.آمريکا عراق را به جنگ داخلی کشانيد و بعد گفت عراقی ها به جان هم افتاده اند. اما همه محاسبات آمريکايی ها درست از آب در نيامد. پاتريک کابرن گزارشگر ويژه اينديپندنت در مقاله خود روی گرهی در سياست آمريکا انگشت ميگذارد که کاخ سفيد برای گشودن آن به فاجعه دامن ميزند.مطلب زير چکيده ای کوتاه ازاز مقاله بلند اوست.
***
عراق خود را ميدرد. همه جا علايم فروپاشی ديده ميشود. در بغداد پليس معمولا طی تنها يک روز 100 جسد شکنجه شده و مثله پيدا ميکند. وزارت خانه های عراق با يکديگر در جنگند. يک مرحله جديد و بدشگون در از هم پاشيدگی دولت عراق در اوايل اين ماه ظاهر شد که فرماندهان پليس که تابع وزارت کشور است که شيعه ها آن را کنترل ميکنند، 150 تن از مقامات ارشد سنی وزات آموزش عالی را در قلب بغداد ربودند.
عراق دارد به موقعيتی نزديک می شود که آمريکايی ها آن را "لحظه سايگون" ميخوانند، لحظه ای که ديگر همه دريافتند دولت فروپاشيده است...
وضع دارد بدتر هم می شود. ارتش و پليس عراق به دولت متعهد نيستند. اگر ارتش آمريکا تصميم بگيرد به ميليشيای شيعه حمله کند، ممکن است ببيند راه اصلی تامين تدارکات آمريکايی ها بين کويت و بغداد بسته است. در اوايل اين ماه يک کاروان نظامی در ايستگاه نگهبانی مرز کويت توسط کسانی که لباس به اصطلاح قلابی پليس را پوشيده بودند متوقف شد و چهار مامور امنيتی استراليايی و آمريکايی آن را ربودند.
موقعيت نيروهای بريتانيايی و آمريکايی در عراق بيش از آن به خانه ای روی آب شبيه است که واشينگتن و لندن عليرغم فجايع سه سال و نيم خود قادر به درک آن باشند.
جنگ داخلی مرکز عراق را که محل زندگی 27 ميليون مردم کشور است از هم ميدرد. سنی ها و شيعه ها از مناطق يک ديگر می گريزند و عراق به کشورپناهنده ها تبديل شده است. کميسيون پناهندگی سازمان ملل ميگويد 1.6 ميليون در داخل عراق آواره شده اند، 1.8 ميليون نفر ديگر از کشور گريخته اند. روزی که صدام به اعدام محکوم شد، من به دوستی در يک منطقه سنی نشين پايتخت زنگ زدم که بپرسم در باره حکم چه فکر ميکند. او با ناشکيبايی گفت: "صبح من با انفجار خمپاره روی سقف خانه همسايه بيدار شدم. من بيشتر به فکر اين هستم که خودم زنده بمانم تا اين که فکر کنم به سر صدام چه می آيد."
دوستان عراقی غالبا مرا مطمئن ميکردند که جنگ داخلی نخواهد شد، به خاطر آنکه اين همه سنی و شيعه با هم ازدواج کرده اند. حالا خانواده های مختلط را مجبور به طلاق می کنند. حيبه سامي، مادر 4 فرزند در دفتر سازمان ملل می گفت:"من شوهرم را دوست دارم ولی خانواده ام مرا مجبور به طلاق کردند چون ما شيعه هستيم و آن ها سنی. خانواده ام می گويدآن ها شورشی هستند و زندگی با او محاربه با خداست."
خانواده های مختلط انجمنی درست کردند تا از يکديگر حمايت کنند و آن را "اتحاد برای صلح در عراق" خواندند ولی بزودی و بعد از اين که چند تن از اعضای خود را مقتول يافتند مجبور شدند آن را منحل کنند.
در عراق پديده ای بر همه چيز غلبه يافته که ما در بلفاست آن را "سياست نهايت سبعيت" می خوانديم. هر سه بخش جامعه عراق، شيعه، سنی و کرد خود را قربانی می بينند و به ندرت با مصائبی که بر سر ديگران می آيد احساس همدردی می کنند...
