Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • .آمريکا عراق را به جنگ داخلی کشانيد و بعد گفت عراقی ها به جان هم افتاده اند. اما همه محاسبات آمريکايی ها درست از آب در نيامد. پاتريک کابرن گزارشگر ويژه اينديپندنت در مقاله خود روی گرهی در سياست آمريکا انگشت ميگذارد که کاخ سفيد برای گشودن آن به فاجعه دامن ميزند.مطلب زير چکيده ای کوتاه ازاز مقاله بلند اوست.
    ***

    عراق خود را ميدرد. همه جا علايم فروپاشی ديده ميشود. در بغداد پليس معمولا طی تنها يک روز 100 جسد شکنجه شده و مثله پيدا ميکند. وزارت خانه های عراق با يکديگر در جنگند. يک مرحله جديد و بدشگون در از هم پاشيدگی دولت عراق در اوايل اين ماه ظاهر شد که فرماندهان پليس که تابع وزارت کشور است که شيعه ها آن را کنترل ميکنند، 150 تن از مقامات ارشد سنی وزات آموزش عالی را در قلب بغداد ربودند.

    عراق دارد به موقعيتی نزديک می شود که آمريکايی ها آن را "لحظه سايگون" ميخوانند، لحظه ای که ديگر همه دريافتند دولت فروپاشيده است...

    وضع دارد بدتر هم می شود. ارتش و پليس عراق به دولت متعهد نيستند. اگر ارتش آمريکا تصميم بگيرد به ميليشيای شيعه حمله کند، ممکن است ببيند راه اصلی تامين تدارکات آمريکايی ها بين کويت و بغداد بسته است. در اوايل اين ماه يک کاروان نظامی در ايستگاه نگهبانی مرز کويت توسط کسانی که لباس به اصطلاح قلابی پليس را پوشيده بودند متوقف شد و چهار مامور امنيتی استراليايی و آمريکايی آن را ربودند.

    موقعيت نيروهای بريتانيايی و آمريکايی در عراق بيش از آن به خانه ای روی آب شبيه است که واشينگتن و لندن عليرغم فجايع سه سال و نيم خود قادر به درک آن باشند.

    جنگ داخلی مرکز عراق را که محل زندگی 27 ميليون مردم کشور است از هم ميدرد. سنی ها و شيعه ها از مناطق يک ديگر می گريزند و عراق به کشورپناهنده ها تبديل شده است. کميسيون پناهندگی سازمان ملل ميگويد 1.6 ميليون در داخل عراق آواره شده اند، 1.8 ميليون نفر ديگر از کشور گريخته اند. روزی که صدام به اعدام محکوم شد، من به دوستی در يک منطقه سنی نشين پايتخت زنگ زدم که بپرسم در باره حکم چه فکر ميکند. او با ناشکيبايی گفت: "صبح من با انفجار خمپاره روی سقف خانه همسايه بيدار شدم. من بيشتر به فکر اين هستم که خودم زنده بمانم تا اين که فکر کنم به سر صدام چه می آيد."

    دوستان عراقی غالبا مرا مطمئن ميکردند که جنگ داخلی نخواهد شد، به خاطر آنکه اين همه سنی و شيعه با هم ازدواج کرده اند. حالا خانواده های مختلط را مجبور به طلاق می کنند. حيبه سامي، مادر 4 فرزند در دفتر سازمان ملل می گفت:"من شوهرم را دوست دارم ولی خانواده ام مرا مجبور به طلاق کردند چون ما شيعه هستيم و آن ها سنی. خانواده ام می گويدآن ها شورشی هستند و زندگی با او محاربه با خداست."

    خانواده های مختلط انجمنی درست کردند تا از يکديگر حمايت کنند و آن را "اتحاد برای صلح در عراق" خواندند ولی بزودی و بعد از اين که چند تن از اعضای خود را مقتول يافتند مجبور شدند آن را منحل کنند.

    در عراق پديده ای بر همه چيز غلبه يافته که ما در بلفاست آن را "سياست نهايت سبعيت" می خوانديم. هر سه بخش جامعه عراق، شيعه، سنی و کرد خود را قربانی می بينند و به ندرت با مصائبی که بر سر ديگران می آيد احساس همدردی می کنند...

    در بخش اعظم عراق مدت ها پيش وضع با شتاب از بحران به فاجعه گذر گرد هرچند فقط در 6 ماه اخير است که در خارج شروع به آن کرده اند که حقايق مهيب را بپذيرند. در سه سال اول جنگ محافظه کاران آمريکا بطور منظم ادعا می کردند رسانه های ليبرال نشانه های صلح و پيشرفت در عراق را ناديده می گيرند. بعضی از دست راستی ها حتی وب سايت هايی درست کردند تا اخبار دستاوردهای آمريکا در اين کشور ويران شده را پخش کنند. من يک تيم از شبکه خبری آمريکا را به خاطر می آورم که در هتل من در بغداد اقامت داشت و در حاليکه کلاه خود و لباس مجهز پوشيده بودند،برای من شکوه ميکردند که بازهم روسای آن ها در نيويورک، که خودشان زير فشار کاخ سفيد بودند، به آن ها گفته اند :"برويد و خبرهای خوبی پيدا کرده و گزارش کنيد."

    اوضاع در واشينگتن تغيير کرده است. وسعت فاجعه در عراق را تقريبا همه به جز پرزيدنت بوش پذيرفته اند. حتی قبل از پيروزی دموکرات ها در انتخابات 7 نوامبر مجله وانيتی فير به ريشخند نوشت:"تنها گروه موجود در اردوی بوش در اين لحظه کسانی هستند که با شکيبايی منتظرند تا خبر سلاح کشتار جمعی بيايد و هنوز بر اين باورند که صدام و اسامه زمانی عاشق يکديگر بودند." مدافعان سابق جنگ به نحوی که باعث شرمگينی است در انکار باورهای گذشته شتاب نشان داده و به منتقدان "دوباره حيات يافته" ی کاخ سفيد تبديل ميشوند.

    اين روزها فقط درانگلستان، يا مشخص تر در کاخ نخست وزيری است که برای سياست هايی که به شدت بی اعتبار شده است گوش شنوا پيدا ميشود. من اوايل اين ماه درست زمانی از موصل به لندن برگشتم که بلر در ضيافت ميهمانی سخنرانی می کرد. نخست وزير در حالی که به روش متدوال خود مثل هاگ گرانت به افسونگری مشغول بود نشان داد که بعد از سه سال و نيم جنگ نه چيزی را فراموش کرده و نه چيزی ياد گرفته است. مفاهيم غلط پشت هم از لب های بيرون می ريخت. برخلاف نظر ژنرال ها و تمام نظرسنجی های مربوط به ارزيابی افکار عمومی در مورد عراق، او اين ايده را که خصومت با اشغال مقاومت باعث اشتعال مقاومت مسلحانه در عراق می شود،رد می کرد. به جای آن مطابق قصه ها در جستجوی شيطان مجسم بود که از شرق سر بر می آورد. حرف های بلر حتی در مقياس تئوری های توطئه رايج در خاورميانه کودکانه بود. بلر همه جا دستهای پنهان را می ديد:
    "نيروهايی در خارج عراق که سعی می کنند فاجعه بيافرينند." يک کارشناس سياست عراق و لبنان اخير به من گفت: " خطرناک ترين اشتباه در خاورميانه امروز اين است که تصورکنيم جوامع شيعه عراق و لبنان دست نشاندگان ايران هستند."

    ولی اين درست آن چيزی بود که نخست وزير می گفت. اين واقعيت که بزرگ ترين ميليشيای شيعه در عراق، ارتش مهدی مقتدی صدر يک نيروی ناسيوناليست و ضدايرانی است به آسانی ناديده گرفته می شود. اين تصور نادرست از نظر سياست عملی مهم است، زيرا اين افسانه خطرناک را تقويت می کند که اگر آمريکا و بريتانيا ايرانی ها و سوری ها را بترسانند يا محدود کنند همه چيز درست می شود و دست نشاندگان شيعه آن ها در عراق و لبنان به ناگزير به راه می آيند.

    به شيوه کاملا بريتانيايی [و نيز آمريکايی. ويراستار آمريکايی] مخالفان جنگ عراق نه روی حوادث جاری بلکه روی خطاهای گذشته حکومت در رابطه با کشيدن ما به جنگ عراق متمرکز شده اند. ترديدی نيست که عمل داونينگ استريت غلط بود که وانمود می کرد صدام حسين سلاح کشتار جمعی دارد و تهديدی برای جهان است، در حاليکه ميدانست چنين نيست. ولی تاکيد بر علل جنگ عراق توجه را از اين واقعيت منحرف می کند(اگربيانيه های دولت مبنا قرار بگيرد) دولت بريتانيا در سال 2006 هم مثل سال 2003 اصلا نمی داند درعراق چه می گذرد. تصويری که بلر از عراق به دست می دهد، در تمام موارد، مطلقا با واقعيات منطبق نيست. برای مثال او می گويد عراقی ها "آشکارا به يک حکومت غير فرقه ای رای دادند"، ولی در عراق همه ميدانند که رای ها در در دو انتخابات پارلمانی 2005 تماما در خدمت منافع فرقه ای و قومی بود. انتخابات ها شليک آغاز جنگ داخلی در عراق بودند.

