Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
چه خبر از اوضاع؟
دكه روزنامه فروش محله ما را بسته اند. عوارض شهرداري را نداده. پسرك روزنامه فروش از صبح پشت دكه بسته شده توي برق آفتاب مي نشيند تا روزنامه هايش را بفروشد.
هواي تهران آفتابي است. روزها كوتاه شده است. كم كم مدرسه ها باز مي شود. مردم دنبال كيف و كتاب بچه ها هستند. گوشت روز به روز گرانتر مي شود. ماشين ها كماكان دود مي كنند. سر و صداي خيابان همه را كلافه مي كند. الهام مي گويد: هوا صاف است. احمدي نژاد قرار است عدالت بياورد. فاطمه رجبي از دم همه را به رگبار ناسزا بسته است.
علي لاريجاني مي گويد مذاكراتش با سولانا مثبت بوده است. پارسال همين موقع مي گفت اروپا اخ است، ما با چين و روسيه كار مي كنيم. بعد، هندي ها يك جور گذاشتند كف دست ما، عيرمتعهدها هم يك جور ديگر، چيني ها و روس ها هم معجزه اي نكردند. بنزين كماكان ليتري 80 تومان است. از شل كن - سفت كن كوپني شدن آن هم خبري نيست.
اول تابستان گشت منكرات راه انداختند. بعد از دو روز فروكش كرد. دوباره پاچه ها يواش يواش كوتاه شد. تكه پارچه اي به نام روسري اما هنوز بر سر بعضی خانم ها هست، فقط ميلي متر ميلي متر كوتاه مي شود. پيرمردي مي گفت در افتادن با جماعت زنها آخر و عاقبت ندارد، هر حكومتي به آنها زور بگويد بعد از مدتي مستأصل مي شود و كاسه كوزه فرامين اش را جمع مي كند. از جمع كردن ديش ها هم فعلاً خبري نيست. خودشان مي گويند چند ميليون گيرندة ماهواره در ايران هست، اما آنها فقط چند هزارتايش را گرفته اند.
اوضاع امن و امان است. سريال نرگس با خير و خوشي دارد تمام مي شود. همة آدم خوبها با هم زندگي خوشي را شروع كردند و آدم بدها دست شان رو شد. پرسپوليس از ابومسلم باخت. تب فوتبال هنوز خيلي داغ نشده. هركس رئيس فدراسيون شود كماكان توپ گرد است و زمين فوتبال مستطيل. دخترها هم بايد پاي تلويزيون سوت بكشند. سينماها هنوز باز است، اين فيلم نشد آن فيلم. كتابفروشي ها هم تست كنكور مي فروشند. چرخ زندگي يك جوري مي چرخد، چه خاتمي رئيس جمهور باشد چه احمدي نژاد. مردم يواش يواش يادشان رفته كه به كي مي گفتند اصلاح طلب، به كي مي گفتند اصول گرا.
قرار است به زودي انتخابات برگزار شود. كار رفتگرها سخت تر مي شود؛ بازار كاغذفروش ها و چاپخانه ها هم گرمتر. قرار است احزاب تلاش كنند تا تنور انتخابات داغ شود، اما در كار خميرگيري و نانوايي فضولي نكنند. غير از اين، قرار است از اين به بعد هيچ "حزبي" كار "جناحي و گروهي" نكند. راديو تلويزيون مي گويد بايد به كسي رأي داد كه حزبي و جناحي نباشد. رئيس جمهور غيرحزبي، نماينده مجلس غيرحزبي، وزير غيرحزبي، خبرگان غيرحزبي، شوراها غيرحزبي، روزنامه ها غيرحزبي و ...خلاصه همه چيز و همه كس بايد غيرحزبي باشد. به اين ترتيب قرار است احزاب فقط سر جهازي وزارت كشور باشند كه خارجي ها نگويند در اين كشور آزادي نيست.
روزنامه شرق توقيف شد، اما كشور امن و امان است. آب از آب تكان نخورد. كوپن عمرش به سر رسيده بود. شايد هم روش زيادي شده بود. آگهي به در و ديوار مي زد، سازمان نيازمنديها درست كرده بود، ويژه نامه مي داد. گويا خبر نداشت دنيا دست كي است. احتمالاً در يك جلسه اي كسي عطسه كرده و عطريان فر يادش رفته بگويد "خير باشد". قوچاني هم گهگاه پايش را روي خرده نانها مي گذاشت و راست ها را تحليل مي كرد. بعضي شرقي ها يادشان رفته بود كه فقط بايد اصلاح طلب ها را نقد كنند. البته غير از روزنامه فروش محله ما ساير دكه ها باز است، چه شرق باشد چه نباشد. صفار هرندي نيز مي تواند ادعا كند كه يك عالمه روزنامه در ايران منتشر مي شود. هيأت نظارت هم افتخار دارد كه از تعرضات بخشي از قوة فضاييه به مطبوعات جلوگيري كرده است. شرق به جاي توقيف موقت توسط مرتضوي از طرف هيأت نظارت بسته شد. از اين مدني تر نمي شود.
