تحليل شرايط ايران در قطعنامه سازمان مجاهدين انقلاب
بسوی جبهه واحد
عليه حكومت پادگانی می رويم
مؤلفه ها و مبانی امام خمينی در طول 27 سال گذشته همواره از سوی متحجران و استبدادطلبان و ماجراجويان به چالش كشيده شده است. اغراق نخواهد بود اگر بگوييم كه طی سالهای پس از انقلاب مؤثرترين حركات و واكنشها در برابر اين جماعت از آن امام بوده است. آن چه موجب ميشود اقتدارگرايان و متحجران، امروز عليرغم تمامی تمهيدات و امكانات تبليغی و رسانهای و مالی در اختيار، نتوانند امام خميني(ره) را به نفع خود مصادره كنند، تأكيد همارة او در تمام دوران رهبری خويش بر همين مبانی و مخالفت صريح، آشكار و قاطع با جامد انديشان و مخالفان حاكميت قانون و آزادی بوده است. اصرار شگفت*انگيز و وسواس*گونة امام در استقرار نظام جمهوری، اصرار بر تدوين هر چه سريع*تر قانون اساسی و برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی و رياست جمهوری در اوج شور انقلابی سال 57 و صدور اعلامية 8 مادهای در جهت حفظ حقوق افراد و حريم زندگی خصوصی شهروندان در سالهای آغازين انقلاب، تأكيد هميشگی او بر حاكميت قانون، ميزان بودن رأی ملت، دفاع از آزادی ملت در انتخاب نمايندگان خويش، واكنش شديد در برابر كسانی كه دانشجويان و جوانان را به تقليد در عرصة سياست و مشاركت در ادارة امور كشور فرا مي*خواندند، منع اكيد او از دخالت نيروهای نظامی در حوزة رقابت سياسی و درخشانتر از همه مبارزة شديد و سازش*ناپذير او با تحجر و جمود به*ويژه در دو سال پايانی حيات خويش كه با نظريه پردازيها و راهگشايی های تئوريك و فتاوای سنت*شكن در حوزههای مختلف همراه بود و ده*ها نمونة ديگر از اين دست، بيانگر نقش بی بديل امام در دفاع از آرمانهای اصيل انقلاب و مبانی نظام جمهوری اسلامی در برابر استبدادطلبان و متحجران جامدانديش در دهة اول انقلاب است.
بر پاية چنين نگاهی ما جنبش اصلاحی ملت ايران را با شعار حاكميت قانون، تقويت جامعة مدنی و مردم*سالاری، حركتی در جهت احيای مسيری ميدانيم، كه پس از امام به انحراف كشيده شد.
با انتخابات مخدوش مجلس هفتم كه به تصريح رئيس*جمهور و رئيس*مجلس وقت سرنوشت اكثريت كرسي*های پارلمان از پيش تعيين شده بود، شاهد تسلط جريان اقتدارگرا بر مهم*ترين نهاد انتخابی كشور بوديم. انتخابات مجلس هفتم پس از گذشت بيش از يك دهه چالش ميان مردم*سالاری و آمريت در دوران پس از امام، سرآغاز روند تغيير هويتی بود كه با اهداف و آرمانهای راستين انقلاب اسلامی ايران تعريف ميشد. برگزاری چنين انتخاباتی كه در سالهای پس از انقلاب نميتوان برای آن نظيری يافت، به روشنی از عزم قاطع اقتدارگرايان برای هدم اساس جمهوريت و استقرار يكه*سالاری از طريق استحالة نهادهای انتخابی نظام و تبديل آن به نهادهايی مطمئن، مطيع و كاملاً در اختيار، حكايت داشت. از اين رو پيش*بينی اجرای استراتژی تبديل رئيس*جمهور به تداركاتچی و رئيس دفتر در انتخابات دور نهم، امر چندان مشكلی نبود و با انتخابات رياست*جمهوری نهم، روند حاكميت اقتدار بر نهادهای انتخابی تكميل گرديد.
