Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • سوال ديگه ای که مرتب مطرح شده به خصوص در جامعه ايرانی، اين است که بودجه اين راديو را دولت هلند تامين کرده و به همين دليل اين جور استنباط می شه که حتما دولت هلند در تعيين سياست های راديو دخيل خواهد بود. در اين مورد چه توضيحی داريد؟

    مهدی جامی: من فکر می کنم که دوستانی که از اين پايه نگاه می کنند دوستانی هستند که عمدتا يا ايرانی هستند يعنی از داخل ايران صحبت می کنند يا اگر خارج از ايران هستند هنوز با چهارچوب های ايرانی به مسئله نگاه می کنند. واقعيت اينست که دولت هلند اگر هم به جايی کمک بکند اين مفهومش کمک مثلا به يک گروه معين در داخل کشور يا خارج کشور نيست. رابطه دولت و رسانه در ايران همان رابطه ای که در خارج از ايران هست، نيست، به خصوص در هلند. بنابر اين منتقل کردن آن مفهوم به رابطه ما با دولت هلند نادرست هست. اين يک نکته و نکته دوم اين که از اين نوع بودجه ها که دولت هلند خواه يا ناخواه به جاهای مختلف از جمله به راديو زمانه می دهد و داده، از اين بودجه ها به اپوزيسيون خودش هم می دهد. يعنی گروه های اپوزيسيون هم از اين بودجه ها استفاده می کنند. بنابر اين حالا راديو زمانه را کنار بگذاريم، چرا بايد دولت هلند به اپوزيسيون خودش کمک کند؟ چرا؟ چون مفهوم دولت در اين جا متفاوت است. يک امکاناتی بايد در اختيار همه قرار گرفته شود و يک بخش از آن ها اپوزيسيون هستند. بنابر اين اصلا مسئله اين نيست که هر کس به شما پول می دهد بايد برای شما تعيين کند که چه بگوييد. حالا اگر راديو زمانه را در نظر بگيريم ما اينجا به عنوان ايرانی اين بودجه را نمی گيريم. بلکه به عنوان يکی از شهروندان اروپا از اين بودجه استفاده می کنيم. من مثل هر شهروند اروپايی ديگر مثل خيلی از شهروندان ديگر کشورهای اروپايی از اين امکاناتی که دولت هايمان در اختيارمان می گذارند، استفاده می کنم. ممکن بود يک گروه تئاتر داشته باشم و دولت به من کمک بکند، ممکن بود که يک روزنامه محلی بخواهم ايجاد کنم و دولت به من کمک کند. ممکن بود که يک گروه اپوزيسيون دولت باشم و دولت همچنان به من کمک کند. خوب الآن يک راديو وجود دارد و اين راديو را شهروندان اروپايی می چرخانند که به اصطلاح يک مفاهيمی و يک مسائلی دارند که با همزبانان خودشان مطرح می کنند. فکر می کنند که می شود يک کار رسانه ای با داخل ايران کرد و يا با فارسی زبانان، چون به هر حال خيلی از شنونده ها نيز از داخل هلند و اروپا هستند.

    يک نکته ديگر هم هست که می گويند دولت هلند اين پول را داده ولی واقعيت اين است که اين مورد بخصوص به دولت هلند تحميل شد. شما خوب می دانيد که دولت هلند در پارلمان خيلی مخالف اين مسئله بود و اين طور نبود که دولت هلند پيشنهاد داده باشد و يا از وزارت خارجه پيشنهادی داده شده باشد. اين پيشنهاد خانم فرح کريمی نماينده ايرانی تبار در پارلمان هلند بود که توانست حمايت پارلمان هلند را جلب کند و علی رغم ميل دولت تصويب شد. وقتی تصويب شد، قانون بود و دولت می بايستی اجرا می کرد. به همين سادگی.

    نکته ديگر اين که، بسيار خوب، من استدلالی دارم در مقابل اين چيزی که دوستان می گويند. فرض کنيم که راديو زمانه يک راديوی ايرانی است که در آمستردام می خواهد پا بگيرد، حالا منبع مالی‌اش از کجا می تواند بيايد؟ فرض کنيم که وزارت خارجه هلند يا پارلمان هلند اين پول را تصويب نکرده بود، راديو زمانه با همين طرح و ايده و همين افراد وجود داشت، کی می خواست دست ما را از نظر مالی بگيرد؟ دولت ايران؟ خوب اگر دولت ايران بود که همين بحث ها می شد که اين ها پول از دولت ايران می گيرند. بسيار خوب. اتحاديه اروپا؟ که باز هم همين بحث ها بود. امريکا؟ که باز هم همين بحث ها بود. کی؟ سرمايه گذاران ايرانی در دوبی؟ باز هم همين بود. سرمايه داران پول می دهند و شما می خواهيد که در اختيارشون باشيد. ديگر کی؟ احزاب اصلاح طلب در داخل ايران؟ احزاب محافظه کار در داخل ايران؟ يا حزب سبزها در آلمان؟ بالاخره يک جايی منبع مالی بايد می بود. خوب اگر ما می توانستيم که شرکتی ايجاد بکنيم و ۱۰ هزار ايرانی سهم می خريدند تا يک راديو ايجاد کنند، خيلی کار خوبی است و خيلی هم فکر خوبی است و حتما جزو طرح های ما هم هست. ولی چند تا طرح شبيه به اين قبلا بود و نتوانستند به بودجه ای برسند که راديويی را ايجاد کنند و حتی روزنامه ای را هم نتوانستند ايجاد کنند. شما ببنيد شيوه کاری که شماری از روزنامه های اصلاح طلب در ايران داشتند و شرکت هايشان ناموفق از کار در آمد و آن ها هم بخشی با حمايت های آشکار و پنهان دولت عملا سر پا ماندند. حالا اگر از طرح راديو زمانه دولت ايران حمايت نکرد، بالاخره يک کسی بايد حمايت کند. اگر اين طرح يک طرح خوبی ست، بايد از جايی حمايت مالی شود. حالا اين بار پارلمان هلند شده. يک بودجه‌ای ما داريم که تا يکی دو سال امور را اداره کنيم با اين شرط که بايد روی پای خودمان بايستيم. اگر کسانی به ما ايراد می گيرند خوب بعد از يکی دو سال بيايند و بگويند ما حاضريم کمک کنيم. از آن گذشته، هر کس جايی پيدا کرد که راديو زمانه اهداف دولت هلند را پيش می برد، بيايد نشان بدهد و جايزه بگيرد. ببينيد از هر طرف که اين بحث را نگاه کنيم واقعا بحثی نيست که معتبر باشد. صدها کار ديگر فرهنگی رسانه ای و غير رسانه‌ای در دنيا انجام می شود و دولت‌ها و "ان جی او"ها به آن ها کمک می کنند و هيچ کس نمی گويد چرا؟ ولی تا به بحث يک راديو فارسی زبان می رسد، همه نگران استقلالش می شوند. من که اين جا نشسته‌ام از همه بيشتر نگران استقلال اين دستگاه هستم و آن را طوری اداره می کنم که اين استقلال حفظ شود. بحث دوم اين است که شما پول را گرفتيد عالی ست ولی چطور می خواهيد خرجش بکنيد؟ مسئله مهم برای من اين جاست از آن جايی که پول می آيد استقلال مرا حفظ کند که به نظر من تا بحال هيچ مشکلی نداشته ايم. هيچ نوع فشاری روی من نبوده، روی مجموعه اين جا هم نبوده که فلان کار خاص را بکنند يا نکنند و از اين به بعد هم نخواهد بود. خوب، اگه از اين ماجرا بگذريم نکته بعد اين است که کجا ممکن است که ما استقلال مان به خطر بيفتد و کجا ممکن است کاری انجام بدهيم که به نظر بيايد که ژوزناليستی نيست و کجا ممکن است که ما اين بودجه را به ۴ يا ۵ نفر و يا يک گروه معين اختصاص داده باشيم. سياست مالی راديو زمانه اين است که هر کس که گزارشی تهيه کرد و يا هر کس که ايده ای داشت که ارزشمند است پول در اختيارش قرار بگيرد. بنابر اين از اين جهت هم هيچ نوع بر چسبی به راديو زمانه نمی خورد. برای اين که اين پولی است برای رسانه و ما هم برای رسانه خرجش می کنيم و برای من و يا برای دوستان من و يا گروه معين نيست. بنابر اين از هر طرف که نگاه بکنی می بينی که هم کوشيده ايم که استقلال خودمان را حفظ بکنيم و هم اين نوع استدلال ها را ضعيف نشان بدهيم و نشان بدهيم که از اين مسير نگاه کردن و قضاوت کردن نسبت به کار ما نادرست است. اميدوارم تا آخر هم به همين ترتيب جلو برويم. بالاخره امروز شروع کرديم و بعد از يکی دو سال می شود به راحتی قضاوت کرد که آيا آن چيزی را که ما در آغاز می گفتيم درست می گفتيم يا برای اين که چيزی را بپوشانيم گفتيم.

