Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • عباس سلیمی نمین:
    بايد اعتراف کنم فرمایشات آقای زیبا کلام بعضاً نکات بسیار خوب و قابل تاملی داشت. مسئله فلسطین را باید به عنوان اولین قربانی صهیونیسم و نژاد پرستی بدانیم که چنانچه فرصت پيدا کند قطعاً قربانیان دیگری را نيز خواهد گرفت.
    وقتی به جامعه خودمان می نگريم، می بينيم مشکل این نیست که جوانان ما نسبت به نژادپرستی حساسیت ندارند بلکه مشکل آن است که برخی از روشنفکران ما که تمايلات غربی دارند در شرایط کنونی حاضر نیستند ماهیت نژادپرستانه صهيونيسم که محصول تمدنی نظام غرب است را برای جوانان بازگو کنند.
    اين امتناع هم از آنجا ناشی می شود که غرب از قبال چنين روشنگری زیر سوال خواهد رفت.
    قطعاً اگر مانند روشنفکران دهه چهل، امروز نيز روشنفکران ما ماهیت صهیونیست را برای جوانان روشن کنند همان حساسیتی که به درستی آقای زیبا کلام به آن اشاره کرد، مجدداً ایجاد خواهد شد. من معتقدم امروز هم اگر جوانان ايرانی بفهمند صهیونیست یک پدیده نژادپرستانه است که مترصد نفوذ و دست اندازی به جاهای ديگر می باشد آنگاه دیگر جوانان نمی توانند در برابر آن سکوت کنند. کما اینکه ملت ما یک پارچه و یکصدا در برابر آپارتاید موضع گرفت و اگر هم هزینه ای داشت این هزینه را پذیرفت. ما در زمان رژیم پهلوی با آپارتاید همکاری زیادی داشتیم اما ملت ما پذیرفت تا از آن سرمایه گذاری ها چشم پوشی کند و بعد از انقلاب ارتباط خود را با رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی به حالت تعلیق درآوردیم تا اینکه نظام نژادپرست آفريقای جنوبی که او نيز محصول تمدنی غرب بود، سقوط کرد.
    در مورد مسئله صهیونیست هم فقط مسئله ملت فلسطین نیست بلکه مسئله همه بشریت است. یعنی اگر بشریت امروز یک پدیده نژادپرستی را در برابر خود می بیند، باید احساس شرم کند. اگر جوانان ما بفهمند که در دنیای کنونی عده ای بر اساس نژاد، خود را برتر دانسته و دیگران را جهت منافع خود قربانی می کنند همان موضعی را خواهند داشت که جوانان گذشته داشتند.
    مشکل کنونی ما اين است که برخی از روشنفکران ما حاضر نیستند این مسائل را بگویند.
    از سوی ديگر می بينيم جوانان هم در مورد صهیونیست مطالعه ای ندارند.
    امروز نیروهای دانشجوی ما بسیار کم مطالعه شده در حالی که در دوران دانشجوئی ما در رژيم پهلوی مطالعات گسترده ای راجع به صهیونیست انجام می گرفت. به همین دليل هم در آن مقطع ما موضع قوی و آگاهانه در قبال قضیه صهيونيسم داشتیم.
    من فکر می کنم چنانچه اين نواقص و کوتاهی ها جبران شود، با توجه به اينکه جامعه ما جامعه ای آزاده و عدالت خواه است لذا در برابر پدیده صهیونیست به عنوان یک تفکر نژادپرستانه موضع قاطعی خواهد گرفت.

    صادق زیبا کلام:
    اجازه بفرمائید قبل از اینکه سوال بعدی مطرح شود من مطالبی را بازگو کنم. من مطلقاً آنچه که آقای سلیمی نمین گفتند را قبول ندارم. حرف اساسی آقای سلیمی نمین این است که علت بی تفاوتی يا کم توجهی نسل جدید به مسئله فلسطين ناشی از اطلاعات ضعیف ايشان است. به زعم ايشان چون اطلاعات
    نسل ما در مورد صهيونيست و جناياتش قوی بود بنابراین ما به شدت ضداسرائیل و ضد صهیونیست بودیم اما چون نسل جدید فاقد اطلاعات لازم است که آن هم ناشی از کم کاری روشنفکران ايران می باشد لذا فاقد انگيزه در مقابل صهيونيست شده اند و چنانچه اطلاعات کافی در اختیار اين نسل قرار بگیرد آنها هم مانند نسل گذشته علیه صهیونیست و اسرائیل خواهند شوريد.
    من مطلقاً مخالف اين ادعا هستم چرا که شاهديم مطبوعات ایران، رادیو و تلویزیون و هر چیز دیگری که جنبه رسانه عمومی پیدا می کند شب و روز و مستمراً و منظماً در حال انتشار مطلب علیه صهیونسیم و اسرائیلند.
    شخص آقای سلیمی نمین ظرف همين چند ماه گذشته کلی مطلب علیه صهیونیست و اسرائیل و تاریخ شان نوشته اند. صدا و سیما به طور دائم دارد مطلب علیه صهیونیست ها پخش می کند. نکته جالب این است که در نقطه مقابل شما حتی نمی توانید یک خط هم علیه مطالبی که آقای سلیمی نمین یا دیگران یا رژیم جمهوری اسلامی می گویند، مطلب بنویسید. در مورد همان مقاله ای که از قلم آقای قوچانی اشاره کرديد که در آن خيلی هم ملایم نوشته شده بود که دولتمردان ايران آنقدر به مسئله اسرائیل و یهودیت گير ندهند چرا که این امر متضمن خیر و صلاح ما نیست، در همان روزنامه شرق من یک مقاله ای نوشتم و آقای قوچانی گفت متاسفانه نمی تواند آن را چاپ کند.
    چیز خاصی هم در مقاله من نبود، تنها به تعبیری پاسخی به آقای احمدی نژاد و آقای سلیمی نمین و مابقی آقایان بود که اینکه شما منکر هلوکاست هستید این به لحاظ تاریخی درست نیست و واقعيت آن است که هلوکاست اتفاق افتاده. اما روزنامه شرق حاضر نشد مطلب من را در مقابل این همه مطلب که علیه هلوکاست و صهیونیست است به چاپ برساند چرا که از تبعات چاپ آن نگران بود.
    گذشته از آنکه در همان مقطع من یک مصاحبه مفصل با روزنامه اعتمادملی که بنوعی از روزنامه شرق هم جسورتر است، انجام دادم و قرار بود ویژه نامه ای در مورد بحث هلوکاست توسط اين روزنامه منتشر شود تا نظر من و چند نفر دیگر را هم در آن قرار دهند اما آن هم نهايتاً چاپ نشد.
    يعنی می خواهم بگويم که اصلاً اینطور نیست که تبلیغات و گفتار عليه صهيونيست و اسرائيل وجود ندارد. تبلیغات یکسويه بصورت منظم و شبانه روزی دارد از رسانه های جمعی جمهوری اسلامی ایران پخش می شود و یک کلام هم کسی مخالف نظر آقای سلیمی نمین و دیگران در خصوص یهودیان و صهیونیست نمی تواند صحبت بکند. بنابرین نگوئید بدليل تبلیغات قليل جوانان از پديده صهيونيسم اطلاعات ندارند. به گمان من مسائل عمیق تر از اینها است. اجازه دهید فقط یک مثال برای شما بزنم.
    از زمانی که بحث هولوکاست توسط آقای احمدی نژاد مطرح شد یک عده از دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تهران شروع به طرح یکسری سوالات بنیادی کردند از جمله اينکه آيا اصلاً هلوکاست اتفاق افتاده؟
    يا اينکه با توجه به وجود آزادی بيان در دمکراسی غرب، که من هم به وجود چنان آزادی در غرب اعتقاد دارم، چرا در چنين جامعه ای که ابراز هر گونه تفکر واندیشه ای آزاد است، گفتن اینکه هلوکاست اتفاق نیفتاده و شش میلیون یهودی کشته نشده اند جرم تلقی می شود؟
    چرا یک استاد دانشگاه انگلیس دو ماه پیش به همين اتهام به سه سال زندان محکوم شد؟
    چه دلائل و مستندات و شواهدی برای اثبات کشتار يهوديان در جنگ جهانی دوم وجود دارد؟
    يا اينکه اين کشتار که توسط قوم مائو مائو و یا قبايل وحشی آفریقا که صورت نگرفته. این کشتار توسط یکی از فرهیخته ترین ملت های اروپائی اتفاق افتاده.
    ملتی که در قرن 18 و 19 آن همه فیلسوف و اندیشمند در خود پرورانده، حال چگونه می شود که اين ملت پیشرفته و فرهیخته بیآید و چنين کاری را انجام دهد؟
    هدف شان چه بوده و چرا چنین کاری را انجام داده اند؟
    اینها سوالات مهمی هستند.اینها پرسش هائی است که پاسخی در ایران برای آن وجود ندارد.
    به اعتقاد من وجود چنين پرسش های بدون پاسخی است که باعث بروز مشکلات و مسائل از اين دست شده تا تردیدهائی بنیادی در ذهن نسل جدید ايران بوجود بيآيد نه اینکه علیه نژاد پرستی وآپارتاید و صهیونیست ها در ايران تبلیغ نمی شود.

