Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts



  • *1-پرداختن به این که آیا اصولاشباهتی بین شرایط ایران وچین وجود داردیانه واینکه آیا اصولا اصلاحات درنظام مبتنی برولایت فقیه چه معنا ودامنه ای می تواند داشته باشد،خارج ازحوصله این نوشته است.دراینجا منظورما تنها اقتباس درحوزه شیوه ها وشکل است.
    *2- چنانکه این روزها، بانزدیک شدن انتخابات مجلس خبرگان وشوراهای اسلامی شهروروستا،با داغ شدن مجدد این مساله که منشأ مشروعیت ولی فقیه، ازرأی خبرگانِ منتخب "مردم" سرچشمه می گیرد یا ازانتصاب به اسلام و خدا، ، باردیگردامنه منازعه بین دوجناح را شدت بخشیده است.درکشاکش این نبرد،رفسنجانی که مدتی پیش درقم نزدیک بود کتک بخورد وعمامه اش را بباددهد،واکنون هم بخش مهمی ازاصلاح طلبان و محافظه کاران حول آن اوجمع شده اند، باردیگردرحال "استخاره" کردن برای شرکت کردن ویا نکردن درانتخابات مجلس خبرگان است.ازسوی دیگرهمسرسخنگوی دولت، محمد خاتمی را تجسم اسلام آمریکائی خوانده و خواهان خلع لباس او شده است.جناح حاکم مدعی است که اصلاح طلبان ازطریق شورا وخبرگان،خواب بازگشت به قدرت رامی بینند وبهمین دلیل یورش تبلیغاتی وسیعی را علیه آنها آغازکرده است.
    *3-برجسته ترین فرازاین خیانت،برگزاری انتخابات کاملا نمایشی ریاست جمهوری توسط دولت خاتمی بود که ازپیش کاملا روشن شده بود که مفهومی جزانتصاب واجرای فرمان ولی فقیه ندارد.او برای انجام این خوش خدمتی به دستگاه ولایت وخیانت تاریخی به هدف های اعلام شده خود،ناچارشد حتا دربرابرعصیان و نافرمانی نیروهای حامی خود بایستد. گزافه نیست که اگرگفته شود انداختن حلقه داربه گردن اصلاح طلبان قبل ازهمه بدست خود محمدخاتمی صورت گرفت.

    Comment


    • Comment


      • Police probe Schwarzenegger leak

        Police in California are investigating how an audio file stored in Governor Arnold Schwarzenegger's computer system was leaked to the news media.
        In the recording Mr Schwarzenegger refers to Hispanic Americans as "hot", with "black blood in them".

        A campaigner for his Democratic rival said her staff downloaded the file but did not know how the media came by it.

        Mr Schwarzenegger has apologised for the incident, which comes two months before state elections.

        The Los Angeles Times published excerpts from the recording on Thursday.

        Mr Schwarzenegger and his chief of staff can be heard speculating on the ethnicity of state Republican legislator Bonnie Garcia, wondering whether she is Cuban or Puerto Rican.

        Mr Schwarzenegger then says: "They are all very hot. They have the, you know, part of the black blood in them and part of the Latino blood in them that together makes it."

        'Not offended'

        A chastened Mr Schwarzenegger apologised for the remarks and said he had cringed when he read them.

        The inspiration for the remarks, Ms Garcia, said she had not been offended and that they had been taken out of context.

        Cathy Calfo, the campaign manager for Mr Schwarzenegger's Democratic rival for governor, Phil Angelides, told the Sacramento Bee newspaper her staff had downloaded the digital audio file.

        But Ms Calfo said she did not know if the Angelides campaign had given the recording to the LA Times.

        She said her campaign had done nothing inappropriate and that the file was openly available on the governor's website.

        Mr Schwarzenegger's legal adviser disagreed.

        Andrea Lynn Hoch said the download was unauthorised and taken from a password-protected area.

        She said computer records of the access had been given to state police for their investigation into whether a hacker broke into the governor's computer server.