در بخش اعظم عراق مدت ها پيش وضع با شتاب از بحران به فاجعه گذر گرد هرچند فقط در 6 ماه اخير است که در خارج شروع به آن کرده اند که حقايق مهيب را بپذيرند. در سه سال اول جنگ محافظه کاران آمريکا بطور منظم ادعا می کردند رسانه های ليبرال نشانه های صلح و پيشرفت در عراق را ناديده می گيرند. بعضی از دست راستی ها حتی وب سايت هايی درست کردند تا اخبار دستاوردهای آمريکا در اين کشور ويران شده را پخش کنند. من يک تيم از شبکه خبری آمريکا را به خاطر می آورم که در هتل من در بغداد اقامت داشت و در حاليکه کلاه خود و لباس مجهز پوشيده بودند،برای من شکوه ميکردند که بازهم روسای آن ها در نيويورک، که خودشان زير فشار کاخ سفيد بودند، به آن ها گفته اند :"برويد و خبرهای خوبی پيدا کرده و گزارش کنيد."
اوضاع در واشينگتن تغيير کرده است. وسعت فاجعه در عراق را تقريبا همه به جز پرزيدنت بوش پذيرفته اند. حتی قبل از پيروزی دموکرات ها در انتخابات 7 نوامبر مجله وانيتی فير به ريشخند نوشت:"تنها گروه موجود در اردوی بوش در اين لحظه کسانی هستند که با شکيبايی منتظرند تا خبر سلاح کشتار جمعی بيايد و هنوز بر اين باورند که صدام و اسامه زمانی عاشق يکديگر بودند." مدافعان سابق جنگ به نحوی که باعث شرمگينی است در انکار باورهای گذشته شتاب نشان داده و به منتقدان "دوباره حيات يافته" ی کاخ سفيد تبديل ميشوند.
اين روزها فقط درانگلستان، يا مشخص تر در کاخ نخست وزيری است که برای سياست هايی که به شدت بی اعتبار شده است گوش شنوا پيدا ميشود. من اوايل اين ماه درست زمانی از موصل به لندن برگشتم که بلر در ضيافت ميهمانی سخنرانی می کرد. نخست وزير در حالی که به روش متدوال خود مثل هاگ گرانت به افسونگری مشغول بود نشان داد که بعد از سه سال و نيم جنگ نه چيزی را فراموش کرده و نه چيزی ياد گرفته است. مفاهيم غلط پشت هم از لب های بيرون می ريخت. برخلاف نظر ژنرال ها و تمام نظرسنجی های مربوط به ارزيابی افکار عمومی در مورد عراق، او اين ايده را که خصومت با اشغال مقاومت باعث اشتعال مقاومت مسلحانه در عراق می شود،رد می کرد. به جای آن مطابق قصه ها در جستجوی شيطان مجسم بود که از شرق سر بر می آورد. حرف های بلر حتی در مقياس تئوری های توطئه رايج در خاورميانه کودکانه بود. بلر همه جا دستهای پنهان را می ديد:
"نيروهايی در خارج عراق که سعی می کنند فاجعه بيافرينند." يک کارشناس سياست عراق و لبنان اخير به من گفت: " خطرناک ترين اشتباه در خاورميانه امروز اين است که تصورکنيم جوامع شيعه عراق و لبنان دست نشاندگان ايران هستند."
ولی اين درست آن چيزی بود که نخست وزير می گفت. اين واقعيت که بزرگ ترين ميليشيای شيعه در عراق، ارتش مهدی مقتدی صدر يک نيروی ناسيوناليست و ضدايرانی است به آسانی ناديده گرفته می شود. اين تصور نادرست از نظر سياست عملی مهم است، زيرا اين افسانه خطرناک را تقويت می کند که اگر آمريکا و بريتانيا ايرانی ها و سوری ها را بترسانند يا محدود کنند همه چيز درست می شود و دست نشاندگان شيعه آن ها در عراق و لبنان به ناگزير به راه می آيند.