    بلر خيره سرانه اين واقعيت را رد می کند که اشغال عراق توسط آمريکا و بريتانيا علت اصلی شورش است. فرمانده ارتش بريتانيا، ژنرال سر ريچارد دانات را به اين علت در آستانه اخراج قرار گرفت که با اشاره به نکته ای مبرهن موجب مزاحمت شده و گفته بود:"ما بايد خودمان را به زودی بيرون بکشيم، زيرا حضور ما مشکل امنيتی را تشديد می کند."

    عراق کشوری است که بدجوری پيچيده است اما سريع ترين راه برای درک مهم ترين ويژگی سياست آن اين است که نگاهی به ارقامی بيندازيم که يک سری از آخرين نظر سنجی های گروه مستقر در آمريکا WorldPublicOpinion.org در پايان سپتامبر به عمل آورد. اين ارقام نشان ميدهد چرا دانات درست ميگويد وحرف بلر نادرست است. نظرسنجی نشان داد 92 درصد سنی ها و 62 درصد شيعه ها – در نظر سنجی آغاز سال، 42 در صد شيعه ها – حمله به نيروهای آمريکايی را تاييد ميکنند. تنها کردها هستند که از اشغال حمايت می کنند. 78 درصد تمام عراقی ها فکر می کنند حضور آمريکا نه باعث جلوگيری از درگيری بلکه باعث تشديد آن ميشود، و 71 درصد خواهان آنند که آمريکا در عرض يک سال عراق را ترک کند. بزرگ ترين و مخاطره آميزترين تحول عراق در سال جاری رشد خصومت شيعه نسبت به حضور آمريکايی ها و بريتانيايی هاست.

    حقيقت پنهان
    معمولا می گفتند حضور نيروی اشغال اقلا مانع جنگ داخلی است، ولی با کشته شدن 1000 عراقی در هفته، واضح است که اشغال در اين امر هم ناتوان بوده است. برعکس اين اشغال بود که خودش به شعله ور شدن جنگ داخلی جاری کمک کرد. منظور من اين نيست که کسی در واشينگتن يا لندن عراقی ها را به جان هم انداخت. اين حقيقتی دارد که در عراق بعد از صدام تصادماتی بين بخش های شيعه، سنی و کرد بوجود می آمد که احتمالا به خشونت هم آميخته ميشد. ولی عراقی ها را مجبور کردند که تصميم بگيرند مخالف يا موافق تجاوز خارجی هستند. بخش های سنی از آغاز قصد نبرد با اشغال خارجی را داشتند. کردها از آن استقبال ميکردند، و شيعه ها با آمريکا و بريتانيا فقط تا آنجا همکاری ميکنند که در خدمات منافع آن ها باشد. ميهن پرستی و نفع پرستی فرقه ای در هم آميخته شد. قبل از سال 2003 سنی ها ممکن بود به يک شيعه به چشم عضو يک فرقه متفاوت نگاه کنند ولی وقتی جنگ شروع شد به او به چشم يک خائن به کشور خويش نگاه ميکردند.

    البته بوش و بلرميگويند اشغالی در کار نيست. ظاهرا در ژوئن 2004 حاکميت را به عراق پس دادند.. ولی در واقعيت قدرت قويا در دست آمريکا و بريتانيا باقی ماند. نوری مالکی نخست وزير اين ماه گفت او بدون اجازه نيروهای آمريکايی و انگليسی نمی تواند يک دسته سرباز را از جا حرکت بدهد. مقامات موصل حرف او را تاييد کردند و گفتند بدون اجازه نيروهايی آمريکايی حق انجام عمليات نظامی ندارند.

    يک حقيقت پنهان در پشت اشغال عراق وجود دارد که توضيح ميدهد چرا اشغال به اين فاجعه انجاميده است. در سال 1991 بعد از اولين حمله آمريکا دليل اصلی بوش پدر برای اين که به بغداد نرفت اين بود که می ترسيد سرنگون کردن صدام به انتخاباتی بيانجامد که گروه های شيعه طرفدار ايران در آن برنده ميشدند. هيچ نتيجه ای بدتر از اين را واشينگتن نمی توانبه تصور آورد. بعد از گرفتن بغداد در سال 2003 آمريکا با همين مشکل روبرو شده است. بسياری از پيچش های سياست آمريکا در عراق از آن ببعد اين بوده است که به اقدامات پوششی دست بزند که از تسلط اکثريت شيعه بر عراق جلوگيری کرده و يا آن را تضعيف کند.

    بيش از يک سال است که سفير زيرک آمريکا در بغداد زلمای خليل زاد سعی می کند با سنی ها به آشتی برسد: آوردن سياستمداران آن ها به دولت، تغيير قانون اساسی فدرال و آغاز گفتگوهای محرمانه با نيروهای مقاومت مسلح سنی. او شکست خورده است. حمله به نيروهای آمريکا رو به افزايش می رود. تعداد کشته ها و مجروحان آمريکا مجموعا اکنون تقريبا ماهی 1000 نفر است. ولی ايالات متحده حالا جنگ با ارتش مهدي، بزرگ ترين ميليشيای شيعه را تشديد کرده است. حکومت عراق تنها وقتی ميتواند مشروعيت وآزادی عمل داشته باشد که نيروهای آمريکايی و بريتانيايی عقب نشينی کرده باشند. واشينگتن و لندن مجبورند بپذيرند که اگر عراق اساسا بتواند بماند، يک فدراسيون شل تحت کنترل اتحاد شيعه – کرد خواهد بود زيرا آن ها با هم 80 درصد جمعيت را تشکيل ميدهند. ولی به علت محاسبات نادرست بوش و بلر آينده عراق نه در مذاکرات بلکه در ميدان جنگ تعيين خواهد شد.

    Comment


    • Comment


      • Prospect of Six More Years of Chavez Alarms Conservatives

        CNSNews.com) - The specter of Hugo Chavez winning a new six-year term Sunday has conservative analysts and lawmakers in the U.S. deeply concerned, given the Venezuelan president's anti-American fervor, Russian weapons deals, and ties to rogue regimes with nuclear ambitions.

        Adding to the worries are suspicions, raised by members of Congress, that Venezuela may be facilitating entry into the region - and ultimately into the United States - of Islamist radicals. ( )

        Many analysts believe Chavez is trying to position himself as a successor to Fidel Castro, Cuba's ailing communist dictator, to lead a new far-left coalition aimed at undermining U.S. interests in the region.Stephen Johnson, a senior policy analyst with the Heritage Foundation, said the level of adulation leftist leaders have for Castro is unlikely to be matched in the case of the Venezuelan.

        At the same time, Johnson pointed out that the oil revenues available to Chavez furnish him with a degree of economic independence and power that Castro never had.

        Al Santoli, director of the Asian-American Initiative in Washington D.C., agreed, saying Chavez could establish himself as an even more malevolent force than Castro, given the oil wealth at his disposal.

        Like Castro, Chavez is forging strong military ties with Russia. The Heritage Foundation notes that Caracas recently signed contracts worth $3 billion to acquire some 30 Russian military airplanes, more than 50 helicopters and 100,000 assault rifles.

        Chris Brown, director of education and research programs at the American Security Council Foundation (ASCF), views Chavez as a dangerous and de-stabilizing influence in the Western hemisphere.

        Since he was elected in 1998, Brown said, Chavez has moved to establish "absolute control" over his government while forging an anti-American alliance with some of the world's most belligerent regimes.

        In addition to cementing military ties with Russia, Chavez is playing host to North Koreans and Iranians who are searching for sources of uranium, Brown claimed.

        Assuming Chavez wins re-election ( ), he said he anticipates the Venezuelan leader would continue to accelerate his ties with other governments that are opposed to the U.S.

        Brown told Cybercast News Service he fears Caracas has already become a way station for the influx of dangerous weaponry and a platform for rogue regimes determined to gain a foothold in "America's backyard."

        The concern was echoed by Rep. Michael McCaul (R-Texas), who told Cybercast News Service Chavez could become a conduit for the introduction of weapons of mass destruction into Latin America.

        'Social liberation'

        Even some who are otherwise sympathetic towards Chavez are unsettled by controversial acts such as his high-profile visits to Iran and North Korea and his labeling President Bush "the devil" in an address before the U.N. General Assembly last September.

        "He's fast on rhetoric and gets involved with too many issues without sufficient prior thought," said Larry Birns, director of the Council on Hemispheric Affairs (COHA) and a defender of Chavez.

        Jeffrey Laurenti, senior fellow at the liberal Century Foundation, agrees that Chavez's overtures to regimes at odds with the United States are placing Venezuela's Latin American neighbors in an awkward position.

        Other left-of-center leaders such as Daniel Ortega in Nicaragua and Ecuador's Rafael Correa, declared the winner in a presidential election runoff this week, "all have a balancing act [they must maintain] between a leftist heart and the realities of making an economy deliver to their people and this leads back to cooperation with Washington," Laurenti said.

