(( به نام پروردگاري كه همه ما از او هستيم واو از همه ماست))
چرا حكومت خدا و مردم سالاري ديني ، نا ممكن ، خطر ناك و ضد بشري است؟
(شناخته، نا شناخته، نا شناختني) سه بعدي است كه دراين مقاله به آن مي پردازيم تا از وراي آن به روشنگري در باره جدايي دين از سياست و مسئله حكومت خدا بپردازيم .
شناخته چيست ؟
در باره شناخته راحت مي توان به شناسايي رسيد. شناخته براحتي قابل هضم و درك است. هر آنچه كه ما به طور شفاف با آن روبرو هستيم در بعد شناخته قرار مي گيرد. تئوري هاي اثباط شده علمي، ابزار و فنوني كه بشر با آن به زندگي تداوم مي دهد. مثلا پرواز هواپيما مسئله أي است علمي كه بشر توانسته با تجربه هاي علمي راز آنرا كشف كند وآن را از بعد نا شناخته به شناخته وارد كند .
نا شناخته چيست ؟
اصولا مقولات علمي در بعد نا شناخته هستند كه پس از كشف و اثبات به بعد شناخته وارد مي شوند. انسان در برابر نا شناخته از خود جسارت نشان مي دهد. خاصيت نا شناخته اين است كه به ما احساس اميد و شادماني مي دهد و انسان احساس قدرت و نشاط مي كند. در دسترس انسان هست ومي تواند به شناخته بدل شود. به دنياي نا شناخته نمي توان استناد كرد بلكه تنها مي توان شاهد آن بود.
نا شناختني چيست ؟
دكتر كارلوس كاستاندا در يكي از كتاب هاي خود از زبان مرشد و استاد باطني اش ((دون خوان ماتيوس)) در باره ناشناختني چنين مي گويد: مقوله نا شناختني توصيف نا پذير، تعمق نا پذير و درك ناپذير است. چيزي است كه هرگز بر ما شناخته نمي شود و با اين حال وجود دارد. چيزي فريبنده و همزمان هولناك در بيكراني اش. به همين خاطر هر گاه انسان وارد بعد نا شناختني گردد نتايج آن مصيبت بار است:
1- انسان احساس فرسودگي و گيجي مي كند.
2- مورد جور و ستم وحشتناكي قرار مي گيرد.
3- جسم نيروي خود را از دست مي دهد.
4- عقل و هوشياري بي هدف و سرگردان مي شود. زيرا ناشناختني به هيچ وجه خاصيت نيرو بخش ندارد.
5- براي بشر دست نيافتني است وبه همين علت انسان نبايد به طور احمقانه و يا حتي محتاطانه وارد آن شود .
نا شناختني فراسوي توانايي ادراك بشري است و تشخيص نا شناختني از شناختني كاري بس مشكل است. اشتباه گرفتن اين دو انسان را به هنگام روياروئي با نا شناختني در وضع دشواري قرار مي دهد.
بايد دانست كه سياست و حقوق از مقولاتي هستند كه در بعد شناخته قرار مي گيرند. بشر بايد براي گذران زندگي فردي و اجتماعي خود تكيه بر ((شناخته)) كند، بنابر اين قوانين و ساختار هاي سياسي بايستي با تكيه بر شناخته باشد. ما هيچگاه نمي توانيم براي پيش بردن نظام اجتماعي و خانوادگي وارد بعد نا شناخته يا نا شناختني گرديم چرا كه با سرگشتگي و ويراني روبرو مي شويم.
مقوله دين و در راس آن خدا در بعد نا شناختني قرار مي گيرد و بهمين رو بزرگترين مجهول كائنات همين مسئله است : (خدا)
همچنين بايد دانست كه خدا، هدف نيست ونمي تواند باشد . خدا فضاي هست و نيست را در بر مي گيرد و چون بشر نمي تواند به فضاي ((نيست )) وارد گردد و به درك آن نائل شود خدا هم نمي تواند هدف شود. بيان ((هدف الله)) است، سخني گزاف و فاقد معنا ومفهوم است. اما از سويي ديگر خدا هست، اينجا ، اكنون وهمه جا. به تعبير زيباي محي الدين ابن عربي، عارف مسلمان ? خدا همه چيز را آفريده و خود، عين همه چيز است . ابر، باد، پرنده، درخت، كوه، آبشار و ? چيزي نيست كه باشد و او نباشد. بنابر اين خدا نمي تواند هدف باشد او وحدت همه اشياء است ? .