فرايند شتابنده شكلگيری قدرت نامحدود و غيرپاسخگو به مثابه منشاء بسياری از مشكلات اساسی كشور طی ساليان اخير، به آخرين مراحل خود نزديك ميشود.
ساده انديشی است اگر تصور كنيم ساختار حقوقی عامل اصلی پيدايش چنين مشكلی است و با تغيير آن مسئله*ای كه حل آن همواره كانون اهتمام جنبشهای سياسی اجتماعی تاريخ معاصر بوده است، مرتفع خواهد شد. قانون اساسی اصولاً دارای ابهامها و كاستيهای قابل توجهی است. اما مادام كه ساختارهای سياسی، اجتماعی و فرهنگی مولد اقتدار تغيير نكند، بهترين قانونها نيز مانع پيدايش استبداد مطلقه نخواهد شد. قانون اساسی مشروطه في*نفسه در دورة خود قانون مترقی و كاملی بود، اما مانع پيدايش استبداد رضا*شاهی و محمدرضا شاهی نشد.
قانون اساسی عليرغم ضعفها و كاستيهای آن دارای ظرفيتها و مستندات حقوقی انگيزهبخشی برای سامان دادن مبارزهای مؤثر برای محدود و پاسخگو كردن قدرت است. به رسميت شناختن اصل نظارت بر رهبری توسط مجلس خبرگان موضوع اصل 108 قانون اساسی و تعيين وظايف و اختيارات قانونی رهبر موضوع اصل 110 كه تفصيل و تبيين آن مانند هر اصل ديگر قانون اساسی برعهده قوانين عادی است از جمله مهم*ترين تضمين های حقوقی توزيع قدرت متوازن و ظرفيت*های ساختار حقوقی موجود برای محدود و پاسخگو كردن قدرت به شمار ميرود. اصول مترقی ناظر بر حقوق و آزادي*های قانونی و حق حاكميت ملت در فصول اول، سوم و پنجم قانون اساسی و تصريح بر ابتنای كلية امور كشور بر شورا و آرای ملت آشكارا راه را بر تفاسير اقتدارگرايانه و استبداد*طلبانه از اموری نظير ولايت فقيه و يا آنچنانكه در اين قانون آمده است، ولايت مطلقه امر می بندد. مشكل امروز ما نه ساختار حقوقی، بلكه عدم تبيين و تدوين برخی اصول مرتبط با حق حاكميت ملت نظير اصل 110 قانون اساسی است كه به علت ساختار واقعی قدرت، عموماً موضوع تفاسير ناروا و مغاير با ماهيت مردم*سالار انقلاب اسلامی و همچنين فصول و اصول ناظر بر حقوق و آزادي*های ملت در قانون اساسی قرار می گيرد
امروز مشكل بتوان در آنچه از تريبون*های رسمی به نام اسلام تبليغ و ترويج ميشود، اثری از آن افكار و انديشه های رهبری و بزرگان انقلاب اسلامی سراغ گرفت. خرافه و تحريف و تحجر در گسترده*ترين شكل ممكن به نام اسلام تبليغ ميشود. افكار خرافی و اشكال انحرافی سوگو*اری و عزاداری مذهبی به نام حقايق ناب و اصيل دينی با ظواهری دافعه برانگيز در رسانه های رسمی و كانونهای دينی وابسته به حاكميت ترويج مي*شوند. گزافه گويی هايی نظير ادعای ارتباط با امام زمان (ع) و تأييد تصميمات و عملكرد مسئولان و نهادهای حاكميت از سوی امام (ع) و مستند ساختن تصميمات و برنامه*ها در ادارة امور كشور و حتی فهرستهای انتخاباتی جريان حاكم به تأييد آن بزرگوار، اكنون به اموری رايج و متعارف تبديل شده است.
اصالت يافتن قدرت و استفاده از ايمانيات و اعتقادات دينی در خدمت حفظ و بسط قدرت، وعده*های دروغ، تبليغات كذب*، هتك حرمت و حيثيت افراد، عهدشكنی و نقض پيمان را به اموری رايج و پديده*هايی متعارف تبديل كرده است.
