اين مقاله در مورد نامه يكي از رفقاست كه در آن به چگونگي برخورد به عقايد مذهبي رايج در ميان توده ها پرداخته مي شود. اگر چه ايدئولوژي اسلامي بواسطه حاكميت رژيم مذهبي بشدت ورشكسته و بي پايه شده و بحراني ايدئولوژيك گريبان طبقات حاكمه را گرفته اما كماكان نظرات و باورهاي مذهبي و ايده آليستي در سطح جامعه نفوذي انكار ناپذير دارند. اين معضل، انقلابيون كمونيست را در بسيج ايدئولوژيك ـ سياسي توده ها با مصافي ناگزير مواجه ميكند. مقاله حاضر در خدمت به اين مصاف نوشته شده و موضوع آن، چگونگي برخورد به پايه هاي اجتماعي خط ما يعني توده هاي تحتاني جامعه است كه اسير باورهاي مذهبي مي باشند. برخورد ما به آن دسته جريانات و افرادي كه مذهب را بعنوان ايدئولوژي و راه مبارزه برگزيده و اشاعه ميدهند، بدون شك متفاوت بوده و در اين مقاله نمي گنجد.
يكي از رفقا در گزارش خود به مسئله مذهب برخورد كرده و اينكه "نفوذ آن در ايران فراوان است و از پير و جوان اسير آن ميباشند و اين مشكلات عظيمي را براي ما بوجود ميآورد." اين موضوع ما را بر آن داشت كه نكاتي را در اين مورد توضيح داده و تجاربي را بررسي كنيم.
اين مسئله كه مذهب يكي از بندهاي اصلي در اسارت نگاهداشتن توده هاي ستمديده است و مضافا مشكلاتي در امر رابطه با توده ها ايجاد ميكند، كاملا صحيح ميباشد. اما آنچه نادرست است آنكه اين مشكلات "عظيم" قلمداد شوند و اين "عظمت" بخواهد مانعي در كار سياسي ما با توده هاي ستمديده (كه عقايدمذهبي در ميانشان نيز بشدت رواج دارد) شده و بجاي تلاش در فهم درست اين معضل و راه مقابله و از ميان بردنش، شدت رواج آن در ميان توده ها ما را نا اميد كند؛ و يا بشكلي ديگر و تحت توجيه "احترام به عقايد و سنتهاي مردم" و يا هراس از "ايزوله شدن" دچار راست روي شده و در مقابل آن سپر بياندازيم. معني اين حرف اين نميباشد كه رفيق نويسنده گزارش چنين مواضعي دارد، اما اينها گرايشاتي است كه در مواجهه با مذهبي بودن توده ها ميتواند در ميان انقلابيون بروز كند.
آيــا ايــن مشكل واقعــا عظيــم اسـت؟
حقيقت امر آن است كه برخي اوقات اين مشكل را ما در ذهن خود "عظيم" ميكنيم و يا فكر ميكنيم اين معضلي است كه ويژه جامعه مذهبي ايران ميباشد. اما زماني كه به فعاليت عميق و گسترده در ميان توده هاي زحمتكش (در شهر و روستا) ميپردازيم متوجه ميشويم كه آنچنان هم "عظيم" نيست و بالعكس اعتقادات مذهبي در ميان اين اقشار سست و متزلزل است. اين امر دلايل واقعي و عيني خود را دارد. مذهب با منافع طبقاتي ايندسته از مردم ـ برخلاف اقشار فوقاني جامعه ـ در تضاد آشتي ناپذير قرار دارد. بهمين دليل است كه ما بخاطر تبليغات ضد مذهبي مان در ميان توده ها ايزوله نخواهيم شد، چرا كه مذهب به مردم بي چيز كه از وضيعت فعلي خود ناراضي اند، پيروي از همين وضعيت را توصيه ميكند. قدر مسلم دشمن تلاشهاي زيادي براي استفاده از اين امر خواهد كرد. اين يك شگرد هميشگي ارتجاع بوده است و اگرچه در دوره هائي موفق ميشود كه بخشهائي از توده ها را بر سر اين موضوع تحميق كرده و يا حتي به ضديت با كمونيستها وادار كند اما به جرات ميتوان گفت كه اين معضل اصلي نبوده و نخواهد بود. بيسوادي، ناآگاهي، مذهبي بودن توده ها هيچكدام امري پايدار نيستند. اما اين ها بطور خودبخودي از بين نميرود. بايد به آن ضربه وارد آورد و اين امر نيز راه و روش خود را مي طلبد.
