Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • بیماری روانی" خود شیفتگی" یا " نارسیسم" نوعی اختلال ونابسامانی شخصیت است(Personality Disorder)." نارسیس" در افسانه های یونان جوان زیبایی ست که با دیدن تصویر خود درآ ب ستایشگر,عاشق وشیفته ی خود می شود, تلاش اواما برای د ست یابی به معشوق اش , یعنی بازتاب چهره ی زیبایش درآ ب , به جایی نمی رسد و نقش برآب می شود. سرانجام این جوان زیبا تغییرشکل می یابد و به گل Narcissus( گل نرگس) تبدیل می شود.
    خود شیفتگی در مواردی طبیعی ست( به ویژه درکودکان) اما نوع بیماری زایش می تواند" خوش خیم" و یا " بد خیم" باشد.
    در کنار عوامل فیزیکی( بدنی) و بهم ریختگی تعادل Biochemical بدن , که درهر بیماری روانی می تواند ازعلل بیماری باشد, قدرت , پول , مورد ستایش و توجه قرار گرفتن, زیبایی و حس" خود ویژه" بودن در بروز این بیماری نقش ایفا می کند.
    به همین خاطر است که نوع بدخیم این بیماری از جمله بیماری های شایع در میان رهبران سیاسی , سیاستمداران وهنرمندان است. تجربه زندگی نشان داده است که بسیاری از این بیماران نه به گل نرگس که به داسی برای دروی زیبا ترین گل ها بدل شده اند.
    آقای احمدی نژاد, یکی از موردهای " بد خیم" بیماری " نارسیسم " ا ست که اگرچه فاقد ویژگی های دلنشین "نارسیس" است اما علایم بالینی نوع بدخیم این بیماری را دارد. (1)
    1- بزرگ نمایی وبزرگ جلوه گری در رفتاروپندارو خیال آفرینی های عظمت طلبانه
    (Grandiosity in Behavior or Fantasy)
    یکی از علایم مهم این بیماری ست.
    سایت"بازتاب", که نظرات محسن رضایی و شرکایش را بازمی تاباند , اوایل آذر ماه 1384 فیلم کوتاهی را به نمایش گذاشت, که نمایش فیلم دیدار احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی بود.احمدی نژاد دراین دیدار درباره سفرش به نیویورک و سخنرانی در مجمع سازمان ملل گفت:
    " وقتی در خیابانها راه می رفتیم, به هر ساختمانی می رفتیم, همه توجهات به سمت هییت ایرانی بود,که به هیج کس نبود. من روز آخری که سخنرانی کردم, تقریبا" همه سران بودند.یکی از همان جمع به من گفت : وقتی تو شروع کردی بسم الله واللهم را گفتی, من دیدم یک نوری آمد و تو را احاطه کرد و تو تا آخردر یک حصن و حصاری رفتی .این را من خودم هم احساس کردم که فضا یک دفعه عوض شد و همه حدود بیست وهفت,هشت دقیقه تمام , این سران مژه نزدند. این که میگم مژه نزدندغلو نمی کنم.اغراق نیست,جون نگاه می کردم, همه سران مبهوت مانده بودند. انگار یک دستی همه آنان را گرفته بود, آنجا نشانده بود. چشم ها و گوش ها یشان را باز کرده بود که, ببینید از جمهوری اسلامی پیام چیست."(2)
    احمدی نژاد پیش از این سخنرانی نیزکابینه خود را" کابینه امام زمان" پنداشته بود و میثاق و قرارداد کابینه اش با امام زمان را هم وزیر فرهنگ اش به چاه جمکران انداخته بود تا طرف قرارداد, یعنی امام زمان آن را امضا کند!
    ( البته از این نوع خیال آفرینی های عظمت طلبانه و عوام فریبانه " ظل الله" ها ی تاریخ ما کم نداشتند, که روابط " آریا مهر" با امام رضا و حضرت ابوالفضل یک نمونه است".