    اينجا ما هيچ چيزی برای پوشاندن نخواهيم نداشت ما يک رسانه حرفه ای هستيم و تا آخر هم به همين اصول باقی خواهيم بود و مسلما هم کمتر از بی بی سی و راديو فردا تحت تاثير سياست های دولت ها هستيم. هيچ شکی نداشته باشيد.


    - شما در جايی گفته ايد که اگر رسانه نتواند آيينه درست نمای جامعه باشد رسانه نيست. آينه زنگار گرفته ای است. در جايی ديگر گفته ايد که همه می خواهند حرف بزنند همه رای و نظر دارند، همه می خواهند حضور داشته باشند همين اصل اصيل دمکراسی است. شما چگونه می خواهيد در کارتان در راديو به اين اصول پای بند باشيد و نشان بدهيد؟

    مهدی جامی: خوب اين جنبه های مختلف دارد، چيزهای ساده و فرموله شده اش تا امروز همان هايی است که گفتم. يعنی ما هر قدر که توليد کننده هايمان را گسترش بدهيم بهتر با متن جامعه ارتباط داريم اگر ما ۱۰ نفر باشيم که از آمستردام کار می کنند و ۱۰ سال هم هست که ايران را نديده اند، طبعا رابطه مان با ايران دورتر و فاصله ام بيشتر است. ولی اگر کسانی که برای من مطلب می نويسند از سراسر دنيا باشند و داخل ايران باشند، مطلبی که می فرستند به واقعيت نزديک تر و تماسش با واقعيت بيشتر است. بنابر اين گسترده کردن کار به اين معنا که ما شهروندان را تبديل به ژورناليست بکنيم يا از شهروندانی که ژورناليست هستند استفاده کنيم، تماس ما را با واقعيت بيشتر می کند. اين رسانه درست نما خواهد شد. ما از پيش شروع کرديم با شبکه وبلاگستان کار کردن چرا که به نظر من وبلاگ نويسان خودشان پيشاپيش شهروندان ژورناليست شده و هستند. کسانی که هر کدام يک روزنامه شخصی برای خودشان درست کرده اند و سرمقاله ای می نويسند و نظر می دهند، خبر می نويسند، خبر درج می کنند عکس می گذارند، و کارهای مختلف. ما از اين ها استفاده می کنيم و آن ها هم خيلی گرم از کار ما استقبال کردند. ما اين کار را گسترش می دهيم و فقط به وبلاگ نويسان اتکا نمی کنيم. ما يک سری از دوستان داريم که وبلاگ هم ندارند ولی برای ما کار می کنند، ترجمه می کنند، گزارش می فرستند، عکس می فرستند.

