Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
وسوسه های شاه
برای رهبر شيعيان لبنان
روابط روحانيون با شاه و دربار شاهنشاهي
دو سال قبل از انقلاب گزارش هائی از پا پس كشيدن روحانيون و ذخيره سازی خود برای آينده مشاهده شده بود و حتی سفرای امريكا و انگليس و اسرائيل هم بی اعتناء به رو ترش كردن شاه، درملاقات های خود اشاراتی به آن كرده بودند.
پيك هفته زير فشار اخبار سياسی، چند هفته به تاخير افتاد. اين شماره نيز هم پيك هفته است و هم پيك نت، چرا كه اخبار سياسی را نمی توانيم زمين بگذاريم. متناسب با اوضاع سياسی و بويژه مسائل لبنان، از خاطرات اسدالله علم بخش هائی را انتخاب كرده ايم كه می خوانيد. وعده كرده بوديم كه اين خاطرات 5 جلدی را عنوان بندی كرده ايم و بتدريج و براساس موضوعاتی كه به حوادث اين دوران ارتباط داشته باشد منتشر می كنيم و نشانه های مشترك بين دو نظام كنونی و نظام شاهنشاهی را در معرض قضاوت می گذاريم تا معلوم شود چگونه نظام شاهنشاهی را پس از 27 سال كه از انقلاب 57 می گذرد، دوباره احياء كردند و از جمهوری، تنها نامش را باقی گذاشتند. اگر حوادث سياسی فرصت دهد پيك هفته منتشر شود، مجموعه زير، از خاطرات علم و درباره شاه و دربار او و تكرار آنها در جمهوری اسلامی را بتدريج منتشر خواهيم كرد:
1- تملق،2- اصلاحات،3- حكومت مطلقه، 4- اسرائيل، 5- نصيحت ها و توصيه های اطرافيان نزديك شاه، 6- جنبش دانشجوئی، 7- اعدام های دهه 50، 8- اختلاف در خانواده شاه، 9- حقوق بشر، 10- توطئه مرگ ارتشبد خاتمی، 11- رقابت های شاه و اشرف، 12- ظهور دختران دانشجوی چادری در دانشگاه ها، 13- دخالت در لبنان، 14- كوشش برای كودتا در عراق.
اين عناوين بيش از اين خواهد شد.
20 ارديبهشت 51
روزنامه نيويورك تايمز شرحی نوشته بود كه روشنفكران ايران خواستار تحولات عميق و اساسی در اجتماع ايران هستند. شاه خنديدند. فرمودند روشنفكران كدام گُهی هستند؟ اينها اشخاصی هستند كه هزاران نوع عقده دارند. خود ما اسم روشنفكر بر آنها می گذاريم و آنها را علم می كنيم برای خرده گيری به خود ما.
31خرداد 51
نخست وزير پيشنهاد می كند كه ما كار ساختمان بيمارستانی را برای مسلمانان شيعه در لبنان به تاخير بياندازيم، تا منصور قدر سفير جديدمان در لبنان فرصت يابد پيشنهادها را مطالعه كند. شاه فرياد زد" مزخرف می گويد. هيچ سفيری حق دخالت در برنامه هائی را كه من خودم تائيد كرده ام ندارد. به آنها بگوئيد بدون هيچگونه تاخير بيشتر دست به كار شوند..."
13 آذر 51
پسر آيت الله ميلانی در راه زيارت مكه دستگير شده است. پليس عراق او را به جرم حمل ترياك گرفته است. شاه گفت "كاری كنيد كه آزاد شود. اما ضمنا شواهد كافی جمع آوری كنيد كه در آينده بتوانيم به يادش بيندازيم. اين حضرات روحانيون خيلی زود همه چيز ازيادشان می رود."
چهارشنبه 4 ارديبهشت
شاه مصر است كه ما تا زمانی كه موسی صدر در راس كار است نمی توانيم به شيعيان لبنان كمك كنيم. او به سفيرمان در بيروت دستور داده يك فرصت ديگر به صدر داده شود تا قابل اعتماد بودنش را به ثبوت برساند.
