Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • تا انتخابات مجلس ششم، جنبش دانشجويی حلقه*ی واسط روشنفکران و اصلاح طلبان با بدنه*ی اجتماعی بود و به جرات می*توان گفت پيروزی چشمگير اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم مديون جنبش دانشجويی و روزنامه*نگاران اصلاح*طلب بود، ولی با توقيف مطبوعات و اتفاقاتی که در مجلس ششم رخ داد و با برخورد*های گسترده*ای که با دانشجويان صورت گرفت، جنبش دانشجويی مرز خود را با قدرت- اعم از اصلاح*طلب و اقتدارگرا اعلام کرد و اولين آثار آن، در اخراج دسته*جمعی اصلاح*طلبان از قدرت به نمايش درآمد. استقلال جنبش دانشجويی از قدرت، چه تاثيری بر عملکرد اين جنبش داشته است و آيا در شرايطی که اراده*ی حاکميت بر سرکوب هرگونه اعتراض* جمعی استوار شده*است، می*توان افقی روشن را پيش روی جنبش دانشجويی متصور بود؟ هدف غايی جنبش دانشجويی از اتخاذ اين رويکرد چيست؟

    در دوران اصلاحات، فعاليت دانشجويان با هدف دموکراتيک کردن ساختار قدرت از طريق حرکت*های رفرميستی و اصلاحی و با مشارکت در دو دوره انتخابات رياست جمهوری و شوراهای اول و مجلس ششم، پيگير تحقق خواسته*های تحول*طلبانه و انتقال آن به ساختار قدرت بودند و برخلاف آن*چه تصور می*شد، عليرغم پيروزی*های چشمگير اصلاح طلبان در اين انتخابات، به دليل موانع موجود در ساختارقدرت و ناتوانی و بی*برنامه*گی اصلاح*طلبان برای پيشبرد اصلاحات دموکراتيک، دستاورد ملموسی در راستای دموکراتيک کردن ساختار قدرت به دست نيامد و پس از ۸ سال حضور اصلاح طلبان در ساختار قدرت، بدون تغيير پايدار و غيرقابل برگشت، قدرت در اختيار اقتدارگرايان قرار گرفت.

    با وجود انسداد سياسی حاکم بر کشور و ناکامی اصلاح*طلبان، دانشجويان در همراهی با آنان تجديدنظر کردند و فعاليت در عرصه*ی مدنی و حوزه*ی عمومی را شروع کردند و تلاش خود را برای دموکراتيک کردن ساختار قدرت در عرصه*ی عمومی همچنان ادامه دادند. اما استقلال جنبش دانشجويی از قدرت و احزاب و گروه*های سياسی يک انتخاب استراتژيک از سوی جريان دانشجويی بود که برآمده از تحليل شرايط عينی و بررسی جايگاه و کارکرد جريان دانشجويی کشور است و با آگاهی و علم به مشکلات، و با عطف به هزينه*ها و محدوديت*های پيش رو انتخاب شده است و موجب به نقد کشيدن تمامی حوزه*هايی که قدرت حکومتی، ايجاد نابرابری و شکاف کرده، شده است. جنبش دانشجويی با حفظ استقلال خود توانسته نقش منتقد احزاب و جريان*های سياسی مختلف را، اعم از پوزسيون و اپوزسيون، ايفا نمايد و براساس منطق استقلال جنبش دانشجويی در طول سال*های گذشته، از حضور در جريانات و جبهه*ها و ائتلاف*های معطوف به کسب قدرت وداع کرده است. به نظر می*رسد که استقلال جريان دانشجويی از قدرت و احزاب سياسی به نفع کليت جريان تحول خواهی درکشور است. يکی از دلايل استراتژيک ناکامی اصلاح*طلبان در ساختار قدرت، توجه نکردن به فعاليت*های جمعی و سازماندهی شده وعدم اهتمام به نهادسازی بود. در مقابل، پاشنه*ی آشيل حاکميت، رفتن شهروندان به سمت فعاليت*های جمعی و سازماندهی*شده و تقويت جامعه*ی مدنی و نهادهای مدافع دموکراسی است و از اين روست که هرگونه حرکت جمعی و سازماندهی شده را سرکوب می*کنند. جنبش دانشجويی در جوامعی که نهادهای مدنی در آن ضعيف است و ساختار بسته* و فاقد احزاب دارد، دارای کارکرد سياسی است. کار ويژه*ی اين جريان در اين گونه جوامع، روشنگری و نقد و اعتراض است. در کشور ما، به دليل ساختار متصلب حکومتی، انسداد سياسی بر جامعه حاکم است. به*رغم برخوردها و هزينه*های سرکوبگرايانه*ای که تاوان حرکت*های اعتراضی جمعی است، جنبش دانشجويی می*تواند با روشنگری هزينه*های اقتدارگرايی را برای حکومت سنگين کند و با شيوه*های مقاومت غيرخشونت*آميز، ماهيت جريان*های غير دموکراتيک را روشن سازد، و با روشن نگه*داشتن چراغ نقد و اعتراض و مخالفت، مشروعيت نهادهای غيردموکراتيک را زير سوال ببرد. از اين منظر، نسبتی که دانشجويان می*توانند بين خود وحاکميت تعريف کنند مبتنی بر عنصر نقادی به عنوان محوری*ترين شاخصه*ی جريان دانشجويی است که به عنوان وجدان بيدار جامعه با نقد مداوم قدرت تلاش می*کند که زاويه*ی موجود ميان سياست*های حاکميت و آرمان*های آزادی، دموکراسی، و منافع ملی را کاهش دهد. از اين رو، زاويه*ی نقد دانشجويان با احزاب سياسی متفاوت است، چرا که جريان دانشجويی همه*ی گروه*های حاکميت را مورد نقد قرار می*دهد و نقد را با هدف تغيير و اصلاح رويه*ها انجام می*دهد نه لزوما تغيير وجايگزينی قدرتمندان وجابجايی آنها در حاکميت.

    جنبش دانشجويی از آن*جايی که سرمايه*اش نيروی فکری، قدرت انديشه، انتقاد و اعتراض است، می*تواند تحرکاتش را با اين توانايی*ها منطبق سازد و از اين*روست که هدف اصلی و غايی جنبش دانشجويی، نه کسب قدرت، بلکه نقد و نظارت بر قدرت است.

    با گسترده شدن برخوردها با جنبش دانشجويی، دانشجويان وظيفه*ی ديده*بانی حقوق بشر در ايران را برعهده گرفتند. اين رويکرد تازه تا چه ميزان متاثر از برخوردهای صورت گرفته و تا چه ميزان در هماهنگی با ديگر جنبش*های اجتماعی است؟

    در ساليان اخير، به*ويژه پس از حادثه*ی کوی دانشگاه، به دليل نزديکی به خصيصه*های دانشجويی، نظير آزادی*خواهی، حقيقت*جويی، عدالت*طلبی و داشتن رويکردهای نقادانه به حاکميت، فشار بر فعالان دانشجويی و دانشجويان بيش از پيش شده است و برخوردها با هدف به اضمحلال کشاندن جنبش دانشجويی از سوی اقتدارگرايان صورت گرفته، اما اين برخوردهای گسترده ومحروميت*ها و به زندان افکندن*ها نتوانست خواست محافل اقتدارگرا مبنی بر منزوی ساختن نهادهای دموکراتيک را برآورده سازد. در کنار دشواری*هايی که توسط حاکميت پيش روی فعالان دانشجويی گذاشته شده، ازچند سال گذشته اين جريان آرام آرام سير دوری از قدرت و نقد حاکميت را طی کرد که باعث افزايش مقبوليت و ارتقای جايگاه اين اتحاديه در بين دانشجويان و فعالين سياسی شد، به اين دليل که اين جريان به جهت ماهيت دانشجويی و سيال خود نمی*تواند در قامت يک حزب ظاهر شود و از سويی ديگر نزديکی بيش از اندازه به قدرت- چه زمانی که در دهه*ی ۶۰ همراه قدرت بود و نقش تحکيم*گر قدرت را ايفا می*کرد، و چه زمانی که درچارچوب اصلاحات دوم خردادی مجددا جذب قدرت گرديد- باعث دوری آنان از کارکرد نقادانه*ی خود و رشد سودجويی و فرصت*طلبی درجريان دانشجويی گرديد. گسترش دايره*ی نقد از مسايل تکراری سياسی به موضوعات اجتماعی، صنفی، اقتصادی و فرهنگی می*تواند دايره*ی تاثير جنبش دانشجويی را افزايش دهد و می*تواند در جايگاه نگهبان و ديده*بان جامعه*ی مدنی بايستد که وظيفه*ی پاسداری ازجامعه*ی مدنی نوپا را برعهده دارد و با ايجاد فضای نقادی جامعه را از افتادن در ورطه*ی عوام*گرايی و پوپوليسم محافظت کند و از تعرض حاکميت به ارکان جامعه*ی مدنی جلوگيری کند و با انسجام گروه*های اجتماعی مانع از تعرض قدرت به جامعه گردد.

    ايفای نقش ديده*بانی جامعه*ی مدنی توسط دانشجويان متناسب با ماهيت و ويژگی*های ذاتی و اصيل دانشجويی است که در کنار نقد احزاب و تشکل*ها تقويت کننده*ی جامعه*ی مدنی، مانع فشارها و ضربه*های حکومت به آنها گردد، و با شفاف سازی فضا مانع از عوام فريبی در سطح جامعه گردد و از نهادهای درون حاکميت رفتار مسولانه طلب کند؛ و از طرفی، علاوه برحمايت و حفاظت از جنبش*های اجتماعی و کانون*های مدنی شکل*گيری و فعال شدن جريانات مختلف اجتماعی و تعامل با آنها را با توجه به ضعيف بودن و نوپا بودن نهادهای مدنی برای تعميق و پايداری دموکراسی در ايران بسيار ضرورت می*داند.

    دانشجويان به علت ارتباط گسترده*ای که با توده*ی مردم دارند، همواره مبدا حرکت*های اجتماعی بوده*اند و گسترش برخوردها با دانشجويان از اين زاويه هم قابل تحليل است. به نظر شما تمرکز دانشجويان روی مساله*ی حقوق بشر آيا توانسته است توده*ی مردم را برای حرکتی تازه آماده سازد، يا حداقل توانسته*است مردم را متوجه ضرورت رعايت حقوق بشر در جامعه کند؟ چه شواهدی برای اين امر وجود دارد؟

    با درنظر گرفتن اين واقعيت که جريان دانشجويی بخش مهمی از جريان تحول طلبی در کشور است، در چنين شرايطی، افکار عمومی موقعيت دانشگاه و مسئوليت سياسی اجتماعی دانشجويان برای پيشبرد خواسته*ها و مطالبات مردمی چشم دوخته است. از آنجايی که دانشجويان علاوه بر وظيفه*ی اصلی خود- يعنی علم آموزی به*دليل ارتباط و حضور درحوزه*های معرفتی و جريانات روشنفکری- نقادی را جزء کار ويژه*ی خود می*دانند، و به دليل تاثيرگذاری بر روی افکار عمومی و الگو برداری مردم از رفتار سياسی دانشگاهيان در طول دوران اصلاحات بيشترين تاثيرگذاری را بر روی مردم داشته*اند و شايد به*دليل مقبوليت دانشجويان در نزد مردم و توان تاثيرگذاری*شان در طول سال*های گذشته با هدف کاهش پتانسيل و توان جنبش دانشجويی محدوديت*هايی جدی برايشان به* وجود آمده است. در کنار نقد و اعتراض به رويه*های ناصواب حاکميت در طول چند سال گذشته، يکی از اولويت*های استراتژيک جريان دانشجويی دفاع از حقوق بشر وحقوق شهروندان فارغ از ديدگاه*های ايدئولوژيکی و تمايزات جنسی، نژادی، سياسی و عقيدتی بوده و توانسته گفتمان دفاع از حقوق بشر را از مساله*ای صرفا انتزاعی و ذهنی به واقعيت و ضرورت و نياز جامعه تبديل کند. از آنجا که جامعه*ی ايران از عدم رعايت حقوق بشر توسط حکومت رنج می*برد و فشار حاکميت بر احزاب، تشکل*های مستقل و نيروهای سياسی و مدنی و سانسور شديد درعرصه*ی رسانه*ها و نقض حقوق شهروندی و نقض حوزه*ی خصوصی مردم به صورت مداوم و سيستماتيک وجود دارد، مساله*ی حقوق بشر و دفاع از برابری انسان*ها را اولويت نخست خود می*داند. گرچه در حال حاضر فعالين حقوق بشر را بيشتر نخبگان و دانشجويان و اقشار تحصيل*کرده*ی جامعه تشکيل می*دهند و برای کشاندن آن به متن توده*ی مردم نياز به آگاهی بخشی و روشنگری دارد.

    به جهت آن*که نظام سياسی ايران ايدئولوژيک است و با تکيه به قرائتی از دين و درجه*بندی کردن شهروندان، بخش*های مختلفی ازجامعه را از حقوق شهروندی محروم می*کند؛ و با تاکيد بر اين*که تامين حداقلی از رفاه برای عموم، برخورداری از کار و شغل مناسب، آزادی احزاب، حمايت از حقوق زنان و حقوق اقليت*های قومی ومذهبی، و حوزه*ی خصوصی، از وظايف ذاتی حکومت در قبال شهروندان است و مطالبه*ی آن از حکومت جدای از مخالفت يا موافقت با حکومت، يکی از استراتژی*های جريان دانشجويی بوده*است.

    تاکيد دانشجويان بر رعايت حريم خصوصی افراد و مخالفت با محدوديت*هايی که توسط نهادهای نظامی و انتظامی برای زنان به*وجود می*آيد، حق استفاده از ماهواره و مخالفت با فيلترينگ سايت*های اينترنتی جزو مطالباتی است که به*رسميت شناختن آن*ها حق مسلم شهروندان است. حمايت از جنبش برابری طلبانه*ی زنان وجريان کارگری و حمايت از خواسته*های عدالت*طلبانه*ی معلمان و دفاع از حق تعيين سرنوشت و انتخابات آزاد برای شهروندان و محکوميت برخوردهای سرکوبگرانه*ای که برای اقليت*های مذهبی وهويت*های قومی به*وجود آمده، نمونه*هايی از فعاليت*های دانشجويی در راستای بسط و گسترش حقوق بشر است.

    جامعه*ی ايران اين روزها تحت سيطره*ی نظاميان، شاهد مقاومت جنبش*های اجتماعی اعم از معلمان، کارگران، زنان و دانشجويان است، به نظر شما اين جنبش*ها قادر به استيفای حقوق*شان هستند؟


    Comment


    • When the movie 300 aired there were thousand of complains from Iranian patriots about the movie and how it portrays the Persian image. When Mr. O'Reilly said something about bombing Iran many of us were outraged and started petitions and organized task forces to call Fox news about how upset we are about Mr. O'Reilly's comment. Even prominent organizations such as NIAC and others send mass e-mails and encouraged all of us to call and show our disapproval. And trust me I am not condoning any of the latter actions.

      But what makes me angry is the fact that I have not seen one single petition about Iran's current brutal government or I had not seen NIAC or any other organization sending mass e-mail to ask us to call Iran's leader to stop their savage killing of innocent Iranians.

      We are all worried what if United States attacks Iran how many Iranians will die and how our beloved nation will be destroyed. But we never wonder that our nation is already destroyed. We don't realize that the current regime of Iran and the brutal dictators and savages have killed more innocent Iranians than even the Genghis Khan with his brutal and savage army or the barbarian Arabs have inflicted upon us.

      Whenever, I see pictures about Iran on Iranian.com or any other Iranian web sites it is usually the image of northern Tehran or some small part of Iran that has been built and looks good. I don't have the exact statistics but believe me I feel very comfortable of saying that 85% of Iran is still under built and underdeveloped.

      Again I don't have the statistics and the Iranian government is not in favor of gathering information on the health of the economy because there is not measurement or indicators as well as there is no ombudsman in the Islamic Republic of Iran. But I feel very comfortable of telling you that 80% of Iran's population is living under poverty line. Iranians are very proud people and they never show that. They try not to talk about their hardship and try very hard to hide it from their friends or family members.

      However, there are some good indicators as far as how the economic hardship and the corrupt regime have had an adverse affect on the general public; for instance the high divorce rate, high report of domestic violence, increase in drug use among the population mainly fathers and young men (believe to be in 6-10 million figures, mostly heroin addicts (no hope)), and increase in child prostitution and prostitution in general. Actual Iran is main exporter of prostitution to our Arab brothers in UAE and other gulf states (prostitutes, made in Iran). Thank you Islamic Republic of Iran for your generosity to your Arab brothers.

      But I feel comfortable to share with you some recorded statistics which is done through World Bank and other global organizations. The inflation rate in Iran is so high that eating an omelet in Iran is becoming a luxury dish. It is said that the inflation rate is in its upper 20%. Unemployment rate figures are another reason we should do a petition against the Islamic Republic of Iran, it is said that it is in 19%, I actually believe is much higher.

      When you compare our GDP figure to the gulf neighbors you wonder how an oil rich country Iran with abundant natural resources has such a lower GDP rate compared to UAE, Kuwait and Saudi Arabia when there only natural resource is oil. Even Bahrain, Yemen and Oman who do not have any natural resources have higher GDP. Don't you think that is a reason for petition?

      It is a shame that an oil rich country such as Iran is so under developed. There are reports that indicate that Iran is in the top 10 of countries that have high corruption rate amongst government official. Let us talk about that. In Iran nothing gets done without bribery. This includes every government agency and official, police and armed forces even the public. My uncle said he had to bribe his corner store grocery owner to alert him if eggs arrive. One cause of countries slow growth is corruption as mentioned. Let us petition against corruption.

      The other factor for country's slow growth and under development is mismanagement and nepotism. Iran's top businesses and other government or non-governmental agencies lack management skills. They lack the basic management skills as far as time management, efficiency and effectiveness. There is no such a thing as far as quality control or customer service. The idea is so unknown that even talking about to anyone over there it is like talking to a wall. Iran's top manufacturing factories and industries are run by the state. It is believed that the Rafsanjani family owns at least 60% of Iran's manufacturing factories as well as other state run businesses (nepotism). So let us petition against mismanagement and nepotism.

