندگان اتوبوس‌هاي مدرسه به كودكان و همچنين هتك حرمت بيماران زن توسط كاركنان تيمارستان‌ها حكايت دارد.


    سازمان گواهينامه در اين كشور اعلام كرده است، با توجه به افزايش موارد شكايت از رانندگان اتوبوس‌هاي مدارس، پيش از استخدام آنان اقدام به بررسي سابقه افراد متقاضي خواهد كرد.

    به ‌گزارش "بي.بي.سي"، در يك مورد كه نمونه‌هاي مشابه آن در سه سال گذشته رو به افزايش داشته، يكي از اين افراد با وجود داشتن سوء‌سابقه كودك آزاري، پس از استخدام به عنوان راننده اتوبوس مدرسه، به يك دختربچه ‪ ۱۲‬ساله تعرض كرده است.

    در گزارش ديگري كه بخشي از آن روز دوشنبه در روزنامه "تايمز" منتشر شد، مشخص شد بيش از يكصد زن مبتلا به بيماري‌هاي رواني در دو سال گذشته مورد آزار جنسي در اين مراكز درماني قرار گرفته‌اند.

    وزارت بهداشت انگليس كه اين گزارش را هشت ماه پيش دريافت كرده ، وعده كرده است كه درباره آن تحقيق كند.

    كارشناسان مسايل اجتماعي از تشديد پديده كودك آزاري و تعرض به زنان در انگليس اظهار نگراني مي‌كنند.

    "بنياد جرم و جامعه" وابسته به دانشگاه "كينگز" در لندن نيز در گزارشي كه روز دوشنبه منتشر شد، از ناكارآيي نظام قضايي انگليس در كاهش جرايم انتقاد كرده است.

    اين بنياد كه "اتاق فكر" دولت بوده و به آن مشاوره مي‌دهد ، فقر و گرايش‌هاي جنسي افراطي را از علت‌هاي بالا بودن چنين جرايمي در انگليس معرفي كرده است.

    رسانه‌ها و نهادهاي مددكار اجتماعي در انگليس به اخبار كودك آزاري و تعرض به زنان توجه مضاعفي داشته و دولت را در ارتباط با آنها تحت فشار قرار مي‌دهند.

    در حال حاضر يكي از اخبار مطرح در رسانه‌هاي اين كشور، امكان تقليل حكم حبس ابد يك كودك‌آزار به تحمل حداكثر پنج سال و ‪ ۱۰۸‬روز زندان است.

    حكم حبس ابد براي "كريگ سوييني" به جرم هتك حرمت يك دختر بچه سه ساله توسط وي صادر شده است.

    وزارت كشور انگليس ماه گذشته دستور تخليه و جابجايي مراكز نگهداري و بازپروري كودك‌آزاران از نزديكي مدارس را صادر كرد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • يك مطالعه نشان مي‌دهد زنان باردار ديگر نبايد نگران اين باشند كه فشارها و تنش‌هاي زندگي پر جنب و جوش امروز مي‌تواند به نوزادان آنها آسيب برساند.

      بلكه برعكس محققان دانشكده بهداشت عمومي جانز هاپكينز در "بالتيمور" با انجام مطالعه‌اي دريافتند وجود كمي تنش و اضطراب در دوران بارداري در واقع تاثير مفيد دارد.

      به گزارش رويترز هلث از نيويورك، محققان با مطالعه ‪ ۱۳۷‬زن باردار سالم كه حاملگي‌هاي كم خطر و عادي داشتند دريافتند زناني كه طي هفته‌هاي ‪ ۲۴‬تا ‪ ۳۲‬بارداري خود كمي اضطراب و تنش را گزارش داده بودند رشد فكري و حركتي كودكان آنها در سن دو سالگي تا حدودي بيشتر بود.

      در مجموع دكتر "جانت ديپيترو" و همكارانش هيچگونه تاثير منفي ناشي از تنش و اضطراب در دوران بارداري را بر رفتار و رشد عاطفي كودكان مشاهده نكردند.

      ديپيترو گفت: مطالعات اندكي كه به بررسي تاثير تنش در دوران بارداري بر سلامت و رشد نوزادان پرداخته‌اند از نقايص بسياري برخوردارند. اين مطالعات تنها به پاسخ‌هاي مادران در مورد رفتار كودكان تكيه كرده‌اند.

      اضطراب مادر در دوران بارداري بر درك مادر از رفتار كودك خود تاثير مي‌گذارد بطوري كه زناني كه تحت فشار رواني هستند رفتار فرزند خود را مشكل‌دارتر بيان مي‌كنند.

      به همين دليل محققان محور مطالعه خود را بر اندازه‌گيري نتايج عيني متمركز كردند.

      اين مطالعه نشان داد، نوزادان زناني كه احساسات منفي بيشتري از باردار شدن خود گزارش داده بودند از لحاظ عاطفي و رفتاري نمرات پايين‌تري كسب كردند.

      با اين وجود ديپيترو افزود: در مجموع اين مطالعه موجب راحتي فكر زنان باردار مي‌شود و به آنها كمك مي‌كند ديگر نگران مسائل نگران‌كننده نباشند.

      وي گفت: نتيجه‌گيري اين مطالعه كه نشان مي‌دهد داشتن تنش‌هاي كم در دوران بارداري نه تنها براي نوزاد مضر نيست بلكه مفيد هم هست، مبناي زيست شناختي دارد.

      به گفته نويسندگان اين مطالعه، مواد شيميايي حاصله از تنش بر رشد و نمو اندامها تاثير مي‌گذارند.

      با اين وجود بايد متذكر شد زنان شركت‌كننده در اين مطالعه مشكلات مهم رواني نداشتند، به افسردگي و يا اختلالات اضطرابي مبتلا نبودند و فقط تنش‌هاي "عادي" و اضطراب داشتند كه در زنان شاغل كه مسئوليت‌ها و نقش‌هاي متعددي برعهده دارند مشاهده مي‌شود.

      ديپيترو افزود: چنانچه زناني كه در زندگي روزانه خود به تنش‌هاي مزمن‌تر، جسمي و يا شديدتر دچارند مورد بررسي قرار گيرند احتمالا نتايج متفاوتي بدست خواهد آمد.

      مشروح اين مطالعه را مي‌توانيد در شماره مه/ ژوئن ‪ ، ۲۰۰۶‬مجله "‪ "Child Development‬بخوانيد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نتايج مطالعه‌اي كه در چين انجام شد حاكي از آن است كه نوشيدن چاي خطر ابتلا به سنگ صفرا و سرطان را به ويژه در ميان زنان كاهش مي‌دهد.

        به گزارش خبرگزاري رويترز از نيويورك، سنگ صفرا، كه غالبا در زنان ديده مي‌شود و يكي از عوامل آن فربهي است، در مجاري‌هايي كه صفرا را از كبد به روده كوچك منتقل مي‌كنند، تشكيل مي‌شود.

        اگر اين سنگها دريچه كيسه صفرا را مسدود كنند، در ناحيه درست زير قفسه سينه در طرف راست شكم انسان درد و ناراحتي ايجاد مي‌شود كه در اين مرحله معمولا غالبا برداشتن كيسه صفرا ضرورت مي‌يابد.

        سنگ‌هاي كيسه صفرا معمولا مشكل جدي ايجاد نمي‌كنند اما دكتر "ان هسينگ" از موسسه ملي سرطان در شهر بتسدا در ايالت مريلند و همكارانش در نشريه بين‌المللي سرطان، نوشته‌اند كه "سرطانهاي مجراي كيسه صفرا نادر اما بسيار كشنده‌اند.

        آنها در گزارش خود نوشتند: به غير از سنگ كيسه صفرا، عوامل ديگري كه در بروز سرطان مجاري صفرا نقش داشته باشند، به روشني تعريف نشده‌اند.

        چندين مطالعه بيانگر آن است كه مصرف چاي، بويژه چاي سبز نقشي محافظ در برابر يك سلسله از سرطانها دارد.

        در مطالعه جديد، پژوهشگران اثر نوشيدن چاي روي خطر سرطان مجاري صفراوي را بررسي كرده‌اند. در اين مطالعه ‪ ۶۲۷‬بيمار مبتلا به سرطان مجاري صفراوي ، ‪ ۱۰۳۷‬نفر با سنگ صفراوي و ‪ ۹۵۹‬نفر به عنوان افراد مورد مقايسه شركت داشتند.

        اين گروه، در مورد عوامل سني، پزشكي و رژيمي و ميزان مصرف چاي اطلاعات مفصلي جمع‌آوري كرد.

        در گزارش اين گروه به كساني "چاي نوش" اطلاق مي‌شود كه ظرف حداقل شش ماه هر روز حداقل يك فنجان چاي بنوشند.

        كساني كه چاي مي‌نوشند به عنوان كساني كه روزانه حداقل يك فنجان چاي براي دستكم مدت شش ماه مي‌نوشند. از ميان ‪ ۹۵۹‬نفري كه به عنوان مقايسه در اين مطالعه شركت داشتند ‪ ۳۹۴‬نفر (‪ ۴۱‬درصد) هميشه چاي مي نوشيدند.

        از بررسي اين اطلاعات چنين برمي‌آيد كه در زنان، نوشيدن روزي يك فنجان چاي در مدت حداقل شش ماه، ابتلا به سنگ صفرا را به ميزان ‪ ۲۷‬درصد، سرطان كيسه صفرا را به ميزان ‪ ۴۴‬درصد و سرطان مجاري صفراوي را به ميان ‪ ۳۵‬درصد كاهش مي‌دهد.

        در مردان، نوشيدن چاي اثر مشابهي نشان داد اما اين تاثير در حد زنان نبود.

        گروه هسينگ در گزارش خود توضيح مي‌دهد كه احتمالا مواد شيميايي مشخصي در چاي موجب جلوگيري از رشد غيرعادي سلولها مي‌شوند و احتمالا با خواص ضدتورمي خود خطر ابتلا به اين بيماريهاي مجاري صفراوي را كاهش مي‌دهند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نتايج يك مطالعه كوچك نشان مي‌دهد نوشيدن يك ليوان آب گيلاس پس از ورزش موجب كاهش دردهاي عضلاني مي‌شود.

          به گزارش رويترز هلث از نيويورك، محققان شماري از تركيبات آنتي اكسيدان و ضد التهابي را در گيلاس ترش يافته‌اند، اما مطالعات در مورد تاثير اين ميوه در كاهش بيماريهاي التهابي نتايج متفاوتي به همراه داشته است.

          مطالعه جديد نشان داد ميزان علايم التهابي در خون زنان و مرداني كه روزانه ‪ ۴۵‬گيلاس مي‌خورند، كمتر است.

          دكتر "دكلان اي.جي كونولي" از دانشگاه "ورمونت" و همكارانش در اين مطالعه به بررسي تاثير مصرف آب گيلاس قبل و بعد از تمرينات ورزشي در كاهش علايم آسيب‌هاي عضلاني پرداختند.

          در اين مطالعه براي مدت هشت روز به ‪ ۱۴‬دانشجوي پسر روزي دو بار ‪ ۳۷۳‬گرم مخلوطي از آب گيلاس تازه و آب سيب و يا دارونما داده شد.

          در روز چهارم اين افراد در چند دور تمرينات ورزشي آرنج شركت كردند.

          دو هفته بعد اين افراد طي هشت روز قبل از شركت در تمرينات ورزشي از يكي از اين نوشيدني‌ها استفاده كردند.

          پس از تمرينات ورزشي، قدرت و درد عضلاني شركت‌كنندگان اندازه‌گيري شد.

          در مجموع محققان دريافتند افرادي كه مخلوط آب گيلاس مي‌نوشيدند پس از ورزش درد كمتري را تجربه كردند و نيروي عضلاني بيشتري را حفظ كردند.

          همچنين افرادي كه آب گيلاس نوشيده بودند قواي عضلاني آنها پس از ‪ ۹۶‬ساعت اندكي افزايش يافت.

          درجه درد در بين دو گروه اندكي تفاوت داشت، اما ميزان متوسط درد پس از مصرف آب گيلاس بطور قابل ملاحظه‌اي پايين‌تر بود.

          به گفته محققان مردان و زنان به ويژه كساني كه دردهاي مزمن و آزار دهنده دارند مي‌توانند آب گيلاس را در رژيم غذايي خود بگنجانند.

          آب گيلاس بسياري از خواص ضد التهابي و آنتي اكسيدان را كه در بسياري از داروهاي تجاري يافت مي‌شود دارد با اين تفاوت كه از يك منبع طبيعي است.

          مشروح اين مطالعه را مي‌توانيد در مجله "‪Journal of Sports Medicine‬ ‪ "British‬بخوانيد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • محققان كانادايي دريافته‌اند كودكاني كه در دوران جنيني در معرض داروهاي روان درماني قرار گرفته‌اند با خطر شديد ابتلا به رفتارهاي درون‌گرايي مانند افسردگي و اضطراب و انزوا روبرو نيستند. بلكه اين اختلال روحي مادر است كه احتمال بروز اين رفتارهاي درون گرا را افزايش مي‌دهد.

            به گزارش رويترز هلث از نيويورك، اين مطالعه بر اساس ارزيابي رفتارهاي درون گرايانه كودكان ‪ ۴‬ساله ‪ ۲۲‬مادر كه در دوران بارداري خود يك نوع داروي درمان افسردگي به نام "بازدارنده‌هاي بازجذب سرتونين انتخابي" (‪ (SSRIs‬مصرف مي‌كردند و ‪ ۱۴‬مادر ديگر كه هيچ دارويي مصرف نمي‌كردند انجام شد.