    من وقتی می گويم آيينه درست نما، يعنی اين که فراموش نکنيم که همه چيز در سياست خلاصه نمی شود، همه چيز در گفتار رهبران سياسی خلاصه نمی شود، و همه چيز در قراردادها و کنوانسيون ها و پيمان های سياسی خلاصه نمی شود. مردم هم وجود دارند، جامعه هم وجود دارد، نيازهای جامعه وجود دارد، پس اگر می خواهيم درست نما باشيم بايد به مردم نزديک باشيم، به بطن مردم، به نيازهای مردم و به علايق مردم توجه داشته باشيم. آن چه که من در رسانه های ديگر می بينم، من چندين سال در رسانه های خارج از کشور کار کردم و از نزديک مونيتور کردم، خواندم و ديدم. بيشتر اين رسانه ها رفتار ايران و ايرانی ها را در چارچوب های معينی محدود می کنند و برای همين است که بسيار جاها دچار شگفتی می شوند. چون تماسشان با واقعيت قطع می شود و بعد چيزی از توی آن کشور درمی آيد که اين ها متعجب می شوند. وقتی متعجب می شوند معنی اش اين است که در واقع، واقعيت را درست نسنجيده بودند وقتی ما می گوييم آيينه درست نما باشيم يعنی که طوری نزديک به جامعه باشيم که تحولات جامعه در رسانه منعکس بشود و طوری نباشد که رسانه راه خودش را برود و جامعه هم راه خودش را. من به اين نکته اشاره دارم که نزديک به جامعه باشيم، به آحاد جامعه و همان آحاد را به کار بگيريم که توی رسانه خودشان را بيان بکنند . چه جوری؟ راه های عملی متعددی را ما رفتيم. يکيش در واقع ارتباط داشتن با آن چيزی است که من به آن رسانه خودمونی می گويم. به مردمی که در اين طرف و آن طرف می نويسند اجازه بدهيم که بيايند و در رسانه مطرح شوند. همين ديروز يادداشت مجتبی سميعی نژاد را در سايت گذاشتم. شايد کسان ديگر اين کار را نکنند ولی من اين کار را می کنم. سه روز آخر زندانش را شرح داده. در زندان چی شد. سه روزی که قرار بوده آزاد شود و نشد. شرح اين و اين که توی زندان چی بر او گذشته و اين که زندان ايران چطور است يک گزارش بی نظيرست که کريستين امان پور هم نمی تواند تهيه کند. حالا وقتی مجتبی سميعی نژاد تهيه کرده ما معمولا نمی بينيمش ولی من سعی می کنم که آن را ببينم. سعی می کنم که روايت های شخصی را ببينم. فرد و افراد برای من مهم باشند. به اين ترتيب من فکر می کنم که نزديک تر می شويم. باز هم می گويم اين يک روش اکتشافی ست روز به روز برای خودش راه های تازه پيدا می کند که ما چگونه می توانيم اين ارتباط نزديک را حفظ بکنيم.

    Comment


    • Comment


      • چرا نحوه ارتباطاتمان وبلاگی نشود؟ يعنی دوسويه نشود و انتقادپذير نباشد؟ فرد را در کنار افراد ديگر نبيند؟ به نظر من اين يک اتفاق مهمی است برای هر کس که به يک نوع انديشه انتقادی اعتقاد دارد و به قول ايرانيان خودش را روشنفکر می بيند. مهم اين است که بيايد در عرصه وبلاگ ها. اگر بتواند در عرصه وبلاگ ها بماند، هنر کرده! مثلا من در خلوت خودم کتاب بنويسم، منتشر کنم ۵۰۰ يا ۱۰۰۰ نفر هم بخوانند، پشت سر من هم بد و بيراه و يا خوب بگويند آن قدر اهميت ندارد که يک پست بنويسم توی وبلاگم و ۱۰ نفر موافق و مخالف با استدلال بنويسند. به نظر من وبلاگ خيلی رسانه مهمی ست و هنوز خيلی چيزهاش بايد در فرهنگ ما اکتشاف بشود. ولی همانطور که گفتم وبلاگ ايرانی با وبلاگ غير ايرانی فرق می کند. برای وبلاگ نويس مثلا سوئدی کارکرد وبلاگ همانی نيست که برای وبلاگ نويس ايرانی هست. به دليل اين که رسانه های ديگر در کنار وبلاگ فعالند ولی وبلاگ ايرانی در جايی فعال است که رسانه های ديگر منفعل اند و ضعيف اند و محدود و کنترل شده اند. خوب اين خيلی رسانه مهمی ست که در چنين وضعيتی می تواند به بقای خودش ادامه دهد و صدای واقعی مردم و يا بخشی از مردم باشد. جالب اين که وبلاگ الآن همه را در برگرفته است. يعنی از طلبه قم تا فلان دختری که دی جی هست. از کسی که توی تهران نشسته تا کسی که مثلا در چاه بهار و يا کرمان و بم و يا تبريز و سنندج و يا آن هايی که در افغانستان نشسته اند. از آقای ابطحی تا آقای احمدی نژاد، فرق نمی کند، فارسی زبانان در سراسر جهان با هم اين جوری ارتباط دارند. اين پل ارتباطی خيلی مهمی بين ايرانيان است. خوب اگر يک رسانه ای بخواهد که به دنبال چيزی باشد و بياموزد، وبلاگ بهترين است. به خصوص که راديو، رسانه کهنه ای ست و در واقع از مرکز توجه جوانان ممکن است بيرون باشد. اگر بخواهد خودش را نو کند. بهترين راه نو کردن خودش، اين است که جامه وبلاگی بپوشد و وبلاگی رفتار کند. اين چيزي است که من برای راديو می بينم. چقدر در عمل موفق خواهد بود، البته تجربه نشان خواهد داد. ولی تا اين جا موفق بوده و مقدار زيادی از آن اهدافی که برای اش تعيين شده، به دست آورده و فکر می کنم که در آينده هم به دست خواهد آورد.



        با توجه به شناخت شما از آسيای ميانه و با توجه به اين که بخش عظيمی از مردم آسيا ميانه فارسی زبان هستند آيا اين راديو خاص ايرانيان خواهد بود و يا برای فارسی زبانان آسيای ميانه هم برنامه هايی خواهيد داشت؟

        مهدی جامی: راديو زمانه به ايران و ايرانيان اختصاص دارد و ما نمی توانيم همه فارسی زبانان را بپوشانيم. نه در بودجه مان هست و نه در امکانات مان. فکر می کنم که اگر همين هدف را ولو هدف محدودتری باشد به انجام برسانيم، بهتر است تا هدف بزرگ تری بگيريم که نمی توانيم به آن برسيم. افغانستان به اندازه کافی پوشش در رسانه ها می گيرد به دليل توجه خاصی که امريکا به اين کشور دارد. ما اگر بخواهيم به افغانستان بپردازيم از زاويه ای می پردازيم که برای ايرانيان جالب است، برای تاجيکستان هم همين طور. ما فکر می کنيم چيزهايی را بايد پوشش بدهيم که برای ايرانی سوال است و يا جالب است. ولی من هدفم اين نيست که کاری کنم که مثلا تاجيک های سمرقند و يا دوشنبه از برنامه من استفاده بکنند و يا مشتری دايم برنامه من بشوند. چون اين يک طراحی ديگر لازم دارد و موانعی هست که بايد شما بر طرف بکنيد، مثلا آن ها لهجه شما را به آسانی نمی فهمند. لهجه ای که ما در راديو صحبت می کنيم نه سمرقندی ها و نه دوشنبه ای ها متوجه می شوند. بنابر اين اگر بخواهيد راديويی داشته باشيد که آن ها هم بفهمند بايد از کارکنانی استفاده بکنيد که به آن زبان ها نزديک تر حرف می زند و همين طور افغانستان. ولی تا جايی که کنجکاوی ايرانی ها می رود ما هم می رويم. ممکن است کاشغر چين باشد، ممکن است مطلبی در آمريکای لاتين باشد. فارغ از اين که فارسی است يا نيست. البته به زبان فارسی و مسائل فارسی زبانان توجه داريم ولی همان طور که گفتم از منظر ايرانی.