        Comment


        • اين مقاله پيشتر و با اندکی تلخيص در روزنامه اعتماد ملی مورخ 22/شهريور/85 منتشر شده

          dariushsajjadi@yahoo.com

          Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • خلاف برداشت اولیه، بزرگترین ایراد و مشکلی که میتوان با سلسله مقالات کوروش عرفانی داشت این نیست که در آنها مرز بین" مفسر و تحلیل گر سیاسی" با "رهبر و تئوریسین سیاسی-تشکیلاتی" بدون اعضاء و هوادار، اغلب مخدوش شده است و یا چرا اینقدر در نوشته های ایشان ضد و نقیص وجود دارد و بعنوان مثال:


                      -چرا در یک مقاله جامعه ایران را در آستانۀ فروپاشی و مردم ایران را ترسو و مسخ شده و جوانان را در دام مواد مخدر و سکس گرفتار میخواند و در مقالۀ بعدی همان مردم و جوانان را به قیام مسلحانه فرا میخواند؟


                      -و یا اینکه چرا در یکجا میگوید سرنوشتِ ایران در قطب بندی های جهانی تعیین میشود و در جای دیگر اپوزیسیون را به بیعرضه گی در عدم سرنگونی رژیم متهم میکند؟ و . . . !


                      متاسفانه در نوشته های کوروش عرفانی از این نوع تناقض گویی ها زیاد است و احتمال میرود که خوانندگان مقالات ایشان کم و بیش با ضد و نقیص های آن عادت کرده باشند! هر چند وجود این مقدار تناقض در وجود یک فرد-برغم اطلاعاتِ وسیع و دانسته های بسیار-تعجب آور بنظر میرسد و دیگر اینکه آنقدر که ایشان تمایل و علاقه به بحث های انتزاعی و ذهنی دارند در مقابل، چندان رغبتی به پاسخگوییِ سئوالات ملموس و مشخص در رابطه با مقالات خود نشان نمی دهند! امّا بزرگترین مشکل و ایراد، از نظر نگارنده-بعنوان یکی از خوانندگانِ مقالات کوروش عرفانی-این است که چرا ایشان-بعنوان تم و محور اصلی مقالاتِ خود- دست از سرِ پر مشغلۀ نیروهای اپوزیسیون برنمی دارد؟ و چرا نمیگذارد نیروهای اپوزیسیون-بزعم ایشان- همچنان در بن بستِ خود بسوزند و بسازند؟ و چرا مقاله ای از کوروش عرفانی نیست که در آن گریزی به صحرای پربلای اپوزیسیون نبوده و نیروهای مقاومت بیرحمانه به رگبار انتقاد و افشاء محکوم نشده باشد؟ در برخورد عرفانی با اپوزیسیون دیوارِ بین انتقاد و افشاء برداشته و مرزهای آندو درهم و برهم میباشند! انتقاد حداقل در سطح برون تشکیلاتی و اجتماعی اولاً در جوهر خود میبایستی رفیقانه باشد و ثانیاً در ارتباط با موضوعات و افرادی مطرح میشود که انتقادکننده هنوز امید و امکان و پتانسیل اصلاح را در آنها می بیند! والا انتقاد به نیرویی که از قبل معلوم است که نمیخواهد و یا نمیتواند معایب خود را بر طرف کند، چندان منطقی و عاقلانه به نظر نمیرسد! بهمین دلیل مشکل میتوان افشاءگری های عرفانی علیه نیروهای اپوزیسیون را در کادر انتقاد ارزیابی نمود!


                      افشاءگری های پی در پی عرفانی علیه اپوزیسیون اتفاقاً شاید تنها موردی است که ایشان-بر خلاف ضد و نقیص های معمول خود-در اغلب مقالات خود با تناسب و بدون تناقص و زیگزاگ، مطرح نموده و به پیش میبرد!


                      اپوزیسیون ستیزیِ مستمر عرفانی، سئوال برانگیزترین بخش از نوشته های ایشان میباشد که نهایتاً به ذهن خواننده خطور میکند که: براستی در راستای چه هدف و مقصدی است که کوروش اینچنین بیرحمانه نیروهای اپوزیسیون را قلع و قمع و ذبح سیاسی میکند؟ و غم برانگیرتر آنکه در ازای خراب کردن اپوزیسیون، همزمان هیچ نیروی مخالفِ جدی و مقاوم تر از اپوزیسیون فعلی، ساخته و یا حداقل پی ریزی نمیشود! و اینجاست که آقای عرفانی و امثال او-عملاً وخواهی نخواهی- در راه رسیدن به ناکجاآباد و در رضای خدا و یا خودخواهی خود، رژیم آخوندها را در تکفیر و تضعیف اپوزیسیون، یاری میکنند! و بدتر و ذهنی تر اینکه هنوز رژیم آخوندها سرنگون نشده، شعار بسیج برای مبارزه با رژیمِ هنوز سرکار نیامدۀ بعدی را هم میدهد! رژیم جانشینی که به گمانِ عرفانی، دست نشاندۀ آمریکا-اسرائیل خواهد بود!