            براي تشخيص رفتارهاي درون گرايي كودكان از گزارش‌هاي والدين و آموزگار و تعامل مادر و كودك استفاده شد. علاوه بر آن همه مادران به پرسشنامه‌هايي در زمينه سلامت رواني پاسخ دادند.

            دكتر "شيلا ميسري" از بيمارستان‌هاي زنان سنت پولز و "بريتيش كلمبيا" و همكارانش هيچ ارتباط مهمي بين مصرف اين داروها در دوران بارداري و ظهور رفتارهاي درون گرا در كودك نيافتند.

            بر عكس اين مطالعه نشان داد با افزايش اضطراب و تشويش مادر خطر ابتلا به رفتارهاي درون‌گرا در كودكان افزايش مي‌يابد.

            مشروح اين مطالعه را مي‌توانيد در شماره ژوئن ‪ ، ۲۰۰۶‬مجله "‪Psychiatry‬ ‪ "American Journal of‬بخوانيد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • پايگاه اينترنتي دويچه‌وله (راديو آلمان) اعلام كرد، طب سوزني براي بهبود بيماري‌هاي روحي مفيد است.

              به گزارش دويچه‌وله، طب سوزني ‪ ۱۲‬مرديان يا مسير عبور انرژي در بدن مشخص مي‌كند و هر كدام از اين مسيرها از هزاران نقطه تشكيل شده‌اند و با فرو كردن سوزن در نقاط خاصي از اين مسيرها، گردش انرژي در بدن منحرف و تنظيم مي‌شود.

              طب سوزني كه بخشي از طب سنتي چين است، قدمتي شش هزار ساله دارد و در اين روش درماني با فرو كردن سوزن در نقاط خاصي از بدن پزشك به مداواي بيمار مي‌پردازد، البته شش هزار سال پيش به جاي سوزن‌هاي فلزي امروزي، پزشكان چيني عهدباستان از تيغ ماهي و يا تراشه‌هاي خيزران استفاده مي‌كردند.

              طب سوزني حدود ‪ ۵۰۰‬سال پيش به اروپا رسيد و با گذشت زمان و از اوايل قرن نوزدهم ميلادي، اين روش درماني رفته رفته جاي خود را در پزشكي مدرن اروپا باز كرد.

              عنوان متخصص طب سوزني امروزه روي تابلوي مطب برخي از پزشكان به چشم مي‌خورد و حتي برخي از شركت‌هاي خدمات بيمه درماني نيز هزينه درمان با استفاده از روش طب سوزني را پرداخت مي‌كنند.

              استفاده از طب سوزني براي انواع سردردها به ويژه ميگرن، ترك اعتياد، براي كساني كه مي‌خواهند وزن كم كنند و براي زنان بارداري كه حالت تهوع دارند مفيد است و حتي در درمان آسم و آلرژي نيز خيلي موثر است.

              البته مدت زمان مورد نياز براي درمان بيماري بستگي به نوع بيماري دارد و بيماري‌هاي دردي مانند كمردرد، بيماري‌هايي نيستند كه از ديروز به امروز بوجود آمده باشند، بلكه بيماري روند طولاني مدت را پشت سر گذاشته و درمان اينگونه بيماري‌ها اكثرا ‪ ۱۰‬تا ‪ ۱۵‬جلسه يعني بين پنج تا هفت هفته طول مي‌كشد و در هر جلسه نيز بين ‪ ۲۰‬تا ‪ ۲۵‬دقيقه بايد سوزن در بدن بماند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • با همین نکته می توان دریافت که اگر دختران بدانند در عقود چه قوانینی حاکم است می توانند بهتر از پَسِ ازدواج های اجباری برآیند. دست کم می توانند (بله) معروف را نگویند و زیر هیچ کدام از موارد قباله را امضا نکنند.

                در روزنامه همشهری بحثی با عنوان "راحت (بله) نگویید" پیرامون ازدواج های اجباری مطرح شده بود که چنین آمده است :

                در مبانی فقهی و قانون مدنی عقدی وجود دارد تحت عنوان (عقد فضولی) ودر این عقد فردی غیر مسئــول می تواند میان طرفین معامله رابطه برقرار کند به این شکل که بدون اطلاع صاحب مال، اقدام به فروش مال او کند. این معامله به معامله فضولی معروف است و از آنجا که عمل به عقود در قوانین ما لازمند عمل به این قرارداد نیز لازم است با این تفاوت که باید صاحب مال آن را اجازه کند وگرنه قرارداد غیرنافذ می شود.

                در عقد ازدواج نیز چنین اتفاقی ممکن است. اما یکی از موارد مبتلا به ازدواج بحث ازدواج های اجباری است که با مفهومی که اینک در باره آن بحث شد کمی تفاوت دارد. برای نمونه در عقد ازدواج (اگر ازدواج نخست باشد) اجازه پدر برای دختر لازم است. اما در بسیاری منجر شده که نمونه اش از مدتها قبل در غرب کشور و به ویژه در ایلام در قالب خودسوزی دختران نمود پیدا کرده است.

                در این قبیل ازدواج ها دختر مجبورمی شود که به عقد مردی درآید که گاه سالها از او بزرگتر است. این کار مطابق قانون نیست. در ماده 190 قانون مدنی ما آمده است: (برای صحت هر معامله شرایط ذیل اساسی است) : 1- قصــد طــرفیــن و رضــای آنهــا 2- اهلــیّت طــرفیــن 3- موضوع معین که مورد معامـله باشد 4- مشروعیت جهت معامله

                براین اساس اگر دختر رضایت به عقد نداشته باشد نخستین شرط عقد محقق نشده و اساس آن زیر سوال است.

                با همین نکته می توان دریافت که اگر دختران بدانند در عقود چه قوانینی حاکم است می توانند بهتر از پَسِ ازدواج های اجباری برآیند. دست کم می توانند (بله) معروف را نگویند و زیر هیچ کدام از موارد قباله را امضا نکنند. شاید بگویید در آن نظام خانوادگی که پدر، شوهرِ دختر را انتخاب می کند چنین اتفاقی حکم تحمل خشونت است.

                اما واقعیت این است که چنین کاری با استناد به قانون حتی با همه هزینه هایش بهتر از ازدواج اجباری منجر به خودسوزی یا خیانت است.

                .................................................. .............


                با نگاهی به چگونگی ازدواج در روستاها و مناطق محروم، ازدواج ها به انتخاب بزرگترها و اقوام و خویشان صورت می گیرد و هرگز از دختران نظرخواهی نمی شود و معمولاً دختر آخرین نفری است که از تصمیمی که برای سرنوشتش گرفته اند مطلع می شود و مسئولیت انتخاب داماد، برعهده پدر و خویشاوندان ِ دختر است ، در مناطق محروم دختر برای خانواده سربار، نان خور و اضافی است و به علت محرومیت و فقر خانواده دختران در سنین بسیار پایین به خانه شوهر می روند و گاه پدر، دخترخانواده را در ازای قرض و بدهی که دارد قول ازدواج دختر را به مردان مسنی که چندین سال بزرگتراز دختر هستند می دهد و دختران در مقابــل مقداری پــول توســط پــدر فــروخته می شوند.

                درازدواج سنتی، پدر حاکم مطلق و فرمان اصلی ازدواج را صادر می کند و بدنبال دامادی هستند که نان آور باشد و از پس مخارج زندگی برآید و اگر مردی با سن بسیار بالا و حتی چند همسری باشد که از توان مالی خوبی برخوردار باشد او را بر داماد جوانی که توان مالی کمتری دارد ترجیح می دهند .

                ازدواج در بسیاری از روستاها به گونه ایست که داماد و عروس تا قبل از جاری شدن صیغه عقد هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند و هرگز از عروس نظرخواهی نمی شود در زمان عقد، عروس و داماد در اتاق هایی جداگانه که با پرده ای از هم جدا شده است به عقد هم در می آیند و عروس در میان جمعی از زنان مسن و گیس سفید و اطراف داماد را تعدادی ریش سفیدان ِ محل احاطه می کنند و عاقد در اتاق داماد بدون اینکه حتی شاهد حضور عروس باشد صیغه عقد را جاری می کند و بسیار دیده شده که عروس به تمام نارضایتی و نگرانی به دلایل حجب، شرم، ترس و حضور بزرگترها و گیس سفیدها فقط حضور فیزیکی دارد و کلمه (بله) از دهان عروس خارج نمی شود و این اطرافیان هستند که (بله) را با صدای بلند اعلام می کنند و دختر در تمامی مراحل سرنوشت زندگیش کوچکترین اختیار و اراده ای از خود ندارد دیگران همسر او را انتخاب می کنند، بالاجبار برسر سفره عقد می نشیند و به جای او (بله) را می گویند.

                ازدواج، یک امر شخصی است و باید براساس برقراری یک رابطه انسانی توام با احساسات درونی، عواطف و تمایلات و نیازهای شخصی صورت گیرد متاسفانه در قوانین جامعه و شرع ما این مسئله مهم را یک معامله پایای پای می دانند و به دختر به چشم یک کالا و مالی که قابل تصرف وانتقال است نگاه می شود و این اختیار را به اطرافیان و بزرگان دختر می دهد که هرچه در مورد او تصیمم می گیرند انجام دهند و این مقایسه بین معامله و ازدواج خود سوال برانگیز است ( فروش مال توسط شخصی که بعنوان واسطه، معامله را صورت می دهد بدون رضایت صاحب مال، قابل فسخ است) در معامله بحث برسر یک جنس و کالا است که در صورت فسخ شدن آن هیچ کس از نظر عاطفی و شخصیتی لطمه ای نمی بیند ولی در ازدواج بحث بر سر رابطه بین دو انسان با احساسات و تمایلات متفاوت است، چگونه می توان خواسته ها و نیازهای انسانی را در حد معامله ای پست وبی ارزش دانست و این دو را با هم مقایسه کرد.

                قوانین مدني که در کتاب ها آمده است هرگز در عمل اجرا نشده و اینکه می گوئیم در ازدواج "قصد طرفین و رضای آنها " باشد ، آمار رو به رشد خودکشی ،خودسوزی و خیانت ها نشان می دهد که تنها چیزی که در ازدواج های سنتی مدنظر نبوده رضایت طرفین است و در مناطقی که امکان طلاق بیشتر است آمار خیانت وخودسوزی کمتراست.

                یادم هست چند سال پیش در روزنامه ای خواندم در یکی از روستاهای مرزی کشور دختری با ازدواج مردی که 25 سال از او بزرگتر بود مخالفت کرده، پدر درحالیکه که اسلحه را به پهلوی دختر می فشرد و او را تهدیدی به مرگ کرده بود بله را از دختر گرفتند! نمونه دیگر در سالهای اخیر در اطراف روستاهای مشهد معصومه دختر 7 ساله که درحال لیلی بازی کردن بود با پسر عمه 12 ساله اش به خواست پدر و عمه به عقد هم در آمده اند!، دخترانی که در چنین سن و سال بسیار کم که حتی مفهوم ازدواج و زناشویی را درک نمی کنند و وقتی وارد خانه شوهر می شوند با مسائلی که خارج از توان کودکیشان است روبرو می شوند چگونه انتظار داریم بگویند (نه)!

                پیشنهاد دادن به دختران که "(بله) معروف را نگویند" در حد حرف و سخن راحت و ساده بنظر می آید ولی به فرض اینکه دختری بگوید نه آیا متحمل شکنجه ها و خشونت هایی به مراتب بدتر از خیانت و خودسوزی نخواهند شد؟ هر روزه شاهد بوده ایم که دختران توسط پدر، برادر و اطرافیان مانند حیوانی مُثله شده اند آیا در صورت نه گفتن کسی و قانونی برای حمایت از آنها وجود دارد؟ آیا هرگز با متخلفین این قوانین مدنی برخورد شده است؟ آیا تا بحال قانون، پدری را به جرم ازدواج اجباری دخترش محاکمه کرده است؟

                طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني افراد زير 18 سال كودك محسوب مي شوند و در شرع و جوامعي كه ازدواج دختران 9 سال را مجاز مي دانند يعني از تجاوز به كودكان و فرد متجاوزگر، قانوناً حمايت مي شود.

                با توجه به افزایش روز افزون چنین مشکلات و معضلاتی مانند خودسوزي، خيانت، فرار از خانه و قتل كه ناشي از ازدواج هاي اجباري و زودهنگام است نیاز به آن داریم که در قوانین ازدواج تجدید نظر شود و قوانينی تصویب شود که ازدواج دختران و کودکان زیر 18 سال ممنوع گردد و با افراد متخلف برخورد جدی صورت گیرد تا شاهد اينگونه جنايات، خشونت ها و خودسوزي نباشيم.