    2- پراهمیت پنداشتن خود, خود بزرگ انگاری وغلو کردن در توانایی خود,
    (Grandiose sense of self- importance and Self- aggrandizement)
    ازعلایم "خود شیفتگی بد خیم است که جناب احمدی نژاد نیز حامل آن است .
    ایشان درآستانه ریاست جمهوری شان ادعا می کردند که:
    " آزادی حقوق شهروندی موجود در کشورما درهیچ کجای دنیا به این اندازه نیست."(3)
    " نظام جمهوری اسلامی ایران مترقی ترین نظام حکومتی درجهان است ."(4)
    وسپس تراین ا ظهار نظرکه:
    " این طور نیست که انقلاتی کردیم و حالا به نوبت حکومت کنیم مثل حکومت های دیگر, خیر! این انقلاب می خواهد به حکومت جهانی برسد"(5)
    و بالاخره یکی از اظهار نظرهای تازه, که نمونه وار است.
    " از تمام دنیا برای حل مشکلاتشان با ما تماس می گیرند و می خواهند تا ما به وسیله دانشمندانمان مشکلات آن ها
    را حل کنیم و این مساله باعث شده است تا نظام های استکباری از این امر عصبانی با شند."(6)
    و این گنده گویی های" نارسیستی " در شرایطی جار زده شده و می شود که مشکلات اقتصادی , سیاسی, فرهنگی واجتماعی ایران اسلامی و عقب مانده بر کسی پوشیده نیست مگر بر نابینایان سیاسی وفرهنگی همچون آ قای احمدی نژاد!

    3- فقدان یکدلی وهمدلی وقلب واقعیت برای اثبات خود (Lack of Empathy)

    ویژگی های احمدی نژاد نیز هست.اندیشگی و کرداراو دررابطه بادگراندیشان به ویژه دگراندیشان سیاسی و اقلیت مذهبی یهودی و بهایی پوشیده نیست , انتصاب مصطفی پورمحمدی به عنوان وزیر کشور و محسنی اژه ای به عنوان وزیراطلاعات, که هر دو از آمران و عاملان قتل عام زندانیان سیاسی و عقیدتی وکشتار دگراندیشان هستند, روشنگر این واقعیت است. تبلیع وخواست" محو کشوراسراییل از روی کره زمین" نیز نمونه دیگری ست . در کناراین"خود شیفتگی" و برتری طلبی مذهبی ,انکار وا قعیت " هولوکاست" , یعنی کشتار میلیون ها یهودی در خلال جنگ جهانی دوم, حکایتی ست.!!
    احمدی نژاد با این دست اظهار نظرها خود را به "سوسیال نازیست ها" نه فقط در عرصه اجتماعی و سیاسی, درعرصه خودشیفتگی نژادی نیز نزدیک کرده است.

    4- نیاز به ستایش( Need to Admiration ) دراحمدی نژاد درغالب یک" فروتنی دروغین" ," لات منشانه" و " الفقرالفخری" ازسویی , و خیال آفرینی کاذب و"مذهبی" از سوی دیگرجلوه گری می کند. ماجرای سخنرانی و دیدارهای روان پریشانه ی ایشان درنیویورک یک نمونه است.
    ******
    آقای احمدی نژاد از جوانب مختلف موجودی قابل بررسی ست. واقعیت این بوده و هست که جهان وانسانیت مدرن را رهبران سیاسی روان نژند و روان پریش و سیاست بازان شیفته ی قدرت به گند کشیده اند. بررسیدن , نقد کردن و تلاش برای یافتن راه حلی برای گشایش این مشگل بزرگ را نباید دست کم گرفت .

