Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • در جمهوری اسلامی معلوم نیست رهبری چه نوع اشتباهی باید مرتکب شود تا مشمول حکم عدم لیاقت گردد ! و از کار خود برکنار شود ؟ در هفته ای که گذشت سه بی لیاقتی از سوی رهبری و عوامل تحت امرش منجر به سه حادثه بحرانی گردید که یکی از آنها در ابعادی بزرگ و خون آلود ملتی را به عزا نشاند .نخستین بی لیاقتی در دانشگاه امیر کبیر توسط عوامل امنیتی و نمایندگی رهبری شکل گرفت .اینان با اخلال در روند برگزاری انتخابات انجمن اسلامی منتخب دانشجویان و تمهید مقدمات برای مراسم نمایشی دفن شهدا در دانشگاه که در واقع سوء استفاده آشکار از شهداء برای سرکوب دانشجویان و توهین به تمامی شهداء و خانواده های گرامی آنان است ، اعتراضات دانشجویان را بر انگیختند .تظاهرات دانشجویان حسب معمول با نمایش قدرت بسیج و تهدید آنان مواجه شد .اما اتحاد و یکپارچگی و واکنش محکم دانشجویان آنها را متواری ساخت .آنگاه دانشجویان به عنوان اعتراض دفتر نهاد نمایندگی رهبری را تسخیر کردند و خواهان پاسخگویی مقامات و بخصوص شخص رهبری برای توهین به حریم دانشجو و دانشگاه شدند .این حرکت دانشجویان بلافاصله با عقب نشینی مقامات مواجه شد و از خیر آن مراسم توهین آمیز دفن شهدا هم گذشتند .رهبری باید پاسخگوی اصلی می بود که پاسخی نداشت و نداد .
    حادثه دوم به دانشگاه تهران بر می گردد .در این دانشگاه که فردی روحانی و غیر دانشگاهی به ریاست منصوب شده تا بیش از پیش استقلال دانشگاه را فدای خواسته های نیروهای امنیتی بکند ، 9 نفر از اساتید با سابقه و بعضا مخالف وضع موجود را در دانشکده حقوق و علوم سیاسی به بهانه بازنشستگی از کار برکنار کردند .این عمل بلافاصله با اعتراض دانشجویان مواجه شد و وقتی دامنه این اعتراضات به کوی دانشگاه تهران کشید ، حسب معمول نیروهای پیراهن شخصی و گروه های سرکوب گر شبه فاشیستی که مستقیما زیر نظر رهبر هدایت می شوند به تجمع دانشجویان حمله کردند ، نزدیک بود که دوباره حمله آنان فاحعه 18 تیر را تکرار کند اما این بار مقاومت سازمان دهی شده دانشجویان ، لباس شخصی ها را وادار به فرار کرد . حاصل این رویارویی ده ها زخمی و کشته در کوی دانشگاه تهران بود .شعار های دانشجویان علیه رهبری زبان حال ملتی بود که جانش از زور گویی عوامل حکومت به ستوه رسیده و راه صلح آمیز برای انتقاد و اعتراض قانونی و عزل حاکمان بخصوص شخص رهبری را ندارد .
    اما حادثه سوم به لحاظ بزرگی و ابعاد در تمامی تاریخ جمهوری اسلامی کم سابقه است .وقتی کاریکاتوری توهین آمیز نسبت به هموطنان ترک زبان در روزنامه دولتی ایران به چاپ رسید . ابتدا با اعتراض گسنرده دانشجویان ترک در دانشگاه های سراسر کشور مواجه شد و آنگاه به تدریج تمامی شهر های بزرگ و کوچک استان های زنجان و آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی و اردبیل و پاره ای از نقاط دیگر کشور به این اعتراض پیوستند .پاسخ مناسب به این اعتراضات ، استعفای وزیر ارشاد و عذر خواهی رئیس جمهور به عنوان رئیس دولت از مردم ترک زبان کشور بود .اما بلافاصله عوامل رهبری بحران را گسترش دادند . رهبری و عواملش دوباره تصمیم داشتند که سیاست مشت آهنین را تکرار کنند .رهبر معتقد است نباید به مردم رو داد چون در این صورت خواسته های بعدی را مطرح می کنند لابد انتهای خواست معقول و منطقی عزل و استعفای رهبری است .لذا تصمیم به سرکوب و چنگ و دندان نشان دادن به ملت گرفت .غافل از آنکه وقتی این مشت آهنین بر سندان پولادین یک ملت کوبیده شود ، تو خالی از آب در می آید .ابتدا کاریکاتوریست بی گناه و یک روزنامه نگار بخت برگشته بازداشت شدند .آنگاه به مقابله و سرکوب ملت پرداختند .این کار بی خردانه در نقده به خون کشیده شد و 13 نفر از مردم جان باختند. .در سیستان و بلوچستان و کرمان گزارشها از کشته شدن و زخمی شدن ده ها نفر و بازداشت جمع کثیری حکایت می کنند .حسب معمول سانسور رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و رسانه های خبری از اطلاع رسانی مردم جلوگیری می کنند . همان روش قدیمی استفاده از گروهی لباس شخصی و مزدور حکومتی برای سرکوب مردم در اینجا هم به کار گرفته شد .اما این بار با مقابله مردم ، لباس شخصی ها مجبور به فرار شدند ، ماشین تبلیغاتی رهبری شروع به اتهام زنی به مردم ترک زبان کرده و جالب تر آنکه در شرایطی دم از ملی بودن و تمامیت ارضی کشور می زند که نه رهبری و نه هیچ یک از دست اندر کاران حکومت تا کنون نشان نداده اند دلی در گرو ایران و ایرانیت دارند بخصوص رهبری که با سیاست نگاه به شرق که به وزارت حارجه ابلاغ کرده ، نشان داده به چه راحتی دریای خزر را دو دستی تقدیم روسها می کند .او حاضر است برای حفظ خود با دادن امتیازات متعدد به روس ها و افراشتن پرچم آنها بر سر در حکومت و بیت خودش خود را تحت الحمایه یک قدرت خارجی قرار دهد . وقتی حکومتی با ملت خودش قهر می کند و رو در روی آنها می ایستد ، چاره ای جز تکیه به اجنبی نخواهد داشت .
    حکایت اعتراض مردم ترک زبان کشور در واقع درد مشترک کردها ، بلوچ ها ، ترکمن ها و بالاخره تمامی فارس های کشور است .مردم ناراضی و خسته هستند ، خسته از توهین های روزانه به شعور و عقلشان ، خسته از بیکاری و گرسنگی ، خسته از سرکوب و اختناق ، خسته از تجاوز به حریم زندگیشان و دهها نارضایتی دیگر .
    مسئله قومیت ها یکی از مهمترین مسائل امروز جامعه ایران است و دستیابی به حقوق اقوام مختلف در چهارچوب خانواده بزرگ ملت ایران از اولویت های مهم جنبش اجتماعی مردم ایران است . شکل گیری ساختار دموکراتیک و غیر متمرکز مناسب ترین راهکاری است که به نا ملایمات موجود در حوزه قومیت ها پایان می دهد .
    17 سال است که آقای خامنه ای غرق در اوهام خودش مشغول جنگ با دشمن خیالی جهانی است .هر مخالف و ناراضی را با مارک و اتهام جاسوسی و مزدور خارجی دستگیر و سرکوب می کند .حتی اگر کسی نطری غیر از او داشته باشد هم با همین اتهام مواجه می شود .این مالیخولیای " دشمن بازی " تبدیل به بیماری مفرط و پارانوئیایی شده که در تاریخ ایران به بیماری شاهان معروف است .او به زمین و زمان مشکوک است .پشت هر نوشته و کتاب و نمایشنامه و سخنرانی و اعتراضی دست دشمن عجیب و غریبی که ساخته و پرداخته ذهن بیمار او ست ،می بیند .و البته هزینه این بیماری را نیز ملت ایران با دستگیری ، زندان ، شکنجه و کشتار می پردازد . نادر شاه در اواخر عمرش همین بیماری را گرفته بود و دمار از روزگار ملت ایران در آورد تا جایی که بالاخره سردارانش او را کشتند و ملت نفس راحتی کشید .به همین دلیل مقام رهبری ما از این ترس فرماندهان قشون را دائما تعویض می کند . غافل از آنکه از دست سرنوشت نمی تواند فرار کند .و آنچه در حق مردم بدی کرده گریبانش را خواهد گرقت .محمد رضا شاه پهلوی در آبان سال 57 وقتی که از اعتراضات مردم مستاصل شده بود به سراغ مخالفین خودش رقت و از آنها پرسید که پرا وضع اینجوری شده و از آنها کمک خواست .معروف است که وقتی از دکتر امینی پرسید که چرا مردم علیه او شعار می دهند .او پاسخ چالبی داد و گفت " اعلیحضرت یک عمر به این مردم دهن کجی کردند حالا مردم به شما دارند دهن کجی می کنند " مقام رهبری 17 سال است چشمش را بر خواسته های مردم بسته و گوشش را گرفته تا نشنود و به مردم دهن کجی می کند .ماشین سرکوبی درست کرده تا هر صدای مخالفی را خاموش کند .فکر می کند یک تنه به اندازه همه عالم و آدم می فهمد و مردم فقط باید همچون یک گله گوسفند مطیع منتظر رهنمود ها و تحلیل های مقام رهبری باشند .گروهی بله قربان گو و کوتوله دور و بر خودش جمع کرده تا هرچه گفت بگویند سمعا و طاعتا .فرمایشات پیامبر گونه کردید و به چشم انجام می دهیم و عده ای را هم بسیج کرده با اتوبوس به این طرف و آن طرف بروند و به نفعش شعار دهند و به مردم جمله کنند .می گویند وقتی اسکندر ایران را فتح کرد و به معلمش ارسطو نامه نوشت که چه صلاح می دانی من تمام مدیران این کشور بزرگ را جمع کنم و یک شبه همه آنان را بکشم و آدم های خودم را در تمام کار های کشور بگمارم تا بتوانم همه امور را در دستان خودم بگیرم .ارسطو به او جواب داد هرگز این کار را نکن چون اولا در تاریخ این ننگ برای تو باقی می ماند که بزرگان یک کشور را کشتی و ثانیا وقتی این کار را کردی ناچار می شوی کار های بزرگ را به دست آدم های کوچک بدهی و آنگاه آن مملکت خراب و ویران می شود و دیگر کشوری باقی نمی ماند تا تو به ریاستش دلخوش باشی . بدبختی ما اینست که مقام رهبری ما تاریخ نمی خواند و اگر هم بخواند چیزی یاد نمی گیرد چون خود را عقل کل و ده ها بار بهتر از ارسطو می داند ظاهرا او نیازی به نصیحت و شنیدن اندرز دیگران ندارد .
    باید از مقام رهبری پرسید که آیا این دولت کوتوله و مجلس دست نشانده ای که درست کرده ، در مواجهه با این بحران می توانند کار عاقلانه و مدبرانه ای بکنند یا همچون وزیر کشور خون ریز ایشان تنها سیاستی که بلد هستند سرکوب و آدم کشی و زندان هست . شعار او اینست که " هر ایرانی یک زندان داشته باشد" .باید از مقام رهبری پرسید که چرا رئیس جمهوری منصوب او که انشاءهای بی سر و ته برای مقامات دنیا می نویسد .و در شهرستان های مختلف شوهای تبلیغاتی می گذارد و وعده های صد من یک غاز می دهد ، الان به آذربایجان و شهر های محنت زده ترک زبان کشور مسافرت نمی کند ؟چرا به نقده نمی رود تا ببیند چگونه مردم را از دم تیغ گذرانده اند ؟چرا بدتر از سلف خود که در بحران های کشور یا ساکت بود یا غایب صدایش در نمی آید ؟ به راستی رهبری و رئیس جمهور منتخبش جرات می کنند در همین تهران به یکی از دانشگاه ها بروند و به سئوالات دانشجویان بخصوص دانشجویان ترک زبان پاسخ بدهند .البته به دانشجویان واقعی نه دانشجویان وارداتی که مقام رهبری با اتوبوس از این دانشگاه به آن دانشگاه دنبال خودش می کشید و سالن را از آنها پر می کرد . دانشجویان واقعی هم ناچار می شدند که کارت عضویت آنها در بسیج را به در و دیوار دانشگاه بزنند .
    اگر در هر کجای دنیای دموکراتیک بود با بی لیاقتی هایی بسیار کمتر از این هم رئیس حکومت استیضاح و ناچار از استعفا می شد .اما متاسفانه به موجب قانون اساسی فعلی کشور ، رهبری همچون قمری است که وقتی از مدار زمین خارج شد ، کسی به او دسترسی ندارد .یک بار که رهبر شد ، کسی نمی تواند او را عزل کند .مجلس خبرگان هم که اسما مسئول این کار است ، بدلیل آنکه از فیلتر شورای نگهبان منصوب رهبری رد شده ، یک کاسه مطیع و فرمانبردار رهبری و منتطر رهنود های او است .جالب است که این مجلس بی خاصیت تا کنون برای نمونه و لااقل دلخوش کردن مردم ، حتی یک سئوال هم از این همه ندانم کاری و خرابکاری رهبری نکرده است .واقعا مگر می شود رهبری که این همه سازمان و تشکیلات مملکت از رادیو و تلویزیون تا سپاه ، از ارتش تا نیروی انتطامی از قوه قضائیه تا بنیاد مستضعفان و ده ها سازمان ریز و درشت دیگر مستقیما و به موجب قانون زیر نظر اوست .در طی 17 سال ، حتی یک اشتباه هم نکرده باشد ؟ واقعا چگونه است این آقایان روحانی که آبروی خودشان را با عضویت در مجلس خبرگان برده اند ، حتی زحمت یک سئوال از رهبری را هم تا کنون به خود نداده اند؟.در همین ماجرای سرکوب هم وطنان ترک زبانمان آیا نباید پرسید که چرا حد اقل نمایندگان آذربایجان در مجلس خبرگان از رهبری یک سئوال علنی نمی کنند ؟ درست است که مجلس خبرگان از وکلای سفارشی و فرمایشی مقام رهبری پر شده است ولی حداقل از باب انسانیت و آزادگی انسانی هم که شده یک وکیل فرمایشی هم می تواند با هموطنان هم زبانش همدردی کند و بپرسد که آخر چرا ؟
    این چنین است که رهبری که به موجب قانون اساسی تمام اختیارات مملکت را بدست دارد و به هیچکس هم پاسخگو نیست ، وقتی از دایره عدالت و مدیریت سالم و عقلایی خارج می شود ،راهی برای عزل او نداریم. تنها چاره کشور فشار بر حکومت از راه اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز است تا بتوان در نهایت از طریق یک همه پرسی با نظارت نهاد های بین المللی و بی طرف تکلیف این نظام و رهبری آن را معلوم کرد .
    حرف و سئوال بسیار است اما لاجرم باید قلم در کشید