                Comment


                • کلمه از آن خدا بود، و واژة آفرينش مفهوم کلام خدا. اما با گذشت قرنها از فرهنگ بشر، واژه، مفاهيمی ديگر يافت، مفاهيمی مادی و مذهبی. تسخير کلام، مترداف با کسب قدرت، اعتبار، حرمت و گاه تشويق و تحريک شد. کلام ابزاری شد برای درصدرماندن، در اختيار داشتن برنامه گفتگوهای تلويزيونی، توان گفتمان و سخن گفتن.
                  واژه در آسمان پرواز می‌کند، دربرخورد با ماهواره پژواک می‌يابد و امروز بيش از هر زمان ديگر به بهشت که منشأ آن «واژه» است نزديکتر شده است. اما برجسته‌ترين جلوه دگرگون‌کننده آن برای من و همنوعانم در زمانی دور بارز گشت. آن‌گاه که اول‌بار بر لوحی سنگی تراش خورد يا بر روی پاپيروس نگاشته شد، آن‌گاه که از صدا به تصوير تبديل‌گشت. در آن‌زمان که از شنيدن به خواندن مجموعه‌یی ازنشانه‌ها و سپس خط مبدل گرديد و در دالان زمان از پوست آهو به«ماشين چاپ» گوتنبرگ تکامل يافت. بدين‌گونه داستان خلقت نويسنده شکل گرفت. داستانی که نويسنده را بر صفحه هستی نقش‌نمود.
                  شگفت‌انگيز اين که اين جريانی دو سويه بود. آفرينش «متن» و همزمان با آن آفرينش نويسنده و هدف نهايی او که دگرگونی بنيادين فرهنگ انسان است. هم رشدشناسی است و هم شناخت پيشرفت فردی و انطباق‌پذيری سرشت فرد که در مسير کشف رشد و پيشرفت انجام می‌پذيرد. چراکه نويسنده برای دست‌يافتن به اين استنتاج چونان پلنگ داستان بورخس (کلام خدا) حبس شده‌بود و می‌کوشيد در پرتو نوری که تنها روزی يکبار می‌تابيد، مفهوم بودن را بر روی خالهای حک‌شده بر پوست پلنگ بخواند. ما زندگی خود را در تلاش ترجمه نشانه‌های کلامی برای يافتن مفاهيمی که از نگرشمان از جامعه و جهانی که در آن زندگی می‌کنيم نشأت می‌گيرند، می‌گذرانيم. در اين نگاه است که نوشتن نوعی مشارکت در راستای بازيابی خود و جهان، کنکاش در خود فردی و خود اجتماعی است.
                  در اين‌جا بودن
                  انسانها تنها موجودات آگاهی هستند با قوه تفکری که پاداش يا شکنجه‌شان است، و هميشه به‌دنبال پاسخی برای چرا می‌گردند. اين اما الزاماً همان سؤال بزرگ هستی‌شناسانه اين‌که چرا اصلاً اين‌جا هستيم، نيست. مذاهب و فلسفه‌ها هميشه کوشيده‌اند تا براي اين سؤال پاسخی درخور برای آدمهای گوناگون در زمانهای گوناگون بيابند و علم هم در تلاش توضيح مکملی برای نورافکندن بر اين حقيقت است که ما به‌هر حال در هزاره خود همانند دايناسورها خواهيم مرد، بی‌آن‌که درک لازم برای فهم کامل مسائل را پيدا کنيم. از آن‌جا که انسانها موجودات خودآگاهی هستند آنها هم‌چنين به‌دنبال توضيح و درک پديده‌های ساده زايش، مرگ، چرخش فصول، زمين، دريا، باد و ستاره‌ها، خورشيد و ماه، فراوانی و قحطی به وسيله افسانه‌ها ـ‌نياکان نويسنده‌ـ نقالان رفتند تا اين‌گونه رموز را با مشاهدات روزانه خود از زندگی و قوه تخيل برای خود درک‌پذير و فرموله کنند. و اين نيروی سر درآوردن از نايافته‌ها، زاينده قصه‌ها شد.
                  رونالد بارتس(2) می‌پرسد: «مشخصه افسانه چيست؟» و پاسخ: «انتقال مفهوم به شکل»
                  افسانه‌ها داستانهايی هستند که به اين شيوه مابين شناخته‌ها و ناشناخته‌ها واسطه می‌شوند. «کلاد لوی استراس» افسانه را جنسی ميان حکايت جن و پری و داستان پليسی می‌شناسد.
                  در اينجا بودن.
                  نمی‌دانيم که چه کسی آغازگر «نوشتن» بود. اما چيزی راضی‌کننده ـ‌اگر چه نه پاسخ‌ـ از اين دست که می‌آيد می‌توان ابداع نمود. افسانه رازی آميخته با خيال بودـ خدايان، حيوانات و پرندگان نيمه‌انسان، شيمرا «جانوری که سر شير و بدن ببر و دم مار داشت» موجودات خيالی‌ـ که از خيال سرچشمه گرفتند و اعمالشان توضيحی بر رازهای ناشناخته بود. انسانها و موجودات ديگر ماده داستان بودند اما نيکوس کازانتازاکيس نوشت: «هنر نمايش بدن (جسم) نيست بلکه نمايش نيروهايی است که آن‌را خلق کرده‌اند».
                  در حال حاضر تفاسير زيادی برای اثبات پديده‌ها داريم. و از ميان پاسخها پرسشهای بيشتری درباره هستی برمی‌خيزد. به‌همين دليل جنس افسانه هرگز کاملاً کنارگذاشته نشده‌است. هرچند که ما تمايل داريم که افسانه را کهنه بپنداريم. اگر افسانه در برخی جوامع به قصه‌یی برای خواباندن کودکان تحليل رفته، دربخشهايی از جهان که با جنگلها و صحراها احاطه‌شده افسانه به‌دور از فرهنگ قدرتمند جهانی هنوز هم زنده واسطه ميان هستی و فرد مانده است.
                  و افسانه چرخان از آسمان به زمين بازمی‌گردد، ايکاروسی در معبد «مرد خفاش» (بت من) و انواع ديگر از اين دست که هرگز در اقيانوس شکست غرق نمی‌شوند و با نيروهای اهريمنی اين جهان به جنگ برمی‌خيزند. اين افسانه‌های نوين برای روشن‌کردن و ارائه پاسخ چيزی ارائه‌نمی‌دهند و در حقيقت بيشتر به‌کار ارائه گريزگاهی خيالی «فانتزی» برای مردمانی که ديگر نمی‌خواهند با پاسخهاي آزار دهنده‌یی که آنها را نسبت به وجوشان هشدار می‌دهد آگاهانه روبه‌رو شوند. «احتمالاً دانستن اين‌که انسان امروزه ابزاری در دست دارد که می‌تواند کره زمين را در معرض نابودی قرار دهد، مفيدتر است. ترس از اين‌که انسان به‌اين‌ترتيب خود تبديل به خدايانی شده‌اند که به‌دست خود به‌نابودی خود برخاسته‌اند بازار کتابهای کارتونی (بت‌من و سوپرمن) را گرمتر کرده‌است». نيروهای هستی اما هنوز پابرجا مانده‌اند. و هنوز هم همان‌گونه که در عهد باستان مشغول به قهرمانی‌های خويش‌اند.
                  اين‌که چگونه نويسنده‌ها با اين نيروها درگير می‌شوند و تجربه شان می‌کنند موضوعی است که سالها مشغله پژوهشی دانشمندان ادبيات بوده و هست. نويسنده در رابطه با طبيعت واقعيت در دسترس و آن‌چه در ورای آن نهفته است ـ‌واقعيت دور از دسترس‌ـ موضوع تمامی اين‌گونه پژوهشها است، آن‌چه که به‌عنوان نتيجه اين پژوهشها و مفاهيم آن عرضه می‌شود و آن‌که نويسنده را در کدامين دسته‌بندی قرار می‌هند مهم نيست و کار نگارنده‌های تاريخ ادبيات است. واقعيت به‌وسيله عناصر و نهادهای مختلف ساخته می‌شود، ديده و ناديده، بيان شده يا نشده برای خالی گذاشتن فصلي برای تنفس ذهن.
                  نويسنده مجبور به تمرکز درونی برای پريدن از شکافهايی است که در مسير تصاحب واژه‌ها بر سر راهش سبز می‌شوند. تمرکزی از آن‌دست که کاشفان با برافراشتن پرچم‌نشان می‌کنند. انگيزش شادمانه درونی تنهايی «ياتس»(3) در داستان «پرواز تنهايی‌های يک خلبان» و «زيبايی هولناک» که بيانگر لحظه‌های يک قيام عمومی است، هم متضاد و هم قرينه‌اند. داستان فروتنانه «ام. فورستر» «فقط وصل شو»، تزويری که «جويس» در داستان «سکوت-حيله-تبعيد» انتخاب کرده است و از آن هم فراتر دخمه پرپيچ‌و‌خم گابريل گارسيا مارکز که نيروهايش بر ديگران تحميل شده‌اند، شخصيتهای «سيمون دوبووار» اسير مرگ اين تنها نيروی شکست ناپذيرند. اينها همه نمونه‌هايی از شيوه‌های گوناگون نويسنده‌ها برای رسيدن به مرحله‌یی از هستی به‌وسيله «واژه»هاست. هر نويسنده با هر جايگاه و ارزشی که ممکن است داشته باشد تنها اميدش اين است که شعله‌یی کوچک برای پراکندن نور باشد و در موارد نادر با نتوغ خود مشعلی باشد که بر دخمه‌های پيچ‌درپيچ و تاريک تجربه بشری «هستی» بتابد.
                  يک‌بار آنتونی بورخس در تعريف مختصر ادبيات گفت: «ادبيات کشف جهان به شيوه‌یی زيبا است».
                  من می‌گويم که نوشتن از همان‌جا آغاز می‌شود. چراکه کشف جهان و ماورای آن تنها و تنها به شيوه‌های زيبا می‌تواند تعريف شود.
                  چگونه فرد نويسنده می‌شود؟ آيا «کلمه» را به او می‌دهند؟ نمی‌دانم آيا آغاز خود من برای کسی جالب است يا نه؟ شکی نيست که گفته‌های من با ديگر نويسندگانی که پيش از من در همين مراسم در اين جايگاه ايستاده‌اند وجه مشترکهای زيادی خواهد داشت. در مورد خودم پيش از اين گفته‌ام، هيچ چيز واقعی‌تر و صادقانه‌تر از آن‌چه در داستانهايم هست تاکنون ننوشته‌ام. زندگی، باورها به‌تنهايی اثر نيستند. چراکه در جدال ميان تنها «جدا از جامعه»بودن و درگير «مسائل اجتماعی»بودن است که انديشه، زندگی، و باورها شکل می‌گيرند.
                  بگذاريد مختصری از خودم برايتان بگويم:
                  من آن‌چنان که مصطلح است يک نويسنده ذاتی هستم. خودم تصميم به نويسنده‌شدن نگرفتم. از همان ابتدا انتظار نداشتم با نشر آثارم کسب درآمد کنم. هنگامی که کودکی بيش نبودم برای درک زندگی از تصويرها، بوها(رايحه‌ها) و لمس اشيا می‌نوشتم.
                  خيلی زود ديدم که به واسطه احساساتی که خودم را نيز به شگفتی وامی‌داشت و شوری که از درونم می‌جوشيد آگاهی، آرامش، و اشتياق در قالب واژه‌های نوشته‌شده بر کاغذ نقش می‌بندند. يک نمونه کافکايی به اين مضمون دارم: من سه سگ دارم. «نگهش دار»، «بگيرش» و «بيش از اين هرگز». نگهش دار و بگيرش سگهای کوچک نژاد شيپرک(سگهايی نروژی نژاد) هستند و اگر تنها باشند کسی متوجه‌شان نمی‌شود. اما «بيش از اين هرگز» هم هست. بيش از اين هرگز دورگه‌یی از نژاد دانمارکی است و قيافه‌اش طوری است که حتی سالها بارآوری و ترميم نژادی نمی‌توانست چنين هيبتی به‌وجود آورد.
                  «بيش از اين هرگز» کولی‌وش است. در شهرک کوچکی که معدنهای طلا دارد، در آفريقای جنوبی، همان‌جا که من بزرگ شدم زندگی می‌کند. من همانند «بيش از اين هرگز»، آن سگ دورگه‌ام (هرچند که برای زهر چشم گرفتن می‌توانستم سگ نژاد دانمارکی هم خوانده‌شوم). مردم شهرک نمی‌توانستند تفاوت بين سگها را بفهمند. من آن سگ کولی‌وش بودم و واژه‌های دست‌دوم را سرهم بندی می‌کردم.و با آموختن آن‌چه می‌خواندم به غنی‌کردن نوشتارم پرداختم. مدرسه‌ام کتابخانه محله‌مان بود. استادانم: پروست، چخوف و داستايوسکی نمونه‌هايی هستند که نويسنده‌شدن خود را در آن‌دوره از زندگی مديون آنانم.