        Nonetheless, Laurenti disputed that Chavez poses a threat to the American people. "What he is is a threat to the anti-Castro vision of the American right and of the hard-line Cuban exile community," he argued.

        Birns also rose to Chavez's defense, crediting him with "revolutionizing the country" by introducing a multitude of reforms advancing the cause of "social liberation" in the country.

        Birns said, for example, that there was a time in that not too distant past when medical doctors would not visit the poorer regions of the country. But they do now, Birns said, and Chavez deserves at least some of the credit.

        The economic climate has also improved while Chavez has been in office, Birns told Cybercast News Service.

        "I'm convinced that Chavez is the temporary custodian of a marvelous political idea - the fusion of economic socialism and political constitutionalism - the kind of experiment that never took place in the Soviet Union under the horrors of Stalinism," Birns said.

        "Here you have the model opportunity for what Karl Marx spoke about - the opportunity for a country of democratic institutions that is expanding its constitutionalism in the direction of a socialist economy."

        Birns said the antipathy public officials in Washington have toward Chavez stemmed from a distorted notion the U.S. has of its "backyard."

        "Washington's backyard is the biggest backyard in the world," Birns said. "But it doesn't allow for the notion that other countries have backyards as well."

        Comment


        • جمعيتی که پليس لبنان تعداد آنها را حدود هشتصد هزار نفر برآورد کرده است، به دعوت گروه های لبنانی هوادار سوريه، در خيابان های بيروت جمع شدند تا دولت فواد سينيوره نخست وزير لبنان را وادار به کناره گيری از قدرت کنند.
          دولت فواد سينيوره نيز اعلام کرده است که تسليم فشارهای ناشی از تظاهرات خيابانی نخواهد شد و تا هنگامی که پارلمان لبنان به کناره گيری نخست وزير و کابينه اش از قدرت رای ندهد، در مقام خود باقی خواهد ماند.

          بدين ترتيب، لبنان وارد دور تازه ای از چالش عميق سياسی بين دو طيف هوادار و مخالف سوريه شده است که به سختی می توان چشم اندازی از سرانجام نزاع بين آنها را ترسيم کرد.

          با اين همه، بحران سياسی لبنان نيز مانند هر تحول پيچيده سياسی ديگر، احتمالات بی نهايتی پيش روی خود ندارد و سرانجام آن، به سناريوهای محدودی ختم می شود که می توان در باره آنها گمانه زنی کرد.

          نخستين سناريو در برابر لبنان اين است که دولت آقای سينيوره، تظاهرات خيابانی مخالفان خود را ناديده بگيرد و بدون تن در دادن به خواست آنها، در انتظار روزی بماند که مردم از ادامه تظاهرات در روزهای سرد زمستانی خسته و فرسوده شوند و اکثر آنها به خانه های خود بازگردند.

          اما ناديده گرفتن تظاهرات خيابانی به دليل گستردگی آن، کار سهل و ساده ای به نظر نمی رسد بخصوص اينکه تظاهر کنندگان با حضور خود در خيابان ها، قادرند انجام وظايف عادی دستگاه دولت و زندگی روزمره مردم پايتخت را به کلی فلج کنند.

          با اين حال، اگر دولت آقای سينيوره، بتواند فشارهای ناشی از فلج شدن کابينه و زندگی مردم بيروت را چندی روزی تحمل کند، امکان کاهش قابل توجه تعداد تظاهرکنندگان بالا خواهد بود.

          سناريوی دوم اين است که دولت لبنان در برابر خواست رهبران مخالف تسليم شود و شرايط آنها را برای انحلال دولت و يا تشکيل دولت وحدت ملی به طوری که ائتلاف هوادار سوريه در کابينه از امکان وتوی مصوبات دولت برخوردار شود، بپذيرد.

          با توجه به اينکه دولت آقای سينيوره وظيفه اصلی خود را کمک به تشکيل دادگاه بين المللی برای محاکمه متهمان به قتل رفيق حريری نخست وزير فقيد لبنان قرار داده است، احتمال تسليم آن در برابر خواست مخالفان برای به دست گرفتن سهم بزرگی از کابينه به طوری که بتوانند مانع تشکيل دادگاه بين المللی شوند، ضعيف است و حتی پذيرش انحلال کابينه و برگزاری انتخابات پارلمانی زودرس، نسبت به مورد فوق انتخاب آسانتری برای دولت آقای سينيوره است.

          با ين حال، نبايد از ياد برد که به فرض برگزاری انتخابات زودرس پارلمانی در لبنان و کنترل اکثريت آن توسط حزب الله و متحدانش، دولت برآمده از آن به لحاظ به دست آوردن مشروعيت بين المللی، وضعيتی بهتر از دولت خودگردان فلسطينی تحت کنترل حماس نخواهد داشت.

          سومين سناريو اين است که تظاهر کنندگان، ادامه حضور مسالمت آميز خود را در خيابان ها، بی فايده ببينند و با يورش به مقر کابينه آن را تصرف کرده و دولت را عملا ساقط کنند.

          وقوع چنين رويدادی با توجه به اصرار رهبران ائتلاف ضد دولتی بر مسالمت آميز بودن تظاهرات و احتمال رويارويی تظاهر کنندگان با نيروهای امنيتی، احتمال کمی دارد، بويژه اينکه واکنش جامعه جهانی نيز نسبت به آن شديد خواهد بود.

          سناريوی چهارم اين است که تظاهر کنندگان، دست به اقدامات خشونت آميز بزنند و نيروهای امنيتی نيز در مقابل به سرکوب آنها مبادرت کنند. از آنجا که تظاهر کنندگان نيروهايی منضبط به نظر می رسند و در عين حال، مشخص نيست که ارتش و نيروهای امنيتی لبنان تا چه اندازه در کنترل دولت فواد سينيوره و تا چه اندازه در کنترل اميل لحود رئيس جمهور متحد سوره در لبنان هستند، بنابراين، احتمال وقوع اين سناريو نامشخص است، هر چند که وقتی پای نظاهرات عظيم عمومی در ميان باشد، منضبط نگه داشتن همه افراد کار مشکلی خواهد بود.

          پنجمين سناريو اين است که دولت هواداران خود را به تظاهرات عمومی فرا خواند و بيم از درگيری بين مخالفان و موافقان دولت و احتمال وقوع جنگ داخلی، ائتلاف مخالف را به عقب نشينی از موضع خود و بازگشت به گفتوگوهای ملی به منظور دستيابی به سهم بيشتری در دولت وادار سازد، سهمی که البته دو – سوم اعضای کابينه که امکان وتوی مصوبات دولت را دارند، نخواهد بود.

          يک عمليات تروريستی عليه اهداف و مقام های دولتی نيز می تواند به سنايوی فوق منجر شود.
          با توجه به تحولات پس از ترور رفيق حريری در لبنان، امکان وقوع چنين تحولی در لبنان وجود دارد.

          سناريوی ششم اين است که موافقان و مخالفان دولت وارد منازعه ای خشونت آميز شوند و لبنان را بار ديگر، در يک جنگ خونين داخلی غرق کنند.

          هيچ جناحی در لبنان علاقه ای به يک جنگ داخلی ديگر ندارد، اما جنگ های داخلی بيش از آنکه به علاقه رهبران سياسی وابسته باشد، نتيجه بن بست های سياسی لاينحل است، از همين رو، احتمال وقوع اين سناريو را نمی توان به طور کامل نفی کرد.

          هفتمين سناريو هم اين است که سازمان ملل متحد برای حل بحران سياسی لبنان وارد عمل شود. قاعدتا سازمان ملل هيچ راه حل جادويی برای حل بحران لبنان در اختيارندارد، اما با اعمال فشار و يا ارائه امتياز به حاميان خارجی مخالفان دولت، می تواند تحولات لبنان را به سمت سازش ملی سوق دهد، سازشی که ممکن است بر اساس راه حل ميانه ای برای کناره گيری همزمان اميل لحود و فواد سينيوره از مقام های خود باشد.

          Comment


          • محاکمه متهمان به قتل حسن احمدی مقدس، سرپرست مجتمع قضائی موسوم به ارشاد در تهران در شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب اين شهر آغاز شد.
            متهمان قتل اين قاضی ايرانی، مجيد کاووسی فر و برادرزاده اش، حسين هر دو در دادگاه به جرم خود اعتراف کردند و دادسرای امورجنائی تهران برای هر دو متهم از دادگاه درخواست مجازات اعدام کرد.

            بر اساس آنچه در دادگاه تشريح شد، ساعت سه و نيم بعدازظهر دوم اوت (يازدهم مرداد) سال گذشته، مجيد کاووسی با اسلحه کمری و در حالی که پياده بوده، حسن مقدس را هنگامی که پس از ترک محل کار خود با خودروی شخصی عازم منزل بوده و در خيابان بخارست در نزديکی محل مجتمع قضائی ارشاد پشت چراغ قرمز متوقف بوده است، هدف دو گلوله قرار داده که هر دو به مغز وی آسيب رسانده، باعث مرگ فوری وی شدند.

