Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • آيت‌الله خامنه‌اى طى حكمى سياست‌هاى كلى اصل ۴۴ قانون اساسى را داير بر خصوصى‌سازى شمارى شركت‌ها و بانكها و بيمه‌ها ابلاغ كرد. آيا به اين ترتيب و پس از اين نقش دولت از مالكيت و مديريت مستقيم بنگاه به سياست‌گزارى و هدايت و نظارت مبدل خواهد شد؟ آيا كارآفرينان و صاحبان سرمايه فرصت خواهند يافت تا وارد رقابت‌هاى جهانـى شوند؟ آيا اساسا زمينه خصوصى‌سازى در جامعه ايران فراهم است؟

      در حقوق تجارت ايران، بنيادهايى مثل بنياد شهيد يا مستضفان جزو بخش خصوصى محسوب مى‌شوند.


      آيت‌الله خامنه‌اى طى حكمى سياست‌هاى كلى اصل ۴۴ قانون اساسى را داير بر خصوصى‌سازى شمارى شركت‌ها و بانكها و بيمه‌ها به روساى قواى مجريه، مقننه و قضاييه و مجمع تشخيص مصلحت نظام ابلاغ كرد. آيا به اين ترتيب و پس از اين نقش دولت از مالكيت و مديريت مستقيم بنگاه به سياست‌گزارى و هدايت و نظارت مبدل خواهد شد؟ آيا كارآفرينان و صاحبان سرمايه فرصت خواهند يافت تا وارد رقابت‌هاى جهانـى شوند؟ آيا اساسا زمينه خصوصى‌سازى در جامعه ايران فراهم است؟

      مصاحبه‌: مهیندخت مصباح

      آقای دکتر اسدی، به عقیده شما در شرایط کنونی خصوصی سازی امکانپذیر هست در ایران، اصلا زمینه عملی دارد؟

      جمشيد اسدى: ابدا! یک وقتی هست که مالکیت را از یک جناح حاکمیت به جناح ديگرى حاکمیت منتقل می‌کنند، بخصوص در شرایط خاص ایران. در ایران بنیادهای کوچک و بزرگ مذهبی جزو بخش خصوصی حساب می‌شوند. در حالیکه همگان می‌دانند بنیادهای مذهبی از جمله بنیاد شهید،بنياد نشر افكار امام خمينى و شركت خاتم الانبياء يا بنياد مستضعفان اینها چه نفوذی در دستگاه حاکمیت دارند و عملا بعنوان قدرت دولتی عمل می‌کنند. با خصوصی سازی، همچنان که در دوره‌های پیشین شد، بسیاری از مالکیت‌ها از دولت منتقل می‌شود به بنیادهای مذهبی يا بنيادهايى که در قدرت سهم دارند . خصوصی‌سازی تنها در شرایطی میسر است که امکان بازار آزاد و رقابت آزاد وجود داشته باشد. این حکایت بدان می‌ماند که مقام معظم رهبری دستور ایجاد روزنامه‌ها و مجلات و نشریات جدیدی را بدهد ولى مادامیکه شرایط برای نقد، تفسیر و نوشتن آزاد وجود ندارد، با زیاد شدن یا کم شدن نشریه اوضاع آزادی در کشور تغییر نمی‌کند. به لحاظ اقتصادی هم مادامیکه بازار آزاد و امکان رقابت آزاد خارج از انحصارها و موقعیت‌های رانتى بوجود نیاید، خصوصی‌سازی در حقیقت امر خصوصی هیات حاکمه می‌شود.

      يعنى شما نتيجه می‌گيريد كه این خصوصی سازى در محدوده خودشان یا آقازاده‌ها باقی می‌ماند، نه خصوصی‌سازی بطور اعم؟

      جمشيد اسدى: بله! آقازاده‌‌ها و دیگر کسانیکه از موقعیت‌های انحصاری خارج از رقابت سود می‌برند. توجه بفرمایید که اقتصاد در ایران امروز همچون سیاست، امر انتخاب استصوابی و گزینشی‌ هست. همچنانکه در سیاست همگان نمی‌توانند در رقابت انتخاباتی شرکت بکنند و بايد از غربال استصواب رد بشوند و فقط کسانی باقی می‌مانند که صاحب انحصار و روابط با هیات حاکمه هستند، در اقتصاد هم همین است. تنها کسانی امکان خرید و فروش این بنگاهها را دارند که از گزینش و استصواب آقایان رد شده باشند. در نتیجه آقازاده‌ها بخشی‌شان هستند و بخش دیگر صاحبان انحصار از جمله و بخصوص بنیادهای کوچک و بزرگی که درست شده که اسمشان هست بخش خصوصی، اما این بنیادها دارای انحصار و قدرت در هیات حاکمه هستند. مثلا بنیاد شهید بعنوان یک بنگاه خصوصی درحقوق تجارت امروز ایران تلقی می‌شود. در حالیکه اینها بخش خصوصی نیستند، اینها سهیم در قدرت حاکمه هستند.

      کارشناسان اقتصادی عنوان می‌‌كنند که این گامی‌ست برای جلوگیری از زیانهای ناشى از زیاده‌روی دولت آقای احمدی‌نژاد، شما اینطور فکر نمی‌کنید؟

      جمشيد اسدى: ببینید، اگر چنین نیتی هم هست، اين راه حل نادرستى است. اقتصاد ایران تنها در شرايطى می‌تواند وضعیت‌اش عوض شود که اقتصاد آزاد و رقابت آزاد میان همه کارآفرینان بوجود بيايد. عوض شدن مالکیت باعث نخواهد شد که این شرکتها وارد بخش خصوصی بشوند. اینکه مالکیت از دست مثلا یک بخش دولتی وارد سهام یک شرکتی بشود مثل بنیاد شهید، این هنوز به معنای خصوصی سازی نیست. و این عمده‌ترین مسئله‌ای‌ست که هیات حاکمه باید با آن برخورد بکند، آیا رقابت آزاد در اقتصاد ایران برای همگان خواهد بود یا تنها برای کسانیکه از غربال گزینش و استصواب رد شده‌اند؟

      اما در مورد پروژه‌هاى قبلى نفتى و عمرانى كه به سپاه واگذار شد، خيلى انتقاد شد كه منظور تمركز هرچه بيشتر است. در حالی كه طبق استدلال شما می‌شد گفت سپاه جزو بخش خصوصى است و اين طرح ها براى كوچك كردن دولت است...