آيا مشـكل مذهبـي بـودن تـوده ها امـري مختص جـامعه ايـران اسـت؟ چگونه ميتــوان بـر بــاورهـاي مذهبـي بـطور عميـق ضـربـه وارد ســاخت؟
بگذاريد نگاهي به جامعه پرو بيفكنيم. حزب كمونيست پرو در جامعه و در ميان كساني پرچم كمونيسم را برافراشته كه در ارتباط با شدت و عمق مذهب در جهان شهرت دارد. درجه پرستش "مسيح مقدس"، بويژه از جانب سرخپوستان پرو، مثالي است كه ساليان دراز از افتخارات كليساي كاتوليك بوده است. از زمان برپائي جنگ خلق، فعاليت ارتجاع مذهبي در اين كشور ابعاد بيسابقه اي يافت. كليسا به وسيعترين تبليغات عليه حزب پرداخت و سلاح مذهب را براي سركوب و تحميق ايدئولوژيك توده ها بيش از پيش بكار انداخت. عليرغم اين توده ها در شمار عظيم به مخالفت با نظام حاكم برخاسته و بطور روزافزوني از حزب و جنگ تحت رهبري آن دفاع كرده و بدان پيوستند. مطبوعات امپرياليستي در اينمورد مقالاتي درج كردند. آنان نوشتند در جامعه اي كه 90 درصد مردم كاتوليك هستند "چريكهاي راه درخشان كليساي كاتوليك را به زير زمين رانده اند" و صحبت از اين كردند كه چگونه در اين كشور با وجود درجه مذهبي بودن مردم و با وجود اينكه كليساي وابسته به آمريكا در دهه گذشته بالاترين رقم تمركز كشيش و مسيونر مذهبي را پس از خود كشور آمريكا به آن اختصاص داده، با اين وصف، اين كليسا است كه با تمام دستك و دمبكش مجبور به فعاليت مخفيانه است. در همين مقالات از كشيشي نقل شد كه: مردم مي گويند "آلترناتيو چيست؟" و ادامه داد: "اين خطرناكترين چيزهاست"! به بياني يعني كه با وجود "چريكهاي راه درخشان" و جنگ جاري، ما ديگر آلترناتيو نيستيم و خطر اينجاست! اين تجربه انقلابي بهترين شاخص است كه از چه طريقي ميتوان به مذهب و اعتقادات مذهبي ضربات جدي و گسترده اي وارد ساخت.
ريشـه اعتقـادات مذهبـي در طول تـاريخ و جـامعه چـه بـوده اسـت؟
داشتن درك درست و روشن بودن بروي علل بوجود آمدن مذهب، اعتقاد به ماوراء الطبيعه و آفريده شدن خدا توسط بشر؛ و توانائي در ارتباط دادن اين موضوع با نظام طبقاتي و اينكه طبقات استثمارگر در طول تاريخ چگونه بيشترين بهره برداري را از اين مسئله كرده اند، بسيار مهم است. بارها مشاهده شده كه هنگام كار توده اي توضيح اين مسائل حتي توده هاي بسيار مذهبي را بفكر فرو برده و در جستجوي كشف حقيقت آنان را بما نزديكتر ساخته است.