عيدی امين
امشب شاه از عيدی امين رئيس جمهور اوگاندا كه ناگهان تصميم گرفته است از جده به تهران پرواز كند تا نقش ميانجی را بين ايران و عراق ايفا كند پذيرائی كرد. شخصيت جالبی است. گروهبان پيشين در ارتش انگليس و مشت زنی ماهر كه به خود درجه فيلد مارشالی داده و پشت سر هم بيانيه ها و اعلاميه های مسخره ای صادر می كند. اخيرا هم به نيكسون تلگراف كرده كه خواسته به امريكا دعوت شود تا به ملت امريكا توضيح بدهد و بگويد رئيس جمهور درجريان واترگيد بی تقصير است..."
پنجشنبه 26 ارديبهشت
به شاه عرض كردم كه آيت الله ميلانی از مشهد تلفن كرده است و به من اطلاع داده كه آيت الله خوئی كه در حال حاضر در عراق زندگی می كند مورد ايذای رژيم بعثی عراق قرار گرفته است و محتاطانه می پرسد كه آيا می تواند به ايران پناهنده شود؟ شاه گفت "البته، بگذاريد بيايد. ما گذشته ها را فراموش می كنيم و از ايشان توقعی نداريم."
پنجشنبه 12 دي
تعدادی از روحانيونی كه در كارهای سياسی ضد دولتی دخالت كرده اند به زندان های دراز مدت محكوم شده اند. اما آيت الله خوانساری تقاضا كرده است كه آنها شامل عفو ملوكانه شوند و در عوض تعهد كنند كه در آينده از اعمال خلاف بپرهيزند. چون اخيرا يكی از اينها كه اتفاقا مرد فاسدی و به قول معروف ماركسيست اسلامی بود در زندان مُرد و باعث دردسر همه شد. شاه گفت "فكر بدی هم نيست. عيبی ندارد، آزادشان می كنيم به شرط اينكه فقط به خاطر خرابكاری زندانی شده باشند. اگر جرمشان جدی تر باشد مثل قتل، بايد در زندان بمانند."
چهارشنبه 26 خرداد
آيت الله خوئی از نجف يك بار ديگر خواهان حمايت شاه شده است. شاه به من دستور داد كه به آيت الله خوانساری اطلاع دهم. بعد ادامه داد: "راستی وعده خوانساری به انتشار جزوه ای كه ماركسيسم اسلامی را محكوم كند چه شده؟ می بينم كه آدم قابل اعتمادی نيست." در پاسخ گفتم كه روحانيون فقط به فكر جلب پيروان بيشتری هستند. برای هيچ چيز ديگر اهميتی قائل نيستند.
جمعه 18 مهر
آيت الله ميلانی تلفنی از اعليحضرت به مناسبت پزشك متخصصی كه بعد از سكته قلبی وی برايش فرستاده بودند تشكر كرده است. يك مشت ناقص العقل سرسپرده او در ايران و پاكستان مُريد او هستند.
چهارشنبه 10 دي
... تمام بعد از ظهر را در دفترم كار كردم. از جمله ملاقات هايم ديدار با چند آخوند بود كه از هيچ نوع تملق و چاپلوسی در مورد شاه كوتاهی نكردند. ترديد نيست كه انتظار دريافت كمك مالی دارند.
شنبه 23 ارديبهشت
گزارش دادم كه آيت الله ميلانی از مشهد مايل است از طريق دربار با اعليحضرت تماس بگيرد. شاه پرسيد "چرا؟ مگر تو او را هم جزو ابواب جمعی ما كرده ای؟ قبلا كه به نظر می آمد سخت از دربار متنفر است، يا حداقل مشتری حيله گری بود." توضيح دادم كه مرد بيچاره می خواهد با آيت الله خوانساری كه درحال حاضر مورد توجه دربار است رقابت بكند. در خواست های مشابهی از جانب آيات عظام شريعتمداری، گلپايگانی و مرعشی از طرف شاه رد شده است. ولی گفت "در مورد ميلانی حاضريم انعطاف به خرج دهيم."