عطريان فر فكر مي كرد زورش زياد است. اما مثل اين كه زور صفار هرندي بيشتر است. راستي زور از كجا مي آيد؟ آيا هميشه زور وزير ارشاد از مدير مسئول ها بيشتر است؟ اما مثل اينكه زور مهاجراني به حسين شريعتمداري نمي رسيد. زور رئيس جمهور چقدر است؟ آيا ممكن است مرام بگذارد و بگويد " بابا اگه به خاطر ماست، بي خيال"؟ خودمانيم، بعد از 8 سال معلوم شد توهين به رئيس جمهور هم ممكن است عقوبات داشته باشد. حيف شد خاتمي نيست. اگر الان خاتمي بود مي شد سر يكي فرياد زد. يکی از روزنامه ها امروز از قول خاتمي نوشته بود: "نمي توان و نبايد به نام دين خشونت ورزيد". من هم اگر جاي او رفته بودم دانشگاه هاروارد همين حرف را مي زدم. در ايران بعضي ها زير لب مي گويند "ولي ما كرديم و شد"!
آن روزها كه اصلاح طلب ها سر كار بودند، بعضي ها مي گفتند: "مشكل اين است كه شما در حكومت هستيد، شما برويد كنار ما بلديم با اينها چه كار كنيم". حالا شرق را بسته اند اما از آن قدرتمندان و قاطعيت گراهايي كه مي گفتند شما مرد ميدان نيستيد خبري نيست. ناظران چشم انتظارند تا ببينند حالا كه سد حضور اطلاح طلبان در حاكميت برداشته شده آيا طرفداران روشهاي اعتراض و نافرماني مدني مي توانند روزنامه شرق را دوباره به دكه روزنامه فروشي ها بياورند.
سيد احمد خاتمي در تبريز گفته: "كودتاي خزنده فرهنگي و سياسي طراحي شده در يك دهه گذشته با انتخابات نهم رياست جمهوري با شكست مواجه شد". او ادامه داده كه: "مردم با رأي ندادن به كودتاچيان توطئه آنان را نقش بر آب كرده اند". فعلاً اوضاع بر وفق مراد ايشان است. آقاي جنتي هم وقتي پيچ راديوي مجلس را باز مي كند بدنش نمي لرزد. بينندگان تلويزيون خوشحالند كه نرگس بر شوكت پيروز شد. اما رقابت هاي سياسي از ديد مصاحبه شوندگان دست چين شده صدا و سيما "بازي قدرت" است.
آن روزها بچه ها شعر زمستان اخوان ثالث را مي خواندند تا در محافل روشنفكري دلشان خنك شود. من معتقدم اصلاً هم زمستان نيست، تابستان تابستان است. فقط به جاي سرما، شهرها دچار "واروني هوا" شده است. توده اي از دود مثل بختك روي سر مردم افتاده و نفس ها را تنگ كرده است. اما كماكان خدا را شكر همه نفس مي كشند و از بوي گند بنزين و گازوئيل صفا مي كنند. صداي بوق و سر وصداي ماشين ها هم به حدي زياد است كه كم كم صداي آدميزاد دارد محو مي شود.
شهرها اگرچه دودآلود، اما امن و امان است. آسوده بخوابيم.