به شيوه کاملا بريتانيايی [و نيز آمريکايی. ويراستار آمريکايی] مخالفان جنگ عراق نه روی حوادث جاری بلکه روی خطاهای گذشته حکومت در رابطه با کشيدن ما به جنگ عراق متمرکز شده اند. ترديدی نيست که عمل داونينگ استريت غلط بود که وانمود می کرد صدام حسين سلاح کشتار جمعی دارد و تهديدی برای جهان است، در حاليکه ميدانست چنين نيست. ولی تاکيد بر علل جنگ عراق توجه را از اين واقعيت منحرف می کند(اگربيانيه های دولت مبنا قرار بگيرد) دولت بريتانيا در سال 2006 هم مثل سال 2003 اصلا نمی داند درعراق چه می گذرد. تصويری که بلر از عراق به دست می دهد، در تمام موارد، مطلقا با واقعيات منطبق نيست. برای مثال او می گويد عراقی ها "آشکارا به يک حکومت غير فرقه ای رای دادند"، ولی در عراق همه ميدانند که رای ها در در دو انتخابات پارلمانی 2005 تماما در خدمت منافع فرقه ای و قومی بود. انتخابات ها شليک آغاز جنگ داخلی در عراق بودند.
بلر خيره سرانه اين واقعيت را رد می کند که اشغال عراق توسط آمريکا و بريتانيا علت اصلی شورش است. فرمانده ارتش بريتانيا، ژنرال سر ريچارد دانات را به اين علت در آستانه اخراج قرار گرفت که با اشاره به نکته ای مبرهن موجب مزاحمت شده و گفته بود:"ما بايد خودمان را به زودی بيرون بکشيم، زيرا حضور ما مشکل امنيتی را تشديد می کند."
عراق کشوری است که بدجوری پيچيده است اما سريع ترين راه برای درک مهم ترين ويژگی سياست آن اين است که نگاهی به ارقامی بيندازيم که يک سری از آخرين نظر سنجی های گروه مستقر در آمريکا WorldPublicOpinion.org در پايان سپتامبر به عمل آورد. اين ارقام نشان ميدهد چرا دانات درست ميگويد وحرف بلر نادرست است. نظرسنجی نشان داد 92 درصد سنی ها و 62 درصد شيعه ها – در نظر سنجی آغاز سال، 42 در صد شيعه ها – حمله به نيروهای آمريکايی را تاييد ميکنند. تنها کردها هستند که از اشغال حمايت می کنند. 78 درصد تمام عراقی ها فکر می کنند حضور آمريکا نه باعث جلوگيری از درگيری بلکه باعث تشديد آن ميشود، و 71 درصد خواهان آنند که آمريکا در عرض يک سال عراق را ترک کند. بزرگ ترين و مخاطره آميزترين تحول عراق در سال جاری رشد خصومت شيعه نسبت به حضور آمريکايی ها و بريتانيايی هاست.
حقيقت پنهان
معمولا می گفتند حضور نيروی اشغال اقلا مانع جنگ داخلی است، ولی با کشته شدن 1000 عراقی در هفته، واضح است که اشغال در اين امر هم ناتوان بوده است. برعکس اين اشغال بود که خودش به شعله ور شدن جنگ داخلی جاری کمک کرد. منظور من اين نيست که کسی در واشينگتن يا لندن عراقی ها را به جان هم انداخت. اين حقيقتی دارد که در عراق بعد از صدام تصادماتی بين بخش های شيعه، سنی و کرد بوجود می آمد که احتمالا به خشونت هم آميخته ميشد. ولی عراقی ها را مجبور کردند که تصميم بگيرند مخالف يا موافق تجاوز خارجی هستند. بخش های سنی از آغاز قصد نبرد با اشغال خارجی را داشتند. کردها از آن استقبال ميکردند، و شيعه ها با آمريکا و بريتانيا فقط تا آنجا همکاری ميکنند که در خدمات منافع آن ها باشد. ميهن پرستی و نفع پرستی فرقه ای در هم آميخته شد. قبل از سال 2003 سنی ها ممکن بود به يک شيعه به چشم عضو يک فرقه متفاوت نگاه کنند ولی وقتی جنگ شروع شد به او به چشم يک خائن به کشور خويش نگاه ميکردند.
البته بوش و بلرميگويند اشغالی در کار نيست. ظاهرا در ژوئن 2004 حاکميت را به عراق پس دادند.. ولی در واقعيت قدرت قويا در دست آمريکا و بريتانيا باقی ماند. نوری مالکی نخست وزير اين ماه گفت او بدون اجازه نيروهای آمريکايی و انگليسی نمی تواند يک دسته سرباز را از جا حرکت بدهد. مقامات موصل حرف او را تاييد کردند و گفتند بدون اجازه نيروهايی آمريکايی حق انجام عمليات نظامی ندارند.