        - شما گفتيد که مخاطبان شما بيشتر جوان ها هستند. تا اون جايی که من به راديو شما گوش دادم موسيقی پاپ يا موسيقی مدرن امروز ايرانی کمتر پخش می شود. چه سبک موسيقی بيشتر مد نظر شماست با توجه به اين که بيشتر می خواهيد جوان ها را در بر بگيريد؟

        مهدی جامی: برای هر کاری در يک رسانه جديد شما بايد فکر کنيد که چه کار می خواهيد بکنيد که ديگران نمی کنند. اگر قرار باشد که من همان کاری را بکنم که راديو بی بی سی می کند خوب بی بی سی که هست. من هرگز دنبال يک کار تقليدی نمی روم. برای اين که هميشه اصل اش بيشتر ارزش داره. من می خواهم که راديو زمانه خودش يک راديو اصيل باشد با اهداف و با روش های خاص خودش. بنابر اين اين جا موسيقی لس آنجلسی زياد نمی شنوی چون در راديو فردا به اندازه کافی می شنوی.آن چه که ما پخش می کنيم و ديگران اصلا پخش نمی کنند، موسيقی زيرزمينی است. آن چه که موسيقی زيرزمينی ايران گفته می شود. بنابر اين ما کاری می کنيم که آن ها از عهده اش برنمی آيند يا علاقه مند نيستند يا به هر دليلی معذوريت دارند. ولی ما معذوريت نداريم و فکر می کنيم که کاری ست که ما بايد انجام بدهيم. اين بدنه اصلی موسيقی ماست. ولی اميدوارم که در طراحی های بعدی و برنامه ريزی های بعدی طراحی موسيقی مان حساب شده تر باشد . الآن تقريبا حساب شده است ولی تحقيقاً هنوز کار دارد تا به يک وضعيتی که موسيقی امضای ما باشد، برسد. مثل همه چيز ديگر، مصاحبه هايمان امضای ما باشد. گزارش مان، گزارشی باشد که امضای ما باشد. اين ها مقداری وقت می خواهد و ما حتما به آن جا می رسيم. موسيقی ای که ما پخش می کنيم بايد موسيقی جوانان باشد يا موسيقی ای باشد که برای جوانان جالب باشد و ديگر رسانه ها بهش کمتر می پردازند.


        - به عنوان آخرين سوال واکنش جامعه هلند در مقابل اين راديو چگونه بود؟ واکنشی که خودتان شخصا ديديد و يا شنيديد؟ همچنين واکنش جامعه ايرانيان ساکن هلند؟

        مهدی جامی: من از راه های مختلف اين واکنش ها را ديدم و سنجيدم. بنابر اين از طريق همان مسيرها که متوجه شدم، می توانم به اين پرسش پاسخ بدهم. برای اين که سوال را دقيق جواب بدهم هنوز زمان لازم است. چون ما پخش رسمی مان را تازه حدود ۱۰ روز است که آغاز کرده ايم و هنوز برای هر واکنشی زود است. اما توی همين ده روز ما مصاحبه های متعدد از راديوهای مختلف هلند داشتيم. همچنين تلويزيون گزارش تهيه کرده. برای من جالب بود که در يکی از اين کافه های اطراف مردم می پرسيدند که شما از راديو زمانه هستيد؟ وقتی پرسيدم که چطور متوجه شديد؟ می گفتن يا توی تلويزيون شما را ديديم و يا در فلان روزنامه راجع به شما خوانديم و می دانيم که در همسايگی ما يک ايستگاه جديد راديويی هست و فکر کرديم که حتما بايد شما باشيد که هر از گاهی با يک گروه غيرهلندی اين جا می آئيد و گپ و گفت داريد. يک راه ديگر هم ايميل هايی ست که من دريافت می کنم. ايميل های زيادی از ايرانيان داخل هلند دريافت کردم که خيلی علاقمند به همکاری هستند و خيلی ها هم آمدند و رفتند و شروع به کار کردند و يا مشغول انجام اولين کارهای شان هستند. به طور کلی تا به حال من واکنش منفی نديده ام. ترديدهايی به بخش مسائل مالی مطرح بوده که شما هم به آن اشاره کرديد ولی اين عمومی بوده و مربوط به ايرانيان جامعه هلند نيست و مربوط به گفتمان خاصی است که به ذهنيت ايرانيان برمی گردد. ولی ايرانيان هلند خيلی خوب استقبال کردند. در جامعه هلند هم از آدم های رسمی تر صاحب مقام و مسئوليت تا مردم عادی برخوردشان با ما خيلی خوب بود. خيلی جالب بود که توانستيم ظرف اين مدت کوتاه کار را جمع و جور کنيم و به اين جا برسيم و اين مربوط به من نيست بلکه مربوط به همه دوستانی است که اين جا زحمت کشيدند و با وسائل بسيار ساده استوديو راه انداختند، تا استوديوی اصلی برسد و نصب بشود. مجموعا من فکر می کنم که يک امتياز مثبت به نام ايرانيان خارج از کشور ثبت شده است.


        اختر قاسمی: آقای جامی با جمله زيبای پايانی شما، از اين که وقت گذاشتيد خيلی متشکرم و آرزوی موفقيت برای شما و اهداف راديو دارم.