            وی سپس با موتورسيکلت هوندا 125 که برادرزاده اش حسين رانندگی آن را به عهده داشته، از محل گريخته است.

            در زمانی که قتل قاضی مقدس روی داد، مقامات قضائی و امنيتی اعلام کردند که ضاربان ردی از خود بر جای نگذاشته اند و رديابی آنان بسيار دشوار است.

            در دادگاه در مورد نحوه رديابی و بازداشت مجيد و حسين کاووسی فر گفته شد که اين دو 33 روز پس از ارتکاب قتل از ايران به صورت قانونی به دوبی می گريزند و مجيد کاووسی فر پس از آنکه متوجه می شود که قاضی مقدس پيشتر احکامی عليه برخی از فعالان مطبوعاتی و سياسی اصلاح طلب صادر کرده بوده، با کنسول آمريکا در دوبی ملاقات می کند و می گويد به دليل حمايت از يکی از فعالان سياسی که به حکم قاضی مقدس زندانی شده بوده، دست به ترور اين قاضی زده و آماده است تا "به منظور اصلاح نظام ايران" دست به جاسوسی يا ترور ديگر مسئولان ايرانی بزند.



            مجيد کاووسی فر با کنسول آمريکا در دوبی ملاقات کرده و گفته به دليل حمايت از يکی از فعالان سياسی که به حکم قاضی مقدس زندانی شده بوده، دست به ترور اين قاضی زده است



            حسن احمدی مقدس، پيش از آنکه سرپرستی مجتمع قضائی ارشاد را به عهده بگيرد، قاضی شعبه سوم دادگاه انقلاب تهران بود و در اين مقام، شماری از نويسندگان ناراضی را مورد محاکمه قرار داد و از جمله اکبر گنجی را به ده سال زندان و پنج سال تبعيد محکوم کرد.

            بنابر اظهارات مقامات قضائی ايرانی، مجيد کاووسی فر در مقابل کنسولگری آمريکا در دوبی بازداشت شده و به مدت هشت ماه در کشور امارات متحده عربی زندانی بوده و سپس در دوازدهم مه (22 ارديبهشت) گذشته به ايران مسترد شده است، حسين کاووسی فر نيز در حالی که مسلح بوده در کشور امارات بازداشت و به ايران تحويل داده شده است.

            به گفته مقامات قضائی، وزارت اطلاعات از مجيد کاووسی فر بازجويی کرده و به اين نتيجه رسيده که او فاقد انگيزه سياسی بوده و هيچ فرد يا جريانی از او حمايت نمی کرده است.

            در دادگاه اعلام شد که مجيد کاووسی در همان آغاز و بصراحت به قتل قاضی مقدس و جرائم ديگر اعتراف کرده و در مورد انگيزه خود برای قتل اين قاضی گفته است: "در خانه *ای در هاشم *آباد تهران با چند تن از دوستان و يک خانم در منزل بوديم که همان شب توسط مأموران دستگير شده و به دادسرای وزرا (ارشاد) رفتيم، در آنجا محکوم به پرداخت جزای نقدی به مبلغ *۶۵۰ هزار تومان شدم و پس از آن تصميم به کشتن قاضی گرفتم و فکر کردم چون در آن شعبه پرونده دارم اگر قاضی شعبه را بکشم به دام می *افتم، بعد از آن تصميم گرفتم رئيس مجتمع را بکشم و پس از دو هفته کنترل رفت و آمد قاضی مقدس، وی را ترور کردم".

            مجيد کاووسی فر هنگامی که در مقام دفاع از خود در دادگاه قرار گرفت گفت هنگام دستگيری مواد مخدر مصرف نکرده و مشروب نخورده بوده، فقط چون دو بطری مشروب از يخچال خانه ای که در آن دستگير شده بود کشف شد، دادگاه او را گناهکار شناخت.

            وی افزود: "پس از تشکيل جلسه* دادگاه و محکوم شدن ما به شلاق و تبديل آن از سوی قاضی به جزای نقدی اين کار او را خلاف دانستم و احساس کردم که وی در دين تحريف ايجاد می *کند، به همين دليل قصد کردم در راه اصلاح گام بردارم ... در دادسرای ارشاد قوانين اسلام اجرا نمی *شد، می *خواستم پس از ترور اعلاميه *ای پخش و اعلام کنم که دليل کارم چه بوده و از آنجايی که فهميدم قاضی مقدس قضاوت پرونده* يکی از شخصيتهای سياسی را برعهده داشته تصميم گرفتم با سفر به کشور امارات به سفارت يکی از کشورها مراجعه کنم".



            فکر کردم اگر قاضی شعبه را بکشم به دام می *افتم، بعد از آن تصميم گرفتم رئيس مجتمع را بکشم


            مجيد کاووسی فر

            حسين کاووسی فر نيز در دادگاه گفت مجيد به او گفته بوده که در دادگاهی که او را به جزای نقدی محکوم کرده بود قصد اعتراض داشته اما قاضی وی را با فحاشی بيرون انداخته و او قصد دارد "تحريفی که قضات در دادسرای ارشاد صورت می* دهندد را اصلاح کند".

            وی گفت که تصميم گرفت با مجيد در قتل قاضی مقدس همراه شود و افزود که به عقيده او، هر کس غير از خدا حکم کند کافر است.

            مجيد و حسين کاووسی فر در آخرين دفاع خود همه اتهامات را *پذيرفتند و *گفتند هيچگونه دفاعی ندارد.

            مجيد کاووسی فر که سن او 26 سال اعلام شده متهم است که علاوه بر قتل قاضی مقدس، يک درجه دار پليس و يک نگهبان بانک و يک مشتری بانک را نيز به قتل رسانده و يک کارمند بانک و سه مأمور نيروی انتظامی را نيز هدف تيراندازی قرار داده و زخمی کرده است.

            او همچنين متهم به مشارکت در پنج فقره سرقت مسلحانه از شعب مختلف بانکهای ملی و صادرات، مشارکت در سرقت مسلحانه سه دستگاه خودروی شخصی، مشارکت در سرقت مسلحانه* اسلحه کلاشنيکف نگهبان سفارت قرقيزستان، مباشرت در سرقت سلاح کمری نگهبانهای بانکهای صادرات و ملی و حمل و نگهداری سه قبضه سلاح غيرمجاز و مهمات است.

            حسين کاووسی فر که سن او 21 سال اعلام شده نيز علاوه بر معاونت در ترور قاضی مقدس متهم به معاونت در سرقت مسلحانه* اسلحه نگهبان سفارت قرقيزستان، مشارکت در سرقت مسلحانه* بانک ملی شعبه* امامت در تهران، مشارکت در سرقت مسلحانه دو دستگاه خودروی شخصی، حمل و نگهداری سه قبضه* اسلحه غيرمجاز و استعمال موادمخدر از نوع کراک است.

            قرار است در جلسه بعدی دادگاه به اتهامات متهمان در ارتباط با سرقتها رسيدگی شود.

            حسن احمدی مقدس که مجيد کاووسی فر به قتل او اعتراف کرده، سرپرستی دادسرايی را به عهده داشت که در آن به اتهامات اخلاقی و قاچاق رسيدگی می شد.

            آقای احمدی مقدس در کنار برخی ديگر از چهره های قضائی، از جمله سعيد مرتضوی، در فهرست شاهدانی قرار داشت که وکلای خانواده زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس که در زندان کشته شد، خواهان احضار آنها به عنوان "مطلع" به دادگاه بودند اما اين درخواست از سوی مرجع قضائی پذيرفته نشد.

            Comment


            • خاوير سولانا، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا پس از ديدار با محمود عباس رئيس دولت خودگردان فلسطين، حماس را در از دست رفتن فرصت برای تشکيل دولت وحدت ملی در فلسطين مسئول دانست.
              آقای سولانا در حالی حماس را مسئول به بن بست رسيدن مذاکرات مربوط به تشکيل دولت وحدت ملی در فلسطين دانست که پيش از آن محمود عباس در کنفرانس مشترک خبری خود با کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا در شهر اريحا، از پايان بدون نتيجه گفتگوهای حزب تحت رهبری وی (جنبش فتح) با رهبران حماس خبر داده بود.

              در پی اظهارات آقای عباس، کميته اجرايی سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) از اسماعيل هنيه نخست وزير دولت تحت کنترل حماس خواسته بود که با استعفای خود راه را برای تشکيل دولت تازه ای در سرزمين های فلسطينی هموار کند، درخواستی که بلافاصله از سوی حماس رد شد.

              حماس در عين حال اعلام کرد که مذاکرات برای تشکيل دولت وحدت ملی به بن بست نرسيده و آقای عباس به منظور تحت فشار قرار دادن اين گروه برای کسب امتيازات بيشتر، خبر شکست مذاکرات را اعلام کرده است.