    Comment


    • رقابت جناحهای مختلف در بلوک قدرت جمهوری اسلامی در واریز کردن مزایای خبر خوش هسته ای ، فرصت شایسته ای برای شناخت بهتر ماهیت و چیستی این اختلافها و تفاوتها را فراهم می سازد .بررسی و تبیین عمق استراتژیک ، نوع و دامنه این اختلافات یکی از مطرح ترین مباحث سیاسی امروز ایران بوده و از پایه های اصلی قضاوت در خصوص برتری رویکرد اصلاح از درون و یا از بیرون ساختار قدرت می باشد .در حالی که تا پیش از اعلام دستیابی به قابلیت 3.5 درصدی غنی سازی اورانیوم در سطح آزمایشگاهی ، جناحهای راست میانه و جناحهای معتدل و اصلاح طلب ساختار قدرت بر ضرورت تعلیق غنی سازی و پذیرش تلویحی خواسته شورای امنیت سازمان ملل تاکید داشتند و اصرار دولت احمدی نژاد و جریانات افراطی محافظه کاران در تداوم غنی سازی را نسنجیده و غیر عقلانی اطلاق می کردند .، ناگاه پس از تمهید اقتدار گرایان در تملک افتخارات این فتح الفتوح تاریخی به حساب احمدی نژاد ، سراسیمه به جنب و جوش افتادند و با فراموشی مواضع گذشته سعی در انتساب دستیابی قابلیت تکمیل چرخه سوخت هسته ای به دوران مدیریتی خود کردند . هاشمی رفسنجانی که تا پیش از این می کوشید با ارسال علائم مختلف به داخل و خارج خود را مخالف سیاست های هسته ای دولت نشان دهد ، سراسیمه به نطنز رفت تا از قافله توزیع غنائم عقب نماند و از طرف دیگر سید محمد خاتمی در چرخشی آشکار دولت خود را بنیانگذار پیروزی فوق معرفی کرد .و عده ای نیز بر آشفتند که چرا از میر حسین موسوی اسمی به میان نیامده است ؟ و قس علیهذا .
      افکار عمومی داخل و خارج هم مات و متحیر مانده بود پس اختلافات در خصوص تداوم یا الغاء تعدیل غنی سازی اورانیوم کجا رفت ؟ آنهایی که سعی داشتند مسئولیت بحران هسته ای را متوجه دولت احمدی نژاد کنند و اعلام می کردند که باید به سیاست تعلیق دوران خاتمی برگشت ، ناگاه چنان جو گیر شدند که بر تمامی مواضع گذشته خود قلم بطلان کشیدند که گویی ار ابتدا مدافع سینه چاک غنی سازی اورانیوم در هر شرایطی و به هر قیمتی بوده اند ! اگر تا دیروز تصور می شد که تاب تحمل در برابر فشار جهانی نیست و دیر یا زود خواسته شورای امنیت اجابت خواهد شد و مرکز قدرت آنجا خواهد بود ، بنابراین همه کسانی که خود نیز در ایجاد بحران هسته ای به صورت مستقیم و غیر مستقیم نقش داشته اند از آن تبری جسته و مدافع دو آتیشه تعلیق غنی سازی اورانیوم شدند
      و لی هنگامی که خبر خوش هسته ای اعلام شد و این ذهنیت پیش آمد که ممکن است ورق برگردد و عطایای قدرت در این سو پخش شود و آنان ناکام بمانند ، لذا در چرخشی آشکار سعی کردند خود را در افتخارات شریک کنند .
      مجددا پس از اینکه معلوم شد اعتبار علمی این ادعا معلوم نیست و انتظار بلا موضوع شدن مسئله غنی سازی اورانیوم نیز به وقوع نپیوست و بر عکس منجر به تشدید حساسیتها شد و حتی کشورهایی چون روسیه و چین نیز موضع انتقادیشان را گسترش دادند . باز در به همان پاشنه برگشت و دبیر سابق شورای امنیت ملی و از افراد نزدیک به منتقدین دولت احمدی نژاد در بلوک قدرت باز بر لزوم تغییر سیاست های هسته ای دولت جدید تاکید کرد و برای نخستین بار در اقدامی عجیب ، انتقاداتی پایه ای را متوجه فرصت سوزی دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی از ابتدا تا کنون نمود .مواضع وی نشانگر آنست که این جناح می خواهد بدینترتیب آبرومندانه خواست شورای امنیت پذیرفته شود و با توجه به سابقه تاریخی در گزینش رویکرد مسالمت جو در دیپلماسی خارجی در موضع بالادستی قرار گیرد و جناح مقابل نیز که ستیزه جویی و موضع تهاجمی ، برگ برنده حضور آن در قدرت است از سازش در این مقطع احساس نگرانی می کند و می خواهد سازش در شرایطی صورت گیرد که تنها بازیگر ماجرا باشد و امتیازات بدست آمده را پشتوانه تکمیل پروژه فتح کامل کرسیهای قدرت و حذف رقبا کند .
      این رویداد چون رویداد های بسیار دیگری نشان می دهد که تمایز ها و تفاوت ها در درون ساختار قدرت بیشتر از آنکه ریشه در نوع نگرش ، ایدئولوژی و رویکردهای سیاسی داشته باشد ، برخاسته از موقعیت سیاسی و چگونگی قرار گیری در جغرافیای قدرت است .در اصل قدرت و دریافت مواهب آن در تحلیل آخر دیدگاهها و مواضع سیاسی را شکل می دهد . به عنوان مثال برای نمونه هایی از این دست می توان به نوع نگرش به ولایت فقیه در دهه شصت اشاره کرد . در آن دوره از آنجاییکه بنیانگذار جمهوری اسلامی چندان روی خوشی به جناح راست فعلی نشان نمی داد ، لذا این جناح بحث مولوی بودن و ارشادی بودن احکام ولایت فقیه را مطرح کرد و برای اولین بار در ساختار قدرت ، اقتدار ولی فقیه را به چالش کشید و مدعی شد که فرامین و مواضع ولی فقیه ارشادی است و جنبه تکلیفی و واجب الاتباعی ندارد . برعکس ریش سفیدان جناح اصلاح طلب فعلی و خط امام آن روز مدافع آتشین ولایت مطلقه فقیه بودند و هیچگونه انتقادی به آراء ولی فقیه آن زمان را بر نمی تافت .پس از روی کار آمدن رهبری فعلی ماجرا عوض شد .راستی ها بحث ذوب در ولایت فقیه را پیش کشیدند و جناح مقابل که در دوران ریاست جمهوری آقای خامنه ای مشکلات بسیار با او داشتند ، پیرامون مقید بودن و انتخابی بودن ولی فقیه نظریه پردازی کردند .یعنی محل بحث ، نظریه ولایت فقیه و کلیت موضوعی آن نیست بلکه در اصل مصداق ولی فقیه محور چالش می باشد. تعلقات سیاسی و تمایلات جناحی ولی فقیه زمان ، چگونگی برخورد جناح های سیاسی درون نظام را پیرامون نظریه ولایت فقیه تشکیل می دهد همانطور که می توان دفاع آنان از تصویب این اصل در قانون اساسی را بیشتر متاثر از ایجاد چهار چوبی برای تملک انحصاری قدرت و حذف رقبا و دگر اندیشان دانست تا حقانیت تئوریک و ایدئولوژیک این نظریه .
      در همین راستا می توان مسئله رابطه با آمریکا ، تداوم جنگ و ... را ذکر نمود .