يكشنبه 7 آبان
درگفتار مذهبی ای كه امروز از راديو پخش شد، حجازی كه واعظ بسيار برجسته ای است سخنانش را با دعا برای همه چيز و همه كس، از جمله حوزه علميه قم به پايان برد، بی آنكه حتی يكبار هم اسم شاه را بيآورد، شاه گفت واقعا مسخره است، هر كس به محض اين كه به شهرت می رسد سعی می كند خودش را از دربار جدا كند. آن فلسفی هم همين كار را كرد، نتيجه اش هم اين بود كه بيرونش كردند. حالا اين آقا دنباله رو او شده، هر چند فقط با اجازه ماست كه به منبر می رود و وارد استوديو راديو می شود." سپس به فكر فرو رفت بعد دستور داد در مورد اين موضوع تحقيق بشود.
شنبه 20 آبان
سفير امريكا درعين حال از طرز فكر روحانيون اظهار نگرانی می كرد. به او گفتم، جای نگرانی نيست زمان آنها به سر آمده و از نظر شاه ديگر هيچ گونه قدرتی ندارند." و سپس برايش تعريف كردم كه چگونه در دوران نخست وزيری خودم آنها را سركوب كرده بوديم و چنان سرشان را به سنگ زده بوديم كه ديگر هرگز امكان ابراز قدرت نخواهند يافت. گله و شكايت يكی دو آخوند نبايد اين واقعيت را خدشه دار كند كه اين بيچاره ها تا زمانی كه شاه بر سر قدرت است اهميتی پيدا نخواهند كرد؛ تنها راه به قدرت رسيدن آنها در اين است كه قدرت شاه از او سلب شود و شماها و انگليس ها از آنها برای مقابله با كمونيستها حمايت كنيد. خدا آن روز را نيآورد، ولی اگر چنين اتفاقی رخ داد باز جای ترديد است كه روحانيت بتواند از اين فرصت استفاده كند. گله و شكايت فعلی آنها نتيجه اختلافات عميق ميان خودشان است. سفير گفت كه وظيفه او فقط بازگو كردن شايعاتی است كه شنيده است و از آنجا كه من آنقدر مطمئن هستم پس نگرانی او هم موردی ندارد و سكوت كرد.
شنبه 4 آذر
گفته های سفيرامريكا در مورد روحانيون برای شاهنشاه شرح دادم و اين كه طبق گزارش های محرمانه ای كه به او رسيده خيال دارند تقاضا كنند، شعار "خدا، شاه، ميهن" به "خدا، ميهن، شاه" تغيير داده شود. من به او گفتم كه اين دقيقا نظر شخص شاه است، كه ميهن قبل از شاه بيايد، چون تا ميهن وجود نداشته باشد نيازی به شاه نيست و اگر تاكنون به اين كار دست نزده ايم علتش احترام به پدر فقيد شاه است كه اين شعار در زمان او درست شد. شاه گفت "اين مرد حرف مهم تر ديگری ندارد كه مطرح بكند. به هر حال آدم مزخرفی است ولی با همه اين احوال آدم جان سختی است و از دوستان نيكسون است. بايد تحملش كنيم."
سه شنبه 3-2-53
سفير لبنان را پذيرفتم و راجع به شيعه های لبنان صحبت كردم و به او گفتم كه متاسفانه موسی صدر دوست مشترك ما تو زرد از كار در آمد، از همه كس پول می گيرد. عراق و مصر و مراكش و ليبی برايش فرق نمی كند.(صدر يك ايرانی است كه رئيس شيعه های لبنان شده) او گفت ولی بايد به شيعيان كمك كرد، شما به صدر چه كار داريد؟ حرفش حساب بود، ولی مطمئن هستم كه شاهنشاه قبول نخواهند فرمود.