                      لُب کلام عرفانی در مورد اپوزیسیون از شورا و مجاهدین گرفته تا بقیه این است که: اپوزیسیون موجود کلاسیک و قدیمی! جدا و پرت افتاده از مردم و رهبران آنها همه فردی و غیر دموکرات میباشند و همچنین در خارج از کشور جا خوش کرده و پایگاهی در داخلِ ایران ندارد و بهمین دلیل چشم امید به نیروهای خارجی و دشمنان مردم بسته اند و . . . !


                      با تابلویی که آقای عرفانی از نیروهای اپوزیسیون نقاشی میکند بیدرنگ این سئوال پیش می آید که: پس با این حساب، اپوزیسیونِ مرده که کشتن ندارد! و اصلاً خطر چنین اپوزیسیونِ بیخطری چیست؟ که کوروش عرفانی اینهمه وقت و انرژی، صرف تشریح و کالبدشکافی آن میکنند! مگر این اپوزیسیون چه جایی برای شکل گیری آلترناتیو مورد نظر آقای عرفانی تنگ کرده است؟ که باید بعنوان کیسه بوکس، مشت خور ورزشهای فکری این و آن باشد! تا آنجا که به عکس العمل و رفتار رژیم در 27 سال گذشته برمیگردد، منافعِ تضعیف و تخطئۀ اپوزیسیون موجود-بیشتر از آنکه پیش قسط تشکیل اپوزیسیون موعودِ عرفانی گردد- یک راست روانۀ کیسه خلیفۀ جماران و شادی شیطانی آخوندها می شود!


                      کوروش عرفانی در شمارش صفوف دشمنان مردم ایران، از آمریکا-امپریالیست و اسرائیل-صهیونیست و ارتجاع نام میبرد و درگیری میان آنها را بیشتر جنگِ داخلی و تضاد میان جناح عقب ماندۀ ارتجاع با بخشهای پیشرفتۀ سرمایه داری میداند و در محاصرۀ این دشمنان سه قلو، یک تنهِ بر آن است که با شکافتن سقف آسمان غمزدۀ ایران طرحی نو براندازد! طرح و پروژه های مبارزات طبقاتی و . . . که در خوشبینانه ترین شکل مشخص است که حداقل پروژه های کوتاه مدّت نیستند و در حالی که خود آقای عرفانی نیز-بعد از تجربۀ ناموفق در تجمع و تشکلات منفردین و مستقلین- بنظر نمیرسد که دیگر خیال سازمان و حزب راه انداختن داشته باشند! در این میان معلوم نیست بر سر پروژه و طرح هایی که قرار است دیگران بهای آزمایش و تست آنها را بپردازند، چه خواهد آمد؟


                      نکتۀ تاریک و مبهم در تحلیل های کوروش عرفانی این است که: خوب! اگر ایران و منطقه-آنچنان که شما میگوئید و می نویسید-در چنگالهای خون آشام امپریالیست و صهیونیست و ارتجاع و . . . اسیر است و اپوزیسیون قرار است ابتدا برای آزادی ایران- بقیه خلقها را فعلا بیخیال-مبارزه کنند واقعاً و عملاً در برابر چنین دشمنان جهانخوار و قدرتمند و مسلط بر دنیا چه باید کرد؟ و اصلاً چه میتوان کرد؟ بشرط آنکه-بعنوان پیش شرط- نگوئید که اوّل باید شورا و مجاهدین را منحل و تعطیل کرد، ایکاش در عوض بگوئید که دم دست ترین نمود عینی و مادی این دشمنانِ سه گانه در روی زمینِ خاکی و خونین ایران کیست؟ و اوّلین ایستگاه درگیری با آنها کجاست؟ و اگر بزعم شما آخوندها نیستند و شورا و مجاهدین بیخودی یقۀ آخوندها را گرفته اند، لطفاً بگوئید تا آنها گریبان آخوندها را رها کنند! و یا در مورد مسائل منطقه، اگر مثلاً خود فلسطینی ها آمادۀ صلح با اسرائیلِ صهیونیست و یهود سالار و . . . هستند چگونه میتوان کاسۀ داغ تر از آش و ضدیهودی تر از اعراب بود و عملاً با امثال احمدی نژادها همصدا شد و ناخودآگاه شعار جنگ جنگ تا نابودی اسرائیل داد!