    زیر نویس:
    1- تصور می شد که نارسیست ها می باید زیبا رو و خوش اندام باشند اما واقعیت غیر از این است, که می بینید. از مطرح تزین نارسیست ها در عالم سیاست می توان به ژنرال پتن( Patton) , ژنرال مک آرتور و میلوسویچ اشاره کرد. از بیل کلینتون نیز به عنوان یک نارسیست" خوش خیم" نام برده اند. نارسیست ها چنان خود را فدرتمند می پندارند که تصور نمیکنند کسی قادر به کشف خطا هایشان باشد. ما جرا های سکسی آفای کلینتون , از برجسته ترین و محبوب ترین رهبران سیاسی در امریکا, به ویژه ماجرای داخل کاخ سفید! از این زاویه آب می خورد ند. در میان هنرمندان غیروطنی نیز" رابرت گراهام " یک نمونه نارسیست ناب است.
    2- سایت بازتاب , آ ذ ر ماه 1384. و ر.ک به شهروند , شماره 750 11 آذر 1384
    4- پنجشنبه25 فروردین1384- سخنرانی در مسجد ابوالفضل بوشهر
    3- گویا نیوز , 3 اردیتهشت 1384
    5- انصار نیوز , دوشنبه , 30 خرداد 1384
    6- سخنرانی در ایلام و سیستان و بلوچستان, ایلنا , آذر ماه 1384

    Comment


    • تاریخ جنبش روشنفکری و روشنگری ما، تاریخ تکرار شکست و خطا ولغز ش است .
      انقلاب بهمن یک نمونه است، که در اَن جنبش روحانیت باردیگر جنبش روشنفکری و روشنگری را شکست داد. روحانیون و پیروان شان ، ربایندگان و برندگان این انقلاب "عد و"ای شدند شاید"سبب خیر" تا جنبش روشنفکری و روشنگری علیرغم لطمات سختی که متحمل شد ، لغزش ها، خطاها و ضعف هایش را جدی بگیرد و در راستای از میان برداشتن اَن ها گام بردارد.
      در به شکست کشاندن جنبش روشنفکری و روشنگری ، و حضور جان سخت خطاها ، لغزش ها وضعف ها در این جنبش عوامل متعدد تاریخی، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و بطور کلی ساخت و بافت جامعه نقش ایفا کرده اند، که در این مقاله کوتاه جای پرداختن به آنها نیست . فقط اشاره واربه برخی از عواملی که سبب ساز شکست، و پیدائی و جان سختی خطاها ، لغزش ها وضعف ها بوده وهستند، اشاره می کنم؛
      ۱- نهاد مذهب
      ۲- نهاد سلطنت یا پاد شاهی
      ۳- موقعیت جغرافیائی و سیطره جوئی برخی از کشورها ( روسیه، انگلیس و امریکا)
      ۴- نفوذ پاره ای اید ئولوژی ها( انواعی از" مارکسیسم" وانواعی از غرب گرائی)
      ۵- روشنفکرو روشنگر ستیزی عامه مردم و برخی از"روشنفکران"
      ۶- فقدان تماس مستقیم و موثر روشنفکران و روشنگران با مردم
      ۷- برخی از ویژگی های روانی و رفتاری روشنفکران وروشنگران همچون: بی تعادلی، حس ممتاز بودن
      ( خودبزرگ بینی ، خودمحوری ، خود حق بینی.....)، بد فهمی مقوله ها و مفاهیم فلسفی ، سیاسی ، فرهنگی و.... ناهمخوانی گفتار و کردار و......

      شکست ها ، خطا ها، ، لغزش ها و ضعف های جنبش روشنفکری و روشنگری در دوره های مختلف ( برای نمونه در دوره ی مشروطیت ، دوره ی رژیم پهلوی، و دوره ی حکومت اسلامی ) پیامد های متعدد و مختلفی داشته است که یکی از اَنها بروز خشم ، سرخوردگی ، یاس وحس تنهاماندن و تنهائی در برخی از روشنفکران وروشنگران و جریان های روشنفکری و روشنگری ست .
      برای نمونه صادق هدایت یکی از این نوع روشنفکران و روشنگران است . وضعیت جنبش روشنفکری و روشنگری ، نابسامانی های اجتماعی ، سیاسی و روابط انسانی ناهنجار در جامعه، و در میان بسیاری از روشنفکران و روشنگران، زخمهائی شدند که خوره وار به جسم و جان هدایت بعنوان یکی از درخشان ترین چهره ها ی داستان نویسی و یکی از برجسته ترین روشنفکران و روشنگران چنگ زدند ، وسر انجام جان اش را ربودند. رد پای خشم ، سرخوردگی ، یاس و تنهائی در زندگی ، اَثار و مرگ هدایت اَشکار تر از اَن است که بتوان نادیده از کنارشان گذشت ، یاس و تنها ئی که اینگونه خشمگین و تلخ بیان اش کرده است؛