        Comment


        • رژيم جمکرانی در اجرای طرح ويرانی فرهنگی ايران و نابود کردن دستاورد های صد و پنجاه سال روشنگری و تجدد، دست به يک انقلاب فرهنگی تازه زده است. در پرده اول انقلاب فرهنگی در نخستين سال های انقلاب هدف، اسلامی کردن و حوزه ای کردن دانشگاه ها بود که به تعطيل سه ساله موسسات آموزش عالی انجاميد. آن طرح شکست خورد و دانشگاه ها بار ديگر به عنوان پيشتازان ميدان انديشه و تجدد نقش فرهنگی و سياسی خود را با همه فشار ها و محدوديت ها از سر گرفتند.
          در پرده دوم انقلاب فرهنگی که اکنون با حمله همه سويه به دانشگاه ها آغاز شده است هم هدف و هم شيوه ها با پرده اول تفاوت دارد. در انقلاب فرهنگی اول روشنفکران و فيلسوفان مسلمان در صف اول اوباش حزب اللهی و به رهبری نخستين رئيس جمهوری اسلامی به دانشگاه تهران حمله بردند. اين بار حمله فيزيکی در کار نيست و از روش های تدريجی و آرام مانند بازنشسته و برکنار کردن استادان و بازداشت و ترساندن سرتاسری دانشجويان استفاده می شود. هدف اين انقلاب فرهنگی حتی رساندن دانشگاه به سطح حوزه هم نيست و می بايد تا حد مهديه و حسينيه پائين بيايد. قرار است دانشگاه و جامعه بطور کلی جمکرانی شود. چنانکه رئيس تازه دانشگاه اصفهان اعلام کرد وظيفه دانشگاه تربيت مداح و نوحه خوان است. مردم ايران سرنوشتی بهتر از اين ندارند که بجای رساندن خود به درجات بالای انسانيت، روز و شب ذکر امام زمان بگيرند و دعوت به ظهور کنند. دانشگاه و علم و فرهنگ به کار رژيمی که مهاجرت و از دست رفتن سالی ۱۸۰ هزار تن از بهترين درس خواندگان، مايه شادمانی آن است نمی آيد.
          مسئله بيش از تهديد و زندانی کردن دانشجويان و بيکار کردن استادان است. رژيم امام زمانی (ديگر از مرحله اسلامی گذشته است) تيشه تاريک انديشی را به ريشه سرمايه معنوی کشور می زند. يک بار حکومت های اشغالی عرب کمر به نابودی فيزيکی فرهنگ ايرانی بستند؛ اکنون حکومتی از خود ايرانيان ولی بد تر از خطرناک ترين دشمنان خارجی، همان سياست را با وسائل ديگر ادامه می دهد.

          اشغالگران عرب پس از دويست سال شکست خوردند؛ انقلابيان فرهنگی سال های شصت هم شکست خوردند. اکنون نوبت شکست دادن امثال خامنه ای و احمدی نژاد و نيرو های جمکران است. دانشگاهيان و فرهنگيان ايران، آن ده ها ميليون تنی که نسل بعد نسل در سنت فرهنگ امروزين، يعنی فرهنگ غربی، پرورش يافته اند می دانند وظيفه شان دربرابر گذشته و آينده ايران چيست. ايران را نمی شود به چاه برگرداند.


          پاينده ايران
          زنده باد ملت ايران
          حزب مشروطه ايران

          Comment


          • Comment


            • Comment


              • اما نسلی را که رژيم اسلامی پرورش داده است، گمان نمی رود حتی خود حاکمان نيز بر اين باور باشند که روح سرکش و بلند آن از جان گذشتگانی را داشته باشد که به دفاع از مرز و بوم ايران در برابر رژيم صدام برخاستند و يا با اعتقاد به آزادی جان فدا کردند. نفرت از رژيم کنونی به کنار، برخی سياست ها چون شمشير دو دم عمل می کند. سرکوب آزادی های فردی، راندن آگاهانه جوانان به سوی اعتياد، بی خيالی، لا ابالی گری، مشغول ساختن آنان با مسائل ظاهری و بازی موش و گربه با نسلی که از کودکی با دروغ و دو رويی در خانواده و جامعه پرورش می يابد، نمی تواند پايگاه مستحکمی برای هيچ حکومتی باشد.

                در اين ميان، چشم اميد به کشورهای خارجی دوختن و نپذيرفتن مسئوليت برای ايجاد تغيير در شرايط سياسی، اقتصادی و اجتماعی کشور انسان را به ياد جمله معروف برتولت برشت می اندازد که: کسی که مبارزه نمی کند، پيشاپيش شکست خورده است! ترديدی نيست که آينده از آن جوانان ايران است. آنان پيروزمند نهايی و سازنده ايران فردا خواهند بود. در اين ميان اما دو نسل زنده دست کم جوانی خود را پيشاپيش باخته اند، چرا که در جمهوری اسلامی به دنيا آمده و باليده اند، در حالی که آن نسلی که بخشی از پيکر آن در جبهه های جنگ و در خاوران آرميده است، دست کم مبارزه کرده است. در تابستان ۶۷ سرنوشت قربانيان جنگ و قربانيان قتل عام سراسری در زندانها برای هميشه به هم گره خورد. جوانان ايران از آن تابستان چه می دانند؟ هيچ!

                Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • ژاک شیراک سیاستمدار مظلوم درحالی که پزشکان اصرار داشتند که در سلامت کامل بسر می برد، با شفافیت هرچه تمامتربا مشت ولگد به محافظان کاخ الیزه حمله کرد وگفت : باید به ایران فرصت داد، باید با ایران مذاکره کرد!

                            ژاکی که مدتها دوزانو جلو کاخ الیزه منتظرهاشمی ثمره نشسته بود،خیلی شفاف خطاب به مادرش گفت، مامی جون میخوام برم خونه خاله. مادرش گفت خونه خاله چه خبره؟

                            ژاکی پاسخ داد : میخوام برم با هوشی (هاشمی ثمره) مذاکره کنم!

                            مادرش با تشر گفت ، خیلی بیخود کردی، اگه تو بری اونجا، تونی و آنگلا هم هوس مذاکره با هوشی بسرشون میزنه.

                            خبرنگاران گفتند ژاکی درحالی که به پشت روی زمین خوابیده بود با گریه از مادرش خواست اجازه بدهد برود پیش هوشی.

                            مادرگفت، خبرمرگت الان تلفن می کنم هوشی بیاد اینجا.

                            و بلافاصله هوشی با چند کیلو شیرینی ناپلئونی وارد شد و دهان ژاکی را حسابی شیرین کرد. اما ژاکی دوباره بنای گریه و فریاد راگذاشت. مادربا عصبانیت گفت دیگه چی میخوای؟

                            ژاکی گفت، مامی بگو پرونده ایران رو نفرستن شورای امنیت!

                            مادر درحالی که با دمپایی بطرف ژاکی حمله می کرد، غر زد: بچه لوس و ننر مگه اینکار دست منه؟

                            بعدا جراید لاپرت دادند که از ژاکی اصرار و از مادر انکار. اما بلآخره مادر دلش به رحم آمده و به هوشی می گوید: لطفا اینو ببر سرپا میخواد جیش کنه رو بسته پیشنهادی هفت منهای یک!