      Yesterday the government announced that it will ration gasoline line usage among the people. Every household e is only allowed 21 gallon per month. Is that not ridiculous? I fill up my car here very week and is more than 21 gallon. In Tehran with a poor transportation system imagine how people are going to survive. The government is squeezing as much as they can from the people. An ordinary Iranian has three jobs how are they going to live in a city where renting a 1 bedroom apartment is so high that it takes two teachers salary to pay for the rent.

      That is a shame an oil rich country like Iran which is the third in the world has gasoline line shortage problem. Did you know that Iran actually imports petrol from Kuwait, Saudi Arabia and Qatar? Let us say that Iran sells crude oil $60 per barrel, and then they actually purchase it back at $75 per Barrel. We have no refineries and proper way of using our own natural resources. I say shame to the government officials. Let us petition against gasoline line shortage in Iran?

      To all the scholars, scientist, professional and business owners who live overseas instead of hating one another, spending your money on stupid space travel or giving your money away to a foreign university or private school, please let us get together and create a foundation or organization that will help our country. Let us petition against the Islamic republic government for all the atrocities and damages they have caused. Let us sue the government and make it accountable for all the mismanagement and corruptions that are the cause for under development and hardship in our country. Let us petition for a referendum?

      This article is dedicated to the hard working Iranian living in Iran. I am very sorry that I can't do much. I can only pray for you and I hope that god will give you strength and will to overthrow these barbarians.

      Comment


      • در نخستین مقاله که با عنوان "ایران: اختناق منتقدان و حرکت به سوی شرایط جنگی" منتشر شده آمده است که مخالفان واقعی یا موهوم حکومت هرکه می خواهند باشند - لیبرال های لائیک، اعضای اتحادیه های کارگری، مبارزان حقوق زنان، نوجوانانی با لباس نامناسب، اقلیت های قومی ناراضی و حتی روحانیون منتقد - اخیرا در معرض بازداشت، آزار و تهدید قرار گرفته اند و این نگرانی پیش آمده است که ممکن است ایران در مسیر حرکت به سوی اختناق بیشتری قرار داشته باشد.

        اکونومیست می نویسد که در این هفته، اعلام ناگهانی تصمیم دولت به سهمیه بندی بنزین ظرف چند ساعت باعث تشدید این حساسیت شد و می افزاید که با اعلام جیره بندی بنزین، جایگاه های توزیع سوخت شاهد هرج و مرج و درگیری بود و گروهی از مراجعان شعارهای ضد دولتی سر دادند.

        به نوشته اکونومیست، این وضعیت نشانه خشم مردم از شرایط اقتصادی است اما نمی توان از غلیان نارضایتی در سطحی گسترده سخن گفت و در حالیکه منتقدان رژیم عصبانی تر از گذشته هستند، اما امکان چندانی برای ابراز احساسات خود ندارند.

        هفته نامه بریتانیایی افزاید که سیاست تشدید سرکوب احتمالا ناشی از تهدیدی واقعی در داخل نیست بلکه روش حکومت برای بروز واکنش نسبت به فشار خارجی است و دولت، از بیم حمله نظامی، محاصره اقتصادی یا برنامه آمریکا برای اجرای "انقلاب مخلمین" با هدف تغییر رژیم، به سوی قرار دادن کشور در شرایط جنگی حرکت می کند.


        سیاست تشدید سرکوب احتمالا ناشی از تهدیدی واقعی در داخل نیست بلکه روش حکومت برای بروز واکنش به فشار خارجی است و دولت، از بیم حمله نظامی، محاصره اقتصادی یا برنامه آمریکا برای اجرای 'انقلاب مخلمین' با هدف تغییر رژیم، به سمت قرار دادن کشور در شرایط جنگی حرکت می کند


        اکونومیست

        اکونومیست می نویسد که برخی از مقامات دولتی این احساس بحران زدگی را بهانه ای برای تهاجم به مخالفان خود قرار داده و از قول یک اقتصاد دان ایرانی نقل می کند که "بازداشت ها، ارعاب و حتی سیاست اقتصادی همه محصول آماده سازی ایران برای مواجهه با عظیم ترین تهدید خارجی از زمان آغاز جنگ عراق است."

        این اقتصاددان ایران در توصیف نگرش مقامات دولت می گوید "این افراد سابقه نظامی دارند و به هرنوع مخالفتی به شکل مساله ای امنیتی نگاه می کنند - اینها به مرض بدگمانی مبتلا هستند."

        تهدید خارجی و فشار داخلی

        اکونومیست با یادآوری طرح پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت و فشار ایالات متحده بر شرکت های خارجی برای قطع روابط خود با جمهوری اسلامی و می نویسد که ایالات متحده کشتی های جنگی بیشتری به خلیج فارس فرستاده، تعدادی از ایرانیان را در داخل عراق بازداشت کرده و مطبوعات آمریکایی به گمانه زنی درباره حمله هوایی آمریکا و شاید اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران ادامه می دهند.


        گرچه موج بازداشت ها در خلال چند ماه اخیر شدت گرفته اما از بیش از یک سال پیش جو ارعاب رو به گسترش بوده و بسیاری از ایرانیان بازداشت رامین جهانبگلو، پژوهشگر نرم خوی ایرانی در سال گذشته را به هشداری در مورد خودداری ایرانیان از شرکت در همایش های سیاسی و فرهنگی در خارج تعبیر کرده اند


        اکونومیست

        این هفته نامه می نویسد که مقامات دولت ایران نسبت به تصمیم سال گذشته آمریکا برای اختصاص 66 میلیون دلار برای کمک به گروه های مخالف واکنش تندی نشان دادند و می افزاید که بخش عمده این مبلغ را بودجه برنامه های رادیویی و تلویزیونی تشکیل می دهد که نظراتی متفاوت با رادیو و تلویزیون تحت تسلط دولت ایران را پخش می کنند اما حدود 20 میلیون دلار نیز سهم گروه هایی در ایران است که اسامی آنها افشا نشده و در نتیجه، جمهوری اسلامی موسسات خیریه، طرفداران دموکراسی، مدافعان حقوق بشر و سایر گروه ها را به دریافت پول برای براندازی متهم کرده است.

        اکونومیست یادآور می شود که بسیاری از مبارزان ایرانی با پیش بینی بروز چنین واکنشی، دولت آمریکا را از اختصاص این پول منع کرده بودند اما انتظار می رود در سال آینده، این مبلغ به 75 میلیون دلار افزایش یابد.

        اکونومیست می نویسد که گرچه موج بازداشت ها در خلال چند ماه اخیر شدت گرفته اما از بیش از یک سال پیش جو ارعاب رو به گسترش بوده و بسیاری از ایرانیان بازداشت رامین جهانبگلو، پژوهشگر نرم خوی ایرانی در سال گذشته را به هشداری در مورد خودداری ایرانیان از شرکت در همایش های سیاسی و فرهنگی در خارج تعبیر کرده اند.


        مقامات دولتی بیشتر مایل به ارعاب معترضان احتمالی هستند تا زندانی کردن صدها نفر از آنان و با حبس شماری از افراد سرشناس، به روشنفکران ایرانی هشدار می دهند که مراقب رفتار خود باشند


        اکونومیست

        به نوشته اکونومیست، گرچه ماه گذشته روزنامه شرق، بزرگترین روزنامه لیبرال ایران که در سپتامبر سال پیش تعطیل شده بود، مجددا اجازه انتشار یافت اما توقیف این نشریه ممکن است کارکنان این نشریه را محتاط تر از پیش کرده باشد.

        اکونومیست یادآور می شود که در ماه مارس، فعالان حقوق زنان به اتهام نادیده گرفتن دستور خودداری از برگزاری تظاهرات به طور جمعی بازداشت و برای مدتی زندانی شدند، گردهمایی اعتراض آمیز معلمان پراکنده شد و در همان ماه، بازداشت افراد مختلفی صورت گرفت اما از نظر حکومت، جرم بدتر تبانی با دولت های غربی در سازمان دادن به اعتراض علیه اقتدار رژیم است.

        این هفته نامه بریتانیایی می افزاید که در حال حاضر، به نظر می رسد که مقامات دولتی بیشتر مایل به ارعاب معترضان احتمالی هستند تا زندانی کردن صدها نفر از آنان و با حبس شماری از افراد سرشناس، به روشنفکران ایرانی هشدار می دهند که مراقب رفتار خود باشند و بازداشت چهار پژوهشگر برجسته ایرانی - آمریکایی در ماه های آوریل و می سال جاری به اتهام جاسوسی و توطئه "انقلاب نرم" نمونه ای از این دست بوده است.

        نظامیگری و مبارزه با فساد اجتماعی

        اکونومیست می نویسد که معلوم نیست که آیا این افراد به محاکمه کشیده شوند زیرا ممکن است ایران در نظر داشته باشد از آنان به عنوان مهره هایی در معامله به منظور آزاد کردن ایرانیان بازداشتی در عراق بهره برداری کند اما به هرحال، این بازداشت ها موجب ترس سایر پژوهشگران و تحلیلگران شده و هدف از بازداشت جمعی از مهمانان سفارت بریتانیا در اوایل این ماه نیز تهدید ایرانیان به خودداری از تماس با دیپلمات های غربی بوده است.


        تحولات کنونی یادآور وضعیت ترسناک دهه 1990 است که ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی پس از ترور مجرمان سابقه دار با هدف بهبود شرایط امنیتی، به قتل روشنفکران و منتقدان شناخته شده رژیم روی آوردند


        اکونومیست

        هفته نامه اکونومیست می نویسد که کسانی نیز از برنامه ریزی حکومت برای راه انداختن یک انقلاب فرهنگی جدید سخن گفته اند و یادآور شده اند که جمهوری اسلامی یکی از شدیدترین عملیات مبارزه با منکرات در سال های اخیر را آغاز کرده هرچند این امکان نیز وجود دارد که انگیزه این تهاجم، جلب رضایت روحانیون محافظه کار قم باشد که چند تن از آنان به محمود احمدی نژاد به خاطر سهل انگاری در معیارهای اجتماعی خرده گرفته بودند.

        اکونومیست می نویسد که در هرحال، رژیم ایران به اقداماتی فوق العاده برای نمایش قدرت دست زده، ماموران پلیس و شبه نظامیان مسلح در پاسگاه های مبارزه با منکرات در سرتاسر تهران مستقر شده اند و کسانی که از آنان با عنوان اراذل و اوباش نام برده شده با پلاکاردهایی حاوی شعارهای تحقیر آمیز در تلویزیون نمایش داده شده و شلاق خورده اند.

        به نوشته اکونومیست، تحولات کنونی یادآور وضعیت ترسناک دهه 1990 است که ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی پس از ترور مجرمان سابقه دار با هدف بهبود شرایط امنیتی، به قتل روشنفکران و منتقدان شناخته شده رژیم روی آوردند.


        از زمان انتخاب محمود احمدی نژاد در سال 2005، محافظه کاران جوانتر بر سمت های کلیدی مسلط شده اند در حالیکه بسیاری از آنان دارای نگرشی نظامیگرایانه نسبت به روندهای سیاسی هستند و بیش از کسان دیگر از سیاست کنونی سرکوب حمایت می کنند


        اکونومیست

        اکونومیست می نویسد که (آیت الله) علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی که قدرتمندتر از رییس جمهوری است، سال 1386 را سال وحدت و انسجام ملی نام نهاده و در چند سخنرانی، بیگانگان را به تلاش برای ایجاد اختلاف در میان مسلمانان و ایرانیان متهم ساخته و مورد حمله قرار داده است.

        این نشریه می افزاید که در همانحال، حضور تعداد بیشتری از نظامیان سابق در رده های بالای دولت باعث برهم خوردن توازن قدرت در جمهوری اسلامی شده که در گذشته مانع از آن می شد تا یکی از جناح های رژیم بتواند بر اوضاع تسلط بیشتری بیابد و از زمان انتخاب محمود احمدی نژاد در سال 2005، محافظه کاران جوانتر بر سمت های کلیدی مسلط شده اند در حالیکه بسیاری از آنان دارای نگرشی نظامیگرایانه نسبت به روندهای سیاسی هستند و بیش از کسان دیگر از سیاست کنونی سرکوب حمایت می کنند.

        اکونومیست یادآور می شود که نتیجه انتخابات شوراهای محلی و مجلس خبرگان در ماه دسامبر سال گذشته حاکی از افزایش نفوذ میانه روها به رهبری اکبر هاشمی رفسنجانی بود اما بازداشت حسین موسویان، مذاکره کننده هسته ای سابق و از متحدان قدیمی رفسنجانی، نشانه قدرت عناصر تندرو در حکومت بوده است و هفته گذشته نیز گروهی از روحانیون و طلبه های راستگرای افراطی با تجمع در برابر دادگاهی در مشهد خواستار پیگرد قانونی محمد خاتمی به اتهام دست دادن با یک زن در جریان سفر به ایتالیا شدند.

        این هفته نامه در جمع بندی این مقاله می نویسد: یا عناصر ارتجاعی با نزدیک شدن انتخابات پارلمانی سال آینده گرفتار نگرانی شده اند، یا می کوشند اعتماد به نفس خود را به نمایش بگذارند و اعلام کنند که بر اوضاع مسلط هستند، در هر حال، در صحنه کدر سیاست در ایران، دشوار بتوان واقعیت را تشخیص داد.

        آری یا نه؟

        اکونومیست در گزارش دیگری با عنوان "آری یا نه؟ دیپلماسی صرفا به خاطر دیپلماسی" به تحولات اخیر در پرونده هسته ای جمهوری اسلامی پرداخته است.

        اکونومیست می نویسد که اگر قرار باشد ایران به چالشجویی در برابر شورای امنیت خاتمه دهد و راه را برای مذاکرات دپپلماتیک به منظور حل بحران هسته ای این کشور باز کند، لازم است نردبانی را برای پایین آمدن بیابد و تدارک چنین نردبانی هدف اصلی دیپلمات های اتحادیه اروپا در مذاکره با ایران نیز همین بوده است اما تا کنون نتیجه ای از آن به دست نیامده است.



        Comment


        • از سخنرانی خامنه ای در جمع رييس و کارکنان قوه قضاييه فورا دو جمله در رسانه های حکومتی تيتر شد:يک:"نبايد حيثيت و آبروى افراد در جامعه، بازيچه قرار گيرد" و دو: "لازمه*ى امنيت اقتصادى برخورد جدى با مفسدان اقتصادى است"...


          روشنگری: سيد علی خامنه ای روز پنجشنبه در جمع رييس قوه قضايی و جمعی از کارکنان دستگاه شاهرودی در سالروز به هلاکت رسيدن بهشتی و هفتاد و دو تن ديگر از سران رژيم سخنرانی کرد. از اين سخنرانی دو جمله بلافاصله در رسانه های رژيم تيتر
          شد. اين دو جمله اين هاست:1: "نبايد حيثيت و آبروى افراد در جامعه، بازيچه قرار گيرد" و 2: "لازمه*ى امنيت اقتصادى برخورد جدى با مفسدان اقتصادى است".

          کسی که وضعيت جناح های رژيم اسلامی و رابطه رهبر رژيم با آنها را می شناسد و در ضمن ناميدن سال جاری به نام سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" از سوی خامنه ای را به ياد می آورد, به سرعت می تواند دريابد که اين دو جمله هر کدامش خوراک يکی از دو جناح رژيم است. و شان بيان آنها و به نعل و به ميخ زدن خامنه ای هم جنبه ای از معنای واقعی شعار "انسجام اسلامی" دستگاه ولايت فقيه را روشن می کند.

          دست بر قضا جمله اول به شکلی کوتاه شده و با عنوان "تاکيد رهبری بر حفظ حيثيت افراد" بلافاصله به تيتر اول خبری روز پنجشنبه يکی از سايت های معروف جناح رفسنجانی تبديل شد. مخاطب اين تيتر سايت"آفتاب" البته کسانی هستند که اخيرا نام يکی از بزرگترين قاچاقچيان کالا در ايران را علنی اعلام کرده اند و به هاشمی رفسنجانی با اشاره های صريح اما بدون ذکر نام حمله کرده و گفته اند که او "شيلنگ 8 اينچ به بيت*المال وصل کرده و با يک پمپ و برق سه فاز مي*مکد و به حساب و به جيب خود مي*ريزد و بستگان خود را متنفع مي*کند" و موسويان که آدم دستگاه قدرتمند رفسنجانی است را به جرم جاسوسی دستگير و از او بازجويی کرده اند. زدن تيتری با عنوان "تاکيد رهبری بر حفظ حيثيت افراد" يعنی القا اين موضوع به خواننده که خامنه ای با طرح مسايلی نظير ماجرای شلينگ 8 اينچی مخالف است؛ با اعلام علنی نام بزرگترين قاچاقچی ايران مخالف است و "آبروی" او را مهم می داند؛ با ذکر علنی اتهام جاسوسی "موسويان" به خاطر "حيثيت" او مخالف است و ... در واقع با احمدی نژاد و دارودسته اش مخالفت است و به جايش با خود اين جماعت موافق است.

          نکته اين جاست که آنها در اين تعبير خود اگر چه اغراق می کنند اما چندان هم بيراهه نمی روند. زيرا اين خود خامنه ای است که آگاهانه جا برای چنين تعبيری باز گذاشت. او گفت:"نبايد حيثيت و آبروى افراد در جامعه، بازيچه قرار گيرد و بدون دليل، افراد مورد سوال قرار گيرند و درباره*ى آنها شايعه*سازى و به آنها تهمت زده شود؛ زيرا اين برخلاف شرع و احكام اسلامى است."

          معلوم است که منظور خامنه ای از "افراد" همين آدم های معمولی که شب و روز زير تيغ دستگاه قضايی می روند و برخی از آنها هم در حين بازجويی به قتل می رسند و عکس و تفصيلاتشان دائما در ستون های حوادث روزنامه ها منتشر می شود نيست. آنها اصلا از نظر خامنه ای آدم حساب نمی شوند و حيثيت و آبرو ندارند. منظور او از "افراد" هاشمی رفسنجانی و آدم های نزديک به اوست. بنابراين طبيعی است که بنگاههای تبليغاتی خط رفسنجانی بلافاصله همين موضوع را تيتر کنند. از سوی ديگر جمله دوم خامنه ای خوراک گروه احمدی نژاد است.