يک حقيقت پنهان در پشت اشغال عراق وجود دارد که توضيح ميدهد چرا اشغال به اين فاجعه انجاميده است. در سال 1991 بعد از اولين حمله آمريکا دليل اصلی بوش پدر برای اين که به بغداد نرفت اين بود که می ترسيد سرنگون کردن صدام به انتخاباتی بيانجامد که گروه های شيعه طرفدار ايران در آن برنده ميشدند. هيچ نتيجه ای بدتر از اين را واشينگتن نمی توانبه تصور آورد. بعد از گرفتن بغداد در سال 2003 آمريکا با همين مشکل روبرو شده است. بسياری از پيچش های سياست آمريکا در عراق از آن ببعد اين بوده است که به اقدامات پوششی دست بزند که از تسلط اکثريت شيعه بر عراق جلوگيری کرده و يا آن را تضعيف کند.
بيش از يک سال است که سفير زيرک آمريکا در بغداد زلمای خليل زاد سعی می کند با سنی ها به آشتی برسد: آوردن سياستمداران آن ها به دولت، تغيير قانون اساسی فدرال و آغاز گفتگوهای محرمانه با نيروهای مقاومت مسلح سنی. او شکست خورده است. حمله به نيروهای آمريکا رو به افزايش می رود. تعداد کشته ها و مجروحان آمريکا مجموعا اکنون تقريبا ماهی 1000 نفر است. ولی ايالات متحده حالا جنگ با ارتش مهدي، بزرگ ترين ميليشيای شيعه را تشديد کرده است. حکومت عراق تنها وقتی ميتواند مشروعيت وآزادی عمل داشته باشد که نيروهای آمريکايی و بريتانيايی عقب نشينی کرده باشند. واشينگتن و لندن مجبورند بپذيرند که اگر عراق اساسا بتواند بماند، يک فدراسيون شل تحت کنترل اتحاد شيعه – کرد خواهد بود زيرا آن ها با هم 80 درصد جمعيت را تشکيل ميدهند. ولی به علت محاسبات نادرست بوش و بلر آينده عراق نه در مذاکرات بلکه در ميدان جنگ تعيين خواهد شد.
***
عراق خود را ميدرد. همه جا علايم فروپاشی ديده ميشود. در بغداد پليس معمولا طی تنها يک روز 100 جسد شکنجه شده و مثله پيدا ميکند. وزارت خانه های عراق با يکديگر در جنگند. يک مرحله جديد و بدشگون در از هم پاشيدگی دولت عراق در اوايل اين ماه ظاهر شد که فرماندهان پليس که تابع وزارت کشور است که شيعه ها آن را کنترل ميکنند، 150 تن از مقامات ارشد سنی وزات آموزش عالی را در قلب بغداد ربودند.
عراق دارد به موقعيتی نزديک می شود که آمريکايی ها آن را "لحظه سايگون" ميخوانند، لحظه ای که ديگر همه دريافتند دولت فروپاشيده است...
وضع دارد بدتر هم می شود. ارتش و پليس عراق به دولت متعهد نيستند. اگر ارتش آمريکا تصميم بگيرد به ميليشيای شيعه حمله کند، ممکن است ببيند راه اصلی تامين تدارکات آمريکايی ها بين کويت و بغداد بسته است. در اوايل اين ماه يک کاروان نظامی در ايستگاه نگهبانی مرز کويت توسط کسانی که لباس به اصطلاح قلابی پليس را پوشيده بودند متوقف شد و چهار مامور امنيتی استراليايی و آمريکايی آن را ربودند.
موقعيت نيروهای بريتانيايی و آمريکايی در عراق بيش از آن به خانه ای روی آب شبيه است که واشينگتن و لندن عليرغم فجايع سه سال و نيم خود قادر به درک آن باشند.