                            -----------------

                            نقض پروتکل تشریفات توسط همسر رئیس جمهور سنگال

                            روزنامه اعتماد ملی از قول سایت بازتاب نوشت ( خوش خیالان فکرمی کنند نقل قول جرم محسوب نشده و نمی توان جهت تعطیلی نشریه به آن استناد کرد)

                            به دلایل خیلی مرموز وبا نقض آشکارپروتکل تشریفات دیپلماتیک، همسر رئیس جمهورسنگال از حضور درمراسم استقبال همسررئیس جمهور، جمهوری اسلامی خودداری کرد.

                            بعدا خبرنگارما کشف کرد که همسر رئیس جمهورسنگال درحالی که درپاویون دولتی (نزدیک دکه یخی بغل باند فرودگاه) نشسته بود خطاب به شوهرش فریاد زد، اینا کی هستن با خودت آوردی؟

                            رئیس جمهور سنگال درحالی که یک لیموناد خنک به همسرش تعارف میکرد تا وی را آرام کند گفت، یواش عزیزم ، می شنون همین بغل دارن خستگی درمیکنن و ادامه داد: پاشو عزیزم، دسته موزیک میخواد سرود ملی بنوازه.

                            همسرش عصبانی تر گفت، کی دستور داده واسه اینا دسته موزیک بیارن؟ باید ساز و دهلی خبر می کردی!

                            و درحالی که بطرف کاخ ریاست جهوری می رفت داد زد: بهشون بگو دفعه آخریه که اینورا آفتابی میشن ، بگو اگه یه دفعه دیگه اینطرفا پیداشون بشه من می دونم و اینا!

                            -----------------

                            روزنامه ای که قرار نیست هیچوقت تعطیل بشود

                            یکی از روزنامه هایی که قرار نیست هیچوقت تعطیل شود، نوشت که بسیاری از مسئولان دولتی منجمله وزیر رفاه و معاونان ایشان با خدم و حشم طی سه ماه اخیر دوبار به حج رفته و در گرانقیمت ترین هتل عربستان اقامت کرده اند. از یک نفر که حدس می زدند احتمالا باید سخنگوی دولت باشد سوال شد که آیا خداوکیلی وزیررفاه با هزینه دولت به این سفر رفته یا خیر؟

                            طرف با خنده جواب داد: نه بابا وزیر رقاه احتیاجی به کمک دولت ندارد چون خودش حسابی در رفاه است!

                            ----------------

                            روزنامه ای که در نوبت تعطیلی است

                            یکی از روزنامه هایی که در نوبت تعطیلی قرار دارد، نوشت که حوزه علمیه بم از کمبود طلبه رنج می برد!

                            این روزنامه چون در صف تعطیلی ایستاده با شهامت نوشت که خوشبختانه مردم بم ازهیچ چیزی رنج نمی برند!

                            ----------------

                            دلم خواست بوسیدمش

                            آیت الله خزعلی در شهرقم گفت : من احمدی نژاد را بوسیدم چون نام امام زمان را درکشور شیطان برزبان آورد.

                            نماینده امام زمان در چاه جمکران بلافاصله خطاب به خزعلی پاسخ داد: هر کاری دلت میخواد بکن اما جان مادرت دفعه دیگه دلیل بهتری واسه بوسیدن بتراش!

                            ---------------

                            کشتی گیران در چاه جمکران

                            یه گزارش ایلنا مسئولان فدراسیون کشتی بمنظور بالابردن روحیه کشتی گیران ملی پوش آنها را به مسجد چاه جمکران بردند.

                            چند مربی با سابقه کشتی راههای زیر را برای روحیه دادن به کشتی گیران تجویز کردند

                            - کشت گیران ضمن تمرین های معمول کشتی یک دوره مقنی گری را نیز فرابگیرند

                            - کشتی گیران روزانه چند ساعت به ته چاه فرستاده شده تا روحیه آنان حسابی بالابرود

                            - چون قرار است احمدی نژاد در ونزوئلا چاه مشترک با این کشور حفر نماید ، از کشتی گیران برای حفر چاه مذکور استفاده شود.

                            --------------

                            پیدات می کنم

                            جورج بوش رییس جمهور آمریکا همزمان با سالگرد یازدهم سپتامبر خطاب به بن لادن گفت: بلآخره پیدات می کنم!

                            بن لادن نیز جواب داد: چشماتو ببند تا ده بشمارمنو پیدا کن.

                            خارجی

                            جراید خبر داده بودند که پنج تبعه خارجی دردادگاه انقلاب اسلامی زاهدان به مرگ محکوم شدند.

                            اما بعدا معلوم شد که این خبر صحت نداشته زیرا این پنج تن پاکستانی بوده و پاکستانی در ایران خارجی محسوب نمی شود!

                            --------------

                            پدیده ای جالب در میان ایرانیان تورنتو

                            یکی از پدیده های جالب و غم انگیز درجامعه ایرانی مقیم تورنتو، تاسیس موسسات خیریه است.غافل از اینکه ایرانی ها هنگامی دوست دارند کار خیر انجام دهند که ضررمالی متوجه آنان نشود.

                            اما نکته غم انگیز این ماجرا این است که اسم اکثراین گروههای خیریه با حرف پ شروع می شود شاید به این دلیل که مشکل اصلی در طول تاریخ برای ایرانیان خیرخواه همیشه همان " پ " بزرگ، یعنی پول بوده است!

