Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
كسی نيست
به احمدی نژاد
بگويد:
درست حرف بزن؟
روزنا
پخش سخنان محمود احمدینژاد در بين استانداران سراسر كشور در نوع خود جالب توجه است. نحوه سخن گفتن و فاصله ايشان با ادبيات فاخر و محاوره مبتنی بر كتابت شكل جديدی از گفتمان مديريت است كه تا به حال در ايران سابقه نداشته است. چه علمای عصر يونان تا متفكران عصر حاضر نهجالبلاغه حضرت اميرسرشار از ادبيات فاخر، بلندمرتبه است. بزرگان كلام عرب، علي(ع) را خدای كلمه و زبان عرب میدانند. او وقتی در كشاكش نبرد صفين با فحاشی يارانش به سپاه معاويه روبهرو شد، آنها را نكوهش كرد. نهجالبلاغه خود در ترجمه به معنی <آيين سخنوری زيبا است.> در صبغه تاريخی ايران كلام، كتابت و فرهنگ گفتار اهميتی بسزا داشت. متون ادبی ايران چه در عصر باستان و چه در دوران حاضر گويای اين امر است. ويشتها، گاثهها، يادگار زريران، شهريارنامه و در دوران اسلامی بوستان و گلستان و كليلهودمنه و اندرزنامهها و نصايحالملوك مشحون از ادبيات فاخر، مغلق و باشكوه است. جالبتر آنكه هويت ايرانی اسلامی ما در قرون اوليه وامدار اراده حكيمی سخنسرا بوده است. چه كسی است كه نداند هويت فرهنگی اين سرزمين در فردای پذيرش اسلام، از نظمدانی و رفعتآفرينی اديبانه شاهنامه فردوسی بنيان شده است. توجه به كتابت و منزلت آن و استفاده از ادبيات حكيمانه ابزار قدرتمند حكمرانان و فضلای اين مرز و بوم بوده است چه آنكه بسياری از بزرگان اين سرزمين نه به دليل خدايگانی كه به جهت فخر كلام و حفظ منصب و جايگاه خويش كمتر از ضماير مفرد بهره میبردند با آن سابقه و نگرش و اندوختههای ادبی سراسر شكوه و منزلت، كه اساسا ايران را به شعر و ادبش شهره ساختهاند.
شنيدن سخنان محمود احمدینژاد تامل برانگيز و عبرتآموز است. احمدینژاد در برخی موارد به زبان و به شكلی سخن میراند كه اگر نگوييم نوعی كم احترامی به فرهنگ اين سرزمين ادبمحور است، حداقل آنكه بايد نام بیتوجهی بدان نهاد. در همين حكومت هستند بزرگانی كه اگر در محضرشان كلمه يا جملهای را خارج از نزاكت و يا از لحاظ دستوری نارسا بيان نماييد واكنش نشان میدهند. ايشان بسيار محاورهای كلمات را بر زبان جاری میكند. از نزديكترين تعابير بهره میبرد و اين امر زيبندهای نيست. مناصب در هر حكومتی اعتباری و حقوقی هستند. اگر فردی صاحبمنصب نباشد میتواند با هر صوتی و با هر كلمهای خواستههايش را عيان سازد اما وقتی در منصب بزرگی قرار میگيرد، بايد با بزرگی و كرامت حرف بزند. شايد رئيسجمهور و يا همراهانش بر اين باور هستند كه اين نوع گفتمان، آنها را به پايينترين سطوح جامعه نزديك میكند!
مساله ديگر ادبياتی است كه احمدینژاد درباره مديرانش به كار میگيرد. اين ادبيات زيبنده جايگاه مديريتی كشور نيست. ادبيات تحقير و كوچك انگاشتن! در چنين شرايطی سنگ بر روی سنگ بند نخواهد شد. حال فرض نماييم كه مديران عالی و ميانی نيز در سطحی نازل شده از رئيسجمهور با زيردستان خود با چنين گفتمانی سخن برانند! راستی چه خواهد شد؟ ديوار مديريت كشور نبايد توسط رئيسجمهور خراب و مديرانش صرفنظر از آنكه چه نظری درباره آنها داريم به بدترين شكلی دستاويز هر تعبيری قرار گيرند
Comment
-
نبرد سرداران
لايحه ای برای
مهار قاليباف
و. در غربت
به ظاهر، سابقه ی كدورت و اختلاف اين دو (احمدی نژاد و قاليباف)، به انتخابات رياست جمهوری دوره نهم بر می گردد. هر دو اين ها، زمانی عضو سپاه پاسداران و از نيروهای اصولگرا بودند اما اينك، در جريان انتخابات پيشين، فرسنگها از يكديگر دور شده اند. قاليباف پيروزی را برای احمدی نژاد با مخاطره روبرو نمود و او را با اين نگرانی مواجه ساخت كه به دور دوم صعود نكند. در واقع، چهره ی گيرای قاليباف و چشمان آبی رنگش، می رفت تا تمام برنامه های احمدی نژاد در اين انتخابات را، با شكست مواجه سازد. قاليباف تا چند شب پيش از انتخابات، از بيشترين اقبال در ميان اصولگرايان و رهبران آن برخوردار بود تا اينكه فرزند يكی از مقامات عالی رتبه ی نظام،(بعدها ناطق نوری نام اين مقام را "مجتبی” فرزند ارشد رهبر اعلام كرد- پيك نت) حمايت خود را از وی قطع و به حاميان احمدی نژاد پيوست.
پس از انتخابات اما، قاليباف با رای هشت تن از اعضای شورای شهر به شهرداری تهران دست يافت و جانشين احمدی نژاد شد. احمدی نژاد نيز از همان ابتدا با شهردار جديد پايتخت از سر مخالفت در آمده و او را به كابينه راه نداد. تيم قاليباف در شهر داری نيز، در مقابل رقيب شروع به افشا گری نموده و توضيح دادند كه در زمان شهرداری احمدی نژاد، سيصد ميليارد تومان از بودجه ی اين سازمان، بدون سند مالی خرج شده و يكصد و شش ميليون تومان ديگر، برای تهيه گل و شيرينی به مناسبت پيروزی احمدی نژاد در انتخابات هزينه شده است. آنها همچنين در گزارش خود به شورای شهر تهران، توضيح دادند كه داوود احمدی نژاد كه هم اكنون بازرس ويژه ی رياست جمهوری است در دوران شهردار پيشين و در جريان ساخت يك ميدان در تهران بيش از دو ميليارد تومان پول بيشتر از قرارداد دريافت نموده است. اين امر، دولت را با وضعيت خطرناكی مواجه ساخت. لذا از سوی كابينه، لايحه يی به مجلس فرستاده شد كه در صورت تصويب آن، انتخاب شهرداران كشور در انحصار وزارت كشور در خواهد آمد. بی شك با توجه به وضعيتی كه قاليباف و تيم او در شهرداری تهران به وجود آورده اند، دولت در ارايه ی چنين لايحه ی پر هزينه يی ناگزير شده است. گويا دولت، نگران آن بوده كه، قاليباف به نقاط تاريك ديگری از دوران تسلط احمدی نژاد بر شهرداری تهران اشاره نموده و افكار عمومی را نسبت به مديريت رييس جمهور روشن تر سازد. در واقع، هدف دولت از ارايه ی اين لايحه، مهار قاليباف بوده است.
Comment
-
سمینار "سده انقلاب مشروطیت ایران: بازنگری گذشته با نگاه به آینده" یکشنبه 23 ژوئيه به همت انجمن سخن و همکاری مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن(SOAS) برگزار شد.
این سمینار که با حضور سخنرانان مختلف و علاقه مندان در لندن برپا شد، به بررسی جنبه های مختلف انقلاب مشروطیت اختصاص داشت.
مسعود بهنود، روزنامه نگار و محقق، به عنوان اولین سخنران، به روزنامه نگاری و انقلاب مشروطیت ایران پرداخت.
آقای بهنود ضمن اشاره به شبنامه ها و منبرها که مقدمات جنبش مشروطیت را فراهم کردند و پیروزی مشروطه خواهان را ممکن کردند، گفت: "فرمان مشروطیت که صادر شد در زندگی مردم دو تفاوت مشهود رخ داد: اول مجلس و دیگری روزنامه ها. محمد علی شاه همین دو تا را تحمل نمی کرد. مجلس را بمباران کرد و میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل و ملک المتکلمین واعظ را در باغ شاه حلق آویز، یکی نماینده قلم و دیگری منبری. به این شرح رسانه های زمانه همپای مجلس مظهر مردم سالاری شدند و محمد علی شاه مظهر استبداد."
بهنود اضافه کرد:"روزنامه نویسی ایران در صد سالی که از صدور فرمان مشروطیت می گذرد، همپای مجلس زیسته است. چهارده بار برایش قانون نوشته اند و سه بار از هر قیدی آزاد شده است، همچنان که مجلس در سه مقطع نماینده واقعی و بی واسطه مردم شده است."
مسعود بهنود: روزنامه نویسی ایران در صد سالی که از صدور فرمان مشروطیت می گذرد، همپای مجلس زیسته است.
مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی و مدیر برنامه خاور میانه در دانشکده مکسول دانشگاه سیراکیوز آمریکا، درباره روشنفکران عصر مشروطیت و سلطنت رضا شاه به سخنرانی کرد.
آقای بروجردی سیر تحول فکری و سرخوردگی روشنفکران مشروطه را از امضای فرمان مشروطه و به توپ بستن مجلس تا کودتای 1299 و استقرار سلطنت رضا شاه، مورد بررسی قرار داد و گفت:"چرایی و چگونگی گذار روشنفکران ناراضی عصر مشروطه به روشنفکران دولتمدار دوره رضا شاه در تاریخ نگاری معاصر ایران مورد بی توجهی قرار گرفته است."
سخنران سوم،غلامرضا سلامی، محقق تاریخی به سخنرانی درباره"تحول والی گری در قبل و بعد از مشروطیت: مطالعه موردی حکومت عبدالحسین میرزا فرمانفرما در آذربایجان" پرداخت.