اما پرسش اينجاست كه ما چگونه مي توانيم يك تعريف شفاف و واحد از خدا ارائه كنيم ، تحقيقا و يقينا با نظر به آنچه در ابتداي اين مقاله آمد نمي توان از خدا تعريفي واحد به دست داد و اساسا سرگرداني بشر در طول تاريخ كه همراه با جنگها و خون ريزي ها بوده از همين نقطه سرچشمه مي گيرد . هر فرد ، هر امت وهر ملتي يك برداشت و يك نگرش از خدا وآن فضاي ناشناختني دارد وبه قول مولانا :
هر كسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من
اما بايد دانست كه ويژگي مهم در دين سر سپردگي و بندگي است. مريد و پيرو بايستي فرمان رهبر ديني اش را پذيرا گردد. و پرسش اينجاست كه چه تضميني هست كه آن رهبر ديني خود گرگي در لباس ميش نباشد؟
غالبا رهبران ديني مي گويند سرسپردگي و تسليم به خداوند و در اين ميان بعضا متون مقدس را اصول و راهنماي خود مي دانند كتب مقدسي كه هر كس بر آن تاويل و تفسير خود را دارد. تجربه هاي ديني هيچگاه تضمين شده نبوده و نخواهد بود از اين رو كه قلمرو آن (( ناشناختني )) است .
حال با اين تفاسير به كلمه و واژه (( جمهوري اسلامي )) كه تداعي كننده مردم سالاري ديني يا مردم سالاري اسلامي است توجه كنيد. جمهوريت در قلمرو سياست امري شناخته شده است هر چند كه جمهوريت بديل هاي گوناگون دارد اما همه اين بديل ها در قلمرو شناخته قرار دارند. اما واژه (( اسلامي )) كه يك دين را تداعي مي كند و از خدا سخن مي گويد در بعد ناشناختني قرار مي گيرد و ازاين رو هست كه تركيب اين دو واژه (( جمهوري و اسلامي )) موجب نا هنجاري سياسي، اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي و حتي ديني و مذهبي در يك جامعه ميشود و از سويي ديگر موجب بحران در هويت فردي و اجتماعي يك ملت مي شود. بر اساس آنچه گفته شد خدا را هرگز نمي توان از بعد ناشناختني خارج و به بعد شناخته وارد كرد. به اعتباري خدا را نمي توان سياسي كرد چه اينكه اگر چنين شود خدا ديگر خدا نخواهد بود. به همين رو اين گفته مدرس كه سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست نمايانگر سست بودن و بي پايه بودن اين تفكر است ، تفكري ساده لوحانه كه گويي مي تواند آب و روغن را با هم مخلوط و حل كند. حال بنگريد در 25 سال حكومت جمهوري اسلامي جميع آيت الله هاي سياسي و در راس آنان خميني چگونه با زور، سياست كه مقوله أي شناخته شده است را وارد حوزه نا شناختني دين و خدا كرده اند. حال در ادامه به سه بخش از قانون اساسي جمهوري اسلامي مي پردازيم كه به تمامي در فضاي نا شناختني قرار مي گيرند.
چرا حكومت خدا و مردم سالاري ديني ، نا ممكن ، خطر ناك و ضد بشري است؟
(شناخته، نا شناخته، نا شناختني) سه بعدي است كه دراين مقاله به آن مي پردازيم تا از وراي آن به روشنگري در باره جدايي دين از سياست و مسئله حكومت خدا بپردازيم .
شناخته چيست ؟
در باره شناخته راحت مي توان به شناسايي رسيد. شناخته براحتي قابل هضم و درك است. هر آنچه كه ما به طور شفاف با آن روبرو هستيم در بعد شناخته قرار مي گيرد. تئوري هاي اثباط شده علمي، ابزار و فنوني كه بشر با آن به زندگي تداوم مي دهد. مثلا پرواز هواپيما مسئله أي است علمي كه بشر توانسته با تجربه هاي علمي راز آنرا كشف كند وآن را از بعد نا شناخته به شناخته وارد كند .
نا شناخته چيست ؟
اصولا مقولات علمي در بعد نا شناخته هستند كه پس از كشف و اثبات به بعد شناخته وارد مي شوند. انسان در برابر نا شناخته از خود جسارت نشان مي دهد. خاصيت نا شناخته اين است كه به ما احساس اميد و شادماني مي دهد و انسان احساس قدرت و نشاط مي كند. در دسترس انسان هست ومي تواند به شناخته بدل شود. به دنياي نا شناخته نمي توان استناد كرد بلكه تنها مي توان شاهد آن بود.
نا شناختني چيست ؟
دكتر كارلوس كاستاندا در يكي از كتاب هاي خود از زبان مرشد و استاد باطني اش ((دون خوان ماتيوس)) در باره ناشناختني چنين مي گويد: مقوله نا شناختني توصيف نا پذير، تعمق نا پذير و درك ناپذير است. چيزي است كه هرگز بر ما شناخته نمي شود و با اين حال وجود دارد. چيزي فريبنده و همزمان هولناك در بيكراني اش. به همين خاطر هر گاه انسان وارد بعد نا شناختني گردد نتايج آن مصيبت بار است:
1- انسان احساس فرسودگي و گيجي مي كند.
2- مورد جور و ستم وحشتناكي قرار مي گيرد.
3- جسم نيروي خود را از دست مي دهد.
4- عقل و هوشياري بي هدف و سرگردان مي شود. زيرا ناشناختني به هيچ وجه خاصيت نيرو بخش ندارد.