                  Comment


                  • آن‌گاه که سخن از درختان گفتن
                    جنايت بود. در اين سرزمين!» (برشت)
                    بسياری از ما«نويسنده‌ها» که در اين‌گونه زمانها و اين‌گونه سرزمينها! زيسته‌ايم باور‌هامان با برشت يکسان است و اين‌جاست که راه‌حل سارتر در دنيايی که نويسنده‌هايش سانسور و از نوشتن منع می‌شوند هيچ‌گونه مفهومی ندارد.
                    برخی از ما شاهد اين بوده‌ايم که کتابهامان سالها در کشور خودمان خوانده نشده‌است، ممنوع بوده‌اند و ما کماکان به نوشتن ادامه داده‌ايم. نويسنده‌های بسياری زندانی‌اند. با يک نگاه به آفريقا می‌بينيم که «سوينکا»، «نگواگی وا تيونگو»، «جک ماپانجی»، در کشورهای خودشان و در کشور من آفريقای جنوبی، «جرمی کرونين»، «مونگتنگت والی سيروتو»و… بسياری ديگر از نويسنده‌ها برای شهامتی که در زندگی نشان داده‌اند به زندان افتادند ولی از نوشتن و طرفداری از حق دست برنداشتند، همان‌گونه که شاعران گفته‌اند: از درختان سخن گفتند. بسياری از بزرگان از «توماس مان» تا «چينوا آشيبه» به‌دليل افکار سياسی خود از کشور بيرون رانده‌شدند و رنج و آسيبهای جانفرسای تبعيد را ـ‌که بسياری از نويسنده‌ها هرگز از آن جان به‌در نمی‌برندـ بر ننگ تسليم ترجيح دادند. من از آفريقای جنوبی می‌گويم و «کان تامبا، آلکس لا گوما»، «نات کازا»، «تاد متشيکيزا» و در کشورهای ديگر در پنجاه سال گذشته نويسنده‌هايی چون «روث توميلان» تا «ميلان کوندرا» مجبور بوده‌اند آثارشان را ابتدا به کلامی که زبان آنها نبوده ـ‌يک زبان بيگانه‌ـ چاپ کنند.
                    در سال1988 طی يک ديوانگی بی‌سابقه آهنگی شوم و هولناک در زمان ما سرعت گرفت و از نويسنده‌ها خواسته شد تا کلام را تسليم کنند. در دنيای مدرن امروزی دوران روشنگری نويسنده‌ها بار ديگر به‌خفت و خواری کشيده شدند، به‌دليلی جز مسائل سياسی ممنوع شدند و به تبعيد رفتند. فلوبرت را به‌جرم بی‌نزاکتی «مادام بوواری» به دادگاه کشاندند. استريندبرگ را برای رمان «ازدواج‌کردن» به‌جرم بی‌نزاکتی به محکمه احضار کردند، کتاب زنان لورنس ممنوع شد کتابی که در آن اشاره‌های بسيار زيادی به چهره منافقانه و رسوم بورژوازی شده بود، و درست همان‌گونه که خيانت به ديکتاتورها جرم محسوب می‌شود با آن کتاب و نويسنده‌اش رفتارکردند. نکته دردآور اين‌جاست که اين برخوردها در فرانسه‌یی که از آن انتظار نمی‌رفت رخ داد. و بازهم در دوران معاصر يک ديکتاتوری مذهبی فتوای قتل يک نويسنده را صادر کرد.
                    سلمان رشدی را به‌خاطر کتابی که بيشتر نگاهش به شخصيت و رفتارهای انسانی است تا توهين به مذهبی که او خود باور دارد، در زندانی به‌وسعت همه جهان افکنده‌اند.
                    در تمامی سيستمهای سرکوبگر جهان نويسنده‌ها به دليل فعاليتهای آزاديخواهانه و پاسخ به مسئوليتهايشان به‌عنوان يک شهروند جامعه در زندانها می‌پوسند. اما سرکوبگران بايد بفهمند که شخصيتهای يک نويسنده باعصيان هنرمندانه او که متأثر از فشارهای اعمال‌شده بر جامعه‌اش نشأت گرفته‌اند، شکل می‌گيرند. درست همان‌گونه که زندگی ماهيگير از قدرت دريا تأثير می‌گيرد.
                    اما به‌گفته مارکز به‌عنوان يک نويسنده و همرزم انقلابيون: نويسنده حق دارد که کاوش کند، به دشمن و عزيزان همرزمش ايراد بگيرد.چراکه تنها حقيقت مفهوم هستی را بيان می‌نمايد. تلاش برای يافتن حقيقت ما را به‌سوی عدالت فراتر از جانور خميده ياتس که از ادبيات جان می‌گيرد، پيش می‌برد.
                    در چهره‌های همديگر ورق می‌خوريم
                    نگاه يکديگر را می‌خوانيم
                    جانها فدا شده‌اند تا اين ممکن شود
                    اينها واژه‌های «مونگانو سروتو» شاعر و رزمنده صلح و عدالت کشور من آفريقای‌جنوبی است.
                    نويسنده در خدمت انسان است و راستی. تنها با راستی است که پيچيدگیهای جهانی پر از ناعدالتی گشوده می‌شوند. حقيقت آخرين واژه واژه‌هاست. واژه‌یی که هرگز به‌هنگام نوشتن تغيير نمی‌کند و نويسنده را صيقل می‌دهد. با دروغ درنمی‌آميزد و کلاف پيچيدة راسيسم، جنسيت، ناعدالتی را می‌گشايد و با آن ترانه‌های آزادی سروده می‌شوند.

                    Comment


                    • پروين اعتصامي در ‌‌٢٥ اسفندماه ‌‌١٢٨٥ در تبريز ديده به جهان گشود و بيش‌تر عمر كوتاه خود را در تهران گذراند. او پرورده دامان خانواده‌اي فاضل است و تربيت‌يافته پدر دانشمندي مانند ميرزا يوسف خان آشتياني ملقب به اعتصام‌الملك كه دارنده و نويسنده مجله ادبي «بهار» و مترجم آثار فراوان فرانسه و عربي به فارسي است.
                      پروين اعتصامي ادبيات فارسي و عربي را نزد پدر آموخت و از همان ابتداي كودكي سرودن شعر را آغاز كرد. مراقبت پدر شعرشناس و دانشمندش در پرورش قريحه تابناك وي موثر افتاد. تحصيلات خود را در كالج آمريكايي به پايان رسانيد و در سال ‌‌١٣٠٣ و در ‌‌١٨ سالگي فارغ‌التحصيل شد.
                      پروين پس از فراغت از تحصيل، مدتي در دفتر همان مدرسه آمريكايي به كار مشغول بود. در ‌‌١٩ تير ماه ‌‌١٣١٣ با پسر عموي خود ازدواج كرد. اما اين ازدواج سعادتي دربر نداشت و پس از اندك‌زمان به علت اختلاف سليقه، كار به جدايي كشيد. از اين رويداد ناگوار هيچ انعكاسي در شعرهاي پروين ديده نمي‌شود، جز قطعه كوچك بي‌عنواني:
                      اي گل، تو ز جميعت گلزار چه ديدي
                      جز سرزنش و بدسري خار چه ديدي
                      اي ليل دل‌افروز، تو با اين همه پرتو
                      جز مشتري سفله به بازار چه ديدي
                      رفتي به چمن ليك قفس گفت نصيبت
                      غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي
                      وي از كودكي كم‌حرف بود و بيش‌تر مي‌انديشيد. در جريان‌هاي اجتماعي مربوط به بانوان و در جنبش آزادي و حقوق زن عملا مداخله‌اي نداشت كه همين روحيه در شعرهايش نيز منعكس است.
                      بعضي از شعرهاي او در مجله بهار كه صاحب امتياز آن پدرش بود، منتشر شده و ديوانش كه متجاوز از پنج‌هزار بيت شعر دارد، نخستنين‌بار با مقدمه‌اي به قلم ملك‌الشعرا بهار در سال ‌‌١٣١٤ به چاپ رسيد. شش سال بعد در سوم فروردين ‌‌١٣٢٠ در بستر بيماري خفت و نيمه‌شب ‌‌١٦ فروردين در سن ‌‌٣٥ سالگي بدورد حيات گفت.
                      اين قطعه از آثار طبع خود او برسنگ مزارش نقش بست:
                      اين‌كه خاك سيهش بالين است
                      اختر چرخ ادب پروين است
                      گرچه جز تلخي از ايام نديد
                      هر چه خواهي سخنش شيرين است
                      صاحب آن همه گفتار امروز
                      سائل فاتحه و ياسين است
                      دوستان به كه ز وي ياد كنند
                      دل بي‌دوست دلي غمگين است
                      خاك در ديده بسي جان‌فرساست
                      سنگ بر سينه بسي سنگين است
                      بيند اين بستر و عبرت گيرد
                      هر كه را چشم حقيقت‌بين است
                      هر كه باشي و ز هرجا برسي
                      آخرين منزل هستي اين است
                      آدمي گر چه توانگر باشد
                      چون بدين نقطه رسد مسكين است
                      اندر آن‌جا كه قضا حمله كند
                      چاره تسليم و ادب تمكين است
                      زادن و كشتن و پنهان كردن
                      دهر را رسم و ره ديرين است
                      خرم آن‌كس كه در اين سخت‌گاه
                      خاطري را سبب تسكين است
                      پروين اعتصامي بيش‌تر دوران زندگي‌اش را تجربه كرده و شعر او نتيجه تجربه اوست که اين مساله در شاعران ديگر ديده نمي‌شود.
                      گفت و گو با صاحب نظران در مورد اشعار پروين اعتصامي
                      منيژه پلنگ‌پوش - شاعر معاصر - در گفت‌وگو يي با خبرگزاري دانشجويان ايران در خراسان در وصف اشعار پزوين اعتصامي مي گويد: شعر پروين از نظر وخامت اوضاع زماني و بحرهاي شعري قابل توجه است.
                      وي افزود: از ديگر ويژگي‌هاي شعر پروين اين است كه به‌مناسبت‌هاي خاص سروده شده و آموزنده است.
                      با دوك پيرزني وقت كار خويش گفت
                      تا وقت پنبه ريستنم موي شد سپيد
                      از بس‌ كه بر تو خم شدم و چرخ دوختم
                      خونابه‌ دلم ز سرانگشت‌ها چكيد
                      وي با بيان اين مطلب كه پروين زني است شجاع و راست‌گو و در شعرش بسيار صادق است، اظهار داشت: شعرهاي پروين از نظر مثنوي به شعرهاي مولانا نزديك است، ولي از نظر قصيده به ناصرخسرو و شاعران قرن چهارم و از نظر قطعه هم مي‌توان گفت پيشرو تمام شاعران است و شعر او نتيجه تجربه اوست.
                      پلنگ‌پوش در مقايسه پروين اعتصامي با فروغ فرخزاد با بيان اين مطلب كه پروين از جامعه خود انتقاد بسيار تندي داشت، ولي آن‌ها را در نهايت ادب و متانت بيان مي‌كرد، گفت: فروغ و پروين هر دو ديدشان به اوضاع يكي است، اما قالب شعري متفاوتي دارند؛ پروين حرف خود را در قالب قطعه و قصيده و به سبك خراساني، اما فروغ در قالب شعر نيمايي بيان مي‌كند.
                      وي توضيح داد: درواقع سبك و سياق بسيار متفاوت آن‌ها در زندگي، در شعرشان نيز تاثير مي‌گذارد. پروين بسيار به اخلاقيات پاي‌بند است، ولي فروغ بي‌توجه به اجتماع خود و طرز تفكر اطرافيانش، صريح و بي‌پروا شعر مي‌سرايد.
                      اين شاعر معاصر در پاسخ به اين پرسش كه چرا شعرهاي پروين خواننده را به ياد شعرهاي ناصرخسرو مي‌اندازد، اظهار داشت: پروين را دنباله‌رو ناصرخسرو مي‌دانند، چراكه هر دو در وزن‌هاييي كه استفاده كرده‌اند، شريك هستند؛ هر دو از موعظه و پند بسيار صحبت كرده‌اند، اما پروين در سبك خراساني بسيار قوي‌تر از ناصر خسرو است و در زبان، افراط ‌انديش نيست.
                      وي با خواندن اين دو بيت:
                      مرد پندارند پروين را، گروهي ز اهل فضل
                      اين سخن سنجيده مي‌بايد كه پروين مرد نيست
                      از غبار فكر باطل پاك بايد داشت دل
                      تا بداند ديوكين آيينه‌ جاي زنگ نيست
                      ادامه داد: پروين تفكر مردگونه‌ دارد، چراكه بسيار عفيف است و اين عفت در شعرش اثر گذاشته است، به‌گونه‌اي كه برخي تصور مي‌كنند پدرش شعرهايش را سروده است، كه اين تصور اصلا درست نيست.
                      مدرس دانشكده ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد نيز معتقد است: پروين برخلاف غالب سرايندگان شعر، شعر عاشقانه نمي‌سرايد؛ اما در سراسر شعرهاي او عشق به انسانيت، آزادگي، عدالت اجتماعي، علم و معرفت، حقيقت‌جويي و بخصوص عشق به قشرهاي محروم و دردمند و مردم ستم‌كشيده جامعه وجود دارد.
                      دکتر زهرا اختياري در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا در خزاسان، با بيان اين مطلب گفت: پروين در شعرهايش از خود سخن نمي‌گويد، گستره انديشه و ديدگاه شعر او همه‌ قشرهاي مردم را دربر مي‌گيرد.
                      وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا شعرهاي پروين اعتصامي، اگر بي‌ذكر نام شاعر خوانده شود، ما را به ياد شعرهاي ناصرخسرو و امثال او مي‌اندازد، گفت: افق ديد پروين و ناصرخسرو قبادياني - شاعر قرن پنجم - به هم نزديك يا خيلي نزديك است؛ شعر پروين از نظر نقدهاي اجتماعي و پيام‌هاي انساني با شعرهاي ناصرخسرو هم‌سويي دارد. از جهت پند و اندرزها نه فقط به ناصرخسرو بلكه به شيوه سعدي هم شبيه است؛ به طور كلي قطعه‌هاي وي از ناصر خسرو، انوري، سعدي و ابن يمين متاثر است.
                      وي با اعتقاد به اين‌كه مناظره‌هاي پروين منحصربه‌فرد است، گفت: مناظره‌هاي پروين در نوع خود و با حجمي كه پرورين به كار گرفته، بي‌نظير و منحصر به‌فرد است؛ به طور كلي شاعران ما كم‌تر به صنعت مناظره روي آورده‌اند.
                      او افزود: سابقه مناظره به ادب پهلوي «درخت آسوريك» برمي‌گردد، اما پروين اعتصامي بيش‌تر از ‌١٠٠ مناظره دارد كه هيچ شاعري از شاعران گذشته و معاصر را سراغ نداريم كه اين همه مناظره آن هم با پيام و محتواي عاطفي و تربيتي و انساني داشته باشد.
                      اختياري درباره اين‌که از پروين تا فروغ چه تحول و تغيير اجتماعي روي داد كه فروغ فرخزاد، پرويني ديگر نبود، گفت: محيط تربيتي و خانواده پروين و فروغ كاملا با هم متفاوت بود. پروين اعتصامي در خانواده‌اي رشد كرد و پرورش يافت كه كانون علم و ادب و ذوق و شرف بود.
                      وي افزود: پدر وي اعتصام‌الملك، از نويسندگان و مترجمان و آزادي‌خواهان مشهور دوران مشروطيت بود. هم‌چين وي (پدر پروين) نخستين رييس مجلس شوراي ملي بود و منزل او كانون كتاب و علم و محل تجمع عالمان و دانشمندان و شاعران بود، محل اجتماع كساني مثل ملك‌الشعراي بهار، علامه‌ دهخدا، علامه محمد قزويني، سعيد نفيسي و ديگر بزرگان. بديهي است چنين محيطي در شكوفايي و بالندگي ذوق و بلوغ پروين موثر و كاري بوده است.
                      او گفت: اولين معلم پروين، پدرش بود. او علاوه بر پدر، استاد و راهنماي پروين بود. وي در محضر چنين مرشد و دانشمند خردورزي رشد و نمو كرد.
                      هم‌چنين عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي مشهد در گفت‌گويي عنوان كرد: براي اولين بار قبل از پرداختن به شعر فروغ، بايد انديشه‌ها و عواطف زنانه را در شعرهاي پروين اعتصامي - مشهورترين شاعر زن ايراني - جست‌وجو كنيم.
                      دكتر رضا افضلي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران در خراسان، اذعان داشت: ‌شعرهاي پروين اعتصامي مانند آينه‌اي تمام‌نما، جور و جهل حاكمان، محروميت‌ها و نامرادي‌هاي مردم بي‌نوا را نشان مي‌دهد.
                      وي با بيان اين مطلب كه ديوان پروينشش‌هزار و ‌٥٠٠ بيت است، گفت: شعرهاي پروين گاه به سبك خراساني و زبان شعرهاي ناصر خسرو قبادياني و زماني به سبك عراقي و زبان شعر سعدي و مولانا سروده شده است.
                      وي افزود: پروين شيوه فكر و بيان حكيمان پندآموز و عارفان را دارد. در دوران اختناق كامل استبداد بهترين شعرهاي اجتماعي و سياسي را سرود و شعرهاي شجاعانه اين شاعر زن كه به معناي واقعي يك شاعر متعهد بود، براي شاعران زمانش رشك‌انگيز بود.
                      افضلي هم‌چنين معتقد است: شيرين‌ترين و خواندني‌ترين شعرهاي پروين اعتصامي در قالب مناظره يا گفت‌وگو عرضه شده و پروين اين شيوه را كه در ادبيات فارسي قدمت داشته، زنده كرده و دوباره به نام خود به ثبت رسانده است.