      یکی از شگقت انگیز ترین ویژگیهای ساختار قدرت جمهوری اسلامی عدم وجود تعلقات ثابت و اصولی در حوزه دستگاه فکری ، اندیشه سیاسی و مسائل اقتصادی است . هر جناح به محض خروج از قدرت صرفا به مخالفت مصداقی با جناح حاکم می پردازد بدون آنکه لوازم منطقی انتقادش را به پذیرد و انتقاد را متضمن اصلاح نگرش ها و سیاست هایی بداند که چه بسا خود نیز بر اساس آن عمل کرده و یا می کند .البته تفاوتها در ظاهر مبنای سیاسی و معرفت شناختی پیدا می کنند اما به محض اینکه تناقضی بین عملکرد دوران حضور در حاکمیت با مواضع اتخاذ شده جدید رخ می دهد ، همه چیز با ادعای مبهم و نارسای " ظرف زمانی اعمال " توجیه می شود . اگر سوابق تمامی جناح ها بررسی شود ، ملغمه ای از دیدگاههای متفاوت و بعضا متضاد در حوزه سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی مشاهده می شود . .بگونه ای که هیچگاه نمی توان این ساختار را حتی در افراطی ترین لایه های آن بنیاد گرا نامید .تاکید بر اصول رفتاری مشخص و تحول ناپذیر ویژگی اصلی بنیاد گرایی است. منتها تنها اصل ثابت در تاریخچه رفتار حکومت و جناح های آن ، اندیشه مصلحت است که انعطاف زیادی به آن داده است . البته انعطافی که در انحصار سیاسی و ممانعت از ورود غیر خودی ها در حلقه اصلی قدرت به نحو سرسختانه ای مقید و مشروط می شود .
      بنابراین مناسبترین منبع برای تحلیل و پیش بینی رفتار و اهداف واقعی بازیگران سیاسی جناح های مختلف ساختار قدرت ، ارزیابی موقعیت آنها در حوزه قدرت است .هر نیرویی که از حاکمیت اخراج می شود مواضعی رادیکال نزدیک به اپوزیسیون بر می گزیند ولی به مجرد نزدیک شدن به کریدور قدرت و وزیده شدن نسیم موهبت قدرت بر چهره اش ، اعمالی متفاوت با آن شعارها بروز می یابد و همه چیز با اصل مصلحت و اقتضاء زمان توجیه می شود .
      این موضوع به همراه آنکه اساسا ساختار قدرت بگونه ای طراحی شده است که قدرت اصلی را در اختیار ولی فقیه حاکم و حواریونش قرار می دهد و دیگر قوای حقیقی و حقوقی ظرفیتی برای تصمیم گیری مستقل ندارند . لذا اختلافات ، چالش ها و منازعات در درون جناح های حاکمیت در سطح استراتژیک قابلیتی را برای حصول منافع ملی و دموکراسی خواهی نشان نمی دهد .به باور نگارنده فعالین و کنشگران مستقل که تنها دل در گرو به بار نشستن نهال دموکراسی در کشور دارند باید به این مهم توجه کنند که اتخاذ مواضع انتقادی از سوی جناح های حکومت رویکردی موقت و تاکتیکی است که با دستیابی به مواهب قدرت پایان می یابد و یا بر اساس موازنه قوا ی حاکم بر قانون اساسی در روند تدریجی استحاله می شود . وجه مثبت این اختلافات و چالش ها در سطح تاکتیکی است که می توان از دریچه و فضای برخاسته از اصطکاک ها و رقابتهای درون قدرت برای تنفس ، تقویت جامعه مدنی و تسریع گذار مسالمت آمیز به دموکراسی استفاده کرد .به عبارت دیگر باید برخوردی واقع بینانه با این مسئله داشت نه به آستان آن دخیل بست و انتظار نجات و بهبود از آن داشت و نه یکسره آن را باطل و بازی از پیش تعیین شده دانست .

      Comment


      • Comment


        • Comment


          • تجربه ی کويت نمونه ي کلاسيک و روشني از دگرگوني چهره ی خاورميانه بوسيله ی بانک های اسلامي است.

            الگوي دگرگوني سياسي بانکداري اسلامي شکل ويژه يي يافت. يک يا چند بانک اسلامي منطقه يي را براي فعاليت برگزيده، آنرا به ستاد اقتصادی تجار اخوان المسلمين و ديگر فعالان اسلامگرا بدل مي کنند. اينچنين، بانکها افزون بر تماس هاي سودآور با سياستمداران مذهبي و سکولار، پايگاهي براي هواداران مذهبي خويش فراهم مي آورند و توش و توان اقتصادي بانک ها، نيرو بخش سازمان هاي اسلامگرا مي شود. پيامد آن، رشد و گسترش موسسات و نهادهاي اسلامي مانند مساجد، انجمن هاي خيريه و ارگانهاي تجاري است که به پيدايش طبقه ي جديدي از اسلامگرايان ثروتمند حامي اخوان المسلمين و ديگر اسلامگرايان مي انجامد.(نگاه کنيد به بنيانگذاري و نقش سازمان اقتصاد اسلامي، بنياد مستضعفان، صندوق هاي قرض الحسنه، کميته امداد و صندوق مهرالرضا که دولت جديد- احمدي نژاد- و فرماندهان سپاه در پي تاسيس آن هستند- راه توده)

            در امير نشين کوچک و ثروتمند کويت، بر خلاف عربستان سعودي که سخت زير سلطه ي وهابيون است، سنت ليبرالي و آزادي نسبي بيشتري بود. ولي در دهه ي 1970، خاندان سلطنتي کويت، راستگرايي اسلامي و بانکهاي اسلامي، دست در دست هم براي نابودي جنبش ناسيوناليستي نوپاي اين کشور هم پيمان مي شوند. پيامد آن دگرگوني بنيادين چهره ي اين امير نشين خليج فارس است. مرکز هدايت اين کوششها، بانک اسلامي "خانه ي تجارت کويت"[i]

            Comment


            • اطلاعيه انجمن اسلامی دانشگاه سيستان و بلوچستان
              دولت مهرورزی!
              ماری كه سرش با سنگ كوبيده نشد
              حالا افعی شده و نيش می زند




              انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان با صدور بيانيه ای نسبت به "عواقب نامطلوب روند تماميت خواهی حاكميت" هشدار داد و خواهان آزادی همه زندانيان سياسی و عقيدتی گرديد.

              در اين بيانيه گفته می شود: آنها كه هشت سال به بازسازی و نوزايی خويش پرداخته بودند، اكنون در دولت جديد بيدار شده و سوار بر توسن تماميت خواهی و مست از باده قدرت، در عرصه ی سياسی- اجتماعی يكه تازی می كنند. آزاد انديشان و آزادی خواهان را با تيغی جز عدالت و با دست آويزهای نخ نما شده قلع و قمع می كنند... تجمع آرامی كه برای اعتراض به قوانين و وضعيت نابرابر زنان جامعه تشكيل می شود - و البته منع قانونی ندارد- را به بهانه غير قانونی بودن، با خشونت بر هم می زنند... آگاهان می دانند كه موسوی خويينی گناهش اين است كه در دوره ی نمايندگی اش در مجلس ششم برای حساب و كتاب دار شدن و شفافيت وضعيت زندان ها از هيچ تلاشی فروگذار نكرد و به ويژه قبل از دستگيريش از مسئله ی اتمی كشور و ناديده انگاشتن منافع و مصالح ملی و آينده ی كشور، غافل نماند.

              دانشجويان دانشگاه های مختلف كه هر كدام به دليلی و برای رسيدن به اهداف حقه خويش، حركت اعتراضی ای نموده اند را دستگير و تا مدت ها در بازداشت نگاه می دارند. كارگرانی را كه برای دريافت حقوق عقب افتاده شان تحصن می كنند، می گيرند و در بند می كنند و ... .