بشر اوليه با سطح تفكر و شعور آنروزش، وقتي با باد، باران، تاريكي، سرما و گرماي طاقت فرسا، زلزله، آتشفشان و پديده هائي از اين قبيل روبرو ميشد، خود را حقير و ناتوان ميديد. موجودات غير قابل شمارش، روندهائي كه بي خبر ظاهر ميشدند، اتفاقات و حوادث غير منتظره و عموما مهيب، احساس ضعف (و ناتواني) در مقابل طبيعت و همچنين احساس شگفتي (و ناداني) را بر مي انگيخت. مسائل طبيعي كه بشر توانائي فهميدن آن و كنترل كردن آن را نداشت. اين مسئله پايه اعتقادات اوليه به ماوراء الطبيعه را تشكيل داد و پايه اعتقاد به اين مسئله را كه در يكجائي موجودات ـ و بعدها موجود واحدي ـ وجود دارد كه همه چيز و همه كس را تحت نظارت و كنترل خود دارد. به مرور اشكال ايدئولوژيك پرداخت شده اي تحت عنوان دين بروز يافت (در جامعه بدون طبقه) بعدها با شكل گيري جامعه طبقاتي و ظهور طبقات، اعتقاد به وجود قدرت لايزال و قدرتمندي كه بر كل كائنات حاكم است، ديگر به آن اندازه سابق بدليل ناتواني بشر در برابر "راز" هاي نيروهاي طبيعي نبود؛ بلكه بيشتر ناتواني در قبال نيروهائي بود كه جامعه و زندگي بشر را تعيين كرده و كنترل ميكنند: سران جامعه طبقاتي، طبقاتي كه قدرت سياسي را دارند و آنان تعيين ميكنند كه مردم چگونه زندگي كنند و چگونه بميرند. پيشتر از آن، تضاد بشر با طبيعت و عدم درك قانون بندي هايش و احساس ضعف و شگفتي در مقابل آن به دين پا داده بود، اينبار همراه با آن ـ و مهمتر و بيشتر از آن ـ جامعه طبقاتي و ملزوماتش خود را در قالب دين منعكس ميساخت.
تقويت ديدگاه مادي در ميان توده ها با استفاده از بيشمار پديده هائي كه طبيعت و جامعه در اختيار ما نهاده است و توانائي در ربط دادن "اسرار" طبيعت با مناسبات حاكم بر جهان، نقش مهمي در زدودن توهمات مذهبي در ميان توده ها و رها ساختن انرژي آنان دارد.
آيـا مسئله اصلي در بسيــج و ســازماندهــي تــوده هـا، خـط كشي بـر سـر مذهـب اسـت؟
واقعيت آنست كه در هيچ تجربه اي از انقلابات پيروزمند، مسئله اساسي حزب در ارتباط با بسيج توده ها در جنگ با نظام حاكم، موضوع مذهبي بودن توده ها نبوده و مبارزه براي زدودن افكار مذهبي نيز پيش شرطي براي بسيج نبوده است. اگرچه پيش گذاردن درك ماترياليستي از تاريخ، توضيح و تشريح جهان مادي با فلسفه ماترياليسم ديالكتيكي و بطور خاص پرداختن به مسئله ريشه هاي بوجود آمدن توهمات مذهبي و نقش واقعي مذهب در جامعه طبقاتي و زندگي توده ها، يكي از مسائل مهم ترويج و تبليغ پرولتاريا بوده است. درك اين مسئله مهم است كه پايه وحدت ما با توده ها بر سر خط كشي با "خدا" نميباشد
يكي از رفقا در گزارش خود به مسئله مذهب برخورد كرده و اينكه "نفوذ آن در ايران فراوان است و از پير و جوان اسير آن ميباشند و اين مشكلات عظيمي را براي ما بوجود ميآورد." اين موضوع ما را بر آن داشت كه نكاتي را در اين مورد توضيح داده و تجاربي را بررسي كنيم.
اين مسئله كه مذهب يكي از بندهاي اصلي در اسارت نگاهداشتن توده هاي ستمديده است و مضافا مشكلاتي در امر رابطه با توده ها ايجاد ميكند، كاملا صحيح ميباشد. اما آنچه نادرست است آنكه اين مشكلات "عظيم" قلمداد شوند و اين "عظمت" بخواهد مانعي در كار سياسي ما با توده هاي ستمديده (كه عقايدمذهبي در ميانشان نيز بشدت رواج دارد) شده و بجاي تلاش در فهم درست اين معضل و راه مقابله و از ميان بردنش، شدت رواج آن در ميان توده ها ما را نا اميد كند؛ و يا بشكلي ديگر و تحت توجيه "احترام به عقايد و سنتهاي مردم" و يا هراس از "ايزوله شدن" دچار راست روي شده و در مقابل آن سپر بياندازيم. معني اين حرف اين نميباشد كه رفيق نويسنده گزارش چنين مواضعي دارد، اما اينها گرايشاتي است كه در مواجهه با مذهبي بودن توده ها ميتواند در ميان انقلابيون بروز كند.