                            Comment


                            • Comment


                              • نظام سياسی- حقوقی ايران بر اساس آپارتايد است. نظام آپارتايد مبتنی بر تبعيضهای ناموجه و ناروا ميان افراد يک جامعه است. در نظام آپارتايد فرصتها و مطلوبات اجتماعی بر مبنای رقابت سالم و شايستگيهای بازيگران اجتماعی ، توزيع نمی شود. مردم جامعه بر مبنای معيارهای دلبخواهی و دفاع ناپذيری مانند نژاد، مذهب، وفاداری به نظام و زمامداران سياسی به شهروندان درجه اوّل و درجه دوّم تقسيم می شوند. شهروندان درجه دوّم از بسياری از حقوق انسانی اوليه شان محروم می شوند، و نمی توانند بر مبنای شايستگيها و استحقاقهايشان از فرصتها و مطلوبات اجتماعی بهره مند شوند. در مقابل شهروندان درجه اوّل از "حقوق ويژه" برخوردارند و به صرف امتيازات ناموجهی که برای آنها در نظام سياسی و حقوقی قائل شده اند، سخاوتمندانه از فرصتها و مطلوبات کمياب اجتماعی بهره مند می شوند. يکی از مهمترين جلوه های آپارتايد در نظام سياسی- حقوقی ايران "آپارتايد جنسی" است. يعنی نظام سياسی و حقوقی جامعه بر مبنای تبعيض ناروا نسبت به زنان جامعه شکل گرفته است. زنان جامعه ايرانی از محروميت و بی عدالتی مضاعف رنج می برند. يعنی علاوه بر تمام بی عدالتيهايی که دوشادوش مردان تحمل می کنند، قربانی بی عدالتيهای جنسی نيز واقع می شوند.
                                متأسفانه آپارتايد جنسی به اندازه آپارتايد سياسی حساسيت افکار عمومی جهانی را برنينگيخته است. برای مثال، جهان بحق عليه حکومت آپارتايد در آفريقای جنوبی که سياهان را از حقوق سياسی و اجتماعی برابر با سفيد پوستان محروم کرده بود، يکپارچه بسيج شد، و يک صدا به اعتراض برخاست. اما وقتی که حقوق انسانی زنان، به صرف زن بودن، در بسياری از جوامع پايمال می شود، و زنان به نحو سيستماتيک از حقوق اجتماعی و سياسی برابر با مردان محروم می گردند، جامعه جهانی چنان حساسيتی را از خود نشان نمی دهد و آپارتايد جنسی را تحت عنوان احترام به تنوع فرهنگها، يا احترام به آزادی اديان توجيه می کند.
                                به گمان من "برابری" بنيان دموکراسی است. شهروندان يک جامعه دموکراتيک، انسانهايی با حقوق برابر هستند. بنابراين، برابری حقوق زنان و مردان را بايد از ارکان اصلی يک نظام دموکراتيک دانست. بر اين اساس مبارزه برای رفع تبعيض عليه زنان از جايگاهی ويژه در جنبش دموکراسی خواهی ايرانيان برخوردار است.
                                يکی از مهمترين ويژگيهای آپارتايد جنسی در نظام سياسی و حقوقی ايران اين است که حکومتگران اين آپارتايد را بر مبنای دين توجيه می کنند، و برای آن ريشه الهی قائلند. آنها با اين کار می کوشند تا منتقدان داخلی آپارتايد جنسی را به مخالفت با دين و فرمان خدا متهم کنند، و به اين ترتيب جرأت نقد نظام سياسی و حقوقی تبعيض آميز را از مدافعان حقوق زنان بگيرند؛ و در عين حال، کارنامه خود رادر وضع قوانين ضد حقوق زنان به عنوان دفاع از دين و اجرای احکام شريعت وابنمايانند، و به اين ترتيب سنت گرايان دينی ِ ظاهراً غير سياسی را هم از خود راضی کنند، و از نفوذ دينی و اجتماعی آنها برای تحکيم قدرت سياسی خود بهره بجويند. به همين دليل است که هر وقت بحرانی در جامعه بروز می کند، جمهوری اسلامی می کوشد از طريق فشار بر زنان از جامعه زهره چشم بگيرد، و حمايت نهادها و چهره های دينی سنتی را به خود جلب کند.
                                هدف من در اين مقاله اين است که اولاً- نشان دهم حقوق زنان عمدتاً در کدام حوزه ها به اعتبار شريعت مورد نقض قرار گرفته است؛ ثانياً- به اين پرسش پاسخ دهم که آيا به واقع احکام حقوقی ضد زن، آنچنانکه نظريه پردازان حکومتی ادعا می کنند، آن چنان شأنی دارند که نفی آنها به معنای انکار کليت دين باشد ؛ ثالثاً- توضيح دهم که به نظر من در برابر نقض گسترده حقوق زنان چه اقداماتی بايد در عرصه سياست، اجتماع، و فرهنگ صورت بگيرد.
                                اما پيش از آن مايلم به نحو دقيقتری توضيح دهم که مقصود من از "تبعيض عليه زنان" چيست. من در اين خصوص از تعريف مندرج در "کنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان" پيروی می کنم. مطابق تعريف کنوانسيون هرگونه تفاوت گذاری، ممنوعيت، يا محدوديتی که بر مبنای جنسيت صورت گيرد، و در نتيجه آن حق برخورداری برابر زنان (خواه زنان مجرد، خواه متأهل) از حقوق بشر و آزاديهای اساسی در عرصه مدنی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سياسی و غيره مخدوش يا ضايع شود، مصداق "تبعيض عليه زنان" است.
                                (۱)
                                به نظر من پاره ای از مهمترين عرصه هايی که حقوق زنان به نام دين و تحت پوشش احکام شريعت نقض می شود، از اين قرار است:
                                ۱. حق حيات و سلامت: آمار نشان می دهد که زنان بيش از مردان از گرسنگی و سوء تغذيه رنج می برند و کمتر از مردان به امکانات بهداشتی و درمانی حداقلی دسترسی دارند. در خانواده های سنتی پسران در قياس با دختران از امکانات بهتری در زمينه بهداشت، ورزش، تغذيه و امثال آن بهره مند هستند، و در نتيجه در قياس با دختران از حيث سلامت جسمانی در وضعيت بهتری قرار دارند. يکی از مهمترين ريشه های اين عدم تساوی را بايد در اين تلقی فرهنگی نادرست جست که زندگی و حيات مردان از زندگی و حيات زنان ارزشمندتر است. اين تلقی فرهنگی از جمله در پاره ای از احکام شريعت ريشه دارد. يک نمونه بارز آن مسأله ديه زنان است. همانطور که می دانيد ديه يک زن نصف ديه يک مرد است. برای مثال، فرض کنيد که يک مرد بی سواد و خلافکار زن دانشمندی را که استاد دانشگاه است مورد تجاوز قرار دهد و سپس به فجيعترين شکلی به قتل برساند. در اين صورت اگر خانواده زن مقتول طالب قصاص قاتل باشند، بايد نصف ديه آن مرد قاتل را که بالغ بر چندين ميليون تومان است به خانواده مرد قاتل بپردازند، تا آن مرد به خاطر جنايتی که مرتکب شده است قصاص شود. زيرا ديه آن زن دانشمند نصف ديه آن قاتل تجاوزکار است. به بيان ديگر، ارزش آن مرد در چشم قانون دو برابر ارزش آن زن است.