              در اين نزديك به يك سالی كه از يك دست شدن حاكميت می گذرد، شاهد قوت گرفتن جريانی هستيم كه به هر قيمت ممكن می خواهد جو يك صدايی را بر كشور حاكم كند و اين چنين است كه هيچ اعتراض و مخالفتی را برنمی تابد... فراتر از اين، برخوردهای امنيتی كه در ماه های اخير راجع به مسائل گوناگون اعمال می شود- را شدت بخشيده اند."


              Comment


              • گزارش اشپيگل و يونگه ولت آلمان
                دعوت ازمريم رجوی
                برای حضوردر پارلمان اتحاديه اروپا




                هفته نامه اشپيگل چاپ آلمان خبر و گزارشی را از ديدار اعضا و هواداران سازمان مجاهدين خلق با مريم رجوي(عضدانلو) همسر مسعود رجوی در فرانسه منتشر كرد. اين ديدار پس از رفع محدوديت حركت و حضور سياسی مريم رجوی انجام شد. پس از سقوط صدام حسين درعراق و عقب نشينی سازمان مجاهدين خلق از اين كشور، درجريان يك بازبينی پليس فرانسه از خانه ای كه محل رفت و آمد و اقامت مريم رجوي بود، مقادير زيادی يورو ضبط شد و وی برای تحقيقات بازداشت موقت شد. پس از اين بازداشت موقت، مريم رجوی تا چند روز پيش و بدستور مقامات قضائی و پليس فرانسه حق حضور سياسی در مجامع را نداشت. ديداری كه اشپيگل گزارش كرده، پس از رفع اين محدوديت و در پاريس انجام شد. برخلاف پيش بينی هائی كه پس از رفع محدوديت های مريم رجوی انتشار يافته بود، مسعود رجوی در اين ديدار نيز حضور نداشت و محل اقامت او همچنان نامعلوم است. گرچه تاكنون گزارش های ضد و نقيضی از اقامت او در برخی كشورهای خاورميانه انتشار يافته است.

                در اين ديدار مريم رجوی از جمله گفت جمهوری اسلامی بايد سرنگون شود و سر نگونی آن نيز تنها توسط رهبری سازمان مجاهدين ممكن است! بمب اتم در اختيار ديكتاتوری مذهبی حاكم درايران برای جهان خطرناك است.

                روز نامه چپگرای يونگه ولت چاپ آلمان نيز نوشت كه برخی اعضاء پارلمان اتحاديه اروپا از رهبری سازمان مجاهدين خلق و از جمله مريم رجوی به شركت در جلسات پارلمان اروپا دعوت كرده اند و بدنبال همين دعوت، قرار است مريم رجوی به عنوان مهمان روز سه شنبه اين هفته در جلسات اين پارلمان شركت كند. گفتگو با اعضا همه فراكسيون های اتحاديه اروپا در اين ديدار پيش بينی شده است.

                برخی اعضاء احزاب كمونيست كشورهای اروپائی كه در پارلمان اتحاديه اروپا حضور دارند، با اين دعوت و ملاقات شديدا مخالفت كرده اند.


                Comment


                • با انرژی هسته‌ای
                  به استقبال چالش با امريكا رفته!



                  حاكميت يكدست كنونی بر اين تصور است كه منافع امريكا در چالش با ايران است و به همين دليل درگيری اجتناب ناپذيراست. حال كه چنين است، بهتر آنست كه موضع اين چالش را ما تعيين كنيم و در واقع، آن را به امريكا تحميل كنيم. اين موضوع كه می تواند از حمايت افكار عمومی در داخل كشور برخوردار شود چيزی نيست جز انرژی هسته ای.



                  «آقای محسن رضايی در برنامهای در سيمای جمهوری اسلامی به اصلاح طلبان انتقاد كرد كه چرا ميگفتند اگر پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت ارجاع شود، شرايط بسيار دشواری عليه جمهوری اسلامی ايران ايجاد خواهد شد. بسته پيشنهادی اروپا نشان ميدهد كه استقامت مسئولان موجب شد با وجود طرح پرونده در شورای امنيت، دولتهای بزرگ حقوق ايران را به رسميت بشناسند.

                  در باب اين ادعا توجه خوانندگان محترم را به نكات زير جلب می كنيم و پيشاپيش متذكر ميشويم اينجانب آمادگی دارم در زمينه عملكرد اصلاح طلبان و اقتدارگراها درباره پرونده هسته ای با آقای محسن رضايی يا هر مقام ديگر به مناظره بنشينم تا ضمن تبيين ديدگاه های طرفين معلوم شود چه فرصتهای بزرگی از دست رفت، يا در حال از دست رفتن است و چه مخاطراتی در پيش رو داريم.

                  اگر رسانه های گروهی از نقد عملكرد حكومت درباره پرونده هست های منع نشده بودند، ابعاد مساله بيشتر روشن ميشد.

                  1. سخن اصلی اصلاح طلبان آن بوده كه به شرط عقلانی عمل كردن، جهان حاضر به پذيرش حق ايران در زمينه انرژی هسته ای صلح آميز است. از آنجا كه جمهوری اسلامی نيز بارها تاكيد كرده است در پی دستيابی به سلاح هسته ای نيست، بنابراين ميتوان با درايت و فرصت شناسی، نه تنها به حق خود دست يافت، بلكه با اغتنام فرصت قادر خواهيم بود بسياری از سوء تفاهم ها و سوءظن های بين ايران، اروپا و حتی آمريكا را برطرف كنيم، تا اطراف مساله نقاط بهينه را درباره اختلاف خود پيدا كنند و با انجام يك بازی دو سر برد، يعنی گفت و گو، منافع ملی ميهن پاس داشته شود. كافی است جمهوری اسلامی با خويشتنداری و تداوم مذاكرات به اعتمادزايی ادامه دهد، بويژه آنكه ايران در زمينه صنايع هسته ای در سالهای گذشته اقداماتی انجام داده بود كه به علت پنهان بودن شبهاتی ايجاد كرده است.

                  2. تحليل اقتدارگراها مبتنی بر اين فرض است كه منافع آمريكا در خاورميانه ايجاب ميكند، بويژه پس از اشغال افغانستان و عراق كه با جمهوری اسلامی ايران نيز به چالش برخيزد. پس اصل درگيری اجتناب ناپذير است. حال كه چنين است عقل سليم حكم ميكند موضوع چالش را ما به طرف مقابل تحميل كنيم و آن چيزی نيست جز موضوع انرژی هسته‌ای. تنها در اين زمينه حكومت ميتواند از حمايت افكار عمومی ايرانيان به شكل قابل قبولی بهره مند شود.

                  3. به نظر اصلاح طلبان در عرصه سياست خواست طرف مقابل به تنهايی كافی نيست، بلكه توان وی برای رسيدن به هدف مهم تر است. پس همچنان كه در دوره اصلاحات نشان داده شد می توان شرايطی ايجاد كرد كه نه تنها آمريكا قادر نشود خواست خود را محقق كند، بلكه ميتوان از شرايط استفاده كرد و به سوی حل مشكلات پيش رفت و در جهت تأمين امنيت و منافع ملی گام برداشت. درست است كه انرژی هسته ای در قياس با ساير اتهامات آمريكا عليه جمهوری اسلامی مانند نقض حقوق بشر، حمايت از تروريسم و دخالت در مساله فلسطين قدرت بسيج كنندگی مردمی به مراتب بيشتری دارد، اما از طرف ديگر اين فرصت را به نومحافظه كاران در آمريكا می دهد كه به بهانه مقابله با دسترسی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای يا تكنولوژی ساخت آن، جهان يا حداقل دولتهای بزرگ را عليه ايران بسيج كند و پرونده ايران را به شورای امنيت ببرد. حال آنكه هيچ يك از اتهامات ديگر مانند نقض حقوق بشر قادر نيست پرونده جمهوری اسلامی را به شورای امنيت سازمان ملل ارجاع كند. مضاف بر آن چنانچه چالش هسته ای ايران در آژانس حل نشود و پرونده كشورمان در نهايت منحصراً در شورای امنيت مفتوح بماند، به احتمال بسيار زياد آمريكا خواهد توانست برخی اتهامات عليه جمهوری اسلامی را نيز به اين پرونده اضافه كند و شورای امنيت را به موضعگيری يا صدور قطعنامه در اين موارد عليه كشورمان ترغيب كند. اين روند نقض غرض است و در آن صورت موضع ايران را در مورد فعاليت های هسته ای صلح آميز نيز تضعيف خواهد كرد.

                  4. به محض آغاز چالش درباره پرونده هسته ای، اصلاح طلبان تاكيد كردند جمهوری اسلامی نبايد هيچ بهانه ای به دست دولت آمريكا بدهد و لازم است ضمن تلاش برای اعتمادسازی، از ايجاد جبهه جديد يا انجام اقدامات ماجراجويانه بپرهيزد. روند حوادث يكسال اخير صحت ديدگاه های آنان و حتی رعايت نظريات مزبور را از سوی كاربدستان فعلی ثابت كرده است. به گونهای كه:

                  الف. مسئول پرونده هسته ای در مصاحبه های گوناگون اعلام می كند كه ايران هرگز قصد خروج از آژانس بين الملل انرژی اتمی ندارد و شعار خروج NPT كاملاً فراموش شده است.

                  ب. آقای لاريجانی بارها آمادگی جمهوری اسلامی را برای امضای پروتكل الحاقی اعلام كرده است. ظاهراً آقايان نيز به اين نتيجه رسيده اند كه برای اثبات صلح آميز بودن فعاليت های هسته ای ايران، چارهای جز امضای آن نيست. به اين ترتيب شعارهای گذشته اقتدارگراها در مورد خيانت بار بودن امضای پروتكل الحاقی كنار گذاشته شد.

                  ج. بازرسی های سرزده بازرسان از مراكز مختلف هسته ای و گفتگو با مقامات مورد نظر آژانس در يكسال گذشته بيش از آنچه در دولت خاتمی معمول بود، انجام شده است.

                  د. تعليق غنی سازی در سطح صنعتی همچنان ادامه يافته است و طرحی برای از سرگيری آن بدون توافق قبلی با آژانس مشاهده نمی شود و رسماً نيز اعلام شده كه هدف كنونی ايران تداوم غنی سازی تحقيقاتی است.