    عباس سلیمی نمین:
    البته بخش دوم گفته های آقای زیباکلام تا حدودی پاسخ بخش اول ايشان را می دهد. آقای زیباکلام در بخش دوم ابراز داشتند که خیلی از اطلاعات در اختیار جوانانی که سوالات زیادی دارند، گذاشته نمی شود.
    گذشته از آنکه به هر دليلی بسیاری از اطلاعات در اختیار جوانان ما نیست يا قرارنگرفته اما من اعتقادی به بخش اول سخنان آقای زیباکلام مبنی بر نبود امکان صحبت برای مخالفان ندارم. الان ما با کمال آزادی داریم با آقای زیباکلام صحبت می کنیم و آقای زیباکلام می گویند نمی شود در ایران حرف زد. ما الان داریم با هم حرف می زنیم و نمی توانید بگویید من الان که حرف می زنم زبانم بسته است.
    افکار عمومی دیگر پذیرای این شیوه ها نیست. من فکر نمی کنم آقای زیباکلام و دوستان شان در ایران نتوانند مطالب شان را در نشريات ايران چاپ کنند.
    ای کاش زمانی که من برای پاسخ به همان مقاله روزنامه شرق از مسئولين آن روزنامه دعوت به مناظره کردم لااقل آقای زیباکلام می آمدند تا با يکديگر بحث می کردیم.
    بنابراین اینکه می گویند در ایران نمی گذارند همه حرف ها مطرح شود و همه چیز یکطرفه است این ادعا عملاً درست نيست و چنين شیوه های تبلیغاتی در یک بحث جدی جا ندارد.
    اما یکی از مطالبی که آقای زیباکلام بدرستی اشاره کردند بحث تمایلات ضدعربی در جامعه ما است. حال من می پرسم که کدام رسانه اجازه خواهد داد تا اين سامی ستيزی را ريشه يابی کنيم؟
    در يک صد سال اخير چه اتفاقی افتاده که این گرایش ضد عربی نزد ملت ایران ایجاد شده؟
    من فکر می کنم آقای زیباکلام در این قضیه با من همراه باشد که در صد سال گذشته جریان یکطرفه ای وجود داشته که توانسته کاملاً بین هویت باستانی ما با اسلام تعارضی ایجاد کند. این یک تاریخ نگاری است و عده خاصی روی این قضیه کار کرده اند و آثار متعددی هم در این زمینه چاپ کرده اند.
    من معتقدم اگر جامعه ما واقعیت ها را می دانست بسیاری از این تاریخ نگاری ها را پس می زد.
    آقای زيبا کلام. برخلاف فرمایش شما کسی در ايران هلوکاست را نفی نمی کند، بلکه می گویند هلوکاستی که شما با آن ابعاد دارید ترسیم می کنید، واقعیت ندارد.
    هیچ کس نمی تواند بگوید در جنگ جهانی دوم یهودی ها کشته نشدند. قطعاً در این قضیه یهودی های بی گناه کشته شدند. همچنانکه عده ای مسلمان و مسیحی و اتریشی و فرانسوی هم کشته شدند. ليکن هلوکاستی که غرب مطرح می کند یک مجموعه با ابعاد خاص است.
    ما می گوئيم آمار 6 میلیون کشته يهودی در جنگ جهانی دوم یک تبلیغات است و این هلوکاستی نیست که غرب مطرح می کند. آن هلوکاست یک مجموعه ای است با ابعاد خاص. غرب توانسته با آمار 6 میلیون کشته موجی را در افکار عمومی ایجاد کند تا به اهداف سیاسی خود در خاورمیانه دست پیدا کند. اگر آن نظام غربی که آقای زیباکلام فرمودند آزادی در آن هست اجازه دهد در این زمنیه تحقیقاتی صورت بگیرد تا تاریخ نگاران بتوانند به راحتی مطالعه کنند فکر می کنم خيلی از مسائل روشن شود.
    اما اينکه جلوی چنين تحقيقاتی را می گيرند به آن خاطر است که اگر تاریخ نگاری هدايت شده و هدفمند صهیونیستی برای افکار عمومی روشن شود آن وقت ملت ها خواهند دانست که مدت ها فریب ايشان را خورده اند. همچنانکه در سایر جهان هم تاریخ نگاری صهیونیست ها زیر سوال خواهد رفت و آنگاه علت روحيه ضد عربی ایرانی ها نيز روشن خواهد شد.