      کشوری داریم مانند خلا
      ما در اَن همچون حسین در کربلا

      ویژگی ای که در زندگی، اَثار و حتی انتخاب نوع مرگ در بسیاری از روشنفکران و روشنگران سیاسی ، فلسفی و فرهنگی می توان دید. این نوع خشم و سرخوردگی و یاس در برخی از جریان های سیاسی و فلسفی و فرهنگی جامعه مان نیز وجود داشته و دارد، که درچرائی ی پیدائی ، حیات و سر انجام و پایان فعالیت برخی از احزاب و سازمان های سیاسی در صد ساله ی اخیر تاریخ میهنمان به وضوح قابل رویت هستند.

      در این میان پیامد های انقلاب بهمن ، به ویژه حمایت میلیونی مردم و پاره ای از روشنفکران و روشنگران مذهبی و غیر مذهبی از دشمنان روسنفکری و روشنگری ، یعنی از مرتجع ترین و وحشی ترین جناح های روحانیت ، و حمایت از امثال خمینی ها و رفسنجانی ها ، ونیز وضعیت جامعه و ناهنجاری های روابط انسانی در جامعه ، و اَنچه بر جنبش روشنفکری و روشنگری رفته و می رود بار دیگر بسیاری از روشنفکران و روشنگران و جریان های روشنفکری و رو شنگری را در آستانه ی خشم ، سرخوردگی ، یاس و حس تنها ماندن و جدا افتادن از جامعه و مردم قرار داده است، پدیده ای که نه فقط از مشکلات این جنبش نخواهد کاست بلکه بر اَنها خواهد افزود.
      متاسفانه اخیرا"برخی از روشنفکران و روشنگران لبه ی تیزخشم ، سرخوردگی و یاس خود را بسوی مردمی گرفته اند که در انتخابات نهمین دور ریاست جمهوری شرکت، و یا اَن را تحریم کردند. این برخوردهای تحقیراَمیز و سرزنش کننده نسبت به مردم و دیگر جریان های اجتماعی نوعی " گم کردن سوراخ دعا "ست. باید بپذیریم که مسئولیت فاجعه ی شکست های جنبش روشنفکری و روشنگری و لطماتی که این شکست به جامعه زده و می زند، و نیز انتخاب و رهبری امثال احمدی نژاد ها، متوجه جنبش روشنفکری و روشنگری میهنمان نیز هست .
      ضعف جنبش روشنفکری و روشنگری ایران بیانگر ونشان قدر قدرتی جنبش روحانیت و دیگر جنبش های ارتجاعی نیست، این واقعیت تلخ بیش از هر چیز بیان و نشان ضعف جنبش روشنفکری و روشنگری ست . ،عواملی که سبب بروز این ضعف هستند را باید از میان برداشت ،عواملی که بسیاری از آنها به خود روشنفکران و روشنگران و ویژگی های روانی و رفتاری اَنان نیز برمی گردد، که تداوم خشم ، سرخوردگی ، یاس ، گوشه گیری و شانه خالی کردن از زیر بار نقد ونفی ، و عدم پذ یرش مسئولیت خطاها، اشتباها و ضعف ها نمونه هائی از اَن هاست.