Comment
-
خیلی تلاش کردند که بمانند. داستان این ماندن بحث ها برانگیخت و این سوال که ماندن با کدام بها؟ آیا این بها ارزش ماندن را داشت؟ به هر حال حالادیگر نیستند . اینها از خوشبینترین ها بودند که شاید هنوز هم خوشبین باشند که برگردند و دوباره شرق را از نو راه بیندارند و این بار تلاش کنند که دیگر کارتون سرخر آن هم با هاله نور در صفحه آخر نکشند. اما دوستان مشکل از این سرخر کارتونی شما نیست. شما تلاشتان را بد یا خوب کردید و نشد. اگر این خر نبود ممکن بود سوسکی یا تمساحی یا مارمولکی یا نمی دانم تصویر هزار جانور دیگر در این شهر قصه به روزنامه شما راه یابد. مشکل این است که در یک شهر قصه زندگی می کنیم و هر جانوری نه تنها یک شخصیت حقیقی و حقوقی دارد بلکه یک نماد سیاسی نیز هست.تمساح و مارمولک گوریل و روباه و گرگ و گربه و سگ و مورچه و خاله سوسکه و دیگر حیوانات که در این شهر قصه زندگی می کنند نه تنها از تو بنی بشر مهمترند و خرشان بیشتر می رود بلکه حتی تصاویرشان می تواند خانه و دودمان تو را به باد دهد. شاید به حای تاسیس روزنامه و حرف این و آن را خوردن و در آخر زیر لگد الاغ ماندن لازم باشد که یک نگاهی به فیلمهای راز بقا انداخت و تجاربی کسب کرد. با این وضع آدم یاد فیلم سیاره میمونها می افتد که در آن فیلم شمیانزه ها بر انسان سربودند. شامیانزه را باز می شد یک کاریش کرد ولی اینحا سر و کارت با گوریل است. شمس سردبیر یک سری از روزنامه های تعطیل شده گفته بود کار قانونی در ایران مثل بازی شطرنح با گوریل است. این درست همان کاریست که مدتهاست آقایان محمد قوچانی سردبیر و مهدی رحمانیان مدیرمسئول روزنامه شرق در حال انحام آن بودند. مهدی رحمانیان به وزیر ارشاد می نویسد: در طول ۳ سال انتشار، همواره سعی كرده است در چهارچوب ضوابط و مقررات قانونی در عرصه اطلاع رسانی و انجام تكالیف مطبوعاتی، به گونه ای عمل نماید تا هم نقشی درخور توجه و نیاز زمان را ایفا نماید و هم از چنین تریبونی اعتماد مردم و مخاطبان ویژه خود را نسبت به نظام جمهوری اسلامی به صورت متقابل حفظ نماید. هر چند در این مقام به دلیل حجم سنگین تولیدات فرهنگی این روزنامه چه بسا برخی نهادهای ناظر، از زاویه نقد و كنترل و حساسیت، ایراداتی را وارد دانسته كه تاكنون هر وقت مواردی از این دست به روزنامه منتقل شده، مورد توجه و اهتمام جدی اینجانب و سایر مدیران این روزنامه قرار گرفته است.اینجانب به زودی، حتی زودتر از مهلت دوماهه مورد نظر نسبت به معرفی مدیرمسئول جدید اقدام خواهم كرد.
اقدامی كه مانند همه اقدامات دیگر شرق تلاش خالصانه ما برای بقای هدفمند و در چارچوب سیاست رسانه ای نظام جمهوری اسلامی ایران است.
ولی این گوریل اول اینکه شطرنح نمی داند. دوم آنکه اگر هم بداند با اولین فرصتی که بیابد آنحنان بر سرت می کوبد تا مثل میخ در زمین فرو روی. می خواهی روزنامه ای بنویسی که مردم بخرند و بخوانند در این شهر قصه عاقبت به خیر نمی شوی . اگر می خواهی روزنامه ای بنویسی که هم دولت یول کاغذ ش را بدهد و هم از خودت همه را بخرد و در ادارات دولتی یخش کند تا مردم بردارند و تویش ینیر و گوشت بییحند و شیشه منزل و اتوموبیل شان را یاک کنند ممکن است خودت هم در شمایل حیوانی ظاهر شوی و در کنار حسین شریعتمداری به یرویای این و آن بیری.چخ یدر سگ..چخ یدر سگ.....
Comment
-
توقیف هیچ نشریه ای قانونی نیست
توقیف هیچ نشریه ای قانونی نیست ، حتی اگر قوانین عادی آن را مجاز شمرده باشند . برای اثبات این گزاره می توانم به اصول مربوط به آزادی بیان در اعلامیه جهانی حقوق بشر و هم چنین قانون اساسی خودمان متوسل بشوم ، اما فکر می کنم دلیل ساده تری برای اثباتش وجود دارد.
فرض کنیم که هیات نظارت در تشخیص جرم هیچ اشتباهی نکرده است و آن چه در روزنامه شرق یا مجله نامه یا جاهای دیگر اتفاق افتاده مصداق عمل مجرمانه است و باید مجرم یا مجرمان به مجازات برسند ! و باز فرض می کنیم که روال قانونی برای حکم توقیف هم طی شده است ؛ اما آیا کسی را می توان به خاطر جرمی که دیگری مرتکب شده ، مجازات کرد؟
در توقیف مجله نامه و روزنامه شرق و همه روزنامه هایی که پیش از این توقیف شده اند و پس از این خواهند شد ، همین قاعده روشن و ساده حقوقی زیر پا گذاشته شده است و حتی اگر این فرض نزدیک به محال را بپذیریم که هم در تشخیص جرم اشتباهی صورت نگرفته و هم در طی کردن روال قانونی ، با توقیف هر روزنامه ای کلی آدم از کار بیکار و در واقع مجازات شده اند ، در حالی که هیچ جرمی را حتی با تفسیر های محدود کننده توقیف کنندگان مرتکب نشده اند.