          دو روز پيش از اشاره صريح خامنه ای به "خلاف شرع" بودن تهمت زنی به "افراد" احمدی نژاد در افتتاحيه "همايش قوه قضائيه و حقوق شهروندى" در سالن اجلاس سران گفته بود:"دست اندازان به بيت المال و كسانى كه حقوق عمومى را مخدوش و ثروت عمومى را با روش*هاى ويژه و امتياز جويى خاص در اختيار گروه و دوستان خود قرار مي*دهند، حق برخوردارى از كرامات انسانى را ندارند."

          و گفته بود: "كسانى كه به خاطر منافع شخصى و شهوتراني*ها حيثيت ملى و منافع كشور را مخدوش مي*كنند، آبرويى ندارند و بايد به خاطر بي*حرمتى به جامعه بشرى و كرامت انسانى نامشان فاش شود."

          خامنه ای اگر به نام "انسجام اسلامی" بايد افشای "افراد"ی نظير رفسنجانی را به تلويح زنهار دهد, به نام همين "انسجام" بايد لقمه ای هم به طرف امنيتی ها و شبه نظاميان دولت که رييس شان بی پروا می گويد که "حق برخوردارى از كرامات انسانى را" برای دارندگان شلينگ های 8 اينچی قائل نيست پرتاب کند. و آن همان تيتر دوم در سخنان اوست که رسانه های رژيم برجسته کردند؛ آنجا که گفت:"لازمه*ى امنيت اقتصادى برخورد جدى با مفسدان اقتصادى است". او به تلويح نظر گماشته اش شاهرودی را رد کرد که پيش از اين, برخورد با فساد اقتصادی را عامل "فرار سرمايه" از ايران دانسته بود و گروهبندی رفسنجانی و متحدان اصلاح طلب آنها و ليبرال های داخل و خارج تا مدتها حول آن مشغول جوسازی و وحشت پراکنی در باره عواقب "فرار سرمايه" از ايران بودند.

          خامنه ای گفت:"لازمه*ى امنيت اقتصادى برخورد جدى با مفسدان اقتصادى است و اين تصور كه برخورد با مفسدان اقتصادى موجب ناامنى اقتصادى مي*شود صحيح نيست." اين جمله خامنه ای بيان نوعی حمايت از سياست های دولت احمدی نژاد است که در ماههای اخير افشای چند پرونده کلان سواستفاده مالی جناح رفسنجانی را علامت " برخورد جدى" دولت "با مفسدان اقتصادى" خواند. پس تا اينجا خامنه ای با به نعل و به ميخ زدن" انسجام اسلامی" جناح های رژيم يا به تعبير سابق خودش "دو بال نظام" را به نوعی حفظ می کند. هم وانمود می کند که حامی احمدی نژاد در "برخورد جدى با مفسدان اقتصادى" است و از اين طريق نظاميان و امنيتی ها را در کنار خود نگاه می داند, هم به او و ساير "اصولگرايان" همفکر او تشر می زند که مراقب "حيثيت افراد" باشند و "خلاف شرع" رفتار نکنند. يک نيش کوچک هم از گماشته اش در قوه قضايی می گيرد تا از اين به بعد با نظرش در باره "فرار سرمايه" خوراک لذيذ تبليغاتی در خدمت "عوامل استکبار" قرار ندهد. هر چه باشد تا زمانی که جناح ها از هم شاکی هستند و به هم می زنند, به داور هم احتياج خواهند داشت و مگر ولايت فقيه چيست جز بندبازی ميان جناح ها و تلاش برای حفظ تعادل ميان گروهبندی های ناهمگرای درونی و دارودسته های مافيايی رژيم؟
          اين ميان اگر کسانی در پی آن هستند تا بدانند که بالاخره تکليف تناقض ميان "برخورد جدی با مفسدان اقتصادی" و حفظ "حيثيت" برخی از همين افراد "مفسد" صاحب شلينگ 8 اينچی چه می شود بهتر است بدانند که اين تناقض اگر چه گاهی به سمت يک سو و گاهی به سمت سوی ديگر حل می شود, اما راه حل سوم هم دارد و آن فيصله دادن به اختلاف ميان رقبای سهم خواه از طريق مداخله مستقيم خامنه ای است. چنان که در جريان کشاکش ميان وزارت ارشاد, يعنی نمايندگان تيم امنيتی های کيهان و عوامل رفسنجانی بر سر بالا کشيدن موسسه فرهنگ و توسعه که تنها ارزش يک قلم سواستفاده مالی در آن 800 ميليارد تومان بوده است سرانجام ماجرا از پشت صحنه با مداخله شخص خامنه ای, ماست مالی شد. هم روزنامه جمهوری اسلامی و هم سايت بازتاب به اين موضوع اشاره کردند, اما البته نگفتند که آن 800 ميليارد تومان به جيب خود "آقا" رفته است يا از جای ديگر سردرآورده است؟ در نظام فقاهتی, "حيثيت" و "برخورد جدی با مفسدان " آنقدر مفاهيم نسبی هستند که می توانند مرز روشنی با بی حيثيتی و مماشات گری با مفسدان نداشته باشند و هر جا به نفع نظام باشد ندارند!

          Comment


          • در وبلاگ حزب اللهی معروف مسعود ده نمکی که مدتها به چماقداری اشتغال داشته و فيلم های جنجال برانگيز هم ساخته است, در بخش کامنت, دختر جوانی سرگذشت خود را در قالب نامه ای به ده نمکی تعريف کرد. متن اين نامه به نقل از وبلاگ نامبرده به شرح زير است:


            , سلام آقای ده نمکی.
            می دونم اينهارو که می نويسم ربطی به قسمت نظرات نداره. چون ايميليتو و تلفنتو نداشتم . نميدونم چرا دلم می خواست باهاتون درد دل کنم . شايد بخاطر اينکه فيلم فقر و فحشا شما را ديدم. زندگی من هم دستکمی از فيلم نداره.
            تا چند وقت پيش دختری بودم که در کنار خانوادم زندگی می کردم ولی الان زنی هستم 19 ساله که يا مرد های غريبه زندگی می کنم. بذار از اول تعريف کنم.
            تو خونه ما دختر حق و حقوق چندانی نداشت . حرف اول و آخر را پدر و برادرم می زد. مادرمم از لحاظ سختگيری فرقی با اونا نداشت. کمبود محبت داشتم . بشدت احساس تنهائی ميکردم. نمی تونستم خيلی با دوستام صميمی و گرم بشم. چت کردن تنها را فرار من از تنهائی بود. يه روز با يه پسر دوست شدم که نهايتا مسير زندگيمو عوض کرد.تو عسلويه کار می کرد. 27 سالش بود. اصالتا ترک بود وای ساکن تهران بود. فوق ليسانس داشت و سمت خوبی هم داشت. صبح ها که خونه خلوت بود با هم چت می کرديم. خيلی زود بهش دل بستم. بهم ابراز عشق می کرد.از خانوادم بهش گفتم. خيلی برام دلسوزی می کرد.
            از طريق اينترنت با هم عکس ردوبدل کرديم. يه روز برادرم عکسارو تو کامپيوتر پيدا کرد. در يک کلام بگم روزگارمو سياه کرد. ولی باز به طور مخفيانه با دوست پسرم چت کردنو ادامه دادم. روزها گذشت . برادرم جريانو فراموش نمی کرد. اعصابم خورد شده بود. افسرده بودم. دلم می خواست خودکشی کنم. چندين بار به بهانه های مختلف کتک خوردم. جانم به لبم رسيده بود.دوست پسرم بهم گفت خودکشی نکن. از خونه ای که قدر آدمو نمی دونن بايد فرار کرد. گفت بيا عسلويه تا برات کار پيدا کنم.
            بعد که شروع بکار کردی به خانوادت خبر بده. اونجا تو کمپ بهت اتاق می دن. بعدا با هم نامزد ميشيم و بعد می تونيم ازدواج کنم و کلی حرفای قشنگ قشنگ زد. به هزار مصيبت رفتم بوشهر و سريعا با هزار مکافات رفتم عسلويه.پشيمون شده بودم ولی ديگه فايده نداشت چون را برگشتی نبود. خيلی می ترسيدم. تنها اميدواريم و دلگرميم فرهاد بود. شب بود که رسيدم. به هزار بدبختی شبو صبح کردم. صبح فرهادو ديدم. برخوردش خيلی گرم نبود. رفت سر کار تا عصر.
            خوابم برد تا حدود عصر. باز هم شب و ترس. اينبار شب خوابم برد. يه خواب غير طبيعی.صبح که بلند شدم ديدم چه بلائی سرم اومده. فرهاد هم نبود.نمی تونم حالمو براتون وصف کنم. عسلويه هم که جائی نداشت که برم. رفتن هم فايده ای نداشت. عصر که اومد حسابی باهاش دعوا کردم. ولی اون بهم محبت می کرد و باز هم وعده می داد که ما می خوايم با هم ازدواج کنيم. اين وضع دو روز ديگه هم ادامه داشت و تو اين دو روز از من سواستفاده کرد . حتی يکروز مرخصی گرفت.بعد از دو روز سرد شد.به بهانه ای الکی باهام دعوا کرد و می خواست بيرونم کنه. به هزار التماس راضيش کردم که بيرونم نکنه. می گفت ديگه نميشه تو کمپ نگهداريت کرد.فرداش بود که گفت کاری هنوز برات پيدا نشده. مجبوری که از اينجا بری. خيلی التماسش کردم و به دست و پاش افتادم که کاری کنه برام. ( خيلی طول تفسيرش نمی دم و از جزئيات کم می کنم). گفت يه کاری هست که فکر نکنم قبول کنی . گفتم چه کاری.گفت يه مهندس هست که مدير يه قسمتيه.زنش خارجه. 3 هفته کار می کنه 1 هفته استراحت.اينجا بهش خونه دادن.يه زن می خواد که کارای خونشو کنه .ماهی 400 هزار تومن بهت ميده . خوبيش هم اينه که مسکن و غذا داره ديگه و دربدر نيستی تا کار پيدا کنی. فرداش منو به مدير معرفی کرد. الحق خيلی با کلاس و خوش تيپ بود. 37 سالش بود. باهام صحبت کرد و منو برد خونه. هنوز هم باورش برام سخت بود که در حقيقت منو برای چی می خواست. همون شب بود که به همه چيز پی بردم. گفت صبح تا عصر کار خونه شبها هم برنامه داريم . عملا حق تصميم گيری و انتخاب نداشتم.
            نمی دونم فرهاد منو به چه بهائی فروخت. بايد سکس های وحشتناک آقا را تحمل می کردم. هيچ راه فراری نبود. بهش گفتم که کارگرا اينجا کمتر از 500 هزار نمی گيرن به من کم ميدی. گفت اگر می خوای دوستام ميارم . هرچی می خوای از اونا بگير. تقريبا هر شب مهمان داشتم . اگر نمی خواستم با کتک وادارم می کرد. الحق پول هم می دادند. حق هيچگونه اعتراضی ندارم .بايد ازشون ممنون هم باشم و خدمتشون کنم تا منو ندازن بيرون. فرهاد هم چند شب يه بار مياد باهام يه سکسی می کنه و ميره. بعدا فهميدم که زنهای زيادی اينجا کارشون اينه. باورش برای خيلی ها سخته. کم کم شناختم دخترای 18 تا 20 ساله که با بعضياشون سن باباشونو دارن زندگی می کنن . از در آمدشون راضی هستن . به اميد روزی هستن که بتونن با پولی که بدست ميارن مستقل بشن.
            از پولی که می گيرم راضی هستم ولی از کارم هرگز. اينجا رسما کارم فاحشگی شده. شانس داشتم که فاحشگيم ..است. اونائی که در سطح کارگری هستن مصيبت می کشن. هيچ راه فراری ندارم .به اين وضعيت خو کردم .نمی دونم چيکار کنم . هيچ وقت فکرشو نمی کردم روزی فاحشه بشم . خيلی راحت فريب خوردم و به بهای ارزونی عصمتمو باختم. راه برگشتی ندارم .
            من اسم کارمو فحشای صنعتی می ذارم.
            آقای ده نمکی اين خلاصه ای از سرنوست منه که نمی دونم خوب نوشتمش يا نه . اميدوارم تا اخر خوانده باشيش. هنوز هم تو عسلويه دارم به کارم ادامه می دم . وقتی آقای مدير نيست گريه می کنم . نماز می خونم . با خدا رازو نياز می کنم . خدا خودش می دونه من اينکاره نبودم . و اگر با فرهاد دوست نشده بودم به اينکار کشيده نمی شدم . هر چند خودمم تا حدودی مقصرم.
            موفق باشی.
            پايان.,


            در بخش کامنت های اين وبلاگ تعدادی از کاربران نسبت به اين نامه واکنش نشان دادند که برخی از آنها به شرح زير است:


            نويسنده: از تبار نسل سوخته متولد 47پنجشنبه 24 خرداد1386 ساعت: 7:53
            آيا فکر نمی کنيد در مملکتی که فقط هم و غم آقايان ازدواج موقت و ببينند زلفهای کی بيرونه تا ارشادش کنند بايد هم فحشا صنعتی که سهله فحشا از نوع کشاورزی فرهنگی !!!!! هم داشت


            نويسنده: شيواآبا-دلشوره های من پنجشنبه 24 خرداد1386 ساعت: 12:22

            من چيز عجيبی توی اين ماجرا نديدم..
            چيزيه که خيلی رايج شده..
            به عنوان يه روزنامه نگار که با ادمها زياد ارتباط دارم و البته با دخترای جوون و پسرای جوون می بينم اين چيزارو خيلی..
            گاهی اوقات زندگی بهای سنگينی روی شونه های ما می زاره..
            بهای خيلی خيلی سنگينی..
            از خوندنش متاثر شدم اما حقيقت تلخ و کثيف جامعه امروزيه ماست..


            نويسنده: اشتاد پنجشنبه 24 خرداد1386 ساعت: 17:30
            آقای ده نمکی! چی شده که اين دختر به جای اينکه سال دو دانشگاه باشه، کارش استفاده از بدنش شده؟ کار آمريکاس؟! چی شده که آقای پورمحمدي، سيرمونی نداره و صحبت از فحشای قانونی ميکنه؟ کار اسراييله ؟! به جهنم وضع اقتصادی و امنيتی مملکت! چی شده که مردم اين مملکت، اخلاق رو بوسيدن و گذاشتن کنار؟ چی شده که تو مملکتم واسه منی که تازه يه سال بعد از تموم شدن جنگ رفتم مدرسه، جايی نيست و بايد بيام اينجا (استراليا) بشم شاگرد ممتاز دانشکده؟ چی شده که معلمی که عمرشو گذاشته پای تربيت من و تو، به جای نون شب، کتک ميخوره؟ کار ستون پنجمه؟! چی شده که تو و همرزمات يه موقع حال می کنين ماها رو کتک بزنين، يه موقع به جای اسپری و باتوم، قلم و يه موقع دوربين به دست ميگيرين؟ ديدم تو وبلاگت، آهنگ سريال "شب دهم" رو گذاشتي، خواستم بگم آره اخوی! زخم من هم تشنه تر از شمشير است... دنيا اين جوری نميمونه!
            برام مهم نيست که اين نظر رو تاييد نمی کني، فقط می خواستم خودت بخونی .

            Comment


            • گزارش محرمانه آلوارو دو سوتو نماينده سازمان ملل برای خاورميانه که نسخه ای از آن به دست روزنامه گاردين رسيده بود، روز 13 ژوئن 2007 در اين روزنامه منتشر شد و از طريق شبکه اينترنتی در دسترس عموم قرار گرفت. اين گزارش عليرغم زبان ديپلوماتيک، همانطور که در عنوان مقاله گاردين هم آمده نشان ميدهد که چگونه سازمان ملل را با اعمال زور به يک ارگان فرمانبردار تبديل کرده اند.

              درعين حال گزارش 52 صفحه ای به روشنی نشان ميدهد پوشش خبری رسانه های انحصاری بزرگ، چقدر حقايق فلسطين را قلب ميکند. در حقيقت "خبررسانی" اين رسانه هادر مورد مسايل مهم سياسی به حد بازتاب مواضعی که توسط قدرت های بزرگ و در نهايت آمريکا به آن ها تزريق ميشود تقليل يافته و بطور حيرت آوری به خبررسانی رسانه های وابسته در دولت های استبدادی مثل ايران يا خبررسانی روزنامه های حزبی در حزب دولت های اروپای شرقی مثل پراودا شبيه شده است.

              نماينده بان کی مون دبيرکل سازمان ملل از اينکه گزارش محرمانه مزبور، علنی شده است عميقا اظهار تاسف نمود و تلاش کرد عدم رسميت آن را خاطر نشان کند. اما اسناد تاريخی اعتبار خود را از نزديکی خود به حقيقت می گيرند نه از مهری که روسا و مقامات زير اسناد می گذارند. گزارش سوتو نيز عليرغم انکار بان کی مون و سکوت سنگين رسانه های انحصاري، در همين مدت کوتاه به يکی از معتبرترين اسناد برای رد يابی حقايق در مورد مسايل خاورميانه تبديل شده است.بويژه که اين سند گزارشی عينی است از زبان يکی از بلند پايه ترين مقامات سازمان ملل از آنچه که طی دو سال اخير در کوارتت گذشته است. کوارتت يعنی گروه چهارگانه آمريکا، اتحاديه اروپا، سازمان ملل و روسيه بعد از انتخابات فلسطين تحت نظارت بازرسان بين المللی تشکيل شده بود و وقايع آن نشان ميدهد وقتی نتايج انتخابات عليرغم هرنوع کنترل نظامی و سياسی و مالی مطابق ميل آمريکا نباشد، دستگاه قدرت جهانی با آن چگونه برخورد ميکند. در اين مورد نخست از گزينه تحريم و در نهايت از گزينه نظامی استفاده شد.

              اشتباه نشود سوتو عليه نظام سلطه شورش نکرده است، حتی نگرانی ويژه نسبت به حقوق مردم فلسطين ندارد. او حتی هشدار ميدهد که سياست های تاکنونی اسرائيل تحت حمايت آمريکا، باعث شده است در انظار فلسطينی ها، اعراب و حتی بخش های چپ اسرائيل "راه حل يک دولت" مبتنی بر حقوق شهروندی برابر تمام ساکنان عرب و يهودي، بر "راه حل دو دولت" پيشی بگيرد و هدف اسرائيل مبنی بر استقرار"يک دولت دموکراتيک يهودی" را زير سوال ببرد. گويا دولت دمکراتيک ميتواند يهودی يا اسلامی بوده و دين و مذهب و نژاد و قوم و قبيله داشته باشد.