سلامی گفت:"پس از مشروطه با تاسیس مجلس، احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد و انجمن های ایالتی، شیوه انتخاب حکام تا اندازه زیادی تغییر کرد. در این دوره ، حکام با نظر و تائید مجلس شورای ملی انتخاب می شدند و مواضع احزاب، مطبوعات و انجمن های ایالتی نیز در انتخاب آنان نقش مهمی داشتند."
چرایی و چگونگی گذار روشنفکران ناراضی عصر مشروطه به روشنفکران دولتمدار دوره رضا شاه در تاریخ نگاری معاصر ایران مورد بی توجهی قرار گرفته است
مهرزاد بروجردی
پس از آن سلامی به انتخاب فرمانفرما به حکومت آذربایجان به دنبال تجاوزات عثمانی به آن ایالت پرداخت.
مجید تفرشی، محقق تاریخ و فرهنگ معاصر ایران، در سخنرانی اش تحت عنوان"بررسی ویژگی ها و اهمیت اسناد تاریخی آرشیوهای بریتانیا در تاریخ نگاری انقلاب مشروطیت ایران"، گفت:"گزارش های مربوط به انقلاب مشروطیت از مقدمات ماجرا گرفته تا متن حوادث و تبعات آن در اسناد آرشیوی انگلیسی زبان انعکاس گسترده ای داشته است اما در میان محققان دسترسی به اسناد ارشیوهای بریتانیایی و آمریکایی به دلایل مختلفی از جمله عدم وقوف به گستردگی آنها، کم توجهی به اهمیت تاریخی شان و یا دشواری های قرائت و درک اسناد خام و تبدیل آنها به تحقیقات تاریخی مورد توجه جدی قرار نگرفته است."
تفرشی در ادامه به چهار آرشیو در بریتانیا که اسناد مهمی از تاریخ مشروطه ایران را نگهداری می کنند گفت که دوتا از آنها تحت مالکیت خصوصی هستند و دسترسی به آنها مشکل تر است.
احمد سیف مدرس دانشکده حقوق و بازرگانی در انگلستان، به زمینه های اقتصادی نهضت مشروطه خواهی پرداخت و گفت:"نهضت مشروطه طلبی نشانه بارزی از بحران عمیقی بود که استبداد سالاری حاکم بر ایران با آن روبرو شده بود. این بحران هم اقتصادی بود و هم سیاسی، هم فرهنگی و اجتماعی."
سيد محمد طباطبايی از روحانيون حامی مشروطه
فاطمه سودآور(فرمانفرماییان)، محقق و پژوهشگر، به مطالعه موردی خاندان ملک به عنوان نمونه ای از تحول اجتماعی ایران در سده منتهی به انقلاب مشروطه پرداخت و گفت: "تلاش من بر این است که سیر تحول یک خانواده مشهور و تاثیرگذار در تاریخ ایران معاصر را در قبل از مشروطه ، در حین انقلاب و پس از آن را به عنوان برشی اجتماعی به تاریخ مشروطه مورد بررسی قرار دهم."
سخنران بعدی، مصطفی زمانی نیا، منتقد، نویسنده و شاعر، به بررسی تجلی انقلاب مشروطیت در سینمای ایران پرداخت. زمانی نیا با اشاره به چند فیلم ايرانی از جمله "عاصی" که بر اساس وقایع حول و حوش انقلاب مشروطه ساخته شده اند، گفت:"جایگاه انقلاب مشروطیت به عنوان یکی از مهم ترین وقایع تاریخ معاصر ایران، در سینمای ایران آن چیزی نیست که شایستگی اش را دارد."
زمانی نیا از "ستارخان" ساخته علی حاتمی به عنوان مهمترین فیلم در این زمینه اشاره کرد و به تحلیل آن پرداخت، ضمن آن که به تحریف های تاریخی آن اشاره کرد.
آخرین سخنران، علیرضا میر علی نقی، منتقد و محقق موسیقی، به بررسی تحول موسیقی در عصر مشروطیت پرداخت و گفت:" در عرصه موسیقی انقلاب مشروطیت ایران را با تصنیف های وطنی به یاد می آورند. تصنیف هایی که بعدها روی آن کلام تغزلی و عاشقانه گذاشته شد، کلام مهیج و ملی آن فراموش شد و سرایندگانش هم به تاریخ سیاسی و نه تاریخ موسیقی پیوستند. از تصنیف های عارف قزوینی در تحقیقات و کنفرانس ها مکرر یاد شده است، ولی نقش او در برانگیختن روح انقلاب مشروطیت تا به حال با دقت مورد بررسی واقع نشده است."
میرعلی نقی در لابلای سخنرانی خود به پخش چند موسیقی و تصنیف هم پرداخت. او قصد داشت فیلمی درباره قمرالملوک وزیری را هم به نمایش بگذارد که وقت جلسه اجازه نداد.
همچنين قرار است به مناسبت صدمين سالگرد انقلاب مشروطه ايران، کنفرانس 4 روزه ای از تاريخ 30 ژوئيه تا 2 اوت در دانشگاه آکسفورد با شرکت کارشناسان ايرانی و خارجی برگزار می شود.
Comment
-
اظهارات آيت الله احمد جنتی، دبير شورای نگهبان، در باره اينکه اين نهاد در آينده برای تاييد صلاحيت نامزد های انتخابات سختگيری بيشتری انجام خواهد داد با واکنش شديد اصلاح طلبان و به خصوص مهدی کروبی، رييس پيشين مجلس ايران، روبرو شد.
در ايران معروف است که آيت الله جنتی سخنان خود را، که معمولا بيانگر نظرات جناح تندرو حاکميت است، بدون کمترين پروايی بيان می دارد.
ولی اظهارات جديد او درباره روند احراز صلاحيت نامزد های انتخابات چنان غير منتظره بود که خشم بسياری از فعالان سياسی اصلاح طلب را برانگيخت.
به گزارش خبرگزاری دولتی ايران، ايرنا، دبير شورای نگهبان در نشست سراسری فرمانداران در تهران با صراحت اظهار داشت که ماموران مخصوص اين شورا که او تعدادشان را سيصد هزار نفر اعلام کرد بايد به محل سکونت و کار کسانی که داوطلب شده اند مراجعه کنند تا ببينند اين افراد صلاحيت دارند يا خير.
اين اظهارات نشان می دهد که آيت الله جنتی به هيچ قانونی پايبند نيست
علی مزروعی، عضو جبهه مشارکت ايران
آقای جنتی در سخنرانی خود تاکيد کرد که ملاک عمل شورای نگهبان قانون است و افزود که قانون را برای عمل گذاشته اند و نه برای تماشا کردن.
ولی آنچه که خشم اصلاح طلبان را برانگيخت اظهارات بعدی آقای جنتی بود که گفت با وجود آنکه قانون به وزارت اطلاعات مسئوليت داده تا در باره سابقه افراد نظر بدهد ولی شورای نگهبان آن را قبول ندارد.
آيت الله جنتی گفت که تخصص وزارت اطلاعات مسائل امنيتی است و آنها چه اطلاعی دارند که فلان کس مشروب می خورد يا نمی خورد، نماز می خواند يا نمی خواند.
واکنش اصلاح طلبان
علی مزروعی، از اعضای رهبری گروه اصلاح طلب جبهه مشارکت، گفت اين اظهارات نشان می دهد که آيت الله جنتی به هيچ قانونی پايبند نيست.
آيت الله موسی تبريزی ، يکی ديگر از اصلاح طلبان، گفت اين سخنان نشان می دهد که آقای جنتی و افرادی که مثل او فکر می کنند معتقدند که حکومت متعلق به آنان است و خداوند اين حکومت را به آنان واگذار کرده است و بنابراين افرادی که صلاحيت شان برای آنها صد در صد محرز نشود به آنها اجازه ورود به حاکميت را نمی دهند.
اصولا وظيفه خبرگان نظارت بر عملکرد رهبر است. تعيين صلاحيت نامزد های مجلس خبرگان بر عهده شورای نگهبان است و اعضای اصلی اين شورا را رهبر تعيين می کند. به عبارت ديگر رهبر در انتخاب کسانی که قرار است بر او نظارت کنند نقش اساسی دارد
او افزود اينکه فردی سوء سابقه دارد يا نه بايد از دادگاه ها و وزارت اطلاعات استعلام شود و گر نه از طريق پرس و جو در کوچه و بازار نمی توان صلاحيت افراد را احراز کرد.
مهدی کروبی، رييس سابق مجلس و دبير کل حزب اعتماد ملی، که او نيز همچون آقای جنتی به صراحت گويی مشهور است ولی در جناح اصلاح طلب قرار دارد، به اين اظهارات دبير شورای نگهبان که گفته بود اگر شورای نگهبان نبود نظام دگرگون می شد شديدا حمله کرد و افزود که حتی آيت الله خمينی نيز که بنيانگذارجمهوری اسلامی است هر گز نگفت که اگر من نبودم بر سر انقلاب بلا می آمد.
آيت الله جنتی همچنين اعلام کرد که برای انتخابات مجلس خبرگان کانديد خواهد شد. پرسشی را که بسياری از حقوق دانان مطرح کرده اند اين است که آقای جنتی به عنوان دبير شورای نگهبان که مسئوليت بررسی صلاحيت نامزدهای اين مجلس به عهده آن است چگونه می خواهد خودش صلاحيت اش را تاييد کند.
اصولا وظيفه خبرگان نظارت بر عملکرد رهبر است. تعيين صلاحيت نامزد های مجلس خبرگان بر عهده شورای نگهبان است و اعضای اصلی اين شورا را رهبر تعيين می کند.
به عبارت ديگر رهبر در انتخاب کسانی که قرار است بر او نظارت کنند نقش اساسی دارد. حقوق دانان معتقدند که از اين گونه تناقضات در قانون اساسی جمهوری اسلامی فراوان است.
Comment
-
در حالی که کاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريکا به خاورميانه سفر کرده است، اين سئوال که با سوريه چه کار می توان کرد مطرح شده است.
دولت جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا به دفعات سوريه را که متحد نزديک گروه حزب الله لبنان است، متهم به دست داشتن در بحران کنونی کرده است.