جنگ داخلی مرکز عراق را که محل زندگی 27 ميليون مردم کشور است از هم ميدرد. سنی ها و شيعه ها از مناطق يک ديگر می گريزند و عراق به کشورپناهنده ها تبديل شده است. کميسيون پناهندگی سازمان ملل ميگويد 1.6 ميليون در داخل عراق آواره شده اند، 1.8 ميليون نفر ديگر از کشور گريخته اند. روزی که صدام به اعدام محکوم شد، من به دوستی در يک منطقه سنی نشين پايتخت زنگ زدم که بپرسم در باره حکم چه فکر ميکند. او با ناشکيبايی گفت: "صبح من با انفجار خمپاره روی سقف خانه همسايه بيدار شدم. من بيشتر به فکر اين هستم که خودم زنده بمانم تا اين که فکر کنم به سر صدام چه می آيد."
دوستان عراقی غالبا مرا مطمئن ميکردند که جنگ داخلی نخواهد شد، به خاطر آنکه اين همه سنی و شيعه با هم ازدواج کرده اند. حالا خانواده های مختلط را مجبور به طلاق می کنند. حيبه سامي، مادر 4 فرزند در دفتر سازمان ملل می گفت:"من شوهرم را دوست دارم ولی خانواده ام مرا مجبور به طلاق کردند چون ما شيعه هستيم و آن ها سنی. خانواده ام می گويدآن ها شورشی هستند و زندگی با او محاربه با خداست."
خانواده های مختلط انجمنی درست کردند تا از يکديگر حمايت کنند و آن را "اتحاد برای صلح در عراق" خواندند ولی بزودی و بعد از اين که چند تن از اعضای خود را مقتول يافتند مجبور شدند آن را منحل کنند.
در عراق پديده ای بر همه چيز غلبه يافته که ما در بلفاست آن را "سياست نهايت سبعيت" می خوانديم. هر سه بخش جامعه عراق، شيعه، سنی و کرد خود را قربانی می بينند و به ندرت با مصائبی که بر سر ديگران می آيد احساس همدردی می کنند...
در بخش اعظم عراق مدت ها پيش وضع با شتاب از بحران به فاجعه گذر گرد هرچند فقط در 6 ماه اخير است که در خارج شروع به آن کرده اند که حقايق مهيب را بپذيرند. در سه سال اول جنگ محافظه کاران آمريکا بطور منظم ادعا می کردند رسانه های ليبرال نشانه های صلح و پيشرفت در عراق را ناديده می گيرند. بعضی از دست راستی ها حتی وب سايت هايی درست کردند تا اخبار دستاوردهای آمريکا در اين کشور ويران شده را پخش کنند. من يک تيم از شبکه خبری آمريکا را به خاطر می آورم که در هتل من در بغداد اقامت داشت و در حاليکه کلاه خود و لباس مجهز پوشيده بودند،برای من شکوه ميکردند که بازهم روسای آن ها در نيويورک، که خودشان زير فشار کاخ سفيد بودند، به آن ها گفته اند :"برويد و خبرهای خوبی پيدا کرده و گزارش کنيد."
اوضاع در واشينگتن تغيير کرده است. وسعت فاجعه در عراق را تقريبا همه به جز پرزيدنت بوش پذيرفته اند. حتی قبل از پيروزی دموکرات ها در انتخابات 7 نوامبر مجله وانيتی فير به ريشخند نوشت:"تنها گروه موجود در اردوی بوش در اين لحظه کسانی هستند که با شکيبايی منتظرند تا خبر سلاح کشتار جمعی بيايد و هنوز بر اين باورند که صدام و اسامه زمانی عاشق يکديگر بودند." مدافعان سابق جنگ به نحوی که باعث شرمگينی است در انکار باورهای گذشته شتاب نشان داده و به منتقدان "دوباره حيات يافته" ی کاخ سفيد تبديل ميشوند.