                      امروز امنیت و صلح گم شدۀ منطقه در قدم اوّل با رفع فتنۀ آخوندی و آغاز برقراری دمکراسی در ایران میگذرد! (نکته ای که بندرت در تحلیل های عرفانی بدان اشاره و توجه میشود!) اگر روشنفکران عرب-که شلاق حکومت مذهبی هنوز مستقیماً به تن آنها نخورده است- به اشتباه مثلاً برای حزب اله و حماس حماسه سرایی کرده و سینه چاک بدهند، شاید به آنها ایراد چندانی وارد نباشد امّا ستایش حزب اله لبنان-بعنوان جوخۀ نظامی و ترور خارجی آخوندها- از سوی امثال آقای عرفانی، خود قصۀ پر غصۀ عجیبی است! و در این میان معلوم نیست که اگر کوروش امروز عملاً خود را در کنار حزب اله لبنان می بیند، خدای ناکرده فردا با برادران پاسدار و حزب اله ایران همسنگر نگردد! اتفاقاً نفس اقامت آقای عرفانی و امثال ایشان در قلب کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی-ناگفته ناقض مواضع سیاسی و حمایت آنها از حزب اله-تحت سرپوش مبارزان لبنان-میباشد! این دوستان گویی توجه ندارند که اگر زبان لال و گوش شیطان کَر، همین حزب اله لبنان به حاکمیت برسد دمار از روزگار همه در آورده و نمیگذارد نفس از کسی-حتی امثال عرفانی-در بیاید! براستی نوعی ناسپاسی نسبت به سعۀ صدر امپریالیست های جهانخوار است که حداقل آنقدر دموکرات هستند که به اندیشمندان چپ و رادیکالی همچون عرفانی آزادانه میدان میدهند تا در روز روشن و در بغل گوششان، شعار نابودی و سرنگونی کل نظام سرمایه داری به سرکردگی آمریکا و . . . را سر بدهند! آیا این نظام های جهانخوار بهمین نسبت و دلیل دارای حقانیّت و مشروعیّت نیستند؟

                      در رابطه آخوندها با کشورهای سرمایه داری نباید صرف وجود و قبول مشروط روابط سرمایه داری از سوی رژیم را همخوانی و هم جبهه بودن آنها و نهایتاً نبود تضاد ماهوی بین آخوندها و آمریکا و اروپا و اسرائیل ارزیابی نمود! احتمالاً خود آقای عرفانی بهتر از همه میداند که بنیادگرایی اساساً نوزاد عجیب و ناقض الخلقه دوران جدید و در واقعیت عکس العملی واپسگرایانه است نسبت به تحولات مدرن! رژیم آخوندها آنقدرها ضد تکنیک و مخالف فرآورده های صنعتی پیشرفته و امروزی نیستند و اتفاقاً تا آنجا که به حفظ نظام آخوندی مربوط است خیلی امروزی و شیک هستند! درد بیدرمان آخوندها این است که تکنیک را منهای فرهنگِ همراه آن میخواهند و برآن هستند که تفکر برخاسته از دوران چوپانیِ را بر عصر کامپیوتر و اینترنت و نسل جوان بیقرار ایران حقنه و تحمیل کنند! پی گیری رژیم در دستیابی به بمب اتم نیز نشان دهندۀ این است که رژیم با ابزار و آلات و روابط سرمایه داری و . . . مشکل ندارد این نظام سرمایه داری جهانی است که امروز با رژیم مشکل دارد و خودِ آخوندها این ناهمخوانی را خوب خوانده اند و میدانند که دیر یا زود، بازبان خوش و یا با پس گردنی بایستی از منبر قدرت پائین بیایند!