راست سنتی كه هنوز به علت ضديت با اصلاحات، قيد و بندهای حوزة قدرت و احساس نوعی هم سرنوشتی كاذب، پيوندهای خود را با كانون قدرت ضداصلاحات حفظ كرده است، اكنون ناراضی از قدرت طلبی ها و انحصارطلبی های شريك اقتدارگرای خود، بيش از اين حاضر به پذيرش مسئوليت هزينه های سنگين ناشی از سياست ها و تصميمات حاكميت جديد در ادارة امور كشور نيست. تجربه يك*سال گذشته همچنين كانونهای مذهبی و غيرسياسی سنتی را كه بيش از هر چيز دغدغه دين دارند، نسبت به ماهيت ادعاهای اقتدارگرايان در التزام و دفاع از دين و شريعت مردد و نسبت به نتايج قدرت مطلقه و غيرقابل مهار نگران ساخته است.
اكنون همگان دريافته اند كه اين تنها اصلاح طلبان نيستند كه بايد از صحنه قدرت حذف شوند بلكه همه طيف*های غيراقتدارگرا نيز مشمول اين سياست حذف قرار گرفته و يا حداكثر در سناريوی قدرت و ادارة كشور برای برخی از آنها نقش دست چندم در نظر گرفته شده است. بر اين همه بايد عدم تمايل متحدان سابق اقتدارگرايان به پذيرش مسئوليت عواقب سياست های ماجراجويانه و پرخطر اقتدارگرايان حاكم كه آثار و نتايج آن از هم اكنون در سطح ملی قابل مشاهده است را نيز افزود. از اين رو به نظر ميرسد، خطر اقتدارگرايی و قدرت مطلقه در آينده مهمترين چالش سياسی و مهار و كنترل آن، محور ائتلافها و همسويی های نيروهای ماهيتاً متفاوت سياسی خواهد بود.
در جبهة اصلاحات نيز شاهد تحولاتی قابل توجه بوده ايم. علي*رغم تلاشهای تبليغاتی حاكميت جديد، به*ويژه تكاپو و فعاليت رسانة ملی در تشديد اين اختلافات- با توجه به برخوردهای مدبرانه و عدم استقبال از تنش در درون اين جبهه از يك*سو و احساس خطر مشترك نسبت به حاكميت قدرت مطلقه از سويی ديگر، به*تدريج شرايط ذهنی مساعدتری برای همگرايی در درون اين جبهه فراهم آمده است.
متقابلاً در سطح نيروهای اپوزيسيون غيرقانونی خارج كشور، به بهانة عدم توفيق راهبرد اصلاح طلبانه، رويكردهای برانداز و خشونت طلبانه تقويت شده است. آثار اين دگرگونی را ميتوان در حمايت پاره ای از نيروهای مذكور از فشارهای بين*المللی به*ويژه آمريكا و نيز احيای مجدد اقدامات خشونت آميز و مسلحانه در پارهای نقاط كشور مشاهده كرد. نكتة مهم در اين زمينه استقبال افراطيون حاكم از روند مذكور و حتی تلاش برای تشديد آن است. علت اين استقبال و هم*افزايی، فرصت و بهانه ای است كه حركات برانداز و خشونت طلبانه به دست افراطيون حاكم ميدهد تا با امنيتی و نظامی كردن فضا و انتساب منتقدان خود به بيگانگان، به سركوب مخالفان و منتقدان داخلی خود بپردازند. از اين رو خط مشی اعلام نشدة ماههای اخير مبنی بر فشار همه*جانبه بر مخالفان به منظور سوق دادن آنان به سوی مواضع راديكال و واداركردن ايشان به ترك كشور و حتی ايجاد تسهيلات در اين زمينه، يكی از نشانه های آشكار همسويی و همگرايی ميان اقتدارگرايان حاكم و اپوزيسيون برانداز خارج كشور به شمار ميآيد.