      جمشيد اسدى: خوب، این سوال را بهتر است شما از آقایان بکنید. چیزی که برای من روشن است در این‌ مورد این است که بعلت اعتراضات بسیاری که صورت گرفت، حتا در درون هیات حاکمه، مقام معظم رهبری تصمیم گرفتند که به چنین شکلی اقدام کنند تا مگر صدای اعتراض‌ها خاموش بشود. ولی این موید این است که هرچه بیشتر اختلاف در درون هیات حاکمه زیادتر خواهد شد و در عین حال مالکیت تمام بنگاههایی که از اول انقلاب و حتا بعد از انقلاب بصورت مصادره از دست مالکین حقیقی خودش بیرون آمد، و بعد رشد فزاینده‌ای پیدا کرد بعلت اینکه رقابت را از بین برده بودند، اینها حتا با این حکم مقام رهبری مالکیت‌اش از هیات حاکمه خارج نخواهد شد و فقط منتقل خواهد شد. این را بیشتر باید بنوعی خاموش کردن صدای اعتراض تلقی کرد و دو، نوع مصالحه بین جناح‌های مختلف هیات حاکمه برای انتقال بخشی از مالکیت‌ها.

      Comment


      • مقدمه: بخش اول و دوم مصاحبه با دکتر جمشید اسدی تا زمان حال منتشر شده و کنون بخش سوم و پایانی را پیش رو داریم.
        کسانی که به دنبال طرح مسائل و گره گشایی از نیروی اصلاح طلب می باشند می توانند بر روی این نظریه ها بیشتر از زمان حال بحث کنند. تحربه های گذشته می تواند و باید چراغ راه آینده باشد و نه چونان همیشه با اطمینان کامل راههای پراشتباه گذشته را تکرار نماییم تا شاید گره ای وجود داشته را باز کنیم!
        در زمان کنونی و با مشخص شدن قدرت و تاثیر گذاری هر کدام از نیروهای سیاسی در ایران امروز بهتر از قبل و گذشته نه چندان دور می توان به بحث بدون پیش داروی نشست و درباره آنچه بر انتخابات ریاست جمهوری و نقش نیروهای سیاسی در این زمینه گذشت قضاوت کرد. گرچه با وجود موضع گیری های گاه و بیگاه در ارتباط با دستیابی ایران به توانایی هسته ای و انعکاس وسیع آن در رسانه های خبری اکثر نیروهای سیاسی حول یک محور به بحث و جدل نشستند ولی نمی توان از کنار مسائلی که مهمتر از رویداد های گذری است دور ماند و بنا به دلایلی به آنان نپرداخت. بخش سوم و پایانی مصاحبه را می خوانیم.

        شما در مقاله ای که بعد از نشستن احمدی نژاد بر صندلی ریاست جمهوری بود نظراتی را در ادامه راه و روش رفرمیستی ارایه دادید. در آنجا از به رسمیت شناختن دولت سخن گفتید. به نظر شما روش اصلاح طلبانه تا چه حد مجاز است و می تواند چنین رویکردی را در سیاست ایران ادامه دهد؟ آیا نزدیک شدن به نیروهای شبه نظامی و از در دوستی و همراهی با آنان نشست و برخواست کردن چه سودی به نفع اصلاح طلبان دارد که شما می خواهید نیروهای اصلاح طلب از قدرت نیروهای بسیجی بهره برداری کنند؟ آیا این خواسته با توجه به ماهیت و کارکرد نیروی شبه نظامی بسیج امکان به عمل رسیدن را دارد و یا در حد نظر است؟
        آری، به نظر من با یاد آوری تقلب ها در انتخابات و نگهداشت حق انتقاد نسبت به عملکرد محمود احمدی نژاد می بایست ریاست جمهوری وی را به رسمیت شناخت. البته پذیرش وی به عنوان ریس جمهور نظام، بیش از آن که دلیل اردات من به وی باشد، به دلیل باور و مشی رفرمیستی من است.
        توجه کنید که رفرمیسم یک بینش و استراتژی سیاسی است و بدیل آن انقلاب و براندازی است. من انقلابی و برانداز نیستم و شدیدا به برتری رفرمیسم نسبت به انقلابی گری اعتقاد دارم. از همین رو، مدیریت و اجرای بسیار بد رفرمیسم از سوی اصلاح طلبان دوم خرداد مرا از اصل رفرمیسم دور نمی کند. برعکس با تحلیل و بررسی کارنامه دوم خرداد، به نظرم می بایستی با روشن بینی و جرات بیشتری استراتژی رفرمیستی را ادامه داد و برای دمکراسی مبارزه کرد.
        اما در مورد نیروهای شبه نظامی و بسیجی. اولا حساب این دو از یکدیگر جدا است. من برای بسیجی ها احترام فوق العاده ای قایل هستم. استقلال کشور من در برابر تجاوز عراق، به مقدار بسیار زیاد مدیون سلحشوری و از جان گذشتگی بسیجی هاست. درست است که مدیریت نادرست جنگ و در نظر داشت سود پرستی های گروهی بیگانه با منافع ملی، باعث ادامه جنگ با عراق شد. اما به هر حال ادامه جنگ استقلال ایران را تهدید می کرد و بدون مقاومت تمامیت ارضی ایران از میان می رفت. بسیجی ها از جمله نیروهای مقاومت بودند. آیا نمی بایست دست کم به لحاظ میهنی، ایشان را گرامی داشت؟
        اصلاح طلبان می بایست با گفتگو و تبلیغ به بسیجی ها نشان دهند که ادامه منطقی نیروی و از جان گذشتی ایشان برای حفظ استقلال کشور، حضور در جبهه آزادی خواهی است و نه استبداد. باید به بسیجی ها گفت آزادی و دمکراسی نگهبان و ضامن بدون چشم داشت باورهای ایشان است، باید به ایشان ثابت کرد که در جبهه آزادی خواهی، بسیجی آزاد است و محترم و در جبهه استبداد مزدور رانت خوار و مزاحم مردم. یعنی درست خلاف آنچه او برایش به جبهه رفت.
        و اما نیروی شبهه نظامی. مبارزه با نیروهای خود سر و خارج از نظارت، بویژه اگر مسلح باشد و حتی اگر برخی نیروهای بسیجی را به خود جذب کرده باشند، از جمله مبارزات جبهه آزادی خواهی است. از کجا به فکرتان رسید که من به نزدیکی و دوستی با نیروهای شبهه نظامی غیردمکراتیک تمایل نشان دادم؟ بر عکس معتقدم ایشان را می بایستی با اقناع و زور به پذیرش اصول دمکراسی واداشت.