با توقیف همین یکی دو نشریه بیش از 100 نفر آدم بیکار و در واقع مجازات می شوند ، آیا این 100 نفر عمل مجرمانه ای مرتکب شده اند؟
Comment
-
مهرورزی با "شرق"
روزنامه شرق در عرصه بین المللی نیز جای خود را باز کرده بود. هفته نامه فرانسوی کوریه انترناسیونال که نشریه ای معتبر در زمینه مسائل دیپلوماتیک می باشد مرتب مقالات و یادداشتهای این روزنامه را ترجمه و منتشر می نمود.یک نشریه بین المللی وجدید الولاده دیگر به نام فروم انترناسیونال نیز روزنامه شرق را به عنوان یکی از منابع معتبر خود از میان دهها روزنامه ایرانی برگزیده بود. این نشریه بر پایه روش کوریه مطالب اکثر روزنامه های معتبر دنیا را ترجمه و باز انتشار می نماید.
پس از نامه دکتر غلامحسین الهام رئیس دفتر رئیس جمهور و سخنگوی دولت به سعید مرتضوی دادستان انقلاب تهران، انتظار می رفت که موج جدیدی از برخورد با مطبوعات مستقل توسط دستگاه قضائی آغاز شود اما گمان نمی رفت این قلع و قمع توسط هیأت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد دولت عملیاتی شود.
هرچند احمدی نژاد در آخرین کنفرانس مطبوعاتی اش نامه الهام را غیر جدی جلوه داد اما حالا آشکارتر شد که دولت مهرورزی تا آنجا که بتواند سعی در بسته نمودن فضای مطبوعاتی کشور دارد. البته این اقدام بیشتر با سوابق اقتدارگرایانه و آزادی ستیزانه محمود احمدی نژاد و صفار هرندی و همفکرانشان همخوانی دارد تا شعارهای مردم فریبانه رئیس جمهور هنگام مبارزات انتخاباتی و یا در خلال کنفرانسهای مطبوعاتی.
شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که وزارت ارشاد دولت مهرورزی تلاش دارد تا به کمک دستگاه قضائی بیاید و بار سنگین قلع و قمع مطبوعات را از روی دوش مرتضوی و عواملش بر دارد و خود این وظیفه را برعهده بگیرد. این مهرورزی دولت با قوه قضائیه درست در راستای مهرورزی با شورای نگهبان در ارائه لایحه نظام جامع انتخابات است که هدف از تهیه آن انتقال بار سنگین رد صلاحیتها از شورای نگهبان به وزارت کشور بود.
پیام دیگر تعطیلی روزنامه شرق خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی بود. همانطور که همه می دانند روزنامه شرق یک روزنامه نزدیک به کارگزاران بود تا اصلاح طلبان. حضور مهندس محمد عطریانفر عضو برجسته شواری مرکزی کارگزاران سازندگی در مدیریت نه چندان روی صحنه این روزنامه باعث شده بود این نشریه به مواضع هاشمی رفسنجانی و همفکران او بسیار نزدیک بشود. هرچند حزب کارگزاران دارای ارگان مستقلی هست که آراء ایشانرا رسما منتشر می نماید اما این روزنامه نیز بی شک با حلقه مرکزی طرفداران هاشمی و کارگزاران قرابتهای زیادی داشت هر چند سخن اصلاح طلبان نیز لابلای مطالب این روزنامه فرصت انتشار می یافت. وزارت ارشاد دولت عامدانه یک بازوی تبلیغی هاشمی را قطع کرده و با بهانه قرار دادن یک کاریکاتور و عدم تعویض مدیر مسئول یک روزنامه پر تیتراژ و نسبتا حرفه ای را از گردونه خارج کردند تا پیامی به هاشمی بدهند که دولت در اختیار مصباح یزدی و مریدان او است همانهایی که سخنرانی او را بهم ریختند و تلاش می کنند او را از داوطلب شدن برای انتخابات خبرگان بازدارند و رفته رفته زمینه بازنشستگی نه چندان محترمانه او را فراهم نمایند.
از مدیر مسئول نه چندان معروف این روزنامه توقیف شده که بگذریم نام محمد قوچانی بعنوان سر دبیر جوان و خوش استعداد این روزنامه جلب توجه می کند. محمد قوچانی که علیرغم فامیلش اصلا اهل خراسان ما نیست و ظاهرا والدینش اهل گیلان هستند و خودش بزرگ شده تهران است در دانشگاه آزاد اسلامی تهران تحصیل کرده و چند سالی کارشناس سیاسی وزارت کشور در زمان آقایان عبدالله نوری و موسوی لاری بود. قوچانی از استعداد بالایی در روزنامه نویسی برخوردار است و مطالعات نسبتا خوبی در زمینه تاریخ معاصر ایران دارد. در جریان اوج گرفتن رونق مطبوعات اصلاح گرا وی مدتی نیز به زندان افتاد و طعم عدالت آقای سعید مرتضوی را چشید و بعد از آنکه توبه نامه ای از او انتشار یافت آزاد شد و مدتی سر و صدایی از او به گوش نمی رسید تا آنکه آقای محمد عطریانفر از او و جمعی از روزنامه نویسهای جوان و خوش استعداد در روزنامه همشهری استفاده نمود. روزنامه شرق در واقع پس از استقرار اقتدارگرایان در شهرداری و تصرف روزنامه همشهری توسط ایشان متولد شد و الحق که منشأ کارهای روزنامه نگاری ارزشمندی در طول سه سال انتشار خود شد.