ولی اگر سوری ها بخشی از مشکل هستند آيا بخشی از حل مشکل نيز می توانند باشند؟
دولت پرزيدنت بوش، سوريه را متهم کرده که به اتفاق ايران به عنوان پدرخوانده های حزب الله در مناقشه کنونی نقشی به عهده دارد.
ولی اگر قرار باشد سوريه تحت فشار قرار داده شود اين کار از عهده چه کسی بهتر برمی آيد؟
دولت آمريکا به اين منظور در جستجوی کسب کمک از متحدين عرب خود به خصوص عربستان سعودی و مصر و نيز قدرت های اروپايی مانند آلمان و فرانسه است.
ولی مشکل اينجاست که سوری ها در مقابل توقعاتی دارند. آنها می گويند اگر نوعی توافق صلح وجود داشته باشد بايد علاوه بر نگرانی های غرب، نگرانی های سوريه نيز در آن منظور شده باشد.
سوری ها می خواهند نفوذ گذشته خود در لبنان را که پس از تخليه تحقیرآمیز اين کشور در سال گذشته از دست دادند دوباره به دست آورند.
آنها همچنين می خواهند درباره بلندی های جولان نيزکه در جريان جنگ اعراب و اسرائيل در سال ۱۹۶۷ به دست اسرائيل افتاد صحبت شود.
ولی انجام يک چنين تقاضاهايی بسيار بعيد به نظرمی رسد. آخرين چيزی که آمريکايی ها و اسرائيلی ها می خواهند اين است که سوريه از جنگ لبنان سودی برده باشد.
ولی برخی از تحليلگران معتقدند که موقعيت آمريکا با خودداری از مذاکره با ايران، سوريه و حزب الله تضعيف شده است. اگر چه به عقيده اين تحليلگران تنها طرفی که احتمال دارد سوريه آنرا جدی بگيرد آمريکاست.
Comment
-
يان اگلند هماهنگ کننده امور بشردوستانه سازمان ملل متحد ضمن محکوم کردن بمباران مناطق مسکونی لبنان به وسيله اسرائيل، اين حملات را ناقض قوانين انسانی دانسته است.
آقای اگلند که روز يکشنبه برای هماهنگی فعاليت های امدادرسانی وارد بيروت شد، در گفتگو با خبرنگاران وضع اين شهر را وحشتناک توصيف کرد.
چند ساعت قبل از ورود آقای اگلند به بيروت، جنگنده های اسرائيلی مناطقی از پايتخت لبنان را بمباران کرده بودند.
جان اگلند همچنين از دو طرف درگيری خواست تا از خود خويشتن داری نشان دهند و از ارسال کمک های بشردوستانه سازمان ملل متحد به لبنان تا چند روز ديگر خبر داد.
به گفته آقای اگلند، اين سازمان برای ارسال کمک های امدادی خود به لبنان خواستار دسترسی امن به مناطق آسيب ديده از جنگ است.
اسرائيل از لغو محاصره دريايی بيروت با هدف ارسال کمک های بين المللی خبر داده است ولی به گزارش خبرنگاران تخريب پل ها و راه های ارتباطی در اثر بمباران های هوايی، توزيع کمک ها به مناطق آسيب ديده کشور را به طور عملی ناممکن کرده است.
در اين حال در پاسخ به انتقاد های بين المللی از به کارگيری نا متناسب اسرائيل از نيروی نظامی عليه لبنان، جان بولتون سفير آمريکا در سازمان ملل متحد اقدام های اين کشور را در راستای حق دفاع از خود عملی درست دانست.
سازمان ملل خواستار تضمین امنیت نیروهای امدادرسان از سوی اسرائیل است
آقای بولتون با اشاره به پيش دستی گروه حزب الله در گروگان گيری دو سرباز اسرائيلی و حمله به مناطق شمالی اين کشور به وسيله موشک های کاتيوشا، هرگونه انتقاد از دولت اسرائيل
را رد کرد.
'آتش بس'
سعود الفيصل وزير امورخارجه عربستان سعودی که روز يکشنبه با جورج بوش رييس جمهور آمريکا ديدار کرد، به خبرنگاران گفت کشورش خواستار قطع فوری خشونت ها است.
آقای فيصل در اين ديدار يک ساعته، نامه ای از ملک عبدالله پادشاه کشورش را به آقای بوش تسليم کرد.
در اين نامه ملک عبدالله ضمن ابراز نگرانی از وضع لبنان، خواستار آتش بس فوری شده است.
آمريکا آتش بس را گام مهمی برای پايان خشونت های ميان اسرائيل و گروه حزب الله نمی داند.
اما سعود الفيصل پس از ديدار با جورج بوش از توافق ضمنی دو کشور درباره وضع کنونی خاورميانه خبر داد.
کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا نيز که يکشنبه شب راهی اسرائيل می شود، در اين ديدار حاضر بود.
از سوی ديگر با شدت گرفتن فعاليت های ديپلماتيک در خاورميانه، امير پرتز وزير دفاع اسرائيل به وزير امور خارجه آلمان گفته است که کشورش با استقرار نيروی نظامی بين المللی برای پايان دادن به حملات حزب الله به خاک کشورش استقبال می کند.
محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران به اسرائیل درباره حمله به لبنان هشدار داده است
به گفته آقای پرتز، اسرائيل خواستار حضور ارتش لبنان در مناطق جنوبی اين کشور است ولی تا ايجاد اين امکان، نيروهای بين المللی می توانند در مناطق مرزی لبنان با کشورش مستقر شوند.
پيش از اين اهود اولمرت ونخست وزير اسرائيل با استقرار نيروهای حافظ صلح در منطقه مخالفت کرده بود.
محمود احمدی نژاد رييس جمهور ايران نيز در سخنانی به اسرائيل هشدار داد که با حمله به لبنان پروژه نابودی خود را کليد زده است.
آقای احمدی نژاد در سخنانی در تهران گفت که اسرائيل بايد قبل از گرفتار شدن در آتشی که در لبنان بر افروخته است از خاورميانه به نقطه ديگری از جهان منتقل شود.
'ادامه بمباران ها'
خبرگزاری فرانسه تلفات حملات اسرائيل در روز يکشنبه را هشت نفر اعلام کرده است.
اين در حالی است که اسرائيل صبح يکشنبه نخستين بار بندر جنوبی صيدا که چهل و دو هزار پناهنده جنگی را در خود اسکان داده است را بمباران کرد.
اسرائیل خوستار پایان یافتن حملات موشکی حزب الله است
در يکی از اين حملات مسجدی در پانصد متری يک بيمارستان مورد حمله قرار گرفت.
شهر صور نيز در معرض حملات شديد هوايی قرار دارد.
در اين حال پيکارجويان گروه حزب الله روز يکشنبه حداقل ۶۰ موشک کاتيوشا به سوی مناطق مسکونی اسرائيل شليک کردند.
حداقل دو شهروند اسرائيلی در اين حملات کشته و ۲۰ نفر ديگر زخمی شده اند.
حداقل ۳۶۴ لبنانی در حملات دوازده روز گذشته اسرائيل کشته شده اند.
مجموع تلفات اسرائيل در اين مدت ۳۶ نفر گزارش شده است که ۱۷ نفر از کشته شدگان غيرنظامی هستند.
بيش از نيم ميليون لبنانی نيز به خاطر حملات هوايی اسرائيل بی خانمان شده اند.
Comment
-
مشکل در تعاملات سیاسی و فرهنگی از آنجا آغاز میشود که متر و معیارها در تحلیل و سنجش فرهنگ و سیاست عوض شود و تحلیلها وارونه. یحتمل که در هر دو عرصه مشکل ایجاد شود. بهتازگی آقای اسدالله بادامچیان در نوشتهای با عنوان «راهکارهای اپوزیسیون جدید در استراتژی براندازی نرم» یکی از راهکارهای اپوزیسیون را چنین ذکر کرده است: "از شعرای متعهد مانند حمید سبزواری، مردانی و مرحومه سپیده کاشانی یادی نشود و به جای آنها از امثال فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی تجلیل شود."
کمی پیشتر نیز آقای گنجی در یادداشتی با عنوان نیمای غزل و رسالت روشنفکری آورده است: "اگر کسی گمان برد جامعه با نشستن و بازی با مفاهیمی نظیر آزادی، جامعهی مدنی، تساهل، حقوق بشر، سکولاریسم و تفکیک عرصهی عمومی از عرصهی خصوصی دموکرات خواهد شد، آب در هاون میکوبد [...] شهامت شاعرهی بزرگ ایران توأم با مسئولیت مدنیست. شعر و فکر او، دانش و منش او، چه در حیطهی ادبیات و چه در حیطهی اجتماع از همین یک وصف برخوردار است و [...] نوآوری ایشان (سیمین بهبهانی) نشان میدهد آن شهامت و نوآوری که در عرصهي تعهد اجتماعی از ایشان دیدهایم، در کار هنری و شاعرانهی او هم آشکار و تأثیرگذار است."
هر دو نوشته ورای جهتگیری متضادّ، در یک نقطه به هم میرسند و آن سیاسی دیدن و سیاسی کردن عرصهی ادبیات به مفهوم منفی کلمه است که به گمان من نه به سود سیاست است، نه به سود ادبیات و فرهنگ. بیشک همه آزادند دربارهی هرچه میخواهند اظهار نظر کنند، اما اظهارنظرهای غیرتخصصی، جنجالی و ماجراجویانه دربارهي فرهنگ و ادبیات تنها مایهي غبارآلودن فضای فرهنگی جامعه خواهد بود. اینجاست که بر هر دو طیف و طایفه و همهي طیفها و طوایف سیاسی دیگری که بدون برخورداری از دانش و اشراف لازم دربارهي فرهنگ و ادبیات اظهارنظر میکنند، خطابی رواست.