      Comment


      • Comment


        • Comment


          • Comment


            • Comment


              • احترام کارگر،هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران
                تاریخ اعدام: ۹اردیبهشت ۱۳۶۱

                وصیت نامه احترام کارگر
                بنام خداوند بخشاینده مهربان
                نام خدایی که از اویم و بسوی او بازمیگردم. اینجانب احترام کارگر دستجردی که بجرم هواداری از سازمان مجاهدین زندانی شده ام وصیت خاصی ندارم. تنها چند کلمه با پدر و مادر عزیزتر از جانم دارم. مادر دلبندم پدر گرامی ارجمندم امیدوارم که نبودن مرا در خانواده با استقبال بپذیرید زیرا که مردن نیز مانند همه نعمتهای خداوند گرانقدر است و شما باید بآنچه که خداوند خواسته راضی باشید و خدای ناکرده ناشکری نکنید چرا که خداوند عالم به امور عالم است. مادر و پدر عزیزم تا آنجایی که میتوانید برایم اشک نریزید و صبور باشید امیدوارم که خداوند دریچه های رحمتش را بروی همه بازگشاید سلام مرا بهمه دوستان برسانید. ربنا اغفرلنا ... و اسرا منافی انزلنا و تومن مع الابرار
                انالیه و انالیه راجعون
                احترام کارگر دستجردی
                ۸ اردیبهشت ۱۳۶۱
                با درود فراوان احترام
                اعدام ۹اردیبهشت ۱۳۶۱ صبح پنجشنبه
                تاریخ رسیدن وصیتنامه ۱۸ خرداد۱۳۶۱ چهلمین روز اعدام.

                گوشه هائی از متن دفاعیه کشیش
                مهدی دیباج
                در دادگاه ساری( ۳ دسامبر ۱۹۹۳)
                تاریخ قتل د یباج ؛ ژوئن سال ۱۹۹۴

                به نام مقدس خدا که هستی وحیات ماست
                .................................................. .....
                من ناچیز مسیحی هستم، گناهکاری که ایمان دارم عیسی مسیح به خاطر گناهان من بر روی صلیب جان خود را فدا کرد............ به من تهمت ارتداد زده اند! خدای نادیده که عارف قلوب است به ما مسیحیان اطمینان بخشیده که ازمرتدان نیستیم ........می گویند : " مسلمان بودی و مسیحی شدی " ، نه ، من سالها بی دین بودم، با مطالعه وتحقیق به دعوت خدا لبیک گفتم و به عیسی مسیح خداوند ایمان اَوردم..............
                ایراد می گیرند که چرا تبلیغ می کنی .
                اگربینی که نابینا و چاه ا ست
                اگر خاموش بنشینی گناه است
                این تکلیف دینی ماست که بدکاران را متقاعد کنیم تا در رحمت خدا باز است ،ازگناه دست بکشند و به او پناه اَورند...........
                برای من ،زندگی یعنی مجالی که به مسیح خدمت کنم و مرگ یعنی فرصت بهتری که با مسیح باشم. پس نه فقط راضیم به احترام نام مقدس خدا در زندان باشم بلکه حاضرم به خاطر عیسی مسیح خداوند جان بدهم و زودتر به ملکوت خدا برسم .......

                باعرض حرمت،
                زندانی مسیحی شما،
                مهدی دیباج



                وصیت نامه حسین صدرائی (اقدامی)- شاعر،نویسنده و مترجم
                تاریخ اعدام: شهریور ۶۷

                برهنه پای بر تیغ
                برهنه تن در آتش
                قد افروخته از آزمون سرخ می گذرم
                و سرنوشت
                نه پیشاپیش من
                که چون سگی رانده
                به دنبالم می دود.

                سبکبال می گذرم
                سراپا همه خونشعله
                بر آتش و تیغ
                با قلبی آکنده از امید بهاران
                و کول پشته ای
                سرشار از فریاد و رنج
                رنج، رنج
                رنج های تلخ مردم سرزمینم
                که فرداهای آبستن را می زایاند،
                و فریاد، فریاد
                فریادهای سرخ رفیقانم
                که فلق را خونرنگ می کند.
                می گذرم
                بر تافته و عاشق
                با تیری در قلب
                تیری در گلو
                و پرنده کوچکی در دهان
                که با هزاران لهجه
                برای پیروزی مردم
                نغمه می خواند.