روزنامه شرق در عرصه بین المللی نیز جای خود را باز کرده بود. هفته نامه فرانسوی کوریه انترناسیونال که نشریه ای معتبر در زمینه مسائل دیپلوماتیک می باشد مرتب مقالات و یادداشتهای این روزنامه را ترجمه و منتشر می نمود.یک نشریه بین المللی وجدید الولاده دیگر به نام فروم انترناسیونال نیز روزنامه شرق را به عنوان یکی از منابع معتبر خود از میان دهها روزنامه ایرانی برگزیده بود. این نشریه بر پایه روش کوریه مطالب اکثر روزنامه های معتبر دنیا را ترجمه و باز انتشار می نماید.
با انتشار ویژه نامه های فرهنگی متعدد و متنوع ، این روزنامه در حوزه تولید فکر و اندیشه ایرانی جای وسیعی را به خود اختصاص داد و ای بسا کینه مهرورزان دولت احمدی نژاد از این باب نیز برانگیخته شده باشد. اینکه روزنامه ای مرتب آراء و اندیشه های امثال دکتر سروش و دکتر کدیور و سایر نام آوران حوزه روشنفکری دینی را منتشر نماید و بنیانهای فکری اقتدارگرایان حاکم علی الخصوص افکار مصباح یزدی و شاگردان و هوادارانش را به چالش بکشاند در دراز مدت برای ایشان قابل تحمل نبود و این توقیف کاملا پیش بینی می شد.
برآیند حرکت دولت احمدی نژاد در یکسال گذشته حکایت از آن دارد که فضای سیاسی و مطبوعاتی به مراتب بسته و بسته تر شده و نقش دولت در تحدید آزادیهای مطبوعاتی و سیاسی به مرور از نقش قوه قضائیه برجسته تر خواهد شد.
Comment
-
بدون ذره ای رودربایستی گفتار حاضر برای دفاع از دو ادعای روشن و مشخص می آید.
۱ - هر نوع اصلاح معنی دار سیاسی و حتی اقتصادی در ایران منوط به حذف سیاسی آقای خامنه ای است.
۲ - حذف سیاسی آقای خامنه ای جز با انحلال سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ممکن نیست.
توهم حرکت به سوی دمکراسی در ایران بدون تحقق دو شرط فوق همانقدر خنده دار است که انتظار تحول انساندوستانه اصلاحی در رایش سوم . مردمسالاری آدولف هیتلر و دمکراتیزاسیون اس اس و گشتاپو.
بحث پیرامون مردمسالاری دینی - سازمانهای مدنی و غیردولتی - جامعه ارتباطی - سنت و مدرنیته - تحول لایه های شهرنشین و جهانی شدن - در کشوری که نخبگان - مطبوعات - نیروها و احزاب سیاسی و حتی شهروندان عادی اش سالهاست توسط دیکتاتور تمامیت خواهی به نام خامنه ای و گاردی از نیروهای مسلح وفادار پیشوا - سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گروگان گرفته شده اند - آنقدر مضحک است که مرغ پخته را در قابلمه به خنده می اندازد.
نشاندن قاضی مرتضوی - احمدی نژاد و مصباح و لولو سازی از ایشان به جای آقای خامنه ای - عوام فریبی نبود - عوام حقیقت را سالها بود که می دانستند. مردم در تاکسی و اتوبوس با یکدیگر گفتگو می کردند. کسی گوشش بدهکار مقالات مصباح و حجتیه ای - فلاحیانی و بقایای باند سعید امامی نبود - همه می دانستند - چه کسی مسئول است. عوام فریبی نبود - خود فریبی بود و چه خودفریبی دردناکی.
عده ای همه سالهای گذشته را کوشیدند تا با بدیل سازی ناشیانه - قاضی مرتضوی - محمود احمدی نژاد - کمیته بحران - ستاد قتلهای زنجیره ای - مصباح یزدی - انجمن حجتیه - اطلاعات موازی - محفل سعید امامی و حتی جرج بوش را مسبب اوضاع حاضر قلمداد کنند - با عرض هزار معذرت خود را فریفتند و بس. نتیجه اش را هم در برخورد آقا با قانون مطبوعات - لوایح دوقلو - توقیف مطبوعات - بازداشت چهره های سرشناس اصلاح طلب - مجلس هفتم - ریاست جمهوری دیدند.