    داریوش سجادی:
    آقای زیباکلام ضمن حفظ فرصت پاسخگوئی شما به آقای سليمی نمين مايلم سوال خود را نيز مطرح کنم.
    شما در بخش نخست صحبت تان تاکید کردید یکی از دلایل مخالفت نسل جوان نسبت به مواضع دولت جمهوری اسلامی در قبال دفاع از فلسطین آن است که ايشان اين امر را در تضاد با منافع ملی ایران می دانند و اساساً می پرسند چه دلیلی دارد ايران آنقدر هزینه برای دفاع از ملت فلسطین بدهد؟
    سوال من این است:
    به همان نسبتی که ایران خود را درگیر مسئله فلسطین کرده، مشاهده می کنیم دولت اسرائیل هم به شکل بسیار افراطی خود را از طريق ايالات متحده درگیر مسائل ایران کرده.




    Comment


    • Comment


      • Comment


        • Comment


          • Comment


            • حال باید ببینیم دولت در چنین وضعیتی چه کاری می تواند بکند.
              ما چهار گزینه پیش رو داریم:
              گزینه جنگ تمام عیار و يا گزينه جنگ نسبی در کنار گزينه نه جنگ ـ نه صلح و نهايتاً گزينه صلح تمام عیار.
              واقعیت این است که ایران در هر دو گزینه جنگ (تمام عيار و نسبی) خسارات و زیان های زیادی خواهد دید. لذا منافع استراتژیک ایران ایجاب می کند تا از هر گونه درگیری و رویاروئی نظامی اجتناب کند. تجربه جنگ تحميلی باعراق باعث شد بسیاری از نیروهای انسانی و پتانسیل های اقتصادی ایران نابود شود. ما با تلاش گسترده ای توانستيم تبعات جنگ را پشت سر گذاشته و ایران را در آستانه یک جهش اقتصادی قرار دهيم.
              چنانچه ایران در موضع رویاروئی ولو اندک هم با نظام بین الملل قرار گيرد و حتی در آن روياروئی موفق هم شود، باز مشکلات برجای خواهد ماند. فرض کنید ما با این گزینه روبرو شویم که آمریکا سایت های نظامی و اقتصادی ما را مانند عسلویه که 40 میلیارد دلار سرمایه گذاری شده را بزند و یا خوزستان را تسخیر کنند. تحليل خود آمريکائی ها این است که این حملات موجب تغییر رژیم نخواهد شد. پس در آن صورت چه کسی از این حملات سود خواهد برد؟ قطعاً جناح های رادیکالی که معتقدند حق ايران را باید با روياروئی و جنگ با نظام بین المللی اعاده کنيم. اما در چنین وضعیتی باید توجه داشت که ایران دچار آسیب های جدی خواهد شد و افق ترسیم شده اقتصادی آن در برنامه 20 ساله از دست خواهد رفت.
              گذشته از آنکه بودجه ای که امسال در مجلس بسته شد، بودجه زمان رونق و فراوانی و صلح است. بودجه ای است که بر مبنای 40 میلیارد دلار درآمد نفتی تنظیم شده. حال چنانچه بخواهیم سیاست رویاروئی را دنبال کنیم نمی توانیم با اين بودجه کشور را اداره کنيم و باید کل بودجه را عوض کنیم.
              در وضعیت نه صلح نه جنگ نيز همین وضعیت را خواهيم داشت و چنين حالتی دیگر پاسخگوی مسائل مبتلابه ايران نیست. از طرفی هم بر خلاف کشورهای عربی و اروپائی که خوهان حفظ وضعيت موجودند، جناحهای تندرو در آمریکا نيز در صدد تغيير این وضعیت می باشند.
              اين نکته را هم بايد در نظر داشته باشيم که ماندن در وضعیت نه جنگ و نه صلح به اقتصاد ایران آسیب می رساند از جمله آنکه سرمایه گذاری استراتژیک در ایران صورت نخواهد گرفت و بسیاری از منابعی که می تواند جذب بازار ايران شود از دست رفته و نیروی انسانی ایران نيز در مورد افق آينده کشور دچار تردید خواهد شد. اگر دقت کرده باشید در حال حاضر موج مهاجرت نخبگان ایرانی به حد خطرناکی رسيده. باید به اين نکته توجه داشته باشيم که وقتی نیروهای نخبه مهاجرت کنند ديگر به راحتی نمی توان ايشان را بازگرداند و اين يعنی هدر دادن هزینه های تربیت و پرورش نیروی انسانی.
              لذا من بر اين اعتقادم که تنها راه ايران، راه صلح تمام عیار با آمريکاست. در راه صلح تمام عیار باید توجه کنیم که چه چيزهائی را باید بدهیم تا متقابلاً چیزهائی را بدست آوریم.
              قطعاً در فضائی که قدرت های مستقر درصدد کشاندن ايران به گزينه اجتناب ناپذير نظامی اند، عبور از چنين گزينه ای مستلزم برخورداری از درايت و شجاعت خواهد بود.
              همانطور که امام خمينی هم در مقطع قبول قطعنامه 598 به خوبی فهمید اگر در آن موقعیت صلح را قبول نکند، کلیت ایران در معرض نابودی قرار خواهد گرفت، به همين دليل هم مشاهده کرديم که ايشان حاضر شد با مايه گذاشتن از آبروی خود شجاعانه به استقبال پذيرش صلح بروند.
              امروز هم ايران بايد بتواند در مسئله حل پرونده اتمی اش تا آنجا که می تواند نظام بین المللی را در مسیر اجتناب از گزینه نظامی قرار دهد.

              داریوش سجادی:
              اما صرف نظر از گزینه نظامی، یکی دیگر از مسائلی که کمابیش مطرح شده و می شود و احتمال بیشتری هم از گزینه نظامی دارد، بحث تحریم های اقتصادی مصوب شورای امنیت علیه ایران است. در صورت به وقوع پیوستن چنين تحریم هائی تصور می کنید چه تبعات یا مشکلاتی بر بدنه اقتصادی و امنیت کشور وارد می شود؟