              در واقع، درست در زمانی که انتظار می رفت مقام های فتح و حماس از دستيابی خود به توافق نهايی برای تشکيل دولت وحدت ملی در فلسطين خبر دهند، محمود عباس با اعلام شکست مذاکرات، ناظران سياسی را غافل گير کرد.

              پيش از اظهارات آقای عباس در کنفرانس مطبوعاتی مشترک خود با خانم رايس، همه خبرها حاکی از پيشرفت در روند آشتی فتح و حماس بود، روندی که گمان می رفت با اعلام آتش بس با اسراييل در نوار غزه، وارد مرحله عملی خود شده و با آزادی قريب الوقوع گلعاد شاليط سرجوخه اسراييلی در ازای آزادی صدها اسير فلسطينی در بند اسراييل، تسريع خواهد شد و در نهايت به تشکيل دولت وحدت ملی خواهد انجاميد.

              سخنان اخير رهبران فتح اما نشان می دهد که آتش بس در نوار غزه و انتشار گزارش هايی در باره آزادی احتمالی شاليط، ارتباط تنگاتنگی با تشکيل دولت وحدت ملی نداشته و سران فتح و حماس نتوانسته اند در مذاکرات خود بر سر تقسيم پست های کابينه دولت وحدت ملی به تفاهم دست يابند.


              حماس اعلام کرده که مذاکرات برای تشکيل دولت وحدت ملی به بن بست نرسيده و دولت اسماعیل هنیه کناره گیری نمی کند

              اين در حالی است که اعلام خبر بروز بن بست در مذاکرات مربوط به تشکيل دولت وحدت ملی در فلسطين از سوی رهبران فتح، به هيچ وجه اتفاق تازه ای نيست.

              پيش از اين، چنين بار، محمود عباس، پايان بی نتيجه مذاکرات حزب خود را با حماس اعلام کرده، اما به رغم اين، مذاکرات دوباره از سرگرفته شده و از «پيشرفت چشمگير» آن گزارش هايی انتشار يافته است.

              با توجه به اين سابقه، نمی توان مطمئن بود که مذاکرات فتح و حماس به واقع به نقطه پايان خود رسيده و از سر گرفته نخواهد شد.

              با اين حال، اعلام بن بست مذاکرات در اين دوره، يک تفاوت عمده با دوره های قبل دارد و آن اينکه، اين بار خاوير سولانا ديپلمات بلندپايه اروپايی که علاقه شديدی به تشکيل دولت وحدت ملی در فلسطين نشان می داد، بر بن بست مذاکرات تاکيد کرده و حماس را مسئول آن دانسته است.

              علاقه آقای سولانا به تشکيل دولت وحدت ملی در فلسطين، ناشی از گرايش عمومی اتحاديه اروپا برای لغو تحريم کمک های بين المللی به فلسطينيان است، تحريمی که اگر چه برای تحت فشار قرار دادن حماس وضع شده، اما در عمل درد و رنج ميليون ها فلسطينی ساکن در اردوگاهها و سرزمين های کرانه باختری و نوار غزه را افزايش داده است.

              در حقيقت، تمايل فتح و حماس برای تشکيل دولت وحدت ملی نيز از اشتياق آنها برای رفع تحريم های بين المللی عليه فلسطينی ها ناشی می شود، اما به نظر می رسد که فتح به اين نتيجه رسيده است که دولت وحدت ملی مورد نظر حماس، کمک شايانی به رفع تحريم ها نخواهد کرد.


              در صورت قطعی شدن بن بست در مذاکرات مربوط به تشکيل دولت وحدت ملی، دولت خودگردان راهی بهتر از مراجعه به افکار عمومی فلسطينی ها ندارد. اين موضوعی است که اکنون رهبران فتح بيش از پيش به آن گرايش پيدا می کنند



              از همين روست که عزام الاحمد رهبر فراکسيون فتح در مجلس فلسطين، مجموعه دولت خودگردان را فلج و ناتوان از حل مشکل فلسطينی ها دانسته است.

              با چنين وضعيتی، در صورت قطعی شدن بن بست در مذاکرات مربوط به تشکيل دولت وحدت ملی، دولت خودگردان راهی بهتر از مراجعه به افکار عمومی فلسطينی ها ندارد. اين موضوعی است که اکنون رهبران فتح بيش از پيش به آن گرايش پيدا می کنند.

              منظور از مراجعه به افکار عمومی، برگزاری انتخابات زودرس رياست جمهوری و پارلمانی به طور همزمان در سرزمين های فلسطينی است تا فلسطينيان قادر باشند، مجموعه دولت خودگردان را به يکی از دو رقيب سياسی صحنه فلسطين بسپارند.

              به گفته عزام الاحمد، حتی در صورت تسلط توامان حماس بر رياست جمهوری و پارلمان، اوضاع بهتر از شرايط دوگانه موجود خواهد بود، شرايطی که آقای احمد آن را فلج شدن کامل ناميده است.

              Comment


              • Comment


                • پس از يک وقفه به نسبت طولانی، ديپلمات های ارشد شش قدرت بزرگ جهانی امروز، (سه شنبه) در پاريس گرد هم می آيند تا در باره پيش نويس تازه مربوط به تحريم محدود ايران تبادل نظر کنند.
                  فيليپ دوست بلازی وزير خارجه فرانسه که کشورش ميزبان ديپلمات های کشورهای موسوم به ۱+۵ (پنج عضو ثابت شورای امنيت به علاوه آلمان) است، نسبت به توافق شش قدرت جهانی در باره پيش نويس تازه قطعنامه تحريم ايران، اظهار خوش بينی کرده و گفته است که توافق بين شش کشور در حال دستيابی است.

                  پيش از اين، روسيه و چين که دارای حق وتو در شورای امنيت سازمان ملل هستند، پيش نويس ابتدايی سه کشور اروپايی (فرانسه، بريتانيا و آلمان) را بيش از اندازه سخت دانسته و خواستار تغيير بنيادی آن شده بودند.

                  سه کشور اروپايی برای جلب رضايت روسيه و چين که روابط تجاری گسترده ای با ايران دارند، طی چند هفته گذشته، پيش نويس پيشنهادی خود را اصلاح کردند، پيش نويسی که قرار است امروز در اجلاس پاريس مورد بحث قرار گیرد.

                  در پيش نويس ابتدايی، ايران به علت ادامه غنی سازی اورانيوم و عدم همکاری کامل با بازرسان سازمان ملل، مشمول يک سلسله تحريم های فنی، تسليحاتی و ديپلماتيک قرار می گرفت.

                  هنوز تفاوت های پيش نويس اصلاح شده با پيش نويس ابتدايی، فاش نشده ، اما گفته می شود که لحن پيش نويس اصلاح شده نسبت به نسخه پیشین، نرمتر است.

                  طی هفته های گذشته، مقام های روسيه به ويژه سرگئی لاوروف وزير خارجه اين کشور، بارها تاکيد کرده بودند که روسیه با هرگونه تنبيه ايران بر سر پرونده هسته ای مخالف است.

                  تکرار اين سخن از سوی مقام های روسيه، برخی از ناظران سياسی را به اين گمان انداخت که روسيه بر سر پرونده هسته ای ايران راه خود را از دنيای غرب جدا کرده و با تحريم ايران در شورای امنيت سازمان ملل همراه نخواهد شد.


                  کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا تلويحا اعلام کرده که ايالات متحده در صدد اعمال تحريم عليه ايران از طريق شورای امنيت سازمان ملل است، حتی اگر چنين تحريمی همراه با اجماع قدرت های بزرگ نباشد



                  سخنان سه روز پيش آقای لاوروف اما بسيار متفاوت از موضع گيری های گذشته وی بود. او در حاشيه يک اجلاس بين المللی در امان پايتخت اردن، از موافقت کشورش با اعمال تحريم عليه ايران و برگزاری نشست نمايندگان شش قدرت جهانی در پاريس برای بحث و گفتگو در اين باره خبر داد.

                  تغيير موضع آقای لاوروف پس از آن صورت گرفت که کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا تلويحا اعلام کرد که ايالات متحده در صدد اعمال تحريم عليه ايران از طريق شورای امنيت سازمان ملل است، حتی اگر چنين تحريمی همراه با اجماع قدرت های بزرگ نباشد.

                  خانم رايس با اظهارات خود در واقع به روسيه پيام فرستاد که کشورش تا بی نهايت منتظر جلب رضايت اين کشور برای تحريم ايران نمی ماند و در صورت لزوم، با کمک متحدان خود، قطعنامه تحريم ايران را در شورای امنيت سازمان ملل مطرح می کند، حتی اگر رای روسيه به آن ممتنع باشد.

                  به نظر می رسد که خانم رايس از عدم وتوی قطعنامه تحريم ايران توسط روسيه اطمينان داشت، زيرا به تصور کشورهای غربی، روسيه حاضر نيست با وتوی قطعنامه تحريم ايران، روابط رو به گسترش خود را با جهان غرب به مخاطره اندازد.

                  تمايل روسيه به همراه شدن با قدرت های غربی در مورد تحريم ايران، به واقع پاسخ اين کشور به تهديد تلويحی خانم رايس تلقی می شود.