به آقای گنجی که به شهادت مکتوبات و مواضع، شیدای مدرنیته و سکولاریسم و ایدئولوژیستیزیست، باید خاطرنشان کرد مرز میان ادبیات و سیاست در انگارهی مطلوب ایشان بسی پررنگتر از مرز میان دیانت و سیاست است و به لحاظ تأکید بر حذف و طرد عناصر غیرعقلانی، طرد شعر و تفکر شاعرانه از عرصهي سیاست از واجبات داعیهداران آن منش و روش است. همچنان که طرد عرفان و هر گونه گرایش متافیزیکال. بهعلاوه ایشان که از داعیان جریان ایدئولوژیستیزی به شمار میروند، میتوانند با تورّقی سطحی در اشعار بهبهانی بهروشنی دریابند که سیمین بهبهانی، خوب یا بد، درست یا غلط، از ایدئولوژیکترین شاعران روزگارند و شعر ایشان بهویژه در زیرساختهای تئوریک سنخیتی با علائق فکری امقاثل گنجی ندارد. البته حضور در محافل و میتینگهای سیاسی، له یا علیه این و آن، امری علیحدّه است؛ فرامتنیست که در چشم اهل فنّ به متن سنجاقشدنی نیست. تعابیر معروف میشل فوکو و رولان بارت را میتوان بهخاطر آورد: "مرگ مؤلّف".
به آقای بادامچیان نیز که بر دلدلگی نسبت به سیاست دینی اصرار میورزد باید خاطرنشان کرد به حکم دیانت و انصاف و تقوای دینی، نمیتوان و نباید در ارزشگذاریها جز به عدالت حکم کرد. علاوه بر آیات الهی نظیر "دشمنی با گروهی، شما را وادار به بیعدالتی نکند. عادل باشید که به تقوا نزدیک است"، یک داوری درخشان ادبی در نهجالبلاغه به یادگار مانده است که هم برای اهل ادبیات ارزشمند است، هم برای اهل سیاست. امیر مؤمنان(ع) در پاسخ فردی که پرسید: " شاعرترین شاعران عرب کیست؟" ابتدا تذکار دادند که مقایسهی شاعران با یکدیگر چندان به صواب نزدیک نیست، زیرا اینان در یک وادی نتاختهاند... اما افزودند که اگر از مقایسه گریزی نبود، امر.القیس برترین شاعر عرب خواهد بود که حضرت از او با وصف الملکاضلیل ـ امیر گمراهان ـ یاد میکنند تا تأکیدی باشد بر تفاوت ارزشگذاری ادبی و ارزشگذاری اخلاقی.
برمیگردیم به بحث خودمان. انصاف این است که رویکرد عمدهی شعری هر ۵ شاعر یادشده ـ در نگاهی کلّی ـ در ردهی شعر متعهّد دستهبندی میشود؛ متعهد به تعهدی اجتماعی، که با همهی اختلاف مراتب، هیچ نسبتی با سکولاریته و براندازی نرم ندارد و اگر تنگی مجال نبود، میشد دربارهی ویژگیهای شعر هر یک از شاعران یادشده به تفصیل و با ذکر نمونهها و شواهد سخن گفت.
القصّه، ما جماعت شاعران، با وجود داشتن دیدگاههای اجتماعی و سیاسی متفاوت بر این سیر و صراطایم که شعر خوب را از هر شاعری ارج نهاده و گرامی بداریم و شعر سست را از هر شاعری ـ با هر گرایش سیاسی و اجتماعی ـ طرد کنیم، و بر این باوریم که شعر ضعیف بر ارج مضمون نخواهد افزود؛ سهل است که مایهی وهن آن خواهد بود.
همینگونه باید افزود که نقد ادبی، عرصهی سخن لغو نیست که بیهوده نام کسی را هزار بار بر زبان آورند و نام کسی را نادیده بگیرند. بدیهیست که اگر از سخن از شعر نو باشد، از شاعران یادشده نام فروغ به میان خواهد آمد. البته فروغ در دفتر واپسین، نه فروغ دیوار و اسیر. و اگر سخن از غزل نو باشد، بهبهانی دشت ارژن به بعد یاد خواهد شد، نه بهبهانی ترانههای رمانتیک و شعرخای سانتیمانتال پیش از آن. و اگر سخن از غزل انقلاب و دفاع مقدّس باشد، نصرالله مردانی ِ خوننامه خاک نام برده میشود. و اگر سخن از ترانهسرایی باشد، نام حمید سبزواری به ذهن متبادر خواهد شد. میماند روانشاد سپیده کاشانی که با همهی استعدادی که در شعر و ترانه نشان داد، متأسفانه با کوچ به سرای باقی، مجال درخشش به شایستگی و بایستگی نیافت.
مخلص کلام این که نقد ادبیات و شعر و فرهنگ ـ خوشبختانه یا متأسفانه ـ پیرو رهنمود بازار سیاست و پسند و ناپسند بازیگران آن عرصه نیست. اگر چنین بود، بخش عمدهی میراث گرانبهای ادب و عرفان و فرهنگ اسلامی و ایرانی ـ با استناد به اختلاف مشربها و اذواق و احوال پدیدآورندگان آن ـ نابود میشد و به دست ما نمیرسید.
خواهش ما از اصحاب سیاست این است که علیالحساب همان مشکلات و معضلات وادی سیاست را رتق و فتق کرده، از اظهارنظرهای نامستدلّ و احساسی در امور دیگر از جمله ادبیات صرفِنظر فرمایند تا بر مشکلات شارعان این مرز و بوم افزوده نشود. در دو سرا مأجور باشند!
Comment
-
ايران از جمله كشورهاى دنياست كه در زندانهاى آن شكنجه اعمال مىگردد. چند سالى است كه بحث در اين باره در ايران جريان دارد. با اين حال هنوز فضايى براى منع كامل قانونى هر گونه آزار به زندانيان و نيز ايجاد مراكزى براى توانبخشى به قربانيان شكنجه بوجود نيامده است. تلاش مدافعان حقوق بشر در اين راستاست.
عمادالدين باقى، روزنامهنگار، نويسنده و بنيانگذار و رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان در ايران است.
مصاحبهگر: كيواندخت قهاری
آقای عمادالدين باقی، آيتاله شاهرودی رييس قوه قضاييه، در مورد سلول انفرادی گفتند كه اين سلولها در ايران برچيده شده، اما هم گزارش «انجمن دفاع از حقوق زندانيان» و هم گزارش زمستانی «كانون مدافعان حقوق بشر» میگويد كه اينطور نيست. شما در اين زمينه چه مشاهداتی داشتهايد؟
عمادالدين باقی: قريب سه سال پيش كه آيتاله شاهرودی اعلام كردند كه سلولهای انفرادی بسته شده و رييس سازمان زندانهای كشور هم اعلام كرد از اين به بعد سلول انفرادی نخواهند داشت و اين سلولها تخريب میشوند، در آنزمان من يك مقالهای نوشتم در روزنامه ياس نو كه عنوانش اين بود «سلولهای انفرادی برچيده نخواهند شد». دليلاش اين است كه بايستی تكليف آن به لحاظ قانونی روشن بشود و بايست قانون بصراحت آن را منع كند. در آييننامه زندانها گرچه اشاره شده به موردی كه در صورت ارتكاب جرايم يا تخلفاتی مانند اغتشاش و درگيری میتوان برای تنبيه زندانی از سلول انفرادی به مدت يك هفته و حداكثر يكماه استفاده كرد، ولی بايد منع صريح قانونی وجود داشته باشد. حتا در مواردی كه منع قانونی وجود دارد، بازهم رعايت نمیشود. كمااينكه وقتى قانون حقوق شهروندی صراحت دارد در بازجويی نبايد از دستبند و چشمبند استفاده كرد و متهم را رو به ديوار نشاند، اما بارها و بارها گزارش میرسد خيلی از متهمين با چشمبند بازجويی میشوند يا آنها را رو به ديوار مینشانند و كار به جايی میرسد كه خود آيتاله شاهرودی هم در همين هفته قوه قضاييه كه ما در آن بسر میبريم اعلام كردند كه به روح و حقوق شهروندی توجه نشده است. بنابراين مسئله سلول انفرادی هنوز به نظر ما حل نشده است.
پرسش بعدی من در رابطه چگونگی مقابله با شكنجه در زندانهای ايران بود...
عمادالدين باقی: شكنجه دربرخی بازداشتگاهها و زندانهای ايران همانطور كه خود مقامات قضايی هم به ان اذعان داشتهاند وجود دارد اما به نظر من مشكل اين است (و چندی پيش هم در سخنانی در افتتاحيه سمينار وكيل ،دفاع، تحقيقات مقدماتی در دانشگاه شهيد بهشتی عرض كردم) كه از يكسو واقعا شكنجه در زندانهای ايران وجود دارد و از سوی ديگر برخی از زندانيان، اعم از سياسی و غيرسياسی با ادعای شكنجه شدن يا مورد تجاوز قرارگرفتن از آن بهرهبرداری میكنند. من شخصا درمدتی كه خود زندانی بودم شاهد هر دو مورد بودهام. هم مشاهده كردم افراد زندانیای كه شكنجه شده و از آنها اقرار به جرم ناكرده گرفته بودند كه اظهارات تكاندهنده شان را برای مسئولين بلندپايه كشور گزارش كردم و هم مشاهده كردم زندانی سابقهداری به زندانی تازهواردی كه بدون شكنجه شدن به جرائم اعتراف كرده بود ياد میداد كه وقتی كه به دادگاه رفتى نزد قاضى بگو كه همهی اعترافهايت زير شكنجه بوده و در اينصورت كل پرونده زير سوال میرود. حالا ممكن است فرض كنيم يك فرد سياسی برای بهرهبرداری سياسی اينكار را بكند كه ما نمونه آن را سراغ داريم و يا يك فرد غيرسياسی برای اينكه يك مفر قانونی پيدا كند و از مجازات بگريزد. از اينجا يك مشكل بوجود میآيد كه از لحاظ منطقی نه میشود به ادعای هر زندانی مبنی بر شكنجهشدن اعتماد كرد و نه میشود ادعای حكومت را در رد شكنجه پذيرفت. اما از لحاظ عملی به دليل اينكه اصل بر دفاع ازافراد فاقد قدرت است و اين قبيل اتهامات به حكومت راحتتر پذيرفته میشود، بنابراين به استناد شكنجههايی كه واقعا وجود دارند و وقوع آنها تاييد شده، ادعای دروغ شكنجه هم در همين راستا از افراد پذيرفته میشود. بنابراين بهترين راه كه به نفع حكومت هم هست و میتواند از حتى ادعاهای بیاساس جلوگيری كند و میتواند جلوی وقوع شكنجه را هم بگيرد اين است كه وكيل در بازجويیها حضور داشته باشد و همچنين حكومت نظارت نهادهای مدنی را بپذيرد و امكان بازديدهای آزادانه و هدايت نشدهی نهادهای غيردولتی از زندانها را فراهم كند. البته و طبعا اين كار در چارچوب مقرراتى است كه در كشورهای دمكراتيك هم معمول است و اگر چنين اتفاقی بيفتد، يكی از راهكارهای موثر جلوگيری از شكنجه است. الان درحال حاضر در خصوص محكومان اهواز، كه محكومان به اعدام و يا حبسهای طولانی مدت هستند از مجاری مختلفی تحقيق كرديم و خبرهايی دال بر بدرفتاری با آنها بدستمان رسيده است. به همين دليل هم بود كه در نامهای كه اخيرا در همين زمينه انتشار دادم خواستار تشكيل كميتهای توسط دستگاههای دولتی با حضور نمايندگان جامعه مدنی شدم كه اگر اجازه اين تحقيقات و پيگيریها داده نشود، آنوقت ممكن است كه هر ادعايی دال بر شكنجه پذيرفته بشود. بدون حضور نمايندگان نهادهای مدنی افكار عمومی به گزارش دستگاه دولتی اعتماد نمیكنند. بنابراين، بطور خلاصه، به نظر من مهمترين راهحل پذيرش نظارت نهادهای غيردولتیست.