                      حال اگر این واقعیت ها با ساخته های ذهنی آقای عرفانی و امثال ایشان نمیخواند چه باید کرد؟ تازه مگر قرار نیست که تحلیل ها و تئوری ها-در رابطۀ متقابل با عمل و درگیر شدن با واقعیت-سر برآورند و یاری کنندۀ کسانی باشند که بیشتر از تفسیر جهان-در حد توان خود-در پی تغییر آن هستند! تئوری هایی که در نتیجۀ قدم زدن در طول و عرض اتاق مطالعه بافته میشوند لزوماً نمیتواند راهگشای مبارزان خارج از اطاق باشد که در میانۀ میدان مبارزه و در متن واقعیت با هزار و یک مسئله-که به ذهن متفکران داخل اطاق ها و کتابخانه ها خطور نمی کند-درگیرند! بعنوان مثال-و بر خلاف اشارۀ عرفانی به حنیف نژاد- اگر مجاهدین در رویارویی با نیروهای آمریکا در عراق میخواستند بطور شکلی و غیر تاریخی با آموزشهای بنیانگزار خود- محمد حنیف نژاد-در مرزبندی بین باخدا و بی خدا و استثمار شونده و استثمار کننده-برخورد کنند الان میبایستی دوشادوش عقب مانده و مرتجح ترین نیروهای منطقه مشغول مبارزات مسلحانه ضدامپریالیستی باشند! امّا چه خوب که مجاهدین-بدور از چپ روی های کودکانه، آنقدر عاقل و هوشیار بودند که مسئولانه لحظه ای در تشخیص دشمن اصلی مردم ایران و منطقه تردید نکنند! و امید است که آقای عرفانی نیز- بیش از اشتیاقِ حرکت در جهت مخالف جریان آب-قبل از آن مسئولانه نگران تشخیصِ درستِ جهت حرکت جریان آب باشد!