5- براي بشر دست نيافتني است وبه همين علت انسان نبايد به طور احمقانه و يا حتي محتاطانه وارد آن شود .
نا شناختني فراسوي توانايي ادراك بشري است و تشخيص نا شناختني از شناختني كاري بس مشكل است. اشتباه گرفتن اين دو انسان را به هنگام روياروئي با نا شناختني در وضع دشواري قرار مي دهد.
بايد دانست كه سياست و حقوق از مقولاتي هستند كه در بعد شناخته قرار مي گيرند. بشر بايد براي گذران زندگي فردي و اجتماعي خود تكيه بر ((شناخته)) كند، بنابر اين قوانين و ساختار هاي سياسي بايستي با تكيه بر شناخته باشد. ما هيچگاه نمي توانيم براي پيش بردن نظام اجتماعي و خانوادگي وارد بعد نا شناخته يا نا شناختني گرديم چرا كه با سرگشتگي و ويراني روبرو مي شويم.
مقوله دين و در راس آن خدا در بعد نا شناختني قرار مي گيرد و بهمين رو بزرگترين مجهول كائنات همين مسئله است : (خدا)
همچنين بايد دانست كه خدا، هدف نيست ونمي تواند باشد . خدا فضاي هست و نيست را در بر مي گيرد و چون بشر نمي تواند به فضاي ((نيست )) وارد گردد و به درك آن نائل شود خدا هم نمي تواند هدف شود. بيان ((هدف الله)) است، سخني گزاف و فاقد معنا ومفهوم است. اما از سويي ديگر خدا هست، اينجا ، اكنون وهمه جا. به تعبير زيباي محي الدين ابن عربي، عارف مسلمان ? خدا همه چيز را آفريده و خود، عين همه چيز است . ابر، باد، پرنده، درخت، كوه، آبشار و ? چيزي نيست كه باشد و او نباشد. بنابر اين خدا نمي تواند هدف باشد او وحدت همه اشياء است ? .
اما پرسش اينجاست كه ما چگونه مي توانيم يك تعريف شفاف و واحد از خدا ارائه كنيم ، تحقيقا و يقينا با نظر به آنچه در ابتداي اين مقاله آمد نمي توان از خدا تعريفي واحد به دست داد و اساسا سرگرداني بشر در طول تاريخ كه همراه با جنگها و خون ريزي ها بوده از همين نقطه سرچشمه مي گيرد . هر فرد ، هر امت وهر ملتي يك برداشت و يك نگرش از خدا وآن فضاي ناشناختني دارد وبه قول مولانا :
هر كسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من
اما بايد دانست كه ويژگي مهم در دين سر سپردگي و بندگي است. مريد و پيرو بايستي فرمان رهبر ديني اش را پذيرا گردد. و پرسش اينجاست كه چه تضميني هست كه آن رهبر ديني خود گرگي در لباس ميش نباشد؟
غالبا رهبران ديني مي گويند سرسپردگي و تسليم به خداوند و در اين ميان بعضا متون مقدس را اصول و راهنماي خود مي دانند كتب مقدسي كه هر كس بر آن تاويل و تفسير خود را دارد. تجربه هاي ديني هيچگاه تضمين شده نبوده و نخواهد بود از اين رو كه قلمرو آن (( ناشناختني )) است .
حال با اين تفاسير به كلمه و واژه (( جمهوري اسلامي )) كه تداعي كننده مردم سالاري ديني يا مردم سالاري اسلامي است توجه كنيد. جمهوريت در قلمرو سياست امري شناخته شده است هر چند كه جمهوريت بديل هاي گوناگون دارد اما همه اين بديل ها در قلمرو شناخته قرار دارند. اما واژه (( اسلامي )) كه يك دين را تداعي مي كند و از خدا سخن مي گويد در بعد ناشناختني قرار مي گيرد و ازاين رو هست كه تركيب اين دو واژه (( جمهوري و اسلامي )) موجب نا هنجاري سياسي، اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي و حتي ديني و مذهبي در يك جامعه ميشود و از سويي ديگر موجب بحران در هويت فردي و اجتماعي يك ملت مي شود. بر اساس آنچه گفته شد خدا را هرگز نمي توان از بعد ناشناختني خارج و به بعد شناخته وارد كرد. به اعتباري خدا را نمي توان سياسي كرد چه اينكه اگر چنين شود خدا ديگر خدا نخواهد بود. به همين رو اين گفته مدرس كه سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست نمايانگر سست بودن و بي پايه بودن اين تفكر است ، تفكري ساده لوحانه كه گويي مي تواند آب و روغن را با هم مخلوط و حل كند. حال بنگريد در 25 سال حكومت جمهوري اسلامي جميع آيت الله هاي سياسي و در راس آنان خميني چگونه با زور، سياست كه مقوله أي شناخته شده است را وارد حوزه نا شناختني دين و خدا كرده اند. حال در ادامه به سه بخش از قانون اساسي جمهوري اسلامي مي پردازيم كه به تمامي در فضاي نا شناختني قرار مي گيرند.

Comment