در انتخابات خبرگان آينده خواهند كوشيد با وارد ساختن نامزدهای جوان اما مطمئن كه عمدتاً در مؤسسات مذهبی ويژه تربيت شده*اند, به عرصه انتخابات, و ردصلاحيت و به كار بستن تمهيداتی برای عدم حضور رقبا و البته تحت عنوان شعار جوان*گرايي, مجلس خبرگان را از زير نفوذ شريك سنتی خود خارج و كاملاً در اختيار بگيرند....
برخی، از هشدارهای اصلاح*طلبان از عواقب پيروزی اقتدارگرايان چنين تصور مي*كردند كه آنان بلافاصله پس از حاكميت، آزادي*ها را محدود، مطبوعات را تعطيل و احزاب را منحل ميكنند، در حالی كه حتی رژيم*های كودتا نيز اعمال سياست*های انقباضی و تحديد آزادي*ها را تا مراحل پس از تسلط كامل بر اوضاع به تعويق مي*اندازند. تحديد آزادي*ها و ايجاد اختناق نيازمند زمان و شرايط مناسب است. پس از گذشت يكسال آزاديهای سياسی به نحو چشمگيری محدود شده است. صداوسيما كاملاً در خدمت تبليغ و ترويج اقتدارگرايان حاكم قرار دارد. خبرسازيها و بحران آفرينی های كاذب دوران اصلاحات نظير گوشتهای فاسد، دفن زباله*ها، اختلاف و بحران در شورای شهر، تأخير در تشكيل جلسات مجلس به دليل به حد نصاب نرسيدن تعداد حاضران، جای خود را به تعريفها و تمجيدها و پخش مستقيم سفرهای استانی و سخنرانيهای رئيس دولت در دورافتاده*ترين نقاط كشور و چشمپوشيهای سخاوتمندانه از تخلفاتی نظير 300 ميليارد تومان هزينة فاقد سند يا توجيه قانونی در شهرداری تهران و ... داده است. اين در حالی است كه شهردار اسبق تهران در دورة اصلاحات به علت تخلفات قانونی با حجم120 ميليون تومان نظير اعطای كامپيوتر به يك مسجد و يا فروش زمين با تخفيف، به سالها زندان و انفصال از خدمات دولتی محكوم شد.
بسوی جبهه واحد
عليه حكومت پادگانی می رويم
مؤلفه ها و مبانی امام خمينی در طول 27 سال گذشته همواره از سوی متحجران و استبدادطلبان و ماجراجويان به چالش كشيده شده است. اغراق نخواهد بود اگر بگوييم كه طی سالهای پس از انقلاب مؤثرترين حركات و واكنشها در برابر اين جماعت از آن امام بوده است. آن چه موجب ميشود اقتدارگرايان و متحجران، امروز عليرغم تمامی تمهيدات و امكانات تبليغی و رسانهای و مالی در اختيار، نتوانند امام خميني(ره) را به نفع خود مصادره كنند، تأكيد همارة او در تمام دوران رهبری خويش بر همين مبانی و مخالفت صريح، آشكار و قاطع با جامد انديشان و مخالفان حاكميت قانون و آزادی بوده است. اصرار شگفت*انگيز و وسواس*گونة امام در استقرار نظام جمهوری، اصرار بر تدوين هر چه سريع*تر قانون اساسی و برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی و رياست جمهوری در اوج شور انقلابی سال 57 و صدور اعلامية 8 مادهای در جهت حفظ حقوق افراد و حريم زندگی خصوصی شهروندان در سالهای آغازين انقلاب، تأكيد هميشگی او بر حاكميت قانون، ميزان بودن رأی ملت، دفاع از آزادی ملت در انتخاب نمايندگان خويش، واكنش شديد در برابر كسانی كه دانشجويان و جوانان را به تقليد در عرصة سياست و مشاركت در ادارة امور كشور فرا مي*خواندند، منع اكيد او از دخالت نيروهای نظامی در حوزة رقابت سياسی و درخشانتر از همه مبارزة شديد و سازش*ناپذير او با تحجر و جمود به*ويژه در دو سال پايانی حيات خويش كه با نظريه پردازيها و راهگشايی های تئوريك و فتاوای سنت*شكن در حوزههای مختلف همراه بود و ده*ها نمونة ديگر از اين دست، بيانگر نقش بی بديل امام در دفاع از آرمانهای اصيل انقلاب و مبانی نظام جمهوری اسلامی در برابر استبدادطلبان و متحجران جامدانديش در دهة اول انقلاب است.