        با نگاه کلی به قدرت اصولگرایان و اینکه آنان با هر روشی قدرت هایی که روزی در دست اصلاح طلبان بود را دوباره بدست آوردند چرا باید به فکر اتحاد و یکی شدن با آنها افتاد؟ متن مصاحبه اخیر حجاریان که چنین می گوید - آیا به نظر شما اتحاد برقرار با کسانی که به حقوق بشر و آزادیهای اجتماعی باور ندارند دور شدن از خواسته های ابتدایی فعالان حقوق بشر و آزادی خواهان نیست؟
        چه کسی به فکر اتحاد و یکی شدن با اصوالگرایان است؟ آیا من از خود چنین تمایلی را نشان دادم؟ رویکرد من نسبت به اصوالگرایان و اصولا هر نیروی سیاسی دیگر بسیار روشن است.
        اگر اصول گرایان یا فلان گروه سیاسی با اصول دمکراسی موافق باشند ، در این صورت خواهند پذیرفت که حاکمیت در ایران امروز دمکراتیک نیست و باید برای رسیدن به آن مبارزه کرد. حالا اگر آزادی خواهان و هواداران دمکراسی در مورد روش مبارزه، یعنی رفرم و مسالمت، هم چنان که در پرسش و پاسخ شماره هفت شرحش رفت، موافق باشند، می توانند در جبهه ای مشترک اقدام مشترک کنند و در غیر این صورت، هم چنان که در پرسش و پاسخ شماره یک گفتیم، امکان همکاری نخواهد داشت، هر چند که کمال بی خردی خواهد بود اگر با یکدیگر دشمنی کنند.
        اما اگر اصولگرایان و بهمان گروه سیاسی، هوادار دمکراسی نباشد، دیگر حتی فکر همکاری و اقدام مشترک با ايشان به مغز هیچ دمکرات و آزادی خواهی خطور نخواهد کرد. در این حالت، تنها برخورد با آنها، همآوردی و مبارزه سیاسی است که البته باید آن را به طریق رفرمیستی و مسالمت آمیز پیش برد.

        اسدالله بادامچیان کل آرایی را که به نفع دکتر معین در صندوق ها ریخته شده بود را یک میلیون می داند! از طرفی اکثر فعالان اصلاح طلب در ایران سکوت اختیار کردند خصوصا شخص آقای مصطفی معین که کسانی به ایشان رای دادند، فکر می کنید چرا افرادی اینگونه به آرای مردم یورش می برند و از سویی دیگرانی که تا دیروز در وسط میدان درگیر بودند هیچ حرفی نمی زنند؟ آیا کسانی که روزی در قدرت بودند در زمان حال از همین قدرت که به دست دیگران افتاده ترس دارند؟
        مسولیت محاسبات آقای بادامچیان به عهده خودشان! اما می توان این اطمینان را به ایشان داد در صورتی که نظام استصوابی و قتل و حبس روزنامه نگاران و اندیشمندان و بستن روزنامه ها و رسانه ها و تقلب در انتخابات ادامه داشته باشند و در عین حال سرسختان با ترفندهایی که می شناسند برخی از اصلاح طلبان را به سیاست تحریم وادارند، آن گاه، آری، با اطمينان می توان گفت حتی کمتر از یک میلیون به نفع اصلاح طلبی به صندوق ها ریخته خواهد شد.
        اما اگر آقای بادامچیان، پیرو صدیق نواب صفوی قاتل شادروان احمد کسروی، باور دارند که اصلاح طلبی و دگر خواهی در ایران تنها یک میلیون هوادار دارد، در این صورت بهتر است به یاران خود توصیه کنند که حتی برای حفظ ظاهر هم که شده و برای زدن تو دهنی به بی اعتمادی جامعه بین المللی، دست کم در يک مورد، مثلا انتخابات شورای شهر در پیش رو، از فشار و سانسور و گزینش استصوابی دست بردارند. اما من و شما و خود ایشان مطمئن هستيم که حتی در حد توصیه هم چنین نخواهد کرد.
        در مورد اصلاح طالبان دوم خردادی هم بهتر است از خود ایشان پرسید. من هرگز فراموش نخواهم کرد که اقای محمد رضا خاتمی، دبیر کل جبهه مشارکت در گیرو دار انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، به طور رسمی با مسئولین طراز اول موتلفه گفتگو و نامه نگاری داشت و به همان اندازه و به طور رسمی، از هر گونه تماس و گفتگو با آزادی خواهان برون مرز پرهیز داشت. آیا سران جبهه مشارکت از تجربیات درسی گرفته اند؟ از خود ایشان بپرسید.

        عده ای از مخالفان نظام که خواهان سرنگونی می باشند طی نظراتی اعلام می کنند کسانی که از درون و یا خارج از مرزها به طرفداری از نظام می پردازند و همچنان می خواهند روش اصلاح طلبانه را ادامه دهند در آخر به این نتیجه می رسند که این نظام اصلاح پذیر نیست و تمام نیروی آنها توسط نظام به بازی گرفته شده است. آیا این نظرات را قبول دارید و اگر نه چرا؟
        چگونه می توان دانست نظامی اصلاح پذیر است یا نه؟ اصلاح پذیری یک نظام را دست کم به لحاظ سیاسی، با توجه به آرایش قوای موجود در آن نظام می توان فهمید و سنجید. اگر در نظامی، نیرو و زور هواداران تغییر و دگرگونی بر نیرو و زور حامیان نظم موجود چربید آن گاه نظام مذکور تغییر خواهد کرد و پس اصلاح پذیر است. اما اگر توازن قوا به نفع پشتیبانان وضع حاکم بود، آن گاه نظام دگر گون نخواهد شد و لابد برخی خواهند گفت پس نظام اصلاح پذیر نیست.
        ملاحظه می کنید از چنین دیدگاهی، نظام سیاسی مقوله ای مینوی و ماورالطبیعه نیست که بتوان در مورد آن، خارج از شرایط مشخص و بویژه توازن قوای موجود در آن حکم داد. چه کسی فکر می کرد نظام های بسته، مستبد و حتی توتالیتر چون رژیم فرانکو در اسپانیا، ساختارهای کمونیستی چین و شوروی و کل اروپای شرقی و یا آپارتاید در آفریقای جنوبی اصلاح پذیر باشند؟ مسلم بدانید سخن وران روشنفکر در هیچکدام از این موارد خوش بین نبودند!
        باور به اصلاح ناپذیری نظام جمهوری اسلامی، در حقیقت نشانه نادیده انگاشتن اصل کار سیاسی و تسلیم پذیری در برابر نیروهای استبداد است. اگر آزادی خواهان فرادست باشند، آن گاه می توان در دل این نظام اصلاحات کرد، و آن را از سرتاپا واگرداند. اما اگر آزادی خواهان فرادست نباشند، نه این نظام و نه هیچ نظام دیگر اصلاح پذیر نخواهد بود و اوضاع حتی به اندکی، به نفع ایشان تغییر نخواهد کرد.