              اما سوتو که بعد از 25 سال خدمت در سازمان ملل در ماه مه کناره گيری کرد، قبل از هرچيز دغدغه اعتبار سازمان ملل را دارد و تصميم او برای استعفا نيز وقتی قطعيت يافت که بان کی مون دبيرکل سازمان ملل، به تبعيت از خواست آمريکا اين سازمان بين المللی را به وسيله ای برای برهم زدن توافق فتح و حماس برای تشکيل دولت ائتلافی تبديل کرد. سوتو در گزارش خود با زبان ديپلوماتيک ولی کاملا صريح اين مساله را يادآوری کرده است.

              وقتی گزارش را از وقايع مشخص بتکانيم، تصوير رقت باری از موقعيت سازمان ملل در چارچوب آنچه مقامات "جامعه جهانی" ميخوانند، به دست داده شده است.

              بنابر اين گزارش دبير کل سازمان ملل به يک رئيس تشريفات Master of cermonies يا کسی که بيانيه ها را برای رسانه ها ميخواند- يک Rapporteur- تقليل يافته است:
              " من نميدانم چگونه چنين وظيفه ای بر دبيرکل سازمان ملل انطباق داده شد. اين تکه از petote hisrorie کوارتت را هنوز بايد تنظيم کرد". سوتو نشان ميدهد چگونه با يک روش کمدی تراژيک اصول سازمان ملل و از جمله نقش آن به عنوان مقام نخست ميان برابرها را مورد سوءاستفاده قرار داده اند تا اين موقعيت حقارت بار و فرمانبردارانه را به سازمان ملل و دبير کل آن انطباق دهند.

              نقش خود سوتو به عنوان نماينده ويژه دبيرکل سازمان ملل و مامور هماهنگ کننده اين سازمان از اين هم رقت انگيزتر است:
              "در بهترين حالت من اسما هماهنگ کننده ويژه سازمان ملل در روند صلح خاورميانه بوده ام."
              اين نمايندگی اسمی هم در دوسال اخير يعنی بعد از پيروزی حماس در انتخابات به شکل ابراز وجود در "دو گفتگوی تلفنی با حکومت خودگران فلسطين حدود 10 دقيقه و يک دست دادن" تحقق می يابد.

              [حکومت خودگردان فلسطينی ترجمه ای است که رسانه های فارسی و بيشتر رسانه های رژيم برای Palestinian Authority انتخاب کرده اند که در اصل يک اختراع من در آوردی و تدبير اسرائيل است برای از بين بردن امکان شکل گيری يک دولت فلسطينی. "اتوريته فلسطينی" شير بی يال و دم و اشکمی است که چيزی که ندارد اتوريته است و و آنکه در تعبيه آن نقش نداشته، مردم فلسطين اند. با وجود اين هم فتح تحت رهبری ياسرعرفات و هم حماس تلاش کرده اند برای بقا در درون آن بازی کنند.عباس حاضر شد در خدمت تبديل آن به همان وسيله برافروختن جنگ داخلی که اسرائيل ميخواست، اقدام کند.]

              سوتو در اين گزارش نشان ميدهد چگونه سازمان ملل و کوارتت تحت فشار آمريکا و اسرائيل عملا به وسيله ای تبديل شدند برای جلوگيری از صلح در خاورميانه و ايجاد تقابل و درگيری بين حماس و فتح. سوتو نوشت" کوارتت از آغاز سال 2007 ديگر بی شکل بی سابقه ای به يک گروه فرمانبردار تبديل شده است." به گفته او حتی عباس هم فقط مايل بود که از نفوذ حماس بکاهد، نه اينکه آن را شکست دهد. اما آمريکا به هر اقدامی متوسل ميشد که از توافق دو طرف جلوگيری کند و هرکس که در اين مورد کوچک ترين مقاومتی ميکرد "به شدت زير آتش سنگين مقامات آمريکا قرار " ميگرفت.

              چنانکه ميدانيم تهديد سياه يا ارعاب يکی از ابزارهای عادی سياست آمريکادر رابطه با قدرت ها و نهادهای رسمی است. حتی خود سوتو را به همين ترتيب تهديد ميکنند و اليوت آبرامز و ديويد ولش به ترتيبی پيغام ميدهند که اگر سازمان ملل به سياست آمريکا تسليم نشود، سهميه آن را قطع ميکنند. گفتگوی درونی مقامات نشان ميدهد اين وضعيت اسف بار تا جايی پيش رفته که به عنوان امری عادی پذيرفته شده است. بطوريکه نه فقط اختلافات نظر در "جامعه جهانی" يا اختلاف نظر در دولت آمريکا بلکه حتی اختلافات نظری در درون جناح حاکم در دولت آمريکا هم خود را با فشار تهديد و ارعاب گروه بندی جنگی مدافع اسرائيل انطباق ميدهد:

              "چند ماه بعد از شروع ماموريتم در مراسم دهمين سالگرد قتل رابين به جيمز بيکر...برخوردم. از او پرسيدم آيا توصيه ای برای من دارد. او فقط گفت:"قوی باش. اينها ضعف را از چند فرسخی بو می کشند." توصيه ای عاقلانه، حتی اگر مامور سازمان ملل باشيد نه نماينده يک ابرقدرت. چيزی که او ميخواست نسبت به آن هشدار بدهد، گرايشی است که بين سياست سازان آمريکا، حتی قوی ترين آنها، رايج است که در مقابل هر نوع نارضايی احتمالی اسرائيل دولا شوند و بی شرمانه در مقابل ناظران وابسته به اسرائيل واسطگی [pander]کنند."

              يک گام ديگر در مسير راه حل سالوادروی در خاورميانه
              سوتو سازمان های فلسطينی هم فتح تحت نظارت ياسر عرفات و هم حماس را نيز مورد انتقاد قرار داده است، ولی به روشنی نشان ميدهد که هدف اصلی آمريکا نه حماس بلکه باز گذاشتن دست اسرائيل در لگد مال کردن حقوق فلسطينی هاست:" در حاليکه کوچک ترين اشتباه حماس به شدت زير ذره بين قرار ميگيرد، هرنوع فشار از اسرائيل برداشته شده تا بدون هرنوع مانعی قضيه کلونيزه کردن و ساختمان ديوار را ادامه دهد." ارزيابی سوتو مثل بسياری ديگر از ناظران غربی اين است که حماس کاملا آماده بود به همان مواضع عرفات يعنی به رسميت شاختن اسرائيل در مقابل مذاکره عقب نشينی کند. اما آمريکا و اسرائيل مانع اين کار شده اند.

              حقيقت اين است که حالا ديگر کمتر ناظر مطلعی است که نداند اسرائيل ميخواهد طرف مذاکره وجود نداشته باشد. آمريکا و اسرائيل عوامل گوش به فرمانی را ميخواهند که حتی دستور آنها برای کشتار داخلی را به اجرا بگذارند و فعلا تيم عباس - دحلان چنين وظيفه ای را انجام ميدهد. اما اگر قرار باشد عباس حقوق فلسطينی ها- يعنی اورشليم، برچيدن واقعی کلنی های يهودی نشين، مساله آوارگان و غيره را مطرح کند، يا خودش بيش از حد لازم مورد توجه "جامعه جهانی" قرار بگيرد، ترديدی نيست که به همان سرنوشت حماس و عرفات دچار خواهد شد. سوتو اگر چه در مورد اين حقيقت صراحت ندارد ولی با ريشخند اشاره ميکند که گويا تاکتيک اسرائيل ايجاد گروه های متمايل به خشونت است.

              سوتو مجموعه تاکتيکی را که عليه فلسطينی ها بکار گرفته شده چنين توصيف ميکند: دور باطل سرکوب / خشونت، بطوريکه کار به جايی کشيده شده است که اين دور بطور خودکار عمل ميکند. سوتو ادب ديپلوماتيک را حفظ کرده و به روی خود نمی آورد که اين استراتژی آگاهانه اسرائيل است و سوال ميکند: آيا اسرائيل دريافته است که آنچه را کاشته، درو ميکند؟

              بخش دردناک و اسف باری از گزارش سوتو مربوط به رفتار خود سازمان ملل و ماموران آن است. "تمايل بی چون و چرا به خودسانسوری دردرون سازمان ملل" کار را به جايی کشانده که "اين ديگر به يک حالت خود بخودی تبديل شده که سازمان ملل وقتی ميخواهد موضع بگيرد، نخست بايد بپرسد موضع احتمالی آمريکا و اسرائيل چه خواهد بود، نه اينکه ببيند چه موضعی درست يا نادرست است... تقريبا در مورد هر مساله ای به حفظ رابطه خوب با آمريکا و حفظ رابطه خوب با اسرائيل اولويت داده شده و برای آن امتياز ويژه در نظرگرفته شده است. من با هيچيک از اين دوهدف مساله ای ندارم ولی با خود فريبی مساله دارم. صرفنظر کردن از توانايی خودمان برای تاثير گذاری در صحنه فلسطين به اميد باز کردن در برای اسرائيل مثل اين است که آس خودمان را با يک ژوکر عوض کنيم."

              سوتو نه تنها خود استعفا ميدهد بلکه تاکيد ميکند وقتی که اختيارات مرسوم سازمان ملل به مامور آن داده نميشود، دليلی برای انتخاب يک نماينده ی ديگر به جای او وجود ندارد، مگر اين که اين وضعيت اصلاح شود.

              اما قدرتی که فاسد شده است هرگز به فکر اصلاح خود نمی افتد. کافی است به برگماری تونی بلر به جای ولفونسون در سمت نماينده کوارتت در خاورميانه توجه کنيم. کسی را که ملت و دولت انگيس و حزب خود او به خاطر "جنگ افروزی" از دولت بيرون انداختند، برای مذاکره و صلح به خاورميانه ميفرستند. همين اقدام کافی است که نشان دهد آمريکا و نهادهای تابع آن قصد ندارند در خاورميانه صلحی بر پايه احترام به حقوق ملل بر پا کنند. بلکه هدف اين است که خاورميانه را در خون غرق کنند تا همه را به اطاعت وادارند. تونی بلر بهترين سمبول چنين سياستی است. برگماری تونی بلر به عنوان نماينده کوارتت در خاورميانه يادآور ارسال قاضی مرتضوی قاتل زهرا کاظمی به شورای حقوق بشر سازمان ملل است. در واقع اين دو بی ارتباط با يکديگر هم نيستند. "تاکتيک مبارزاتی" جمهوری اسلامی برای مقابله با خصومت آمريکا بر اين گذاشته شده است که تا آنجا که از دستش بر ميايد در فساد و جنايت با آن رقابت کند.

              از دسامبر گذشته تنها در در جنگ بين نيروهای حماس و الفتح 600 نفر کشته اند. سوتو از يک مقام آمريکايی که از او نام نمی برد نقل ميکند: "من اين خشونت را دوست دارم... اين بدان معناست که فلسطينی ها دارند با حماس مقابله ميکنند."

              Comment


              • جنيفر لوئن شتاين:اين بدخيم ترين و رياکارانه ترين نوع نوکرمابی در مقابل قدرت است
                يکی از گزارشگران گاردين بعد از انتشار گزارش سوتو نوشت، سوتو نخستين مامور عاليرتبه سازمان ملل نيست که با مشاهده اين وضع استعفا داده و آخرين نفر هم نخواهد بود. تا آنجا که به نمونه های منفرد برميگردد، حق با اين نويسنده است و در آستانه حمله به عراق ما شاهد اعتراضات مامورانی مثل اسکات ريتر، دنيس هاليدی و هانس بليکس بوديم. اما واقعيت اين است که قدرت ها، هرنوع قدرتی از نوع طالبانی يا رژيم اسلامی يا اسرائيل يا آمريکا چيزی که هرگز کم نمی آورند، ماموران فرمانبردار و مريدان بی مزد يا مزدور است. هم اکنون کسانی هستند در ايران که ادعا ميکنند با رژيم در اساس اشغالگر اسلامی در ايران مبارزه ميکنند، اما همان ها با بی شرمی تکان دهنده ای می نويسند غزه مدت هاست از اشغال آزاد شده است! در واقع عده ای با ظلم و ستم چنان خوگرفته اند که تصور ميکنندمساله ای که به اختيار آنها گذاشته شده است انتخاب يکی از ظالم ها و کمر خم کردن در برابر ستم آنها به مردم است.

                اما حالا بيش از يکی دو نويسنده يادآوری کرده اند، وضع فلسطينی ها هم درغزه هم در نوار غربی از آوارگان دارفور بدتر است. در حقيقت گزارشگران مستقل متوجه شده اند در موارد مشخصی آمريکا و رسانه های انحصاری شبه حزبي، برای مخفی کردن فجايع فلسطين از فاجعه دارفور به عنوان پوشش استفاده ميکنند. الکساندر کابرن تحليل گر انگليسی تبار مقيم آمريکا در مقايسه دارفور و غزه نوشت در غزه سربازان اسرائيلی مستقيما نمی روند فلسطينی ها را دسته جمعی وادار به کوچ کنند، بلکه هدف اين است که تمام غزه را به يک زباله دانی تبديل کنند که بر سرمردمی از هستی ساقط شده خراب ميشود.

                همين مردم وقتی که آواره ميشوند، نه فقط اجازه بازگشت ندارند، بلکه حتی دولت های عرب هم از پذيرش حقوق شهروندی آنها خودداری ميکنند. در لبنان آنها را از دست يابی به 70 شغل محروم کرده اند و بهانه شان هم اين است که در اين صورت امکان بازگشت آنها منتفی ميشود! در اين شرايط است که نژاد پرستان اسرائيلی وغير اسرائيلی جامعه يهودی را به رخ فلسطينی ها می کشند که مصائب دوران نازی ها را به يک دستاورد تبديل کرده و بيشترين تعداد دانشمندان و محققان و غيره را دارند. اين اظهار نظر نژادپرستانه البته لازم است تا بتوان ژن و قوميت، و نه منابع مالی و حمايت سياسی و اجتماعی و اقتصادی را مايه پيشرفت يک جامعه جازد و بر نقش مخربی که فلاکت و سرکوب درعقب ماندگی بازی ميکند، خاک پاشيد.

                پاتريک کابرن خبرنگار نشريه انگليسی اينديپندنت در سپتامبر گذشته سفری به غزه داشت. او از مشاهده آنچه ديد به شدت تکان خورد. واقعيت اين است که اشغال اسرائيل چه در غزه چه در کناره غربی را به گرسنگی دادن، کشتن، زخمی کردن و هرنوع عدد و رقم از انواع مصيبت ها نميتوان تقليل داد. اين حقيقت را حتی نشريه اکونوميست که از دولت اسرائيل جانبداری ميکند نيز در يکی از سر مقاله های خود مورد تاييد قرار داد. دولت اسرائيل مثل يک ديوانه آزارگر از بام تا شام، هردقيقه و هرروز، همه فلسطينی از جنين به دنيا نيامده تا پيرمرد هفتاد ساله را آگاهانه و تعمدا آزار ميدهد. خانه ها در فلسطين هميشه در حال انتقال هستند. محله های مسکونی تغيير نشانی ميدهند، هيچکس نميداند زائويی که به بيمارستان می برد، در راه می ميرد، بر سريک ايستگاه سقط جنين ميکند يا بالاخره بچه اش را به دنيا می آورد. هيچکس نميداند درختی که ميکارد قطع خواهد شد يا نه. برای رفتن به خانه ای در همسايگی بايد يک شهر را دور زد و در چندين ايستگاه در صف ها ايستاد. اسرائيل حتی نمی گذارد مردم به دردها عادت کنند و دايم يک مصيبت جديد، يک مانع جديد ايجاد ميکند: چراغ قرمزها را برميدارد که ترافيک ايجاد شود، کاشتن اين يا آن سبزي، حمل اين يا آن جنس را ممنوع می کند... بنا به شهادت گروه های حقوق بشر فلسطينی هدف آزار دادن است نه ايجاد امنيت. دولت اسرائيل خود ميداند که اين سياست ها نااميدي، خشم، سرخوردگی از هر نوع راه حل دموکراتيک و در نتيجه پيوستن به خشونت و ترور و عمليات انتحاری را تشديد ميکند. اين همان چيزی است که سوتو نيز به آن اشاره کرده است: دور سرکوب/ خشونت.اين گرايش به خشونت البته ناشی از جنون ذاتی نيست. اسرائيل مثل همه دولت های قومي، نژادی و مذهبی برای ادامه بقای خود و متقاعد کردن جهان به تسليح خود و توجيه سياست سرکوب نياز به ايجاد بحران در روابط خارجی نياز دارد.

                اسرائيل برای قابل اجرا کردن اين سياست، مثل همه دولت های نژادی از نازی ها تا دولت آفريقای جنوبي، نخست شهروندان خود را فاسد ميکند. اکنون ديگر در يو تيوب هم ميتوان ديد چگونه در کلنی های يهودی ساز مادران به کودکان خردسال ياد ميدهند از بلندی بر سر فلسطينی ها سنگ، پاره آجر، تف و آشغال پرت کنند و چگونه اين کارها با کمک مادران و تحت هدايت سربازان اسرائيلی به اجرا می آيد.
                پاتريک کابرن در گزارش خود از غزه در اينديپندنت نوشت" سربازان و تانک های اسرائيل هروقت بخواهند می آيند و می روند. در شمال شاجيه آنها هفته گذشته چند خانه را گرفتند و 5 روز آنجا ماندند. وقتی از اين خانه ها عقب نشينی کردند 22 فلسطينی را کشته بودند، سه خانه را ويران کرده بودند.درختان زيتون، ليمو و بادام را با بولدوزر قطع کرده بودند. فواد الطوبی يک کشاورز 61 ساله به من گفت آنها 22 کندوی زنبور عسل مرا ويران کردند و چهار گوسفند مرا کشتند. پسر جوان او گفت طی اين 5 روز اسرائيلی ها او و بستگانش را در يک اتاق خانه خودش حبس کردند و آنها در اين مدت از يک گودال که برای ماهی درست کرده اند آب آشاميدنی خود را تامين ميکردند. سربازان با تفنگ های دورزن پشت پنجره ها می ايستادند و به هرکس که به منطقه نزديک ميشد شليک ميکردند. او گفت آنها يک همسايه 56 ساله او به نام فتحی ابوقميز را کشتند تنها به اين علت که از خانه بيرون رفته بود که آب تهيه کند.