              علیرضا حقیقی:
              به هر حال ایران پس از مسئله گروگان گیری همواره به نوعی با مسئله تحریم روبرو بوده است و حتی از سال 1994 با دستور دولت کلینتون این تحریم ها تشدید هم شد. یادمان نرود علی رغم اصرار بعضی افراد مبنی بر آنکه دولت آقای خاتمی توانست با نظام بین المللی خوب کار کند، اما واقعيت آنست که دولت آقای خاتمی نتوانست تحریم ها علیه ایران را بردارد. علتش هم آن بود که دولت آقای خاتمی برنامه مشخصی برای مسئله آمریکا نداشت. امروز هم در مورد مسئله هسته ای همین مشکل را داريم.
              پس نکته اول قضیه این است که ما همیشه با مسئله تحریم سر و کار داشته ایم. اما تحریمی که اکنون ممکن است اعمال شود هم از جنبه قانونی و هم از جنبه دامنه بسیار وسیع تر خواهد بود.
              اکنون سوال اين است که آیا بدون نفت چنين تحریم هائی می تواند به ما آسیب جدی برساند؟ قطعاً آسیب رسانی تحريم های اقتصادی از حيث دامنه تا زمانی که به حوزه نفت وارد نشود، محدود است. اما اين نکته را هم نباید فراموش کنيم که در حوزه بین المللی در موقعیتی که کشورها ثانیه به ثانیه برای ارتقای منافع مادی کشورشان گام برمی دارند، از دست دادن همين فرصت ها هم ترمیم اوضاع اقتصادی ایران را برای سالیان دراز به عقب می اندازد.
              ممکن است ايران فقط یک سال در تحریم باشد ولی جبران عقب ماندگی اقتصادی ناشی از تحریم در همين يک سال، دهها سال طول می کشد. تحریم باعث می شود نرخ کالاهای اقتصادی وارد شده به ایران افزایش پیدا کند همچنانکه تحریم منجر به وابستگی مجدد ايران به همسایگان اش شده و ما را ملزم می کند تا برای وارد کردن کالا به همسایگان مان باج بدهیم.
              تحریم همچنين منجر به افزايش ريسک سرمايه گذاری شده و عملاً مانع از رغبت بسياری از افراد برای سرمایه گذاری تولیدی در ایران خواهد شد.
              تحریم باعث می شود بیکاری در ایران افزایش پیدا کند، بیکاری سبب می شود امنیت اجتماعی کمرنگ شود و در شکل کلی وقتی توانائی اقتصادی ایران کاهش پیدا کند، توانائی ملی ایران نيز دچار کاهش شده و قدرت ملی ایران تضعيف خواهد شد و قطعاً در آن صورت تهدید امنیتی هم برای استقلال و تمامیت ارضی ایران بوجود خواهد آمد.
              طراحان اقتصادی دشمن هم دنبال همین هستند. آنها می گویند باید رمق بدست آمده اقتصادی ايران را که با پشت سر گذاشتن جنگ بدست آمده، بگيريم و زمانی که اقتصاد ايران به نقطه تضعیف شونده ای رسید آنگاه می توانيم با يک حمله نظامی کلیت مجموعه را تغییر دهیم. یعنی در واقع تحریم اقتصادی هم در حقیقت ادامه وضعیت نه جنگ و نه صلح با غلظتی بيشتر است تا بدينوسيله بعد از ابتلای ايران به ضعف بنيه اقتصادی با حمله نظامی کار را تمام کنند.

              داریوش سجادی:
              بعد از گزارش پرونده اتمی ایران به شورای امنیت در پاره ای از تحلیل ها خصوصاً تحلیل نشریات اروپائی بیشتر بر اين نکته تاکيد می شد که با ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت مشکل ایران مستقیماً رو در روی آمریکا قرار می گيرد و در آن صورت اين فرصتی خواهد بود تا آمریکا و ایران بتوانند مستقيماً با يکديگر وارد مذاکره شوند. گذشته از آن مشاهده کرديم آقای کوفی عنان و آقای البرادعی هم چندين بار دو طرف را دعوت کردند تا مستقیماً در مورد مسئله اتمی با يکديگر وارد مذاکره شوند. حال آیا تصور می کنید در حال حاضر چه از جانب آمریکا و چه از جانب ایران چنین انگیزه ای برای مذاکره وجود دارد؟

              علیرضا حقیقی:
              در حال حاضر آمریکایی ها چندان مایل نیستند با ایران مذاکره کنند، چرا که فکر می کنند با چنين مذاکراتی به ايران اعتبار و امتيازی داده که منجر به تداوم عمر جمهوری اسلامی خواهد شد.
              گذشته از آن واشنگتن در حال حاضر معتقد است مذاکره با ايران بر سر مسائل هسته ای برای آنها مسئوليت زا است و اين چيزی است که آنها چندان تمايلی به آن ندارند.
              البته ايران صرف نظر از نيات و محرک های آمريکا بايد سياست و اهداف خود را تعقيب کند.
              آقای کوفی عنان و البرادعی مُصّر هستند تا آمریکا و ایران با يکديگر مذاکره کنند. ایران باید رسماً و يک پارچه اعلام کند: زمانی تن به مذاکره هسته ای خواهد داد که آمریکا پشت میز مذاکره باشد، نه اينکه ابتدا آقای لاریجانی در مورد مذاکره با آمریکا صحبت و ابراز استقبال کند و دو روز بعد آقای آصفی بگويد مذاکره با آمریکا در دستور کار ایران نيست. کلیت نظام بايد بصورت يک پارچه حرف بزند.
              اين شامل نمایندگان مجلس نيست و ايشان می توانند حرف های متفاوت بزنند. ولی دولت و نظام تصمیم گیری باید یک حرف واحد را بزنند.
              یادمان نرود افرادی در آمريکا چه وابسته به جناح جمهوری خواه و چه کسانی مانند کيسینجر که تئوری های واقع گرایانه در سیاست بین الملل را دنبال می کنند که اتفاقاً نیروی بزرگی هم هستند، معتقدند آمریکا باید با ایران گفتگو کند. اما بدليل آنکه ایران گاهی بصورت پنهان و گاهی آشکار به استقبال مذاکره با آمريکا می رود، اين امر باعث می شود تا مخالفان مذاکره بتوانند در تحقق آن اخلال ايجاد کنند.
              به نظر من اکنون زمان مناسبی است تا ایران رسماً آمادگی خود برای حل مسالمت آميز مشکلاتش با آمريکا را اعلام کند و به همين منظور غنی سازی را در قبال شرایطی دو یا سه سال به حالت تعلیق درآورد تا پس از آرام شدن فضای بین المللی بتواند با اعتماد سازی از این عقبه عبور کند.
              اين نکته را نبايد فراموش کنيم که غنی سازی اورانیوم برای بهبود وضعیت زندگی ایرانیان است نه آنکه کلیت و موجوديت کشور را در گرو آن قرار دهيم.
              ما باید موقعيت ايران را در افق بلند مدت طراحی کنيم. ایران باید مبدل به قدرتی شود تا امنیت منطقه خلیج فارس را دست بگیرد. ما در گذشته این قدرت را داشتیم و الان نباید در وضعیتی قرار بگیریم که ناوهای هواپیمابر آمریکا در خلیج فارس حافظ امنيت منطقه شوند.
              اينکه در حال حاضر نیروهای ناتو در حال جابجائی بوده و نیروهای جدیدی جایگزین قوای ناتو در افغانستان می شود تا نیروهای آمریکائی خلاصی پیدا کنند، نشانه خطرناکی برای ايران است.
              ما باید متوجه باشيم که در چه فضائی زندگی می کنیم. در حال حاضر افکار و رسانه های بین المللی با ما نیستند. حتی فضای ضد جنگی که قبل از حمله به عراق در کشورهای آمریکائی واروپائی حاکم بود، الان حتی این فضا هم ديگر وجود ندارد.
              این فضا باید عوض شود و ايران راهی جز اینکه سیاست صلح دوستانه اتخاذ کند، ندارد. ما باید در کلام با زبان صلح حرف بزنيم و در عمل قدرتمند بایستیم.
              باید نمایندگان مجلس ایران با نمايندگان کنگره آمریکا دیدار کنند و از آنها دعوت کنند تا به ایران آمده و متوجه شوند که سیاستمداران شان در مورد خطر ایران به آنها دروغ می گویند. ما باید شخصیت های برجسته ای مانند خانم آلبرایت و امثال او را به ايران دعوت کنیم تا ببینند مسئله ایران با آن چیزی که در رسانه هایشان تبلیغ می شود متفاوت است.
              این ارتباطات می توانند ضد تبیلغاتی عليه فضائی باشد که در حال حاضرعلیه ایران در رسانه هائی مانند فاکس نیوز ايجاد شده و در آن به طور دائم از خطر ایران و بمب اتم ایران صحبت می شود. چنين ارتباطاتی می تواند خنثی کننده همه این خطرها باشد. اگر کسانی فکر می کنند می توانند هزينه های سياست مقابله جویی را بدهند و در آخر موفق شوند اشتباه تاریخی بزرگی می کنند و از مسائل بین المللی و درس های تاریخی تجربه های لازم را فرا نگرفته اند.