                Comment


                • ۱۷سال از فتوی و فرمان" تاریخی" اَیت الله خمینی می گذرد:

                  "... رحم بر محاربین ساده اندیشی است ... آقایانی که تشخیص موضوع به عهده اَنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشداعلی ا لکفار] باشند و ..."

                  و"محاربین و کفار "هزاران زندانی سیاسی وعقیدتی بودند که در بیدادگاه های حکومت اسلامی محکوم به زندان های کو تاه و طولانی مدت شده بودند و دوران اسارت و محکومیت شان را می گذراندند، "محاربین و کفار" هزاران دگراندیش ایرانی بودند که "جرم" بسیاری از اَنها هواداری از احزاب و سازمان های سیاسی ی‌ مخالف رژیم فقها بود.

                  ۱۷ سال از فرمان "تاریخی" و جنایتکارانه ای می گذرد که در اَن خمینی فتوی داده بود:

                  "... کسانی که در زندان های سراسر کشوربرسرموضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت السلام نیری( قاضی شرع) و جناب اَقای اشراقی ( دادستان تهران ) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد ... در زندان های مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع ، دادستان انقلاب و یا دادیار و وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد ..."
                  با این فتوی و فرمان در مرداد و شهریور ماه سال ۱۳۶۷ "هیات کشتار" وسربازان بنام و گمنام خمینی و "امام زمان" هزاران قلب عاشق اَزادی را درمحاکماتی انتقام جویا نه ، فریبکارانه و ضد عادلانه ی ۲ تا ۳ دقیقه ای مجد دا" محکوم و دسته دسته به جوخه ی تیرباران و یا به دار سپردند، قربانیانی که در گورهای دسته جمعی در اطراف تهران و دیگر شهرهای میهنمان به خاک سپرده شدند تا خمینی بیش از پیش ، و بیش از همنوعانش بنیانگذار گور های دسته جمعی ، این لاله زا رهای جاودانه و خونرنگ آزادی دروطنمان، شود.

                  ۱۷ سال از قتل عام تابستان سال ۱۳۶۷ می گذرد، جنایتی که برای چندمین بار ماهیت فقاهت و فقیه را فراروی انسان وتاریخ اش قرار داد.
                  در باره ی اینکه چرا خمینی ، این بار گسترده تر از پیش وجودش را به جنایتی در ابعاد ی بزرگ اَلوده تر کرد، دلائل سیاسی و ایدئولوژیک (عقیدتی) متعددی طرح شده است، نمونه اند این ها:

                  - برخی هم نظر با اَنچه که خود خمینی نیز در فتوایش دلیل این قتل عام قرار داده، حمله ی سازمان مجاهدین خلق ایران را بهانه ی صدور این فتوی وفرمان می دانند.این مجموعه بر این باورند که حمله ی مجاهدین به غرب کشور خمینی و حکومتیان را دچار وحشت و سراَسیمگی کرد، واو و یارانش بر آن شدند تا با کشتار زندانیان سیاسی و عقیدتی هم احتمال همکاری زندانیان در اعتراض و شورش های ناشی از این حمله را از میان بر دارند و هم با ایجاد رعب و وحشت، اَشتی ناپذیری خود را با مخالفین حکومت به نمایش بگذارند.

                  - برخی پذیرش پیشنهاد صلح سازمان ملل متحد‌( قطعنامه ی ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل ) توسط خمینی و " نوشیدن جام زهر"را دلیل فتوی قتل عام زندانیان می دانند. در همین رابطه عده ای می گویند خمینی با اینکار می خواست خشم خود را از این شکست فرو نشاند، عده ای اما بر این باورند که پایان جنگ ، پایان بهانه تراشی برای مشگلات اجتماعی و اقتصادی بود،و این نگرانی که مردم به خاطر این دست مشگلات دست به اعتراض و شورش بزنند وجود داشت، و خمینی بر اَن شد تا با زماندگان احزاب و سازمان های سیاسی را قتل عام کند تا سازمان دهندگان و سامان دهندگان احتمالی اعتراض ها و شورش ها، و نیز شاهدان جنایات زندان ها از میان بر داشته شوند.