آقای خامنه ای مسبب تک تک رویدادهای شوم سالهای اخیر است. مسبب رویدادها - آمر و حتی عامل و هماهنگ کننده مستقیم مجموعه حوادثی است که حیات میلیونها انسان را تهدید می کنند.
من ۱۳ ساله بودم که آقای خامنه ای زمام امور را به دست گرفت - امروز ۳۱ ساله ام . شاید کسانی تصمیم دارند با این خودکامگی سیاه بسوزند و بسازند و دلشان به حمایت از کاندیداتوری کروبی یا هاشمی در انتخابات خبرگان گرم باشد. نوش جانشان. شاید کسانی تصمیم دارند - پنج یا ده و یا بیست سال و باقی زندگی خود را همینجور بگذرانند. تحمل این وضع کافیست. سید علی خامنه ای از آخرین دیکتاتورهای قرن حاضر است. دیگران یا در زندان لاهه جان می بازند ، یا در بازداشتگاهند و یا در کوههای تورابورا متواری. به نفع اوست که آبرومندانه کنار رود تا شهروندان آینده میهن خود را بدون او رقم زنند. سید علی خامنه ای متهم تحت تعقیب دادگاههای صالح بین المللی است - دادگاهی که آقای خامنه ای را مورد تعقیب قرار داده است - دادگاه کنفرانس برلین نیست. قوانین قضایی در آن رعایت شده - استقلال قاضی و بی طرفی دادگاه - شهادت شهود و ... آقای خامنه ای به همین دلیل هم که باشد - صالح به اداره یک نانوایی نیست چه رسد به کشوری بزرگ مانند ایران.
من حاضرم همه حرفهای خود را پس بگیرم اگر یک و تنها یک شرط از شروط زیر محقق شود.
الف - حضرت آقای منتظری اعلام نمایند - فرد دیگری - و نه آقای خامنه ای - آمر مستقیم - حصر ایشان - حمله به مردم نجف آباد - بازداشت و شکنجه مقلدان - حمله به بیت و حسینیه ایشان است.
ب - آقای عبدلله نوری بگویند - فرد دیگری - و نه آقای خامنه ای - آمر مسقیم - بازداشت - محاکمه - محکومیت و حذف ایشان است.
ج - آقای مهندس عباس عبدی بنویسند - فرد دیگری - و نه آقای خامنه ای - آمر مستقیم بازداشت و وقایع تکاندهنده ای دوران بازداشت و محکومیت ایشان است.
د - آقای میردامادی - رئیس کمیسیون امنیت مجلس ششم - گواهی نمایند - فرد دیگری جز آقای خامنه ای مانع از قرائت کمیسیون حقیقت یاب - تحقیق و تفحص از قتلهای زنجیری ای در مجلس شد
ه - آقای سعید حجاریان تایید کنند - فرد دیگری جز آقای خامنه ای - آمر بازگشت به کار نخستین گروهی را که به دنبال افشای قتلهای زنجیره ای از مجموعه وزارت اطلاعات حذف شده بودند - است.
ز - اصولا یک انسان عاقل - بالغ و غیر دیوانه در این میان پیدا شود و گواهی کند - آقای خامنه ای شخصا قانون مطبوعات سعید امامی را به مجلس تحمیل نکرد - آقای خامنه ای شخصا با داستان پایگاههای دشمن - همه مطبوعات را تعطیل نکرد. آقای خامنه ای شخصا با حمایت از مداخله سپاه در پرونده ترور حجاریان - آمران ترور را نرهاند.
***
خامنه ای باید برود. رفتن خامنه ای به نفع شهروندان عادی - نیروهای سیاسی و نسلهای آینده ایرانیانی است که لایق زندگی بهتر مانند شهروندان کشورهای دیگرند. دیکتاتوری سیاه خامنه ای تقدیر ما نیست - تقدیر هیچکس نیست. اگر مرگ به جای 11 مارس 2006 - 11 مارس 1990 به سراغ اسلوبودان میلشوویچ می آمد - نیم میلیون انسان بی گناه کشته نمی شدند. میلیونها شهروند بی خانمان نمی شدند. این حقیقت ساده را تقریبا همه کارشناسان بی طرف بالکان تایید خواهند کرد که اگر میلشوویچ نبود - جنگ خونریزی و تخریب با این شدت - هرگز اتفاق نمی افتاد. هیچکس خواستار مرگ آقای خامنه ای نیست. اما حیات سیاسی ایشان - نقش آفرینی مدیریتی او به فجایعی صد بار دردناک تر از یوگسلاوی سابق خواهد انجامید. به همین خاطر است که باید همه کارهای بی نتیجه و کودکانه دیگر را رها کنیم و بکوشیم - تا خامنه ای برود - هر چه زودتر بهتر.