                  روسيه نيز از سياست خاورميانه ای ايران بخصوص در برابر مساله فلسطين و لبنان، ناراضی به نظر می رسد و حتی ممکن است در اين مورد، تحت فشار کشورهای محافظه کار عرب برای کمک به انزوای تهران قرار گرفته باشد



                  به نظر می رسد روسيه قصد ندارد بر سر بحران های منطقه ای، راه خود را به طور کامل از غرب جدا کند. اگرچه اين کشور در چانه زنی با کشورهای غربی سعی می کند با پافشاری بر موضعی متفاوت از آنها، حداکثر امتياز را برای خود بگيرد، اما کشمکش را تا حد تقابل جدی ادامه نمی دهد.

                  روس ها در عين حال اين نکته را نيز دريافته اند که از نظر آمريکا و متحدانش، زمان اعمال فشارهای سنگين عليه ايران فرا رسيده است. از نگاه کشورهای غربی، فرا رسيدن چنين زمانی، لزوما به پيشرفت برنامه اتمی ايران وابسته نيست، بلکه تحرک سياسی ايران در خاورميانه، غرب را به اين نتيجه رسانده است.

                  ظاهرا روسيه نيز از سياست خاورميانه ای ايران بخصوص در برابر مساله فلسطين و لبنان، ناراضی به نظر می رسد و حتی ممکن است در اين مورد، تحت فشار کشورهای محافظه کار عرب برای کمک به انزوای تهران قرار گرفته باشد.

                  Comment


                  • تا چند روز ديگر دو انتخاب هم*زمان برگزار خواهد شد. انتخابات شوراهای شهر و روستا و انتخابات مجلس خبرگان. نام انتخابات در فرهنگ سياسی جوامع رشد*يافته همواره قرين دموکراسی و حکومت مردم بر مردم است. به عبارت ديگر انتخابات، علی*الاصول مبين گردن نهادن حکومتيان به خواست مردم و پذيرش رای آنان است. ليکن بر خلاف جوامع توسعه يافته که دغدغه زير پا نهاده شدن آرای مردم را ندارند و کسی در هراس از تحميل خواست حاکمان بسر نمی*برد و همچنين بر خلاف جوامع توسعه نيافته که اصولاً بحث انتخاب و خواست مردم بلا*موضوع است، در جوامع در حال توسعه همواره اين نگرانی وجود دارد که حکومتی که در اثر فشارهای داخلی يا خارجی مجبور به پذيرش رای مردم شده، ليکن هنوز به آن حد از توسعه يافتگی نرسيده که پذيرش رای و خواست مردم را حقی بداند که موظف به ادای آن است، بلکه حقی از خود می*داند که در مواقع لزوم آن را به مردم تفويض می*کند و طبيعتاً هرگاه که اراده نمود نيز محق است که آن را بازستاند. در چنين جوامعی همواره توصيه نيروهای سياسی توسعه*طلب به مردم آن است که در هر انتخاباتی که امکان حداقل رقابت نيز وجود دارد، حضور يابند تا هم خود دموکراسی را آموزش ببينند و هم حاکمان را به پذيرش رای مردم عادت دهند. ليکن نگارنده ضمن تاييد اين نظر معتقد است که بايد تعريف دقيق و صحيح از انتخاباتی ارايه نمود که براستی حضور در آن هم تمرين دموکراسی برای مردم باشد و هم تمرين انقياد برای حاکمان. آيا تعريف انتخابات در مفهومی که جلوه*گر دموکراسی و تبلور اراده مردم است، صرفاً رفتن به*پای صندوق*های رای و انداختن کاغذی تحت عنوان رای به داخل صندوق است. به عبارت ديگر آيا رعايت شکل انتخابات (رفتن به پای صندوق*های رای و انداختن برگه رأی درون آن) بدون توجه به محتوای آن، الزاماً می*تواند گامی در جهت نهادينه شدن دموکراسی باشد. تجربه سالهای گذشته در ايران نشان*دهنده آن است که حتی انجام هر ساله انتخابات بطور متوسط (امری که در کمتر کشور توسعه يافته*ای مصداق دارد) می*تواند کمترين ثمر را در پيشبرد پروژه دموکراسی داشته باشد. بر اين اساس قصد نگارنده در ادامه اين بحث آن است که تمايز ميان دو نوع انتخابات، انتخابی که در راستای تکوين پروژه دموکراسی است و انتخابی که اگر نگوييم اثر منفی بر فرايند مردم*سالاری دارد، حداقل کمترين اثر مثبتی در نهادينه شدن دموکراسی را ندارد، بيان نمايد. به عبارت ديگر تعريف از انتخاب را دقيق*تر نماييم. در همين ابتدا نيز توضيح دهم که مطالعه موردی نگارنده، مقايسه دو انتخابات پيش روست.
                    هر انتخابی را از سه زاويه می*توان مورد کنکاش قرار داد تا رابطه آن با دموکراسی روشن* گردد.
                    - اولين نکته روش انتخاب است. بدين معنا که در يک انتخاب (به همان معنای مصطلح ريختن آرا در صندوق*های رأی) ابتدا بايد ديد روش گزينش و ملاک*های گزينش افراد برای انتخاب شدن و انتخاب کردن چگونه است. اگر شرکت در انتخابات را از جهت انتخاب شدن جزو حقوق اجتماعی مردم تلقی نماييم، بديهی است که در هر جامعه*ای افرادی را می*توان يافت که از اين حق اجتماعی بر طبق قانون محروم باشند. مانند بزهکاران و کسانی که در دادگاه صالحه و برای مدتی معين از بعضی از حقوق اجتماعی خود محروم می*شوند. اين موضوع که اولاً محروميت از حقوق اجتماعی بدليل جرايمی مانند بزهکاری باشد، ثانياً بر اساس رای دادگاه صالحه باشد و ثالثاً برای مدت معين باشد و کسی که دارای چنين شرايطی است از حق انتخاب شدن برای اداره هر کدام از ارکان تصميم گيرنده در حکومت محروم* *گردد، امری است که در تمام جوامع بشری پذيرفته شده و کسی مدعی نخواهد بود که در اينگونه موارد به دموکراسی و حقوق اجتماعی مردم جفا شده است. ليکن موقعی که اين امر به ملاک قرار دادن انديشه سياسی يا دينی افراد جامعه بسط پيدا می*کند، به ديگر سخن دگر*انديشی جرم تلقی شود، آنهم بدون آنکه اين موضوع در يک دادگاه صالحه مورد بررسی قرار گرفته باشد و مدت اين محروميت نيز نامعلوم باشد، ديگر نمی*توان از رعايت حقوق مردم سخن به*ميان آورد. در اکثر انتخابات*های برگزار شده در سالهای اخير بنوعی شاهد تضييع حقوق مردم از جهت محروميت آنها از اين بعد بوده*ايم.
                    در هر انتخابات، خيل عظيمی از صاحبان انديشه، تنها به جرم دگرانديشی و همسو نبودن با تفکر حاکميت از حق انتخاب شدن محروم شده*اند. بی آنکه اين امر در يک دادگاه صالحه و بر طبق قوانين موجود به عنوان جرم، اثبات و حکمی نيز در اين رابطه صادر شده باشد. اوج اين تفکر مبتنی بر حذف مخالفين را در انتخابات آخرين دوره مجلس شورای اسلامی شاهد بوديم که بيش از دو هزار نفر از نامزد*های نمايندگی مجلس، به بهانه*های واهی رد صلاحيت شدند. کم نبودند روحانيونی که به اتهام عدم التزام عملی به اسلام صلاحيت*شان مورد تاييد قرار نگرفت. مديران ارشد نظام جمهوری اسلامی که به اتهام ضديت با نظام رد صلاحيت شدند و مبارزين پيش از انقلاب که اتهامشان همکاری با رژيم گذشته بود. همچنين سوی ديگر اين محروميت نيز محدود نمودن مردم به انتخاب افرادی است که کما**بيش دارای يک نوع انديشه می*باشند و مشخصه تمام آنها نيز عدم اعتقاد يا جسارت نقد جدی به رفتار حاکمان است. بر اين اساس مولفه روش گزينش افراد، يکی از مولفه*هايی است که رابطه ميان يک انتخابات با موضوع دموکراسی و تاثيرگذاری آن را (از جهات مثبت يا منفی) بر روند دموکراتيزه شدن جامعه تعيين می**کند.
                    - نکته ديگر در بررسی يک انتخاب، کارکرد نهادی است که موضوع انتخابات است. اين موضوع بدان معناست که اصولاً نقش ارکان حکومت در مواجهه با دموکراسی چيست. چرا که ممکن است کارکرد بعضی از ارکان حکومت علی*الاصول در جهت بسط حقوق مردم باشد و کارکرد بعضی نيز متقابلاً در جهت محدود نمودن اين حقوق تعريف شده باشد. همينطور است نهادهايی که در طول زمان کارکرد آنها تغيير يافته و از هر يک از حالات پيش گفته به حالت ديگر تغيير ماهيت داده*اند. به عنوان مثال نهادهايی مانند مجلس شورا بطور طبيعی نماد خواست و اراده مردم می*باشند و وجود چنين نهاد حکومتی اولين گام در جهت مردم*سالاری تلقی می*شود. اما طبيعت نهادهايی مانند شورای نگهبان يا هيات نظارت بر مطبوعات نمی*تواند نقش مثبتی در نهادينه شدن دموکراسی در جامعه ايفا نمايد. لذا در گام بعدی بايد کارکرد نهاد موضوع انتخابات را از منظر تاثير گذاری بر روند دموکراسی مورد بررسی قرار داد. نهادی که کارکردش همسويی با جريان دموکراسی*خواهی نيست حتی اگر از طريق انتخابات نيز برگزيده شود، ماهيت دموکراتيک پيدا نخواهد کرد. در مقابل بايد دانست که گزينش غير دموکراتيک نمايندگان يک نهاد دموکراتيک مانند مجلس شورا در يک يا چند دوره، الزاماً دال بر ماهيت غير دموکراتيک آن نهاد نخواهد بود. چرا که اصولاً تغيير ماهيت يک نهاد هنگامی رخ خواهد داد که کارکرد آن نهاد در ذهنيت جامعه تغيير يافته باشد. مجلس شورای اسلامی با وجود انتخاب غير دموکراتيک نمايندگان آن در اين*دوره يا دوره*های پيشين، هنوز هم از نگاه مردم جايگاه اراده ملی تلقی می*شود. چرا که حداقل در لفظ، هنوز کسی حقوقی را که قانوناً و به وکالت از سوی ملت به اين مجلس داده شده است، انکار نمی*کند و عدم استفاده از اين حقوق، هنوز هم در ذهنيت جامعه و حتی برخی از نمايندگان فعلی، قصور مجلس تلقی می*شود. همين موضوع در مورد شوراهای اسلامی شهر و روستا نيز مصداق دارد. چرا که از سوی هيچکس پذيرفته نيست که اين شورا نظارت خود را بر مديريت شهری به هيچ بهانه*ای تقليل دهد و عدم نظارت کافی از سوی اين شورا بر مديريت شهرها و روستاها، همچنان امری خلاف عرف تلقی می*شود. در صورتی*که چنين ذهنيتی در مورد نهادی مانند مجلس خبرگان هرگز وجود ندارد. زيرا کمتر کسی است که بتواند مهمترين وظيفه اين مجلس، يعنی نظارت بر رهبری به وکالت از سوی مردم و ارايه گزارش به موکلين را که وظيفه قانونی نمايندگان اين مجلس است، يادآوری نمايد. چرا که در صورت عنوان چنين موضوعی، قطعاً به جرگه مخالفين ولايت فقيه پيوسته است. وقتی تفکر غالب بر مجلس خبرگان مبتنی بر نوعی قداست برای جايگاه رهبری و گزينش و هدايت اين مقام از سوی خداوند باشد، سخن گفتن از نظارت بر امر رهبری که قطعاً ملازم با ارايه تذکر در مواقع لزوم نيز خواهد بود، نه* تنها کاری خلاف عرف که حتی امری خلاف شرع نيز تلقی خواهد شد. به همين خاطر نيز بر اساس تجربه حاصل از سه دوره گذشته اين مجلس، اصولاً کارکرد مجلس خبرگان در ذهنيت جامعه، بر خلاف جريان دموکراسی*خواهی تلقی می*گردد.
                    - نکته سوم در ارتباط با بررسی رابطه ميان يک انتخابات با دموکراسی، جايگاه نهاد موضوع انتخابات است. در کشور*های توسعه يافته، ساختار قدرت بگونه*ای است که هيچ*يک از نهادها بر ساير ارکان حکومت، تفوق کامل نداشته و بجای رابطه طولی با يکديگر در عرض هم قرار می*گيرند. لذا امکان نظارت هر يک از اين نهادها بر ديگر مراکز قدرت افزايش يافته و قدرت در بين نهاد*های مختلف تقسيم می*شود. ليکن در کشور*های توسعه نيافته يا در حال توسعه، ساختار قدرت همچنان شکل هرمی دارد. بدين معنا که در حرکت از قاعده هرم به سمت راس آن، اختيارات مراکز قدرت بتدريج افزايش يافته و پاسخگويی آنها به مردم نيز به همان ميزان کاهش می*يابد. در نهايت نيز به نهادی خواهد رسيد که دارای بيشترين اختيار و کمترين پاسخگويی است. بر اساس تجارب پيشين مردم در جوامع توسعه يافته، جريان دموکراسی همواره از سطح قاعده هرم قدرت شروع شده و بتدريج به سمت راس آن حرکت می*کند. به عبارت ديگر مردم تلاش می*کنند که از پايين*ترين سطوح، قدرت را بدست بگيرند و اندک اندک قدرت خود را که از طريق آرا بدست می*آورند، به سمت بالای اين هرم تسری *دهند. اگر بخواهيم اين تجربه را در ارتباط با ساختار هرمی قدرت در ايران (که بشدت استبداد زده است) نيز بکار بنديم، تنها راه ممکن تلاش در جهت دموکراتيک کردن ساختار قدرت، از پايين*ترين سطوح آن يا به عبارت ديگر قاعده آن است که در عين قابل دسترس بودن، تاثيرپذيرتر نيز می*باشد. از اين ديدگاه و در ميان نهاد*های انتخابی، شايد بتوان نهاد شوراهای اسلامی را پايين*ترين سطح در هرم قدرت و نزديکترين آن به قاعده هرم و نهاد مجلس خبرگان را بالاترين لايه يا سطح قدرت در اين هرم ناميد.
                    کلام آخر اينکه برای تشخيص دموکراتيک بودن يا نبودن ساختار يک حکومت، نمی*توان تنها به برگزاری انتخابات* ادواری در چارچوب ضوابط حکومت استناد کرد. چرا که ريختن آراء به درون صندوق*های رای، تنها شکل يک رفتار دموکراتيک است و برای بررسی محتوای آن، حداقل سه مولفه: روش گزينش، کارکرد و جايگاه نهادهای حکومتی را بايد مورد مداقه قرارداد.