آيــا ايــن مشكل واقعــا عظيــم اسـت؟
حقيقت امر آن است كه برخي اوقات اين مشكل را ما در ذهن خود "عظيم" ميكنيم و يا فكر ميكنيم اين معضلي است كه ويژه جامعه مذهبي ايران ميباشد. اما زماني كه به فعاليت عميق و گسترده در ميان توده هاي زحمتكش (در شهر و روستا) ميپردازيم متوجه ميشويم كه آنچنان هم "عظيم" نيست و بالعكس اعتقادات مذهبي در ميان اين اقشار سست و متزلزل است. اين امر دلايل واقعي و عيني خود را دارد. مذهب با منافع طبقاتي ايندسته از مردم ـ برخلاف اقشار فوقاني جامعه ـ در تضاد آشتي ناپذير قرار دارد. بهمين دليل است كه ما بخاطر تبليغات ضد مذهبي مان در ميان توده ها ايزوله نخواهيم شد، چرا كه مذهب به مردم بي چيز كه از وضيعت فعلي خود ناراضي اند، پيروي از همين وضعيت را توصيه ميكند. قدر مسلم دشمن تلاشهاي زيادي براي استفاده از اين امر خواهد كرد. اين يك شگرد هميشگي ارتجاع بوده است و اگرچه در دوره هائي موفق ميشود كه بخشهائي از توده ها را بر سر اين موضوع تحميق كرده و يا حتي به ضديت با كمونيستها وادار كند اما به جرات ميتوان گفت كه اين معضل اصلي نبوده و نخواهد بود. بيسوادي، ناآگاهي، مذهبي بودن توده ها هيچكدام امري پايدار نيستند. اما اين ها بطور خودبخودي از بين نميرود. بايد به آن ضربه وارد آورد و اين امر نيز راه و روش خود را مي طلبد.
آيا مشـكل مذهبـي بـودن تـوده ها امـري مختص جـامعه ايـران اسـت؟ چگونه ميتــوان بـر بــاورهـاي مذهبـي بـطور عميـق ضـربـه وارد ســاخت؟
بگذاريد نگاهي به جامعه پرو بيفكنيم. حزب كمونيست پرو در جامعه و در ميان كساني پرچم كمونيسم را برافراشته كه در ارتباط با شدت و عمق مذهب در جهان شهرت دارد. درجه پرستش "مسيح مقدس"، بويژه از جانب سرخپوستان پرو، مثالي است كه ساليان دراز از افتخارات كليساي كاتوليك بوده است. از زمان برپائي جنگ خلق، فعاليت ارتجاع مذهبي در اين كشور ابعاد بيسابقه اي يافت. كليسا به وسيعترين تبليغات عليه حزب پرداخت و سلاح مذهب را براي سركوب و تحميق ايدئولوژيك توده ها بيش از پيش بكار انداخت. عليرغم اين توده ها در شمار عظيم به مخالفت با نظام حاكم برخاسته و بطور روزافزوني از حزب و جنگ تحت رهبري آن دفاع كرده و بدان پيوستند. مطبوعات امپرياليستي در اينمورد مقالاتي درج كردند. آنان نوشتند در جامعه اي كه 90 درصد مردم كاتوليك هستند "چريكهاي راه درخشان كليساي كاتوليك را به زير زمين رانده اند" و صحبت از اين كردند كه چگونه در اين كشور با وجود درجه مذهبي بودن مردم و با وجود اينكه كليساي وابسته به آمريكا در دهه گذشته بالاترين رقم تمركز كشيش و مسيونر مذهبي را پس از خود كشور آمريكا به آن اختصاص داده، با اين وصف، اين كليسا است كه با تمام دستك و دمبكش مجبور به فعاليت مخفيانه است. در همين مقالات از كشيشي نقل شد كه: مردم مي گويند "آلترناتيو چيست؟" و ادامه داد: "اين خطرناكترين چيزهاست"! به بياني يعني كه با وجود "چريكهاي راه درخشان" و جنگ جاري، ما ديگر آلترناتيو نيستيم و خطر اينجاست! اين تجربه انقلابي بهترين شاخص است كه از چه طريقي ميتوان به مذهب و اعتقادات مذهبي ضربات جدي و گسترده اي وارد ساخت.