به چفیه آقای خامنه ای خوب دقت کنید. نه صدام حسین و نه ملاعمر و نه هیچ دیکتاتور دیگر چفیه را به این روشنی برای انتقال پیام سیاسی خویش بکار نبردند. چفیه یعنی که تکیلف من با دنیا - با شما شهروندان و با یاران مسلحم روشن است. مواظب باشید.
روشن است که مهدی بازرگان و وزیر کشاورزی او محمد علی ایزدی ـ بزرگ مالک کارت سبز دار ـ مخالف و مانع جدی حل مسئله گنبد اند. سرمایه داری لیبرال ایران ـ در جریان انقلاب ضد امپریالیستی و ضد استبدادی گام به گام به دنبال انقلاب آمدند و به علت نبود هیچ سازمان فراگیر انقلابی در ایران ـ دولت وقت به دستشان افتاد بورژوازی لیبرال ـ بازرگان ـ از همان آغاز در جهت ترمز کردن و منحرف ساختن انقلاب از هدفهای اصلی ضد امپریالیستی و مردمیاش گام برداشت و برای نیل به این هدف تا ملاقات با "برژینسکی" از توطئه گران اصلی علیه انقلاب پیش رفت این جریان ـ دولت موقت بازرگان ـ در حقیقت بزرگترین عمیق ترین و خطرناک ترین جابجایی ارتجاعی در میدان نبرد انقلابی میهن ما بود ....لنین افشاء و انزوای هر چه بیشتر بورژوازی لیبرال را برای تعمیق انقلاب توصیه می کرد لیبرال های ایران نیز تا دیروز در یک چهارچوب تنگ و باریک علیه شاه اعلامیه منتشر می کردند و نق می زدند و امروز علیه انقلاب چنگ و دندان می کشند... حرف و عمل حزب توده ایران در راستای خط امام خمینی که ما هماره از آن جوهری ضد امپریالیستی استنباط کرده ایم دیروز و امروز هماهنگ بوده و شبهه بردار نیست.. دفاع امروز حزب توده ایران از خط امام خمینی و حاکمیتی که وظیفه مبارزه با امپریالیسم را به پیش می برد یک مصلحت لحظه ای و یک تصمیم خلق الساعه نیست.. به روزنامه میزان ـ نهضت آزادی ـ نگاه کنید انگار نه انگار که در ایران ضد انقلابی وجود دارد ـ یا اینکه امپریالیسم آمریکا علیه ایران توطئه می کند.."
پرسش و پاسخ کیانوری ۱/۱۲/۵۹ و اعلامیه های حزب
عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت به اتهام جاسوسی برای ایالات متحده آمریکا بازداشت می شود. دانشجویان پیروخط امام طراح و مجری پروژه بازداشت امیر انتظام اند.
واکنش سازمانهای سیاسی آمریکا ستیز به بازداشت عضو دولت بازرگان به اختصار ـ اعدام فوری ـ امیر انتظام است :
۱ ـ مار در آستین انقلاب وابستگی امیر انتظام ـ تیتر نشریه راه مجاهد ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران
۲ ـ شورای انقلاب و جاسوسی امیر انتظام راه کارگر ۶ و ۱۰ دی ماه
۳ ـ امیر انتظام جاسوس و خرابکار ۵ دیماه ۵۸ ـ نامه مردم ارگان حزب توده ایران
موومان سوم : تهران زندان اوین : مرا شکنجه می کنند !
"در مورد شخص من همان روز نخست آنقدر شلاق زدند که نه تنها پوست دو کف پا ـ بلکه بخش ثابل توجهی از عضلات از بین رفت و معالجه آن تا دوباره پوست بیاورد سه ماه طول کشید. ۱۸ شب پشت سر هم مرا ساعت ۸ بعدالظهر به اتاقی واقع در اشکوب دوم می بردند و تا ساعت ۶ صبح دستنبد قپانی می زدند ... من در آن زمان ۶۸ ساله بودم ـ همسرم مریم را آنقدر شلاق زدند که هنوز بعد از ۷ سال کف پاهایش درد می کند..." نورالدین کیانوری زندان اوین
۱
و اما آقای شیرزاد عزیز من اگر جای شما بودم در فرصتی که باقیست ـ عذرخواهی می کردم از علی افشاری و اکبر عطری. تاریخ انقلاب را اگر خوب خوانده بودید بهتر از من می دانستید هر که در این ملک رقبای خود را به تازیانه اتهام وطن فروشی و جاسوسی برای آمریکا نواخت . سر سالم به گور نبرده است. نمونه اش کیانوری است که برای اثبات ارتباط مهندس بازرگان و دکتر یزدی با آمریکایی ها چه ها که نکرد. عاقبتش را بهتر از من می دانید. نزدیک به دو دهه ضجر- اعتراف - طرد و لعن از سوی بهترین دوستان و سرانجام خاطره ای بس تیره برای تاریخ. دیگرانی هم بوده اند. قبلا هم نوشته ام ـ بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی مجاهد - چریک و بهرحال چپگرایی که خواستار اعدام فوری امیرانتظام بودند. فقط چند ماه پس از بازداشت امیرانتظام جایی در خاک شدند که کس تا به امروز ندانست کجاست. آنها که ماندند هم چون سعید حجاریان و عباس عبدی سرانجام طعم آنچه را که بر امیرانتظام رفت یا مقابل شورای شهر تهران چشیدند و یا در سیاهچال قاضی مرتضوی.