                کابرن نوشت کابوس فلسطينی ها اين است که يک صدای ناشناس در تلفن دستی آنها شنيده شود که ميگويد درعرض نيم ساعت خانه را ترک کنيد که ميخواهيم آن را بمباران کنيم.
                به نوشته کابرن اسرائيلی ها 70 در صد درخت های نارنج را ويران کرده اند. قايق های ماهيگيری را از کار انداخته اند، ايستگاه های برق را ويران کرده اند. بيش از 50 درصد فلسطينی ها بيکارند و درآمد سرانه کمتر از دو دلار در روز است.

                الکساندر کابرن برادر پاتريک از قول گيدئون لوی گزارشگر هاآرتص نقل ميکند:" ارتش اسرائيلی چنان تاخت و تازی در غزه به راه انداخته است که هيچ کلمه ای قادر نيست کشتارها، ويرانگريها، بمباران هاو به راکت بستن های آن را که بدون هدف گيری مشخص هم انجام ميشود، توصيف کند.
                جنيفر لوئن شتاين Jennifer Loewenstein يک پژوهشگر مسايل خاورميانه در دانشگاه ويسکانسين آمريکا که بارها از غزه ديدار کرده است، به الکساندر کابرن ميگويد اگر مردم اطلاعات واقعی را در مورد غزه دريافت کنند وحشت زده خواهند شد. او تاکيد کرد که اگر اسرائيل بواقع محدوديت ترافيک انسانی را از روی غزه بردارد تا تعداد بيشتری وارد غزه بشوند، مردم بويژه روزنامه نگاران آزاد از مشاهده آنچه که در غزه ميگذرد و از بلايی که اسرائيل با حمايت آمريکا و اروپا و بر سر مردمی محروم می آورد شوکه شده و به خشم در خواهند آمد. جنيفر لوئن شتاين يادآوری کرد وقتی ديپلومات ها، ماموران سازمان ملل و نهادهای آن و تعداد معدود ديگری که وارد غزه ميشوند، در مورد اين همه جنايت عظيم عليه حقوق بشر حتی جيک شان هم در نمی آيد، معلوم است هرقدر هم وضع بدتر شود جيک آن ها در نخواهد آمد. او تاکيد کرد :"نوکرمآبی در مقابل قدرت ديگر نمی تواند شکلی بدخيم تر و رياکارانه تر از اين به خود بگيرد."

                خطرناک تر از اسلحه، قاچاق و تروريست
                دختر خون آلودی که تصوير او را در اين صفحه ملاحظه می کنيد، يک دختر 19 ساله سوئدی به نام تووه يوهانسون است. اين تصوير را هرگز رسانه های انحصاری شبه حزبی در صفحات قابل ديد خود منعکس نخواهند کرد. احتمالا حتی بيشتر سوئدی ها هم از بلايی که اسرائيلی ها بر سر اين دختر آوردند، بی خبرند. تووه در 19 نوامبر سال گذشته با چندتن ازدوستان خوداز "جنبش همبستگی بين المللی"، کودکان خردسال فلسطينی را تا رسيدن به مدرسه همراهی می کردند تا وجود آنها مانع آزارآنها توسط ماموران دولت اسرائيل باشد . اين باورکردنی نيست، اما واقعيت دارد که جوانان انساندوست کشورهای مختلف خود را به مناطق اشغالی ميرسانند و چند ماهی در آنجا ميمانند تا خود را سپر قرار داده و چندکودک را چند صباحی از حمله دولت اسرائيل هنگام رفتن به کلاس مصون دارند يا به ديواری در برابر حملات اسرائيل به چند کشاورز بخت برگشته تبديل شوند.
                اما اين بار خود تووه مورد حمله وحشيانه کلنی نشين ها قرار ميگيرد. آنها با بطری به تووه حمله ور ميشوند و استخوان های صورت و جمجمه او را می شکنند. شرح ماجرا که در سايت های امنستی* و جنبش همبستگی* آمده است، تصويری از يک اجتماع وحشی و غيرانسانی را نشان ميدهد که صحنه های سازمان داده شده توسط دوستام خان، جنگ سالار تحميل شده به مردم افغانستان را به خاطر می آورد. حتی پزشکيار اسرائيلی که به صحنه ميرسد از جلوگيری از خونريزی تووه خودداری ميکند.

                گزارشات عفو بين الملل و جنبش هم بستگی به روشنی فاش می کند حمله به تووه و زخمی کردن او آشکارا زير نظر سربازان اسرائيلی و با تاييد آن ها و به منظور ارعاب اعضای جنبش همبستگی بين المللی صورت گرفته است. زيرا از نظر دولت اسرائيل خطرناک ترين چيزی که به مناطق اشغالی ميتواند وارد شود، کالای قاچاق، اسلحه يا حتی تروريست نيست، بلکه ورود شهروندان عادی هستند، حتی اگر با گروه همبستگی بين المللی هم کار نکنند، و اصلا سياسی نباشند. دليل آن چيست؟ چرا دولت اسرائيل از تووه 19 ساله که سلاحی به جز پيکر نازکش با خود همراه ندارد، اين قدر وحشت دارد؟

                اين وحشت بيش از هرچيز نمايانگر آگاهی اسرائيل به پليدی و زشتی اعمال خود و اميد آن به بی اطلاع نگه داشتن مردم جهان از واقعيت است. به اين جهت است که به جای امثال سوتو و حتی ولفونسون بايد تونی بلرها به ماموريت خاورميانه گماشته شوند. البته با يا بدون تونی بلر، "جامعه جهانی" يعنی دستگاه قدرت وابسته به آمريکا به سياست خود ادامه خواهد داد. اما "خطر" دلهره آور برای اسرائيل يعنی گزارشاتی از نوع گزارش سوتو رفع خواهد شد.

                آنها به جهان ميگويند
                اما مردم فلسطين مقاومت خود را با حمايت "جامعه جهانی" پيش نبرده اند.اين مقاومت خيلی قبل از اينکه حماس يا فتح يا به اصطلاح "حکومت خودمختار فلسطين"وجود پيدا کند، جريان داشت. جان پيلجر تحليل گر شهير استراليايی در مقاله ای که در باره رنج کودکان فلسطينی نوشته است، از يکی از سفرهای خود به غزه خاطره ای شنيدنی دارد:
                "هنگام ترک غزه موقعی که شهر را ترک می کردم با يک صحنه با شکوه از اهتزاز پرچم ها از درون اردوگاه حصاربندی مواجه شدم. کودکان ابتکار آن را برعهده داشتند. آنها از هيچکس دستور نگرفته بودند. آنها قطعات چوب را به هم می بندند و از آن تيرک پرچم درست ميکنند. يکی دو تای آنها از ديوار بالا ميروند و پرچم ها را در سکوت بين چوب ها بالا نگه ميدارند. آن ها بر اين باورند که حرف خود را به مردم جهان می گويند.

                Comment


                • فاصله انفجارهای خشم مردم کوتاه می شود
                  از تظاهرات مردم آذربایجان
                  تا شورش در سراسر ایران



                  شورشی که پس از اعلام سهمیه بندی بنزین در تهران و بسیاری از شهرهای ایران برپا شد اهمیت و اعتباری تاریخی داشت. اهمیتی فراتر از شورش مردم اسلام شهر در دوران پایانی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و آشکار شدن شکست سیاست تعدیل اقتصادی و تظاهرات گسترده و سراسری مردم در آذربایجان و به بهانه انتشار یک کاریکاتور در روزنامه ایران.
                  بیش از آنکه خسارات و ویرانی های شورش هفته گذشته اهمیت داشته و بررسی درستی و نادرستی سهمیه بندی بنزین مصرفی داخل کشور فوریت داشته باشد، پذیرش و بررسی آن ظرفیت انفجاری در جامعه اهمیت دارد که با هر جرقه ای می تواند خود را نشان دهد. در این مورد نیز، یقین داریم، مانند مسئله اتمی و احتمال حمله نظامی به ایران، بیش و پیش از هر منبع خبری و اطلاعاتی، خود حاکمیت می داند چه آتشی در زیر خاکستر پنهان است.
                  ما قبول نداریم که حاکمیت کنونی نمی داند ایران تبدیل به یک مین انفجاری شده است، اما نه تنها قبول داریم بلکه یقین داریم که حاکمیت می کوشد با دروغ و عوامفریبی و وارونه جلوه دادن اوضاع کشور، زمان خریده، این ستون به آن ستون کرده و گریزگاهی پیدا کند. اتفاقا، فاجعه همینجاست.
                  1- آشکارترین نشانه از یقین حاکمیت نسبت به اوضاع انفجاری جامعه، تدابیر سفت و سخت امنیتی و انتظامی است که طی دو سال گذشته اتخاذ کرده است. چنان که حتی از تجمع شماری معلم و کارگر در مقابله مجلس و دیدار با نمایندگان مجلس نیز بیمناک است و در این دو سال همگان – از هر طبقه و قشر- شاهد این بیم و وحشت بوده اند. نه تنها مردم شاهد بوده اند، بلکه خود مقامات- از رهبر تا فلان امام جمعه و یا فلان مقام امنیتی و یا فلان فرمانده سپاه- به کرات از براندازی فرهنگی و رنگی، مخملی و سفت و... سخن گفته اند.
                  اگر نبود آن ظرفیت انفجاری که هم مردم و هم حاکمیت از آن اطلاع دارند، دیگر چه بیم از خطر براندازی و اعتراف به آن؟
                  2- حاکمیت کنونی مدعی چاره جوئی است و سفرهای رئیس دولت - احمدی نژاد- به شهرها و تصمیمات نمایشی و همایش های تبلیغاتی – از جمله دیدارهایی که برای رهبر ترتیب می دهند تا او سخنرانی کند- بعنوان تلاش برای چاره جوئی تبلیغ می شود. نه تنها با این نمایش های داخلی برای توده مردم جان به لب رسیده، بلکه با دعوت از رهبران انقلابی این و یا آن کشور امریکای لاتین به ایران و پوشش وسیع خبری دادن به آن، می کوشند بخشی از معترضان باصطلاح طبقه متوسط و روشنفکران کشور- اعم از مذهبی و غیر مذهبی- را مرعوب سازد.
                  3- بخش عمده ای از بحران کنونی ناشی از سیاست نظامی است که حاکمیت آن را به فعالیت های اتمی پیوند زده است و برای ادامه جان سختی در برابر پذیرش شکست این سیاست و در حالیکه خود می داند بخش مهمی از ریشه بحران در کجاست، به آن عوامفریبی و وارونه گوئی متوسل می شود که به آن اشاره کردیم. به این ترتیب است که بحران رو به تعمیق ادامه می یابد و ما در آینده شاهد تکرار انفجار خشم مردم به بهانه های دیگر خواهیم بود. همانگونه که در پی تظاهرات سراسری مردم آذربایجان به بهانه انتشار یک کاریکاتور در روزنامه ایران شاهد تظاهراتی توام با حمله و تخریب و آتش زدن در ماجرای سهمیه بندی بنزین بودیم.
                  4- رهبر جمهوری اسلامی که در ادامه رهبری ضد اصلاحات، طراح سیاست نظامی حاکم و سکان دار اصلی آنست، در توجیه سیاست جنگی و تائید نمایش هائی که رئیس دولت مامور به نمایش در آوردن آنهاست مدعی است چرخ تاریخ را به عقب برگردانده و طی دو سال گذشته، پس از سرکوب انحراف اصلاحات، جمهوری اسلامی را به دوران اولیه پس از پیروزی انقلاب باز گرداننده است. این ادعا، استوار بر توهماتی است که وی به همراه جمعی از مشاوران و همنشینان خود آن را تئوریزه کرده و حتی در ابتدای دوره دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی نیز شاهد اشاره به آن در نماز جمعه تهران از سوی وی بودیم. هنوز باید بسیاری از فعالان سیاسی و دنبال کنندگان رویدادهای ایران این بیان او را در توجیه سرکوب نسل اول انقلاب و به صحنه آوردن کسانی که خود را فدائی او تبلیغ کرده و به سبک خود وی چفیه عربی می بندند و حالا شده اند اصولگران پیش رو، اصولگرایان پس رو، سوپر اصولگرایان و در کنار احمدی نژاد سبز شده اند به یاد داشته باشند که گفت: "در همه انقلاب ها، شاهد ریزش و رویش نیروها هستیم!". این جمله او در دفاع از دستگیری، محاکمه در دادگاه روحانیت و غیر روحانیت و به زندان بردن و یا حمله و ضرب و شتم کسانی مانند عباس عبدی، عبدالله نوری، میردامادی، بهزاد نبوی، مصطفی تاج زاده، خوئینی ها و... بود.
                  5- آیا چرخ تاریخ به عقب باز می گردد؟ به زعم مرتجعینی که حرکت و تحول تاریخی را قبول ندارند و اجدادشان گالیله را زیر فشار گذاشتند تا اعتراف کند زمین ثابت است و نمی چرخد، این چرخ به عقب باز می گردد! اگر چه همه شواهد خلاف تصورات آنها باشد. البته نه با تعبیر رهبر جمهوری اسلامی، بلکه با تعبیر عینی و برخاسته از واقعیات خارج از اراده حاکمیت، جامعه ایران به سوی شرایط انقلابی می رود اما این حرکت به جلو با آن حرکت به عقب که رهبر نامش را بازگشت به اول انقلاب نام نهاده و ترویج خرافات، نظامی کردن حاکمیت و سرکوب و تحمیل جنگ به کشور را نشانه های این بازگشت انقلابی معرفی می کند بکلی تفاوت دارد. شرایط انقلابی یعنی مردم دیگر نخواهند و حاکمیت نیز دیگر نتواند! و ما شاهد زمینه های بسیار جدی این فرمول انقلابی هستیم. تمام فاجعه در نبود رهبری این شرایط است و اتفاقا حاکمیت با آگاهی از همین امر هر گامی در این جهت را سرکوب می کند. از جمله گام های دوران اصلاحات را که خود می توانست تحولات آرام را در جهت خواست های مردم ممکن سازد، بی آنکه کل نظام تغییر کند و یا سرنگون شود.
                  6- تعبیر و تفسیر دیگری که از مانورهای حاکمیت روی شرایط بحرانی جامعه می شود آنست که حاکمیت کنونی با آگاهی از شرایط انقلابی سعی می کند خود سکان آن را بدست بگیرد.
                  این خوشبینانه ترین و در عین حال بی زمینه ترین تعبیری است که می توان در باره مانورهای دو ساله اخیر حاکمیت ارائه داد.
                  هر تحولی در ایران بدون تغییر ترکیب طبقاتی حاکمیت ناممکن است و ما شاهد هیچ گامی در این جهت نیستیم و بارها در سرمقاله های دو سال اخیر راه توده نوشته ایم که جابجائی سرمایه داری تجاری سنتی با سرمایه داری تجاری – نظامی، تبلیغ خرافات و سرکوب کارگر و معلم و پرستار و دانشجو و هر تشکلی... هرگز نمی تواند یک تحول تلقی شود.
                  همچنان که ماجراجوئی های نظامی و بازی با افکار عمومی مردم کشورهای عرب- که ماجرای هولوکاست نمونه بارز آن بود- و شعار علیه امریکا و غرب ستیزی، درعین وابستگی به شرکت های نفتی جهان و وابستگی 60 میلیارد دلاری به واردات و تغییر پایه ای ترین اصول قانون اساسی برای سپردن چرخ اقتصادی کشور به دست شرکت های تازه تاسیس تحت مالکیت فرماندهان سپاه نمی تواند مبارزه ضد امپریالیستی باشد.
                  بنابراین، آن بازگشت به انقلاب که حاکمیت کنونی شعار آن را می دهد، هیچ ارتباطی با آنچه ما براساس شواهد موجود در جامعه می گوئیم ندارد. هستند نیروهای اصلاح طلبی که از موضع تحولات مترقی و ضروری، به اشکال گوناگون و در تضاد با حاکمیت کنونی همین واقعیات را بیان می کنند. همین نیروها ظرفیت های باقی مانده از انقلاب 57 برای رفتن به سوی آینده و تحولات و نه بازگشت به عقب و به نظامی گری، خرافه پرستی و سرکوب مردم را به نمایش می گذارند. جای ما در این جبهه و رو به جلوست.
                  بخشی از انگیزه های پنهان در پشت سیاست جنگی و اتمی حاکم، تبدیل این سیاست به چماقی است برای مقابله با همین جبهه و ناچار ساختن آن به سکوت و سخن نگفتن از سرانجام محتوم و فاجعه بار این سیاست. و آن شعاری که ما معتقدیم هیچ گریزی از آن نیست، یعنی "پیش به سوی جبهه صلح" پادزهر سیاست جنگی حاکم است. با همین شناخت و یقین است که معتقدیم باید از نخستین گام ها- هر اندازه کوچک و محدود- در این مسیر حمایت کرد.
                  اجلاس هفته گذشته "صلح خواهی" که به ابتکار خانم شیرین عبادی، در محل کانون دفاع از حقوق بشر ایران و با شرکت شماری از چهره های سیاسی – حقوقی شناخته شده تشکیل شد از جمله این گام ها بود. ما اطمینان داریم که گسترش بحران و خطرخیزتر شدن سیاست نظامی- اتمی حاکم این گام ها را تقویت کرده و استوارتر و بلندتر کردن آن را قطعی تر خواهد کرد.
                  شورش اخیر مردم به بهانه سهمیه بندی بنزین علیه حاکمیت کنونی و سیاست های آن بود و این آن درس بزرگی است که دشوار بتوان تصور کرد نیروهای مخالف سیاست نظامی- اتمی حاکم – از درون حاکمیت تا بیرون از حاکمیت- از آن غافل بمانند!