                      Comment


                      • جايزه‌ي صلح نوبل امسال به بانويي ارمغان شد به پاک انديشي آناهيتا بغ بانوي تاب‌ناک ايراني پاسدار آب‌هاي روان و به درخشندگي دو بغ بانوي هئورتات = خرداد و امَرتات = امرداد دو زوج جدا ناشدني، يکي نگهبان آب که نيرو و توان جانداران از اوست. يکي سرپرست گياهان و درختان که پاکيزگي و پالايش و نفس‌هاي جانداران از اوست، يکي به مفهوم کمال و رسايي و ديگري بي‌مرگي و انوشگي = جاوداني سه نماد ديرسال از دوران‌هاي گم شده در زمان .
                        هنگامي که به خورشيد وماه، به باد و باران، به زمين و آب و به گياه و درخت احترام گذاشته مي‌شد. مردم به نياز از آنان ياد مي‌کردند. گياهان را دوست مي‌داشتند و درختان را چنان مقدس مي‌دانستند که به آنان دخيل مي‌بستند .
                        و شگفتا که وانگاري ماتاهي اگر چه زني از زنان کاراي امروزين است، امّا ذهني چنان قديمي دارد که او را به گونه‌ي استحاله‌اي از نمادهاي گذشته درآورده است، که او هم همانند اين نمادهاي آريايي = ايراني به درختان به هر نام و شکل و به هر قد و قامت عشق مي‌ورزد. و هم چون گذشتگان خورشيد و ماه و باد و آب را هم که بايسته‌ي ماندگاري درختان هستند عاشقانه دوست مي‌دارد و از شعشعه‌ي عشق اوست که زنان کنيا به جاي هردرختي که قطع مي‌شود بشتاب درختي ديگر مي‌کارند. تا با ديو خشکسالي که برکت را از زمين مي‌راند بجنگند و برآن‌اند تا مانع خشک شدن سرزمين اجدادي خود شده و به جاي آن سبزي دوباره‌اي را ارمغان آن کنند .
                        وانگاري ماتاهي که از يک کشاورز تنگ دست اما طبيعت گرا در نايروبي کنيا زاده شد در خانه‌اي گِلي با حياطي مملو از گل و گياه و درخت رشد کرد و باليد و از همان آغاز زندگي روح‌اش چنان با روح درختان درآميخت که در پايان تحصيلات عاليه‌اش در امريکا و بازگشت به خانه‌ي قديمي نخستين کارش کاشتن چند نهال تازه در حياط خانه به نشانه‌ي زايشي ديگر در آغاز طلوعي ديگر بود و اين کار را با چنان اشتياقي انجام داد که انگار پيماني را که پنهاني با سه بَغ بانوي دير سال آناهيتاي روشنايي‌بخش ، خرداد، آب وَش و امرداد (درخت بان) بسته بود، به انجام مي‌رساند و دين‌اش را به آنان ادا مي‌کرد !
                        به همين دليل هم به زودي به سازمان محيط زيست کنيا پيوست و با توجه به خشکسالي ديرين و قحطي فراگير در قاره‌ي افريقا سازماني را به نام کمربند سبز شالوده ريزي کرد، که مهم‌ترين هدف آن نبرد با اهريمن خشکي و بيابان زايي بود .
                        و از آن پس با سماجت چشمگيري که ويژه‌ي اوست رسالت راستين‌اش را که همانا دادن آموزش به مردم ميهن‌اش به ويژه زنان بود آغاز کرد عشقي را که نسبت به پديده‌هاي زيباي طبيعت و به درخت که يکي از سودمندترين اين نمادهاست، در ديگر زنان جاري ساخت .
                        شخصيت پنهاني اين نماد را به آنان شناسانيد و چيستي رويش درخت را که پاسداري از سلامت تنفس جاي داران زميني است برآنان آشکار کرد و به آنان گفت که قدر آب را بدانيد و آن را «هرگز گِل نکنيد» و يا از حرام کردن آن بپرهيزيد. به زمين و ماه و خورشيد و باد و باران احترام بگذاريد گياهان و گل‌‌ها، به خصوص درختان را دوست بداريد و اگر به ناچار بوته‌اي را از جاي کنديد و يا درختي را قطع کرديد درآن، به جاي آن بوته‌اي و يا درختي ديگر بکاريد و اجازه ندهيد تا با نابودي جنگل‌ها، سازه‌ي مهم کنترل هواي کره‌ي خاک از بين برود که با مرگ درختان، مرگ کره‌ي زمين هم حتمي است .
                        اگرچه فعاليت‌هاي او و زناني که مريد پاک‌انديشي با او بودند و هستند، براي نگهباني از محيط زيست کنيا به ويژه جلوگيري از قطع درختان به منظور آپارتمان‌سازي دشمنان بسياري براي‌اش به وجود آورد حتي چند باري هم از سوي مخالفان مجروح و مضروب شد و چندگاهي را هم در زندان گذراند. امّا به دليل محبوبيت فراوان در کنيا سرانجام به عنوان وزير محيط زيست به کابينه راه يافت و در جايي که به راستي شايسته‌ي او بود نشست و در تمامي اين مدت زنان بيدار مغز و هوشيار اين کشور افريقايي که زايش دوباره‌ي خود همراه با اعتماد به نفسي چشمگير از او مي‌دانستند همه جا همراه و هم پا و پشتيبان‌اش بودند و او را تنها برگزيده‌اي مي‌دانستند و مي‌دانند که مي‌تواند در پست رياست جمهوري نجات‌بخش سرزمين‌شان باشد .
                        و دراين نگره نيز به راستي محق مي‌باشند چرا که وانگاري ماتاهي اين بانوي ٦٤ ساله‌ي تحصيل کرده کارا، سمج، پرشورو عاشق پس از گرفتن جايزه صلح نوبل با صميميت خاصي خودش اعلام کرد تمامي يک ميليون و سيصد و شصت هزار دلاري را که به دست آورده پايريز گسترش محيط زيست درخت کاري، بيابان زدايي و پيشگيري از خشکسالي خواهد کرد. البته با اين اطمينان که زنان کنيا که تولد جديدشان را مديون او هستند هم‌چنان در کنار خواهد داشت. زناني که خودشناسي، غرور، و اعتماد به نفس خود را مديون او مي‌دانند زني که استحاله‌ي دوباره‌ي بغ‌بانوي آناهيتا، خرداد و مرداد است اما اين تنها وانگاري ماتاهي، برنده‌ي جايزه‌ي صلح امسال نوبل نيست که افتخار شايان توجهي براي افريقا آفريده است، که اين قاره‌ي شگفت‌انگيز که پيشينه‌اي دير سال در تاريخ کره‌ي زمين دارد و زماني کانون مدنيت جهان البته در دوره‌هاي پيشين بوده است. از يک سد سال پيش با وجود تمامي کمبودها، خشگسالي وسيع، گرسنگي، دربدري و بي‌خانماني اقوام گونه گون و به تازگي کشتار بيماري ايدز از خواب سنگين سال‌ها و سده‌ها سر برداشته و با طلوع زنان و مردان انديشمند و فرهنگ‌آور چهره‌ي ديگري را هم از خود به جهانيان نموده است که بي‌گمان روز به روز درخشش بيشتري خواهد يافت معنايي که با نگاهي ريز و تيز و بي‌غرض به دانشنامه‌هاي بزرگ دنيا به صدق آن پي‌برده مي‌شود و شگفتا که شمار زنان پيشرو اين قاره در رشته‌هاي گونه گون از مردان بسي بيشتر است و سال به سال هم بر تعداد آنان افزوده مي‌شود، زناني تحصيل کرده و کارا، با چهره‌هاي درخشان به ويژه در صحنه‌هاي فرهنگي، شعر، داستان، نمايشنامه و. . . که به درستي مي‌توانند با آمدن در دانشنامه‌اي خاصِ ِ افريقا نشانگر تولد فرهنگ دوباره‌ي اين قاره‌ي دوست داشتني باشد .
                        زناني همسان لائورتا انگ کوبو ١٩٣٠ـ Lauretta Angcobo که در ناتال Natal افريقا جنوبي زاده شد، تحصيلات دانشگاهي‌اش را در لندن به پايان رساند، با نوشتن چند نوول موفق نام‌اش بلند شد و مهم‌ترين اثر منتشر شده‌اش مجموعه‌اي از مقالات زنان سياه پوست به نام «بگذار گفته شود » Let It Be Told مي‌باشد که در آن موفق ارائه تصوير چشمگيري از چگونگي زندگاني زنان افريقاي جنوبي شده است .
                        بسي هد Bessie Head از اهالي بوتسوانا Botswana که وقايع‌نگاري‌هاي‌اش درباره‌ي مبارزات گذشته، و اميدهاي آينده سياه‌پوستان ريشه در گذشته‌هاي افريقا و مصائب وارده‌ي آن دارد دريکي از مبارزان سرسخت ايده‌ي پان افريقايسيم است .
                        ماريا با Maria Ba ١٩٢٨ـ ١٩٨١ که از فيمينست‌هاي سنگال و برنده نخستين جايزۀ ادبي افريقاست .
                        اما سخن به همين اينان بسنده نمي‌شود. زنان فرهنگ‌سازي همانندِ ميريام تلالي Talali زاده درسال ١٣٣٣ ميلادي نخستين زن نوول نويس آفريقاست با چند اثر مهم منتشره‌ي داستاني از جمله نوول معروف موريل در کلان شهر‌Muriel At Metropolitan
                        کارن پرس Karen Press شاعر، مؤلف و سياست باز که در تمامي آثارش چه شعر، چه داستان به جريانات سياسي افريقاي جنوبي توجه نشان مي‌دهد و به ويژه از جانب‌داران حقوق سياسي و اجتماعي زنان است .
                        و زنان سياه پوست روشن انديش ديگري هم چون اوليوشرانير Olive Shcreiner فمينيست نوول نگار و سياست‌پرداز، يا يولين اسميت داستان‌نويس که دغدغه‌ي افريقا و ساکنان‌اش، از دغدغه‌اي پيشگي اوست يا زولاسوفولا Zula Sofola نخستين زن درام‌نويس افريقا که به وضع نابسامان زنان نيجريه توجه بسياري نشان مي‌دهد يا هنرپيشه و نويسنده‌ي زاده‌ي کيپ تاون Kape Town ويلما استوکن اشترومWilmaStockenstrom آفرينشگر نوول زيباي «سفر به درخت با اوبا » Expebiton to the Baoba که در شمار زنان نامدار افريقاي جنوبي قرار دارد و سرانجام گلاديس توماس Gladis Thomas که نه تنها به دليل آثار چشمگير داستاني، بل بيشتر به خاطر مبارزات تبعيض نژادي شهرت بسياري يافته است .
                        و چه بسيار زنان افريقايي ديگر که به سان و انگاري ماتاهي سبزانديش و درخت نواز تمامي نيروي خود را پايريز زايش دوباره‌ي جاي جاي قاره‌ي قديمي افريقا کرده‌اند .