بر پاية چنين نگاهی ما جنبش اصلاحی ملت ايران را با شعار حاكميت قانون، تقويت جامعة مدنی و مردم*سالاری، حركتی در جهت احيای مسيری ميدانيم، كه پس از امام به انحراف كشيده شد.
با انتخابات مخدوش مجلس هفتم كه به تصريح رئيس*جمهور و رئيس*مجلس وقت سرنوشت اكثريت كرسي*های پارلمان از پيش تعيين شده بود، شاهد تسلط جريان اقتدارگرا بر مهم*ترين نهاد انتخابی كشور بوديم. انتخابات مجلس هفتم پس از گذشت بيش از يك دهه چالش ميان مردم*سالاری و آمريت در دوران پس از امام، سرآغاز روند تغيير هويتی بود كه با اهداف و آرمانهای راستين انقلاب اسلامی ايران تعريف ميشد. برگزاری چنين انتخاباتی كه در سالهای پس از انقلاب نميتوان برای آن نظيری يافت، به روشنی از عزم قاطع اقتدارگرايان برای هدم اساس جمهوريت و استقرار يكه*سالاری از طريق استحالة نهادهای انتخابی نظام و تبديل آن به نهادهايی مطمئن، مطيع و كاملاً در اختيار، حكايت داشت. از اين رو پيش*بينی اجرای استراتژی تبديل رئيس*جمهور به تداركاتچی و رئيس دفتر در انتخابات دور نهم، امر چندان مشكلی نبود و با انتخابات رياست*جمهوری نهم، روند حاكميت اقتدار بر نهادهای انتخابی تكميل گرديد.
فرايند شتابنده شكلگيری قدرت نامحدود و غيرپاسخگو به مثابه منشاء بسياری از مشكلات اساسی كشور طی ساليان اخير، به آخرين مراحل خود نزديك ميشود.
ساده انديشی است اگر تصور كنيم ساختار حقوقی عامل اصلی پيدايش چنين مشكلی است و با تغيير آن مسئله*ای كه حل آن همواره كانون اهتمام جنبشهای سياسی اجتماعی تاريخ معاصر بوده است، مرتفع خواهد شد. قانون اساسی اصولاً دارای ابهامها و كاستيهای قابل توجهی است. اما مادام كه ساختارهای سياسی، اجتماعی و فرهنگی مولد اقتدار تغيير نكند، بهترين قانونها نيز مانع پيدايش استبداد مطلقه نخواهد شد. قانون اساسی مشروطه في*نفسه در دورة خود قانون مترقی و كاملی بود، اما مانع پيدايش استبداد رضا*شاهی و محمدرضا شاهی نشد.