              علاقه مندان به اظهار نظر پيرامون اين مطلب می توانند نقطه نظرات خود را به آدرس ايميل اين برنامه
              dariush@homa.tv و يا dariushsajjadi@yahoo.com
              ارسال نمايند.
              روابط عمومی بنياد پژوهش های ايران ـ تلويزيون هما

              Comment


              • Comment


                • داریوش سجادی:
                  مایلم در سوال بعدی بازگشتی داشته باشم به صحبت های آقای فيروزی مبنی بر اينکه بحث انرژی اتمی جز خطوط قرمز و بازگشت ناپذير آمریکاست. با فرض آنکه بحث انرژی اتمی جز خطوط قرمز آمریکا باشد، بعضاً نوعی گرايش يا تحليل نزد پاره ای از سیاستمداران ایرانی ملاحظه می شود مبنی بر آنکه غرب و آمریکا در تعقيب پرونده اتمی ايران، در دقیقه 90 از تصمیم خود باز می گردند. من نمی دانم این تحلیل تا چه اندازه درست است. گذشته از آن تحلیل دیگری وجود دارد دال براینکه صرف نظر از مخالفت هائی که آمریکا با برخورداری ایران از فن آوری اتمی دارد اما در بطن قضیه، واشنگتن چندان هم بی تمایل نیست تا ایران را در یک برزخ هسته ای نگه دارد با این نیت که بتواند در چنین فضا و برزخی اقدام به بازتولید فضائی مشابه فضای جنگ سرد در دوران ابرقدرتی شوروی کرده و از قبال آن بتواند:
                  اولاً حضور نظامی خود در منطقه را به بهانه حفظ کشورهای دیگر با تکیه بر اسلام فوبیای با محوريت ايران توجیه کند.
                  ـ ثانياً با تکيه بر اين اسلام فوبيای ايرانی، توجيه مناسبی برای فروش تسليحات به منظور افزايش ضريب امنيتی کشورهای حاشيه ايران فراهم آورد.
                  چنين تحليلی تا چه اندازه می تواند به واقعيت نزديک باشد؟