باور کنید بیراه نمی گویم یکایک آدمهایی که از استدلالی مشابه شما برای تخریب رقیب بهره جسته اند عاقبتی وحشتناک داشته اند. چه سید مهدی هاشمی باشند و یا مرحوم امید نجف آبادی... بگذریم. خدا کند مویی از سر مبارک شما کم نشود هرگز !
Comment
-
Musaddiq later refused Reza Shah's offer to be his Prime Minister as he believed he would not have any independence (21). Upon the expiration of the Sixth Majles, Musaddiq had to go into internal exile for the next 14 years of Reza Shah's reign, and he was briefly jailed (22). He was completely shut out of public political discourse. The silence that Reza Shah's rule imposed on the outspoken and opinionated Musaddiq was unprecedented; but, the roar of his latent response would be heard (23).
After Reza Shah abdicated, Musaddiq was elected in 1943 as the first deputy from Tehran to the 14th Majles. This was considered to be the highest elective office in Iran. Musaddiq's preeminence among the major surviving figures of the pre-Reza Shah era was due to several factors. Some luminaries (such as Hasan Taghizadeh) had been tainted with their association with Reza Shah, some (such as Seyd Zia) had the reputation of being too close to foreign powers, some (such as Ahmad Qavam) were believed feared by the new Shah, while others (such as Hussain Ala) were too closely associated with this king. This left only one person who could compete with Musaddiq for popular leadership: Hussain Pirnia (Mo'tamen al Molk), but he declined to become engaged in politics again (24). Unlike him, Musaddiq still had the proverbial fire in his belly (25).
Musaddiq's popularity was enhanced by the positions he took in the 14th Majles. He opposed the extraordinary powers given to American financial advisers (26), he relentlessly pursued major cases of embezzlement by high government officials (27), and he castigated Reza Shah's old associates for their wrongdoings at his behest. Musaddiq's major accomplishment, however, was denying the demand for an oil concession by the Soviet Union in October 1944, while using the context to open the struggle against the British oil concession in Iran. (2
Musaddiq valued his position in the Majles so much that he declined the offer to become Prime Minister (29) because he would not be promised return to his Majles seat after his fall (30).
Qavam, who became Prime Minister to suppress the Soviet-supported movements in Azerbaijan and Kurdistan in 1946, assumed so much power that he controlled the elections to the 15th Majles. As they were not free, Musaddiq boycotted them (31). When the elections for the 16th Majles approached, in the fall of 1949, relations with the concessionaire British oil company had become the dominant issue. A small group of opposition deputies sought the leadership of Musaddiq as the only figure with the stature for the fight (32). Musaddiq agreed and led a sit in at the Royal Palace to demand that the pending elections be free. The twenty Deputies and journalists around Musaddiq who formed the steering committee for this activity became the leadership of the National Front (33).
As a loose association of liberal nationalists, the Front succeeded in electing 6 deputies from Tehran to the 16th Majles, including Musaddiq as the first deputy. This popular "Minority (aqaliyat)" faction in the parliament managed the fight against several unacceptable versions of the agreement with the British oil company. Led by Musaddiq's parliamentary maneuvers, it prevailed in passing the law for the nationalization of Iran's oil industry. When Musaddiq was offered the position of Prime Minister on April 28, 1951 with the expectation that as usual he would decline it, he accepted it, in order to implement the oil nationalization law. The pressure of public opinion assured him the grudging cooperation of the Shah and the Majles (34). In the first year, Prime Minister Musaddiq concentrated on foreign policy with surprising success. In his second year, Musaddiq undertook to implement what he considered to be the domestic promises of the Constitution.
As his National Front competed for the same constituency of the politically aware urban segment of the population with the Communist Tudeh Party, Musaddiq drastically curtailed the Shah's authority, and obtained extraordinary powers from the Majles to enact immediately enforceable reform measures. When the Majles threatened to turn against him, Musaddiq moved to dissolve the Majles by a referendum, thus paving the way for the election of hopefully a friendlier new Majles.
Musaddiq's foreign adversaries never relented in their efforts to overthrow him through his domestic opponents (35). Tipped off by a phone call a few hours before, Musaddiq thwarted an attempted military coup by the Shah in the early hours of August 16, 195336, only to be faced by a better organized effort three days later .
Comment

Comment