پنجشنبه 14-6-53
ساعت 10 شب خبر رسيد كه آيت الله شاهرودی كه اخيرا شديدا با بعثی های عراق به مبارزه برخاسته بود در نجف اشرف فوت شده است. فوری به شاهنشاه تلفن عرض كردم كه بايد تجليل شود. فرمودند تلگراف به آيت الله خوانساری بنويس و از طرف ما تسليت بگو. به پسرش هم به نجف تلفن كن. دربار هم فاتحه بگذارد. تلگرافات را حاضر كردم ولی برای اين كه معلوم باشد چقدر بايد دراين زمان ما دراين مسائل دقت بكنيم، چندين دفعه تصحيح فرمودند تا بالاخره ساعت 11 به راديو و تلويزيون داديم. چون فی المثل آيت الله العظمی يا حضرت مستطاب عالی و يا حضرتعالی يا مرجع تقليد عموم شيعيان يا يك عده شيعيان يا ضايعه بزرگ يا ضايعه جبران ناپذير، تمام همه حساب دارد. چه بايد كرد؟ اركان مهم كشور ما مذهب شيعه اثنی عشری، زبان فارسی و رژيم سلطنتی است، به هر سه بايد به يك جور توجه شود. متاسفانه تمام جوانانی كه در راديو كار می كنند و من اين تلگرافات را ديكته می كردم كه بخوانند اين كلمات را نمی توانستند بنويسند. مخصوصا كلمه مولمه را نمی فهميدند. گو اين كه فارسی نيست ولی "دردناك" هم زبان آخوندی نبود كه بتوانيم در تلگراف بنويسيم.
شنبه 16-6-53
راجع به مذاكراتی كه با سفير امريكا در مورد سه پايه اصلی حكومت ايران كردم كه شيعه و زبان فارسی و سلطنت است، شاهنشاه فرمودند ولی متاسفانه شيعه ها پفيوز هستند. درعراق كاری از پيش نمی برند، در لبنان همين طور و در ايران هم هرچه توده ای داشتيم از بين شيعه هاست. درصورتی كه بين اهل تسنن كمتر هستند. بين زردتشتی ها هيچ، حتی تاكنون بين بهائی ها هم يك توده ای پيدا نشده. عرض كردم تعداد را شاهنشاه در نظر بگيرند، معلوم است از عده زياد بالاخره چند نفر منحرف می شود.
يكشنبه 8-10-53
عرض كردم در كنفرانس حقوق زن كه شاهنشاه روز 14 ديماه افتتاح می فرمائيد، گويا می خواهند بگويند حق زن و مرد در ارث مساوی است. اين ديگر بر خلاف نص صريح قرآن است، گو اين كه ممكن است از لحاظ جنبه انسانی دراين زمان درست باشد، ولی درايران عمل ضد نص صريح قرآن نمی شود كرد. در اصلاحات ارضی هم كه با قدرت شاهنشاه پيش رفت، عمل ما بر خلاف قرآن نبود، برخلاف ميل آخوندها بود. حتی وقتی آخوندها می گفتند "الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم" ما می گفتيم "الزراع للزارع ولو كان غاصبا". شاهنشاه خيلی تامل فرمودند. بعد به من فرمودند ابلاغ كن هر كس چنين عنوانی بكند ولو خواهرم باشد او را حبس و تنبيه خواهم كرد. من نفس راحتی كشيدم.
Comment
-
توضيح ضروری: اين مصاحبه يک طنزنوشته است و تمام شخصيتهای آن خيالیست. هرگونه ايجاد مشابهت و همذاتپنداری و اينهمانی و آنهمانی و هماناينی و همانآنی به شدت تکذيب میشود. بازانتشار اين مطلب در تمام نشريات داخلی از مازندران تا بندرعباس ممنوع است مگر آنکه منتشرکننده از جان خودش سير شده باشد.