                  مرتضی فیروزی:
                  اولاً متاسفانه در مورد تغيير نظر آمريکا و اروپا در دقيقه 90 مشابه همين ديدگاه در مورد ایران هم وجود دارد. يعنی در بسیاری از محافل غربی گفته می شود که دولتمردان ایران پيش روی می کنند اما در دقیقه 90 به همان خواسته های نظام بین الملل بازخواهند گشت. من تصور می کنم چنين چيزی بتواند در یک معادله سیاسی امر قاطعی تلقی شود. کمااینکه در مورد مسئله گزارش یا ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت هم من چندان اعتقادی به اين عبارات ندارم. همانطور که آقای سرگئی لاوروف هم اشاره کرد این بازی با لغت است. واقعيت آن است که شورای امنیت وارد قضیه شده و موضوع به سرعت دارد به سمت افزايش بحران پیش می رود. اینکه آمریکائی ها بتوانند از اين پرونده سوء استفاده کرده و بنوعی يک جنگ سرد جديد بوجود بيآورند، اینها البته جز ابزار سیاست خارجی آنها هست. اما برداشت من این است که اگر 11 سپتامبر چند سال جلوتر هم صورت می پذیرفت، بعید بنظر می آمد آمریکا و غرب اجازه می دادند حتی پاکستان هم به سلاح اتمی دست پیدا کند.
                  11 سپتامبر برای من یک نقطه عطف در نظام و روابط بین الملل است و بعد از آن بود که نگرش ها در ديپلماسی جهانی تغییر کرد. لذا بر اين اساس است که ما نبايد تصور کنیم کاری که غرب مثلاً با تحریم های نسبتاً ملایمی که نسبت به پاکستان اعمال کرد و بنوعی مراعات اسلام آباد را کرد تا آنها بتوانند تا مرز سلاح اتمی پیش بروند، در موقعيت فعلی محتمل الاتفاق است. این فرض برای هیچ کشور مسلمانی حداقل در آینده نزدیک قابل تصور نیست. استنباط غربی ها از اسلام مبتنی بر اين اصل شده که اسلام یک خطر جدی برای کل جهان است. لذا طبيعی است در چنين فضائی، آمریکائی ها سوء استفاده های خود را نيز بکنند.
                  توجه داشته باشيد که بین نگرش و اعمال غربی ها در مورد عراق با نگرش و نيات شان با ايران تفاوت اساسی وجود دارد. اگر بخاطر داشته باشید در موضوع عراق آمریکائی ها رفتار شان بمانند بوکسوری بود که ضربه محکمی خورده و گیج باشد و در چنان وضعيتی به طرف مقابلش بدون محاسبه، دیوانه وار حمله می کند. به همين دليل می بينيم که امروز عراق برای آمریکا تبدیل به یک چالش شده. اما اين دقيقاً برخلاف اتفاقی است که در مورد ايران در حال روی دادن است.
                  آنچه که در مورد عراق اتفاق افتاد ابتدا اجبار بود بعد مبدل به اجماع شد و نهايتاً آمريکا دست به اقناع کشورهای مخالف زد. به دليل همين مسير وارونه بود که پروژه عراق تا به امروز برای آمریکا چالش ایجاد کرده.
                  اما در مورد ایران اگر سیر حرکت را دنبال کنيد، می بينيم که آمریکا با آرامش حرکت می کند و دقیقاً بر خلاف مورد عراق ابتدا بدنبال اقناع است و اجماع و اجبار را در مراحل بعدی خود قرار داده.
                  اگر خاطرتان باشد درابتدای آغاز بحران اتمی ايران، دولتمردان ايران معتقد بودند طرف مقابل ايران، آمریکاست و اروپا بدليل اختلافات اش با آمریکا زیر بار فشار واشنگتن نمی رود. اما دیدیم آمريکا در زمان مناسب و با آرامش خاصی که همراه سیاست اش در قبال ايران کرد موفق شد اقناع لازم را برای اروپا فراهم آورد. متعاقباً ديديم بعد از اقناع اروپا، آمريکائی ها به سمت روسیه و چین رفته و تدريجاً اقناع جهانی بر عليه ايران در اجلاس فوریه ايجاد شد.
                  شما نگاهی به لیست کسانی که دراجلاس سپتامبر به ما رای دادند بياندازيد و آن را با کيفيت آرا اجلاس فوریه مقايسه کنيد.
                  در اجلاس سپتامبر آرا چین و روسیه ممتنع بود و همين امر بسياری از دولتمردان ما را به اشتباه انداخت. ولی در اجلاس فوریه ديديم اجماع عليه ايران تحقق پيدا کرد و امروز هم در حال هدايت پرونده ايران به سوی اجبارند و اين کار را با تکيه بر يک دیپلماسی صبورانه که يا محصول ديکته اروپا بوده و يا برخاسته از نبوغ خود آمريکائی ها بوده، به ثمر رسانده اند.
                  این حرکت حساب شده تر از آن چیزی است که در عراق صورت پذیرفت. آنها ايران را تدريجاً به این سمت می برند، چند ماهی هم به ما مهلت خواهند داد چون وظیفه شورای امنیت نیست که عجولانه به سمت تحریم پیش برود. فراموش نکنیم که شورای امنیت بر اساس منشور سازمان ملل متحد، حافظ و نگهبان صلح جهان است لذا در مرحله نخست باید به شما میدان آن را بدهد که این صلح و آرامش را برقرار کنيد. لذا ابتدا به ما زمان خواهند داد و من بر این باورم که در این دوران آمریکا بعد از اجماع و اقناع چین و روسیه، به سمت همسایگان ما خواهد رفت و این بار حتماً در حوزه خلیج فارس و بخصوص ترکیه شرایط را بگونه ای خواهد کرد تا آنها را نيز قانع کند که رفتن ایران به سمت هر نوع انرژی اتمی ممکن است منجر به دست یابی سلاح اتمی شود و این امر امنیت منطقه را به خطر می اندازد.
                  لذا این ترس و وحشت را در کشورهای منطقه ایجاد خواهد کرد. اینکه شما فرمودید آمریکا بدنبال آنست تا تسليحات خود را نيز به این بهانه بفروشد، اين فرض بعيدی نيست ولی استراژی نهائی آمريکا نمی تواند فروختن اسلحه باشد.
                  چشمداشت واقعی آمريکا در واقع بر اساس همان ايده خاورمیانه بزرگ طراحی شده و به همين منظور بعد از عراق و افغانستان این بار می خواهند ایران را هدف قرار دهند.
                  اتفاقی که در عراق افتاد این بود که آقای جورج بوش هرگز نتوانست و يا نخواست در تبليغات رسانه ای اش افکار عمومی آمريکائی ها را قانع کند که برای برپائی دموکراسی و سرنگونی یک دیکتاتور خونخوار به نام صدام حسین می خواهم به اين کشور لشگر کشی کنم. همه سخن بوش برای لشکرکشی به عراق بر محور کشف و انهدام سلاح های کشتار جمعی بود و دیدیم وقتی نتوانست آن سلاح های ادعائی را بدست آورد بصورت خيلی جدی از طریق مخالفین خودش مورد چالش قرار گرفت. يعنی می خواهم بگويم برای افکار عمومی مسائلی مانند حقوق بشر یا پروسه صلح خاورمیانه چندان محور نیست تا آنها را به حمایت از دولت شان برای اتخاذ اقدامات نظامی يا برخوردهای شديد وا دارد. اما چنانچه گفته شود ایرانی ها بدنبال ساخت سلاح اتمی هستند، آنگاه اين می تواند بهانه خوبی برای کسب رضايت افکار عمومی آمريکائی ها و اروپا برای هر اقدامی باشد چرا که افکار عمومی در آمريکا از قضیه 11 سپتامبر وحشت فزاینده ای دارند، به همين دليل دولتمردان ايران نباید در برخورد با مسائل کلان سياست خارجی تحلیل قبل از 11 سپتامبری داشته باشند. 11 سپتامبر نقطه عطف تحولات بين المللی است و بر اساس این نقطه عطف ما باید تحلیل کنیم.

                  داریوش سجادی:
                  تاکید آقای فيروزی مبنی بر آنکه شورای امنیت سازمان ملل حافظ صلح جهانی است، تاکيد درستی است، اما نوعاً شاهد بازتولید تاريخ هستيم، یعنی می بينيم همان جامعه مللی که بعد از جنگ جهانی اول به منظور اعاده صلح مبتنی بر عدالت تاسیس شد، از کانون اغماض هائی که توسط اين نهاد بين المللی صورت گرفت آلمان سرکشی بيرون آمد که دامن زننده به جنگ جهانی دوم شد.
                  امروز هم می بينيم علی رغم نظر تحلیل گران بی طرف مبنی بر مشروع بودن حق برخورداری ایران از انرژی صلح آميز هسته ای، غربی ها با فشار سازمان ملل اصرار بر محروم ماندن ايران از اين انرژی را دارند.
                  حال آيا تصور نمی کنید اصرار بر چنين اجحافی استعداد آن را دارد تا اولاً سازمان ملل متحد را که علی الظاهر برای اعاده صلح مبتنی بر عدالت تشکیل شده را از حيث ماهيت زیر سوال برده و ثانیاً مسئله را به صورت یک زخم بدخیم مستعد بازتولید بحران در آينده کند؟
                  کما اینکه در کودتای 28 مرداد هم دیدیم علی رغم آنکه کودتا به ظاهر موفق و رژیم مردمی دکتر مصدق سرکوب شد اما بدلیل نهادینه شدن کینه ضد آمریکائی ناشی از آن کودتا، بعد از چند سال انقلابی گسترده و فراگیر به نام انقلاب اسلامی که به شدت موضع ضد آمریکائی داشت، بروز و ظهور يافت.
                  لذا سوالم را تکرار می کنم. آيا تصور نمی کنيد چنانچه غرب بتوانند ایران را با هر ترفند يا فرآیندی از حق مشروع خود محروم کند، اساس نظام بین المللی که بعد از جنگ جهانی دوم ریخته شده زير سوال می رود و آينده را آبستن بحران های ديگری خواهد کرد؟