                  Comment


                  • ژنرال کوین برگنر سخنگوی ارتش آمریکا در عراق، بار دیگر جمهوری اسلامی ایران را به آموزش شورشیان عراق متهم کرده و پای حزب *الله لبنان را نیز به عنوان عامل ایران در تشدید خشونت در عراق به میان کشیده است.
                    اتهام ارتش آمریکا به ایران در مورد دخالت این کشور در نا آرامی*های عراق تازگی ندارد، اما آنچه مورد اخیر را از موارد پیشین متمایز می* کند، ارائه جزئیاتی از ادعاهای آمریکا در مورد دخالت ایران در خشونت *های عراق است.

                    ژنرال برگنر در اظهارات خود مدعی شده است که علی موسی دقوق، از رهبران حزب *الله لبنان، مسئول هماهنگی میان نیروهای سپاه قدس - وابسته به سپاه پاسداران انقلاب ایران - با یک گروه انشعابی از جیش* المهدی - به رهبری قیس الخزعلی سخنگوی سابق مقتدی صدر - بوده است تا علیه نظامیان آمریکایی در عراق فعالیت کنند.

                    طبق گفته ژنرال آمریکایی، علی موسی دقوق به همراه قیس الخزعلی و برادرش علی* الخزعلی، بیستم ماه مارس گذشته دستگر شده *اند و اطلاعات مربوط به دخالت ایران در فعالیت* هایشان از اسناد همراه آنان کشف شده است.

                    ارتش آمریکا بخصوص قتل پنج سرباز آمریکایی را در ماه ژانویه گذشته در نزدیکی کربلا به برنامه ریزی سپاه قدس و اجرای آن توسط گروه مذکور نسبت می* دهد.


                    در فضایی که بین ایران و آمریکا حاکم است، طبیعی است که هر چه آمریکا بیشتر بر لزوم همکاری تهران در بحران عراق پافشاری کند، ایران به اهمیت نقش خود در بحران بیشتر واقف می* شود



                    حزب* الله لبنان نسبت به ادعای ارتش آمریکا واکنشی نشان نداده، اما تاکید کرده است که در حال بررسی این موضوع است که آیا شخصی به نام علی موسی دقوق در تشکیلات حزب *الله وجود داشته است یا خیر.

                    سخنگوی ارتش آمریکا همچنین ادعا کرده است که تندروهای عراقی به صورت گروه های ۲۰ تا ۶۰ نفره به سه پایگاهی که "چندان هم از تهران دور نیست" اعزام می *شوند و پس از بازگشت به عراق در قالب واحدهایی که "گروه های ویژه" نامیده می *شوند، اقدام به حمله، بمب* گذاری و آدمربایی می* کنند.

                    سخنگوی ارتش آمریکا در عین حال مدعی شده است که فعالیت* های فوق با آگاهی رهبران ایران صورت می* گیرد.

                    طرح علنی اتهام های فوق از سوی ارتش آمریکا علیه دولت ایران همراه با ذکر جزئیات نشان می *دهد که دور نخست مذاکرات واشنگتن – تهران در بغداد نتیجه درخوری نداشته و رسیدن به راه حل مشترک برای پایان دادن به خشونت* های عراق از طریق مذاکره مستقیم، احتمال چندان قابل ملاحظه ای نیست.


                    به نظر می رسد آمریکا با افشای جزئیات ادعاهای خود درباره دخالت در عراق، هم خواسته دولت شیعه عراق را به فاصله گرفتن بیشتر از تهران تشویق کند، و به انزوای ایران در بین کشورهای عربی دامن بزند و هم قصد داشته حزب *الله را دست نشانده ایران در منطقه معرفی کند



                    در واقع، مقام* های ایرانی به روشنی گفته اند که تمایلی به کمک بی* قید و شرط به آمریکا برای نجات آن کشور از بحران عراق ندارند و مقام های آمریکایی نیز تردیدی باقی نگذاشته *اند که کمک ایران به کاهش سطح خشونت در عراق را بدون قید و شرط مطالبه می* کنند.

                    بنابراین در فضایی که بین ایران و آمریکا حاکم است، طبیعی است که هر چه آمریکا بیشتر بر لزوم همکاری تهران در بحران عراق پافشاری کند، ایران به اهمیت نقش خود در بحران بیشتر واقف می* شود.

                    این در واقع سخنی است که اخیرا دنیس راس هماهنگ کننده سیاست آمریکا در خاورمیانه در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون مطرح کرده و درخواست دولت جورج بوش از جمهوری اسلامی را برای مذاکره در باره عراق، عامل تشویق دولت محمود احمدی نژاد برای دخالت گسترده* تر در عراق دانسته است.

                    بدین ترتیب، اگر مذاکرات مستقیم آمریکا و ایران در باره عراق، کمکی به حل بحران آن کشور نمی* کند، آمریکا چه راه حلی پیش رو دارد؟

                    آیا آمریکا در نهایت مجبور می* شود که به خواست ایران برای پیوند زدن موضوع عراق با سایر مسائل مورد اختلاف دو کشور از جمله برنامه هسته *ای جمهوری اسلامی تن در دهد؟


                    به نظر می رسد نخست مذاکرات واشنگتن – تهران در بغداد نتیجه درخوری نداشته است

                    یا اینکه آمریکا به توصیه* جوزف لیبرمن سناتور ارشد نزدیک به حزب دموکرات مبنی بر حمله نظامی به پایگاه های داخل ایران به تلافی آنچه وی دخالت ایران در کشتار سربازان آمریکایی در عراق نامیده بود، نزدیک می* شود؟

                    به نظر نمی *رسد که در حال حاضر آمریکا تمایلی به هیچکدام از دو گزینه فوق داشته باشد. در واقع آمریکا با افشای جزئیات ادعاهای خود در باره دخالت ایران در نا آرامی*های عراق، از یک سو خواسته است تا دولت نوری لمالکی، نخست وزیر شیعه عراق را به فاصله گرفتن بیشتر از تهران تشویق کند، و به انزوای ایران در بین کشورهای عربی و نیز جامعه بین*المللی دامن بزند و از دیگر سو، با نیم نگاهی به تحولات لبنان، قصد داشته است تا حزب *الله را به صورت دست نشانده ایران در منطقه معرفی کند.

                    قاعدتا اگر ایران و حزب *الله نتوانند قرائن محکمی در برابر ادعاهای ارتش آمریکا ارائه کنند، موضوع دخالت آنان در بحران عراق، در بین افکار عمومی منطقه و جهان تا اندازه *ای مقبولیت خواهد یافت.

                    Comment


                    • باز هم سرکوب مطبوعات!

                      *مشاورمطبوعاتی احمدی نژاد بامتهم کردن "برخی از روزنامه ها" به"تزريق","التهاب، تنش و ناآرامى به جامعه" از اعلام جرم عليه اين روزنامه ها خبر داد... سرکوب مطبوعات بسيار وسيع تر و گسترده تر از ادعاهای بی سروته شبه حقوقی مرتضوی, سرپرست تيم شکنجه گران و بازجويان رژيم يا بهانه های احتمالی مشخص برای منع انتشار يک روزنامه خاص, يعنی "هم ميهن" است...


                      روشنگری:توقيف روزنامه "هم ميهن" به مديريت کرباسچی پس از 42 شماره آن هم با ادعاهای بی سروته شبه حقوقی سرپرست تيم شکنجه گران و بازجويان, دادستان مرتضوی بار ديگر مساله سرکوب مطبوعات را مطرح کرده است. اين احتمال وجود دارد که اين بار خشم اقتدارگرايان به خاطر گزارش اين روزنامه از سخنان احمدی نژاد در بوشهر سرريز شده باشد که در مراسم افتتاح سد رييسعلی دلواری گفت:" در طول اين مدت كه سهميه*بندى بنزين انجام شده است ميزان مصرف مردم 20 درصد كمتر از سهميه اعلام شده بوده است كه اين براى ملت ذخيره خواهد شد و وزارت نيرو مي*تواند در زمينه* برق هم اين كار را بكند." سايت بازتاب اين خبر را به نقل از روزنامه هم ميهن با تيتر "احمدی نژاد:می توان برق را سهميه بندی کرد" منتشر کرد.

                      در مورد ميزان حساسيت اقتدارگرايان حاکم در زمينه انتشار چنين خبرها و تيترهايی سخنان علی اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد در گفتگوی روز سه شنبه وی با ايسنا نمونه خوبی است. او ضمن توصيف انتشار چنين خبرها و تيترهايی به عنوان "خودزنی" مطبوعات" گفت: "برخى از روزنامه*هاى صبح سه شنبه در صفحه اول خود، از پيشنهاد رييس* جمهور براى سهميه*بندى برق خبر داده*اند كه اين مطلب كاملا بي*اساس و يك نسبت دروغ به رييس *جمهور است."

                      او اضافه کرد:"رسانه*هايى كه اين*گونه مطالب بي*اساس را آن هم به رييس* جمهور نسبت مي*دهند، در واقع قصد دارند التهاب، تنش و ناآرامى را به جامعه تزريق كنند. بنابراين در برابر رفتار تخريبى اين*گونه رسانه*ها، نمي*توان سكوت كرد و دست روى دست گذاشت."

                      و چنان چه شاهديم البته اقتدارگرايان حاکم "سکوت" نکردند و "دست روی دست" هم نگذاشتند, و از ميان "برخی از روزنامه ها"يی که خبر احتمال سهميه بندی برق را منتشر کردند, روزنامه "هم ميهن" را دراز کردند تا بقيه حساب کارشان را داشته باشند و سعی نکنند در چنين مواردی خبررسانی کنند.

                      ماجرای سرکوب مطبوعات اما بسيار وسيع تر و گسترده تر از دلايل يا بهانه های احتمالی مشخص برای منع انتشار يک روزنامه خاص, يعنی "هم ميهن" است. فشار سانسور بر گردانندگان مطبوعات و رسانه ها آشکارا افزايش يافته است و رسانه ها بويژه در خبررسانی در حوزه سرکوب ها, اعتراضات و شورش های توده ای, و نقد سياست های جاری دولتی بيش از پيش تحت فشار قرار می گيرند. تازه اين افزايش فشار مربوط به جريان رسانه ای وابسته يا نزديک به جناح رقيب دولت فعلی است, بيرون از اين وابستگی, اصولا فضای مستقلی برای اطلاع رسانی و نشر اخبار و اطلاعات تحمل نمی شود و دستگاه سرکوب و سانسور به جنگی بيرحمانه برای بستن منافذ کوچک و محدود اطلاع رسانی از طريق اينترنت با اتکا به تشديد فيلترينگ و دستگيری و محاکمه وبلاگ نويسان رو آورده است. نشريات محلی و منطقه ای نيز چنان که همه می دانند به صورت گروهی سلاخی می شوند و نويسندگان و مديران و سردبيران آنها با اتهام های مختلف راهی زندان می شوند و يا به جرايم سنگين مالی محکوم می شوند.

                      اقتدارگرايان امروزه ديگر حتی نشريات و روزنامه های جناح های نزديک به حکومت را هم تحمل نمی کنند. مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد با لحنی تهديد آميز گفته است که"عليه روزنامه*هاى تحريف كننده سخنان رييس*جمهور اعلام جرم خواهد شد."

                      بديهی است که آزادی نشر ديدگاهها و عقايد و چرخش اطلاعات و اخبار با ادامه کار نشريات و رسانه های جناح های رژيم تضمين نمی شود, هم به خاطر خط قرمزهايی که اين رسانه ها برای حفظ بقا ناگزير به رعايت آن هستند و هم به خاطر جوهر و ماهيت ديدگاهها و نظراتی که اساسا از طريق تيترها و گزارش ها و تحليل هايشان تبليغ و ترويج می کنند, اما توقيف همين نشريات نيز تنها به غلطت تاريکی و تقويت تک صدايی منجر می شود و بنابراين طبيعی است که مورد اعتراض و انتقاد هر آزاديخواهی قرار گيرد.

                      در عين حال هر بار که صدايی را در حلقوم خفه می کنند و رسانه ای را از حرکت بازمی دارند؛ هر بار که دستور العمل تازه ای برای پنهان داشتن حقيقت از مردم وضع می کنند و مانع تازه ای در برابر نشر بی واسطه انديشه و بيان می تراشند, درهم شکستن ديوار سانسور و اختناق, درهم ريختن خط قرمزهای رژيم در عرصه اطلاع رسانی, و جستجوی راههای نوين برای پر کردن حفره های موجود در اين عرصه ضرورت و اهميت خود را گسترده تر باز می تاباند.

                      Comment


                      • تاکيد خامنه ای بر رد هر تلاشی برای "کم و زياد کردن احکام اسلامى" و نسبت دادن آن به "مرعوب شدگان در مقابل غرب" و فرمان برخورد با فمينيسم, در واقع تشريح پايه سياسی, نظری و اجرايی احکام ظالمانه شلاق و زندان برای فعاليت های علنی و مسالمت جويانه تشکل های زنان است


                        روشنگری: سرکوب خشن اعتراضات زنان که صدور احکام ظالمانه دو سال و ده ماه زندان و ده ضربه شلاق برای دلارام علي، و 3 سال و چهار ماه حبس و 20 ضربه شلاق برای عاليه اقدام*دوست به خاطر شرکت در تجمع مسالمت آميز 22 خرداد 85 دو نمونه جديد آن است, مورد حمايت صريح رهبر رژيم اسلامی است. سخنان خامنه ای در 13 تيرماه در مورد حقوق زنان درست حمله به فعاليت های علنی و مسالمت جويانه ای بود که کمابيش در چهارچوب رژيم به منظور کاستن از غلظت سرکوبگری های ناشی از قوانين فقهی و شرعی از سوی فعالينی نظير دلارام علی و عاليه اقدام دوست به پيش برده می شود. هدف رسمی اعلام شده برخی از اين فعاليت ها اعمال فشار به رژيم به منظور ارائه آن گونه تفاسيری از فقه و شريعت است که ابعاد زن ستيزی رژيم را کاهش دهد, نابرابری فاحش در زمينه حقوق زنان و مردان را تقليل دهد و نوعی آشتی و ارتباط ميان قوانين مذهبی و فقهی رژيم و کنواسيون های بين المللی حقوق زنان و پذيرش اين قوانين را فراهم آورد. خامنه ای در سخنان خود همين فعاليت ها را به "مرعوب شدگان غرب" نسبت داد و گفت:"البته برخى مسائلى که در فقه در باب احکام زنان وجود دارد سخن آخر نيست بلکه ممکن است با تحقيق يک فقيه ماهر و مسلط بر مبانى و متد فقاهت، نکات جديدى استنباط شود اما تلاش برخى مرعوب* شدگان در مقابل غرب، براى کم و زيادکردن احکام اسلامى و انطباق دادن آنها با بعضى معاهدات جهاني، کاملاً غلط است."
                        دقت در اين عبارت نشان می دهد که تا جايی که موضوع بر سر "استنباط جديد" از فقه "در باب احکام زنان" است, خامنه ای موضوع را به آينده نامعلوم و وعده نسيه حواله می دهد, در عوض جايی که مساله حقوق نقدا مورد مطالبه زنان در ميان است هر تلاشی برای "کم و زيادکردن احکام اسلامى" را به طور قاطع رد می کند و به "مرعوب شدگان در مقابل غرب" نسبت می دهد. او از اين طريق پايه سياسی و نظری احکام شلاق و زندان برای فعاليت های مسالمت جويانه زنان را فراهم می کند. به عبارت ساده تر خامنه ای تاکيد می کند که تا زمانی که رژيم او پابرجاست, زن ستيری و مردسالاری و نفی برابری زنان و مردان, و سرپيچی از کنواسيون های بين المللی هم به قوت خود باقی خواهد بود. از آنجا که در جامعه امروزی و در عصر انفجار ارتباطات و اطلاعات بر اساس سنن عصر شترچرانی نمی توان زندگی کرد و اعتراض به بی حقی زنان ريشه در هزار توی روابط و مناسبات اجتماعی جاری دارد, سرکوب ممتد مظاهر برجسته طغيان زنان به بی عدالتی و قوانين زن ستيز نتيجه خدشه ناپذير موضع رهبر رژيم است. خامنه ای در همين رابطه فرمان حمله به فمينيسم را نيز صادر می کند. البته او ظاهرا تاکيد می کند که خواستار "تلاش دستگاههاى تحقيقاتي، دانشگاهها و حوزه*ها براى تقابل صحيح و کيفى با ديدگاهها و تبليغات فمينيستى" است, اما خود او که نماد تحجر و قشريت در برخورد با حقوق زنان است بهتر از هر کسی می داند که مهم ترين وجه "تقابل" رژيم با فمنيسم شلاق و زندان است. چنان که احکام بيدادگاههايش در مورد فعالين زنان جز اين نمی گويند. در واقع خامنه ای وقتی خود با صراحت می گويد که "کم و زياد کردن احکام اسلامی" "کاملا غلط است" و احکام اسلامی هم چنان چه شناخته شده است زن را "کشتزار مرد" می داند و با صراحت بر تنبيه زنان توسط مردان تاکيد می کند و خونبهای زن را نصف مرد و ارزش شهادت او را ناچيزتر از شهادت مرد می داند, حق زن در حضانت و سرپرستی کودک را انکار می کند, و... دهها ظلم فاحش و بی عدالتی آشکار ديگر, آخوندهای گوش به فرمان او در حوزه علميه کدام "کيفيت" برايشان می ماند تا در برابر مدافعان انديشه برابری زن و مرد, يعنی فمينيست ها به ميدان بيايند جز زبان زور و شلاق و زندان و ارعاب؟

                        حمله خامنه ای به فعاليت های مسالمت جويانه و علنی تشکل های زنان که در عين حال با احکام سنگين بيدادگاههايش همزمان است, علاوه بر اصلاح ناپذيری رژيم در زمينه حقوق زنان, يادآور نکته مهمی برای فعالين جنبش زنان است و آن اين که انبوه فعاليت های علنی کارزارگونه در حوزه های منفرد مربوط به حقوق زنان, اگر چه لازم و مفيد است, اما کافی نيست. کارپايه اصلی مبارزه برای آزادی زن و مرد در رژيمی که دژ واپس مانده ترين اشکال تاريخا شناخته شده مردسالاری است تنها می تواند بر بنياد جدايی کامل دين از دولت و فعاليت های پيگير و سازماندهی مبتنی بر جنگ طولانی مدت در راستای اين هدف و با آگاهی کامل از لرزان, موقتی و جزئی بودن هر گونه موفقيت احتمالی در حوزه های منفرد مربوط به حقوق زنان استوار گردد.