                      Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • هفته ها پيش ازآنكه سيد محمد خاتمي راهي آمريكا شود، بسياري ازايرانيان وجمعي ازفعالين ومبارزين سياسي دردرون وبيرون كشورپيرامون اين سفرخصوصا" همزماني آن با سالگرد فاجعه يازدهم سپتامبر اين مسا فرت وتبعات آنرابا يك علامت سئوال بزرگ وپاسخهاي مبهم روبرو ديدند. خاصه اينكه انجام اين سفردرتضاد آشكاربا مواضع ازقبل اعلام شده دولت آمريكا ودكترين دولت بوش دربرخورد با جمهوري اسلامي قراردارد.
                              نخستين پرسش اينكه، چگونه است كه بعد ازيكسال حكومت اصولگرايان درقالب دولتي يك دنده وچالش آفرين، دولتي مصمم، وعزم جزم كرده برادامه فعاليتهاي همه جانبه هسته اي، دولتي كه قصد دارد تا واقعيتهاي تاريخي همچون رويداد تلخ وتكان دهنده ((هولو كاست)) را حقيقتي عاري ازواقعيت جلوه گرسازد، وازهمه مهمتردولتي كه اصراردارد تابا دستاويزقراردادن احكام وانديشه هاي مذهبي به مقابله با هرانديشه، وهردگرانديشي برخيزد، ودولتي كه هرروزبوي مرگ ونيستي اززندان هايش شامه هرانساني را مي آزارد، چنين سفري شكل ميگيرد، تا طي آن بازهم شاهد وشنونده سخنان دلفريب ودرعين حال كلاشانه سيد محمد خاتمي باشيم!
                              سئوال ديگراينكه، چه شده است كه درچنين شرايطي كه بحث فعاليتهاي هسته اي رژيم اسلامي به نقطه اي حساس رسيده وفاجعه يازده سپتامبرهم مكمل آن گرديده، بناگهان دولت آمريكا وشخص رياست جمهوري، باناديده انگاشتن سخنان وموضع گيري هاي خودشان كه درمقابل ديدگان بيش ازشش ميليارد فرزندان بني آدم وحوا دراقصي نقاط جهان ودرزمانيكه همين ميهمان عاليقدربرمسند كرسي رياست حمهوري اسلامي بودند، نظام اسلامي را يكي ازاضلاع محورشرارت اعلام فرمودند، حالا اعلام ميفرمايند كه شخصا" دستور صدوررواديد به سيد محمد خاتمي را صادر كرده تاايشان بسرزمين شيطان بزرگ مشرف شود، تا جناب آقاي جرج دبليو بوش دريابند كه نقطه نظرات خاتمي بعنوان فردي درون حاكميتي ونه درون حكومتي چيست، چه ميگويد، وچه مي انديشد؟؟
                              وقتي همه اين ا گر و مگرها، وچراها، وآن مواضع تند وتيزآفاي بوش پيش روي ما ايرانيان دروني قرارميگيرد، اين پرسش مطرح ميشود كه، آيا واقعا"علاقمندي آقاي جرج دبليو بوش موجبات چنين دعوت وسفري را فراهم نموده، يا اينكه مصالح ومنافع سرشاركارتل ها و تراست هاي نفتي وتسليحاتي باعث گرديده تا يك عنصر اصلي ازمجموعه عناصريك ضلع ازاضلاع اصلي محور شرارت وارد خاك آمريكا بشود؟ گويا دولت آمريكا و شخص آقاي بوش فراموش كرده اند كه ميهمان عاليقدرشان ازجمله مهندسين اصلي وهمراهانشان جزو معماران اين عمارت جهنمي بوده وهستند!! درغيراينصورت چگونه متصور است كه فردي چون سيدمحمد خاتمي با آنهمه سوابق سياه، وآزمون هشت ساله با آن نتيجه غيرقابل دفاع هنوز ناشناخته مانده باشد، وآقاي بوش ازتمامي سوابق خاتمي غافل مانده وحالا بخواهند بدانند كه ايشان چه ميگويد؟؟ آقاي بوش با آنهمه سازمانهاي عريض وطويل اطلاعاتي وامنيتي، بايد بهترازهركسي درجريان كارنامه سياه محمد خاتمي ودارودسته ايشان باشند. كارنامه خاتمي آنقدر سياه وننگين است كه نمره ايشان در نزد ملت ايران، خاصه درنزد جوانان، صفركه هيچ، بلكه زيرصفرميباشد! چقدرپسنديده بود تا دولت مردان آمريكا ومدير ديپلماسي آنكشوربجاي اينكه بدنبال فهم مطالب اززبان خاتمي وامثال ايشان باشند، بدنبال آن ميبودند تا حقايق رااززبان مردم ايران وآن بخش ازاپوزيسيوني بشنوند كه درزمان اقتداراين شيخ شيا د وفريبكارهزينه هاي جان فرسا و كشنده را پرداخت نموده اند. دولت آمريكا بايد درد رااززبان ملت ايران بشنود، نه اززبان كسي كه خود دربوجود آوردن وتداوم اين مرض تاريخي نقش كليدي داشته وهنوزهم بدنبال آنست تا راه گريزي براي مرگ محتوم اين رژيم فراهم بياورد.
                              تا آنجا كه به ا كثريت مردم ايران، خاصه جوا نان مربوط ميشودوهرعقل سليمي آ نرا پذيرفته و ميپذ يرد، مسلم است كه سيد محمد خا تمي نه بعنوان يك شخصيت درون حكومتي، كه بعنوان مهره اي تمام عيارو سرسپرده وتا مغزاستخوان آلوده به سياه كاريهاي كليت اين نظام انسان ستيزوضد ايراني بوده، وآنچه را كه امروز ايشان بدوش گرفته وحامل آن به سرزمين شيطان بزرگ ميباشد، نه درجهت توجيه گذشته سياه خود در نظام اسلامي، وتد اوم دولت احمدي نژاد، كه تمامي تلاشش درجهت تداوم حيات وبقاي اين نظام، بعنوان يك نظام توتا ليترمذهبي وضد انساني وضدايراني است ولاغير.
                              حال بايد ديد كه دعوت كنند گا ن خاتمي و در راس آنها آقاي جرج د بليو بوش، مشتاق هستند كه اززبان محمد خاتمي چه عبارات والفا ظي را بشنوند؟؟؟؟