-آقای دکتر با سپاس از اينکه دعوت ما را برای مصاحبه پذيرفتيد، به عنوان اولين سوال لطفا در بارهی مدرنيته و رابطهی آن با سنت نظر خود را بفرماييد.
- به نظر من پيش از اين که به اين سوال بخواهيم پاسخ ِ در خور بدهيم بايد سوال را کمی نــَرم کنيم. حتما شما هم اين شعر را شنيدهايد که:
آن يکی پرسيد صاحبْدرد را؛
گفت: "در چندی شناسی مَرد را؟"
گفت: "دانم مرد را در حين ز پوز
ور نگويد، دانــَمش اندر سه روز."
وآن دگر گفت: "ار بگويد، دانمش؛
ور نگويد، در سخن پيچانمش."
-خيلی متشکرم. بفرماييد سوال را نرم کنيد تا خوانندگان ما هم بهره بگيرند.
-بله. حتما. اين که شما میگوييد، مدرنيته و سنت، اينها همه کلماتیست بهغايت مبهم و مجمل -و چون تازه از سفر برگشتهام و بايد مراقب حرف زدنم باشم-، مهمل. اصلا ما چيزی به نام مدرنيته و سنت، و تجدد و تحجر به آن مفهومی که شما در ذهن داريد نداريم. اينها همه مغالطه است. اينها جمعالمسائل فی مسئله واحده است. اينها اصلا تعريف ندارند و تعريفپذير نيستند. مثلا تجدد يعنی چه؟ من خيلی درک نمیکنم که اين يعنی چه. بر همين قياس سنت. اصلا سنت يعنی چه؟
-بله.
-چی بله؟!
-میخواستيد سوال را نرم کنيد.
-خب نرم کرديم ديگر. انتظار داشتيد چه کار کنيم؟!
-پس جدال سنت با مدرنيته از ديدگاه جنابعالی چطور بايد تعريف شود؟
-من عرض کردم تعريف ندارد، شما میگوييد چطور بايد تعريف شود! ببينيد اين موضوع در گذشته هم سابقه داشته. شما میپرسيد که "اين چيست که در آن است؟". من عرض میکنم که "همان است که در آن است!" مولانا هم چند قرن پيش اين سوال را با اين مثال پاسخ داده:
مُحتســِب، در نيمهشب جايی رسيد
در بن ِ بازار، مستی خُفته ديد.
گفت: هان، مستی! چه خوردَستی؟ بگو!
گفت: از آن خوردم که هست اندر سَبو.
گفت: خود اندر سبو واگو که چيست؟
گفت: از آن که خوردهام!
گفت: اين خـَـفیست.
گفت: آنچه خوردهای، آن چيست، آن؟
گفت: آنچه در سبو مخفیست آن!
(محتسب: مامور جلوگيری از کارهای خلاف شرع؛ سبو: ظرف شراب؛ خفی: مخفی، پنهان)
حالا همهی شعر را برایتان نمیخوانم چون طولانی میشود. اينقدر اين سوال-جواب ادامه پيدا میکند و مست در پاسخ طفره میرود که مولانا میگويد:
دور میشد اين سوال و اين جواب
مانـْــد چون خر محتسب اندر خلاب.
خَلاب هم که حتما میدانيد يعنی گـِـل. حالا حرف از چه بود که اين شعر تداعی شد؟
-جدال سنت و مدرنيسم.
-بله. باز هم سوالی هست؟
-خير. بسيار روشنگر بود متشکرم. اما سوال دوم در مورد کسانیست که اصلا قائل به مقولهی سنت و مدرنيسم نيستند و همهی پاسخها را در سنت میجويند.