                  - عده ای اما بر این نظرند که بیش از حمله ی مجاهدین خلق و، و نیزبیش از پذیرش قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل، خمینی و یاران اش قصد" پاکسازی" ی زندان ها را داشتند. اعتصاب ها و مقاومت ها ی درون زندان، بیماری خمینی و احساس اینکه مرگش نزدیک است ،و نیز نشان دادن قاطعیتی هراس اَور را صاحبان این نظر دلیل قتل عام سال ۶۷ می دانند.

                  - برخی فعل و انفعالات درون رژیم و تلاش خمینی برای تحکیم مبانی وحدت در دستگاه حاکمه، در شرایط حضور بحران های اجتماعی و سیاسی در سال های ۶۶-۶۷ را علت این کشتار ها و صدور فتوای قتل سلمان رشدی می دانند و ...

                  ********

                  همه ی این دلائل می توانند مطرح و درست باشند اما ریشه و علت العلل این کشتار و جنایات مشابه توسط موجوداتی هم چون خمینی را بیش از هر چیز می باید در عدم تحمل دگراندیشی و دگر رفتاری درذره ذره ی افکارو رفتار اینان و هم پیمانا نشان، شبیه به خامنه ای و رفسنجانی ومهره های ریز و درشت حکومت اسلامی، دید. خمینی و خامنه ای و رفسنجانی ای که فراتراز حکومت اسلامی بخشی از تاریخ میهنمان بودند و هستند.
                  در نگاهی گذرا اما رخدانگرانه به تاریخ میهنمان ، و پی گرفتن روند پیدائی، شکل گیری و تداوم پدیده ی عدم تحمل و کشتار دگر اندیشان ، دگر رفتاران و مخالفان سیاسی و عقیدتی در یافته می شود که این پدیده به اشکال مختلف و با کاربرد انواع خشونت هااز اَزار و اذیت و تحمیق وتحقیرو توهین و تکفیر تا تبعید و ضرب و شتم و شکنجه و کشتار، بخشی از ویژگی های تاریخی جامعه ی ما بوده و هست.
                  در تاریخ اسطوره ای مان ماجرای جمشید و ضحاک ، پسران فریدون ، ماجرای وصلت زال و رودابه و ... را داریم.
                  در تاریخ حقیقی مان حتی زردشت بت پرستان را گمراهان "سیه دل و کژ منشی" نامید که پیروانشان "از تبه کارانند"، و ماجراهای قسی القلب هاو دگراندیش ومخالف کشا نی چون کمبوجه و داریوش بزرگ و اردشیر سوم وفرهاد چهارم وشاپور دوم و انوشیروان "عادل" و خسرو پرویز و یزدگرد دوم و... راداریم.
                  و بعد جنایات نمونه وار اعراب و برخی از مسلمانان راداریم ، و ماجرای عمر و سعد بن وقاص بر غیرعرب تا کشتار خوارج وقتل علی بن ابیطا لب و واقعه ی کربلا و قتل ابومسلم و بابک خرم دین و دیگر فجایع ریز و درشتی که امویان و عباسیان بر سر مخالفان و دگر اندیشان اَوردند.
                  حکایت کشتار ابن مقفع ها و بشاربن برد ها و حلاج ها و حسنک وزیر ها و عین القضا ه ها و شیخ اشراق ها و نسیمی ها و فضل الله همدانی ها و معتزله و ... از یک سو، ومحمود غزنوی ها و جانورانی چون امیر مبارزالدین ها و ... از سوی دیگر بخشی از تاریخمان است.
                  عدم تحمل و کشتار دگر اندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی از ویژگی های بیش از ۱۵ سلسله و دود مانی ست ک در کشور ما و یا بخش هائی از آن، تا پیدائی سلسله ی صفو یه، به نوعی حکومت کردند. سلسله ها و دود مان هائی که در اکثر آنان برادرکشی، فرزند کشی و پدر کشی و کور کردن و میل کشیدن به چشم نزدیک ترین اقوام و یاران ، برای حفظ قدرت سیاسی و بیضه ی اسلام رواج داشت .
                  دوران صفویه را داریم، دوره ای که تعصب و قشریگری و تنگ نظری جزئی از فرهنگ غالب و اَداب و رسوم رایج شد، دوره شاه اسماعیل ها و ملامحمد باقر مجلسی ها. عصری که هدایا و اَذین نوروزی شاهان و شیخانش سرهای بریده مخالفین شد.
                  و اَنچه که شاه اسماعیل با اهل تسنن کرد را داریم ، پادشاهی که افتخار کشتار بزرگ مردم تبریز، به دلیل بی علاقگی بخشی از مردم آن دیار نسبت به تشیع را یدک می کشد .
                  و بعد حکایات شاه طهماسب و شاه عباس کبیر ، و نادر شاه و ... را داریم.
                  آن هنگام که اروپا روشنگری ملکه فکرو رفتارش بود در سرزمین ما اَغا محمد خان قاجار مشغول در آوردن چشم لطفعلیخان به دست مبارک خودش بود تا بعد او را به طرز فجیع به قتل رساند، و سراغ جنایات هولناک کرمان برود. و فتحعلی شاه و ناصر الدین شاه و ... شیخ فضل الله نوری ها و ... را داریم که رفتار ضد انسانی شان با دگر اندیشان سیاسی ،و یهودیان و، شیخیان و بابیان در تاریخ مان ثبت است.
                  و پادشاهان"مدرن " ای همچون رضا خان و فرزندش محمد رضا شاه را داریم ، و ماجرای عشقی و فرخی و ملک الشعرای بهار وحسین فاطمی و کریم پور شیرازی و خسرو گلسرخی و دانشیان، و حدیث حزب رستاخیز تاسف بار "اَریامهر" را، و ...