                  حمید رضا ترقی:
                  یقیناً همین طور است. بعضی از اعمال آمریکا خصوصاً بعد از روی کار آمدن خانم کاندوليزا رایس وقتی با ارزيابی دقيق تری مورد ملاحظه قرار می گيرد، متوجه می شويم که نهايتاً همه این طرح ها به نوعی به ضرر آمریکا شده.
                  وقتی کنگره آمریکا برای تهیه راهبرد براندازی رژیم جمهوری اسلامی دو نفر از اعضای دانشجو فاقد پایگاه اجتماعی در کشور را دعوت می کند و از آنها استمزاج می کند، این نشان دهنده عجز آمریکا در برخورد با جمهوری اسلامی است. واقعاً ما نبايد بزرگ نمائی آمریکائی ها را مبنای قضاوت در توانمندی های آنها قرار دهيم.
                  امروز آسیب پذیری آمریکا بعد از 11 سپتامبر بیش از گذشته شده. يازده سپتامبر اگرچه موجب تغییراتی در استراتژی و تصمیمات سران آمریکا شده اما هم زمان آسیب پذیری آنها را افزايش داده. امروز، هم آسیب پذیری آمریکا در منطقه بسیار بالا رفته و هم اینکه عموم طرح ها و پروژه های اين کشور در سطح منطقه در حال شکست است.
                  لذا به نظر می رسد چنانچه از شورای امنیت هم به عنوان ابزاری عليه ايران استفاده کنند، ایران نخواهد پذیرفت و عملاً پرونده اتمی ايران را وارد مرحله ای خواهند کرد که دیگر خودشان هم نخواهند توانست آن را جمع کنند. این به ضرر جامعه بین المللی است. اتفاقاً امروز هيچ مسئولی در جمهوری اسلامی بر اساس موضعی که ملت ما در رابطه با مسئله هسته ای گرفته حق بازگشت به گذشته را ندارد.
                  مردم ايران تکلیف شان را با مسئولين کشور در تظاهرات 22 بهمن روشن کردند و آنها را از چالش هسته ای عبور دادند. مسئولين کشور ديگر حق برگشتی ندارند. این گونه نیست که مصالح آینده کشور ما ایجاب کند تا مسئولین ما در مسئله اتمی عقب نشینی کنند، غربی ها چون دست شان خالی است دلیلی برای تصمیم و اقدامات غير قانونی خود ندارند لذا در هر حالتی ناچارند در برابر حقانیت ایران وصلح آمیز بودن انرژی هسته ای ما تسلیم شوند و ایران را عضو باشگاه هسته ای دنیا به حساب آورند.
                  من معتقدم که امروز آمریکا بسیار ضعیف شده. طرح ها و پروژه های اين کشور یکی پس از دیگری در حال شکست خوردن است.



                  Comment


                  • مرتضی فیروزی:
                    فراموش نکنید ارزش قراردادی که پکن با ايران بسته برای يک دوره طولانی 20 ساله بالغ بر یکصد میلیارد دلار است. اين در حالی است که در سال 2005 مجموع معامله بین پکن و واشنگتن برای فقط یکسال 211 میلیارد دلار بوده که از اين رقم، معادل 57 میلیارد دلار به نفع تراز تجاری چین بوده، یعنی چینی ها توانستند 57 میلیارد دلار بیش از آمریکائی ها به واشنگتن کالا بفروشند. اين در حالی است که تمام 20 سال قرار داد ايران با چين به اندازه نصف یکسال تجارت پکن با واشنگتن است. لذا به این دلیل پکن ما را همراهی نخواهد کرد گذشته از آن فراموش نکنید کشوری مانند چین از اوایل دهه 70 متعاقب مذاکرات بسیار طولانی عضو دائم شورای امنیت شد و تا امروز فقط و فقط در مورد مسائل تایوان وهنگ کنک آن هم در چارچوب حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورش دست به وتو زده. یعنی پکن تاکنون برای هیچ کشور دوستی از حق وتوی خود استفاده نکرده. لذا اگر ما به اين امید باشيم که چين در شورای امنیت با ما همراه باشد، اين تصور غلطی است.
                    البته در مورد مسائل 11 سپتامبر من هم با نظر آقای ترقی موافقم که که بدلیل آسيب پذيرتر شدن آمريکا نگرش ها و تحليل ها در اين کشور تغییر کرده.
                    اما مختصات نگرش جديد دولتمردان آمريکائی لااقل در خاورميانه متکی بر طرح خاورمیانه بزرگی است که ناظر بر بسط دموکراسی در اين منطقه است.
                    امروز آمريکائی ها معتقدند عدم وجود دموکراسی باعث ظهور اسامه بن لادن ها در خاورميانه شده.
                    آنها می بينند آن 19 نفری که به برج های دوقلو در نيويورک حمله کردند، 14 نفرشان از خانواده های متوسط به بالای سعودی بوده که در آمريکا مشغول تحصيل بودند.
                    منشا تغيير نگرش امروز آمريکائی ها، زاییده استبداد در اين منطقه است. ما امروز شاهدیم که غربی ها نوعی دموکراسی ستیزه جو را به نمایش گذاشته اند. من با نظر شما در مورد ريشه های جنگ جهانی دوم موافقم. من هم قبول دارم که نطفه جنگ جهانی دوم در پیمان ورسای بسته شد. امروز هم اینها دارند به سمتی می روند که با ايجاد يک اجماع جهانی نشان دهند ایران یک خطر است و دیر یا زود شاهد خواهیم بود که همسایگان ما را نيز با دیپلماسی فعال پنهان و آشکار خود به این باور برسانند که ایران یک خطر اساسی و بزرگ برای آنها خواهد بود.

                    داریوش سجادی:
                    صرفنظر از ماهیت یا انگیزه های مستتر در پرونده اتمی، چنانچه شورای امنیت سازمان ملل متحد نهايتاً امر به تحریم اقتصادی ايران دهد، با توجه به اينکه از طرف دولت ایران به نوعی اين تهدید مطرح شده که در صورت تحریم ايران، ديگران هم متحمل رنج وعذاب خواهند شد و در کریدرهای سیاسی این حرف به معنای استفاده ایران از نفت به عنوان یک حربه علیه غرب وآمریکا معنا شده آیا واقعاً ایران چنین توانایی را دارد تا در صورت تحریم های اقتصادی از نفت به عنوان یک حربه استفاده کند؟

                    حمید رضا ترقی:
                    بله ما هنوز از ابزارهای دیگرمان بخصوص ابزارهای اقتصادی در رابطه با این مسئله استفاده نکرده ایم ولی به طور قطع می توانیم از این ابزارها به گونه ای استفاده کنیم که ضربه سنگينی هم به آمریکا و هم به کسانی که پشت سر آمریکا هستند بزند. البته طبیعی است برای ما هم مشکلاتی خواهد داشت. ولی برای ملتی که با فرهنگ روزه رشد پیدا کرده و سال ها تحریم اقتصادی را در ابعاد مختلف آزموده، تحمل این نوع فشارها خیلی دشوار نیست. ما می توانيم با صرفه جوئی مشکلات خود را حل کنيم. ولی يقيناً برای آمریکا و اروپا و حتی برای چین و روسیه نيز این تحریم آثار زیان بار و غیر قابل تحملی خواهد داشت. گذشته از آنکه افزایش قیمت نفت تا مرز 100 دلار برای دنیا هم غير قابل تحمل است.