        آقای اسدی اگر روزی روزگاری متوجه شوید که نظام جمهوری اسلامی تحت هیچ شرایطی خواهان امتیاز دادن و واگذاری بخشی از قدرت به نیروهای خواهان برقراری دمکراسی در کشور نمی باشد آیا آن زمان خواسته های رفرمیستی را کنار می گذارید و یا همچنان بدنبال راه کارهایی هستید که کمترین مشی انقلابی را دارا باشد؟
        در سوال شما تضادی نهفته است که متاسفانه به طور مرتب از سوی هواداران رفراندم، براندازی و انقلاب تکرار می شود. اما پیش از پرداختن به اين تضاد، به سئوال شما بپردازيم که آن را با اشاره به نظام جمهوری اسلامی ایران می آغازيد.
        منظورتان از نظام جمهوری اسلامی چیست؟ این نظام بیشتر به یک حکومت ملوک الطوایفی می ماند تا حکومتی یک دست. جمهوری اسلامی، به ویژه پس از مرگ ایت الله خمینی، هرگز تحت رهبری واحد قرار نگرفت و در موارد گوناگون چون بازگشایی نسبی فضای اجتماعی يا واگذاری بخشی از قدرت سیاسی به نیروهای خواهان برقراری دمکراسی، هرگز دید واحدی نداشت. در درون نظام، جناح گوناگون، رقيب و حتی دشمنی وجود دارد که درمورد آن چه مورد سئوال شماست،نظرات متناقضی بيان می دارند.
        در عين حال می پرسيد: اگر متوجه شوید نظام جمهوری اسلامی، برای برقراری دمکراسی خواهان امتیاز دادن نيست،" آیا آن زمان خواسته های رفرمیستی را کنار می گذارید ...؟" من در هيچ گفته و نوشته ای پیشنهاد نکرده ام که آزادی خواهان از کسی، مرجعی یا جناحی، چه اين چه آن، چیزی بخواهند. بنا بر باور سیاسی ام، تنها به شرطی دموکراسی در کشور برقرار می شود که زور آزادی خواهان به زور مستبدین بچربد و فرادست شود. مسئله، مسئله همآوردی است و ربطی به خواهندگی ما و بخشندگی آن ها ندارد. گيرم جناحی هم موافق بازگشايی نسبی باشد. در این زورآزمایی و هماوردی، البته به نظر من، شیوه مبارزاتی مورد پسند و با فایده رفرم است که در عین حال رو به سوی خیل آزادی خواهانی دارد که در ایران و در درون نهادهای جمهوری اسلامی برآمده اند و منتظر فرصت اند.


        Comment


        • خيلی وقت پيش نبود که عکس بالای اين صفحه درخبرنامه ارتش آمريکا Army News Service چاپ شده بود: 9 دسامبر 2005. زير عکس نوشته شده بود: ,,Pfcاستيون گرين B Co. 1-50 در حين بازرسی محله ملافواد قفل در يک خانه متروکه را می گشايد.,,[1]
          حروف و شماره ها موقعيت نظامی استيون گرين را در يکی از بريگادهای رزمی لشگر هوابرد ارتش آمريکا نشان ميدهد، يعنی يکی از نيروهای نخبه و ويژه ارتش آمريکا. مقاله توضيح ميداد تيم استيون گرين,خيابان های عراق را امن نگاه ميدارند.,

          حالا مدت هاست که عکس را برداشته اند. مقاله برجای مانده است، تا مثل گذشته واقعيت هولناک را پنهان کند.

          استيون گرين که عکس تمام رخ او را هم در همين صفحه می بينيد، همان سربازی است که بنا برگزارش آسوشيتدپرس با سه تن از همراهانشدر 12 مارس 2006 به خانه ای در محموديه يکی از محلات بغداد واردشد و دختر 15 ساله خانواده را بعد از اينکه پدر و مادر و خواهر 5 ساله اش را کشت، با يکی ديگر از سربازان تيم برگزيده مورد تجاوز قرار داد و بعد او راهم کشت و خانه و جسد را به آتش کشيد. دو تن از اين تيم 5 نفره به گفته خودشان به صحنه تجاوز نگاه ميکردند، و نفر پنج در بيرون تماس راديويی با پست بازرسی را تحت نظر داشت.عراقی ها شمار کسانی را که به دختر تجاوز کرده اند و شمار تيم مهاجم را بيشتر ذکر کرده اند. اما از نظر ابعاد تراژدی مهم نيست، نه برای دختری که بعد از مشاهده قصابی خانواده اش زير دست وپای آن حيوانات جان داد و نه برای بقيه انسان هافرقی نمی کند. فاجعه بزرگ تر از آن است که بتوان بزرگ ترش کرد.شرح اين تجاوز را - اگر از نظر عصبی توان تحمل آن را داشته باشيد- به منظور يادآوری حقايقی ديگر در ادامه اين مقاله خواهيد خواند.

          ماجرای اين تجاوز و دو جنايت دسته جمعی ديگر در حديثه و اسحاقی[2] در عراق بنابر نوشته روزنامه های بزرگ آمريکا، ميرفت که به بحرانی مشابه ابوغريب برای دولت بوش تبديل شود که جريان کشتن زرقاوی و اکنون جنگ لبنان آن را به نفع دولت بوش در سايه قرار داده است. در طول مدتی که جنايت رو شده آمريکا از تقاضاهای مکرر مقامات عراقی که حتی در ديدار کنونی نوری مالکی نخست وزير عراق با تونی بلر و جرج بوش تکرار شد مبنی بر واگذاری تحقيقات به عراقی ها استنکاف ميکند.آمريکا درخواست های ملتمسانه مقامات عراقی دست نشانده خود را اساسا قابل جواب نميداند و با سرهم بندی کردن دادگاه هايی موهوم سروته قضايا را هم می آورد و عوارض آن را در افکارعمومی آمريکا با تزريق يک شوک ديگر مثل جنايت اخير لبنان ,درمان, ميکند.