                        Comment


                        • کانون زنان ایرانی:با توجه به تکرار مضمون و موضوع جستجوی عشق در داستان های غزاله علیزاده به نظر می رسد که نویسنده خود در دنیایی بی عشق به دنبال عشق می‌گشت.
                          زوج های داستان های غزاله همیشه دردی جانکاه را تحمل می کنند.دردی که آنها را به تنهایی و انزوا می کشاند.
                          غزاله علیزاده در داستانهایش یک سویه نگاه نکرده است.اگر تصویرمثبت یا منفی از زنان ارائه داده ,در مقابل از تصویر مثبت یا منفی مردان نیز نوشته است.منتهی نقش زنان را به دلیل کمرنگ بودن آن در طول تاریخ برجسته نشان داده است.
                          این گفته های لیلا رهبر در جلسه ی نقد و بررسی آثار غزاله علیزاده است که دیروز (سه شنبه )مشتاقان بسیاری را برای شنیدن بررسی آثار این نویسنده زن به محل انجمن جامعه شناسی ایران کشانده بود.
                          لیلا رهبر به عنوان اولین سخنران در سه بخش مقاله خود را ارائه داد.در بخش نخست درباره تصویر زن و نیز زنان نویسنده در ادبیات معاصر ایران گفت.زنانی که قالبهای سنتی را شکسته اند.
                          وی به ویژگیهای ادبیات زنان اشاره کرد وگفت:در ایران به خاطر جداسازی دنیای زن و مرد ,زبان مردانه و زنانه با هم فرق دارد.زبان زنان عریان ولی تودرتو تنیده است.زبانی است شفاهی که سینه به سینه از مادربزرگ به مادر و از مادر به دختر منتقل شده است.
                          در ادبیات معاصر چند سال اخیر بوده اند زنانی که درباره شوهر,پدر,معشوق خود نوشته اند.مثل سیمین دانشور و سیمین بهبهانی.اما هیچ مردی نمی توانست تا مدت ها پیش اسم زنش را در ملا عام به زبان آورد چه برسد بخواهد کتابی درباره مادر,خواهر,دخترو همسر خود داشته باشد.
                          چشمان حاضران با شنیدن سرگذشت غزاله به دهان سخنران خیره بود.زمانی که از ناکامی های شخصی غزاله گفت.
                          غزاله علیزاده در سال 1325 در تهران به دنیا آمد.با لیسانس علوم سیاسی به دانشگاه سوربن رفت و در رشته فلسفه و سینما ادامه تحصیل داد.
                          غزاله بعد از دو بار اقدام به خودکشی ناموفق در حالی که مدت سه سال از بیماری سرطان رنج می‌برد در اردیبهشت 1375 در روستای جواهر ده در شمال ایران خودش را به درختی دار می زند.
                          علت مرگش را عده‌اي هم مشکلات زندگی خانوادگی,بیماری جسمی,دشواریهای فعالیت های ادبی و بی اعتنایی مخاطبان قدر ناشناس دانستند.اما در نامه ای که مینویسد می گوید هیچ کس در مرگ من مسئول نیست.
                          گفته می شود غزاله علیزاده با از بین بردن خود می خواسته عامل همه بدبختی های خود را از بین ببرد.
                          لیلا رهبر علیزاده را در زمره نویسندگان نسل اول زنان داستان نویس آورد و گفت:"خانه ادریسی ها"شاخص ترین کتاب علیزاده است.نخستین اثر او "بعد از تابستان"و آخرین آن "چهار راه"است. و نیز داستان"جزیره"به عنوان بهترین جایزه داستان کوتاه مجله گردون قلم زرین را از آن خود کرد.
                          در نقد داستان "خانه ادریسی ها "این دانشجوی مطالعات زنان خاطر نشان کرد که این داستان نشانگر وضعیت زنان جامعه در حوزه سیاسی –اجتماعی و خانوادگی است که خیلی از ما بزرگ شده در نظام مردسالاری هستیم,با آن آشنایی داریم و این نظام همچنان ادامه دارد.
                          در نقد داستان جزیره به این نتیجه می رسد که زن امروز دیگر آن زن پرده نشین,بی تحرک و محصور نیست.زنی است که می تواند در عرصه عمومی نیز حضور داشته باشد و در سرنوشت جامعه تغییر و دگرگونی بوجود بیائرد.زن به دنبال تغییر است و اگر شکست بخورد نا امید نمی شود و از راه دیگر وارد می شود.
                          نیره توکلی,استاد دانشگاه به عنوان سخنران بعدی از آشنایی نزدیکش با غزاله حرف زد و به زندگی پر فراز و نشیب غزاله و شاید تاثیر آن در داستانهایش اشاره کرد.
                          جدایی غزاله از شوهراولش,پذیرفتن دختری از بازماندگان زلزله بویین زهرا,تجربه هایش از فرانسه همگی از نظر توکلی بر داستانهای غزاله تاثیر گذاشته است.
                          به عقیده توکلی غزاله همواره در پی بازآفرینی زنی زیبا و زمینی است که به مرگی پیش رس و غیرعادی می میرد.از همین رو زمانی که مبتلا به سرطان شد,خودش نیز به داستانهایش پیوست.
                          وی در ادامه با نقد نگاه میرعابدینی,مولف کتاب صد سال داستان نویسی در ایران, به زنان داستانهای غزاله گفت:من بر عکس میرعابدینی که زنان داستانهای غزاله را رويابین می خواند,معتقدم این نه زنان بلکه مردان داستان های غزاله هستند که در رویا به سر می برند.مثل شخصیت وهاب در خانه ادیسی ها و یا بهزاد در داستان جزیره.
                          این استاد دانشگاه با نقد فمينیستی داستان "بعد از تابستان" سخنان خود را پایان می دهد.
                          دکتر حسینی نیز به عنوان آخرین فردی که از علیزاده و عشق در آثارش گفت,به این نکته تاکید کرد که غزاله علیزاده با مسائل روز سیاسی آگاهی داشته است. بسیاری از قهرمانان داستانهایش سیاسی هستند.مثل مهدی در "جزیره" در بازگشتی که در پایان داستان به خود دارد,با دادن شعارهایی در میان تظاهرکنندگان به آرامش می رسد.
                          "توجه یکسان به زنان و مردان یکی از ویژگی های آثار غزاله است."این عقیده را دکتر حسینی با آوردن عباراتی ازغزاله تایید می کند."دو تکه لوبیا که همزادند و باید همدیگر را پیدا کنند."و یا اشاره به " نیمه دیگر "و تکرار این نوع نگاه آندروژنی در روند داستانهای غزاله مشهود است.
                          ایین محقق با بررسی 13 زوج از داستانهای غزاله به این نتیجه رسیده که زوج های داستان های غزاله عموما به دنبال نیمه گمشده و همزادشان هستند.گویی این آرزویی است دست نیافتنی برای غزاله.
                          یکی از ویژگی های گونه ادبی زنان ذات پنداری غریزی نوسنده با شخصیت یا قهرمانی است که خلق می کند.نویسنده ادبیات را آینه ای می داند که می تواند خود وهمه زوایای تاریک روشن زندگی عاطفی و اجتماعی خود را باز ببیند.
                          با توجه به تکرار مضمون و موضوع جستجوی عشق در داستان های علیزاده به نظر می رسد که نویسنده خود در دنیایی بی عشق به دنبال عشق می گردد.
                          زوج های داستان های غزاله همیشه دردی جانکاه را تحمل می کنند.دردی که آنها را به تنهایی و انزوا می کشاند.
                          همچنین در ادمه حسینی بروز عشق را در بسیاری از داستانهای غزاله و نیز جایگاه زنان این داستان ها را ذکر کرد.

                          Comment


                          • دورا باكويانيس‌ كه‌ در ژانويه‌ 2003 به‌ عنوان‌ چهل‌ و هشتمين‌ شهردار آتن‌ انتخاب‌ شد تنها در دوسال‌ با ايجاد تحول‌ در پايتخت‌ يونان‌، عنوان‌ شهردار برگزيده‌ سال‌ 2005را به‌ خود اختصاص‌ داد.
                            دورا باكويانيس‌ 51 ساله‌ نام‌ خود را در اين‌ رقابت‌ سالانه‌ كه‌ توسط‌ سازمان‌ شهرداران‌ جهان‌ ، مستقر در لندن‌ برگزار مي‌ شود، جاودانه‌ كرد.
                            باكويانيس‌ كه‌ به‌ ليست‌ نهايي‌ 65 شهردار از سراسر جهان‌ راه‌ يافته‌ بود در بين‌ افرادي‌ مانند ولتروني‌ )رم‌(، ليوينگستون‌ )لندن‌(، دلانويي‌ )پاريس‌(، ووريت‌ )برلين‌( و .... عنوان‌ بهترين‌ شهردار را به‌ خود اختصاص‌ داد.
                            اونخستين‌ زني‌ است‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌ 3 هزار ساله‌ آتن‌، رهبري‌ قديمي‌ ترين‌ پايتخت‌ اروپا را عهده‌ دار شده‌ است‌. همچنين‌ در انتخابات‌ سال‌ 2002 ، باكويانيس‌ توانست‌ 61 درصد آرا را به‌ خود اختصاص‌ دهد كه‌ ركورد بي‌ نظيري‌ است‌.
                            وي‌ در سال‌ 1954 به‌ دنيا آمد و نخستين‌ فرزند از چهار فرزند سياستمدار كهنه‌ كار يوناني‌ يعني‌ كانستانتين‌ ميتسوتاكي‌ 81 ساله‌ است‌ كه‌ از سال‌ 1990 تا 1993 نخست‌ وزير اين‌ كشور و رهبري‌ حزب‌ دموكراسي‌ جديد يونان‌ را تا سال‌ 1993 عهده‌ دار بود.
                            باكوياني‌ از ابتداي‌ جواني‌ مسووليت‌هاي‌ مختلفي‌ را در چند وزارتخانه‌ يونان‌ بر عهده‌ گرفت‌ و چند دوره‌ نماينده‌ پارلمان‌ بود و بعد از انتصاب‌ پدرش‌ به‌ عنوان‌ نخست‌ وزير، باكويانيس‌ به‌ معاونت‌ يكي‌ از وزارتخانه‌ها رسيد و سپس‌ وزير فرهنگ‌ شد.
                            اما وقتي‌ دورا باكويانيس‌ در ژانويه‌ 2003 به‌ شهرداري‌ آتن‌ رفت‌، بسياري‌ از رسانه‌ هاي‌ بين‌ المللي‌ پيش‌ بيني‌ كردند كه‌ اين‌ شهر هيچ‌گاه‌ بطور شايسته‌يي‌ براي‌ مسابقات‌ تابستاني‌ المپيك‌ 2004 آماده‌ نخواهد شد. ماه‌ها بعد از اين‌ پيش‌ بيني‌ روند پيشرفت‌ شهر تسريع‌ و آتن‌ ميزبان‌ بسيار خوبي‌ براي‌ 202 كشور جهان‌ شد.
                            سايت‌ شهرداران‌ جهان‌ كه‌ باكويانيس‌ را به‌ عنوان‌ بهترين‌ شهردار جهان‌ در سال‌ 2005 برگزيده‌ است‌ با وي‌ گفت‌وگويي‌ صورت‌ داده‌ است‌:
                            آتن‌ از ژانويه‌ 2003 كه‌ شما شهردارش‌ شده‌ ايد تا كنون‌ چه‌ تغييري‌ كرده‌ است‌? قبل‌ از المپيك‌ 2004 چه‌ شكلي‌ داشت‌?
                            فكر مي‌ كنم‌ اين‌ سوال‌ بايد از مردم‌ و كساني‌كه‌ در اين‌ شهر زندگي‌ و كار مي‌ كنند پرسيده‌ شود.
                            پايتخت‌ يونان‌ بطور چشمگيري‌ با آنچه‌ كه‌ در ژانويه‌ 2003 بود، تفاوت‌ پيدا كرده‌ است‌ و شهرداري‌ توانسته‌ در دستيابي‌ به‌ تغييرات‌ در شهر موفق‌ عمل‌ كند.
                            در اين‌ مدت‌ زيرساختها تجهيز و عملكرد ها دچار تحول‌ شدند. شهر رنگ‌ و لعاب‌ تازه‌ گرفت‌. تميزي‌ و سرسبزي‌ به‌ شهر آورده‌ شد. فضاهاي‌ تفريحي‌ و پارك‌ هاي‌ بسياري‌ ساخته‌ شد. از همه‌ مهمتر دستيابي‌ به‌ كيفيت‌ زندگي‌ مطلوب‌ از مهمترين‌ رويدادها بود.
                            راه‌ ها و فضاهاي‌ عمومي‌ در 450 خيابان‌ اصلي‌ و به‌ مساحت‌ 750 هزار متر مربع‌ نوسازي‌ و پياده‌ روها به‌ مساحت‌ 250 هزار متر مربع‌ دوباره‌ سنگفرش‌ شدند.
                            350 هزار از انواع‌ گل‌ و گياه‌ و 11 هزار اصله‌ درخت‌ در پارك‌ ها، ميادين‌ و مسيرهاي‌ عبور پياده‌ كاشته‌ شدند.
                            اگر بخواهيد مهمترين‌ اقدام‌ را نام‌ ببريد ، كدام‌ را انتخاب‌ مي‌ كنيد?
                            يكي‌ از اولويت‌هاي‌ اصلي‌ شهرداري‌، زيباسازي‌ نماهاي‌ بيروني‌ ساختمان‌ ها و سرو سامان‌ دادن‌ به‌ آنها بود كه‌ در اين‌ راستا با بررسي‌ 2 هزار و 300 ساختمان‌ ، نماي‌ خارجي‌ آنها بازسازي‌ و زيبا شد.
                            در نظر دارم‌ اين‌ برنامه‌ را ادامه‌ دهم‌ و در ماه‌ هاي‌ آينده‌ هزار ساختمان‌ ديگر هم‌ بازسازي‌ شوند.
                            آيا فكر مي‌ كنيد سرمايه‌يي‌ كه‌ در آماده‌ كردن‌ آتن‌ براي‌ المپيك‌ گذاشتيد به‌ شهر بر مي‌ گردد?
                            در اين‌ مدت‌ 110 ميليون‌ يورو براي‌ برخي‌ از پروژه‌ هاي‌ بزرگ‌ هزينه‌ شد كه‌ اغلب‌ آنها زير بنايي‌ است‌. اين‌ پول‌ها به‌ گونه‌يي‌ خرج‌ شد كه‌ شهروندان‌ احساس‌ كنند كه‌ سرمايه‌ شهر هدر نرفته‌ است‌.
                            شهرداري‌ در مشاركت‌ با بخش‌ خصوصي‌ موفقيت‌ هايي‌ به‌ دست‌ آورد و من‌ با افتخار مي‌ توانم‌ بگويم‌ كه‌ اين‌ مشاركت‌ در آينده‌ ادامه‌ پيدا مي‌ كند.
                            ادامه‌ بهبود زيرساخت‌ ها و موفقيت‌ هايي‌ كه‌ در ميزباني‌ المپيك‌ به‌ دست‌ آمد، آتن‌ را به‌ شهري‌ مطابق‌ با استانداردهاي‌ جهاني‌ تبديل‌ كرده‌ است‌. هم‌ اكنون‌ آتن‌ به‌ خدمات‌ و امكانات‌ مدرن‌ مجهز است‌.
                            سال‌ گذشته‌ شما عنوان‌ كرديد ، آتن‌ شهري‌ است‌ كه‌ دوباره‌ متولد مي‌ شود ، آيا شما احساس‌ مي‌ كنيد دوران‌ رنسانس‌ ادامه‌ پيدا مي‌ كند?
                            در حال‌ حاضر شهرداري‌ روي‌ بالا بردن‌ سطح‌ خدمات‌ در محلات‌ تمركز دارد و توسعه‌ شبكه‌ پارك‌ها و بازسازي‌ مناطق‌ و از همه‌ مهمتر بهبود كيفيت‌ زندگي‌ از ديگر اولويت‌ هاي‌ شهري‌ است‌.
                            در ماه‌ مه‌ امسال‌ موسسه‌ يي‌ با نام‌ فصل‌ بهار شهر شروع‌ به‌ فعاليت‌ كرده‌ است‌ كه‌ با برگزاري‌ كارگاه‌ هاي‌ آموزشي‌ ، به‌ جوانان‌ آموزش‌ هاي‌ زيست‌ محيطي‌ مي‌ دهد.
                            همچنين‌ در برنامه‌يي‌ ديگر شهروندان‌ تشويق‌ شده‌اند تا روي‌ بام‌ خانه‌ هاي‌ خود گل‌ و گياه‌ بكارند يا گياهان‌ يا ميوه‌هاي‌ مخصوصي‌ را در بالكن‌ خانه‌ هايشان‌ پرورش‌ دهند.
                            در ژوئن‌ نيز برنامه‌ 4 ماهه‌ آزمايشي‌ مربوط‌ به‌ بازيافت‌ اجرا شد كه‌ فاز اول‌ آن‌ درباره‌ بازيافت‌ قوطي‌ ها و كاغذ بود. در نظر مسوولان‌ شهري‌ و همچنين‌ من‌ ، بازيافت‌ يك‌ سياست‌ زيست‌ محيطي‌ نيست‌ بلكه‌ روش‌ زندگي‌ است‌ كه‌ به‌ ما سود مي‌ رساند و در صرفه‌ جويي‌ انرژي‌ نقش‌ مهمي‌ را ايفا مي‌كند.
                            توسعه‌ برنامه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ بازيافت‌ مواد مخصوصا در شهرهاي‌ متراكمي‌ مانند آتن‌ بسيار مفيد و يكي‌ از اهداف‌ شهرداري‌ آتن‌ در مرحله‌ اول‌ آگاهي‌ دادن‌ به‌ شهروندان‌ درباره‌ ارزش‌ بازيافت‌ است‌.