                  هـ . تنها اختلاف، فعاليت تعدادی محدود سانتريفيوژ (نمونه آزمايشگاهی) است كه آيا پيش از مذاكرات و روشن شدن تكليف نهايی متوقف شود يا اين تعداد سانتريفيوژ همچنان به كار خود ادامه دهند. در اين مورد هم ملاك ارزيابی نهايی آن چيزی است كه در مذاكرات به توافق می رسند.

                  5. اقتدارگراها از تكرار سخنان نسنجيده ای كه جبهه های جديدی عليه جمهوری اسلامی ايران باز می كرد (مانند ضرورت محو اسرائيل از نقشه جهان، نفی هولوكاست و ... ) خودداری كرده اند و به جای آن دفاع از صلح و گفتگو را تبليغ می كنند. ديگر كسی به گفتگوی تمدن ها و پيشنهاد تشكيل ائتلاف برای صلح آقای خاتمی انتقاد نمی كند.

                  6. در دوره حكومت يكدست اقتدارگراها، جمهوری اسلامی بدون هرگونه پيش شرطی آمادگی خود را برای مذاكره مستقيم با دولت آمريكا اعلام كرد. دبير شورای امنيت ملی نيز بدون محكوم شدن كمپ ديويد توسط دولت مصر، به قاهره سفر كرد. به اين ترتيب اقتدارگراها خود ثابت كردند مذاكره با آمريكا نشانه مرعوب يا جاهل بودن طرفداران آن نيست و هرگز بدتر از برقراری رابطه با ايالات متحده محسوب نميشود.

                  با ارسال نامه آقای احمدی نژاد به رئيس جمهور آمريكا، مشروعيت وی رسماً پذيرفته شد! همچنين از آقای جواد لاريجانی كه شعارش مذاكره با شيطان در قعر جهنم برای منافع ملی است و درخواست كننده حمايت انگلستان از نامزد محافظه كاران در انتخابات رياست جمهوری هفتم بود، مجدداً دعوت شده است تا در عرصه سياست خارجی فعال شود. اقدامات فوق كمتر اعتراضی را برانگيخته است. اصلاح طلبان سكوت و بعضاً از اقدامات فوق حمايت كرده اند. چرا كه عقلانيت و گفتگو را در سياست خارجی به سود منافع ملی، دموكراسی و صلح ارزيابی می كنند. اقتدارگراها نيز به شكسته شدن تابوها اعتراض نمی كنند، زيرا كه اقدامات مذكور در دوران حاكميت "ذوب شدگان در ولايت" انجام شده ست.

                  7. نكته بسيار مهم آنكه بسته پيشنهادی شبيه پيشنهادهای قبلی اروپايی ها در سال گذشته است كه در آن زمان به "گرفتن آب نبات در برابر دادن دُرّ غلطان" تشبيه شد و چندی پيش آقای احمدی نژاد به آن عنوان "دادن طلا در برابر گردو" داد، اما پس از دريافت سبد جديد مسئولان هسته ای امروز و منتقدان راديكال ديروز تقريباً همگی تاكيد می كنند كه پيشنهاد حاوی نكات مثبت است. تنها استثناء آقای جنتی بود كه در نمازجمعه تهران اعلام كرد بسته به درد خود اروپايی ها می خورد. با وجود اين آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد آن است كه پرونده هسته ای مختومه نشده است. چگونگی مواجهه جمهوری اسلامی با پيشنهادهای جديد تعيين كننده است. نبايد همچون اجلاس شورای حكام آژانس در پائيز 84 ذوق زده شد كه پرونده هسته ای به شورای امنيت سازمان ملل ارجاع نشد و ايران فرصتی حدود سه ماه پيدا كرد. فرصت سوزی در آن زمان باعث شد كه در اجلاس بعد پرونده ايران را به شورای امنيت ارجاع كردند. اكنون نيز بايد از هرگونه راديكاليزم و انقلابی نمايی خودداری كرد و با اغتنام فرصت به مذاكره برگشت، بويژه آنكه با حضور نمايندگان ايالات متحده، جمهوری اسلامی می تواند علاوه بر حفاظت از حق داشتن فعاليت های هسته ای، تحريم ها را رفع و دغدغه های امنيتی خود را نيز برطرف كند. عملكرد اصلاح طلبان در يكسال گذشته نشان داده است، كه با ماجراجويی اقتدارگراها مخالفت و از تصميمات و اقدامات مثبت حكومت يكدست حمايت می كنند، زيرا منافع ملی را مهم تر از رقابت های كور سياسی می دانند.


                  Comment


                  • صف آرائی های پشت صحنه
                    سلطنتی كه هنوز درايران
                    نامش جمهوری اسلامی است




                    درحاليكه تجزيه در جبهه متحد راست با شكاف های عميق روبرو شده، طيف گسترده ای كه از اصلاح طلبان آغاز شده و به كارگزاران سازندگی ختم می شود( به شمول روحانيون مبارز و روحانيت مبارز- مجمع روحانيون و جامعه روحانيت) پيوند های جديد را سازمان داده اند. اين سازماندهی ها را تداركی برای انتخابات شوراها و انتخابات مجلس خبرگان رهبری ارزيابی كرده اند، اما آنچنان كه از رويدادهای بر می خيزد، انگيزه ها وسيع تر و بزرگتر از مجلس خبرگان است. دولت نظامی و سياست جنگی می رود تا با مقاومت جدی و سازمان يافته ای روبرو شود كه حاصل آن شايد تكان های بزرگ در هرم حاكميت باشد. شايد پايان بازی احمد جنتی و علی خامنه ای از يكسو و مصباح يزدی و چند فرمانده نظامی از سوی ديگر تا پايان دولت احمدی نژاد نيز به درازا نيانجامد.

                    جلسات منظم موسسه "باران"، ديدارهای منظم تر نمايندگان گذشته مجلس كه تحت نام "ادوار مجلس" فعاليت می كنند، جلسات دولتمردان دوران خاتمی، تحرك جديد اما غير علنی رهبری جبهه مشاركت و رهبری مجاهدين انقلاب اسلامی برای ديدار با سران و چهره های شناخته شده جبهه مقابل و سرانجام و بسيار پر معنا( برخی پيام ها و ديدارهای چهره های از ميان روحانيت مبارز با چهره هائی از مجمع روحانيون مبارز) و رفت و آمدها به قم همگی شايد برای انتخابات مجلس خبرگان باشد، اما مهم تر از آن، برای دوران پس از شكست سياست جنگی حاكم و زمان فرود بحران های ناگهانی است. اين گمان كه نگرانی از آخرين خيز فرماندهان سپاه برای حذف روحانيت و قبضه قدرت رو به تشديد است، گمان نادرستی نيست و با آنكه درباره آن سخنی گفته نمی شود، تغييرات جديد در تشكيلات بسيار وسيع و پيچ در پيچ ضد اطلاعات سپاه پاسداران كه بر وزارت اطلاعات و امنيت نيز نظارت دارد خود باندازه كافی گويای اين نگرانی است. مرتضی رضائی پس از 27 سال از راس اين تشكيلات برداشته شده و به سمت قائم مقام فرماندهی كل سپاه برگمار شد تا راه برای نشستن يك روحانی به جای وی باز شود و نگرانی روحانيونی كه بی وقفه به رهبر هشدار می دهد برطرف گردد!

                    احمد جنتی كه نقشی در حد معاون رهبر در جمهوری اسلامی دارد، در هفته های گذشته با صراحت بيشتری مورد انتقاد روحانيون بلند پايه قم قرار گرفته است. در تهران گفته می‌شود، از صبح روز شنبه گذشته سيل نامه ها و پيام های اعتراضی نسبت به خطبه های روز جمعه احمد جنتی به دفتر رهبری سرازير شده است. در يكی از نامه ها كه مربوط به يكی از روحانيون با نفوذ ساكن قم است از اين جمله احمد جنتی كه "نامه احمدی نژاد يك الهام الهی بود" تعبير كفر شده زيرا الهام فقط برای معصومين و پيامبر است. حرف های سبكسرانه احمدی نژاد نيز با انتقاد همين گروه از روحانيون روبروست و ظاهرا علی لاريجانی نيز از پشت روی اين آتش نفت می پاشد زيرا می داند با رفتن احمدی نژاد باحتمال بسيار زياد امور رياست جمهوری به رئيس شورای عالی امنيت ملی سپرده خواهد شد!

                    در آخرين نشست مجمع روحانيون مبارز كه با حضور محمد خاتمی و موسوی خوئينی ها تشكيل شده بود، گزارش كميته سه جانبه اين مجمع درباره مذاكرات با مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم را بررسی كرد. اكثريت اعضای شورای مركزی مجمع روحانيون دراين جلسه مهم شركت كردند. حضور حسن روحانی دبير سابق شورای امنيت ملی و عضو جامعه روحانيت مبارز در حاشيه اين جلسه و به بهانه ديدار خصوصی با محمد خاتمی باندازه كافی گويای رايزنی هاست. در واكنش به همين رايزنی ها و تضعيف شتاب گير دولت احمدی نژاد است كه مشاوران و معاونان او، خاتمی را از هر نوع امكانات حكومتی محروم ساخته و آخرين ساختمانی را كه دراختيار او بود نيز گرفتند. در مقابل، بيت آيت الله خمينی يك دفتر كار دراختيار محمد خاتمی گذاشت تا وی در آن مستقر شود.

                    ديدار مشاركتی ها با ناطق نوری رئيس مجلس پنجم و همآهنگ كننده جناح راست تا انتخابات رياست جمهوری دوره نهم و چرخشی كه او نيز به سمت همكاری با طيف گسترده اصلاحات از خود نشان ميدهد نشان دهنده تحولات آينده است. او كه تا آستانه انتخابات رياست جمهوری دوره نهم مشاور ارشد رهبر بود، با يك افشاگری غافلگير كننده به مغضوب رهبر تبديل شد. ناطق نوری نخستين فردی بود كه فاش ساخت "آقا مجتبی” پسر علی خامنه ای در پشت همه حوادث و رويدادهای مربوط به انتخابات اخير قرار داشته و عملا وليعهد سلطنتی شده كه هنوز نامش جمهوری است!