اين روزها فقط درانگلستان، يا مشخص تر در کاخ نخست وزيری است که برای سياست هايی که به شدت بی اعتبار شده است گوش شنوا پيدا ميشود. من اوايل اين ماه درست زمانی از موصل به لندن برگشتم که بلر در ضيافت ميهمانی سخنرانی می کرد. نخست وزير در حالی که به روش متدوال خود مثل هاگ گرانت به افسونگری مشغول بود نشان داد که بعد از سه سال و نيم جنگ نه چيزی را فراموش کرده و نه چيزی ياد گرفته است. مفاهيم غلط پشت هم از لب های بيرون می ريخت. برخلاف نظر ژنرال ها و تمام نظرسنجی های مربوط به ارزيابی افکار عمومی در مورد عراق، او اين ايده را که خصومت با اشغال مقاومت باعث اشتعال مقاومت مسلحانه در عراق می شود،رد می کرد. به جای آن مطابق قصه ها در جستجوی شيطان مجسم بود که از شرق سر بر می آورد. حرف های بلر حتی در مقياس تئوری های توطئه رايج در خاورميانه کودکانه بود. بلر همه جا دستهای پنهان را می ديد:
"نيروهايی در خارج عراق که سعی می کنند فاجعه بيافرينند." يک کارشناس سياست عراق و لبنان اخير به من گفت: " خطرناک ترين اشتباه در خاورميانه امروز اين است که تصورکنيم جوامع شيعه عراق و لبنان دست نشاندگان ايران هستند."
ولی اين درست آن چيزی بود که نخست وزير می گفت. اين واقعيت که بزرگ ترين ميليشيای شيعه در عراق، ارتش مهدی مقتدی صدر يک نيروی ناسيوناليست و ضدايرانی است به آسانی ناديده گرفته می شود. اين تصور نادرست از نظر سياست عملی مهم است، زيرا اين افسانه خطرناک را تقويت می کند که اگر آمريکا و بريتانيا ايرانی ها و سوری ها را بترسانند يا محدود کنند همه چيز درست می شود و دست نشاندگان شيعه آن ها در عراق و لبنان به ناگزير به راه می آيند.
به شيوه کاملا بريتانيايی [و نيز آمريکايی. ويراستار آمريکايی] مخالفان جنگ عراق نه روی حوادث جاری بلکه روی خطاهای گذشته حکومت در رابطه با کشيدن ما به جنگ عراق متمرکز شده اند. ترديدی نيست که عمل داونينگ استريت غلط بود که وانمود می کرد صدام حسين سلاح کشتار جمعی دارد و تهديدی برای جهان است، در حاليکه ميدانست چنين نيست. ولی تاکيد بر علل جنگ عراق توجه را از اين واقعيت منحرف می کند(اگربيانيه های دولت مبنا قرار بگيرد) دولت بريتانيا در سال 2006 هم مثل سال 2003 اصلا نمی داند درعراق چه می گذرد. تصويری که بلر از عراق به دست می دهد، در تمام موارد، مطلقا با واقعيات منطبق نيست. برای مثال او می گويد عراقی ها "آشکارا به يک حکومت غير فرقه ای رای دادند"، ولی در عراق همه ميدانند که رای ها در در دو انتخابات پارلمانی 2005 تماما در خدمت منافع فرقه ای و قومی بود. انتخابات ها شليک آغاز جنگ داخلی در عراق بودند.
بلر خيره سرانه اين واقعيت را رد می کند که اشغال عراق توسط آمريکا و بريتانيا علت اصلی شورش است. فرمانده ارتش بريتانيا، ژنرال سر ريچارد دانات را به اين علت در آستانه اخراج قرار گرفت که با اشاره به نکته ای مبرهن موجب مزاحمت شده و گفته بود:"ما بايد خودمان را به زودی بيرون بکشيم، زيرا حضور ما مشکل امنيتی را تشديد می کند."
عراق کشوری است که بدجوری پيچيده است اما سريع ترين راه برای درک مهم ترين ويژگی سياست آن اين است که نگاهی به ارقامی بيندازيم که يک سری از آخرين نظر سنجی های گروه مستقر در آمريکا WorldPublicOpinion.org در پايان سپتامبر به عمل آورد. اين ارقام نشان ميدهد چرا دانات درست ميگويد وحرف بلر نادرست است. نظرسنجی نشان داد 92 درصد سنی ها و 62 درصد شيعه ها – در نظر سنجی آغاز سال، 42 در صد شيعه ها – حمله به نيروهای آمريکايی را تاييد ميکنند. تنها کردها هستند که از اشغال حمايت می کنند. 78 درصد تمام عراقی ها فکر می کنند حضور آمريکا نه باعث جلوگيری از درگيری بلکه باعث تشديد آن ميشود، و 71 درصد خواهان آنند که آمريکا در عرض يک سال عراق را ترک کند. بزرگ ترين و مخاطره آميزترين تحول عراق در سال جاری رشد خصومت شيعه نسبت به حضور آمريکايی ها و بريتانيايی هاست.