                            Comment


                            • دومين رتبه بندي که فوربس از قدرتمندترين زنان جهان در زمينه هاي مختلف منتشر کرده است، نشان ميدهد که قدرت تا چه حد تغيير مي‌کند به عنوان مثال خانم مگاواتي سوکارنوپوتري، رييس جمهور سابق اندونزي که در انتخابات مجدد موفق به کسب آراي کافي نشد، امسال از اين رتبه بندي ها حذف شده است. خانم کارلتون ( کارلي )‌ فيورينا از شرکت هولت پاکارد،هم به همين سرنوشت دچار شد.به احتمال زياد رييس جمهور فيليپين،گلوريا آرويو هم اکنون رتبه چهارم را به خود اختصاص داده است به خاطر شايعات رسوا کننده اي که گرفتار آن شده است به زودي از اين رتبه بندي حذف خواهد شد. تاثير اقتصادي نيز به سه عامل بستگي داشت : سوابق کاري افراد ( به عنوان مثال يک نخست وزير قدرتمندتر از يک سناتور است ).اندازه اختيارات اقتصادي که فرد رهبري آن را به عهده دارد و ضريبي که امکان مقايسه شاخص هاي اقتصادي را فراهم مي‌کند. به عنوان مثال براي يک سياستمدار عدد توليد ناخالص داخلي کشورش ملاک است اما ضريب کمي به او اختصاص مي‌يابد ولي ضريبي که ملاک مقايسه او با سايرين قرار مي‌گيرد بالاتر است. اما طي سالهاي اخير زنان در هيچ زمينه اي مانند تجارت ترقي نکردند.
                              اگر چه حضور زنان به عنوان مدير عامل در جامعه هنوز به اکثريت نرسيده است،اما ديگر چون گذشته غير عادي و عجيب نيست.۳ نفر از ۱۰ زن قدرتمند جهان هم اکنون مدير عامل شرکت هستند. يکي ديگر از اين ۱۰ نفر هم يک مدير مالي شرکت است. بنابراين فهرست امسال زنان قدرتمند فوربس شاهد افزايش تعداد مديران است و از ميان ۱۰۰ زن قدرتمند جهان، ۴۷ نفر از دنياي شرکتها به اين فهرست راه يافته اند. در بين زناني که نام خود را از اولين فهرست رتبه بندي امسال حفظ کرده اند، به نام هاي چون آنه مولکاهي مدير عامل زيراکس، پاتريشياروسو مدير عامل شرکت لوسنت و ماري سامونز مدير عامل شرکت رايت ايد بر مي خوريم. اما تازه واردهاي اين فهرست زناني چون رييس شرکت مورگان استنلي به نام زوکروز، پاتريشيادان از شرکت هولت پاکارد و برندا بارنز از شرکت غذايي سارالي هستند.
                              اسامي ده زن که در تجارت به بالاترين قدرت رسيده اند بدين شرح است :
                              ۱- مارگارت ( مگ ) ويتمن : او که رييس بزرگترين سايت حراج اينترنتي است و ۴۹ سال سن دارد، به خوبي توانسته گوي سبقت را از سايت Amazon.com و ياهو بربايد.او ضمن دستيابي به سود فراوان براي اين سايت ، آن را به با ارزش ترين نام تجاري اينترنتي تبديل کرد. او سوابق خوبي هم در هاسبرو، والت ديسني و بين شرکتهاي ديگر دارد، او همچنين عضو هيات مديره ايي بي، دريم ورکز، پروکتراندگمبلز و گپ است.ارزش اموال شخصي او بالغ بر ۱/۶ ميليارد دلار است و همين موضوع او را به يکي از ثروتمند ترين افراد جهان تبديل کرده است.
                              ۲- آنه مولکاهي : او شرکت زيراکس را ا زوضعيت رو به ورشکستگي که در سال ۲۰۰۲ به آن دچار بود نجات داد. مولکاهي ۵۲ ساله اکنون قصد دارد شرکتش را به يکي از موفق ترين شرکتها در دنياي تکنولوژي بدل سازد. او ۳۰ سال پيش به عنوان نماينده فروش اين شرکت ارتقا يافت. کار در شرکت زيراکس در خانواده او به يک سنت تبديل شده است. همسر او بازنشسته شرکت زيراکس است و برادر بزرگ او هم اکنون رييس بخش خدمات جهاني اين شرکت است. مولکاهي عضو هيات مديره بانک سيتي گروپ و تارگت نيز هست.
                              ۳- سالي کرواچک : ‌ اين تحليلگر سابق سهام به دليل صداقت و پايبندي به اصول اخلاقي توانست در مدت نسبتا کوتاهي به مقام بالايي رد وال استريت برسد. پس از آنکه او دو سال به عنوان رييس مرکز تجاري اسميت بارني که قبلا در سيتي گروپ زير مجموعه آن بود منصوب شد، در سن ۴۰ سالگي اکنون رييس مالي سيتي گروپ شده است. او به عنوان نسل آينده مديران شرکت ديده مي شود و بي شک او يکي از موثرترين زنان در وال استريت است. کراوچک از قدرت روز افزوني در شرکت خود برخوردار است و هميشه به عنوان فردي که تثبيت اوضاع کمک مي کند، موثر است.
                              ۴- برندا بارنز : ‌ در اوايل امسال بارنز ۵۱ ساله پس از آنکه شرکت غذايي سارالي يک نوسازي عمده را در ساختار خود اعلام کرد که منجر به درآمدي ۸/۲ ميلياردي مي شد، به عنوان مدير عامل اين شرکت برگزيده شد. درسال ۱۹۹۸ او با خونسردي شرکت پپسي کولا را ترک کرد تا وقت بيشتري را با خانواده خود بگذراند. از زماني که دوباره به دنياي تجارت بازگشت، به پر آوازه ترين نام در مطبوعات بدل گشت. زني که در موقع لزوم حرفه خود را براي آنکه در کنار خانواده باشد رها کرد و وقتي براي بازگشت به دنياي تجارت اراده کرد، قدرت خود را بازگرداند.
                              ۵- آنه لاورگون : گرداندن يک مجتمع هسته‌اي دولتي که گفته مي شود در حال خصوصي شدن است، چندان کار آساني نيست. اما لاورگون درآمدهاي اين مجتمع را افزايش داد. لاورگون پس ا زسمت مشاور رييس جمهور کشورش فرانسوا ميتران، توانست به سرعت پله هاي ترقي را طي کند. او هم اکنون در حال گسترش شرکت هسته‌اي آروا در سطح جهان است.
                              ۶- پاتريشا روسو : براي روسوي ۵۲ ساله امسال سال سختي بود، چون ازرش سهام شرکتش کاهش يافت. اما به رغم نامهرباني هاي وال استريت در مورد ارزش سهام شرکت روسو، او توانست درآمدهاي شرکتش را که لوسنت تکنولوژي نام دارد،‌ به رکوردي بي نظير از سال ۲۰۰۰ تا کنون برساند. او پس ا زآنکه مدير عامل و رييس هيات مديره شرکت ايستمن کداک بود، در سال ۲۰۰۲ به شرکت لوسنت آمد. پيش از آن هم روسو در شرکت لوسنت و در بخش تامين شبکه آن کارکرده بود. روسو عضو هيات مديره شرکت زيراکس، شرکت بيمه توليد کنندگان نيوجرسي و عضو هيات دانشگاه جورج تاون نيز هست.
                              ۷- خي کيهوا : بانوي آهن چين يا زن فولادي اين کشور يکي از معدود زناني است که توانسته است در چين مدير عامل شود و علاوه بر اين در صنعتي به موفقيت رسيده است که توسط مردان اداره مي شود. تاثير او با افزايش نياز چين به آهن و فولاد، ساخت آسمانخراش، کشتي و خودرو به خاطر رشد اقتصادي آن، رو به فزوني است. کيهواي ۶۲ ساله پس از آنکه در سال ۱۹۶۶ از دانشگاه فارغ التحصيل شد، به عنوان يک تکنيسين در کارخانه فولاد يکي از استانهاي شمال غربي چين مشغول به کا ر شد. او اکنون رييس ششمين شرکت بزرگ فولاد جهان است.
                              ۸- زو کروز : او که در سال ۲۰۰۵ به عنوان رييس شرکت مورگان استنلي برگزيده شد در اين شرکت که گفته مي شد دچار مشکلات و اختلافاتي در سطح مديران است توانست ترقي و رشد کند. اين شرکت شاهد استعفاي فيليپ پورسل و تعدادي از کارمندان و مسًولان ارشد بانکي خود بود،‌ چون رييس جديد شرکت جان مک نتوانسته بود با آنها به راحتي کار کند. نام کروز در اين شرکت هميشه يادآور تغييرات مهم است. او از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ در وال استريت هم توانست يکي از کرسي هاي بزرگ تجاري را از آن خود کند. او در سال ۱۹۸۲ به مورگان استنلي ملحق شد و در سال ۱۹۹۰ به رياست رسيد. از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۰ رييس دپارتمان ارزهاي خارجي آن بود. پاداش او در سال ۲۰۰۴ به خاطر سخت کوشي اش بالغ بر ۷/۷ ميليون دلار بود که دومين پاداش در اين شرکت پس از پاداش پورسل بود.
                              ۹- پاتريشيا دان : مادر او يک هنرمند بود. پاتريشا که اکنون ۵۲ سال سن دارد در ابتدا به حرفه روزنامه نگاري علاقه داشت. اما چون نگران بود که چنين حرفه‌اي شايد او را از رسيدن به قدرت باز دارد، به عنوان يک منشي به استخدام شرکت سرمايه‌گذاري بار کلي درآمد و سرانجام در اين شرکت سرمايه‌گذاري ـ مالي انگليسي به مقام ارشد شرکت برسد.
                              دان پس از آنکه بيماري سرطان سينه خود را درمان کرد، در يک سمت غير مديريتي به بار کلي بازگشت. اکنون او مورد حاکميت شرکتها و مسايل مربوط به روابط با مشتريان فعاليت ميکند. در اوايل امسال او به خاطر برکنار کردن مدير عامل شرکت هولت پاکارد، کارلتون فيورينا همه عنوان روزنامه‌ها را به خود اختصاص داد.
                              ۱۰- ابي جوزف کوهن : خانم کوهن استراتژيست ارشد گروه بورس گلدمن ساکز آمريکا است. او از سال ۱۹۹۸ فعاليت خود را در اين بانک سرمايه‌گذاري شروع کرد و شبکه سي ان بي سي و رويترز اعلام کردند که پيش‌بيني مي‌شود ارزش سهام او بالاترين افزايش را حتي در مقايسه با شرکت‌هاي عمده در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ شاهد باشد. طي سالهاي اخير او به موفقيت‌هاي اعجاب انگيزي در زمينه سهام يافت. او کار اصلي خود را به عنوان يک اقتصاددان در هيات مديره بانک مرکزي آمريکا در واشنگتن دي سي آغاز کرد. پس از آنکه مدرک دانشگاهي خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه کورنل و جورج واشنگتن اخذ کرد، در سال ۱۹۹۰ به عنوان معاون مدير عامل در شرکت گلدمن ساکز شروع به کار کرد و در سال ۱۹۹۶ به مديريت آن دست يافت.