                    Comment


                    • مقامات
                      خودشان سركارند
                      يا ملت را
                      سركار گذاشته اند؟
                      و. جمهوريت- مهدی محسنی




                      معاون سياسی امنيتی استاندار كرمان شامگاه جمعه در گفت و گو با خبرنگار فارس در كرمان تصريح كرد با اجرای اين عمليات ظرف سه روز گذشته تاكنون، اسنادی از اشرار به دست آمده است كه گويای ارتباط آنان با خارج از كشور است.
                      وی با بيان اينكه تاكنون هيچيك از اشرار توسط نيروهای انتظامی دستگير نشده‌اند، گفت: منطقه‌ پيرسوران كه اشرار در آن محاصره هستند بسيار پيچيده است و دستگيری و جمع كردن اشراری كه زخمی شده‌اند پس از پايان عمليات و اطمينان از خلع سلاح آنان صورت خواهد گرفت.»

                      از اين دست خبر رسانی ها در مورد حوادث بخصوص امنيتی و سياسی به شيوه ای معمول تبديل شده است.اگر براستی رسانه ی پرسشگر و مستقلی وجود داشت از اين معاون محترم می پرسيد در حالی كه در حالی كه هيچيك از اشرار دستگير نشده اند اين اسناد چگونه بدست آمده است.

                      و اصلا به چه دليل اسناد همكاری با بيگانگان را در هنگام عمليات تروريستی با خود حمل می كرده اند.چگونه و با چه سرعتی به محتوی اين اسناد پی برده اند؟ به واقع روايت مضحكی است.

                      متاسفانه اين حوادث هر از چند گاهی رخ می دهد و اين داستان پردازيها تكرار می شود.فرافكنی مسولان امر در مورد ناتوانی در تامين امنيت كشور با روايت چنين سناريوهای نخ نما، تنها پاك نمودن صورت مسئله است و نتيجه ای را بدست نخواهد داد.
                      پنجشنبه گذشته نيز مرتضوی دادستان تهران در بيان نحوه ی دستگيری عامل ترور قاضی مقدس مسائلی را مطرح كرد كه می تواند پرسشهای بسياری را به همراه داشته باشد.مثلا با توجه به اثبات جرم متهم تنها به استناد اعتراف او برای يك افسر اماراتی -به روايت آقای دادستان- در صورت انكار متهم چگونه امكان اثبات جرم وجود داشت.

                      با اين اوصاف به چه دليلی متهم خود خواسته به همه ی اتهاماتش اعتراف كرده و بدون مقاومت با جزئيات به نحوی ارتكاب اين جرم و جرايم ديگر پرداخته در حالی كه می داند بدون شك حداقل! مجازاتش اعدام خواهد بود.

                      اگر يك رسانه ی مستقل و پی گير وجود داشت مطمئنن مسولان حكومتی در بيان بسياری از مسائل دقت بيشتری به خرج می دادند و شعور مخاطبان خود را به سخره نمی گرفتند.


                      Comment


                      • در امريكا، يك سرويس خبری بنام "واشنگتن- سرويس خبری بين المللی” مدعی شد كه كاخ سفيد نامه ای را در سال 2003 از ايران برای مصالحه همه جانبه با امريكا و اسرائيل دريافت داشته است. انتشار اين نامه و اين گزارش كه بخش هائی از آن را در ادامه می خوانيد همزمان شده است با شايعاتی كه درباره رايزنی های بزرگ برای سازش های بزرگ درجريان است و باحتمال بسيار زياد اين ادعا برای زمينه چينی اعلام مذاكرات كنونی مطرح شده است. در پايان اين گزارش اشاره می شود كه امروز نيز نكات مطرح شده در نامه سال 2003 ميان ايران و امريكا مطرح است و در واقع "دم خروس" اين ماجرا درهمينجا نهفته است و اين كه دولت خاتمی را هم عملا شريك اين ماجرا می خواهند قلمداد كنند. اين مقاله تفسيری با توجه به اين نكات اعتبار خواندن و دقت كردن روی نكات مطرح شده در آن را دارد>



                        براساس مندرجات مدركی محرمانه، ايران درسال 2003 با ارسال نامه ای به مقامات مسئول آمريكا، برای صلح با اسرائيل اعلام آمادگی كرده بود. بموجب اين نامه ادعائی، ايران قطع كمك به گروه های فلسطينی را نيز پذيرفته و اعلام داشته بود حاضر است به فلسطينی ها فشارآورد تا حملات تروريستی را درمرزهای سال 1967 متوقف كنند.

                        دراين نامه دو صفحه ای، گويا به مواردی اشاره شده بوده كه موجبات جدايی ايران و آمريكا را از يكديگرفراهم آورده است.

                        تريتا ( TRITA) پارسی، متخصص سياست خارجی ايران در بخش مطالعات بين المللی دانشگاه جان هاپكينزكه اين نامه را دراختيار سرويس خبری بين المللی قرار داده گفته است كه نامه فوق را از يكی از مقامات رسمی ايران دريافت كرده است، اما حاضر به افشای نام او نشد. وی گفته است كه اين نامه را از يك واسطه آمريكائی دريافت كرده است كه ازطريق سفارت سوئيس درايران دراواخرآوريل و يا اوايل مه سال 2003 به وزارت امورخارجه آمريكا تسليم شده است.

                        دراين نامه، ايران قبول كرده بود، دست از حمايت حزب الله لبنان بردارد و كنترل های بيشترآژانس بين المللی انرژی اتمی را در چارچوب ( 2 + 93) بپذيرد.

                        اين پيشنهاد پروتكل هايی را دربرمی گيرد كه براساس آن ايران می بايست به ناظران آژانس اين اجازه را می داد تا به همه تاسيساتی كه مايل هستند سركشی كنند. تاسيساتی كه ايران آنها را اعلام كرده باشد و يا نكرده باشد. اين اجازه، مشكلاتی برای ايران درانجام سری فعاليتهای هسته ای بدون بازرسی آژانس ايجاد می كرد.

                        ايران درقبال اين موافقت های پيشنهادی كه درتضاد كامل با شعارهای اين كشوردرمورد اسرائيل و نيروهای ضد اسرائيلی بود، خواستارموافقت آمريكا با اهدافی بود كه " پايان دادن به رفتار خصمانه با ايران و تعليق تحريم های همه جانبه" ازآن جمله بود.

                        ازجمله خواسته های ديگر ايران "به رسميت شناختن منافع امنيتی مشروع اين كشور در منطقه از طريق ظرفيت های دفاعی” عنوان شده بود. به عقيده تعدادی ازمتخصصين ايرانی، هدف امنيتی و پذيرش ايران به عنوان قدرت منطقه ای، نقطه محوری منافع ايران درتوافق های همه جانبه با آمريكا بشمارمی رفت.

                        به عقيده پارسی و ديگرتحليل گران سياستگذاری امنيت ملی ايران، مذاكره برای دستيابی به توافق با آمريكا كه می توانست امنيت ايران و منفع ژئوپوليتكی اين كشوررا درمنطقه خليج فارس دربرابر پذيرش وجود اسرائيل به همراه داشته باشد و نيز موافقت های ديگر در ميان مقامات ايران، مدتهای طولانی مورد بحث مقامات امنيت ملی ايران بوده است.

                        درسال 2003 بوش اجازه نداد تا كسی به پيشنهاد مذاكره ايران برای قبول موجوديت اسرائيل پاسخ دهد.

                        فلينت نورت، كه بعدها متخصص ارشد خاورميانه درشورای امنيت ملی آمريكا شد، درمصاحبه ای با سرويس خبری بين المللی بياد آورد كه " عملا چند روزی” ميان دريافت پيشنهاد ايران و ارسال عدم استقبال ازآن به سفير كبيرسوئيس فاصله وجود داشت.

                        با اينهمه و عليرغم عدم پاسخگوئی آمريكا به پيشنهادات سال 2003 ايران، اين پيشنهادات هنوزازسوی ايران وجود دارد. مصطفی كيباروغلو، استاد روابط بين المللی دانشگاه بيل كنت تركيه درآخرين شماره مجله خاورميانه نوشته است كه " تحليل گران ارشد ايران درژوئيه سال 2005 به وی گفتند كه به رسميت شناختن اسرائيل همچنان امكانپذيراست به شرط آنكه "معامله بزرگی” ميان ايران و آمريكا صورت گيرد.

                        پيشنهاد مطرح شده دراين نامه درمورد ازميان بردن سياستهای ضد اسرائيلی بشدت ازسوی محافظه كاران تندرو كه جنبش اصلاح طلبی را درسال 2004 سركوب و از احمدی نژاد درانتخابات حمايت كردند با مخالفت روبروشده است. با اين همه بسياری از محافظه كاران مخالف جنبش اصلاح طلبی به عقيده پال پيلاركارمند سابق سازمان اصلاحات ملی، از مذاكره با آمريكا اگر سودی برای ايران داشته باشد حمايت می كنند، به گفته وی، "حتی برخی از تندروها با اين نظرموافق اند كه اگر بتوانی با شيطان معامله كنی، حتما اين كار را بكن". محافظه كاران نه از ايده معامله با آمريكا از اين نظر خرسند نیستند كه دولت اصلاح طلب محمد خاتمی بانی اين امر بوده است.

                        پارسی می گويد، كه حرف آخر در سياست خارجی را آيت الله خامنه ای می زند كه بطورمستقيم در ارسال اين نامه دخالت داشته است.

                        Comment


                        • افشاگری رويا طلوعی
                          تجاوز به من و ديگر زنان
                          زندانی در زندان های سنندج
                          شورش نه حاصل تحريك خارجی بلكه حاصل اين فجايع است




                          رويا طلوعی، از فعالان حقوق زنان و حقوق بشر كردستان، كه از ايران خارج شده بود، در امريكا اجازه اقامت يافت.