          تجاوز به زنان در جنگ های استعماری و غير استعماري، مناقشات فرقه ای و قومي، و نيز به عنوان راهی برای شکنجه در زندان های استبداد پديده ای است که هرقدر بيشتر تکرار می شود، کمتر عادی شده و بيشتر خشم انسان را بر می انگيزد. بر اين حقيقت بهتر از هرکس زنانی ميتوانند شهادت بدهند که خود شاهد يا قربانی همين جنايت ضد بشری در زندان های جمهوری اسلامی بوده اند و در مورد,تجاوزشرعی, به زندانيان ,باکره,قبل از اعدام و تجاوز به زهرا کاظمی يا دختر آشتيانی يا ساير تجاوزات ماموران رژيم اسلامي، شنيده، خوانده يا خود قربانی آن بوده اند. يکی از موارد اين جنايات به تازگی در جريان مصاحبه خانم رويا طلوعی با روزنامه انگليسی ديلی گراف مطرح شد و افکار عمومی ايرانيان را به شدت برآشفته کرد.

          اخيرا در واشينگتن جلسه ای با شرکت چند ايرانی برگزار شد که موضوع آن مداخله غيرقانونی دولت آمريکا در ايران بود.در ميان اسامی کسانی که در اين جلسه شرکت کرده بودند و در شبکه اينترنتی منتشر شد، نام خانم رويا طلوعی ديده ميشد و او تاکنون حضور خود در اين جلسه را تکذيب نکرده است.
          رويا طلوعی بعلاوه اعلام کرده در نظر دارد يک انجمن دفاع از حقوق زنان ايجاد کند! کدام را بايد باور کرد؟ دفاع از حقوق زنان را يا نشست و برخاست با مسوولين اصلی تجاوزاتی مثل تجاوز به دختر عراقی را؟
          دعوت کننده جلسه عوامل دولتی هستند که جنايت، کشتار و تجاوز به علت مداخلات غيرقانونی آن در عراق به امری رايج و ,طبيعی, تبديل شد، سربازان ارتش اين دولت به نام حفظ امنيت خيابان های بغداد دست به جنايات فجيع ميزنند، افسران و دستگاه پليس و امنيتی آن برای اين جنايات سرپوش درست ميکنند، مقامات سياسی آن مانع تحقيق درمورد اين جنايات ميشوند. در ميان شرکت کنندگان در اين جلسه نام هايی بودند که هم اکنون وبسايت هايی برپا کرده اند و در آن ها با فحاشی و نوشته های تحريک آميز زمينه همان خشونت های فرقه ای مشابه عراق را در ايران فراهم ميکنند. خشونت فرقه ای که بسياری از جمله حيفا زنگنه فعال حقوق زنان عراقی مقيم لندن، ارتش آمريکا را مسوول برانگيختن آن خوانده اند و بسياری از تحليل گران آن را محصول پياده کردن ,راه حل سالوادوری, در عراق و به جان هم انداختن عمدی فرقه ها از طريق فتيله زدن به عمليات طرفين مناقشه ميدانند.

          وقتی خبر تجاوز به دختر عراقی منتشر شد، رسانه های رژيم مزورانه هياهو بر پا کردند. لابد از نظر آن ها تجاوز به زنان در داخل زندان های ايران برای حفظ بيضه اسلام ثواب دارد و همين کار توسط ديگران گناه است. در همان زمان برخی نيروهای راست نيز با لودگی اين دورويی را دست آويز قرار دادند و علنا تجاوز به دختر عراقی را نسبت به تجاوز شکنجه گران رژيم موجه تر خواندند[3]، با اين استدلال که تجاوز کننده سربازی جوان بود و به دختری تجاوز کرد که هزار کيلومتر آن طرف تر و متعلق به کشور دشمن است!

          آيا قرار است با اين معيارها از حقوق زن ايرانی دفاع شود؟ به جای مخابراتی های وحشی صدام و عدای حسين و مزدوران جنايتکار رژيم ايران، سربازان ,متمدن, و سفيد پوست و جوان آمريکا؟ و به جای شيوه های عقب مانده سرکوب و بستن دهان ها با چماق و شلاق قاضی مرتضوي، سرپوش گذاری Cover up مدرن کارشناسان تحصيل کرده ی امنيتی و نظامی و سياسی آمريکايي؟
          حالا که کندوليزا رايس اعلام کرد لبنان درد زايمان خاورميانه بزرگ است و همه ميدانيم اين يعنی شروع تبديل ايران به عراق، پاسخ به اين سوال وظيفه عاجل همه بويژه زنانی است که دست ياری به طراحان لشکرکشی به خاورميانه داده اند. چون زنان ايران نمی خواهند از دامن تجاوزات وحشيانه و عقب مانده رژيم به دامن تجاوزات ,متمدنانه, سربازانی که در ,معصومانه, ترين تعبيردر کشور ,دشمن , تجاوز را تفريح ميدانند، بيفتند.

          تئوری توطئه يا PSYOP ؟
          ماجرای تجاوزبه دختر عراقی در آغاز تابستان امسال و قبل از انفجار جنگ فاجعه بار لبنان، ابعادی فراتر از تجاوز ,عادی,! به زنان در جنگ ها پيدا کرد. در خود آمريکا در شبکه اينترنتی ضدو نقيض گويی های تفسير و گزارشات رسمی و تناقضات آن با شواهد واقعی مورد بحث قرار گرفت و حتی اين نظر طرح شد که آيا تجاوز گروهی به دختر عراقی ناشی از عمل خودسرانه چند سرباز آمريکايی بود يا توطئه ای طراحی شده و به اصطلاح يکی از PSYOP ها . PSYOP ها جنگ روانی در مفهوم قديمی آن نيستند، بلکه ازجمله تاکتيک های مدرن جنگی به شمار می آيند و و بويژه در پنتاگون تحت رياست دونالد رامسفلد بسيار رايج شده اند و عملياتی هستند که در آن ها واقعيت و مجازی Fiction در هم ادغام ميشوند. هدف آن ممکن است نيروی خودی باشد يا دشمن يا خود مردم. از معروف ترين اين عمليات در جريان حمله به عراق همان PSYOP مربوط به نجات جسيکا لينچ بود[4] که طی آن يک گروه کماندويی آمريکا در زير دوربين های فيلم برداری عمليات نجات جسيکا لينچ ازدست ,سگ های صدام, از بيمارستان را بازی ميکنند، درحاليکه او فقط مجروح يک تصادف ماشين بود که تحت مراقبت بسيار محبت آميز پزشکان و مخصوصا زن سرپرستار عراقی بيمارستان قرار داشت و حتی گفته شده خود جسيکا لينچ بعد از دريافت مدال بنفش قهرمانی ارتش به اين مناسبت، ازاين کار ابراز بيزاری کرد و از کارکنان بيمارستان عذر خواست. هدف اين عمليات دامن زدن به روحيه ناسيوناليستی ميان آمريکايی ها و جلب حمايت ها آن ها از حمله به عراق بود.اما برنامه های سياه تر نيز توسط PSYOP ها به اجرا در می آيد. يادآوری اين نکته نيز بد نيست که جمهوری اسلامی نيز در تاکتيک های امنيتی از تاکتيک های مشابهی استفاده ميکند و شايد جريان انتخابات قبلی را هم بتوان در همين محدوده ارزيابی کرد.