                              بايد ديد كه سيد محمد خاتمي درسخنرانيهاي متعد دي كه در آمريكا خواهد دا شت، آيا به گسترش دامنه فساد وفقرواعتيادو...، گسترش رانت خواري وفاصله طبقاتي، موج گسترده سركوبگريها درميان لايه هاي اجتماعي وصنفي، بستن يك شبه دهها مطبوعه، بروزوظهورقتلهاي زنجيره اي وتكه تكه كردن روشنفكران، دگرانديشان، دانشجويان، معلمان وكارگران و...، ادامه فعاليتهاي مخفيانه هسته اي وگسترش پشت پرده آن كه حالا د نياي غرب را واداشته تا براي توقف وتعليق آن يقه بدردوسينه چاك بدهند، وازهمه مهمتر، آيا سيد محمد خاتمي درسخنرانيهاي فريبكارانه خود نيزبه نقض مستمرو دامنه دارحقوق بشروقوميتها درطي 27 سال گذشته بطوراعم ودرطي دوران هشت ساله مسئوليت خودبطوراخص اشاراتي خواهد نمود، ومجموعه اقدامات سبعانه رژيم اسلامي را درپشت تريبونها محكوم خواهد نمود؟؟؟؟ مسلما" خير. سيد شكلاتي پوش هرگزبه هيچ يك ازموارد ذ كرشده اشارتي نخواهد داشت، چرا كه اين مهمان جليل القدررياست جمهوري آمريكا براي چنين ما موريتي عازم سرزمين شيطان بزرگ نشده، واصولا" مجاز نبوده و نيست تا عملكرد بيست وهفت ساله رژيم مورد علاقه خود را محكوم بنما يد، چرا كه خود هم دخيل در جنايات وخيا نتها بوده، وهم اينكه موظف است تا بهر طريق ممكن وعمد تا"روشهاي آخوندي در جهت ما ند گاري رژيم گام بردارد.
                              درخبرها آمده بود كه محمد خاتمي بهمراه گروهي ازهمراهان هميشگي اش دركمپ دروغين اصلاحات، با هد ف تببين اهميت گفتگوي تمدنها ورفع سوءتفاهماتي كه منجربه خشونت وجنگ ميشود، روانه آمريكا شده است. هر با خردي كه اين مطلب را مطالعه يا شنيده باشد، بلافاصله اين پرسش را مطرح مينمايد كه چرا خاتمي درچنين وضعيت ودرچنين هنگامه اي قدم بميدان گذاشته، ودرآنزمان كه ازهمه امكانات وحمايت 22 ميليون ايراني برخورداربود، در جهت رفع سوء تفاهمات ونظريه پيشگيري ازجنگ وخشونت اقدام ننمود، واگربود چرا ازسازوكارهائي كه دراختيارداشت بهره نگرفت؟؟
                              ايشان دركليساي جامع شهرواشينگتن از((نفس انساني )) سخن راندند. نفس انساني موردنظرايشان مگرجزآ نست كه بايد حرمت انساني ملاك وانسانيت مورد احترام قرارداشته باشد، وحقوق انسانها درتمامي ابعاد محترم شمرده شود؟
                              اگرفرض غالب حرمت وكرامت انساني است. آقاي خاتمي بايد توضيح ميدادند كه آيا درطي 27 سال گذشته حريم و حرمت وكرا مت انساني مورد توجه رژيم اسلامي قرارداشته است ؟ خودايشان قبل ازتمامي مستعمين كليساي بخوبي ميدانند كه اصلا"چنين نبوده وآنچه كه مورد احترام رژيم قرارنداشته حرمت وكرامت انساني بوده است ولاغير.
                              اما خاتمي مثل هميشه كه شگرد كاراووتمامي آخوندها ميباشد، هم دركليساي جامع وپس ازآن درها روارد با برشمردن مشتي الفاظ فلسفي كه دردنياي امروزودرشرايطي كه ملت ايران دارد درجهنم اين رژيم ميسوزد، وا ينكه اينگونه بحثها بجزايجاد انحراف درمسيراصلي، هيچ گره اي ازگره هاي كوراين ملت را نخواهد گشود، بازهم ازپرداختن به واقعيات تلخ اين سرزمين ومطالبات اساسي مردم ايران طفره رفت وازطرح موضوعات مهمي چون نقض آشكارو مستمرحقوق بشر، قتل انسانها درزندانهاي رژيم وحبس دگرانديشان درمحبس هاي رسمي وغيررسمي وهمينطورخانگي كه ريشه اصلي ((نفس انساني)) وكرامت انسانيت را رقم ميزند، بگونه اي موزيا نه خود داري نمود وشانه خالي كرد.
                              آقاي جرج دبليو بوش وخانم دكتركاندوليزارايس، بايد مسبوق باشند كه سيد محمد خاتمي بمدت دودوره چهارساله بركرسي رياست جمهوري اين رژيم تكيه زده بود، ودرطي آن دوران سياه، بكرات اين گونه نظرات فلسفي وانسان دوستانه را نيزبرزبان رانده بود، اما درعمل اثبات نمود كه بين گفتاروكردارش فاصله زيادي وجود دارد.
                              بسيارازمردم ايران بياد دارند كه خاتمي درآنزمان هم چنين مطالب فريبنده اي را فراوان برزبان ميآورد، اما بفاصله كوتاهي پس ازآن ميديدند كه درجلوي چشم اوبعنوان رياست جمهوري، گروه گروه دانشجويان، نويسندگا ن، متفكرين ودگرانديشان اين كشور كه هركدامشان بمثابه ثروتهاي ملي اين سرزمين محسوب ميشدند را بدليل ابرازعقايده مشا به قصابي ميكردند ولاشه آنها را دربيابانهاي اطراف تهرا ن جلوي سگهاي ولگرد مي انداختند، وآنهائي هم كه فرصت مي يافتند تا ازچنين مهلكه هائي نجات يابند با هروسيله ممكن ازكوه وكمرمتواري وآواره كشورهاي ديگرميشدند كه درحال حاضربيشترين آنها درايالات متحده آمريكا وبخش ديگرآن دركشورهاي اروپائي بسرميبرند. اين است مفهوم ((نفس انساني ))، دررژيم جمهوري اسلامي كه آقاي خاتمي نيزيكي ازعناصرموثرآن بوده وهستند. براستي اگرقرارباشد كه بين سيدمحمد خاتمي ومحمود احمدي نژاد مقايسه اي صورت بپذيرد، ميتوان ادعا نمود كه هيچگونه تفاوت بنيادي بين آنها وجودندارد. تنها تفاوت موجود بين اين دو درآنست كه محمد خاتمي نظرات خودرا بگونه اي شيادانه با الفاظي فلسفي وبگونه اي هنرمندانه وبا چهره اي خندان بيان ميكندوبا پنبه سرميبرد. اما محمود احمدي نژاد بعنوان شخصيتي مذهبي وراديكال، بقول ما ايرانيان حرفهاي خودرا بصورت رك وراست برزبان ميرا ند . بعنوان نمونه ميتوان به سخنراني هر دونفر در دانشگاه تهران وكليساي جامع واشينگتن اشاره نمود. آن يكي ميگويد هركس سكولاربيا نديشد، بايد برود. وخاتمي ميگويد، حقوق انسانها درنظا مهاي ليبرال دمكراسي تحقق يا فتني نيست وارمغا ني بنام ((دمكراسي ديني)) را پيشكش مينمايد . همه اينها درشرايطي عنوان ميشود كه مفهوم دمكراسي دردنياي امروز ((برتري قدرت آرمان خواهانه ملي واداره حكومت بوسيله ملت، وبنا به تعبير آبراهام لينكن رئيس جمهوري بين سالهاي 1859-1864 مفهوم دمكراسي يعني ((حكومت مردم، بدست مردم وبراي مردم )) ميباشد.