                          ساندی ديلی تلگراف مصاحبه تازه ای را از او منتشر كرده كه تكميل كننده اولين مصاحبه وی، پس از خروج از ايران و رسيدن به كشور تركيه، با راديو فردا است. او يكبار ديگر در اين مصاحبه از عزم خود به دور جديد افشاگری و فعاليت برای دفاع از حقوق زنان كرد و حقوق بشر درايران و بويژه كردستان می گويد و از فجايعی كه در زندان بر زنان زندانی اعمال می شود. او بار ديگر اطلاعاتی را درباره بازجوی خود كه معاون دادستان سنندج است تكرار می كند و می گويد:



                          از من در زندان به زور اعتراف گرفتند. برای گرفتن اين اعتراف نه تنها مرا كتك زدند، بلكه به من تجاوز نيز كردند و سرانجام نيز تهديد كردند كه اگر به آنچه می گويند اعتراف نكنم دو فرزندم را در مقابل چشمانم آتش خواهند زد.

                          تجاوز به زنان زندانی توسط ماموران امنيتی امری عادی است. آنها با اين روش از زنان زندانی اعتراف می گيرند.



                          ساندی تلگراف می نويسد:

                          «... وقتی طلوعی درباره تجربه خودش در زندان صحبت می كند، صدايش پائين می آيد، بغض راه گلويش را می بندد، دلش نمی خواهد پسر 6 ساله اش نيما، كه در رستوران هتل محل مصاحبه، با فاصله ای كم مشغول خوردن پيتزاست حرف های او را بشنود.

                          می گويد: "چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله كردند و من را با خودشان بردند. بچه هايم گريه می كردند. تمام شب بازجو های مختلف از من بازجويی كردند و بعد من را به زندان انفرادی انداختند. با يك پتو و يك ليوان كه برای ادرار هم بايد از آن استفاده می كردم. در يك سلول انفرادی. شش شب پياپی در زير زمين زندان بازجويی شدم. بازجو ها از من می خواستند كه اعتراف كنم در تظاهراتی كه برای "شوانه"، در سنندج بر پا شده بود نقش رهبری داشته ام. فهرستی را جلوی من گذاشته و می خواستند كه من آنها را بعنوان همكارانم تائيد كنم. من قبول نكردم. بعد از شش شب، روش بازجوئی كه گاه با سيلی همراه بود عوض شد. من را با دو مرد در يك اتاق تاريك و كوچك تنها گذاشتند. يكی از آنها كه خودش را اميری معرفی كرد، معاون دادستان بود. مرد ديگر بسيار بد دهن بود و به سبك اوباش حرف می زد. آنها پشت سر هم به من سيلی زدند. آنها با من كاری را كردند كه هيچ زنی هرگز نبايد تجربه كند. اميری گفت كه تو را دار می زنم، اما قبل از آن، بلايی به سرت می آورم كه نتوانی، دهنت را اينجا باز كنی. آنها به من تجاوز كردند. حمله و تجاوز آنها باعث كبودی و خونريزی من شد. شب بعد به من تجاوز نكردند اما گفتند كه فرزندانت را می آوريم و در مقابل چشمانت آنها را آتش می زنيم.

                          من، سرانجام در هم شكستم. گفتم امضا می كنم كه با با رسانه های بيگانه مصاحبه كرده ام و رهبری تظاهرات برعهده داشته ام، عليه رژيم توطئه كرده ام.

                          چند شب پس از اين اعتراف، از زندان انفرادی به زندان عمومی زنان منتقل شدم. در اين بند زنانی را ديدم با پاهای زخمی و چركين بر اثر ضربات شلاق.

                          پس از 66 روز زندان، با قرار وثيقه آزاد شدم. همراه با نيما از ايران گريخته و وارد تركيه شدم. دختر چهارده ساله ام شيما نيز بعدا به من پيوست. و اكنون به امريكا رسيده ام.

                          ( آنچه رويا طلوعی درباره تجاوز و علائم آن، مانند كبودی ران می گويد، كاملا شبيه گزارش پزشكی قانونی در پرونده زهرا كاظمی خبرنگار بين المللی مقيم كانادا ست كه در تهران و توسط قاضی مرتضی و معاون او "بخشی” بازجوئی شد!)


                          Comment


                          • به طمع بستن مطبوعات
                            اين بازی خطرناك
                            را حكومت باب كرد؟
                            و. فرهاد رجبعلی



                            تقريبا تمام ماه‌های اسفند و فروردين گذشته را در دادگاه‌ها اسير بودم. روزی به همراه ماموری كه پرونده‌ام نزدش بود با پدر و دايی پسری كرد زبان، روانه دادگاه جنائی تهران شديم. فرزند اين پدر كه بيست سال داشت، سال گذشته به همراه دوستانش برای اينكه تهران را از نزديك ببينند و چند روزی در پايتخت بگردند، به اين شهر شلوغ و بی‌رحم می‌آيند. از قضا معماری رند و بی شرف تيپ بچه‌ها را می‌زند و پيشنهاد كار در ساختمان نيمه‌كاره‌اش را به آنان می دهد. بچه‌ها كه پول زيادی با خود همراه نداشتند و تنها برای سه روز قصد سفر كرده بودند، از شوق اينكه روزهای بيشتری در پايتخت می‌مانند و پولی هم به خانه‌هايشان می‌برند، پيشنهاد را می‌پذيرند و بيست و يك روز در ساختمان اين معمار كار می‌كنند. سپس پسر جوان كه فكر می‌كند در اين مدت پول كافی جمع كرده، به صاحب كارش می‌گويد كه قصد دارد به روستايشان برگردد و به همين خاطر تسويه حساب می‌خواهد. معمار از خدا بی خبر هم چون از ابتدا نيت سوء داشته، نه تنها پول پسر را نمی‌دهد بلكه او را از محل كارش با لگد بيرون می‌كند و سرانجام پس از يك مشاجره لفظی شديد و به دنبالش درگيری فيزيكی، پسر را در حضور هم‌ولايتی‌هايش از بالای پلی در نزديكی كرج به رودخانه پرت می‌كند.
                            به گفته ماموران چهل و هشت ساعت طول ‌كشيد تا جسد اين پسر بی‌پناه را از داخل كانال آب بيرون بكشند. حال پدر يك سال دوندگی كرده بود و بعد از سه بار صدور حكم جلب قاتل، ماموران انتظامی حاضر به دستگيری معمار نبودند. از طرفی چون مقتول از روستاهای كردستان بود و از قشر ضعيف و بی‌پشتوانه جامعه، كسی به خانواده‌اش اهميت نمی‌داد. دستگاه قضايی اين بی‌اهميتی را تا آنجا پيش برد كه يك روز پدر و دايی مقتول با تجهيزات آمده بودند تا معمار و خانواده‌اش را به قتل برسانند. حتی نقشه قتل را هم كشيده بودند. آنقدر با آنها صحبت كردم و نزديكشان شدم كه قصدشان را گفتند. جان به لب شده بودند. يعنی جان به لب‌شان كرده بودند. معمار تمام كلانتری‌های منطقه را خريده بود. پدر بی‌چاره با وجود هشت شاهد نمی‌توانست قاتل را دستگير كند. در نهايت آنان نيز تصميم گرفته بودند خود عدالت را به اصطلاح خودشان اجرا كنند.
                            پدر خشمگين بابت بی‌عدالتی دستگاه‌ قضايی چنان از كنترل خارج شده بود و در واقع حيثيت خود را زير سئوال می‌ديد كه يك روز در حضور سرهنگ كلانتری و ماموران، آشكارا تهديد كرد كه اگر قاتل را دستگير نكنند، همان شب سر قاتل و خانواده‌اش را روی بدنشان می‌گذارد و به جد اين كار را می‌كرد. اصلا برای همين كار آماده شده بود همراه با دايی پسر. تقريبا نصف روز طول كشيد تا متقاعدشان كنم كه ان كار بسيار خطرناك است و خانواده‌هايشان نابود می‌شود. آنان بسيار يك كلام بودند. خود را از حكومت و قانون جدا می‌دانستند و استدلال‌شان هم اين بود كه چون دولت كردها را به هيچ نمی‌گيرد پس چرا آنها به قانون تن دهند. به قول خودش كردها اصلا در رسم‌شان نيست كه قاتل را به دست قانون بدهند و خود بايد طبق قانون خودشان قصاص كنند؛ اما می‌گفت كه به اصرار مادر مقتول حاضر به شكايت شد كه الان پشيمان است كه چرا به حرف زنش گوش كرده است. محتوای پرونده من با پروند آنها فرق داشت و در ادامه پرونده‌ام برای دادسرای ديگری دستور خورد و به همين خاطر نفهميدم كه سرانجام تهديد پدر به كجا رسيد. اما خوب، ماجرای آن پسر و قصد پدرش را نوشتم تا بر اين نكته تاكيد كنم كه با تمام اين تفاصيل، هرگز رفتارهای خودسرانه و از كاه كوه ساختن برای بك‌گراندهايی كه بابت ظلم‌ها داريم را نمی‌پسندم. شايد به همان اندازه كه به آن كرد ظلم شده به من تهرانی هم در آينده در پرونده شكايتم ظلم شود كه دور ذهن هم نيست و ممكن است دادگاه حكم ناعادلانه‌ای صادر كند. حكومت تقريبا در سه دهه، اعتراضات اكثريت اقوام ايرانی را در نطفه خفه كرده است (وقايع دو- سه سال اخير كردستان و خوزستان كه يادتان نرفته است؟) اما حال چطور شد كه سيمای جمهوری اسلامی به يكباره در تمام بخش‌های خبری خود درباره اعتراضات مردمی و موضعگيری نمايندگان آذری گزارشات مشروحی پخش كرد؟!(احتمالا با هدف تدارك تشديد سانسور و بستن بسياری از روزنامه ها- پيك نت) كلی مصاحبه و بيانيه، از دادستان تهران گرفته تا نمايندگان و رئيس مجلس!روشن است كه دولت در اين باره كاملا مقطعی برخورد كرد برای انحراف افكار عمومی. آنها شعور درك اين مهم را ندارند كه تحريك اقوام داخل ايران بيشتر به ضرر خودشان خواهد بود و شورش و اعتراضات قومی اگر فراگير شود، آنقدر خطرناك و غيرقابل كنترل است كه اداره كشور را از يكپارچگی خارج ساخته و به سمت تجزيه‌طلبی می‌برد. چيزی كه گرگان تجزيه طلب داخلی انتظارش را می‌كشند.متاسفانه دولت بر سر اين كاريكاتور كه به نظرم قابل اغماض هم بود و می‌توانست در حد تذكر جدی به خاطيان باشد، بابی را باز كرد كه ضررش را در آينده ابتدا خودش كه بانی‌اش بود، خواهد ديد. به واقع حكومت با دستهای خودش درب ظرف تحمل قوم‌ها را بست.