                                ۲. حق حرمت جسمانی: حق حرمت جسمانی زنان ما مکرراً نقض می شود. زنان در جامعه ما به نحو گسترده قربانی تجاوز به عنف، تمکين اجباری در مناسبات زناشويی، خشونتهای خانگی، و انواع اهانتها و تعرضات جنسی در صحنه اجتماع هستند.
                                در بسياری موارد فرهنگ دينی- سنتی ما زمينه های تعرض جنسی به زنان و نقض حرمت جسمانی آنها را فراهم می آورد. مطابق تلقی دينی سنتی زن خوب و عفيف ويژگيهای خاصی دارد و هرگاه ظاهر يک زن با تصوير "ايده آل" از زن نجيب فاصله داشته باشد، آن زن "نانجيب" تلقی می شود، و رعايت حرمت او بر مردان واجب نيست. برای مثال، در فرهنگ حکومتی ايران، زن "بد حجاب"، يعنی زنی که از نوع پوششی که مورد تأييد حکومت است استفاده نمی کند، نه فقط "مجرم" بلکه مهمتر از آن "نانجيب" بشمار می رود، يعنی با نوع پوشش خود مردان را به استفاده جنسی از خود دعوت می کند. بنابراين، اگر اين زن مورد تعرض جنسی قرار بگيرد، مقصر اصلی خود اوست، نه مردی که او را مورد تعرض قرار داده است. اين تلقی مکرراً از طرف حکومت و رسانه های رسمی حکومتی تبليغ می شود. بنابراين، مردی که به حريم جسمی اين گروه از زنان تعرض می کند، و حرمت جسمانی آنها را نقض می کند، به آسانی از مجازات قانونی می گريزد.
                                اما حرمت جسمانی زنان ما در محيط خانواده نيز مکرراً نقض می شود. مطابق تلقی سنتی رايج از دين، مرد حق دارد زن نافرمان خود را مورد تنبيه بدنی قرار دهد. فقط وقتی که شدّت جراحات زن از حدّ معينی دربگذرد، قانون تحت شرايطی به زن اجازه طلاق می دهد، در غير اين صورت نفس کتک زدن زن توسط شوهرش دليل کافی برای تقاضای طلاق نيست.
                                يکی ديگر از مصاديق آشکار خشونت نسبت به زنان و نقض حرمت جسمانی آنها مسأله تجاوز به عنف در حريم مناسبات زناشويی است. مطابق تلقی سنتی از دين، زن بايد هميشه و تحت هر شرايطی در برابر تقاضاهای جنسی شوهرش تمکين کند. اگر زنی آمادگی پاسخ دادن به تقاضای جنسی شوهر خود را نداشته باشد، مرد حق دارد که او را به زور وادار به تمکين کند. و اين "زور" از جمله شامل خشونتهای فيزيکی هم می شود. در واقع پيش فرض اصلی در اينجا اين است که بدن زن به او تعلق ندارد، و لذا او حق ندارد که درباره بدن خود تصميم بگيرد. پس از ازدواج بدن زن به شوهر او تعلق دارد و بنابراين، شوهر حق دارد هر وقت که مايل بود از مايملک خود بهره ببرد. متأسفانه مفهوم "تجاوز به عنف در حريم زناشويی" کاملاً از ذهنيت جامعه مرد سالار ما غايب است، و اگر زنی در مقابل تقاضای جنسی شوهر خود مقاومت کند، کاملاً ممکن است مورد مجازاتهای قانونی قرار بگيرد. به بيان ديگر، قانون از تجاوز به عنف در مناسبات زناشويی دفاع می کند. بنابراين، به نظر می رسد که وضع مجازاتهای شديدی که در قانون در مورد تجاوز به عنف به زن نامحرم پيش بينی شده است، بيش از آنکه برای حفظ حرمت جسمانی زنان باشد، برای دفاع از حق مالکيت شوهران آن زنان است. تجاوز عنف به زن نامحرم در واقع تعرض به مايملک مردی ديگر تلقی می شود، و لذا از اين حيث است که در خور مجازات است. اما اگر اين تعرض جسمانی از جانب شوهر آن زن صورت بگيرد، قانون کاملاً آن را مجاز می داند. يعنی در حقيقت قانون بيش از آنکه در مقام دفاع از حق حرمت جسمانی زن قربانی باشد، درصدد دفاع از حق مالکيت مردی است که صاحب بدن آن زن است (يا در آينده بواسطه ازدواج صاحب آن بدن خواهد شد.)
                                يکی ديگر از مصاديق نقض حرمت جسمانی زنان اعمال مجازاتهای غيرانسانی و تحقيرآميز در مورد زنان مجرم يا خطاکار است. برای مثال، مجازات زنی که بيرون از پيمان زناشويی با مردی رابطه جنسی برقرار می کند، شلاق يا سنگسار است. اين مجازاتهای غير انسانی مطابق قانون بايد در ملاء عام صورت بگيرد.
                                به هرحال به نظر می رسد که يکی از مهمترين دغدغه های شريعت کنترل و نظارت بر بدن زنان است. اين کنترل و نظارت معمولاً نسبت به بدن مردان يا اعمال نمی شود، يا شدّت آن نظارت بسيار کمتر است. اين عدم تقارن از منظر عدالت تبعيض آميز است.
                                ۳. حق پوشش: حق پوشش از جمله حقوق فردی و خصوصی شهروندان است، و هيچ مرجعی، خصوصاً دولت، حق دخالت و تحميل يک سبک خاص از پوشش را به شهروندان ندارد. متأسفانه زنان ما از اين حق فردی هميشه محروم بوده اند. برای مثال، در تاريخ معاصر ايران رضا شاه زنان را وادار به کشف حجاب کرد، و در دوران جمهوری اسلامی همان حجاب به زور بر زنان تحميل شد. در هر دو حالت حق زنان نسبت به تعيين نوع پوشششان زير پا نهاده شد.
                                ۴. حق اشتغال بيرون از خانه: يکی از مهمترين حقوق زنان اين است که بتوانند بدون ترس بيرون از محيط خانه به جستجوی شغل برآيند، شغل خود را آزادانه انتخاب کنند، بدون تبعيض به استخدام درآيند، و در مقابل کاری که انجام می دهند به اندازه مردان همتراز خود دستمزد دريافت کنند. شرط اشتغال بيرون از خانه اين است که زنان حق خروج از خانه را داشته باشند، و نيز امکانات شغلی برای آنها به اندازه مردان گشوده باشد. اما خروج زن از خانه منوط به اجازه پدر يا شوهر زن است. بنابراين، شوهر می تواند به زن اجازه خروج از خانه را ندهد، و به اين ترتيب امکان اشتغال در بيرون خانه را از همسر خود بگيرد. از سوی ديگر، قانون برای مردان اين امکان را فراهم آورده است که حق اشتغال زنان را محدود کنند. علاوه بر آن، متأسفانه در نظام حقوقی و سياسی کنونی ايران حق اشتغال زنان در پاره ای مشاغل صريحاً در قانون منع شده است.

                                Comment

                                Working...
                                X