                        Comment


                        • در خبرهای آمده است جرج بوش با استفاده از اختيارات خود حکم دادگاه در مورد لوئيس اسکوتر ليبی معاون ديک چنی را لغو کرد و اورا از زندان رهانيد. اين اهانت آشکار به دستگاه عدالت آمريکا بی علت نبود. همه ميدانند لوئيس ليبی برای نجات بوش و ديک چنی از استيضاح، در جريان بازپرسی ها سکوت کرد و نگفت به دستور و با همکاری روسايش در دفتر چنی برای خانم والری پليم پاپوش دوخت و ماموريت او در سيا را لو داد تا شوهر او را بدنام کند. قصد البته اين بود که سرو کار دروغ های دولت بوش در رابطه با سلاح های کشتار جمعی صدام، به دستگاه قضايی نيفتد.

                          حالا همه بيش از پيش ميتوانند ببينند که حمله به عراق به عنوان مقدمه لشکرکشی به خاورميانه، نه فقط برای برقراری دمکراسی در عراق نبود، بلکه در درجه نخست مستلزم قربانی کردن دمکراسی در خود آمريکاست. بنای کاخ های قدرت بر ستم گذاشته شده است و در خود محل جرم يعنی عراق، شواهد و اسناد اين جنايت چشمگيرتر از آن است که به روندهای بوروکراتيک قضايی زير نفوذ دستگاه قدرت هيات حاکمه آمريکا نياز باشد. دو نمونه زير نشان ميدهد چگونه آمريکا بی اعتنا به همه فجايع و رسوايی ها و شکست ها، همانطور که از آغاز تيم چنی – رامسفلد تصميم گرفته بود، مرکز امپراتوری نوين خود را درست وسط تکه پاره های اجساد مردم عراق و در وسط دريای خون و فلاکت و آوارگی مردم، بالا می آورند.

                          سفارتی به وسعت واتيکان
                          روزنامه انگليسی گاردين در 21 ماه مه امسال گزارش داد ايالات متحده در عراق مشغول ساختن سفارت خانه ای است به وسعت واتيکان. گاردين نوشت خبر ساختن سفارت خانه ای به اين عظمت بلافاصله بعد از حمله به عراق در رسانه ها منتشر شده بود.
                          بنابراين احتمال دارد تصميم به ساختن چنين سفارت خانه ای قبل از حمله گرفته شده باشد.

                          به نوشته گاردين، سفارت خانه در کنار رود دجله ساخته شده است. هزينه ساختمان آن 592 ميليون دلار و "پرهزينه ترين سفارت خانه ای است که تاکنون آمريکا در روی زمين ساخته است".
                          طبق مقاله گاردين، اين سفارت خانه که در ماه سپتامبر افتتاح خواهد شد در زمينی به وسعت 42 هکتار ساخته شده که برابر با وسعت واتيکان است. سفارت از 27 ساختمان و خانه جداگانه ساخته شده و تمام ديوارها و سقف آن که قرار است 615 کارمند را در خود جای دهد،در مقابل بمب مقاوم هستند. بيشتر کارمندان سفارت، در آپارتمان های يک اتاقه اقامت خواهند گزيد. اما برای خود سفير که نقش سلطان جديد عراق را بازی ميکند، خانه ای به وسعت 16000 فوت مربع [1500 مترمربع] در نظر گرفته شده است.معاون او در خانه ای به وسعت 9500 فوت مربع زندگی خواهد کرد.

                          در ميان دريای خون و جنايت و کمبود، برای کارکنان سفارت تمام تسهيلات يک زندگی شايسته در نظر گرفته شده است،اعم از استخر، سالن ژيمناستيک و امثال آن. ضمنا برای اينکه گرفتاری مردم عراق، دامن سلطان نشين آمريکايی در بغداد را نگيرد، ژنراتور برق و آب آن مستقلا تامين خواهد شد.

                          گاردين نوشته است از زمان سقوط صدام، حدود 1000 ديپلومات و نظامی آمريکا يکی از قصرهای او را به سفارت خانه موقت خود تبديل کرده بودند. عده زيادی ازجمله جوست هيلدرمن از گروه بحران بين الملل از ساختن اين سفارت خانه عظيم انتقاد کرده اند. اما دولت بوش ميگويد سفارت مزبور در ماه سپتامبر افتتاح شده و کارمندان آن در پايان سال تکميل خواهد شد.

                          جالب اين است که منطقه سبز که سفارت کنونی آمريکا در آن است با وسعت 4 مايل مربع تاکنون نتوانسته است در مقابل حملات شورشيان از خود محافظت کند و به نوشته گاردين اخيرا به کارکنان سفارت دستور داده شده بطور تمام وقت در فضای آزاد از کلاه و ژاکت ايمنی استفاده کنند.
                          توبی دوج يک کارشناس مسايل عراق از دانشگاه لندن به گاردين گفت آمريکا در خوش بينانه ترين حالت، تا پايان رياست جمهوری بعدی بطور کامل از عراق عقب نشينی نخواهند کرد، بنابراين سفارت تا چند سال به وظيفه ای که برای آن در نظر گرفته شده است عمل خواهد کرد.او اضافه کرد: "سفارتی مشابه استحکامات نظامي، با انبوهی کارمند، در بغداد خواهد ماند تا هليکوپترها بيايند و آخرين مردان و زنان ساکن آن را از روی پشت بام ها خارج کنند." او به معماران ساختمان توصيه کرد:"يک سقف وسيع هم برای آن بسازيد" .
                          گاردين اضافه کرده است يک نکته ريشخند آميز ديگر هم وجود دارد: اين تنها پروژه بزرگ آمريکا در عراق است که در زمان موعود و در چارچوب بودجه بندی در نظر گرفته شده به انجام رسيده است.

                          فلسطين دوم خاورميانه
                          در همان حال که آمريکا برای خود قصری ايمن در بغداد می سازد، مردم عراق هراسان از هول جان خود به همه سو، می گريزند و در درون وبيرون عراق آواره ميشوند. اخبار زير از گزارشی از بی بی سی برداشته شده است که مثل ساير خبرگزاری های انحصاری معمولا در مورد عمق فجايعی که آمريکا می آفريند، ساکت است. ولی حتی همين گزارش به عنوان مشت نمونه خروار به اندازه کافی تکان دهنده و روشنگر است:

                          حدود 2 ميليون عراقی در شرايط فوق العاده دشوار در کشورهايی مثل سوريه، اردن، مصر و لبنان زندگی ميکنند. بقيه جهان بطور کامل چشم را بر بحرانی که در حال شکل گيری است بسته اند.
                          يکی از سخنگويان گروه های مددکاری ضمن ياد آوری نکته فوق به بی بی سی گفت کشورهای همسايه عراق "يکی بعد از ديگری" درهای خود را به روی پناهندگان عراق می بندند.

                          جالب اينکه کشورهای غربی که حمله به عراق را از سال های 90 گام به گام تدارک ديدند، بيش از همه به سرنوشت عراقی ها بی اعتنا هستند. سخنگوی مزبور به بی بی سی گفت رفتن به کشورهای غربی دشوارتر و دشوارتر ميشود. پولی برای پناهندگان و آوارگان اختصاص داده نشده و آمريکا وانگليس تعداد بسيار قليلی از عراقی ها را پذيرفته اند. سازمان ملل 60 ميليون دلار کمک فوری برای آوارگان عراقی در خواست کرده است.
                          بنا بر گزارش بی بی سی اردن به شدت در مورد ورود پناهندگان عراقی محدوديت ايجاد ميکند.
                          قابل توجه است که اردن يکی از کشورهايی است که بيش از همه در جريان تحريم عراق از آمريکا به بهانه های مختلف سهم گرفت که البته از پول نفت عراق که برای غذا و دارو اختصاص داده شده بود، برداشت ميشد.

                          بی بی سی نوشت آوارگی عراقی ها از زمان ايجاد اسرائيل در 1948 و آوارگی فلسطينی ها، بزرگ ترين آوارگی دراز مدت به شمار ميرود. در اين گزارش آمده است بخش امور انسانی سازمان ملل ميگويد از زمان حمله آمريکا به عراق حدود 12 درصد عراقی از خانه های شان آواره شده اند و بسياری از آنها در شرايط فقر فوق العاده زندگی ميکنند. در سوريه يک سوم کودکان پناهنده عراقی به مدرسه نمی روند. سازمان ملل تخمين ميزند علاوه بر آوارگان خارجی حدود 1.7 ميليو ن عراقی در داخل کشور آواره شده اند و در پايان سال 2007 مجموع پناهندگان عراقی به 2.7 ميليون نفر خواهد رسيد. سازمان ملل ميگويد شواهد بطور فزاينده نشان ميدهند بسياری از زنان آواره عراقی به تن فروشی پناه آورده اند.

                          حالا که صحبت از مصايب جنگ برای زنان عراق شد، بدنيست به مشکلاتی که اين جنگ برای يک زن ديگر آفريده است نيز بپردازيم.
                          علت لغو حکم هيات ژوری توسط جرج بوش اين بود که به گفته سخنگوی بوش او برای همسر و فرزندن جوان ليبی و رنجی که آنها [در جريان اين رسوايی] کشيده اند، خيلی متاسف است.
                          می بينيد، زنان، حتی همسر اسکوتر ليبي، از حمله به عراق به ترتيبی در رنج اند. و پرزيدنت آمريکا خيلی انسان دوست است و قلب رقيقی دارد. از همه مهم تر اينکه او مردی مذهبی هم هست. و اين هم نمونه ای است از نقش مذهب قدرت در سياست قدرت.

                          آمار آوارگی اکسدوس عراقی

                          سوريه:کمتر از 1000000
                          اردن:کمتر 700000
                          مصر 20000-80000
                          لبنان: 40000
                          داخل کشور: 1.700000

                          Comment


                          • سايت رجانيوز نزديک به محافل سرکوبگر امنيتی و دولت احمدی نژاد از يک شيوه جديد و ابتکاری برای اخاذی از فقرا در کوههای ساوجبلاغ خبر داده است؛ خبری که از يک طرف بضاعت حيرت انگيز مذهب را زمانی که مذهب حکومتی است و آزادی انديشه را به زور نابود کرده است, برای فريب و سرکيسه کردن مردم ساده دل نشان می دهد و از طرف ديگر استعداد عجيب عده ای برای جستجوی راههای جديد در سواستفاده از اعتقادات مذهبی مردم را. و قاعده البته همان قاعده است: وقتی در راس هرم قدرت خرافات ضد علمی و آداب و رسوم جاهلی و واپس مانده به کمک سرنيزه و تزوير در کسوت داور اجتماعی نشانده می شود تا موقعيت انحصاری روحانيون حکومتی را تضمين کند, اصلا عجيب نيست که در قعر جامعه و حتی در کوههای ساوجبلاغ نيز کسانی بخواهند به همين شيوه اقتدا کنند. وقتی در بالا ساز می زنند, آيا عجيب است که کسانی در پائين به اين ساز برقصند. وقتی چاه پربرکت جمکران را داريم که منشا سودجويی رهبران فکری و سياسی امثال"رجانيوز" است چرا مکه دست دوم در کوه پايه های ساوجبلاغ نداشته باشيم؟ اين سزای حکومت مذهبی است که در حوزه شعائر و ادعيه و رسوم و سمبل ها و آيين هايی که برايش ابزار فريب مردم و سواری گرفتن از آنهاست, دائما با رقبای جديد و ابتکارهای تازه و بدعت آفرينی های نو روبرو شود.

                            انتقاد سايت افراطيون امنيتی - نظامی رجانيوز از سازندگان ماکت کعبه که از آنان به عنوان "عده ای سودجو" نام برده و کارشان را "منافى شعائر اسلامى" ناميده انتقاد بی پايه ای است. زيرا اگر سودجويی بد است چرا روحانيون حکومتی سه دهه به نام دفاع از آخرت, دنيا را چاپيده اند و بی حد و حساب سودجويی کرده اند؟ و ديگر آن که مگر رجانيوز و عقبه فکری و سياسی اش کليددار انحصاری "شعائر اسلامی" در ايران هستند که فهم ناقص خودشان را اصل و فهم ديگران را فرع می گيرند؟ آنها ممکن است در تاريکخانه های اشباح و در حين بازجويی ها از فعالين و منتقدين رژيم به اين نوع اصل و فرع کردن ها عادت کرده باشند, اما در زندگی واقعی هميشه و هر جا که روزنه ای برای سودجويی متکی بر تزوير باز مانده باشد, تعدد تفسير هم راه خود را خواهد يافت.
                            اصل خبر:



                            "عده اى سودجو با گردآوردن تعدادى افراد از نقاط مختلف كشور در كوهپايه هاى ساوجبلاغ اقدام به ساخت ماكت كعبه و طواف دادن افراد حول آن كرده و اين حج را معادل حج در مكه مكرمه مى دانند.

                            به گزارش رجانيوز، به تازگى عده اى از افراد سودجو در اقدامى منافى شعائر اسلامي، در كوهپايه هاى بخش چندار ساوجبلاغ از توابع استان تهران، ماكتى از كعبه ساخته و با پوشيدن لباس احرام و جارى ساختن ذكر لبيك، به دور اين ماكت چرخيده اند.

                            اين عده كه اغلب شامل افراد جوان و حدود 200 نفر بوده اند، ادعا كردند انجام اين عمل معادل انجام حج در مكه مكرمه است. همچنين برخى از سركردگان اين جمع ادعا مى كنند با بجاى آوردن اين حج نيازى به اداى حج نيست و افرادى كه دور اين ماكت مى گردند، خودبخود "حاجى" به حساب مى آيند!

                            اين گزارش حاكيست، سركردگان اين جمع، ابتدا جوانان را به بهانه آموزش قرآن، معارف و احكام گردآورده و سپس با تزريق عقايد خرافي، اقدام به اخاذى با عناوينى نظير "ضمانت استجابت دعا"، "به دست آوردن كار" و "بخشش گناهان" كرده اند.

                            از سوى ديگر، با وجود ابراز بى اطلاعى برخى مقامات شهرستان از فعاليت اين گروه انحرافي، يك مقام مسئول از شناسايى و دستگيرى 3 تن از عوامل اصلى خبر داد.

                            Comment


                            • مسائل متعددی امروز در سطح جنبش چپ جهانی و در ايران مطرح است که تنها می تواند از طريق بررسی دقيق و با روش به واقع علمی شناسايی گردد. چپ بدون شناخت دقيق گره ها و عمق واقعيت ها نمی تواند يک جنبش بالنده باشد و به در جا زدن و به "خرج" کردن نارضايتی های اجتماعی و بستر عينی محدود می ماند. نمی تواند شعارهای مناسب را برای خود برگزيند و نمی تواند رفتار اجتماعی صحيحی اتخاذ کند و به ناچار به آنجا می رسد که دهه از پس دهه می گذرد و او تنها توانسته است از حوادث و رويدادها جا بماند و شکست خوردگی خود را بازتوليد نمايد. "جوانان" جنبش خود را پاورقی نويس تربيت کند و به "پيران" اميد بدهد که ظهور اين جوانان پاورقی نويس نشانه زنده ماندن جنبش است.

                              با فرونشستن نااميدی های پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروي، حالا ديگر چند سالی است که چپ نيازی به اثبات زنده بودن خود ندارد. نياز دارد که درست باشد. راست آيينی را برای نيازهای امروز جنبش تعبيری علمی بدهد و به مسايل اساسی با ديدی به واقع پرولتاری نگاه کند. ارتباطات قطع شده با طبقه را به شکل ارگانيک برقرار کند و به گام هايی فکر کند که می توان به پيش برداشت.

                              در اين بين اختلاف نظر البته طبيعی و موجه است. نه به اين دليل که اختلاف نظر در مورد مسائل اساسی به ذات خود مطلوب است، بلکه به اين دليل که به نظر من چپ هنوز نتوانسته تحليلی جامع از اساسی ترين مسائل جنبش (در ايران و جهان) ارائه دهد. به اين دليل که هنوز نتوانسته تحليلی جامع از کليدی ترين مساله ايران- تحليل طبقات، شيوه توليد و گروه بندی های سياسی که گرايشات اقتصادی را نمايندگی می کنند- داشته باشد. افراد، نشريات و گروه های گوناگون نظريات خود را در اين سالها پيش برده اند اما به عقيده من کافی نبوده است. هر کدام از ما به طيفی از اين تحليل ها نزديکی بيشتری داريم اما تنها ساده انديشان می توانند مدعی ارائه تحليل جامع باشند. ارائه چنين تحليلی به ايجاد يک فروم سوسياليستی پيگير و منسجم نيازمند است که متاسفانه هنوز حتی نشانه های نطفه بندی آن را هم نمی توان ديد.

                              و البته برای ايجاد اين فروم پيش از هر چيز به حداقلی از فرهنگ سياسی و تعامل نياز داريم که متاسفانه به سختی به دست می آيد و به سادگی از دست می رود.



                              بخصوص آنچه که اين نوشته در نظر دارد پاسخهايی است که به مقالات الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه داده شده است. (مقالات ,چپ همه چيز غير از طبقه, و ,جايی که جوان و پير با خشت خام بر آيينه می کوبند,در سايت دنيای ما).

                              بخصوص مقاله دوم ايشان با عنوان ,جايی که جوان و پير با خشت خام بر آينه ميکوبند, ابتدا از سوی هژير پلاسچي، سپس کامران امين آوه، چند خطی از سهيل آصفی و در نهايت ژاله امينی مواجه شده است.

                              متاسفم که بايد بگويم نوشته رفيق خوبم هژير پلاسچی در جواب اين رفقا از ابتدايی ترين اصول نقد علمی بی بهره است. و به عقيده من تنها می تواند يک واکنش عصبی و احساسی به مقاله الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه باشد. اما همين نوشته خشت کجی را می گذارد: به اقامت اين رفقا در خارج از ايران طعنه می زند و اين طعنه باعث می شود که سهيل آصفی حق به جانب بنويسد:, در کشاکش حوادث عينی و مهم جاری در ميهن که بعضا از سوی نيروهای تحولخواه در غربت که شايد به دليل دور افتادگی از عرصه جاری رزم،بدنبال سوژه برای طرح نظرات مختلف خود و غلبه بر يکنواختی غربت نشينی هستند،دنبال می شود،ادامه بحث های انتزاعی وبلاگی همراه با پرخاش های آشنا را بيهوده يا حتی مضر تشخيص می دهم, و پس از آن هم "خارج نشين" بودن اين رفقا ورد زبان خانم امينی شود و تاکيد کنند که الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه چيزی از آنچه که در ايران می گذرند نمی دانند.