                            Comment


                            • تفسير مجله تايم
                              امكان سازش های بزرگ
                              ميان امريكا و رهبران ايران




                              مجله «تايم» نخستين تفسير درباره سازش های بزرگ ميان امريكا و ايران را فاش ساخت ونوشت:

                              در مذاكرات هسته‌ای، فرد اصلی و پرنفوذ احمدی‌نژاد نيست، بلكه علی لاريجانی است كه خود مستقيم با رهبر در تماس است و به اتفاق تصميم نهايی را خواهند گرفت. جناح‌های ديگر در حاكميت اسلامی، از جمله جناح محمود احمدی‌نژاد، از هم اكنون بانگ برداشته اند كه نبايد پشت پرده با امريكا بند و بست كرد.

                              شانسِ سازش از سوی ايران و توقف غنی‌سازی وجود دارد، اما نه به عنوان «پيش شرط» بلكه به عنوان «نتيجه» مذاكرات. برای رسيدن به آن نتيجه، آمريكا در طی مذاكرات بايد مشروعيت سياسی رژيم ايران را، ولو به طور سمبوليك، بپذيرد.

                              دشوار ترين موردِ اختلاف آن است كه آمريكا حتا غنی‌سازی درايران را، حتی در مقياس محدود به سختی می‌پذيرد، زيرا همين مقدار نيز دربرگيرنده‌ی تحقيق و كسب دانش هسته‌ای است كه می‌تواند برای گسترش‌های آينده به كار رود. اما چنانچه دو طرف برسر غنی‌سازی در مقياس پايين و زير نظارتِ بی‌قيد و شرطِ غرب توافق كنند، شانس مصالحه و رفع بحران افزايش می‌يابد. رايس وزير امور خارجه‌ آمريكا نيز در يك برنامه‌ی تلويزيونی گفت: «اگر ايران در پی برنامه‌ی هسته‌ای صلح آميز باشد، برنامه‌ای كه خطرِ تكثير توليد سوخت اتمی پيشرفته را در بر نداشته باشد... ما اين حق را [برای ايران] می‌پذيريم.»

                              اصرار اروپاييان برای پيوستنِ آمريكا به مذاكرات به اين دليل است كه تنها آمريكا قادر است ضمانت‌های امنيتی معتبر به ايران بدهد. آمريكا نيز تنها در صورتی حاضر است چنين ضمانتی را بدهد كه در قبال آن، ايران نيزمتعهد به عدم حمايت از تروريسم در خاورميانه شود. يعنی خاتمه دادن به حمايت فعال از حزب الله و حماس و ديگر سازمان‌های فلسطينی. همين تعهد، اكنون يكی از مهمترين موارد اختلاف جناح‌ها در داخل رژيم ايران است. معاون لاريجانی گفته است ايران حاضر است بر سر مسايل امنيتی در عراق، افغانستان، لبنان و سوريه را با آمريكا به مذاكره كند. اما روشن نيست اين ديدگاهِ تمامی جناح‌های رژيم ايران باشد.


                              Comment


                              • از تاسوكی تا بم
                                مگرمرزهای ايران تازه كويری و كوهستانی شده؟
                                حاميان نگاه نظامی- امنيتی به جامعه
                                چرا استعفا نمی دهند و كنار نمی روند؟
                                و. يدالله اسلامی



                                فاجعه كشتار در جاده بم- كرمان درسی كيلومتری شهر بم و درمسير كرمان رخ داد. بد نيست كه بدانيم اين نقطه كه درمحل جدا شدن جاده جيرفت از جاده كرمان – بم است درفاصله نزديك و درحد فاصل دوپاسگاه معروف نيروی انتظامی ابارق و مرصاد قرار دارد . گزينش اين نقطه نوعی جسارت وسهولت راهيابی اين گروه به داخل كشوررا نشان می دهد.
                                مفهوم اين امر آن است كه آدم كشان بدون هيچ مشكلی توانسته اند تا عمق خاك كشور نفوذ كنند. اين نقطه را نمی توان نقطه صفر مرزی قلمداد نمود. همزمانی بروز اين فاجعه با نشست رؤسای پليس كشورهای اسلامی دراصفهان را نيز نمی توان كم اهميت دانست. پيامی پنهان اين خشونت آشكار را معنادارتر می سازد. ساعت انتخابی برای اين فاجعه نيز روی ديگر سكه است. معنای اين گزينش آن است كه از ساعت هشت و نيم شب تا بامداد روزبعد و با امكان بهره گيری از نور مهتاب، تروريست ها فرصت رسانيدن خود به مرز و يا گذر از آن را داشته اند. خبرهای كه از بم می رسد اين اقدام وحشيانه را از ساعت هشت تا هشت ونيم شب و بمدت نيم ساعت ذكر می كند. فاصله زمانی بروز فاجعه واطلاع يافتن مسؤلين سياسی، نظامی وامنيتی استان ها ی كرمان وسيستان و بلوچستان و آغاز عمليات پيگير ی هم درخور توجه است. گفته می شود يكی از زخمی های حادثه بلافاصله با رسانيدن خود به پاسگاه نيروی انتظامی خبر فاجعه را رسانده است. آنچه پس از اين خبر اوليه انجام شده است دارای اهميت اساسی است. روشن است كه بالگردهای به كار گرفته شده نمی توانسته اند درشب نقشی درشناسايی و درگيری و گير انداختن فاجعه آفرينان داشته باشند واين عمليات وي‍‍ژه روز پس از حادثه بوده است. از اين رو اطلاعاتی كه توسط مسؤلين از جمله وزير كشور در به دام انداختن و يا كشتن چند تن از اشرار داده شد نمی تواند با واقعيت هم خوانی داشته باشد. همين طور است خبر فرار اشرار به كوههای كپوت كرمان .اين نكته قابل توجه است كه به دليل مسير كاروانهای قاچاق مواد مخدر و باراندازهای آنها دربرخی مناطق احتمالا نيروهای عملياتی به گروه های ديگری برخورد كرده كه با آدم كشان جاده بم كرمان ارتباطی نداشته اند و پيوند دادن اين دو باهم نيز نادرست است . بروز اين حادثه با رفتار قاچاقچيان مواد مخدر دردوهه گذشته نيزكاملا متفاوت بوده است. اقدامات آنها درگذشته درگروگانگيری وآنهم بيشتر از واسطه ها به دلايل مالی و يا سرقت خودرو و درگيری با نيروهای نظامی و انتظامی خلاصه می شده است و كشتار افراد عادی به شكل كنونی دررفتار آنها ديده نشده است.
                                با اين نگاه گذرا روشن می شود كه مسؤلين استان كرمان و دركنارآن مقامات كشوری تحليل درستی از رويداد ها نداشته و نتوانسته اند به سرعت به درك و دريافت درست و راه حل مناسبی برسند. نوع خبرها وتحليل ها وشيوه اطلاع رسانی انجام شده هم اين گمانه زنی را تقويت می كند . مروری برخبرهايی كه روز بعد از حادثه از سوی مقامات كشوری داده شده دليل ديگری براين مدعا است. نگاه نظامی امنيتی نتوانسته است درتأمين امنيت نقشی ايفا كند . گزينش استاندار نظامی دركرمان هم كاری از پيش نبرده است. كسانی هم كه اين روزها با تحليل ها ی سطحی راه های ساده و پيش افتاده و نظامی را پيشنهاد كرده اند درك درستی از موضوع نداشته اند . پديده های اجتماعی و سياسی راه حل ويژه خود را دارند و نمی توان با شيوه های نظامی – امنيتی به حل همه مشكلات دست پيدا كرد. از حادثه تاسوكی تاكشتار مسافران بی گناه و بی خبر از همه جا درجاده بم – كرمان ما با پديده كاملا تازه ای رو به رو هستيم . اين پديده تازه شناخت بيشتر و بهتر و تحليل درست تر و اقدام مناسب تر را لازم دارد. اينكه تجربيات و اندوخته های بيست و چند ساله به كناری نهاده شود و با آزمون وخطا بازهم فرصت از دست برود راه كار درست وعاقلانه ای نيست . بهره گيری از دانش وتجربه همه كسانی كه شناخت كافی از پديده ها يی از اين دست دارند نخستين اقدامی است كه به ذهن می رسد . پاسخگويی درست مسؤلين تأمين امنيت دركشور هم گريز نا پذير است . وجود مرزهای طولانی و كوير گسترده هم توجيه مناسبی برای ناتوانی ها درفراهم كردن امنيت دركشور نيست . دولت ها وظيفه تأمين امنيت شهروندان و مردم خود را دارند . دوستی می گفت مثل اينكه اين مرزها و كوير همين حالا به وجود آمده اند و درگذشته نبوده اند. امنيت را نمی توان با شعارايجاد كرد و به كمك آن پايدار ساخت. آنان كه ناتوانند بايد جای خود را به توانا ترها بسپارند. اين هم برای خود آنان مفيد است و هم به سود كشور و مردم است . توجيه ناتوانی ها هم چون هميشه كاری از پيش نخواهد برد ..بازهم اين پرسش برای هميشه بی پاسخ می ماند كه چرا برای يك بارهم شده كسانی كه بايد، با پذيرفتن مسؤليت درمواردی اين چنين مهم استعفا را به عنوان رفتاری مدنی دركارنامه خود ثبت نمی كنند و با آسمان و ريسمان به هم بافتن سعی درتوجيه رفتار خود دارند .امنيت مردم برتر از درقدرت ماندن اين و آن است .ريشه يابی درست اين پديده راه را برای برگزيدن روش های درست هموار خواهد كرد و گرنه ما با آسيب ها و تهديدها و خطرات بازهم بيشتر روبه رو خواهيم بود .

                                Comment

                                Working...
                                X