ريشـه اعتقـادات مذهبـي در طول تـاريخ و جـامعه چـه بـوده اسـت؟
داشتن درك درست و روشن بودن بروي علل بوجود آمدن مذهب، اعتقاد به ماوراء الطبيعه و آفريده شدن خدا توسط بشر؛ و توانائي در ارتباط دادن اين موضوع با نظام طبقاتي و اينكه طبقات استثمارگر در طول تاريخ چگونه بيشترين بهره برداري را از اين مسئله كرده اند، بسيار مهم است. بارها مشاهده شده كه هنگام كار توده اي توضيح اين مسائل حتي توده هاي بسيار مذهبي را بفكر فرو برده و در جستجوي كشف حقيقت آنان را بما نزديكتر ساخته است.
بشر اوليه با سطح تفكر و شعور آنروزش، وقتي با باد، باران، تاريكي، سرما و گرماي طاقت فرسا، زلزله، آتشفشان و پديده هائي از اين قبيل روبرو ميشد، خود را حقير و ناتوان ميديد. موجودات غير قابل شمارش، روندهائي كه بي خبر ظاهر ميشدند، اتفاقات و حوادث غير منتظره و عموما مهيب، احساس ضعف (و ناتواني) در مقابل طبيعت و همچنين احساس شگفتي (و ناداني) را بر مي انگيخت. مسائل طبيعي كه بشر توانائي فهميدن آن و كنترل كردن آن را نداشت. اين مسئله پايه اعتقادات اوليه به ماوراء الطبيعه را تشكيل داد و پايه اعتقاد به اين مسئله را كه در يكجائي موجودات ـ و بعدها موجود واحدي ـ وجود دارد كه همه چيز و همه كس را تحت نظارت و كنترل خود دارد. به مرور اشكال ايدئولوژيك پرداخت شده اي تحت عنوان دين بروز يافت (در جامعه بدون طبقه) بعدها با شكل گيري جامعه طبقاتي و ظهور طبقات، اعتقاد به وجود قدرت لايزال و قدرتمندي كه بر كل كائنات حاكم است، ديگر به آن اندازه سابق بدليل ناتواني بشر در برابر "راز" هاي نيروهاي طبيعي نبود؛ بلكه بيشتر ناتواني در قبال نيروهائي بود كه جامعه و زندگي بشر را تعيين كرده و كنترل ميكنند: سران جامعه طبقاتي، طبقاتي كه قدرت سياسي را دارند و آنان تعيين ميكنند كه مردم چگونه زندگي كنند و چگونه بميرند. پيشتر از آن، تضاد بشر با طبيعت و عدم درك قانون بندي هايش و احساس ضعف و شگفتي در مقابل آن به دين پا داده بود، اينبار همراه با آن ـ و مهمتر و بيشتر از آن ـ جامعه طبقاتي و ملزوماتش خود را در قالب دين منعكس ميساخت.
تقويت ديدگاه مادي در ميان توده ها با استفاده از بيشمار پديده هائي كه طبيعت و جامعه در اختيار ما نهاده است و توانائي در ربط دادن "اسرار" طبيعت با مناسبات حاكم بر جهان، نقش مهمي در زدودن توهمات مذهبي در ميان توده ها و رها ساختن انرژي آنان دارد.
آيـا مسئله اصلي در بسيــج و ســازماندهــي تــوده هـا، خـط كشي بـر سـر مذهـب اسـت؟
واقعيت آنست كه در هيچ تجربه اي از انقلابات پيروزمند، مسئله اساسي حزب در ارتباط با بسيج توده ها در جنگ با نظام حاكم، موضوع مذهبي بودن توده ها نبوده و مبارزه براي زدودن افكار مذهبي نيز پيش شرطي براي بسيج نبوده است. اگرچه پيش گذاردن درك ماترياليستي از تاريخ، توضيح و تشريح جهان مادي با فلسفه ماترياليسم ديالكتيكي و بطور خاص پرداختن به مسئله ريشه هاي بوجود آمدن توهمات مذهبي و نقش واقعي مذهب در جامعه طبقاتي و زندگي توده ها، يكي از مسائل مهم ترويج و تبليغ پرولتاريا بوده است. درك اين مسئله مهم است كه پايه وحدت ما با توده ها بر سر خط كشي با "خدا" نميباشد

Comment