-در مورد اين اشخاص بايد گفت که خواهان رجعت به گذشتهاند و پوشانندهی اين رجعت در الفاظ پرطمطراق و يک زمانی رئيسشان در دفتر فرح پهلوی، تلسکوپ اشراقش را نصب کرده بود و چشم به آسمان حکمت خالده دوخته بود و دنبال امر قدسی میگشت. اين شخص به مدد مداحان به ميدان آوازهجويی پانهاده و تلسکوپش را اينبار در دفتر سلطان جديد بر روی سه پايه نهاده، و چون کودکی، دُری گرانبها را به بهايی نازل به فنا داده. در طرف ديگر ِ اين معادله هم شخصیست در آلمان نشسته، که نه دوستدار حقيقت است، و نه حقيقت در او آرامشی پديد آورده است. يک کلمه "امتناع تفکر" از متفکران فرانسوی شنيده و بندهی خدا گمان برده که مقصود طرد نظام دينی است و چه ضلالتها پديد آورده. از اين دو نفر گذشته، چوبی هم بزنيم به جنازهی آن متفکر ِ مرحوم ِ تودهای که من و آقای مصباح يزدی طی چند ميزگرد تلاش کرديم او را به راه اسلام ِ از ديدگاه آن زمان من، ناب محمدی و اين زمان، سوسيال دمکراتيک ِ سکولاريستيک ِ مشروطه بياوريم که به راه نيامد تا اينکه يک عدهی ديگر او را گرفتند و به راه آوردند، و ايشان هم ندای مخالفت با پوپر را به شيوهی لجنمالی که حزب توده، موسسش بود سر دادند. دشمن خود بودهاند اين منکران / تيغ بر خود میزدند ايشان چنان / گر شود بيمار، دشمن با طبيب / ور کند کودک عداوت با اديب / در حقيقت دشمن جان خودند / راه عقل و جان خود را خود زدند.
-با عرض معذرت، اين روش جنابعالی در برخورد با مخالفان فکریتان برای اينجانب تازگی دارد. آيا چنين روشی را اصولا برای ما جوانان هم تجويز میفرماييد؟
-خب شما جوانيد و يادتان نيست. اين روشی بود که در گذشته خيلی از آن استفاده میشد و ما بنابهدلايلی بهرهگيری از آن را متوقف کرديم ولی نمیدانم چطور شد که اينبار کنترلمان را در بيان اين نکته از دست داديم، چه مانند باری بود که بر دلمان سنگينی میکرد و اکنون ديگر اين بار را احساس نمیکنيم. بعضی وقتها لازم است که عالمان، از تودهی مردم بياموزند و وارد آوردگاه روکمکنی و حالگيری و ضايع کردن ِ طرف مقابلشان شوند
-نظر حضرتعالی در بارهی سکولاريسم چيست؟
-شما بفرماييد اصلا سکولاريسم يعنی چه؟ قصهی سکولاريسم هم از آن قصههاست که اصلا در ذهن جوانان ما درست جا نيفتاده است. ببينيد، لـُـبّ کلام اين است که جامعهشناسان، عموما از آن رايی که قبلا داشتند و میگفتند سکولاريسم، آينده اجتنابناپذير تاريخ است برگشتهاند. آن تز سکولاريسم که میگفت اديان رو به خاموشی میروند و فقط در حوزه شخصی عرض اندام خواهند کرد، کم و بيش ابطال شده است.
-پس آيندهی ما چه خواهد شد؟ آيا بالاخره دين از دولت و حکومت جدا خواهد شد؟
-اين بستگی به هويت و حقيقت دين دارد و هويت با حقيقت و حقيقت با هويت ممکن است دچار تضاد شود و سکولاريسم اين وسط مَسَطها اصلا از ياد برود. اين يکی را صريح بگوييم که به اعتقاد ما حقيقت بهتر از سکولاريسم است.
-بعداز اين بحث سنگين تئوريک برای تغيير ذائقه، يک سوال سياسی از شما میپرسم. به نظر شما در دورهی بعدی رياست جمهوری چه کسی انتخاب خواهد شد؟
-(با خنده) يک بار عرض کرديم که آقای کروبی بهترين گزينه هستند؛ باز هم بر اين نظريم. ای پادشاه صادقان، چون من منافق ديده ای؟ /با زندگانات زندهام، با مردگانات مردهام. / با دلبَران و گلرُخان، چون گلستان بشکفتهام / با منکران دی صفت همچون خزان افسردهام!