          مساله مهمی که استفاده از PSYOP در دمکراسی های غربی مطرح کرده، تنها غير اخلاقی بودن آن نيست، بلکه مشکل حقوقی آن ها ست. زيرا در اين نوع عمليات روانی آنچه غيرقانونی است به عنوان تاکتيک جنگي، قانونی تلقی ميشود. مثلا در ماجرای جسيکا لينچ با اينکه پنتاگون رسما مسووليت عمليات را برعهده نگرفت، اما راجع به آن به عنوان يک مساله امنيتی اظهار نظر هم نکرد. در حاليکه روشن بود هنرمندان مستقل به عشق اخذ جايزه فيلم های مستند در فستيوال ها، فيلم را تهيه نکرده بودند، بلکه نيروهای عمليات ويژه پنتاگون و کسانی که دستور نظامی را اجرا ميکردند فيلم بردار و بازيگر فيلم بودند. بسياری معتقدند در درگيری های خونين عراق بين سنی ها و شيعه ها، PSYOP هاست که فتيله جنگ های فرقه ای را روشن ميکند.

          بنابر اين عجيب نيست که تناقضات مربوط به ماجرای تجاوز به دختر عراقی و همزمانی آن با وخامت هولناک اوضاع عراق که در آن روزانه بين 30 تا 100 نفر در خشونت های فرقه ای کشته ميشوند اين تصور شکل بگيرد که اين ماجرا يک PSYOP بوده است. عامل اصلی شکل گيری چنين نظراتی همان جلوگيری از محاکمه واقعی سربازان و سرپوش گذاشتن بر جنايت از طريق برپاکردن دادگاه های ,خودی , است.به عبارت ديگر درست همان علتی که در کشورهای استبدادی مثل ايران باعث شده تئوری توطئه اوج بگيرد، با سياست هايی که دولت بوش در پيش گرفته و فقدان اطلاعات صحيح و لگد زدن به دمکراسي، به تئوری توطئه دامن ميزند.به هر حال ضرورت اجتناب از تئوری توطئه نبايد ما را از خود توطئه غافل کند، همانطور که توطئه ها نبايد ما را در تئوری توطئه اسير کند و هميشه بايد بدانيم که اگر ديکتاتورهای ما و استعمارگران خارجي، جمهوری اسلامی و آمريکا اين همه همدست نداشتند هرگز نمی توانستند در برنامه های خود اين همه موفق باشند.به همين جهت در جلسه واشينگتن انگشت اتهام بيش از آن که متوجه نيکلاس برنز باشد، بايد به سوی شرکت کنندگان در اين جلسات گرفته شود.

          جوزف کانون يک بلاگر آمريکايی از جمله کسانی است که مانند تعدادی ديگر از فعالان آمريکايی ابراز ترديد کرده که ماجرای تجاوز گروهی به دختر بچه عراقی شايد يک PSYOP بوده است. در زير استدلال های او ونيز گزارش آسوشيتد پرس و اخباری از چند منبع ديگر در مورد فاجعه مزبور را می بينيد. چيزی که اين اخبار و گزارشات بطور قطع نشان ميدهد نه PSYOP بلکه اين است که در تفسير رسمی و برخورد قضايی مقامات آمريکا به قضيه برخی حقايق لاپوشانی شده است و جنايتکارانی تحت حمايت قرار گرفته اند و اين يکی ديگر از شواهدی است که نشان ميدهد آنها که در کاخ سفيد و سالن های کنگره و شبکه های دولتی و غير دولتی آمريکا برای مداخله در اوضاع کشورهای ديگر نقشه ميريزندو همدست ميگيرند، چه نوع سياستمدارانی هستند.

          Comment


          • Comment


            • Comment


              • در واشنگتن، مريدان ليو استراوس، هر روز بيشتر از پيش، صبر و قرار از کف می دهند؛ و رؤيای گسترانيدن هرج و مرجشان را به سودان، به سوريّه، و به ايران، در سر می پرورانند.
                در اين دوران گذار، ديگر صحبت از "دموکراسی بازار"، در ميان نيست. فقط، سخن از خون است و سلاح.
                ٭ در خلال اجلاس G8 در سن پترزبورگ، جرج بوش، زاک شيراک را از دخالت در لبنان منع کرد و به او گفت که آنچه در حال حاضر در لبنان و فلسطين می گذرد، يک عمليّات اسراييلی ِ مورد حمايت آمريکا نيست؛ بلکه يک عمليّات آمريکايی است که به وسيله ی اسراييل انجام می پذيرد.