                              خشت کج ديگری که در نوشته هژير پلاسچی ديده می شود نوعی ارزش فوق العاده بخشيدن به "جوان" بودن و مذمت ميانسال بودن است. می نويسد:, رفقا انوشه و الميرا هنوز فکر می کنند مانند دوران جوانی های خودشان، ما جوان ها هم نياز به الگو داريم. ما هم می خواهيم مقلد باشيم. ما نيازی به مرجع تقليدی داريم که از او ,فتوا, بگيريم. ما هم مريد ,پيرها, می شويم. نه رفقا! اشتباه به عرضتان رسانده اند. جوانان امروز جستجو می کنند و سيب های گنديده را تف می کنند. آنها مانند شما سال ها گنديدگی ها را تحمل نمی کنند تا يک دفعه به اين نتيجه برسند که از قافله ی انقلاب عقب مانده اند و بعد سعی کنند با فحاشی و اتهام زنی و دروغ پراکنی انقلابی بودن خود را ثابت کنند, وی وانمود می کند که سهيل جوان جستجوگری است که گناهش "پرسش" بوده و به همين دليل از سوی نويسندگان سايت ,دنيای ما, تکفير شده.

                              اتفاقا به نظر من يک نقد حرفه ای جدی به سهيل آصفی� به عنوان يک روزنامه نگار- وارد است و آن اين است که سهيل در مصاحبه هايش به جای آنکه "پرسش" مطرح کند حرف های خودش را می زند. هميشه احساس می کنم که سهيل دوست دارد به جای مصاحبه کردن با او مصاحبه کنند.

                              همين خشت کجی که هژير پلاسچی می گذارد در نوشته خانم امينی آنقدر تکرار می شود که جنبه تقدس بخشيدن به "جوان" به خود می گيرد. ايشان پس از چند پاراگراف تعريف و تمجيد از سهيل آصفی و الناز انصاری به عنوان جوانان کشور و هندوانه زير بغل اين عزيزان گذاشتند می نويسند:, (الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه) به اين جوانان جسارت کرده و آنها را متهم به جازدن دغدغه های اردوی ليبرال ها به اسم چپ ها ميکنند! نکنيد، جسارت موقوف!,.

                              نه خانم امينی! جا زدن دغدغه های اردوی ليبرال ها به اسم چپ ها موقوف! شانتاژ موقوف! تقدس بخشيدن موقوف و بحث علمی را منحرف کردن موقوف.

                              من در بسياری زمينه ها ممکن است که با الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه اختلاف داشته باشم. اما بخصوص در اين مورد (در مورد مساله شبکه RCTV و سفر اورتگا به ايران) نقد های اين رفقا را به سهيل آصفی و فريبرز رييس دانا وارد می دانم و نوشته های هژير پلاسچی و خانم ژاله امينی را توهين به خود می دانم.

                              درست است. فريبرز رييس دانا اساس رابطه بين دولت های مترقی آمريکای لاتين و جمهوری اسلامی را رد نمی کند و غير اصولی نمی داند. وی در مصاحبه اش با سهيل آصفی می گويد: , کشورها مى توانند روابط خوب ديپلماتيک داشته باشند و سر مواضع معينى کنار همديگر بايستند. اصلا يکى ازمعانى همزيستى مسالمت آميز خروشچف همين بود,. اما مساله اين است که آقای رييس دانا نه تنها در مقايسه با مصاحبه ای که با الناز انصاری داشته تناقض گويی می کند بلکه در همين مصاحبه هم متناقض حرف می زنند. ايشان کمی بعد از اين اظهار نظر "قرارداد های اقتصادی" ايران و کشورهای آمريکای لاتين را از دايره همزيستی مسالمت آميز بيرون می آورد و ياد شهدای جنبش می افتند!! مگر وقتی که قرارداد های اقتصادی را از روابط بين دو کشور خط بزنيم چه چيزی باقی می ماند؟؟؟؟!!!!!!! و اين حرف از سوی يک اقتصاددان چه معنايی دارد؟!



                              بايد مساله را مشخص بررسی کرد. زوايد را کناری گذاشت و جان کلام را بيرون کشيد. جان کلام بعضی دوستان اين است که: چاوز احمدی نژاد را بغل نکند، وقتی با او حرف می زند نخندد، چه بهتر است که زير لبی فحش هم بدهد، او را برادر خطاب نکند و به جای آن بگويد: ,آقای به ظاهر محترم, و ...



                              اين ها غر زدن است، اين ها فرار است، اين ها تسليم شدن به "هم ميهن" و "شرق" است.

                              من قبول دارم که اورتگا نبايد در جلسه ای شرکت می کرد که رحيم پورازغدی در آن سخنرانی می کرد. به اين دليل که وی علاوه بر اينکه بازجوی چپ ها بوده، شخصيتی ديپلماتيک نيست. گيريم که اورتگا وی را می شناخته و در اين زمينه مقصر باشد، تقصير "ما داخل نشين ها" کمتر از او نيست. ما دانشجويان چپ بايد سقف سالن را با فرياد هايمان پايين می آورديم. بی عملي، ترس و انفعال خودمان را فرافکنی نکنيم.

                              آقای رييس دانا معتقد است که رهبران آمريکای لاتين در برابر پول چاپلوسی می کنند. جالب است که در همان جلسه سخنراني، اورتگا همان حرفهايی را می گويد که هميشه می گويد. ازغدی است که حرفش را عوض می کند. ازغدی است که می گويد مذهب "پاپ" افيون توده هاست! و البته ادعا هم می کند که مذهب خودش الاهيات رهايی بخش است!!



                              به عقيده من الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه از فعالان سياسی آگاه و دقيق چپ هستند که نوشته هايشان می تواند راهنمای خوبی باشد برای جوانان کمونيست ايران. واقعيت اين است که نوشته های ايشان در سايت ,دنيای ما, نوشته هايی بوده اند که لياقت پاسخهايی جدی تر و اصولی تر از اين را داشته اند.

                              فکر می کنم معنای ضرب المثل ,دشمن دانا بلندت می کند, اين باشد که با داشتن دشمنی دانا انسان مجبور است سعی کند که دانا باشد. کاش سهيل آصفی با خواندن نقد های تند و تيز و ارزشمند الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه به بررسی دقيق تئوری علمی و واقعيت های جهان ما بپردازد.(از دشمنی معنای علمی ضديت را در نظر داشتم و نه معنای ديگری)

                              اما چه ايشان از اين نقد ها استفاده ببرد و چه نه، ضرورت های جنبش چپ دگرگون نمی شود. جوانان بخشی از جنبش چپ هستند اما جنبش چپ در ايران تجربه طولانی دارد. جوانان چپ در ايران بايد مجهز شدن به سلاح تئوري، فراگرفتن تعامل، تمرين نقد پذيری و آموختن را در دستور کار خود قرار دهند. انقلاب اجتماعی گاردن پارتی نيست و تاريخ برای تقدس جوانان تره هم خرد نمی کند.

                              Comment


                              • شرايط بحرانی و جنگی است
                                تا اينجا، نماينده دولت
                                و رئيس مجلس پذيرفته اند
                                1- قاچاق در شرايط جنگی و بحرانی ابعاد تازه تر و گسترده تر خواهد گرفت و الهام را به آن دليل بر راس سازمان مبارزه با قاچاق گذاشتند که هم يکی از خودی ها در راس اين کار باشد تا دست همه(همانها که در همين شماره پيک نت و درارتباط با قاچاق بنزين می خوانيد) رو نشود و هم کفگير نيروی خودی به ته ديگ خورده و کس ديگری محرم تر از الهام نداشتند!
                                2- ويرانگرتر از شورش مردم عليه سهميه بندی، آن جوکی بود که دولت نمی تواند تا مدت ها در زير بار آن کمر راست کند. ( اشاره عبدی به اين جوک sms ی است که روز بعد از سهميه بندی شدن بنزين ميليونها بار در ايران رد و بدل شد و سرانجام دولت دستور بستن 24 ساعته SMS ها را داد: "به جای ماشين، سوار آن 17 ميليونی شويد که به احمدی نژاد رای دادند!")
                                عباس عبدی
                                عباس عبدی نشانه های درستی را در مقاله ای که می خوانيد و در ارتباط با بحرانی تر شدن موقعيت دولت و احمدی نژاد ارائه کرده است. درعين حال، او نخواست و يا نتوانست بنويسد که از بزرگترين نشانه های بحرانی بودن حال و روز دولت احمدی نژاد به ميدان آمدن رهبر به سود او، و آن شکر پاره ای بود که در ديدار با نمايندگان مديران سراسر کشور و در تائيد دولت احمدی نژاد بين خود و احمدی نژاد تقسيم کرد. تائيدی که جمع و جور کردن آن خود دردسر تازه ای خواهد بود. به اين دليل ساده که وقتی رهبر می گويد "اين دولت انقلاب را زنده کرد"، عملا تکليف دو انتخابات مجلس و رياست جمهوری آينده از هم اکنون روشن است! زيرا جابجائی قدرت از دست احمدی نژاد و دولت او به دست دولت و فرد ديگری، بموجب آن شکرپاره ای که رهبر از دهانش بيرون پريد، يعنی دولت و رئيس دولتی مخالف آرمان هائی که او گفته "عين انقلاب" است. اين استدلال شامل حال مجلس نيز می شود. يعنی اگر مجلس هشتم، مجلسی باشد در برابر دولتی که رهبر برای گرفتن زير بغل احمدی نژاد، آن را تبلور انقلاب معرفی کرد، عملا يعنی تقابل با رهبری که با احمدی نژاد شده اند دو کفه يک ترازو. بدين ترتيب و با اين تعريف و تائيد، عملا آن تلاش بزرگی که برای به ميدان آوردن مردم در دو انتخابات پيش رو تدارک ديده شد تا مشتی شود ملی، بردهان امريکائی که مشروعيتی برای جمهوری اسلامی قائل نيست، تا اينجا نقش بر آب شده است!





                                يكی از مواردی كه معمولاً رعايت می*كنيم، تفسير خبر در ذيل تحليل از پيش داشته است. گرچه آن تحليل به نوبه خود متأثر از اخبار بوده، ولی چنين نيست كه برای هر خبری، فوراً تحليلی جديد ارايه كنيم، بلكه تحليل ها معمولا در طول زمانی معين ثابت بوده و تغيير نمی کنند و اخبار به دست آمده در ذيل آن تحليل فهم و جذب می*شوند. البته اگر تحليل غلط و غيرواقعی باشد، قادر به هضم همه اخبار نخواهد بود. با وجود اين، زمانی می*رسد كه برخی خبرها به نوعی نشانگر تغيير شرايط و در نتيجه تغيير تحليل نيز هستند. گرچه اين تغييرات ممكن است ريشه*ای نباشد، ولی مهم است.

                                با اين توضيح به نظر می*رسد كه جناح حاكم در برداشت و استنباط خود از امور دچار تغييری ملموس شده است كه اين تغيير تا حدی اهميت دارد. برای اين ادعای خود، چند رويداد را كه به ظاهر با هم ارتباط چندانی ندارند، مرور می*كنيم:

                                ـ سهميه*بندی بنزين در سياست جناح حاكم جايی نداشت، اما به يكباره ورق برگشت و بر خلاف قبل چنان از اين سياست دفاع شد كه آن*را جزو خطوط قرمز و تصميمات مقدس قرار داده*اند.

                                ـ سياست مذكور در پی توافق با آژانس هسته*ای برای حل مشكلات فی مابين بود. در حالی كه تصور می*رود اين مشكلات حل نخواهد شد (حداقل در اين مدت زمانی) و لذا می*توان نتيجه گرفت كه هدف اصلی از اين توافقات صرفا به تأخير انداختن اقدامات شورای امنيت عليه ايران برای مدت معينی است.

                                ـ اظهارات نماينده مدافع سياست*های دولت در مناظره با دكتر ستاری*فر(در يکی از شبکه های سيما) مبنی بر اين كه در شرايط جنگی هستيم (البته نه به معنای جنگ دهه 60) نکته ای بود که کمتر مورد توجه قرار گرفت. و در همين رابطه، رئيس مجلس هم در دفاع از سهميه بندی، مصرف كمتر بنزين را از همين زاويه مورد توجه قرار داد كه وابستگی ما به غرب كمتر می*شود.

                                ـ نحوه برخورد با نامه اقتصاددانان، نشان از نوعی عقب*نشينی و حتی استيصال و يا از دست دادن اعتماد به نفس جناح حاكم يا تشديد شكاف در درون آنهاست. اقتصاددانانی كه سال گذشته پس از نوشتن نامه ای با انواع اتهامات مواجه شدند، امسال كارت دعوت دريافت كردند و در چند برنامه حرفهای خودشان را هم زدند و چنانچه مشاهده می شود، نتيجه مناظره هم مطلقاً به نفع دولت نبوده است.

                                ـ اتفاقات پس از سهميه*بندی بنزين بيش از پيش اعتماد به نفس و روحيه جناح حاكم را تخريب كرد. مهم*تر از آن اغتشاشات، می*توان به ارسال جوك مشهور از طريق sms اشاره كرد كه به نظر من اين جوك، چنان ويرانگر بود كه نمی*توان تا مدتها كمر از زير ضربه*اش راست كرد. ساختار اين جوك و ظرف زمانی و شيوه انتقال آن بيش از هر چيز ديگری توانست حكومت را عصبانی كند.

                                ـ توقيف هم*ميهن را تا حدی می*توان پاسخ روانی به اين اوضاع دانست، زيرا استدلالی كه برای اين توقيف ارايه شده است، موجب می*شود كه شنونده حقوقدان در بهت و حيرت فرو رود و دهانش از تعجب باز ماند و برای درک يا نقد چنين حکمی قدرت تكلم از وی ستانده شود.

                                - نظر سنجی ارائه شده در سايت بازتاب که نشان دهنده پشيمانی گسترده کسانی بود که در سال 84 به فرد پيروز رای دادند و نيز اصرار افراد مخالف اين گروه بر درستی موضع پيشين خودشان، بيش از پيش موجب از ميان رفتن اعتماد به نفس و نيز بروز عصبانيت در گروه حاکم شده است.

                                ـ در اين ميان انتصاب سخنگوی دولت(چهارمين مسئوليت غلامحسين الهام درکابينه احمدی نژاد) حلقه پايانی اين تحول است(البته تا كنون). كسانی كه چنين انتصابی را كردند، خوب می*دانستند كه يكی از ايرادات به سخنگوی دولت، هنگام اخذ رأی اعتماد تعدد مشاغل بود، حال چگونه می*توان شغل جديدی را به وی داد كه قبلاً يك فرد نظامی، تمام*وقت عهده*دار آن بوده؟ انتصاب آنقدر غلط بود که روزنامه کيهان هم اعتراض کرد. وقتی كه آشپز هم صدايش از شوری اين آش درمی*آيد و اعتراض می*كند، روشن است كه موضع بقيه چيست. اما اين انتصاب چه معنايی دارد و چرا رخ داده است؟ يك دليل آن به ته ديگ خوردن كفگير است. واقعاً اگر گروه حاكم نيروی كافی داشت، چرا بايد اين همه مسئوليت و شغل را بر عهده يك نفر بگذارد؟ به*علاوه، اگر نيرو داشت، آنها مدعی و طلبكار هم بودند و با انتصاب آنها، يكی از بدهی*ها را می*پرداختند. بنابراين كفگير به ته ديگ خورده و فرد ارزشمندی حاضر نيست خود را بيش از اين همراه سياست*های حاكم كند.

                                دليل ديگری هم می*تواند وجود داشته باشد. سياست سهميه*بندی و اقرار به شرايط جنگی، موجب اهميت يافتن جايگاه قاچاق كالا و ارز می*شود و روشن است كه مديريت چنين جايگاهی را بايد در نزديكترين دايره حفظ كرد. هم وضعيت اطلاع*رسانی آن تحت كنترل باشد و هم امور ديگر اين كار برای دولت آنقدر اهميت دارد كه انتقادات ناشی از انتصاب فرد چند شغله را به جان بخرد.
                                بنابراين و بر اساس اين تحليل بايد گفت كه سياست حاكم از يك سو خود را برای ورود به شرايط بحرانی آماده می*كند و از سوی ديگر اعتماد به نفس خود را از دست داده و تا حدی عصبانی هم به نظر می*رسد و نيز اعتماد آنها به افراد در حال محدود شدن به حلقه محدودی است. اگر اين تحليل درست باشد، بايد پذيرفت كه شرايط، شرايط خوبی نيست.

                                (عبدی نخواست و يا نتوانست بنويسد که از بزرگترين نشانه های بحرانی بودن حال و روز دولت احمدی نژاد به ميدان آمدن رهبر و آن تائيد و تقسيم شکر پاره ای بود که در ديدار با نمايندگان مديران سراسر کشور و به نفع دولت احمدی نژاد کرد. تائيدی که جمع و جور کردن آن خود دردسر تازه ای خواهد بود. به اين دليل ساده که وقتی رهبر می گويد "اين دولت انقلاب را زنده کرد"، عملا تکليف دو انتخابات مجلس و رياست جمهوری آينده از هم اکنون روشن است! زيرا جابجائی قدرت از دست احمدی نژاد و دولت او به دست دولت و فرد ديگری بموجب آن شکرپاره ای که رهبر از دهانش بيرون پريد يعنی دولت و رئيس دولتی مخالف آرمان هائی که او گفته "عين انقلاب" است. اين استدلال شامل حال مجلس نيز می شود. يعنی اگر مجلس هشتم، مجلسی باشد در برابر دولتی که رهبر برای گرفتن زير بغل احمدی نژاد، آن را تبلور انقلاب معرفی کرد، عملا يعنی تقابل با رهبری که با احمدی نژاد شده اند دو کفه يک ترازو


                                Comment

                                Working...
                                X