                              با اين توضيح كوتاه بايد ديد درطي 27 سال گذشته كداميك از پايوران و مديران ارشد جمهوري اسلامي براي اين مفاهيم ارزشمند احترام قائل بوده ونفس انساني را محترم شمرده اند؟؟؟ اقاي خاتمي بايد روي اين پشت كردنها، بي احترامي هاي بزرگ وپايمال كردن حقوق هفتاد ميليون ايراني ((فوكوس )) ميكردند، نه اينكه بازهم بدنبال آن باشند تا با طرح مشتي الفاظ فلسفي وروشنفكرمابانه واقعيتهاي ملموس جا معه را كتمان نمايند. اگرقراراست، آنطوركه سيد محمدخاتمي اعلام نموده، شرق وغرب به نقد منصفانه مدرنيته و سنت بنشينند وراهكارمنا سبي براي آينده بهتربگشايندوميدان زندگي وزيستن انساني را ازچنگال خشونت آفرينان وظاهرپرستان بيرون بياورند.اولين گا م آ ن شناخت ريشه هاست . نخستين قدم براي نيل به چنين گفتگوئي آنست كه:
                              1- افراد وشخصيتهاي دوزيستي ، مروجان جهل وخرافات مذهبي، ومجموعه عناصري كه ماهيتا" درتضا د ريشه اي با فرهنگ غرب قراردارند.
                              2- آنانيكه هرگونه نظريه وانديشه، بجز نظر يه ونگرش خود را با دستاويز قرار دادن احكام مذهبي وهرنوع ايدئولوژي ديگري با چوب وچماق وزنجيروپنجه بوكس، يا با زندان وشكنجه واعدام وترور سركوب ميكنند ويا ديگران را واداربه خود سانسوري ومجبوربه جلاي وطن مينمايند.
                              3- نظامهائي كه با فشارهاي بي امان، دگرانديشان را وا ميدارند تا با پاي خود به خبرگزاريها مراجعه نمايند وبا زبان خود اعتراف به گناهان نا كرده بنمايند، بايد ازعرصه اينگونه گفتگوها اخراج وبه آنسوي تاريخ پرتاپ شوند .
                              درغير اينصورت مسئله راهبردي براي تحقق چنان هدفي راه بجائي نخواهد برد ونسلهاي آينده ممكن است بازهم با چنين چالشهاي ويرانگر و شايد غمبارتر مواجه بشوند.


                              Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X