شما میگوييد كه اول بايد سازمانهای غيردولتی بر رفتار با زندانيان نظارتی داشته باشند، بجای اينكه آغازگر اين كار اين باشد كه اول قوانينی در اين رابطه تصويب شده باشد كه كاملا هر نوع آزار به فردی ديگر، از جمله زندانی را منع كند.
عمادالدين باقی: ببينيد، در قوانين ما منع شكنجه كه در قانون اساسی تصريح شده و تعبير جالبی دارد كه میگويد «هر گونه شكنجه» ممنوع است و مشروح مذاكرات خبرگان قانون اساسی و همچنين تمام شروحی كه بر قانون اساسی نوشته شده است تصريح دارد كه اين «هرگونه شكنجه» يك قيدیست كه اعم شكنجه جسمی يا روحی است. در اينكه شكنجه در قانون اساسی به صراحت منع شده است كه بحثی نيست. اينكه من میگويم وضع قوانين، يعنی قوانينی كه بتواند كمك كند به تحقق اين ممنوعيتها. مثلا قانونی كه يك مقررات روشنی را برای نظارت نهادهای مدنی تضمين كند.
آقای باقی، آيا از منع شكنجه تفسير نمیشود و بعضیها را به اين عنوان كه اين شكنجه نيست تفسير نمیكنند؟
عمادالدين باقی: ببينيد، مشكلی كه برای ما وجود دارد اين است كه از يكطرف شكنجه بصراحت نهی شده، از يكطرف در بعضی از قوانين تحت عنوان تعزيرات مجازات شلاق وضع شده است. يعنی اين مجازات شلاق را اسمش را شكنجه نمیگذارند. اگر در آن ماده قانونی اين عمل پذيرفته شده، تحت عنوان تعزيرات پذيرفته شده است. اصلاحاتی كه بايد در قوانين صورت بگيرد يكی همين است كه بهرحال استفاده از شلاق تحت عنوان تعزيرات نمیتواند اين را از ذيل عنوان شكنجه خارج كند چون ممكن است همين امر دست بعضی از افراد را باز بگذارد كه در زندان تحت عنوان تعزيرات شكنجه بكنند. اصلاح قوانين و منع صريح هرنوع شكنجه حتا تحت عنوان تعزيرات لازم است، وگرنه در اصل اينكه شكنجه در قانون اساسی با قيد هرگونه شكنجه ممنوع شده و با آن مخالفت شده كه بحثی نيست. منتها يكسری قوانين فرعی يا مقرراتی میآيد كه شكنجه را كه از در بيرون می كنی از پنجره وارد می كند.
آقای باقی بپردازيم به موضوع ديگری كه من مايل بودم با شما امروز مطرح كنم. مسئله توانبخشی به قربانيان شكنجه. چه فعاليتی در ايران در اين زمينه صورت میگيرد؟
عمادالدين باقی: متاسفانه در اين زمينه هيچ نهاد و سازمان مشخص و مسئولی كه كار حرفهای انجام بدهد وجود ندارد. علتش هم اين است كه ما بايد اول به آن نقطه برسيم كه حكومت بپذيرد آزادانه در مورد شكنجه بحث بشود. وقتی در جامعه ما نمیپذيرند، حتا اين مواردی هم كه تا بحال باعث شده مطبوعات منعكس كنند پيرو گزارشات مقامات رسمی بوده. يعنی اگر خود مقامات قوه قضاييه اعلام نمیكردند شكنجه وجود دارد، روزنامهای جرات نمیكرد گزارشی منتشركند مبنی بر وجود شكنجه. بنابراين وقتی كه اصل اين بحث مجاز نيست و نمیشود آزادانه در مورد اينكه آيا الان بطور واقعی در جايی شكنجه وجود دارد يا نه حرف زد، چطور میشود يك مركزی را تحت عنوان توانبخشی برای قربانيان خشونت و شكنجه داير كرد.
سازمان دفاع از قربانيان خشونت در اين زمينه كاری نمیكند؟
عمادالدين باقی: سازمان دفاع از قربانيان خشونت با توجه به عنوانش و ماموريتی كه در اساسنامهاش پيشبينى شده، قاعدتا بايد از او انتظار چنين كاری برود اما تاكنون ما نديدهايم كه اين سازمان هيچ گزارشی در مورد شكنجه در ايران بدهد يا در برابر آن موضعی اتخاذ كند.
آقای باقی ما هم اكنون دكترهای متخصص ايرانی داريم در خارج از كشور كه در زمينه توانبخشی به قربانيان شكنجه كار میكنند. فكر میكنيد بشود بزودی چشماندازی را گشود كه اين دكترها بتوانند به ايران بيايند و در آنجا در اين زمينه كار كنند؟
عمادالدين باقی: به نظر من آنهايی كه مانع و مشكلی در اين كار ندارند، میتوانند اقدام كنند. يكی از راههايش اين است كه با خود دستگاه حكومتی، قوه قضاييه يا نهادهای حقوق بشری وارد گفتگو بشوند و با استناد به گزارشات رسمیای كه خود اينها منتشر كردند درخواست كنند كسانى كه قوه قضاييه خودش اعلام كرده است آسيب ديدهاند تحت درمان قرار بگيرند. و شايد اين نقطه شروعی باشد برای حضور متخصصين در اين زمينه. البته نهادهای مدنی هم میتوانند از كمك اين پزشكان استفاده كنند و اگر كسانی كه آسيبديدهاند به اين نهاد هامراجعه كردند، آنها را هم ارجاع بدهند به اين اطبا برای معالجه و طبابت. بايد اين فعاليتها شروع بشود به اميد اينكه نتيجه بگيريم. نمیشود ما دست روی دست بگذاريم و فكر كنيم كه يكروزی دولت رسما اعلام كند كه مركزی داير شده و كسانی كه داوطلباند بيايند و كمك كنند و اينكار را انجام دهند. اينكارها بايستی بصورتی مبتكرانه از طرف متخصصين، اطبا و نهادهای مدنی شروع بشود كه وارد گفتگو هم بشوند با دستگاه قضايی. همين الان هم كارهايی صورت میگيرد كه هنوز قانونی برايش وضع نشده، ولی وقتی حكومت میرسد به اينجا كه خير و مصلحت هست، به ناگزيرآن كار را انجام میدهد. مثلا فرض كنيد وقتی كه برای اولين بار چند سال پيش رييس دادگستری تهران پدری را بخاطر شكنجه فرزندش برايش دستور بازداشت داد، قانونی در اين زمينه وجود نداشت. نه تنها قانونی وجود نداشت، بلكه قوانين موجود اجازه چنين اقدامی را به مقام قضايی نمیداد. چون پدر بعنوان ولی ، حقوقی در مورد فرزندانش دارد و قانون اجازه نمیداد حتا پدری وقتی فرزندش را میكشد قصاص بشود. اما رييس دادگستری تهران يك پدر را بازداشت كرد و تحت تعقيب قانونی قرار داد، محاكمه كردند و محكوم به حبس كردند. البته شكل منطقیاش در يك جامعه قانونمدار و حقوقی اين است كه قوانين وضع بشوند و همه چيز با ساز و كار قانونی انجام بگيرد. بهرحال ممكن هست كه اين اقدامات مبتكرانه شروع بشود و دستگاههای مربوطه توجيه بشوند و خود اين بسترساز اصلاح قوانين يا وضع قوانين در اين زمينه بشود.
Comment
-
تغيير در ترکيب و آرايش نيروها و توازن قدرت در ساختار قدرت بويژه در کشوری نظير کشور ما که ساخت قدرت, مطلقه و نامشروع است و مقدرات خود را قبل از همه در چهارچوب حفظ موجوديت خود اتخاذ می کند هر قدر هم با ويژگی ها و مصلحت انديشی های کوته نگرانه و زور درآميخته باشد, در دراز مدت, معمولا از جوانب متعددی با برنامه های اقتصادی و اجتماعی و استراتژی های توسعه در ارتباط است.
سياست های دولت های رفسنحانی و خاتمی به عنوان دولت های مجری سياست های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول, به رشد بدهی خارجی, عدم توازن افسارگسيخته در زمينه واردات و صادرات,افزايش شديد بيکاری و گسترش شکاف طبقاتی, غارت بی رويه منابع ملی, اختصاصی سازی ها و فربه شدن رانت خواران و آقازاده ها و درهم شکستن توليد ملی و فروپاشی شيرازه های صنعت و توليد کشور و فرار بزرگ سرمايه ها انجاميد.