Comment
-
آقای خاتمی تکذیبیه آقای رهبر را تایید میکند
پریشبا، جلسه مجمع روحانیون مبارز بود. قبل از شروع جلسه اخبار رد و بدل میشد. آقای محتشمی طبق معمول از لبنان گزارش داد؛ از سخنرانی بشار اسد که باعث تفرقه لبنانی ها شده هم انتقاد میکرد. من هم گزارشی از سمینار دین و مدرنیته دادم؛ با اینکه هیچیک از اعضای مجمع روحانیون در آن شرکت نکردند. گفتم اعتقاد دارم مجمع و آقای خاتمی در مناسبتهای مذهبی میتوانند در جلساتی عمومی با ارائه مباحث جدی حوزه دین فضای تازه ای ایجاد کنند. آقای موسوی لاری از آقای خاتمی پرسید اینکه در سایتها آمده که شما با آقای رهبر ملاقات داشتید و ایشان از دولت فعلی انتقاد و نامه ی اقتصاد دانها در نقد دولت را تأیید کرده و بعد رهبر تکذیب کرده چیست. کمی طول کشید تا معلوم شد منظور آقای موسوی لاری از رهبر، آقای رهبر رئیس سازمان مدیریت است. آقای خاتمی از این حرف و حدیث های سایتی اطلاع نداشت. توضیح دادم که در یک سایت محاظه کار خبر هایی از دیدار شما با آقای رهبر منتشر شده؛ همانها که موسوی لاری گفت ولی آقای رهبر گفته که در ملاقات این حرفها نبوده و دیدار دوستانه بوده است. آقای خاتمی خیلی ناراحت شد که این دروغها را از قول او نوشته بودند. میگفت حرف آقای رهبر درست است که جلسه دوستانه بوده و اصلاً مسأله نامه اقتصاددانها و این مباحث در جلسه مطرح نشده است. کلی هم برای آقای رهبر دلسوزی کرد که این جلسه دوستانه باعث مشکلات احتمالی برایش شده و مجبور شده تکذیبیه بدهد. بعد هم از من خواست لااقل در سایتم توضیحاتش را بنویسم. البته سایتی که این اکاذیب را نوشته خوشبختانه شامل نامه آقای الهام به دادستان نمیشود، چون همان سایتی است که مطالب پراهانت خانم الهام در آن منتشر شده و اصلاً نسبت دروغ به آقای خاتمی چه دورانی که رئیس جمهور بود و چه الان، جرم نبود و نیست.
Comment
-
نامه اخیر آقای الهام سخنگوی دولت به دادستان تهران در رابطه با پی گیری قانونی اکاذیب منتشره علیه دولت توسط مسئولان قضایی و احقاق حق دولت از زوایای مختلف قابل بررسی است:
1-از بعد رسانه ای:این نامه چراغ سبز برخورد قاطع تر دستگاه قضایی با روزنامه ها و سایت های خبری است.بعبارتی در ادامه سیاست حاکمیت در محدودیت کانالهای اطلاع رسانی به مردم، که پیش از این با تشدید فیلترینگ و برخورد با ماهواره جلوه جدیدی پیدا کرد،برخورد با رسانه هایی که از چارچوب ترسیم شده تخطی کنند، با این نامه و اقدامات بعدی مقام قضایی وارد فاز جدیدی خواهد شد.