                    Comment


                    • Comment


                      • اکونوميست نشريه محافظه کار انگليس در سرمقاله ای به گزارش بيکر- هميلتون پرداخته است که برای درک موضع محافظه کاران و نومحافظه کاران و حتی برخی از جناح هايی که تحت عنوان ليبرال در تعيين سياست آمريکا نقش دارند روشنگر است. در آغاز اين مقاله گزارش بيکر نوعی کودتا عليه دولت بوش القاء کرده است. اين در حالی است که در سرمقاله اغلب توضيحات و پيشنهادات گزارش مورد تاييد اداره کنندگان نشريه قرار گرفته است به جز يک نکته مهم.

                        از جمله بخش هايی که مورد تاييد اکونوميست قرار گرفته است عبارتند از: توضيح کميسيون در مورد انداختن مسووليت جنگ داخلی و کشتار کنونی به گردن خود عراقی ها و تبرئه ضمنی آمريکا، فشار بر دولت مالکی برای: سازش با بعثی ها، موافقت با سياست آمريکا در مورد نفت عراق [ که در مورد آن نشريه فقط به در نظر گرفتن سهمی برای سنی ها اشاره کرده است]، برداشتن حمايت نظامی اقتصادی و سياسی از دولت مالکی و درواقع سرنگون کردن آن در صورت عدم پيشرفت در اجرای اين دستورات، جلب حمايت همسايگان عراق برای شروع گفتگوهايی بين اسرائيل و فلسطين که خود اکونوميست ميگويد به زودی نتيجه نخواهد داد، به عبارت ديگر فقط ژست ظاهری است، همچنين است در مورد گفتگو با رژيم های ايران و سوريه که اکونوميست نشانی از موفقيت در آن نمی بيند" در عين حال برای آمريکا ضرر ندارد که به نظر آيد دارد با وسعت نظر و ديپلوماسی قابل انعطاف کار کند."

                        تنها يک توصيه است که اکونوميست با آن به شدت مخالفت کرده است بطوريکه حتی عنوان سرمقاله را چنين انتخاب کرده است:" اين کار را نکنيد". اين توصيه همان تعيين تاريخ 2008 برای خروج سربازان آمريکا از عراق است. اکونوميست در توضيح اين موضع خود می نويسد:" گروه بيکر هميلتون مسلما اشتباه ميکنند که فکر ميکنند اعلام خروج ارتش باعث تقويت آمريکا در اجرای سياست های داخلی عراق خواهد شد. عکس آن بيشتر صادق است. آقای بوش، که حالا يک رئيس جمهور لنگ lame-duckاست، يک رئيس جمهور لنگ در اداره يک اشغال لنگ lame-duck خواهد شد."
                        قابل توجه است که آمريکا دو سال پيش رسما اعلام کرد که اشغال پايان يافته و قدرت به دولت عراقی منتقل شده است. اما اکنون اکونوميست می نويسد "ارتش آمريکا تنها نيروی نظامی است که حلقه کنترل اوضاع را در دست دارد" و تنها وسيله بوش "برای نفوذ بر حکومت عراق است" و اعلام کاهش تعداد سربازان حتی بعد از 2008 دولت بوش را از اين تنها وسيله برای اعمال نفوذ محروم خواهد کرد!