                مقاله يی نوشته است Thierry Meyssan، سياستمدار، نويسنده و روزنامه نگار جنجالی طيف چپ فرانسه، و بنيانگذار شبکه ی فرانسوی ـ جهانی ولتر، و يا به عبارت دقيق تر: "شبکه ی ولتر برای آزادی بيان"، در باره ی ماجرای تجاوز اخير اسراييل به لبنان، و اهداف پنهان اين تجاوز، و آنچه اين تجاوز ـ تنها ـ مقدّمه يی بر آن است. مقاله يی به اين صورت جمع و جور شده، و از اين زاويه ی ديد، شايد در جای ديگری نيامده باشد.
                Thierry Meyssan از جمله به دليل شلوغ بودنش، و عنداللزوم بی پرواييش در حرکت بر خلاف جريان آب، در نزد سياست شناسان فرانسه و جهان، چهره يی آشناست.
                جنجالی ترين کتاب او به نام "نيرنگ دهشت آفرين" درباره ی وقايع يازده سپتامبر دوهزار و يک، جزء کتاب های بسيار پرفروش جهان است که تا کنون به بيست وهفت زبان ترجمه شده است.
                او در اين کتاب که در سال ۲۰۰۲ منتشر کرده است، با ارائه ی اسناد و مدارک و تحليل ها، از تزی دفاع می کند که بر مبنای آن، ماجرای يازده سپتامبر ۲۰۰۱ بر خلاف ظاهرسازی های ماهرانه، يک ماجرای تروريستی داخلی آمريکاست، و نه محصول يک توطئه ی "اسلاميستی".
                او ابن ماجرا را يک کودتای واقعی در آمريکا می داند که دار و دسته ی بوش، در پوشش آن، از يک طرف، خود را بر تمام شئون کشور، حتّی زندگی خصوصی افراد، مسلّط می کنند؛ از يک طرف، به طور متديک، تمام مراکز "ضدّ قدرت" را نابود و يا بی اثر می سازند؛ و از طرف ديگر، برنامه های از پيش طرّاحی شده ی خود را در افغانستان، عراق، فلسطين، سوريّه، لبنان و ايران، به مرحله ی اجرا در می آورند.
                Thierry Meyssan هم به عنوان نويسنده و روزنامه نگار جهاني، و هم به عنوان سياستمدار شناخته شده ی فرانسوی (دبير ملّی حزب راديکال چپ) تا آنجا پيش می رود که کارزاری جهانی برای گشودن يک تحقيق در مجمع عمومی سازمان ملل متّحد برای روشن کردن حقيقت ماجرای يازده سپتامبر، به راه می اندازد.
                اگر به آماری که مؤسّسه ی Zogby International در ماه مه همين امسال گرفته است اعتماد کنيم، نه تنها او و همراهانش در اين کارزار، بلکه حتّی چهل و دو درصد از مردم آمريکا معتقدند که ماجرای يازده سپتامبر، يک صحنه سازی بوده است و دستگاه بوش در باره ی چند و چون آن به آن ها دروغ گفته است...

                با شبکه ی "ولتر" در طی دوازده سالی که از بنيانگذاری آن به وسيله ی Thierry Meyssan و به مسئوليّت او می گذرد، جمع کثيری از احزاب و شخصيّت ها و روشنفکران وابسته به طيف های ضدّ جنگ، ضدّ موندياليزاسيوان، و جريان های فکری و سياسی چپ فرانسه و جهان، به صورت مستمر و يا مقطعي، همکاری داشته اند و دارند.
                به خاطر افشاگری ها و سخنان بی پروايش، بارها عليه Thierry Meyssan اقامه ی دعوا شده است. امّا دراين دعوا ها، اين، مدّعی بوده است که شکست خورده است. و درست برعکس، در چند اقامه ی دعوايی که او کرده است، پيروزی با مدّعی بوده است...

                شايد با مطالعه ی مطلبی که پيش رو داريد، چندان تعجّب نکنيد اگر بدانيد که مطابق آنچه در دائرﺓ المعارف معروف ويکی پديا آمده است:
                در ژوئيه ی سال گذشته، وزارت دفاع آمريکا، در کتابچه يی که منتشر کرده است، Thierry Meyssan و شبکه ی ولتر را از اصلی ترين منابع سراسر جهان، در زمينه ی "دروغ پراکنی" عليه امريکای جرج بوش پسر دانسته است !
                مقامات واشنگتن و اسراييل، از عمليّات نظامی جاری در لبنان، شادمان و سرخوشند. به گفته ی کنده ليزا رايس:
                ـ درد های لبنان، "دردهای زايمان يک خاورميانه ی جديدند".
                از نظر تئوريسين های هرج و مرج سازنده"، برای تحميل کردن يک نظم جديد در منطقه يی سرشار از نفت و گاز، لازم است که در همه جای اين منطقه، نهرهای خون، جاری شود.
                تجاوز ارتش اسراييل به لبنان، از خيلی وقت پيش، برنامه ريزی شده است؛ و تحت نظارت و فرماندهی عاليه ی وزارت دفاع آمريکا قرار دارد.

                در ۲۱ ژوئيه ی امسال (۲۰۰۶) در جريان کنفرانس مطبوعاتی کنده ليزا رايس در وزارت امور خارجه ی آمريکا، از او در باره ی ابتکارات احتمالی آمريکا در ارتباط با بازگردانيدن صلح به لبنان پرسيده شد.
                رايس، چنين جواب داد:
                ـ من سودی در ديپلماسی نمی بينم اگر قرار باشد که اوضاع به روال معمولی [روال قبل از تجاوز اخير اسراييل به لبنان] باز گردد. من فکر می کنم که چنين امری يک اشتباه خواهد بود. آنچه در اينجا ما شاهد آنيم، به تعبيري، آغاز کار، و درد های قبل از زايمان يک خاورميانه ی جديد است. ما هرچه بکنيم يا نکنيم، بايد اين جنين را به سمت جلو و بيرون برانيم؛ نه به سمت عقب.

                در چشم انداز واشنگتن، آنچه امروز در لبنان می گذرد کوچترين ارتباطی به دستگيری دو سرباز اسراييلی به وسيله ی حزب الله ندارد؛ و معنای آن، چيزی نيست به جز به عينيّت و مرحله ی اجرا در آوردن تئوری "هرج و مرج سازنده" که در طيّ زمانی طولانی در دست بررسی و آماده سازی بود و هست.
                مطابق عقيده ی مريدان فلسفه ی ليو استراوس، Leo Strauss، که شاخه ی مدياتيک آن، تحت عنوان " نئو کنسرواتور ها" معرّفی می شود، قدرت واقعي، در بی تحرّکي، حاصل نمی شود؛ بلکه بر عکس، در تقابل با همه ی انواع و اقسام و اشکال مقاومت است که می توان آن را تحقّق بخشيد. اين، با غرق کردن توده ها در هرج و مرج است که "اليت" ها می توانند موقعيّت خود را تثبيت کنند.

                بنا بر تئوری ليو استراوس، همچنين، در صورت وجود اين نوع هرج و مرج و خشونت است که منافع امپرياليستی آمريکا و منافع دولت عبري، به گونه يی غير قابل تفکيک، در هم می آميزند و همگون می شوند.