حقيقت پنهان
معمولا می گفتند حضور نيروی اشغال اقلا مانع جنگ داخلی است، ولی با کشته شدن 1000 عراقی در هفته، واضح است که اشغال در اين امر هم ناتوان بوده است. برعکس اين اشغال بود که خودش به شعله ور شدن جنگ داخلی جاری کمک کرد. منظور من اين نيست که کسی در واشينگتن يا لندن عراقی ها را به جان هم انداخت. اين حقيقتی دارد که در عراق بعد از صدام تصادماتی بين بخش های شيعه، سنی و کرد بوجود می آمد که احتمالا به خشونت هم آميخته ميشد. ولی عراقی ها را مجبور کردند که تصميم بگيرند مخالف يا موافق تجاوز خارجی هستند. بخش های سنی از آغاز قصد نبرد با اشغال خارجی را داشتند. کردها از آن استقبال ميکردند، و شيعه ها با آمريکا و بريتانيا فقط تا آنجا همکاری ميکنند که در خدمات منافع آن ها باشد. ميهن پرستی و نفع پرستی فرقه ای در هم آميخته شد. قبل از سال 2003 سنی ها ممکن بود به يک شيعه به چشم عضو يک فرقه متفاوت نگاه کنند ولی وقتی جنگ شروع شد به او به چشم يک خائن به کشور خويش نگاه ميکردند.
البته بوش و بلرميگويند اشغالی در کار نيست. ظاهرا در ژوئن 2004 حاکميت را به عراق پس دادند.. ولی در واقعيت قدرت قويا در دست آمريکا و بريتانيا باقی ماند. نوری مالکی نخست وزير اين ماه گفت او بدون اجازه نيروهای آمريکايی و انگليسی نمی تواند يک دسته سرباز را از جا حرکت بدهد. مقامات موصل حرف او را تاييد کردند و گفتند بدون اجازه نيروهايی آمريکايی حق انجام عمليات نظامی ندارند.
يک حقيقت پنهان در پشت اشغال عراق وجود دارد که توضيح ميدهد چرا اشغال به اين فاجعه انجاميده است. در سال 1991 بعد از اولين حمله آمريکا دليل اصلی بوش پدر برای اين که به بغداد نرفت اين بود که می ترسيد سرنگون کردن صدام به انتخاباتی بيانجامد که گروه های شيعه طرفدار ايران در آن برنده ميشدند. هيچ نتيجه ای بدتر از اين را واشينگتن نمی توانبه تصور آورد. بعد از گرفتن بغداد در سال 2003 آمريکا با همين مشکل روبرو شده است. بسياری از پيچش های سياست آمريکا در عراق از آن ببعد اين بوده است که به اقدامات پوششی دست بزند که از تسلط اکثريت شيعه بر عراق جلوگيری کرده و يا آن را تضعيف کند.
بيش از يک سال است که سفير زيرک آمريکا در بغداد زلمای خليل زاد سعی می کند با سنی ها به آشتی برسد: آوردن سياستمداران آن ها به دولت، تغيير قانون اساسی فدرال و آغاز گفتگوهای محرمانه با نيروهای مقاومت مسلح سنی. او شکست خورده است. حمله به نيروهای آمريکا رو به افزايش می رود. تعداد کشته ها و مجروحان آمريکا مجموعا اکنون تقريبا ماهی 1000 نفر است. ولی ايالات متحده حالا جنگ با ارتش مهدي، بزرگ ترين ميليشيای شيعه را تشديد کرده است. حکومت عراق تنها وقتی ميتواند مشروعيت وآزادی عمل داشته باشد که نيروهای آمريکايی و بريتانيايی عقب نشينی کرده باشند. واشينگتن و لندن مجبورند بپذيرند که اگر عراق اساسا بتواند بماند، يک فدراسيون شل تحت کنترل اتحاد شيعه – کرد خواهد بود زيرا آن ها با هم 80 درصد جمعيت را تشکيل ميدهند. ولی به علت محاسبات نادرست بوش و بلر آينده عراق نه در مذاکرات بلکه در ميدان جنگ تعيين خواهد شد.

Comment