                  *******

                  اَ یت الله خمینی وخامنه ای و رفسنجانی ولاجوردی وخلخالی واحمدی نژاد و ... و کشتارهای سال ۵۸-۵۷ ، سال ۶۰ ، کشتار بزرگ سال ۶۷ ، قتل های زنجیره ای و ... نشانگر تداوم همین بخش ازتاریخ ننگین و شرم اَور میهنمان هستند.
                  اَیت الله خمینی عدم تحمل دگر اندیشان را پیش از به قدرت رسیدن اش تبلیغ و ترویج می کرد، و در قدرت مطرح ترین چهره و نماد چنین ویژگی ای در افکار و رفتار شد. او کشتار مخا لفان خود و دگر اندیشان سیاسی و مذهبی را از کوچه ها و خیابان های میهنمان، وسپس تر از بام های مدرسه ی رفاه و علوی اَغاز کرد. و به کردستان و ترکمن صحرا و دیگر نقاط میهنمان کشاند. کشتارها ئی که در سال ۶۰ افزایش کم ما نندی پیدا کرد و در سال ۶۷ به نمونه ای‌" تاریخی" بدل شد.

                  خمینی سر انجام پس از اَباد کردن و توسعه ی زندان ها و شکنجه گاه ها و گورستان های وطنمان مرد، اما رهروان راه او افکار و رفتار او را پی گرفته اند. قتل های زنجیره ای و اَنچه امروز خمینیست ها با شیر شرزه ی اَزاداندیشی و اَزادیخواهی در وطنمان، با اکبر گنجی، می کنند ادامه ی راه فرمانده و فتوی دهنده ی کشتار بزرگ مرداد و شهریور سال ۶۷ است.
                  خمینی مرد، اما فکر و کردار تاریخی و مذهبی او، فکر و کردار عدم تحمل غیرخودی و بر پا داشتن کشتارهای بزرگ از دگراندیشان هنوز زنده است، چنین فکر و رفتاری را، که در میهنمان عمری چند هزارساله دارند، می باید به گور سپرد.

                  راه بهشت اَزادی و دموکراسی از فراز این گور می گذرد.

                  Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • Comment

                              Working...
                              X