احمدی نژاد اعلام کرد که برنامه ای متفاوت از برنامه صندوق بين المللی را در دستور قرار می دهد. اما در يکسال اخير طرح هايی چون دستمزدهای دو نرخی, طرح اشتغال ملی, طرح تعرفه ها و همچنين تثبيت قيمت ها يا شکست خورده است يا در گيرودار مخالفت های گسترده نيروهای حامی برنامه های دولت های گذشته در درون و حاشيه نظام باضافه بی تدبيری ها و ندانم کاری های دولت از نفس افتاده است.
در اثر مخالفت های گسترده کارفرمايان و بخشی از دولت و مجلس, طرح افزايش دستمزدها و تغيير ساختار حقوقی شرايط کار به سود کار استخدامی در برابر کار موقت و پيمانی عملا با عقب نشينی دولت به شکست انجاميد.
طرح تامين اشتغال از طريق سرمايه گذاری بر ايجاد کارگاههای کوچک توليدی زودبازده و تامين اعتبارات پروژه های نيمه تمام اکنون به طرز گسترده ای با مخالفت نظام بانکی و سومديريت های سيستم مديريتی از نفس افتاده است, به خاطر ساختار انگلی واردات محور اقتصاد ايران, برنامه افزايش تعرفه بر تعدادی از کالاهای وارداتی به قصد حمايت از توليد در داخل, عملا به يک جنگ نامرعی با قاچاقچيان اصلی و واردکنندگان عمده و انحصارگران رشته های توليد و مصرف کالاهای ويژه انجاميده است. بر واردات موبيل تعرفه می بندند, قيمت ها "ناگهان" به طرز سرسام آوری بالا می رود, قيمت موبيل را با تشديد کنترل, متعادل می کنند, "ناگهان" گرانی آرد و نان اعصاب و روان مصرف کنندگان را درهم می ريزد, نان و آرد را کنترل می کنند, "ناگهان" قيمت های محصولات لبنی افزايش می يابد, آنجا قيمت ها را دوباره کنترل می کنند, "ناگهان" ميوه کمياب می شود. برای کنترل قيمت ها در بازار مسکن از طريق مکانيسم های دولتی تسهيلات می گذارند, قيمت اجاره خانه ها "ناگهان" بالا می رود و... اين جنگ حلقه به حلقه و حوزه به حوزه ادامه دارد. اين جنگ, جنگی فرسايشی است که همه ويژگی های استبداد سياسی و اقتصاد آشفته بلاتکليف کنونی در آن درهم آميخته می شود و پيچيدگی ها و بغرنجی های متعددی بر آن تحميل می کند. سر باز کردن بحران مصرف بنزين و ابلاغيه خامنه ای در مورد واگذاری صنايع مادر به بخش خصوصی, بمنزله پاشيدن نفت بر آتش اين جنگ فرسايشی است که در يک سال اخير شاهد آن بوده ايم. برآيند کنونی اين جنگ فرسايشی ادامه رکود اقتصادی, بی دورنماتر شدن چشم اندازهای طرح های اشتغال زايی, شکست ها, عقب نشينی ها و ناکامی هاست؛ جنبه طنز قضيه هم در آن است که همان کسانی که در ساختن و شکل دادن به اين شکست نقش اصلی دارند, در راس انتقاد از اين شکست ها برای اثبات حقانيت کجراهه پبروی از مدل مرگبار تعديل اقتصادی بانک جهانی و صندوق بين المللی پول قرار دارند.
اين ها که در دوره گذشته با سياست هايشان به گسترش فقر و گرسنگی و بيکاری و اعتياد؛ رواج کارتن خوابی, تن فروشی و کليه فروشی و برامدن کمبرندهای پهناور فقر بر گرد شهرهای بزرگ ايران خدمت شايانی کردند و جامعه ايران را به افلاس کشيدند, حداقل در لفظ مدعی حدی از آزادی های سياسی بودند, اما حالا که از قدرت دولتی رانده شده اند, همان سياست شلاق زدن به گرسنگان و فروافتادگان و لگدمال شده گان را به شاه بيت انتقادات و جوهر مقاومت خرابکارانه شان در شرايط جديد تبديل کرده اند.
همه اين ها در حالی است که در اثر شکاف های عميق طبقاتی و انباشته شدن مطالبات نابرآورده شده گروهها و اقشار مختلف اجتماعی, مطالبات سياسی و آزاديخواهانه دائما رو به گسترش است. برآيند جنگ فرسايشی مورد اشاره در حوزه طرح های معين اقتصادی و برنامه های توسعه اجتماعی, اگر نقدا ادامه شکاف های عميق طبقاتی و ادامه رکود اقتصادی و کاهش دورنمای تحقق اشتغال است, در حوزه آزادی های سياسی نيز گسترش بيش از پيش سرکوب است که در اين زمينه ها می توان از جمله دستگيری های گسترده و شکنجه و آزار دستگيرشدگان در آذربايجان, صدور احکام اعدام در خوزستان, برقراری حکومت نظامی اعلام نشده در سيستان و بلوچستان و دستگيری و مجازات فعالان دانشجويی, کارگری و زنان را ذکر کرد.
به اين ترتيب طرح ها و برنامه های اقتصادی عرصه جنگ و کشاکش دسته بندی های حکومتی است, سياست و اجتماع عرصه سرکوب رژيم. اما اين جنگ فرسايشی درآميخته با سرکوب سياسی در شرايطی که پرونده هسته ای ايران هم به شمشيری آويزان بر فراز گردن مردم ايران تبديل شده است نمی تواند تا بی نهايت ادامه يابد. هر روز که می گذرد ادامه بقا و موجوديت رژيم بحران زده جمهوری اسلامی و جناح ها و گروهبندی های آن برای مردم ايران گران تر و تحمل ناپذيرتر و خطرناک تر می شود, همچنان که پيوند ميان نان, مسکن, اشتغال و آزادی های سياسی و مدنی عميق تر و گسترده تر می شود. اگر در شرايط جنگ های فرسايشی جناح های درونی رژيم و سرکوب دامنه دار سياسی و توطئه های آمريکا برای تجزيه و فروپاشی و تحريم اقتصادی ايران راه گريزی جستجو کنيم, آن راه گسترش مبارزه اقشار و گروههای مختلف مردم ايران در چهارچوب پيوند مطالبه نان و آزادی با اتکا به نيروی خويش است. مردم ايران نه ادامه موجوديت رژيم اسلامی را می خواهند, نه دورنمای عراق و لبنان را.
Comment
-
عمليات اسرائيل در لبنان آشکارا به شيوه ی يک پاکسازی قومی آشکار باضافه انهدام برنامه ريزی شده زير ساخت های اقتصادی يک کشورپيش ميرود. به همين جهت اين سوال را برای ناظران و تحليل گران سياسی ايجاد کرده که در ورای ادعاهای رسمي، هدف اسرائيل از اين ويرانگری مهيب چيست؟ به اين مساله که نابود کردن حزب الله لبنان بخشی از استراتژی آمريکا و اسرائيل برای پيشروی نظامی به سوی ايران است مکرر اشاره ميشود، اما عمليات اسرائيل در لبنان ابعادی دارد که حتی اين استراتژی توضيح دهنده آن نيست. اسرائيل در خود لبنان چه اهدافی را دنبال ميکند؟ جواب های گوناگونی به اين سوالات داده شده است. اما قبل از آن به شواهد پاکسازی قومی و برخی از تحولات در سياست جهانی که تهاجم به لبنان آن را آشکار کرد بپردازيم
نحوه کشتار و تخريب نيز علايم پاکسازی را به نمايش ميگذارد. کشتار آگاهانه شهروندان غيرنظامی از جمله زنان و کودکان به نحوی که رعب و وحشت ايجاد کند. تعداد مهم نيست، روش بايد به نحوی باشد که مردم را از حداعلای خشونت بترساند و آن ها را وادار کند هرچه زودتر و هرچه دورتر بگريزند و هرگز هم برنگردند.حتی در حال گريز هم به آن ها امان داده نميشود. يک مورد از اين نوع جنايات جنگی آگاهانه را رابرت فيسک خبرنگار اينديپندنت اينطور شرح داده است: آنها به اهالی روستای طيره گفتند خانه های شان را ترک کنند.آنها همين کار را کردند ووقتی کاروان خودروها و مينی بوس های آن ها به طرف شمال در حرکت بود، نيروی هوايی اسرائيل يک راکت به مينی بوس عقبی شليک کرد و سه پناهنده را کشت و 13 تن ديگر را به شدت زخمی کرد.راکتی که آن ها را کشت از نوع موشک های هل فايرHellfire ساخت لاکهيد مارتين فلوريدا بود.[اينديپندنت 24 سپتامبر]. رابرت فيسک در گزارشی مشروح از صحنه های بعد از اصابت اين نوع موشک نوشت و ماموران آتش نشانی نميتوانند به آسانی آتش را خاموش کنند، مسافران زنده زنده ميسوزند، جسد کودکان قربانی را نمی توانند به آسانی از توده زغال جدا کنند.
خانه هاو مغازه ها را در برخی از دهکده ها بطور کامل به تلی از خاک غير قابل تميز تبديل کرده اند، بطوريکه يکی از آوارگان که به مرکز بيروت گريخته نوشته است برای اينکه ببيند ميتواند چيزی از يادگارهای زندگی اش را در خانه ويران شده اش پيدا کند به محله خود برگشت، اما نتوانست خود خانه را پيدا کند.
اين شيوه به نمايش گذاشتن چهره غير انسانی خشونت،،اجساد شمارش نشده ی زير آوار که کمتر کسی جرات نزديک شدن برای بيرون آوردن آن ها را به خود ميدهد و برخی که به جستجو همسر و فرزندان خود برآمده اند تنها موفق به تکه پاره های متعفن پراکنده و سوخته شده اند، اجساد کودکانی که به گفته رابرت فيسک به عروسک های پارچه ای کهنه پاره پاره شده شبيه اند و در وانت بارها و صندوق عقب ماشين ها حمل ميشود، حمله به مراکز تامين برق، سوخت و آب وکارخانه های توليد مواد غذايی و شير، بمباران جاده و فرودگاه و بستن راه زمين و هوا و دريا برای جلوگيری از رسيدن دارو و غذا به قربانيان، حمله به کاميون های خارجی که ميخواستند به مردم دارو برسانند، به تاخير انداختن ,کريدور کمک های انسانی , که سازمان ملل درخواست ميکرد، اين گورهای دسته جمعی که حتی رسانه هايی مثل سی ان ان مجبور به نمايش آن شده اند و، اين قابل توجه است: جزواتی که از هوا توسط اسرائيل روی جنوب لبنان پخش ميشود و به بقيه کسانی که در خانه خود مانده اند به زبان عربی دستور ميدهند که خانه خود را ترک کنند و باز به گفته رابرت فيسک لبنانی ها آن را ,پاکسازی قومی, ميخوانند...