2- از بعد سیاسی: این نامه در موقعیت حساسی به لحاظ سیاسی نوشته شده است.اولا به لحاظ داخلی در آستانه دو انتخابات تعیین کننده قرار داریم . دو انتخاباتی که مستلزم هزینه جدی مالی و معنوی ست. در ثانی مباحث هسته ای به لحاظ بین المللی ایران را در وضعیت دشواری قرار داده است. این دو محور در کنار برنامه های اقتصادی ناکارامد ی که جنبه تسکینی صرف دارد، تناقض ها وعدم تطابق بسیاری از شعارهای انتخاباتی رییس جمهور با عمل و حرکت های تبلیغی صرف و طبعا عوام پسند ی که نوعا یادآور تبلیغات انتخاباتی ست و...عملا دولت را با انتقاداتی جدی مواجه کرده است؛ انتقاداتی نه صرفا از جانب مخالفین که به لحاظ اساسی و زیربنایی با دولت مخالفند، بلکه انتقاداتی از سوی همفکران ارزشی و اصولگرا ،که بعضا از جمله حامیان اصلی دولت در گذشته نه چندان دور بودند. افرادی همچون محمد خوش چهره،عماد افروغ،الیاس نادران،احمد توکلی و...از جمله این چهره ها یند.
بعید نیست مرحله بعد از این نامه ، که خواهان برخورد با رسانه هاست،مرحله بعدی ،خواهان برخورد با گویندگان و منتقدین باشد.
3-از بعد قضایی:البته کاملا بدیهی است که تیم موجود در دادستانی تهران برای برخورد با مصادیق نشر اکاذیب هیچگاه دچار خلل و نقصان نبوده و نیست! سابقه شفاف این تیم گویای همه چیزست. ضمن اینکه در دستگاه عدالت پرور قضایی، در بسیاری مواقع اگر ضرورت ایجاب کرده، حتی شاکیان خصوصی تحت امر که معمولا دارای نقطه ضعف هایی هستند و همین نقاط ضعف آنها را تبدیل به عامل می کند ، در وقت ضرورت به یک اشاره وارد صحنه می شوند ، شکایت می کنند ،از خدمات بیدریغ وکلای وابسته و دیگران برخوردار می شوند، شکایت خود را با کمک و مشاوره رایگان پی می گیرند و...
با این تفاصیل به نظر می آید که این نامه در این شرایط خاص و با لحنی که نوشته شده ، می بایست توسط اهل رسانه بسیارجدی گرفته شود.
4-از بعد روانی: این نامه اگر رمزگشایی شود، نمادی از تفکر دولت مهرورز است. دولتی که انتقاد را حتی از جانب دوستان و همفکران خود نمی پسندد. دولتی که همواره به لحاظ روانی نیازمند جمعیت های توده ای حامی استانی ست . دولتی که برای خود هاله ای از قداست و نور ترسیم کرده واین انتقادات را مخل فضایی که ایجاد کرده، می داند.
5-از بعد اجتماعی: این نامه برای افکار عمومی که اخبار روز را دنبال می کنند، از جهات مختلف پرسش انگیز است. مردم هنوز خاطره شعار "انتقاد کنید،جایزه بگیرید " و مراسمی که تحت همین عنوان در دوران شهرداری رییس جمهور فعلی انجام شد را فراموش نکرده اند.هر چند در همان دوران شهردار وقت(احمدی نژاد) انتقاد رییس جمهور (خاتمی )را در رابطه با ترافیک بر نتایبد و بسختی خروشید.
مردم اخبار هفته گذشته در رابطه با برگزاری انتقاد برانگیز روز خبرنگار از یکسو و اعلام پس گرفته شدن کلیه شکایت ها از رسانه های گروهی از طرف رییس چمهور، برای فراموش کردن تلخی ها و ناهماهنگی های آنروز را از یاد نبرده اند.
کاش آقای الهام که چنین از انتقادات از سر دلسوزی برخی دوستان به خشم آمده اند، نیم نگاهی نیز به نامه هایی که دولت های سابق را به انواع مفاسد متهم کرده اند، می انداختند. نامه هایی که نماد آزادی بیان دانسته شد و اگر در این عرصه بنا بر عدالت پروری بود ، می بایست نویسنده آن و دیگری که آنرا نشانه ای از عدم حاکمیت تفکر مردسالاری در زیر یک سقف مشترک دانسته بود، در برابر مدعی العموم پاسخگو باشند.
Comment

Comment