                    داریوش سجادی:
                    جناب آقای فیروزی با يک توضيح همین سوال را از شما نيز دارم.
                    شما اشاره ای به دنیای قبل و بعد از 11 سپتامبر داشتيد. در همين چارچوب پاره ای از تحلیلگران قائل به این هستند که در فرای ظاهر نبرد جهانی اعلام شده آمریکا با تروریست، یک رقابتی بين آمريکا و اروپا بر سر تسلط بر منابع نفتی جهان خصوصاً منابع نفتی خلیج فارس وجود دارد. بويژه آنکه حجم عمده صادرات نفت خلیج فارس سرريز در بازارهای اروپائی می شود. بنا بر اين تحليل آمریکا به این نتیجه رسیده که چنانچه بتواند بر منابع نفتی خلیج فارس به عنوان گلوگاه انرژی جهان تسلط پیدا کند، این تسلط با داشتن عربستان و عراق و احیاناً ایران به صورت کامل تحقق پیدا می کند. در چنان حالتی گلوگاه انرژی اروپا و بلکه جهان در انحصار واشنگتن قرار خواهد گرفت.
                    حال با چنين فرضیه ای، سوال خود را تکرار می کنم که آیا اساساً ایران می تواند در بحران پیش رو از نفت به عنوان یک حربه استفاده کند؟

                    مرتضی فیروزی:
                    مسلم است که ايران می تواند از نفت به عنوان یک حربه استفاده کند. اما بحث این است که با اعداد و رقم ببینیم چنين کاری نافذ است.
                    آقای ترقی فرمودند افزايش قيمت نفت برای جهان غیر قابل تحمل خواهد بود. من چنين باوری ندارم چرا که واقعیت های امروز جهان خلاف آن را نشان می دهد.
                    توجه داشته باشيد که میانگین متوسط مصرف نفت جهان در سال 2005 معادل 83 میلیون و صد هزار بشکه در روز بود و بر اساس پیش بینی کارشناسان معتبر در سال 2006 این عدد به رقم 84 میلیون و پانصدهزار می رسد که دو میلیون وچهارصد هزار بشکه از آن مربوط به ایران است.
                    اجازه بدهيد یک مطلبی را هم یادآور شوم.
                    قبل از حمله آمریکا به عراق بمنظور آزاد سازی کويت، در آخرین اجلاسی که اپک برگزار کرد با حمایت عربستان سعودی سهمیه ما و عراق برابر اعلام شد. یعنی ما و عراق مشترکاً به سهميه سه میلیون و هفتصد هزار بشکه رسيديم. اين در حالی بود که میزان مصرف داخلی ما بیشتر از عراق بود. لذا در آن دوران کوتاه يعنی تا قبل از آزادسازی کویت، عراق دومین کشور صادرکننده نفت شده بود و در درون اپک جای ما را گرفته بود. اما مشاهده کرديم وقتی جنگ شروع شد و عراق از گردونه اپک خارج شد حادثه چندان مهمی اتفاق نیفتاد.
                    امروز هم اگر ایران دست به تحريم نفتی بزند، همين اتفاق خواهد افتاد.
                    خصوصاً اگر غربی ها بتوانند از ظرفیت های خالی کشورهای عربی برای جایگزینی نفت ایران، استفاده کنند. در نظر داشته باشيد که امروز بر اساس سهميه اپک عربستان سعودی پنج و پانصد تولید می کند اين در حالی است که ظرفیت نفت عربستان هشت وهشتصد است یعنی عربستان يک ظرفيت سه و سیصدی خالی دارد. البته از آنجا که نفت عربستان نفت سنگین و ترشی است و نفت ایران نه خیلی سنگین و نه خیلی ترش است، ممکن است از این نظر کمی مشکل برای بازار نفت ایجاد شود اما بياد داشته باشيد زمانی که در قضیه آزاد سازی کویت قيمت نفت به 40 دلار رسید و دولتمردان ما به امید اینکه وقتی نخستين گلوله شلیک شود نفت به 60 دلار می رسد، نفت زیادی را در رُتردام ذخيره کرده بودند، اما جورج بوش پدر هم زمان دو فرمان صادر کرد: یکی فرمان حمله برای آزاد سازی کويت و دیگری فرمان ریزش نفت استراتژیک آمریکا به بازار. در نتیجه نهايتاً ما ناگزير شديم نفتی که می توانستيم 40 دلار بفروشیم به قيمت 23 تا 24 دلار قناعت کرديم.
                    لذا نبايد تصور کنيم غربی ها بدون محاسبه وارد آن کارزار می شوند، یعنی قطعاً آنها محاسبات لازم از میزان نفت و سهم ایران در بازار جهانی را به عمل آورده اند.
                    در حال حاضر از 84 میلیون و پانصد هزار بشکه نفت مصرفی در بازارهای جهانی دو میلیون چهارصد هزار بشکه تعلق به ایران دارد و این سهم چندان مهم و کلیدی نیست تا بتواند همه جهان را فلج کند. البته من می پذیرم که بازار نفت طی دو سال گذشته آشفته بوده و نه ما و نه عربستان نمی دانیم چرا ناگهان غربی ها تا اين حد تلاش کردند که قیمت نفت بالا برود. این مسئله یکبار هم در دهه هفتاد اتفاق افتاد بدون اینکه ما و عربستان به عنوان اولین و دومین صادرکننده نفت، از نقشی اساسی و محوری در آن مقطع برخوردار بوده باشيم. درست است که اپک سهم موثری در تعيين قیمت نفت دارد اما بخاطر داشته باشیم امروز اپک از بین 84 میلیون بشکه نياز بازار جهانی فقط سهمی 33 درصدی دارد اين در حالی است که اين سهم تا دو سال قبل 40 % بود، یعنی اپک هم سیر نزولی طی کرده.
                    البته ممکن است از جنبه سیاسی یا افکار عمومی ما امکان مانور داشته باشيم اما وقتی بخواهيم بر روی عدد و رقم مسائل را در نظر بگیریم، متوجه می شویم که نمی توانیم تنها با این محور بازی کنیم. يک مسئله را هم نبايد فراموش کنيم و آن اينکه کشورهای منطقه چندان نگران غيبت نفت ما نيستند. آنها در آروزی این بودند تا بتوانند بازارهای نفتی ما را تصاحب کنند از طرفی اقتصاد ما نيز بسیار آسیب پذیر است. ما استقلال دیپلماسی داریم اما وابستگی اقتصادی ما خیلی زیاد است. من مطمئنم آقای ترقی بخاطر حضوری که پيش از اين در مجلس داشتند، بخوبی می دانند که بسیاری از مسائل اقتصادی ما وابسته است و به همين دليل دولتمردان ما نباید دچار این توهم شوند.

                    Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X