قانون اساسی عليرغم ضعفها و كاستيهای آن دارای ظرفيتها و مستندات حقوقی انگيزهبخشی برای سامان دادن مبارزهای مؤثر برای محدود و پاسخگو كردن قدرت است. به رسميت شناختن اصل نظارت بر رهبری توسط مجلس خبرگان موضوع اصل 108 قانون اساسی و تعيين وظايف و اختيارات قانونی رهبر موضوع اصل 110 كه تفصيل و تبيين آن مانند هر اصل ديگر قانون اساسی برعهده قوانين عادی است از جمله مهم*ترين تضمين های حقوقی توزيع قدرت متوازن و ظرفيت*های ساختار حقوقی موجود برای محدود و پاسخگو كردن قدرت به شمار ميرود. اصول مترقی ناظر بر حقوق و آزادي*های قانونی و حق حاكميت ملت در فصول اول، سوم و پنجم قانون اساسی و تصريح بر ابتنای كلية امور كشور بر شورا و آرای ملت آشكارا راه را بر تفاسير اقتدارگرايانه و استبداد*طلبانه از اموری نظير ولايت فقيه و يا آنچنانكه در اين قانون آمده است، ولايت مطلقه امر می بندد. مشكل امروز ما نه ساختار حقوقی، بلكه عدم تبيين و تدوين برخی اصول مرتبط با حق حاكميت ملت نظير اصل 110 قانون اساسی است كه به علت ساختار واقعی قدرت، عموماً موضوع تفاسير ناروا و مغاير با ماهيت مردم*سالار انقلاب اسلامی و همچنين فصول و اصول ناظر بر حقوق و آزادي*های ملت در قانون اساسی قرار می گيرد
امروز مشكل بتوان در آنچه از تريبون*های رسمی به نام اسلام تبليغ و ترويج ميشود، اثری از آن افكار و انديشه های رهبری و بزرگان انقلاب اسلامی سراغ گرفت. خرافه و تحريف و تحجر در گسترده*ترين شكل ممكن به نام اسلام تبليغ ميشود. افكار خرافی و اشكال انحرافی سوگو*اری و عزاداری مذهبی به نام حقايق ناب و اصيل دينی با ظواهری دافعه برانگيز در رسانه های رسمی و كانونهای دينی وابسته به حاكميت ترويج مي*شوند. گزافه گويی هايی نظير ادعای ارتباط با امام زمان (ع) و تأييد تصميمات و عملكرد مسئولان و نهادهای حاكميت از سوی امام (ع) و مستند ساختن تصميمات و برنامه*ها در ادارة امور كشور و حتی فهرستهای انتخاباتی جريان حاكم به تأييد آن بزرگوار، اكنون به اموری رايج و متعارف تبديل شده است.
اصالت يافتن قدرت و استفاده از ايمانيات و اعتقادات دينی در خدمت حفظ و بسط قدرت، وعده*های دروغ، تبليغات كذب*، هتك حرمت و حيثيت افراد، عهدشكنی و نقض پيمان را به اموری رايج و پديده*هايی متعارف تبديل كرده است.
راست سنتی كه هنوز به علت ضديت با اصلاحات، قيد و بندهای حوزة قدرت و احساس نوعی هم سرنوشتی كاذب، پيوندهای خود را با كانون قدرت ضداصلاحات حفظ كرده است، اكنون ناراضی از قدرت طلبی ها و انحصارطلبی های شريك اقتدارگرای خود، بيش از اين حاضر به پذيرش مسئوليت هزينه های سنگين ناشی از سياست ها و تصميمات حاكميت جديد در ادارة امور كشور نيست. تجربه يك*سال گذشته همچنين كانونهای مذهبی و غيرسياسی سنتی را كه بيش از هر چيز دغدغه دين دارند، نسبت به ماهيت ادعاهای اقتدارگرايان در التزام و دفاع از دين و شريعت مردد و نسبت به نتايج قدرت مطلقه و غيرقابل مهار نگران ساخته است.
اكنون همگان دريافته اند كه اين تنها اصلاح طلبان نيستند كه بايد از صحنه قدرت حذف شوند بلكه همه طيف*های غيراقتدارگرا نيز مشمول اين سياست حذف قرار گرفته و يا حداكثر در سناريوی قدرت و ادارة كشور برای برخی از آنها نقش دست چندم در نظر گرفته شده است. بر اين همه بايد عدم تمايل متحدان سابق اقتدارگرايان به پذيرش مسئوليت عواقب سياست های ماجراجويانه و پرخطر اقتدارگرايان حاكم كه آثار و نتايج آن از هم اكنون در سطح ملی قابل مشاهده است را نيز افزود. از اين رو به نظر ميرسد، خطر اقتدارگرايی و قدرت مطلقه در آينده مهمترين چالش سياسی و مهار و كنترل آن، محور ائتلافها و همسويی های نيروهای ماهيتاً متفاوت سياسی خواهد بود.