                              Comment


                              • هنر گوياترين بيان حقيقت است، آن حقيقتي كه در زبان نمي‌گنجد باهنر به‌سادگي بيان مي‌شود. ازاين روست كه ياد هنرمندان متعهد، همواره درحافظة تاريخي ملتها ماندگارترين است .
                                شايد بتوان گفت : هنر زبان قلبهاست، و يا زبان يكسان همة انسانهاست،
                                هرگز لازم نيست همزبان لئوناردو داوينچي بود تا راز نهفته در لبخند و نگاه موناليزا را دريافت و يا هموطن اديت پياف بود تا بر بال صداي او به‌عرش پروازكرد .
                                و اكنون ما از قمر، اين ماه آسمان هنر ايران، اين زن شگفت‌آور سخن مي‌گوييم و به‌بهانة صدمين سال تولد او يادش را گرامي مي‌داريم .
                                براي فهم شگفتي قمر بايد كمي با شرايط زماني كه او از قفس اسارت اجتماعي زنان در ايران پريد وخواندن راآغاز كرد، آشنا شد .
                                صد سال پيش بسيار بيشتر از اين روزها، زنان از حضور علني در عرصه هنر محروم بودند. و اين قمر بود كه همراه تار استاد ني‌داود، سدآن زمان را شكست و به‌عنوان اولين خوانندة زن ايراني جاي ويژة خود را در آسمان هنر ايران زمين باز كرد .
                                او تنها 13سال يا به‌روايتي 16سال داشت كه براي آزادي زنان به‌جان آمده در اندرونيهاي شيخ و شاه، با جسارت فرياد زد :بلبل پربسته زكنج قفس درآ
                                نغمة آزادي نوع بشر سرا
                                درنفسي، عرصة اين خاك توده را
                                پر شرر كن !
                                آري، درصد سال پيش زنان تنها در گوشة اندرونيها براي شاهان و اربابانشان مي‌خواندند چرا كه خواندن نيز بخشي از اسارتشان بود .
                                در چنان ايامي اين دختر نوجوان، در جشني در باغ عشرت‌آباد تهران، براي اولين بار به‌طور علني وخارج از اندروني آواز خواند و همه را غرق شگفتي كرد .
                                در آن شب مرتضي خان ني‌داود استاد توانمند موسيقي اصيل ايراني، آواز اين دختر شجاع نوجوان كه جسورانه از اوخواسته بود برايش ساز بزند درحالي‌كه با نگاهي تحسين‌برانگيز مي‌نگريست، با تارش همراهي كرد .
                                چنين بود كه قمر كوچك ما به‌همراهي استادي بزرگ، آن شب شگفتي آفريد .
                                اين حركت قمر آغازي بود برمبارزة علني و گستردة زنان براي آزادي درايران، زناني كه قرنها تحت ستم و محصور در همة سنتهاي ارتجاعي و مرد سالارانة آن زمانه بودند و قمر به‌قول خودش جانش را بركف دست گرفته و قدم در راه گسستن همة بندهاي انقياد و ستم گذاشت .
                                اين زن بزرگ تا آن‌جا با سنتهاي دست و پا گير زنان درافتاد كه حتي نام فاميلش را خود انتخاب كرد و با زدودن نام پدر و همسر از شناسنامه‌اش و براي اداي احترام به‌استاد بزرگش كلنل تقي‌خان وزيري نام او را در شناسنامة خود به‌ ثبت رساند .
                                و باز اين قمر بود كه با صداي آسمانيش سكوت قرنها اسارت و سركوب خانگي زنان را بر سر بازار و در هر كوي و برزن شكست :
                                دختران سيه روز تا به‌كي در افسوس
                                زير دست مردان تا به‌چند محبوس
                                .......
                                چند در حجابي تا به‌كي بخوابي
                                از وجود شيخ است اين چنين خرابي
                                مملكت خراب است،
                                ملتش به‌خواب است
                                اي زنان ايران وقت انقلاب است
                                .......
                                تابه‌كي خموشي اي زنان ايران
                                هيچ‌كس خبر نيست، فكر خيرو شر نيست
                                اي رجال ايران، زن مگر بشر نيست؟
                                با اين حساب آيا تعجب‌برانگيز است كه فيلم مستند ساخته‌شده از زندگي او از طرف وزارت ارشاد آخوندي مجوز نمايش نگيرد؟
                                آشنايي با قمر
                                امروز ما در صدمين سال تولد قمر هستيم. صد سالي كه تنها 54 سال آن را قمر زندگي كرد و بسيار زود هنگام در نهايت فقر و تنگدستي در گمنامي بدرود حيات گفت .
                                يادم مي‌آيد، كلاس دوم دبستان بودم، يك روز وقتي از مدرسه برگشتم، پدرم را در ايوان حياط در حالي‌كه راديويش باز بود و به‌شدت گريه مي‌كرد، ديدم. تا آن روز گريه پدرم را نديده بودم .
                                لحظه‌يي قلبم فروريخت و فكر كردم شايد بلايي بر سر مادرم آمده اما صداي مهربان مادر كه از داخل اتاق به‌پدر دلداري مي‌داد خيالم را راحت كرد. مادر مي‌گفت: «مرد گريه نكن، جلو بچه‌ها خوب نيست، ناراحت مي‌شوند، خوب خدا رحمتش كند، او كه قبل از رفتن از اين دنيا بهشت را براي خودش خريده بود »!
                                راستي چه كسي بود كه قبل از مرگ بهشت را براي خودش خريده بود و اكنون مرگ او پدرم را اين‌چنين پريشان كرده است؟
                                اولين بار نام قمر را آنجا شنيدم و اين نامي بود كه همراه با بزرگ شدن من هرلحظه در ذهنم بزرگتر و برجسته‌تر مي‌شد .
                                بعد از آن هربار كه فرصتي دست مي‌داد از پدر دربارة قمر مي‌پرسيدم. و او از مهرباني و روح بزرگ و گشاده دستي قمر داستانها برايم مي‌گفت .
                                چه شبهاي درازي را در كنسرتهاي او گذرانده و ديده بود! شبهايي كه پول و سكه‌هاي طلايي كه به‌پاي او ريخته مي‌شد و كف سن را پر مي‌كرد .
                                اما ازاين ميان يكي ازهمه بيشتر در ذهنم نقش بست، داستان اولين ديدارش با قمر .
                                پدر مي‌گفت شبي بعد از برنامه تنها سيني نقره‌يي باقيمانده ارث پدري را به‌قمر هديه كردم و او لب سن آمد و خم شد درگوشم آهسته گفت بعد از برنامه پشت سن بيا با تو كار دارم و من بي‌قرار تا پايان برنامه در اين فكر كه با من چه كاردارد، منتظر ماندم. برنامه تمام شد و من درحالي‌كه سرازپا نمي‌شناختم خودم را به‌پشت سن رساندم و او را منتظر خودم در آنجا ديدم. به‌او تعظيم كردم و ايستادم. او درحالي‌كه با تواضع زيادي از من تشكر مي‌كرد يك تكه كاغذ كوچك را كف دستم گذاشت و گفت
                                اين هديه را فردا صبح زود ازطرف من به‌اين آدرس برسان .
                                من آن شب ديگر خواب به‌چشمم نرفت .
                                صبح زود با خوشحالي از اين كه هديه‌ام مورد توجه او قرار گرفته آن را برداشتم و به‌دنبال آدرس رفتم. آدرس، خانه مخروبه‌يي در جنوب تهران بود، وارد خانه شدم زن جواني را درحالي‌كه دو كودك دركنارش بود در بستر بيماري يافتم. هديه را به‌او دادم وگفتم قمر برايش فرستاده است و زن كه رمقي براي حرف زدن نداشت لبخندي زد و به‌زحمت گفت خدا او را بزرگتر از اين كه هست بكند ...
                                و اين چنين بود نحوة آشنايي من با زني جسور كه نه فريادي بود عليه خاموشي و بي‌پناهي زنان ميهنم. بعدها هرچه او را بيشتر مي‌شناختم احترام بيشتري در قلب و ذهنم نسبت به او احساس مي‌كردم. چرا كه قمر فقط ماه آسمان هنر و موسيقي اصيل ايراني نبود بلكه زن مبارزي بود كه تمام هنر را در دو كلمة مقدس انسانيت و آزادي براي من معني مي‌كرد .
                                اگرچه ماه اين آسمان در تاريكيهاي استبداد شاه و شيخ در محاق فرو رفت ولي هر بار با طلوعي تابنده درقلب و روح هر ايراني آزاده تابيدن گرفت .
                                از روحيات انساني و گشادگي قلب و روح قمر داستانها گفته‌اند. دراين داستانها آن‌چه كه حتي شخصيت هنري او را بعضاً تحت الشعاع قرار مي‌دهد همين ويژگيهاي انساني و مبارزاتي اوست .
                                او زني بود كه با شهامت بي‌نطيري ترانة مارش جمهوري ساخته عارف قزويني را خواند. ازآن‌جا كه جمهوري‌خواهي و دموكراسي‌طلبي آن روزها هم مثل امروز جرم بود صفحة اين ترانه ازطرف نظميه رضا‌خاني جمع‌آوري و ضاله اعلام شد .
                                مي‌گويند يك جوان قهوچي به‌نام فتحعلي يك صفحه از اين ترانه را پنهان كرده و براي دوستانش مخفيانه در قهوه‌خانه‌اش پخش مي‌كرد. خبرتوسط خائنين و خبرچينهاي حكومتي به‌نظميه درز مي‌كند. فتحعلي دستگير و زنداني مي‌شود. خبر زنداني شدن فتحعلي به‌گوش قمر مي‌رسد. كمي بعد از اين ماجرا كنسرت بزرگي براي قمر در همدان تدارك مي‌بينند. قمر در برابر انبوه تماشاچيان مشتاق و منتظر روي صحنه ظاهر مي‌شود. همه بي‌صبرانه منتظرند كه او خواندن آغاز كند. اما قمر وقتي كه لب باز مي‌كند مي‌گويد: «تا فتحعلي در زندان است من نخواهم خواند». آنگاه خطاب به‌رئيس نظميه كه در كنار ديگر دولتمرادن درآن جمع بوده است مي‌گويد: «يا اورا آزاد مي‌كنيد و به‌اين‌جا مي‌آوريد يا من امشب هرگز نخواهم خواند». رئيس شهرباني كه رويارويي با جمعيت عظيمي كه براي شنيدن صداي قمر آن‌جا گرد آمده‌اند را درتوان خود نمي‌بيند دستور آزادي فتحعلي را صادر كرده و او را از زندان به‌كنسرت مي‌آورند و قمر با ديدن او شادمانه كنسرتش را آغاز مي‌كند .
                                درهمين شب شاعر آزاده، عارف قزويني كه مدتهاي مديدي در تبعيد توسط رضا خان به‌سر برده بود، در كنسرت حضور مي‌يابد. در پايان كنسرت برگزاركنندگان يك گلدان بزرگ نقره‌يي به‌قمر هديه مي‌دهند و او بدون لحظه‌يي ترديدو در برابر چشمان حيرت‌زده تماشاچيان گلدان را با دست خود به‌عارف اين شاعر برزگ تقديم مي‌كند .
                                شايد تصور اين كه اين گونه كارهاي قمر در70ـ80 سال قبل و در زمان حاكميت رضا‌خاني دل شير مي‌خواست، براي ما كه امروز در سختترين دوران ديكتاتوري رژيم ضد‌زن و آزادي‌كش ملاها بسر مي‌بريم كار دشواري نباشد .
                                آري، به‌راستي كه قمر جرأت و جسارت شير و تردي و لطافت گل و خوش نوايي بلبل را همه يك جا در خود داشت و به‌دوستدارنش عرضه مي‌كرد .

                                Comment

                                Working...
                                X