اين ها جدا از انهدام پل وميدان و تاسيسات شهری و ساحلی است که داستان ديگری دارد. هدف اين نوع حمله قبل از هرچيز خود نيروی انسانی در مقياس توده ای است و مشخصات يک پاکسازی قومی را دارد.
درست است که جمعيت اصلی که هدف قرار گرفته شيعه و طرفدار حزب نصرالله است، اماوقتی که ارعاب و اعمال خشونت و جنايت و جابجا کردن مردم، حتی در مقياسی بسيار کوچکتر از اين صورت ميگيرد، نمی پرسند قربانيان و از خانه رانده شدگان به کدام ايدئولوژی يا مذهب يا مسلک سياسی گرايش دارند تا بتوان آن را مورد تاييد قرار داد يا نه؟! نمی پرسند در عراق، يوگسلاوي، رواندا مردمی که قربانی پاکسازی ها شدند چه عقيده ای داشتند تا ارزيابی کنند اين جنايات مجاز است يانه. صدام حسين می پرسيد: اگرکرد و شيعه بودند پس مجازبود، هوتوها، صرب ها، کروات ها، مسلمان های گروه کی ال ای می پرسيدند و بعد مجوز کشتار راصادر ميکردند و درست به همين دليل صرفنظر از اين که قربانيان آن ها نيروی چه طرفی محسوب می شدند، مرتکب جنايت جنگی شده اند.
و حيرت انگيزاست: همان دليل که ميلشويچ را به دادگاه جنايات جنگی فرستاد،يعنی پاکسازی قومي، اين بار به ,دليل موجه, آمريکا و اسرائيل برای انجام جنايت جنگی تبديل شده است. آن ها ميگويند حزب الله را ميزنيم و کوچ ميدهيم! 700000 حزب الله؟! 700000 قرباني، چريک تروريست حزب الله هستند؟! در کشوری که جمعيت آن بنا بر آمار CIA عبارت است از 3,874,050 نفر، که نيمی ازآن را زن و يک چهارم آن را کودکان 13 سال و کمتر تشکيل ميدهند؟! و تازه به 300000 نفر ديگر با تهديد موشک وبمب گفته اند تخليه کنيد و برويد.
حزب الله نصرالله بيش از 4000 يا 5000 نظامی سازمان يافته ندارد و بنا بر گشاده دست ترين ارزيابی ها ميتواند 10000 يا 15000 ميليس را بسيج کند.
تحليل گر تلويزيون فاکس با حالتی که به نوشته سردبيران نشريه وزين ميدل ايست ريپورت MERIP، ستارگان راک را بخاطر می آورند روی صفحه قرار ميگيرند و درست به چشم دوربين نگاه ميکنند و از زبان دولتمردان اسرائيل اخطار ميدهند: شما، شما که از دشمن حمايت ميکنيد، دشمن به حساب می آئيد و کشته ميشويد.
اين منطق ثابت قتل عام و پاکسازی های توده ای است.
حتی اگر روايات رسمی را مبنا بگيريم اين بدان معناست که يکی از قدرت مندترين ارتش های جهان از پس يک گروه نظامی ,تروريست, 4/5 هزار نفره برنيامده و به مردم حمله ور شده است. يان اگلند هماهنگ کننده کمک های فوری سازمان ملل در قبرس شب گذشته \22 جولای ]گفت:,اين يک فاجه طبيعی نيست، فاجعه دست ساز انسان است. اين يک جنگ بی معنا senseless است. نبايد شروع ميشد، نبايد به اين شکل ادامه می يافت..,
اگر ميلشويچ يا صدام به اين جنگ ,بی معنا, دست زده بودند، يان اگلند اينقدر ,مودبانه, وفيلسوفانه سخن نمی گفت و در کتاب لغت سياسي، کلمات گوياتری از بی معنا و جنون آميز و بی منطق و امثال آن برای اين کشتار توده ای پيدا ميکرد تا همه مردم جهان معنای حرف او را بفهمند.با اين زبان در برخورد به جنايات اسرائيل که 65 قطعنامه سازمان را پاره کرده است، آشنا هستيم.
اما چيزی موحش تر در فاجعه لبنان شکل گرفته است. هيات سردبيری MERIP، طی مقاله ای از يک زاويه به اين تحول پرداخته است.مريپ نخست يادآوری ميکند: بوش به اين کشتار و به اسارت گرفتن تمام لبنان چراغ سبز داد و جان بولتون در 15 جولای بحث روی قطع نامه آتش بس را بلوکه کرد و رايس سخنرانی ها و اقدامات خود را برای جلوگيری از آتش بس آغاز کرد... ,دادن چراغ سبز به اسرائيل البته امری بی سابقه نيست، ولی در اين مورد اين کار تمام و کمال و بطور شوک آوری علنی صورت ميگيرد,. هيات سردبيران مريپ يادآوری ميکند زمانی را که کندوليزارايس در سال 2005 مقابل ميکروفون ها در قاهره گفت ,در 60 سال گذشته دولت های آمريکا چه دموکرات و چه حمهوری خواه در عوض امنيت و ثبات چشم بر فقدان دمکراسی و پلوراليسم بستند، اين حالا تغيير کرده است,.مريپ ادامه ميدهد:
واقعا يک تغيير صورت گرفته است، در 60 سال گذشته آمريکا، لااقل در ظاهر، در درگيری اعراب و اسرائيل نقش ميانجی را بازی می کرد، هرچند اين بازی تهی از واقعيت و خيالی بود، اما موضع رسمی و علنی آمريکا دفاع از صلح بود. دولت آمريکا اکنون 60 سال سياست دفاع ظاهری از صلح را رها کرده است. حالا اين آمريکاست که رسما به اعراب اعلام جنگ داده است.
اين نکته از چشم خبرنگاران پنهان نماند. مريپ به سوال يکی از خبرنگاران از تونی اسنو سخنگوی کاخ سفيد در19 جولای در همين رابطه اشاره ميکند.پاسخ تونی اسنو اگر چه به مزه ريختن های يک دلقک که ويژگی گزارشگران فاکس نيوز - همکاران سابق اسنو - شبيه است، اما بيش از هر پاسخ جدی شعله خشم هر انسان با وجدانی و نه فقط لبنانی ها را مشتعل ميکند. او گفت: , چرا جنگ ما باشد؟ منظورم اين است که در خاک ما صورت نمی گيرد. اين جنگی است که - اين اصلا جنگ نيست. فقط مناقشه ای است بين اسرائيل و حزب الله. من مشخصات جنگ را در آن نمی بينم.,!!
اين نگاه تونی اسنو و به قول مريپ ,شواليه بوش, به کشتار و ويرانی لبنان از نظر انسانی چقدر فاصله دارد با نگاه نرون امپراتور ديوانه به رم وقتی که در آتش می سوخت و او به فکر آن بود که سوژه خوبی برای شعر پيدا کرده است؟ البته فاصله ای هست. خصلت نژاد پرستانه در نگاه امپراتوران جديد بر خصلت فرعونی سايه انداخته است.اين لبنانی است که می سوزد و خاک لبنان است که به آتش کشيده ميشود نه آمريکا. ,شواليه بوش, قبلا گفته بود حمله به عراق به امنيت آمريکا کمک کرده است، چون تروريسم را به سرزمين های دور فرستاده و آمريکا مجبور نيست در خاک خود با آن بجنگد.
اما تکان بزرگ در فاجعه لبنان فقط اين نيست. اين فقط آمريکا نيست که بطور علنی و رسمی برای کشتار لبنان جواز صادر کرد. هفت قدرت صنعتی جهان به اضافه يک و سازمان ملل هم جدا از غرو لندها به آن گردن گذاشتند. نخستين بيانيه يک سطری جی 8 که به ادامه نسل کشی چراغ سبز ميداد،اعلام رسمی اين تحول فاجعه بار در خط مشی رسمی قدرت های جهانی بود. خط مشی رسمی قبلی هرقدر توخالی بود و هر جنايتی که پشت آن صورت می گرفت، لااقل رسما دفاع از صلح بود.
عمر برقوتی تحليل گر مستقل فلسطيني، اين تحول را به عنوان دومين قربانی بزرگ فاجعه لبنان به شيوه بهتری معرفی کرده است: تمام ادعاهای حکومت های غرب مبنی بر تعهد به اخلاق، اصوليت و حتی تبعيت از قوانين بين المللی و پذيرش کنوانسيون های بين الملی در اين جنگ و محاصره اقتصادی رسمی و کشتار چند ماهه فلسطين برباد رفت.