                        تازه اين در حالی است که بنا به نوشته خود اکونوميست در پيشنهاد کميسيون همه نيروهای آمريکا حتی بعد از 2008 از عراق خارج نمی شوند بلکه 15000 آن ها برای آموزش و در واقع فرماندهی نيروی نظامی عراقی وابسته به خود باقی ميمانند بعلاوه نيروهای واکنش سريع و نيروهای ويژه که به بهانه تعقيب القاعده به عمليات ادامه خواهند داد.
                        با وجود همه اين ها اکونوميست توصيه ميکند که بوش پيشنهادات را در کليت خود رد نکند، چون در حاليکه سياست بوش شکست خورده و هيچ راهی در پيش رو نيست، بالاخره " حداقل اين يک طرح است" و به مردم ميگويد " يک کميته نيرومند فراحزبی امکان انجام کار را در عرض يک سال دارد"، نه گفتن به چنين چيزی به کله شقی فوق العاده نياز دارد!

                        Comment


                        • منابع خبری آمريکا از کم توجهی اطرافیان جورج بوش رییس جمهور آمریکا به پیشنهادهای هیات تحقیق بیکر-همیلتون درباره عراق خبر داده اند.
                          این در حالی است که بر اساس آخرین نظر سنجی اکثر مردم آمریکا با پیشنهادهای این کمیسیون موافق هستند.

                          نیوزویک در آخرین شماره خود از پاسخ مثبت 68 درصد از پاسخ دهندگان به نظرسنجی این مجله به پیشنهاد هیات تحقیق عراق (Iraq Study Group) برای کاهش کمک های نظامی و مالی واشنگتن به دولت عراق در صورت عدم موفقیت بغداد در کنترل تنش ها خبر داده است.

                          62 درصد از پاسخ دهندگان هم خواستار تعیین جدول زمانی برای خروج نیروهای آمریکایی از عراق هستند و 57 درصد از این افراد نیز گفتگو با ایران و سوریه را برای کمک به حل مشکلات عراق مهم می دانند.

                          در این حال روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی از بی توجهی اطرافیان آقای بوش به پیشنهادهای هيات تحقیق، که به سرپرستی جيمز بيکر وزير خارجه سابق و لی هميلتون نماينده سابق حزب دمکرات در کنگره وظيفه داشت راه های پيش روی آمريکا در قبال بحران عراق را بررسی کند، خبر داده است.

                          به نوشته این روزنامه، مشاوران آقای بوش بخش بزرگی از پیشنهادهای 79 گانه هیات تحقیق عراق را غیرعملی و به دور از واقعیت می دانند.

                          آقای بوش پیش از این به طور تلویحی با دو پیشنهاد عمده این هیات یعنی گفتگو با ایران و سوریه و پایان دادن به عملیات رزمی نیروهای آمریکا در عراق مخالفت کرده بود.

                          در حالی که پیش بینی می شود جورج بوش به زودی در سخنانی سیاست جدید کشورش در عراق را اعلام کند، جیمز بیکر می گوید نباید پیش از سخنرانی آقای بوش در این باره نتیجه گیری کرد:

                          "فکر می کنم کمی زود است که بخواهیم درباره نتیجه گیری دولت آقای بوش در این باره قضاوت کنیم. باید منتظر سخنرانی آقای بوش باشیم. آقای بوش قبل از اعلام سیاست جدید خود باید گزارش بررسی های انجام شده به وسیله وزارتخانه ها و سازمان های دولتی را هم بررسی کند. اطلاعات من نشان می دهد که خیلی از موارد بیان شده در این گزارش ها با گزارش هیات تحقیق عراق همخوانی دارد."

                          در حالی که آقای بیکر پیش از این خواستار عمل به همه پيشنهادهای هیات تحقیق عراق شده بود، کارشناسان می گویند کاخ سفید قصد دارد با ترکیب بخشی از این پیشنهادها با مواردی که به زودی به وسیله هیات تحقیق شورای امنیت ملی آمریکا و سایر وزارتخانه ها ارائه خواهند شد، به تبیین سیاست جدید واشنگتن در عراق بپردازد.

                          روند صلح خاور ميانه

                          به عنوان مثال احیای روند صلح خاورمیانه یکی از موارد پیشنهادی کمیسیون تحقیق بیکر-همیلتون است که مورد توجه دولت آقای بوش قرار گرفته است.

                          در حالی که 61 درصد از پاسخ دهندگان به نظرسنجی نیوزویک خواستار تلاش آمریکا برای از سرگرفته شدن گفتگوهای فلسطینی ها و اسرائیل هستند، کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه ایالات متحده تا چند هفته دیگر برای گفتگو با کشورهای عرب منطقه و اسرائیل عازم خاورمیانه می شود.

                          در این حال، مقام های ارشد دولت آقای بوش از جمله وزیر امورخارجه آمریکا با رد پیشنهاد گفتگوی مستقیم با ایران و سوریه، تعلیق غنی سازی هسته ای جمهوری اسلامی را به عنوان شرط مذاکره با تهران اعلام کرده اند.

                          آقای همیلتون با انتقاد از این موضع، می گوید این شرط، همکاری دو کشور برای ایجاد ثبات در عراق را غیر ممکن می کند.

                          "ما می گوییم برنامه هسته ای ایران و سوال های موجود درباره برنامه اتمی نظامی این کشور را باید در این گفتگوها کنار بگذاریم و رسیدگی به آن را به سازمان ملل متحد بسپاريم. این یک موضوع بسیار جدی است. در حالی که ایالات متحده نمی تواند تجهیز ایران به سلاح های اتمی را بپذیرد، اما نمی توان موضوع گفتگو با این کشور و سوریه را برای حل مساله عراق نادیده گرفت. این دو کشور نفوذ زیادی در عراق دارند و می توانند در پایان دادن به تنش های این کشور موثر باشند."

                          پایان دادن به عملیات نظامی ارتش آمریکا در عراق و افزایش تعداد مستشاران آمریکایی برای آموزش نیروهای مسلح عراق از دیگر پیشنهادهای رد شده از سوی کاخ سفید است.

                          جورج بوش در حالی با این پیشنهاد مخالفت کرده است که بر اساس نظرسنجی نیوزویک 62 درصد از پاسخ دهندگان خواستار تعیین جدول زمانی برای خروج سربازان آمریکایی از عراق هستند.

                          در این حال آقای بوش قرار است در روزهای آینده در گفتگو با کارشناسان وزارتخانه های خارجه و دفاع آمریکا و فرماندهان ارشد نظامی این کشور، به بررسی پيشنهادهای کمیسیون بیکر-همیلتون و سایر راهکارهای ممکن برای تحقق اهداف آمریکا در عراق بپردازد.

                          Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • حدود ده هزار دانشمند آمريکايی با انتشار سندی به دخالت های سياسی در عرصه های علمی اعتراض کرده اند.
                                امضا کنندگان سند که 52 تن از برندگان جايزه نوبل در ميان آنها هستند، از حاکميت خواسته اند که به استقلال علمی احترام بگذارد.

                                به نظر اتحاديه دانشمندان آمريکايی ارقام و داده های علمی به خاطر منافع سياسی دستکاری می شوند. گفته می شود که برخی از سياستمداران از دانشمندان انتظار دارند که نظرات علمی خود را به خاطر مسائل سياسی تغيير دهند.

                                فهرستی مفصل نشان می دهد که مقامات دولتی در امور علمی دخالت کرده و آنها را به دلخواه تغيير داده اند. عرصه های علمی مسائل متنوعی از گرمايش محيط زيست تا آموزش جنسی را در بر می گيرد.

                                مدافعان سند منتشر شده می گويند که دولت آمريکا در سالهای اخير به عرصه های علمی تعرض کرده است، بدون آنکه هيچگاه با اعتراض و مقاومت کنگره روبرو شود.

                                دکتر پيتر گايک مدير مؤسسه مطالعات رشد و امنيت عقيده دارد که دخالت سياست در علم، به هر دو عرصه آسيب می زند.

                                او می گويد: "در چند سال اخير سياستمداران در برخی از مسائل بسيار مهم واقعيت ها را به صورتی نارسا به جامعه انتقال داده اند، به ويژه در زمينه های: روند گرمايش زمين، صلح بين المللی و منابع آب."

                                مايکل هالپرن از سوی مؤسسه ناشر سند بالا گفته است که هزاران دانشمند و پژوهشگر صرف نظر از ديدگاه های سياسی خود از سند حمايت کرده اند.

                                اتحاديه دانشمندان ابراز اميدواری کرده است که کنگره تازه آمريکا که در ماه ژانويه شروع به کار خواهد کرد، با جديت بيشتری از استقلال علم و پژوهش علمی در برابر تعرضات سياستمداران پاسداری کند.

                                Comment

                                Working...
                                X