در جبهة اصلاحات نيز شاهد تحولاتی قابل توجه بوده ايم. علي*رغم تلاشهای تبليغاتی حاكميت جديد، به*ويژه تكاپو و فعاليت رسانة ملی در تشديد اين اختلافات- با توجه به برخوردهای مدبرانه و عدم استقبال از تنش در درون اين جبهه از يك*سو و احساس خطر مشترك نسبت به حاكميت قدرت مطلقه از سويی ديگر، به*تدريج شرايط ذهنی مساعدتری برای همگرايی در درون اين جبهه فراهم آمده است.
متقابلاً در سطح نيروهای اپوزيسيون غيرقانونی خارج كشور، به بهانة عدم توفيق راهبرد اصلاح طلبانه، رويكردهای برانداز و خشونت طلبانه تقويت شده است. آثار اين دگرگونی را ميتوان در حمايت پاره ای از نيروهای مذكور از فشارهای بين*المللی به*ويژه آمريكا و نيز احيای مجدد اقدامات خشونت آميز و مسلحانه در پارهای نقاط كشور مشاهده كرد. نكتة مهم در اين زمينه استقبال افراطيون حاكم از روند مذكور و حتی تلاش برای تشديد آن است. علت اين استقبال و هم*افزايی، فرصت و بهانه ای است كه حركات برانداز و خشونت طلبانه به دست افراطيون حاكم ميدهد تا با امنيتی و نظامی كردن فضا و انتساب منتقدان خود به بيگانگان، به سركوب مخالفان و منتقدان داخلی خود بپردازند. از اين رو خط مشی اعلام نشدة ماههای اخير مبنی بر فشار همه*جانبه بر مخالفان به منظور سوق دادن آنان به سوی مواضع راديكال و واداركردن ايشان به ترك كشور و حتی ايجاد تسهيلات در اين زمينه، يكی از نشانه های آشكار همسويی و همگرايی ميان اقتدارگرايان حاكم و اپوزيسيون برانداز خارج كشور به شمار ميآيد.
در انتخابات خبرگان آينده خواهند كوشيد با وارد ساختن نامزدهای جوان اما مطمئن كه عمدتاً در مؤسسات مذهبی ويژه تربيت شده*اند, به عرصه انتخابات, و ردصلاحيت و به كار بستن تمهيداتی برای عدم حضور رقبا و البته تحت عنوان شعار جوان*گرايي, مجلس خبرگان را از زير نفوذ شريك سنتی خود خارج و كاملاً در اختيار بگيرند....
برخی، از هشدارهای اصلاح*طلبان از عواقب پيروزی اقتدارگرايان چنين تصور مي*كردند كه آنان بلافاصله پس از حاكميت، آزادي*ها را محدود، مطبوعات را تعطيل و احزاب را منحل ميكنند، در حالی كه حتی رژيم*های كودتا نيز اعمال سياست*های انقباضی و تحديد آزادي*ها را تا مراحل پس از تسلط كامل بر اوضاع به تعويق مي*اندازند. تحديد آزادي*ها و ايجاد اختناق نيازمند زمان و شرايط مناسب است. پس از گذشت يكسال آزاديهای سياسی به نحو چشمگيری محدود شده است. صداوسيما كاملاً در خدمت تبليغ و ترويج اقتدارگرايان حاكم قرار دارد. خبرسازيها و بحران آفرينی های كاذب دوران اصلاحات نظير گوشتهای فاسد، دفن زباله*ها، اختلاف و بحران در شورای شهر، تأخير در تشكيل جلسات مجلس به دليل به حد نصاب نرسيدن تعداد حاضران، جای خود را به تعريفها و تمجيدها و پخش مستقيم سفرهای استانی و سخنرانيهای رئيس دولت در دورافتاده*ترين نقاط كشور و چشمپوشيهای سخاوتمندانه از تخلفاتی نظير 300 ميليارد تومان هزينة فاقد سند يا توجيه قانونی در شهرداری تهران و ... داده است. اين در حالی است كه شهردار اسبق تهران در دورة اصلاحات به علت تخلفات قانونی با حجم120 ميليون تومان نظير اعطای كامپيوتر به يك مسجد و يا فروش زمين با تخفيف، به سالها زندان و انفصال از خدمات دولتی محكوم شد.

Comment