هدف اعلام شده اسرائيل استقرار ارتش لبنان يا نيروهای ناتو در مناطق پاکسازی شده است تا منطقه حايلی برای تامين امنيت اسرائيل فراهم کند. اما اين فقط مشکل را عميق تر و دايمی ميکند. تا آنجا که به حزب الله يا حاميان خارجی آن مثل سوريه و رژيم اسلامی مربوط است حملات ويرانگر اسرائيل احتمالا به آنها کمک کرده و يکی از اهداف اوليه گروگان گيری غافلگير کننده حزب الله را تامين ميکند. يک ميليون نيرويی که پاکسازی شده اند، ناپديد نمی شوند. چند کيلومتر آنطرفتر رانده شده و آنهايی هم که حزب الله نبودند حزب الله ميشوند.انسانهايی که بستگانش را موشک های کارخانه های فلوريدا سوزانده و تکه و پاره کرده و خانه های شان، ويران و شغلشان برباد رفته و به آوارگان دايمی تبديل شده اند که قدرت های غربی و دولت های عربی را مسوول مصايب خود می بينند،در شرايطی که نيروهای سکولار و دموکرات سرکوب شده اند، منبع لايزال نيروگيری حزب الله به شمار می آيند. آن ها پيام نصرالله را به آنطرف مرزها هم ميرسانند و اين کاری است که هم اکنون شده است. اين جا صحبت از يک نقطه عطف جديد است. بسياری از تحليل گران عرب آن را نقطه شروع جديدی برای مقاومت در برابر اسرائيل ارزيابی کرده اند. اگرچه خود مقاومت مردم و زمين گير شدن ديکتاتوری های عرب امتياز مثبت اين تحول است اما نبايد فراموش کرد اين حزب الله يعنی يک حزب بنيادگرای اسلامی و نزديک به جمهوری اسلامی است که عملا رهبری را به دست گرفته است و اين نطفه فاجعه ای ديگر است که جنايت ها و سرکوب های لجام گسيخته آمريکا و اسرائيل تقديم خاورميانه کرده است.
اما اين داستان ديگری است.
Comment
-
تا به کی ما بايد همچنان اصطلاح "جنايت جنگی" را به کار ببريم ؟
چند کودک ديگر بايد همچنان در حملات هوايی اسراييل، مثل آدم های تئاتر، به نمايش گذاشته شوند، تا ما اصطلاح وقيح " احساس تأثّر همسان و همسنگ" را کنار بگذاريم و شروع به سخن گفتن از تعقيب و تنبيه "جنايت عليه بشريّت" کنيم ؟
کودکی که پيکر بی جانش، مثل يک عروسک پارچه يی کهنه ی مندرس، در کنار اتوموبيلي، پخت و پلا شده است که قرار بود او و فاميلش را به نقطه يی امن برساند سمبلی است از جنگ اخير لبنان.
دخترک، از ماشينی که خود و خانواده ی او با آن، مطابق فرمان خود اسراييل، از جنوب لبنان فرار می کردند به بيرون پرتاب شد.
چون پدر و مادرش هم گويا در همان حمله ی هوايی اسراييل کشته شده اند، او گمنام خواهد ماند.
نه يک سرباز گمنام.
يک کودک گمنام.
قصّه ی قتل او امّا برعکس، قشنگ سندسازی شده است:
شنبه، ساکنان شهرک کوچک مرزی "مروحين"، فرمان نيروهای اسراييلی را از طريق بلندگو دريافت کردند. به آن ها فرصت داده شده بود که تا ساعت ۶ بعد از ظهر، خانه هاشان را ترک کنند. چرا که "مروحين"، در نزديکی محلّی قرار دارد که در آن، جنگاوران حزب الله، يک هفته پيش، دو سرباز اسراييلی را دستگير کرده بودند؛ و سه سرباز اسراييلی ديگر را به قتل رسانده بودند...
ساکنان "مروحين"، فرمان اسراييل را اطاعت کردند، و به ابتکار خود، به ساختمان محلّی سازمان ملل رفتند.
امّا سربازان سازمان ملل، در پيروی از دستورالعمل تعيين شده ی اين سازمان در سال ۱۹۹۶ اجازه ندادند که مردم عادّي، در پايگاه آنان، پناه بگيرند.
اين دستورالعمل سازمان ملل، بعد از ماجرايی در سال ۱۹۹۶ صادرشد:
در آن سال، ۱۰۶ نفر از مردم عادّی لبنان، که بيش از نيمی از آنان را کودکان تشکيل می دادند، به يک اردوگاه سازمان ملل پناه برده بودند. و اسراييل آن ها را در همانجا بمباران و قتل عام کرد...
مردم " مروحين"، با کاروانی از چند اتوموبيل در حرکت بودند.
چند دقيقه بعد، در نزديکی شهرک " تل حرفا"، يک F -16 اسراييل به آن ها حمله کرد.
هواپيمای اسراييلي، بر سر تمام اتوموبيل ها بمب ريخت؛ و در جريان اين بمباران، دستکم بيست شهرک نشين را کشت. انسان هايی که بسياريشان زنان و کودکان بودند.
دوازده نفرشان، زنده زنده درون اتوموبيل ها آتش گرفتند؛ و بقيّه هم بر اثر انفجار، جان دادند. از جمله، دخترکی که مثل يک عروسک پارچه يی مندرس، در کنار کاروان اتوموبيل های ذغال شده ديده می شود؛ و عکس اورا يک عکّاس AP به نام ناصر ناصر، با پذيرش ريسک بسيار تهيّه کرده است.
هيچ عذر خواهی يي، و يا حتّی هيچ اظهار تأسّفی از طرف اسراييل ابراز نشد.
ديروز هم، همچنان مرگ بی گناهان ادامه داشت. در حمله های هوايی همه جانبه ی اسراييل بر فراز لبنان.
نيروهای اسراييلي، خانه يی را در نزديکی "نبطيه، ويران کردند و پنج نفر را به قتل رساندند.
سه نفر از خانواده ی "حامد، به همراه خدمتکار زن سريلانکاييشان هم کشته شدند.
در شهرک "سريفا"، حملات اسراييل ۱۵ خانه را که در آن ها حدّ اقل ۲۳ انسان زندگی می کردند، زير و رو کرد. امّا از آنجا که هيچ اتوموبيل کمک رسانی يی نمی تواند در اين قسمت کشور وارد شود، هيچ وسيله يی برای نجات کسانی که احتمالاً هنوز در زير آوار ها زنده مانده بودند وجود نداشت.
در آنچه به يک شهرک در درّه ی "بقاع" بر می گردد، مقامات لبناني، به هر حال، توانستند نام کشته شدگان حمله ی هوايی اسراييل را به اين صورت اعلام کنند:
ـ علی سليمان
ـ داوود هزيمه، خديجه موسوي، و فرزندان آن ها: تلال، بلال، و ياسمين.
ـ موفق دياب
ـ احمد، و خيرالله معاود
ـ مصطفی جرود
ـ بشری شوکر
چهار شهروند عادّی ديگر هم، در يک حمله ی هوايی اسراييل به شهرک "لوسی" در شرق لبنان کشته شدند...
اسراييلی ها پی درپی ياوه هايی سرهم می کنند از قبيل عمليات "جرّاحی"، يا بمباران های "دقيق".
خوب، اگر حرف آن ها واقعيّت دارد، پس بايد بگوييم که قتل عام اين همه شهروند عادّي، در حمام خون لبنان ، همه فقط حوادث اتّفاقی است.
ولی به اين دليل که امروز، ليست های اهداف مورد نظر اسراييل، به گونه يی روشن و آشکار، شامل هدف های شهری هستند، بيش از پيش، به روشنی ثابت می شود که:
حمله های هوايی اسراييل، با اراده ی از پيش تعيين شده ی کشتن بی گناهان انجام می پذيرند.
اين، درست است که [موشک هاى] حزب الله شهروندانی را در اسراييل می کشد. امّا موشک های حزب الله، دقيق نيستند.[برخلاف موشک ها و بمب ها و تکنولوژی اسراييلی که دقيقند، و به دقّت، مردم عادّی را نشانه می گيرند.]
و غرب که هيچ نکرده است به جز آن که به نرمي، حملات اسراييل را غير قابل تأييد دانسته است، بايد توقّع استاندارد های پيشرفته تری را از نيروهای اسراييلی داشته باشد تا از کسانی که "تروريست" ناميده شده اند.
برای چه ـ مثلاً ـ اسراييلی ها بزرگترين کارخانه ی آماده سازی شير را در لبنان، مورد حمله قرار داده اند و ويران کرده اند ؟
برای چه اسراييلی ها، کارخانه ی واردکننده ی مواد غذايی و دارويی به لبنان، Proctor and Gamble ، را بمباران کرده اند ؟
برای چه اسراييی ها يک کارخانه ی جعبه ی مقوّايی سازی را در حومه ی بيروت متلاشی کرده اند ؟
و برای چه اسراييلی ها ديروز [احتمالاً ۱۹ و يا ۱۸ ژوئيه] با هواپيماهاشان به کاروان آمبولانس های نوی که از طرف سوريّه به لبنان می آمد، و کمک مقامات پزشکی امارات عربی بود، حمله کردند ؟
آمبولانس ها، به روشنی و وضوح، به عنوان کاروان کمک های انساني، معرّفی شده بودند و اطّلاع داده شده بودند.
آيا همه ی اين ها هدف های تروريستی بودند ؟
آيا دخترک کوچولو در اتاقی در شهرک "تل حرفا" يک هدف تروريستی بود ؟
ونمونه هايی ديگر به عنوان مثال:
اسراييل، چهار موشک به پارکينگ متروکه يی در منطقه ی مس حی نشين بيروت، در اشرفيّه پرتاب کرد. هدف، دو کاميون آبرسانی بودند. چه کسی می تواند باور کند که حزب الله، سلاح های پرتاب موشک را در آنجا پنهان کرده باشد ؟ در منطقه يی که حزب الله معتقد است که بسياری از جاسوسان لبنانی اسراييل در آن زندگی می کنند...
وزير اقتصاد لبنان، جهان آزور، اعلام کرده است که [تا زمان نوشتن مقاله] چهل و پنج پل در لبنان ويران شده اند؛ و نيز شست هزار فاميل ـ پانصدهزار شهروند عادی ـ مجبور به ترک محلّ زندگی خود شده اند.
هزار ها خارجي، که بسياری از آن ها مليّت دوگانه دارند، از جمله چند صد انگليسي، همچنان مشغول ترک لبنان هستند. با اتوبوس و قايق.
آمريکايی ها از طريق دريا خارج می شوند. گزارش می شود که آمريکايی ها خدمات يک مؤسّسه ی فرانسوی محافظ امنيّتی راخريداری کرده اند. به ازای سه هزار دلار برای هر يک نفر.
اين ها کسانی هستند که ـ البتّه ـ شانس دارند تا سفر خود را در دمشق يا قبرس به پايان برسانند، نه در يک کاروان ذغال شده در "تل حرفا".
Comment

Comment