                اراده ی اسراييل برای متلاشی کردن لبنان، و برای ايجاد يک دولت کوچک مسيحي، و برای تحت کنترل درآوردن قسمتی از خاک لبنان، چيز تاره يی نيست.
                چنين اراده يي، در سال ۱۹۵۷در خاطرات "بن گوريون" ـ که پس از مرگش منتشر شد ـ مطرح شده بود.
                اين اراده، به خصوص، در يک پروژه ی گسترده ی کولونيليزاسيون خاورميانه، گنجانيده شده است:
                اين پروژه، با نام "يک انقطاع پاکيزه: استراتزی برای امن کردن سرزمين (سرزمين اسراييل)"، به وسيله ی يک "تينک تانک" نئوکنسرواتورها به نام ASPS ، در سال ۱۹۹۶ تهيّه شده است.
                اين پروژه را گروهی از کارشناسان که به وسيله ی ريچارد پرل گرد هم آورده شده بودند، بعد از آماده ساختن، به بنيامين نتان ياهو [نخست وزير به غايت راستگرای اسبق اسراييل] ارائه دادند.
                اين پروژه، معرّف "صهيونيزم تجديد نظر طلبانه" ی Vladimir Jabotinsky است. او در تئوری صهيونيزم تجديدنظر طلبانه ی خود، موارد زير را پيشنهاد کرده بود:
                ● باطل کردن قرارداد اسلو
                ● از ميان برداشتن ياسر عرفات
                ● اشغال بخش های ديگری از سرزمين فلسطين.
                ● سرنگون کردن صدّام حسين، به عنوان عملی جزء مجموعه يی از عمليّات سلسه وار به قصد بی ثبات کردن سوريّه و لبنان.
                ● متلاشی کردن عراق و ايجاد يک دولت فلسطينی در خاک آن.
                ● استفاده از اسراييل، به عنوان پايگاه تکميلی برنامه ی "جنگ ستاره ه ها".

                پروژه ی ارائه شده به نتان ياهو، الهام بخش سخنرانی روز بعد او در کنگره ی آمريکا شد.
                در آن پروزه، تمام محتويّات شرايط کنونی را می بينيم:
                تهديد ايران، سوريّه و حزب الله؛ و همراه آن، به عنوان کادو، در اختيار مطلق اسراييل قرار دادن بخش شرقی اورشليم.

                و اين، همراه و منطبق است با ديدگاه های هيأت حاکمه ی آمريکا:
                کنترل سرزمين های سرشار از هيدرو کربور (نفت و گاز و...) که برژينسکی و برنارد لويس، آن را "کمان بحران" می ناميدند. يعنی کمانی که خليج گينه را به دريای خزر، با عبور از خليج فارس، متصّل می سازد، تا دولت ها و رژيم های سياسی را از نو تعريف کند: "تغيير مدل خاورميانه ی بزرگ"، بنا به اصطلاح جرج بوش پسر.
                اين، همان خاورميانه ی جديدی است که مادموازل رايس، خود را مامای آن می داند و می خواهد نظاره گر زايشش باشد.

                ايده، خيلی ساده است:
                جايگزين کردن دولت هايی که ميراث فروپاشی حکومت عثمانی هستند به تکّه های کوچکتر تک مليّتی. و اين تکّه های کوچکتر را مستمرّاً به جان يکديگر انداختن؛ و به اين وسيله، قدرتشان را خنثی کردن.
                به تعبير ديگر، اين ايده يعنی تأمين کردن تسلّط کامل آنگلوساکسون ها بر منطقه، و عدول از قراردادی که درسال ۱۹۱۶ به طور نهانی بين دو قدرت بزرگ استعماری فرانسه و انگلستان منعقد شده بود و قرار دادSykes-Picot نام داشت.

                امّا برای تعيين کردن شکل و محتوای دولت های جديد، طبعاً، در هم کوبيدن و از ميان بردن آنچه در حال حاضر وجود دارد ضروری است. و اين همان چيزی است که دار و دسته ی بوش، از پنج سال پيش تا به حال، با اشتياق عنان گسيخته يی به آن مشغولند. و نتيجه و محصولش را می توان اينطور ارزيابی کرد:
                ● فلسطين اشغالي، از هفت درصد سرزمين های خود، منقطع شده است. نوار غزّه و کرانه ی باختری رود اردن، با يک ديوار [همان ديوار معروف که حتّی پاره يی از حقوقدانان اسراييلی طرفدار دولت، به غير "قانونی" بودن آن معترفند] از يکديگر جدا شده اند. حکومت فلسطين، متلاشی شده است؛ و وزيران و نمايندگان مجلس آن، به وسيله ی اسراييل ربوده شده اند و به زندان اندخته شده اند.
                ● سازمان ملل، به لبنان دستور داده است که با اخراج نيروهای سوريّه، و با انحلال حزب الله، خود را خلع سلاح کند. نخست وزير پيشين، رفيق حريري، به قتل رسيده است؛ و همراه او ، نفوذ فرانسه در لبنان از ميان رفته است. زيربناهای اقتصادی لبنان، متلاشی شده اند. بيش از پانصدهزار پناهنده ی ديگر بر تعداد پناهندگان منطقه، اضافه شده است.
                ● رژيمی وحشی تر و بی رحم تر، جانشين رژيم ديکتاتوری صدّام حسين شده است. در عراقی که با بيشتر از سه هزار قتل در هرماه، و هرج و مرجی گسترده، آماده ی تجزيه به سه بخش جداگانه است.
                ● نام مستعار "طالبان"، جای خود را به نام مستعار "دموکراسی" داده است. "دموکراسی" يی که به انجام مجازات های "شرعی" با ديدگاهی ارتجاعی تر، به علاوه ی کشت خشخاش [که در زمان طالبان، تا حدودی برای مقابله با آن، تلاش ها و يا دستکم ادّعا هايی می شد] مشغول است. افغانستان، عملاً در ميان جنگسالاران، تقسيم شده است؛ و جنگ، در آن فراگير می شود. به طوری که حکومت مرکزی حتّی در پايتخت هم نمی تواند قدرت خود را اِعمال کند.

                در واشنگتن، مريدان ليو استراوس، هر روز بيشتر از پيش، صبر و قرار از کف می دهند؛ و رؤيای گسترانيدن هرج و مرجشان را به سودان، به سوريّه، و به ايران، در سر می پرورانند.
                در اين دوران گذار، ديگر صحبت از "دموکراسی بازار"، در ميان نيست. فقط، سخن از خون است و سلاح.

                ژاک شيراک، رييس جمهوری فرانسه، که در آرزوی دفاع از آخرين بازمانده های منافع کشور خود در لبنان، نخست وزيرش، دومينيک ويل پَن، را به لبنان فرستاده بود، حسابی دمغ شد:
                در خلال اجلاس G8 در سن پترزبورگ، جرج بوش او را از دخالت در لبنان منع کرد و به او گفت که آنچه در حال حاضر در لبنان و فلسطين می گذرد، يک عمليّات اسراييلی ِ مورد حمايت آمريکا نيست؛ بلکه يک عمليّات آمريکايی است که به وسيله ی اسراييل انجام می پذيرد.




                Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X